مرزهاي اخلاق

چاپ
نوشته شده توسط Administrator دوشنبه ۰۸ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۰۶:۵۷

مرزهاي اخلاق

گفت و گو با شيرزاد پيک حرفه
علي بابايي

کتاب «مرزهاي اخلاق» از دو بخش با نام هاي: 1) تبيين، و تحليل و نقد نظريه هاي اخلاقي جديد درباره ميزان مطالبه اخلاق 2) تلاشي براي دفاعي قراردادگرايانه از اخلاق اعتدال گرا تشکيل شده است. در بخش اول به مباحثي چون: مولفه ها و ميزان مطالبه اخلاق، مقايسه حداکثرگرايي، اعتدال گرايي و حداقل گرايي، تحليل و نقد محدوديت، تحليل و نقد انتخاب پرداخته شده است. در بخش دوم مولف کوشيده از اخلاق اعتدال گرا دفاعي قراردادگرايانه انجام دهد. براي بررسي دو بخش کتاب گفت و گويي با شيرازد پيک حرفه، مولف کتاب انجام داده ايم.
***
عنوان کتاب شما عنواني بحث برانگيز است که تفکر درباره آن نه تنها در محافل دانشگاهي بلکه حتي در ميان اقشار غير دانشگاهي هم مي تواند به نحوي ظهور و بروز کند. هر کسي مي تواند درباره اين که مرزهاي مفاهيم اخلاقي و حتي افعال اخلاقي چيست و کجاست بحث کند. به همين خاطر من از عنوان کتاب شروع مي کنم. مرزهاي اخلاق به چه معناست؟
منظور از مرزهاي اخلاق، ميزان شمول و گستردگي گستره خواسته‌هاي اخلاق از آدمي است. کتاب مرزهاي اخلاق، به طور خاص، به دنبال پاسخ به اين پرسش‌هاست: محدوده اخلاق تا کجاست؟ آيا همه اعمال ما بايد مورد داوري اخلاقي قرار گيرند يا تنها برخي از آن‌ها را بايد در حيطه داوري اخلاقي گنجاند؟ آيا اخلاق فقط کار بد نکردن است يا اينکه کار خوب ‌کردن نيز از وظايف اخلاقي ماست؟ آيا ‌انجام ‌ندادن برخي از کارها، مانند غيبت و تهمت و دروغ، مي‌تواند گواه اخلاقي ‌بودن ما باشد يا اينکه ما، براي اخلاقي‌بودن، دستِ‌کم در برخي از موارد، ملزم به انجام کارهايي، مانند کمک به ديگران، نيز هستيم؟ آيا کمک به ديگران وظيفه اخلاقي ماست يا فقط لطف ما؟

