مجله شماره5

مطالعات اسلام‎شناسي و ايران شناسي در ژاپن

PDF چاپ نامه الکترونیک

مطالعات اسلام‎شناسي و ايران شناسي در ژاپن



قدمت مواجهه غربيان با تاريخ و فرهنگ ايران به قرن‎ها مي‎رسد. اما اين مواجهه طي يک صد سال اخير در حوزه ايرانشناسي تبلوري جدي يافته به طوري که طي اين سال‎ها شاهد رشد و گسترش مراکز ايرانشناسي در اغلب کشورهاي مهم جهان از آمريکا، آلمان، فرانسه گرفته  تا ژاپن و چين و روسيه هستيم. در اين مدت تحقيقات قابل‎توجهي در حوزه فرهنگ، تاريخ، آداب و رسوم، زبان و ادبيات و آثار باستاني و حتي آراء و عقايد اسلامي صورت گرفته است. اگرچه ما با سنت ديرينه‎اي در حوزه ايرانشناسي و اسلام‏شناسي مواجه هستيم و در اين ميان چهره‏هاي برجسته‎اي در سراسر دنيا ظهور يافتند که اغلب آن‎ها شهرتشان را به واسطه ايرانشناسي به دست آورده‎اند، اما به نظر مي‎رسد وضعيت ايرانشناسي و اسلام‌شناسي امروز در جهان بايد با دقت و بررسي بيشتري انجام شود.
يکي از کشورهايي که سنت ايرانشناسي و اسلام‌شناسي قابل توجهي دارد، کشور ژاپن است. ژاپن براي ايرانيان نامي آشناست. وجه اين آشنايي را بايد در فضاي اميد و نظم و قدرت اقتصادي و فرهنگ غني و ... دانست. اما چهره‌اي که ايرانيان از ژاپن در ذهن خود دارند طي سال‌هاي گذشته با اتفاقات و رويدادهاي مهمي دائما تغيير کرده است. ژاپن كه تا پايان سده نوزدهم براي ايرانيان منطقه‌اي ناشناخته بود، با پيشرفت حيرت‌انگيز صنعتي و سياسي پس از نهضت تجدد كه از سال 1868 به همت امپراتور ميجي و گروهي رجال دانا و خوش‌فكر و دلسوز نام و آوازه‌اي يافت، با شكست دادن چين در سال 1895 دنيا را به حيرت انداخت، و با پيروز آمدن بر روسيه تزاري در سال 1905 جاي خود را ميان قدرت‌هاي جهاني تثبيت كرد. ايرانيان هم مانند ديگر جهانيان شگفت‌زده شدند، و در آن سال‌هاي ادبار و نوميدي خود به تحسين اين ملت آسيايي كه قدرت‌هاي مسلط اروپايي و جهانگير آن روزگار، انگليس و روس، يكي با او كنار آمده و ديگري از او شكست خورده بود، زبان گشودند.
عروج ژاپن براي ايرانيان در سال‌هاي نزديك به جنبش مشروطه‌خواهي معني و اهميت خاص داشت، آن‌ها به خود اميد مي‌دادند كه پيروزي ژاپن راه آنان را براي رهايي از ستم همسايگان آزمند هموار كند. با همه اين مسائل، ژاپن با اينکه سرزمين نسبتا دوري از ايران تلقي مي‌شود اما طي يکي دو قرن گذشته مراوداتي جدي با ايران داشته و طي اين مدت کتاب‎ها و مقالات متعددي در حوزه ايرانشناسي و اسلام‌شناسي منتشر کرده است. در اين مدت چهره‌هاي نامداري در ژاپن به مسئله ايران توجه کرده‌اند و سعي داشته اند تحقيقات خود را از زواياي مختلفي در حوزه ايرانشناسي و اسلام‌شناسي انجام دهند. در اين دفتر ما نيز پس از انتشار ويژه‌نامه‌اي درباره ايزوتسو که از چهره‌هاي نامدار ژاپني است که جامعه ژاپن در حوزه ايرانشناسي و اسلام‌شناسي مديون وي است، سعي کرديم براي نخستين بار ويژه نامه‌اي را به وضعيت فعلي ايرانشناسي و اسلام‌شناسي در ژاپن افزون بر شناسايي تاريخ ايرانشناسي و اسلام‌شناسي در ژاپن مورد توجه قرار دهيم.
ابتداي اين دفتر را با دو مصاحبه اختصاصي آغاز کرديم. در نخستين گفتگو، کازوئو موريموتو دانشيار تاريخ اسلام و ايران در موسسه مطالعات پيشرفته آسيا دانشگاه توکيو، که مدتي نيز در ايران به سر برده و به زبان فارسي نيز مسلط است درباره وضعيت فعلي ايرانشناسي و اسلام‌شناسي ديدگاه‌هاي خود را بيان کرده است. همچنين پروفسور فوجي موريو، استاد دانشگاه مطالعات زبان‌هاي خارجي توکيو، درباره عرفان و آشنايي ژاپني‌ها با عرفان اسلامي سخن گفته است. وي در اين گفتگو تصريح مي‌کند که تمايل ژاپني‌ها بيشتر به عرفان ابن‌عربي است. همچنين از کساني ياد مي‌کند که در عرفان‌پژوهي در ژاپن تلاش‌هاي جدي کرده‌ و آثار قابل توجهي را منتشر ساخته‌اند. مقاله «ايران‌پژوهي ژاپني‌ها» تاليف دکتر هاشم رجب‌زاده، استاد پيشين دانشگاه مطالعات خارجي اوساکا، که خود سال‌ها در ژاپن به سر برده و سهمي جدي در شناسايي و شناساندن ژاپني‌ها و فعاليت آن‎ها به ايرانيان داشته در اين دفتر آمده است. اين مقاله را مي‌توان تصويري درست و دقيق از وضعيت فعلي ايران‌شناسي و اسلام‎شناسي در ژاپن برشمرد که به صورت اختصاصي براي مجله حکمت و معرفت نوشته شده است. لازم به ذکر است که در اينجا مي‌توان از مقاله شيگيرو کامادا، استاد دانشگاه توکيو ياد کرد که مقاله‌اي اختصاصي درباره وضعيت فعلي اسلام‌شناسي در ژاپن تاليف کرده است. در ادامه اين دفتر سه مقاله ديگر نيز منتشر شده است، که هر کدام وجهه‌اي از ايرانشناسي و اسلام‌شناسي در ژاپن را ترسيم کرده‌اند. مقاله «مطالعات اسلامي در ژاپن زمان جنگ» تاليف، تانادا هيروفومي، به بررسي دقيقي از مجموعه مطالب ذخيره شده توسط انجمن اسلامي ژاپن بزرگ، که به اختصار DNKK "يا کتابخانه اسلامي" ناميده مي‎شود، اختصاص دارد. همچنين مقاله «مسلمانان در ژاپن در مقايسه با مسلمانان اروپا» نيز به بررسي اولين مواجهه بين جهان اسلام و ژاپن مي‌پردازد. اين مواجهه از زماني آغاز مي‌شود که ترک‌هاي عثماني يک ناو دريايي در سال 1980 به ژاپن اعزام مي‌کنند. واپسين مقاله به سيماي مطالعات خاورميانه و اسلامي در ژاپن دوران جنگ با تاکيد بر هاجيمه کوباياشي اختصاص دارد. هاجيمه کوباياشي در مطالعات خاورميانه و اسلامي در ژاپن نقشي جدي ايفا کرده است. کوباياشي يکي از کساني بود که براي تاسيس نخستين موسسه‌ تحقيقاتي دانشگاهي مطالعات اسلامي در 1938 در ژاپن به خدمت گرفته شد.
در پايان نيز بايد بر اين نکته تاکيد کرد که تمامي مطالب اين دفتر توسط ژاپني‌ها و کساني که با ژاپن ارتباطي مستقيم داشته و به عبارتي سال‌ها در اين کشور حضور داشته‌اند و با بطن زندگي و ديدگاه ژاپني‌ها آشنا بوده‌اند، تدوين و گردآوري شده است.
منوچهر دين پرست

 

غرب الگويي بود که ژاپن بايد به آن مي‌رسيد

PDF چاپ نامه الکترونیک
گفتگو با کازوئو موريموتو

غرب الگويي بود که ژاپن بايد به آن مي‌رسيد

بهمن ذکي پور



کازوئو موريموتو دانشيار تاريخ اسلام و ايران در موسسه مطالعات پيشرفته آسياي دانشگاه توکيو است.  وي را مي توان از جمله اسلام‌پژوهان نسل جديد دانست که تحقيقات آن‌ها اگرچه در پي فعاليت‌هاي اسلام‌پژوهان نسل گذشته است اما سعي کردند به مسائل پژوهشي در باب اسلام با رويکردي جديد نگاه کنند. وي در بخشي از اين گفتگو درباره تفاوت رويکرد هم نسلان خودش با کساني همچون ايزوتسو مي‌گويد.
موريموتو  از سال 1375 تا 77، به عنوان دانشجوي دوره دکتري دانشگاه تهران و پژوهشگر مهمان در کتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران (قم) به پژوهش‌هايي درباره تاريخ نسب‌نويسي سادات در ايران و خاورميانه پرداخت. وي يکي از برندگان اولين دوره جشنواره بين‌المللي فارابي در حوزه علوم انساني است. تاکنون از وي مطالب متعددي در حوزه اسلام شناسي منتشر شده است. در اين گفتگو که به زبان فارسي و در دفتر کار ايشان انجام شده است، گذري مي کنيم به تحولات فکري ژاپن و ايشان در گذر ايام.
***
پيش از هر چيز از خودتان شروع کنيم.  از چه زماني و چرا به مطالعات اسلامي علاقمند شديد؟
من در اسفند 1348 خورشيدي در استان فوکوائوکا، در خانواده‌اي دانشور متولد شدم. پدرم در دانشگاه کيوشو استاد تاريخ علم اقتصاد(economic history) و متخصص قرون وسطي بود. مادرم هم باستان‌شناس بود و به طور مشخص درباره تجارت ظروف سفالي در ادوار مختلف کار مي‌کرد. از آن جا که شهر فوکوائوکا (مرکز استان فوکوائوکا)، شهر بندري بسياري مهمي است، در آن جا سفال‌هاي زيادي در حفاري‌ها پيدا مي‎شد که زمينه کاري و پژوهشي بسيار مناسبي را براي مادرم فراهم مي‌کرد.  دوران جواني پدر من همراه با شکست ژاپن در جنگ جهاني دوم و دوران بازسازي کشور بود. براي همين پدر من مانند بسياري از هم نسلان خود، در پي احياء ژاپن و واکاوي علل حوادثي بود که رخ داده بود. در همان زمان تاريخدان و اقتصاددان پرنفوذي به نام "هيسائو اوتسوکا" جرياني ايجاد کرده بود موسوم به "اوتسوکا شيگاکو" (يعني مکتب اوتسوکا در علم تاريخ) که هدف از آن برپايي جامعه مدني و بسط دموکراسي در ژاپن بعد از جنگ بود و پدر من هم از طرفداران اين مکتب بود. اوتسوکا و همفکران او بر پايه  نظريات ماکس وبر و کارل مارکس سعي داشتند به بررسي علل عقب ماندگي مدني جامعه ژاپن بپردازند. به نظر آنان جامعه ژاپني پيش از جنگ از نظر صنعتي توسعه يافته بود، اما اين توسعه با نوعي استبداد و زورهمراه بوده است. بنابراين جامعه ژاپن از نظر مدني و مناسبات اجتماعي نتوانسته بود پا به پاي توسعه صنعتي حرکت کند. 

