خانه
شماره جاری
آرشیو
گفتگو با حجتالاسلاموالمسلمين سيدصادق موسوي
نهجالبلاغة كامل
حميد يزدان پرست
صفحه 10
نهجالبلاغه، گزيدهاي ادبي و بلاغي از مجموعه گفتارها و نوشتارهاي اميرمؤمنان امام علي عليهالسلام است. اين كتاب ارجمند منتخبي است از خطابهها، دعاها، وصايا، نامهها و كلمات قصار پيشواي پارسايان كه مرحوم شريف رضي در قرن چهارم از ميان متون متعدد برگزيد و از آن عصر تاكنون ديدهها را خيره و انديشهها را حيرتزده كرده است؛ چنان كه ابن ابي الحديد، شارح نامدار نهجالبلاغه، تنها در وصف يكي از خطبههاي نهجالبلاغه سوگند ياد ميكند كه: «من اين خطبه را در مدت پنجاه سال تاكنون بيش از هزار بار خواندهام. هيچ بار در آن تأمل نكردم، مگر آنكه در من خشيت و خوف و پندي ايجاد كرد و در دلم تأثير نهاد و مرا به لرزه آورد. هيچ بار در آن تأمل نكردم، مگر آنكه به ياد مردگان ـ از خويشاوندان و نزديكان و دوستانم ـ افتادم و چنين پنداشتم كسي كه حضرت به توصيف حالش پرداخته، خود من هستم. در اين زمينه بسياري از خطبا و فصحا داد سخن دادهاند و من آنها را مكرر خواندهام؛ ولي هيچ كدام تأثير كلام اميرالمؤمنين را بر من نداشته است!» درباره نهجالبلاغه يا «راه و روش بلاغت» تا به حال كارهاي فراواني شده است: ترجمه به زبانهاي گوناگون (فارسي، اردو، تركي، انگليسي، فرانسوي، آلماني، ايتاليايي، اسپانيايي و ...)، شروح فراوان، كاوش در مصادر نهجالبلاغه (و تاليف كتابهايي چون: نهجالسعاده، مدارك نهجالبلاغه، مصادر نهجالبلاغه و اسانيده، استناد نهجالبلاغه و ...)، تأليف گزيدهها و شروح منتخبات آن و كارهاي ديگري كه همچنان ادامه دارد. يكي از اقدامات مهمي كه به تازگي به نتيجه رسيده و در دسترس علاقهمندان به معارف ديني و به ويژه فرمايشات امامعلي عليهالسلام قرار گرفته، كتاب 8 جلدي «تمام نهجالبلاغه» است كه استاد موسوي شيرازي پس از سالها تحقيق آن را به سامان رساندهاند. كتابي كه بيگمان موردنياز تمام پژوهشگران معرفت خواهد بود و استقبال گرم انديشمندان را در پي خواهد داشت؛ به طوري كه برخي از دانشوران آگاه از موضوع، در تقريظهاي خود بر اهميت اين كار سترگ صحه گذاشتهاند و تلاش مولف را ستودهاند. براي مثال حجتالاسلام والمسلمين آقاي سيدمحمد خاتمي در يادداشت خود چنين نوشتهاند: «امام علي خورشيدي است كه هميشه و همه جا جان هر انسان والانگر و بزرگمنش كه آگاهي و عدالت و آزادي را پاس ميدارد، گرما و روشني ميبخشد... امروز كه زندگي بشر از سوي توسعهطلبي، فزونخواهي، جنگافروزي، ترور و تحقير انسان و نيز استيلاي خودكامگان در عرصههاي ملّي بسياري از كشورها و نيز آپارتايد سياسي و فاشيسم نو در عرصه بينالمللي بيش از هميشه در معرض تهديد و توهين است، نيازمند شنيدن نداي آرامبخش و اميدآفرين علي(ع) هستيم. و درود به انسانهايي كه در راه دشوار شناخت اين شگفتيِ عالمِ انسانيت و نيز شناساندن او به نسلهاي تشنة آزادي و آگاهي و عدالت تلاش ميكنند.... آنچه موجب خوشوقتي است تلاش ارجمند برادر فاضلمان حجتالاسلام جناب آقاي سيدصادق موسوي است كه با دستهاي تهي، اما دلي سرشار از اميد و ايمان در جهت يافتن مصادر نهجالبلاغه و نيز قطعات مكمل آن در لابلاي انبوه آثار و اسناد و مآثر اسلامي همت كردند و مجموعه پربهايي را پيشروي حقيقت جويان و جستجوگران زيبايي و خوبي قرار دادند...» استاد احمد محمد زباره، مفتي عام جمهوري يمن نيز چنين نوشته است: آنچه علامة محقق سيدصادق موسوي در كتاب خود تحت عنوان: تمام نهجالبلاغه، انجام داده است، از تلاشهاي قابل ستايشي است كه در راه دست يافتن به بخشهاي تابناك نهجالبلاغه از مولايمان اميرالمؤمنين علي(ع) صورت گرفته است، او در اين كتاب اين قسمتها را كه از منابع علمي معتبر گرفته به اصل كتاب افزوده است. كوشش او در اين راه، عملي صالح و علمي سودمند ميباشد كه قابل ستايش در دنيا و ذخيرهاي براي آخرت است.» استاد ارجمند حضرت آيتالله حسنزادهآملي نيز در بخشي از نوشتة خود آوردهاند: «... به جز بزرگان علم چون شيخ مرتضي و سيد رضي در قرون گذشته، در عصر حاضر نيز عالم گرانقدر و محقق دانشمند حضرت آيتالله سيدصادق موسوي نسبت به جمعآوري نهجالبلاغه اهتمام نموده است، او به بهترين شكل مطلوب به تحقيق ، تكميل و تنظيم نهجالبلاغه پرداخته است، اين اثر چون چراغ منير در برابر شما نورافشاني ميكند...» استاد سيد حسن الامين از محققان نامدار جهان عرب مينويسد: «تلاش عظيمي كه آقاي موسوي در پوشاندن جامة جديد به كتاب نهجالبلاغه مبذول داشته، تلاش در خور تحسين و سپاس است و اين كار اقدامي شاق به حساب ميآيد