هايدگر و زبان سنتي و زبان تکنولوژي

چاپ
نوشته شده توسط Administrator دوشنبه ۰۴ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۰۷:۲۰

هايدگر و زبان سنتي و زبان تکنولوژي

واندا تورس گرگوري
ترجمه حسين کاظمي يزدي


مارتين هايدگر در 18 جولاي 1962 سخنراني اي با عنوان زبان سنتي و زبان تکنولوژي ارائه کرد که در آن درباره تقابل ميان اين دو زبان و تأثير اين تقابل در اصل هستي ما صحبت مي کرد. در اين مقاله برآنم تا با گسترش مباحث او در اين موضوع خاص و در پرتوي تأملات او درباره زبان به بررسي ماهيت اين تقابل بپردازم. در بخش هاي مختلف درباره تکنولوژي و زبان، عمده حرف هاي هايدگر درباره اين موضوع را (viz.,"Die Frage nach der Teschnik" and "Der WegzurSprache") خلاصه کرده ام که شامل نظرات اوليه او درباره تقابل تعليم(instruction) و آموزش(teaching)، و توصيف اين انديشه با توجه به بيفايده بودن آن مي شود. موضوع اصلي ا ي که اين مواردِ ظاهراً متفاوت را به يکديگر ارتباط مي دهد، وضعيت آموزش در دوران تکنولوژي مدرن و به طور خاص وضعيت آموزش و تعليم زبان مادري است. نگراني هايدگر از وضعيت آموزش زبان مادري، همان طور که خواهيم ديد، مستقيماً به تفاوت ميان اين دو شکل از زبان مربوط است.
***
سخنراني هايدگر در خطاب به استادان علم در يک آموزشگاه حرفه اي برخي از فرمول هاي نسبتاً ساده از نظريه او را معرفي مي‌کند که پيش از اين در «Die Frag nach der technik» و «Der We gzur Sparche» در مورد آن توضيح داده بود. دو بخش اصلي يکي درباره تکنولوژي و ديگري درباره زبان است که عمده نظرات او را در دو نوشته پيشين خلاصه مي کند. او در تأملات اوليه خود تعليم را متفاوت از آموزش مي بيند و در بخش مقدمه عقيده خود رادر ارتباط با بي فايده بودن آن توصيف مي کند. موضوع اصلي ا ي که اين موارد ظاهراً متفاوت را به يکديگر ارتباط مي دهد، وضعيت آموزش در دوران تکنولوژي مدرن و به طور خاص وضعيت آموزش و تعليم زبان مادري است. نگراني هايدگر از وضعيت آموزش زبان مادري، همان طور که خواهيم ديد، مستقيماً به تفاوت ميان اين دو شکل از زبان مربوط است. بنابراين هايدگر در صحبت با مخاطبان خاص خود ادعا مي کند که او تعليم نمي دهد بلکه آموزش مي دهد؛ به اين معني که به آنها اجازه ياد گرفتن مي دهد، و اين جايي است که يادگيري شامل تطابق زندگي ما با آن چيزي مي شود که بنا بر ماهيتش خود را براي ما مسلم مي داند. موضوع متن پيش رو يادگيري مسائلي تحت عنوان «زبان»، «تکنولوژي» و «سنت» است که به طور کلي در معناي عام سيستم آموزشي، به اسم «مدرسه» شناخته مي شود.
اين مسأله اهميت زيادي دارد که بدانيم هايدگر موضوع را به واسطه زبان مطرح مي کند، زيرا او در اينجا از شکل و تفسير معيني از زبان انتقاد مي‌کند. شکلي از زبان که اسم‌هايي چون «زبان»، «تکنولوژي» و «سنت» در آن نام گذاري شده اند و نمي‌توان براي آن تصميم مناسبي گرفت تا به ما اجازه بدهد آنچه را که در دوران مدرن امروزي تکنولوژي است، تجربه کنيم و دازاين ما را تهديد مي کند. تفسيري از زبان که نمي تواند وابستگي دوطرفه داشتن رابطه اي مناسب با يک چيز و زبان اصيل بودن را درک کند. بنابراين، هايدگر اصرار مي کند که نبايد درباره موضوعات اصلي مطرح شده در اينجا سهل‌انگاري کرد؛ موضوعاتي چون شکل و تفسير زبان، آنچه اين اسامي «به ما مي گويند»، اينکه «ما چطور آنها را مي شنويم» و «اينکه آيا آنها في‌نفسه آنچه را که امروز هست، تصديق مي کنند يا نه». چنين موضوعي مستلزم تفکر، يا مطابق تعريف هايدگر، مستلزم بيدار کردن حس و ادراک براي امر بي فايده است. اين مسأله کاملاً در دوران ما صدق مي‌کند؛ دوراني که در آن چيزهايي ارزش‌مند اند که مي‌توان برايشان کاربردي پيدا کرد. با وجود اين، همان طور که شاگرد لائوتسه، دسوآنگ‌دسي، مي گويد، معني چيزها في‌نفسه بي فايده بودن، مقاومت کردن در برابر کاربردي شدن و در نتيجه آن مصون باقي ماندن است. در واقع مفيد بودن آنها به اين امر بستگي دارد.
