گذار از«چه کنيم؟» به «که باشيم؟»

چاپ
نوشته شده توسط Administrator دوشنبه ۰۶ دی ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۴۳
سخن دبير دفتر ماه

گذار از«چه کنيم؟» به «که باشيم؟»

چرخش فضيلتي در اخلاق فلسفي معاصر

 

در 1930 سي.دي براد براي نخستين بار تقسيم نظريات فلسفه اخلاق به دو دسته غايت‌گرا و وظيفه‌گرا را پيشنهاد کرد و به سرعت به نوعي دوگانه معيار تبديل شد. معمولاً جنبش احياي اخلاق فضيلت يا به تعبيري چرخش فضيلتي (aretaic turn) را با مقاله 1958 اليزابت آنسکوم («فلسفه اخلاق مدرن») و نيز مقاله مهم مايکل استاکر با عنوان «اسکيزوفرني نظريات اخلاقي مدرن» (1976) (که هر دو در همين مجموعه ترجمه شده است) مرتبط مي‌دانند. اين دو مقاله و تقريباً آراء تمامي فيلسوفان معاصر فضيلت‌گرا همچون مک‌اينتاير، فيليپافوت، پينکاف، هرست‌هاوس شامل دو بخش انتقادي/سلبي (که نظريه‌هاي غايت‌گرا، وظيفه‌گرا و به طور کلي عمل‌گرا را نفي و نقد مي‌کرد) و بخش تأسيسي و ايجابي (که پيشنهاد مي‌کرد که هنجارهاي اخلاقي را نه در مفاهيم الزام و تکليف بلکه بايد در فضايل يا منش‌ها جستجو کرد که آدمي براي شکوفايي و کمال خود به آن ها نياز دارد) بود. اين نظريه سوم، نه راهي ميانه و نه جمع دو ديدگاه قبلي، بلکه احياء و بازگشت سنت اخلاقي فلسفه يونان و قرون وسطي بود، به زودي چنان جاي خود را باز کرد که ديدگاه‌هاي رقيب نيز به تکميل و تعديل نظريه‌هاي خود پرداختند و آرائي ترکيبي ارائه دادند، هرچند حد و مرزهاي آموزشي فلسفه اخلاق نبايد هيچگاه ديدگاه‌هاي پژوهشي را رهبري کند چنانکه حتي تصوير و تفسير پيامدگرايانه از کانت عرضه شده است.
اما اخلاق فضيلت‌گرا مانند هر نظريه فلسفي مدعي تبيين بهتر و جامع‌تر از پديدارهاي مورد نظر (در اينجا اخلاقي) است. به ادعاي او منش و پشت صحنه فعل يعني فاعل از نظريه‌هاي وظيفه‌گرا و پيامدگرا غايب است و اين يعني توجه نداشتن به هسته سخت اخلاق. اين نظريه، بالندگي فضايل فرد انسان و ريشه‌کني رذايل را بهترين تضمين براي صدور اعمال نيک (افعال درست) مي‌داند. در يک کلام به ما مي‌گويد: «که باشيم؟» تا اينکه «چه کنيم؟» بايد در پشت صحنه آدمي حال و هوايي ايجاد شود تا در صحنه رفتار او نمايشي «خوب» به تصوير آيد. پرسشي كه افلاطون (سقراط) و ارسطو هزاران سال پيش درانداخته بودند و به محاق ابرهاي پيامدگرايي و وظيفه‌گرايي (نظريه‌هاي عمل‌محور) رفته بود، اين بود که چه ويژگي هايي منش خوب شدن انسان‌ها را موجب مي‌شود؟ در يونان باستان اين ويژگي‌ها عنوان عام arête (برتري) را داشت. اما در قلمرو اخلاق، افلاطون با نفس‌شناسي خاص خود که آن را داراي سه جزء مي دانست، اولين اشارات فلسفي را به فضايل سه گانه اين اجزاء دارد. حکمت فضيلت جزء عقلاني، عفت فضيلت جزء شهواني و شجاعت فضيلت جزء هيجاني و عاطفي و عدالت فضيلت هماهنگ کننده اين اجزاء است.
هرچند افلاطون (سقراط) نخستين فيلسوفي است که از فضايل و انواع آن‌ها در آثار خود ياد مي‌کند و به تبيين آن مي‌پردازد، اما نخستين تبيين جدي و شرح جامع فلسفي را در آثار فلسفي خصوصاً در دفتر دوم اخلاق نيکوماخوس ارسطو مي‌توان يافت. او با پذيرش علم النفس افلاطوني، معياري براي تشخيص فضيلت به نام حدوسط مطرح کرد که در ميانه دو رذيلت قرار دارد. اين فضيلت‌شناسيِ ارسطويي در فلاسفه بعدي تکميل و تشريح مي‌شود. در قرون وسطي، تفکر و الاهيات مسيحي، مفهوم خداوند را وارد اين نظام اخلاقي کرد و اين امر هم در فهرست فضايل و نيز در نسبت و نظام رتبي فضايل تأثير نهاد. برترين فضيلت چه در آگوستين چه در آکوئيناس در نسبت با خداوند تعريف مي‌شد.