كه جاي سپاس و قدرداني دارد و دستاورد مهمي براي پژوهشگران نهجالبلاغه محسوب ميشود... به رغم شرحهايي كه در گذشته بر نهجالبلاغه نوشته شده است، به ويژه شرح ابن ابي الحديد اما هنوز به باور ما نهجالبلاغه به كسي نياز دارد تا شرح جديدي و جامعي كه نياز روشنفكران كنوني را تأمين كند، عرضه كند...» محقق بزرگ دكتر تيجاني سماوي از دانشوران تونس درباره اين اثر مينويسد: «... آنچه آقاي موسوي در اين كتاب انجام داده، به حق كار دشوار و سنگيني است. او تلاش خارقالعادهاي كرده كه بسياري از دانشوران از انجامش ناتوان هستند. انجام چنين كاري مستلزم آگاهي گسترده، و شناخت و اشراف به انواع نسخ قديمي نهجالبلاغه است كه هزار سال از انتشارش ميگذرد. بسياري از آن آثار قديمي فرسوده و از بين رفته است، علما و طلاب از آن دوران فقط آنچه را كه سيد رضي رحمةالله جمعآوري كرده است، ميشناسند، به حق بايد گفت كه سيدصادق موسوي پس از سيدرضي دوّمين كسي است كه به اين افتخار و عزت نايل شده است...» اديب بزرگ و نويسنده ارجمند لبناني استاد جرج جرداق ضمن گزينش مطالبي از كلمات گهربار امام علي(ع) از نهجالبلاغه در سه صفحه نخست تقريظش، مينويسد: «...نهجالبلاغه دربرگيرندة تمامي مسائل فكري، معنوي، اجتماعي و انساني است و به حق بايد سيدرضي را به عنوان نخستين گردآورندة توليدات فكري امام علي(ع) بستاييم؛ كتابي كه در طول اعصار گذشته مرجع كساني بوده است كه ميخواستهاند، به نبوغ امام دست يابند، و به حق بايد همان سپاس و ستايش را نثار علاّمه سيدصادق موسوي كنيم كه در تكميل اين كتاب بينظير تلاش نموده است، چون او آنچه را كه سيدرضي از قلم انداخته است، به نهجالبلاغه افزوده است. آنچه در نهجالبلاغه آمده، منطبق با زمان و مكان سيدرضي و نيازهاي جامعة عصر او از اين چشمة زلال بود و بسياري از مطالب اين كتاب در ساير زمانها و مكانها ممنوع به شمار ميرفت. از اين روي علاّمه موسوي به اين واقعيت اذعان نمود و تصميم گرفت تا بيتوجه به مشكلات و موانع بسيار زياد نهجالبلاغه را بنا به اقتضاي حقايق تاريخي و موضوعي، كامل، منظم و فصلبندي نمايد. او به رغم تصور كساني كه انجام چنين كار مهمي را به خاطر مشكلات فراوانش، خيال و آرزو به شمار ميآوردند، توانست به مقصود نايل شود. سيد صادق موسوي با اين كار ارزشمند، نامش را در موزه كارهاي فكري ارزشمند و مفيد ثبت نمود، چنانچه علامه حسن الامين گفته است، تدوين اين اثر مهم، نام او را در پرونده جاودانههايي كه اسمشان با نهجالبلاغه مرتبط است، درج خواهد كرد. من نيز اين نكته را ميافزايم كه سختكوشي آقاي موسوي در اين خصوص، چندبرابر تلاش سيدرضي است. ... بيگمان اين تلاشي است كه گروههاي پژوهشي از انجام آن ناتوان هستند، اما وي به تنهايي از پس آن برآمده است. *** خوشبختانه اين كتاب شريف به تازگي چاپ و منتشر شد و در دسترس دانشوران قرار گرفت. لطفاً آن را معرفي كنيد و بفرماييد براساس چه انگيزههايي به تدوين آن پرداختيد؟ اين كتاب حاوي متن كامل كلمات حضرت مولا اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه شريف رضي رضوانالله تعالي عليه گزيدهاي از آنها را ذكر كرده است. آنهايي كه كمابيش با كار شريف رضي آشنا هستند، ميدانند كه آن بزرگوار كه يكي از مفاخر جهان اسلام و به خصوص شيعيان اهل بيت است، كار بسيار عظيمي را در سال 400 ق انجام داده است. البته قبل از شريفرضي نيز كتابهاي بسياري در خصوص سخنان اميرالمؤمنين (ع) تنظيم گرديده بود كه يكي از آنها را فردي از اصحاب ايشان تدوين كرده بود. كتابهاي زيادي هم هست به نام «خطب علي» كه در فهرستهاي تاريخي آمده، ولي متاسفانه باقي نمانده است. افرادي هم پيش از سيدرضي دست به تدوين گزيدهاي از فرمايشهاي حضرت مولا زدند؛ ولي كار او به چند علت مشهور دوران شد: يكي اينكه او خود يكي از شخصيتهاي بزرگ جهان اسلام و تشيع بود، فقيه بزرگي بود، شاعر توانايي بود و آشنايي وافري به مسائل تاريخي و ادبيات عرب داشت و بر اين اساس انتخابهايش، گلچين بود؛ ولي بعد از تاريخ تدوين نهجالبلاغه، نه آگاهي همه مسلمانان از عربي زياد بود و نه عربها همان عربهاي بلاغتي ماندند؛ به طوري كه معمولاً عربهايي كه ميخواستند از نهجالبلاغه استفاده كنند، قادر به فهم عبارتهاي پربلاغت حضرت نبودند. از اين روي ديگر سروكارشان با ترجمه بود و ميدانيم كه ترجمه آميخته به برداشتهاي شخص مترجم است. با اين مقدمه، چنين مطرح شد كه اگر بتوانيم اصل مطالبي را كه شريف رضي گزيدهاي از آنها را آورده بيابيم، خواهيم توانست متن را كامل كنيم. بديهي است گزيدهها آنچنان كه