حافظ و لسان عشق در شعر انگلیسی و آمریکایی سدۀ نوزدهم

چاپ
نوشته شده توسط Administrator سه شنبه ۰۸ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۰۹:۵۶

حافظ و لسان عشق در شعر انگلیسی و آمریکایی سدۀ نوزدهم

پروین لؤلؤیی
ترجمه فرزاد مروّجی

غرب از سده هفدهم با شعر حافظ آشنا شد. اولین ترجمه‌های شعر حافظ به زبان لاتین و پس از آن به آلمانی و انگلیسی روش‌های متفاوتی داشتند. خانم پروین لؤلؤیی در این مقاله تلاش کرده از راه شناسایی گرایش‌های زبانی مترجمان حافظ به این بحث وارد شود که حافظ چگونه در شعر زبان انگلیسی و جنبش شعر رومانتیک تأثیر گذاشته است. اگر در خاطر داشته باشیم كه لؤلؤیی عقیده دارد شاعران بهترین مترجمان حافظ هستند، بررسی تطبیقی جذاب او از مفهوم عشق را با همدلی بیشتری دنبال خواهیم کرد.
***
از صدقه‌سر سیاحانی چون سر تامس هربرت1 چند شاعر فارسی‌زبان از میانۀ سدۀ هفدهم در غرب نامدار بودند(1). پیشگامان شرقشناسی نخستین ترجمه‌های شعر حافظ را در غرب (به زبان لاتین) چاپ کردند؛ منینسکی2 در کتاب زبان شرقی3 (وین 1680) و تامس هاید4  استاد خوش‌نام زبان عربی در آکسفورد که در کتاب syntagma dissertationum (چاپ‌شده پس از مرگ مؤلف 1768) شعری از حافظ را ترجمه کرد و نخستین مترجم خیام هم بود. نخستین ترجمه غزلی از حافظ به زبان انگلیسی با عنوان یک ترانۀ ایرانی5 در کتاب دستور زبان فارسی6 (1771، ص135-140) تألیف سر ویلیام جونز چاپ شد. جونز غزل ترک شیرازی را به دو شیوۀ عروضی و ادبی ترجمه کرد و حاصل کار در سدۀ آینده میان رومانتیک‌ها گل کرد. ترجمۀ جونز الگوی ترجمه‌های بعدی حافظ به زبان انگلیسی شد و در باقی سدۀ هجدهم تنها یک گزیده از حافظ به زبان انگلیسی ترجمه شد.
سده نوزدهم پربارتر بود. چاپ‌های پرشمار (و متنوع) از حافظ در زبان‌های انگلیسی و آلمانی پیدا شدند. مترجمان انگلیسی در مواجهه با شعر حافظ تصورات متفاوتی از حافظ و کاروبارش داشتند. در هندوستان ترجمه‌های زیادی بر سر دست آمدند که غرض اصلی‌شان آموزش زبان به فارسی آموزانی بود که در استخدام دولت بودند. سرهنگ ه. کلارک7 نخستین ترجمۀ کامل از دیوان8 (1891) را فراهم کرد. او حافظ را در این ترجمه عارف و صوفی انگاشت اما زبان ترجمه‌اش متأسفانه عفت نداشت و پر از تصرف بیجا و حاشیه‌روی بود و این ویژگی‌ها متن او را دشوارخوان و بیگانه با کیفیت شاعرانۀ حافظ کردند. چند مترجم تصمیم گرفتند حافظ را به نثر برگردانند. اِ. ب. کاول9 مهم‌ترینشان بود.(2) او عقیده داشت ترجمۀ منظوم حافظ انگاره‌های خشکی را بر شعر تحمیل می‌کند و در نتیجه ترجمه از اسلوب‌های شعری فارسی دور می‌افتد. در سدۀ بعد پیتر اَوری10 و جان هیث استابز11 همین الگو را تکرار کردند.(3) در سدۀ نوزدهم مترجمانی وجود داشتند که ترجیح دادند از زبان (به‌قول جونز) «نرم و ملحون اما بی پیرایه»(4) استفاده کنند و بدین طریق خوش‌خوانی و خوش‌لحنی را با هم تلفیق کنند و از میان این دسته یادآوری نام سمیوئل رابینسن12 و جاستین هانتلی مک کارتی13 ارزشمند است.(5) بیشتر مترجمان برای ترجمۀ شعر حافظ جانب اسلوب‌های شعر انگلیسی را گرفتند. آنها متأسفانه تلاش کردند از معلومات ادبی و عقاید خویش برای ترجمه استفاده کنند و تبعا در شعر حافظ به عدم تناسب برخوردند و خودشان را واداشتند با تمهیدات افراطی و ترجمۀ آزاد استعارات و زبان حافظ اصل شعر را بهتر کنند. ترجمه‌های هرمان بیکنل14 و الکساندر راجرز15 از این سنخ‌اند(6) اما ترجمۀ ریچارد لو گالیِن16 از همه پرآوازه‌تر شد. او فارسی نمی‌دانست و به ترجمه‌های کلارک و پاین اعتماد کرد و با خاطری آسوده توضیح داد: «من مسئلۀ گسست منطقی میان ابیات را با انتخاب اشعار کم‌گسست و نیز با اشارات خودم و همچنین با انتخاب و توسع مضامین هر غزل حل کردم.»(7) لو گالیِن به ‌پیروی از ترجمۀ جونز قالب بندبند را انتخاب و هر بیت را به شش لخت تقسیم کرد. جونز صنایع ادبی شعر حافظ را بی‌محابا دست‌کاری کرد و در نتیجه ترجمه‌اش هم مبتذل بود و هم صفا و شفافیت زبان حافظ را نداشت. افسوس که بیشتر مترجمانی که حافظ را به شکل منظوم به زبان انگلیسی برگردانده‌اند به همین راه رفته‌اند؛ به‌جز گرترود مارگارت بل17 که هنوز ترجمه‌اش با نام اشعاری از دیوان حافظ18(لندن 1897) دقیق‌ترین و شیواترین ترجمه مانده است.
