مجله شماره 6

ريشه های هندي و سنسكريت در داستان هاي حكايي ايراني

PDF چاپ نامه الکترونیک

ريشه های هندي و سنسكريت در داستان هاي حكايي ايراني

شاهکارهای حکایت در ادبیات پارسی
سيد مسعود رضوي
بازخواني
بخش پنجم


آثاري نظير طوطي‌نامه، اغلب به سبك و سياق هزارويك‌شب و به شيوة داستان در داستان نوشته شده و مبتني بر بياني تمثيلي براساس حكايات مختلف است. «بعضي از قصه‌هاي هزارويک‌شب و طوطي‌نامه و اصولاً گروه قصه‌هايي كه بر الگوي ساختماني هزارويك‌شب تنظيم شده و اصلشان از هند است، اغلب جنبة تمثيلي دارد.»
***
ترجمة طوطي نامه‌ها
در اوايل قرن هشتم هجري قمري، به فاصلة ده بيست سال، دو بار طوطي‌نامه به پارسي ترجمه شد. اما اين‌ها تنها برگردان‌هاي اين اثر ديرينة هنري به زبان پارسي نبود. در سال‌هاي 713 تا 715 ق، نويسنده‌اي به نام عمادبن محمدالثغري، كه چندان چيزي هم دربارة او، جز نامش نمي‌دانيم، اين داستان را به زبان پارسي ترجمه كرد كه براساس قالب‌ها و باب‌بندي‌هاي خاص داستان مزبور، نود حكايت در 52 شب را عرضه كرده است. داستان‌هاي طوطي‌نامه، البته براساس آنچه روايت شده، بايد 72 شب به طول انجامد، زيرا طوطي قصه‌گو، 72 شب افسانه گفته است. اين فابِل‌ها، برخلاف حكايات كليله و دمنه و بسياري از حكايت‌هاي مرزبان‌نامه و امثال آن‌ها، تركيبي از قهرمان‌هاي مختلف، از انسان و حيوان (در اينجا طوطي) است. طوطي‌نامة عماد ابن محمدالثغري، جواهرالاسمار نام داشت و بيانگر ذوق و دانش مترجم و آشنايي گسترده‌اش با ادبيات و زبان شاعرانه است.
به مانند اغلب مترجمان قديم، وي نيز مطالب و شواهد و نكته‌هاي متنوع ديگري را نيز به كتاب افزوده و البته تكنيك ابداعگرانه‌اي هم به كار برده و نام اشخاص و جاي‌ها را به زبان پارسی و عرف¬های آشنا برگردانده تا از غرابت آن بكاهد و روح فرهنگ و اقاليم بومي را در آن بدمد. اين شيوه (يا تكنيك) در ترجمة آثار ادبي، خاصه حكايات و قصص و داستان‌ها، از قديم‌ترين روزگاران سابقه داشته است. از يك جهت مفيد بوده و به نوعي بازآفريني و خلق مجدّد يك اثر بيگانه در عرصة ادبيات بومي و فرهنگ ملّي محسوب مي‌شده است.
بسياري از مترجمان زبده و با فرهنگ، اين اقدام را صحيح و حتي مستحسن و پرفايده تلقي مي‌كردند، اما گروهي ديگر، آن را دخل و تصرف نابجا و خدشه در متن مبداء قلمداد مي‌نمودند و خلاف روح علمي و تعهد فرهنگي به حساب مي‌آوردند. بي‌شك در هر دو طريقت، بهره‌اي از حقيقت موجود است. اما نبايد فراموش كرد كه دميدن روح فرهنگ‌هاي بومي و جانمايه و شاخصه‌ها و ظواهر آن در آثار ادبي و فرهنگي، كار هر كسي نيست و تنها نويسندگان و مترجمان دانشور و صاحب فضل و تجربه و ذوق در اين راه توفيق به دست مي‌آورند. زيرا دوختن جمله‌اي نوبر تن يك اثر ادبي، تنها نيازمند مواد و مصالح خوب نيست، بلكه دست خلاق و ذهن دقيق و حسابگري را مي‌طلبد كه با محاسبه و هنرمندي، لباسي زيبا و مورد پسند همگان خلق كند. نمونه‌هاي كهن در اين زمينه فراوان نيست، اما در دوران جديد، ترجمه اعجاب‌انگيز روشنفكر و اديب برجسته عصر رستاخيز و مشروطيت، حاج‌ميرزا حبيب‌اصفهاني، از رمان ژيل بلاس، از بهترين و شيواترين نمونه‌ها در تاريخ اديبات پارسي محسوب مي‌شود.
در ابتدانامه يا ديباچه جواهرالاسمار، مترجم نوشته است كه در ضمن و در متن اين ترجمه: « از هر جنس كتاب و صحايف مطالعه مي‌كردم، نكته‌اي از اين جريده التقاط مي‌نمودم و كلمه‌اي از آن صحيفه بر مي‌چيدم. گاه مسئله‌اي از اين كتاب بيرون مي‌كشيدم و گاه مثلي از آن دفتر مي‌ديدم...» (ص11). تصور نمي‌كنم بهتر از اين بتوان قواعد و شيوه‌هاي اين نوع ترجمه را بيان كرد.
باري، ماجراي طوطي‌نامه، حكايتي عشقي ـ اخلاقي است كه به سياق  داستان‌هاي سريالي و نقّالي ساخته و پرداخته شده است. هم پيوسته و هم گسسته از هم‌‌اند، زبان روايت در مورد همة شخصيت‌ها و قهرمانان يكدست و همگون است، اما در عوض تنوع اجتماعي چشمگيري در توصيف هر كدام ديده مي‌شود و بنا به اهداف اخلاقي يا غيراخلاقي هر يك، مي‌توان به مصالحي براي تحقيق اجتماعي در اين متون دست يافت. تحقيقاتي كه خمير مايه جامعه شناسي ادبيات را براي ادب كلاسيك پارسي فراهم مي‌سازد و مي‌دانيم كه تا چه حد اين شاخه از علوم انضمامي در ادبيات ما نيازمند مواد و مصالح و امكانات است.
باري، ماجراي طوطي‌نامه، مربوط به بازرگاني است كه قصد سفر دارد و همسر زيبا و طنازش را به همراه دو طوطي (نر و ماده) وا مي‌نهد و چندماهي از منزل دور مي‌شود. پيش از عزيمت، كدبانو را مي‌خواهد و نصيحت مي‌كند كه در هر كاري ابتدا با طوطيان رايزني كند تا مصلحت امور را به درستي دريابد. بانوي زيبا و تنها در معرض فريب و اغوا قرار مي‌گيرد. ابتدا با طوطي ماده درباره جواني عاشق پيشه كه طالب وصل اوست، مشورت مي‌كند، اما جواب رد و ممانعت طوطي (شارك) همان و مرگ پرنده‌ همان. اين ماجرا، براي جفت طوطي عبرتي مي‌شود تا بر جان خويش بيمناك شود و چاره‌اي بينديشد. چاره‌ در ادبيات است. در قصه و قصه‌ها و هنري كه مي‌تواند تا ابد ادامه يابد و از منبع  بي‌پايان خيال‌ها و تجربه‌ها و كلمات براي اقناع و تربيت مخاطبان بهره گيرد. به مانند شهرزاد قصه‌گو، كه شاه جوان غافل و قاتل را در زندان افسانه‌هاي خويش اسير و در پاي داستان‌هايش زمين گير مي‌كند. طوطي نر به جاي نصيحت و بيم‌ و انذار و شعارهاي اخلاقي، راهي به كلي متفاوت بر مي‌گزيند. ابتدا خود را هواخواه بانو و راغب به وصال و عشق نشان مي‌دهد، اما با بيان حكايتي كه در تمام طول شب دوام دارد، ماهرو را به مخاطبي شيفته و شيدا بدل مي‌كند و اين قصه‌هاي شبانه ادامه مي‌يابد تا از آن عشق گناه‌آلود دور مي‌شود و سرانجام با نصايح و موعظه‌ها و تجربه‌ها ...، سلامت بانو در همنشيني با اين نديم قصه‌گو، حفظ مي‌شود و بازرگان پس از هفتاد و دو شب به سراي بازمي‌گردد و بناي خانه و خانواده را با تدبير و خردمندي طوطي، همچنان مستحكم مي‌يابد...
اين ساختار در هم تنيده كه تركيبي از قصص، حكايات، داستان‌هاي بلند عاميانه، ساختار مقامه‌ها و ... است، گنجايي و ظرفيت فوق‌العاده‌اي براي استفاده از ساختارهاي متنوع قصه در ادبيات كهن داشته است. ضمن اين‌كه علاوه بر پايداري در تداوم قصه و اطالة هيجان‌انگيز و ايجاد تعليق‌هاي مكرر، مجموعه داستان‌واره‌هاي كوتاه (يا حكايات) شيريني را هم در ضمن و ذيل هر داستان مي‌گنجاند و سرانجام عبرت‌ها و نتايج و اندرزهاي متناسب با هر قسمت از داستان را در فرجام حكايت‌ها درج مي‌نمايد. اين اندرزها و مواعظ، گاهي به صورت بيان مستقيم، گاهي ضرب‌المثل، گاهي با استناد به آيه و روايت، و گاهي به واسطة يك يا چند بيت شعر بيان مي‌شده است. شعرها و امثال نيز لزوماً در زمرة مشهورات نيست، بلكه گزينشي مطابق پسند نويسنده و خواننده در هر دوره مي‌باشد. تلخيص طوطي‌نامه به دليل ساختار خاص و تركيبي آن كه فابل و داستان‌هاي هزار و يك شبي، به همراه پيوستگي افسانه‌هاي نقالي با حكايت كوتاه و شخصيت‌پردازي ساده و در عين حال متنوع، سيراب شدن از تاريخ و فرهنگ كهن هند و ايران، و بالاخره تركيب فضاها و افسانه‌هاي هند و ايراني و استفاده از اسم‌ها و مكان‌هاي آشناي بومي و ... بخشي از اين تطور، تركيب و تبادل شگرف فرهنگي و ادبي را ميان ايران و هند نشان داده است.

آشنايي با ضياءالدين نخشبي
ضياء‌الدين بلائوني، مشهور به ضياء نخشبي، زيسته در نيمة دوم سدة هفتم هجري قمري، نويسنده و شاعر (و البته مترجم) اهل منطقه‌اي در حدود بخارا و سمرقند و بلخ است. برخي جغرافي‌دانان نوشته‌اند «نخشب» در فاصلة سه روزه راه از سمرقند به‌سوي بخارا، قرار داشت و چاهي كه منسوب است افسانة المقنع رخ داده و «ماه نخشب» را از آن بيرون مي‌كشيده است، در حدود دو فرسنگي همين محل قرار گرفته است.115اما نام مشهورتر اين محل در تاريخ «نَسَف» است كه دانشوراني چون ابوالبركات حافظ‌الدين نسفي فقيه حنفي، و عزيزالدين نسفي صاحب كتاب معروف عرفاني «الانسان‌الكامل» نيز از مشاهير آن سامان بوده‌اند. باتوجه‌به پيشينة مقنّع و يارانش، و مشاهير بسياري كه از اين اقليم برآمده‌اند، مي‌توان نخشب را يكي از مناطق صاحب و زايندة فرهنگ در تاريخ و جغرافياي ايران بزرگ قلمداد كرد و ضياء نخشبي نيز در اوج شكوفايي فرهنگي نَسَف يا نخشب ظهور كرده است، امّا زادگاهش را ترك كرد و در هجرتي طولاني به‌سوي جنوب، عازم هندوستان شد و در جايي به نام بدائون (بداؤون) اقامت گزيد.116انتسابش به نخشب و بدائون به‌دليل زادگاه و محل اقامتش بوده و اين خواجه‌ ضياء در همان‌جا توانست وارد دستگاه ديواني سلاطين خَلُجي شود. اين را از تقديم‌نامة برخي كتاب‌هايش مي‌دانيم، زيرا آن را به نام قطب‌الدين مبارك شاه خلجي تأليف كرده است.
خواجه ضياءالدين نخشبي در هندوستان دانش‌ها اندوخت و از جمله با زبان سنسكريت آشنا شد و هنگامي كه برخي آثار ادبي و كهن هندي را مطالعه كرد، مجذوب شد و تصميم به ترجمة آن‌ها به فارسي گرفت. او اديب و فرهنگ‌پيشه بود، امّا ذوق تصوف و تعلق عرفاني هم وجودش را گرم مي‌كرد. زهد و تصوف ضياءالدين،‌ رنگ‌وبوي اقليم‌هاي گرم و مرطوب هنديان را دارد و باورهاي تاجرانة اين مردمان كه امور و لذايذ اين جهان را نيز پيش چشم دارند و از آن محملي براي عبادت و سلوك مي‌سازند. پس ديدن عنوان كتابي همچون «سلك‌السّلوك» يا «لذّة‌‌النّساء» در ميان آثار خواجه ضياءالدين، چندان شگفت و غريب نيست. اثري ‌برگردان و برگرفته از يك منبع هندي كه در باب كيفيت تمتع مردان از زنان است. و عجيب هم نيست كه در كنار آن،‌ «نصايح و مواعظ» نوشته و نيز «عشرة مبشرّه» كه هر دو در ديانت و ترويج شريعت و زهد است. اين آثار نشانه‌هايي دارد از اينكه ضياء نخشبي شايد واعظ يا روحاني هم بوده است و مرجع هدايت و توجه مردم در امور زندگي و ديانت. از او يك اثر ديگر به نام «جزئيات و كليّات» (يا بالعكس: كليات و جزئيات) را نيز مي‌شناسيم كه يك جُنگ و مجموعه از آثار گردآوري‌شده توسط ضياءالدين است و به نام چل ناموس يا ناموس اكبر معرفي شده است.
نياز به توضيح نيست كه ضياء نخشبي (يا بدائوني) را به‌خاطر داستان طوطي‌نامه مي‌شناسيم و اين اثر مقبول نزد عامة‌ مردم، نام وي را زنده نگاه داشته است. از آثار داستاني ديگرش، كتابي به نام گلريز را هم اسم برده‌اند، امّا نثر و هنر وي بر مبناي طوطي‌نامه در تواريخ و كتب ادبي مطرح شده است. «در نثر تمايل به صنعت و آرايش عبارات و استشهاد به اشعار و امثال و آيات و اخبار داشت. شعرهايش متوسط است و اغلب آنها را در لابه‌لاي كتاب‌هايش آورده است. در وصفش گفته‌اند كه «به تصديق و تكذيب ابناي عصر اعتنايي نداشت و عقايد خويش را آزادانه بيان مي‌كرد.»117

