اعمال فضيلت‌نما

چاپ
نوشته شده توسط Administrator دوشنبه ۰۶ دی ۱۳۹۵ ساعت ۰۸:۳۸

اعمال فضيلت‌نما

آيا رذيلت مي‌تواند با فضيلت اشتباه گرفته شود؟
سعيد انواري*


اخلاق فضيلت گرا توصيه مي کند که «به نحوي عمل کن که افراد با فضيلت عمل مي کنند» (گرت، ص18). اما افراد بافضيلت چگونه عمل مي کنند؟ آيا مي توان ظاهر عمل ايشان را ملاک قرار داد؟ به عنوان مثال چگونه مي توان اعتماد به نفس را از غرور تشخيص داد؟ در نتيجه آيا راه معقولي براي تشخيص فضائل اخلاقي از غيراخلاقي وجود دارد؟ (نک: لاودن، اخلاق فضيلت، ص393).
اين مقاله کوشيده است تا با بررسي اعمال فضيلت نما نشان دهد که همواره عملي که در ظاهر از فضائل به شمار مي آيد، فضيلت محسوب نمي شود. بر اين اساس، رفتارهايي مورد بررسي قرارگرفته اند که در ظاهر شبيه فضايل اخلاقي هستند و معمولا با آنها اشتباه گرفته مي شوند، اما در حقيقت فضيلت نيستند. ملامهدي نراقي در جامع السعادات مي نويسد: «در برابر هر يک از انواع فضايل، رذيلتي شبيه فضيلت وجود دارد» (ص62). به عنوان مثال ترک آرزو اگر صرفا به دليل تنبلي و نااميدي از دست يابي به آن باشد، فضيلت نيست. و يا اگر عدم تمايل به اشتهار (که يکي از فضائل اخلاقي شمرده شده و از آن به «خمول» تعبير شده است)، ناشي از خجالت و بي دست و پايي فرد باشد، نه تنها فضيلت به شمار نمي آيد، بلکه نقصي روحي است که بايد در جهت رفع آن کوشيد. خواجه نصير طوسي به اين دسته از افعال اشاره کرده است و مي نويسد: «افعالي صادر مي شود از مردم شبيه به افعال اهل فضائل»، سپس بيان مي کند که بايد «ميان فضيلت و آنچه نه فضيلت بود به معرفتِ حقيقتِ هر فعلي و ... ميان آنچه مبدأ آن فضيلتي بود و آنچه مبدأ آن حالتي ديگر باشد غير فضيلت» تمايز و تفکيک نماييم (خواجه نصير، اخلاق ناصري، ص122). دشتکي در اين زمينه مي نويسد: «قاصر جاهل را رذايل به فضائل مشتبه شود، مثلا سفسطه را حکمت پندارد و تهور را شجاعت و خُمود (سستي و بي حالي) را عفّت» (دشتکي، اخلاق منصوري، ص182؛ نيز نک: ص185و186). در کتاب جامع السعادات ملا مهدي نراقي نيز به برخي از اينگونه اعمال اشاره شده است.1
***
اعمال فضيلت نما
بيشتر کتاب هاي اخلاق به بررسي فعل اخلاقي و ضد آن مي پردازند و کمتر به بررسي دسته اي از افعال غير اخلاقي مي پردازند که شبيه به فضائل هستند. از اين امور در برخي از کتاب هاي اخلاق به «افعال شبيه به فضائل» تعبير شده است (به عنوان نمونه نک: جامع السعادات، ج1، ص83). چنان که خواجه نصير در کتاب اخلاق ناصري عنوان اين بحث را «در فرق ميان فضائل و آنچه شبيه فضائل بود از احوال» قرار داده است (ص122). اما در اين گونه از آثار نيز تنها در فصلي کوتاه به اعمال فضيلت نما اشاره شده است. در کتاب مقالات شمس آمده است (ص168، شمارة197):
«روزي مصطفي عليه السلام هر ياري را جداگانه مي پرسيد از طبع او، و ميل او؛ که به جنگ مايل است يا به صلح؟ و آن ميل به صلح از بددلي است و جان‌دوستي و سلامت‌طلبي، يا از نيکوخواهي و کرم و صبر و بردباري؟».