بنابراين هايدگر مسأله بازانديشي يا بهتر بگوييم، دگرگوني تفکر ما را با توجه به تکنولوژي، زبان و سنت پيش مي کشد. از آنجا که چنين بازانديشي اي در حوزه تکنولوژي مدرن اتفاق مي افتد، اولين قدم اين است که درباره تکنولوژي بازانديشي کنيم. اگر از اين جنبه به موضوع بنگريم، مفهوم موجود از تکنولوژي در اصطلاحات انسان شناختي، ابزاري، علمي و مدرن درست است اما حقيقت ندارد. اگر از اين جنبه به موضوع بيانديشيم، واژه «تکنولوژي»، همان طور که ريشه يوناني آن مشخص مي کند، في‌نفسه معني حقيقي تکنولوژي را روشن مي کند و بيان مي کند که تکنولوژي دانشي است که چيزي را در اينجا و آنجا فاش مي کند. اگر از اين جنبه بينديشيم، آنچه براي تکنولوژي مدرن امري خاص و عجيب و غريب مي نمايد، خود را به شکل نيازي براي انسانها نمايان مي کند؛ و به موجب آن، انسان ها به رقابت مي افتند تا طبيعت را قابل دسترس کنند؛ و اين همان  چيزي است که هايدگر پيش از اين آن را در قاب گذاشتن(enframing ) ناميده است.
باز انديشي درباره زبان از بازانديشي درباره تکنولوژي نشأت مي گيرد. ارتباط ميان تکنولوژي و زبان براي بازانديشي درباره زبان در دوران مدرن و تکنولوژي زده ما عجيب و غريب است. بنابراين صحبت از زبان تکنولوژي ضروري است؛ زباني که هايدگر آن را اين طور تعريف مي کند: «زباني که به واسطه عجيب ترين چيزها براي تکنولوژي[يعني با در قاب گذاشتن(enframing)]، به‌نحوي تکنيکي تعيين و مشخص مي شود.» بنابراين ضروري است که بپرسيم زبان چيست که در مسير خاصِ تحکم تکنولوژي قرار مي گيرد. چنين ضرورتي تنها در بازانديشي درباره مفهوم موجود از زبان که هايدگر اين طور تعريف مي کند، توجيه مي شود:
گفتار(1) استعداد، فعاليت و پيشرفت انساني است؛ و(2) کارکرد ابزار براي ارتباط و شنيدن است.
گفتار(3) بيان و ارتباط عواطفي است که با تفکرِ در خدمت اطلاعات همراه است.
گفتار(4) ارائه و نمايش امر واقعي و امر غير واقعي است.
همان طور که هايدگر مشاهده کرده است، متافيزيک در ارتباط ميان زبان و تفکر، زبان را با توجه به تفکر تعريف مي‌کند؛ تفکري که فعاليتي انساني براي معرفي اشياء و در نتيجه به عنوان ابزاري براي انتقال اطلاعات درباره اشياء به حساب مي‌آيد. متافيزيک تفکر را در ارتباط ميان زبان و تفکر، عاملي تعيين کننده مي داند. اين امر در مفهوم موجود ما از زبان به عنوان «ابزار بيانِ» در «خدمت تفکر»، و در اين ديدگاه عمومي که باور دارد تفکر از زبان تنها به عنوان ابزاري براي بيان استفاده مي کند، فرضي بديهي است.
