حكمتِ حكايت

چاپ
نوشته شده توسط Administrator شنبه ۰۷ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۲۲

حكمتِ حكايت

بحثي در سوابق، تعاريف و انواع حكايت در ادب پارسي
سيد مسعود رضوي
بخش سوم
بازخواني


در شماره های پیشین جنبه های تاریخی و نظری در باب حکایت بیان شد و همچنین نکاتی در باب ماهیت و توصیف ویژگی های صورت و ساختار و محتوای حکایت گفتیم. در بخش حاضر، مهم ترین آثار حکایی را در شاخه های گوناگون معرفی می کنیم و درباره خصوصیات هر یک، بحثی مختصر خواهیم داشت.
***
حكايات شگرف
بد نيست در همين جا اشاره به نوع خاصي از حكايات داشته باشم كه بارِ استعاري و تمثيلي قدرتمندتري دارد و زبدۀ آن، ذيل حكايت‌هاي اندرزي صوفيه و تعليمات ايشان قرار مي‌گيرد و تصويرهاي كوتاه و عجيب و غريبي در قالبِ داستانواره‌هاي شگرف، از كشف و كرامات و احوال و اقوال قهرمانان عرضه مي‌كند. اين گونه از حكايت، كه ما عنوان «شگرف» را براي آن برگزيده‌ايم، البته در انحصار تصوّف نيست. بلكه دربردارندۀ حكايات حماسي و تواريخ غريب و نوادر قصص و بالاخره برخي حكاياتِ‌ عاميانۀ عجيب و محيرالعقول نيز هست.
حكايت‌هايي از اين گونه، قطعا ذيل حكايات تعليمي طبقه‌بندي نمي‌شود و هدف‌هايي نظير سرگرمي و تلطيف عواطف يا آموزش اخلاقي هم ندارد. اين‌ها همان كاركردي را دارد كه قصص مربوط به معجزات انبياء دنبال مي‌كند. يعني تاكيد بر عجز عقل و فهم متعارف و مقهور كردن مخاطب به واسطه انگيزش اعجاب و حيرت عامه مردم. گاهي نيز جنبه تبليغي براي سياستگران، و حكومت‌ها را دارد؛ مثلا حكايات اعجاب‌آور از جنگاوري يا سخاوت برخي حكام يا خلفا و سرداران، و نيز تبلیغي براي  اديان و فرقه‌ها و مذاهب كه به صورت ايجابي و سلبي، تفضّلات و خوارق عادات را نشانه‌اي از حقانيت مذهب مختار و تباهي مشركين و كفّار قلمداد كرده‌اند. برخي از اين نوع حكايات جنبه اسطوره‌اي دارد. برخي نيز پهلواني، عجايب‌نامه‌ای و حتي عاشقانه‌ و در بردارنده حكايت‌هاي دل انگيز عاشقاني است كه در پي وصال معشوقه، شرق و غرب جهان را زير پاي مي‌نهادند و تن به امتحان‌ها و مخاطراتي مي‌سپردند كه عقل سليم را دچار شگفتي و اعجاب مي‌كند.
اما ترديد نيست كه مهم‌ترين بخش اين نوع حكايت‌ها ، در متون و آثار پرشمار صوفيه پراكنده است. حتي مي‌توان گفت كه بخش مهمي از آثار و تعليمات صوفيه در ضمن این خوارق بیان شده و مؤيد حقانيت آنان نزد مريدان و عامه مردم محسوب مي‌شود. حكايات مربوط به كشف و كرامات اوليا و مشايخ صوفيه، به ويژه در ماجراي حلاج و قدرت‌ها و رفتارهاي ماوراء الطبيعي اين صوفي جنجالي، نقش مهمي در تثبيت و گسترش اين نوع حكايت‌ها داشته است. حتي در كتاب سيرت ابن خفيف اثر ديلمي، با آن كه هنوز تصوف وارد اين ماجرا‌ها نشده و شيخ كبير يا همان ابن خفيف، غالبا حياتی باورپذير و رفتارهايي مطابق شرع و پسندِ عقل دارد، در  ارتباط با حسين حلاج، به يكباره دستخوش دگرگوني‌هايي شده و تكانه هايي در حكايت‌ها ديده مي‌شود كه روح متعارف و خردپذير و منطقي را در روايت شيخ باژگونه مي‌سازد و ماجراهاي شگرف و خلاف آمد عادت عرضه مي‌شود. غلبه اين سنت را در متن زيبا و محتواي غريب و خارق‌العاده تذكرة‌الاولياي شيخ فريدالدين‌ عطار نيشابوري مي‌بينيم.