چنان که در عبارت فوق آمده است، حتي ميل به صلح مي تواند ناشي از بددلي و جان دوستي باشد و لزوما فضيلت به شمار نيايد. همچنين غزالي در کيمياي سعادت از پيامبر اکرم (ص) روايت کرده است که:
«چون مسلمانان به مصاف بايستند با کفار، فريشتگان نامها نبشتن گيرند که فلان کس جنگ به تعصب مي کند، فلان کس به حميت آن همي کند که گويند که فلان در راه خداي کشته شد» (ص744).
بنابراين گرچه در ظاهر ممکن است فردي در جنگ کشته شده باشد، اما لزوما نمي توان وي را شهيد به شمار آورد. همچنين عمل راهزنان و سارقان، اگرچه به ظاهر شبيه شجاعت است، اما چون ناشي از حرص و طمع است، فضيلت به شمار نمي آيد (نراقي، جامع السعادات، ج1، ص84). چنان که بخشش براي به دست آوردن مال بيشتر و يا دفع ضرر و يا رسيدن به مقامي خاص و يا کامراني دنيايي «سخا» به شمار نمي آيد (همان، ص86).
از امام سجاد روايت شده است (طبرسي، الاحتجاج، ج2، ص320-321؛ مجلسي، بحارالانوار، ج71، ص184):
«اگر کسي را ديديد که ظاهري نيکو و بخشنده دارد و در حرکات خود فروتن و متواضع است مبادا که فريفته او شويد! چه بسيار انسان هايي که از به دست آوردن دنيا و ارتکاب گناهان به علت ناتواني جسماني و يا ترس و بزدلي وامانده اند ... و اگر به حرام دست مي يافتند از ارتکاب آن دريغ نداشتند ... در ميان مردم کساني هستند که به خاطر دنيا از دنيا چشم مي پوشند. در نظر ايشان، رياست دنيوي از نعمت هاي مباح و حلال آن برتر است و به همين سبب از همه چيز به خاطر آن صرف نظر مي کنند».

دسته بندي اعمال فضيلت نما
اعمال فضيلت نما (شبيه به فضائل) را مي توان از سه منظر: ظاهر، باطن و آگاهي فرد از انگيزة اصلي عمل، مورد بررسي قرار داد:
يک) بر اساس ظاهر آنها؛ اعمال فضيلت نما به دو طريق ايجابي و سلبي امکان ظهور دارند:
الف) به نحو ايجابي: انجام برخي از اعمال، شبيه به اعمال افراد بافضيلت است. مانند تکبر که مي تواند با عزت نفس اشتباه گرفته شود و يا تنبلي که مي تواند با توکل اشتباه گرفته شود. چنان که ممکن است که ترک شهوت ناشي از حب مقام باشد. ابن سينا در اشارات مي نويسد که گاه به فردي که خواهان رياست است، اموري چون لذات خوردني يا جنسي عرضه مي شود و وي به واسطة مراعات جاه و مقام خود از آن دست بر مي دارد (اشارات، نمط هشتم، وهم و تنبيه، ص414). حتي چنين مقامي مي تواند خيالي و پس از مرگ وي باشد! چنان که ابن سينا مي نويسد که ممکن است فردي براي لذت ستايش، هرچند که بعد از مرگ وي باشد، به تنهايي بر لشکري حمله کند و خود را به خطر اندازد (همان). خواجه نصير طوسي نيز مي نويسد (خواجه نصير، اخلاق ناصري، ص126):
«باشد که با اقصي نهايت صبر برسند و به دست و پاي بريدن و چشم کندن و انواع عذاب و نکال و مٌثله و صَلب و قتل رضا دهند، تا اسم و ذکر در ميان قومي ابناي جنس و شرکاي خويش باقي و شايع گردانند».
