پديدارشناسي دين

چاپ
نوشته شده توسط Administrator سه شنبه ۰۶ اسفند ۱۳۹۲ ساعت ۰۷:۵۴

پديدارشناسي دين

داگلاس الن
ترجمه عليرضا رضايت


دين پژوهان عمدتا "پديدار شناسي" دين را يکي از رشته ها و رويکردهاي قابل توجه به دين در قرن بيستم مي دانند. بسياري از خوانندگان احتمالا درباره مطالب ديگر رشته ها و رويکردها به دين، مانند تاريخ دين، انسان شناسي دين، روانشناسي دين، جامعه شناسي دين، يا فلسفه دين چيزهايي مي دانند ولو اينکه برخي اطلاعات اوليه درست نباشد. اما تعداد معدودي از خوانندگان سر نخي در مورد اينکه "پديدار شناسي دين" به چه معناست يا اين رشته يا رويکرد چه چيز را توصيف مي کند، در دست دارند.
***
اصطلاح "پديدارشناسي دين"
اگرچه پديدارشناسي و پديدار شناسي دين بخشي از زبان عادي نيستند، اما آنها اصطلاحات معروفي در رشته هاي علمي گوناگون هستند. پديدار شناسي فلسفي که در قرن بيستم آغاز شد و عمدتا ريشه درآلمان داشت، به يکي از رويکردهاي فلسفي عمده تبديل گرديد. پديدارشناسي دين يکي از رشته ها و رويکردهاي بسيار تاثيرگذار مدرن بود. محققان بعضا پديدارشناسي دين را رشته يا رويکردي در درون حوزه جديد و عام دين پژوهي مي دانند و معمولا آن را مطالعه عالمانه يا علمي دين در نظر مي گيرند. ما از اصطلاح کلي تر مطالعات ديني براي اشاره به رويکردهاي عالمانه جديد به دين استفاده مي کنيم که هم شامل پديدارشناسي مي شود و هم رويکردهاي ديگر به دين را در بر مي گيرد که ريشه در تاريخ، جامعه شناسي، انسانشناسي، روانشناسي، زبانشناسي، و ديگر رشته هاي جديد دارد.
مي توان چهار گروه از محققان را که اصطلاح پديدارشناسي دين را به کار مي برند از يکديگر متمايز کرد. نخست، آثاري که در آن معناي اين اصطلاح چيزي بيش از بررسي پديده ها يا اشياء قابل مشاهده، حقايق، و رويدادهاي دين نيست. دوم، از نگاه محقق هلندي، پي. دي. شانتپي د لا سوسيه، تا محققان معاصري همچون مورخ دين اسکانديناوي، گئو ويدن گرن و اوکه هولتکرانتس، پديدار شناسي دين به معناي مطالعه مقايسه اي و طبقه بندي انواع مختلف پديده هاي ديني است.
سوم، محققان متعددي مانند دبليو. برد کريستن سن، گراردو فان در لئو، يوئاخيم واخ، ژوکو بليکر، ميرچا ايلياده و ژاک واردنبرگ پديدار شناسي دين را رشته، شاخه يا روش خاصي در تاريخ دين يا مطالعات ديني مي دانند. اينجا همان نقطه اي است که عمده مطالب مهم پديدار شناسي دين در حوزه  دين پژوهي توليد مي شوند.
چهارم، محققاني هستند که پديدار شناسي دين آنها تحت تاثير پديدار شناسي فلسفي است. تعداد معدودي از محققان مانند ماکس شلر و پل ريکور مشخصا عمده کار خود را با پديدارشناسي فلسفي يکي مي انگارند. ديگراني همچون رودولف اتو، فان در لئو و ايلياده از روش پديدار شناسي استفاده مي کنند و دست کم تا اندازه اي تحت تاثير پديدارشناسي فلسفي هستند. افزون براين، رويکردهاي کلامي تاثيرگذاري نيز وجود دارند که مي توان آنها را در آثار فردريش شلاير ماخر، پل تيليخ، و ژان ماريون يافت که در واقع از پديدار شناسي دين  به مثابه مرحله اي در صورت بندي الهيات بهره مي برند. اصطلاح پديدار، و پديدار شناسي از واژه يوناني Phainomenon (چيزي که خود را نشان مي دهد يا ظاهر مي شود) مشتق شده است. اصطلاح پديدار شناسي، هم ريشه فلسفي دارد و هم غير فلسفي.
پديدارشناسي هاي غير فلسفي را مي توان در حوزه علوم طبيعي يافت که در آنها دانشمندان مي خواهند بر مفهوم توصيفي، در مقابل مفهوم تبييني علم شان تاکيد کنند. دومين کاربرد غير فلسفي پديدارشناسي در مطالعه مقايسه اي، نظام مند و توصيفي اديان متجلي است که در آن محققان مجموعه هايي از پديده هاي ديني را به منظور روشن کردن جوانب اصلي آنها و تدوين گونه شناسي شان گردآوري مي کنند.
فيلسوف آلماني، امانوئل کانت در اواخر قرن هجدهم در خصوص پديده ها به مثابه داده هاي تجربه( چيزهايي که به ذهن انسان مي رسند يا توسط ذهن ساخته مي شوند) تحليل قابل ملاحظه اي انجام داد. اين پديده ها که کانت آنها را از نومن ها، اشياء في نفسه ي مستقل از ذهن داناي ما، متمايز مي کند، را مي توان از حيث عقلي، علمي و عيني مورد بررسي قرار داد. به عنوان مثال، من مي توانم اين مساله را تبيين علّّي کنم که "چرا فريزبي(نوعي وسيله بازي به شکل بشقاب) در يک جهت، شتاب و فاصله پرتاب مي شود". اما نمي توانم همان نوع تحليل علّي، زمانمند و مکانمند را به منظور تبيين نومني مانند "خدا" ارائه دهم. تمايز مشابهي بين پديده هاي ديني، به مثابه مظاهر و واقعيت ديني في نفسه، وجود دارد که فراتر از پديدارشناسي است و آن را مي توان در پديدار شناسي هاي توصيفي بسياري از پديدارشناسان دين يافت.
از تمام کاربردهاي پديدارشناسي توسط فيلسوفان پيش از جنبش پديدارشناسي قرن بيستم، اين اصطلاح اغلب با نام فيلسوف آلماني، جي. دبليو. اف. هگل و پديدارشناسي روح او همراه است. هگل مصمم بود تا بر مفهوم دوگانه "نومن-فنومن" کانت فائق آيد.پديده ها مرحله تحقق (يافته) معرفت هستند(تجلياتي در روند بسط روح)، که از آگاهي خام نسبت به تجربه حسي صرف تا نقطه اوج آن که صور کامل معرفتي است را در بر مي گيرند. پديدارشناسي دانشي است که ذهن از طريق آن از بسط روح آگاه مي شود و به ذات خود (يعني، روح في حد ذاته) از طريق مطالعه مظاهر و تجليات آن معرفت مي يابد.
اين پيشينه منجر به پيدايش دو مفهوم مجزا از پديدارشناسي شد که پديدار شناسي دين را شکل داد. از يک سو، معناي قديمي تر و موّسع تر اين اصطلاح به مثابه هرگونه مطالعه توصيفي يک پديده قابل مشاهده. و از سوي ديگر، معناي محدودتر قرن بيستمي اين اصطلاح به مثابه يک رويکرد فلسفي که از يک روش پديدارشناختي بهره مي برد.

