مجله شماره 3

قرآن؛ تاریخ و حقیقت

PDF چاپ نامه الکترونیک

قرآن؛ تاریخ و حقیقت

نگاهی به «مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن» اثر سید محمد جزایری
سيد مسعود رضوي
بازخواني



در این نوبت از بازخوانی، به مناسبت ماه مبارک رمضان، مبحث «تاریخ حکایت در ادبیات پارسی» را به بعد موکول می نماییم و به برکت رمضان که ماه نزول قرآن و تعیین قدر انسان است، به این موضوع اهتمام می کنیم. انتشار کتاب «مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن» اثر استاد سید محمد جزایری که مجموعاً حاصل نیم قرن مطالعه و پژوهش و تلمّذِ ایشان نزد استاد بزرگوارشان بوده است، یکی از پژوهش های ارزشمند قرآنی در دوران ماست. نگاه معتدل، ژرف کاو و پدیدارشناسانۀ مؤلف و مترجم این اثر، و فراتر از آن توجه به نیازهای فکری و معنوی معاصران، موجب تفاوت آن با آثار مشابه شده است. این کتاب اگرچه به تازگی توسط مؤلف انتشار یاقته، اما در حقیقت بازتاب تحقیقات و تقریراتی است که حدود نیم قرن پیش توسط استاد روحانی اندیشمند و شاگرد برجستۀ علامه طباطبایی، استاد سیدمرتضی جزایری آغاز شد و تداوم یافت. حاصل این جلسات و استمرار تحقیقات توسط سید محمد جزایری، کتاب «مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن» است و ترجمۀ مفهومی قرآن کریم که اثری مفصل و در دست انتشار می باشد. در این مقاله، معرفی کوتاهی از این اثر 650 صفحه ای آن خواهیم داشت.
***
«در این که قرآن متن بی مانندی است، تردیدی نمی توان کرد؛ زیرا هیچ متنی به اندازۀ آن در طول تاریخ مورد توجّه و توضیح و تفسیر قرار نگرفته است و حدّاقل از این جهت خاص، از تمامی متون بازماندۀ تاریخ، برتر به شمار می رود.» این عبارت آغازین «مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن» است. و حقیقت آن است که در طول تاریخ برای دستیابی به درکی فراگیر و عمیق از قرآن همواره تلاش شده است. این فعالیت متداوم و پیوسته، از آن رو اهمیت دارد که در سراسر تاریخ اسلام، مسلمانان با قرآن زیسته اند و از این کتاب و محتوای ژرف آن برای رسیدن به دستورالعملی منطبق با وحی الاهی و فرامین دینی بهره گرفته اند.
به درستی گفته شده است که اسلام یک دین «متن محور» است و لذا پایۀ سایر متن ها و بنیاد آن ها نیز بر قرآن استوار شده تا بنای شریعت و دین محکم و ستبر باقی بماند. توجه به قرآن از همان زمان نزولِ آیات و اولین قرائت به زبان پیامبر اسلام حضرت محمد بن عبدالله (ص) بر مردم آغاز شد و دلایل تاریخی و پرسش های بازمانده از صدر اسلام، نشان می دهد که انصار و مهاجران و دیگر مردمی که این کلمات و جستارها را می شنیده اند، لزوماً بر سر معنا و مقصود این عبارات تفاهم نداشته اند. حتی گاهی دچار خلاف و اختلافاتی می شدند که در همان دوران و بعد از آن بذر تفرقه و نزاع را در دل خود می پروراند. بنابر این تردید نباید داشت که دو مسئله یا مفهوم ظاهر و باطن معانی قرآن از دل همین اختلاف و تفاوت معانی و ادراکات بیرون آمده است.
به نظر نمی رسد کسی با تحلیل و بخش بندی فوق الذکر مخالف باشد اما هرچه در تاریخ به پیش می آییم، فاصلۀ میان سطح و ظاهرِ کلمه و کلام با اندرونه و باطن آن بیشتر و نسبت ها پیچیده تر می شود. زیرا الفاظ تنها در محدودۀ معنای روزمرّه متوقّف نمی شود، بلکه حرکتی چندوجهی دارد و در مجراهای متفاوتی همچون استعاره و کنایه و...، جریان می یابد. به عبارت دیگر، هم معانی تازه بر آن کلمات بار می شود و هم می توان این معانی را تغییر داد و در شرایطی لغزنده و نسبی بازتولید کرد تا معانی دائماً تر و تازه شود و غبار توقف و تعطیل از دامان آن زدوده شود. با توجه به این خصوصیات تاریخی و ساختاری که زبان های بشر، و از جمله زبان عربی، را شکل بخشیده است، می توانیم دلایل اختلاف ادراکات و تغییر نظرات در باب کلمات و عبارات یکسان را بفهمیم. در مورد قرآن کریم، ما از یک سو با تحولات فرهنگی در اقلیم های گوناگون رو به رو هستیم و از سوی دیگر با «تحولاتِ در زمانی» که به طور طبیعی در تمام السنه و زبان ها رخ می دهد.
در کتاب «مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن» این بحث، عطف به پرسشی با اهمیت مطرح شده است و ما بر اساس یک جستار بلند از این دیباچه، برخی از دیدگاه ها و اهداف مؤلف را معرفی می نماییم و سپس به اجمال عناوین فصول و شیوۀ تدوین این اثر را از نظر می گذرانیم. زیرا می توان با چنین شیوه و پیش فرضی، میان فکر دینی معاصر و نیازهای عصر مدرن از یک طرف و جهان بسیار وسیع مفاهیم قرآنی از سوی دیگر ارتباط برقرار کرد و پاسخ بسیاری از پرسش ها و معضلات مسلمانان را در تنویر این متن و مناسب ظرفیت این دوران ارائه کرد. جزادری در این جستار از دیباچه نقدی بر زبان سنگین اما محتوای تُنُک مایه و عوام پسندی وارد کرده که اغلب متون تفسیری و ملاحظات قرآنی بدان گرفتاراند. اساساً هدف وی، و به طریق اولی مقصد استاد دانشورفقیدش سید مرتضی جزایری، مقابله با «میان مایگی» و حتی بی  مایگی و بی محتوا شدن بسیاری از آثار تفسیری به بهانۀ حفظ ظواهر یا تعلق خاطر به میراث اخباری و تاریخی ای است که نزد همگان به عنوان مسلّمات پذیرفته شده و متأخّران نیز گویی شهامت مواجهه با آن را از کف داده اند.
این امر البته با بدعت و تأویل غریب و خیال پردازانه بسیار متفاوت است. برای نمونه، آثار بزرگان و آباء فرقۀ شیخیّه سرشار است از آنام و تخیلات و مدعیات غریبی که به سختی از سوی کافّۀ عقلا و علمای مسلمان و اسلام پژوهان قابل تصدیق است و حتی منقولات ساده تر و اولیاتی که توسط بزرگان این اعتقاد و این جریان مذهبی به عنوان یک فرقه باعقاید انحصاری طرح کرده اند، با   باور عموم هیچ سنخیتی نمی یابد و ای بسا غالباً در تضارب و تقابل با آن است. در حالی که مفاهیم دینی و به طریق اولی مفاهیم و مفردات قرآنی، حتی در آنجا که به اساطیر و قصص می رسد، از بن   مایه های متعارف و عقل پذیر سیراب می شود و نوعی اجماع در استفهام و فهم مشترک در پیرامون آن دیده می شود. باری، درک جزایری از قرآن و مفاهیم قرآنی، بر اساس چند مؤلّفۀ بسیار موجّه و مستحسن بنیان نهاده شده است: نخست تأویل پذیر بودن مفاهیم و آیات قرآن و نیاز به تفسیر و شرح و توضیح آن برای عموم مسلمانان در هر زمان و مکانی. دوم، عقلانی بودن و امکان احتجاج و استدلال بر اساس موجّهات و امکانات خرد متعارف بشری. سوم، تفسیر بر اساس نیاز و فرهنگ هر جامعه و در جهت پاسخگویی به پرسش ها و مشکلات عصر. چهارم، حرکت علمی و تفسیر و تبیین مفاهیم در چارچوبی هماهنگ با فرهنگ و معانی موجود در قرآن، چنان که شائبۀ تضاد و تناقض در شکل و محتوای کلام الله حادث و حاصل نشود. جزایری در مقدمه نوشته است: 
شاید کسانی در برابر این پرسش که چرا توضیحات فراوان ارائه شده در بارۀ قرآن را پایانی نیست، شتاب زده این پاسخ از پیش آماده را بر زبان آرند که: عمق این کتاب چنین اقتضایی را ایجاب می کند؛ اما باید توجه داشت در صورتی این تبیین پاسخ گوی پرسش مذکور می تواند بود که دست کم سخنان بیان شده در مورد آن، ارتفاع و اوج لازم را دارا و پرسش های ابتدایی و ضروری را در آن طرح کرده باشند. وقتی سخنان بیان شده کوتاه و اندک مایه (و در بسیاری از موارد، بی پایه)اند و ابتدایی ترین پرسش ها از نگاه آنها مغفول مانده، نباید از خاطر برد که نارسایی سطح برخورد با قرآن نیز می تواند عامل این نیاز روز افزون باشد و نیاز به پرسش ها را تا بی نهایت ادامه داده و همچون آب شور به تشنگی آشامنده نیز شدّت بخشد.
هرگاه به گونه ای صوری و تنها در سطح لفظ، نسبت به دست نایافتنی بودن و بلند و بی نظیر بودن یک متن تأکید و اصرار می شود، در عین حال، تا آن هنگام که توضیحات در مورد آن متن، اندک مایه و در سطح الفاظ کوچه و بازار بیان می گردد، چه امیدی می توان به آنها داشت؟ حال، اگر بیفزاییم که همان توضیحات نارسا و سطحی نیز با زبان پر طمطراق عالمانه و آمیخته به انواع اصطلاحات پیچیده، به بیان آمده باشد، پیداست که چه پیامدی از آن برخواهد خاست و حداقل آن است که دیگر نیاز به این توضیحات نارسا هرگز پایان پذیر نخواهد بود؛ زیرا این سخنان در حقیقت توضیح نیستند و هرچند به تکرار و تأکید و با تعابیر گوناگون گفته و شنیده شوند، عمق و بلندای آنچه را در صدد توضیح آن اند، نشان نمی دهند و نیاز اوّلیّه همچنان به قوّت خود باقی خواهد ماند. این توضیحات، سرابی را می ماند که وارد شوندگان به عرصۀ خویش را سیراب نمی کند و تشنه را در جست و جوی جرعه ای از آب، در این تکاپویِ بی سرانجام، در جنبشی لاینقطع (و در عین حال، بی ثمر) همواره در پی خویش خواهد دواند!
باری، تمامی حلقات زنجیرۀ پرسش های اساسی و محوری در مورد قرآن، در عین سادگی، در جایگاهی قرار دارد که پاسخ گویی به آنها از نظر منطقی پیش نیاز هر بحث اصولی در بارۀ این کتاب است. سادگی این پرسش ها در اولین گام، این اندیشه را ممکن است به ذهن متبادر سازد که علّت طرح ناشدن آنها، بیش از هرچیز، «قداستِ» تلقین شده و مفروض در مورد این متن مقدس بوده است و این تصوّر را قوّت بخشد که ابتدایی ترین تأثیر این تلقّی قدس آمیز، عدم تحمل جوامع نسبت به طرح آن پرسش ها بوده و همچنان هست.
به عبارت دیگر، به نظر می رسد نگاه سطحی و در عین حال قداست آمیزی که افکار عمومی جامعه در طول تاریخ به این متن داشته، سبب شده تا همواره چون کودکان از آن واهمه کند و به همین دلیل، اجازۀ هیچ پرسشی را در بارۀ آن به خود نداده است؛ گفتی ذهن افراد جامعه به دلیل بیمناکی از آن، هیچ پرسش اساسی ای را در مورد این متن بر نمی تافته و ظرفیت روحی مواجهه با آن را نداشته است.
تأسّف بارتر آن که در فرهنگی که نگاه به قرآن از آن مایه می گیرد، این فقر به شدیدترین وجهی مزاحم و آزار دهنده است؛ زیرا سخنان در باب این کتاب را - چنان که خواهیم دید – به فراگیرترین شکل قابل تصور، پراکنده و نابسامان داشته و خصوصاً از نظر منطقی آنها را به سخنانی اندک مایه و بی بنیاد و حتی گاه کودکانه مبدّل کرده است... تا جایی که پس از فرصت طولانی 1400 ساله، نه تنها هنوز پرسش های اساسی در مورد قرآن به پاسخ نرسیده اند، بلکه حتی فرصت طرح آنها نیز پدید نیامده است.
با این مفروضات و مدعیات، آیا می باید نظرگاهی تازه و بنیادی متفاوت برای تفسیر و تفهیم معانی وحی به وجود آورد؟ آیا اساساً چنین کاری ممکن و میسر است؟ آیا آموزه های نیاکان و دستاوردهای ایشان فاقد معرفتی معتبر و ژرف و مناسب برای فهم روزگاری است که ما در آن به سر می بریم؟ مسلّماً پاسخ تمام این پرسش  ها منفی است. ما با میراث عظیمی از داده ها و آثار و افکاری روبه رو هستیم که در طول تاریخ برای کشف معانی و لایه های باطنی کتاب الله کوشش و پژوهش کرده اند. نه می توان و نه باید از این پشتوانۀ بزرگ و غنی چشم پوشید. اما در عین حال نباید بر مشکلات و دامهای معرفتی و علمی چشم فرو بست. امری که به نوشتۀ استاد سید محمد جزایری: در اولین گام باید به این عامل نگاهی بسیار احتیاط آمیز داشت؛ یعنی هرگز آشنایی با حقیقت امری را قربانی اصرار بر قداست آن نکرد، زیرا اگر تبیین بالغانۀ امری، خود به خود قداست آن را آشکار ساخت، نیاز به تأکید و ابرام در مورد آن وجود نخواهد داشت و در صورت عدم تبیین نیز اصرار و پافشاری بر قداست، به رغم حقانیت آن، ثمری جز ناشناخته ماندن آن به بار نخواهد آورد... نا آشنایی با معانی و تغافل از آنها – چنان که خواهیم دید – معلول فقدان زیربناهای اساسی و محوری در آن است. عامل این آتش حقیقت سوز – هرچه باشد – در تأثیر ویرانگر آن تفاوتی نخواهد داشت.
مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن، اثر استاد جزایری، در یک بخش مقدماتی و چهارده فصل تألیف و تدوین شده است. من به جرأت و در مقام مقایسه با آثار مشابه در علوم قرآنی و آموزشهای این حوزه از دانش دینی، «مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن» را از پربارترین کتب معاصر می  دانم و برای این مدعا دلایل متعدد دارم که در مقالات دیگر ضمن مقایسه، مزایا و محتوای متعالی این اثر را معرفی می نمایم. برای آن که خوانندگان عالی مقام با شاکلۀ مباحث و دامنۀ گستردۀ مطالب کتاب آشنا شوند، سرفصلهای اصلی در هر بخش را ذکر می کنم اما برای یک مرور اجمالی بر کل مفاهیمی که توضیح و شرح داده و در بازنمود مبتکرانه و پدیدارشناسانه ای از سوی استاد جزایری تبیین شده است، راهی ندارم جز توصیه به مطالعۀ کل این اثر سترگ. صدها مفهوم و اصطلاح قرآنی، پس از طرح پرسشهای مقدماتی و روش شناختی مؤوّل به تعاریف دقیق و علمی شده و نه تنها شناختی پویا و زنده از هر اصطلاح و مفهوم عرضه شده است، بلکه همگونی با زمان و نیازها و پرسش های مخاطب و مهم تر از همه، بررسی علل تحریف و ستردن غبار ادراکات خطایی است که محصول ادواری از تاریخ خلافت و برساخته های ویژۀ آن بوده است. سرفصل های اصلی در این پژوهش قرآنی خود بیانگر سیر تدوین و مسیر خاص و منطقی برای رسیدن به درک درست از قرآن کریم می باشد. این رئوس و سرفصل ها اجمالاً چنین است:
پرسش های محوری، ماهیت و خاستگاه اندیشه های کلامی، قرآن: دومین منبع، زیربناها، تبیین نارسایی های حدیث در فهم قرآن و دین، احادیث اهل بیت (ع) و پیامبر (ص)، تحلیل پدیدۀ استناد، صراط مستقیم یا مشاهدات وجدانی، محکم و متشابه، قصص یا وقایع شبه تاریخی، احکام و دستورات، وقایع هم زمان، امّ الکتاب یا حقایق و محکمات، اصطلاحات و استعارات. یکی از صدها مسئله ای که به میان آمده، علل انحراف یا فقد فهم درست از قرآن است. حال آن که بر اساس آموزه های قرآن کریم و مطالعۀ نص آن، فهم سلیس و صحیح آیات ناممکن نیست و حتی از اهداف خداوند «آیات بیّنات» و «بیان للناس» یا سخن گفتن روشن و قابل فهم با بنی آدم است. اما گویا در تاریخ وقفه هایی موجب انقطاع و سپس تغییر مسیر تفسیر و درک قرآن و سایر مقولات و مفاهیم و عناصر دینی شده است. این مسئله به نظر جزایری واجد اهمیت زیادی است و درک آن از شاه کلیدهای بازگشت به معانی اصیل قرآن و فهم راستین اصطلاحات و آیات است. از میان دهها دلیل وعلت، شاید بتوان برخی را مهم تر قلمداد کرد. از جمله این که به نوشتۀ استاد جزایری:  کوشش تقریباً تمامی افرادی که در مورد فرآن به کار تحقیق و پژوهش دست برده اند تنها معطوف و مقصور به یافتن دلایلی لفظی و سطحی از متن قرآن برای تأیید ادعاهای نظریه پردازانۀ اعتقادات گروه های سیاسی بوده است؛ یعنی تمامی گروه های دینی، در حقیقت الفاظ قرآن را در استخدام آرای گروه خویش قرار داده و بدون هیچ سمت و سوی روشن و معینی و خالی از هرگونه منطق و روش بیانگری، در فضایی مبهم و تیره، تنها صورت ظاهری الفاظ این کتاب را دستاویز مقاصد خود ساخته و خواسته یا ناخواسته، مفهوم آن را «تفسیر به رأی» کرده اند تا با ابزار تأویل و توجیه، تأیید موقعیت گروه خویش را به توده های مردمی که در شمار پیروان آنها قرار داشته اند، در آن نشان دهند. متأسفانه باید اقرار کرد در تمامی تاریخ دین،همان سخنان تیره و غرض آلود زیربنای فهم قرآن قرار گرفته و آنچه زمینۀ جست و جو و تحقیق قرار داشته، غالباً همین گونه انگیزه ها بوده است!
جزایری مهم ترین مسیر برای کشف این انحراف و کژفهمی یا کژ روی از مسیر درست را در تاریخ مسلمانان، در تاریخ علم کلام دنبال کرده و به نتایج جالب و تأمل انگیزی دست یافته است: مروری اجمالی در تاریخ علم کلام، به خوبی نشان می دهد که چه اندازه آموزه های این علم، وابسته به پرسش ها و در جهت پاسخ گویی به سؤالاتی است که رفتار حکومت ها و الزام سیاست ها پدید آورندۀ آن بوده اند.
ظاهراً نخستین پرسشی که در تاریخ اسلام، به صورت یک مسئلۀ عقلی به میدان بحث و مناظره وارد شده، پرسش «جبر و اختیار» است. این پرسش در زمان اولین خلفای اموی مطرح شده و منشاء آن هم، زرّ و زوری است که امویان، برای خویشاوندان و وابستگان خود ایجاد کرده بودند و چون بازخواست می شدند که چرا چنین تبعیضی روا می دارید؟ به آیه ای از قرآن استناد می کردند: تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء؛ یعنی خداوند هرکه را بخواهد، عزّت می بخشد و هرکه را خواست، زبونی و خواری! این گونه، با بی شرمی، ثروت و قدرت ناشی از جنایت ها و قساوت های حکومتی خویش را، به خواست خدا منتسب می ساختند و خود را از تنگنای پاسخ گویی نجات می دادند.
نثر کتاب «مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن» ساده، اما نوعاً جملات طولانی است تا حدی که گاه یک پاراگراف کامل و نسبتاً مطول با واوهای عطف و ادات شرطیه و قیود پر تعداد و تتابع اضافات بک جمله حساب می شود و یک یا دو فعل دارد اما شیرینی محتوا و تازگی کلمات و ابتکارات نویسنده، این اطناب را موجب ملال نساخته و شاید تفصیلی است شیرین و متفاوت و کنایه ای بر نثرهای علمایی قدیم که تا همین شصت هفتاد سال پیش بسیار رایج بود. اما خوشبختانه مفاهیم و شیوۀ بیان سید محمد جزایری که ردّ پای آموزشهای اصیل و طولانی استادش آیت الله سید مرتضی رحمه الله علیه در آن کاملاً مشهود است، هم به لحاظ شیوۀ تبیین و بیان تازگی دارد و هم کثرت مطالب و احتجاجات عالی و مبتکرانه اش، آن را در میان آثار مشابه ممتاز می سازد. به ویژه مباحث نقادانه و علمی بر اساس نگرشی انتقادی به تاریخ در باب احادیث نبوی (ص) و روایات اهل بیت (ع) که شاید در نوع خود از مهم ترین موشکافیهای تحلیلی در این موضوع حساس بوده باشد. در اینجا با دقت در تاریخ، نوعی رقابت میان فریقین و انحرافی که در نخستین ادوار پس از رحلت حضرت مصطفی (ص) رخ می دهد، متأسفانه راه را بر گزافه و غلوّ از یک سو و کذب و خرافه از سوی دیگر باز می گذارد. همین امر، زمینه های تفسیر مغلوط و بدفهمی یا ورود اغراض به تفسیر آیات و شروح مفاهیم قرآنی را نیز سبب می شود و اینها تنها گوشه هایی از مباحث روشنگر در این اثر ارجمند معاصر است. 
هر آنچه در «مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن» بیان شده است، البته بر اساس یک اصل و آموزۀ بسیار بدیهی و در عین حال مغفول و گمگشته قابل بازخوانی و درک عمیق است. زیرا تا زمانی که هم نویسنده، هم اثر و هم خواننده در مقامی معطوف به همگراییِ نیازها و تفاهمِ واژگان و معانی، و جستجویِ تعالی، یکدیگر را نیافته و از هم سراغی نگرفته باشند این همه جستار و جدل چه سودی خواهد داشت؟ حقیقت همچون چراغی خاموش خواهد بود و همچنان تاریک خواهد ماند تا کسی از آن سراغ گیرد و برای سفر به راههای دشوار از آن نور و روشنی طلبد. این گفتار را با جستاری زیبا و عمیق در همین معنا از متن «مقدمه ای بر ترجمۀ قرآن»  فیصله می دهم: «سطح برداشت های ما وابسته به انتظاری است که از مفاد یک سخن داریم و هنگامی که گوشی در انتظار سخنانِ بلند نباشد، آشکار است که متن، هم چون دیواری خاموش در برابرِ مردمانِ فاقد شنوایی خواهد ایستاد و هرگز صدایی از آن برنمی خیزد.»