مهمترين مسائل مورد بررسي و پژوهش شما در کتاب مرزهاي اخلاق چيست؟ و چه شد که توجه شما به اين موضوع جلب شد؟
بسياري از کنش (انجام دادن) ها و هلش (فروگذاردن/اجازه دادن) هاي ما منجر به پديد آمدن حالت يا رخداد ناخوشايند (ايذا) در ديگران مي‌شود. اگر بر اين باور باشيم که اخلاق از ما مي‌خواهد هرگز نبايد باعث پديد آمدن حالت يا رخداد ناخوشايندي در ديگران شويم، بايد در گوشه‌اي بنشينيم و حتا با صداي بلند نفس هم نکشيم. بنابراين، نمي‌توان هر کنش يا هلشي را که به پديد آمدن حالت يا رخداد ناخوشايندي در ديگران مي‌انجامد غيراخلاقي دانست. علاوه بر اين، اگر گستره نبايدهاي نخستين اخلاقي را بسيار گسترده بدانيم، نظريه هنجاري ما آن‌قدر پرمطالبه خواهد شد که زير پا گذاشتن آن ديگر چندان زشت نخواهد بود. من گمان مي‌کنم که حاصل جمع زشتي يک عمل غيراخلاقي و دشواري و سختيِ پاي‌بندي به آن همواره مقداري ثابت است؛ يعني هرچه پيروي از يک دستور اخلاقي آسان‌تر باشد آدميان زير پا گذاشتن آن را زشت‌تر مي‌دانند و هرچه پيروي از يک دستور اخلاقي دشوارتر باشد آدميان زير پا گذاشتن آن را کمتر زشت مي‌دانند. مثلا اگر استادي خواسته‌هايش با توانايي‌هاي دانشجويانش هماهنگ باشد و از آن‌ها بخواهد براي امتحان فقط يک کتاب دويست صفحه‌اي را مطالعه کنند، احتمالا هم بيشتر دانشجويان آن کتاب را مطالعه مي‌کنند و نمره قبولي مي‌گيرند و هم درس نخواندن و نمره قبولي نگرفتن در آن درس زشتي بيشتري خواهد داشت. حال، استادي را فرض کنيد که ميزان خواسته‌هايش از دانشجويان بسيار بيشتر از توانايي‌هاي آن‌هاست و مثلا از دانشجويان مقطع کارشناسي مي‌خواهد همه کتاب‌هايي را که به سه زبان فارسي و انگليسي و آلماني درباره کانت نوشته شده‌اند بخوانند و پرسش‌هاي آزمون را از لابه‌لايِ کتاب‌هاي غيرفارسي برگزيند. دانشجويان اين استاد مي‌دانند که هر قدر هم تلاش کنند نمي‌توانند در آن درس نمره قبولي بگيرند. بنابراين، مردودي در اين آزمون نيز چندان زشت نخواهد بود. اين امر درباره ميزان خواسته‌هاي نظريه‌هاي اخلاقي از آدميان نيز صادق است. اگر نظريه‌اي اخلاقي چنان پرمطالبه باشد که بيشتر افراد از عهده انجام آن بر نيايند، آدميان عطاي اخلاقي بودن را به لقايش خواهند بخشيد و غيراخلاقي بودن چنان فراگير خواهد شد که زشتي‌اش را از دست خواهد داد. هدف من، در مرزهاي اخلاق، يافتن نبايدهاي نخستين براي آدميان و ترسيم کف خانه اخلاق است تا بتوانم هرکسي را که به هر دليل و مدعايي از اين خانه فراري است با شيوه‌اي استدلالي به اين خانه مهمان کنم. نظريه هنجاري من در مرزهاي اخلاق، يک نظريه ميانه‌گراي خوي(کردار)نگر و به سان آغاز راه و يک نقطه ثابت ارشميدسي براي شروع حرکت به سوي سقف آرماني اخلاق و تدوين يک اخلاق خيم (شخصيت)گراست.

در پيشگفتار کتاب در صفحه بيست و يک چنين گفته ايد: «در اين جا بايد به يک ادعاي محتمل پاسخ بگويم و آن اين که فلسفه اخلاق فقط عبارت است از فرااخلاق» شما بر مبناي چه ادله اي اين سخن را رد مي کنيد و چرا آن را با معناي فلسفه اخلاق متعارض مي دانيد؟
رابطه فلسفه اخلاق با فرااخلاق عموم و خصوص مطلق است: فرااخلاق بخشي از فلسفه اخلاق است، ولي فلسفه اخلاق صرفا منحصر به فرااخلاق نيست و حوزه‌هاي ديگري، مانند اخلاق هنجاري و اخلاق کاربردي، را هم شامل مي‌شود. صفحات 21 تا 23 مرزهاي اخلاق به دفاع از اين مدعا اختصاص دارند و در اينجا ذکر دوباره آن را اطناب ممل مي‌دانم و خوانندگان محترم را به مطالعه آن صفحات ارجاع مي‌دهم.
کتاب شما از دو بخش عمده تشکيل شده است: بخش نخست با نام تبيين، تحليل و نقد نظريه هاي اخلاقي جديد درباره ميزان مطالبه اخلاق و بخش دوم تلاش براي دفاعي قراردادگرايانه از اخلاق اعتدال گرا. در بخش اول چه موضوعات عمده اي را دنبال مي کنيد؟
هدف من در بخش نخست طرح چندين مبحث بسيار مهم و جديد در حوزه اخلاق هنجاري است که مي‌توانند به بسياري از پرسش‌ها و مسأله‌هايي که در اخلاق کاربردي مطرح مي‌شوند پاسخ دهند. بخش نخست سه‌گانه نويني را در اخلاق هنجاري معرفي مي‌کند که به گمان من از سه‌گانه رايج و جاافتاده در فضاي فلسفي داخل کشور (يعني اخلاق ارسطويي، اخلاق کانتي و اخلاق فايده‌گرا) مهم‌تر است. هيچ‌يک از اين مباحث پيش‌تر، به ‌طور مستقل، در جهان فارسي زبان مطرح نشده‌اند و اين امر هم بر دشواري کار افزود و هم بر هيجان آن. از سوي ديگر، همه معادل‌هاي فارسي براي واژه‌هايي کليدي مانند ميزان مطالبه اخلاق، شمول، شدت، اولويت، سه‌گانه اخلاق حدأکثرگرا، اخلاق اعتدال‌گرا، اخلاق حدأقل‌گرا، ايذا، دوگانه انجام/اجازه و دوگانه عامدانه/غيرعامدانه به سليقه خود من انتخاب شده‌اند. اکنون گمان مي‌کنم که مي‌توان در برخي از موارد از معادل‌هاي بهتري استفاده کرد. در اينجا از اين فرصت استفاده مي‌کنم و از همه انديشمندان بزرگوار مي‌خواهم با توجه به اينکه اين بحث در فضاي فکري کشورمان کاملا جديد است و احتمالا اين معادل‌ها ماندگار خواهند شد، اگر پيشنهادهاي بهتري دارند بر من منت نهند و آن‌ها را در اختيار من بگذارند.