اجازه بدهيد در اين جا سئوالي بپرسم. داريوش شايگان از روشنفکران سرشناس ايران درباره وضعيت دموکراسي در ژاپن خاطره‌اي را از ايزوتسو نقل مي‌کند. شايگان مي‌گويد: روزي به ايزوتسو گفتم که شما ژاپني‌ها دست‌کم دموکراسي داريد. ولي ايزوتسو جواب داد که بله داريم، اما آمريکايي‌ها با بمب آن را به ما تحويل داده‌اند. آيا نظر ايزوتسو با مکتب اوتسوکا مي‌تواند ربط يا همخواني داشته باشد؟
مربوط است. ولي تاکيد آن‌ها انتقاد از امريکا نبود. در واقع قصد آن‌ها، که با نوعي سرخوردگي و احساس گناه همراه بود، اين بود که چرا آن حوادث تلخ و ناگوار پديد آمد و ما ژاپني‎ها اشتباه کرديم. به هر حال آن‌ها جنگ را تجربه کرده بودند و ناراحتي عميقي از آن رويداد داشتند.

منظورتان از اشتباه اين است که چرا ژاپن وارد جنگ شد؟ يعني آنان ورود ژاپن به جنگ را اشتباه تاريخي بزرگي مي‌دانستند؟
بله! در واقع آن‌ها مي‌خواستند بدانند که چرا ژاپن به جاي بسط و ايجاد يک جامعه مدني و دمکراتيک، نوعي نظام استبدادي را ايجاد کرد که ثمره‌اش ورود به جنگ پانزده ساله با چين، آمريکا و در واقع همه کشورهاي دور و اطراف بود. هدف جرياني که اوتسوکا به راه انداخته بود، پي بردن به اين ريشه‌ها بود. آن ها با نگرشي تطبيقي در تاريخ اقتصاد و دانش اجتماعي ميان غرب و ژاپن به دنبال دلايل عدم توسعه نيافتگي مدني ژاپني بودند. غرب براي آنان الگويي بود که با تجربه انقلاب‌هايي مانند انقلاب بورژوازي توانسته بود در راه مدنيت گام بردارد، اما ژاپن پس از قرون وسطي نتوانسته تحولي را در نظام اجتماعي خودش ايجاد کند. از حيث اين که اين جريان همواره نگاهي به غرب داشت، مي‌توان آن را نوعي غربزدگي هم ناميد.  پدر من هم بر پايه آراي اين جريان به کار پژوهشي خود ادامه مي داد، البته بعدها تا حد زيادي از آن فاصله گرفت.

چنان که شما توضيح داديد در کانون حوادث بعد از جنگ نوعي احساس شکست و سرخوردگي وجود داشت، جرياناتي مانند جريان اوتسوکا که هدفش به نوعي نقد نظام استبدادي ژاپن و توسعه دموکراسي بود. اگر فرض بگيريم که جنگ رخ نمي‌داد يا ژاپن در جنگ پيروز مي‌شد باز گرايش به سمت دموکراسي مي‌توانست در ژاپن وجود داشته باشد؟
پاسخش را من نمي دانم به هر حال اين حادثه تاريخي اتفاق افتاده است. اما اين سيستمي که به قول شما با بمب آمده مي‌توانست سير ديگري داشته باشد. اما به طور کلي ما در دوره تايشو نوعي دموکراسي داشتيم که مي‌توانست تحول يابد و توسعه پيدا کند.

ما در ايران وقتي که مي‌گوييم غرب‌زدگي معمولا دو معنا از آن استنباط مي کنيم. يکي معناي فلسفي است که توضيحش بماند و ديگري معناي فرهنگي –اجتماعي که با جلال آل احمد در ايران خيلي جا افتاد. هدف آل احمد و همفکران او نفي و طرد غرب و بازگشت به ريشه‌هاي اصيل فرهنگي است. آيا مقصود شما هم از غربزدگي در جريان اوتسوکا به همين معني است؟ 
در آن زمان هدف طرد غرب نبود بلکه شايد بتوانيم بگوييم نوعي پرستش نسبت به غرب وجود داشت. غرب الگويي بود که ژاپن بايد به آن مي‌رسيد. البته جريانات ديگري مانند ملي گراها هم بودند که امروزه هم دوباره تا حدي روي کار آمده‌اند.

تقريبا در همان دوراني که هم نسلان پدر شما گرايش بسيار زيادي به غرب دارند، ما با گروه ديگري مواجه هستيم که در راس آنان شومي اوکاوا قرار دارد و نوعي پان-آسيايسم را تبليغ مي کند. اين دو جريان ضد هم نبودند؟
البته ميان نسل اوکاوا با نسل پدر من چهل سال فاصله هست.

بله هست. ولي جريان اوکاوا هم بعد از جنگ کم و بيش توانست قدرت خودش را حفظ  کند.
بله اين طور بود، ولي جرياني که پدر من به آن تعلق داشت، جرياني بود که در خودش نوعي احساس خود-سرزنشي يا خود-نکوهشي داشت. براي آنان غرب يک الگوي تمام عيار بود و ژاپن در برابر اين الگوي بسيار قوي هم به لحاظ فرهنگي و هم لحاظ اجتماعي هيچ نداشت. اين غرب بود که بايد کانون و مرکز مدنيت ژاپن قرار مي‌گرفت. البته اين نگرش در دوران فعلي هم هنوز به اشکال ديگري وجود دارد و در غرب همواره الگو قرار مي‌گيرد. با اين حال ميان نسل پدرم و من يک تفاوت تاريخي و تجربي بزرگ وجود داشت. زماني که پدر من نوجواني ده، يازده ساله بود، ژاپن به ويرانه‎اي بزرگ تبديل شده بود که تحملش براي آن نسل واقعا سخت بود. اما در نسل من ژاپن به لحاظ تکنولوژي و اقتصادي قدرت بزرگي بود که نسبت به بسياري از کشورهاي اروپايي پيشرفته‌تر بود. خاطرم هست که در سن  نه سالگي براي يک سال به همراه خانواده به بلژيک رفتيم. آن زمان پيشرفت صنعتي و تکونولوژي ژاپن نسبت به بلژيک که به هر حال بخشي از غرب بود، براي من بسيار محسوس و قابل درک بود.

شما گفتيد که مادرتان هم باستان‌شناس است که به نوعي مي‌توان ايشان را پژوهشگر حوزه تاريخ هم دانست، آيا زمينه مطالعاتي ايشان در شکل‎گيري شخصيت شما به عنوان يک متخصص تاريخ اسلام نقشي داشت؟
بله بسيار. حتي مي‌توانم بگويم که بيش از پدرم، به واسطه مادرم بود که به حوزه شرق و بعدها به ويژه به اسلام علاقمند شدم. چنان که گفتم حوزه پژوهشي مادرم تجارت سفال در ادوار مختلف بود. همين مسئله هم باعث مي‎شد که به اقتضاي شغل، ايشان سفرهايي به چين و در کل منطقه آسيا داشته باشند و از فضا و اوضاع و شرايط آن جا برايم بگويند. رويکرد پدرم از يک سو و کار مادرم از سوي ديگر اين سئوال را برايم به وجود آورده بود که آيا تمدن غرب واقعا مهم است؟ آيا به تمدن‏هاي غيرغربي هم مي‎توان نظر داشت؟ و اين چيزي بود که حوزه مطالعات مادرم برايم پيش آورده بود.
افزون بر اين دوره راهنمايي من مصادف شده بود با پخش سريال مستند بسيار معروف "جاده ابريشم" با موزيک بي کلام "کيتارو". اين سريال براي من جنبه نوستالوژي داشت و سرزميني رويايي را که انتهايش تمدن اسلام بود برايم تداعي مي‎کرد. دوران دبيرستان و دانشگاه هم مصادف بود با ظهور نسلي از اسلام‎شناسان ژاپني مانند "سوگيتاکا ساتو "، يوزو ايتاگاکي"، يا "آکيرا گوتو" که طي پروژه‎هاي بزرگي که تعريف مي‎کردند، معتقد بودند که اسلام‎شناسي بايد از لوازم ضروري جامعه ژاپن قرار گيرد. همين رويکرد هم بود که به نوعي اسلام را به عنوان جايگزيني براي تمدن غرب معرفي مي‎کرد. به علاوه اسلام تمدني بود که به غرب تعلق نداشت و در عين  حال جزو حوزه تمدني تحت تاثير  چين، که ما ژاپني‎ها بخش بزرگي از آن هستيم، هم نبود. اين نوع نگاه به اسلام بر من کم تاثير نبود.