هايدگر اين مفهوم متافيزيکي از زبان را در اصول فلسفه هاي گوناگون از زبان از قبيل فلسفه هومبولت و هامان جاي مي دهد. اما درک زبان تنها به عنوان ابزاري براي تبادل، متحمل بالاترين حدِ جنبش و ترکيب در دوران مدرن و تکنولوژي زده ما مي شود که در تعريف زبان به عنوان اطلاعات مشخص مي شود. فلسفه تحليلي نمونه اوليه اي از «توضيح متافيزيکي-فني» ارائه مي دهد زباني که در «چهارچوب محاسبه اي ذهن» ريشه دارد. او سال ها بعد وقتي عقيده کارناپ را «ديدگاهي تکنيکي-فني از زبان» مي ناميد، به اين ارتباطات ادامه داد. طبق آنچه هايدگر مي گويد، اين ديدگاه باور دارد که فکر کردن و صحبت کردن به واسطه «تعريف و بيانات نظري و علمي-طبيعي تحليل رفته اند.» و «فقط و فقط به اشياء ارجاع مي دهند.» بنابراين زبان به عنوان ابزاري براي «دانش علمي و فني» -که بايد «موضوع خود را بيشتر حول Gegenstandاي1 قابل محاسبه تعيين کند، فقط ابزاري است که ما از آن براي اداره کردن اشيا استفاده مي کنيم.» يکي از اظهارنظرهاي او درباره تأثير فلسفه تحليلي بر دوران مدرن و تکنولوژي زده ما ارزش يادآوري دارد:
اين روزها بررسي علمي و فلسفي زبان از روي عمد بيشتر بر توليد آنچه «فوق زبان» نام دارد متمرکز است. فلسفه تحليلي که بر توليد اين فرا زبان بنا نهاده شده، وقتي به خود به چشم فرازباني نگاه مي کند، کاملاً  محکم و منسجم است. در اينجا اين فلسفه به نظر متافيزيکي مي آيد، البته به نظر نمي آيد بلکه خودِ متافيزيک است. فرازبان شناسي استفاده بسيار دقيق از اصطلاحات فني تمام زبان ها به شکل ابزاري عملي براي اطلاعات فضايي(بين سياره اي) است. فرازبان و ماهواره، فرازبان شناسي و فن پرتاب موشک هر دو يک چيز هستند.
اگر فلسفه تحليلي را مبتني بر منطق بدانيم، مي‌توان گفت هايدگر به شکل مستقيم منطق رياضيِ مدرن را با منطق سمبوليک مرتبط مي داند؛ يا از اصطلاح «منطقي»(Logistik) خود در متافيزيک استفاده مي کند. منطقي از نظر او «قانون تخطي ناپذير متافيزيک» بود که در همه جا اجرا مي‌شد و جهان شناسي اي مدرن بود که نيازمند «موقعيت قطعي سلطه گري است.» از نظر او اين خطر بزرگي بود که به امر منطقي در همه جا به چشم «تنها شکل ممکن از فلسفه محض» نگاه شود و اين خطر ناشي از فرايندها و نتايج چنين نگاهي بود که براي آنچه او «ساختار جهان تکنولوژي زده» مي ناميد، مفيد فرض مي شد. ويژگي هاي منفي منطقي عبارت است از: اين امر منطقي «تباهي منطقيِ» مقوله هاي منطق قديم است و گسترش آن نشانه «زوال فلسفي» است، نشانه اي از «انحلال» و «اتمام» آن. نيروي منفي چنين نمايشي متناسب با اهميتي است که او براي نقش عمومي منطق در متافيزيک قائل مي شود. وقتي اصول لوگوس2(logos) هم‌چون ادعا يا اعلاميه‌اي تفسير مي شود، منطق، اصل تفکر و علم بيان به حساب مي آيد. يعني منطق تفسير معتبري از تفکر و صحبت کردن را ارائه مي‌دهد که بر فراموشيِ هستي در متافيزيک حکمراني  مي کند. به شکلي بسيار خاص تر منطق گرايان در اصول خود تعريف اعلاميه و بيانات را مثل «ارتباط مسائل ارائه شده» مي دانند. در همين ارتباط است که او منطق را مظهر ديگري از «قدرت بررسي نشده(unchecked) تفکر مدرن» مي داند. هايدگر نيز متقابلاً ارتباط ميان منطق و تکنولوژي مدرن را به شکلي دراماتيک شرح مي دهد: انسان مدرن بدون اسطوره منطق[غربي] بايد بدون اتومبيلش کارهاي زندگي اش را انجام دهد. هيچ هواپيما، توربين و انرژي اتمي اي وجود نخواهد داشت. بدون لوگوسِ منطق، جهان متفاوت به نظر خواهد رسيد. بنابراين شکل کليهاي که تفکر متافيزيکي به خود مي گيرد عنوان «حالت علمي-فني تفکر» را دارد و اين تهديد را به همراه دارد که «در تمام حوزه ها گسترش بيابد» و در نتيجه «ظاهر فريبنده اي را که باعث مي شود تمام تفکر و صحبت کردن به نظر تعين بخش بيايد» بزرگ مي کند. اين شکل از عينيت دادن، نوعي تفکر است که تلاش مي کند «همه چيز را پس از اين به شکلي فني- علمي، تنها مانند ابژه اي که کنترل کردن و دستکاري کردن آن ممکن است، معرفي کند.» در اين صورت خود زبان شکل مشابهي مي گيرد: «شکل ناقص شده ابزاري براي گزارش و اطلاعات قابل محاسبه». به هر حال وقتي شکلي که زبان براي نحوه تفکر به خود مي گيرد، ابزاري باشد، تأثير خود را به شکلي نشان مي دهد که انگار «زبان مانند ابژه اي دستکاري شده است که شکل تفکر ما بايد با آن مطابقت پيدا کند.»
