فيلسوف شيرازي در هند

چاپ
نوشته شده توسط Administrator چهارشنبه ۰۴ اسفند ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۲

فيلسوف شيرازي در هند

اكبر ثبوت


رواج آثار و نفوذ انديشه‌هاي صدرا در هند، از عصر خود او آغاز شد و در طول صدها سال، تا روزگار ما، ادامه يافت. پاره‌اي از آنچه را در اين باره مي‌توان ذكر كرد، در ذيل چند سرفصل، مي‌آورم و توضيحات بيشتر در هر مورد را به كتابي با عنوان همين گفتار كه يك مجلد از آن منتشر شده و ديگر مجلدات آن در دست تكميل است حوالت مي‌دهم.
نخست چند نكته
الف. در شبه قارة هند، توجه به آثار صدرا و اهتمام در تبيين آراء وي، محدود به منطقه يا مناطقي ويژه از اين سرزمين پهناور، يا طبقه‌اي خاص از اهل فرهنگ، يا پيروان فرقه و مذهبي مخصوص نبوده است؛ و در سه چهار سدة اخير، در سراسر اين مرز و بوم و در ميان هر فرقه و هر طبقه و با هرگونه گرايش فكري و عقيدتي و هر نوع پيشينة خانداني، هركجا خبري از تعليم و تعلّم حكمت و مطالعات فلسفي بوده، افرادي از برترين فاضلان و دانايان به ترويج و كشف دقايق آراء صدرا همّت گمارده‌اند: از سنّيان سخت مخالف شيعه(شاه عبدالعزيز، ملاّمحمدمعين) و مبلّغان متصلّب و پرحرارت شيعه(دلدار علي و دو فرزند و نوادة او، مفتي محمد عباس) و كساني كه گرايش به وهّابيان داشتند(صدّيق حسنخان) و مخالفان سرسخت اين فرقه(ترابعلي‌ امروهوي) و رجال طريقت و پيشوايان سلسله‌هاي صوفيانة قادري و چشتي و نقشبندي و قلندري و غيره(پيرمحمد جونپوري، سعدالله سلوني، غلام يحيي بهاري، قاضي مبارك) و متّهمان به انحراف از جادّة شريعت(محمّد اسماعيل لندني، شرف‌الدّين رامپوري) و بزرگترين حكيمان و منطقيان و اصوليان هند در دورة اسلامي(محبّ الله بهاري، عبدالعلي بحرالعلوم) و رياضي‌دانان شهير(غلامحسين جونپوري) و اديبان نامي عربي و فارسي و اردو (سيّدعليخان، آزاد دهلوي، اقبال لاهوري) و طرّاح بادوام ترين برنامة درسي براي حوزه‌هاي علميّة هند(نظام‌الدين لكهنوي) و نخستين كسي كه در دانش هاي جديد اروپايي و معارف غربيان به مرتبة استادي رسيد(تفضّل حسين) و فقيهان و واعظان حنفي(محمد مبين) و طبيبان و قاضيان(سيدكمال‌الدين موهاني، قاضي عبدالحق كابلي، سيدحيدر علي رضوي) و كساني كه به منصب قاضي‌القضاتي و صدارت عظمي سرفراز گرديدند(ارتضاعلي‌خان، محبّ‌ الله بهاري) و  برخي كسان كه به فرماندهي سپاه و حكومت ايالات و رياست دواوين دولتي نائل شدند(سيّد عليخان) و رهبران انقلابي روزگار ما(ابوالاعلي مودودي) و عربي‌نويسان(اكثر نامبردگان) و كساني كه صدرا را به اردوزبانان و انگليسي‌دانان شناساندند(مناظر احسن، فضل‌الرحمن) يا در كتاب هاي فارسي به شرح و توضيح آراء وي پرداختند(عبدالقادر ميلاپوري) و ...
همچنين انتساب شارحان هندي صدرا به استان ها و شهرها و قصبات مختلف هند، حاكي از وسعت و عمق قلمرو نفوذ آثار و آراء اين فيلسوف در آن سامان است؛ نسبت‌هايي از اين قبيل: اله‌آبادي، امروهوي، اميتهوي(اميتوي)،‌ اورنگ آبادي، بارهوي، بدايوني، بريلوي، بهاري(بيهاري)، پنجابي، پهتروي، پهلواروي، تبتي، جارچوي، جونپوري، خيرآبادي، دهلوي، رامپوري، سلهتي، سلوني، سنديلوي، سهالوي، سهسواني، سيالكوتي، طوكي، غازيپوري، فتحپوري، قنوجي، كاكوروي، كروي، كشميري، كنتوري، گوپاموي، لاهوري، لبكني، لكهنوي(لكنوي)، مدراسي، مرادآبادي، ملانوي، موهاني، ميلاپوري، نصيرآبادي، نونهروي و...
كوتاه سخن آنكه، در ميان علماي نامي شبه قارّه كه پس از صدرا ظهور كرده‌اند، كم كسي را توان يافت كه در آثار خود به انديشه‌هاي صدرا نپرداخته، و به نوعي، شارح وي يا متأثر از وي نباشد و تنها از يك خانوادة فرنگي محلّي ـ بزرگ ترين خاندان هاي علمي در تاريخ اسلامي هند ـ بيش از ده تن را مي‌شناسيم كه بر يك كتاب صدرا(شرح‌الهدايه) تعليقه نوشته‌اند. دلدارعلي و دو پسر و نوادة وي نيز هر يك حاشيه‌اي بر اين كتاب دارند. دانشمندي ديگر(محمّداعلم) سه تعليقه بر آن نگاشته، و در احوال ولي‌الله لكهنوي مي‌خوانيم كه وي و استادش و استاد استادش و استاد استاد استادش همه بركتاب نامبرده حاشيه نوشته‌اند و...
ب) در بين آثار صدرا، آنكه در هند بيش از همه به توضيح دقايق آن پرداخته‌اند، "شرح‌الهداية" او است كه از عصر خود او يا اندكي پس از وفات وي، در هند مورد توجه بوده و نخستين حاشيه‌ها بر آن را كساني نوشته‌اند كه در بخشي از عمر خود با وي معاصر بوده‌اند، از جمله پيرمحمد لكهنوي(1027 ـ 1085هـ) و بعدها عنوان كتاب‌ درسي يافته و نزديك هفتاد تعليقه بر آن نوشته‌اند و بيش از بيست رساله در توضيح يكي از جستارهاي آن(المثنّاة بالتكرير) تأليف كرده‌اند و حتي برخي(مانند مولانا حشمت‌علي) آن را از بركرده و هر ساله مرور مي‌كرده‌اند.
ج) در ميان مناطق مختلف هند، لكهنو و حوالي آن، بيشترين سهم را در تربيت صدراشناسان داشته؛ و علت اين امر استقرار مهم ترين حوزه‌هاي تدريس علوم اسلامي هند، اعم از سنّي و شيعي، و حضور بزرگ ترين خاندان هاي علمي اسلامي ـ ايضاً از سنّي و شيعي ـ در اين ناحيه بوده است.1
شجره نسب علمي استادان و مدرسان حكمت اسلامي در هند و كساني كه در آن سامان به آثار و آراء صدرا پرداخته‌اند ـ  اعم از سني و شيعه ـ به حكيمان و دانايان ايران مي‌پيوندد، و سه خانواده‌اي هم كه مهم‌ترين خاندان هاي علمي در تاريخ مسلمانان هند ـ از شيعه و سني ـ بشمارند و بسياري از صدراشناسان از ميان آنان برخاسته‌اند(خانواده علماي فرنگي محل، خانواده دلدار علي، خانواده شاه ولي‌الله) علاوه بر نسب معنوي و روحاني،‌نسب ظاهري‌شان هم به ايرانيان مي‌رسد.
هـ) در ميان كساني كه به عنوان محشي كتاب صدرا مي‌شناسيم و نمونه‌اي از مجموع علماي مسلمان هند در طول تاريخ، به شمار مي‌روند، انتساب به شخصيت ها و خاندان‌هاي معروف صدر اسلام امري متداول و رايج بوده، و بسيار كسان را مي‌بينيم كه خود را به ابوبكر، عمر، عثمان، زبير، ‌بني‌اميه و ابوايوب انصاري صحابي، منسوب مي دارند-همچون: حمدالله سنديلوي، عبدالعزيز دهلوي، محمد اعلم سنديلوي، عمادالدين عثماني لبكني، فيض احمد عثماني اموي، ترابعلي زبيري، خاندان انصاري- يا نسب خود را به امام علي‌النقي(ع) جعفر طيار(ع)، ابوالفضل ‌العباس(ع)، امام حسين(ع)، امام موسي كاظم(ع)، امام رضا(ع)، و... مي‌رسانند ـ مانند سادات نقوي، احمدي پهلواروي، ‌غلامحسين علوي، سيدعباس حسين رضوي، مفتي محمدعباس موسوي، سيد كمال‌الدين موهاني - كه ظاهراً بخشي از اين انتساب‌ها معلول گرايش‌هاي مذهبي و دلبستگي به افتخارات خانداني است، و بخشي نيز علت آن گرايش ها. اگر هم پاره‌اي از انتساب‌هاي مزبور درست نباشد، باز هم توجه به آنها براي تعليل پاره‌اي حوادث ـ از جمله درگيري هاي مذهبي ـ بي‌فايده نيست.2 اينك مي‌پردازيم به ارائة گوشه‌هايي از جايگاه صدرا و آثار او در هند.