نسلي مانند نسل آقاي "ايتاگاکي" يا " گوتو" چنان که فرموديد اسلام را در برابر غرب قرار داده بودند تا به نوعي به نقد غرب بپردازند. اما تا جايي که مي‎دانم، اين رويکرد به اسلام در ژاپن پيش از جنگ بود.  به خصوص اين که ژاپني‎هاي آن زمان اسلام را به عنوان ابزاري عليه کمونيسم به کار مي‎برند. ميان رويکرد پيش از جنگ و پس از جنگ به اسلام چه تفاوت‎هايي هست؟
البته من خيلي با مسئله اسلام پيش از جنگ به عنوان عنصري ضد کمونيسم آشنايي ندارم، اما مي‎توانم بگويم که آن زمان سياستمداران ژاپني بي آن که شناخت درستي از اسلام داشته باشند، از اسلام به عنوان ابزار يا استراتژي اي استفاده مي‎کردند تا بتوانند تمام ابعاد کمونيسم را محاصره کنند و از بنيادش برکنند. با اين حال من از شما مي پرسم که فکر مي‎کنيد سياستمداران يا پژوهشگران قبل از جنگ تلاش داشتند که اسلام را به ذهنيت ژاپني‎ها تزريق کنند؟
درست نمي دانم. اما قدري که مي‏فهمم، به خصوص در نظريه پان- آسيايسم اوکاوا، امپراتوري اسلامي که توانسته بود تقريبا تمام تمدن‎هاي شرقي را زير چتر خودش دربياورد، الگويي شده بود براي وحدت آسيا و نفي غرب درنزد ژاپني‌ها. به نظرم شکل فلسفي شده نظريه اوکاوا در نهايت به "فلسفه شرقي" ايزوتسو ختم شد. با اين حال سئوال من اين است که ميان نسل افرادي مثل "ايتاگاکي" يا "گوتو" و نسل قبل از دوران جنگ چه تفاوت محسوسي وجود داشت؟
براي نسلي مثل نسل آقاي "ايتاگاکي" يا "گوتو" مسئله دين اسلام نبود، بلکه تمدن اسلام بود. هر چيز و هر جا که تاثيري از اسلام داشت براي آنان اهميت داشت. در واقع جايگزين هر چيز بد غربي، عناصر خوب اسلامي بود. به نظرم اسلام براي آنان بيشتر مترادف بود با نفي هر چيز غربي که ژاپن به آن تن داده بود. اسلام به لحاظ مفهومي امر مثبت و با ارزشي بود که مي‎توانست عليه غرب به کار گرفته شود.

به طور کلي در نيمه اول قرن بيستم غربي‎ها از نظر فرهنگي توجه بسيار خاصي به تمدن‎هايي مثل هند، چين، تبت يا حتي خود ژاپن داشتند. مثلا توجه به "ذن" (که با کارهاي د.ت. سوزوکي يا آلن واتس بر سر زبان‎ها افتاده بود) يکي از شاخص‎ترين اين توجهات است. چرا نسل آقاي "ايتاگاکي" يا "گوتو" به تمدن‎هاي هند و چين به عنوان ابزاري براي نقد غرب توجه نمي‎کردند؟
واقعيتش اين است که ژاپن از قبل زير نفوذ اين تمدن‎ها بود. ژاپن از سيطره اين تمدن‎ها بيرون آمده بود و در زير سيطره غرب قرار گرفته بود. اسلام، محور و عامل سومي بود که براي ما چيزهاي تازه و بديع داشت. در واقع هر چيزي که مي‏توانست براي نقد غرب‎پرستي ژاپني‌ها به کار رود، توسط آن نسل در اسلام جستجو مي‎شد. چين يا هند از نظر ما خودشان تمدن هايي بودند که مغلوب غرب شده بودند، اما اسلام مفاهيم بديعي مي‎توانست به همراه داشته باشد.

گمان مي‎کنم دوران دبيرستان و دانشجويي شما پس از انقلاب ايران است، آيا حوادث انقلاب ايران، نقد يا نفي غرب توسط انقلابيون ايراني بر نگرش ژاپني‌ها به اسلام تاثير داشت؟
بله، تاثير واضحي داشت. مثلا آقاي کورودا از کساني بود که از جريان انقلاب ايران متاثر شده بود. منتهي فرق ايشان با افرادي مانند "گوتو" و "ايتاگاکي" در اين بود که نگرش آقاي کورودا کلامي- فلسفي بود نه تاريخي. ايشان به نوعي اسلام پست مدرن اعتقاد داشتند.

فکر مي‎کنيد چه تفاوتي در رويکرد شما با رويکردهاي نسل اساتيدتان وجود دارد؟ و فکر مي کنيد چرا چنين تفاوتي ايجاد  شده است؟
در مطالعات تاريخي که بسيار به جزئيات و اسناد توجه دارد، شما نمي  توانيد دست به اقدامات بلند پروازانه بزنيد و بر آن اساس نظريه پردازي کنيد. من شخصا به اين جزئيات تاريخي که اسناد آن‎ها را در اختيار ما مي‎گذارند، توجه دارم. اما مهم‎ترين تفاوتي که احساس مي‎کنم وجود دارد، اين است که من همواره پرهيز مي‎کنم از اين که بگويم:" اسلام اين است يا اين نيست". در حقيقت من در صدد داوري نيستم. در نظر من اسلام امر يک پارچه‏اي نيست که بتوانيم به راحتي در خصوص خصايص کلي اش حرف بزنيم. تنوعات قومي، زباني و نژادي در جوامع اسلامي (که البته همه آن‎ها زير نفوذ کلي فرهنگ اسلام هستند) عناصر پيچيده و درهم تنيده‏اي از روابط انساني و فرهنگي را شکل مي دهد که نمي‏گذارد به آساني بتوانيم درباره آن صحبت کنيم. 

اگر به نسل جديد اسلام‏شناسان ژاپن که شما هم از چهره‎هاي آن هستيد توجه کنيم، چه تفاوتي ميان نسل شما و نسل افرادي مثل "ايزوتسو"، "کورودا"، "ماتسوموتو" وجود دارد؟
پاسخ به اين سئوال شما مشکل است. به دليل اين که کساني که شما نام برديد در درجه اول انديشمند هستند. اهداف و روش اين افراد را نمي‎توان با حوزه کاري من که تاريخ است، تاکيد مي‎کنم حوزه تاريخ، مقايسه کرد.

اجازه بدهيد سئوالم را طور ديگري مطرح کنم. کساني مثل ايزوتسو هم مطالعات تاريخي-پژوهشي داشته‎اند، مانند مطالعات ايشان در حوزه قرآن پژوهي، هم نظريات فلسفي مثل برساختن "فلسفه شرقي". در عين حال ايزوتسو در معرفي اسلام به ژاپن نقش فراواني داشته و معادل‎هاي زيادي را هم براي اصطلاحات اسلامي در زبان ژاپني وضع کرده است. اگر به اين ديد نگاه کنيم چطور؟
تفاوت در رويکرد هم نسلان من با آقاي ايزوتسو که حتما هست. نسل ما بسيار تخصصي‎تر و جزئي‎نگرتر شده. اما آقاي ايزوتسو انديشمندي بود که براي رسيدن به فلسفه خاص خودش پژوهش مي‎کرد که ‎پژوهش‎هاي درخوري هم هستند. من درهم نسلان خودم مانند ايشان کسي را نمي‎شناسم. ما بيشتر روي موضوعات علمي به عنوان يک حرفه و يک تکنيک توجه داريم تا نظريه‎پردازي. با اين حال شخص من در حيطه کار و پژوهش‎هاي خودم در آرزوي تحقق بخشيدن به موضوعي هستم. آن موضوع اين است که مخاطب ژاپني وقتي چيزي را درباره اسلام مي‎خواند، مي‎فهمد و مي‎شنود ديدش اين نباشد که چون اسلام است، لزوما داراي چيز خاصي است. براي نسل استادان من اسلام يک موضوع بود و شناخت اسلام امري ضروري بود. اما براي من مسئله شناخت اسلام نيست، بلکه فهم فرهنگ و تاريخ مشترک انساني است که اسلام هم در "آن جا" بخشي از آن تاريخ است. اگر به اين ديد نگاه کنيم فرقي نمي‏کند که يک مورخ متخصص تاريخ چين باشد يا هر جاي ديگر. مهم اين است که بخشي از تاريخ مشترک انسان‎ها مورد پژوهش قرار مي‎گيرد. اما از آن جايي که درباره اسلام ذهنيت خاصي وجود دارد، بسياري از افراد گمان مي‎کنند که اسلام واقعا چيز خاصي است، اما اگر در سطح کلي‎تر به موضوع نگاه کنيم (يعني نگاهمان صرفا به يک پديده خاص نباشد و امور و تاريخ انساني را امري جهانشمول در نظر بگيريم) به نظرم تاريخ اسلام و تاريخ جوامع اسلامي هم بخشي از تاريخ بزرگ جوامع  انساني هستند.

موضوع تخصصي شما تا جايي که مي‎دانم مطالعه بر نسب‎شناسي سادات است، علت علاقه شما به اين موضوع خاص چه بود؟
در علم تاريخ به دليل محدود بودن منابع و محدوديت‎هاي ذاتي‏اي که وجود دارد، اتفاق نقش تعيين کننده‎اي دارد. کشف يک نسخه يا سند هم جزو مواردي است که در تاريخ رخ مي‎دهد. علاقه من ابتدا درباره تاثير قدرت و نفوذ خاندان‎هاي بزرگ و متنفذ ايراني بود. خاندان‎هايي که در شهرهاي مختلف ايران نسل به نسل داراي قدرت بودند و هنوز هم  کمابيش داراي قدرت هستند. اما روزگاري به طور اتفاقي با يک سري منابع درباره سادات برخورد کردم که برايم بسيار جالب بود. به اين دليل برايم جالب بود که خاندان سادات هم جزو خاندان‎هايي بودند که صاحب همان قدرت و نفوذ بودند و هم اين که اين خاندان نوعي داد و ستد اجتماعي هم به همراه داشتند. افزون بر اين، محور و اصل اعتبار اين خاندان و داد و ستدي که انجام مي‎شد، اسلام بود. اين مسئله از نظر تاريخ اجتماعي برايم بسيار مهم بود. بنابراين بررسي خاندان سادات هم از نظر اسلامي و هم از نظر انساني برايم موضوع بسيار جذابي بود.