گروه دیگری از مترجمان از جمله آربری19 و کلنل فرنک رندال20  قالب رباعی انگلیسی را که قرابت بیشتری با ساختار بیت‌ها در زبان فارسی دارد برای ترجمه استفاده کردند.(8) رندال حتی وحدت قوافی را رعایت کرد. ترجمۀ پیتر اَوری و جان هیث استابز (حافظ شیرازی21، لندن 1952) در میان ترجمه‌های شعرگونه اما بی‌قافیه از شعر حافظ، ترجمۀ بهتری است.  در ترجمه‌های شعرگونۀ پیشین هیچ بارقه‌ای از بزرگی حافظ وجود نداشت. از سوی دیگر ترجمه‌های والتر لیف22، جان پاین23 و پل اسمیث24 دقیقا بر پایۀ اوزان عروضی و چینش قوافی شعر حافظ صورت گرفته‌اند. مسعود فرزاد آنگاه که این ترجمه‌ها را «بندبازی ادبی» توصیف کرد پربیراه نگفت.(9) در بین اینها فقط ترجمۀ والتر لیف مایۀ سرافکندگی نیست.(10)
در میان ترجمه‌های شعر حافظ، ترجمه‌های خلاقانه روح و فضای حافظ را بیشتر از ترجمه‌های وفادارانۀ ادبی منتقل می‌کنند(11) و این ترجمه‌ها تصنیف شاعرانی برجسته هستند از جمله الیزابث بریجز25 و بازیل بانتینگ.26 علاقه به سنت شعر صوفیانه فارسی در سدۀ بیستم دوباره بالا گرفته است به‌ویژه در آمریکا؛ هرچند متأسفانه محصولات این علاقۀ مجدد اغلب چندان رضایت‌بخش نیستند. تامس کرو27، مایکل بویلن28، دنیل لندینسکی29(12) و شاعران مشابه دیگر ترجمه‌هایی چاپ کرده‌اند که به‌جای پاسداشت زبان وجدآمیز شاعر بزرگ قرن هشتم ایران پاسداشت اصطلاحات معنوی آمریکایی در سدۀ بیستم میلادی هستند. لندینسکی نمونۀ اعلای این شیوه است. زبان و استعارات شاعرانه [در ترجمۀ او] چنان به افراط دستخوش تغییر شده که اغلب چنین می‌نماید که حافظ به شاعر دیگری بدل گشته است. البته در این دسته از مترجمان بعضی استثنائات وجود دارد. مثلا در ترجمۀ الیزابث گری جونیور30 ایران‌شناسی که در هاروارد با رابرت لاول31 [شاعر نامدار آمریکایی. م.] همکاری کرد قطعاتی ساده و خواندنی وجود دارد که بویی از حس عرفانی حافظ را با خود دارند هرچند شاید از قدرت شاعری حافظ در این ترجمه نشانی نیست.(13) همکاری لنرد لوئیزن32 تصوف‌پژوه و شاعر آمریکایی رابرت بلای33 از تازه‌ترین ترجمه‌هاست؛(14) در این کار با ترجمۀ30 شعر رمزآمیز حافظ با کمک اصطلاحات معاصر آمریکایی و یک فصل پر معلومات به‌همراه شرح نمادها و سنت‌های پیچیدۀ عرفانی شعر فارسی و به‌ویژه شعر حافظ روبه‌رو هستیم.
سؤال همیشگی چه در فهم و چه در ترجمۀ شعر حافظ این است که آیا این شعرها حاکی از عشق جسمانی هستند یا حاکی از آرزوی وصال معشوق ازلی؟ بعضی از منتقدان مدرن از جمله بشیری(15) شعر حافظ را در بستری آکنده از فلسفۀ صوفیانه تفسیر می‌کنند؛ دیگران از جمله رِدِر34 (مانند گرترود بل) فکر می‌کنند حافظ فقط یک غزل‌ساز جسمانی است.(16) ویژگی چندوجهی شعر حافظ تقریبا از نگاه همۀ مترجمان پنهان مانده و اکثر ترجمه‌ها به همین دلیل مخدوش هستند؛ ترجمه‌های انگلیسی شعر حافظ به‌جز چند استثناء به‌ندرت توانسته‌اند از عهدۀ انتقال قدرت زبان حافظ بربیایند یا ارزش‌های حقیقی یک شاعر بسیار بزرگ را از نو بیافرینند.(17)
ترجمه حتی اگر کم‌مایه باشد همیشه نقش مهمی در تجدید نیروی ادبیات و شعر ملت‌ها و زبان‌های دیگر داشته است. دوران جنبش رومانتیک چه در اروپا و چه در آمریکا شاهد انقلابی ادبی بود که شرق‌گرایی سلسله‌جنبانش بود اما «باید به‌یاد داشته باشیم که شیفتگی به جهان شرقی ضرورتا با ستایش ادبیات کلاسیک غربی تضاد نداشت. این دو ادبیات غالبا با هم توأم بودند؛... و این یکی از پیچیدگی‌های ذائقۀ دوران رومانتیک است.»(18) فُن‌ هامر پورگشتال35 ترجمۀ دیوان حافظ را در آلمان چاپ کرد(19) و این کتاب فورا چشم گوته را گرفت و گوته به عرفان حافظ دلبسته شد و دیوان شرقی-غربی36 (1891) را برپایه آثار حافظ تصنیف کرد. ترجمۀ آلمانی فُن ‌هامر پورگشتال و کتاب گوته در عهد خودشان در سوی دیگر اقیانوس اطلس بر شاعران اهل استعلا از جمله امرسون37 و پس از او بر آلفرد لرد تنیسون38 جلیل‌القدر اثری بزرگ نهاد. شعر حافظ به شیوه‌های گوناگون فهمیده شد. سر ویلیام جونز آگاهانه حافظ را شاعری جسمانی معرفی و او را با آناکرئون39 مقایسه کرد. ترجمۀ جونز با نام یک ترانۀ ایرانی چنان شناخته شد که بایرون در نامه‌ای مورخ 1811 به چارلز دالس40 برای مؤکد کردن سخنش تلویحا به شعر حافظ اشاره کرد و نوشت: «آقای عزیزم. از آنجا که گیفورد41 همیشه برای من همچون آپولوی شکوهمند است به‌قول خودتان بر هر ذره از پسند خاطرتان نثار می‌کنم همه الماس‌های سمرقند و همه خزائن سرشار از طلای بخارا را.»(20)
علاوه بر این بایرون برای ترانه ایرانی نقیضه‌ای ساخت که من در جای دیگری بدان پرداخته‌ام.(21) به هر روی من اکنون باید اختصاصا به موضوع کتاب حاضر بپردازم و همه توجهم را به موضوعی معطوف کنم که والاتر است.
بسیاری از رومانتیک‌ها نوشته‌های ویلیام جونز را خواندند؛ هم بایرون و هم شلی مجموعه آثار او را داشتند. جونز در مقاله‌های فراوانش دربارۀ ادبیات فارسی برای روشن کردن سخن مکررا به شعر حافظ استناد کرده است. او مقالۀ درباره شعر عرفانی هندوها و ایرانی  ها42 را با این عبارات آغاز کرد:
دلسپردگی تمثیلی و آتشین یا عشق سوزان ارواح نسبت به خالق کریمشان از زمان‌های خیلی دور در آسیا رواج داشته است؛ به‌ویژه در میان متألهین ایرانی، صوفیان قدیم و جدید. ...و الهیات متعالی و شاعرانه‌ای که از خلال آثار پژوهندگان قدیم می‌درخشد در عقاید متألهین باستان ریشه دارد.(22)
جونز یک صفحه بعد دو بند از دو پژوهندۀ شناخته‌شدۀ غربی نقل می‌کند: یکی از آیساک بَرو43 (1630-1677) ریاضی‌دان یونانی و استاد مطالعات باستانی در کمبریج و دین‌شناس برجسته؛ دیگری از ژاک نکر44 (1732-1804) کارشناس سرمایه‌گذاری و آموزش‌و‌پرورش سوئیسی که آثارش در جریان انقلاب فرانسه ستایش می‌شد. جونز با ارجاع به برو می‌نویسد که او عشق را این‌گونه توصیف می‌کند: «عشق عبارت باشد از مهر و یا گرایش روح به چیزی، و برخاسته است از درک اعتبار و ارزشی در آن چیز مانند زیبایی، ارزش، سودمندی و آفرینندگی آن چیز، و اگر آن چیز غایب باشد عشق عبارت باشد از آرزویی فراگیرنده و بالنتیجه کوشش فراوان برای قربت به معشوق یا برای یکی شدن با او.»(23)