همچنين هايدگر از حالت متافيزيکي تفکر در دوران ما به عنوان «تفکر تک خطي» ياد مي‌کند، اصطلاحي که او صراحتاً به تکنولوژي ربط مي‌دهد. او همين طور نام «تفکر يک طرفه» را بر آن مي گذارد که به «نگاه يک‌شکل يک‌طرفه»اي تمايل دارد که در آن «[همه چيز] در يک سطح طبقه بندي مي شود» و «ذهن[ما] به همه چيز و هر چيز نگاه مي کند و همه چيز را به يک شکل مي بيند.» مطمئناً همان طور که اين شکل از تفکر نشان مي دهد، نوعي زبان نيز وجود دارد که يک‌خطي و يک‌طرفه است. هايدگر يکي از نشانه هاي قدرت در حال رشد شکل تکنولوژي زده تفکر را در کاربرد زياد کلمات اختصاري يا ترکيب کردن حروف اول اسامي مي داند. بنابراين اين شکلي تکنولوژي زده از زبان است؛ به اين معني که بيان مي کند هر چيزي به تک‌شکلي محتوا و اختصاصات دقيق تقليل مي يابد.
هايدگر به چنين تفسيرهايي برچسب «تکنولوژي زده يا فني» مي زند، درحالي که بيان مي کند اين برچسب تا زماني است که «تکنولوژي في‌نفسه چون يک وسيله شناخته شود و هرچيزي تنها مطابق با آن درک شود.» اگر شيوه تفکر ما به شکلي است که تنها به چيزي که مفيد است ارزش مي دهيم، پس زبان تنها از منظر مفيد بودن يا نبودنش براي ما قابل درک مي شود. مهم تر اينکه چنين موضوعي نشان مي دهد که ماهيت تکنولوژي امري در قاب گذارنده است و به نوعي آنچه را او «تبديل زبان به اطلاعات بيشتر» مي نامد، تعيين مي کند.
مي توانيم فرض کنيم که، اگر ماهيت تکنولوژي مدرن در قاب گذارنده است، پس «زبان در قاب گذارنده» نيز داريم. در واقع هايدگر مي گويد که:
[هر] ترتيبي في‌نفسه به تفکر محاسبه اي نقب مي زند و در نتيجه با زبان در قاب گذارنده صحبت مي کند. از صحبت کردن انتظار مي رود در هر موردي با در قاب گذاشتني تطابق يابد که در آن تمام هستي هاي موجود مي توانند به خدمت گرفته شوند.
با اين در قاب گذاشتن است که «صحبت کردن به اطلاعات تبديل مي شود.» هايدگر همچنين از «ماشين زبان»[Sprachmaschine] صحبت به ميان مي آورد و بيان مي کند که اين ماشين مانند «روشي است که تکنولوژي مدرن شيوه و جهان زبان را به همين سمت سوق مي‌دهد.» مي توانيم استنباط کنيم که ماشين زبان روشي ضروري است که در آن زبان با در قاب گذاشتن صحبت مي کند. با ساختن آنچه هايدگر به آنها مغزهاي الکترونيک، ماشين هاي محاسبه، تفکر و ترجمه مي گويد، ماشين زبان زماني تحقق مي‌يابد  که فعاليت آنها در عنصر زبان اتفاق بيافتد. از اصطلاح «ماشين زبان» نبايد اين طور استنباط کرد که هايدگر تنها به ماشين حساب ها و کامپيوترها اشاره مي کند. او به تکنولوژي ماشين به عنوان «قابل رؤيت ترين نتيجه ماهيت تکنولوژي مدرن» اشاره مي کند و اصرار دارد که اين واقعيت که عصر ما عصر ماشين است به اين واقعيت مربوط مي شود که اين عصر دوران تکنولوژي است و نه بر عکس اين. مهم‌تر اينکه در قاب گذاشتن في‌نفسه با توجه به قسمت هاي مختلف ماشين‌ها و سرهم کردن آنها امري تکنولوژي زده نيست. بنابراين زبان در قاب گذارنده نمي تواند به زباني تکنولوژي زده تقليل بيابد. به علاوه هايدگر صراحتاً ماشين زبان را مثل «مجموعه پيچيده اي از ماشين هاي محاسبه و ترجمه» مي بيند. همچنين ميان ماشين زبان و «ماشين صحبت کردن» يا دستگاه ضبط صوت تفاوت قائل مي شود. اين تمايز اهميت زيادي دارد، زيرا هايدگر ماشين صحبت کردن را «وارد حوزه صحبت کردن در خود زبان» نمي کند. از طرف ديگر ماشين زبان با تنظيم انرژي و کارکردهاي ماشيني خود در چگونگي کاربرد ما از زبان دخالت مي کند.