نسخه‌هاي خطي شرح‌الهداية صدرا در هند:
1. حيدرآباد،‌سالار جنگ 66
236 برگ، 23س، 13×2/23 سم، 8  كتابت به قلم نستعليق شاه محمودبن‌ عبدالوحيد فيروز‌آبادي در 1072 هـ .ق
آغاز: الحمدلله مخترع‌العقل‌الفعال، و مبدع‌النفس‌الكمال، معلق‌الصور بالمواد و مؤلف‌النسب بين‌الاعدادوالأبعاد....
انجام: من أن يحيط به عقل و حد و أعظم من أن يحصره عقد دون عقد والله أعلم بالصواب الملهم لأولي‌الألباب.3
2. همانجا 67
303 برگ، 19 يا 20س،4/10×16 سم، با چند مهر و قديمي‌ترين آنها مورخ 1072هـ . متعلق به محمدكاظم با حاشية مستعدخان و با اين يادداشت در پايان: «اين نسخة شريفه را خود سراپا مقابله نموده به قدر طاقت بشري تصحيح كرده است و صحت تام هنگام مطالعه خواهد يافت. ذرة بيمقدار محمدكاظم ابن محمد امين منشي غفر ذنبهما» كه نويسندة يادداشت بالا، همان محمدكاظم(م:1092هـ) فرزند محمد امين منشي قزويني است كه پدرش از ملازمان شاهجهان بوده و پادشاه نامه را براي او ساخته و خود در دربار اورنگ زيب نخست جايگاه منشي‌گري داشته و سپس رويدادهاي‌ ده سالة نخستِ شهرياري اورنگ زيب را به دستور وي نگارش داده و آن را «عالمگيرنامه» ناميده است.4
3. پتنه، خدابخش اورينتل پبلك لائبريري 3430
246 برگ، 25 س، كتابت در 1122هـ . به خط نستعليق.5
4. لكهنو، كتاب خانة ندو?‌العلما 1392
818 ص،15 س،7/14×2/24 سم، كتابت به قلم نستعليق عبدالكريم در 1122هـ ، كرم خورده و مشتمل بر فن اول از قسمت دوم كتاب.
انجام: ممتدافي الماضي بلا نهاي  و هو بيان جدلي اذ استقصي افاد‌ الي‌البرهان.6
5. همانجا 1393
162ص،21س،2/16×6/25سم، به خط نستعليق، كرم خورده و مشتمل بر فن اول از قسم ثاني.7
6. همانجا 1394
96 ص،15س،15×23سم، به خط نستعليق، مشتمل بر فن ثاني از قسم ثاني
آغاز: الفن‌الثاني في‌الفلكيات و فيه ثماني? فصول ....
انجام: و اماالرموز القرآنية فلها محامل و تأويلات غير ما ذكر،والله اعلم بحقائق اسراره و رموز آياته.8
7. همانجا 1395
476 ص،15س،6/14×6/23سم، كتابت به قلم نستعليق عبدالكريم در 1122هـ . در شاهجهان آباد دهلي. مشتمل بر فن ثالث از قسم ثاني تا آخر كتاب.
آغاز: الفن الثالث في‌العنصريات اي‌ العناصر و ما يحدث منها من المواليد الثلاثة....9
ـ اين نسخه و دو نسخة قبلي گويا بر روي هم يك نسخه بوده‌اند كه جداجدا صحافي و شماره‌گذاري شده‌اند.
8. سالار جنگ68
398+ 1 برگ، 17س، 2/16×25سم، كتابت به خط نسخ عبدالله در 1124 هـ .ق.10
9. دانشگاه اسلامي عليگره ـ سبحان‌الله اورينتل لائبريري 3/110،
221 برگ، به خط ثلث ـ نستعليق،‌قبل از تاريخ 1124هـ .11
10.سالار جنگ 69
3345+4 برگ، 17س،4/12×2/21 سم، كتابت به خط نستعليق عبدالعزيز در 1141هـ .ق. در آغاز فهرست مطالب.12
11. كلكته ـ ايشياتيك سوسائتي،‌بنگاله17 L (شماره قبلي 414)
كتابت به خط شكسته در 1164 هـ ـ جلد دوم13
12. سالار جنگ 2/107
41 برگ، 15س، 2/16×6/22 سم، كتابت به خط نستعليق محمداسمعيل مصطفي‌آبادي در 1202هـ .
پاپان: و ههنا من‌الكلام مالايليق ذكرها بهذاالمقام.14
13.پتنه ـ كتابخانة رضوية مدرسة سليمانيه97
487ص،17س،7×11سم، ‌به خط نستعليق عباس‌علي، با مهري به تاريخ 1208 هـ .
انجام: و لابد من جوهر يابس ليحفظ فيه‌الصور و رطب ليقبل. و ليكن هذا... منا في شرح هذا‌الكتاب مستعينا بملهم‌الصواب.15
14. لكهنو ـ كتابخان? راجه محمودآباد 605 عربي
874 ص،19س،12×5/20 سم، كتابت به خط نستعليق در 1239 هـ ، نسخه كرم خورده و پاره، از آغاز افتادگي دارد.
آغاز: لم يكن تردد... الخصوصيات ... الزوال (لزوال؟) التعين‌الاول ثم انه ....
انجام: في اسباب النبو ، و اما ان النبي كيف ينبغي ان .... بدعو الخلق.16
15. همانجا 606 عربي
400 ص،21 س، 16×26 سم، به خط نستعليق وصف‌الله انصاري، 1240 هـ ، كرم خورده17
16. سبحان‌الله لائبريري 48/110
323 برگ، كتابت در 1251 هـ ، به خط نستعليق.18
17. ايشياتيك سوسائتي 63
كتابت در 1254 هـ .19
18. خدابخش 3823
142 برگ، 15س، كتابت به خط نستعليق در 1259 هـ .20
19. ندو? العلماء 1396
100 ص، 25 س، 27×22 سم، كتابت به قلم نستعليق قبل از 1306 هـ ، انجام افتاده و بر ورق اول مهر «محمد عبدالحي الحسني الحسيني» ‌ديده مي‌شود.
انجام: في‌البسائط العنصرية و هي اربعة باستقراء اوائل الملموسات و وجدان عدم خلوالاجسام المستقيمة.21
20. راجة محمودآباد 3/642 عربي
456 ص، 19 س، 13×5/23 سم، به خط نسخ، كرم خورده و از آخر افتادگي دارد.
انجام: والامل مستغفرين عن النقايص الانسانية والمعاصي...22
21، همانجا 4/642 عربي
360 ص. 19 س، 13×5/23 سم، به خط نستعليق، نسخه پاره و كرم‌خورده و از انجام فرسوده.
بخش سوم كتاب است كه به الهيات اختصاص دارد.
آغاز: القسم الثالث في الالهيات بالمعني الاعم التي موضوعها الموجود المطلق و توضيح ذلك...23
22. سالار جنگ 70
483 برگ، 13 س، 8/16×6/24 سم.24
23. ندوة العلماء 1400
590 ص، 15 س، 4/13×2/23 سم، به خط نستعليق، آغاز افتاده.
آغاز: و هذاالمعني ثابت له سواء و جد في‌العقل او في‌الاعيان...25
24. همانجا 1399
454 ص، 19 س، 4/14×5/23 سم، به خط نستعليق، انجام افتاده.
انجام: وعن دخولهما في دين الوجود افواجا بقصورها و نقصها من استحقاق التقدم...26
25. همانجا 1398
204 ص، 17 س، 3/15×23 سم، به خط نستعليق، انجام افتاده.
انجام: فلابد من اختلافها في‌الامر الآخر منها علي تلك النسبة فان...27
26. ايشياتيك سوسائتي 19ـا (شمارة قبلي 958) به خط شكسته.28
27. همانجا 18ـا (شمارة قبلي 919)
خط شكستة عربي، انجام افتاده29
28. ندوة العلما، 1397
98 ص، 10 س، 8/15×24 سم، به خط نستعليق، كرم خورده و انجام افتاده.