سپس جونز توضیح می دهد که تعریف برو از عشق با هدف در برگرفتن عشق خداوند نسبت به مخلوقاتش سر هم شده بود. فیلسوف بزرگ در جایی دیگر هم جلوه‌فروشی می‌کند. ستایش عشق زاهدانه ارواح انسانی به خالق سعادت:
عشق شیرین‌ترین و گواراترین عواطف است؛ و آنگاه که با خردمندی عجین گردد با عقل سلیم به‌سمت هدفی هدایت می‌شود که ارزشمند و دست‌یافتنی و سازگار با عاشق باشد. هر چیزی جز این باشد فقط مایه امتلاء دل از سروری دل‌فریب خواهد بود. خداوند، از تمام شئون و جهات تنها خداوند بالاترین گونه از همه این ویژگی ها را دارد... جان‌های ما به یاری غریزۀ ذاتی خویش از پیرامون به‌سمت او می‌شتابند زیرا جان انسان بر کرانه و خداوند بر مرکز است و جان انسان را آسایشی صورت نمی‌بندد مگر در حضور خداوند: تنها او پوچی فراخ ذهن ما را خرسند می‌گرداند و تنها او سودای بی‌کرانۀ ما را بر جا می‌نشاند.(24)
جونز سپس توضیح می دهد که «این بند... فقط با الاهیات عرفانی صوفیان و یوگی‌ها مغایرت دارد، همان‌طورکه گل‌ها و میوه‌های اروپا در مزه و رنگ با گل‌ها و میوه‌های آسیا تفاوت دارند یا همان‌طورکه فصاحت در اروپا چیزی و در آسیا چیز دیگری است: یک مضمون که از نظر شاعرانه ارزش واحدی دارد ممکن است یا به شکل چکامه‌های اسپنسر در باب عشق و حسن الاهی در بیاید یا به سبکی متعالی‌تر و با آب‌وتاب بیشتر به شکل اشعار حافظ و جایادیوا45، به شکل تواجد مثنوی و یا رمز و راز بهگود گیتا.»46 جونز برای مؤکد کردن تشابهات میان آرمان‌های عرفان شرقی و غربی به جملاتی از نکر استناد می‌کند. برای رعایت اختصار فشرده‌ای از جملات نکر را نقل می کنیم. آن‌گونه که جونز گفته نکر در هنگام بحث از انسان به این نکته پرداخته که «انسان‌ها خودشان را تجلی وجود بی‌کران الاهی می‌دانند که منبع و علت همه چیزهاست... و در همه ارکان طبیعت به شکل وجود ازلی رسوخ دارد.» سپس نکر توضیح داده که:
وقتی ما به جستجوی انگیزه خداوند در اعطای وجود برمی‌خیزیم: انگیزه را در کرامت می‌یابیم و اگر بخواهیم با صراحت بیشتری سخن بگوییم در آن حسن ازلی که مقدم بر همۀ ازمنه و همۀ آفرینش است... شاید تصور کنیم عشق دلربا و متعالی، درخشان‌ترین زیور سرشت ما همان عهد رمزآمیزی است که برای استوار کردن آن امیدها بر ذمۀ انسان نهاده شده؛ زیرا عشق با جدا کردن ما از خودمان و با حرکت دادن ما به فراسوی محدودیت‌های وجودمان گام نخستی ست که برای رسیدن به سعادت جاودانه بر می‌داریم.(25)
سپس جونز این دو نقل‌قول را با خطوط اصلی عرفان شرقی مقایسه می‌کند:
اگر این دو نقل‌قول را به سنسکریت و فارسی ترجمه کنیم شکی ندارم که عرفای هندو و صوفیان این جملات را چکیدۀ عقاید کلی خودشان خواهند دانست؛ زیرا هر دو گروه عقیده دارند که جان‌های آدمیان از حیث درجه متفاوت‌اند اما همه از یک جنس و برگرفته از روح الاهی هستند... و روح خداوند در تمام ذرات کیهان جریان دارد... و کرامت مطلق، حقیقت مطلق و حسن مطلق تنها از آن خداوند است؛ و تنها عشق حقیقی و واقعی عشق خداوند است... و کرامت متعالی خداوند سعادت و راه رسیدن بدان را از ازل تا به ابد به انسان ارزانی کرده؛ و انسان فقط با نشکستن عهد ازلی میان خویش و خالقش می‌تواند به سعادت برسد؛ و هیچ چیزی وجود مطلق و نیالوده ندارد مگر ذهن و روح... و ما باید منحصرا به خداوند بپیوندیم، زیرا همان‌گونه که ما در او وجود داریم او هم در ما وجود دارد؛ و ما در این هجران جان‌گزایی که دچارش هستیم باید حسن ملکوتی و میثاق ازلی را به‌یاد داشته باشیم؛ و نواهای دلنشین، نسیم دل‌انگیز و گل‌های رنگارنگ یاد خاطرۀ ازلی ما را بر می‌انگیزند و حافظۀ فراموش‌کار ما را تازه می کنند... از این اصولی که گفتم هزار استعاره و هزار تمثیل شاعرانی می‌خیزد و اشعار عرفانی فارسی از این معانی لبریز است.(26)
شرح مفصل جونز درباره اندیشه‌های مرکزی تصوف به‌ویژه هنگامی که به میثاق ازلی خداوند و انسان مخلوق می‌رسد بسیار چشمگیر است. سپس جونز حافظ را شاعر عرفانی معرفی می‌کند و می‌نویسد: «پس از آن که سوداهای جوانی حافظ فروکش کرد احتمالا ذهنش به‌سمت آن گرایش‌های مذهبی میل کرد که در آثارش نمایان است؛ چون هیچ تردیدی وجود ندارد ابیاتی که پس از این از میان شعرهای مختلف او نقل خواهیم کرد به الاهیات عرفانی صوفیان اشاره دارد.»(27) جونز در صفحات بعد 22 دوبیتی از حافظ را ترجمه کرده است.
شماری از شاعران رومانتیک مطالعات پر‌دامنه و مشتاقانه‌ای در ادبیات شرقی داشتند. آنها به‌جز ترجمه‌های جونز به ترجمه‌های قدیمی‌تری هم دسترسی داشتند چه از خلال کتاب‌هایی که منحصرا دربارۀ حافظ نوشته شده بودند و چه از طریق ترجمه‌هایی که در مقالات و سفرنامه‌ها پراکنده بود.(28) لرد بایرون در روزگار خود تنها شاعری بود که طی سیاحت‌هایش در سرزمین‌های خاوری مشاهدات دست‌اول از صوفیان به‌چنگ آورد.(29) او شاید تنها شاعر رومانتیکی باشد که در اشعارش از «هزار استعاره و هزار تمثیل شاعرانه» استفاده کرد. در اینجا چند نمونه کفایت می‌کند. آشکارترین تلمیحات حافظانه‌ای که بایرون به‌کار برده مربوط به عاشق و معشوق بی‌مانند شاعرانه است: گل‌وبلبل. بایرون در شعر عروس ابیدوس47 عملا از نام ایرانی گل رز استفاده کرده:
تو سرزمین سرو و شرابی
جایی که گل‌ها همیشه شکوفانند، نورها همیشه تابان‌اند
جایی که صبای سبک بال مشحون عطر و عقاقیر
به آرامی بر شکوفه‌های گل گذر دارد
جایی که زیتون و لیمو فراوان
و نغمۀ بلبل همیشه در گوش است(30)
در شعر عروس ابیدوس سطور دیگری هم هستند که به هدف ما در این مقاله کمک می‌رسانند و در بسیاری از اشعار دیگر بایرون اعضای بوستان دل‌انگیز حافظ، گل و بلبل و نسیم صبا حضور دارند از جمله در شعر دون ژوان48 و گبر49.(31) در شعر گبر بخشی وجود دارد که تلقی بایرون از عرفان شعر حافظ را نشان می دهد:
زبان از وصف چشمان سیاهش ناتوان است
شاید اگر بنگری به چشمان غزال دریابی از آنچه می‌گویم شمه ای؛
چشمانی بس درشت و بس مخمور
جان از هر ناوک نگاهش روشن می شد
درخشان مثل جام جم...