به عنوان آخرين سئوال، با توجه به حوادث اخيري که در جهان اسلام رخ داده و يک نوع بنيادگرايي افراطي در جهان اسلام شکل گرفته، ديدگاه مردم ژاپن نسبت به اسلام چگونه است و اين مسئله تاثيري بر نظام دانشگاهي ژاپن داشته است يا خير؟
ظهور بنيادگرايي افراطي در جهان اسلام که مصداق فعلي آن داعش است هم موجب تنفر و هم علاقه شده است. تنفر از اين بابت که داعش پديده‎اي است هراس‎انگيز که هر انساني از آن دوري مي‎کند، و علاقه به اين جهت که مردم ژاپن علاقمند هستند که بدانند چرا اين مسئله پديد آمده است. اگر مثلا ما سميناري درباره اسلام بگذاريم، به دليل علاقه به شناخت و دليل ظهور اين پديده‎ها، از آن استقبال زيادي مي‎شود. در مورد دانشگاه هم بايد بگويم که کار کمي سخت‎تر شده است. در دوره کارشناسي به دليل اين که انتخاب به صورت گزينشي است، دانشجويان به رشته‎هاي مختلف اسلام‎شناسي وارد مي‎شوند، اما در تحصيلات تکميلي که به نوعي با آينده دانشجو ارتباط دارد اين مسئله سخت‏تر است و کمتر از آن استقبال مي‎شود. مثلا ما دانشجويي داشتيم که قصد داشت براي تحصيلات تکميلي مشخصا وارد حوزه اسلام‎شناسي شود. اما به دليل مشکلات و هراسي که از جهان اسلام هست خانواده ايشان به شدت مخالف اين تصميم بودند و او هم در نهايت رشته ديگري را انتخاب کرد.

 

تصوف و عرفان ابن‌عربي در ژاپن

PDF چاپ نامه الکترونیک
گفتگو با فوجي موريو*

تصوف و عرفان ابن‌عربي در ژاپن

منوچهر دين پرست


ايران‌شناسي و اسلام‌شناسي در ژاپن سنت بسيار ديرينه و جدي دارد به طوري که نمي‌توان از اين تاريخچه ارزشمند که نزديک به صد و پنجاه سال در اين کشور مي‌گذرد به سادگي گذشت. اما وضعيت امروز ايران‌شناسي و اسلام‌شناسي در ژاپن چگونه است؟ از آنجا که تخصص پروفسور فوجي موريو عرفان اسلامي و به ويژه عرفان خراساني است در اين گفتگو سعي شده است بر موضوع عرفان و آشنايي ژاپني‌ها با اين بخش نظري اسلام بيشتر تاکيد شود.
***
جناب پروفسور فوجي موريو، موضوع صحبت ما درباره وضعيت ايران‌شناسي و اسلام‌شناسي در ژاپن است. اگر موافق باشيد در ابتداي صحبت قدري در مورد سوابق علمي و تحقيقاتي خودتان و اينکه چطور به ايران‌شناسي و اسلام‌شناسي علاقمند شديد براي خوانندگان ما توضيح دهيد؟
اولين برخورد علمي من با ايران در دوره فوق ليسانس بود. درآن وقت، علاقه من بيشتر به نوشته‌هاي نقادانه انديشگران ايراني عصر جديد بود، اما جالب اين بود که موضوعاتي که در گفتار آن‌ها به صورت جدي مطرح شده يکي موضوع ارزشيابي " عرفان (تصوف)" در تاريخ فرهنگ و جامعه ايران است. درواقع براي درک معاني و شناخت ماهوي پديده‌هاي اصيل فرهنگي ايران وارد پژوهش "وادي عرفان" شدم. تا به حال متفکران عارف و آثار آن‌ها در قرن ششم هجري(مثلا عين القضات همداني يا متون فارسي عرفاني مثل "روح الارواح" و نوبه الثالثه کشف الاسرار) و آثار فريدالدين محمد عطار و جلال‌الدين محمد بلخي(مولانا)  به ويژه "مثنوي" گرفته تا عارفاني مثل شبستري و صائن‌الدين علي ترکه اصفهاني که آثارشان تاثيرپذيري نظريه محي‌الدين ابن عربي و شاگردانش را آشکار منعکس مي‌کنند، مورد بحث علمي‌ام قرار داشته‌اند. به تازگي‌ بررسي "مثنوي"،"مکاتيب عبدالله قطب بن محيي"، معروف به دعوت به "اخوان آباد "، مورد علاقه و تحقيقم قرار گرفته است. براي من، شناخت اصالت فرهنگ ايران زمين طبيعتا با فرهنگ اسلامي پيوندي عميق داشته است.

بد نيست قدري درمورد تاريخچه شکل گيري ايران‌شناسي و اسلام‌شناسي در ژاپن صحبت کنيم. در اصل اسلام‌شناسي و ايران‌شناسي از چه زماني و با آثار چه کساني در ژاپن آغاز شد؟
در اين زمينه اطلاعات دقيقي در دست ندارم، اما تا آنجا که آگاه هستم، اسلام‌شناسي در ژاپن در سال‌هاي اول قرن بيستم در زمينه تاريخ آسيايي به خصوص در رابطه با تاريخ چين آغاز شد و بعد ازپايان جنگ جهاني دوم که اسلام‌شناسي هم ناچار رنگ سياسي آن دوره را گرفته بود، از دهه 1960 به بعد  مجمع‌ها  يا موسسه‌هايي مربوط به اسلام‌شناسي را در ژاپن بنيان گذاشته‌اند. ظهور محقق برجسته‌اي مثل پروفسور ايزوتسو بي‌شک اين جهات را تقويت کرده است. ايران‌شناسي در ژاپن در زمينه‌هاي "باستان‌شناسي"، "تاريخ"، "زبان‌شناسي"، "ادبيات" وغيره قبل از جنگ جهاني دوم آغاز شده بود. مثلا در سال 1922 کتابي با عنوان" تأملاتي درباره ادب فارسي" به دست شيگيرو آراکي انتشار يافت که مي‌توان گفت اولين رهيافت علمي  به ادب فارسي در ژاپن است.    

تا جايي که بنده مطلع هستم شما به عرفان خراساني هم علاقمند هستيد و در اين زمينه تحقيقاتي داشتيد. حتي منطق‎الطير عطار نيشابوري و تذکره  را به ژاپني ترجمه کرديد. چه ويژگي در عرفان خراساني ملاحظه کرديد که به تحقيقات در اين زمينه روي آورديد؟ و اينکه ترجمه شما از دو کتاب مذکور تا چه اندازه توانست مورد استقبال علاقمندان در ژاپن قرار گيرد؟
"منظق الطير" فريدالدين عطار نيشابوري را استاد من پروفسور کوروياناگي به ژاپني ترجمه کرد نه بنده. چون کتاب ترجمه منطق الطير به اهتمام کوروياناگي تازه در سال 2012 چاپ شده، واکنش مشخصي نسبت به اين ترجمه، گويا، هنوز به محافل ما نرسيده است. چندين سال پيش  تذکرة الاولياي عطار نيشابوري را به صورت گزيده و با شروح نسبتا مفصلي به زبان ژاپني درآوردم. اين کتاب در آن زمان که چاپ شد با استقبال و ارزيابي نسبتا مثبت محققين اين زمينه در ژاپن روبرو شد اما وضع تلقي اين کتاب در زمره عام مردم ژاپن برايم معلوم نيست.
اصل عرفان(تصوف) با همه پديده‌هاي گوناگوني که دارد در کل بايد همراهي با تجاربي در طول ماوراء اين دنياي محسوسات و يا حرکات عاطفي مبني بر ذوقيات الهي باشد. ويژگي "عرفان خراسان" هم نوعي اعتنا وعنايتي عميق به ذوقيات و شهود در پرتو تجارب الهي است. در اين وادي، نظريه نظام‌مندي تعقل‌گراي افراطي فقط امکان دارد نقش فرعي داشته باشد.

آيا شما تشابه و يا تمايزي ميان عرفان در جهان اسلام و تفکرات معنوي در ژاپن ملاحظه مي‌کنيد و اگر اينگونه است اين تمايزات را چطور مي‌بينيد؟
از ديدگاه توحيدي و در يکتاپرستي که جنبه‌اي از مقصد غائي عرفان اسلامي است، عرفان در جهان اسلام درهمان بعد معنوي با ذهنيت طبيعي ژاپنياني که حامل نوعي تعدد "الوهيت" است شايد زياد تشابهي ندارد اما جنبه "فراگيري  و شموليت" که حاصل نظريه وحدت وجود است، که در اين ديدگاه همه اشياء که  در ازليت علم پروردگار با هم مع الله جاي داشته به جهان کثرت درطي منازل و مراحلي تجلي مي‌شود، در نظر من ممکن است با بعضي تمايلات معنوي درذهنيت ژاپنيان شبيه باشد.

در محافل اسلام‌شناسي ژاپن توجه به عرفان خراساني بيشتر است يا عرفان ابن‌عربي؟ 
در ژاپن، اکثر افرادي که با خود "انديشه اسلام"، يا فلسفه، يا کلام ، يا "نظريه عرفاني سروکار داشته‌اند توجه‌شان به عرفان ابن‎عربي است. اگر در خصوص "عرفان (تصوف) خراسان" بگويم ، پژوهندگان ادب فارسي عرفاني بيشتر به اين حيطه تصوف  توجه دارند.