انجام: البحث الثاني الاتصال الذي يبطله الانفصال ثم يعودمثله بعد زوال الانفصال لاشك في عرضه...30
29. سبحان‌الله لائبريري 32/110
109 برگ، به خط نستعليق شكسته.31
30. همانجا 13/110
281 برگ، به خط نسخ و نستعليق، در صفحة اول پيش از آخر مهر مولانا عبدالحق خيرآبادي (از حاشيه نويسان بر شرح‌الهدايه) به چشم مي‌خورد.32
31. لكهنو دانشگاه 45005 33
32. كشمير ـ دانشگاه ـ مركز مطالعات آسيائي
در فهرست دست‌نويس مركز مزبور (ص57) مشخصات نسخه‌اي به اين گونه آمده است:
1886 قوانين الحكمة عربي (شرح هداية الحكمة) موهم (؟) بن ابراهيم، فلسفه.
33. پتنه ـ رضويه 94
كاتب عبادالله34
34. پتنه ـ كتابخانة مجيبية بدريه8 .
116 ص، 19 س، 12×30 سم، به خط نسخ، نسخه كرم خورده و بسياري از برگهاي آن تلف شده.
انجام آن: ان‌المخالفين للزمهم ان يصفوا وقتا قبل وقت.35
35. رامپور ـ كتابخانة رضا 2368، 2910، 2914 و 3833 36

چاپ هاي شرح‌الهداية صدرا در هند
ـ 1262 هـ در مطبعة علوي، 250 ص و درهامش صفحات نيز منتخبات فراوان از حواشي متعددي كه بر شرح صدرا نوشته‌اند.37
در پاره‌اي مآخذ38 نيز از چاپ شرح‌الهدايه در 1262 هـ. و در هامش آن حاشية عبدالعلي بحرالعلوم ياد شده كه شايد همان چاپ باشد.
ـ 1843 م. در دهلي، سلطان المطابع، مطبع شيخ نثار علي، تصحيح صدر مولاي نثار احمد، اهتمام كبتان(كاپيتان) مقبول الدوله مرزا محمد مهدي و عليخان بهادر قبول، 256 ص39
ـ 1270 هـ . در مدراس مطبعة اسلاميه40 و باتوجه به اينكه تعليقات سعدالله رامپوري بر شرح الهدايه نيز در همان مطبعه به چاپ رسيده41 محتمل آن است كه شرح و تعليقات هر دو با هم به طبع رسيده است.
ـ 1291 هـ. و در هامش آن تعليقات عبدالحي لكهنوي فرنگي محلي و در پايان رسالة ميسر العسير في مبحث المثناة بالتكرير از همو كه در لكهنو ـ مطبعة علويه بچاپ رسيده است42
1291 هـ تنها شرح فن اول از هدايه، با حواشي ابوالحسن حسينعلي فتحفوري لكهنوي و حافظ محمد عبدالحي و قاضي ارتضا علي خان و محمد سعدالله، چاپ سنگي، حيدرآباد دكن43
ـ 1308 هـ 44
ـ 1916 م. دهلي45
ـ 1339 هـ/1921م. در لكهنو مطبع يوسفي، به امر مولانا حاج مفتي محمد يوسف انصاري، 189 ص به قطع بزرگ، در هامش صفحات منتخبات فراوان از حواشي متعددي كه بر «صدرا» نوشته‌اند، به پيوست رسالة ميسرالعسير در 12 ص بزرگ، اين ناچيز بخشي از شرح صدرا را چهل و اند سال پيش در محضر استاد بزرگوار ابوالحسن شعرايي از روي همين چاپ فراگرفت.
ـ در پاره‌اي مآخذ نيز46 از (صدرا مطبوعه هند) ياد شده است كه احتمالا جدا از چاپهاي قبلي است.
1390 هـ. در مطبعة مجتبائيه، ديوبند،  218 ص به قطع بزرگ و در هامش صفحات منتخبات فراواني از حواشي متعددي كه در هند بر شرح صدرا نوشته‌اند، به امر مولوي محمد اسحاق صديقي مالك مكتبة رحيميه، پيوست رسالة ميسر العسير در 18 ص.47

جايگاه شرح‌الهداية صدرا در برنامه‌هاي آموزشي هند
قريب هفتاد سال پس از صدرا، يكي از بزرگ‌ترين علماي هند به نام نظام‌الدين لكهنوي(م1161هـ) براي تحصيلات  طالبان علوم ديني ـ سنّي برنامه‌اي تهيه كرد، و آن را نخستين بار در حوزة فرنگي محل لكهنو به اجرا درآورد.48 پس از او شاگردان ارشد وي و فرزندش عبدالعلي و اخلافشان، راه او را ادامه دادند و با سرماية علمي و پشت كار خود، روز به روز بر رونق حوزة نامبرده و محتوا و ارزش برنامة آن افزودند تا جايي كه برنامة مزبور، به مدت بيش از دو قرن، در غالب مدارس اهل سنت در شبه قاره، به مورد اجرا گذاشته شد و هزاران طالب علم برطبق آن آموزش ديدند و فارغ‌التحصيلان فرنگي محل، تا دويست سال، مرجعيت علمي و ديني اهل سنت در سراسر منطقه را در دست داشتند و در هند و پاكستان و بنگلادش، كمتر شخصيت علمي ـ اسلامي توان يافت كه شجره نسب تعليمي او به اين حوزه و مؤسس آن نظام‌الدين نرسد و برنامة مزبور را طي نكرده باشد. در حوزه فرنگي محل سه كتاب اصلي براي تعليم حكمت وجود داشت و يكي از آنها ـ و شايد مهم‌ترين آنها ـ شرح الهداية صدرا. و اهميت اين كتاب در برنامة حوزه به حدي بود كه بسياري از پيشوايان بزرگ، خود به تحشية آن اقدام كرده و با نگارش تعليقه‌هاي متعدد، در كشف دقايق آن كوشيدند و از آن ميان: شخص نظام‌الدين ـ نخستين برنامه‌ريز و پايه‌گذار حوزه ـ و نيز بحرالعلوم كه همين لقب حاكي از اهميت او و ظاهراً عالم‌ترين فردي است كه اين حوزه به خود ديده؛ و محققان هند او را براي خود همسنگ ابن خلدون شمرده‌اند. و او و پدرش نظام‌الدين و حمدالله سنديلوي و محمدحسن لكهنوي كه همگي از دانش آموختگان فرنگي محل و تعليقه نگاران برشرح صدرا هستند، بعضاً از كساني به شمار آمده‌اند كه «چندان در علوم عقلي تبحر يافتند كه سزاوار است در اين دانش‌ها نابغه و امام به محسوب شوند». و نيز از كساني كه: كوه حكمت بودند و در علوم حكمت به بالاترين مدارج رسيدند و با فارابي و ابن‌سينا مشابهت دارند.49
از ديگر پيشوايان اين حوزه كه بر صدرا حاشيه نوشته‌اند: عبدالحي فرنگي محلي، شيخ ولي‌الله انصاري فرنگي محلي، ملامحمد مبين انصاري فرنگي محلي و پسر او ملاّ محمد معين و...
اين نيز شماري از عالماني كه به تدريس شرح‌الهداية صدرا اشتغال داشته‌اند و خود وابسته به حوزة فرنگي محل بوده‌اند، يا استادانِ بي‌واسطه و به واسطة ايشان در آن حوزه دانش‌آموخته‌اند:
احمدالله?خيرآبادي(م1167هـ)?مفتي?عبدالواجد خيرآبادي(خواهرزاده و شاگرد محمداعلم سنديلوي محشي صدرا) صدرا را در محضر وي فرا گرفت.50
شيخ عطا حسنين بنارسي(سدة?13هـ) شيخ نعمت حسين جونپوري صدرا را در محضر وي فرا گرفت51
?سيد مجدالدين شاهجهانپوري(م:حدود1228هـ) محمد سلامة الله بدايوني كانپوري شرح صدرا را در محضر وي فرا گرفت و خود نيز به تكميل تحقيق و تدقيق در آن كتاب مي‌پرداخت52
ولي الله انصاري لكهنوي فرنگي محلي حنفي وي در سال 1226هـ. به تدريس شرح صدرا مي‌پرداخته و در همان سال، حاشيه اي بر آن كتاب نوشته و در آن، در حل مسائل كتاب، و تحقيق امر در هر باب و توضيح لغات و مطالب كوشيده است53
قاضي ارتضا علي خان مدراسي وي در سال 1228هـ . هنگام اقامت در مدراس به تدريس شرح صدرا مي‌پرداخته و در همان سال از نگارش حاشيه‌اي برآن كتاب فراغت يافته است.54
محمد صدرالدين خان ملقب به آزرده (1204-1285?هـ .)از مدرسان نامي شرح صدرا بود و صديق حسنحان قنوجي، اين كتاب و بسياري از متون ديگر را در محضر او درس گرفت.55
ترابعلي لكهنوي حنفي وي در سال 1253هـ هنگام اقامت در سنديله، به تدريس شرح صدرا براي يكي از اميران دلاور و دانشمند به نام شوكت علي مي‌پرداخته و هم به دستور او حاشيه‌اي براين كتاب نوشته است56
سيدابوالخير معين الدين حسيني كاظمي كروي(م1304هـ) هنگامي كه شرح صدرا را براي ميرزا مهدي حسين فرزند بهادر والاجاه تدريس مي‌كرد، از او درخواست شد كه حاشيه‌اي بر برهان دوم شرح صدرا در مبحث جزء لايتجزي بنويسد و او نيز اين درخواست را اجابت كرد.57
عبدالحي لكهنوي فرنگي محلي حنفي(1264-1304هـ)؛ وي به گفتة خود، از هنگامي كه شرح صدرا را خواند، در نظر داشت رساله‌اي بنويسد و در آن، دشواري هاي مبحث المثناة بالتكرير از آن كتاب را حل كند. تا وقتي كه جماعتي از برادران، آن كتاب را در نزد وي درس مي‌گرفتند ـ و از ميان ايشان: مولوي محمدحسين آله آبادي، مولوي محمد بشارت كريم الدين اسحاقپوري بهاري، مولوي محمدعبدالرحمن صاحبگنجي، مولوي محمدمحي‌الدين بهاري - و چون به مبحث مزبور رسيد، پيش از آن كه درس او با ايشان تمام شود، نوبت تعليم شرح صدرا به مولوي محمدعبدالباري نگرنهسوي عظيم آبادي رسيد و ديد كه همة اينان انتظار تأليف رساله‌اي را مي‌كشند كه اصول موضوعة مربوط به آن مبحث در آن فراهم باشد و فروع مورد نظر در آن بيايد...58.
