خانه
شماره جاری
آرشیو
در گفتگو با مؤلفان آن
فرهنگنامة فارسي
منيره پنج تني
صفحه 34
تدوين و شکل گيري فرهنگنامه?ها حاصل سالها ممارست و پژوهش جدي است. به مناسبت انتشار «فرهنگنامه فارسي 3 جلدي» به سراغ مولفان اين اثر جناب آقاي غلامحسين صدري افشار، سرکار خانم نسرين حکمي و سرکار خانم نسترن حکمي در ساختمان انتشارات« فرهنگ معاصر» رفتيم تا شکل گيري يک فرهنگ جديد را که در درجه اول مي تواند به مترجمان و پژوهشگران کمک کند به طور مبسوط و مفصل بررسي کنيم. از آنجا که براي مترجمان مهمتر از آشنايي به زبان مقصد، آشنايي همه جانبه با زبان مبدأ، قواعد آن، معادلها?ي به روز و صحيح و آشنايي با زبان معيار است؛ بررسي دقيقتر اين فرهنگنامه ضروري به نظر رسيد. با توجه به نوع مخاطبان مجله اطلاعات حکمت و معرفت و همچنين مطالب اين ماهنامه که بهطور کلي در حوزه انديشه است، ميخواهم با رويکردي هدفمند راجع به «فرهنگنامه فارسي» پرسشهايي را مطرح کنم؛ بههمينخاطر براي نخستين پرسش مي خواهم راجع به شيوه تدوين اين اثر، مراحل نگارش آن و گردآوري مدخل هاي آن توضيحاتي را بفرماييد. غلامحسين صدري افشار: در سال 1360 موقعيتي براي بررسي فرهنگهاي فارسي پيش آمد و ما متوجه شديم که فرهنگهاي موجود جوابگوي واژههاي جديد نيستند. به طور کلي زبان ويژگي عجيبي دارد که هرگاه حادثهي مهمي در آن اتفاق مي افتد تعداد زيادي واژه و مفهوم تازه وارد حوزهي زبان مي شوند؛ جنگها، جابهجاييها از جمله مواردي است که در زبان تغييرات اساسي به وجود مي آورند. علاوه بر اين، تعداد زيادي واژه هاي علمي ـ تخصصي به علت ضرورت ترجمه به وجود آمده و وارد فرهنگها نشده بودند. به اين دليل، ما تصميم گرفتيم فرهنگي براي واژه هاي جديد و براي زبان فارسي امروز تهيه کنيم. از عدهاي افراد مانند ناشران، متخصصان و دست اندرکاران دعوت کرديم و براي اين کار گرد هم جمع شديم ولي بسيار زود دوستاني متوجه شدند اين کار در مدت زمان کوتاه به نتيجه نميرسد و ما را تنها گذاشتند و در آخر تنها همين گروه سه نفره باقي ماند که از سال 1360 تا کنون به کار مشغوليم. در سال 1369 بعد از حدود ده سال ما اولين محصول کارمان را تحت عنوان« فرهنگ فارسي امروز » بيرون داديم. اين فرهنگ به دليل تازه بودن و تفاوتش با فرهنگ هاي قبلي گفتگوهاي زيادي هم مثبت و هم منفي را به وجود آورد. « فرهنگ فارسي امروز » در بردارنده چه نکات بديعي بود؟ غلامحسين صدري افشار: اولاً ما براي زبان محدوده اي به نام «زبان فارسي امروز» قائل شده بوديم، يعني يک محدودهي سيساله را در نظر گرفته بوديم و واژههايي مدنظر ما بود که در سي سال اخير، اعم از قديم و جديد در گفتار و نوشتار مردم کاربرد داشتند، دوم اينکه ما براي واژهها معادل نداده بوديم بلکه واژهها را تعريف کرده و فقط در مواردي معادل داده بوديم که واژه کمتر رايج بود؛ ويراستهاي بعدي اين فرهنگ کتاب سال شناخته شد و اساس تدوين