شما نقش اوکاوا شومي و ايزوتسو در شکل‌گيري اسلام‌شناسي در ژاپن را چگونه مي‌بينيد؟
اوکاوا شومي در دوره جنگ جهاني دوم، ضمن در نظر گرفتن وضعيت سياسي کشورهاي مستعمره آسيايي مسلمان‌نشين، به اصول واقعي اسلام توجه کرده بود.از اين نظر، علم اوکاوا به اسلام  چندان تخصصي نبود. از لحاظ علمي ارزش کارهاي اوکاوا با کارهاي ايزوتسو قابل مقايسه نيست. خدمات علمي ايزوتسو در تعالي اسلام‌شناسي در ژاپن چنانکه در فقره سوال دو اشاره شد، عظيم و بي نظير است. از ديدگاه اسلام‌شناسي، احتمالا اوکاوا شومي بيشتر نقش "تاريخي" داشته است.

اگر ممکن است کمي در مورد نقش پروفسور کوراياناگي در شکل‌گيري گسترش زبان فارسي در ژاپن توضيح دهيد و اينکه فرهنگ لغت ژاپني به فارسي و فارسي به ژاپني پروفسور کورايانگي چطور کتابي است و آيا اين کتاب فرهنگ لغتي جامع است؟
خدمات و نقش پروفسور کوروياناگي در گسترش زبان فارسي در ژاپن بسيار مهم است. قبل از انتشار فرهنگ لغت ايشان، ژاپنيان هنگام مراجعه به لغات فارسي ناچار به فرهنگ لغاتي که يا براي انگليسي زبانان يا فرانسوي زبانان يا آلماني زبانان يا روسي زبانان فراهم شده بود مراجعه مي‌کردند. تعداد لغات فارسي که در" فرهنگ لغت بزرگ فارسي به ژاپني" به تاليف پروفسور کوروياناگي ذخيره شد در حدود هشتاد هزار لغت است که شامل واژگان کهنه و تا حدي عاميانه نيز مي‌شود. مي‌توان گفت اين فرهنگ بزرگ‌ترين فرهنگ لغت فارسي چاپي در ژاپن است.

يکي از حوزه‌هاي مهم ايران‌شناسي توجه به ادبيات فارسي است که شما هم در اين زمينه هم صاحب‌نظر هستيد و هم تحقيقاتي در اين زمينه داشته ايد. نقش دانشگاه مطالعات زبان‌هاي خارجي توکيو در گسترش و آموزش زبان فارسي را چطور ارزيابي مي کنيد؟
دانشگاه مطالعات زبان‌هاي خارجي توکيو از قديم در گسترش و تدريس زبان و ادبيات فارسي فعال بوده و اشتباه نيست اگر بگويم مرکز تحقيق و ترجمه متون کلاسيک ادب فارسي در ژاپن گروه فارسي اين دانشگاه بوده  و به عنوان مرکز نظام آموزشي فارسي هم نقش مهمي در ژاپن داشته است.

به عنوان آخرين پرسش، وضعيت حال حاضر مطالعات اسلامي و ايران‌شناسي در ژاپن چگونه است و چه آينده اي در انتظار اين وضعيت خواهد بود؟
در ژاپن با اينکه تعداد مسلمانان نسبت به ديگر کشورهاي پيشرفته هنوز کم است بازهم توجه عام به اسلام وعلاقه به ادراک طرز تفکر و روش رفتارمسلمانان سال به سال زيادتر شده و توجه به شناخت علمي اسلام به شکل عميق‌تر کشانده شده است. در اين جايگاه، براي اسلام‌شناسي در ژاپن حضور شخصيتي نظير پروفسور ايزوتسو بي‌نهايت اهميت دارد يعني مي‌توان گفت، بر پايه سوابق شناخت علمي و ذخيره تحقيقات، در ژاپن آشنايي با اسلام‌شناسي اصيل تا حدي از پيش فراهم شده بود. در اين محيط، محققين با استعداد جوان پرورش يافته‌اند که اين موضوع نويد دهنده شناسايي بيشتر و گسترده‌تر جنبه‌هاي "اسلام "است. درخصوص ايران‌شناسي در ژاپن، انتظار مي‌رود از اين به بعد هم در مقوله مختلف آن، تحقيقاتي با ارزش وبنيادي به دست محققين ژاپني انجام شود.

* استاد دانشگاه مطالعات زبان‌هاي خارجي توکيو


 

ايران‌پژوهي ژاپني‌ها

PDF چاپ نامه الکترونیک

ايران‌پژوهي ژاپني‌ها

هاشم رجب‌زاده*

 

 

 

مقاله حاضر را می توان یکی از مهم ترین مقالات در حوزه ایران شناسی و اسلام شناسی معاصر ژاپن برشمرد که توسط پروفسور رجب زاده که نخستین ایرانی است که "نشان گنجینه مقدس" را از دست امپراتور ژاپن به پاس تلاش‌هایش جهت معرفی فرهنگ و تمدن ایران به ژاپن و شناساندن فرهنگ و ادب ژاپن به ایرانیان و همچنین ۲۷ سال تدریس مداوم ایرانشناسی و تدریس فارسی در دانشگاه‌های ژاپن دریافت کرد، دانست. در این مقاله تنها به تاریخچه ایران شناسی در ژاپن اکتفا نشده بلکه فهرست کاملی از پژوهشها و تالیفات و ترجمه هایی که درباره ایران شناسی معاصر در ژاپن صورت گرفته پرداخته شده و فهرست دقیقی از کسانی که در این حوزه فعالیت کرده اند آمده است. همچنین به تفاوت ایران شناسی ژاپن با دیگر کشورها و سهم سفرنامه نویسان در ایران‌شناسی اشاره مبسوط شده است.

***

بهره یکم:

مقدمه‌ای بر ایران‌شناسی در ژاپن

مناسبات باستانی ایران و ژاپن

روابط تمدنی و فرهنگی ایران و ژاپن تـاریـخ چند هزار سـاله دارد و راهـی پر فراز و نشیب و با پیوست و گسست را پشت سر گذاشته است. اوج این روابط را می‌توان در روزگار اعتلای ایران، به‌ ویژه در عصرساسانیان، یافت. پس از آن، و در ایران پس از اسلام، این مناسبات از مسیری که آن را جاده ابریشم نامیده‌اند، و بیشتر از طریق جنوب شرق آسیا، هند، و چین، دنباله پیدا کرد؛ تا که در عصر جدید- از نیمه دوم سده نوزده میلادی- رفت و آمدها و پیوند مستقیم از سر گرفته‌ شد، که آن هم به تاثیر گردش احوال با فراز و فرود همراه بود. از میانه سده بیستم، ملاحظات سیاسی در این پیوند و پیوستگی جای خود را به ضرورت‌ها و مصلحت‌های اقتصادی داد. درباره ورود نخستین ایرانیان به ژاپن گفته‌اند استادکارانی که برای ساختن معبد آسوکا در نارا از کشور کودارا (یکی از پادشاهی‌های سرزمین کره) آمده بودند، چنان که از نام آن‌ها برمی‌آید، براستی «پو- سی» یا ایرانی (پارسی) بودند (ایموتو، ایرانیانی که معبد بودایی آسوکا را ساختند، (ص۱۱۳-۱۵). نیز، تندیس‌های گوناگون در آسوکا و شماری آیین‌های بازمانده در این ناحیه و معابد آن نشان از ایران دارد. این فرضیه هم هست که پس از سرنگون شدن شاهنشاهی ساسانی، شماری از شاهزادگان و دولتمردان ایرانی به سوی خاور گریختند، و کسانی از آن‌ها به ژاپن آمدند. در میان پژوهندگان ژاپنی، بیش از همه ایتو گیکیو(Itô Kikkyô 1996-1909 )، سیچو ماتسـومـوتو سیچو (Matsumoto Seichô,1992-1909 )، و ایموتو ئه‌ایچی (Imoto Eiichi, 2014-1930) کوشیده‌اند تا نشانه‌هایی از آمدن ایرانیان به ژاپن و تاثیر فرهنگ ایران بر فرهنگ آسوکا (Asuka)، پایتخت ملکه سوئیکو(Suiko, 593 - 628م.) و مرکز فرهنگی ژاپن در سده هفتم میلادی، پیدا کنند.

ماتسوموتو سیچو، نویسنده شهره داستان‌های تاریخی، در کتاب تحقیقی دلنشین خود پرسپوریسو کارا سوکا ئه (Perseporisu kara Asuka e: از آسوکا تا تخت جمشید) از بسـیاری نشـانه‌ها و یـادگـارهای انتقال تمدن و فرهنگ ایران باسـتان به ژاپن یاد کرده، و از آن میان از پیاله شیشه تراش داده شده محفوظ در شوءسوئین (گنجینه سلطنتی ژاپن) و ظروف شیشه یافته شده در مقبره آنکان نام برده، و نتیجه گرفته است که برابر قرائن تاریخی این هر دو اثر باید از ایران به ژاپن آمده باشد. او طرح و بنای معبد آسوکا، پایتخت باستانی ژاپن، را نیز کار ایرانیان دانسته است. (فصل هفتم کتاب یاد شده).

«سویکو- کی (Suiko-ki، تاریخنامه ملکه سویکو) درباره ساختن شبکه‌های آبیاری اسناد فراوان به دست داده است. در سال پانزدهم پادشاهی سویکو (۶۱۶م.) آبادی‌های متعدد ساخته شد، و در سال سی و یک این دوره (۶۲۲م) نیز چند روستا و آبادی دیگر بنا کردند، و نهرها و آبراهه‌هایی برای سیراب کردن کشتزارها در کریکوما و یاماشیرو ساختند، و بزرگراهی در دامنه کوه فوتاکامی کشیده شد. کار حفاری زمین در تخصص ایرانیان بود که به فن ایجاد شبکه آبیاری آشنا بودند.» (همانجا)

رویدادهای دوران‌ساز که به سقوط شاهنشاهی ساسانی انجامید، وضع تازه‌ای در مناسبات تمدنی و فرهنگی پیدا آورد؛ و باید دو- سه قرن بگذرد تا ایران دیگر بار از خاکستر آذرخش رویدادها برخیزد. در این دوره انتقال تاریخی هم روح سرشار و پویای ایرانی نیفسرد و میراث معنوی او مایه عروج تمدنی درخشان در دنیای اسلام شد. ایران طوفان‌های تاخت و تاز ترکان و مغولان و دیگر بیگانگان را از سر گذراند، و بازرگانان این کشور نیز راه نیاکان را دنبال کردند، و در عرصه شناخته شده دنیای عصر خود به هر جا که فرصت داد و ستدی پیدا بود روی آوردند و به سهم خود در گسترش تمدن و فرهنگ ایرانی کارساز بودند.