تاريخ صوفيه و حكايات صوفيان، هر چه از قرون اوليه و زهد نخستين دور مي‌شود، شگرف‌تر و عجيب‌تر به نظر مي‌رسد . در اين مسير، دائما بر تعداد حكايات غريب و كرامات ماوراء‌الطبيعي و كشف و شهودهاي فراتر از ذهن و عقل و حتي روح متعارف افزوده مي‌شود و از حكايات پيراسته و تعليمي اوليه چنان كاسته مي‌شود كه در آثار پسين صوفيه، نظير تذكرة شيخ صفي‌الدين اردبيلي وبيشتر مناقب و اوليانامه‌ها، جز معجزات و كرامت‌هاي نامعقول اما عوام پسند چيزي جسته و يافته نمي‌شود. با اين همه بايد دقت كرد كه بسياري از آثار تمثيلي و استعاري اصيل صوفيه را نبايد از اين سنخ قلمداد كرد. مثلا برخي حكايات مربوط به ابوسعيد  ابوالخير در اسرار التوحيد يا ابوالحسن خرقاني در حكايات به جامانده از او (به ويژه روايت سهلگي)، حتي كل تذكرة‌الاوليا‌ي عطار نيشابوري، از چنان ارزش زباني و استعاره‌هاي معنوي والايي برخوردار  است كه بدان اصالت و اعتبار مي‌بخشد. در حقيقت دلالت‌هاي تمثيلي زيبايی برحقايق معنوي و ارزش‌هاي باطني در عرفان است. نمونة بسيار متعالي و جالب از اين گونه در آثار صوفيه، كاشف الاسرار روزبهان بقلی شيرازي است؛ رؤياهايي بي‌مرز، نه در خواب و نه در بيداري، بلكه در وراي عقل و جنون بر روزبهان آشكار مي‌شود. كشف و شهودهاي عارفانه را در دورترين افق‌هاي قابل تصور (و بلكه قابل تخيّل) پديد آورده و مرزهاي جديدي براي اوهام و تمثيلات صوفيانه تعريف كرده است.
رؤياها، نقش مهمي در حكاياتِ شگرف بازي مي‌كند و نقش زمان و واقعيت را چنان در هم مي‌ريزد كه براي توصيف حكايت‌هاي شگرف، راهي جز سوررئال خواندن آن نداريم. تعليق عامدانه و آگاهانۀ علیّت و عقل، و حتي سركوب شديد آن با تصاوير و عبارات وَهم انگیز و حتي جنون‌آميز،‌ مخاطبان را ناگزير از انفعال و فرو رفتن در ذات و كُنه حكايت مي‌كند.
جنون نقش مهمي در پيدايش و گسترش حكايت‌هاي صوفيه دارد. همچنان كه در سويه‌اي ديگر، حكايات مطايبه‌‌آميز و حكيمانۀ عقلاي مجانين را مي‌بينيم. اين نوع حكايت‌ها كه البته موقعيت و منظره‌اي طنزآميز را با عبرت و حكمتي تعليمي درهم مي‌آميزد، با اوهام و خوارق  عادات و عجايب اعمال ارتباطي ندارد. اما تاثير زياد و مخاطبان فراوان داشته و از محبوبيت بسياري در تاريخ ادب عربي و پارسي برخوردار بوده است.