مفتیان در کار او حیران: اقرار می‌کردند [نور] جاودانه در چشمانش می‌تابد
نوبه‌نو بر عذار خوش رنگش می‌شکفت گلنار پراکنده
و چون گره از گیسوان می‌گشود
به خرمنی از سنبل ماننده بود(32)
بایرون در شعرش چشم معشوق را با چشمان سیاه غزال مقایسه کرده است غزال در شعر فارسی «شرمگین و گریزان» است؛ «او را نمی‌توان صید کرد اما صید قلب عاشق برای او سخت نیست»(33). جام‌ِجم (جواهر جمشید50 در شعر بایرون) در شعر عرفانی فارسی معمولا «نماد معرفت باطنی و جایگزین گوی جهان‌نماست».(34)اقتباسات بایرون از تمثیلات شاعرانه حافظ بی‌شمار و مانند آگاهی او از ادبیات سرزمین مشرق گسترده بود. از سوی دیگر شلی مانند همتای آمریکایی‌اش امرسون افلاطونی بود.
می‌دانیم شلی ترجمه جونز را خوانده بود. هنگامی که در ایتالیا ساکن بود این کتاب را سفارش داد.(35) همۀ کسانی که دربارۀ شلی تحقیق کرده‌اند می‌دانند او وام‌دار سر ویلیام جونز بوده است.(36) جان هالووی51 حدس زده می‌توان تأثیر ادبیات فارسی را در شعرهای قدیمی شلی مانند سرناد هندی52 و از [زبان] عربی53 ردیابی کرد(37) ساتیا س. پاچوری  ثابت کرده شلی در سرناد هندی برای یکی از شعرهای حافظ نقیضه ساخته و «احتمالا مضمون اتحاد عارفانۀ عاشق و معشوق را از حافظ و جونز اقتباس کرده است. سرناد خوان55  شلی برای رسیدن به اتحاد ازلی باید از نفس محسوس خویش دست بشوید و به ذات معنوی خویش چنگ بیاندازد.»(38) شلی مثل بسیاری از شاعران رومانتیک افلاطونی بود. او ضیافت56 افلاطون (و چندین محاوره دیگر) را ترجمه کرد و به‌شدت تحت تأثیر نوافلاطونیان آلمان و اصحاب استعلا بود. شلی در مقاله کوتاهش به نام در باب عشق57 نوشته:
عشق زنجیری است که نه‌تنها انسان‌ها را به هم بلکه انسان‌ها را به هر چیزی که وجود دارد متصل می‌کند. ما قدم به دنیا گذاشته‌ایم و چیزی درون ما هست که از همان دم نخستین بی‌تابانه همانند خویش را می‌طلبد... هنگامی که به سرشت خردمند خویش می‌نگریم سوسوی آن را می‌بینیم، تو گویی بخشی از خویش راستین ماست، از هر سرزنش و آلودگی پاک، سرمشق بسنده هر چیز اعلاء و دلربایی که ما توان دسترسی بدان داریم تو گویی بخشی از سرشت ماست... تمثال وجود مشهود ما آیینه‌ای‌ست که جدار خارجی‌اش فقط فرم های خلوص و درخشندگی را باز می‌تابد؛ جانی در اندرون جان ماست حکایت خوان داستان بهشت برین... قطب پنهان و نایافته‌ای که عشق بدان ‌می‌گراید، و در سودای رسیدن بدان همه نیروهای بشری را بر مرکب می‌نشاند، باشد که اگر شد حتی سایه‌اش را در آغوش بگیرد؛ دلی را که او در تصرف گرفته هیچ آرام صورت نبندد... از این روی است که در خلوت با خویش به گل، به آب، به آسمان به علف عشق می‌ورزیم. در جنبش برگ نازک بهاره، در هوای آبی، راز سربه‌مهری هست که با قلب ما حدیث می‌کند. فصاحتی در رفتار باد بی زبان، در خش‌خش نیستان جان، ارواح ما را به رقصی وجدآمیز و پرشور بر می‌انگیزد... شبیه محبوب وقتی فقط برای تو آواز می‌خواند.»(39)
فلسفه عشق در اندیشۀ شلی قطعا تحت تأثیر آموزه‌های نوافلاطونی است و این فلسفه ضرورتا شرحی بر نظریۀ تجلی است که در تصوف و ایده‌های افلاطونی وجود دارد. شلی مانند امرسون در جستجوی حسن غایی و نفس کیهانی بود و بسیاری از اشعارش بازتاب این جست‌وجوست. این اندیشه در شعرهای آلاستور58، پرومته رها از زنجیر59، ادونیس60، و ورد زبان61 از مجموعۀ عشق ازلی و اپی سایکیدیون62 (و بسیاری از شعرهای دیگر او) مرکزیت دارد؛ شلی گفته: «من همیشه در آنچه می‌بینم ظهور چیزی را می‌جویم که فراتر از امور محسوس و واقعی است.(40) نظریات شلی با تصوف اشتراکات فراوانی دارد. بخشی از این اشتراک از این ناشی شده که هر دو جهان  بینی در فلسفۀ یونانی ریشه دارند. همان‌گونه که مشاهده کردیم جونز اشعار حافظ را با شعر نو افلاطونی اسپنسر به نام نیایش به درگاه عشق63 مقایسه کرده و علاوه بر این نیایش برای زیبایی معنوی64 از شلی با نیایش اسپنسر مقایسه شده است:
اگر شلی آثار افلاطون را نخوانده بود می‌شد تصور کرد جوهرۀ اندیشه افلاطونی را از نیایش های (چهار نیایش) اسپنسر اخذ کرده باشد. نیایش به درگاه عشق مشتمل بر ارجاعات مستقیم بسیاری به نظریات ضیافت افلاطون است: از جمله اینکه اروس65 از ترکیب نیازمندی و وفور به‌وجود آمده؛ و عشق عناصر جهان را نرم و آبدیده می‌کند و آدمیان فانی شباهت های گونه خود را تکثیر می‌کنند و انسان:
در اندیشۀ جاودانه
تلاش می‌کند سلاله نامیرایش را بگستراند
نه از سر شهوت که در سودای بی مرگی(41)
برای مقایسۀ بیشتر میان تصاویر شاعرانۀ بسیار نزدیکی که حافظ و شلی به کار برده‌اند نگاه کوتاهی به مفهوم حجاب در شعر هر دو نفر می‌اندازیم. تصویر حجاب فرو‌افتاده در شعر پرومته رها از زنجیر برای آشکار کردن خلوص ازلی به کار رفته است.(42)
چقدر دگرگون گشته‌ای تاب ندارم به تو نگاه کنم؛
تو را حس می‌کنم اما تو را نمی‌بینم.
به شعشعۀ حسن تو دل ندارم که رو کنم. آخشیجان دستخوش دگردیسی
جایی که تو بی‌حجاب بایستی
مثل تابش خورشید که ارض مسکون را می‌انبارد
عشق از تو می‌جوشد
آسمان را زمین را
و اقیانوس بی قعر را و اشکفت‌های تاریک را
و هرچه می‌جنبد را منور می‌کند؛ ...
تو اکنون چنینی: نه من بر آن گل عارض غزل سرایم و بس،...