به نظر مي رسد بخش دوم کتاب به بيان نظر شما اختصاص دارد. به همين خاطر مي خواهم ابتدا به توضيح مختصر قراردادگرايي و قراردادگرايي سود محور بپردازيد.
قراردادگرايي هم عنوان نظريه‌اي سياسي درباره مشروعيت نظام سياسي است و هم عنوان نظريه‌اي درباره بنيان عقلاني دستورهاي اخلاقي و نخستين‌بار، در تاريخ فلسفه، در جمهوري افلاطون مطرح شد. قراردادگرايي در قرن شانزدهم به‌وسيله فلاسفه متأخر مدرسي مانند سوئارز و موليـنا بسط قابل‌توجهي يافت و در قرن هفده به اوج خود رسيد. قراردادگرايي، در اين قرن، اولا و بالذات، به‌ عنوان نظريه‌اي سياسي و در ‌پاسخ ‌به دغدغه‌هاي مربوط به مشروعيت دولت مطرح ‌شد و به‌دنبال آن بود که پاسخي براي اين پرسش بيابد که چه‌‌چيزي مي‌تواند وجود دولت را توجيه و التزام ما به آن را تبيين کند. قراردادگرايي، از نيمه دوم قرن بيستم، دوباره رونق يافت و در سطح وسيعي مورد اقبال عمومي واقع شد. علت اين امر را مي‌توان بسـط و گسترش نظريه بازي، نارضايتي از براهين سنــتي در دفاع از فايده‌گرايي و ديگر نظريه‌هاي رقيب آن و گسترش اين مفهوم دانست که افراد، در هر بيان مطلوبي از الزام اخلاقي و سياسي، شايستـه و سزاوار جايگاهي شاخص، ممتاز و برجسته‌اند. اين قراردادگرايي احياشده، برخلاف گونه قرن هفده و هجدهمي آن، بيشتر دغدغه‌هاي اخلاقي دارد و به‌دنبال دفاع و توجيه اخلاق ‌است و حتا نظريه‌هاي قراردادگرايانه قرون هفده و هجده را نيز غالبا بر اين‌ مبنا تفسير مي‌کند. قـراردادگــرايان در پاسخ ‌به اين پرسش که «از چه قواعـد اخـلاقي‌اي بايد پيـروي کنيـم و آن قواعد چگـونه توجيه‌ مي‌شوند؟ و چرا پيروي از قواعد اخلاقي عاقلانه است؟» به دو گروه کلي سودمحور و حق‌محور تقسيم‌ مي‌شوند. قراردادگرايان سودمحور بر اين باورند که مي‌توان قواعد اخلاقي را ابزاري براي دست‌يابي به اهداف و ارضاي اميال دانست و عدالت و اخلاق را ابزاري براي ارضاي اميال شخصي دانست و اخلاق را بر پايه اصول انتخاب عقلاني بنا نهاد.
در ادامه پرسش پيش بفرماييد اخلاق اعتدال گرا چيست و شما آن را به چه معنايي به کار مي بريد؟
 اخلاق اعتدال‌گرا تقريبا همان اخلاقي است که بيشتر مردم بدان معتقدند و از آنجا که شباهت بيشتري با نحوه زندگي کنوني بيشتر انسان‌ها دارد از آن با عنوان اخلاق رايج نيز ياد مي‌شود. در اخلاق اعتدال‌گرا مطالبات اخلاق از ما داراي حد و مرزي است. به‌عبارت‌ديگر، اعتدال‌گرايان، غالبا، معتقدند که ما پس از انجام وظايف اخلاقي خود (نبايدها)، مي‌توانيم در گستره نسبتا گسترده علايق شخصي خود به انتخاب بپردازيم. در اخلاق اعتدال‌گرا وظيفه اصلي اخلاقي ما کار بد نکردن است و کار خوب کردن (کمک به محرومان، مظلومان، معلولان،...) فقط زماني وظيفه ماست که چندان دشوار نباشد. در اين اخلاق آدمي بايد تا اندازه‌اي نسبت به ديگران اهتمام داشته باشد، اما لزوما نبايد تمام زندگي‌اش را صرف کمک به ديگران يا حصول بيشترين خير براي بيشترين افراد کند.