حكايت‌هاي عاميانه
اين نوع حكايت‌ها، نقش مهمي در فرهنگ عامّه و  ادبيات عاميانه دارد. قبل از پرداختن به ويژگي‌هاي اين نوع حكايت، بايد گفت كه تشخيص آن از حكايت‌هاي ادبي  و ديگر اقسام حكايت چندان دشوار نيست. كساني كه با زبان ادبي و متون پارسي آشنا هستند، از طريق زبان اين نوع حكايت‌ها، آن را متمايز كرده و در قلمرو فولكلور قرار مي‌دهند. زبان ساده‌تر، گاهي داراي سستي و نزديك به روايت‌هاي شفاهي، از ويژگي‌هاي آشكار اين نوع حكايت‌ است. البته اين خصوصيت كه عيب و حسن ادب عامّه به حساب نمي‌آيد، بلكه خصوصيت طبيعي آن است، در ساير گونه‌هاي ادب عامه نيز وجود دارد.
به جز اين مسئله، در تعريفي ديگر از اين نوع حكايت، چنين مي‌خوانيم:
«حكايات داستان‌هايي هستند كه يا جنبه واقعي ندارند و يا اگر دارند اندك است و آن چنان قهرمانان آن دست نايافتني و محيّرالعقول و تخيّلي مي‌باشد كه جايگزيني خواننده و يا شنونده آن را غيرممكن مي‌سازد. اما به رغم نداشتن پيامي جهت‌دار و حركت آفرين، بيشتر از هر چيز ديگر، سادگي، صميميت، جاذبه و انتظارآفريني كه در آنهاست، موجب علاقة مردم به اين گونه داستان‌ها مي شود. البته اين بدان معني نيست كه حكايات تهي از پيام‌هاي مثبتي همچون نوع دوستي، عدالت‌خواهي،‌جوانمردي،‌ گذشت، وفاداري، فداكاري و صداقت و ... مي‌باشد. بلكه اينها همه چاشني و خمير ماية حكايات عامّه را تشكيل مي‌دهند، كه با سادگي و صميميت و كشش و انتظارآفريني  ای كه در آنهاست، آميزه‌اي را به وجود مي‌آورند كه علاقة خواننده را براي مطالعه دوچندان مي‌كند و انگيزة بيشتري را به وجود مي‌آورد و اينها را بايد  عامل روايي و پاياني داستان‌هاي كهن و رمانس (حكايت  افسانه‌وار) بدانيم.58
براساس اين تعريف و مفروضات آن، حكايت عبارت  است از نوع ابتدايي داستان، و شايد به همين جهت، برخي محققان ، حكايت را ذيل «داستان‌هاي عاميانه» طبقه بندي كرده‌اند و بخش اعظم ويژگي‌هاي آن را، در تعريف حكايات نيز نافذ دانسته‌اند. لذا مهم‌ترين ويژگي‌هاي داستان‌هاي عاميانه چنين است:
« 1ـ خرق عادت 2ـ پيرنگ ضعيف 3ـ مطلق‌گرايي 4ـ كلي‌گرايي و نمونۀ كلي5ـ ايستايي 6ـ زمان و مكان: در قصه‌ها، زمان و مكان فرضی و تصوري‌اند 7ـ همساني قهرمان‌ها در سخن گفتن 8ـ نقش سرنوشت (تقدير) 9ـ شگفت‌آوري 10ـ استقلال يافتگي حوادث (پيروزي) 11ـ كهنگي.»59‌

تحليل نموداري حكايات
بايد توجه داشت كه حكايت اساسا گونه اي است كه براي جلب مخاطبان عام و عوام طراحي شده است. كوتاهي، در بردارندة ماجرايي بودن و بالاخره عبرت و حكمت يا پند و اندرزي كه مي‌دهد، مناسب عامه مردم است. آنچه بايد گفته شود، گستردگي و پراكندگي و تنوع حكايت‌هاست كه علي‌رغم تمام طبقه‌بندي‌ها، بازهم فراگير نخواهد بود. بدين معنا كه هيچ بحثي در اين زمينه تمام و كمال نخواهد بود و جامع و شامل همۀ گونه‌ها و نمونه‌هاي حكايت‌ها در زمان‌هاي مختلف و متون متفاوت نيست و نخواهد بود. انواع و اقسام ديگري از اين گونه ادبي هست و جنبه‌هاي ناگفته‌اي وجود دارد كه نمي‌توان در اين مجال كوتاه، همه را بيان كرد. اجمالا مي‌توان دو طيف متفاوت را در بُردارهاي متقاطع حكايت‌ها در نظر گرفت در دو سوي افقي اين بُردار، حكاياتِ افسانه‌وار و عاميانه، با بار اوهام و تخيلاتِ قوي را داريم و در سوي ديگر رواياتِ واقعي، خاطره و تجربه و سرگذشت و ماجراهاي باورپذير كه در سفر وحضر براي شاعر يا نويسنده رخ داده است. اين نوع حكايت‌ها درس زندگي و انتقال تجربه را با استفاده از قالب حكايت، هدف و انگيزه قرار داده‌اند.