همه جهان بر تو مهر می‌آورد
نمی‌شنوی آنچه من در هوا می‌شنوم؟
هر موجود ناطقی از عشق سخن می‌سازد.(43)
اگر ما ابیات شلی را با ابیات زیر از حافظ به ترجمۀ جونز مقایسه کنیم شباهت میان این تصاویر هویدا می‌گردد:
در ازل پرتویی از زیبایی تو درخشیدن گرفت
هنگامی که عشق به جهان آمد و همه دنیا را به آتش کشید
[در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد]
در آن روز عارض تو از ورای حجاب درخشید
و تمام این اندیشه ها در آیینه تصور ما آشکار شد
[جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد](44)
قطعا تصویر حجاب همان‌قدر که افلاطونی است به شعر صوفیانۀ فارسی هم تعلق دارد. همین فلسفه و همین ایدئالیسم مشترک بود که در بدایت امر چشم یکی از پدران شعر آمریکا را گرفت و او را به خواندن شعر فارسی واداشت.
امرسون مانند شلی با کلیسای ارتدوکس دشمن بود و در اندیشه‌های استعلاگرایانه‌اش که مانند شلی پرورده فیلسوفان آلمانی بود تلاش کرد به یک روح جهانی دست پیدا کند. پژواک نوشته‌های شلی در باب عشق در مقالۀ امرسون دربارۀ عشق به گوش می‌آید. خیلی جالب است که امرسون در سرلوحه مقاله‌اش این جملات را از قرآن نقل کرده است که: «من گنجی پنهان بودم و پرتوی سوزانندۀ نور من آشکاره‌ام کرد.»(45) این جمله هستۀ مرکزی تصوف است. امرسون در روزگار نوجوانی ترجمۀ جونز از حافظ را خوانده بود. او بعدها به دیوان ترجمه فُن هامر پورگشتال برخورد و برای ترجمۀ حافظ به انگلیسی از آلمانی طبع خویش را آزمود. در دفتر یادداشت‌های امرسون ترجمه‌های ناقص و کاملی از شعرهای حافظ وجود دارد.(46)مقالۀ او با نام شعر ایرانی66 پر از ارجاع به حافظ است.(47) امرسون نوشته: «حافظ شاهزادۀ شاعران ایرانی است و بصیرت عارفانه‌ای در کنار موهبت‌های شاعرانۀ شگفت‌انگیز او هست که سبب می‌شود در قیاس با پیندار67، آناکرئون، هوراس68 و برنز69 گاهی آثار او واجد نگاه ژرف تری به طبیعت باشد."(48) امرسون در یکی از دفترچه‌های روزانه‌اش نوشته:
در حافظ ویژگی رستگاری خردمندانه‌ای هست که در روان خواننده نیز بیدار می‌شود؛ هیچ چیزی او را متوقف نمی‌کند. او به تجربیاتی بی‌پروا و محال‌اندیشانه دست می‌زند. او از نام نمی‌هراسد؛ و یا از مذهب. او از هیچ چیز نمی‌ترسد. او بسیار دوراندیش است؛ او... پشت چیزها را می‌بیند. او انسانی است که من آرزو دارم ببینم؛ انسانی که آرزو دارم باشم.(49)
ظاهرا حافظ سنگ محک امرسون است؛ شعر او شعری است که می‌تواند «روان خواننده را به جنون شاعرانه دچار کند.»(50)همین جنون شاعرانه امرسون را به ترجمۀ شعرهای حافظ برانگیخت و سبب شد او از تمثیلات شاعران ایرانی در شعرش استفاده کند. ساقی‌نامه نخستین ترجمۀ کامل امرسون از شعر حافظ بود. او در حین ترجمه شیفتۀ تصویر شراب و ساقی شد. شراب در سنت صوفیانه نماد سرمستی معنوی و ساقی نماد باده‌گسار ازلی و مرشد روحانی است. این تصاویر و معانی ضمنی آنها بعدا در دو شعر با نام باکوس70  منعکس شدند. یکی از این شعرها کامل و دیگری ناقص است. تأثیر حافظ در هر دو شعر آشکار است. یوحانن71 شرح روشنگری دربارۀ باکوس ناقص نوشته است.(51)ما در اینجا خیلی گذرا به باکوس کامل می پردازیم (اگرچه شعر را با تلخیص نقل خواهیم کرد):
می بریز، نه آن می انگوری
نه آن می که تاکش ریشه در خاک جبال آند تا دماغۀ دوانده باشد،
آن می روحانی که از ظلمات ارض آزاده باشد. (...)
نان می‌خریم و خاکستر است؛
شراب می‌خریم و درد است؛
از آن می حقیقی بریز
که بر تپه‌های سیمگون آسمان بر پیچه‌ها و برگ‌های پهناور تاکش
شبم ابدیت می‌نشیند؛
از خون عالم ناسوت
از شکل اشکال، سرمشق جاه و بلندی سرمستم کن
از آن می که با جرعۀ نخست
در تمام ارکان عالم می‌غلطد با لذت
هجای راستین منطق‌الطیر
قول شیوای گل‌های سرخ.
بریز باکوس. شرابی که دوای حافظه است
مایۀ بازیافت خودم و هرآنچه از دست داده‌ام.
می پادزهر می است
و تاک جبران مافات درخت کنار
شتاب کن در التیام یأس سالیان
دندان هوش کند شد.
یاد سالیان دور رنگ باخت.
بیا دوباره آنها را منور کن؛
بهل شراب آبادان کند هر چه ویران رفته؛
تا از هر جا که پای پلشتی رسیده
یادی برخیزد روشن؛
رنگ‌های پریده را تازه بگردان،
باسمه‌های سال‌خورده را باز برش بزن،
و حکایات کهنۀ من را با همان خامه‌ای بنگار که روز نخست
کتابت کرد بر اوراق آبی
ثریای دست‌افشان را و مرد بی مرگ را(52)
امرسون بی‌تردید به نمادپردازی عارفانه شراب آگاه بوده هر چند در این شعر رب‌النوع یونانی شراب به‌جای ساقی حافظ نشسته شراب در این شعر محصول درخت نیست؛ بلکه شرابی حقیقی است که برگ‌های پهناور و پیچه‌های تاکش بر تپه سیمگون آسمان روییده و مانند شراب حافظ که جان را جوان و تازه می‌کند شرابی‌ست کیهانی. دستاورد دیگر امرسون این است که در این شعر مانند خیلی از شعرهای دیگرش موفق شده نظریه خودش را درباره طبیعت ثبت کند. این نظریه همان نظریه شاعران رومانتیک در هر دو سوی اقیانوس اطلس است.(53)
در سدۀ نوزدهم چیزی از محبوبیت حافظ کاسته نشد. در شعر تنیسون می‌توان تأثیر قدرتمند حافظ را مشاهده کرد. تنیسون تلاش کرد زبان فارسی را یاد بگیرد تا بتواند شعر حافظ را بخواند. او دو استاد نامدار داشت: ادوارد فیتزجرالد72 و پروفسور ا. ب. کاول73. این سه نفر با هم رفیق بودند و من در جای دیگری روابط ادبی این سه نفر را نشان داده‌ام.(54) متأسفانه محدودیت‌های این مقاله مانع می‌شود من دربارۀ تأثیر حافظ بر مهم‌ترین شاعر ویکتوریایی به‌تفصیل سخن بگویم. با این حال باید به‌طور خلاصه نشان بدهم حافظ از چه راهی در شعر تنیسون تأثیر گذاشته است. تنیسون خیلی زود به عرفان شرقی علاقه‌مند شد. حلّم تنیسون74 نوشته: «فیلسوفان مشرق جاذبۀ بزرگی برای پدرم داشتند؛ پدرم احساس می‌کرد مذهب غرب باید روحانیت را از فیلسوفان شرق بیاموزد. البته پدرم تردید نداشت تمدن غرب باعث پیشرفت تفکر و اخلاقیات در سرزمین مشرق شده است...»(55)
بازهم آشنایی تنیسون با شعر حافظ از طریق آثار سر ویلیام جونز بود و او با راهنمایی فیتزجرالد کمی فارسی یاد گرفت. تقریبا می‌توان مطمئن بود تنیسون با اثر ثولاک75 به نام تصوف76 (برلین 1821) آشنا بود و به‌احتمال زیاد این کتاب را خوانده بود چون فیتزجرالد هنگامی که داشت آماده می شد سلامان و ابسال جامی را ترجمه کند یک نسخه از این کتاب را به‌دست آورده بود. تنیسون به آثار گوته هم علاقه داشت و دیوان شرقی – غربی را خوانده بود. علاوه بر این در آن روزها عموم مردم به ترجمه‌های فراوان شعر حافظ دسترسی داشتند از جمله به ترجمه‌ها و مقاله‌های کاول. به این ترتیب آدم پر اشتیاقی چون تنیسون منابع گسترده‌ای برای شناخت حافظ داشت. شناخت او از زبان رمزی و شهوانی حافظ بازتاب گسترده‌ای در شعرش دارد. ما در اینجا مجال پرداختن دقیق به چند نمونۀ محدود را داریم. تصاویر عرفانی حافظ مکررا در شعرهای شاهزاده خانم77، دختر باغبان78، رویای روز79، مکاشفۀ گناه80، رویای اکبر81، و به یاد بود82 یافت می‌شود. اما اقتباس کلاسیک83 در شعر داستان عاشق84 دیده می‌شود:
زنی بود سیاه گیسو، سیاه چشم
چه بگویم؟ چه چشم‌هایی. یک نگاه از آنها
می‌تواند سرنوشتی را هدایت کند، از زایش تا مرگ
فارغ از هر چیز دیگری، تحت ارشاد نور
در خواب و خلسه: به آن چشم‌ها نگاه کن
از خویش بیخبر می‌افتی.