ب) به نحو سلبي: ترک برخي از اعمال، شبيه به اعمال افراد بافضيلت است. چنان که ترک کردن شهوت جنسي ممکن است ناشي از پيري و ناتواني بدني و يا ناتواني جنسي (عنين بودن) باشد. بنابراين گاه به دليل عدم وجود زمينة بروز رذائل، ترک کردن رذيلت به فضيلت تفسير شده است. ابن سينا بيان مي کند که چه بسا فردي که لذتي را نچشيده است نسبت به آن بي ميل باشد و يا فردي که دردي را تحمل نکرده است، نسبت به آن پرهيز نکند (اشارات، نمط هشتم، وهم و تنبيه، ص422). بنابر اين ممکن است فردي که به زهد و پرهيز از گناهي خاص روي آورده است در حقيقت هيچ گاه لذت آن گناه را درک نکرده باشد و از سر جهل، نسبت به آن بي تمايل باشد و يا علت آنکه فردي در جنگ جانبازي مي کند آن باشد که از وخامت حال معلولان جنگي بي اطلاع باشد.
دو) بر اساس باطن (نيت) آنها؛ از اين منظر اعمال فضيلت نما به دو دستة کلي تقسيم مي شوند:
الف) اعمالي که تعمدا و با نيت تظاهر به فضيلت (ريا و نفاق) انجام مي شوند؛ به عنوان مثال خواجه نصير مي نويسد (اخلاق ناصري، ص130):
«و هم چنين عملي شبيه به عدالت صادر شود از کساني که عدالت در ايشان موجود نبود و اظهار اعمالِ عدول کنند، از جهت ريا و سُمعه تا به وسيلت آن مالي يا جاهي يا چيزي مرغوب جذب کنند، يا به جهت غرضي ديگر».
ب) اعمالي که بدون نيت تظاهر به فضيلت انجام مي شوند؛ ملامهدي نراقي مي نويسد که ترک لذات دنيايي به دليل ضعف و ناتواني قوا و ضعيف شدن آلات بدني و يا به دليل نفرت ناشي از کثرت ارتکاب آنها و يا به دليل ترس از بيماري ها و يا عدم درک لذت آنها، فضيلت به شمار نمي آيند (نراقي، جامع السعادات، ج1، ص83). چنان که ملاحظه مي شود اين موارد گرچه از روي ريا انجام نشده اند، اما بازهم فضيلت به شمار نمي آيند و تنها ظاهري شبيه فضائل اخلاقي دارند.
سه) براساس آگاهي فرد از انگيزة اصلي؛ در مورد اعمال فضيلت نما دو حالت قابل تصور است:
الف) فرد از انگيزة اصلي عمل فضيلت نماي خويش آگاه است؛ به عنوان مثال ممکن است خود فرد بداند که در حقيقت خجالتي است و نه با تقوا.
ب) فرد از انگيزة اصلي عمل فضيلت نماي خويش آگاه نيست؛ بدين معنا که فرد از انگيزه هاي ناخودآگاه افعال خويش غافل است. اين دسته مخفي ترين نوع رذائل شبيه به فضائلند که مي توان نمونة آنها را در ميان فرايندهاي ناهشيار انسان که در روانشناسي معرفي مي شوند، يافت.
در روانشناسي، فرايندهاي ناهشياري معرفي شده اند که با تحريف واقعيت، فرد را در برابر اضطراب محافظت مي‌کنند. در اين نوع تدابير دفاعي- رواني انسان، نوعي فريبکاري در کار است (هيلگارد، زمينة روانشناسي، ج2، ص155). فرويد در علم روانشناسي فرايند ها و يا به تعبير بهتر، تدابير دفاعي را براي انسان در مقابلة با اضطراب معرفي کرده است که اساس آنها بر تحريف ناهشيار واقعيت است. يکي از اين تدابير جابجاسازي2 ناميده مي شود (هيلگارد، زمينة روانشناسي، ج2، ص162). در اين فرايند، ناهشيار فرد، ميلي که در جامعه غيرقابل پذيرش است را به مسيري منتقل مي کند که از نظر جامعه پذيرفتني است. اين فرايند مي تواند به دو نحو ظاهر شود:
1. واکنش وارونه3؛ در اين شيوه فرد رفتاري مخالف با تمايلات اصلي خويش بروز مي دهد. به عنوان مثال فردي که داراي تمايلات جنسي است، ممکن است آن را وارونه کند و به مبارزي متعصب عليه فحشا مبدل شود (شولتز، نظريه هاي شخصيت، ص67)؛
2. والايش4؛ در اين شيوه فرد در قالب رفتارهايي که از نظر جامعه پذيرفتني و تحسين برانگيز هستند، واکنش خود را بروز مي دهد. به عنوان مثال تمايلات جنسي وي در قالب شعر و هنر نمود پيدا مي کنند (شولتز، نظريه هاي شخصيت، ص68)؛ و يا شخص وسواسي ممکن است رفتار وسواس گونة خود را در قالب ويراستاري متون و يا تصحيح نسخه هاي خطي و يا عبادت بيش از حد و زاهدانه ظاهر نمايد. همچنان که برخي از افرادي که فعال سياسي يا مبارزي براي آرماني ارزشمند هستند، در حقيقت به دلايل رواني، ممکن است ناآگاهانه نيازمند دشمني و کشمکش با ديگران باشند و حتي در صورت پيروزي اين امکان وجود دارد که کار ايشان به دشمن تراشي در تشکيلاتشان بينجامد! (تلي، ملکي ديگر، ص185-186)؛ به عنوان مثالي ديگر مامور سانسور مجلات، ممکن است خود فردي شهواني باشد که از اين طريق، نياز خويش را به نحو والايش شده و يا واکنش وارونه برطرف مي نمايد.