عبدالحق خيرآبادي حنفي(1243 ـ‌ 1318 هـ) در زندگي‌نامة او مي‌خوانيم كه مانند پدر و جدّ خود (فضل حق و فضل امام خيرآبادي) متوني همچون افق‌المبين تصنيف ميرداماد و شرح صدرا را تدريس مي‌كرد و بركات احمد طوكي حنفي شرح صدرا را در نزد او به درس خواند. وي از معدود علماي هند بود كه اسفار درس ميداد و حاشيه‌اي هم بر صدرا نوشت.59
عبدالحق كابلي(م1321هـ) از عالماني است كه بر شرح الهدايه حاشيه نوشته‌اند. در احوال سيد اعجاز احمد سهسواني آمده است كه وي شرح صدرا را از عبدالحق كابلي فرا گرفت. 60
محمدبشير سهسواني(م1323هـ در دهلي) شيخ محمد بكنوي شرح صدرا را در محضر او فرا گرفت.61
مولانا سلامة الله جيراجپوري(م1322هـ) خود را از نسل خليفه عمر مي‌شمرد و در نزد مفتي يوسف از درس‌خواندگان فرنگي محل كسب علم كرد. در بوپال در مدرسة سليمانيه تدريس مي‌كرد. فرزندش مولانا اسلم پاره‌اي از كتاب هاي فلسفه و هيئت همچون شرح الهداية صدرا و چغميني را در نزد وي فراگرفت.62
سيدعين القضات حيدرآبادي حنفي نقشبندي(1274ـ1343هـ): در احوال مولوي عبدالباري قيام‌الدين(1295ـ 1344هـ) از خانوادة علماي فرنگي محل و محشي فصوص و مؤلف كتابي در شهادت حسين(ع) آورده‌اند كه وي در محضر سيد نامبرده، شرح صدرا را به درس خواند، و يكبار نيز سيد، طالب علمي را به نزد وي فرستاد تا در محضر او صدرا را بياموزد و...63
بركات احمد طوكي حنفي(1279ـ حدود 1347هـ): وي علاوه بر شرح صدرا، اسفار نيز تدريس مي‌كرد.64
محمد سلامة‌الله فرنگي محلي(م1351هـ) مدّرس مدرسة نظاميه كه به تدريس صدرا مي‌پرداخت و كتاب هايي همچون گلستان و بوستان را نيز تعليم مي داد.
مفتي محمدعناية‌الله انصاري فرنگي محلي(1306ـ1360هـ): رساله‌اي دربارة حافظ و شعر او و آثاري در فقه و منطق و... به قلم آورد و شرح صدرا و بسياري ديگر از آثار علماي ايران را تدريس مي‌كرد.
مولانا محمد صبغة‌الله انصاري(م1964 م): مانند استاد خود عناية‌الله، شرح صدرا تدريس مي‌كرد و برادرزادة او محمدرضا انصاري فرنگي محلي اين كتاب را بر وي قرائت كرد.
مفتي حافظ محمدشفيع حجة‌الله انصاري(1317 هـ ـ1979م): فرزند سلامة‌الله آخرين عالم بزرگ حوزة فرنگي محل بود و مولانا ابوالكلام آزاد(عالم و نويسندة نامي هند و اولين وزير فرهنگ هند پس از استقلال) وي را بحرالعلوم ثاني مي‌خواند. وي كتابهايي همچون دو شرح صدرا و ميبدي بر هداية الحكمه را تدريس مي‌كرد.65

تدريس شرح الهدايه در حوزة علمية ديوبند
حوزة ديوبند را مولانا قاسم نانوتوي در سال 1283هـ در ديوبند  سهارنپور در ايالت اتّرپرادش(يو.پي) در شمال هند بنيان نهاد و هدف از تأسيس آن، ترويج اسلام سنّي به گونه‌اي كه مكتب شاه ولي‌الله دهلوي و پسرش شاه عبدالعزيز ارائه مي‌دادند- بود و سرپرستي آن با كساني بود كه سلسلة تلمذ ايشان به آن دو بزرگ مي‌پيوست. اين حوزه در طول بيش از يك قرن، بيش از سي هزار فارغ‌التحصيل داشته و نزديك هزار مدرسه در سراسر هند در تحت نظارت آن قرار دارد و فعلاً بزرگ‌ترين حوزة علمي ديني اهل سنت در آسيا محسوب مي‌گردد و در رأس مدارسي است كه پيرو برنامة درس نظامي به شمار مي‌آيند.66
در حوزة نامبرده، از جمله كتاب هايي كه تا سي و اند سال قبل در «درجة تكميل» مي‌آموختند دو فصل از "شرح الهداية" صدرا بود كه خود كتاب نيز به نام شارح، صدرا خوانده مي‌شود67؛ و در جزوه‌اي هم كه از سوي كتبخانة محمودية ديوبند در معرفي كتب آماده براي فروش در آن مؤسّسة منتشرشده68 نام «صدرا ـ محشّي به بهاي 21 روپيه» به چشم مي‌خورد كه حاكي از اهتمام حوزة ديوبند به نشر اين كتاب با هدف تدريس آن است. از جمله استاداني هم كه در حوزة مزبور به تدريس كتاب "شرح الهداية" صدرالدين شيرازي اشتغال داشته‌اند:
1ـ مولانا احمد حسن محدث امروهي حنفي(1267ـ1330هـ): يكي از دو شاگرد بسيار معروف بنيان گذار حوزة ديوبند(قاسم نانوتوي) است كه سنّيان هند او را سيّدالعلما لقب داده‌اند. وي چندي در حوزه‌اي كه خود از فارغ‌التحصيلان آن بود ـ حوزة ديوبند ـ به تعليم طلاب پرداخت و خاطرة نخستين جلسة درس وي در آنجا هنوز ـ پس از صد و اندي سال ـ از يادها نرفته است و اينكه: از او خواسته بودند صدرا و تفسير بيضاوي و شمس بازغه تدريس كند. او نخست طلاّب صدرا را بخواند تا تدريس را با اين كتاب آغاز كند. در ميان طلاّب سه تن از اهل پنجاب بودند ـ مولوي نورالزمان و مولوي عبدالحكيم و يكي ديگر ـ كه براي فراگرفتن حديث آمده و چون شنيده بودند كه امروهي در حكمت متبحّر است، در ميان خود قرار گذشتند تا در درس صدراي او حاضر شوند و او را بيازمايند. حلقة درس كه تشكيل شد، امروهي به يكي از آن سه تن گفت: بخوان! او شروع به خواندن كرد و يك جا هم اشتباه خواند. استاد رو به او كرد و گفت: «در خواندن بي‌دقّتي مكن و هوشيار باش!» او كه اين سخن بشنيد، هوش از سرش پريد. سپس استاد توضيح داد كه چگونه بايد خواند و بعد به تشريح مطلب پرداخت؛ و چون شرح مطلب را به پايان برد، گفت كه آن را ترجمه كنند. هنگام ترجمه، يكي از آن سه تن، سربرداشت و به مطلب اشكالي گرفت؛ استاد گفت: من پاسخ اين اشكال را در ضمن سخن دادم و تو گوش نكردي. پس بيانات خود را تكرار كرد و طلبه شنيد و آن را پاسخي كامل براي ايراد خود يافت و از كم‌توجهي خويش پشيمان شد. پس از پايان جلسة درس، آن سه تن با خود گفتند: حقا كه دانش‌هاي عقلي در نزد ديوبنديان است.69
2. مولانا يعقوب نانوتوي حنفي(1249 ـ 302): كه مدتي سرپرستي دارالعلوم ديوبند با او بود و به تدريس "شرح الهداية" صدرا نيز مي‌پرداخت.