در بُردارِ عمودي نيز به لحاظ فرم و زبانِ حكايات، ما با دو نوع روبه‌روييم: نخست حكاياتي به زبان پخته و معيار با آرايه‌هاي بلاغي و  ادبي كلاسيك (نظير گلستان و بهارستان)، و دوم حكاياتي فاقد خصوصيّتِ فوق با زباني غير فصيح اما روشن‌تر و ساده‌تر كه به گفتار و فرهنگ عامّه نزديك است. نوع نخست موجزتر و واقعي‌تر است و نوع دوم افسانه‌وار يا فانتزي و شامل حكايات عاميانه و حكايت‌هاي لطيفه‌وار كه در ادامه بدان مي‌پردازيم.
اين نمودار در رسم رياضي چنين سر و وضعي دارد:
زبان معمولي ساده نزديك به شفاهي و بدون ايجاز
حكايت تخيلي و افسانه‌وار
حكايت واقعي و روايت تجربه‌هاي باورپذير
زبان ادبي دشوار و داراي ايجاز

حكايت‌هاي لطيفه‌وار
در بخش‌هاي بعدي درباره «لطيفه» جداگانه بحث خواهيم كرد، اما همان‌طور كه گفته شد، حكايت دامنۀ گسترده‌اي دارد و با انواع ادبي ديگري همچون تمثیل و لطيفه و قطعه و مقامه و ... همپوشاني دارد. از اين جهت، در اينجا به حكايت‌هاي مطايبه‌آميز يا لطيفه‌وار مي‌پردازيم. مرز دقيقي ميان لطيفه يا حكايت‌هاي لطيفه‌وار به قول فرنگي‌ها Anecdote نمي‌توان جست، اما حدّ مشتركشان مطايبه‌آميز و خنده‌دار بودن است. اما هم حكايت و هم لطيفه، بار معنايي بسيار وسيع‌تري را حمل مي‌كند و در بحث مستقل درباره لطيفه، انواع تعاريف و تنوع لطايف را از فرهنگ صوفيه تا فولكلور و فرهنگ عامه معرفي مي‌كنيم.
حكايت لطيفه‌وار «قصه‌اي مفرح و كوتاه دربارۀ شخص يا حادثه‌اي واقعي است كه بنياد آن بر پيوند حلقه هاي واقعي و تصادفي استوار است. حكايتِ لطيفه‌وار ، از پيوستن اين حلقه‌ها به يكديگر تكوين و تحقق مي‌يابد، براي نمونه، حكايتي از اين نوع، از فيه ما فيه مولانا با اندك تغيير نقل مي‌شود:
«پادشاهي پسرش را به استادي سپرد تا علمِ رَمل بياموزد. پس از مدتي تحصيل علم رَمل و اسطرلاب، شاه روزي پسر را احضار كرد تا او را در فني كه آموخته، امتحان كند. اطرافيان شاه و رجال دربار، جملگي جمع شدند. شاه انگشتري خود را در مُشت پنهان كرد و از پسر پرسيد: براساس علمي كه آموخته‌اي، بايد جواب بدهي كه چه چيزي در مشت پنهان كرده‌ام؟ پسر اسبابِ رَمل و اسطرلابِِ خود را با دقت تمام به كار انداخت و توضيح داد: از جنس معادن است.