تلاش شما براي دفاعي قراردادگرايانه از اخلاق اعتدال گرا داراي چه ويژگي هايي است؟
هدف من در بخش دوم مرزهاي اخلاق،  دفاع از سه اصل اساسي اخلاق اعتدال‌گرا ـ يعني حوزه‌هاي محدوديت و انتخاب، نظامي متناسب و منسجم از استثناهاي وضع‌شده بر محدوديت‌ها و دليلي درعرض دلايل ديگر در دفاع از افزايش خير ـ است. من در اين قسمت مي‌کوشم بر اساس مباني دو نوع قراردادگرايي سودمحور و حق‌محور از اين سه اصل اساسي اخلاق اعتدال‌گرا دفاع کنم. علاوه بر اين، مي‌کوشم اين نکته را توضيح دهم که زير پا گذاشتن قواعد اخلاقي به دليل انگيزه‌هاي خودخواهانه نشان‌گر ناداني فرد است و حتا اگر فردي فقط به دنبال ارضاي حدأکثري اميالش باشد بهترين راهکار برايش پاي‌بندي به پاره‌اي از قواعد اخلاقي است.  اين طرح تا حد زيادي بديع است، زيرا با بررسي دلايلي که در دفاع از اخلاق اعتدال‌گرا در فلسفه اخلاق مطرح ‌شده‌اند، با حجم بسيار اندکي از تلاش‌هاي قراردادگرايانه مواجه ‌مي‌شويم. شايد بتوان نقطه آغازين اين حرکت را همان ما چه چيزهايي به يکديگر مديونيم اسکنلن دانست، اما او نيز دغدغه دفاع مستقيم از اخلاق اعتدال‌گرا را ندارد و هيچ اشاره مستقيمي به اين نکته نمي‌کند؛ هرچند که حملات وي به مدل‌هاي اخلاقي پيامدگرايانه را، هم در کتاب مذکور و هم در مقاله معروف قراردادگرايي و فايده گرايي، مي‌توان مقدمه‌اي براي دفاعي قراردادگرايانه از اخلاق اعتدال‌گرا دانست. اين مقدمه به‌تازگي مورد اقبال فلاسفه اخلاقي واقع شده که مي‌کوشند دفاع قراردادگرايانه منسجمي از اخلاق اعتدال‌گرا ارايه کنند. با‌وجود ‌اين، هنوز در آغاز راه ارايه مدل‌هاي قراردادگرايانه در دفاع از اخلاق اعتدال‌گرا قرار داريم و به‌ گمان ‌من، با توجه ‌به اقبال عمومي کنوني، دهه پيشِ‌ رو سرشار از مدل‌هاي قراردادگرايانه پيشرو در دفاع از اخلاق اعتدال‌گرا خواهد بود؛ مدل‌هايي که هريک با آراسته‌شدن به زيور نقد زمينه ارايه مدل‌هاي بهتري را فراهم خواهند کرد. مدل‌هايي که تاکنون ارايه شده‌اند ـ حتا اگر بپذيريم که از انسجام کافي برخوردارند ـ مدل‌هاي جامعي نيستند و در بهترين‌ شکل فقط مي‌توانند از حوزه محدوديت دفاع کنند. حال آنکه، هرگونه دفاع درخوري از اخلاق اعتدال‌گرا بايد بتواند علاوه بر دفاع از حوزه محدوديت، نظامي متناسب و منسجم از استثناهاي وضع‌‌شده بر محدوديت‌ها و دليلي در عرض دلايل ديگر در دفاع از افزايش خير کلي ارايه کند. علاوه بر اين، تقريبا همه مدل‌هاي ارايه شده فقط مبتني بر قراردادگرايي حق‌محورند و گويي گمان مي‌رود که قراردادگرايي سودمحور از عهده چنين دفاعي بر نمي‌آيد. اما من گمان‌ مي‌کنم که مي‌توان بر اساس قراردادگرايي سودمحور نيز از اخلاق اعتدال‌گرا دفاع کرد و دو مدل مختلف بر اساس دو گونه قراردادگرايي ارايه مي‌کنم که هرچند مي‌توان براي مدل مبتني بر قراردادگرايي حق‌محور پرهيبي در برخي از فيلسوفان جديد فلسفه اخلاق يافت، مدل مبتني ‌بر قراردادگرايي سودمحور مسبوق و محظوظ به چنين سابقه‌اي نيست و اين هم بر دشواري کار مي‌افزايد و هم بر هيجان آن. با وجود اين، من مدعي حل هميشگي و پايدار مسأله ميزان مطالبه اخلاق نيستم و گمان ‌مي‌کنم چنان ادعايي بسيار گستاخانه و بي‌خبرانه ‌است و تنها سعي‌ مي‌کنم راه‌حلي براي اين مسأله و دفاعي از اخلاق اعتدال‌گرا، که شيوه معمول و مألوف رفتار در روزگار ماست، ارايه‌ کنم و دست‌يابي به يک توافق و همدلي محدود در اين‌ زمينه برايم خوش‌آيند خواهد بود. با وجود اين، بر خود نپسنديدم که از هراس چاله گريزناپذيري ارتکاب اشتباه، به چاه نقد محض و فرار از نظريه‌پردازي فرو‌افتم؛ هرچند که نظريه خود را همانند کودکي خردسال مي‌دانم که هنوز مي‌غيژد.