3. مولانا رسول خان سرحدي: از مدرسان دارالعلوم ديوبند كه مولانا اعظمي از علماي سني معاصر(مدرسة رحيمية دهلي)، به گفتة خود در محضر او در ديوبند شرح الهدايه را درس گرفته است.
4. مولانا محمدحسين بيهاري: از مدرسان دارالعلوم ديوبند كه مولانا نصيرالدين قاسمي از علماي سني معاصر(مدرسة حسين بخش دهلي) در محضر او در ديوبند شرح الهدايه را درس گرفته است.
5 ـ 6. مولانا غلام رسول، مولانا وجيه‌الدين احمدخان: هر دو از مدرسان شرح الهداية صدرا.70
7 تا 9. مولانا بشيراحمد، مولانا ابراهيم بلياوي و مولانا اعزاز علي: اين سه تن نيز از مدرسان دارالعلوم ديوبند بوده‌اند و به گفتة مولانا محمد زكريا خان قاسمي71 كه از دانش‌آموختگان ديوبند و از علماي معاصر دهلي هستند، در طول مدتي كه ايشان در آن حوزه به تحصيل اشتغال داشته‌اند، سه تن نامبرده نيز "شرح الهدايه" تدريس مي‌كرده‌اند.
اين دو نكته نيز كه در شرح احوال دو تن از سرپرستان دارالعلوم ديوبند آورده‌اند خواندني است:
در زندگينامة مولانا قاسم نانوتوي(1248ـ1297هـ) بنيان گذار حوزة ديوبند، و به عنوان نمونه‌اي از تيزهوشي و زرنگي وي در كودكي حكايت كرده‌اند كه وقتي شش هفت ساله بود در محضر مفتي صدرالدين آزرده، شاگرد شاه عبدالعزيز دهلوي و از مدرسان شرح الهداية صدرا، حضور يافت تا از آن كتاب، به وي امتحان بدهد. مفتي از او خواست كه قسمتي را بخواند و توضيح دهد. وي قبلاً مطلب را با دقت نخوانده بود، و از اين رو نخست مطالبي گفت كه مقبول استاد نيفتاد و مورد ايراد واقع شد؛ ولي سپس با زرنگي مطلب را از دهان استاد گرفت و همان را به خوبي تحويل او داد؛ و او كه متوجه زرنگي كودك نشده بود متحير كه: چرا توضيحات به اين خوبي را همان اول ندادي؟72 همچنين مي‌نويسند كه وي كتاب صدرا و ديگر كتاب‌هاي دشوار معقول را به نيكويي فرا نگرفته بود، اما چنان آنها را روان مي‌خواند كه انگار تلاوت قرآن مي‌كند73 همان قرآني كه حفظ داشت.
مولانا حسين احمد مدني(1377ـ1296) از دانش‌آموختگان دارالعلوم ديوبند بود كه مدت ها نيز سرپرستي آن را به عهده داشت. در شرح احوال وي مي‌خوانيم: در نخستين سال هايي كه در ديوبند به تحصيل اشتغال داشت، حداكثر نمره20 بود و او در آن موقع گاهي 22 و 23 مي‌گرفت. بعد از آن وقتي حداكثر نمره به50 رسيد، در دروس ديگر، 51، 52 يا حتي53 هم گرفت، و وقتي كتابي مشكل مانند شرح الهداية صدرا را از او امتحان گرفتند نمرة 75 گرفت.74

در درسگاه مظاهر علوم
درسگاه جامعة عربية مظاهر علوم در سهارنپور در سال 4 ـ 1283 هـ تأسيس شد. نخستين ناظم آن مولانا سعادت علي سهارنپوري و برنامة درسي آن، با برنامة دارالعلوم ديوبند هماهنگ بود. از جمله مدرسان "شرح‌الهداية" صدرا در اين مدرسه:
1. مولانا احمد حسن پنجابي كه در سال 1291 به تدريس كتاب‌هاي حديث و فقه و هندسه و منطق و فلسفه از جمله دو شرح ميبدي و صدرا بر هداية‌الحكمه ـ اشتغال داشت.75
2. محمداحسن صديقي نانوتوي حنفي(م 1301هـ) و مترجم احياء العلوم(نگاشتة غزالي طوسي) كه از سال 1297هـ سرپرستي مدرسه با او بود. در سال 1292 هـ به تدريس كتب حديث، منطق، حساب، هندسه، و فلسفه ـ از جمله "شرح الهداية" صدرا و خلاصة‌الحساب شيخ بهايي مي‌پرداخت.76
3. مولانا حبيب‌الرحمن سهارنپوري حنفي ماتريدي(م1337هـ) از مدرسان مظاهر علوم بود و در سال‌هاي 9 ـ 1308 هـ در آنجا به تدريس كتب تفسير و حديث و ادب و هندسه و طب و منطق و فلسفه از جمله دو شرح ميبدي و صدرا بر "هداية الحكمة" اشتغال داشت.77

شرح‌الهدايه در مدارس بريلويان
مكتب بريلوي آميزه‌اي از سنيگري(مذهب حنفي) و تصوف(طريقت قادريه)، و بنيان گذار آن احمدرضا بريلوي(1272ـ1340هـ) است. كه منسوب به بريلي در ايالت اترپرادش بود و خلفاي او در شبه قاره و خارج از آن بيش از صد تن بودند و كنون نيز ده ها ميليون تن خود را پيرو او مي‌شمارند و مدارس پرشماري دارند، چنان كه در سال 1351 ش، تنها در پاكستان حدود 124 مدرسه داشته‌اند.78 اين هم گوشه‌اي از جايگاه "شرح الهداية" صدرا در مدارس متعلق به اين مكتب در هند:
1ـ دارالعلوم اشرفيه ـ مباركپور
اين مدرسه در سال 1908 م. با كوشش‌ها و تشويق‌هاي اشرفي ميان، چشم و چراغ خانوادة سمناني تأسيس گرديد. خانوادة نامبرده خود را به سيّد جهانگير اشرف سمناني(م808هـ.) از عرفاي بزرگ ايران منسوب مي‌دارند كه از وطن خويش سمنان هجرت كرد و پس از گشت و گذار در مناطق مختلف و ديدار با بزرگاني همچون حافظ شيرازي و ميرسيّدعلي همداني به هند رفت و در آنجا رحل اقامت افكند و بساط ارشاد گسترد و آثار متعدد وي به فارسي، هنوز مورد استفادة اهل معرفت است. دارالعلوم اشرفيه از آغاز تاكنون از مراكز تعليم درس نظامي و آموزش فارسي بوده و تا سال 1990م. 3903 تن فارغ‌التحصيل داشته است؛ مدّت تحصيل در آن هفت سال و بخشي از آن به نسوان اختصاص دارد. در اين مدرسه، "شرح الهداية" صدرا و ديگر آثار علماي ايران در تفسير و حديث و منطق و حكمت و ادب تدريس مي‌شده؛ و طالبان علم موظف مي شدند كه در احوال و آثار بزرگاني همچون امام غزالي طوسي و امام فخر رازي؛ و در تاريخ و مآثر شهرهايي مانند مكّه و مدينه و شيراز به مطالعه پردازند.79
2ـ جامعة حبيبيه
اين مدرسه در سال 1358هـ.(1940م.) در شمالِ هند در شهر الله‌آباد ـ ايالت اتراپرادش ـ به نام مولانا حاج حبيب‌الرحمن معروف به مجاهد ملت تأسيس شده و از مراكز تحصيل درس نظامي است؛ و در آنجا علاوه بر انشا و مكالمه و دستور زبان فارسي، متون ادبي فارسي زير را مي‌آموزند: گلستان، بوستان، منظومة كريما منسوب به  سعدي، نام حق از شرف‌الدين بخارايي، محمودنامه از محمد محمود لاهوري، پندنامه از عطار نيشابوري، رساله فقهي از قاضي قطب‌الدين كاشي، آمدنامه. براي آموزش عربي نيز گاهي از كتاب‌هاي فارسي استفاده مي‌شود. كتاب‌هائي هم كه براي تعليم دانش‌هاي عقلي مي‌آموزند، غالباً از آثار علماي ايران و شروح و حواشي هنديان بر آنها است از جمله در فلسفه هداية الحكمه تصنيف ابهري(در پاية چهارم)، شرح عبدالحق خيرآبادي بر هداية ابهري(در پايه هفتم) شرح الهداية صدرا ـ مبحث جزء لايتجزّي و تمامي دلايل رياضي كه در ضمن آن اقامه شده است(در پاية هشتم) كه تدريس كتاب اخير از سال 1965م. در مدرسه حبيبيه متداول گرديده و كساني كه آن را در اين مدت درس گفته و شايد هنوز تدريس مي‌كنند، از جمله عبارت‌اند از: مولانا عاشق‌الرحمن، سرپرست كنوني مدرسه، مولانا محمود عالم، مولانا عبدالحكيم. نام كتاب‌هاي ديگري مانند شرح خواجه طوسي بر اشارات ابن‌سينا، شرح علي قوشچي بر تجريد طوسي، رساله قشيريه از ابوالقاسم قشيري نيشابوري در عرفان، بخشي از البيان و التبيين مشتمل بر خطبه‌هاي امام علي(ع) و غيره نيز در نصاب اين مدرسة نُه پايه‌اي آمده است كه پاره‌اي از آنها كتاب درسي و بقيه كتاب‌هاي كمك‌درسي است.80
3ـ دارالعلوم غريب‌نواز
در سال 1965م. در شهر الله‌آباد و به نام خواجه معين‌الدين سجزي(سيستاني) معروف به غريب‌نواز تأسيس شده و از مراكز تحصيل درس نظامي است. برنامه سالانة آن از دهم شوال آغاز و در بيستم شعبان پايان مي‌يابد و در آنجا، علاوه بر دستور زبان فارسي، پاره‌اي از متون ادبي فارسي هم تدريس مي‌شود؛ همچون: گلستان كه در نيمه اول سال اول(درجه فوقانيه) مي‌خوانند و بوستان و پنج گنج كه در نيمة دوم. براي آموزش عربي هم بعضاً از متون فارسي كمك مي‌گيرند. براي تدريس علوم عقلي نيز از جمله اين كتاب‌ها را درس مي‌دهند: هداية الحكمة(در نيمة اول و دوم سال چهارم ـ درجة مولوي)، شرح ميبدي بر هداية ابهري(سال اول ـ رشته معقولات)، صدرا و... (سال سوم)، شرح چغميني و تحرير اقليدس و شرح مواقف(سال اولِ تخصص در دانش‌هاي عقلي) و شرح اشارات خواجة طوسي و محاكمات قطب رازي هر دو در منطق و طبيعي و الهي(سال دوم).