شاه او را تحسين كرد و گفت: توضيح بيشتري بده. شاهزاده گفت: دايره شكل است. شاه او را آفرين كرد و گفت: خوب درس خوانده‌اي، اما توضيح بيشتري بده. شاهزاده گفت: وسطش هم دايره‌وار خالي است.
شاه گفت: هزار آفرين. حالا بگو ببينم كه دقيقاً چه چيزي در مشت من است؟ پسر فكري كرد و گفت: بايد آسيا سنگي باشد كه ميانه آن را سوراخ كرده باشند؟60
اين حلقۀ آخري كه برداشت ديگري است از واقعيت، شيرازۀ لطيفه را به هم بافته است.61
حكايتِ لطيفه‌‌وار، در واقع لطيفه‌اي است كه زبان روايي را براي بيان ماجرا استفاده كرده و حتماً ماجرايي را با شخصيت‌هاي واقعي يا تخيّلي روايت مي‌كند و عناصر اصلي حكايت در آن ديده مي‌شود. از سوي ديگر حكايتي است كه پايان‌‌‌بندي آن با شگفتي مطايبه‌آميز و شوخ‌طبعانه همراه مي‌شود. اين نوع حكايات مي‌تواند دربردارنده حكمت و معاني ژرف باشد نظير حكايات «عقلاي مجانين»‌ كه سابقه‌اي طولاني در ادب پارسي و تازي دارد. از اين جهت جايگاه والايي در ميان عوام و خواص داشته و پايان‌بندي حكايات، معمولاً كنايه‌اي ژرف و انتقادي نسبت به عُرفيات، شَرعيات يا مناسبات سياسي و اخلاقي جامعه را بازتاب مي‌دهد.62
در عين حال مي‌تواند مطايبه‌اي ساده بر اساس برخورد روايت با نكته‌اي تعليقي و خلاف آمدِ عادت و غالباً احمقانه را بيان كند. نظير لطيفه‌هاي جوحي، بهلول و ملانصرالدين كه همگي چنين ساختاري دارند، اما هميشه ساختار حكايي (با حضور روايت و شخصيت) در آن‌ها ديده نمي‌شود، بلكه گاهي بازي زباني يا بيان نفسانيات و حتي حديث نفس و مونولوگي ساده‌لوحانه براي بيان يك لطيفه كافي است. اين گونه یا نوع نيز سابقه‌اي ديرينه در ادب پارسي و عربي و فرهنگ عامّه داشته است. چنين لطيفه‌هايي عمدتاً در ادب شفاهي رونق دارد و حدود و ثغور عظيم آن در زبان و گفت و شنيدهاي مردم، به‌هيچ وجه قابل ارزيابي و گردآوري دقيق نيست. حتي در روزگار ما كه جوك‌ها به سرعت ساخته و متحول مي‌شود و امكانات ضبط و ثبت اطلاعات بسيار زياد است، باز هم نمي‌توان تمام لطيفه‌ها و جوك‌‌ها را گردآوري كرد. لذا ما همواره با نمونه‌هاي آماري و جالبي از لطيفه‌هاي طبقات مختلف مردم طرف هستيم. برخلاف كنايه‌هاي عقلاي مجانين و حكايات شوخگن ادبي كه مخاطبانش نخبگان و مردمانِ با فرهنگ هستند، اين نوع حکایاتِ ملانصرالديني و بهلولي از حكايات لطيفه‌وار، براي همه مردم، به‌ويژه عامّه ساخته و پرداخته مي‌شد. طبعاً زبان اين دو گونه نيز در دو سويه بُردار عمودي قرار مي‌گيرد و تفاوت فاحشي با هم دارد.