اگر زبان تغيير شکل پيدا کرده و به يک ماشين زبان تبديل شود که از زبان در قاب گذارنده استفاده مي‌کند، اين سؤال پيش مي آيد که ماهيت خود زبان چيست که اجازه اين دگرگوني به زبان تکنولوژي و اطلاعات را مي‌دهد؟ هايدگر به اين پرسش باز هم از طريق زباني، با استفاده از کلمه «گفتن»(sagen) و با توجه به «آنچه خود زبان براي فکر کردن به ما مي دهد» پاسخ مي دهد. بنابراين ماهيت زبان از ديد ماهيت زبان تعريف مي شود: اين گفته اي است که نشان مي دهد، به اين معني که اجازه ظاهر شدن مي دهد.
امکان وجود زبان تکنولوژيک و فني اينجا است. زيرا اين خودِ گفتن و نشان دادن(Saying-Showing) است که به ايجاد نشانه ها براي ارتباط در اطلاعات محدود مي شود. همان طور که در کدهاي مورس نشان داده شده، تمام آنچه از زبان در اطلاعات باقي مي ماند «شکل انتزاعي نوشتن است که به شکل فرمولِ منطق محاسبه اي به نوشتار در مي آيد». وضوح اين شکل «امکان ارتباط ايمن و سريع را تضمين مي کند.» اصولي که شکل زبان را تغيير مي دهند، محاسبه اي- فني هستند. بنابراين هايدگر به اين حقيقت اهميت بيشتري مي دهد که «امکان فني ماشين است که باعث مي شود تعليم بتواند به زبان بودن زبان کمک  کند. چنين تعليمي نياز مطلق و مهم به وضوح نشانه ها و نتايج آنها را توضيح مي‌دهد. اين واقعيت که ساختار ماشين ها با اموري زباني از قبيل ترجمه مطابقت دارد به اين معني نيست که خلاف اين ترتيب نيز صادق است. چرا که اين کارها «اساساً مقيد به» ماشين زبان اند. «استحکامِ حوزه نامحدود» تکنولوژي و نياز سيري ناپذير به زبان تکنولوژي، قدرت آن را تا حدي افزايش مي يابد که اين زبان ماهيت زبان را آن طور که گفته و ديده مي شود، تهديد مي کند؛ زيرا زبان تا حد انتقال صرف نشانه ها «تحليل مي يابد». 
به‌علاوه هايدگر مي گويد که وقتي اطلاعات به دليل تک‌شکلي بودن، اطمينان و سرعت‌شان بالاترين شکل زباني به حساب مي آيند، با «مفهوم مشابهي» از وجود و زندگي انساني روبه رو مي شويم. او براي مثال اين اتفاق را در نوربرت ويينر، مؤسس سايبر نتيکس3، مي بيند، کسي که گفت زبان «ويژگي انحصاري انسان نيست، اما ويژگي اي است که او مي تواند تا ميزان مشخصي با ماشين هايي که ساخته شريک شود.» هايدگر بر اين باور است که اين ديدگاه في‌نفسه امکان پذير است، البته تنها زماني که اين پيش‌فرض را داشته باشيم که زبان فقط ابزار اطلاعاتي است. به اعتقاد او اين نظر «تهديدي براي ماهيت انسان» است. او همين اخطار را در ارجاع خاص به زبان ماشين نيز داده بود. اين واقعيت که زبان به‌عنوان ابزار تفسير و استفاده مي شود، ما را به اين باور سوق داده است که ما صاحبان ماشين زبان هستيم. اما هايدگر مي‌گويد که «واقعيت اين امر همچنين مي تواند نشان دهد که ماشين زبان، زبان را تحت مديريت خود قرار مي‌دهد و بر ماهيت انسان تسلط مي‌يابد».