البته با شناخت انگيزه هاي حقيقي دروني خويش، مي توان برخي از رذائل اخلاقي را مديريت کرد و از آنها در جهت مثبت استفاده کرد. به عنوان مثال فرد عصبي و پرخاشگر ممکن است در يکي از ورزش هاي رزمي و يا مثلا بوکس موفق باشد و فرد خيال پرداز ممکن است رمان نويس موفقي شود. اما به هر حال از ديدگاه ديگران، اهتمام وي به ورزش بوکس يا پرداختنش به رمان نويسي، از فضائل اخلاقي به شمار مي آيند در حالي که منشاء اين امور ارزش هاي اخلاقي نبوده است. در اين صورت گرچه فرد لازم است تا اين رذايل اخلاقي را از خود دور کند، اما با مديريتشان مي تواند آنها را موقتا در جهتي مثبتي به کار ببرد. به عنوان مثال، معلمي دقيق و توانا ممکن است فردي باشد که علاقمند به پرحرفي و دوست دار غلبة بر ديگران و يا جذب تحسين آنها باشد و تمايل به برطرف کردن اين نيازها است که وي را به اين شغل کشانده است و نه انگيزه اي معنوي در جهت تعليم و تربيت انسان ها.
مثال هاي بسيار ديگري در اين زمينه قابل طرح است که در اينجا به چند مورد از آنها اشاره مي شود. به عنوان مثال مقيدبودن بر انجام فرائض مي تواند از سر عادت باشد. اعتقاد به معاد و آخرت مي تواند از سر ميل به جاودانگي و بر اساس مغالطة آرزوانديشي باشد (در مورد اين مغالطه نک: خندان، مغالطات، ص165) و نه بر اساس بنياني عقلاني و يا ايماني. باقي ماندن بر عقايد ديني خود در محيطي متفاوت و يا غيرديني مي تواند ناشي از خودبزرگ بيني و تعصب قومي و خانوادگي باشد که به دليل خودخواهي، متعلقات خويش و از جمله اعتقادات خويش را بهترين و برترين مي داند. همچنين درست در نقطة مقابل، ممکن است عدم پايبندي فرد به دين آباء و اجداديش و پذيرش دين جديد، ناشي از خود بزرگ بيني و روحيه اعتراض گري وي باشد و نه ناشي از روحيه حق طلبي. پايبند بودن به شريعت نيز ممکن است از روي تمايل به همرنگي با جماعت باشد. چنين فردي ممکن است با آمدن از شهرستان به تهران نوع پوشش خود را تغيير دهد و يا با رفتن به خارج از کشور، پايبندي به شريعت را رها نمايد. بحث از همرنگي با جماعت يکي از مباحث روانشناسي اجتماعي است (نک: ارونسون، روانشناسي اجتماعي، ص47) و مي‌تواند انگيزة پنهان ما در بسياري از رفتارهايمان باشد که ديگران آن را فضيلت به شمار مي آورند.