 

در کافۀ اگزیستانسیالیستی

PDF چاپ نامه الکترونیک

در کافۀ اگزیستانسیالیستی

گفت وگو با هوشمند دهقان*
منیره پنج تنی



کتاب در کافۀ اگزیستانسیالیستی (پیام امروز 1395) نمونۀ بسیار خوبی برای اهمیت "فرم" در نحوۀ روایت اندیشه های فلسفی است. سارا بیکول در این اثر با زبانی طنز و البته با روایتی دقیق و پر از جزئیات، خواننده را به حدود سال های 3-1923 در - کافه بک-دو-گاز در خیابان مون پارناس پاریس می برد و روایتی بسیار جذاب و متفاوت از اندیشه های بیش از شانزده فیلسوف ارائه می کند. حتی اگر اگزیستانسیالیسم موضوع تخصصی مورد مطالعة خواننده نباشد، یا تصور کند به اندازۀ کافی دربارۀ این موضوع کتاب خوانده  و اطلاعات دارد، اما با این حال عنوان و صفحات نخست فصل اول کافی ست که دلش نخواهد به‌زودی این کافه را ترک کند. سارا بیکول نشان می دهد که استفاده از شیوه های نگارش خلاق در فلسفه، چگونه می تواند ما را به بازخوانی اندیشه های فلسفی در لباسی نو ترغیب کند. در کافۀ اگزیستانسیالیستی نه فقط کتاب، بلکه داستانی فلسفی  است که تمام ماجراهایش حقیقتا رخ داده است. به سراغ هوشمند دهقان رفتم، کسی که لذت بسیاری از خواندن متن اصلی برده و البته این حظ را با خوانندۀ فارسی زبان قسمت کرده است. در انتهای گفت وگو نیز اندکی به کتاب سقراط: مردی برای روزگار ما (پیام امروز) به قلم پل جانسون پرداختیم.
***
جناب دهقان می خواهم از پرسشی آغاز کنم که سارا بیکول نیز به نوعی در ابتدای کتاب در کافۀ اگزیستانسیالیستی به آن اشاره کرده است. به نظر شما در مقام مترجم اثر، اگزیستانسیالیسم نوعی فلسفه است یا یک جور حال‌وهوا؟
به نظر من اگزیستانسیالیسم هم این است و هم آن. به چه ترتیب؟ به این معنی که اگر مراد ما از اگزیستانسیالیسم، شکل مدرن آن باشد، آنگاه اگزیستانسیالیسم طیفی است که یک سر آن فلسفه است و سردیگر آن یک‌ جور حال‌و‌هوا است. در سدة نوزدهم با ظهور کی‌یرکگور و نیچه، نخستین بارقه‌های اگزیستانسیالیسم مدرن پدیدار می‌شود و این دو فیلسوف بزرگ اروپایی، چونان منادیان اگزیستانسیالیسم مدرن، سنگ زاویه و بنیادهای فکری اگزیستانسیالیسم را بنا می‌نهند که قاعدتاً بیشتر فلسفی و نظری است. امّا هرچه به اواسط قرن بیستم نزدیک‌تر می‌شویم  جریان اگزیستانسیالیسم، ضمن آنکه به لحاظ فلسفی تقویت می‌شود و به‌نحوی رودهای پدیدارشناسی و هستی‌شناسی نیز بدان می‌ریزد، کم‌کم و علی‌الخصوص بعد از جنگ جهان‌سوز دوّم به یک جور حال‌و‌هوا تبدیل می شود. در واقع در نقطه‌ای حیاتی از این پیوستار شخصیتی به نام ژان‌پل‌سارتر سر و کلّه‌اش پیدا می‌شود که همچون سوزن‌بانی، جریان اگزیستانسیالیسم (و پدیدارشناسی) را از مسیری فلسفی که بیشتر آلمانی است و خصلت انتزاعی دارد به ریل و مسیر دیگری می‌اندازد که بیشتر فرانسوی است و خصلتی سیّال، ملموس و مردمی دارد و وضعیّتی بر آن حکم‌فرماست که بیشتر نوعی حال‌وهوا به نظر می‌رسد.

پیش از اینکه به کتاب در کافۀ اگزیستانسیالیستی بپردازیم، اندکی دربارۀ نویسنده اش، خانم سارا بیکول برای ما بگویید.
سارا بیکول، خانمی مهربان، فروتن و خوش‌خلق است، این را که می‌گویم از جواب‌هایی که در پاسخ به نامه‌های بنده مرقوم فرموده‌اند و از سخنرانی‌هایی که از ایشان دیده‌ام، دریافته‌ام. خانم بیکول زادة 1962 است و در خانواده‌ای انگلیسی ولادت یافته است. ایشان از کودکی با قلم و کاغذ انس و الفتی داشته و در سال های جوانی نیز کتابدار کتابخانة ولکام لایبرری بوده‌اند. در سال 2002 نوشتن را به‌صورت حرفه‌ای آغاز کردند و گل‌سرسبد کتاب‌های ایشان، کتاب پرآوازة چطور زندگی کنیم؟ بود که دربارۀ زندگی میشل مونتنی نگاشته شد. اثر مزبور در زمرة پرفروش‌ترین کتاب‌های اروپا و امریکا قرار گرفت و جایزة "نشنال بوک" را از آن خود ساخت. نیک‌بختانه در ایران هم کتاب مزبور با ترجمة خانم مریم تقدیسی به فارسی منتشر شد. کتاب در کافة اگزیستانسیالیستی تازه‌ترین اثر قلمی ایشان است که در مارس 2016 از تنور چاپ درآمد و مانند کتاب سابق‌الذکر در ردیف کتاب‌های پرمخاطب قرار گرفت. خانم بیکول در حال حاضر در لندن اقامت دارند و در کالج کلارک دانشگاه آکسفورد به تدریس مشغولند.

همان طور که گفتید کتاب در کافۀ اگزیستانسیالیستی مارس 2016 منتشر شد و با فاصلۀ اندکی به چاپ دوم رسید. جالب این جاست که در ایران هم زود ترجمه شد و در کمتر از دو ماه به چاپ دوم رسید. شما برجسته ترین ویژگی های این اثر را چه می دانید که با چنین استقبالی مواجه شده است؟
کتاب مزبور علاوه‌بر اینکه تجدید چاپ شد، تاکنون، و در همین فاصلة کوتاه، به چند زبان مختلف و عمدة اروپایی نیز ترجمه شده است. جالب است که نخستین بار، کتاب به‌طور هم‌زمان در انگلستان و امریکا به چاپ رسید. طرح روی جلد امریکایی بیشتر بر چهره‌ها تمرکز کرده بود و طرح انگلیسی بیشتر حال و هوای کافه‌های اروپایی سدة بیستم را نشان می‌داد. (همان طرحی که در پشت جلد ترجمة فارسی نیز دیده می‌شود) در ایران امّا ناشر گرامی تصمیم گرفتند که طرح را به حال و هوای کافه‌های ایرانی نزدیک‌تر کنند و از همین جهت، روی طرح جلد دو لکة قهوه می‌بینید که در واقع اثر قطراتی است که زیر فنجانی از قهوه تشکیل شده و چند چهرة اگزیستانسیالیست را دربرگرفته است. این را هم به جهت تغییر ذائقه عرض کردم و هم به عنوان مقدّمه‌ای برای پاسخم به سؤال شما. استقبال شایانی که در سطح جهان از کتاب در کافة اگزیستانسیالیستی شد تا حدّ زیادی ناشی از آن است که مفاهیم و مقولاتی که اگزیستانسیالیسم ترویجش می‌ساخت، همچون آزادی و اصالت و... دوباره بر سر بازار آمده و نقل محافل عمومی شده است. عامل دیگر مهارت خانم بیکول در نویسندگی و بیان مطالب دشوار به زبانی ساده و شیواست. در ایران هم کافه‌نشینی دوباره رایج شده و اگزیستانسیالیسم هم موضوعی است که از چند دهة قبل در ایران جای خود را باز کرده است. این کتاب هم که حرف‌های تازه‌ای دارد و آن طورکه برخی از عزیزانی که کتاب را مطالعه فرموده‌اند اظهار داشته‌اند فاصلة نسبتاً کم میان انتشار کتاب اصلی و ترجمة فارسی، عاملی مزید بر موفقیّت این کتاب بوده است.

چگونه با کتاب آشنا شدید و تصمیم به ترجمه اش گرفتید؟
کتاب را یکی دو نفر از دوستانم معرّفی و پیشنهاد كردند. هم‌زمان دو کتاب به حقیر پیشنهاد شد، یکی کتاب Better Living Through Criticism نوشتة اِیْ اُ اسکات، منتقد آمریکایی فیلم‌های سینمای و دیگری همین کتاب. هر دو کتاب تازه چاپ شده بود ولی از انتشار کتاب در کافۀ اگزیستانسیالیستی فقط چند روزی می‌گذشت و به اصطلاح داغ داغ بود و درعین‌حال، مطالبش نیز نظر بنده را بیشتر مجذوب خود کرد.