«حكايت‌هاي مطايبه‌آميز، معمولاً پاياني غير واقعي، نامنتظر، غريب و نامتجانس با منطق روزمره و مرسوم دارند كه اين پايان غيرمنتظره، به گونه‌اي موجب خنده مي‌شود. از اين جاست كه دسته‌اي از اين حكايت‌ها به حوزۀ لطيفه نزديك مي‌شوند و در واقع مي‌توان آن‌ها را از انواع لطيفه‌هاي روايت‌گونه دانست. نمونه‌هايي از حكايت‌هاي مطايبه‌آميز را مي‌توان در حكايات احمقان (مثلاً ملانصرالدين) يافت؛ مانند حكايت زير:
«شبي ملّا زنش را از خواب بيدار كرد و گفت‌ عينك مرا فوراً بياور. زن عينك را آورد و پرسيد: اين وقت شب عينك مي‌خواهي چه كني؟ ملّا گفت: در خواب شيريني بودم. بعضي جاهاي آن تاريك بود، خوب نمي‌ديدم، خواستم عينك بزنم تا همه جاي آن را خوب ببينم!»63
مي‌بينيم كه اين حكايت، يا لطيفه، داستانواره‌اي غير واقعي است كه توسط فرد يا افرادي اهل تفنّن و شوخ‌طبع پرداخت شده و غالباً از يك الگوي سادۀ اوليه، هستۀ چنين حكايت‌هايي ساخته مي‌شود. تعلّق آن به فرهنگ عامّه و روايت شفايي، خود به‌خود موجب تغيير صورت و ساختار بياني و حتي وصف موقعيت‌هاي كميك و ديالوگ‌ها مي‌شود. اصل قصه بر اساس هسته نخستين پا برجاست، اما در شاخ و برگ‌هاي آن تغييرات متنوعي به وجود مي‌آيد. اين تغييرات، موجب پايداري و بسط روايت ميان مخاطبان بيشتري مي‌شود، اما از قاعده و قانون مشخصي پيروي نمي‌كند. گاهي ممكن است هماهنگ با فرهنگ عمومي، شكل‌هاي متعددي از يك هسته اصلي به وجود آيد و متناسب با نياز و سطح فرهنگ مخاطبان، عناصر حكايت متحوّل مي‌شود. گاهي هم به دلايل اجتماعي و فرهنگي، يك لطيفه يا حكايت لطيفه‌وار، خاموش مي‌شود و تمايلي براي بازگويي و پردازشِ مجدّدِ آن ديده نمي‌شود. هر  چند، برخي از همين‌ها، ممكن است از حالتِ كَمون و نهفته خارج شود و پس از سال‌ها و حتي قرن‌ها، در شرايطِ زباني و توصيفي تازه‌اي وارد مخاطبه و گفت و شنیدِ عمومي شود.

فرهنگ‌ها و فرنگي‌ها
فرهنگنامه‌هاي ادبيات و طنز، ذيل مدخل «حكايت لطيفه‌‌وار»، و «لطيفه» توضيحات لغوي و تاريخي نسبتاً مشابهي داده و آن را معادل Anecdote فرنگي يا جوك دانسته‌اند. سر سلسلۀ ادبي اين معادل در ادبيات انگليسي به دكتر ساموئل جانسون، اديب و ناقد قرن هجدهم باز مي‌گردد. او Anecdote را در فرهنگ لغات خود به عنوان «آنچه منتشر نشده يا تاريخ پنهان» معرفي مي‌كند. در قرن هجدهم، اين‌گونه حكاياتِ لطيفه‌وار، در ادبياتِ انگلستان رواج بسيار داشت به‌طوري كه در سي سالۀ آخرِ اين قرن، صدها كتاب و مجموعه، از نويسندگان مختلف از حكاياتِ لطيفه‌وار منتشر شد. در اين زمينه ايساك ديزرائيلي، يكي از سرشناس‌ترين نويسندگان به حساب مي‌آيد كه در اين دوره، مجموعه‌اي سه جلدي به نام «عجايبِ ادبيات» از طرح‌ها، نمايش‌‌ها و حكايت‌هاي لطيفه‌وار منتشر كرد.64
پرداختن و علاقه به اين حكايت‌ها در دوران ملكه ويكتوريا نيز ادامه يافت. با رشد و تكامل داستان‌نويسي، خصوصياتِ حكايت‌هاي لطيفه‌وار در داستان‌‌نويسي نيز نفوذ كرد و داستان‌‌هاي لطيفه‌وار متعددي نوشته شد. خصوصياتِ عمدۀ اين داستان‌ها عبارت است از:
1ـ حادثه‌اي اتفاقي و محتمل، محور داستان قرار مي‌گيرد.