پديدارشناسي دين
دين پژوهي علمي جديد عمدتا محصول رويکرد علمي و عقلي دوره روشنگري بوده است. نخستين چهره اين رشته اف. ماکس مولر(1900-1823) بود که دين پژوهي را مقوله اي توصيفي، و دانشي عيني عاري از هرگونه مطالعه فلسفي و کلامي دستوري دين در نظر گرفت. شانپي دلاسواسيه(1920-1848) بعضا بنيانگذار پديدارشناسي دين به مثابه نظام خاص دسته بندي خوانده مي شود. جايگاه او در پديدارشناسي دين، ميان تاريخ و فلسفه است و رويکرد او در اين جايگاه، توصيفي، مقايسه اي است که پديده هاي ديني را جمع آوري و دسته بندي مي کند. مورخ هلندي، سي. پي. تله پديدارشناسي را نخستين مرحله بخش فلسفي علم دين مي داند. بسياري از دانشمندان به معناي عام پديدارشناسي دين اشاره مي کنند که رويکرد آن همواره نظام مند توصيف مي شود. از نگاه ويدن گرن هدف پديدارشناسي دين ارائه گزارشي منسجم و سنتزي نظام مند از پديده هاي تاريخي دين است. محققاني مانند مورخ دين ايتاليايي، رافله پتازوني، پديدارشناسي دين را دو جنبه مکمل دانش يکپارچه دين مي داند. پديدارشناسي فهم عميقي از معناي ديني داده هاي تاريخي ارائه مي دهد.

چهره هاي شاخص پديدارشناسي دين
آنچه در پي مي آيد شرح مختصري از رويکردها و خدمات هفت پديدارشناس دين تاثيرگذار است که عبارتند از: ماکس شلر، برد کريستن سن، رودلف اتو، گراردو فان در لئو، ژوکو بليکر، ميرچا ايلياده و نينيان اسمارت. و در ادامه انتقادهايي بر سه پديدار شناس دين تاثيرگذار به نام هاي اتو، فان در لئو و ايلياده.

ماکس شلر
شلر (1928-1874) از فيلسوفان برجسته?اي است که پديدارشناسي فلسفي را بنيان نهاد، آن را بسط داد و بيشترين تاکيد را روي دين داشت. او را از بسياري جهات مي توان برجسته ترين پديدارشناس دين دوره متقدم دانست. شلر که تحت تاثير هوسرل، برنتانو، کانت، نيچه، ديلتاي، و برگسون بود رويکرد پديدارشناسي اصيل و خاص خود را مطرح کرد.کتاب هاي او با عنوان درباب ابديت در انسان و صورت باوري در اخلاق و اخلاق غير صوري ارزش ها نشانگر روش پديدارشناسانه، توصيف و تحليل همدلي، عشق، و ديگر ارزش ها و ويژگي هاي کليدي پديدارشناسي دين اوست. 
شلر همانند شلايرماخر و اتو، عمدتا به توصيف پديدارشناختي و تحليل شيوه ديني منحصر به فرد تجربه و احساس انسان مي پرداخت. کشف پديدارشناختي به آن چيزي مي پردازد که به مثابه امر مطلق، شخص الوهي، يا خدا به آگاهي "عرضه مي شود"، اين کشف از طريق عقل حاصل نمي شود بلکه تنها از طريق عشق به خدا به دست مي آيد که فرد را به سوي فهم تجربي امر قدسي رهنمون مي شود.
دبليو. برد کريستن سن
بخش عمده اي از اين حوزه در اختيار سنت هلندي پديدارشناسي دين است. کريستن سن(1953-1867)صورت بندي مفصلي از رويکرد توصيفي در پديدارشناسي را توضيح مي دهد. پديدارشناسي رويکردي نظام مند و مقايسه اي است که توصيفي است و نه دستوري. کريستن سن در مخالفت با رويکردهاي پوزيتيويستي و تکامل گراي رايج به دين مي کوشد دانش تاريخي به وقايع را با همدلي و تامل در خصوص داده ها درآميزد تا به معناي دروني و ارزش هاي ديني در متون مختلف پي ببرد.
پديدارشناس بايد ايمان مومنان را به مثابه يگانه واقعيت ديني بپذيرد. محققان به منظور دستيابي به فهم پديدارشناختي بايد از تحميل ارزش داوري هاي خود بر تجارب مومنان بپرهيزند و چنين فرض کنند که مومنان کاملا حق دارند( کاملا درست مي گويند). به عبارت ديگر، تاکيد اوليه پديدارشناسي توصيف نحوه فهم دين از سوي مومنان است. ما بايد به ارزش مطلقي که مومنان به دين خود مي گذارند، احترام بگذاريم. فهم اين واقعيت ديني همواره تقريبي يا نسبي است چرا که شخص هرگز نمي تواند دين ديگران را آنگونه که خودشان تجربه مي کنند، عينا تجربه کند. محققان پس از توصيف باور مومنان، پديده ها را بر اساس ذوات آنها طبقه بندي مي کنند و دست به مقايسه و ارزيابي مي زنند. اما تمام تحقيقات مربوط به ذات و ارزيابي پديده ها مستلزم ارزش داوري مفسر بوده و فراتر از محدوده ي پديدارشناسي توصيفي قرار دارد.

