دوستی؛ ضرورت یا تجمل؟

چاپ
نوشته شده توسط Administrator چهارشنبه ۰۸ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۰۷:۵۹
سخن دبير دفتر ماه

دوستی؛ ضرورت یا  تجمل؟


آیا تابه‌حال به سهم «دوستی» در زندگی‌ خود اندیشیده‌اید؟ آیا «دوستی» از نیازهای ضروری زندگی شماست یا صرفا مفهومی پرطمطراق است که به آن تن در می‌دهید ازآن‌رو که بر شکوه و زیبایی زندگی خود بیفزایید؟ به‌نظر می‌رسد دوستی به‌عنوان نیازی حقیقی در زندگی، که ساحات درونی و بیرونی وجود انسان را تؤامان متأثر می‌سازد، در رشد و شکوفایی اخلاقی فرد و جامعه نقش برجسته‌ای ایفا می‌کند. از این روست که شایسته است تأملات فیلسوفانه بر سرشت و ذات دوستی، انواع دوستی، عوامل مؤثر بر ایجاد دوستی، بقا و ماندگاری و فزونی آن و همچنین کاستی و نقصان و اضمحلالش؛ آثار و پیامدهایش بر هریک از دو طرف دوستی و جامعۀ آنها؛ و درنهایت سودمندی‌های دوستی و حتی ترویج آن در زمرۀ ضروری‌ترین لوازم زندگی فردی و اجتماعی قرار گیرد.
در وسیع بودن حوزۀ دوستی چون‌و‌چرایی وجود ندارد؛ از یک آشنایی مختصر گرفته تا آن نوع دوستی که، به بیان ، در آن «دوجان به هم می‌آمیزند و یکی می‌شوند... چنان‌که دیگر نشانی از نخی که به هم دوخته‌شان نتوان یافت.» همه‌‌وهمه دوستی شمرده می‌شوند. اما مطلب اینجاست که ایستادن، در هر نقطه‌ای از این طیف وسیع كه باشد، شخصیت و منش آدمي را كم يا زياد تحت تأثير قرار خواهد داد. همین نکته فیلسوفان و روان‌شناسان را بر آن داشته است تا به بررسی این مهم بپردازند که تحقق دوستی در افراد چه آثاری اعم از روان‌شناسانه و جامعه‌شناسانه با خود به‌همراه دارد.
برخورداری دوستی از چنین جایگاه برجسته‌ای در زندگی آدمی، باب گفت‌وگویی را با دکتر علی صاحبی گشود، تا از منظر یکی از رویکردهای مهم روان‌شناسی این عصر یعنی نظریۀ انتخاب نظاره‌گر باشیم که دوستی و شفقت‌ورزی با جان ما آدمیان چه مي‌كند، که او را وامی‌دارد، راهی برای ورود «دیگری» به حوزۀ احساسات و عواطف خود بگشاید. نقش «دیگری» و ارتباط «دیگری» با فردِ انسانی از منظری فیلسوفانه نیز در نوشتار جایگاه دیگری از منظر کیرکگور  بررسی شده است؛ آیا ما در آیینۀ «دیگری» خود را می‌شناسیم یا «دیگری» مانع و حائلی است در شناخت ما از خویشتن. رابطۀ انسان با «دیگری»در این نوشتار در سه ساحت وجودشناسی، معرفت‌شناسی و ارزش‌شناسی موضوع بررسی قرار گرفته است و در پی آن در مقاله‌ای در باب همدلی می‌توانید تحلیل پدیدارشناسانۀ ادیت اشتاین از «همدلی» را از نظر بگذرانيد که ادعا می‌کند تنها با همدلی است که می‌توان به حالات روان‌شناسانۀ دیگری حقیقتا پی برد.
اما، تردیدی نیست که به‌هنگام بررسی مفهوم فلسفی دوستی، همچون غالب مفاهیم فلسفی، می‌توان تا عهد باستان به عقب نگریست و همچون هارناک ادعا کرد که: «تاریخ مکاتب فلسفۀ یونان درعین‌حال تاریخ دوستی است» و بدین‌رو، بحث از تأثیرات برجستۀ دوستی در ابعاد نظری و اجتماعی را تاحد زیادی مرهون دیدگاه‌های فلسفی فیلسوفان و ادیبان این عصر دانست. دوستی از منظر ارسطو از چنان جايگاهي برخوردار است که او در دو کتاب اخلاقی خود یعنی نیکوماخوس و ادوموس داشتن دغدغۀ دیگری و طلب خیر برای دوستان (صرفا به‌خاطر خود دوست) را امری شهودی و پذیرفته قلمداد کرده و بحث دوستی را تنها با برشمردن انواع دوستی آغاز می‌کند و این مطلب را در زمرۀ مهم‌ترین دستاوردهای خود جای می‌دهد. در عصر حاضر نوزیک ازجمله فیلسوفانی است که به پیروی از ارسطو که «دوستی را شوق با هم بودن می‌داند»، هستۀ اصلی دوستی را تمایل به شراکت در فعالیت‌ها تعریف می‌کند؛ بدون آنکه محتوای این برنامه‌ها و فعالیت‌ها از اهمیت برخوردار باشند.