2ـ‌ فاقد پيرنگي محكم و استوار است.
3ـ غالباً حرف و پيامي را ابلاغ نمي‌‌كند
گي دوموپاسان، نويسندۀ فرانسوي، نوشتن اين گونه داستان‌ها را باب كرد و نويسندگان بسياري از او پيروي كردند كه از آن ميان؛ اُهِنري آمريكايي را مي‌توان نام برد. يكي از نمونه‌هاي داستان لطيفه‌وار، هديه مُغ/ اُهِنري و ديگري داستان گردن‌بند/ گي دوموپاسان است. 65
حكايتِ لطيفه‌وار «نوعي روايتِ منظوم يا منثورِ ساده، و مفرّح در بارۀ يك فرد يا حادثه است و آن را مي‌توان شكل ابتدايي از داستان‌هاي كوتاه امروزي دانست. ريشه معادل انگليسي اين واژه Anecdote به واژۀ يوناني Anekdota ،‌ به معني «چيزهاي منتشر نشده» بر مي‌گردد.
... طرح حكايتِ لطيفه‌وار، بر اتفاق‌هايي استوار است كه مانندِ حلقه‌هايي به يكديگر مي‌پيوندند تا در پايان،‌ حلقۀ آخر، ضربۀ نهايي را فرود آورد و موجب غافل‌گيري مخاطب شود.
اين نوع حكايات، ساختاري هوشمندانه ندارند و هدف كلي از آن، خنداندن است.»66
مي‌توان با بررسي و تحليل برخي از حكايت‌هاي لطيفه‌وار، خلاف منظور فوق را نيز ديد. يعني كه: «صرفاً براي سرگرم‌كردن نيستند و در آن گاهي نكته‌اي تعليمي و اصلاح‌كننده (مثل حكايت‌هاي طنزآميز) و نتيجه‌گيري اخلاقي نيز وجود دارد كه در اين صورت... از الگوهاي حكايت‌هاي تعليمي نيز پيروي مي‌كنند. نمونه‌هايي از حكايت‌هاي مطايبه‌آميز را مي‌توان در آثار عبيد زاكاني پيدا كرد.»67

پي نوشت ها
58ـ پژوهشي اجمالي در ادبيات عاميانه ايران، سيد وهاب قياسي، اطلاعات 1395، ص 47. //  59ـ ادبيات داستاني، جمال ميرصادقي، چاپ بهمن 1382، ص61 به بعد.  //  60ـ اصل اين داستان را در فيه مافيه، تصحيح استاد بديع‌الزمان فروزانفر، دانشگاه تهران، 1349، ص 101 ببينيد.  //  61ـ فرهنگ اصطلاحات ادبي، همان، ص 118.  //  62ـ در اين باره نگاه كنيد به: تاريخ توفيق ـ سرگذشت طنز در مطبوعات ايران، سيدمسعود رضوي، نشر سوفيا 1395، فصل‌هاي اول و دوم.  //  63ـ دانشنامه ادب فارسي، همان، ص532.  //  64ـ فرهنگ اصطلاحات ادبي،‌ همان، صص 118 و 119، و نيز: فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز. محمدرضا اصلاني، نشر قطره، چاپ سوم، 1390،  99.  //  65ـ فرهنگ اصطلاحات ادبي،‌ همان، و نيز:‌ انواع نثر فارسي، منصور رستگار فسايي، سمت 1380، صص 295 تا 297.  //  66ـ فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز، همان، ص 99.  //  67ـ دانشنامه ادب فارسي، همان، ص 532.