کتاب «در کافۀ اگزیستانسیالیستی» از چهارده فصل تشکیل شده است که عناوین متعارفی هم ندارند مثل: اگزیستانسیالیسم: چه وحشتناکه آقا! ساحری از مسکیرش، دلم نمی خواهد که دست نوشته هایم را بخورم، فیلسوف رقاص. این انتخاب ها به خواننده خبر می دهد که با روایت و فرم متفاوتی روبه رو خواهد بود. به نظرتان چرا نویسنده چنین عناوینی را برای فصولش برگزیده است؟
بله کاملاً با شما هم عقیده هستم انتخاب این عناوین و حتی خود عنوان کتاب به خواننده مژدة نگاهی نو به اگزیستانسیالیسم را می‌دهد. شما عنوان کامل کتاب را ملاحظه فرمایید: در کافة اگزیستانسیالیستی، آزادی، وجود و نوشیدنی‌های زردآلو. عبارت"نوشیدنی‌های زردآلو" فی‌نفسه جالب است و به‌عنوان طراوت می‌دهد، منتها رمزی نیز در خود دارد که البته شاید خیلی‌ها متوجهش شده باشند. نوشیدنی یا کوکتل زردآلو، تلویحی از حکایت همنشینی سارتر، دوبوار و آرون در کافة بک- دو- گاز است، جایی که به گمان خانم بیکول، اگزیستانسیالیسم مدرن متولّد می‌شود. در این ماجرا، آرون با اشاره به یک لیوان کوکتل زردآلو، برای همکلاسی سابقش سارتر توضیح می‌دهد که چطور می‌تواند ازاین یک لیوان کوکتل، یک فلسفه بسازد و بدین ترتیب و از طریق این مثال محسوس، سارتر را به‌سوی پدیدارشناسی رهنمون می‌شود. در واقع عبارت "کوکتل زردآلو" در عنوان کتاب جانشین "پدیدارشناسی" شده است تا عنوان اصلی کتاب، فقط بر حول محوری واحد که "اگزیستانسیالیسم" باشد دور بزند و نه دو محور(اگزیستانسیالیسم و پدیدارشناسی) ضمناً "نوشیدنی زردآلو" سبب می‌شود که عنوان کتاب "جامع" باشد و مباحث مربوط به پدیدارشناسی را نیز زیر چتر خود درآورد! حقیقت آن است که خانم بیکول نویسنده‌ای چیره‌دست هستند و یکی از ویژگی‌های ممتاز قلم ایشان خلّاقیت است. منتها آنچه که این نقطة قوّت را به کمال می‌رساند این است که نوآفرینی ایشان محصور در نگارش عناوین بديع نیست و در جای‌جای کتاب، آثار این خصیصه دیده می‌شود.
جناب دهقان با شما دربارۀ قلم خانم بیکول موافقم. آزادی مفهوم اصلی اگزیستانسیالیسم و قدر مشترک تمام فصل های این اثر است. مفهومی که نویسنده می کوشد در تمام فصل ها بسطش دهد. اندکی برای ما بگویید بیکوِل چگونۀ سررشتۀ بحث از آزادی را در تمام فصول و نزد فیلسوفان مورد بحثش پی می گیرد؟
آزادی مفهومی چند وجهی است که پای مفاهیم دیگر را نیز وسط می‌کشد، مفاهیمی که با مفهوم آزادی همسایه‌اند و با آن قرابت دارند. بدین‌ترتیب آزادی یا مستقیم و یا از طریق مقولاتی چون انتخاب، دلهره، مسئولیّت، تعهّد و حتی خود هستی در فصول مختلف کتاب عرض جمال می‌کند. مثلاً در نظر سارتر آزادی، نه آن آزادی است که خواستار گسستن هر قید و بندی باشد، بلکه آزادی‌ای است که از هستی خاصّ انسان سرچشمه می‌گیرد. انسانی که می‌تواند بر اساس اگزیستانس خود دست به انتخاب بزند و مسئولیّت زندگی خویش را رقم بزند. البته تصدیق می‌فرمایید که وقتی پای مسئولیّت به میان می‌آید، دلهره و اضطراب نیز زاده می‌شود.

بی شک همین طور است. در همان فصل نخست نقل قولی از کی یرکگور می خوانیم که کاملا به بحث ما مربوط است. او می گوید: «اضطراب سرگیجۀ آزادی است.»
دقیقا! آزادی، اضطراب آور است. سارتر، رابطة آزادی و دلهره را از کی‌یر کگور وام می‌گیرد. منتها سارتر مسئولیّت هستی شناختی انسان را به‌سوی موضوع اخلاقی، سیاسی و جامعه‌شناختی تعهّد، یا بهتر بگویم تعهّد به عمل، سوق می‌دهد. اگر سارتر را به گونه‌ای که نویسنده ترسیم می‌کند، پادشاه اگزیستانسیالیسم بدانیم، ملکة آن سیمون دوبوار است که کاربردی‌ترین شکل اگزیستانسیالیسم را در کتاب خود "جنس دوم" عرضه می‌کند و زنان را فرا می‌خوانَد که خود را از یوغ انگاره‌ای که فرهنگ و تاریخ مردسالار برای آنان ساخته است رها و آزاد سازند. در نظر هوسرل امّا آزادی، خلاص شدن از شرّ اضافات فکری و پس زدن ذهنیّت‌ها و قضاوت‌های قبلی و مشاهدة پدیدار است، چنان که هست. هایدگر نیز به آزادی فرا می‌خوانَد منتها خوانش او از آزادی، رها گشتن از دام das man  یا "آنها" و تمایل به همنوا شدن است. آزادی، فراخوانی یا صلایی به‌سوی شنیدن ندای وجدان و جواب‌گویی به آن و اندیشیدن مستقل است. امّا در خصوص شخص نویسنده، آزادی و تولّد دوبارة مسئلة آزادی در سالیان اخیر، از قضا، فلسفة وجودی نگارش کتاب "در کافة اگزیستانسیالیستی" نیز هست. به باور خانم بیکول، در نیمة نخست سدة بیستم، آزادی مشغلة اصلی اگزیستانسیالیست‌ها  بود ولی در دهه‌های 1950 و 1960 و با پیروزی جنبش‌های بزرگ آزادی‌خواهی، موضوع آزادی، لااقل در بخش‌هایی از دنیا از سکّه افتاد. گویی که مبارزات مزبور به مطالبات خود رسیده بودند. حتّی در اواخر قرن بیستم، به نظر می‌رسید که آزادی متاعی است که دیگر خریدار ندارد. ولی طی چند سالی که از ابتدای سدة بیست و یکم می‌گذرد آزادی دوباره به مرکز توجّه بازگشته است. خانم بیکول می‌گوید که در سال‌های اخیر ما خود را تحت کنترل می‌یابیم، از اطلاعات شخصی ما بهره‌برداری می‌شود و کالا‌های مصرفی به خوردمان داده می‌شود اما در عوض، مُجاز نیستیم که حرف خود را آزادانه بزنیم یا بر خلاف جریان موجود، رفتاری از ما سربزند، خلاصه متوجّه می‌شویم که برخوردهای نژادی، جنسی، مذهبی و ایدئولوژیک به‌هیچ‌وجه پرونده‌ای مختومه نیست و از همین‌جاست که ایشان نتیجه می‌گیرند که اگزیستانسیالیسم یا دست‌کم سرگذشت قهرمانان آن، موضوعی است که از نو باید خوانده شود.

به غیر از آزادی اصلی ترین مفاهیمی که در کافۀ اگزیستانسیالیستی از آن بحث می شود چیست؟
از آزادی که بگذریم می بایست به اگزیستانس یا هستی انسانی اشاره کنیم که بر خلاف هستی حیوان که از پیش‌ تعیین‌شده است، هستی‌ای است که در اثر گزینش‌ها و انتخاب‌های ما تعیین می‌شود. البته تأثیرات میراث ژنتیک، تجربه‌های فردی و محیط پیرامون، که سارتر مجموعاً آن  را "موقعیت" می‌نامد لحاظ می‌شود؛ منتها اثر "موقعیت" چنان نیست که مرا همچون محصولی تمام شده فراهم کند. بدین ترتیب و به قول سارتر ما همیشه یک قدم از خودمان جلوتر هستیم و حتی اگر در سخت‌ترین موقعیت‌ها قرار گیریم باز انتخاب با ماست. و چون انتخاب با ماست، مسئولیّت نیز بر دوش ماست و مسئولیّت، تعهّد می‌آورد و از این نقطه است که مفهوم "ادبیّات متعهّد" و مسئلة مبارزات سیاسی و دفاع از حقوق ملت‌های ستمدیده سر برمی‌آورد. به اصالت قبلاً اشاره‌ کردم. امّا از مفاهیم هستی، موقعیت، انتخاب، مسئولیّت، تعهّد و اصالت که عبور کنیم یکی از مفاهیم اصیل اگزیستانسیالیستی خود زندگی است. اهمیّت زندگی در نزد اگزیستانسیالیست‌ها را باید از فراوانی زندگی‌نامه‌هایی که آنها به‌ رشته تحریر درآورده‌اند، اندازه گرفت. همة قهرمانان این کتاب، الّا یک‌نفر(هایدگر) به نوشتن زندگی‌نامه اهمیّت داده‌اند و حتی از زندگی خود اتوبیوگرافی تهیه کرده‌اند.

به نظر شما نویسنده چگونه روایت تاریخی از اگزیستانسیالیسم و متفکران بزرگش را با "رخدادهای اجتماعی" پیوند می زند؟
ببینید اساساً اگزیستانسیالیسم مدرن واکنشی است در برابر رخدادهای بزرگ تاریخی در اروپا. البته نطفة اگزیستانسیالیسم مدرن اندکی پیش از شروع جنگ و در اثر کنجکاوی‌های فلسفی بسته می‌شود؛ منتها جنگ و عوارض آن پرسشی را فراروی مردمان کشورهای درگیر در جنگ قرار می‌دهد که از قضا اگزیستانسیالیسم می‌تواند پاسخی برای آن فراهم کند. اهالی اروپا چه در ممالک پیروز و چه در کشورهای بازنده با این سؤال مواجه شدند که آیا بشر می‌تواند آینده‌ای داشته باشد؟ در این میانه و در بحبوحة مصائبی که جنگ برجا نهاده است، فیلسوفی مثل سارتر حاضر و مهیّا بود که به این پرسش با فلسفة خود پاسخ دهد و بگوید که همه چیز به خود ما و انتخاب‌های ما بستگی دارد. او در مقاله‌اش با عنوان "پایان جنگ" که در 1945 و درست پس از بمباران هیروشیما نوشته شد، از مردم می‌خواهد که تصمیم بگیرند که چه جهانی می‌خواهند داشته باشند و برای ساختن آن آستین بالا بزنند. همین مسئله یعنی پاسخگو بودن به نیازهای موجود بود که باعث شد اگزیستانسیالیسم یکباره در نیمه‌های قرن بیستم اوج گیرد و مورد اقبال و پذیرش عمومی واقع شود.

در این اثر از آرای شانزده فیلسوف اصلی یاد شده است که عبارت‌اند از ژان پل سارتر، سیمون دوبوار، آلبر کامو، امانوئل لویناس، ژان ژنه، ادموند هوسرل، گابریل مارسل، یان پاتوچکا، مارتین هایدگر، آیریس مرداک، هانا آرنت، سیمون وی، کارل یاسپرس، رمون آرون، موریس مرلوپونتی. باتوجه به این که در هر فصل مفاهیم مربوط به اگزیستانسیالیسم از منظری متفاوت و البته با توجه به سیر تاریخی اش طرح می شوند و نویسنده به‌ضرورت بحث از آرای نویسندۀ مد نظرش یاد می کند، به نظر شما خواننده در یافتن ردّپای اندیشۀ یک فیلسوف مشخص– مثلا سارتر یا هایدگر- سردرگم نمی شود؟
در واقع آنچه را که شما به‌عنوان پاشنة آشیل این کتاب مطرح فرمودید، من شاهکار و امتیاز "در کافة اگزیستانسیالیستی" می‌بینم. البته این را می‌پذیرم که توالی وقایع و حوادث، مغایر با آنچه معهود است و بعضاً برخلاف گاه‌نگاری ذکر می‌شود. من باب مثال، مراسم پر شور خاک‌سپاری سارتر در همان فصل اول و در نقطه‌ای که انتظارش نمی‌رود، شرح و بسط داده می‌شود. لیکن وقتی نویسنده از قبل طرح و الگوی منظّم و پیش بینی شده‌ای برای بیان حوادث و ترتیب وقایع در ذهن داشته باشد، این نوع سنّت‌شکنی، آنارشی به بار نمی‌آورد. مثلاً در همان نمونه تشییع پیکر سارتر، مقصود نویسنده از آوردن این واقعه در ابتدای کتاب، که به‌طور معمول بایستی در انتها ذکر شود، آن است که میزان نفوذ و سرایت اگزیستانسیالیسم را در میان مردم نشان دهد. اما او به‌نحوی هوشمندانه و حساب‌شده در بارة رخداد مزبور تمام دانسته‌های خود را رو نمی‌کند و بخشی را ناگفته می‌گذارد تا در فصل سیزدهم، و در جای خودش، ذکر کند. درمجموع کتاب پر از فلش‌بک‌های ظریف و سنجیده‌ای است که همچون مفاصلی، اجزای مختلف کتاب را به همدیگر متّصل می‌کند و رهگیری مطالب را میّسر می‌سازد. در واقع منطقی خلّاق بر سراسر کتاب حکمفرماست که در نگاه اوّل دیده نمی‌شود.
من باید سخنم را تدقیق کنم. مقصودم از طرح این نکته، جلوه دادنش در قالب نقص نبود بلکه بیشتر فکرم مشغول این نکته شد که چنین کتابی چه مخاطبی دارد و آیا مخاطب ناآشنا با موضوع سردرگم نمی‌شود؟! در ادامۀ پرسش قبل باید بگویم، اتفاقا بیشترین چیزی که در این کتاب جلب توجه می کند نحوۀ روایت نویسنده از اگزیستانسیالیسم است. از نخستین گپ های فلسفی که در کافه بک-دو- گاز آغاز می شود، به اوج اگزیستانسیالیسم می رسد و در نهایت با مرگ اندیشمندان بزرگش به پایان می رسد. اما در نهایت "اندکی" تشتت و بهم ریختگی هم در کتاب دیده می شود. مثلا خوانندۀ غیرمتخصص شاید با دشواری بتواند مثلا به آرای طبقه بندی‌شده ای از سارتر یا هر کدام از فیلسوفان دیگر در باب اگزیستانسیالیسم دست یابد. نظر شما چیست؟
خانم بیکول در انتهای کتاب مطلبی می‌گوید که در واقع پاسخگوی سؤال حضرتعالی نیز هست. او می نویسد که سی‌سال قبل ایده‌ها برایش جذّاب بوده‌اند امّا اینک پس از گذشت سه دهه، افراد برای او، جذّاب‌تر از ایده‌ها هستند. البته خانم بیکول از بیان ایده‌ها و آرای اندیشمندان مزبور عزل نظر نمی‌کند بلکه او این آراء و ایده‌ها را از طریق سرگذشت افرادی که ایده‌های مزبور را زیسته‌اند، عنوان می‌کند. به بیان دیگر، نویسنده "ایده‌های زیسته" را بیان می‌دارد. در این کار حکمتی هست: نویسنده از این طریق، خواننده را متوجّه قدرت سازنده‌ای می‌کند که در فلسفه نهفته است. قدرتی که می‌تواند جریان‌های بزرگ اجتماعی را تحت تاثیر قرار دهد، در زندگی افراد انقلابی ایجاد کند و دنیا را از مرحله‌ای به مرحلة دیگر گذر دهد.

وقتی کتاب را می خواندم، مدام این پرسش به ذهنم می رسید که مخاطب این کتاب کیست؟ پاسخ خودم این بود که برای خوانندۀ "علاقمند و غیرمتخصص" در حوزۀ فلسفه، این کتاب هم مفید است و هم جذاب. مفید است چون به اندازۀ کافی او را با اگزیستانسیالیسم، بزرگان، مفاهیم و تحولاتش آشنا می کند؛ جذاب است چون مؤلف شیوۀ خاصی را در بیان این داده های فلسفی برگزیده است. یعنی از شیوه های خشک و مرسوم استفاده نکرده بلکه با طنازی و خلاقیت و روایتی داستان گونه خواننده را تا پایان کتاب به دنبال خودش می کشاند. اما بااین‌حال شاید کتاب نتواند اطلاعات چندانی به خوانندۀ متخصص فلسفه بدهد، اما قطعا آنها با روایت بسیار متفاوتی اگزیستانسیالیسم را خواهند خواند و واقعا نمی شود اهمیت فرم را نادیده گرفت. نظر شما چیست؟ شما مخاطب این کتاب را چه فرد یا افرادی می دانید؟
کتاب "در کافة اگزیستانسیالیستی" را می‌توان در ردیف و دنبالة کتاب‌هایی دانست که تحت تأثیر جنبش فلسفة عامّه نوشته شده‌اند. بنابراین بدون تردید مخاطب، عامّة مردم هستند. امّا این بدان معنا نیست که اهل نظر و خوانندگان متخصّص از مطالعة کتاب بهره‌ای نبرده و دست خالی بازگردند. یک نمونۀ زنده برای شما ذکر کنم. نایجل واربرتون، اندیشمند شهیر انگلیسی و استاد فلسفه است که کتاب‌هایش در ایران نیز مخاطبان زیادی را به خود جلب کرده است. در پایان سال 2016 وقتی طی مصاحبه‌ای از او خواستند که پنج کتاب از بهترین‌ کتاب‌هایی را که در سال 2016 خوانده است ذکر کند، او در ردیف اول به کتاب در کافة اگزیستانسیالیستی اشاره کرد و ضمن ستایش از کتاب و نویسنده، سفارش کرد که همه باید این کتاب را بخوانند.