از تاج گلی که بر سرش گذاشته بود
تاجی که دستان من برای او می بافت،
پنداری نور می تافت
و نوری منجمد بر سیاهی درخشان گیسویش ایستاده
نوری که پنداری از سیاهِ چشم سیه‌فام او بر می‌شکست"(56)
اگر این سطور را با چند بیت از حافظ مقایسه کنیم طنین بلند حافظ به‌گوش می‌آید:
خم زلف تو دام کفر و دین است[...]
جمالت معجز حسن است لیکن
حدیث غمزه‌ات سحر مبین است
[...] بدان چشم سیه صد آفرین باد
که در عاشق‌کشی سحر آفرین است [...]
ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
که دائم با کمان اندر کمین ست(57)
***
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم
رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم(58)
بند دیگری که نقل خواهیم کرد روشن می‌کند شعر تنیسون تا کجا مالامال از تصویر صوفیانۀ یگانگی و اتحاد [میان عاشق و معشوق] است:
... همین که از خواب بیدار شدیم
به روی هم نگاه کردیم، وه چه خیالاتی،
اگر این خیال حقیقت داشت.
وقتی بهش فکر می کنم روحم مدهوش و بی‌خبر می‌شود، قلبم از نبض، نفسم از شماره می‌افتد، مثل اینکه کسی در بوستانی خشکیده آن‌قدر بر گل‌های سرخ عطر بریزد
تا گل‌ها از بادۀ خویشتن سرمست و از شهد خوش‌گوار لبریز گردند
و خم که می‌شوند تا بوی خودشان را به بینی بگیرند روی خارهای خودشان بیفتند – اگر این خیال حقیقت داشت-
آرزویی که دارم، این گونه وا می‌داردم همیشه باورش داشته باشم
چون خیال شیرینی ست،
از چه رو در سکوت مطلق روح
خاطره‌ام به هیچ سؤالی پاسخ نمی‌دهد
و اصلا هیچ چیزی نمی‌گوید
از دورترین، نزدیک‌ترین سپیده‌دمان ما
از زیباترین موسیقی زمینی- آسمانی ما؟"(59)
در همین زمینه باید به الگوی دیگری از استعارات صوفیانه پربسامد شعر حافظ در شعر تنیسون اشاره کرد. تصویر حجاب که شلی هم به کار برده بود در شعر تنیسون چشمگیر است:
نه برای تو [معشوقه] گفت:
ای بلبل هر گلی که در گلستان هست
باید از پرده بیرون بیاید(60)
در شعر حافظ ابیات فراوانی هست که با این بخش از شعر تنیسون تناظر دارد. مثلا:
صفیر مرغ بر آمد بط شراب کجاست؟
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید؟(61)
هم در شعر از اعماق85 (II, 11. 39-56) و هم در سطور پایانی به یادبود86 (LVI, 11. 25-28) تصویر شاعرانۀ حجاب به شیوۀ کاملا صوفیانه‌ای به‌کار رفته است (درست به همان شیوۀ حافظ). حجاب در شعر نخست نماد آن چیزی است که امر قابل معرفت را از امر ناشناخته جدا می سازد، در حالی که در شعر دوم حجاب به‌گونه‌ای عمل می‌کند که هم یادآور جهان‌بینی صوفیانه و هم یادآور نظریات افلاطونی دربارۀ بدن است. در این نظریات بدن حجابی است که روح را پنهان کرده. حجابی که روح برای آشکار کردن خویش بی‌تاب دریدنش است. همان‌گونه که حافظ گفته:
«میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»(62)
امیدوارم این بررسی کوتاه شمه‌ای از گستردگی اقتباس از لسان عشق حافظانه را در آثار شاعران بریتانیایی و آمریکایی نشان داده باشد. همان‌طور که دیدیم شناخت کامل اشارات و تلویحات شعر حافظ خردخرد حاصل شد. شرق‌شناسان متقدم از جمله جونز و محققان متأخر از جمله کاول نقش مهمی در این فرگشت داشتند اما اگر بخواهیم به شاعران توجه کنیم احتمالا دیوان شرقی- غربی گوته عظیم‌ترین تأثیر (به‌ویژه در شعر تنیسون و امرسون) را داشت. گوته حافظ را مرشد روحانی خویش خواند و مرجعیت ادبی گوته در پیشرفت شناخت شاعران ایرانی در غرب سرنوشت‌ساز بود. شعر حافظ مهر واضح و مهمی بر استعارات شاعرانه، قوالب شعری و حوزه‌های پراهمیت اندیشۀ شاعران بریتانیایی و آمریکایی سدۀ نوزدهم نهاد. در این فصل توانستیم به‌نحو گذرا تأثیر گستردۀ اندیشه، مواد شاعرانه و زبان شاعرانۀ حافظ را بر شعر شاعران آن دوره بررسی کنیم. با این همه باید دانست که جز تنیسون و امرسون هیچ شاعر انگلیسی زبانی در سدۀ نوزدهم از شعر حافظ استفاده پربسامد نکرده است. در این زمینه هیچ شاعری به گرد پای گوته نمی‌رسد. زیرا گوته تنها کسی است که شعر حافظ را در سنت شعری متفاوتی باز آفرینی کرده است.