فرهنگهاي بعدي شد که واژهها را تعريف کنند. ويژگي سوم فرهنگ ما اين بود که هر واژهاي که در فرهنگ آمده بود در جايي حتماً تعريف شده بود. از طرفي مهمترين ويژگي کار ما اين بود که بعد از اينکه چند چاپ از فرهنگ درآمد، نظر مردم و صاحب نظران را بررسي کرديم و خودمان مرتب فرهنگ را ويرايش کرديم و در نهايت ويراست تازهاي از آن ارائه کرديم. به همين دليل است که ويراست آخر با ويراست اول تفاوت اساسي داشت. بعد متوجه اين نياز شديم که بايد يک فرهنگ اَعلام هم براي اعلام تاريخي، جغرافيايي و غيره تهيه کنيم که حاصل آن فرهنگ فارسي اعلام شد. پس از آنهم همين «فرهنگنامهي فارسي» را منتشر كرديم که برعکس «فرهنگ معاصر فارسي » که فقط واژگان امروزي را دربر ميگرفت، هم واژگان قديم و جديد و هم اَعلام را دربرميگيرد، به اين ترتيب که اعلام جدا نيست و در همان فرهنگنامه به ترتيب الفبايي آمده است. جمع شدن اعلام و واژگان در يک فرهنگ کار کاربر را بسيار ساده تر مي کند، اما به لحاظ فني ـ تخصصي براي اجراي اين مورد چه نکته اي مد نظر شما بود؟ غلامحسين صدري افشار: اولين مسأله اش راحت تر کردن کار کاربر است يعني نکتهاي که شما دقيقا به آن اشاره کرديد و اين همان encyclopedical dictionary است که چندين نوع انگليسي و فرانسهي آن موجود و کاملاً متداول است. در فارسي هم دو نفر اين کار را انجام داده اند، اولي مرحوم سعيد نفيسي است که ما نام فرهنگنامه را هم از ايشان وام گرفتيم. ايشان براي اولين بار در سال 1319 يک جلد از فرهنگنامهي خود را منتشر کرد که دربردارنده هم اعلام و هم لغت البته از الف تا پ بود. دومي لغتنامهي دهخداست که به همين روال اعلام و لغت به ترتيب الفبايي پشت سر هم آمدهاند. نسترن حکمي: به نظر ما يک مرجع در دسترس و همه جانبه کار کاربر را راحت تر ميکند. غلامحسين صدري افشار: ضمن اينکه ما لغت و اعلام جدا هم قبل از اين تحت عنوان «فرهنگ معاصر فارسي» و «فرهنگ فارسي دو جلدي» و «فرهنگ فارسي اعلام» در دسترس علاقمندان قرار داده بوديم. دقيقا مي خواستم راجع به همين مسأله پرسش کنم که آيا مي توانيم «فرهنگنامه فارسي» را به نوعي مجموع فرهنگهاي قبلي شما تلقي کنيم؟ غلامحسين صدري افشار: بله به نوعي اينچنين است. با اين اوصاف آيا «فرهنگنامهي فارسي» نسبت به فرهنگهاي قبلي اضافاتي دارد؟ نسترن حکمي: بله. اين اثر قطعا گستردهتر است. مثلاً در فرهنگ معاصر فارسي که يک جلدي بود فقط لغتهاي روز بود. ولي «فرهنگنامهي فارسي» هم متون قديم و هم متون جديد را دربرميگيرد و هم تعداد شاهدهايش بيشتر است. غلامحسين صدري افشار: «فرهنگنامهي فارسي 3جلدي» تمام مطالب فرهنگهاي قبلي ما يعني، فرهنگ فارسي دوجلدي، فرهنگ فارسي اعلام، فرهنگ معاصر فارسي يک جلدي، فرهنگ فارسي کوچک و همچنين واژگان و اعلام جديد را دربردارد. در معرفي اين فرهنگ آمده است که داراي مدخل در حوزههايي مثل مکانها، مکتبهاي ادبي، هنري وفلسفي