هنگام مطالعۀ کتاب، به بخش هایی می رسیدم که واقعا بلند می خندیدم. خیلی وقت بود که خواندن کتابی در حوزۀ فلسفه مرا این چنین به خنده نینداخته بود. البته قطعا بخشی از این حس به خاطر ترجمۀ شماست که توانسته اید طنازی نویسنده را در فارسی هم منعکس کنید. شاید بتوان گفت جالب ترین ویژگی کتاب در کافۀ اگزیستانسیالیستی که در همان لحظۀ نخست و در مواجهه با اولین تیتر، توجه خواننده را به خودش جلب می کند، قلم طنز و شوخ طبعی های متعدد نویسنده است. آیا نویسنده در بقیۀ آثارش هم به همین شیوه می نویسد؟ همچنين به نظر شما چرا او نگارشی طنزگونه را برای این اثر و این موضوع برگزیده است؟
بله همان‌طور که در ابتدای گفتگوی‌مان عرض کردم خانم بیکول فردی خوش‌خلق و بذله گو هستند و این قابلیّت افراد باهوش است که می‌توانند مسائل جدّی را در لباس طنز عنوان کنند. در این کتاب امّا طنّازی ایشان به طرز مخصوصی اوج می‌گیرد. شاید از این بابت است که در اینجا ما با شخصیّتی سروکار داریم که نمی‌توانیم از کنارش بگذریم و سربه‌سرش نگذاریم: سارتر را می‌گویم. از آن قیافة عجیبش گرفته تا روده‌ دارزی‌هایش در گفتار و کتاب‌هایش، معلق‌زدنش از دوچرخه و توهمّاتش از خرچنگ‌هایی که همیشه دنبالش می‌کردند. به هرحال، وقتی شما به نگارش خلّاق روی می‌آورید و قصد دارید که خشکی استدلال‌های فلسفی و عقلانی را تعدیل کنید، طنز بهترین شیوه برای تروتازه نگه داشتن ذهن خواننده است. ضمن آنکه مطالبی که در قالب طنز بیان می‌شود بهتر به خاطر می‌ماند. به هر صورت خوشحالم که خوانندة گرامی در این کتاب روی متبسّم فلسفه را نیز می‌بیند!

پیشتر اشاره کردید که این اثر در ردیف کتاب هایی است که متأثر از جنبش فلسفۀ برای عموم مردم نگاشته شده اند. به نظر من هم رسید الگوی نگارش این اثر "اندکی" شبیه به کتاب های «دنیای سوفی» یا «محفل فیلسوفان خاموش» است! البته بیشتر مقصودم به لحاظ انتخاب تیترها و روایت داستان گونه و همراه کردن خواننده در تک تک سطور است،  وگرنه این کتاب به لحاظ محتوایی و حتی مخاطب به طرز قابل‌توجهی با دو اثری که مثال زدم متفاوت است.
کتاب حاضر از حیث انتخاب عناوینِ بدیع و جذّاب و نیز همراهی نویسنده در سطر سطر کتاب به "دنیای سوفی" نزدیک‌تر است و از این حیث که کافه و کافه‌نشینی، کتاب را فضاسازی می‌کند می‌توان آن را مثلاً با "محفل فیلسوفان خاموش" مشابهت داد. منتها در اینجا وقایع نه در کافه، که در زندگی و سرگذشت واقعی افراد اتّفاق می‌افتد. به‌عبارت‌دیگر، افراد از زمان‌ و مکان خود خارج نمی‌شوند. مثلاً هوسرل و سارتر که هیچ‌گاه یکدیگر را ندیده‌اند، در اینجا نیز دیدار نمی‌کنند. منتها هنر نویسنده این است که با همگاه‌سازی فوق‌العاده و چیدن نقاط تلاقی در کنار یکدیگر، سرگذشتی یک‌صدساله از اگزیستانسیالیسم را ترسیم می‌کند که گرچه مطابق واقع است، از حیث فرم و صورت به‌طرز کم‌سابقه‌ای بدیع و بی‌مثیل است. تخصّص سارا بیکول اساساً در "نگارش خلّاق" است او آفرینندۀ خوبی است و چنان سرگذشت و فلسفه را به هم می‌آمیزد که به دشواری می‌توان یکی را از دیگری جدا ساخت. اینجا به خود جرئت و جسارت می‌دهم و می‌گویم "بیکول" ناخدای خوبی نیز هست. چرا؟ چون هرگاه که کلمات، عبارات و اندیشه‌های ناب فلسفی می‌رود تا خواننده را خسته کند قلم او با مهارت و استادی تمام جهت عوض می‌کند و  سکّان کتاب و سررشتة مطالب را به‌سوی سرگذشت که قاعدتاً جذّاب‌تر است، جهت می‌دهد. حتّی فصولی از کتاب که با فیلسوف دشوارگوی آلمان، مارتین هایدگر ، مرتبط است خوانندۀ غیرمتخصّص را از ذوق و شوق خواندن نمی‌اندازد. کتاب در کافۀ اگزیستانسیالیستی بهترین گواه بر این قول مشهور است که:  کسی که مطلبی را بهتر فهمیده باشد، ساده‌تر می‌نویسد. به یاد داشته باشیم که خانم بیکول در آثار هایدگر، پی‌اچ‌دی دارد امّا چنان نرم و ماهرانه اصطلاحات تکنیکال هایدگر را توضیح می‌دهد که خواننده گسست و سکته‌ای در روایت کتاب احساس نمی‌کند. در مورد فلسفة سهل‌وممتنع پدیدارشناسی و نیز اندیشه‌های مرلوپونتی، که در صعوبتْ دست‌کمی از آثار هایدگر ندارد،  نیز مهارت خانم بیکول به‌خوبی نمایان است.

باتوجه به اینکه کتاب در کافۀ اگزیستانسیالیستی بسیار زود تجدید چاپ شد و هم در موطنش و هم در ایران با اقبال مواجه شد، مهم ترین نقدهایی که تا کنون به این کتاب شده چه بوده است؟
نقدهای زیادی نوشته شده است. منتها بیشتر این نقدها جنبة معرّفی دارند و به مدح کتاب و مهارت خانم بیکول در آفرینش و پردازش کتاب پرداخته‌اند. اگر نقدی هم وارد شده، تا آنجایی‌که بنده دیده‌ام، بیشتر جنبة محتوایی دارد و به جزییات ناظر است. لااقل بنده، مقاله یا مطلبی ملاحظه نکرده‌ام که کتاب را از لحاظ ساختاری و متدولوژیک نقد کرده باشد.

نثر اثر چگونه بود؟ مسیر ترجمه چگونه پیش رفت؟
نثر خانم بیکول بسیار روان و عاری از تعقیدات ادبی است. این را نیز اضافه کنم که در نبود ویراستار، جناب مرادی، مسئول محترم انتشارات پیام امروز زحمت نسخه‌خوانی کتاب را برعهده گرفتند و بنده از این بابت بسیار ممنون و مدیون ایشان هستم.
جناب دهقان اندکی هم به کتاب «سقراط مردی برای روزگار ما» بپردازیم. در معرفی آرا و اندیشه های سقراط مقالات متعددی نگاشته شده است. سقراط چه خصایصی دارد که پل جانسون او را مردی برای روزگار ما معرفی می کند؟
پل جانسون، تاریخ‌نگار قابلی است و سابقة چندین و چند سالة او در ژورنالیسم به وی اجازه می‌دهد که تاریخ‌نویسی را با نکات و داده‌های خواندنی بیامیزد. به علاوه، جانسون ذاتاً فردی نقّاد است که کمتر کسی از تیغ برنده و زبان گزندة او جان سالم به در می‌بَرد. مثلاً در کتاب روشنفکران با استشهاد به مستنداتی دست اوّل تلاش می‌کند که شاخ غول های روشنفکری، نظیر راسل و مارکس را بشکند و با نشان دادن نقاط تاریک زندگی‌ این افراد، آنها را از اوج قداست فرو افکند. امّا برای او یک استثناء وجود دارد: سقراط. حکیم آگورا تنها کسی است که جانسون یکسره می‌ستایدش. اگر هم عیب یا خللی در گفتار سقراط می‌یابد(مثل سکوت در مورد برده‌داری) خود زحمت رفو کردن را بر عهده می‌گیرد و مشکل را به حوادث روزگار و دستبرد دوران نسبت می‌دهد. گویی سقراط برای او حکم ترازو و معیار را دارد. ترازو همه چیز را می‌سنجد امّا خودِ ترازو سنجیده نمی‌شود. به عقیدة بنده پل جانسون در کتاب سقراط مردی برای روزگار ما ترازوی خود را که با آن دیگران را همیشه سبک و سنگین می‌کند از پرده برون می‌آورد، ترازوی او سقراط است. سقراط در عهد باستان می‌زیست. دوران او حتی با عصر پیشامدرن قرن ها فاصله داشت. امّا برخی از عقاید او در روزگار پسامدرن همچنان تازگی دارد، سهل است عقاید او گاه یک قدم جلوتر از زمانة ما است. فی‌المثل او انتقام را ظلم می‌داند. حتی به باور او، اگر کسی که بر او ستمی روا گشته، برحق نیز باشد، انتقام یا مقابلة به مثل، خودْ رفتاری ظالمانه است. چنان که جانسون اشاره می‌کند از زمان سقراط تا کنون، این قانون اخلاقی، بارها و بارها به دست سیاست‌مداران جهان نقض شده است. درعین‌حال، به باور جانسون اگر در دورة سقراط از برخی کلان‌کُشی‌ها جلوگیری شد و اگر در روزگار ما، استفاده از سلاح‌های اتمی مناقشاتی بی‌پایان را به‌دنبال آورد، در همگی این اقدامات بشردوستانه می‌توان ردّ پای سقراط و ابتکار اخلاقی او را ملاحظه کرد. نکتة دیگر رواداری سقراط است. سقراط مردی به شدّت اخلاقی است که تا پای جان به اصولی که بدان اعتقاد دارد پایبند است، بااین‌حال، او همان‌قدر که در حقّ خویش سختگیر است در مورد دیگران روادار است. یکی از مفروضات او این است که هیچکس عمداً و از روی آگاهی مرتکب خطا نمی‌شود، اشتباهات بشر، نتیجة نادانی او است. پس اگر آدمی تربیّت شود، مرتکب خطا نمی‌شود. براین‌اساس رابطة سقراط با شخص خاطی، نه رابطة یک معلّم اخلاق با شاگرد، بلکه ارتباط یک مربّی بردبار و مهربان با مترّبی خود بود. رفتار او با آلکیبیادس لاابالی، یادآور سلوک حضرت مسیح با نفوس بدکردار است. به آن حضرت خرده می‌گرفتند که چرا با زانیان و باجگیران معاشرت می‌کند. ابن مریم در پاسخ فرمود که "بیماران‌اند که به طبیب نیاز دارند نه تندرستان". فضیلتی که همچنان در روزگار ما جهت اصلاح رفتار و بهبود جامعه تازگی و کارآیی دارد. 

شما در مقدمه تان بر کتاب نوشته اید: «شاید یکی از دلایل دلبستگی جانسون به سقراط، مطلق انگاری اخلاقی حکیم آگورا باشد.» شما گفته اید که جانسون در کتاب ديگرش يعني روزگار مدرن نشان داده است که از نسبی گرایی اخلاقی دل پری دارد و به همین خاطر به سراغ سقراط رفته تا مطلق بودن ارزش های اخلاقی را نشان دهد. به نظر می رسد این اثر بیشتر در حوزۀ اخلاق طبقه بندی شود تا حوزۀ فلسفه؟ نظر شما چیست؟
کاملاً موافقم. همان‌طور که گفتم در کتاب روشنفکران جانسون به روشن‌فکران بزرگ عالَم می‌تازد، در کتاب سقراط، او تعریفی از روشن‌فکر به دست می‌دهد تا افلاطون را نیز در سلک روشن‌فکران درآورد و آنگاه او را آماج انتقاد بُرندة خویش قرار دهد. به نظر جانسون، روشن‌فکر کسی است که ایده‌ها را بر آدم‌ها ترجیح می‌دهد. افلاطون کسی است که ایده‌ها را بر افراد ترجیح می‌دهد پس افلاطون یک روشن‌فکر است. در مقابل سقراط حقیقی، در نگر جانسون، انسانی جاندار، بذله‌گو، مردم‌آمیز بود، کسی که فلسفه را در این پایین و روی زمین، و نه در آسمان‌ها و میان ایده‌ها، می‌جُست. افلاطون، پس از مرگ سقراط، او را افلاطونیزه کرد و ایده‌های خود را در دهان او گذاشت تا به واسطة شهرت سقراط، ایده‌هایش منتشر و پراکنده شود. به اعتقاد جانسون، افلاطون سقراط واقعی را کشته و به جایش هیولایی به نام "سقراطون" را خلق و جعل کرده است که حرف افلاطون را می‌زند. جانسون به تقلید از برخی از سقراط پژوهان گذشته سعی می‌کند تا سقراط را از پیرایه‌های فلسفی و ایده‌هایی که افلاطون بر او بسته است پاکیزه و منزّه سازد تا چهرة واقعی سقراط هویدا شود. در نتیجة این ایده‌زدایی از پیکره و وجود سقراط، آنچه باقی می‌مانَد سقراطی است که بیشتر اخلاقی است تا فلسفی و کتاب مزبور را می‌توان به حقیقت در حوزة اخلاق طبقه‌بندی کرد.

برای آخرین پرسش بگویید اکنون چه کتابی ترجمه می کنید؟
در حال حاضر به ترجمة اثری از فردیک لنوآر، نویسندة فرانسوی، مشغولم  که در باب خوشبختی نوشته شده است. چارچوب اصلی و کلّی کتابْ فلسفی است امّا نثری روان و همه‌کس فهم دارد و در آن، باورهای فلاسفة باستان و اندیشه‌گران معاصر به یافته‌های اخیر پژوهش‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی مستند شده است که امیدوارم در آینده‌ای نزدیک در اختیار علاقمندان قرار گیرد.

 

معرفي كتاب

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفي كتاب



بهیموت یا پارلمان طولانی
توماس هابز
حسین بشیریه
نشر نی
چاپ اول: 1395، 330 صفحه

بهیموت یا پارلمان طولانی یکی دیگر از آثار مهم و اصلی توماس هابز است و شاید می توان گفت این اثر اهمیتش را وامدار ارتباط محتوایی اش با دیگر شاهکار هابز یعنی لویاتان است. بهیموت اثری در تحلیل علل و عوامل تاریخ انقلاب انگلستان به‌عنوان نخستین انقلاب در عصر مدرن است و با لویاتان پیوند نظری آشکاری دارد. لویاتان توصیف و تحلیل گذرا از وضع طبیعی به جامعۀ مدنی و دولت و استقرار قدرت و حاکمیت و همچنین تبعیت و فرمان‌برداری است درحالی‌که بهیموت توصیفی از روند قهقرایی یعنی فروپاشی حکومت و دولت و گسترش نافرمان‌برداری و بازگشت به وضع طبیعی و ددمنشی و جنگ است. کتاب بهیموت به‌صورت گفت وگویی میان دو تن نگاشته شده است. فردی که در کتاب اصلی الف نام دارد و در ترجمه، استاد و شخص دوم که شاگرد نامیده شده است. گفت وگوی نخست دربارۀ علت های انقلاب یا جنگ داخلی در انگلستان است و شامل تحلیل رخدادهای سال های 1640-1642 است. گفت وگوی دوم کتاب شرح و تفصیل جنگ های داخلی است. «در این بخش هابز بر نقش خطابه و بیان در بسیج هواداران فتنه و آشوب تأکید می کند.» در سومین گفت وگو هابز از ظهور الیور کرامول به‌عنوان سردار برجستۀ سپاه پارلمان و از محاکمه و محکومیت پادشاه به اعدام سخن می گوید. در آخرین گفت وگو حکومت الیور کرامول به عنوان سرپرست کشور و پس از او حکومت پسرش، ریچارد و کشمکش ها و بحران های درونی حکومت در دورۀ پایانی انقلاب و برقراری مجدد حکومت سلطنتی بررسی می شود.