رودلف اتو
دو اثر روش شناختي مرتبط باهم به قلم اتو (1937-1869) در اينجا شايان تاکيدند: رويکرد تجربي او که مستلزم توصيف پديدارشناختي ساختار اصلي تجربه ديني است و ضد تحويل گرايي او که به ويژگي مينوي، غيرقابل تحويل و منحصر به فرد تجربه ديني ارج مي نهد. اتو در مفهوم امر قدسي(Das Heilige) آنچه احتمالا مشهورترين گزارش پديدارشناسانه از تجربه ديني است را عرضه مي کند. وي عنصر مينوي کلي را به مثابه مقوله اي پيشيني و خاص واجد معنا و ارزش توصيف مي کند. منظور اتو از نومن و نومينوس، مفهوم مينوي "مقدس" و ابعاد اخلاقي و عقلاني آن است. او با تاکيد بر اين جنبه غير عقلاني و غير اخلاقي دين، "فربگي معنا" را فراتر از عقل و نظر جدا مي کند.اين امر ذات کلي (جهانشمول) تجربه  ديني است. ازآنجا که اين تجربه غير عقلاني خاص را نمي توان تعريف يا در قالب مفهوم بيان کرد، از توصيف هاي نمادين و تشبيهي براي مجسم کردن تجربه امر قدسي در ذهن خواننده استفاده شده است. تجربه ديني نومينوس (امر مينوي) به مثابه ساختار پيشيني آگاهي را مي توان از طريق تلقي دروني ما از امر مينوي احيا و بازشناسي کرد.
اتو در اين مورد ساختار پديدارشناختي کلي(جهانشمول) تجربه ديني را به گونه اي صورت بندي مي کند که پديدارشناس بتواند پديده هاي ديني مستقل را از طريق جنبه مينوي آنها تشخيص دهد و مظاهر و تجليات ديني خاص را سازماندهي و تحليل کند. او به "احساس مخلوقيت" ما اشاره مي کند که وابستگي مطلق به حضور قابل تجربه امر قدسي دارد.اين تجربه  ديني منحصر به فرد، تجربه  "امر به کلي ديگري" توصيف مي شود که به لحاظ کيفي يگانه و استعلايي است. اين تاکيد بر ويژگي منحصر به فرد بودن و پيشيني بودن تجربه ديني ناظر به ضد تحويل گرايي اتو است. اتو تعصب عقل گرايانه و يک سويه اکثر تفاسير و فروکاهيدن پديده هاي ديني به تفسيرهاي حاصل از رويکردهاي تحليل زباني، انسانشناسي، جامعه شناسي، روانشناسي و تاريخي را رد مي کند. اين تاکيد بر استقلال دين با نياز به رويکردي مستقل و منحصر به فرد که متناسب با تفسير معناي پديده هاي ديني تحويل ناپذير است، عموما از سوي پديدارشناسان دين برجسته پذيرفته شده است. مفسران مختلف رويکرد پديدارشناسانه  اتو را به دليل تلقي به غايت محدود آن مورد انتقاد قرار داده اند. به گفته اين منتقدان رويکرد اتو بر جوانب غيرعقلاني برخي تجارب عرفاني و مبالغه آميز تاکيد دارد و در عين حال، نه به قدر کافي جامعيت دارد که بتواند تنوع و پيچيدگي داده هاي ديني را تفسير کند و نه به قدر کفايت به اشکال فرهنگي و تاريخي پديده هاي ديني مي پردازد. منتقدان همچنين مخالف ماهيت پيشيني پروژه اتو و تاثير مقاصد کلامي(احتجاجي)، الهياتي، مسيحي و شخصي پديدارشناسي او هستند.