بي‌شک ارزيابي هاي هايدگر از تفسير متافيزيکي-فني و شکل زبان ضروري اند و با اخطارهاي دراماتيک و بديمن پشتيباني و تقويت مي شوند. وقتي به تأثير زياد و مهارکننده اي که زبان فني بر ماهيت ما دارد توجه مي کنيم، حتي چرخش شوم‌اش تيره و تاريک تر مي شود. به‌علاوه زباني اين‌چنيني که به فراموشيِ هستي پر و بال  مي دهد، «قدم عقب گذاشتن از حوزه متافيزيک را سخت مي کند.» خود زبان «وجود خودش را براي ما منکر مي شود» و به جاي آن «خود را تسليم ما مي کند.» البته به‌عنوان «ابزار کنترل موجودات». بنابراين براي ما مردم مدرن حتي «درکِ مفهوم غير ابزاري زبان» سخت تر است. تفسير و شکل «زبان به مثابه اطلاعات» و «اطلاعات به مثابه زبان» در اين صورت چرخه اي است که توسط زبان، در زبان و داخل «شبکه زباني» تعيين مي شود. بنابراين هايدگر به زبان به عنوان «خطر تمام خطرها» مي نگرد که «الزاماً در خود خطري مداوم و هميشگي را پنهان مي کند.» در واقع ما در «بازي و قمار خطرناکي» که ماهيت زبان با ما انجام مي‌دهد، کارِ پول قمار را انجام مي‌دهيم.
با اين حال به نظر مي رسد که او در تباينات خود به طور قطعي مفهومي غير ابزاري از زبان را ارائه مي دهد. در واقع او در عکس العمل هايش در برابر تفسيرهاي متافيزيکي عمومي از زبان و تفکر ادعاهاي پيشين خود را مطرح مي کند. بنابراين وقتي او با گمان اين که تفکر و صحبت کردن هويتي را شکل مي دهند که مثل گفتن و نشان دادنِ هستي به لوگوس تعلق دارند، مي‌گويد که «تفکر در خدمت زبان است» و «[انسان ها] تنها زماني صحبت مي کنند که فکر مي کنند». بنابراين او در گفته «زبان زبان است» خود اصرار کرده که زبان به عنوان ابزاري براي بيان و نشان دادن اساسيِ هستي، نمي تواند با توجه به تفکر يا هر چيز ديگري توضيح داده شود. ظاهراً چنين بيان و نمايشي اساساً به تفکر و صحبت کردن عينيت نمي بخشد.
تعريف انسان شناختي از زبان متافيزيک نيز به چالش کشيده شده و مورد نزاع قرار گرفته است. هايدگر در عوض چيزي را مطرح مي کند که مي تواند تعريف زبان‌شناختي از وجود انساني ناميده شود. او ادعا مي کند که ماهيت زبان «چيزي انساني نيست» بلکه «در واقع انسان در طبيعت خود به زبان داده شده؛ يعني زبان‌شناختي است،» و در اينجا «زبان‌شناسي» به معني چيزي است که خارج از لوگوس هستي اتفاق مي افتد. توانايي ما براي صحبت کردن ما را به عنوان انسان از ديگر موجودات متمايز مي کند، پس زبان «اصل» اساسي وجود انساني ما يا «اتفاقي است که امکان برتر وجود انسان را معين مي کند». از اين رو، ارتباط ابزاري وجود انسان با زبان، وقتي باور دارد که خود «سازنده و صاحب زبان» است، به واقع «وارون سازي ارتباط واقعي نفوذ و تسلط است.» اين در حالي است که زبان «صاحب» وجود انساني باقي مي ماند. بنابراين هايدگر اصرار مي کند که اساساً اين زبان است که صحبت مي کند. هايدگر در اينجا با اين ادعا که «درست گفتن يعني نشان دادن؛ و يعني اينکه انسان تنها مي‌تواند به چيزهايي اجازه تجلي دهد که خودشان را به او نشان‌مي‌دهند، خودشان را برايش آشکار و عرضه مي‌کنند»، به خود جرأت مي‌دهد تا بيانيه اي مطرح کند که تعجب کمتري را برانگيزد. او همچنين ادعا مي کند که ارتباط ما با موجودات بر اساس گفته ها و اظهارات گفته و نگفته که شامل خود ما نيز مي شود، در اجازه به آشکار شدن «نهفته است».
مفهوم قطعي زباني که هايدگر در ادعاهاي پيشين خود صادر مي کند، با تفسيرهاي متافيزيکي- فني تناقضي ندارد، هم‌چنان‌که او مفهومي انساني و غير ابزاري از زبان را پيشنهاد نمي دهد. بلکه به‌جاي آن بيان مي کند که زبان به عنوان ابزاري انساني صرفاً تأثيري از ماهيت زبان به‌عنوان ابزاري براي گفتن و نشان دادن است. بنابراين به شکل خاص مي گويد: ماهيت زبان به طور کامل شامل اين نمي شود که زبان تنها ابزاري براي دادن اطلاعات است. اين تعريف ماهيت اصلي آن را مشخص نمي کند بلکه تنها تأثير ماهيت آن را نشان مي دهد.