است. با توجه به اينکه حوزه اين فرهنگ زبان عمومي است و نه کاربرد تخصصي در شاخه هاي تخصصي دانش، به سراغ واژهي «پوزيتيويسم» رفتم و ديدم براي اين واژه آمده «اثبات گرايي» به نظرم رسيد، اين معادل يا تعريف هرگز براي يک کاربري که به دنبال معني عمومي اين واژه مي گردد کافي نيست وشايد حتي سردرگم ترشود! غلامحسين صدري افشار: مطمئناً در اين مورد کاربر بايد حتما به سراغ واژهي « اثبات گرايي» در حرف الف برود. نسترن حکمي: ما تمام واژگاني را که در اين متن به کار برديم، حتما جاي ديگري تعريف کردهايم و همانطور که خود شما اشاره کرديد ما در اين فرهنگ واژگان تخصصي را در حد کاربر عمومي تعريف کرده ايم. غلامحسين صدري افشار: براي اثبات گرايي در اين فرهنگ آمده :«اسم. فلسفه. دستگاهي فلسفي که تنها امور قابل اثبات، پديدههاي مشهود، روابط عيني و قانونهاي تعيين کنندهي آنها را تصديق ميکند، بي آنکه به کنجکاوي در علتها و منشأهاي آنها بپردازد. مذهب تحققي، اصالت تحصل.» چون پوزيتيويسم، فرنگي اين واژه است و در فارسي اثبات گرايي بهکار ميرود، در نتيجه اثبات گرايي شرح داده شده است. يعني اگر براي هر واژهاي معادل داده شده، مثل همين مثال شما، حتما آن معادل تعريف شده است. نسرين حکمي: گاهي اوقات ممکن است برعکس باشد، يعني رواج واژهي فرنگي بيشتر از معادل فارسي باشد يعني ما تعريف را در واژهي فرنگي داده باشيم و فارسي را به عنوان معادل قرار داده باشيم و يا عدهي کمي واژهي فارسي آن را بشناسند و بيشتر کاربران با واژه فرنگي آشنايي داشته باشند. بنابراين ملاک شما ميزان رواج و متداول بودن آن واژه بوده است. نسرين حکمي: بله کاملاً همين طور است. مورد ديگري که در هنگام بررسي «فرهنگنامهي فارسي» توجهم را جلب کرد، اين نکته بود که با اينکه ما با يک فرهنگنامهي فارسي مواجهيم دليل حضور برخي از واژگان مثل «امپايراستيت: ساختماني با 102 طبقه در نيويورک...» در اين اثر چيست؟ نسترن حکمي: اين فرهنگ شامل اَعلام و فرهنگ است که مجموع ايندو فرهنگنامه را ميسازد. اعلام نوعي دايرةالمعارف است که مثلاً راجع به مکتبهاي سياسي، ادبي،هنري، فلسفي، تابلوها و ساختمانهاي مشهور جهان است و امپايراستيت هم يکي از اين ساختمانهاي مشهور است. نسرين حکمي: در عين حال کلمهي فارسي در اينجا به اين معني نيست که تمام اطلاعاتي که در اين فرهنگنامه وجود دارد راجع به زبان فارسي و اَعلام فارسي است؛ بلکه اين فرهنگنامه به زبان فارسي است و هرآنچه در زبان فارسي وجود دارد، در آن ميآيد. چه اختلافات و شباهتهايي ميان فرهنگنامهي شما با فرهنگنامههاي ديگري مثل دهخدا، معين يا سخن وجود دارد؟ نسترن حکمي: اول عامل زمان است. فرهنگهاي ديگر، امروز براي کاربران قديمي شده است و با توجه به واژگاني که ما امروز استفاده ميکنيم، فرهنگهاي قبلي نياز ما را برآورده نميکنند. نسرين حکمي: يکي ديگر از اين وجوه افتراق دامنهي اين فرهنگ و گسترده بودن آن است، كه در عين حال دامنهي مشخصيست. مثلاً دامنهي اَعلام در فرهنگنامهي فارسي دامنهاش تا جايي ميرود که افراد درگذشته باشند و در قيد حيات نباشند که تاريخ کاملاً آثار و عملکرد آنها را بررسي کرده باشد. اَعلام در اينجا بيشتر شرقي است يعني بيش از آنکه حوزهي غرب را در نظر بگيرد حوزهي شرق، آسيا و عمدتاً ايران را دربرميگيرد. غلامحسين صدري افشار: در حوزهي اَعلام ما نکاتي را مانند 1) تعلق به زمان معاصر يا گذشتهي نزديک 2) تعلق به ايران به مفهوم تاريخي آن 3) تعلق به سرزمينهاي همجوار 4) تعلق به خلاقيتهاي فکري و فرهنگي 5) معروفيت در ايران به ويژه در اثرهاي مکتوب را در نظر گرفتيم. براي هرچيزي در اين فرهنگ ما يک چهارچوب تعيين کرديم و هيچ مدخلي را تصادفي انتخاب نكرديم. مثلاً درمورد مشاغل ما فقط تاجايي که به در آن محل يا آن شغل مربوط ميشود پيش رفتيم. نسرين حکمي: يعني ما عامترين واژگان مربوط به مشاغل را آوردهايم؛ مثلاً فرض کنيد درمورد شغل نانوايي تا جايي پيش رفتيم که مردم با آن سروکار دارند مثل شاطر، تنور. اگر بخواهم دربارهي تفاوتهاي اين فرهنگنامه با موارد مشابه آن، از صحبتهاي شما جمعبندي کنم آيا بايد به عوامل زمان و دامنه بسنده کنم يا موارد ديگري نيز وجود دارد؟ غلامحسين صدري افشار: مورد ديگر پيام گيرنده يا مخاطب است. نسترن حکمي: يعني ما سطح اطلاعات و دانش مخاطب را در نظر گرفتيم و بر اساس اين ملاک عمل کرديم و تا حد تخصصيتر پيش نرفتيم. با توجه به تنوع و تعدد فرهنگنامهها آيا ميتوان گفت، نيازي به تدوين يک فرهنگ جديد وجود ندارد و اگر فقط مدخلهايي که نو و بديع هستند را به فرهنگهاي قبلي بيفزاييم، اين امر کفايت ميکند؟ نسترن حکمي: خير. به دليل اينکه دغدغهي فرهنگنويس اين است که كمبودهاي فرهنگهاي قبلي را برطرف کند و فرهنگ جديدي تأليف کند که به زبان معيار، استانداردهاي جهاني، استانداردهاي واژگاني نزديکتر باشد. نسرين حکمي: مثلاً قبلاً در حوزهي گياهان و جانوران، تقسيمبندي لينه اساس تمام تقسيمبنديهاي گياهي و جانوري قرار ميگرفت، در گذشته فقط دو قلمرو اصلي گياهي و جانوري شناخته شده بود، اما اکنون بسيار قلمروها بسيار گسترده شده است. قبلاً در علم گياهشناسي گياهي جلبکها را در گروه ريسهداران قرار ميدادند ولي اکنون جلبکها يک گروه مستقلاند. بنابراين امروز که منابع و امکانات تکنولوژيک بسيار گسترده شده است به سراغ بازنويسي و نوکردن و تصحيح اطلاعات ميرويم. غلامحسين صدري افشار: مثلاً امروزه ميوههايي وارد ايران شده است که در گذشته اصلاً نبوده است، پس ورود اين واژگان به فرهنگهاي جديد ضروري ميشود. خانم نسترن حکمي درباره ضرورت تدوين فرهنگنامهها به نکتهاي اشاره کردند که براي من سؤالبرانگيز است. شما نزديکتر شدن فرهنگنامهها را به زبان معيار يکي از دلايل اين ضرورت برشمرديد. اما واقعاً منظور ما از زبان معيار چيست؟ آيا ميتوان به توافقي بر سرتعريف زبان معيار رسيد؟ با توجه به اينکه ما هر روزه شاهد انتشار شيوهنامههاي مختلف، دستورزبانهاي متعدد، آيين نگارشهاي متفاوت هستيم که گويي نگارندههاي اين آثار در اغلب موارد با يکديگر اختلاف نظرهاي بسيار جدي دارند و آنچه در اين ميان باقي ميماند سردرگمي کاربران است که بالاخره کداميک را مبنا و اساس کارشان قراردهند؟ غلامحسين صدري افشار: اولاً ما در همه جاي دنيا و در همهي زبانها با اين وضعيت مواجهيم؛ بهعلاوه هرگاه در جامعه اتفاق مهمي مثل جنگها، انقلابها، مهاجرتها ميافتد مرزهاي زبان تکان ميخورد. درحالت عادي ما يک زبان مکتوب، يک زبان گفتاري ويک زبان جاهلي ياغير رسمي يا مخفي داريم. در شرايط غيرعادي در جامعه اين مرزها ميلغزند، به اين ترتيب که واژگان زبان گفتار وارد زبان نوشتار و واژگان زبان جاهلي يا مخفي وارد زبان گفتار ميشود. مثلاً تا 20 سال پيش واژهي گير دادن يک واژهي بسيار مستهجن بود، ولي امروز واژه بسيار معمولي شده که همه از آن استفاده ميکنند. با توجه به توضيحاتي که داديد لطفاً روشنتر کنيد بازهم اين زبان معيار چگونه شکل ميگيرد؟ غلامحسين صدري افشار: فرهنگها در به وجود آمدن اين زبان معيار کمک مي کنند. ميتوان گفت يک جريان ديالکتيکي برقرار است؟ غلامحسين صدري افشار: کاملاً درست است. مثلاً زماني مي خواستند براي واژهي «پروسه» در فارسي معادلي بسازند، حدود 9 معادل پيشنهاد شد تا اينکه بالاخره «فرايند» پيروز شد. روزي که واژهي رسانه ساخته شد بسياري مخالفت کردند، اما امروزه واژهي رسانه براي «مديوم» کاملاً پذيرفته شده است واين امر به کمک فرهنگها صورت گرفت. به علاوه اينکه قبلاً هم گفتيم که زبان معيار درحالت آرامش اجتماعي بهوجود ميآيد. و طبعاً آرامش اجتماعي در طول زمان و استمرار زماني صورت ميگيرد. غلامحسين صدري افشار: قطعاً اينچنين است. نسرين حکمي: زبان معيار، در هر دورهاي از تاريخ يك كشور از دورههاي ديگر کاملاً متفاوت و متمايزاست. غلامحسين صدري افشار: يکي از آخرين واژههايي که کمکم وارد زبان ما شده است مفهومي از«ريزش» است. ما در اينترنت حدود 8 شاهد براي همين معني اخير ريزش به معني حذف شدن بخشي از مجموعه پيدا کرديم، که کاملاً جديد است و در فرهنگنامه فارسي نيامده است. نسترن حکمي: در همين مورد بايد به يکي ديگراز کارهاي جديدي که ما انجام ميدهيم اشاره کنم. حدود يک سالوسه ماه است که هر روز يک واژهي جديد با عنوان لغت روز بر سايت «فرهنگ معاصر» ميبريم. گاه ممکن است اين واژه در کشورهاي ديگر هم بسيار جديد باشد و ما همان را انتخاب ميکنيم و آقاي صدري افشار براي آن معادل ميگذارند. بعد از اينکه اين معادل بر روي سايت آمد افراد مختلف و متخصص نظر ميدهند، كه گاه همان معادل نخستين رايج ميشود و گاه براساس نظرهاي مختلف معادل ديگري انتخاب ميشود. نسرين حکمي: گاه اين واژهها حتي معرفي واژگاني است که ما از آنها در فرهنگنامه استفاده کردهايم و فكر كرديم بهتر است مردم با اين واژگان آشنا شوند. غلامحسين صدري افشار:گاهي هم واژگاني را که فرهنگستان ساخته معرفي کردهايم. آيا فرهنگستان زبان وادب فارسي واکنشي به معادلهايي که از سوي شما انتخاب ميشود، نشان ميدهد؟ نسترن حکمي: خير، واکنشي ندارند. پيش آمده واژهاي از سوي فرهنگستان وضع شود و شما ناقد آن واژه يا معادل باشيد؟ غلامحسين صدري افشار: وظيفهي فرهنگنويس نقد نيست، بلکه وظيفهاش اين است که هر واژهاي را که به کار رفته ثبت کند. بهعلاوه ما تلاش ميکنيم اگر معادلي گذاشته شده تشتتي در آن ايجاد نکنيم، ولو اينکه آن واژه خوب نباشد. نسترن حکمي: فقط گاهي ما معادل خودمان را هم کنار معادلي که به نظرمان مناسب نيست، ميآوريم. اگر ممکن است براي ما مثالي از اين دست واژگان جديد بزنيد و چه بهتر که مثالهاي شما در حوزهي انديشه و مطبوعات باشد. غلامحسين صدري افشار: واژهاي که برايتان مثال ميزنم بسيار جديد است و تازه در فرنگ ساخته شده است. رسانهها وقتي مطلبي ندارند، خودشان يک مجادلهي کاذب براي پر کردن صفحاتشان ايجاد ميکنند و گاهي هم نيروهاي سياسي از اين کار براي بهره برداريهاي خودشان استفاده ميکنند مثل «پيراهن عثمان». در فرنگ براي اين مفهوم دو واژه ساخته شده است و ما هم براي آنها معادل ساختهايم که عبارتند از: manufactroversy که براي آن معادل « جدلآفريني/ jadal?farini /: اسم. [سياست] مجادلهاي غير واقعي يا ساختگي که برخي صاحبنظران يا صاحبان منافع سياسي براي بهره برداري از آن به وجود ميآورند.» انتخاب شده است. يا نامجادله/ n?moj?dele /:اسم. ]ارتباطات[ مجادلهي ساختگي يا دروغين که برخي رسانهها براي گردشکار خود بهوجود ميآورند= nontroversy . يا واژهي disrationalia که معادل آن واژهي ناخردورزي انتخاب شده است. جايگاه واژههاي عاميانه که گاهي حتي بار معنايي مودبانهاي ندارند در فرهنگ شما چيست؟ نسرين حکمي: واژهها هرگاه فراگير شوند و از زبان مخفي و غيررسمي خارج شوند وارد فرهنگ ميشوند. غلامحسين صدري افشار: مثلاً واژهي خفن در حال بسيار فراگير شدن است. نسترن حکمي: از طرف ديگر بايد به واژه زمان داده شود تا جايگاه خود را پيدا کند. غلامحسين صدري افشار: نکتهي مهمي که بايد به آن توجه کرد اين است که حتي بسياري از تحصيلکردهها معناي واژهي عاميانه را غلط برداشت کردهاند و آن را با گفتاري يکي دانستهاند؛ در حالي که عاميانه جز گفتاري است. گفتاري آن چيزي است که ما صحبت ميکنيم يعني غيراز نوشتاري است. اما زبان عاميانه زبان مردم بيسواد است، مثل کسي که به ديوار، ديفال مي گويد يا در تهران مردم به چيدن ميگويند چيندن. اسلنگ هم زباني جز عاميانه است يعني زبان خاصِ (مثلاً) معتادان، سربازان، رانندگان. وقتي بنا است براي اولين بار براي واژهاي معادلگذاري شود، با توجه به تعدد شکل گفتاري و نوشتاري برخي از حروف در زبان فارسي، مثل انواع (ز ظ ذ ض) کداميک از اين حروف انتخاب ميشوند؟ غلامحسين صدري افشار: ريشه ي واژه را پيدا مي کنيم. نسرين حکمي: اگر واژه فرنگي باشد «ث» ندارد يا اگر عربي باشد «ژ» ندارد. در مواردي هم املاي کلمات ثبت شده و نيازي به تغيير ندارند، اما در مورد کلماتي مانند تهران يا توس که با طا هم نوشته ميشوند، ترجيح گروه ما اين بوده است که به دليل فارسي بودن اين واژگان حتماً با «ت» نوشته شوند. در فرهنگ ما سعي شده است اعلام فارسي و فرنگي با املاي فارسي نوشته شود. لطفاً راجع به نحوهي تقسيم کار هم توضيحاتي بدهيد که آيا تمام مراحل نگارش و پژوهش بهصورت گروهي انجام ميشود يا در مواردي آشکارا تقسيم کار وجود دارد؟ غلامحسين صدري افشار: ما سه نفر هر سه باهم کار مي کنيم و يک لغت را حتما هر سه ما بايد ببينند. البته تعريفها را بيشتر من مينويسم اما دو همکار حتماً آنها را بررسي و اصلاح ميکنند و تغيير ميدهند بهعبارت ديگر هيچ چيزي تا هر سه نفر تأييد نکنند وارد فرهنگ نميشود. نسترن حکمي: البته بين خودمان نوعي تقسيم کار هم وجود دارد، ولي در نهايت همه نظارت ميکنيم. نسرين حکمي: مثلاً خانم نسترن حکمي روي تلفظها بيشتر از ما کار ميکنند، آقاي صدري افشار روي تعريفها و ويرايش کار ميکنند، من بيشتر روي طبقهبندي ها کار ميکنم اما فقط با توافق همگاني است که واژه وارد فرهنگ ميشود. نسترن حکمي: شمّ زباني و واژهيابي آقاي صدري افشار بسيار قوي است. اما ممکن است در گروههاي ديگر افراد تيم به اندازهاي که ما باهم هماهنگ هستيم، نباشند. يکي از نکاتي که توجه من را نيز به خود جلب کرد، صميمت، احترام و همکاري بين تيم شما بود، که حتي در يک مصاحبه آشکارا نمايان است. غلامحسين صدري افشار: بسيار سخت است که در ايران تيمي با هم 30 سال کار کنند و کارشان هم به نتيجه برسد. نسرين حکمي: من نکتهاي را براي جوانترهايي که پس از اين ميخواهند وارد اين عرصه شوندتوضيح ميدهم. در کار ما شرط اول احترام متقابل بوده است و درعين حال همواره اصل احترام به آقاي صدريافشار به عنوان پيشکسوت، استاد، راهنما براي ما دو نفر مد نظر است. شرط دوم اصل صميميت بوده است و شرط ديگر اصل اعتماد است و آقاي صدريافشار نظر ما دو تن را با اعتماد ميپذيرند. نسترن حکمي: در مدتي هم که تيم ما با انتشارات «فرهنگ معاصر» کار کرده، اين احترام متقابل بين ما و ناشر هم هميشه بوده است و بسيار به ما کمک کردهاند و امور چاپ و انتشار را به نحو عالي انجام دادهاند. نسرين حکمي: نکته مهم ديگر اين است که در کار ما اصلاً رئيس و مرئوس معني نداشته است، هرگاه لازم بوده ما همگي فيش نوشتيم، الفبايي کرديم، پژوهش کرديم. و جوانترهايي که با ما کار ميکنند هم عادت کردهاند از صفر شروع کنند و پله پله پيشرفت کنند مانند همان ماجراي استاد و شاگردي که در قديم مرسوم بوده است. نسترن حکمي: اما هميشه برنامهريزي هم مکتوب داشتهايم و دقيقاً براساس برنامهاي و کاملاً منظم کار کردهايم.
ارسال مطلب بوسیله ایمیل
چاپ خبر