گراردو فان در لئو
اريک شارپ در مطالعه مقايسه اي دين خود مي نويسد که پديدارشناسي دين در فاصله  سال هاي 1925 و 1950 تقريبا به طور انحصاري با نام محقق هلندي، گراردو فان در لئو(1890-1950) و کتاب او با عنوان ذات و تجلي دين، پيوند داشت. فان در لئو تصديق مي کند که پديدارشناسي او به شدت تحت تاثير صورت بندي هاي ويليام ديلتاي در باب هرمنوتيک و ادراک (Verstehen ) است. فان در لئو در ذات و تجلي دين، فرضيات ، مفاهيم، و مراحل رويکرد پديدارشناسي خود را تعريف مي کند. پديدارشناس بايد به حيث التفاتي خاص پديده هاي ديني احترام بگذارد و صرفا پديده ها را همانگونه که "به نظر مي رسند" توصيف کند. پديده در ارتباط دو طرفه بين عالم و معلوم (فاعل شناسا و شيء)، ارائه مي شوند، يعني "ذات به تمامه"، در برابر شخص به صورت مظهر تجلي مي کند.
فان در لئو يک روش درون نگري نظام مندي را مطرح مي کند که صبغه اي روانشناختي-پديدارشناختي دارد و دقيق و پيچيده است؛ اين روش فراتر از پديدارشناسي توصيفي قرار دارد و مستلزم "افزودن پديده به زندگي ما" به مثابه يک ضرورت براي فهم پديده هاي ديني است. پديدارشناسي را بايد با پژوهش تاريخي که مقدم بر فهم پديدارشناسانه است و داده هاي کافي را در اختيار پديدارشناس قرار مي دهد، درآميخت. نکته شايان توجهي که در مورد ديدگاه فان در لئو وجود دارد، تاکيد وي بر جنبه ديني "قدرت" به مثابه مبناي هر صورت ديني و تعريف دين است. پديدارشناسي توصيف مي کند که چگونه انسان ها در ارتباط با اين قدرت خارق العاده،تجربه ديني به دست مي آورند.
تاثيراتي که فان در لئو از ديدگاه مسيحي اش مي گيرد عمدتا نقشي محوري در تحليل او از روش پديدارشناختي جهت نيل به فهم ساختارها و معاني ديني دارد. به عنوان مثال، او مدعي است که تمام ادراک بر عشق مبتني بر تسليم نفس  متکي است. فان در لئو خود را يک الهيدان مي داند و معتقد است که پديدارشناسي دين (در نهايت) به انسانشناسي و الهيات توامان رهنمون مي شود. بسياري از محققان به اين نتيجه رسيده اند که بخش عمده اي از پديدارشناسي دين فان در لئو را بايد با اصطلاحات کلامي تفسير کرد. منتقدان اغلب در مورد کتاب ذات و تجلي دين به عنوان مجموعه فوق العاده اي از داده هاي ديني زبان به تحسين مي گشايند اما در عين حال، ايراد هاي بسياري نيز به پديدارشناسي دين فان در لئو وارد کرده اند: رويکرد پديدارشناسي او مبتني بر فرضيات متعدد متافيزيکي و کلامي و داوري هاي ارزشي است؛ اين رويکرد اغلب به غايت ذهني و نظري مي شود و بافت و شرايط تاريخي و فرهنگي پديده اي ديني را ناديده مي گيرد و براي پژوهش تجربي چندان ارزشي ندارد.

ژوکو بليکر
بليکر(1898-1983) سه نوع پديدارشناسي دين را از يکديگر متمايز مي کند: پديدارشناسي توصيفي که خود را به نظام مند کردن پديده هاي ديني محدود مي کند، پديدارشناسي تيپولوژيک که گونه هاي مختلف دين را صورت بندي مي کند، و معناي خاصي از پديدارشناسي که در جستجوي معاني و ساختارهاي ذاتي(بنيادي) پديده هاي ديني است. پديدارشناسي دين به حسب اين معناي خاص، معنايي دوگانه پيدا مي کند: پديدارشناسي دين دانشي مستقل است که تک نگاري ها و کتاب هايي مانند ذات و تجلي دين فان در لئو و الگوهاي مطالعه مقايسه اي دين ايلياده را پديد مي آورد، و پديدارشناسي دين روشي عالمانه است که از اصولي همچون اپوخه ي پديدارشناختي و بينش ماهوي برخوردار است. اگرچه بليکر به کرات از اصطلاحات تخصصي وام گرفته از هوسرل و پديدارشناسي فلسفي استفاده مي کند اما او مدعي است که اين اصطلاحات در پديدارشناسي دين تنها به معنايي استعاري(تمثيلي) به کار مي روند. به گفته بليکر، پديدار شناسي دين رويکرد انتقادي و توصيف دقيق را با نوعي از همدلي نسبت به پديده ها  درمي آميزد. پديدارشناسي دانشي است تجربي بدون الهامات فلسفي و بايد فعاليت هاي خود را از فعاليت هاي انسانشناسي و پديدارشناسي فلسفي جدا کند. پديدارشناسي دين وقايع تاريخي را نظام مند مي کند تا معناي ديني آنها را دريابد.