تداوم مناسبات پس از دوره ساسانی

کشف نوشته پهلوی و سغدی بر یک لوح چوبی متعلق به گنجینه معبد بودایی هوریوجی و محفوظ در موزه ملی توکیو در بهار سال ۱۹۸۷، شور و شوق تازه‌ای میان پژوهندگان و رسانه ها برانگیخت. این لوح، قطعه چوبی است از راکودان (چوبی معطر، مانند صندل) به بلندی شصت سانتیمتر، که احتمال می رود دو یا سه سده پس از دوره ساسانی و از سمرقند به این‌جا آمده باشد.

در سده‌های پس از آن هم بازرگانان ایرانی، از آن میان سغدیان و ایرانیان ماوراءالنهر، تا شرق دور می‌رفتند، و کالای تجاری نفیس آن‌ها به ژاپن هم می رسید. نخستین نوشته فارسی که به ژاپن آمده نمودی از این تلاش‌ها و تماس‌ها است. این نوشته که نامبان موجی (Namban moji) خوانده می‌شود و در معبد کوزان- جی (Kôzân-ji) محفوظ مانده، یادگاری است که یک بازرگان ایرانی در سال ۱۲۱۷ میلادی در بندر زیتون در چین برای کی‌سی جو- نین (کی‌سی، راهب بودایی) ژاپنی که به قصد زیارت هند، خاستگاه بودا، راهی سفر شده بود نوشته شده، و شامل یک رباعی و دو تک بیت (یکی از شاهنامه و دیگری از ویس و رامین) است.

ادب فارسی

ایران‌پژوهی در ژاپن با ترجمه و معرفی چند اثر ماندگار ادب پارسی آغاز شد؛ پیش از همه، داستان‌هایی از شاهنامه، و پس از آن رباعیات خیام و گلستان سعدی. از گنجینه ادبی ایران، سروده‌های خیام بیشترین شمار ترجمه به ژاپنی را دارد. داستان‌های شاهنامه در دوره‌ای از تاریخ ژاپن، در نیمه نخست سده بیستم، با آرمان‌های دولتمردان همسویی داشته، و نیز برای همانندی با بخشی از افسانه‌ها و حماسه‌های تاریخی ژاپن مطلوب مردم بوده است. گلستان سعدی مرز و اقلیم نمی‌شناسد، و در همه فرهنگ‌ها بر جان و دل می‌نشیند. جز این‌ها، شماری از آثار کلاسیک نظم و نثر پارسی به ژاپنی درآمده، که از آن‌ها خسرو و شیرین (۱۹۷۷) و لیلی و مجنون (۱۹۸۸) نظامی و ویس و رامین فخرالدین گرگانی (۱۹۹۰) ترجمه خانم استاد اوکادا امیکو (Okada Emiko) ممتاز است. در پی گزیده غزلیات حافظ، دیوان کامل او با ترجمه استاد کورویاناگی منتشر شد (۱۹۷۷). هم او چهارمقاله نظامی عروضی و قابوس نامه عنصرالمعالی را به ژاپنی درآورد (۱۹۶۹). شماری از آثار عرفا و حکمای الهی ایران با ترجمه زنده یاد توشیهیکو ایزوتسو انتشار یافت، و ماتسوموتو آکی‌روء (Matsumoto Akirô) لوایح جامی و رساله‌الوجود شریف جرجانی را به ژاپنی درآورد (۲۰۰۲). ترجمه آثار فولکلور و مردم‌شناسی نیز قابل اعتنا است. در زبان‌شناسی تاریخی، زبان پهلوی؛ ادبیات و دستور آن نوشته زنده‌یاد احمد تفضلی و خانم دکتر ژاله آموزگار به‌قلم اُوچی‌یاما کازویا (Uchiyama Kazuya) به ژاپنی درآمده (۱۹۹۷)؛ و از کتاب‌های هنری، سه‌کی یوشیفوسا (Seki Yoshifusa) ترجمه پاکیزه و آراسته‌ای از گلستان خیال فرآ نهاده است (نشر سازمان میراث فرهنگی، تهران، 1997).

کسانی از نسل جدیدتر ایران‌پژوهان به تلاشی پیگیر برای ترجمه آثار ادب معاصر ایران برآمده‌اند. پیشدار اینان ناکامورا کیمی‌نوری (Nakamura Kiminori) مترجم داستان‌های صادق هدایت و دیگران است. خانم فوجیموتو یوکو (Fujimoto Yuko) استاد دانشگاه اوساکا بتازگی ترجمه و معرفی آثار زنان نویسنده را وجهه همت خود ساخته است. از کوشندگان دیگر این عرصه، خانم‌ها مائه‌دا کیمی‌ئه (Maeda Kimie ناکامورا ناهو (Nakamura Naho)، و سوروکی شوری (Suzuki Shuri) یادکردنی‌اند.

فرهنگ جامع فارسی- ژاپنی

شادروان کورویاناگی (Kuroyanagi Tsuneo, 2014-1925) از آغاز دهه 1980 و پس از پایه نهادن بخش زبان فارسی و ایران‌شناسی در دانشگاه مطالعات خارجی توکیو و با همتی جانانه به تالیف فرهنگ فارسی به ژاپنی و نیز ژاپنی به فارسی برآمد، و کار وی با اقبال دوستداران فرهنگ ایران در ژاپن روبرو شد. فرآیند نهایی این تلاش، فرهنگ جامع فارسی به ژاپنی است که در سال 1381ه.ش/2000 م منتشر شد که اثر ماندگار زنده‌یاد کورویاناگی و حاصل سال‌ها تحقیق پیگیر این کوشنده نستوه و سودمندترین و کارآمدترین فرهنگ فارسی به ژاپنی است که امروزه هیچ محصل و محققی در مطالعه زبان و ادب و فرهنگ ایران از آن بی‌نیاز نمی‌تواند باشد. این فرهنگ هشتاد هزار مدخل دارد با حدود صد و ده هزار نمونه کاربرد، و برابر معرفی مولف دانشمند آن در مقایسه با فرهنگ‌های کوچک‌تر شمار بیشتری از واژگان به‌کار رفته در متون ادبی قدیم از نظم و نثر را در بر دارد، ریشه واژگان را یاد کرده، و تلفظ و طرز کاربرد واژگان را در زبان عامیانه و گفتاری نیز به دست داده است.

ایران‌پژوهان پیشگام

تا دهه ۱۹۶۰ مطالعه احوال خاور آسیا و پیرامون آن در ژاپن متوجه سه قدرت منطقه‌ای اینجا یعنی ایران، ترکیه، و مصر بود. از دهه۱۹۷۰ این زمینه گستره و تنوع بیشتر پیدا کرد، چنان‌که بسیاری از پژوهندگان به بررسی احوال مغرب، شام، و امیرنشین‌های جنوب خلیج فارس پرداختند. نخستین ایران‌شناسان ژاپن بیشتر به ایران باستان دل بستند، و زبان‌ها و فرهنگ و تمدن ایران قدیم ، و نیز شعر فارسی و اندیشه ایرانی برایشان جاذبه داشت. زندگی‌نامه شماری از اینان در زیر مرور می‌شود (در نام‌های ژاپنیان، نخست نام خانواده و سپس نام کوچک می‌آید):

شاهزاده تاکاهیتو میکاسا (مMikasa no Miya,1915)، عموی دانشمند امپراتور ژاپن، پسر سوم امپراتور تایشو(سالهای پادشاهی‌اش: ۱۹۱۲-۱۹۲۶م)، شرق‌شناس و دارای چندین تالیف. مجموعه‌ای از این نوشته‌ها با عنوان کودای اورینتو (Kodai Oriento: شرق باستان) منتشر شده است. شاهزاده میکاسا نظارت عالی و ریاست افتخاری چند مجمع معتبر تحقیقی، از آن میان موزه و مرکز تحقیق شرق باستان و انجمن خاورشناسی ژاپن، و نیز عضویت آکادمی علوم فرانسه را دارد. در مناسبت‌های شصت، هفتاد، و هشتاد و هشت سالگی وی هربار جشن‌نامه‌ای به صورت مجموعه مقاله‌های ارزنده از سوی انجمن خاورشناسی ژاپن منتشر شده است.

آشی کاگا آتسواوجی (Ashikaga Atsuuji, 1901-1983)، محقق سانسکریت و زبان‌های اوستایی و پهلوی؛ به استادی ممتاز دانشگاه کیوتو و ریاست دانشگاه توکای رسید، و سال‌ها ریاست انجمن خاورشناسی ژاپن را داشت و در پیشرفت مطالعات باختر آسیا در ژاپن کوشید.

گاموء ری‌ایچی (Gamô Reiichi,1901-1988)، استاد زبان‌های هندی و اردو و محقق ادب، فرهنگ، و تاریخ ایران در دانشگاه مطالعات خارجی توکیو، با آثاری ماندنی؛ از آن میان ترجمه‌ای پاکیزه از متن کامل گلستان سعدی به ژاپنی.

اگامی نامیو (Egami Namio,1906-2002)، از خاورشناسان صاحب مکتب و اهل نظر؛ چندین هیات تحقیق و باستان‌شناسی ژاپن را در ایران و سرزمین‌های پیرامون آن رهبری کرد. نظریه‌ای مهم درباره تبار ژاپنیان فرا نهاد، و کتاب‌ها و مقاله‌های بسیار نگاشت، از آن میان اهمیت فرهنگ ایران (۱۹۵۸). پس از درگذشتن آشی کاگا حدود بیست سال و تا هنگام مرگش ریاست انجمن خاورشناسی ژاپن را داشت.