همچنين اعتماد به نفس مي تواند ناشي از داشتن جهل مرکب و يا روحية قطّاع بودن فرد باشد و نه ناشي از تسلط و اشراف فرد بر آن کار. محققي بزرگ بودن، ممکن است به دليل وسواس و کمال گرايي و حب به شهرت باشد. ارج‌نهادن به مقام علمي استاد، مي تواند ناشي از حب به شهرت در خود فرد باشد؛ به عنوان مثال شخصي را در نظر بگيريد که از مريدان دانشمندي بزرگ است، اما تنها به اين علت که انتساب به آن بزرگ، باعث بزرگي وي مي‌شود در اعزاز و اکرام وي مي کوشد تا به نحو بالعرض نام خود را بلند آوازه کند. و يا به اين دليل که آن بزرگ وي را دوست دارد و وي نيازمند دريافت محبت است، در جرگة مريدان آن فرد باقي مانده است و نه بر اساس اعتقاد قلبي به سخنان آن بزرگ.
دشتکي گزارش کرده است که برخي از انديشمندان، اخلاق انسان را تابع مزاج (وضعيت جسمي) وي دانسته اند (نک: اخلاق منصوري، ص165-174)، گرچه دشتکي اين نظر را نمي پذيرد، اما تاثير مزاج و حالات جسماني انسان بر خلق و خوي وي قابل تأمل است و مي توان آن را از مصاديق اعمالي دانست که گاه خود فرد نيز از انگيزة اصلي بروز آنها غافل است. به عنوان مثال ممکن است فردي به دليل لاغر بودن، ديرتر گرسنه مي شود و تحمل روزه براي وي راحت تر است و يا به دليل کوتاه قد بودن، ايستادن و نماز خواندنِ بسيار، براي وي سخت نيست؛ و يا وسواس وي از غلبة جسماني سودا و يا پرخاشگري وي از غلبة دم ناشي شده باشد که با تعديل جسماني اين امور، اين حالات روحي نيز قابل اصلاح هستند.

تشکيکي بودن اعمال فضيلت نما
از آنجا که رذائل اخلاقي تشکيکي و داراي مراتب هستند، شبه فضائلي که برخاسته از رذائل هستند نيز تشکيکي هستند. به عنوان مثال انجام برخي از فضائل اخلاقي به دليل ترس از ننگ و نام در مراحل اولية رشد آدمي خوب است. چنان که ارسطو مي نويسد: «ترسيدن از بعضي شرور شريف است و حتي وظيفة ماست و نترسيدن از آنها، مثلاً از ننگ، رذيلت است» (ارسطو، اخلاق نيکوماخوس، ص101)؛ اما در مراحل بالاتر، انجام عمل اخلاقي به جهت ترس از نتايج آن فضيلت نيست. چنان که انجام فضائل به دليل ترس از عذاب اخروي تنها در حالت عادي امري پسنديده است، اما در مقامات بالاتر، صرفا خوبي عمل اخلاقي ملاک است و نه ترس از نتايج دنيوي و يا اخروي آن (اميرالمومنين (ع) فرموده اند: ما عبدتک خوفا من نارک و لا شوقاً إلي جنتک بل وجدتک أهلاً للعبادة فعبدتک؛ احسائي، عوالي اللآلي، ج2، ص11). بنابراين فضيلت امري ذومراتب است و به تبع آن اعمال فضيلت نما نيز داراي مراتب هستند. از حضرت عيسي (ع) روايت شده است که: «اگر محبان خود را محبت نماييد، شما را چه فضيلت است؟ زيرا گناهکاران هم محبان خود را محبت مي نمايند. و اگر احسان کنيد با هر که به شما احسان کند، چه فضيلت داريد؟ چونکه گناهکاران نيز چنين مي کنند و اگر قرض دهيد به آناني که اميد بازگرفتن از ايشان داريد، شما را چه فضيلت است؟» (انجيل لوقا، بند6، ص1177).
نتيجه گيري
در اين مقاله اعمال فضيلت نما بررسي شدند و نشان داده شد که فضائل و رذائلي وجود دارند که ظاهري يکسان دارند و تنها نيت فرد است که آنها را مبدل به فضيلت يا رذيلت مي نمايد. همچنين نشان داده شد که نيت و انگيزة حقيقي يک عمل گاه براي خود فرد نيز مخفي است. بنابراين به دليل وجود اعمال فضيلت نما، نمي توان صرفا به عمل فرد نگريست و ظاهر آن را ملاک قرار داد. چنان که ارسطو مي نويسد: «ممکن است کسي از راه قياس غلط به نتيجه اي گرانبها دست يابد و کاري را که بايد کرد به جا آورد، ولي نه از راه درست» (ارسطو، اخلاق نيکوماخوس، ص227). بر اين اساس در بررسي اخلاق فضيلت گرا، توجه به اين دسته از اعمال فضيلت نما حائز اهميت است.