خلاصة داستان
در داستان طوطي‌نامه‌اي كه به‌قلم ضياء نخشبي تأليف و ترجمه شده است، بانويي خجسته‌نام را داريم كه شويش عازم سفري دراز است و در غياب شوهر،‌ خجسته عاشق شاهزادة جواني مي‌شود. طبعاً در خانه طوطيكي هست كه زيان‌آور و رازدار خداوند خانه،‌ يا همان مرد مسافر است. اين پرنده، ‌شاهد ماجرا و كارآكتر مهم در حكايات و ساختن داستاني است كه به‌شيوة سنتي و ماجرا در ماجرا پرورده مي‌شود و پيش مي‌رود. خجسته‌بانو را شيدايي و عشق در برگرفته و هر شب عزم ديدار شاهزاده به دل مي‌افتد و در سرش مي‌گردد. اينجاست كه نقش‌آفرين كهن و ماجراساز، طوطي سخنگو، پاي به صحنه مي‌گذارد و هر شامگه، تا هنگام سحر، افسانه‌اي مي‌بافد و قصه‌اي مي‌سازد. اين سرگرمي از تب‌و‌تاب شبانة خجسته مي‌كاهد و او را معطّل مي‌كند تا آن هنگام كه در روزها و هفته‌ها مي‌گذرد و سرانجام شوي باز مي‌گردد و سفر تمام مي‌شود. پايان‌بندي داستان، مطابق ميل زاهد واعظ شكل مي‌گيرد و نه آن‌چنان‌كه در اصل و اساس بوده است. شوهر از سفر بازآمده، چون حقيقتِ حال را از طوطي دست‌آموز و رازگوي مي‌شنود، پرنده را گرامي مي‌دارد و بسيار مي‌نوازد؛ اما خجستة دلبسته را لايق زندگي نمي‌داند و مطابق انگاره و باورهاي مرسوم و معلوم، ‌بانوي شيفته و فريفته را «از زيور حيات عاري مي‌سازد.»118

روايت‌هاي ديگر از طوطي‌نامه
طوطي‌نامه را يك‌بار ابوالفضل‌بن مبارك به امر اكبرشاه بابري بازنويسي و ساده‌ كرد و اين تنها ويرايش كتاب نبود. طوطي‌نامه همواره محل توجه مخاطبان خاص و عام و علاقمندان ادبيات داستاني بوده است. پس از ابوالفضل نيز شاهزادة دانشور، شاعر، عارف و مترجم بزرگ عهد تيموريان هند، محمد داراشكوه نيز، روايت ضياءالدين را پيراسته و كوتاه کرد و يك نسخة تلخيص‌شده، شامل 35 حكايت فراهم آورد.119
اين نمونه‌ها نشان مي‌دهد كه طوطي‌نامه تا چه اندازه محل توجه بوده است. در پايان قرن دهم، حميد لاهوري اين داستان را در 998هـ.ق به‌نظم فارسي سروده است. بعدها تلخيص و بازنوشت همين منظومه با عنوان چهل طوطي معروف شد كه بازنگاري جلال آل احمد و سيمين دانشور،‌ به نام چهل طوطي در روزگار ما شهرت بيشتري دارد.120

سبك حكايات و نثر قصة طوطي‌نامه
شهرت اين ترجمه از ضياءالدين نخشبي يا بدائوني، كه در سال 730 هجري قمري، در 52 حكايت تحرير شد و هر حكايت به يك شب اختصاص دارد، چنان بود كه آثار ديگر را به فراموشي سپرد.«بعضي از قصه‌هاي هزارويک‌شب و طوطي‌نامه و اصولاً گروه قصه‌هايي كه بر الگوي ساختماني هزارويك‌شب تنظيم شده و اصلشان از هند است، اغلب جنبة تمثيلي دارد.»121
تجربه و سابقة اين نوع افسانه‌سازي و قصه‌پردازي، در هندوستان ديرينه و پربار است. ضياء نخشبي هم بنابر آنچه از متن و ديباچة‌كتاب بر مي‌آيد، ويرايشي به ذوق و سياق مطلوب از ترجمه‌اي ديگر ـ و كهن‌ترـ فراهم ساخته است. درواقع، گويا مترجم و اديبي پيش از وي، طوطي‌نامه‌اي با نثر متكلّف و دشوار و داراي اطناب فراهم ساخته بود. نخشبي، به نام و نشان وي اشاره‌اي نكرده و از منابع ديگر هم اطلاعي از آن اديب قصه‌نگار و مترجم در دست نداريم.
ضياء الدين به گمان و بيان خويش، آن برگردان پارسي را ويرايش و پيرايش كرد و زوايد را حذف کرد، سپس اغلبي از حكايات را با اشعار خود تزيين دادو در ابتدا و انتهاي هر حكايت، نظمي مستقر كرد و گويا چندين حكايت را نيز براي خوانندگان، نامناسب پنداشته و ركيك انگاشته و به جاي آن چند حكايت ديگر ساخته و پاياني تازه براي كتاب پرداخته است، به اين ترتيب، آرايشي تازه به طوطي‌نامه داده و اگر چه رسم امانت را در ذكر نام مترجم متقدم رعايت نكرده، اما جاني تازه به اين كتاب بخشيده و آن را در تاريخ ادب پارسي ماندگار ساخته است. گذشته از ابتداي داستان‌ها كه جنبه توصيفي دارد و با سجع و موازنه همراه است، در ساير بخش‌ها، زبان طوطي‌نامه سليس و نسبتاً روان است... از نظر نوع داستان در طوطي نامه، هم داستان‌ها و قصه‌هاي غنايي و عاشقانه ديده مي‌شود و هم قصه‌هاي حيوانات با ابعاد تمثيلي مي‌توان يافت. ازسوي‌ديگر، برخي داستان‌ها جنبه‌هاي آموزشي و پندآموز دارد. «بخش‌هايي از طوطي نامه، بيشتر به قصه نزديك مي‌شود و در بخش‌هايي ويژگي‌هاي داستان‌هاي سنتي نمود بيشتري مي‌يابد؛ يعني ويژگي داستان و قصه، هر دو در طوطي‌نامه وجود دارد.
... اگر چه داستان اصلي طوطي‌نامه محتواي واحدي دارد، در داستان‌هايي كه در 52 شب نقل مي‌شود و در داستان‌هاي فرعي ديگر، محتواي واحدي نيست و وقايع و حوادث، بسيار گوناگون و ناهمگون است. در اين داستان‌ها، انسان در كنار حيوانات و موجودات شگفت ديگر قرار مي‌گيرد و با آنها گفت‌وگو و هم‌زباني مي‌كند و كارهايش با اعمال آنها گره مي‌خورد... »122

طوطي‌نامۀ شيخ بهايي
شيخ بهاءالدين آملي، حكيم و دانشور مشهور عصر صفوي، اصالتاً اهل لبنان بود و به همراه پدرش وارد ايران شد. او شهرت بسيار دارد و به‌رغم علاقه‌اش به زبان عربي، شعرهاي پارسي زيادي هم سروده است. از جمله چندين مثنوي و كشكولي از سخنان و اندرزها و روايات و حكايات، كه به نثر و معدودي اشعار فراهم كرده است. يكي از منظومه‌هاي شيخ نيز مثنوي حكايي و داستاني‌ است با عنوان طوطي‌نامه.123
داستان شيخ‌بهايي چنين است كه: «شاهي طوطي بسيار عزيز خود را براي كسب معلومات به جزيزه‌اي دُوردست نزد دانشمندي مي‌فرستد. سراينده با اين تمثيل، بشر را به طوطي‌اي تشبيه كرده است كه براي رسيدن به كمال اين دنيا فرستاده مي‌شود؛ و داستان‌ها و تمثيل‌ها و حكايات فراواني ضمن داستان اصلي خود آورده است. ظاهراً‌ داستان ناتمام است چون سخني از بازگشت طوطي به ميان نمي‌آيد.»124

پي نوشت‌ها
115ـ دربارة نخشب و مقنّع، نگاه كنيد به: آثار البلاد قزويني و سياست‌نامه خواجه نظام‌الملك توسي. // 116ـ نگاه كنيد به مقدمه و توضيحات مجتبايي و  آريا بر طوطي‌نامه، همان. // 117ـ فرهنگ ادبيات فارسي، محمد شريفي، همان، ص 962. // 118ـ طوطي‌نامه، همان، ص509. // 119ـ اين اثر اول بار به‌صورت دو زبانه انگليسي و فارسي در سال 1801 ميلادي در كلكته منتشر شد و چاپ افست آن در سال 1346 خورشيدي در تهران انتشار يافت. فرهنگ ادبيات فارسي، ص 980. // 120ـ شش قصه از اين كتاب، به ترجمۀ سيمين دانشور و جلال‌ آل‌احمد از متن انگليسي در شماره‌هاي 1 تا 4 سال هجدهم مجلة يغما ( سال 1344) به‌چاپ رسيد كه در سال 1351 به‌صورت مستقل با عنوان چهل طوطي منتشر شد. همان. // 121ـ عناصر داستان، جمال ميرصادقي، ماهور ، چاپ دوم، 1376 ، ص 205. // ميرصادقي معتقد است: اصولا آوردن يك قصّه در قصة ديگر، از ويژگي‌هاي قصه‌هاي هندي است كه در مهابهارات و ساير كتاب‌هاي هندي نظير آنها مي‌توان يافت... خصوصيت ديگر اين گروه قصه‌ها، اختلاط انسان با كلية مخلوقات اين جهان است. در اين قصه‌ها انسان با حيوان و گياه و جماد ارتباط نزديك دارد و با آنها هم‌زباني مي‌كند، دوستي مي‌كند و از آنها ياري مي‌طلبد و از اعمال و سخنانشان عبرت مي‌گيرد... همان منبع، ص204. // 122ـ همان، ص 206 و 207. // 123ـ اين مثنوي 1434 بيت دارد و در قالب بحر رمل مسدّس مقصور كه يكي از قوالب مثنوي است منظوم شده است. اين اثر يك بار چاپ شده كه تنها چاپ سنگي قديمي آن است و نسخه‌اي خطي از آن در كتابخانة مجلس موجود مي‌باشد. // 124ـ فرهنگ ادبيات فارسي، همان، ص 980.

 

زیبا زشت است و زشت زیباست

PDF چاپ نامه الکترونیک

زیبا زشت است و زشت زیباست

منیره پنج تنی



اکثر ما برای توصیف اشیاء و ایده ها از طبیعت و حیوانات و اشخاص گرفته تا آثار هنری و اصوات موسیقی و حتی افعال، از «زیبایی» و مفاهیم همبسته اش استفاده می کنیم؛ اما مسئله وقتی پیچیده می شود که با دیگری بر سر چیزی که زیبا وصفش می کنیم اختلاف نظر داشته باشیم و بخواهیم دربارۀ معنای زیبایی و به تبع آن زشتی وارد گفت وگو شویم. هدف اصلی من در این نوشتار نقد و بررسی دو کتاب تاریخ زیبایی و تاریخ زشتی به قلم امبرتو اکو فیلسوف، نشانه شناس و رمان نویس ایتالیایی ست. هر دو کتاب جذاب و خواندنی پر از اطلاعات اند. اکو از توان ادبی اش در خلق روایت های موجز و قصه گونه از یک موضوع نه چندان ساده بهره می گیرد و آن را با دانش فلسفی اش می آمیزد؛ به همین خاطر اثری که در نهایت خلق می کند با آثار مشابه در فرم و محتوا، تفاوت های بعضا چشمگیری دارد.  پیش از بررسی این دو اثر به لحاظ محتوایی، ترجمه و کیفیت چاپ، ابتدا برای جلب نظر خوانندگان محترم به اهمیت مسألۀ زیبایی و قدمت آن در تاریخ اندیشه، با توضیح نقل قولی از سقراط دربارۀ زیبایی آغاز می کنم که به نظرم هنوز هم بهترین و معتبرترین شروع برای تفکر دربارۀ این موضوع است. سپس به طبقه بندی مختصری از کتاب های نظری در مطالعات زیبایی می پردازم تا جایگاه دو کتاب تاریخ زیبایی و تاریخ زشتی (فرهنگستان هنر- متن) میان آثار مربوط به این حوزه روشن تر شود.
***
«زیبا دشوار است!»
اغلب ما وقتی در طول روز می خواهیم احساس خوشایندمان را دربارۀ چیزهای مختلف بیان کنیم از زیبا و صفات دیگری که یادآور این مفهوم اند، استفاده می کنیم. خیلی وقت ها دربارۀ آدم ها، طبیعت، آثار هنری و حتی افکار و اندیشه ها از زیبا و صفاتی مانند جذاب، جالب، قشنگ، ملیح، والا، شگفت آور و در مواقعی حتی خوب و عالی استفاده می کنیم اما اگر پای پرسش از زیبایی به‌میان بیاید و بخواهیم منظورمان را تدقیق کنیم و بگوییم زیبایی چیست همان جا می فهیم در چه چالۀ بزرگی افتاده ایم. شاید یکی از جالب ترین آثاری که به سهل و ممتنع بودن چیستی زیبایی اشاره می کند رساله های افلاطون باشد. افلاطون در چند رساله اش از زبان سقراط به زیبایی می‌پردازد که یکی از آنها رسالۀ «هیپیاس» (بزرگ) است. سقراط از هیپیاسِ سخنور که عمرش را صرف سخنرانی‌های سیاسی می کند، می پرسد چرا خردمندان گذشته از کارهای دولتی اجتناب می کردند و پاسخ هیپیاس این است که «آن مردان، زیرکی و توانایی کافی نداشتند که هم در امور دولتی کاری از پیش ببرند و هم منافع شخصی خود را تأمین کنند.»1(افلاطون، 1380، 535) مانند دیگر گفت وگوهای سقراطی بحث دربارۀ زشت و زیبا به‌جایی می رسد که هیپیاس از سقراط می پرسد نتیجۀ این سخن ها چیست؟ زیرا به‌نظر او کار بزرگ و زیبا، فصیح سخن گفتن و قانع کردن شنوندگان و ربودن جوایز بزرگ است. درنهایت هم سقراط را سرزنش می کند که مرد باید به آن کارها دل ببندد نه به این موشکافی های بی معنی و خنده آور تا به دیدۀ مردمان ابله و ناتوان ننماید. سقراط به هیپیاس می گوید من همین که پند تو را می پذیرم، ندای هم خانه ام را می شنوم که «شرم نداری دربارۀ کارهای زیبا سخن  می گویی درحالی‌که نمی دانی «زیبا» چیست؟ تو که از ماهیت «زیبا» بی خبری چگونه می توانی گفتار یا کردار زیبا را از زشت بازشناسی؟ سقراط، گمان می کنی تا زمانی که گرفتار این حالتی، زندگی برای تو بهتر از مردن است؟» (همان، 566) و درنهایت با تواضعی که مختص خودِ سقراط است می گوید هم حرف های هیپیاس و هم سخنان هم خانه اش برای او مفید بوده زیرا اکنون به معنی آن مثل معروف پی برده که می گوید «زیبا دشوار است.»2 پس از گذشت قرن ها، پرسش از زیبا و زیبایی و مصادیقش به قوت خود باقی است. نگارش کتاب ها و مقالات مختلف با این موضوع و تأسیس علمی با نام «زيباشناسي»گواهی است بر مدعای پایانی سقراط در رسالۀ هیپیاس که می گوید: «زیبا دشوار است.» شاید یکی از دشواری های بحث دربارۀ زیبایی این باشد که به قول راجر اسکروتن متوجه می شویم «ما درخصوص زیبایی با کیفیتی نظیر، شکل، اندازه، یا رنگ سروکار نداریم که برای همۀ کسانی که راه و چاه عالم فیزیکی را می دانند، به‌نحو مناقشه‌ناپذیری حضور دارد.»3 (اسکروتن، 1393، ص 15)

طبقه بندی کتاب های مختلف در باب زیبایی
تا پیش از تأسیس زیباشناسی فیلسوفان مختلف به مفهوم زیبایی هم مانند مفاهیم دیگر می پرداختند؛ یعنی یا به‌طور مستقیم یا به‌ضرورت و نسبتی که با دیگر اندیشه ها و طرح فلسفی شان داشت. مثلا بسته به اینکه زیبایی را معقول یا محسوس تعبیر می کردند آن را مستقل یا در نسبت با مفاهیم دیگر به ویژه دو مفهوم خیر و حقیقت بررسی می‌کردند تا اینکه در قرن هجدهم بومگارتن با تأکید بر حسی بودن زیبایی، علم زیباشناسی را پایه گذاری کرد. جالب این جاست با این که هنوز زمان چندان طولانی از تأسیس این علم نمی گذرد اما مارک ژیمنز بر این نظر است که «زیباشناسی» اکنون کهنه و از مد افتاده و در آستانۀ فراموشی است. حاصل این مناقشه‌ها دربارۀ زیبایی تولید انبوه عظیمی از کتاب ها و رساله های مختلف است. در یک نگاه کلی و با اندکی تساهل می توان از سه دسته کتاب سخن گفت. دستۀ نخست آثاری هستند که تلاش می کنند زیبایی را تعریف کنند. برای نمونه می توان به معنی زیبایی4 اثر اریک نیوتن (انتشارات علمی و فرهنگی) و زیبایی5 (انتشارات مینوی خرد) اثر راجر اسکروتن اشاره کرد؛ با این تفاوت که نیوتن آشکارا اعلام می کند که رساله ای دربارۀ زیباشناسی نمی نویسد و صرفا می کوشد به معنای زیبایی نزدیک شود و آن را در آفرینش هنری بازجوید. دغدغۀ اسکروتن هم در کتاب زیبایی حضور پررنگ و همه جانبۀ زیبایی در زندگی روزمره است؛ اما از آنجا که داوری در باب زیبایی به امور ذوقی مربوط می‌شود و ذوق هم از بنیان عقلانی برخوردار نیست؛ نوعی نسبی گرایی به وجود می آید که داوری دربارۀ زیبایی را به‌مثابۀ امری صرفا «سوبژکیتو» رد می کند. اسکروتن در این کتاب با تحلیل انواع زیبایی در انسان، طبیعت و هنر به موضوع داوری و ذوق در بحث از زیبایی می پردازد. دستۀ دوم کتاب هایی هستند که می کوشند زیبایی را در تاریخ بررسی کنند و علاوه ‌بر استخراج مختصر معیارهای این مفهوم در ادوار مختلف، مصادیقی از آن را نیز بررسی کنند؛ هرچند این مصادیق عمدتا به آثار هنری اختصاص دارد. برای نمونه می توان به کتاب تاریخ زیبایی اکو اشاره کرد که در ادامه اندکی بیشتر به آن خواهم پرداخت. دستۀ سوم کتاب های دربارۀ زیباشناسی است. با اینکه حدود دو سده از عمر زیباشناسی می گذرد اما کتاب های پرشماری با این عنوان منتشر شده اند. این آثار اغلب روندِ بحث دربارۀ زیبایی را از قرن هجده به بعد بررسی می کنند و اغلب به استخراج اندیشۀ فیلسوفان دربارۀ زیبایی و معیارهای آن در مقاطع مختلف تاریخ می پردازند. برای دستۀ سوم هم می توان به کتاب کلیات زیباشناسی اثر بندتو کروچه6(انتشارات علمی و فرهنگی) و زیباشناسی چیست؟7 (انتشارات ماهی) اثر مارک ژیمنز اشاره کرد. نكتة جالب اين جاست كه اين سه دسته اي كه تا  كنون برشمرديم در اغلب موارد با محتوای کتاب‌هایی با عنوان فلسفۀ هنر، معنای هنر و چیستی هنر، اشتراک دارند و یا اساسا یک موضوع را بیان می کنند. کتاب های بسیاری در این سه حوزه نگاشته شده و برخی از آنها نیز به فارسی ترجمه شده است. در نوبتی دیگر گزیده ای از کتاب شناسی این حوزه را ارائه خواهیم کرد.
بررسی کتاب تاریخ زیبایی
«تنها آنچه زیباست، شایستۀ دوست داشتن است»8
کتاب تاریخ زیبایی در 2005 منتشر شد اما امبرتو اکو مطالبش را چهل سال قبل  نگاشته بود و نزدیک به انتشار یک بار دیگر نوشته هایش را بازنویسی کرده بود. کتاب تاریخ زیبایی از هفده فصل مفرح تشکیل شده است. ده فصل را جورلامو دو میلکه نوشته و هفت فصل مابقی و مقدمه را اکو نوشته و کتاب را ویراستاری کرده است. این که می‌گویم مفرح دلیلش این است که کتاب با تصاویر مختلف و توضیحات اضافی نویسنده همراه است که نه‌تنها به درک بهتر مطلب کمک می کند بلکه با ارائۀ نمونه  به خواننده کمک می کند خودش به‌طور مستقل دربارۀ هر دوره بیندیشد. با اینکه با کتابی مواجه‌ایم که نام تاریخ بر خود دارد اما فرم نگارش و فصل بندی و عناوین فصول، لزوما با دوره های تاریخی پیش نمی رود. گویی اکو برای این کار طرحی سیال داشته است. برای نمونه با اینکه نام چهار فصل نخست کتاب آرمان زیبایی شناسی در یونان قدیم، آپولونی و دیونوسیوسی، زیبایی در قالب تناسب و هماهنگی، نور و رنگ در قرون وسطاست اما عناوین از فصل پنجم تا پایان کتاب لزوما نام  مقاطع تاریخی را برخود ندارند؛ بااین‌حال کتاب ریتم و سیر تاریخی اش را کاملا حفظ می کند. برای نمونه می توان از عناوینی چون زیبایی هیولاها، از شعر روستایی تا زن فرشته سان، زیبایی سحرآمیز، از ملاحت تا زیبایی ناآرام یاد کرد. به‌طور مشخص اکو در هر فصل کوشیده روند تاریخی و ارتباط مطالب را با فصول قبل حفظ کند به طوری‌که حتی اگر فصل ها عناوین مرسوم دوره های تاریخی را نداشته باشند اما باز هم خواننده کاملا واقف است که در حال مطالعۀ یک کتاب تاریخی دربارۀ زیبایی است. او دربارۀ کتابش نوشته است که «کتاب بر مبنای این اصل آغاز می شود که زیبایی هرگز مطلق و ثابت نبوده و به تناسب دورۀ تاریخی و سرزمینی خاص، جنبه های متفاوتی به خود گرفته است. این امر تنها شامل زیبایی جسمانی نمی شود بلکه زیبایی خداوند، قدیسان یا اندیشه ها را نیز دربرمی گیرد.» اکو در این کتاب نشان می دهد درحالی که نگاره های نقاشان و مجسمه سازان دوره ای خاص الگوی زیبایی ویژه ای را برای انسان، طبیعت یا اندیشه هایشان در نظر داشتند، آثار ادبی همان دوره در پی الگوهای دیگری بودند و یا در اعصار بعد چگونه این الگوها دستخوش تغییر شد. همان طورکه از نام کتاب بر می آید باید آن را اثری در حوزۀ تاریخ زیبایی بدانیم نه دربارۀ تاریخ هنر یا حتی ادبیات و موسیقی. اکو در این اثر صرفا به آن دسته از اندیشه هایی در باب هنر در ادوار مختلف پرداخته که با زیبایی پیوند دارند. شاید بزرگ ترین نقص کتاب این است که با اینکه نام تاریخ بر خود دارد اما صرفا به تاریخِ زیبایی در تمدن غربی می پردازد و اشاره ای به فرهنگ های دیگر نمی کند؛ البته اگر اکو دقیق تر به این موضوع اشاره می کرد که منظورش از تاریخ زیبایی فقط پژوهشی دربارۀ فرهنگ های غربی است، نمی توانستيم آن را نقص اثر به شمار آوريم.

نکاتی دربارۀ برگردان فارسی کتاب تاریخ زیبایی
کتاب تاریخ زیبایی را هما بینا به فارسی ترجمه کرده و انتشارات فرهنگستان هنر – متن (1390) آن را در 232 صفحه منتشر کرده است. اولین نقطۀ قوت کتاب فارسی این است که جهانگیر شهدادی با پیشگفتار و حاشیه هایش کوشیده در بحث از زیبایی به نمونه‌های مشابه و همانندی در فرهنگ ایران یا دیگر ملت ها اشاره کند و مترجم هم در موارد بسیاری، جاهایی که اکو از تاریخ زیبایی نام برده در پرانتز یادآوری کرده که مقصود مؤلف در فرهنگ های غربی است؛ هرچند به‌نظر نمی رسد این فیلسوف و نشانه شناس ایتالیایی عامدانه می خواسته تاریخ زیبایی را به فرهنگ های خاصی محدود کند و برخی را از این دایره بیرون براند؛ اما برای خواننده اش هم رفع سوءتفاهم نکرده است. درهرحال هنگام مطالعۀ کتاب تاریخ زیبایی باید به این نکته واقف باشیم که این اثر پا را از فرهنگ های غربی فراتر نگذاشته است. کتاب فارسی در کنار این نقطۀ قوت، نقطۀ ضعفی هم دارد که دل آزار است و آن حذف تصاویری از کتاب اصلی است. مسئلۀ مهم دربارۀ حذف تصاویر آن جایی است که ناشر پیش از ارشاد برای ارزان تر شدن کتاب تصمیم به گزینش تصاویر گرفته است. کتاب اصلی تاریخ زیبایی در 438 صفحه در اندازۀ وزیری و با کاغذ گلاسه منتشر شده بود درحالی‌که کتاب فارسی حدود نصف کتاب اصلی است و کاغذ گلاسه که ندارد هیچ، کیفیت تصاویر به‌ویژه دربارۀ تصاویر سیاه و سفید بسیار نامطلوب و کاغذ نامرغوب است. البته گزینش فقط دربارۀ تصاویر نیست و دربارۀ برخی از مطالب کتاب هم این اتفاق رخ داده است. به گفتۀ جهانگیر شهدادی در پیشگفتار کتاب «در هر بخش به دنبال مطلب اصلی، گلچینی از نوشته های نظریه پردازان، نویسندگان یا شاعران دوره های متفاوت به‌عنوان شاهد موضوع آورده شده است که از میان آنها گزیده هایی که به متن اصلی می افزودند (نه به حجم کتاب) انتخاب و ترجمه شده است. ص11» مهم ترین سؤالی که در این جا می توان طرح کرد این است که مترجم تا چه اندازه مجاز به گزینش مطالب یک کتاب است؟ به ویژه اگر آن کتاب مجموعه مقالات نباشد و یک اثر پیوسته باشد که طبیعتا مؤلف با هدف خاصی آن را سر و سامان داده است! پرسش مهم تری هم شایستۀ طرح است، اینکه مترجم براساس چه ملاکی تشخیص می دهد کدام مطالب برای خواننده سودمند است و کدام نیست؟ همین که کتاب فارسی حدود دویست صفحه از کتاب اصلی کمتر است می تواند خواننده را دلگیر کند که این تمام متن نیست! حتی اگر دربارۀ حذف تصاویر اندکی آسان بگیریم که بخشی از آنها به اجبار ارشاد و بخشی به خواست ناشر حذف شده‌اند، دربارۀ حذف متن هر چند متن فرعی کتاب باشد ممکن است به‌سادگی کنار نیایيم. البته روی جلد کتاب نوشته شده است: ترجمه و گزینش؛ و مترجم محترم صادقانه از همان روی جلد و سپس در پیشگفتار حقیقت ماجرا را به خواننده گفته است اما با توجه به اندک بودن منابع این حوزه و این که هنگام مطالعۀ دیگر بخش‌های اضافی که خوشبختانه حذف نشده اند، ارزش این مطالب فرعی یا کمکی بیشتر معلوم مان می شود. پس جای اندک تعریضی به این موضوع هست؛ هر چند نخواهیم در قالب یک نقص بزرگش کنیم.9

بررسی کتاب تاریخ زشتی
«حتی هیولاها فرزندان خداوندند»10

اکو کتاب تاریخ زشتی را در 2007 و به دنبال کتاب تاریخ زیبایی نگاشته است. او در این اثر سه پدیدار متفاوت از زشتی را تفکیک می کند. الف) زشتی فی نفسه مانند بدن پوشیده از زخم های متعفن ب) زشتی ظاهری مثل فردی که بخش اعظم دندان هایش ریخته و از توازن خارج شده است. ج) توصیف هنری این دو. اکو دربارۀ زشتی هنری توضیح می دهد: «باید به یاد داشته باشیم که تمام نظرهای زیبایی شناختی، دست کم از یونان باستان تا دوران مدرن، مؤید این نکته اند که هر شکل زشتی به مدد پرداخت و نمایش هنریِ دقیق و ماهرانه می تواند از زشتی رهایی یابد.»11 (اکو، 1395، ص10) او همچنین به بحث ارسطو در کتاب فن شعر دربارۀ امکان آفرینش زیبایی از طریق تقلید استادانۀ زشتی اشاره می کند. رویکرد اکو این است که زیبایی و زشتی به زمان ها و فرهنگ های مختلف بستگی دارد و تأکید می کند که در این اثر استنباط او از دو نوع نخست زشتی که پیشتر به آن اشاره کردیم، متناسب با فرهنگ های متفاوت، تقریبا همیشه بر اساس استناد به نوع سوم یعنی نحوۀ بروز و ظهور آن ها صورت می گیرد. تاریخ زشتی از دو جهت بسیار خواندنی ست: نخست اینکه تاکنون بیشتر آثار به چیستی و چگونگی زیبایی پرداخته اند و کمتر منابعی دغدغۀ پژوهش مستقلی دربارۀ زشتی داشته اند.12 پس بخشی از جذابیت این اثر به‌خاطر نو بودن موضوع بحث است؛ اما بخش دیگرش برای افرادی که به طور تخصصی به هنر و زیبایی شناسی علاقه دارند، گشودن افق های جدید برای پژوهش است و اینکه حوزۀ تاریخ زشتی زوایای متعددی برای کاویدن دارد و این حتی دربارۀ هنر ایرانی هم صادق است. به ویژه هنگامی که زشتی بتواند خودش را از سایۀ مفاهیمی چون شر، بیماری و غم برهاند و به صورت مستقل موضوع پژوهش قرار  گيرد. ابتدای کتاب تاريخ زشتي، گفت وگوی فرانسوا بونل با اکو آمده که اغلب انگیزه های اکو را برای انجام پژوهشی در باب زشتی شرح می دهد. این اثر پانزده فصل دارد. با اینکه عنوان اولین فصل «زشتی در جهان کلاسیک» است اما فصل های بعدی براساس دوره های تاریخی مثلا قرون وسطی، نوزایی و غیره، عنوان بندی نشده اند. با این حال مانند کتاب تاریخ زیبایی این اثر هم براساس مسیر تاریخی پیش می رود ولی اگر در فصلی بحث ایجاب کند اشاره ای به دوره های تاریخی قبل و بعدش می شود. شاید یکی از جذابیت های هر دو اثر مهارت اکو در انتخاب عنوان فصل ها باشد که آشکار می کند با نویسنده ای قهار مواجه‌ایم که نه‌تنها فیلسوف و پژوهشگر که رمان نویس نیز هست. به همین خاطر هر خواننده ای با هر انگیزه ای که به‌سراغ کتاب برود می توان با اطمینان گفت، از کتاب لذت خواهد برد. برخی از عناوین فصل های تاریخ زشتی عبارت‌اند از: هیولاها و نشانه های منحوس، رمانتیسم و رستگاری زشتی، برج فولادی و برج عاج.  این کتاب با محوریت مفهوم زشتی پر است از مطالب متنوعی دربارۀ دوزخ، اهریمن، هیولاها، زشتی زن، شیطان طغیان گر، ساحران، قیافه شناسی، فلاسفۀ زشتی و زشتی صنعتی. پس از مطالعۀ تاریخ زشتی فکر کردن به این جملۀ جادوگران کتاب مکبث دست از سر ما بر نمی دارد: «زیبا زشت است و زشت زیباست...»
نکاتی دربارۀ برگردان فارسی کتاب تاریخ زشتی
این اثر را هما بینا و کیانوش تقی زاده انصاری به‌طور مشترک به فارسی ترجمه کرده اند و انتشارات «فرهنگستان هنر- متن» آن را در 402 صفحه منتشر کرده است. عنوان کتاب اصلی «On Ugliness» است که مترجمان محترم احتمالا به‌تَبع کتاب تاريخ زيبايي اکو آن را تاریخ زشتی نامیده اند. با این که اثر دو مترجم دارد اما اين موضوع خللي به رواني كتاب وارد نمي  كند.13 کتاب فارسی چند ايراد اساسي دارد کتاب تاریخ زشتی اثریست که مثال هایش را از آثار هنری می آورد پس از اين حيث، تفاوت عمده ای با کتاب تاریخ زیبایی ندارد و ایرادی که به‌لحاظ کیفیت تصاویر به آن اثر گرفتیم، به این اثر هم وارد است، مضاف بر اینکه برخی از تصاویر کتاب به دو صورت رنگی و سیاه و سفید آورده شده است،14 درحالی که می شد از تصاویر سیاه و سفید کاست و به تصاویر رنگی افزود. ايراد دیگر این است که تصاویر در زیرنویس و نیز در ارجاع درون متنی شان شماره بندی ندارند که این هم به نوبۀ خود برای چنین کتاب تصویرمحوری اشکال ناچیزی نیست. اما مهم  ترین اشکال کتاب تاریخ زشتی به صحافی کتاب مربوط است. نگارنده به خوانندۀ محترم اطمینان می دهد که تنها پس از یک‌بار مطالعه، کتاب به چند قسمت تقسیم مي شود. درواقع آنچه اکنون نزد من است حدود چهارصد صفحه کاغذ از هم جدا شده ای‌ است که لای کاغذی به نام جلد، نگهداری می شود.15 آشکار است که چنین اتفاقی چه مشکلاتی در مراجعه‌های بعدی به کتاب به همراه دارد.16 درنهایت اگر از این اشکالات بیشتر ظاهری کتاب بگذریم، دو کتاب تاریخ زیبایی و تاریخ زشتی جایگاه ویژه ای در مطالعات مربوط به هنر و زیباشناسی دارند و ترجمه و انتشارشان مبارک است. امید که ناشر محترم این مشکلات را در چاپ جدید کتاب رفع کند.

پي نوشت ها
1. افلاطون (1380)، دورۀ آثار افلاطون، جلد دوم، هیپیاس بزرگ، ترجمۀ محمدحسین لطفی، تهران: خوارزمی // 2. همان // 3. اسکروتن، راجر (1393)، زیبایی، ترجمۀ فریده فرنودفر و امیر نصری، تهران: مینوی خرد // 4. ترجمۀ پرویز مرزبان // 5. ترجمۀ فریده فرنودفر و امیر نصری، ویراستۀ هومن پناهنده // 6. ترجمۀ فؤاد روحانی // 7. ترجمۀ محمدرضا ابوالقاسمی // 8. به گفتۀ هزیود موزها در جشن عروسی کادموس و هارمونیا این ابیات را به افتخار عروس و داماد می خواندند. نقل از کتاب تاریخ زیبایی اکو. // 9. در گفت وگویی که در همین شماره از نشریه با خانم هما بینا داشتم، دربارۀ این گزینش و دلایلش توضیح دادند. // 10. تاریخ زشتی، ص 96 قدیس آگوستین- اکو، امبرتو (1395) // 11. تاریخ زشتی، ترجمۀ هما بینا- کیانوش تقی زاده انصاری، تهران: فرهنگستان هنر- متن اکو، امبرتو (1395) // 12. اکو در این اثر به برخی از آثاری که دربارۀ زشتی نگاشته شده اند اشاره می کند. // 13. در گفت وگویی که با مترجمان در همین شماره داشتم برای ما دربارۀ نحوۀ تقسیم کار و یکدست سازی اصطلاحات تخصصي ترجمه گفته اند. // 14. برای نمونه تصوير«آسیاب قدیمی مهمان خانۀ مریم مقدس» در صفحۀ 272 به‌صورت سیاه و سفید آمده و در پایان کتاب به‌صورت رنگی هم به کتاب ضمیمه شده است و نمونه های دیگری هم به این شکل وجود دارند. // 15. دوستان دیگری خبر دادند کتاب حتي در کتابخانه شان تغییر فرم داده است، بی آنکه حتی یک بار آن را خوانده باشند. // 16. این موضوع را با سرپرست و مسئول محترم انتشارات «متن» جناب آقای افشین شیروانی مطرح کردم و ایشان با خوش رویی این نقد را پذیرفتند و امید دادند که حتما در چاپ بعدی این مشکلات برطرف خواهد شد.

 

تاریخ زیبایی

PDF چاپ نامه الکترونیک

تاریخ زیبایی

گفت وگو با هما بینا
منیره پنج تنی

در گفت وگویم با هما بینا که عمدتا به بررسی کتاب تاریخ زیبایی (فرهنگستان هنر- متن) اثر امبرتو اکو اختصاص دارد از پژوهش مؤلف دربارۀ معنای زیبایی آغاز کردم و به ترجمۀ فارسی، حاشیه نویسی های جهانگیر شهدادی بر کتاب و البته شکل و شمایل کتاب منتشر شده در ایران پرداختم. در جاهایی هم که بحث مان اقتضا می کرد، از دیگر اثر اکو تاریخ زشتی پرسیدم. هما بینا دکترای برنامه ریزی و آموزش زبان انگلیسی از دانشگاه استنفورد آمریکا دارد و پس از سال ها فعالیت در دانشگاه های داخل و خارج کشور، اکنون  وقت خود را صرف ترجمۀ متون ادبی و هنرهای تجسمی می کند.
***
سرکار خانم بینا نخستین پرسش این گفت وگو را به معنای زیبایی نزد اکو اختصاص می دهم. برای ما بگویید هنگامی که او می خواسته برای زیبایی در فرهنگ و تمدن غربی   تاریخی بنگارد به دنبال چه مفهومی از زیبایی بوده است؟
به نظر من اومبرتو اكو در كتاب تاريخ زيبايي دنبال بيان شخصي يا مفهوم خاصي نبوده است و سعي كرده با شناسايي نشانه‌هاي گوناكون در فرهنگ و تمدن غربي آنچه را كه در طول تاريخ فلسفه و هنر به عنوان زيبايي مطرح بوده يك‌جا جمع كند؛ جذابيت كتاب هم در همين است. البته در لابه لاي اين تاريخ نگاريِ بسيار مجمل، تأويل‌هاي خودِ اكو را نيز مي‌توان بازشناخت، خصوصاً در بخش قرون وسطا كه تخصص اوست و در فصل آخر (هفدهم) كه ظاهراً خود نگارنده هم در شناسايي نشانه‌هاي زيبايي در قرن بيستم، و خصوصاً زمان حاكميت رسانه‌ها، سرگردان شده است. شايد به همين دليل اين مبحث را با مثال مورد علاقه‌اش از يك مورخ هنري زمان آينده يا سياحي از كُرات ديگر آغاز مي‌كند.

اکو در مقدمه اش بر کتاب تاریخ زیبایی می نویسد، این کتاب دربارۀ تاریخ زیبایی (در تمدن غربی) است نه دربارۀ تاریخ هنر (یا ادبیات یا موسیقی). اما آشکارا تمام مثال های این اثر تنها به آثار هنری محدود می شود. به‌عبارت‌دیگر اکو در این اثر با معنا یا معیارهای زیبایی در آثار هنری ادوار مختلف سروکار دارد و از همین نکته آشکار می شود که اکو در پی تشریح انواع زیبایی یا نگارش رساله ای دربارۀ زیبایی شناسی نیست. اکو در این اثر نمونه هایش را چگونه برمی گزیند؟
در همان مقدمه، اكو توضيح مي‌دهد كه درواقع نشانه‌هاي زيادي از آنچه اصناف ديگر در طول تاريخ زيبا مي‌دانسته‌اند به‌جا نمانده كه به آنها استناد كند. ولي به‌هرحال وقتي در باب زيبايي قرار است تاريخي نوشته شود، غالباً به گوياترين نشانه‌هاي فرهنگي استناد مي‌‌شود. تاريخ گواه آن است كه آثار هنري و فلسفي، نمايش‌دهندة مفهوم زيبايي و هنر در هر فرهنگي هستند و دليل ماندگاري و حفظ آنها نيز در طول تاريخِ پرتلاطم بشري همين بوده است.
چنان که گفتیم کتاب تاریخ زیبایی همان طور‌که از نامش برمی آید روایتی از تاریخ اندیشه ها درباب زیبایی است؛ پس توقعی نداریم که این اثر بخواهد دربارۀ مفهوم و چیستی زیبایی هم اندیشه ورزی کند. به‌نظر می آید مخاطب این اثر و هم کتاب تاریخ زشتی بیشتر مخاطب عام باشد تا مخاطب متخصص حوزۀ فلسفه و هنر. البته مقصود مخاطبی عام است که با مقدمات این موضوع آشناست. شما به‌عنوان مترجم به‌نظرتان مخاطب اصلی این دو اثر چه گروه یا طبقۀ فکری هستند؟
در اينكه هردوِ اين كتاب‌ها (تاريخ زيبايي و زشتي) براي جلب خواننده‌هاي غيرمتخصص نيز نوشته و پرداخته شده است شكي نيست. به نشر فارسي آن نگاه نكنيد، اصل انگليسي اين دو كتاب چنان نفيس و زيبا و چشم گيرند كه بسياري از علاقمندان هنر به خواندن، يا لااقل داشتن آنها در كتابخانه‌شان تمايل دارند. به‌هرحال، به‌ياد داشته باشيم كه اين مقالات در اصل درس‌نوشته‌هاي اومبرتو اكو بوده‌ و براي دانشجويان نگاشته شده اند. در ايران خوشبختانه مخاطب متخصصِ اهل هنر و فلسفة هنر امكان بررسي اين موضوع خاص، يعني زيبايي، را با مطالعة كتاب حقيقت‌وزيباييِ بابك احمدي دارند. از طرفي، با تركيب‌بندي خاص اين دو كتاب كه مطالب مؤلفين با گزينه‌هاي متون ادبي و فلسفي همراه شده و نيز نظريه‌پردازي‌هايشان كه بيشتر اشاراتي است به نشانه‌هاي فرهنگي در مورد زيبايي (يا زشتي)، نمي‌توان گفت «مخاطب عام» هدف ويراستار بوده است. علاوه‌برآن، سبك نگارش اكو، در عين سادگي، بسيار پيچيده است و خواننده بايد تا حدودي پيشينة كتاب‌خواني و آگاهي از مطالب هنري و فلسفي داشته باشد تا درك مطلب كند. به همين دليل هم، ترجمة آثار اكو چالش‌ برانگيزند.

به‌غیراز کتاب سودمند حقیقت و زیبایی، که به ويژه در زمان نگارشش بسیار به کار علاقمندان این حوزه آمد و هنوز هم تجدید چاپ می شود،  آثار متعدد و دسته اول دیگری در سال های اخیر ترجمه شده اند ولی بااین‌حال این فقط بخش اندکی از آثار تخصصی این حوزه است که به فارسی ترجمه شده و طبیعتا علاقمندان متخصص این حوزه نیاز به رجوع به آثار بیشتری در زبان های دیگر دارند. کتاب تاریخ زیبایی در سال 2005 نگاشته شده و همان طورکه اکو در مصاحبه اش در ابتدای کتاب تاریخ زشتی گفته است، مطالب آن را حدود چهل سال قبل نوشته بود و بعدها دوباره آنها را بازنویسی و به  روز کرده بود. آیا از 2005 تا کنون، ویراست جدیدی از این اثر منتشر نشده است؟
به‌غيراز نسخة جديدي كه از اين كتاب در سال 2010 با جلد شميز، بدون هيچ‌گونه حذف و اضافه، منتشر شد، ويراست جديدي چاپ نشده است. نسخة اول آن كه ترجمة فارسي كتاب تاريخ زيبايي را از روي آن به دست گرفتم با جلد ضخيمِ اعلا درسال 2004 در امريكا توسط انتشارات ريزولّي (نيويورك) منتشر شده بود. فكر مي‌كنم لازم به توضيح است كه در همان سال 2004 اين كتاب را در امريكا ابتياء كردم و به‌خاطر يك پروژة پژوهشي شخصي، براي كتاب گل و مرغ، دريچه‌اي بر زيباشناسي ايرانيِ آقاي جهانگير شهدادي، ترجمة آن را شروع كردم. چند سال بعد كه تشويق به ادامة ترجمه‌ و انتشارش شدم، آن را تكميل كردم.  به‌عبارت‌ديگر، براي من نيز ترجمة اين كتاب هدف خاصي داشت و قبول انتشار آن هم براي ارائة كتابي ديگر، و با نگرشي ديگر، از مفهوم زيبايي در غرب، به زباني ساده‌تر براي هنرجويان ايراني بود. شايد اين هدف ناخودآگاه براي من به دليل يك عمر حرفة اكادميك بوده باشد.

بنابراين، به‌نظر شما در مقام مترجم اثر، «تاریخ زیبایی» عمدتا در چه بخش هایی نیازمند بازنگری است؟
معتقدم مهم‌ترين ويراستاري بايد در مشخص كردن حيطة دربرگيرندة پژوهش صورت بگيرد. متأسفانه اكثر پژوهشگران غربي، بررسي‌هاي خود از فرهنگ غرب  را جهان ‌شمول فرض مي‌كنند. ادعاي جهان‌شمول‌ بودن مطالب در اين كتاب هم از همان عنوان كتاب آغاز مي‌شود و تا آخر ادامه پيدا مي‌كند، طبعاً با يكي دو اشاره و مقايسة بسيار ناچيز به فرهنگ شرق، نگاه نويسنده جهاني نمي‌شود. من با يادآوري‌هاي مكرر، شايد كمي زيادي مكرر، و به كمك توضيحات تطبيقي آقاي شهدادي سعي كردم اين ويراستاري را خود به عهده بگيرم. جالب اينكه برخي از بررسي‌هايي كه بعد از ترجمة كتاب درباب تاريخ زيبايي در امريكا چاپ شده بود نيز به اين موضوع اشاره كرده بودند.

استاد جهانگیر شهدادی، علاوه‌بر پیشگفتار، حاشیه هایی را هم به کتاب افزوده اند. هدف تان از افزودن این حاشیه ها چه بوده است؟
همان‌طوركه در پيشگفتار كتاب ذكر شده است، اين حاشيه‌نويسي‌ها «براي افزودن بُعد بيشتر به مطلب، به چند نمونه اختلاف‌نظر نويسندگان تاريخ زيبايي با پژوهشگران ديگر» بوده است. برخي نيز به نمونه‌هایی مشابه در فرهنگ‌هاي ديگر اشاره مي‌كند كه همان‌هاست كه در ويراست‌هاي جديد مي‌تواند بيايد.

باتوجه ‌به اینکه کتاب خودش هم توضیحات فرعی دارد که به‌نحوی مکمل کتاب هستند، به‌نظرتان بهتر نبود به‌جای نام حاشیه، از همان پاورقی یا پی نوشت استفاده می کردید که مرز بین کار شما و مؤلف بیشتر مشخص باشد؟
آنچه شما توضيحات فرعي مؤلفين مي‌ناميد، جزو بافت و صفحه‌بندي مطالب اصلي كتاب، و مانند تصاوير، شاهد موضوع نيز هستند. اين كار اومبرتو اكو كه در هردو كتابش به كار برده، كارِ جالبي است. به‌جاي پرگويي، نويسنده تنها با اشاره‌اي به موضوع، برداشت خود را ارائه داده، و با آوردن متن اصلي مي‌گذارد مخاطب خود به تأويل بپردازد. اين از باورهاي اومبرتو اكو ست.

اینکه گفتم فرعی فقط هدفم تفکیک این کادرهای خاکستری رنگ از مطالب اصلی کتاب و حاشیه های جناب شهدادی و البته آن مواردی ا ست که شما از کتاب اصلی حذف کردید، زیرا هرچه در این اثر است در پیوستگی اش یک کل واحد را پدید آورده است. جناب شهدادی در پیشگفتار شان نوشته اند که از میان توضیحات فرعی مؤلف، فقط بخشی از آنها که «به متن اصلی می افزودند انتخاب و ترجمه شده است». ملاک شما برای تفکیک و گزینش این بخش ها چه بوده است؟
هدف اين بود كه كتابي متمركزتر بر مطالب اصلي به خواننده ارائه شود كه خوانده شود! لذا گزينه‌هايي كه تكرار متن مؤلفان بود و چيزي به مطلب نمي‌افزود، يا صرفاً براي كتاب‌سازي آمده بود، حذف شدند. منظور از كتاب‌سازي، شكيل و حجيم و زيبا‌‌سازي اثر است كه مخاطب وسيعي را به خود جلب كند و فروش خوبي داشته باشد. هدف ما ولي اين بود كه كتاب كم حجم، كم‌خرج و درنتيجه دردسترس براي طيف وسيعي از علاقه‌مندان به اين نوع كتاب‌ها باشد. با درنظر گرفتن محبوبيتي كه تا كنون اين كتاب كسب كرده، گويا تصميم غلطي هم نبوده است.

به‌نظرتان چنین تفکیکی به کتاب اصلی آسیب نمی زند و آیا به‌نوعی بی تفاوتی به قصد پژوهشی مؤلفان نیست؟ همچنین آیا این گزینش و به‌تعبیر دیگر خلاصه کردن کتاب، انتخاب خودتان بوده یا الزامی از‌سوی ناشر برای کم شدن حجم کتاب؟
گزينه‌هاي بسيار معدودي كه گنجانده نشده‌اند، مطلقاً تأثيري در اصل مطلب نداشتند و به هيچ‌وجه كتاب را «خلاصه» نكرده‌اند. تعداد آنها بسيار ناچيز بود و درواقع بودن يا نبودنشان مطلبي را كم يا زياد نمي‌كرد. راستش را بخواهيد درخصوص كتاب تاريخ زشتي هم بايد اين امر صورت مي‌گرفت. منتهي ترجمة تاريخ زشتي پيشنهاد ناشر بود و طبعاً مي‌خواستند همة بخش‌ها عيناً ترجمه شود، بدون تأليفي از جانب مترجم، كه البته رسم ترجمه هر اثري هم بايد برهمين منوال باشد. درخصوص تاريخ زيبايي، فرهنگستان هنر، پس از بررسي، با گزينه‌ها و نظرات من موافقت كردند. به‌خصوص كه خواست ناشر اين بود كه براي تصاوير هم انتخاب‌هايي صورت گيرد كه آنها (خصوصاً تصاوير رنگي) را به حداقل ممكن برسانيم. اين تصميم البته هم براي كم شدن حجم كتاب بود و هم شايد محدوديت‌ها و ملاحظاتي ديگر. به هرحال معتقدم وفاداري به متن بسيار مهم است ولي اين وفاداري بايد مشمول كل اثر بشود و چنين چيزي ظاهراً دربارۀ اين دو اثر نمي‌توانسته اعمال شود؛ از طرح روي جلد گرفته تا صفحه‌بندي و تصاوير و كيفيت چاپ. كتاب تاريخ زشتي نمونة خوبي است. كيفيت كليِ چاپ و بخصوص تصاوير رنگي كه به علت محدوديت‌هاي ناشر در آخر كتاب چاپ شده‌اند، تنها كتاب را سنگين و  حجيم كرده است و مسلماً به آنچه اكو و ناشر امريكاييِ او در انتشار اين كتاب انتظار داشته نزديك نشده است.

این موضوع گزینش کردن دربارۀ تصاویر  نیز صادق است. کتاب اصلی حدود 450 صفحه است. چرا بخشی از تصاویر را از کتاب حذف کردید؟
همان‌طوركه گفتم اين گزينش به درخواست ناشر صورت گرفت.  نقش من در اين رابطه تعيين تصاويري بود كه قطعاً بايد چاپ مي‌شد چون به‌طور مستقيم با مطلب ارتباط داشت. متأسفانه محدوديت‌هاي چاپ رنگي به همراه متن مسئله بود. يا بايد مثل كتابِ تاريخ زشتي تصاوير رنگي در آخر كتاب  چاپ مي‌شدند، يا سياه و سفيد در جاي خودشان بيايند، كه راه حل دوم از نظر من انتخاب منطقي‌تري بود. 

در پایان اندکی هم به ماجرای ترجمۀ کتاب تاریخ زشتی بپردازیم. چرا بین ترجمۀ تاریخ زیبایی و تاریخ زشتی این قدر فاصله افتاد؟
زماني كه فرهنگستان پيشنهاد ترجمة كتاب دربارة زشتي (يا تاريخ زشتي) را به من دادند، كه خود چند سالي از انتشار كتاب گذشته بود، درگيريِ كاري، مجال آن را به من نمي‌داد. تا اينكه پس از مدتي به اين توافق رسيديم كه مشتركاً با خانم انصاري اين مهم را انجام دهيم. فرصت چاپ آن هم ظاهراً براي فرهنگستان به‌طول انجاميد.

روش کار شما با خانم انصاری در ترجمۀ کتاب تاریخ زشتی چگونه بود؟  مقصودم این است که برای یکدست سازی متن به ویژه در برگردان اصطلاحات تخصصی چگونه عمل کردید؟
در ابتدا جلساتي با خانم انصاري داشتيم كه روي بسياري از مسائل مهم ترجمة كتاب و سبك نگارش اكو، موافقت كرديم و قرار بر اين شد كه در ويراستاري، كه به سركار خانم انصاري اين مهم سپرده شد، هماهنگي‌هاي لازم براي يك دست شدن كتاب صورت گيرد. ايشان هم الحق در اين خصوص استادي به‌خرج داده‌اند. اگر به نقل از پيشگفتار ايشان تغيير لحن و ادبيات متفاوتي در برگردانِ كلامِ اكو ديده مي‌شود، «اميدواريم اين تنوعِ نوشتاري، كتاب را خوش‌خوان‌تر و مفرح‌تر كند... »

چرا کتاب تاریخ زشتی مانند تاریخ زیبایی توضیحات اضافی و یا به تعبیر شما حاشیه  ندارد؟ حاشیه های تطبیقی که می تواند برای خواننده سودمند باشد.
درواقع نقشي را كه در ويراستاري و پروسة چاپ كتاب تاريخ زيبايي داشتم، درخصوص كتاب تاريخ زشتي به دليل مسئوليت‌هاي كاري قادر نبودم داشته باشم و در اين خصوص متأسفم چون كتابِ چاپ شده، از همه لحاظ، به حق بيان موضوع و عنوان كتاب را به نمايش مي‌گذارد.

 

تاریخ زشتی

PDF چاپ نامه الکترونیک

تاریخ زشتی

گفت وگو با کیانوش تقی زاده انصاری
منیره پنج تنی

 

امبرتو اکو پس از کتاب تاریخ زیبایی، تاریخ زشتی را در سال 2007 در پانزده فصل نگاشت. با کیانوش تقی زاده اندکی دربارۀ محتوای کتاب تاریخ زشتی، همچنين ترجمه و ویراستاری فارسی اثر گفت وگو کردم. همچنین به برخی از مشکلات ظاهری کتاب منتشر شده مانند صحافی پرداختیم.
***
مهم ترین تفاوت پژوهش دربارۀ زشتی و زیبایی احتمالا مربوط به پیشینۀ آنهاست. خیلی ساده و آشکار ماجرا این است که دربارۀ زیبایی فیلسوفان مختلفی اندیشه ورزی کرده  و آثار متعددی نگاشته اند. خانم انصاری به‌نظر اکو چرا تاکنون کمتر به تاریخ زشتی پرداخته شده و مانند زیبایی آثار مدونی در این حوزه نوشته نشده است؟
از قضا اومبرتو اکو کتاب تاریخ زشتی را چنان‌که خودش خاطرنشان می کند به دلیل همین فقدانی که شما بدان اشاره کردید، به رشتۀ تحریر درآورده است. او البته با قید احتمال، این امر را ناشی از این تصور می داند که مفهوم «زشتی» طی ادوار مختلف متضاد «زیبایی» تلقی شده است. اما به نظر اکو چنین نیست، او معتقد است (با نقل به مضمون): «زیبایی از جهاتی ملال انگیز است؛ زیرا اگرچه مفهوم آن طی ادوار مختلف دستخوش تغییر شده، اما شیء زیبا همواره در التزام قواعد مشخص و محدود باقی مانده است... زشتی اما پیش‌بینی‌ناپذیر است و بهره مند از امکانات نامحدود و بی حدوحصر. زیبایی کرانمند است، اما زشتی بی کران، مانند خداوند.»

آیا اکو در پژوهش تاریخی اش دربارۀ زشتی به‌قدر مشترکی دربارۀ مفهوم زشتی رسیده است؟
اکو بارها در کتابش تاكيد می کند که «زشتی» (همچون زیبایی) مفهومی نسبی است که متناسب با فرهنگ ها و ادوار مختلف تاریخی متفاوت است. بنابراین چیزی که امروز مثلاً در نظر یک غربی ممکن است «زشت» تلقی شود لزوماً نزد فرد دیگری از فرهنگی دیگر یا متعلق به دورۀ زمانی دیگر زشت نیست و چه بسا حتی عین «زیبایی» باشد. بنابراین شرح و بسط مفهوم زشتی در فرهنگی که اِشرافی بر آن نداریم، به‌دور از صحت و دقت کافی خواهد بود و اکو نیز با‌توجه‌به همین امر کتاب تاریخ زشتی (همچنان‌که کتاب تاریخ زیبایی) را بر محوریت هنر غرب متمرکز می سازد و تعریفی که از زشتی در ادوار مختلف تاریخی عرضه می کند به حیطۀ فرهنگی غرب محدود می شود. با این حال نویسنده می کوشد تعریفی کلی دربارۀ زشتی عرضه کند و در این راستا سه نوع مختلف زشتی را برمی شمارد: اول زشتی فی نفسه، که می توان ماهیتی فراگیر و جهانشمول برای آن قائل شد و به چیزی اطلاق می شود که احساس اشمئزاز و بیزاری در انسان ایجاد کند و او را پس زند، مانند لاشۀ در حال فساد یا میوۀ گندیده. دوم، زشتی صوری است که لزوماً برانگیزندۀ انزجار نیست، ولی از نقص یا ناهمسازی حکایت دارد و درنتیجه ناخوشایند است، مانند قیافۀ فردی که بیشتر دندان هایش ریخته باشد. و سرانجام زشتی هنری، که عبارت است از بازنمودِ «زیبا»ی امر زشت (در اینجا امر زشت می تواند یکی از دو نوع زشتی مزبور، یعنی زشتی فی نفسه یا زشتی صوری، باشد)؛ برای مثال کتاب کمدی الهی دانته تجسم زیبا و پرشکوهی از رعب و هراس و وحشت است.

یکی از مفاهیمی که گاه هم ردیف با زشتی آورده می شود مفهوم شر است. گویی یک وابستگی معنایی بین این دو وجود دارد! آیا اکو توانسته این دو را تفکیک کند؟
بله کاملاً درست می فرمایید. این پیوند از همان ادوار آغازین وجود داشته است. در فصل نخست کتاب تاریخ زشتی، که به یونان باستان اختصاص یافته، به این پیوند اشاره می شود. برای یونانیان کمال و زیبایی در اصطلاح «کالوکاگاتیا» خلاصه می شده که از ترکیب «کالوس» به معنای زیبا و «آگاتوس» به معنای نیک تشکیل شده است، نقصان در هر یک از این دو بخش، به معنای بطلان زیبایی یا به اعتباری ظهور زشتی است. اما در عرصۀ هنر، ظهور تمام قد مفهوم «شرّ» در قالب وجهی از نظام زيباشناختي، بیش از همه در دوران رمانتیک خودنمایی می کند، که در این کتاب ذیل عنوانِ معنادار «رستگاری زشتی» آمده است. به نظر من این فصل، سرآغاز ورود به مبحث بسیار مهمی در تاریخ هنری و ادبی غرب است که شایستۀ بسط و تفصیل پردامنه تری است. در این باره مایلم به کتاب ارزشمند دکتر داریوش شایگان با نام جنون هشیاری اشاره کنم که بحثی است دربارۀ اندیشه و هنر شارل بودلر و شاهکار پرآوازه اش با نام گل های شرّ. در بخشی از کتاب جنون هشیاری، نویسنده با ارجاع به نظریات ماریو پراز دربارۀ ادبیات «رمانتیسم سیاه»، به ارتعاش جدیدی اشاره می‌کند که بودلر با قلم توانایش در ادبیات فرانسه وارد کرده و او را کاشف عرصۀ نامکشوفی می خواند که هیچ کس پیش از او بدان راه نیافته بوده است: یعنی بیرون کشیدن زیبایی از دل «شرّ». ماریو پراز، از لجنزار پروپیمانی یاد می کند که از سال 1820 توسط رمانتیسم انباشته شده بود، رسوبات و زباله هایی که در فضا موج می زد و بودلرِ شاعر با حساسیت و هشیاری کم نظیرش گویی موجی الکتریکی به عمق این لجنزار فرستاد و تمام موجودات خفتۀ درونش را زنده کرد. در کتاب جنون هشیاری، جملۀ تأمل برانگیز دیگری از قول دیدرو آمده، که شاید پاسخ مناسبی برای پرسش مهم و اساسی شما باشد: «تقریباً همیشه آنچه برای زیبایی اخلاقی مضرّ است به زیبایی شاعرانه جذابیتی دوچندان می بخشد. با فضیلت، تنها تصاویر آرام و سرد می توان خلق کرد؛ با هیجان و ‘شرّ’ است که اثر نقاش، شاعر، یا موسیقی‌دان جان می گیرد.»

تعابیر زیبا و چالش برانگیزیست! ای کاش می شد ردِّ همین بحث را می گرفتیم؛ اما مجبوریم در دایرۀ  اندیشه ها و اثر اکو بمانیم. در ادامۀ پرسش قبل بپردازیم به تفکیکی که اکو بین مفهوم زشتی با غم و بیماری دارد. این دو نزد برخی اندیمشندان یا در آثار ادبی و هنری گاه وابسته و پیوسته به زشتی اند!
اکو نیز در این کتاب علاوه ‌بر بررسی سیر تاریخی زشتی، گاه بررسی موضوعی را هم در روشن تر ساختن تجلیات زشتی دخیل می سازد. درخصوص سخن شما، پیوند غم و بیماری با مفهوم زشتی را در همان فصل «رمانتیسم و رستگاری زشتی» جای داده است.
بپردازیم به ترجمۀ کتاب تاریخ زشتی! در پیشگفتارتان بر کتاب نوشته اید، متن را از انگلیسی برگردانده اید که آسان فهم و روان نبوده است. عمده ترین مشکلات متن انگلیسی چه بود؟
نثر انگلیسی تاریخ زشتی (که در نسخۀ انگلیسی با عنوان دربارۀ زشتی ترجمه شده و نه تاریخ زشتی که در عنوان نسخۀ ایتالیایی و ترجمۀ فرانسۀ کتاب آمده) در سرتاسر متن یکدست نیست و در بخش هایی به درس گفتار شبیه تر است تا متن مکتوب که علی القاعده از ساختار دقیق تری در قیاس با گفتار برخوردار است. البته من چون زبان ایتالیایی نمی‌دانم، مطمئن نیستم که این اِشکال مختص ترجمۀ انگلیسی کتاب است یا در متن اصلی هم این چنین ناهمخوانی  وجود دارد.

ازآنجاکه بخشی از متن و تصاویر ترجمۀ کتاب تاریخ زیبایی حذف شده بود، می‌خواستم بدانم میزان حذفیات در کتاب تاریخ زشتی چقدر بوده است؟
در این کتاب هم متأسفانه بخش هایی حذف شده که البته در حدی نبوده که به شاکلۀ کتاب آسیب برساند. زشتی، به زعم اکو، در بعضی ادوار فرهنگی غرب با روابط جنسی پیوند پیدا می کند و تجلیات آن در قالب قطعات ادبی و تصاویر بصری مرتبط با این موضوع، بروز آشکاری می یابد، مثلاً در قطعاتی که مارکی دو ساد به رشتۀ تحریر درآورده است؛ البته فراموش نباید کرد که انتشار نوشته های مارکی دو ساد حتی در غرب هم تا چندی پیش ممنوع بوده است.

چرا برخی از تصاویر کتاب تاریخ زشتی هم به‌صورت رنگی آمده و هم به‌صورت سیاه و سفید؟ برای نمونه «آسیاب قدیمی مهمان خانۀ مریم مقدس» در صفحۀ 272 به‌صورت سیاه و سفید آمده و در پایان کتاب به‌صورت رنگی هم به کتاب ضمیمه شده است. امکان نداشت به‌جای تکرار تصاویر، عکس های رنگی بیشتری در می آوردید که کیفیت بهتری برای نگریستن داشته باشند؟
بنده در مقابل این انتقاد بجای جنابعالی به حکم انصاف جز توافق راه دیگری ندارم! حق با شماست، و حتی لازم می دانم نمونه‌های دیگری را بر ایراد شما بیفزایم با این امید که در چاپ های بعدی اصلاح شوند و کتاب با کیفیت بهتری به دست مخاطب علاقه مند برسد. نه تنها تصویری که شما به درستی ذکر کردید، بلکه غالب قریب به اتفاق تصاویر کتاب، معلوم نیست براساس کدام سیاست، هم به صورت سیاه وسفید در لابه لای متن و هم به صورت رنگی در انتهای کتاب منضم شده اند. با احترام به گرافیستِ انتشارات فرهنگستان که تلاششان در آراستن و صفحه بندی کتاب ستودنی است، در برخی موارد مسائل دیگری بر زیبایی صرف اولویت دارد. این مشکل البته فقط به این کتاب و این ناشر محدود نمی شود، بارها دیده ایم که صفحه بندی مقالات و کتاب ها به گونه ای است که نشان می دهد طراح گرافیست هیچ اعتنایی به ارجاعات و محتوای متن نداشته و در کار صفحه بندی صرفاً به طرح و ساختار فرمی مد نظرش بسنده کرده است. مثلاً درخصوص این کتاب، روشن نیست که چرا شماره بندی تصاویر در زیرنویس هر تصویر و نیز در ارجاع درون متنی کتاب حذف شده، درحالی که آن ارجاع به آن تصویر ضرورت داشته است. صفحه بندی کتاب اِشکال اساسی دیگری هم دارد که لازم می دانم به آن اشاره کنم: کتاب تاریخ زشتی، کتابی است کمابیش دایره المعارف گونه که پُر است از نام های متعدد شخصیت ها، نویسندگان، مجسمه سازان و نقاشان و طراحان و غیره، از ملیّت های مختلف حوزۀ فرهنگی غرب. چنان‌که می دانیم فارسی نویس کلمات لاتین، اعم از اَعلام یا اصطلاحات، گاهی دشوارخوان است و در تلفظ برخی حروف فارسی امکان خطا وجود دارد و تنها با ایجاد امکان مراجعۀ بلافاصله به ضبط لاتین آن کلمه می توان «تا حدی» ضریب این خطا را کاهش داد. هم بنده و هم خانم هما بینا، به‌ همین جهت تمامی اسامی خاص و اصطلاحات ومفاهیمِ نیازمندِ توضیح را در پانویس همان صفحه ای که درج شده بودند، ثبت کردیم. می دانید که اصولاً تهیۀ زیرنویس دقیق، وظیفۀ زمان بری است و شماری از مؤلفان و مترجمان برای گریز از این زحمت ملال انگیز از پانویس طفره می روند، که به‌نظر بنده خطاست، به‌خصوص برای کتاب هایی از این دست که مرجع گونه اند و احتمالاً به منابع درسی تبدیل خواهند شد و سیلی از تلفظ های غلط را بین دانشجویان و حتی اصحاب فن رواج می دهند. القصه، با‌وجود وسواسی که ما در درج ضبط لاتین کلمه‌ها به خرج دادیم، تمام زیرنویس ها در صفحه بندی حذف شد با این توجیه که در نمایۀ پایان کتاب خواهد آمد، و البته به نظر بنده رسالت نمایه همانی نیست که بر عهدۀ پانویس است. سرانجام اینکه باوجود زحمات ناشر محترم در تهیۀ یک کتاب مصور نسبتاً مطلوب با بهای مناسب، صحافی کتاب نامرغوب است و تمام آن زحمات را بر باد می دهد.

تمام مواردی که برشمردید، معضلات دیگر کتاب بود که می خواستم در ادامه به آن بپردازم و البته شما با توضیح کافی آن ها را طرح کردید. علاوه ‌بر ترجمۀ نیمی از کتاب تاریخ زشتی، شما ویراستار تاریخ زیبایی هم بوده اید. ویراستاری شما فنی بود یا محتوایی؟
در آن پروژه، وظیفۀ مقابلۀ ترجمۀ شایستۀ مترجم محترم با نسخۀ اصلی، و تنظیم عبارات و برخی اصلاحات فنی بر عهدۀ بنده بود.

باتوجه‌به اینکه کتاب تاریخ زشتی دو مترجم داشت، آیا آن را هم ویراستاری کردید؟ برای یکسان‌سازی اصطلاحات تخصصی کتاب چگونه عمل کردید؟
من و خانم بینا از آغاز بر سر معادل گذاری برخی اصطلاحات و مفاهیم با هم توافق کردیم، و درنهایت پس از تکمیل ترجمه، بازخوانی متنِ کامل به بنده سپرده شد تا برخی خطاها یا دوگانگی های احتمالی و البته اصطلاحات و اعلام انبوه کتاب را یکدست کنم. خوشبختانه ازآنجاکه در تقسیم کار، ترجمۀ نیمۀ نخست کتاب را، که بخش اعظم آن مربوط به دوران پیشامدرن است و طبیعتاً نثر فاخرتری دارد، خانم بینا بر عهده گرفتند و سهم ترجمۀ نیمۀ دوم کتاب با نثر امروزی ترش به من رسید، طبیعتاً نوعی تفاوت لحن از اساس در دو نیمۀ کتاب وجود داشت و این موضوع، کار یکدست سازی را سهل تر کرد. 

در آخر برای ما بگویید امبرتو اکو از زمان انتشار تاریخ زشتی که به حدود سال 2007 باز می گردد، آیا ویراست جدیدی از آن ارائه کرده است؟
تاآنجاکه بنده می دانم و جستجو کرده ام، ویراست جدیدی از کتاب به بازار نشر نیامده است. مجدانه معتقدم که کتاب تاریخ زشتی، کتابی گشوده است و میدان فراخی در اختیار پژوهشگران قرار می دهد تا با در دست گرفتن سررشته ای که اومبرتو اکو در اختیارشان می گذارد، این مبحث را در فرهنگ های دیگر، به ویژه فرهنگ خودمان، بررسی کنند.

 

معرفي كتاب هاي خارجي

PDF چاپ نامه الکترونیک
كتاب دفترماه

معرفي كتاب هاي خارجي

کیان رضوی




On Virtue Ethics
Rosalind Hursthouse
Oxford University Press
در پيرامون اخلاق فضيلت

روزاليند هورست هاوس خود دانش‌آموختۀ آكسفورد و استاد دانشگاه كاروليناو اوپن در دپارتمان فلسفه است و تخصص او فلسفة اخلاق است. در اين كتاب 504 صفحه‌اي كه انتشارات دانشگاه آكسفورد آن را به‌چاپ رسانده، مباحث مهم و جالبي را از حيث نظري و تاريخي محل توجه و تحليل قرار داده است. او با اطلاع دقيق از ديدگاه‌هاي واپسين محققان و نظريه‌پردازان فلسفة اخلاق، به تحرير و تأليف اين كتاب پرداخته و به‌نظر مي‌رسد، در پي نگارش درس‌نامه‌اي مفيد و مناسب در حيطة فلسفة اخلاق بوده است.
دكتر هورست هاوس معتقد است فلسفة اخلاق و مبحث اخلاق فضيلت در اواخر قرن بيستم توسعة فراوان يافت. او از ديدگاه نوارسطويي دربارۀ اخلاق فضيلت دفاع مي‌كند و معتقد است اخلاق فضيلت مي‌تواند همچون راهنما و چراغِ روشنگري در مسير حيات آدمي (عمل، گفتار و عواطف) به‌کار گرفته شود. اين گرايش اخلاقي و درواقع اين سطح از اخلاق قادر است انتخاب بين دو راهه‌هاي اخلاقي را افزايش دهد. به‌نظر او زندگيِ توأم با اخلاق فضيلت هم ممكن و هم لذت‌بخش است. مؤلف بر اين باور است كه سه ديدگاه دربارة اخلاق فضيلت وجود دارد و در ميان اين ديدگاه‌ها، به انگارة سنتي (Traditional) پاي‌بند است. براين‌اساس، بايد توجه داشت كه در طول 20 سال اخير، فيلسوفان زيادي، موضوع تئوري اخلاق را سرلوحة كارها و پژوهش‌هايشان قرار داده‌اند. اينك نوبت خوشه‌چيني و ارائة ماحصل اين كوشش‌هاست. امّا ازسوي‌ديگر، موضوع يا سرفصلِ «اخلاق فضيلت»، رواج زیادی یافته و بحث‌ در باب آن و توجه بسیار به آن در عصرحاضر به همين دليل است.
دكتر روزاليند در اين كتاب، در حقيقت در پي جايگزين و برابر نهادي براي نظریۀ وظیفه‌گرایی deontology ايمانوئل كانت و يا اصالت سود Utilitarianism جرمي بنتام بوده است. تخصص اصلي او اخلاق نيكوماخوسي بوده است كه حاصل تلاش‌ها و مطالعات ساليان پژوهش وي بوده و در كتاب حاضر هم احاطه و احاله به اين موضوع بسیار چشمگیر است. «درباب اخلاق فضيلت» كتابي نظام‌مند و داراي تدويني عالي است که در آن نويسنده پرسش‌هاي زياد و مهمي مطرح مي‌كند، امّا به تمام آنها پاسخ نمي‌دهد. بيشتر كوشش او معطوف به اين نكته است كه دستگاه فكري مخاطب را به‌سوي بازتوليد ايده‌هاي فلسفي هدايت كند. بر اين بنياد مي‌توان سه ويژگي يا اهداف اصلي نويسنده را در اين كتاب، چنين برشمرد: 1ـ هدف پاياني زندگي «خوش‌رواني» يا يودايمونيا Eudaimonia است. يعني رضايت روان، دارا بودن روان خرسند، سالم، شاد و غني. درواقع در فلسفة اخلاق، خرسندي روان يا خوش‌رواني، به كردارهاي راست و درستي اشاره دارد كه رفاه و اطمينان روحي و رواني شخص را در پي داشته و تضمين كند. يودايمونيا، مفهومی مركزي در اخلاق ارسطو و فلسفة سياسي است كه اغلب «فضيلت» يا «تعالي» و يا «حكمت عملي و اخلاقي» ترجمه شده است. در آثار ارسطو يودايمونيا به‌مثابة اصطلاحي براي بالاترين مرتبة اخلاقي در تعالي انسان استفاده مي‌شود. درواقع، يعني صفات خوب، متشكل از تمام نيكي‌ها و خيرهايي، كه براي دارابودن يك زندگي خوب كفايت كند. 2ـ  فضيلت به‌عنوان يك كارآكتر و شخصيت و ويژگي فردي به ما كمك مي‌كند كه خوب (و خوب‌تر) زندگي كنيم و اين موضوع در جملات يا عبارات تأكيدي مانند: شجاع باش!، مهربان باش! و... بازتاب عيني دارد. 3ـ اخلاق فضيلت، به‌مثابۀ نظریه‌ای هنجار بنياد، نه‌تنها قادر است به پرسش‌هاي ما در باب نحوة عملكردمان در شرايط تجويزي پاسخ دهد، بلكه مسائل و پرسش‌های ما پيرامون فهم حقايق اخلاقي و كيفيت آشكارشدنِ احساسات و خواسته‌ها در عملكرد و رفتارمان را نيز بي‌پاسخ نمي‌گذارد.
اين كتاب، در دانشگاه كاروليناي شمالي كتاب درسي است. نويسندة سخنران ارشد و استاد فلسفه در دانشگاه اوپن است. شيوه و سبك نگارش كتاب، هيچ غموضي ندارد و مطالب به‌نحو مرسل و روشن و مستدل تحرير شده است. علاوه بر محاسن پيش‌گفته، لازم است اشاره كنم كه اين كتاب در دانشگاه دارتموث نيز تدريس مي‌شود. درضمن تفحص و تحقيق در نقد و نظرهايي كه دربارة اين كتاب نوشته شده، به اين نكته برخوردم كه اغلب منتقدان و صاحبنظران توصیه کرده‌اند كه بهتر است پژوهندگان و دانشجويان، پيش از شروع مطالعه و تحقيق در موضوع «اخلاق فضيلت»، حتماً اين كتاب را بخوانند و سپس پژوهش را بياغازند. همين نشان‌دهندة اهميت و اعتبار آن است و به يك معنا مي‌توانيم اين كتاب را اثری كلاسيك در اين حوزه بناميم. این اثر مهم‌ترين كتاب در دهه‌هاي اخير در موضوع مورد بحث است و به‌هيچ‌وجه در زمرة آثار فرعي و ثانويه‌اي قرار نمي‌گيرد كه مي‌توان ناديده‌شان گرفت. هر محقق جدّي بايد اين كتاب را ديده و خوانده باشد. مطالب كتاب «در پيرامون اخلاق فضيلت» در سه بخش، با كتاب‌شناسي و نمايه در پايان كتاب، اينهاست: 1ـ مقدمه، بخش يك؛ عملي: عمل درست/ دوراهه‌هاي حل‌شدني/ دو راهه‌هاي تراژيك / دوراهه‌هاي حل‌ناشدني. بخش دو؛ احساس و انگيزه: ارسطو و كانت/ فضيلت و احساس/ دلايل فضيلت محور، جهت عمل درست/ انگيزة اخلاقي.  بخش سه؛ عقلانيت: سودمندي فضايل و انسان با فضيلت (فاضل)/ طبيعت‌گرايي/ طبيعت‌گرايي براي حيوانات عقلاني/ بي‌طرفي، عدالت.