ميرچا ايلياده
ايلياده رومانيايي(1907-1986)به مثابه يک مفسر برجسته  دين، نماد و اسطوره مدعي است که دين ناظر به تجربه امر مقدس است. پديدارشناس با اسناد تاريخي اي سروکار دارد که بيانگر تجليات امر مقدس هستند، و مي کوشد وضعيت وجودي و معناي ديني بيان شده توسط داده ها را کشف کند. مقدس و نامقدس بيانگر دو حالت وجودي در جهان هستند و دين هماره مستلزم کوشش وجودهاي ديني براي تعالي دادن جهان نامقدس، زمانمند، تاريخي و نسبي از طريق تجربه ي جهان مقدس فرا انساني واجد ارزش هاي متعالي است.
پديدارشناسي دين ايلياده شامل مطالعات ذيل است: مطالعات ريخت شناسانه متعددي در خصوص انواع مختلف نمادگرايي ديني؛ تفسير ساختار و کارکرد اسطوره همراه با اسطوره هاي کيهان شناختي و اسطوره هاي ديگر مربوط به آفرينش که به عنوان الگوهاي نمونه عمل مي کنند؛ بررسي مناسکي مانند مراسم تشرف، طرح مجدد الگوهاي اسطوره اي مقدس؛ تحليل ساختار مکان مقدس، زمان مقدس، و تاريخ مقدس؛ و مطالعات مربوط به انواع تجارب ديني مانند يوگا، شمنيزم، کيمياگري، و ديگر پديده هاي "باستاني"(منسوخ). رويکرد پديدارشناسانه ايلياده بر سه اصل کليدي روش شناختي مبتني است: فرض او در مورد تحويل ناپذيري امر مقدس، تاکيد وي بر ديالکتيک امر مقدس به مثابه ساختار کلي مقدس سازي، و کشف ساختارهاي مربوط به نمادهاي ديني که چهارچوبي را تشکيل مي دهند که او مي تواند بر اساس آنها معناي ديني را تفسير کند.
فرض تحويل ناپذيري پديده ديني شکلي از اپوخه ي پديدارشناختي است. پديدارشناس در تلاش براي فهم و توصيف معناي پديده ديني بايد از روش ضدتحويل گرايي اي استفاده کند که متناسب با ماهيت داده هاست. صرف يک چهارچوب ديني مرجع يا "معياري" براي تفسير حيث التفاتي ديني تحويل ناپذير و خاص مطرح شده در داده ها را تحريف نمي کند.ساختار کلي ديالکتيک امر مقدس معياري اساسي را براي تمايز پديده ديني از پديده غير ديني در اختيار مي نهد. همواره دو وجه مقدس و نامقدس و شيء تجلي يافته (مظهر)مانند يک کوه يا درخت يا شخص خاص وجود دارد، زيرا اين امر وسيله اي است که از طريق آن امر مقدس خود را متجلي مي کند. امر مقدس که بيانگر معاني و ساختارهاي استعلايي است به نحو متناقضي خود را از طريق تجسد در شيء محدود معمولي، زمانمند و تاريخي محدود مي کند. امر مقدس در روند ديالکتيکي متجلي و آشکار ساختن خود همواره خود را پنهان و مستور مي کند. و شخص ديندار براي رفع بحران هاي وجودي خود، امر مقدس را به مثابه امري قدرتمند، غايي، تجويزي و معنادار در نظر مي گيرد و برمي گزيند. ويژگي هاي نمادها عبارتند از: 1) "منطق" آنها که به نمادهاي مختلف امکان مي دهد تا به اتفاق، نظام هاي نمادين و منسجم تشکيل دهند. 2) "چند لايه بودن" آنها که از طريق آن مي توانند به طور همزمان پاره اي از معاني واجد ساختارهاي منسجم را آشکار کنند که در سطح تجربه مستقيم هويدا نيستند. 3) "کارکرد متحدسازي" آنهاست که از طريق آن مي توانند پديده هاي نامتجانس را در يک کل يا يک مجموعه به صورت يکپارچه گردآورند. اين نظام هاي منسجم، کلي و مستقل نمادها چهارچوبي پديدارشناختي براي تفسير ايلياده از معناي ديني فراهم مي کند. به عنوان مثال، او معناي يک پديده ديني که با خورشيد يا ماه ارتباط دارد را با الحاق آن به نظام ساختاري نمادين  شمسي يا قمري تفسير مي کند.
اگرچه ايلياده دانشمندي بسيار تاثير گذار به شمار مي رود اما عمده محققان به تاريخ و پديدارشناسي او وقعي نمي نهند و چه بسا با آن مخالفت نيز مي کنند. شايع ترين انتقاد آن است که روش شناسي ايلياده نقدپذير نيست و عمدتا دست به تعميم هاي شخصي، دلبخواه و عجولانه(و کلي) مي زند که بر داده هاي تجربي و تاريخي مبتني  نيستند. اتهام ديگر منتقدان آن است که رويکرد ايلياده تحت تاثير قضاوت هاي دستوري مختلف و يک ديدگاه وجودشناختي مفروض است که به وضعيت ضدتاريخي و ديني وجود و برخي از پديده هاي باستاني و شرقي گرايش دارد.

نينيان اسمارت
اسمارت(1927-2001)، متولد کمبريج انگلستان و از پدر و مادري اسکاتلندي، تاثير قابل توجهي بر مطالعات ديني نهاد. او پديدارشناسي را به مثابه بهترين شيوه مطالعه دين پذيرفت. پديدارشناسي دين او از دو رويکرد غالب به دين پرهيز دارد: 1) رويکردهاي قوم مدارانه، دستوري، و خاصه مسيحي در مطالعه دين و 2) رويکردهاي فلسفي دستوري با تاکيد انحصاري آنها بر باورها و تحليل نظري جهت خارج کردن جوانب ديگر پديده هاي ديني. اسمارت در تحليل تخصصي مهارت داشت اما او را احتمالا به عنوان شخصي مي شناسند که در مطالعه دين قائل به ساده سازي ( و عامّه فهم کردن) مفاهيم بوده است. اين امر را مي توان در اثر وي تحت عنوان تجربه ديني بشر بازيافت. او بر اين باور بود که بينش هاي عميق را مي توان با زباني ساده و قابل فهم و مقولات پديدارشناختي معمولي عرضه کرد.
اسمارت تاکيد داشت که بسياري از مسائل را مي توان در پديدارشناسي دين و ديگر رويکردها به پديده هاي ديني به گونه اي بيان کرد که براي همگان به آساني قابل فهم بوده و بسياري آنها را بپذيرند. او بر تعليق ارزش داوري هاي شخص و نياز به همدلي پديدارشناختي در فهم و توصيف پديده هاي ديني ديگران تاکيد داشت. او از رويکردي اومانيستي و ليبرال حمايت مي کند که مويد تکثرگرايي و تنوع است. در رويکرد پديدارشناسانه اسمارت درمي?يابيم که دين بيانگر ابعاد متعدد تجربه انساني است. اين رويکرد رويکردي چندروشي، چندزاويه اي، مقايسه اي و ميان فرهنگي است. پديدارشناس دين بايد ماهيت بافتي پديده هاي ديني متنوع را جدي بگيرد؛ پرسش کند؛ وارد گفتگوي نقادانه شود؛ قائل به نامحدود بودن دين پژوهي باشد و تصديق کند که اديان بيانگر جهانبيني هاي به هم پيوسته، چندبعدي و پيچيده اي هستند. اين تاکيد بر اديان به حسب تحليل جهانبيني منجر به گرايش به جهاني شدن دين و تکثرگرايي در سطح جهان در دوره معاصر شده است.