فراسوی هگل و نیچه
الیوت ل. ژورست
خسرو طالب زاده
نشر مرکز
چاپ اول: 1395، 408 صفحه

هگل و نیچه دو چهرۀ برجستۀ فلسفۀ قرن نوزدهم اند؛ اما بااین‌حال آن چنان تفاوت های چشمگیری در سبک فلسفه و تجربیات زندگی شان دارند که فیلسوفان قاره ای قرن نوزدهمی را می توان به هگلی ها و نیچه ای‌ها تقسیم کرد. کتاب فراسوی، هگل و نیچه: فلسفه، فرهنگ و فاعلیت به قلم الیوت ل.ژوست مشتمل بر دو بخش کلی با عناوین «فلسفه و فرهنگ» و «فرهنگ و فاعلیت» است. خسرو طالب زاده، مترجم اثر در یادداشت اش دربارۀ کتاب نوشته است: «اگر بخواهم تمامی محتوای کتاب را در جمله ای خلاصه کنم، اگر چنین چیزی مقدور باشد، دعوت کتاب به فراسویی اندیشیدن است. فراسویی اندیشیدن دعوت به تفکر انتزاعی نیست، بلکه  به زبان قدمای فلسفۀ اسلامی و ادبیات فارسی، دعوت به خرق عادت است. خرق عادتی که شاید در پیام هگل و نیچه هم نهفته باشد. که عادت فکری و فرهنگی، عادت روش شناسی و تحلیل و تفسیر همه چیز را در استیلای خود فرو می برد و معنای خود را از حقیقت و زندگی تداوم می بخشد.» بخش نخست با عنوان «فلسفه و فرهنگ» از چهار فصل تشکیل شده که به ترتیب عبارت‌اند از: فرهنگ فلسفه، فلسفۀ فرهنگ، فرهنگ یونانی باستان، فرهنگ مدرن. بخش دوم نیز «فرهنگ و عاملیت» نام دارد و مشتمل بر نه فصل دیگر است که مؤلف به ترتیب آنها را چنین نامیده است: در باب مفهوم فاعلیت، فاعلیت و بازشناسی نزد هگل، بازشناختی در پدیدارشناسی روح 1 و 2، فاعلیت هگلی، اراده به‌سوی قدرت و فاعلیت نزد نیچه، خود و دیگری نزد نیچه، فاعلیت نیچه ای.

دیالکتیک و تفاوت:
رئالیسم انتقادی دیالکتیکی و بنیان های عدالت
آلن نُری
عماد افروغ
نشر علم
چاپ اول: 1394، 646 صفحه

آلن نُری استاد حقوق دانشگاه وارویک انگلستان و علاقه‌مند به مسائل مربوط به حوزۀ قانون جزا و تأثیر عدالت و مسائل و رویکرد رئالیسم انتقادی دیالکتیکی بر این حوزه است. او همچنین از بانیان مرکز بین المللی رئالیسم انتقادی در دانشگاه لندن است. آلن نُری به اعتراف خودش، نخستین بار در 1994 با فلسفۀ دیالکتیکی روی بسکار آشنا می شود و از آن برای ریشه دار کردن فهمی انتقادی از قانون و عدالت استفاده می کند. بسکار در دیالکتیک سه هدف عمده را شناسایی می کند که به‌ترتیب عبارت‌اند از: غنا و عمق بخشیدن دیالکتیکی رئالیسم انتقادی، توسعۀ یک نظریۀ عمومی دیالکتیک، طرح یک نقد کل گرا بر فلسفۀ غرب است. کتاب «دیالکتیک و تفاوت: رئالیسم انتقادی دیالکتیک» از هشت فصل تشکیل شده است. فصل نخست با عنوان «مقدمه: ضرورت طبیعی، بودن و شدن» به رئالیسم انتقادی اولیه و دیالکتیکی، بازخوانی دیالکتیک و بنیان های عدالت می پردازد. فصل دوم با عنوان «برجسته کردن منفی» علاوه‌بر موضوعاتی نظری از محصول تا فرایند و ارجحیت غیاب، به تک ساحت هستی شناختی و فرانقد نیز می پردازد. شش فصل دیگر را مؤلف چنین نامیده است: دیالکتیک تجزیه بخش، کلیت گشوده یا باز، اخلاق منظومه ای، فرانقد یک: نقص اولیه فلسفه، فرانقد دو: دیالکتیک و تفاوت و در نهایت نتیجه گیری. آلن نری علاوه‌بر ویراستاری مجموعۀ مقالات رئالیسم انتقادی، کتاب های متعددی نیز نگاشته است که از آن میان می توان به حقوق، ایدئولوژی و تنبیه (1991)، تنبیه، مسئولیت و عدالت (2000)، جرم، دلیل و تاریخ (2001)، قانون و روح زیبا (2005)، دیالکتیک و تفاوت (2010) اشاره کرد.

بلاغت:
از آتن تا مدینه
داوود عمارتی مقدم
هرمس
چاپ اول: 1395، 342 صفحه

برخی از پژوهش ها در باب نهضت ترجمه، حاکی از فقدانِ ترجمۀ متون بلاغی یونانی و لاتین به سریانی یا عربی است. کتاب بلاغت از آتن تا مدینه: بررسی تطبیقی فن خطابۀ یونان و روم باستان و بلاغت اسلامی تا قرن پنجم هجری از چهار فصل تشکیل شده و در هر فصل ابتدا اصول عمدۀ بلاغت غرب باستان طرح و سپس شباهت ها و تفاوت های آنها با اصول بلاغت اسلامی بررسی شده است. فصل نخست با عنوان «چهارچوب هلنیستی بلاغت: ملاحظات تاریخی» به تبیین تفاوت های بلاغت ارسطویی با بلاغت غیرارسطوییِ دوره‌های بعد پرداخته است. مؤلف در این فصل می کوشد در آثار بلاغی ارسطویی، عناصری را نشان دهد که در دوره های بعد باقی مانده است. فصل دوم و سوم به‌ترتیب عبارت‌اند از «فضایل و رذایل سبکی به‌مثابۀ خاستگاه علم معانی، بیان و بدیع» و «سخنور ایدئال به‌مثابۀ خاستگاه الگوهای ایدئال بلاغی جهان اسلام.» مؤلف در این دو فصل به تطبیق اصول رکن سوم فن خطابه، سبک، با اصول بلاغت اسلامی پرداخته است. فصل سوم به طور ویژه به آن دسته از مباحث سبکی اختصاص دارد که در غرب باستان شالودۀ مفهوم سخنوری ایدئال بوده است. حاصل پژوهش مولف در فصول دوم و سوم این است که اصول بلاغی در جهان اسلام تابعی از اصول فن خطابه است. «منافرات و شعر: تأثیر ژانر منافرات در جهان اسلام» عنوان فصل چهارم است و به این موضوع اختصاص دارد که از میان انواع خطابه اصول نوع منافره (یعني گفتارهای مدحی- ذمی) بیش از دیگر انواع در جهان اسلام نمود داشته است.

نقد و نظری بر بنیادگرایی دینی:
مقدمه ای انتقادی بر تفسیرهای مدرن غربی
حسین غفاری
حکمت
چاپ اول: 1395، 168 صفحه

کارن آرمسترانگ متخصص حوزۀ ادیان صاحب بیش از 25 اثر است. یکی از آثار او را با نام بنیادگرایی دینی در یهودیت، مسیحیت و اسلام کیانوش حشمتی به فارسی ترجمه کرده است. مترجم پیش از انتشار کتاب از دکتر حسین غفاری درخواست می کند مقدمه ای برای کتاب بنگارد، اما به گفتۀ غفاری این مقدمه به دراز می کشد و کتاب مستقلی می شود. بنابراین کتاب نقد و نظری بر بنیادگرایی دینی از دو جهت مباحث خانم کارن آرمسترانگ را نقد می کند: نخست وجهه ای درونی و نسبت به جامعۀ خودی، و وجهه ای در بحث مؤلف به عنوان یک صاحب نظر و اندیشمند اجتماعی غربی و در اصل نسبت به مدعیات جامعۀ غربی. غفاری بر این نظر است که بنیادگرایی منحصر به چند نفر از تروریست های خشن مذهبی نیست که بتوان با اعمال خشونت متقابل، به حذف آن نائل شد بلکه این پدیده از مختصات قرن بیستم و ناشی از تجاوز گسترده مدرنیته به ساحت دین و عکس العملی طبیعی از طرف معتقدان به دین برای حفظ حریم معنویت است. به‌همین‌خاطر غفاری چارۀ کار را نخست در شناخت واقع گرایانۀ دو طرف از یکدیگر و سپس تعامل براساس درک موقعیت طرف مقابل و تلاش برای ایجاد موازنه و تعادل می داند. غفاری کتاب آرمسترانگ را از دو حیث توصیفی و تحلیلی بررسی می کند. به‌زعم او در حیث توصیفی آرمسترانگ با تتبع گسترده و شایستۀ تحسین‌ اوضاع و احوال فرهنگی و اجتماعی ظهور پدیده بنیادگرایی را در سه دین بزرگ بررسی کرده و مستندات دقیقی از کیفیت ظهور آن ارائه کرده است. غفاری این بخش را صرف نظر از پاره ای اشکالات حاکی از روحیۀ انصاف و همدلی مؤلف توصیف می کند.

ارنست همینگوی
گردآوری و ترجمه: فرزانه قوجلو
نشر نیکا
185 صفحه

همینگوی در سینما، روزنامه نگاری، طبیعت و شکار، ماهیگیری و گاوبازی نیز نامدار بوده است. این اثر می کوشد از ابعاد مختلف شخصیت همینگوی پرده بردارد. کتاب مصور ارنست همینگوی، پس از سال شمار، زندگی و آثار او از پنج فصل تشکیل شده است که به‌ترتیب عبارت‌اند از: همینگوی؛ بت آمریکایی، تصویری از ارنست همینگوی، همینگوی و حیوانات خانگی، زندگی و تصاویر، مرگ شیر.

فرانتس کافکا
فرزانه قوجلو
نشر نیکا
195 صفحه

کافکا را روایت گر جهان مدرن توصیف می کنند «جهانی که او آمدنش را از پیش دید و در رمان و داستان های کوتاهش آن را با چنان دقتی توصیف کرد که مایۀ حیرت همگان شد.» کتاب فرانتس کافکا روایتی از زندگی و افکار او در دوازده فصل است. فصل های مختلف کتاب چنین نام‌گذاری شده اند: سال شمار زندگی و آثار فرانتس کافکا، پیشگفتار، کودکی در پراگ، هنرمند در جوانی، در بیمۀ سوانح کارگردان، ظهور یک نویسنده، کامیابی، جنگ بزرگ، گسست نهایی، آخرین مرز زمینی، کافکا: ورای جهان مدرن.

 

گزارش سمينارها

PDF چاپ نامه الکترونیک
افق فرهنگ

گزارش سمينارها

 


سمینار فلسفی کلرادو تابستان 2017
دانشگاه کلرادو هر سال تابستان سمیناری را برگزار می کند و این سمینار در تابستان آینده نیز با موضوع تجربه های ذهنی در فلسفه و جهان شناسی برگزار خواهد شد. در حقیقت مسئله تجربه های ذهنی یکی از ابعاد مهم در تحولات فلسفی محسوب می شود و مربوط به فلسفه به معنای کلاسیک و مدرسی هم نیست
در عوالم معرفتی و شناخت شناسی و گسترش علم، ما با انواعی از تخیل و تجربه ذهنی رو به رو هستیم. می دانیم که بسیاری از تحولات فکری و تئوری های بزرگ تاریخ علم، محصول تجربه های ذهنی است؛ تجربه هایی نظیر جهان های موازی که امروزه در فیزیک نظری و فیزیک کیهانی، یک تئوری شناخته شده و بسیار پیچیده است. چنین نظریه ای در ابتدا یک تخیل یا تجربه ذهنی عالمانه بود و امروز یک تئوری کاسمولوژیک، بنابر این می  توان میان تجربه  های ذهنی و تئوری های بزرگ هستی  شناسی، جهان  بینی و فلسفی، رابطه ای قائل بود. نمونه  های دیگری از آن را می توان در تئوری "گربه شرودینگر" در مبحث احتمال، "مرد پرنده" ابن سینا در زمینه علم النفس، "کودک در حال غرق شدن" ریچل و "ویولونیست مشهور" تامسون در علم اخلاق، "تمثیل غار" افلاطون در متافیزیک و موضوعات دیگر که قرار است طی سه روز متوالی از روز ششم تا هشتم ژوئن در تالار بزرگ دانشگاه کلرادو برگزار شود.

مرد پرنده و نظریه علم النفس ابن سینا
یک بخش از این همایش که نمونه ای بسیار عالی و کلاسیک از تجارب ذهنی و تمثیل های تخیلی را در جهت تبدیل به نظریه های فلسفی به خوبی و روشنی نشان می دهد، نظریه معروف ابوعلی سینا، فیلسوف نامدار و یگانه جهان اسلام و بنیان گذار فلسفه مشایی در مشرق زمین است. فیلسوف ایرانی با استفاده از یک تمثیل جالب، مسئله معرفت و آگاهی از وجود را به عنوان امری بسیار بدیهی اما پیچیده و دورفهم به وسیله تمثیل "مرد پرنده" حل کرد. "مرد پرنده " برای ابن سینا نمادی بود که علم حضوری را با تأکید به اثبات می رساند و در حقیقت همان نقشی را در فلسفه ابن سینا دارد که عبارت معروف دکارت "می  اندیشم پس هستم". ابن سینا انسانی را متصور می شود که در خلاء و در محیطی به وجود آمده و زندگی می کند، بدون هیچ امر محسوس یا مخلوق دیگر. اما ویژگی اندیشندگی و پرسشگری و معرفت جویی را در دستگاه ادراکی خود دارد. چنین انسانی چگونه می تواند بیاندیشد و اساسا ممکن است بتواند بیاندیشد یا به گزاره ای معرفتی دست یابد؟ پاسخ ابن سینا مثبت است زیرا او حد اقل نسبت به این که خودش وجود دارد معرفت می یابد و این پایه فاهمه برای هستی شناسی چنین موجودی است. این سخنرانی توسط پروفسور دیوید بونین در روز دوم برگزار خواهد شد.

فضیلت، شادمانی و خودبینی
دانشگاه شیکاگو

تکبر و خود برتربینی در زندگی انسان سابقه ای بسیار طولانی دارد. سابقه ای به درازای تاریخ بشر. اما از یک زمان خاص که این  موجود عقلانی و حیوان ناطق در خود قدرت تفکر به معنای فلسفی و علمی را به دست آورد، کیفیت های تازه ای از شخصیت و فضیلت و برتری نیز در حیات اجتماعی و فلسفی انسان نیز پدیدار شد. اما این ها چه تأثیری بر تفکر انسان داشت و چگونه می توانست شخصیت او را مثبت یا منفی کند؟ حقیقت آن است که انسان منزلت و برتری جویی را دوست می دارد و برای رسیدن به آن بسیار می کوشد. تاریخ بشر نشان می  دهد که یکی از راه های رسیدن به منزلت برتر تنزه طلبی در عرصه  های علم و فکر و فرهنگ و هنر و فلسفه است. این گونه، بسیاری از انسان ها خود را در مقامی بالاتر از عوام و اکثریت مردمان می بینند. حتی گاهی اوقات کسانی که می باید نماد فروتنی و تواضع باشند، یعنی متخصصان الاهیات و راهبان و روحانیون که خادمان مذاهب هستند نیز خود را در جایگاهی والا و برتر می بینند. با توجه به این مسائل، به لحاظ روان شناسی و فلسفی باید به این پرسش پاسخ گفت که فضیلت راستین چیست و آیا دانایی و برتری فرهنگی و فکری می  تواند موجب برتری  جویی انسان بشود؟  و داعیه هایی نظیر این تا چه اندازه محصول و معلول آموزه هایی هستند که انسان با آن سر و کار دارد؟ اساسا فضیلت چیست؟ مرز بین فضیلت و ضد فضیلت کجاست؟ انسان ها چگونه می توانند هم فاضل باشند و هم فضیلت داشته باشند؟ آیا لزوما یک انسان متفکر، یک انسان متکبر نیز هست؟ آیا هر تغییر فکری در انسان و هر افزونه فرهنگی و فلسفی در اندیشه بشر الزاما حرکتی به سوی دگردیسی شخصیت او نیز هست؟ اگر قائل به آن باشیم که انسان لازم است برای رسیدن به فضایل بزرگی مانند فروتنی که بسیار ستایش شده، دست از اغلب خواسته های خود بشوید، آن گاه این پرسش پیش می  آید که آیا می توان در این جهان و در چنین حیاتی به رضایت و خرسندی و شادی دسترسی یافت؟ و یا ضرورتا انسان ها در میان دو انتخاب و دو راه متباین گرفتار آمده اند؟
هدف از برگزاری سمینار بسیار بزرگ دانشگاه شیکاگو که به مدت یک هفته ادامه خواهد داشت و تعداد پرشماری از اساتید روان شناسی و فلسفه و جامعه شناسی و ادبیات و الاهیات و برخی دیگر از رشته های علوم انسانی برگزار خواهد شد، درک عمیق  تر از مفهوم فضیلت است. در حقیقت سخنرانان در این سمینار که اغلب آن ها متفکرانی برجسته در رشته های خود می باشند و سال های طولانی تجربه شخصی در ارتباط با تفکر و منزلت فرهنگی، یعنی استفاده از مزایای مادی و غیر مادی و فرهنگی علم و فلسفه و فرهنگ را داشته اند، کوشش خواهد شد به ابعادی از فضیلت و تعریفی از استعلای انسان بر اساس مفاهیمی که برای اکثر ابناء بشر خوب و آرمانی محسوب می شود دست یابد. این نگاه فراگیر و تعاریف نو از فضیلت می تواند ما را برای هدف  گذاری زندگی و رسیدن به شادمانی و رضایت در زندگی اجتماعی و فکری و هدف هایی که عمرمان را بر سر آن می گذاریم، یاری دهد. مسلم است که اگر فضیلتی بدون آن که صاحب آن دانسته باشد، به ضد خود بدل شود و سال های طولانی عمر انسان را صرف خود نماید، هنگام آگاهی از آن نوعی تباهی به ذهن متبادر می شود. رضایت انسان گاهی اوقات از راه های متعارف و شناخته شده در طول تاریخ به دست نمی آید و این امر خصوصا در مورد بزرگان اندیشه و فرهنگ و فلسفه بیشتر مصداق دارد.
در سمینار دانشگاه شیکاگو کوشش شده است تا به این پرسش ها پاسخ داده شود و ریشه های خود بینی انسان و معنای عمیق تر از فضیلت تا جایی روشن شود که نتیجه آن خرسندی و رضایت یا شادکامی انسان  ها باشد. شاید رضایت یا خرسندی تنها دارایی قابل توجه باشد و تنها هدف ارزشمندی محسوب شود که می توان عمر بر سر آن نهاد. سخنرانان سمینار "فضیلت، شادمانی و خودبینی"، به همران دانشجویان و مخاطبان در طی سخنرانی  ها، میز گردها، نشست  های دانشجویی و سر انجام کارگاه  های آموزشی می کوشند درک روشن تری از مفاهیم مذکور و اهداف مزبور ارائه نمایند. این سمیناراز روز هجدهم ژوئن سال جاری آغاز و تا روز بیست و سوم همین ماه ادامه خواهد داشت.