عالمان علوم مربوط به حوزۀ روح و روان نیز به‌تبعیت از ارسطو توانایی دوستی را به هوش و تفکر آدمی نسبت می‌دهند و آن را موهبتی فکری و نظری می‌خوانند که تنها آنگاه می‌تواند شکوفا شود که فرد از میزان لازمی از هوش بهره‌مند باشد. افزون بر این، ارسطو با پیش‌کشیدن بحث دوستی با خویشتن و معرفی آن در حکم بنیاد و اساسی برای دوستی با دیگری، استدلال می‌کند که تنها انسان‌های فضیلت‌مند و برخوردار از هماهنگی و یکپارچگی درونی توان آن دارند که با «منِ خویشتن» و از رهگذر آن با «دیگری» طرح دوستی بریزند. بنابراین آنچه  ارسطو آن را از هم گسلانندۀ دوستی‌ها تلقی می‌کند، کشمکش‌های درونی است؛ که در مقاله‌ای در این مجموعه باعنوان دوستان به‌مثابۀ من‌های دیگر بدان پرداخته شده است. اما، با تمام گستردگی بحث‌های ارسطو در باب دوستی برخی او را مرجع مناسبی برای پاسخ به پرسش چیستی و چگونگی تحقق دوستی تلقی نمی‌کنند و بدیل‌های دیگر مانند  مونتني  و امرسون را در مقامِ پاسخ به این پرسش ارجح‌تر می‌دانند. مقالۀ روحِ دوستی از منظر این دو اندیشمند به معنا و روحِ نوعي «دوستیِ حقيقي» و به ادعای آنان بسیار کمیاب می‌نگرد.
در عالم علوم اسلامی نیز، دو جریان عمده به میزان گسترده‌ای به دوستی و عشق پرداخته‌اند. اول فیلسوفان اسلامی، با اقتدا به رأی ارسطو و افلاطون در این باب؛ و دیگری جریان تصوف که از برجسته‌ترین آنها می‌توان به مولانا جلال‌الدین اشاره کرد که  عشق و دوستی را کلید تمام روابط انسانی و الاهی معرفی می‌کند. به‌سبب حائز اهميت بودن عشق و دوستي در عرفان اسلامي، برآن شديم بخش ادب و هنر اين ماه را نيز به نوشتاري در اين باب از ویلیام چیتیک اختصاص دهيم. دفتر دوستی و شفقت‌ورزي را با با نوشتاری از سونیا لیوبومیرسکی به‌پایان می‌بریم که تمرین مهربانی و تقویت روابط را دو عامل بسیار مهم برای دستیابی به زندگی مبتنی بر خوشی و شادکامی معرفی می‌کند.
کلام را با بیان این نکته خاتمه می‌دهم که درک الگوی رفتار دوست و داشتنِ نگاهِ کل‌نگر به دوستانمان دارای اهمیت بسیار است و فقط در طول زمان دستیابی به آن امکان‌پذیر خواهد بود. تنها با پی بردن به الگوی کلی رفتار دوستانمان، نه بخشی از آن، است می‌توانیم کارها و رفتار آنها را به‌عنوان جلوه‌ای از شخصیتشان درک کنیم، زیرا در دوستی ابتدا کلیت دوست ارزیابی می‌شود و سپس رفتار او. دیگر آنکه، رابطۀ دوستانه را نمی‌توان رابطه‌ای کاملا آزادانه و انتخابی دانست زیرا عوامل اتفاقی نقش پررنگی را در آن بازی می‌کنند. پس، بیایید اگر دست روزگار یارِغاری یا یارانِ غاری نصیبمان ساخت با هنرمندی در حفظ آن بکوشیم. بی‌سبب نیست که ارزش دوستی با ارزش‌هایی هنری برابر دانسته می‌شود که به‌سبب تفاوت‌ها و خاص و منحصربه‌فرد بودن پدید می‌آید نه‌تنها به سبب اشتراکات اخلاقی. به یاد داشته باشیم که: «انسان اگر حتی سایه‌ای از دوستی واقعی را ببیند، خوشبخت است.»
خلـوت از اغیـار باید، نی ز یار     پـوستین بهر دی آمـد، نـی بهـار
گر به تنهایـی تو ناهیدی شـوی       زیر سایۀ دوست خورشیدی شوی1

پي نوشت
1. مولوی، متنوی معنوی، دفتر دوم، بخش اول.