ويژگي هاي پديدارشناسي دين

رويکرد نظام مند و مقايسه اي
توافقي عام وجود دارد مبني بر اينکه پديدارشناسي دين رويکردي مقايسه اي و بسيار کلّي است که مي خواهد پديده هاي ديني را نظام مند و طبقه بندي کند. پديدارشناسان تنها پس از مقايسه تعداد کثيري از اسناد ومدارکي که حاکي از تنوع چشمگير پديده هاي ديني است، مي توانند نسبت به معاني و ساختارهاي بنيادي شناخت پيدا کنند.

رويکرد تجربي
بليکر، ايلياده و نيز اغلب پديدارشناسان دين تاکيد دارند که از رويکردي تجربي استفاده مي کنند که فارغ از داوري ها و فرضيات پيشيني است. اين رويکرد تجربي که عمدتا علمي و عيني خوانده مي شود، با جمع آوري اسناد ديني آغاز مي شود و سپس صرفا به  توصيف آن چيزي مي پردازد که داده هاي تجربي از آن پرده برمي دارند.

رويکرد تاريخي
پديدارشناسان دين معمولا نه تنها معتقدند که رويکرد آنها بايد در پژوهش هاي تاريخي مکمل سهيم باشد، بلکه پديدارشناسي دين عميقا تاريخي است. تمام داده هاي ديني تاريخي هستند. هيچ پديده اي را نمي توان خارج از تاريخ آن فهم کرد. پديدارشناس بايد از بافت و شرايط تاريخي، اجتماعي-اقتصادي، فرهنگي خاصي که پديده هاي ديني در آن پديد مي آيند، آگاهي داشته باشد.
رويکرد توصيفي
امروزه تقريبا تمام پديدارشناسان دين خود را به صرف توصيف پديده هاي ديني محدود نکرده اند. پديدارشناسان ضمن آگاهي از دغدغه کريستن سن در خصوص ماهيت ذهني اغلب مطالعات گذشته که در آن مفسران داده ها را بوسيله فرضيات و ارزش داوري هاي خود فيلتر مي کردند، پا را بسيار فراتر از محدوديت هاي روش شناختي پديدارشناسي توصيفي او گذاشتند. با اين همه، همين پديدارشناسان بدون استثنا رشته و رويکرد خود را در زمره پديدارشناسي توصيفي دين قرار مي دهند. آنها مدعي اند که از رويکردي توصيفي استفاده مي کنند و طبقه بندي، گونه شناسي و ساختارهاي آنها توصيفي است. برخي اوقات پديدارشناسان دين جمع آوري و توصيف داده هاي ديني (که علمي و عيني است) را از تفسير معنا( که دست کم تا حدي ذهني و دستوري است) جدا مي کنند.

ضدتحويل گرايي
پديدارشناسان با تحويل گرايي مخالفند، چه اين امر پيش فهم هاي غيرنقادانه و داوري هاي ناسنجيده را بر پديده ها تحميل مي کند. پديدارشناسي دين بيش از هر رويکرد ديگري در دين پژوهي جديد بر اين نکته تاکيد مي کند که محققان داده هاي ديني را به مثابه پديده هايي بررسي مي کنند که اساسا و به نحوي تحويل ناپذير، ديني هستند.

استقلال
آنچه مستقيما با مدعاي ضدتحويل گرايانه تحويل پذيري پديده ديني ارتباط دارد، آن است که پديدارشناسي دين را رشته و رويکردي مستقل در نظر بگيريم. پديدارشناسي دين مستقل است اما خود بسنده نيست، و به شدت به پژوهش هاي تاريخي و داده هاي زبانشناختي، قوم نگارانه، روانشناختي، جامعه شناختي و رويکردهاي ديگر وابسته است.

حيث التفاتي
پديدارشناسي اعمال آگاهي را به مثابه آگاهي از چيزي تحليل مي کند و مدعي است که معنا در حيث التفاتي ساختار ارائه شده است. محققان به منظور شناسايي، توصيف و تفسير معناي پديده هاي ديني بايد به ساختار التفاتي داده هاي آنها توجه داشته باشند. تجارب ديني از ساختارهاي استعلايي اي پرده بر مي دارند که انسان ها در آنها به دنبال دلالت گري متعالي و معنايي مقدس، فراتجربي و فوق طبيعي هستند.  زبان ديني، فراتر از خود به معاني و ساختارهاي مقدس از پيش تخصيص يافته اشاره دارد که فراتر از تحليل و مقولات مفهومي، تاريخي، زمانمند و مکانمند عادي قرار دارد. از اين روست که تعابير ديني بسيار نمادين، تمثيلي، رمزي، مجازي، و اسطوره اي هستند.  همزمان، هيچ معنا و دلالت گر التفاتي بدون واسطه نيست. اين حيث التفاتي هماره وضعيتي تاريخي، فرهنگي، و زبان شناختي دارد. براي (داشتن) ارتباط و تجربه ديني معنادار، دلالت گر استعلايي مورد التفات بايد با نوعي واسطه وارد ارتباط منسجم انسان با جهان زمانمند، مکانمند، تاريخي و فرهنگي با معاني و اشياء مورد التفات آن شود.

اپوخه، همدلي، و درک  همدلانه
ما با در پرانتز گذاشتن و تعليق داوري ها، پيش فهم ها و فرضيات معمول ناسنجيده مان در واقع دو چيز را مورد توجه قرار داده ايم: آشکارگي هر چه بيشتر آنچه که خود را متجلي مي کند و دوم اينکه چگونه اين پديده خود را در تجربه ديني متجلي مي کند. اين امر امکان آگاهي بيشتر از پديده هايي که در سطوح غير مفهومي، خيالي، احساسي، و پيش تاملي تجربه التفاتي تجربه مي شوند را فراهم مي کند و در نهايت منجر به آگاهي جديد از حيث التفاتي خاص و غناي ويژه تجربه مي گردد. اپوخه پديدارشناختي با تاکيد بر همدلي و فهم همدلانه، با ضد تحويلگرايي روش شناختي در ارتباط است. پديدارشناسان با تعليق تمام پيش فهم هاي شخصي در مورد امر واقعي و تاکيد بر تحويل ناپذيري پديده ديني مي کوشند تا به گونه اي همدلانه خود را در "جهان زيسته"  ديني ديگران قرار دهند و معناي ديني پديده هاي تجربه شده را فهم کنند. در پرانتز گذاشتن پديدارشناسانه مستلزم تعليق تمام ارزش داوري هاي مربوط به اين مساله است که آيا امر قدسي يا مقدس عملا تجربه ي واقعيت غايي است يا خير.

آگاهي از معاني و ساختارهاي بنيادي
هيچ موضوعي براي پديدارشناسي محوري تر از تحليل تحويل ماهوي، بينش ماهوي،شهود ذوات، روش تغييرآزاد و ديگر روش هاي حصول آگاهي از معاني و ساختارهاي بنيادي(ذاتي) پديده ها نيست. پديدارشناسي دين حتي در معناي خاص به مثابه رويکردي که به توصيف معاني و ساختارهاي بنيادي مي پردازد، معمولا از اين صورت بندي هاي روش شناختي پرهيز مي کند.
هدف پديدارشناسان شهود، تفسير و توصيف ذات پديده هاي ديني است اما در مورد اينکه يک ساختار بنيادي از چه چيزي تشکيل شده توافق نظر وجود ندارد. از نگاه برخي پديدارشناسان، يک "ساختار بنيادي" محصول تعميم استقرايي تجربي است و از چيزي حکايت مي کند که پديده هاي مختلف به طور مشترک از آن برخوردارند. ذات در قريب ترين معنا به پديدارشناسي فلسفي، ناظر به ساختارهاي پنهان يا عميقي است که در سطح تجربه مستقيم ديده نمي شوند و بايد با روش پديدارشناختي  کشف و تفسير شوند. اين ساختارها بيانگر ويژگي هاي ضروري و لايتغيري هستند که به ما امکان مي دهند تا پديده هاي ديني را تشخيص دهيم و آنها را به مثابه گونه اي خاص فهم کنيم.

مسائل بحث برانگيز
بررسي ويژگي هاي عمده پديدارشناسي دين مسائل بحث انگيز بسياري را پديد آورده است:

مدعيات دستوري در برابر توصيفي
مباحث مناقشه آميزي در خصوص اين مدعا که پديدار شناسي دين رشته اي توصيفي با روشي توصيفي است وجود دارد، خاصه به اين دليل که تمام پديدارشناسان فراتر از صرف توصيف داده ها رفته و دست به مقايسه و ارزيابي پديده ها، ساختارهاي کلي و معاني بنيادي زده اند. بسياري از اين مباحث برخاسته از پذيرش تمايز سنتي دستوري-توصيفي است. اينکه بسياري از پديدارشناسان دين اين وضعيت دوگانه توصيفي- دستوري افراطي و بعضا مطلق را اتخاذ کرده اند با تجربه گرايي کلاسيک فيلسوفاني مانند ديويد هيوم، چهارچوب فلسفي کانت، و اکثر رويکردهاي قرن نوزدهم و بيستم به دين همخواني دارد.  حتي آن دسته از پديدارشناسان دين که فراتر از محدوديت هاي توصيفي کريستن سن رفته اند، به کرات تمايز روشني ميان جمع آوري و توصيف داده هاي ديني(که عيني و علمي شمرده مي شود) و تفسير معنا ( که دست کم تا اندازه اي ذهني و دستوري است) قائل مي شوند. پديدارشناسي دين باوجود رد الگوهاي متقدم تر پوزيتيويستي، به طور ناخواسته همچنان برخي از فرضيات پوزيتيويستي مربوط به توصيف وقايع عيني، تفسير ناشده و فاقد ساختار را حفظ کرده است. دانش جديد اغلب اين وضعيت دوگانه را به چالش مي کشد. آنچه علمي و عيني در نظر گرفته مي شود مقيد به قيود تاريخي، فرهنگي و اجتماعي بوده،مبتني بر پيش فرض است و به حسب ارزش داوري هاي تصريحي و تلويحي توليد مي شود. به عنوان مثال، چگونه پژوهش آغاز مي شود؟ چه وقايعي بايد به عنوان واقعيات ديني جمع آوري شوند؟ اصول گزينش هيچگاه فارغ از ارزش نيستند.

مدعيات مربوط به تبيين در برابر شناخت
بسياري از مباحث مناقشه آميز، شامل دوگانگي شناخت –تبيين هستند. پديدارشناسي اغلب مدعي است که هدفش شناخت است که مستلزم توصيف معاني است و از تبيين، که مستلزم کشف روابط تاريخي، روانشناختي و ديگر مناسبات علّي است،  پرهيز مي کند. پديدارشناسان چيستي پديده و نحوه ظهور آن را توصيف و معناي پديده ها را تفسير مي کنند اما تبيين هاي علّي ارائه نمي کنند. اين شناخت عمدتا معنايي از ادراک(Verstehen) را در بر دارد.هدف پديدارشناسان تفسير معنا و شناخت ماهيت پديده هاي ديني و ديگر پديده هاي"انساني"  است که با رويکردهاي تحويل گرايانه و علمي که تبيين هاي علّي و غيره را ارائه مي کنند و بعد ديني و انساني تحويل ناپذير پديده هاي مورد مطالعه خود را درک نمي کنند، تفاوت دارد. رويکردهاي تبييني هماره مستلزم شناخت هستند و شناخت بدون تبيين نقادانه امکان پذير نيست. به عنوان مثال، حتي در چهارچوب درک پديدارشناسانه، تعابير پديده هاي ديني ديگر، کلام آخر، مطلق و خدشه ناپذير نيستند. ديگري، ممکن است شناخت محدودي از پديده هايي داشته باشد که حيات ديني او را شکل مي دهند، تبيين هاي نادرستي ارائه دهد، بي معنا سخن بگويد و رفتار غيراخلاقي زشتي از خود نشان دهد. پديدارشناسي دين بالضروره مستلزم تامل نقادانه است که شامل شناخت بافت و تفاسير علمي، شناخت ها و تبيين هايي است که فراتر از توصيف وضعيت بيان شده دينداران ديگر قرار دارند.

مدعيات ضدتحويل گرايانه
بسياري از منتقدان به پديدارشناسي ضدتحويل گرايي دين حمله کرده، آن را به لحاظ روش شناسي ابهام آميز ، غيرموجه و برخاسته از نيت کلامي دفاع از دين در برابر تحليل سکولار قلمداد مي کنند. فرض تحويل ناپذيري پديده ديني في نفسه تحويل گرايانه است، زيرا ماهيت قابل بررسي پديده ها، ابعاد قابل توصيف، و معناي قابل تفسير آن ها را محدود مي کند. پديدارشناسان دين نمي توانند بگويند که ديگر رويکردهاي تحويل گرا لزوما اشتباهند و رويکرد آنها در مورد تمام ابعاد پديده هاي ديني عدالت را رعايت کرده است.  پديدارشناسي دين بايد نشان دهد که ضدتحويل گرايي ديني اش به لحاظ روش شناسي ابهام ندارد، مصادره به مطلوب نمي کند و به آساني از چالش هاي علمي جدي اجتناب نمي کند. پديدارشناسي مي تواند به سود برتري (اولويت) روش شناختي ضدتحويل گرايانه بر مبناي مفاهيمي همچون حيث التفاتي و آگاهي از معاني و ساختارهاي بنيادي استدلال کند.

مدعيات تاريخي و تجربي
بخش قابل توجهي از پديدارشناسي حتي زماني که به مثابه تجربه گرايي افراطي توصيف مي شود، در تقابل با تجربه گرايي سنتي درآميخته با اغلب رويکردهاي دين فهميده مي شود. منتقدان اغلب مدعي اند که پديدارشناسي دين با فرضيات غيرتجربي پيشيني آغاز مي شود، از روشي که اساسا تجربي نيست بهره مي برد، و معاني و ساختارهاي ديني را از بافت فرهنگي و تاريخي خاص آنها جدا مي کند. اين مشاجرات ناشي از انتقاداتي است که مي گويند پديدارشناسي دين بسيار دستوري و ذهني است چرا که فرضيات آن غير تجربي، غيرتاريخي، پيشيني، کلامي، و دستوري است، و دليل ديگر اينکه اين رشته به پديده هاي ديني و انواع خاصي از تجربه ديني جايگاه وجودشناختي ممتازي مي دهد. اين جايگاهي که به معاني و ساختارهاي ديني بنيادي داده مي شود نيز بحث انگيز است تا بدانجا که آنها نشان مي دهند که تجربي اند، يعني مبتني بر مطالعه نمونه محدودي از داده هاي تاريخي اند و در عين حال، جهانشمول نيز هستند. بنابراين، اين ساختارها به لحاظ تجربي محتمل اند و در عين حال نيز ويژگي هاي لازم و  بنيادين پديده هاي ديني هستند.

پرسش هاي مربوط به اثبات(تاييدپذيري)
بسياري از انتقاداتي که پديدارشناسي دين را به لحاظ روش شناختي غيرنقادانه مي دانند پرسش هاي مربوط به اثبات را در بر دارند. "شهود" پديدارشناختي دليلي براي اين نيست که از مسئوليت توضيح اينکه کدام تفسير از يک پديده معين دقيق تر است و اثبات اينکه چرا اينطور است، شانه خالي کنيم. آنچه به اين مناقشه دامن مي زند اين ملاحظه است که پديدارشناسان مختلف ضمن بررسي پديده هاي يکسان و استفاده از روش پديدارشناختي دائما شهودهاي ماهوي متفاوتي را ارائه مي کنند. چگونه مي توان اين عدم قطعيتِ  راه يافته به بينش هاي پديدارشناختي را رفع کرد؟ اين پرسش ها مشکلات خاصي را براي روش اپوخه و شهود ذوات در پديدارشناختي پديد آورده است. يک روش پديدارشناختي اغلب معيار معمول عينّيت را که به محقق امکان مي دهد تا تفاسير را اثبات کند و بين گزارش هاي بديل دست به گزينش بزند، تعليق مي کند. آيا اين مساله،پديدار شناسي دين را با انبوهي از تفاسير پراکنده و نااميدکننده، به غايت ذهني و بسيار شخصي از معاني و ساختارهاي عام(کلي)وا مي نهد؟ پديدارشناس دين مي تواند چنين استدلال کند که معيارهاي گذشته مربوط به اثبات، نابسنده هستند و نتيجه اي جز تلقي نادرست از عينيت در پي ندارند در عين حال، پديدارشناسي دين بايد با رويارويي با پرسش هاي مربوط به اثبات پذيري، بر اتهامات مربوط به ذهني گرايي و نسبي گرايي نيز فائق آيد. پديدارشناسي بايد روش هايي براي آزمودن مدعيات خود در مورد معاني و ساختارهاي بنيادي که مستلزم معيارهايي براي تاييد ميان ذهني هستند، تدارک ببيند.             

منبع:
Routledge Companion to the Study of Religion, ed. john hinnells, Routledge pub. 2005.