در ارائه اين نظر از چه کساني الهام گرفته ايد و يا چه کساني به شما ياري رسانده اند؟ 
من، در ارايه اين نظر، از هيچ کس خاصي الهام نگرفته‌ام و تمام هم و غم‌ام دفاع عقلاني از لزوم عمل اخلاقي براي همگان بوده است. جامعه شيعي‌ـ‌ايراني ما بهره‌مند از بنيان‌هاي سترگ اخلاقي است و پيامبر اسلام هدف از بعثت را تکميل مکارم اخلاق مي‌دانند. از نظر اسلام، آدميان فطرتا نيک‌خواه‌اند و سقف تکليف خداوند بر ستون وسع آدمي بنا نهاده شده است (لايکلف الله نفسا الا وسعها) و به همين دليل اخلاق نبايد تکليف مالايُطاق بر آن‌ها تحميل کند. علاوه بر اين، از نظر شيعيان حسن و قبح امور ذاتي است و عقل در تشخيص آن مستقل است. همه اين آموزه‌ها نشان‌گر ضرورت تلاشي عقلاني‌ـ اخلاقي است. آنچه بر اين ضرورت مي‌افزايد شرايط ملموس جامعه است. بي‌تعارف، جامعه ما با وجود برخورداري از اين همه بنيان‌هاي سترگ اخلاقي، جامعه‌اي اخلاقي نيست. از همين روست که مثلا راننده ايراني بدون مسافر فرياد مي زند تنها يک مسافر ديگر براي حرکت لازم است و بين راه به جاي رفتن به مقصد مسافرانش را به پمپ بنزين مي برد و بدون رضايت آن‌ها موسيقي‌اي  را با صدايي بلند پخش مي کند و شخصا بر نرخ مصوب مي افزايد و شب عيد درصد افزايش را به بيش از صد درصد مي‌رساند و به راحتي آب خوردن از چراغ قرمز عبور مي کند و ...  . اين معضلات مختص به راننده ايراني نيست و به سادگي مي توان اين نابساماني هاي ژرف اخلاقي را به صورتي تشکيکي در همه قشرها مشاهده کرد. اگر منظورتان از الهام، مفهومي روان‌شناختي مانند انگيزه، سايق و دغدغه است، بايد بگويم که اين شکاف ژرف يکي از دغدغه‌هاي اصلي من در مرزهاي اخلاق است. اميدوارم توانسته باشم با زباني جديد لزوم پيروي از قواعد اخلاقي را نشان دهم. طرح مقدماتي مرزهاي اخلاق، به‌ شکلي خام و نتراشيده، در 1384 در ذهنم نقش بست. با توجه به عدم‌طرح پيشين اين موضوع در داخل کشور و فقدان منابع فارسي، از همان زمان، چاره کار را در ارتباط مستقيم با فلاسفه پيشرو در اين زمينه ديدم و الحق که آن بزرگواران از هيچ کمکي براي فهم اين مسايل بديع دريغ نورزيدند و با سخاوتي ستودني هم موارد غامض را برايم توضيح دادند و هم کتاب‌ها و مقالات زيادي را براي درک بهتر موضوع پيشنهاد دادند. لطف آن استادان بزرگوار تا بدانجا بود که هرگاه، به‌ دليل کمبود منابع، دست‌رسي به کتاب يا مقاله‌اي برايم غيرممکن مي‌شد، خود، آن را تهيه و ارسال مي‌کردند. از ميان آن اساتيد بزرگوار، کمک سه استاد بارزتر بود:   پروفسور راجر کريسپ (Roger Crisp)، استاد دانشکده فلسفه دانشگاه آکسفُرد (University of Oxford) و نويسنده بسياري از مدخل‌هاي مربوط به فلسفه اخلاق دايره‌المعارف‌هاي معتبر فلسفي جهان؛ پروفسور هيو لافالت (Hugh LaFollette)، استاد فلسفه اخلاق دانشگاه سن پترزبورگ فلوريداي جنوبي (University of South Florida St. Petersburg) و ويراستار آثار سترگ فلسفي انتشارات بلک‌ول (Blackwell Publishing) و پروفسور شلي کيگن (Shelly Kagan)، استاد فلسفه اخلاق دانشگاه يِل (Yale University) و نويسنده آثار ارزنده فلسفي درباره اخلاق هنجاري، پيامدگرايي و ميزان مطالبه اخلاق.