زبان تکنولوژي في‌نفسه ابزاري براي گفتن و نشان دادن تأثير ماهيت زبان است. نه زبان و نه تکنولوژي، هيچ‌يک نشان نداده اند که در ماهيت خود انساني يا ابزاري هستند. به علاوه تکنولوژي با توجه به ماشين ها و بخش هاي آنها، در اصلِ ماهيت خود فني نيست و زبان با توجه به صداهاي انساني و کلمات ماهيت زبان‌شناختي ندارد. در قاب گذاشتن در مقام ماهيت تکنولوژي و گفتن ونشان دادن، به‌عنوان ماهيت زبان، کارهاي مربوط به انسان نيستند. در واقع ما با در قاب گذاشتن به خدمت گرفته شده ايم و با گفتن و نشان دادن کنترل و تفسير مي شويم. به علاوه در قاب گذاشتن، وقتي به زبان فني تبديل مي شود، تعهد و حکم خود را به گفتن و نشان دادن ديکته مي کند. در زبانِ در قاب گذارنده، ماهيت تکنولوژي بر ماهيت زبان چيره مي شود.
هايدگر دو لايه بودن ماهيت در قاب گذاشتن را خطر يا تغيير شکل هستي و يا قدرت ذخيره سازي يا آشکار کردن خود هستي تلقي مي کند. چه به عنوان خطر چه به عنوان قدرت ذخيره کردن، اين مسأله امري انساني به شمار نمي آيد. با اين حال وجود انساني براي هر دو لازم است. پس وقتي چيره شدن بر تکنولوژي، که به موجب آن هستي پوشش خود را کنار مي زند، نيازمند همکاري انسان ها است، چنين همکاري اي از نوع تفکر پاکي به شمار مي آيد که ماهيت هستي را مي سنجد و پذيراي آن است. او چنين تفکري را صراحتاً اين چنين تفسير مي کند، تفکري که همراه است با آنچه که او «رهايي به‌سوي اشياء» و «رويه اي به سمت تکنولوژي که بله و نه را هم زمان بيان مي کند» مي‌نامد. شکل خاصِ اين رويه را مي‌توان اين‌طور بيان کرد: مي‌گذارد که وسايل تکنولوژيک وارد زندگي روزانه ما شوند ولي در عين حال آنها را «بيرون»، «تنها» و هم‌چون چيزي که بر «هسته دروني و واقعي» ما تأثيري ندارند و «مطلق» نيستند و «به چيزي بالاتر از خود وابستگي دارند» رها مي‌کند.
در اصل نظر هايدگر درباره زبان در قاب گذارنده سرسختانه نيست، اگر چه مطمئناً با منفي نگري همراه است. اما زبان فني ما را تهديد مي کند که تمام اشکال گفتن و نشان دادن را بيرون مي‌کشد و بر ماهيت ما تسلط مي‌يابد. بنابراين هايدگر در جهان ماشين زبان ما مويه مي کند از نداشتن يک شعر يا:
يک دوست صميمي که به شکلي برابر و با نيرويي يکسان به هر دو جهان يعني جهان ساخته شده با تکنولوژي و جهان به مثابه خانه هايي براي استراحتي اصيلتر و عمومي تر متمايل باشد... کسي که بتواند بار ديگر به حساب گري و تکنولوژي طبيعت اعتماد کند تا رمز طبيعي بودنِ تازه تجربه شده طبيعت را بگشايد...
امکانِ دادن پاسخ منفي به‌طور هم‌زمان در پاسخ مثبت‌مان به زبان فني، ظاهراً با تداوم پاسخ مثبت‌مان به زبان سنتي مرتبط است. «زبان طبيعي» در نظريه اطلاعات زبان(the information theory of language) في‌نفسه و از جنبه‌اي منفي يک «زبان هنوز قاعده‌بندي نشده» تعريف شده است؛ چنانچه «جنبه طبيعي زبان را بدون هرگونه قاعده‌مندي درک مي‌کند.» کارل فردريش فان وايزاکر  يکي از جنبه‌هاي استدلالي اين نظريه‌ را اين‌طور بيان مي‌کند: «هر تلاشي براي آشکار کردن بخشي از زبان(به‌واسطه قاعده‌مندي‌اش در يک سيستم نشانه‌اي) مسبوق به استفاده از زبان طبيعي است که آن بخش در آنجا آشکار و واضح نيست.» از نظر هايدگر، اين عبارت نشان مي‌دهد که زبان طبيعي، يعني «زبان روزمره غير فني» به چه نحو، «حدي» را نشان مي‌دهد که «وراي همه تبديل‌هاي تکنيکي، ماهيت زبان... هنوز زنده و پابرجا است.» البته بايد خاطرنشان کرد که هايدگر هم‌چنين اصرار مي‌کند که «حتي زبان در مقام اطلاعات نيز يک زبان في‌نفسه نيست» يا اينکه «في‌نفسه رخ نمي‌دهد» بلکه «به لحاظ تاريخي» يا با يک «تقدير» رخ مي‌دهد.