بايد توجه داشت که اين مقاله در پي تضعيف و يا مردود دانستن اعمال اخلاقي بزرگان تاريخ نيست، بلکه تنها به مخفي بودن حجاب غفلت از رذايلي اشاره دارد که بايد با توجه و دقت در نفس خويش، آنها را بشناسيم و آنها را با فضائل اشتباه نگيريم.

* دانشيار فلسفه و کلام اسلامي، گروه فلسفه، دانشگاه علامه طباطبائي.

پي نوشت ها
1. ملامهدي نراقي مطالب بسياري از کتاب جامع السعادات خود را از اخلاق ناصري خواجه نصير طوسي اقتباس کرده است و خواجه نيز بخش هاي زيادي از کتابش را از کتاب اخلاق ابن مسکويه برگرفته است. بدين دليل ميان محتواي اين آثار مشابهت وجود دارد.
2. displacement. //  3. reaction formation.  //  4. sublimation

منابع
1. ابن سينا، اشارات و تنبيهات، ترجمه و شرح حسن ملکشاهي، انتشارات سروش، تهران، 1363. //  2. احسائي، ابن ابي جمهور، عوالي اللآلي، انتشارات سيد الشهداء، قم، 1405ق. //  3. ارسطو، اخلاق نيکوماخوس، ترجمة محمدحسن لطفي، طرح نو، تهران، 1385.  //  4. ارونسون، اليوت، روانشناسي اجتماعي، ترجمة حسين شُکرکن، انتشارات رشد، تهران، 1382.  //  5. انجيل لوقا، کتاب مقدس، انتشارات ايلام، انگلستان، 2002.  //  6. جوست، لاورنس جي، «فضائل و رذائل»، دانشنامة فلسفة اخلاق، ويراستة پل ادواردز، ترجمه و تدوين: انشاء الله رحمتي، نشر سوفيا، تهران، 1392.  //  7. خندان، مغالطات، بوستان کتاب، قم، 1384. //  8. خواجه نصيرالدين طوسي، اخلاق ناصري، تصحيح: مجتبي مينوي و عليرضا حيدري، انتشارات خوارزمي، تهران، 1356.  //  9. دشتکي، غياث الدين منصور، اخلاق منصوري، به کوشش: منصور ابراهيمي، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، قم، 1391.  //  10. شمس تبريزي، خمي از شراب رباني (گزيده مقالات شمس تبريزي)، انتخاب و توضيح: محمدعلي موحد، انتشارات سخن، تهران، 1388.  //  11. شولتز، دوان و سيدني الن شولتز، نظريه هاي شخصيت، ترجمة: يحيي سيدمحمدي، نشر ويرايش، تهران، 1381.  //  12. طبرسي، ابومنصور، الاحتجاج، نشر مرتضي، مشهد، 1403ق. //  13. غزالي، کيمياي سعادت، تصحيح: احمد آرام، کتابخانه و چاپخانة مرکزي، تهران، 1345. //  14. گرت، جان، «اخلاق فضيلت محور»، ترجمة: حسين کاظمي يزدي، اطلاعات حکمت و معرفت، سال نهم، شمارة 9، پياپي 104. //  15. لاودن، روبرت، «اخلاق فضيلت»، دانشنامة فلسفة اخلاق، ويراستة پل ادواردز، ترجمه و تدوين: انشاء الله رحمتي، نشر سوفيا، تهران، 1392.  //  16. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، موسسة الوفاء، بيروت، 1404ق.  //  17. نراقي، محمد مهدي، جامع السعادات، انتشارات اسماعيليان، قم، 1379.  //  18. نراقي، ملا احمد، معراج السعادة، تصحيح: رضا مرندي، انتشارات دهقان، تهران، 1377.  //  19.  هيلگارد، ارنست و همکاران، زمينة روانشناسي، ترجمة: محمدنقي براهني و همکاران، انتشارات رشد، تهران، 1381.