آینده فلسفه کاربردی
دانشگاه کارولینای شمالی

سرگذشت فلسفه فراز و نشیب های بسیاری را نشان می دهد. تصور قالب مردم این است که فلسفه مختص افرادی خاص در آکادمی ها و دانشگاه ها است. در واقع لغت فلسفه همیشه تداعی کننده نوعی انزوای فرهنگی و برج عاج نشینی توسط کسانی بوده است که کمترین ارتباط را با عامه مردم دارند. خواص هستند و از بزرگان محسوب می شوند. بسیاری از متخصصان و پژوهشگران فلسفه نیز به تدریج خود به این باور رسیده اند و چنین تصوری را باور کرده اند اما جهان عوض شده است. در واقع از یک قرن پیش به سرعت شروع به عوض شدن کرد. در این دگرگونی جهانی نخستین چیزی که به چشم می آید، فراگیری آموزش و سواد در قرن بیستم و بهبود تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطی در اواخر همین قرن و انفجار اطلاعات و ارتباطات و دانش ها در قرن بیست و یکم است. فلسفه چه سرنوشتی در این جهان شیشه ای و سرشار از تنوع  ها و تلون های فرهنگی خواهد داشت؟ همین امروز هم دیگر بسیاری از سخن گویان درجه یک فلسفه و نمایندگان برخی طریقت های فلسفی به خارج از دانشگاه و حتی به کوچه و خیابان انتساب یافته اند. این عدم تکیه بر خاستگاه های کلاسیک فلسفه و کاربردی شدن آن یعنی استفاده از فلسفه برای زندگی روزمره و بهره گیری از عمق پرسش های فلسفی برای بهبود فرهنگ عمومی و حتی خواندن فلسفه و درک پیچیدگی های آن برای لذت بردن از زندگی و احساس رضایت کردن، چیزی است متعلق به روزگار ما. بنابراین می توان از کاربردی شدن فلسفه و حلول آن در زندگی متعارف و فرهنگ جاری سخن گفت. امری که سخنرانان سمینار "آینده فلسفه کاربردی" در دانشگاه کارولینای شمالی می کوشند ابعاد آن را روشن سازند و به ابهامات آن پاسخ دهند. موضوع این سمینار بسیار مهم و سرفصل های سخنرانی ها فوق العاده جذاب است. به همین دلیل فراخوان برای تدارک این سمینار از یک سال قبل صورت گرفته و در تابستان سال جاری با ایراد چند سخنرانی مهم و سه میز گرد با حضور آزاد برای دانشگاهیان و تمامی شهروندان در نظر گرفته شده است. این سمینار از تاریخ چهاردهم تا شانزدهم ماه جولای سال جاری برگزار خواهد شد و میزبان استادان و شرکت کنندگان خواهد بود.

نشست های یک روزه فلسفی
دانشگاه ایالتی نیویورک (بوفالو)
هر سال تابستان هم زمان با تعطیلات تابستانه دبیرستان ها و کالج ها، در دانشگاه بوفالو در نیویورک مجموعه ای از نشست ها برای معلمان این موسسات برگزار می شود. موضوع این نشست ها به انتخاب هیئتی از استادان چیره دست فلسفه در این دانشگاه صورت می گیرد و می توان گفت که این مجموعه نشست ها، از سنت های فلسفی این دانشگاه و این ایالت بزرگ به شمار می رود. مسائل مورد بحث در این سمینارها عمدتا برای معلمان رشته های علوم انسانی در نظر گرفته می شود اما شرکت در آن برای تمامی مدرسین دبیرستان ها و کالج های ایالات متحده آزاد است. هدف از برگزاری این مجموعه همایش ها، به پرسش کشاندن ذهن معلمان به عنوان یکی از اثرگذارترین اقشار جامعه، و پروراندن آنان برای تربیت کردن ذهن های روشن و پرسشگر آینده است که در این سنت دانشگاهی به خوبی ادا می شود. سخنرانان این نشست ها از دانشمندان و صاحب نظران فلسفه و علوم انسانی هستند که علاوه بر شرکت در این سمینار، فرصت نقد آثار خود را نیز برای مخاطبات فراهم نموده اند.

یک سمینار خیلی خاص
فلسفه و دانش خویشتن داری
دانشگاه ایالتی فلوریدا

اغلب سمینارها و همایش هایی که ما می شناسیم و معرفی می کنیم معمولا شباهت های شکلی و سطحی با یک دیگر دارند و در واقع گویا تنها در موضوعات و مفاهیم و عناوین و سخنرانان و محل سخنرانی است که تفاوت ها بروز می کنند اما اینک سمیناری خاص با مخاطبانی خاص و شیوه برگزاری متفاوت در دانشگاه ایالتی فلوریدا برگزار می شود و ویژگی های آن را به اختصار توضیح می  دهیم.
اول این که این سمینار با انتخاب دوازده تن از داوطلبان شرکت در این نشست که ویژه دانشجویان مقطع دکتری است صورت می پذیرد. این دانشجویان دوره پی اچ دی از میان نخبه ترین و برترین دانشجویان این دوره برگزیده شده و با ضوابط خاصی به عنوان برگزیدگان و برترین ها فراخوانده می شود. در مرحله بعد، چهار تن از بزرگترین استادان فلسفه در آمریکا که صاحب تئوری های بدیع و آثار کم نظیر در دوران معاصر می باشند، برای سخنرانی و گذراندن یک دوره آموزشی در این همایش حضور می یابند. پس هم برگزار کنندگان و هم مخاطبان در این سمینار، واژه و خاصند و هم افراد عادی و حتی استادان و دانشجویان نیز تنها در صورتی که در میان این اقلیت نخبه قرار  گیرند می  توانند در آن شرکت کنند. اما موضوع آن نیز بسیار مهم است و در فاصله میان روان شناسی و فلسفه و علوم نروساینس و مغزشناسی در تعامل می باشد. این که هدف از فراخوانی این نخبگان چیست و برگزارکنندگان در پی چه اهدافی می باشند یک نکته بسیار جالب است و آن این که بنیان های شکیبایی و دلایل خویشتن داری و مرزهای آن هم به لحاظ دستگاه ادراکی انسان و هم ادله فلسفی آن و هم مرزهای مشخص و نامشخص آن قرار است با دقتی نامتعارف و بسیار بالاتر از حدود معمول مورد بحث و پژوهش قرار بگیرد. این سمینار از روز دوشنبه پنجم تا روز جمعه نهم ژوئن در دانشکده فلسفه و روان شناسی دانشگاه فلوریدا برگزار می شود و برخی از اساتید پژوهشگر و سخنران عبارت اند از پروفسور روی باومیستر، پروفسور کنتارو موییتا، پروفسور آلفرد میل و پروفسور چندرا سریپادا.

تدبر در قرآن و استنباط در سنت
همایش «بررسی مفهوم جایگاه عقل در زندگی روزمره؛ ایران» در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد. در این مراسم دکتر مصطفی محقق داماد استاد حوزه و دانشگاه به سخنرانی با موضوع «تعقل و تفقه» پرداخت و گفت: تفقه یعنی فهمیدن دین با عقل و به اعماق اندیشه رفتن. اوج موفقیت فقه اسلامی در برخورد با اندیشمندان در دوره طلایی اسلامی در قرنهای ۴ و ۵ بوده است. علت این اوج‌گیری و ظهور و بروز اندیشمندان، شاعران، دانشمندان و ... نیز نوع نگاه فقها بوده که از نگاه بسته گذشته فاصله گرفته بودند. از اینها که بگذریم، افول تاریخ اسلامی نیز ناشی از فقه بوده‌است، پدیده‌هایی مانند سلفی‌گری، بوکوحرام و ... نگاه‌هایی فقهی به اسلام هستند. البته این موضوع فقط در اسلام نیست، در ادیان مختلف همین‌گونه بوده که نگاه‌های مختلف به فقه وجود داشته و باعث تفاوت در دوره‌های مختلف و اوج و حضیض شده است. به گفته محقق داماد، دو نوع تفقه وجود دارد؛ اول حرام کردن چیزها؛ دوم حرام نکردن آنها؛ قرآن می‌گوید: باید با تدبر و عقل، قرآن را خواند. تدبر از ریشه «دَبر» است. دبر در لغت یعنی «آن سوی نگری»، قرآن یک پرسش مهم دارد، اینکه «چرا در قرآن تدبر نمی کنید؟!» و در نهایت «تدبر» یعنی سنجیدن آن سوی پدیده‌ها با میزان عقل. وی در ادامه افزود: اما «سنّت» چیست؟ خوانش سنت با استنباط همراه است، استنباط از ریشه «نبط» به معنی آب کشیدن از چاه خیلی عمیق است. در اصطلاح استنباط یعنی با معیار و میزان عقل، عمق چیزی را درآوردن و ریشه آن را پیدا کردن. خدا در درجه اول خدای عقل است و شریعت او بر مبنای عقل قابل پیروی است. در قرآن اولین ملاک تدبر است و در حدیث و سنت استنباط؛ این دو معیار شریعت شناسی است و شریعت مبنای حقوق ماست.
داماد یادآور شد: ملاصدرا در مقدمه جلد ششم اسفار یک حدیث قدسی در مورد عقل نقل می‌کند به این مضمون که: عده‌ای از مردم زمین را آباد می‌کنند و عده‌ای از آنان با تدبر و تعقل در دین تحقیق می‌کنند، دسته دوم از گروه اول در نزد من عزیزترند.
در نهایت وی اشاره کرد: آنچه قانون می‌شود لازم الاجراست، چراکه از فرآیند پیچیده فوق منتج گردیده، لذا نقد قانون جرم نیست، بل نقض قانون جرم است. همچنین در این نشست هادی وحید، عضو هیات علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی سخنرانی خود را تحت موضوع «عقل و نسبت آن با زندگی روزمره» ارائه کرد و گفت: زندگی روزمره ما از لحظه‌ای که بیدار می‌شویم، هر روز صبح با دغدغه‌هایی آغاز می‌شود. از سویی ما در زندگی دچار قید و بندهایی هستیم، قید و بندهایی که سه موضوع عقل، دین و قانون هرکدام به نوبه خود و به طور جداگانه برای ما ایجاد کرده‌اند. البته عقل بر حقوق و سایر مسائل انسانی از جمله سیاست، دین و ... مقدم است. وی در ادامه گفت: در مسائل روزمره دو رویکرد برای انجام امور وجود دارد؛ یک اینکه در محدودیت زمان و با سرعت بالا اقدام به تصمیم‌گیری کرده و بعداً در فراغت بال و سر فرصت برای اصلاح اشکالات برنامه نخست اقدام کنیم. دوم اینکه در ابتدای امر با استفاده از عقل و سنجش تمام جوانب امور، برنامه‌ای خوب طرح‌ریزی نمائیم. روش دوم به مراتب هزینه‌های کمتری به ما تحمیل خواهد نمود. وحید افزود: گاهی اوقات مسائلی در زندگی روزمره پیش می‌آید که از لحاظ عقلی هیچ اشکالی به آنها وارد نیست و سایر موازین با اینگونه مسائل مشکل دارند، به عنوان مثال اخذ مجوز یک کار طی روند عادی قانونی ۵ ماه طول می‌کشد و مستلزم یکصد میلیون ریال هزینه است، اما من می‌توانم با حرکت در حاشیه قانون کاری کنم که تنها با ۲۰ میلیون ریال هزینه و در مدت یک ماه به نتیجه مطلوب دست‌یابم! این اقدام با رشوه ۵ میلیونی ممکن می‌شود که حرکت کردن در حاشیه قانون است! در واقع روش دوم که حرکت در حاشیه قانون است از لحاظ عقلی کاملاً صحیح است، هرچند که از لحاظ اخلاقی صحیح نباشد.

فراز و فرود فکر فلسفی
مراسم رونمایی کتاب فراز و فرود فکر فلسفی نوشته دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی برگزار شد.
دینانی در ابتدای سخنانش گفت: فکر فلسفی عبارت است از اندیشیدن درباره هستی. هستی بدیهی ترین چیز دنیا است. صدها تعریف برای فلسفه و نحله های مختلف فلسفی وجود دارد. در همه اینها یک سوال مطرح می شود و آن هم اینکه هستی چیست؟ هیچ کدام فلاسفه نمی توانند از فکر کردن و پاسخ دادن به این سوال فرار کنند. هرکدام از نحله های فلسفی هم با توجه به نظریات خود یک گونه به این سوال جواب داده اند. مثلا پوزیتزیست ها هستی را یک جور معنی می کنند و تجربه گراها جور دیگری هستی را معرفی می کنند. وی افزود: ما همه اشیا را می بینیم اما آیا دیدن را هم می بینیم؟ آیا دیدن محسوس است؟ همه چیز درک می شود اما خود ادراک چگونه درک می شود؟ کتاب فراز و فرود فکر فلسفی به اینگونه سوالها پاسخ داده است. فراز و فرود فکر یعنی از محسوس به معقول رفتن و از معقول به محسوس حرکت کردن، فکر دارای فراز و فرود و تحول است و تحول فکر هم هم از بالا به پایین هم از پایین به بالا و هم از مساوی به مساوی است.
چهره ماندگار فلسفه در پاسخ به سوال علی اوجبی مجری برنامه مبنی بر اینکه برخی عقیده دارند که دینانی فلسفه را با مطرح کردن به عوام تنزل داده توضیح داد: فلسفه به عوام آموختن کار بسیار سختی است اما اگر کسی پیدا شود که فلسفه را به عوام بیاموزد خیلی هنر کرده است. فلسفه متاع بازاری نیست و متاعی نیست که به فروش برسد، بازاری ها هم آن را نمی فهمند. علاوه بر این از فلسفه هیچ کاری برنمی آید مثلا فیزیک اتم می سازد، شیمی دارو می سازد، ولی فلسفه کاری نمی کند. حالا ممکن است برای شما این سوال به وجود بیاید که پس فلسفه به چه درد می خورد؟ جواب من این است که فلسفه آدم ها را احمق نمی کند. به قول سعدی:جز به خردمند مفرما عمل/ گرچه عمل کار خرمند نیست. ابراهیمی دینانی ادامه داد: از هر زندانی می توان یک روز خارج شد جز زندان ذهن. انسانی وجود ندارد که گرفتار زندان ذهن نباشد البته امروز همه خودشان را آزاد فکر می دانند ولی در واقع اینطور نیست و اغلب مردم حتی من که دارم در این باره سخنرانی می کنم ذهنشان در زندان گرفتار است. آدمها همه دوست دارند که به پولشان، مقام شان و زیبایی شان اضافه شود ولی وقتی از کسی می پرسی دوست داری که عقلت زیاد شود ناراحت می شود و می گوید نه، این همان زندان ذهن است.