ایزوتسو توشیهیکو (Izutsu Toshihiko, 1912-1992)، محقق عرفان ایرانی و معارف اسلامی، استاد ممتاز دانشگاه کی‌ئو و موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل و دانشگاه تهران. جوهر اعتقاد در الهیات اسلام (نشر دانشگاه کی‌ئو، ۱۹۶۵)، و فرهنگ اسلامی (نشر ایوانامی، توکیو، ۱۹۸۶) از آثار اوست. او در دهه‌های 1960 و 1970 «چند سال در ایران اقامت گزید و بر ترجمه کتاب‌های خدا و انسان در قرآن و مفاهیم علمی در قرآن و بنیاد حکمت سبزواری نظارت کرد و کلاس درس فصوص‌الحکم تشکیل داد و نیز موفق شد تا با یاری راقم این سطور (دکتر مهدی محقق) بخش الهی عام از شرح منظومه حکمت سبزواری را به انگلیسی ترجمه کند که آن ترجمه در همان سال در نیویورک چاپ شد». (نقل شده از مقاله استاد مهدی محقق: هر برادری از برادر خود جدا می‌شود...، در: بخارا، سال هجدهم، شماره 111، فروردین- اردیبهشت 1395، ص 140-127) پس از مرگش یادنامه‌ای به همت استاد سید جلال‌الدین آشتیانی، تاکاشی ایوامی و دیگران با مقاله‌هایی از همکاران وشاگردانش به افتخار او انتشار یافت (نشر ایوانامی، توکیو، ۱۹۹۸).

ایتو گیکیو (Ito Gikkyo, 1996-1909)، استاد و محقق زبان‌های سانسکریت و پهلوی و نیز آیین زردشت در دانشگاه‌های کیوتو و اوساکا. از میان مقاله‌های فراوانش، کودای پروشیا (Kodai Perushia :ایران باستان) و زراستا کنکیو (Zoroastra Kenkyu :تحقیق درباره زردشت) و مجموعه مقاله‌ها درباره زرتشت است.

هانه‌دا اکیرا (Haneda Akira,1989 -1910)، استاد ممتاز و رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه توکیو و محقق تاریخ چین و ترکستان و احوال اقوام ترک. آموختن زبان‌های فارسی، عربی و ترکی را در دانشگاه پاریس دنبال کرد. درباره تاریخ چین در سده‌های شانزدهم و هفدهم و نیز زندگی صحرانشینان مغولستان و مبادله فرهنگی شرق و غرب مقاله‌هایی ماندگار نوشت.

هوندا مینوبو (Honda Minobu, 1999 -1923)، استاد ممتاز دانشگاه‌های کیوتو و هوکایدو. در عرصه‌ای گسترده از تاریخ امپراتوری مغولان در ایران تا تاریخ چین در سده‌های میانه تحقیق و تالیف کرد. تحقیق محلی دقیق و پیگیر استاد هوندا در قلاع اسماعیلیان در ایران، بخصوص قلعه الموت، نمونه است. عمده مقاله‌های مغول‌شناسی وی در مجموعه‌ای زیر عنوان مونگول جیدای شی کنکیو (Mongol Jidai Shi Kenkyu: مجموعه مقالات در تاریخ عصر حکومت مغولان) منتشر شده است (دانشگاه کیوتو، ۱۹۹۱م.).

ایموتو ئه‌ایچی (Imoto Eichi,2014 -1930)، محقق فرهنگ و تمدن و فولکلور ایران، استاد دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا. حاصل پژوهش‌های استاد ایموتو تا کنون در ده‌ها کتاب و صدها مقاله منتشر شده، و روشن شدن گوشه‌هایی از تاریخ پر رمز و راز روابط باستانی ایران و ژاپن مدیون تلاش‌های عالمانه اوست.

کاتسوفوجی تاکه‌شی (Katsufuji Takeshi -1931)، ادیب و استاد و محقق تاریخ و ادب ایران و چین، استاد ممتاز دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا، و بنیانگذار انجمن ایران‌شناسی ژاپن. مقاله تحقیق تاریخی تحولات ایران و افغانستان (۱۹۸۵) و کتاب گزیده امثال فارسی به ژاپنی (تالیف مشترک با هاشم رجب زاده، دایگاکو شورین، توکیو، ۱۹۹۳) از آثار منتشرشده استاد کاتسوفوجی است.

ترجمه آثار ادب فارسی و منابع ایرانی به ژاپنی

معرفی آثار کلاسیک ادب فارسی به ژاپنیان از اوایل سده بیستم و با ترجمه رباعیات خیام و شاهنامه آغاز شد. نخستین مترجم رباعیات، آری یاکه کامبارا بود، که پس از استماع سخنرانی لافکادیو هرن)(Lafcadio Hearn(1904-1850، نام ژاپنی او: کویزومی یاکومو(Koizumi Yakumo) ژاپن‌شناس شهره ایرلندی‌الاصل در سپتامبر ۱۸۹۶ به شوق آمد و شش رباعی را از روی برگردان فیتزجرالد Edward Fitz-Gerald به ژاپنی درآورد و در سال ۱۹۰۸ منتشر کرد. شماری از این رباعیات نیز با ترجمه اوءسومی شون و اوئسومی شوءفو در همان سال انتشار یافت. پس از آن ترجمه‌هایی ساخته کاتانو بونکیچی (۱۹۱۴)، آراکی شیکه‌رو (۱۹۲۰)، تاکه تومو سوفو (۱۹۲۱ و ۱۹۴۷)، یانو هوئجین (۱۹۳۵ و ۱۹۳۸)، موری ریوء (۱۹۴۱ و ۱۹۸۶)، هوری‌ئی ریوءهو (۱۹۴۷)، اوگاوا ریؤساکو (۱۹۴۸)، ناگیری تتسوئو (۱۹۴۹)، ساوا ایزو (۱۹۶۰)، گامو رئیچی (۱۹۶۴، ۱۹۷۳، و ۱۹۸۳)، کورویاناگی تسونئو (۱۹۷۳ و۱۹۸۴)، یاماجی کاتسویاگی (۱۹۸۸)، و ایدا توشی‌ناگا (۱۹۸۹) منتشر شد. کاتانو رباعیات را از ترجمه انگلیسی مک‌کارتی (Justin McCarthy) به ژاپنی درآورد. اوگاوا نخستین ژاپنی بود که رباعی‌ها را از اصل فارسی برگرداند. یانو در هر دو ترجمه خود رباعی‌ها را به شیوه شعر ژاپنی تانکا (نظم پنج بندیِ ۵، ۷، ۵، ۷، و ۷هجائی) عرضه نمود. دازای اوسامو (۱۹۴۸-۱۹۰۹) نویسنده محبوب معاصر چند رباعی ترجمه تاکاتومو را از زبان آدم‌های داستان پرخواستارش نینگن شیکاکو (ناآدمیزاد) نقل کرد.

فردوسی پس از خیام بیشترین توجه ژاپنی‌ها را به خود گرفته است. نخستین بار تسوچیا بونمی (۱۸۹۱-۱۹۹۰) پروشیا شینوا (افسانه‌های ایران) را مرکب از داستان‌های شاهنامه و بهره‌ای از وندیداد، زند اوستا، منتشر کرد (۱۹۱۶) که الگوی ترجمه‌های دیگر شاهنامه ساخته سوما آکیجیرو (۱۹۲۲) و هیگوچی ماساهارو (۱۹۴۱) شد. کورویاناگی تتسوئو نخستین بار چند داستان از اصل فارسی شاهنامه ترجمه کرد (۱۹۴۱)، و خانم اوکادا امیکو این شیوه را دنبال گرفت (۱۹۶۹).

ترجمه شماری از آثار گرانقدر شعر تغزلی فارسی با نام خانم اوکادا پیوسته است که از آن میان می‌توان به خسرو و شیرین (۱۹۷۷) و لیلی و مجنون نظامی (۱۹۸۱)، ویس و رامین فخرالدین گرگانی (۱۹۹۰) اشاره کرد. ترجمه‌ای از هفت پیکر نظامی نیز به قلم نومو تاکه ئو (۱۹۶۲) و برگردان دیگری از آن ساخته کورویاناگی تسونئو (۱۹۷۱) منتشر شد.

سعدی، به ویژه گلستان او، نیز ژاپنیان را مجذوب ساخته و ترجمه‌هایی از آثارش فراهم آمده است:

- آراکی شیگه رو بهره‌هایی از این سخن و سروده‌ها را در تاریخ ادبیات خود معرفی کرد (۱۹۲۲). - کاتوء آساتوری ترجمه‌ای زیبا از منتخب گلستان با عنوان بارائن انتشار داد (۱۹۲۲). - تاکاسه کوواشی نیز ترجمه گزیده‌ای از گلستان فراهم آورد (۱۹۴۸). - توکوزاوا ریوءتان در ایران مونوگاتاری (داستآن‌های ایران، ۱۹۴۸) بهره‌هایی از گلستان آورد. - ساوا ایزو ترجمه‌ای زیبا و اصیل، هرچند کوتاه شده، از گلستان فرا نهاد (۱۹۶۰). - گامو رئیچی که نخست منتخبی از گلستان را به ژاپنی درآورد، نخستین ایران‌پژوهی بود که ترجمه‌ای کامل و اصیل از آن پرداخت (۱۹۶۲). در همان سال گزیدهای هم از بوستان منتشر کرد.

کلام آسمانی حافظ اثر او را ترجمه ناشدنی ساخته است، هر چند که استاد کورویاناگی ترجمه‌ای از منتخب غزلیات حافظ (۱۹۷۷) و سپس ترجمه تحت‌اللفظی کاملی از دیوان وی ساخت (۱۹۸۸).