پي نوشت هاي مؤلف
(1). بنگرید به مقالۀ من با عنوان «زمینه‌های تاریخی ترجمه‌های انگلیسی از شعر حافظ»؛ // (2). ترجمه های کاول در مجلات مختلفی چاپ شد. برای فهرست کاملی از این ترجمه‌ها نگاه کنید به کتاب من: حافظ استاد شعر فارسی: کتابشناسی انتقادی (Hafiz, Master of Persian Poetry: A Critical Bibliography)، ص 332-333؛ // (3). نگاه کنید به مقدمۀ ‌اَوری و هیث استابز در حافظ شیرازی، چاپ 1952؛ // (4). منقول از کتاب کلارک به نام دیوان... حافظ شیرازی (The Divan … Hafiz-i- Shirazi) (کلکته، 1891) ص viii؛ // (5). سمیوئل رابینسون، سدۀ غزل یا صد غزل (A Century of Ghazals, or A Hundred Odes) گزینش و ترجمه از دیوان حافظ (1875). جاستین هاتلی مک کارتی، غزلیاتی از دیوان حافظ (Ghazals from The Divan of Hafiz ) (1893).؛ // (6). هرمان بیکنل، حافظ شیرازی: گزیده اشعار (Hafiz of Shiraz: Selection from his poems) (1875) . الکساندر راجرز، گلچینی از شعر ایرانی (Persian Anthology) ترجمه‌هایی از گلستان سعدی، رباعیات حافظ و انوار سهیلی... (1889)؛ // (7). ریچارد لو گالیِن، غزلیاتی از دیوان حافظ (Odes from the Divan of Hafiz) (1905)، ص xviii؛ نیز جان پاین، اشعار حافظ شیرازی (The Poems of Hafiz Of Shiraz) (1901)؛ // (8). آربری، جواهرات مشرق زمین، نظم پراکنده  (Orient Pearls at Random Strain)؛ مترجمان انگلیسی شعر حافظ، ص111-128، 229-249؛ پنجاه شعر حافظ، متن و ترجمه (Fifty Poems of Hafiz, Text and Translations)؛ گل سرخ نامیرا، گلچینی از شعر فارسی (Immortal RoseY An Anthology of Persian Lyrics) (1948). ترجمۀ رندال با نام گزیده رباعیات و غزلیات حافظ (Selections from The Rubaiyat and Odes of Hafiz)  ابتدا بدون نام چاپ شد اما رندال وقتی با تحسین خوانندگان روبه‌رو شد مسئولیت ترجمه را پذیرفت. // (9). فرزاد، ترجمه کردن حافظ(To Translate Hafiz) ، ص15؛ // (10). والتر لیف، متن هایی از حافظ، مقاله‌ای درباره عروض فارسی  (Versions from Hafiz, An Essay On Persian Metre)؛ جان پاین، اشعار حافظ شیرازی (The Poems of … Hafiz of Shiraz) (1901)؛ پال اسمیث، دیوان حافظ (Divan of Hafiz)، دو جلد (1983)؛ // (11). الیزابث بریجز، غزلیات حافظ و اشعار دیگر (Sonnets from Hafiz and other verses) (1921)؛ بازیل بانتینگ، اشعار پراکنده (Uncollected Poems) (1991). برای اطلاعات بیشتر دربارۀ ترجمه‌های بانتینگ نگاه کنید به: لولویی و پِرسگلو، اغراق  های بی وجه فارسی بازیل بانتینگ (Basil Buntings Persian Overdrafts)، ص343-353؛ // (12).کرو، خیابان باده‌فروشان، تفاسیری از حافظ و سرمستی از بادۀ معشوق (Winesellers Street: Renderings of Hafiz and Drunk on the vine of Beloved )؛ بویلان، حافظ: رقص زندگی (Hafiz: Dance of Life)؛ لندینسکی، شنیدم خدا می‌خندید (I Heared God Laughing)، موضوع امشب عشق است (The Subject Tonight Is Love)، موهبت: اشعاری از حافظ (The Gift: Poems by Hafiz )، مرشد صوفی (The Sufi Master)، عاشقانه‌هایی از خدا (Love Poems from God) ؛ // (13).گری، دریای اخضر فلک (The Green Sea of Heaven)؛ // (14).بلای و لوییزن، فرشتگان؛ // (15).بشیری، ترک شیرازی حافظ (Hafiz’s Shirazi Turk) نگاهی ساختارگرایانه، ص178-197، 248-268؛ // (16).ردر، یگانگی ساختاری غزلیات حافظ (The Unity of the Ghazals of Hafiz)، ص55-96؛ همچینی ترجمه‌هایی که در این کتاب موجود است: گلچینی از ادبیات اسلامی (Anthology of Islamic Literature) چاپ کریتزک؛ // (17).برای دیدن بررسی جامعی درباره ترجمه‌های انگلیسی شعر حافظ نگاه کنید به کتاب من با عنوان حافظ استاد شعر فارسی و نیز مقالۀ من به نام «ترجمه‌های انگلیسی شعر حافظ» در Eir، ج XI، ص498-500؛ // (18).هالووی، افق‌های پیش‌رونده در شعر انگلیسی (Widening Horizons in English Verse)، ص33؛ // (19).جوزف فُن هامر پورگشتال، دیوان شمس‌الدین محمد حافظ (Mohammed Schemsed-din Hafis. Der Divan) (1812-1813)  دو جلد؛ // (20). آثار لرد بایرون، نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه، چاپ پراثرو، ج2، ص27؛ // (21). برای آگاهی بیشتر دربارۀ تأثیرات شعر فارسی بر بایرون نگاه کنید به مقالۀ من به نام «بایرون در جامه ایرانی» (Byron in Persian Costume)؛ // (22).سر ویلیام جونز، مجموعه‌آثار (1789) ج1، ص445؛ // (23).همان، ص446؛ // (24).همان، ص446-447؛ // (25).همان، ص448-450؛ // (26).همان، ص450-451؛ // (27).همان، ص453؛ // (28).برای فهرست کاملی از این موارد نگاه کنید به مقالۀ من به نام «حافظ استاد شعر فارسی»؛ // (29).نگاه کنید به بلک استون، بایرون و اسلام: اروس سه‌وجهی  (Byron and Islam: The Triple Eros)، ص325-326؛ // (30).عروس ابیدوس، I, 5-10؛ در اشعار لرد بایرون (The Poetical Works of Lord Byron) (1961)، ص264؛ // (31).برای بررسی بیشتر دربارۀ این گونه تمثیلات شاعرانه نگاه کنید به مقالۀ من به نام «بایرون در جامه ایرانی»، ص23-26؛ // (32).گبر، سطور 943-949، 491-497، در اشعار لرد بایرون، ص252-264؛ // (33).شیمل، حریر دو رنگ (A Two colored Brocade): صور خیال شعر فارسی، ص193؛ // (34).همان، ص109؛ // (35).نگاه کنید به نامه‌های شلی  (Shelley, The Letters)، چاپ جونز، ج1، ص343-345؛ // (36).برای نمونه نگاه کنید به شواب، رنسانس شرقی: کشف هندوستان و مشرق در اروپا ( The Oriental Renaissance:Europe’s Discovery of India and the East (، ص195؛ و. دو. سولا پینتو، سر ویلیام جونز و ادبیات انگلیسی (Sir William Jones and English Literature)، ص686-697؛ // (37).هالووی، افق‌های پیش‌رونده در شعر انگلیسی، ص48؛ // (38).پاچوری، سرناد هندوستانی شلی، حافظ و سر ویلیام جونز  (Shelley’s Indian Serenade: Hafiz and Sir William Jones)، ص10-26؛ نقل قول را از ص19 برداشته‌ام. شعر «ای مطرب خوش نوا» از حافظ احتمالا الحاقی است اما این شعر در هندوستان محبوبیت بسیاری داشته و بارها به انگلیسی ترجمه شده از جمله به تازگی. نگاه کنید به کتاب من به نام حافظ استاد شعر فارسی، ص241؛ // (39).