Virtue ethics
(oxford Readings Philosophy)
Roger Crips and Michael Slote
Oxford University Press
اخلاق فضيلت

به‌كوشش: راجر كريپس و مايكل اسلوته (ويراستاران) انتشارات دانشگاه آكسفورد/ 296 صفحه، اين كتاب، مجموعه‌اي از رسالات و مقاله‌هاي تازه و بديع، در باب اخلاق فضيلت است كه دو محقق بريتانيايي آن را ويراسته و تحت نظر و انتخاب ايشان براي انتشار در مجموعة مطالعات يا خواندني‌هاي فلسفي آكسفورد آماده شده است. مباحث و موضوع محوري در اين اثر، اخلاق «هنجارـ بنياد» و پاسخ‌گويي به ابهام‌ها و برخي پرسش‌ها دربارۀ رفتار اخلاقي است. در مقدمة اين كتاب، در باب اين پرسش‌ها چنين آمده است كه: «بايدمحور» باشند و طبعاً در مقابل مسائل وجودي قرار مي‌گيرند. مسئله اين است كه چگونه بايد رفتار كنيم و چه عوامل و اصولي بايد راهنماي اين رفتار ما قرار بگيرند؟ در اين باب به‌طور سنتي سه رويكرد و سه نظرگاه وجود داشته است:
ـ سرشت عمل (اخلاقِ وظیفه‌گرا) ـ خروجي و ماحصل عمل (اخلاق نتيجه‌گرا) و ـ شخصيتِ عامل يا فردِ موردنظر (اخلاق فضيلت).
موضوع اخلاق فضيلت، البته از ادوار بسيار كهن و در فلسفة باستان هم مطرح بوده و درحقيقت همواره براي ابناي بشر جذابيت داشته و ارزش‌هاي مسلّم و مهمي در آن نهفته بوده است. آنچه امروزه تحت اين عنوان مطرح مي‌شود، به يك معنا؛ طرح دوباره و احياي همان مباحث كهن است. نمونة بارز اين مباحث همان است كه در اخلاق كانتي به دقيق‌ترين و مضبوط‌ترين شكل شاهد هستيم.
كتاب «اخلاق فضيلت» به چند بخش تقسيم شده: ـ مباحث انتقادي در باب اخلاق فضيلت. ـ تلاش‌ها و پژوهش‌هاي اوليه درخصوص اين موضوع. ـ طرح ديدگاه‌هاي مثبت دربارۀ اخلاق فضيلت. ـ انتقادهاي جديد درخصوص بازطرح و احياي موضوع. ـ و سرانجام، رسالات تئوريك، نظريه‌پردازانه و بلندپروازانه دربارة اخلاق فضيلت. امّا يكي دو نكتة مختصر دربارة ويراستاران محقق و انديشمند اين كتاب هم بدانيم.  
راجر كريپس، استاديار فلسفه است در كالج سنت‌آن، كه دانشكده‌اي است وابسته به دانشگاه استنفورد. او ويراستار آثار ديگري بوده است، ازجمله: ـ «چگونه زيستن؛ رساله‌هايي دربارة فضيلت. ـ «سودمندي‌ها». ـ «مكتب اصالت نفع» اثر جي. اس. ميلز.
مايكل اسلوته، دكتر فلسفه و استاد همين رشته در دپارتمان فلسفة دانشگاه مريلند است. او نويسندة مقاله‌های متعدد و چند كتاب مهم و معروف در همين موضوع است: ـ «از اخلاق تا فضيلت». ـ نويسندة مشترك كتاب «اخلاق كانتي»، «اخلاق فضيلت» و «مكتب اصالت نتيجه»، به همراه مارسيا بارون و فيليپ پتي.
منتقدان و كساني كه به تجزيه‌وتحليل اين كتاب پرداخته‌اند، آن را كتابي پرمايه خوانده و شايستة وصف «مدرن كلاسيك» در حوزة اخلاق فضيلت قلمداد كرده‌اند. يكي از نقدنويسان، آن را كتابي سرشار از معاني و مفاهيم براي تكامل اخلاقي بشر در روزگار مدرن و پسامدرن خوانده و توصيه كرده است كه محققان رشتة فلسفه و فلسفة اخلاق مباحث و پرسش‌هاي اين اثر را به‌صورت جدّي بسط داده و با گسترش آن به تعميق و ترويج اخلاق فضيلت در روزگار معاصر بپردازند، زيرا هيچ عصري، چنين شايسته و درعين‌حال نيازمند اين موضوع‌ها و مباحث نبوده است. مطالب كتاب، براساس فهرست عبارت است از:ـ مقدمه ـ فلسفة اخلاق مدرن ـ اخلاق‌مداري در شرايط عجيب ـ شيزوفرنيِ تئوري‌هاي اخلاقي مدرن ـ قديسينِ اخلاق‌گرا ـ سيطرة خير بر ديگر مفاهيم ـ سرشتِ فضايل ـ فضيلت و عقل ـ فضايل و مفسده‌ها.

Varieties of Virtue Ethics
David Carr, James Arthur, Kristian Kristjansson
Macmillan
گوناگوني اخلاق فضيلت

تنوع يا گونه‌گوني اخلاق فضيلت، اثري است كه انتشارات معروف مك‌ميلان در 3520 صفحه منتشر كرده است. نويسندگان اين كتاب جمعي از متفكران و محققان حوزة فلسفه و اخلاق‌اند و جملگي در زمرة شناخته‌شدگان اين رشته محسوب مي‌شوند. ديويدكار، جيمز آرتور و كريستيان كريستجانسن، ويراستاران كتاب بوده و خود نيز مقالاتي در اين‌باره دارند.
كتاب تنوع اخلاق فضيلت، در واقع شاخه‌هاي رو‌به‌گسترش موضوع يا دانش اخلاق فضيلت در روزگار معاصر را محل توجه و تحقيق قرار مي‌دهد. درعين‌حال، ريشه‌هاي باستاني آن را در فلسفة كهن و كلاسيك يونان مي‌كاود. ريشه‌ها و سرچشمه‌هاي همة مباحث مذكور را به ارسطو بازمي‌گردانند. نويسندگان، عقيده دارند كه فلسفة مدرن، خاستگاهي عميق در انديشه و حكمت استادان سلف دارد.
خاستگاه اصلي فلسفة مدرنِ اخلاق فضيلت در شكل امروزين آن، به فلاسفه و متفكران برجسته‌اي چون آكوئيناس، هيوم، نيچه، هگل، ماركس، كنفسيوس و لائوتسه باز مي‌گردد. همچنين، تأثير و نفوذ اين شاخة فلسفي را بر علومي همانند روان‌شناسي، جامعه‌شناسي و الاهيات بررسي و محل مداقه قرار داده، و كاربردهاي آموزشي و حرفه‌اي و پژوهشي آن در زندگي عملي و روزمرّه را نيز وامي‌كاوند. نتيجه آنكه اخلاق فضيلت داراي شاخه‌هاي متنوع و گوناگوني است و تدريس آن به دلايلي كه در متن كتاب (و در يكي از مقاله‌ها به تفصيل بيان شده است) در تمام رشته‌هاي دانشگاهي لازم مي‌آيد. ـ جيمز آرتور، مشاور و جانشين رئيس و استاد مديريت و آموزش شهري در دانشگاه بيرمنگام است. او رئيس بنياد Jubilee براي فضيلت و شخصيت است. آثار متعدد دارد. از جمله: دستورالعمل اجتماع‌گرايانة آموزش: آموزش جمعي (منتشر شده در سال 2001)/ آموزش باشخصيت (چاپ سال 2003) ـ ديويدكار، استاد ممتاز دانشگاه ادينبورو و استاد اخلاق و آموزش در دانشگاه بيرمنگام است. آثار او اعم از: مقاله‌ها و كتاب‌هاي فراوان و پرتعداد است. موضوعات محل توجه او، در باب اهميت هنر و ادبيات در امر آموزش و نقش ادبيات و هنر در تعالي و تعاليم اخلاقي است. كتاب تازة او با عنوان: «چشم‌اندازهايي در قدرشناسي و سپاسگزاري»، در سال جاري (2016) منتشر شده و مورد توجه خوانندگان و منتقدان فراواني قرار گرفته است: ـ كريستيان كريس جانسون، هم دكتر در فلسفه و تعليم و تربيت، و استاد آموزش و فضيلت اخلاقي در دانشگاه بيرمنگام است. حوزة پژوهش و تحقيقات كريس جانسون غالباً مطالب ميان‌رشته‌اي فلسفة اخلاق، روان‌شناسي اخلاق، و آموزش اخلاق است. واپسين اثر او: «آموزش شخصيت در فلسفة ارسطو» نام دارد كه سال گذشته (2015) به چاپ رسيد.
اين كتاب در مجلة فلسفه و اخلاق، به‌عنوان يكي از كتاب‌هاي اثرگذار دانشگاهي معرفي شده و از حيث تنوع و تازگي مباحث به آن توجه شده است. مطالب كتاب «تنوع اخلاق فضيلت» براساس فهرست آن چنين است: ـ گوناگوني اخلاق فضيلت/ روبرت. سي. روبرتز. ـ كدام گوناگوني در اخلاق فضيلت؟/ جوليا آنّاس. ـ در برابر آرمان‌گراييِ اخلاق فضيلت/ هاوارد. جي كورزر. ـ اخلاق فضيلت در قرون وسطا/ جان هالدين. ـ آيريس مرداك و تنوع اخلاق فضيلت/ كزاد بانيكي. ـ اخلاق فضيلت از منظر كنفسيوسي و دائوئيستي/ ميِ‌سيم. ـ اخلاق فضيلتِ ارسطويي: طبيعت‌گرايي بدون مقياس/ جاناتان جيكوب. ـ مقوله‌بندي كاراكتر (شخصيت)؛ حركت فراتر از چارچوب‌هاي ارسطويي/ كريستين.ب.ميلر. ـ كنش انساني و خيرآفريني؛ خدا در اخلاق فضيلتِ آكويناس/ ريچارد كنراد. ـ خيرهاي بهبوديافته؛ جامعه‌شناسي دوركيمي به‌مثابة اخلاق فضيلت/ فيليپ. س. گورسكي. ـ روان‌شناسي عميق يودايمونيا و فضيلت: تعلق، وفاداري و كورتكس قداميِ مغز/ بلاين. جي. فاورز.
ـ فضيلت، خير عام، خير مشترك و تعالي نفس/ كانديس وُلكر. ـ افلاتون و ضرورت تقليد و عادت‌سازي براي رشد فضيلت/ مارك. اي. جوناس. ـ حفظ فضايل به‌واسطة حفظ روابط صحيح؛ مطالعة موردي يك پروندة پزشكي/ جاستين، اوكلي. ـ تا زماني كه با آن مواجه شويم!؛ دوم شخص به عنوان اُبژه/ اندروپين سنت. ـ فضيلت در شرايط بحراني/ اندروپين سنت. ـ فريبندگي سپهر زيبايي‌شناسانة كرگلور/ كوين گري. ـ مسائل روان‌شناختي بازماندگان نسل‌كشي رواندا، تمايزات اخلاقي/ لورابلكي. ـ آموزش خردِ فضيلت/ ديويدكار.


 
مطالب بیشتر...


صفحه 3 از 4