آن چه بيان کرده ايد به اين اثر ختم مي شود يا در آثار ديگر هم مي تواند ادامه يابد؟
مرزهاي اخلاق سرآغاز پروژه سترگ و ارزشمندي است که ـ برخلاف پاره‌اي از مسايل کپي پيست شده از فلسفه غرب که هيچ تناسبي با دغدغه‌هاي جامعه ما ندارند ـ بسيار با دغدغه‌هاي کنوني جامعه متناسب است. من اين پروژه را در دو سطح ادامه مي‌دهم: سطح آکادميک و سطح عمومي. مخاطب من در سطح آکادميک استادان و دانشجويان فلسفه‌اند. در اين سطح مي‌کوشم با تدريس در دانشگاه، نوشتن مقالات علمي‌ـ‌پژوهشي، شرکت در کنفرانس‌هاي بين‌المللي، راهنمايي و مشاوره پايان‌نامه‌هاي مرتبط و ايراد سخن‌راني‌هاي تخصصي اين پروژه را ادامه دهم و در سطح عمومي مي‌کوشم همين مطالب را به صورت رقيق شده در روزنامه‌هاي معتبر و فضاي مجازي دنبال کنم.

براي آخرين پرسش بفرماييد در حال حاضر به چه کاري مشغوليد؟
ارايه مدلِ ترکيبيِ جديد براي تمايزهاي مربوط به رخدادهايِ ناخوشايند و اصلاحِ مدلِ رايجِ مبتني بر تمايز انجام/اجازه، تبيين استدلال نتيجه دوگانه، تحليل اخلاق روابط بين‌الملل (به ويژه اخلاق تحريم و اخلاق جنگ)؛ ترجمه کتاب زندگي و انديشه‌هاي ادم اسميت نوشته جک راسل وينستين که به زودي در انتشارات پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي به زيور طبع آراسته خواهد شد و ترجمه کتاب ارزنده پيامدگرايي که به قلم خانم جوليا درايور در 2012 نوشته شده است.