خانه
شماره جاری
آرشیو
تبلور عرفان در عرصه واژگان
صفحه 82
نصرالله حكمت، نويسنده و استاد دانشگاه، در نشست «عرفان در ادبيات ايران» گفت: انسان در دوران فقدان پيامبر(ص) به شب تاريخ پا گذاشت. او در اين تاريكي به دنبال هنري بود كه وي را به سوي مبدأ رهنمون شود، هنري شنيداري كه در عرصه واژگان متبلور شد و خالقان آن به مدد «نفس» پيامبر(ص) دست به معماري باشکوه عرصه واژهها و خلق آثار عظيم عرفاني زدند. نشست «عرفان در ادبيات ايران» با حضور نصرالله حكمت، استاد دانشگاه و نويسنده حوزه فلسفه، پرويز عباسيداكاني، كارشناس حوزه ادبيات و جمعي از علاقهمندان در سراي اهل قلم خانه كتاب برگزار شد. در ابتداي اين نشست، نصرالله حكمت به بيان چگونگي ارتباط ميان عرفان و ادبيات پارسي پرداخت و گفت: با مطالعه آثار ابنعربي درمييابيم که انسان در دوران فقدان پيامبر(ص) به شب تاريخ پا ميگذارد. به اين معنا که با رحلت پيامبر(ص) شب تاريخ آغاز ميشود. دوره روز و روشنايي تاريخ، دورهاي است که پيامبران به عنوان انساني کامل در ميان جامعه بشر حضور داشتند. جامعهاي كه شايستگي درک حضور اين افراد را داشت. در اين دوران، پيامبري از طريق امامت به باطن رفته، امامت نيز خطي رو به استتار و غيبت دارد و در نهايت انسان کامل غايب ميشود. در همين نقطه است که انسان وارد شب تاريخ شد. وي افزود: تمام هنرهايي که در ادوار پيش از پيامبر(ص) وجود داشتند، در دوران ايشان نيز بودند، اما پس از ايشان هنر بايد متناسب با انساني باشد که به قرار داشتنش در شب تاريخ، واقف و در جستوجوي راهي به سوي مبدأ است. اين هنر، خلاقيت در عرصه واژگان است، چرا كه هنري شنيداري است. در تاريکي شب نميتوان موفق به درک نقاشي و نگارگري و هنرهاي ديداري شد. در تاريکي شب بايد آواز خواند. در واقع شعر نيز نبايد مکتوب باشد، بلکه بايد شفاهي خوانده و نقل شود. حكمت ادامه داد: ابنعربي در ادامه جملهاي از پيامبر(ص) نقل ميكند كه ميفرمود: «تمام کلمات به من داده شدهاند.».پيامبر(ص) رسول کلمه است، چرا که کتابش مجموعهاي از واژههاست. فردي که همتش انسان را ياري ميکند، پيامبر(ص) است. تمامي هنرمندان با استمداد و نفس او دست به معماري باشکوه عرصه واژهها زده، آثار عظيم عرفاني شعر و ادبيات ما را بنا نهادند. در ادامه اين نشست، پرويز عباسيداکاني به نقد عقل در عرفان اشاره کرد و گفت: برخي اين نقد عقل را ضديت با عقل تفسير کردهاند كه تفسير صحيحي به نظر نميرسد، چرا كه عقلگرايان غربي نيز همواره به نقد عقل ميپرداختند، همانگونه كه «يوزف ماري بوخنسکي» در کتاب «فلسفه معاصر اروپايي» معتقد است كه «تمامي فلسفههاي جديد در يک مورد مشترکند و آن ضديت با عقل است.» شکاکيت و عقلستيزي يکي از مشترکات اين فلسفههاست. در حالي كه اگر اين سخن در مشرقزمين به زبان آيد، گوينده متهم به عقلستيزي ميشود، حال آن که مقصود وي چيز ديگري است. وي افزود: «هايدگر» معتقد است فلسفه هنگامي آغاز ميشود که ما بدانيم عقلي که قرنها مقدس پنداشته شده، بزرگترين مانع براي فکر کردن است. «بلاکهام» در كتابي با عنوان «شش متفکر اگزيستاليسم» درباره هايدگر ميگويد که وي تمام راهها را ميبندد، براي اين که يک راه باز شود و آن «عرفان» است. بنابراين تنها مشرقزمين نيست که عقلانيت را با عرفان پيوند داد. حتي «ويتگنشتاين» بنيانگذار نئوپوزيتيويسم معتقد است که عقل همه چيز نيست. آنان که به حيرت رسيدند، دريافتند که عقل بايد چيزي فراسوي خود داشته باشد. با اين توضيحات ميتوان دريافت كه تنها مولانا قصد پيوند زدن عقل و عرفان را ندارد و ساير متفکران در دنياي غرب نيز چنين تفکري را دنبال ميکنند. عباسيداكاني، يکي از ميراث عرفان اسلامي را نقد عقل دانست و گفت: بر اساس پيام فلسفه ايراني، عقل مهم است، اما همه چيز نيست. عقل اصل است، اما اصلهاي ديگري نيز وجود دارند. «پاسکال» انديشمند فرانسوي معتقد است که «دل دلايلي دارد که عقل از درک آنها عاجز است.» وي به اهميت خودشناسي اشاره كرد و گفت: آيا تنها ديگرشناسي مهم است و خودشناسي جايگاهي ندارد؟ گاندي در جملهاي ميگويد «شناخت جهان به چه کار ميآيد، هنگامي که انسان از شناخت خويشتن عاجز است.» به اعتقاد او، انسان غربي در هر کاري تواناست به جز در شناخت خويشتن. خودشناسي روح تفکر شرقي است.
ارسال مطلب بوسیله ایمیل
چاپ خبر