ارتباط فلسفه با مهندسی
مهدی گلشنی، چهره ماندگار فلسفه در نشستی با عنوان «ضرورت توجه دانشکده‌های مهندسی و علوم پایه به فلسفه و فلسفه علم» درباره عوامل جدایی علم و فلسفه و ضرورت پیوند دوباره این دو سخن گفت. این نشست در تالار جابربن‌حیان دانشکده صنعتی شریف برگزار شد. گلشنی در ابتدای سخنانش گفت: یک زمانی فلسفه، مادر همه علوم بود و فیزیک و الهیات، بخشی از آن بودند. بعدها به علت تحولاتی، علوم پایه، فلسفه را به طور کلی کنار گذاشتند ولی امروزه تحولاتی در غرب رخ داده که متأسفانه انعکاس آن در داخل کشور دیده نمی‌شود. در این رابطه هم دانشکده‌های مهندسی مقصرند و هم دانشکده‌های علوم پایه؛ چرا که اگر نگاه ما به غرب است، باید به تحولات آن هم توجه کنیم. انیشتین در سال ۱۹۵۰ سخنرانی‌ای انجام داد که در آن گفت «اگر فلسفه را جستجو برای عام‌ترین دانش بدانیم، او مادر تمام تفحص‌های علمی خواهد بود». چهره ماندگار فیزیک تصریح کرد: ما به چارچوب وسیع‌تر از علم نیاز داریم؛ چارچوبی که بتواند به همه سئوالات ما پاسخ دهد. انیشتین خیلی زود تشخیص داد که فیزیکدانان برای پایان یافتن دعواهایی که امروز زنده شده است، باید با فلاسفه بحث کنند اما محیط‌ ما هنوز متوجه این ماجرا نشده است. بسیاری از فیزیکدانان در تئوری‌های خود، از مفروضات متافیزیکی استفاده کردند؛ بدون اینکه متوجه باشند. امروزه برخی از دانشگاه‌های آمریکا، کانادا و انگلیس بخش فیزیک و فلسفه یا بیولوژیک و فلسفه راه انداخته‌اند؛ یا مثلاً بعضی از مجلاتی که مطلقاً مباحث فلسفی نداشتند، به آن روی آورده‌اند. همچنین امروزه تشکل‌های جدیدی در حوزه فیزیک و فلسفه و بیولوژی و فلسفه رخ داده است. به عنوان مثال در سال ۲۰۱۱، پنج دانشگاه در آمریکا تشکلی راه انداختند و درباره فیزیک، کیهان‌شناسی و کوانتوم کار کردند. یک سال بعد دانشگاه کمبریج و آکسفورد تشکلی راه انداخت که در آن درباره فیزیک، ریاضی، کامپیوتر و فلسفه بحث کنند. پس از آن هم سمینارها و همایش‌های مختلفی در این رابطه برگزار شد. بنابراین مجموعه‌ای از آنها نشان داد که غرب متوجه اهمیت ارتباط علوم انسانی و فلسفه شده ولی ما هنوز از آن غافلیم. اساتید دانشگاه MIT چندی پیش متوجه شدند که دانشجویانشان در جامعه کارآمد نیستند و لازم است که علوم انسانی را فرا بگیرند و این اتفاق به ندرت رخ می‌داد. یا مثلاً در سال ۱۹۷۶ انجمن فلسفه و فناوری در آلمان به راه افتاد تا در آن مشخص شود فلسفه چگونه می‌تواند به فناوران کمک کند. گلشنی در ادامه سخنانش بخش‌هایی از گفتارهای بزرگان فیزیک درباره اهمیت فلسفه را قرائت کرد و گفت: لازم است جامعه مهندسی ما کارهایی انجام دهد. درست است که فناوری نقش مؤثری ایفا می‌کند ولی ملاحظات انسانی هم در آن مطرح است؛ بنابراین لازم است که به مسائل انسانی هم توجه شود. به عنوان مثال یک مهندس برای اداره پرسنل تشخیص مشکلات محیط کار و ارتباط خردمندانه با همکارانش، باید علوم انسانی را یاد بگیرد. لذا باید تغییری در نگرش برنامه‌های آموزشی مهندسان اتفاق بیفتد، چرا که فلسفه به مهندسان، بینش و نگاه کل‌نگری می‌دهد. گلشنی در پایان تعدادی از پیشنهادات خود را برای عملی شدن راهکارهایش ارائه داد و توضیح داد: فلسفه باید به صورت الزامی در برنامه دانشکده‌های علوم پایه قرار بگیرد. علاوه بر آن باید حوزه‌های بین‌ رشته‌ای بین علوم انسانی و علوم پایه راه بیفتد. اگرچه در حال حاضر تعدادی از این رشته‌ها راه افتاده ولی خیلی عمیق نیست. ضمناً امروزه با گسترش علوم و فناوری امکان ندارد کسی در همه حوزه‌ها صاحبنظر شود. بنابراین دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها نباید فقط عینک تخصصی به چشم داشته باشند، بلکه باید نوعی نگاه کل‌نگر به مسائل و موضوعات کنند. ممکن است بسیاری از شما، مسئولان بالادستی و وزارت علوم را مقصر بدانید اما من به جای مقصر دانستن آنها، خودِ دانشگاه‌ها را مقصر می‌دانند؛ به خاطر اینکه نوعی تنبلی متوجه دانشگاه‌ها شده است. این در حالی است که خودِ دانشگاه‌ها باید به فکر باشند و مطالبات خود را از هیأت علمی دانشگاه‌ها بخواهند. از سال ۱۳۷۴ که دانشکده فلسفه علم راه افتاد، ما همواره با محرومیت مواجه بوده‌ایم.

قدردانی از استاد آذرتاش آذرنوش
دهمین برنامه از سلسله برنامه‌های عصر کتاب، ویژه گرامیداشت دکتر آذرتاش آذرنوش، چهره ماندگار زبان و ادبیات عرب، در سرای کتاب موسسه خانه کتاب برگزار شد. دکتر آذرنوش در این آئین، در جملاتی کوتاه بیان کرد: 80 سال بار عمر بر دوش کشیدن کار آسانی نیست و این به تجربه ثابت شده است. در این سن و سال انسان درگیر انواع دردسرهاست که او را دچار نوعی غمزدگی می‌کند. سپاسگزارم از این همه لطف و عنایت، چراکه مجالس این چنینی و شنیدن سخنانی دل‌انگیز می‌تواند در زندگی یک پژوهشگر 80 ساله، دل‌انگیز جلوه کند.
سیدصادق سجادی، معاون پژوهشی بنیاد دايرة‌المعارف بزرگ اسلامی ‌به‌عنوان سخنران در آئین گرامیداشت دکتر آذرنوش گفت: از سال 53 با استاد آشنایی و افتخار شاگردی ایشان را دارم و آرا و افکارشان را می‌شناسم و آثارشان را خوانده‌ام. دکتر آذرنوش از جهات مختلف به زبان و فرهنگ فارسی و زبان عربی در ایران خدمت کرده است. وی افزود: ایشان در دانشکده الهیات دانشگاه تهران، ما را با فضای دیگری در زمینه زبان و ادبیات عرب آشنا کرد که قبل از آن سابقه نداشت و این فضا، نشان دادن تاریخ تحول زبان و ادبیات عرب بود؛ این شیوه تدریس بسیار تازگی داشت. دکتر آذرنوش چنان علاقه‌ای در دانشجویان معدود زبان و ادبیات عرب ایجاد می‌کرد که یکی از لذت‌های علمی ما، خواندن تاریخ ادبیات و نشستن سر کلاس استاد بود.
عنایت‌الله فاتحی‌نژاد هم در این آئین با اشاره به 28 سال موانست با استاد آذرنوش، اظهار کرد: اگر بخواهیم درباره جایگاه دکتر آذرنوش صحبت کنیم، بدون اغراق باید گفت که ایشان در ایران بی‌بدیل است و با هیچ‌کس قابل مقایسه نیست. آثار و تالیفات و مقالات استاد در دايرة‌المعارف و نشریات، هر یک به‌عنوان مرجع محسوب می‌شوند. وی ادامه داد: دکتر آذرنوش، خلأ بزرگی را در زبان و ادبیات عرب پر کرده است. هرکس که امروز در زمینه زبان و ادبیات عرب صاحب قلم است و توانایی نوشتن دارد، بی‌شک جایی به‌طور مستقیم و یا غیرمستقیم از طریق آثار، شاگرد استاد بوده است. هیچ کتاب، مقاله و رساله‌ای در زمینه زبان و ادبیات عربی نوشته نمی‌شود که آثار دکتر آذرنوش از مراجع عمده آن نباشد.
موسوی بجنوردی در این آئین با اشاره به 31 سال حضور فعال آذرتاش آذرنوش در بنیاد دايرة‌المعارف بزرگ اسلامی، گفت: در این مدت 173 مقاله ارزشمند از ایشان منتشر شده که هر یک سند افتخار زرینی در تاریخ ادبیات و به‌ویژه تاریخ ادبیات ایران آنجا که با ادبیات عرب گره می‌خورد، به شمار می‌رود. دکتر آذرنوش در این مدت 551 مقاله نیز ویرایش کرده‌اند و نثر فاخری که ایشان به‌کار برده به قدری آموزنده بوده که نقش بسیار خوب و تاثیرگذاری در موفقیت دايرة‌المعارف بزرگ اسلامی داشته است.

تجلیل از مقام علمی دکتر احمد احمدی
آیین نکوداشت حکیم مادستان به مقام علمی و پژوهشی آیت‌الله دکتر احمد احمدی تعلق داشت. سیدهادی حسینی معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در این آیین آیت‌الله دکتر احمد احمدی را فرزند برومند ملایر خوانده و وی را به عنوان ستاره‌ای درخشان در آسمان تاریک بشریت معرفی کرد. او با اشاره به این‌که سرزمین همدان، سرزمین دانایان است به بزرگان گذشته همدان همچون بوعلی‌سینا، میرسیدعلی همدانی و سیدجمال‌الدین اسدآبادی اشاره کرد و افزود: آیت‌الله احمد احمدی استاد فلسفه و عالم به علم زمانه است. وی با اشاره به کارنامه دکتر احمدی از عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی از سال ۶۲، تأسیس دانشگاه تربیت مدرس، تربیت دانشجویان در حوزه و دانشگاه، او را ستاره فروزان در جهان تاریخ بشر برشمرد و بیان کرد: در جهانی که شاهد کمرنگ و کمسو شدن مکارم اخلاقی در آن هستیم، ایشان متخلق به آداب و اخلاق در جهان پرمشغله امروز است. رئیس انجمن حکمت و فلسفه ایران نیز در این آیین به برگزاری بزرگداشت بزرگان و مفاخر و درس‌آموزی و سرمشق گرفتن جوانان و نسل جدید از مفاخر اشاره و به لزوم سال‌ها رنج و کوشش شبانه‌روزی برای به دست آوردن عظمت و بزرگی و مقامی همچون آیت‌الله احمد احمدی تاکید کرد. غلامرضا اعوانی به اهمیت و جایگاه و سهم استادان و رعایت اخلاق و ادب حضور نزد دکتر احمدی اشاره کرد و افزود: ۳۰ سال از تاسیس رشته فلسفه در دانشگاه تهران می‌گذرد که حاصل آن تربیت و پرورش بزرگانی است که هریک در فرهنگ سهم بسزایی دارند. وی در ادامه با اشاره به برخی صفات دکتر احمدی‌ملایری گفت: تدین، متشرع بودن، اخلاص، مجاهدت در همه زمینه‌های اخلاقی و علمی، نظم و انضباط، امانت در مصارف مالی، علاقه‌مندی به تحقیق علمی، جمع بین منقول و معقول، جمع معارف عقلی و نقلی، جمع بین علوم حوزوی و دانشگاهی و جمع بین علوم قدیم و جدید است. رئیس انجمن حکمت و فلسفه ایران افزود: افرادی همچون دکتر احمدی که عالم به علوم باشند در جهان امروز کم هستند و حوزه و دانشگاه نیازمند حضور آنان است. وی با بیان این که تالیفات نقد‌گونه آیت‌الله احمد احمدی در فلسفه غرب و اسلامی به دلیل محکم بودن علمی ایشان در علوم قدیم و جدید، بسیار ذیقیمت است، به خدمات وی در اسلامی کردن دانشگاه‌ها اشاره و افزود: تأسیس دانشگاه تربیت مدرس با هدف فراگیری تمام علوم در کنار دید اسلامی داشتن، تأسیس مؤسسه انتشارات سمت با هدف اسلامی کردن دانشگاه‌ها با سفارش به نگارش و تألیف کتب در حکمت اسلامی در فقه و اصول، موثرترین کارهای ایشان بوده است که بیشترین خدمات را بدون مضایقه به فرهنگ، اسلام و مردم ارائه کرده است. آیت الله سید محمد غروی، استاد حوزه و دانشگاه نیز گفت: نکوداشت برگزار شود یا نشود، آیت‌الله دکتر احمدی از مفاخر ملایر، همدان و نظام اسلامی است که بن‌مایه وی در خدمت بزرگان علم و فلسفه ساخته شده و چاپ و انتشار بیش از هزار جلد کتاب با هدف مصون ماندن جامعه از رسوبات فرهنگی از مهمترین اقدامات دکتر احمدی‌ملایری است. در بخشی از سومین اردیبهشت مفاخر نماینده ولی‌فقیه در استان و امام جمعه همدان نکوداشت مفاخر را شکرگزاری از خداوند دانست و به علم‌دوستی مردم ملایر اشاره و تاکید کرد: هرچند در برگزاری نکوداشت برای مفاخر استان شرمنده هستیم اما امیدواریم برگزاری آن زنده مانده و نسل جدید مفاخر را فراموش نکرده و این حرکت خداپسندانه را ادامه دهند. آیت‌الله غیاث‌الدین طه‌محمدی با بیان اینکه بعضی علوم ضد‌ بشری بوده و تخریب بشر را به همراه دارند و هر علمی شایسته تقدیر نیست، اضافه کرد: آیت‌الله احمدی همواره در جستجوی علمی بوده که به سعادت، نجات و تکامل انسان‌ها کمک کند. سیدکاظم اکرمی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان نیز به عمل در کنار فعالیت‌های علمی دکتر احمدی اشاره کرد و یادآور شد: از معرفی ایشان در صدر اسامی طرح برنامه تغییرات بنیادین نظام آموزش و پرورش در مجلس دوم یاد کرد و دکتر احمدی‌ملایری را اسلام‌شناس و آگاه به فلسفه غرب برشمرد و گفت: در تغییر بنیادین آموزش و پرورش کار ایشان از مبانی انسان‌شناسی قرآنی گرفته شده که هدف تربیت انسان‌هایی مسلمان و میهن‌دوست بود و برای گزینش معلمان نکات ارزنده‌ای داشت که در سند تحول نیامده است.در پایان سومین اردیبهشت مفاخر استان در نکوداشت آیت‌الله دکتر احمد احمدی از ایشان با اهدای لوح یادبود تجلیل شد.

وضع نگران کننده جهان ما
محمد علي موحد در سخنرانی که در موسسه سروش مولانا داشت با اشاره به وضع نگران‌كننده و نامطلوب معنوي و روحي و اخلاقي كه بر دنيا مسلط شده، گفت: آدم گاهي فكر مي‌كند مبادا سرنوشت محتوم ما همين تباهي و فساد باشد! در ذيل رويكردهاي مختلفي كه براي اصلاح بشر بيان شده، قصد دارم نگاهي آسيب‌شناسانه به آنها داشته باشم. بشر لااقل از زمان ارسطو و بلكه پيش از او راجع به اخلاق صحبت كرده و دم از اخلاق زده است، اما چرا وضع روز به روز بدتر شده است و تباهي و فساد اخلاقي امروز در جامعه بشري حتي از زمان چنگيز و تيمور لنگ نيز بيشتر شده است؟ تمام شقاوت سلاطين قديم به اردوي‌شان متمركز بود و با اردويش از شهري به شهر ديگري مي‌رفت و وقتي در شهري بود، شهرهاي ديگر در امان بودند، اما آنچه الان مي‌بينيم، در تمام تاريخ نظير نداشته است. بنابراين يك نگاه آسيب‌شناسانه ضروري است. اگر بحث‌هايي كه تا الان شده، اثري داشت، بايد تا الان آن را مي‌ديديم و شقاوت‌ها، فساد، دزدي، اختلاس و رسوايي‌ها بيشتر شده و همه اينها نشانگر آن است كه اشكالي در رويكرد انسان بوده است و نسخه‌هايي كه داده‌اند موثر نيفتاده است. موحد با اشاره به آثاري كه در تاريخ تمدن اسلامي راجع به اخلاق نوشته شده، گفت: از مسكويه و خواجه نصير گرفته تا ملاجلال و غزالي در آثار متعددش مثل كيمياي سعادت و احياءالعلوم آثار و مباحثي درباره اخلاق نوشته‌اند. سابقه اين امر به ارسطو باز مي‌گردد كه نخستين آثار مدون راجع به آن را از او داريم. او سه كتاب اخلاق دارد كه مفصل‌ترين جامع‌ترين و بهترين آنها اخلاق نيكوماخوس است كه زنده‌ياد محمد حسن لطفي آن را ترجمه كرده است. بعدا نظاير اين آثار در تاريخ تمدن اسلامي نوشته شده به علاوه آثاري كه از پيش از اسلام باقي مانده و در نصايح‌الملوك‌ها بازتاب يافته است. ما بايد اين آثار را با دقت بخوانيم تا دريابيم چرا اين طور شده است؟ نه نصايح الملوك‌ها و نه اخلاق نيكوماخوس‌ها و نه نوشته‌هاي خواجه نصير اثر نكرده است. چرا چنين است؟ موحد در مقام پاسخ به اين پرسش گفت: من فكر مي‌كنم يك اشكال از بدو كار بوده كه دامنگير بقيه نيز شده است. اشكال اين است كه فكر مي‌كنند آنچه بشر را راه مي‌برد، عقل است و تمام اين بحث‌ها و بيانات بر اين فرض استوار شده است. كتاب اخلاق ارسطو با بحث از خير و سعادت و فضيلت آغاز مي‌شود و مي‌گويد سعادت كامل در فعاليت نظري است اما خودش مي‌گويد استدلال نظري براي سوق دادن عامه به راه شرافت و سعادت كفايت نمي‌كند. ارسطو تاكيد مي‌كند عامه مردم اگر از عملي خودداري مي‌كنند، به لحاظ كيفري است كه بر آن عمل مترتب مي‌شود، نه به خاطر زشت و پست و ننگين بودن آن كار. بنابراين خلاصه اخلاق نيكوماخوس اين است كه تربيت لازم است. تربيت نيز در گرو نظم است و مظهر نظم نيز قانون است و قانون نيز مبتني بر قدرت است و قدرت وقتي موثر تواند بود كه به فرمان مقامي و مصدري صاحب نفوذ مثل حاكم وقت مستند باشد. بنابراين مقدمه چيني ارسطو تمام مي‌شود و اخلاق براي او مقدمه‌اي براي ورود به سياست مي‌شود و كتاب سياست را مي‌نويسد.