اما مقاله احياگرانه و جريان‌ساز آنسکوم (1958) [ که در همين مجموعه آمده است] از پررنگ شدن اخلاق الزام‌محور در دوره مدرن و افول اخلاق فضيلت ياد مي‌کند. اخلاق الزام‌محور روايتي حقوقي از اخلاق است، که مبناي آن خداي شارع است، خدايي که در دوره مدرن مرده يا نيم‌جان شده است. آنسکوم در اين مقاله پرده از مفهوم تناقض‌آميز قانون بدون قانون گذار برمي دارد. علاج واقعه اما از نظر آنسکوم، رجوع به ارسطو و اخلاق فضيلت‌نگرانه اوست. بدين ترتيب اين مقاله و مقاله پريچارد («آيا فلسفه اخلاق مبتني بر خطاست؟») مطلع احياء اخلاق فضيلت در دوره معاصر است و در پي آن، فيلسوفان بسياري اين نگرش را محور پژوهش‌هاي اخلاق شناسانه خود قرار مي‌دهند، از جمله فيليپافوت و مک‌اينتاير، پينکافس و فيليپس، مايکل اسلوت و هرست‌هاوس با روايت‌هاي گوناگون از اين نظريه. اخلاق فضيلت‌گرا با مفاهيم اخلاقي ديگري چون کمال، سعادت، ميل و عاطفه و نيز فضايل فکري تبيين بهتري مي‌شوند.
اخلاق فضيلت طي چند دهه‌اي که از احياء آن مي‌گذرد، در معرض نقدها و اشکالات بسياري بوده و مدافعان به صيقل دادن و تنقيح آن پرداخته‌اند که در برخي مقالات اين مجموعه به آن اشاره مي‌شود. نفوذ اخلاق فضيلت در حوزه‌هاي فلسفه موجب طرح مباحث جديدي در معرفت‌شناسي معاصر با عنوان معرفت‌شناسي فضيلت‌محور و فضايل فکري شده است.
شوق کار در اين مجموعه را پيشنهاد دوست دانشورم، جناب آقاي دکتر انشاءالله رحمتي اکيد کرد. در ميان مقالات و کتاب‌هاي بسياري که به زبان انگليسي در باب اخلاق فضيلت منتشر شده است، به حکم مضيق بودن مجالِ اين دفتر محکوم به گزينش چند مقاله کلاسيک و نيز چند معرفي جامع و مختصر (همچون مدخل «اخلاق فضيلت‌نگر» دانشنامه فلسفه استنفرد) و نيز معرفي چند کتاب انگليسي و فارسي در زمينه اخلاق فضيلت يا از فلاسفه فضيلت‌گرا و نيز يک کتاب‌شناسي و مقاله‌شناسي فارسي در زمينه اخلاق فضيلت شديم. اميد که بتوان در مجموعه‌اي مدون و مبسوط، کتاب راهنمايي (Companion) در باب اخلاق فضيلت را گرد آوريم. تا کنون در زبان فارسي يک شماره از همين مجله اطلاعات حکمت و معرفت (سال نهم، شمارة 9، پياپي 104) و نيز شماره 70 (تير 1390) از مجله کتاب ماه فلسفه که پرونده‌اي در باب فضيلت‌گراي معاصر رُزالين هرست‌هاوس منتشر کرد، به اخلاق فضيلت پرداخته و اينک سومين مجموعه در دست اخلاق‌پژوهان و فلسفه‌خوانان فارسي‌زبان است.
دبير اين مجموعه به ديده منت، منتظر ملاحظات و نقد و نظرهاي خوانندگان بر ماده و صورت اين مجموعه است ( این نشانی پست الکترونیک دربرابر spambot ها و هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن شما نیازمند فعال بودن جاواسکریپت هستید ) تا آنها را در کتابي راهنما و و منبع و مرجعي درسي در زمينه اخلاق فضيلت که اميد انتشار آن بر همين بنياد مي‌رود، لحاظ کند. بمنّه و کَرَمه.

منابع
ريچلز، جيمز، فلسفه اخلاق، ترجمه آرش اخگري، انتشارات حکمت،1387.//  لاودن، روبرت، «اخلاق فضيلت»، دانشنامة فلسفة اخلاق، ويراستة پل ادواردز، ترجمه و تدوين: انشاء الله رحمتي، نشر سوفيا، تهران، 1392.
مهدي اخوان (عضو هيئت علمي گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبائي)