زبان و تفکر

چاپ
نوشته شده توسط Administrator دوشنبه ۰۴ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۰۷:۲۳

زبان و تفکر


يکي از موضوعات مشترک در هر دو سنت تحليلي و قاره اي، مساله «زبان» است. در سنت فلسفه تحليلي، مساله زبان، از اصلي ترين مسائل است. تا جايي که برخي از فيلسوفان تحليلي، مسائل فلسفه را به مسائل زبان فروکاستند. اين رهيافت، در برهه اي از تاريخ فلسفه تحليلي، به رهيافت اصلي مبدل شد. هرچند اين رويكرد، در دوره هاي بعد با مخالفت برخي ديگر از فيلسوفان تحليلي مواجه شد، اما مساله زبان همچنان به عنوان مساله اي محوري در بين فيلسوفان تحليلي باقي ماند.
فيلسوفان تحليلي عمدتا پيرو سنت تجربه گرايي هستند و بنابراين، شناخت را محدود به شناخت حاصل از ادراک تجربي مي دانند. بنابراين به عقيده آنان شناخت و باورهاي ما، محصول ادراکات حسي ماست. انسان داراي هيچ شناخت فطري اي نيست و ذهن او در ابتداي تولد، همچون لوح سفيدي است که به مرور توسط ادراکات حسي آثار متفاوتي مي پذيرد. بنابراين يکي از دغدغه هاي فيلسوفان تجربه گرا، رد هر گونه دانش غير تجربي و به اصطلاح «پيشين» است. اما «زبان» براي اين دغدغه مشترک تجربه گرايان، مساله آفرين است. جملات خبري زبان، انعکاس معارف و شناخت گوينده آنها در قالب هويت هاي زباني است. و از آنجا که به نظر تجربه گرايان هيچ شناخت غيرتجربي اي امکان پذير نيست، جملات خبري زبان مي بايد صرفا انعکاس دهنده معارف تجربي باشند. اما به نظر مي رسد برخي جملات وجود دارند که هيچ نيازي به تجربه حسي ندارند و بدون مراجعه به دانش تجربي مي توان صدق آنها را تاييد کرد. اين جملات را جملات «تحليلي» مي نامند. بنابراين مساله تحليلي بودن، به يکي از مسائل اصلي فيلسوفان تحليلي مبدل شد. آثار و مقالات بسياري در ارائه توضيح و تعريفي از جملات تحليلي که با موضع معرفت شناختي فيلسوفان تحليلي سازگار باشد، نوشته شده است که در اين ميان بيش از همه، آثار ويلارد کواين شناخته شده است.
يکي ديگر از موضوعات زباني مورد علاقه فيلسوفان تحليلي، مساله «معنا» است. مساله معنا از مقطعي در تجربه گرايي، با مساله «معرفت» گره خورد. فيلسوفان تجربه گراي کلاسيک، مساله معرفت را در نسبت ميان ايده هاي ذهني و تجربه حسي جستجو مي کردند و سعي داشتند اولي را بر اساس دومي تبيين کنند، بدين شکل که مدعي شدند، تجربه هاي حسي، ايده هاي ذهني ما را مي سازند و ما با ترکيب اين ايده ها، معارفي مرکب و پيچيده تر را حاصل مي کنيم. اما بعدها –يعني بعد از لاک و هيوم- تجربه گرايان ديگر مساله ايده هاي ذهني را کنار گذاشته، و به نسبت ميان تجربه هاي حسي از يک سو و هويت هاي زباني از سوي ديگر پرداختند. شايد يکي از علل اصلي اين تغيير رويکرد، زير سوال رفتن مفهوم جوهر نفساني بعد از تشکيک هاي هيوم، و به تبع آن ابهام و مساله آفرين شدن مفهوم «ذهن» بود. اما زبان، بسيار دم دستي تر و عمومي تر از مفهوم ذهن بود. تعامل و ارتباط بين انسان ها، امري آشکارتر و پذيرفتني تر بود تا توسل به مفهوم ابهام آميز و غيرشفاف «ذهن». از سوي ديگر، هويت هاي زباني مورد توافق افراد بودند و به نظر مي رسيد، متکلمان زبان، مقصود و معناي واحدي را از اين هويت ها مي فهميدند. پس زمينه افتادن به دام سوبژکتيويسم و سولپسيسم، با جايگزين کردن هويت هاي زباني به جاي ايده هاي ذهني، کاسته مي شد.
وقتي فيلسوفان تحليلي، نسبت بين تجربه حسي و هويت هاي زباني (کلمات و جملات) را بررسي کردند، مساله شناخت تجربي با مساله معنا پيوند خورد و «معنا»، به مساله اي فلسفي مبدل شد. از آن پس، شرايط معناداري، چيستي معنا، و نظريه هاي متفاوت در باب معنا، در سنت فلسفه تحليلي شيوع يافت، و حتي به اصلي ترين مسائل فلسفي اين فيلسوفان مبدل شد. شرايط صدق، ترادف، ترجمه، ساختار نحوي، زبان صوري، زبان طبيعي، بازي هاي زباني، قواعد زباني، و ... تنها بخشي از ديگر مسائل زباني است که مورد توجه فيلسوفان بزرگ تحليلي بوده و هست.  از سوي ديگر، فيلسوفان قاره اي نيز به مساله زبان، توجه ويژه اي نشان داده اند. هگل در «خدايگان و بنده»، شناخت و دريافت از مفهوم «من» و نفس خود را، به وسيله ساختارهاي زبان توضيح مي دهد. بعدها مساله زبان در بين فيلسوفان قاره اي، به ويژه نزد مارتين هايدگر محوريت پيدا کرد. هايدگر دريافت انسان از جهان و هستي را با زبان انسان مرتبط دانست و زبان را خانه هستي خواند.
بنابر آن چه ذکر شد، و نيز به دلايلي بسيار بيش از آن چه ذکر شد، زبان «يکي از مهم ترين»- و شايد «مهم ترين»- مساله امروز فلسفه است. زبان و تفکرنسبتي ناگسستني دارند و اين زبان است که تفکر را شکل و سمت و سو مي دهد. با اين ملاحظات، دو شماره از دفتر هاي ماهنامه وزين اطلاعات حکمت و معرفت، به اين موضوع اختصاص يافت که شماره اول آن، سال گذشته به رويت خوانندگان فرهيخته اين ماهنامه رسيد و اکنون با مقالاتي در مجموع تخصصي تر، شماره دوم از اين پرونده را مي خوانيد.
مصاحبه اين شماره با يکي از متخصصان بنام حوزه فلسفه قاره اي در ايران، و به ويژه فلسفه مارتين هايدگر؛ يعني «سياوش جمادي»؛ مترجم کتاب «هستي و زمان» صورت گرفته است. در مصاحبه با جمادي، که استاد و متخصص و پژوهشگر توانايي است و تعدد و عمق آثار تاليفي و ترجمه اي وي در حوزه پديده شناسي و فلسفه هايدگر شاهد اين مدعاست، مرور کلي اي به مساله زبان در دو سنت  تحليلي و قاره اي، و به ويژه فيلسوفاني چون راسل، ويتگنشتاين، هگل، کانت و ... صورت گرفته و سپس انديشه هاي مارتين هايدگر در باب زبان بررسي شده است.
يکي از مهمترين مباحث فلسفه زبان ويتگنشتاين،  مساله رد زبان خصوصي است. اين مساله بحث برانگيز با تفاسير متعدد و متفاوتي از سوي ويتگنشتاين پژوهان مواجه شده است و اين موضوع يکي از مقالات اين پرونده است که به قلم غلامرضا حسين پور، دانشجوي دکتراي عرفان و نيز کارشناس ارشد فلسفه، که هم در حوزه فلسفه اسلامي و هم در فلسفه غرب؛ به ويژه فلسفه تحليلي، مقالات متعددي در نشريات و ماهنامه هاي تخصصي و علمي پژوهي منتشر کرده، نگاشته شده است.  يکي ديگر از مقالات اين مجموعه به بررسي سهم ديويدسون؛ يکي از فيلسوفان بنام تحليلي، در فلسفه زبان مي پردازد. اين مقاله توسط مرتضي مباشري، دانشجوي دکتري موسسه حکمت و فلسفه، ترجمه شده است. 
«ماهيت زبان و ارتباط درنخستيها» عنوان مقاله ديگر اين دفتر است. محمد مهدي ميرلو، داراي کارشناسي ارشد در دو رشته فلسفه و روانشناسي، به اين مساله کمتر مطرح شده در منابع فارسي، پرداخته است.
«بافت ميلتوني و احساس خواندن» نيز از مقالات مهم اين دفتر است که در حوزه نقد و خوانش ادبي، مقاله اي مورد ارجاع است و نويسنده آن، پيتر استاکول، از متفکرين شناخته شده اين حوزه است. اين مقاله به قلم محياسادات اصغري، کارشناس ارشد ادبيات فارسي ترجمه شده است.
موضوع يكي ديگر از مقالات اين دفتر، مقايسه بين زبان سنتي، و زبان تکنولوژي نزد مارتين هايدگر است. اين مقاله به قلم حسين کاظمي يزدي، کارشناس ارشد فلسفه، ترجمه شده است.0