بازگشت به درون
در نشست اخير موسسه سروش مولانا با عنوان زمين از دريچه آسمان در پاسخ به مشكلاتي كه به طور روز افزون گريبانگير جامعه بشري شده، مصطفي ملكيان به ایراد سخنرانی پرداخت و با تاكيد بر مباحث پيشينش مبني بر اصالت فرهنگ و فردگرايي، اصلاح جامعه به طريقي كه روشنفكران و مصلحان اجتماعي بر آن تاكيد مي‌كنند را اگر نه مردود، دست كم ناكارآمد خواند و بر بازگشت به درون تاكيد كرد. در ابتداي بحث، مصطفي ملكيان محصل سخن خود را تاكيد بر راه‌حل‌هاي معنوي خواند و گفت: ما لااقل بايد اين احتمال را دهيم كه بسياري از مسائل و مشكلات مادي راه‌حل‌هاي معنوي هم دارند، اگرچه ادعا از اين هم فراتر خواهد رفت و مدعا خواهد شد كه بالمآل همه مسائل و مشكلات اعم از مادي و معنوي راه‌حل‌هاي معنوي دارند. متاسفانه جامعه بشري امروز از راه‌حل معنوي كه مي‌توانند مسائل مادي او را حل كنند، غافل است. فرهنگ معنوي روزگاران گذشته و كساني كه امروزه داراي اين فرهنگ معنوي هستند، كمابيش مورد غفلت است و در نتيجه ما از نعمات و بركات و آثار و نتايج آن محروم هستيم. به تعبير ديگر خيلي وقت‌ها راه‌هاي پر و پيچ و خمي براي حل يك مشكل طي مي‌كنيم، غافل از اينكه اگر به حاق مطلب پي مي‌برديم، در مي‌يافتيم راه‌حل‌هاي بسيار مطمئن‌تر و بي‌عواقب‌تر براي حل آن مساله و رفع آن مشكل وجود داشت. وي در ادامه با تاكيد بر اينكه براي مشكلات راه‌حل‌هاي معنوي وجود دارد، به ايضاح مفهوم معنويت پرداخت و گفت: همه كساني كه در طول تاريخ دم از معنويت زده‌اند، اعم از عارفان، فرزانگان، فيلسوفان، الهي دانان و متفكراني كه رسما در هيچ‌كدام از اين قالب‌ها جاي نمي‌گيرند، اما نگرش معنوي به جهان دارند، يك وجه مشترك دارند كه به شيوه‌هاي مختلف خود را نشان مي‌دهد. لب سخن ايشان اين است كه هدف فرد بايد اصلاح شخص خودش باشد و اصلاح جامعه نتيجه كار اوست، نه هدف او. به اين معنا همه معنويان جهان فردگرا هستند، يعني مخاطب شان فرد است و نه جامعه. بنابراين تفاوت معنويان جهان با روشنفكران و مصلحان اجتماعي كه در دو قرن اخير بيشتر ظهور كرده‌اند اين است كه مصلحان اجتماعي و روشنفكران بيشتر و بلكه در اكثريت قريب به اتفاق موارد منحصرا به اصلاح جامعه معطوف هستند و به همين خاطر سراغ نهادهاي اجتماعي مي‌روند. اگر ليبرال مشرب باشند، سراغ سياست مي‌روند و اگر سوسياليست مشرب باشند، سراغ اقتصاد مي‌روند، يعني ايشان بيشتر سراغ تغيير وضع نهادهاي سياسي يا اقتصادي يا حقوقي جامعه‌اند، زيرا غرض‌شان اصلاح جامعه است. در حالي كه معنويان جهان توصيه مي‌كنند هدف فرد فقط و فقط و فقط بايد اصلاح خودش باشد و به ميزاني كه به اين هدف نايل‌ آيد، خود به خود اصلاح جامعه نيز نتيجه مي‌شود. ملكيان براي توضيح اين مدعا به تفكيك هدف و نتيجه از نظر فلسفه عمل اشاره كرد و گفت: هدف در فلسفه عمل به وضعي گفته مي‌شود كه فاعل فقط براي ايجاد آن وضع دست به فعل مي‌زند، اعم از آنكه آن وضع بالاخره پديد بيايد يا خير. اما فعل نتيجه نيز دارد، نتيجه وضعي است كه بر اثر فعل فاعل پديد مي‌آيد، خواه فاعل خواسته باشد كه آن وضع پديد ‌آيد و خواه نخواسته باشد. بنابراين در هر فعل ارادي انساني هدفي و نتيجه‌اي متصور است. آن فعل زماني موفق است كه هدف فاعل با نتيجه فعل كاملا بر هم منطبق باشند. اگر هدف فاعل بر نتيجه فعل يا اصلا انطباق نكند يا كاملا انطباق نكند، مي‌گوييم آن فعل موفقيت‌آميز نبود و فاعل شكست خورد. بنابراين معنويان جهان هدف فرد در زندگي يعني وضعي كه براي ايجاد آن دست به عمل مي‌زند را اصلاح خود مي‌خواندند. اگر فرد شكست خورد، يعني نتيجه فعلش اصلاح خودش نشد، هيچ، اما اگر نتيجه فعل با هدف فاعل انطباق پيدا كرد و فرد اصلاح شد، در آن صورت بر اثر اصلاح او جامعه نيز كمابيش اصلاح خواهد شد. از نظر معنويان اين راه اصلاح جامعه است. ملكيان اينكه ذره بين را روي جامعه بگذاريم و بگوييم اول نهاد سياست يا حقوق يا اقتصاد يا... بايد بهتر شوند، را ناشي از عجب خواند و گفت: زيرا بدين معناست كه من تنها موجودي هستم كه در جامعه نبايد دگرگون شوم و بقيه بايد دگرگون شوند تا وضع بهتر شود. اين ناشي از خودبيني و اعجاب به نفس است، از اين حيث ذره بين را روي نهادهاي اجتماعي گذاشته‌ام و طالب تغييرات در نهادهاي اجتماعي هستم.

هنر و شاهنامه فردوسی
نشست «هنر و شاهنامه فردوسی» با حضور میرجلال‌الدین کزازی به همت بنیاد فردوسی در سرای اهل قلم سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب برگزار شد. کزازی در ابتدای این نشست با اشاره به سخنوری فردوسی به‌عنوان هنر اصلی‌اش گفت: فردوسی سخنوری است که نه‌تنها در ایران به‌راستی اگر به‌داد، دانشورانه، سخن‌سنجانه، بی‌هیچ یکسو نگری بنگریم و داوری کنیم بی‌همتاست و در پهنه جهان هم همالی ندارد و اگر بزرگترین رزم‌نامه‌های گیتی مانند «ایلیاد و ادیسه» و ... را با شاهنامه بسنجید آشکارا می‌بینید که شاهنامه، شاهکاری است که نه در چندی و نه در چونی با شاهکارهای دیگر سنجیدنی نیست و نمی‌توان آن را با دیگری در یک تراز نهاد.وی ادامه داد:‌ از همین روی است که از دیرزمان نوشته شده است و به زبان‌ها روان گردیده که ایرانیان شاهنامه را تنها شاهکاری ادبی نمی‌دانند بلکه دفتری مینویی و فراسویی از گونه دیگر می‌شمارند. این سخن را برای نمونه ابن اثیر در تاریخ‌نامه خود آورده است. وی با طرح این سوال که چرا شاهنامه متنی آن سری و مینوی است عنوان کرد: به‌پاس زبانی زنده، تپنده، شورانگیز، شکرخیز، شکربیز و بی‌مانند که در آن به کار گرفته شده است، شاهنامه متنی است فریفتار و گونه‌ای از لغزش‌گاه؛ حتی استادان سخن پارسی را شاهنامه فریفته است و لغزنده و در آن هنگام که انگاشته‌اند شاهنامه متنی است بدور از آرایش شگردها و ترفندهای ادبی یا گاه به‌گونه‌ای دریغ‌آمیز‌تر و دردانگیزتر بر آن رفته‌اند که شاهنامه شعر نیز نظم است. هنگامی که می‌پرسیم چرا می‌گویند بسیاری از ابیات شاهنامه هیچ آرایه‌ای ندارد، تو گویی، زیبایی، شیوایی و دل‌آرایی سخن در گرو این ترفند و شگردهای ادبی است. کزازی با تاکید بر اینکه شاهنامه شعر ناب است، افزود: شاهنامه نیازی به بزک و آرایش ندارد و هنگامی که می‌پرسند آن زیبا چرا زیباست پاسخی برای این پرسش نداریم در واقع می‌دانیم زیباست اما نمی‌دانیم چرا. بیشترین و باشکوه‌ترین و شگفت‌آورترین نمود زیبارویی سخن در شاهنامه است آن زیباروی، زیبایی‌اش در گرو زیورها نیست و به زیورها زیبایی می‌بخشد.
به گفته وی بسیاری از بیت‌های فردوسی در آن سوی «آن» سروده شده است و بیهوده نیست که شاهنامه از زبان پیدایش در دل و جان ایرانیان جا گرفت چرا که شاهنامه از دل برآمده و بر دل می‌نشیند و آنچه بیت‌های شاهنامه را پدید آورده پاداش، پادشاهان نبوده بلکه باور پولادین و استوار فردوسی و دلبستگی او به ایران و تاریخ و فرهنگ و زبان بوده است و مگر من می‌توانم این همه شگفتی و شور و شعر بیافرینم. کزازی در پایان گفت: هنر فردوسی در سخنوری این است و چه نیازی به شگردها و ترفندها بوده که از آن بهره ببرد. زیبایی در شاهنامه به زیبایی آن زیباروی دلستان و هوش‌ربا می‌ماند.

روایت داوری اردکانی از غربی زدایی
آیین رونمایی از کتاب «غربی‌زدایی مطالعات فیلم» با حضور دکتر رضا داوری اردکانی رییس فرهنگستان علوم، دکتر انیس دویکتور استاد و پژوهشگر از دانشگاه پاریس و دکتر نسیم پاک‌شیراز از دانشگاه ادینبرو، در پردیس سینمایی چارسو برگزار شد. کتاب «غربی‌زدایی مطالعات فیلم» توسط گروهی از مترجمان و به کوشش سیدعماد حسینی منتشر شده است؛ سید محمد آوینی، مجید اخگر، شهاب اسفندیاری، فرزام امین صالحی، سید عماد حسینی، رحیم قاسمیان و احسان لطفی مترجمان این مجموعه هستند.
در ابتدا شهاب اسفندیاری مدیر کمیته علمی و آموزشی جشنواره جهانی فجر در معرفی این کتاب گفت: کتاب «غربی‌زداییِ مطالعات فیلم» ترجمه‌ای از کتاب De-Westernizing Film Studies است که در اصل توسط انتشارات معروف راتلج در سال ۲۰۱۲ منتشر شده بود. این کتاب با پشتیبانی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی حوزه هنری ترجمه شده و با حمایت جشنواره جهانی فجر در انتشارات خانه هنرمندان ایران منتشر شده است. در ادامه برنامه دکتر رضا داوری اردکانی گفت: با اینکه فلسفه و هنر در ارتباط با یکدیگرند اما به علت گوشه‌گیری یا کم‌ذوقی، ارتباط زیادی با هنرمندان نداشته‌ام و بیشتر از آثار آن‌ها استفاده کرده‌ام. فلسفه و هنر چندان به هم نزدیک نیستند و چون دو زبان دارند، خیلی باهم انس نمی‌گیرند. اما به هر حال وقتی صحبت از «هنر چیست؟» می‌شود، قطعا یک فیلسوف این سوال را پرسیده و به دنبال جوابی برای آن بوده است. وی ادامه داد: هنرمندان هم با فیلسوف‌ها همدلی می‌کنند، هر دو به سخن یکدیگر گوش می‌کنند، روی دو قله با زبان‌های متفاوت اما به موازات یکدیگر حضور دارند. هنرمند و شاعر زبان مردمی و سهلی دارند؛ ساده حرف می‌زنند، اما همه نمی‌توانند آنقدر ساده باشند. وقتی سعدی می‌‌خوانید، آن را درک می‌کنید اما همه نمی‌توانند اینگونه سخن بگویند. سعدی ساده حرف می‌زند، اما تکرارشدنی نیست.
رئیس فرهنگستان علوم اضافه کرد: هنرمند دوست مردم است و چراغ شب زندگی مردم را برمی‌افروزد. هنرمند و فیلسوف با یکدیگر در مسیر رستگاری جامعه تلاش می کنند. غربی‌زدایی موضوعی مشکل است؛ زیرا شناخت غرب بسیار مشکل است. من سال‌هاست در باب «غرب» و «غربی» فکر می‌کنم و با این‌‌حال نمی توانم ادعا کنم که درک کاملا روشنی از «غرب» و «غربی» دارم. غرب را روی نقشه جغرافی می‌توانیم دقیق پیدا کنیم و می‌توانیم بگوییم که امریکا و اروپا غرب، و ژاپن و چین در شرق هستند. غرب جغرافیایی معلوم است کجاست. اما وقتی از غربی‌زدایی حرف می‌زنیم، مگر می‌شود به سادگی غرب را از غیرغرب جدا کرد؟
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی صحبت‌های خود را با طرح یک سوال ادامه داد و گفت: غرب چیست؟ اولین بار که مسئله غرب مطرح شده، در «تراژدی پارسیان» یونانی بوده است. تقابل تاریخی که نویسنده یونانی به آن اشاره می‌کند، تقابل فرهنگ یونانی و فرهنگ ایرانی است که البته بیشتر به صورت تقابل فرهنگ عقلی و فرهنگ دینی جلوه گر شده است. البته به فرهنگ غیر و بیگانه جسارت نمی‌کند. ولی تفکیک می کند.
وی افزود: مفهوم غرب زدگی هنوز جای بحث و تامل زیادی دارد و به دلایلی اجتماعی متاسفانه زود از آن گذشتند. به گفته یک شاعر «غرب؛ شب مهتابی تاریخ است، به این معنی که خورشید را نمی‌بینید اما نور خورشید در ماه منعکس می‌شود و می‌تابد.» حالا غربزدگی منفعل آن است که به عکس ماه در حوض آب خیره باشیم. اما باید دنبال راه خروج از غربزدگی و اروپا-محوری بود و راه خروج از درون غرب است. باید طول و عرض غرب را بپیماییم تا بتوانیم راه خروج را پیدا کنیم و از آن خارج شویم. دکتر داوری اردکانی در بخش پایانی صحبت‌هایش با گرامی‌داشت یاد و خاطره عباس کیارستمی، گفت: آقای کیارستمی بی آنکه جنگ و ناسازگاری داشته باشد، به دنبال راه خروج بود و این که در جستجوی راه «خانه دوست» بود و سراغ آن را می گرفت شاید نشان همین معنا باشد.

 


صفحه 4 از 4