در عرفان: احياء‌العلوم غزالي طوسي(رشتة تبليغ و مناظره سال چهارم) قشيريه از ابوالقاسم قشيري نيشابوري(رشتة خطابه و مناظره سال اول).
عوارف المعارف از ابوحفص سهروردي زنجاني(همان ـ سال دوم).
در رشتة تخصص در ادب عربي، بخش نامه‌ها از نهج‌البلاغه يكي از مواد درسي است.
مدرس دو "شرح الهدايه" در اوائل دهة هفتاد شمسي نيز:
ميبدي: مولانا ابوسفيان صاحب.
صدرا:مولانا مشتاق احمد نظامي كه سرپرست مدرسه نيز هست.81
اين هم گزارشي دربارة تدريس شرح صدرا در مدارس سنيان هند كه در سال 1340هـ .ش. ارائه گرديده است: شرح الهداية صدرا و اسفار او تا حدود سال 1330هـ .ش. در مدرسة العاليه ـ رامپور تدريس مي شده. اين مدرسه توسط نواب فيض‌الله خان رامپوري تأسيس، و در گذشته‌ها از بسياري از نقاط دوردست مانند پاكستان فعلي و افغانستان، شاگردان براي تلمذ به آنجا مي‌آمده‌اند. در بخش فارسي آن نيز شاگردان پس از تكميل مقدمات به خواندن متون عرفاني مخصوصاً «مثنوي مولوي» مي‌پرداخته‌اند.82

در حوزه‌هاي شيعه
در حوزه‌هاي شيعه، با اينكه برنامة تدريس علوم منقول، و متوني كه در فقه و حديث و كلام و... تدريس مي‌شد، به گونه‌اي متفاوت با حوزه‌هاي سنيان بود ـ و مشابه برنامه‌ها و متوني كه در حوزه‌هاي شيعه در ايران و عراق متداول بود ـ و با اينكه نخستين مؤسس حوزة علمية مهم و رسمي براي شيعه در هند ـ سيد دلدار علي ـ در محضر فقيهان شيعة ايراني تلمذ كرده، و در برنامه‌ريزي براي حوزة شيعة هند نيز تأثيرپذيري وي از آنان محسوس بود، معذلك، در صحنه تعليم و تعلم علوم عقلي شيعيان هند ـ به جاي الهام گرفتن از حوزه‌هاي ايران و عتبات ـ غالباً حوزة فرنگي محل را سرمشق قرار دادند، و همان برنامه و متني را اختيار كردند كه سنيان برگزيده بودند. علاوه بر آنكه سلسلة تعليم حكمت در ميان بزرگان آنان83 به استادان و دانش‌آموختگان? سني فرنگي محل مي‌پيوندند بنا به جهات ياد شده است كه مي‌بينيم در حوزه‌هاي علمي شيعيان هند نيز ـ مانند سنيان ـ رايج‌ترين متون فلسفي شرح صدرا بر "هداية‌الحكمة" است. يعني كتابي كه نمايندة سيماي حقيقي صدرا و نشان‌دهندة چهرة دقيقي از مكتب او نيست و در ايران نيز كسي براي آشنايي با صدرا به سراغ آن نمي‌رفته است. باري مشابه اهتمام سنيان هند در توضيح دقايق و كشف غوامض شرح صدرا را شيعيان آن سامان نيز به خرج دادند. اين هم تني چند از علماي شيعة هند كه بنا بر آنچه در احوال آنان آمده است، به تدريس شرح صدرا مي‌پرداخته‌اند، و بلاشك شمار اين گونه علما خيلي بيش از اينها است:
حيدرعلي سنديلوي(م 1225هـ.): از نسل ابوبكر و شيعي مذهب و پسر حمدالله سنديلوي محشي صدرا. شيخ امين‌الدين كاكوروي محدث سني، صدرا را در محضر وي فرا گرفت.84
سيدحسين نقوي لكهنوي(1211ـ1273هـ.): وي در لكهنو، تدريس شرح صدرا براي سيدسراج حسين موسوي‌كنتوري را نخست به يكي از شاگردان پدر خود دلدار علي نقوي محشي شرح صدرا حواله كرد. چون سراج حسين ايرادات محكم و اعتراضات نيكو مي‌نمود، و استاد از عهدة جوابات آنها با تحقيق مطالب و تنقيح مقاصد ـ چنان كه بايد و شايد ـ برنمي‌آمد، ناچار خود سيدحسين متكفل درس او شد. اما رسم سراج حسين آن بود كه هر درس از شرح صدرا را شب قبل، نخست بدون حواشي مطالعه مي‌كرد و ايراداتي را كه به ذهن مي‌رسيد به قيد كتابت مي‌آورد. سپس تمام حواشي شرح را با دقت ملاحظه مي‌كرد و آنچه از ايرادات حل مي‌شد، آن را حذف و باقي را بر استاد خود عرض مي‌كرد. و چون اين گونه درس در حوزة سيدحسين، تا آن‌گاه مشهود نگرديده بود، از اين رو جملة افاضل را به مشاهدة آن، خيلي تعجب و تحير دست مي‌داد.85
سيداسماعيل طباطبايي اصفهاني شيعي: وي در سال 1261هـ. به لكهنو رفت و در طول يك سال اقامت در آن سامان، به تدريس شرح صدرا پرداخت و سيدمهدي شاه رضوي كشميري، معقول را از وي فرا گرفت.86
سيدحسين حسيني نونهروي غازيپوري(1235ـ1271هـ.): در هنگامي كه شرح الهداية ميبدي را به درس مي‌خواند، مطالب دقيقة شرح صدرا را بدون كمك استاد، به نهايت نيكويي توضيح مي‌داد و استادان را غرق حيرت مي‌ساخت و به مرتبه‌اي رسيد كه شيعيان هند او را بحرالعلوم مي‌خواندند. در مرشدآباد هند منصب صدارت و مدار المهامّي داشت؛ و نواب ناظم بنگاله رئيس مرشدآباد، او را با اصرار به عنوان مدرس اعلي براي مدرسه‌اي كه در آن شهر بود برگزيد و او در آنجا افق‌المبين(تصنيف ميرداماد) و شرح صدرا و اسفار تدريس مي‌كرد.87
مفتي محمد عباس تستري لكهنوي(1224ـ1306هـ): وي از عالماني است كه بر شرح صدرا حاشيه نوشته‌اند. سيدمرتضي كشميري در محضر وي صدرا را فرا گرفت.88
سيد احمد حسين امروهي (م1328هـ): از شاگردان مفتي محمدعباس است. فرزند وي سيدمحمد امروهي صدرا را در محضر او فرا گرفت.89
اين هم گزارشي از تدريس شرح صدرا در مدارس شيعيان هند كه در سال 1340 ش ارائه شده است:
در سلطان المدارس و جامعة سلطانيه در لكهنو كه از مدارس شيعة اين شهر مي‌باشد، و سرپرستي آن در تاريخ مزبور با سيدمحمد رضوي از فارغ‌التحصيلان نجف بوده است، در تاريخ ياد شده نيز متني كه براي تدريس فلسفه مورد استفاده واقع مي شده، شرح صدرا بوده است.90
ذكر احوال و آثار تمام كساني كه بر "شرح الهداية" صدرا حاشيه نوشته‌اند در يك مقاله مقدور نيست و من در كتاب «فيلسوف شيرازي در هند» بسياري از آنان را شناسانده‌ و در اين گفتار نيز كثيري از آنان را نام برده‌ام و در اينجا پس از يادي از محشيّان هندي كتاب صدرا اين نكته را مي افزايم كه: صدرا در شرح خود بر "هداية‌الحكمه" كه مشروح‌تر و پرمطلب‌تر از تمامي شروح اين كتاب است، غالباً نظرگاه‌هاي اشراقي و يافته‌هاي عرفاني و برداشت هاي ديني ويژة خويش را ناديده گرفته، و شرحي كاملاً متناسب با متن و به شيوة حكيمان مشائي ترتيب داده است. و بدين‌گونه ـ چنان كه در حاشيه‌اش بر الهيات شفا ـ هم تسلط خود بر حكمت مشاء را نيك نموده، و هم قدرت خود در حفظ حدود و خلط نكردن مكاتب و شيوه‌ها به يكديگر را آشكار ساخته؛ و با به‌كار گرفتن ادلة رياضي تبحر خويش در اين فن را نيز ثابت كرده است. و شايد كساني همچون "كنت گوبينو" كه طريقة صدرا را متخذ از بوعلي سينا حكيم مشائي مي‌دانند، از ملاحظة اين دو اثر به نتيجة مزبور رسيده‌اند.