شلی، مجموعه آثار (The Complete Works) چاپ پک، ج VI، نثر، ص201-202؛ // (40).منقول در نوتوپولوس (Notopoulos)، افلاطون گرایی شلی: تحقیقی در افلاطون گرایی و ذهنیت شاعرانه (The Platonism of Shelley: A Study of Platonism and Poetic Mind )، ص19؛ همچنین نگاه کنید به عشق در نگاه شلی: گزیده نوشته‌ها (Shelley on Love: Selected Writings) چاپ هلمز؛ // (41).نوتوپولوس، پیشگفته، ص105؛ ابیات اسپنسر از مناجات به درگاه عشق، 2، سطور 103-105 نقل شده‌اند؛ // (42).اِوَنز، نقاب های شاعر: بررسی مواجهه با خویش در شعر شلی (Masks of the Poet: A Study of Self-confrontation in Shelley’s Poetry )، ص70-107. نقل‌ِقول را از ص77 برداشته‌ام. // (43).شلی، پرومته رها از زنجیر، شعرهای 16-20، 26-29، 32، 34-36، در مجموعه اشعار، چاپ هاچینسون، ص240؛ // (44).جونز، مجموعه‌آثار، ج1، ص453؛ برای مأخذ فارسی شعر حافظ نگاه کنید به دیوان حافظ، چاپ پرویز ناتل خانلری، غزل 148، بیت 1-2؛ برای بررسی کامل این غزل نگاه کنید به مقالۀ لیلی انور چاندروف در کتاب حاضر؛ // (45).امرسون، امرسون: مجموعه آثار، مقاله‌ها، درس‌ها، اشعار و خطابه‌ها (Emerson: Complete Works: His Essays, Lectures, Poems and orations )، ص71-80؛ اینجا امرسون اشتباه کرده و این عبارت را مأخوذ از قرآن دانسته است در حالی که این عبارت بخشی از حدیث مشهور «کنت کنزا مخفیا» است. (منقول از آربری، صوفیسم، ص28)؛ // (46).برای فهرستی از ترجمه‌های فارسی امرسون نگاه کنید به یوحانن، شعر فارسی در انگلستان و آمریکا (Persian Petry in England and America)، ص299-302؛ همه ترجمه‌های او از حافظ در این کتاب چاپ شده است: رالف والدو امرسون: مجموعه‌اشعار و ترجمه‌ها (Ralph Waldo Emerson: Collected Poems and Translations) چاپ بلوم و کین، ص465-490؛ //  (47).برای ترجمه‌های او از حافظ نگاه کنید به مقالۀ من به نام «حافظ استاد شعر فارسی»، ص337؛ // (48).امرسون، شعر فارسی (Persian Poetry) در مجلۀ ماهانۀ آتلانتیک، ص724-734. بخش مورد نظر از ص724 نقل شده است؛ // (49).نگاه کنید به دفترها و یادداشت‌های پراکندۀ رالف والدو امرسون (Journals and Miscellaneous Notebooks of Ralph Waldo Emerson), x، ص165؛ // (50).همان، xvi، ص138؛ // (51).یوحانن، شعر فارسی در انگلستان و آمریکا، ص133؛ // (52).امرسون، مجموعه‌آثار (1883-1894)، جIX، ص111-113؛ // (53).برای آگاهی از نظریات امرسون درباب طبیعت نگاه کنید به مقالۀ او با عنوان «طبیعت» (Nature)  در مجموعه‌آثار او (ریورساید 1883-1894)، ج3، ص161؛ همچنین نگاه کنید به مقالۀ من با عنوان «وجوهی از پذیرش سعدی در آمریکای سدۀ نوزدهم» (Aspects of Sa’di’s Reception in Nineteenth Century America)؛ // (54).نگاه کنید به مقالۀ من به نام «تنیسون، فیتزجرالد و کاول: رفاقت صمیمی»  (Tennyson, Fitzgerald and Cowell: A private Relationship)؛ // (55).حلّم تنیسون، آلفرد لرد تنیسون، سرگذشت  (Alfred Lord Tennyson, A Memoire), II، ص388؛ // (56).داستان عاشق، II, 71-76، II, 357-360، در اشعار تنیسون، چاپ ریکز، ص299-348؛ // (57).دیوان حافظ، چاپ پرویز ناتل خانلری، غزل 56: ابیات 1-4؛ // (58).همان، غزل311،: ابیات 6-7؛ // (59).داستان عاشق، I, 259-273، در اشعار تنیسون، چاپ ریکز؛ // (60).شاهزاده خانم، II, 103-105، در اشعار تنیسون، چاپ ریکز؛ // (61).دیوان حافظ، چاپ پرویز ناتل خانلری، غزل224: بیت2؛ // (62).همان، غزل260: بیت9.

پي نوشت هاي مترجم
1. Thomas Herbert // 2. meninsky // 3. Linguarium Orientalium // 4. Thomas Hyde (1636-1703) // 5. A Persian Song // 6. Grammar of the Persian Language // 7. Lieut. Col. H. Clarke // 8. Dīvān // 9. E. B. Cowell // 10. Peter Avery // 11. John Heath- Stubbs // 12. Samuel Robinson // 13. Justin Huntly McCarthy // 14. Herman Bicknell // 15. Alexander Rogers // 16. Richard Le Gallienne // 17. Gertrude Loethian Margaret Bell // 18. Poems from the Divan of Hafiz // 19. A. J. Arberry // 20. Colonel Frank Montague Randall // 21. Hafiz of Shiraz // 22. Walter Leaf // 23. John Pyne // 24. Paul Smith // 25. Elizabeth Bridges // 26. Basil Bunting // 27. Thomas Crow // 28. Michael Boylan // 29. Daniel Landinsky // 30. Elizabeth Gray Jr. // 31. Robert Lowell // 32. Leonard Lewisohn // 33. Robert Bly // 34. Rehder // 35. Von Hammer- Purgstall // 36. West-östlicher Divan // 37. Emerson // 38. Alfred Lord Tennyson // 39. Anacreon // 40. Charles Dallas // 41. Gifford // 42. On Mystical Poetry of the Persians and Hindus // 43. Isaak Barrow // 44. M. Jacques Necker // 45. Jayadeva // 46. Bhagavat // 47. The Bride of Abydos // 48. Don Juan // 49. The Giaour // 50. Jewel of Giamschid /*/ 51. John Holloway // 52. Indian Serenade // 53. From the Arabic // 54. Sataya S. Pachori // 55. Serenader // 56. Symposium // 57. On Love // 58. Alastor // 59. Prometheus Unbound // 60. Adonis // 61. Locus Classicus // 62. Epipyschidion // 63. An Hymn in Honour of Love // 64. Hymn to Intellectual Beauty // 65. Eros // 66. Persian Poetry // 67. Pindar // 68. Horace // 69. Burns // 70. Bacchus // 71. Yohannan // 72. Edward Fitzgerald // 73. E. B. Cowell // 74. Hallam Tennyson // 75. Tholuck // 76. Sufismus, sive theosophia Persarum pantheistica // 77. The Princess // 78. The Gardener's Daughter // 79. The Day Dream // 80. Vision of Sin // 81. Akbar's Dream // 82. In Memoriam.
83. Locus Classicus در ادبیات غربی به عبارتی که تداول عامیانه داشته و در عین حال مقتبس از کتابی کلاسیک باشد لوکوس کلاسیکوس می گویند.
84. The Lover's Tale // 85. De Profundis // 86. In Memoriam.