رويكردهاي دين پژوهي

چاپ
نوشته شده توسط Administrator سه شنبه ۰۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۰۴

رويكردهاي دين پژوهي

هژير مهري


پاره‌اي از نويسندگان دين‌پژوهي را به تحليلي و غيرتحليلي تقسيم کرده‌اند: دين‌پژوهي تحليلي، هرگونه رويکرد عقلگرا به دين است؛ رويکردي که در پژوهش‌هاي ديني اصالت را ازآنِ عقل مي‌داند و خرد آدمي را خواه به صورت منبع و خواه به مثابه روش، اصلي‌ترين ابزار تحليل و تعريف مفاهيم ديني و کشف، توجيه (اثبات) و تبيين گزاره‌هاي ديني به شمار مي‌آورند.  علاوه بر به کارگيري روش عقلي، فعاليت‌هايي چون تحليل مفاهيم، جهت دستيابي به تعاريف دقيق و منطقي آنها و نيز تحليل جمله‌ها براي کشف ساختار منطقي و زبان‌شناختي آنها، وجه تسمي? تحليلي را تأمين مي‌کند. از مهم‌ترين رهيافت‌ها در دين‌پژوهي مي‌توان به مردم‌شناسي، روانشناسي، جامعه‌شناسي، پديدارشناسي وغيره اشاره کرد که در اين مختصر برخي از اين رويکردها شرح داده مي‌شوند: رهيافت مردم‌شناسى به دين، به‌عنوان حوزه يا رشت? نظام‌مند، در فرهنگ غرب ريشه‌هاى عميقى دارد. مى‌توان سلسله نسب اين امر را به‌روشنى تا آثار مورخان قوم‌شناس يونانى و اسلاف رومى آنان دنبال كرد. تكامل‌گرايى اجتماعى و زيستى قرن نوزدهم، در نظريه‌هاى مردم‌شناختى دين نقش مهمى بازى كرده است. اى. بى تيلور (1832 ـ 1917.م) قوم‌شناس انگليسى، يكى از نخستين محققانى بود كه مفاهيم تكاملى را در دين‌پژوهى به كار برد. او موسس دين‌پژوهى مردم‌شناختى انگاشته مى‌شود. وى بر مبناى آداب، رسوم و عقايد فرهنگ‌هاى بدوى، شواهدى بر مرحله اوليه دين يافت. به نظر او مرحله اوليه دين عبارت بوده است از اعتقاد به ارواحى كه نه فقط در وجود انسان‌ها، بلكه در همه ارگانيسم‌هاى طبيعى و اشيا خانه دارند.
روانشناسى دين آن‌گونه كه امروزه يافت مى‌شود، موجوديتش را به هم‌زمانى پيدايش اديان تطبيقى در قرن نوزدهم اروپا با پيدايش دو رشت? ديگر كه در آغاز با دين بى‌ارتباط بود، مديون است كه عبارتند از روانشناسى اعماق (Depth Psychology) كه در حوزه علوم پزشكى به‌عنوان نخستين جست‌وجوى منظم نظريه‌اى در زمينه ضمير ناخودآگاه براى درمان بيمارى‌هاى روانى پديدار شد و ديگرى فيزيولوژى روان‌شناختى است(Psychophysiology) كه از فيزيولوژى به‌عنوان كوششى براى جانشين‌سازى دستگاه و تكيه‌گاه فلسفى مربوط به نظريه ادراك با سنجش و آزمايش‌گرى عينى انشعاب يافت. سابق? ملاحظ? انديشه‌وران? رابط? بين دين و جامعه به يونانيان باستان بازمى‌گردد؛ ولى اولين‌بار ابن‌خلدون (808 ـ 732 هـ ق) از نقش دين در نهادهاى اجتماعى و سياسى سخن راند. متفكّران برجست? مسيحى، هم به نقش شكل‌دهنده دين بر جامعه و هم واكنش دين در برابر نيرو و نفوذ فزايند? دنيوى توجه شاياني كردند. فيلسوفان جديدى كه فاقد بينش و گرايش دينى بودند، اين رابطه را از ديدگاه كاملا دنيوى مطالعه مى‌كردند. چنان‌كه در انديش? كنت و اسپنسر جلوه‌گر بود. جامعه‌شناسى دين، به‌عنوان جنبه‌اى از جامعه‌شناسى آگاهى و فرهنگى تلقى مى‌شده است. انديشه كارل ماركس (1818 ـ 1883.