اين نيز توضيحي در اين باب كه از ميان آثار صدرا، چرا "شرح‌الهداية" وي بيش از بقيه در هند مورد توجه قرار گرفته؛ تا جائي كه نام آن با نام مصنف مساوي و مترادف گرديده؛ و غالباً به جاي «شرح‌الهدايه» با عنوان «صدرا» از آن ياد مي‌شود: ترديد نيست كه فلسفه از آغاز ورود به جهان اسلام، با مخالفت سرسختانة‌ اهل سنت مواجه شد كه در اين مورد نيز هيچ تفاوتي ميان حكمت مشائي و اشراقي و عرفان و حتي منطق و كلام نمي‌نهادند؛ و همه را يك‌جا تحريم و محكوم مي‌كردند. اما رفته رفته برخي از پيشوايان ايشان احساس كردند كه دفاع از مقدسات ديني و تدوين يك مكتب منسجم عقيدتي، و حتي استنباط احكام و تكاليف شرعي، بدون كمك گرفتن از فلسفه ممكن نيست. اين بود كه اندك‌اندك گروهي از رجال دين، كلام و سپس منطق را از جرگة علوم ممنوعه خارج شناخته و حتي مفيد و لازم بودن آن را تأييد كردند. و پاره‌اي از موضوعات فلسفه و منطق را نيز در مباحث اصول فقه مورد استفاده قرار دادند و...91
در مرحلة بعد نيز ـ ايضاً به خاطر ضرورت‌هاي ياد شده ـ برخي از علماي سنت در هند، حكمت مشائي را با جرح و تعديل‌هائي جامة مسلماني پوشانده و آن را در حوزه‌هاي علمية‌خود رواج دادند.
اما حكمت اشراق ـ به دليل تضاد بيشتر آن با سنيگري و قشر گرائي نسبت به مكتب مشاء ـ در اين حوزه‌ها آزادي و رونق كمتري داشت؛ و متون آن بسي كمتر از متون فلسفة مشائي متداول بود؛ و اين واقعيت نه تنها در خارج از ايران و در حوزه‌هاي اهل سنت، كه در محيط شيعي ايران نيز در خيلي از ادوار تاريخ محسوس است؛ و براي نمونه: در دورة صفويه با اينكه بسياري از حكيمان مشائي و شارحان و استادان فلسفة ابن‌سينا92 در شرايطي مناسب و بعضاً عالي به سر مي‌بردند و كثيري از رجال دين و دولت به آنان حرمت مي‌نهادند، ولي صدرا كه استادي‌اش در حكمت مشائي از همة آنان بيشتر بود(به گواهي آثاري همچون حاشية شفا و شرح‌الهدايه) اما به جرم گرايش‌هاي اشراقي و آراء عرفاني خود، در وضعيتي بس نامساعد مي‌زيست؛ و با آنكه از خانواده‌اي بس متنفذ بود، و كساني از رجال دين نيز كه استاد يا شاگرد او بودند، در احترام وي تقصير نمي‌كردند، باز هم آنچه در زندگي او به چشم نمي‌خورد، مصونيت از برخوردهاي ناهنجار و توهين‌آميز است ـ  تا به عزت و احترام چه رسد. در دورة معاصر نيز، به روايتِ برخي از استادان ما، مرحوم آيت‌الله بروجردي، با آنكه خود دانشمندي حكمت خوانده، و از شاگردان ميرزا جهانگيرخان فيلسوف قشقائي بود، پس از آنكه الزام علامة طباطبائي به تعطيل درس حكمت را ممكن نيافت، بالاخره در اين حد رضايت داد كه شفا تدريس شود و نه اسفار...
با توجه به مقدمات مذكور، طبيعي خواهد بود كه در حوزه‌هاي علمية‌ اهل سنت در هند نيز شرح‌الهداية صدرا بيش از بقية آثار او مورد توجه قرار گيرد. زيرا علاوه بر تهي بودن آن از گرايش‌هاي اشراقي و عرفاني،‌ نشانه‌هاي شيعيگري در آن از بقيه كمتر است؛ و از سويي نيز برنامه حوزه‌هاي مزبور، به وسيلة شخصيتي ريخته شد كه از پرورش يافتگان و دانش‌‌آموختگان عصر اورنگ زيب بود؛ و نخستين حوزه‌اي هم كه اين برنامه در آن عملي گرديد در فرنگي محل بود ـ در همان ساختماني كه اورنگ زيب به خانوادة قطب‌الدين انصاري(پدر نظام‌الدين برنامه‌ريز اصلي حوزه‌هاي اهل سنت در هند) بخشيد؛ و مي دانيم كه اورنگ زيب، در مقايسه با اسلاف خود، مردي متعصب و سخت گير و ضدشيعي و ضد ايران و ضد فارسي بود؛ به بهانة اجراي شريعت بر پدر خود شوريد و او را از كار بركنار كرد؛ و برادران خود از جمله دارا شكوه را كه مردي با فرهنگ و آزاد انديش بود به قتل رسانيد؛ و با گرايش‌هاي عرفاني تند كه از كساني همچون محب‌الله اله‌آبادي ظهور كرد به ستيزه برخاست و حكم به نابودي آثار آنان داد؛ چنانكه دستور به سوزاندن ديوان حافظ داد؛ و سرمد شاگرد صدرا را به قتل رساند؛ و تسلط وي بر هند ـ در حقيقت ـ به معناي چيرگي تعصب بر آزاد فكري، و غلبة ملّايان قشر پرست و متحجر، و شكست نهضت همزيستي مسالمت‌آميز ميان ارباب مذاهب مختلف ـ خصوصاً مسلمانان و هندوان ـ بود. همان نهضتي كه از صد و پنجاه سال قبل از آن تاريخ ـ از عصر اكبر و بلكه پيشتر ـ جريان داشت، و بسياري از متفكران و مصلحان در تقويت آن كوشيدند و با شكست آن، زمينة از هم فروپاشي جامعة هند و پايان يافتن اقتدار مسلمانان براي هميشه در آن ديار فراهم آمد.
از مجموع آنچه گفته شد، مي‌توان دريافت كه چرا در حوزه‌هاي اهل سنت در هند، "شرح‌الهداية" صدرا بيش از ديگر آثار او مورد توجه قرار گرفت؛ و اگر بدانيم كه حوزه‌هاي شيعه در هند نيز، در علوم عقلي غالباً خوشه‌چين خرمن سنيان بودند، و سلسلة تعليم حكمت در ميان معلمان آن، به استادان فرنگي محل مي‌پيوست، علت آنكه شرح‌الهدايه در حوزه‌هاي علمي شيعيان هند نيز بيش از ديگر آثار صدرا مورد عنايت بوده است روشن مي‌شود.