بايد، نميتواند گوياي متن اصلي كلام حضرت باشد و حتي گاهي منجر به برداشت ناصحيح ميشود؛ زيرا كلام قبل و بعد دارد، مربوط به هم است و چه بسا جملات وقتي سرجاي خودشان قرار ميگيرند، معناي ديگري را برسانند. براين اساس، من آرام آرام شروع به اين كار كردم. در مرحله اول كه تقريباً يك سال و نيم تا دو سال زمان برد، اولين كاري كه انجام دادم، اين بود كه در زير هر صفحهاي شرح مختصري از بزرگان اهل سنت درخصوص نهجالبلاغه آوردم. علاوه بر اينكه در پيدا كردن متون نيامده نهجالبلاغه كوشيدم، نسخههاي مختلف خود نهجالبلاغه را هم بررسي كردم و اختلافهاي ميان آنها را بيان كردم. اين اثر بيش از ده سال پيش به چاپ رسيد. سپس از آنجا كه عدهاي هستند كه ميخواهند بدانند بالاخره اين متون از كجا آمده است؛ چون شريف رضي سند متون را ذكر نكرده است و از اين رو مقداري نزد اهل تحقيق و بخصوص فقهاي عظام ما قابل استناد نبود، كوشيدم در اين نسخه، سلسله سند روايات و همچنين منابع را در هر مورد ذكر كنم. طبيعي است كه در اين راستا تقسيمات شريف رضي جابجا ميشود. به اين معنا كه مثلاً خطبة اول نهجالبلاغه درباره توحيد است ولي دومين خطبة توحيدي، خطبة صد و نود است. من باب بندي جديدي را در اين كار انجام دادهام. باب اول از توحيد شروع ميشود و بعد منتقل ميشود به تسلسل تاريخي، خطب، كلمات، ادعيه، وصاياي شفاهي كه همگي مستقلاند. نامهها، عهدها، وصاياي مكتوب و توضيحات نيز همگي مستقلاند. بنابراين محققان به راحتي ميتوانند به مواردي كه ميخواهند، مراجعه نمايند. اختلاف متن و به هم ريختگي ابواب در تنظيم شريف رضي، خوانندگان زيادي را دچار سردرگمي ميكرد. ما براي حل اين مشكل دو نوع كار كرديم: يكي اينكه هرجا كه از متن شريفرضي استفاده كرديم، متن را با خط پررنگ آورديم و مواردي افزون بر آن را كه در متن او نيست، كمرنگ آورديم. محل عبارات شريف رضي را نيز به اين صورت مشخص كردهايم كه در نسخه ايشان در كجاها استفاده شده است. فهرست هم طوري تنظيم شده كه هركس در هر كجاي متن شريف رضي هست، بتواند متن قبل و بعد از آن را بيابد. فهرست اعلام، آيات و احاديث و... چه مدتي را صرف انجام اين كار كرديد؟ اين كار هجده سال زمان برده است و براي رسيدن به متون، به هر جا كه شنيدم كتابي هست، سرزدم و سختيهاي زيادي را براي رفتن بدانجا و رسيدن به آن كتاب تحمل كردم. بحمدالله اين كتاب عليرغم آن سختيها، به طور شايسته و زيبايي بيرون آمده است. آيا در اين مدت از ياري اشخاص يا نهادهايي هم برخوردار بوديد؟ اتكاي ما بيشتر به خداوند و عنايات خود حضرت عليهالسلام بود؛ ولي در اين راستا بسياري از افراد كه ارزش اين كار حقيقي را ميدانستند و از نزديك با آن آشنا بودند، مرا ياري دادند. برخي ياريهاي فكري و معنوي بود، گاهي نيز افراد دلسوزي پيدا ميشدند كه گره كارها را ميگشودند. براي تهيه اين كتاب به چه تعداد منابع مراجعه نموديد؟ حدوداً بيش از شصت هزار جلد كتاب را مطالعه كردم و از ميان آنها سخنان اميرالمؤمنين را استخراج نمودم. شايد شريفرضي نيز از نسخههاي گزيده استفاده كرده بودند. به نظر ميرسد كه ايشان از منابع رده دوم يا سوم هم استفاده كرده باشند؛ يعني منابع ايشان، دست اول نبود؛ و منظورم كتابهاي افرادي است كه با حضرت علي(ع) بودند. مرحوم شريف رضي بيشتر از منابعي استفاده كرده كه در سالهاي 200 يا 300ق نوشته شده است. گاهي هم از منابع سال 150ق، استفاده كردهاند. به همين علت بايد گفت متون فرمايش حضرت در آنجا نيز به صورت تقطيع شده بود. يكي از سختيهاي كار ما، پيدا كردن محذوفات شريف رضي و معرفي نويسندگان قبل از او بوده است. به ويژه آنكه بايد اوضاع آن روزگار را هم در نظر بگيريم كه گاهي اوقات اگر كسي ميخواست سخني را از اميرالمؤمنين(ع) نقل كند، به علت خفقان موجود و دشمني برخيها، ميكوشيد تنها بخش بسيار كوچكي از فرمايش حضرت را آن هم به طوري كه جلب نظر دشمنان را نكند، ذكر كند. با اين وصف طبيعي است كه گزيدهها بسيار كوتاه باشد و كشف اينكه اين گزيدههاي بسيار كوتاه از كدام متن برداشته شده و در اينجا قرار گرفته، دشوار است. روش ما در اين كتاب كاملاً مستند است، جاگذاري و تنظيم متون به استناد منابع بوده است. ما در منابعي كه استفاده كرديم، به دنبال اين بوديم كه ببينيم كدام سخنان حضرت، گزيدههاي شريف رضي را كامل ميكند. اين منابع در كشورهاي مختلفي بودند كه براي استفاده از آنها به ناچار به انجام سفرهاي متعدد بودم؛ مثلاً هند، يمن، شمال آفريقا، مصر، مراكش، ايتاليا، (كتابخانة ملي و كتابخانه واتيكان)، اسپانيا (كتابخانة ملي و كتابخانه مادريد)، كتابخانة ملي لندن، كتابخانة آكسفورد، كتابخانة ملي فرانسه، كتابخانة برلين، كتابخانة كنگره آمريكا، كتابخانة دانشگاه هاروارد، كتابخانه دانشگاه مكگيل كانادا و... آيا قبل از شريف رضي هم كسي به گردآوري سخنان حضرت اميرالمؤمنين(ع) به شيوه او پرداخته است؟ ما در تاريخ كتابهايي داريم به نام «خطب اميرالمؤمنين» يا «خطب علي»؛ اما براي ما تنها نامشان به جا مانده و متأسفانه در زمان حكومت دشمنان آن حضرت، اين كتابها مفقود شده است؛ همچنان كه اكنون نيز عدهاي متعصب برخي كتابها را از بين ميبرند؛ مثلاً براي من نقل كردند كه كسي در همين ده سال پيش رفته و شروع به جمعآوري كتابهايي كرده است تا آنها را بسوزاند كه در اختيار شيعيان قرار نگيرد! بنابراين نهجالبلاغه بايد قديميترين گزيدة بلاغتي فرمايشات حضرت علي(ع) باشد. چون «تحفالعقول» و «دررالحكم» نيز هستند كه البته ملاك گزينششان، صرف بلاغت نبود. با توجه به آشنايي عميقتان با نهجالبلاغه، چه كاستيهايي در كار مرحوم شريف رضي ميبينيد؟ همان طور كه گفتم، مرحوم شريف رضي يكي از شخصيتهاي معروف و برجسته اسلام در زمان خودش بود. او فقيه، اديب، شاعر، دانشمند، نقيب و حتي زماني قائممقام حاكم بغداد بود. طبيعي است كه اين مشغلهها وقت كافي براي او باقي نگذارد تا به طور جامع و كافي به تحقيق بپردازد. او خود ميفرمايد كه بنا داشته براي هر يك از امامان كتاب جداگانهاي بنويسد؛ اما «خصايص اميرالمومنين» عليهالسلام را كه تمام كرد، ديگر امكان ادامه اين كار برايش نبود. مشكل دوم اينكه او خود در مقدمه نهجالبلاغه ميفرمايد كه من اگر بعداً متوني را پيدا كردم كه متناسب با موضوعات مورد نظرم باشد، به اين موارد اضافه ميكنم. به اين ترتيب او حتي كار خود را تمام شده نميديد. ديگر اينكه شريف رضي به علت مشغلههاي زياد فرصت دوبارهخواني چركنويس كارش را نداشت. يك نكته هم اينكه اين كتاب مستند نيست. مرحوم شريف رضي نهجالبلاغه را براي كساني تنظيم كرده بود كه كاملاً به او اعتماد علمي داشتند، زيرا ميدانيم كه اولين انتشار اين متن را هم شاگردان او انجام دادهاند، لذا آنان احساس نميكردند كه اين كتاب بدون سند و منبع است. طبيعي است كه بسياري از افرادي كه به هر حال برايشان مسلم نشده بود كه بتوانند اين كتاب را به عنوان يك متن پايه در نظر بگيرند، چه در جهان تشيع و چه ديگران، نسبت به اين موضوع واكنشهاي مختلفي داشتند. البته بيشتر واكنشها از طرف كساني بود كه برخي فرمايشات حضرت را برنميتافتند و از لحاظ تاريخ سياسي، آنها را قبول نداشتند؛ ولي به هرحال چون بار بلاغتي كتاب بسيار بالاست، كسي نميتواند آن را ناديده بگيرد. گويا از همان قديم نيز عدهاي به شرح آن همت گماشتند. بله، اولين شارح خود شريف رضي بود. اما شرحهاي زيادي شده است؛ از جمله شرح ابنابيالحديد، شرح بيهقي، شرح ابنميثم بحراني و ... در دوره جديد نيز شرحهاي بسياري وجود دارد، شرح علاّمه خويي، شرح مرحوم منتظري شاهرودي، علامه جعفري و برخي شرحهاي منتخب و گزيده. عدهاي انتقاد ميكنند كه فقهاي ما در فتاواي خويش توجهي به نهجالبلاغه نميكنند، چرا؟ دليلش اين است كه فقهاي بزرگ ما به استنباط ميپردازند و از اين رو به علم رجال بسيار توجه دارند و اگر در خصوص روايات سندي نباشد، با ترديد برخورد ميكنند. آنها به رغم احترام فراواني كه براي مرحوم شريفرضي قائلاند، در عالم تخصّص و حلاجي متون، نمِيتوانند فقدان نهجالبلاغه را در نظر نياورند. اين خود معضلي را براي فقها ايجاد كرده است كه براي استناد فقهي و حكمي به نهج البلاغه مشكل دارند؛ اما با كاري كه ما انجام داديم و اسناد را در اين كتاب ذكر كرديم، ميتوان گفت كه اين مشكل صددرصد حل شده است. آقاي عطاردي مجموعهاي بيست و هفت جلدي تهيه كردهاند به نام «مسانيد امام علي(ع)». مرحوم آيتالله محمودي نيز كتابي تحت عنوان «نهجالسعادة» تهيه كردهاند. كار حضرت عالي با اين دو كاري كه ذكر شد، چه تفاوتهايي دارد؟ كاري كه ما انجام داديم، اين بود كه جاي فرمايشات اميرالمومنين(ع) را در ميان عبارات كار مرحوم شريف رضي ذكر كرديم. گاهي افتادگيها در حد يك كلمه كوچك است كه بايد در جاي خود قرار بگيرد و گاهي محذوفات مرحوم شريفرضي چندين صفحه ميشود كه در جاي خود قرار دادنشان بسيار دشوار است. اينكه متون فرمايشات يا نامههاي حضرت را پيدا كنيم، كار سختي است كه بزرگواران آن را انجام دادهاند، ولي كاري كه ما كرديم، اين بود كه تنها نهجالبلاغه را در نظر گرفتيم و آن كلمه، جمله يا فقرة كوتاه و بلندي را كه شريف رضي حذف كرده، در جاي خودش قرار داديم. ما در اينجا نميخواستيم كه تمام سخنان اميرالمومنين(ع) را جمع كرده باشيم؛ زيرا مستلزم آن بود كه از حيطه كار شريف رضي دور شويم، در حالي كه ميخواستيم بنياد كارمان بر پايه گزيده مرحوم شريف رضي باشد و در همان حيطه حركت كنيم؛ لذا سواي چند مورد استثنايي آنچه را شريف رضي برگزيدهاند، ما آن قطعه را به طور كامل آورديم و از حيطه نهجالبلاغه بيرون نرفتيم و حتي در خود متن هم تلاش كرديم كه حق شريف رضي كاملاً حفظ شود و عبارات متن وي را به صورت پررنگ و آنچه را از متون اصلي بر آن افزوديم، به صورت كمرنگ آورديم. تلاش ما اين بوده كه نهجالبلاغه را به صورت كامل عرضه كنيم. آيا كار حضرت عالي بازتابي هم در ميان دانشوران داشته است؟ اتفاقاً بعد از آنكه آن نسخه موثّق كتاب به چاپ رسيد، طبيعي بود كه اهل تحقيق و اطلاع در جريان قرار بگيرند. آنان براي اظهار احترامشان به موضوع، مطالبي را به طور مكتوب فرستادند كه آنها را در آغاز مجلد اول اين كتاب قرار داديم؛ بزرگاني همچون آقاي آيتالله حسنزادهآملي، آيتالله شيرازي، آقاي خاتمي، آقاي سيدحسن امين و آقاي دكتر تيجاني، آقاي جرج جرداق كه از ادبا و نويسندگان بسيار بزرگ جهان عرب است، و مفتي زيدي يمن از اين كار تحقيقي قدرداني كردهاند. با توجه به حجم كار شما و مسانيد آن حضرت كه علاّمه عطاردي تهيه كردهاند و دررالحكم و متون ديگر، اين سؤال به ذهن ميرسد كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) با آن گرفتاريها و مشغلهها در زندگي (جنگها، عبادتهاي طولاني، چاهكني و درخت كاري گسترده و...) چگونه مجال مييافتند اين مقدار بگويند يا بنويسند؟ زاويه شناخت ما در باره حضرت اميرالمؤمنين(ع) صحيح نيست. ما گمان ميكنيم همان طور كه اگر خودمان بخواهيم متني را بنويسيم، بايد سختيها و مقدماتي را تحمل كنيم و كند و كاو كنيم، سراغ منابع و مآخذ برويم و غيره، آن حضرت نيز اين طور بودند. در حالي كه حضرت ميتوانستند فيالبداهه و دفعتاً بليعترين خطبهها را بيان كنند. از جمله وقتي ايشان در جايي بودند و در آنجا مطرح ميشود كه: بيشترين چيزي كه در كلمات استفاده ميشود، نقطه است. آيا ممكن است كه صحبتي بفرماييد كه نقطه نداشته باشد؟ حضرت فيالبداهه و در جا خطبهاي ايراد ميفرمايند كه فاقد نقطه است. يا در جايي ديگر مطرح ميشود كه بيشترين حرفي از حروف الفبا كه مورد استفاده قرار ميگيرد، «الف» است و ايشان خطبهاي ايراد ميفرمايند كه فاقد «الف» است، بدون اينكه احتياج به آمادهسازي يا مكث داشته باشند. اين از ويژگيهاي اميرالمؤمنين و اهل بيت(ع) است؛ لذا آنان احتياجي به مقدمات امثال ما نداشتند كه بگوييم با آن مشغلهها و اوقات كم، اين حجم از سخنان را چگونه بيان فرمودند؟ تازه بايد به خاطر بياوريم كه اكثر آنچه در تاريخ از آن حضرت ضبط شده، مربوط به چهار سال حكومت ايشان است. خطبههاي ايراد شده در مسجد كوفه يا هنگام جنگ جمل يا صفين يا نهروان و غيره بوده است. مثلاً ما در تاريخ هيچ نشاني از سخنان ايشان در مدت اقامتشان در يمن نداريم. ايشان شش ماه در يمن مستقر بودند و اگر حساب كنيم كه آنجا ايشان فقط نمازجمعه ميخواندند، در مدت شش ماه بيش از بيست بار نماز جمعه خواندهاند، غير از نمازهاي ديگر، كه هيچ اثري از متن آن خطبهها در تاريخ وجود ندارد. موارد ديگري هم بوده كه حضرت در جاهاي مختلف سخناني ايراد فرمودند كه اكنون از دسترس ما بيرون است. اين خطبهها چگونه ثبت و ضبط ميشدند؟ در دوره حكومت اميرالمؤمنين(ع)، نزديكان حضرت، همزمان با القاي خطبه، به ضبط سخنان ايشان ميپرداختند. در نظر بگيريد كه حضرت وقتي در مسجد سخني ميراندند، چون جمعيت زياد بود و صدا به همه نميرسيد، افرادي در فواصل مختلف ميايستادند و سخنان حضرت را براي مردم تكرار ميكردند. بنابراين آنها خودشان از اولين راويان بودند. بعد از شهادت آن بزرگوار، حكومت در دست دشمنان سرسخت ايشان قرار ميگيرد؛ به طوري كه حتي حاضر به تحمل نام علي(ع) نبودند، چه رسد به كلام علي(ع)؛ لذا راويان اين سخنان را به نامهاي ديگر ذكر ميكردند؛ مثلاً «رجل من قريش» يا «اعرابي» يا «حكيم» و «قال احدالحكماء» ميگفتند! هرگاه احساس ميكردند كه فضاي موجود اين اجازه را به آنان نميدهد كه نام مبارك حضرت را ذكر كنند، به شكلهاي مختلف آن معارف را بيان ميكردند. برخي هم از سر دشمني، آن سخنان را به ديگران منسوب ميكردند. يك موردش را برايتان بگويم: وقتي محمدبن ابيبكر را در راه رسيدن به مصر به شهادت ميرسانند، تمام محتويات بار او را نزد معاويه ميبرند. از جمله چيزهاي همراه او، عهدنامهاي بود كه حضرت توسط او براي اهالي مصر فرستاده بودند. وقتي معاويه اين عهدنامه را ميبيند، با ولع خاصي شروع به مطالعه ميكند. يكي از نزديكان او كه اين صحنه را ميبيند، ميپرسد: «چه خبر است؟ چرا با اين ولع متن را ميخواني؟» معاويه در پاسخ ميگويد: «إنَّ فيها لَعلماً جمّاً: در اين نوشته علم بسيار زيادي هست.» او ميپرسد: «اگر اين طور است و تو ميداني كه علي اينقدر عالم است، چرا با او جنگيدي؟» معاويه به طور انحرافي پاسخ ميدهد كه: «اگر علي متهم به قتل عثمان نبود، ما به جز نظرات او نظر ديگري را جامه عمل نميپوشانديم!» بعد آن فرد ميپرسد كه: «اكنون چه خواهي كرد؟ مردم وقتي از شخصيت علي آگاه شوند، چگونه خواهي توانست آنان را عليه او بشوراني؟» ميگويد: «اين آسان است! ما ميگوييم اين متن مال ابوبكر است كه در باره فرزندش محمد پيدا كردهايم!» مقصود اين است كه گاهي عظمت متن به قدري بود كه دشمنان نيز نميتوانستند آن را از تاريخ حذف كنند. كاري كه انجام ميدادند، اين بود كه نام صاحب متن را عوض كنند. چه امويان و چه عباسيان ميكوشيدند اجازه ندهند كه خورشيد علم حضرت علي(ع) بر بشريت بتابد؛ ليكن بهرغم همه توطئهها، بيانات حضرت منتشر ميشود؛ به طوري كه شافعي ميگويد: «من چه گويم در وصف كسي كه دوستان از ترس و دشمنان از سر دشمني از ذكر فضايلش خودداري كردند و در عين حال شرق و غرب جهان آكنده از مكارم اوست!» كلام حضرت مولا چنان جذاب بود كه از ديرباز افرادي تلاش ميكردهاند خطبههاي ايشان را از بر كنند. شايد نود درصد از روايات ما نقل به معنا شده است؛ اما از همان زمانها تلاش ميشد متون اميرالمؤمنين با حفظ اصل لفظ منتقل گردد. آنقدر سطح بيان و الفاظ بلند بود كه وقتي افراد ميشنيدند، مبهوت ميشدند و بار بالاي بلاغتي نيز آنها را جذب ميكرد؛ مثلاً از امام صادق(ع) ميپرسند كه: «ما قادر نيستيم در بسياري از اوقات الفاظ فرمايشات شما را حفظ بكنيم؛ آيا ميتوانيم نقل به معنا كنيم» ايشان پاسخ ميدهند: «آري، اگر معنا عوض نشود.» اما در مورد حضرتعلي(ع) سعي مي شده عين الفاظ منتقل شود. در مورد حضرت علي(ع) معتقدم نخستين كاري كه بايد انجام شود، دوبارهخواني شخصيت آن حضرت است؛ چون عمدتاً كساني كه تصويري از ايشان در ذهن و روح خود دارند، قطعههايي پراكنده از سيماي واقعي آن حضرت بوده و بنابراين نميتوان مدعي شناخت ايشان شد. همان طور كه مثلاً در يك جورچين (پازل) به محض اينكه چند قطعهاش برداشته شود، يا يكي از آنها در جاي ديگري قرار بگيرد، تصوير اصلي به طور صحيح نشان داده نميشود، سيماي حقيقي انسانها نيز با قطعههاي پراكنده بازسازي و شناسايي نميشود. بنابراين توصيه من به همه دوستداران علي(ع) اين است كه يك بار ديگر علي(ع) را توسط سخنان او بشناسند. آن شناختهاي از هم جدا، طبيعتاً نميتواند شناخت كامل و به هم پيوستهاي به ما بدهد. بحث كه به اينجا ر سيد، اجازه دهيد بپرسيم:اگر امام علي(ع) نبود، با چه خلأيي مواجه بوديم؟ اين سؤال را به شكل ديگري پاسخ ميدهم. يكي از خطبههاي حضرت، همان خطبة معروف «سَلوني قبل أنْ تَفقدوني» است. اگر شما همين سخنراني به زبان ديگري، مثلاً انگليسي، در اختيار كسي قرار بگيرد كه هيچ اسمي از اسلام و علي(ع) نشنيده باشد، كمترين واكنش او اين است كه مسلمان شود. عظمت شخصيت حضرت به قدري براي حتي افراد كاملاً بيگانه در آن متن واضح و آشكار است كه امكان ندارد كسي از راه آن خطبه با حضرت آشنا بشود و منقلب نگردد. يا در خطبة متّقين، مطمئناً اگر كسي، حتي غيرمسلمان هم باشد، ولي بتواند با معني متن آشنا شود، حتماً به سمت مسيري ميرود كه همام رفت و جان به جانآفرين تسليم كرد. يا مثلاً خطبة جهاد، بيگمان هرجا استفاده شود، شنونده را دگرگون ميكند.بنابراين نميتوان گفت كه اگر علي نبود؛ بشريّت چگونه ميبود. تصور بشريّت بدون علي، بيمعناست. علي بدون بشريت بود؛ اما بشريّت بدون علي نميتواند باشد! علي در عين حال كه در ميان انسانها بود، خود را تنها ميديد. اما بشريّت بدون علي نميتواند زندگي كند. اگر تنها به جنبة دانش آن حضرت توجه كنيم، مبهوت ميشويم. اين موضوع در زمان خود آن حضرت هم مطرح بود؛ مثلاً معاويه وقتي ميخواست آينده زندگي شخصي و سياسي خود را ببيند، افرادي را به كوفه ميفرستاد تا به طور غيرمستقيم آينده او را از زبان امام بشنوند. در تاريخ آمده كه معاويه سه نفر را به طور مرتب به كوفه فرستاد تا شايع كنند كه وي مرده است. آنها چنين كردند. هر روز يكي آمد و خبر روز قبل را تأييد و تقويت كرد؛ اما حضرت هر بار ميفرمود معاويه نمرده است. تا اينكه مردم حضرت را تحت فشار قرار دادند كه اين سه نفر