م) آشكارا اعلام كرد كه آگاهى انسان‌ها توسط روابط اجتماعى، اقتصادى تعيين مى‌شود. ظهور مطالعه جامعه‌شناختى دين در عصر جديد، توسط پارسونز، داگلاس و توماس لوك مان پيوند نزديكى با ظهور سرمايه‌دارى، تعدد فرهنگى، مداراى دينى و دولت و حكومت ليبرال دارد. تاريخ جامعه‌شناسى دين را مى‌توان به چهار دوره تقسيم كرد: 1 ـ انديشه اجتماعى سنتى 2 ـ شكاكيت و نظريه‌پردازى 3 ـ واكنش محافظه‌كارانه و رمانتيك 4 ـ نظريه اجتماعى جديد.  کارکردهاي جامعه‌شناختي و نهادهاي اجتماعي دين يکي از مهم‌ترين مباحث جامعه‌شناسي دين به شمار مي‌آيد. پديدارشناسى دين (Phenomenology of religion) در قرن بيستم به‌عنوان رشته عمده‌اى از دين‌پژوهى و به‌عنوان رهيافت مؤثرى به دين به كار رفته است. محققان از اين اصطلاح معانى گوناگونى اراده كرده‌اند. برخى از پژوهشگران معاصر مانند «گئووايدان گرن» و «آك هولت كرانتس» اين واژه را در مطالعه تطبيقى و رده‌بندى انواع مختلف پديده‌هاى مختلف دينى به كار برده‌اند و گروه ديگري نظير «كريستنسن»، «گواردوس»، « يواخيم واخ »، «ميرچا الياده»، پديدارشناسى دين را يك رشته يا حوزه يا شيوه خاصي در دين‌پژوهى مى‌دانند.
پرونده حاضر به دو گفت‌وگو با آقايان دکتر همايون همتي(در بخش دوم اين گفت‌وگو به موانع دين‌پژوه در مسير تحقيق، پديدارشناسي دين، بحث پلوراليسم و تجربه ديني، جايگاه و وضعيت دين‌پژوهي در ايران، نقد و بررسي مي شود.) و سيد حسن حسيني (موضوعاتي مانند نگرش تعارض‌نگر، بررسي انديشه‌هاي دنيل دنت، ريچارد داوکينز، آنتي فلو،  پلانتينگا، دمبسكي، بيهي، اينواگن و سيد حسين نصر بررسي مي‌شود. دکتر حسيني علاوه بر نقد عنوان «فلسفه مضاف» به نقد عنوان «فلسفه دين» پرداختند و نظرات خودشان را درباره رابطه ميان علم و دين مطرح کردند) و مقاله‌هايي مانند 1- نقدي بر آراي ابن‌عربي در فصوص‌الحکم براساس دين‌شناسي تحليلي ويتگنشتاين (در اين مقاله تنها به ارزيابي انديشه هاي ابن عربي چنان که در فصوص الحکم او پديدار شده بسنده نمي کنيم (چون اين کار بسيار انجام شده است)، بلکه خرده گيري، ارزيابي انتقادي و سبک‌وسنگين کردن آراي او بيشتر محل تاکيد است. مقصود از نقد تحليلي نيز نقد از ديدگاه فلسفه  تحليلي معاصر است که بيشتر بر مباحث منطقي و زبان شناختي- معناشناختي استوار شده است.)2- بازشناسي و دين در انديشه هگل (اين نوشتار تلاش مي‌کند تصويري از سهم بازشناسي خود در ديگري را، هم براي خداوند و هم براي انسان فراهم آورد. علاوه‌ بر اين، تلاش مي‌شود با نظر به نقدهاي کانت به متافيزيک سنتي، تفسيري پساکانتي از متافيزيک هگلي و سازگاري آن با عقلانيت مدرن ارائه شود.) 3- پديدارشناسي دين (دين‌پژوهان عمدتا «پديدار شناسي» دين را يکي از رشته‌ها و رويکردهاي قابل توجه به دين در قرن بيستم مي‌دانند. تعداد معدودي از خوانندگان سر نخي در مورد اينکه «پديدارشناسي دين» به چه معناست يا چه چيز را اين رشته يا رويکرد توصيف مي‌کند، در دست دارند.)،4- کاستي هايي در عالم ايمان (مقالة «کاستي هايي در عالم ايمان» از  فريتيوف شوان به بررسي مسالة عقل و عقلانيت در دين، به‌ويژه در متون و سنت و رسوم ديني مي پردازد و با پذيرش نسبي و مشروط نقصان عقلانيت ناب در جهان ايمان، تبييني دربارة ماهيت پيام و رسالت دين ارائه مي دهد و مي کوشد نگرش پارسايانه، اراده محور و اخلاق محور صورت بيروني و عمومي دين را با نگرشي انتقادي و عيني در جايگاه مناسبش بنشاند و حقوق هم عقل و هم تدين پرشور و احساس را هر يک در سطح خود به رسميت بشناسد) اختصاص پيدا کرده است.