***
مي‌خواستم در پيرامون جايگاه ديگر آثار صدرا ـ به ويژه اسفار- در هند و چگونگي رواج آنها و چون و چند? تأثير آراء اين حكيم در شبه قارّه، پژوهش‌هاي گسترده‌اي عرضه كنم ولي به دليل نبود فرصت و محدوديت صفحات مجلّه، اين كار را به وقتي ديگر مي‌گذارم.
شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد   شب را چه گنه قصة ما بود دراز

پي نوشت ها:
1. فيلسوف شيرازي در هند، صص3، 4. //  2. يك كتاب و يك شاگرد صدرا در هند، مقالة نگارنده در مجلة تحقيقات فارسي-بياض، دهلي، 1993م. انجمن فارسي.  //  3. فهرست سالار جنگ 6/112.  //  4. همان 3ـ 112؛ فهرست مشترك نسخه‌هاي خطي فارسي پاكستان 10/4 ـ 453  //  5. مفتاح‌الكنوز 3/145.  //  6. فهرست نسخه‌هاي خطي عربي كتابخانة ندو?‌العلماء، 9ـ 458.  //  7و8. همان 459.  //  9. همان 460.  //  10. سالار جنگ 6/113  //  11. فهرست نسخ قلمي عربي فارسي و اردو سبحان‌الله اورينتل لائبريري 078  //  12. سالار جنگ6/114.  //  13. فهرست مخطوطات و كتب عربية ايشياتيك سوسائتي، بنگاله، ضميمه1،1899م.ص82.  //  14. سالار جنگ 6/5 ـ 114.  //  15. يادداشت موجود در مركز تحقيقات فارسي، دهلي.  //  16و17. راجه  محمودآباد 110. //  18. سبحان‌الله 081.  //  19. گنجينة ايشياتيك سوسائتي، حدود 1908 ـ 1910م، ص6.  //  20. مفتاح‌الكنوز 3/145.  //  21. فهرست ندوه، 460.  //  22. راجه محمودآباد، 110.  //  23. همان 111.  //  24. سالار جنگ 6/114.   //   25. فهرست ندوه، 461.  //  26. همان 461.  //  27. همان 61ـ460.  //  28 و 29. ايشياتيك سوسائتي، ضميمة 1، ص 82.  //  30. فهرست ندوه، 460.  //  31. سبحان‌الله 80.  //  32. سبحان‌الله 79.  //  33. فهرست نسخه‌هاي خطي شرقي در كتابخانة دانشگاه لكهنو، ص8 .  //  34. فهرست دستنويس كتابخانة رضوية مدرسة سليمانيه.  //  35. يادداشت موجود در مركز تحقيقات فارسي. دهلي و در آن به وجود حاشيه‌اي در نسخة مزبور هم اشاره شده ولي چگونگي آن مشخص نگرديده است.  //  36. مجلة راهنماي كتاب، دي 1340 ش، مقالة دكتر سيدحسين نصر.  //  37. رؤيت.  //  38. مقالة معصومي.  //  39. المعجم الشامل للتراث العربي المطبوع، محمد عيسي صالحيه، ج 3، ص 452.  //  40. فهرست مطبوعات سبحان‌الله اورينتل لائبريري ـ دانشگاه عليگره 2/2.  //  41. مقالة حامد عليخان.  //  42. معجم المطبوعات العربية و المعربة يوسف البان سركيس 1174، مقالة حامد عليخان.   //  43. عرفا و حكماي استان زنجان، كريم نيرومند محقق، 307. //  44. معجم المطبوعات.  //  45. مقالة معصومي.  //  46. مطبوعات سبحان‌الله.  //  47. رؤيت.  //  48. دربارة اين دانشمند و احوال و آثار و برنامة او بنگريد به: فيلسوف شيرازي در هند، صص40 تا49.  //  49. مجلة ثقافة الهند ج43، ش3، مقالة حامد عليخان: دور هداية‌الحكمه.  //  50. نزهة الخواطر ، عبدالحي لكهنوي، 6/31 و 7/320.  //  51. همان 7/520.  //  52. فيلسوف شيرازي در هند، ص56؛ تذكرة علماي هند، ص77.  //  53. فيلسوف شيرازي در هند، ص3-222.  //  54. فيلسوف شيرازي در هند، 228.  //  55. فيلسوف شيرازي در هند، ص294.  //  56. فيلسوف شيرازي در هند، ص243.  //  57. فيلسوف شيرازي در هند، ص285.  //  58. فيلسوف شيرازي در هند، صص11-310.  //  59. همان، صص326،287 .  //  60.نزهة الخواطر، ج 8، ص 188.  //  61. نزهة الخواطر 8/8 ـ 397 و 6 ـ 415.  // 62. دهلي كي قديم مدارس اور مدرس، ص12؛ نزهة الخواطر، ج 8، صص 60 ـ 159.   //  63. نزهة الخواطر 8/9 ـ 338؛ علماي فرنگي محل 170 و 182.  //  64. فيلسوف شيرازي در هند، ص 327.  //  65. مدارس اسلامي در هند، صص 3 ـ 32.  //   66. براي آشنائي با اين مكتب و پيشوايان آن، بنگريد به: مدارس اسلامي هند به قلم نگارنده، صص 66 تا 72.  //  67. دارالعلوم ديوبند 8 ـ 35.  //  68. همان 16.  //  69. م. ثقافة‌ الهند، ص 41 ش 1 مقالة مفتي نسيم احمد فريدي: نبذة من حياة السيد احمد حسن الامروهي.  //  70. مدارس اسلامي هند در طول تاريخ و جايگاه فرهنگ ايران در آنها 9-68.  //  71. از يادداشت فرزند ايشان آقاي دكتر عليم اشرف‌خان عضو هيئت علمي دانشگاه دهلي.  //  72. سوانح قاسمي 1/4 ـ 263.  //  73. همان 241.  //  74. اسيران مالتا، از مولانا سيدمحمد ميان 273.  //  75. تاريخ مظاهر، محمد زكريا كاندهلوي، ج1، صص 5، 28، 90، ج 2، صص 196، 199.  //  76.همان، ج1، صص 29، 30، ج 2، ص 194 نزهة‌الخواطر، ج 8 ، صص7-406. // 77. تاريخ مظاهر، ج1، صص 59 تا 61، 200؛ نزهة‌الخواطر، ج8، ص 101.  //  78. براي آشنائي با اين مكتب‌ و بنيانگذار آن، بنگريد به: مدارس اسلامي هند، صص 74 تا 86؛ نيز مقالة نگارنده در دانشنامة جهان اسلام، ج3، صص 4 ـ 341.  //  79. فهرست مشترك 3/5ـ1834؛ توضيحات شفاهي آقاي فرخ‌علي جلالي ـ دانشگاه عليگره، ماهنامة اشرفيه، جنوري 1990م.  //  80. نصاب جامعة حبيبية الله‌آباد، پاسخ‌هايي كه آقاي دكتر اخترمهدي الله‌آبادي از اولياي مدرسه گرفته و يادداشت كرده‌اند.  //  81. مكمل نصاب تعليم ـ دفتر رابطة مدارس عربيه، پاسخ‌هاي اولياي مدرسه به آقاي دكتر اختر مهدي.  //  82. مجلة راهنماي كتاب، دي 1340، مقالة دكتر نصر؛ نزهة الخواطر، ج7، ص391.  //  83. مانند حمدالله سنديلوي، دلدار علي و پسرش سلطان‌العلماء، مفتي محمد عباس و شاگردش سيدحيدرعلي رضوي و...  //  84. نزهة الخواطر، 6/7ـ76 و 7/6ـ85 و 5ـ154.  //  85. فيلسوف شيرازي در هند، صص 2ـ281.  //  86. فيلسوف شيرازي در هند، ص222.  //  87. فيلسوف شيرازي در هند، ص9ـ278.  //  86. تاريخ حكما و عرفاء متاخر بر صدرالمتالهين 9-137.  //  89. تذكره علماي امامية پاكستان 275، طبقات اعلام الشيعه ـ نقباء 5-124.  //  90. مقالة دكتر سيدحسين نصر.  //  91. البته گروه مخالف همچنان اصرار داشته و دارند كه هرگونه استفاده از منطق و مباحث كلامي و اصولي فقهي مبتني بر نظريات فلسفي و مبادي عقلي، نارواست؛ و تنها راه صحيح و مورد تأييد شرع عبارتست از: اتكاء بي‌چون و چرا به ظواهر الفاظ قرآن و حديث، و اقتدا به سيرة قشر حاكم از صحابه و تابعين و...  //  92. همچون: آقا حسين خوانساري و پسرش آقا جمال، محقق سبزواري، ملا رجبعلي تبريزي، سيد احمد عاملي،‌ فاضل هندي، ملا حمزة‌ گيلاني، ميرزا ابراهيم پسر صدرا، عبدالرزاق لاهيجي داماد صدرا، ميرزا حسن پسر عبدالرزاق و ... .