«زبان طبيعي» مصطلحي که به‌نحوي مثبت تعريف مي‌شود، همان چيزي است که هايدگر آن را Uberliefert Sparch يا زبان سنتي مي‌نامد. از آنجا که Uberliefert يا سنت، لفظاً به‌معناي «به ارث گذاشتن» يا «تحويل دادن» است، هايدگر «به ارث گذاشتن» در سنت را از صِرفِ «دست به دست دادن»  [Weitergabe] متمايز مي‌کند. چنين دست به دست دادني، به بهترين نحو مي‌تواند با «سنت» در هستي و زمان مقايسه شود که صرفاً چيزي را قابل دسترس مي‌کند که در نقطه کشف «واگذار مي‌شود»؛ يعني «چيزي را که براي ما به ارث رسيده است» آشکار مي‌کند؛ و دست ما را از منابع قديمي چيزي که «براي‌مان به ارث رسيده است» قطع مي‌کند. چنين سنتي، يعني سنت در معناي منفي خود، تنها مي‌تواند در زبان تکنولوژي رخ دهد. در واقع، با اين شکل نااصيل انديشيدن در عصر ما، زبان في‌نفسه به ورطه عدم اصالت مي‌لغزد.
از اين‌ رو زبان به ورطه خدمت به تسريع ارتباطات سقوط مي‌کند و در کنار مسيرهاي تعين‌بخشي‌اي(يعني دسترسي يک ‌سان همه‌کس به همه‌چيز)  قرار مي‌گيرد که گسترش مي‌يابد و به هرگونه حدي بي‌اعتنا است. در چنين مسيري، زبان مقهور ديکتاتوري عموم مي‌شود؛ و ديکتاتوري عموم از پيش آنچه را که قابل‌فهم است و آنچه را که بايد به‌عنوان غير قابل درک رد شود، انتخاب کرده است.
بنابراين، زبان فني، زبان عدم اصالت است؛ يک صحبت(gerede) فني مدرن، گفتگوي فني، گفتگويي بي‌اساس است.
زبان سنتي، در معناي مثبت سنت، «نگهداري از چيزي اصيل است»؛ مانند «حفظ امکانات جديد زبان گفتاري پيشين.» اين زبان «حاوي» چيزهايي است که «ناگفته» باقي مانده اند و آنها را «تصديق مي‌کند.» بنابراين راه‌هاي جديدي از گويش بالقوه را پرورش مي‌دهد که از راه‌هاي زبان تکنولوژي متمايز اند. از منظر اين زبان سنتي، کار شاعر «بازگويي جهان» و «مکشوف کردن ناپيداها» است. از اين رو، عملکرد زبان تکنولوژي که آشکار کردن نشانه‌ها و توالي نشانه ها است، در نقطه مقابل اين کار قرار دارد. بنابراين، همان‌طور که هايدگر مي‌گويد، به اين دليل است که شعر «از اساس به خودش اجازه نمي‌دهد که برنامه‌دار شود.» زبان سنتي ارتباطي ويژه با زبان دارد که در آنجاانسان ها تنها تا جايي صحبت مي‌کنند که واکنشي به زباني که «در اصل» با آن صحبت مي‌کنند، نشان دهند. هايدگر به تبع گوته، اين ارتباط را بر خلاف ارتباط «معمولي» و «سطحي» ارتباطي «عميق‌تر» و «شاعرانه» تعبير مي‌کند. اين مسأله به چيزي باز مي‌گردد که هايدگر آن را «زباني که به‌لحاظ تاريخي رشد مي‌کند... زبان مادري» مي‌خواند؛ يعني زباني که در آن ماهيت انساني ستايش مي‌شود و انسان ها به‌واسطه آن سخن مي‌گويند. هايدگر در اين دوره زبان هاي در قاب گذارنده پيشنهاد مي‌کند که به ويژگي خاص «تعليم در زبان مادري» توجه کنيم. هايدگر پيشنهاد مي‌دهد که اين تعليم زبان به‌جاي آن که نوعي «آموزش» باشد، «بازتابي» باشد از خطري که زبان و ارتباط ما با آن را تهديد مي‌کند؛ و در عين حال بايد بازتابي با شد از  قدرت نجات‌دهنده‌اي که خودش را در راز زبان پنهان کرده است، تا اينکه ما را براي هميشه به حوزه ناگفته‌ها و اظهارنشدني‌ها وارد کند.
منبع
http://www.bu.edu/wcp/Papers/Cont/ContGreg.htm
پي نوشتها
1. موضوع.  //  2. عقل كل.
3. Cybernetics.  //  4. Carl Friedrich von Weizacker.