از شام آمدهاند ميگويند او مرده است. حضرت فرمود: «معاويه نخواهد مرد تا اينكه به حكومت برسد و به مسجد شما هم پا بگذارد و...» اين خبر به معاويه رسيد و او مطمئن شد كه آينده سياسياش چگونه خواهد بود! افراد ديگري نيز كه به امامت حضرت معتقد نبودند، اما به راستگويي و پيشگويي او اعتقاد داشتند، براي آگاهي از آينده خود از حضرت استفاده ميكردند؛ مثلاً در جنگ نهروان كسي نزد حضرت آمد و گفت: «يا اميرالمؤمنين، آنها از رودخانه عبور كردند.» حضرت فرمود: «عبور نكردند.» يكي ديگر آمد و همين حرف را زد. ايشان باز هم نپذيرفتند. نفر سوم هم آمد و ديگر حضرت فرمود: «دروغ ميگويند، آنها عبور نكردند و نخواهند كرد و پايان كارشان در فلان جا خواهد بود.» و همين طور هم شد و آنها نتوانستند از رودخانه نهروان بگذرند. بنابراين كساني كه مخالف حضرت بودند در عين حال كاملاً اعتقاد داشتند كه آنچه ايشان ميگويد، همانگونه خواهد شد. در موردي ديگر، زني جلوي جمع به حضرت در حال ايراد سخن بياحترامي ميكند. حضرت در واكنش به او ميگويند: «انت سلقلقيه؟» آن زن براي اينكه معني كلام را بفهمد، برميگردد؛ چون اين عبارت براي همه نامفهوم بود. حضرت ميفرمايد اين صفت زناني است كه فلان مشكل را دارند. زن ميپرسد: تو علم غيب داري؟ حضرت ميفرمايد: وضعيت تو را قبلاً پيغمبر(ص) به من خبر داده است. آن زن كه در اوج بغض و عداوت بود، توبه ميكند و به حضرت ميگويد كه از خدا بخواهد اين مشكل او را حل كند، چون بيست سال است كه از اين مشكل رنج ميبرد و جالب اينكه حتي همسرش هم از آن بيخبر بوده! به خاطر شوكي كه به او وارد ميشود، از آن فضاي بغض و عداوت دور ميگردد و حضرت هم برايش دعا ميكنند. پس حتي كساني كه در اوج عداوت و بغض هم بودند، ميدانستند كه او به بسياري از امور آگاه است. در نتيجه نه فقط دوستان، كه دشمنانش هم بدون او نميتوانستند زندگي كنند. در تاريخ داريم كه برخي از يهوديان براي اطلاع از احكام خود به علي(ع) پناه ميآوردند و سخن او را ميپذيرفتند. سيطره و عظمت حضرت اين قدر براي همه مشخص بود. خود ايشان هم ميفرمود: من براي يهوديان از تورات، براي مسيحيان از انجيل و براي مسلمانان از قرآن استخراج احكام ميكنم. سواي پيامبراكرم(ص) و خاندانش، چه كس ديگري را داريم كه قدرت علمياش فراتر از محدوده دين و به اين شكل باشد كه براي يهوديان و مسيحيان و مسلمانان منبع و مرجع باشد؟ پس علت دشمنيشان چه بود؟ حضرت خود ميفرمايد: حقطلبي من، هيچ دوستي برايم باقي نگذاشت. بايد بدانيم كه خمسالرسول از آن علي و حق او بود. هيچكس با او شريك نبود. اين غير از چيزهايي است كه اميرالمؤمنين به عنوان مسلمان و به عنوان حق عمومي با ديگران شريك بوده. اين خاصّ حضرت بود؛ اما ميبينيم كه ايشان به قدري با حساسيت در زندگي شخصي خود رفتار ميكردند تا جايي كه غذاي خود را مهر و موم ميكردند تا حتي كمي روغن به آن اضافه نشود. كسي كه خداوند اين همه امكانات را دراختيارش قرار داده، ولي نميخواهد از دنيا بهرهمند شود و با صراحت ميگويد: كدام براي علي بهتر است؟ آيا مقام داشتن نزد خداوند بهتر است يا اينكه در آتش جهنم بسوزد؟ كسي كه بر خودش چنين سخت ميگيرد و نسبت به حقوق عمومي و اجراي عدالت آن همه دقيق و سختگير است، چگونه ميتواند با دنيا طلبان كنار بيايد؟ راه علي براي بسياري از كساني كه به دنيا تعلق دارند و غل و غشي در روح و روانشان هست، دشوار است. آنها نميتوانند بپذيرند كه اين مسير را با علي طي كنند. شايد اگر علي(ع) الان هم درميان ما بودند، كساني كه در جرگه شيعيان و پيروان او حساب مي شوند، موضع خود را تغيير ميدادند؛ همان گونه كه برخي از كساني كه نزديك به علي بودند، اين كار را كردند، چون نميتوانستند در اين مسير كه حضرت ميپيمودند، حركت كنند. موضوع بسيار مهمي است كه ببينيم چرا مقداد، مالك اشتر، ابوذر و سلمان همراه علي(ع) ميمانند، اما برخي ديگر كه سالهاي زيادي با حضرت بودند، از مسير جدا ميشوند يا عقب ميمانند. علت همان صفاي علي(ع) است تا جايي كه ميفرمايد: «اگر دو كار برايت پيش آمد كه هر دو در حلال بودن يكسان هستند، آن را انتخاب كن كه كمتر مناسب هواي نفس توست.» او ميخواست خود را براي خدا كاملاً خالص گرداند. طبيعي است كه افراد ناخالص نميتوانند در كنار علي قرار بگيرند. اگر اجازه بدهيد، به كتاب تمام نهجالبلاغه برگرديم. آيا قصد نداريد آن را ترجمه كنيد؟ ترجمة فارسي اين كتاب تقريباً در مراحل پاياني است. پس از چاپ نسخة عربي، مشغول مقابله نسخه عربي و فارسي هستم كه انشاءالله در اسرع وقت به فارسي چاپ ميشود. نسخه عربي را در بيروت مؤسسه الاعلمي چاپ كرده كه در قم هم دفتر دارد و در دسترس است. متن عربي هشت مجلد است كه هفت جلدش متن است و جلد آخر نيز به فهرستهاي مختلف اختصاص يافته است. مشتاقيم كه از سختيها و شيرينيهاي اين مدت طولاني كه مشغول كار اتمام و اكمال نهجالبلاغه بوديد، بفرماييد. تكميل نهجالبلاغه چون كار تحقيقي تازهاي بود، سختيهاي زيادي هم داشت كه حتي تصور برخي موضوعها براي بسياري دشوار بود؛ مثلاً گاهي اوقات ميشد كه دستم كاملاً خالي ميشد و هيچگونه امكانات مالي نداشتم و ناچار بودم يا كار را رها كنم ـ دستكم به صورت موقت ـ، يا اينكه همچنان بدون هيچ امكانات مالي كار را ادامه دهم؛ و اين درحالي بود كه فرزندانم در لبنان به مدرسه ميرفتند و من نتوانسته بودم حتي قسط اول شهريه را بپردازم. ساليان سال با روش اقساطي فرزندان را تأمين ميكردم؛ اما آن سال در اين فكر بوديم كه ديگر نميتوانيم پول مدرسهشان را بدهيم. ولي خوشبختانه به شكل باورنكردني در طول نه ماه تحصيل، هيچ برگهاي براي دريافت شهريه پنج فرزندم نيامد تا جايي كه گمان كرديم كسي اين هزينه را پرداخته است؛ اما اين طور نبود و موضوع تنها اين بود كه گويي آنها پرونده اين بچهها به چشمشان نخورده بود! در واقع وقتي مشغول كار علي(ع) بودم، او حاضر نشد مشكلي پيش بيايد و ذهنم مشغول موضوع ديگري شود. سختيهايي هم براي دسترسي به منابع مختلف وجود داشت. گاهي با كساني سروكار داشتم كه ابا داشتند كتابشان را دراختيار كسي قرار دهند. يك بار نزد يكي از علما رفتم كه كتابي از او بگيرم. ايشان گفتند كه به هيچوجه كتابم را به ديگري نميدهم و فقط حاضرم كسي را همراهت بفرستم تا از آن كپي بگيريد. قبول كردم. ايشان به كتابخانه رفتند و وقتي برگشتند، گفتند: اين كتاب مال شماست! تعجب كردم، علت را پرسيدم. گفتند: وقتي وارد كتابخانه شدم، كتابي كه بايد مدتها دنبالش ميگشتم، جلوي روي خودم ديدم و اين مشخص كرد كه كار شما مورد رضايت خداست. فرد ديگري نيز عهد كرده بود كه كتابهايش را به كسي ندهد و من مجبور بودم هر روز كتابها را بار ماشين بكنم و به منزلش بروم و برگردم تا عهد او نشكند و...! با وجود تمام سختيهاي اين راه، خداوند كمك كرد و مشمول الطاف او بودم. از شيرينيهاي اين موضوع هم يكي اين بود كه رمضان سال گذشته، دوستاني در آمريكا مرا به آنجا دعوت كردند. فاصله محل اقامت ما تا واشنگتن، هشت ساعت رانندگي بود. به محض رسيدن، يكي از دوستان در واشنگتن شديداً اصرار كرد كه بايد پيش او بروم. بالاخره مرا قانع كرد كه ده روز ماهمبارك را به آنجا بروم. وقتي به واشنگتن رسيدم، مرا به كتابخانه كنگره برد. در آنجا فهرستي از كتابهايي را كه به دنبالشان بودم، نشان دادم. مسئول بخش عربي، يك مسيحي مصري بود. به من گفت: «اين فهرست را بگذار كنار. خبري خوش پيش من داري. كتابخانه كنگرة آمريكا مجموعهاي از كتابها را چهل سال پيش از مصر خريده و به اينجا آورده است و در اين مدت در صندوقهايشان مانده بودند. من از اين كتابها فهرستبرداري كردهام و اولين كسي كه به اين فهرستها دسترسي پيدا ميكند، تو هستي.» بيش از سه هزار عنوان كتاب بود كه تنها خواندن فهرستش دو روز وقت گرفت؛ اما به جاي چند كتاب معدودي كه ميخواستم، دويست كتاب را از طريق اين فهرست مورد استفاده قرار دادم و به دوستم گفتم: «مولايي بود كه مرا از آن فاصله به اينجا كشاند و تو را هم موظف كرد كه چنين اصراري به من بكني تا به اين كتابها دسترسي پيدا كنم.» اين هم از الطاف حضرت بود. در پايان اگر اجازه بفرماييد، خوانندگان آشنايي بيشتري با حضرت عالي پيدا كنند. بنده سيدصادق موسوي، فرزند حضرت آيتالله سيدمحمد باقر موسوي شيرازي، نوة آيتالله العظمي سيدعبدالله موسوي شيرازي هستم كه از مراجع عظام نجف و سپس مشهد بودند. از سالهاي قبل از پيروزي انقلاب در لبنان بودم و به علت اينكه در مسير حركت حضرت امام(ره) قرار داشتم، سالهاي زيادي را صرف فعاليت در راه نهضت حضرت امام خميني(ره) كردم؛ ولي يكي از توفيقات الهي اين بود كه در مقاطع مختلف كارهاي علمي نيز انجام ميدادم. قبل از كتاب تمام نهجالبلاغه، كتابي با عنوان «مبادي الاسلام» را كار كردم كه شامل بحثهاي مورد استفاده جوانان در سالهاي 70 ميلادي در لبنان بود. بعد از آن كتاب «نهجالانتصار» را منتشر كردم و بعد هم كه سالها مشغول تكميل نهجالبلاغه بودم. اميدوارم كه اين كارها مورد رضايت حق تعالي قرار گرفته باشد. انشاءالله كه همينطور است. از اينكه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد، بسيار سپاسگزاريم.
ارسال مطلب بوسیله ایمیل
چاپ خبر