از دیگر آثار ادب فارسی و اندیشه ایرانی که به فارسی درآمده این‌هاست:

- نمونه‌هایی از داستان‌های مثنوی معنوی، ترجمه گامو ریوئیچی (۱۹۶۴). - چهارمقاله نظامی عروضی و قابوسنامه، ترجمه کورویاناگی تسونه ئو (۱۹۶۹). - فیه ما فیه؛ مقالات مولانا، ترجمه استاد ایزوتسو توشیهیکو (۱۹۷۸). - گزیده امثال فارسی، با شرح و نمونه‌های کاربرد آن، ترجمه و نگاشته استاد کاتسوفوجی تاکه‌شی و هاشم رجب زاده (۱۹۹۳). - لوایح جامی و رساله‌الوجود گرگانی، ترجمه ماتسوموتو آکیرا (۲۰۰۲). - سفرنامه ناصرخسرو، ترجمه دکتر موری‌موتو کازوئو (۲۰۰۶).

پژوهندگان دین و فلسفه

ایوامی تاکاشی استاد دانشگاه کی ئو، جدا از تلاش‌های ارزنده و پیگیر در تحقیق متون، نسخه‌شناسی، و فهرست‌نگاری کتاب‌های فارسی و عربی موجود در کتابخانه شرقی و دیگر مجموعه‌ها، در تحقیق عقاید فلسفی و کلامی اندیشمندان ایرانی و مسلمان نیز کوشا بوده است. از حاصل این جستارها، نقدی بر شرح تازه چاپ شده بر کتاب فصوصالحکم ابن عربی (۱۹۸۹)، منابع شرح احوال ابن سینا (۱۹۸۹-۱۹۹۰)، زندگینامه خودنوشت سهروردی (۱۹۹۳)، و انتشار یادنامه استاد توشیهیکو ایزوتسو با همکاری شماری از محققان مانند روانشاد سید جلال الدین آشتیانی (نشر ایوانامی شوتن، توکیو، و تجدید چاپ شده در لیدن، بوستون، و بریل، ۲۰۰۰م) یادکردنی است.

کامادا شیگه‌رو (-1951)، از شاگردان برجسته زنده یاد ایزتسو و استاد مهدی محقّق، و استاد دانشگاه توکیو، تالیفات بسیار درباره اندیشه اسلامی دارد که بیشتر پیرامون عرفان است؛ از آن میان سه مقاله در باره سراج (۱۹۷۶)، در شرح سیر و سلوک (۱۹۸۳)، مفهوم نفس در اندیشه صدرالدین شیرازی (۱۹۸۳ و ۱۹۸۵)، ابویعقوب سجستانی (۱۹۸۸)، زمان در اندیشه ملاصدرا و شمس الدین دیلمی (۱۹۸۷ و ۱۹۹۰)، و مقالاتی دیگر درباره آراء علامه حلّی و قشیری (۱۹۹۰ تا ۱۹۹۴) است. در مقالههای دیگر نیز به عقاید ملاصدرا، علاءالدین، و علما و صوفیان دیگر پرداخته و مباحث نوینی را، همچون طبقه‌بندی علم در اسلام و جایگاه خرد در اسلام، مطرح و بررسی کرده است. کاماتا در دایره‌المعارف قرآن نشر لیدن و نیز دایره‌المعارف قرآن نشر لندن مقاله‌های متعدد نگاشته است. از آخرین مقاله‌های نشر شده وی یکی اهمیت نظریه ملاصدرا در حرکت جوهری (۲۰۰۷) است.

کوبایاشی هاروئو (-1959)، از دانشگاه توکیو گاکوگی، در مقاله‌هایش (از سال ۱۹۹۰) احوال و آثار ابن سینا و سهروردی را بررسی کرده است.

ماتسوموتو اکیرو (-1954) که تحصیل تکمیلی خود را در ایران و از جمله در حوزه علمی مشهد گذرانده، مقالههای بسیار در شرح آراء و افکار حکمای مسلمان نگاشته، که در آن میان اندیشه غزالی جای خاص دارد و مباحث و مفاهیمی را در تفکر این حکیم بزرگ ایرانی به اعتبار آثار گرانقدر او مانند تهافه‌الفلاسفه و کیمیای سعادت بررسیده است. همکاری در تالیف یادنامه استاد فقید توشیهیکو ایزوتسو از کارهای دیگر ماتسوموتو است.

تاکه‌شیتا ماساتاکا (-1948)، استاد دانشگاه توکیو، از پراثرترین پژوهندگان ژاپن در فلسفه و اندیشه اسلامی است. انسان کامل در اندیشه ابن عربی (۱۹۸۷)، از نخستین مقاله‌های وی، نظر اهل تحقیق را به خود گرفت، و پس از آن مقاله‌های بسیار در شرح آراء و مسالک در اسلام و تصوف فرا نهاد؛ از آن میان عقل در فلسفه اسلامی (۱۹۸۸)، و مکتب تصوف در اسلام: مطالعه‌ای در اندیشه غزالی (۱۹۹۴)، و کتاب فلسفه اسلامی (نشر هیبونشا، توکیو، ۲۰۰۵). از مباحث دیگر موضوع بررسی استاد تاکه شیتا فرشتگان، دیوان، و اجنه در اسلام (۲۰۰۰)، تصویر بهشت در اسلام (۲۰۰۷)، مولانا جلال الدین (۲۰۰۸)، و داستانی از مثنوی (۲۰۰۸) است.

کیکوچی تاتسویا، از دانشگاه مطالعات بین‌الملل کاندا در ایالت چیبا، در نخستین اثر خود به نظریه مجدالدین کرمانی در باره خرد پرداخته (۱۹۹۵), و مقاله‌های بعدی او بیشتر درباره اسماعیلیان است (۱۹۹۹ تا ۲۰۰۵). مقاله‌هایی هم پیرامون اخوان الصفا (۲۰۰۰)، انگاره بودا در اسلام (۲۰۰۳)، و آراء اقلیت‌های شیعه (۲۰۰۶) دارد.

از محقّقان جوانتر آراءِ فلاسفه ایرانی، خانم ئی‌یاما آکاری از دانشگاه سوفیا است، با دو مقاله؛ یکی سیر تشکیل نظریه مصلحت از جوینی تا غزالی (۲۰۰۵)، و دیگری بازنگری توفیق غزالی در متحول ساختن نظریه مصلحت (۲۰۰۸). شیماموتو تاکامیتسو (-1951) استاد دانشگاه اوساکا در تحقیقات خود بیشتر به تاثیر اسلام و علما در احوال اجتماعی، و نیز بنیادهای دینی مانند وقف و بست‌نشینی، توجه داشته و مقاله‌هایی با عناوینی چون عدل و کارکرد علما در انقلاب مشروطه ایران (۱۹۸۱)، شیخ فضل الله نوری و انقلاب مشروطه (۱۹۸۷)، نظریه آیت الله مطهری درباره انسان کامل (۲۰۰۸)، و نیز پیرامون مباحثی مانند اخلاق کسب، تعزیه، شهرها و علما، عدل الهی، و احوال و آثار آیت الله مرتضی مطهری نگاشته است.

خانم اودا یوشیکو، استاد دانشگاه کانسای و محقق اسلام و عرفان اسلامی، چندین مقاله درباره اصول اسلام و تعالیم قرآن و مفاهیمی مانند اُمت (۱۹۸۴)، تقوا (۱۹۸۵)، زندگی و مرگ (۱۹۹۵)، و رستگاری (۱۹۹۷)، و نیز نوشته‌هایی پیرامون تصوف و به ویژه آراء جلال الدین مولوی (۱۹۷۵ و ۱۹۷۷) دارد.

تفاوت ایران‌شناسی ژاپن با دیگر کشورها

ایران‌شناسی ژاپن بیشتر راه و شیوه اروپایی، بخصوص بریتانیایی، را دنبال گرفته است. ژاپنی‌ها تجدد و مایه‌ها و شیوه‌های آن را تا می‌توانستند از انگلستان گرفتند و هنوز هم در جلوه‌های مادی تجدد مانند کشتی‌سازی و هواپیماسازی، نمونه کار آن‌ها ساخته‌های انگلیس و امریکا است، و در کار ارتباطات جمعی و رسانه‌ها هم نمونه بریتانیایی را دنبال می‌کنند. انگلیس با این که قرن نوزدهم، و آغاز کار تجدد ژاپن، در نگهداشتن امتیازهای سیاسی و ادامه محدودیت‌های اقتصادی (مانند حق‌ برون‌مرزی یا قضاوت کنسولی و محدود بودن گمرک کالای وارد شده به ژاپن به پنج درصد که قدرت‌های غربی در میانه قرن نوزده به ژاپن تحمیل کرده بودند) بیش از دیگر دولت‌های استعمارگر سخت ‌گرفت، فن‌آوری صنعتی را با دست و دلبازی در اختیار ژاپنی‌ها نهاد و جوانان با استعداد این ملّت صاحب فراست و سخت‌کوش را با علم جدید آشنا و آموخته کرد. با این زمینه و مقدمه، ژاپنی‌ها در شرق‌شناسی هم بیشتر از انگلیسی‌ها و دیگر اروپاییان آموختند. البته در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم به موجبات سیاسی و نیز با پیشرفت شگرف امریکا در همه عرصه‌ها به این سو نیز گرایش نشان دادند. چنین است که شیوه و سلیقه کار ایران‌شناسی هم امروزه در ژاپن تلفیقی از سبک اروپایی و ژاپنی است. برای نمونه، ایران‌پژوهان از اسلوب پیشگامان اروپایی، مانند ادوارد براون (Edward G. Browne, 1926-1862) انگلیسی، الگو گرفته امِا کوشیده‌اند که شیوه آن‌ها را با خلقیات و نگرش‌های خود نزدیک کنند. ژاپنی‌ها هر اندازه هم که به تجدد دلبسته باشند باز نمی‌توانند خلقیات خود را کنار بگذارند، و یک علت پیشرفت ژاپن هم همین نکته است. ژاپنی‌ها در ایران در زمینه‌های باستان‌شناسی و مطالعات اجتماعی موفق بوده‌اند. برای نمونه، فکر می‌کنم که بهترین تک‌نگاری روستایی ایران را مرحوم پروفسور اونو (Ôno Morio, 2001-1925) که رییس مرکز مطالعات خاوری دانشگاه توکیو بود نوشته است (کتاب بیست و پنج سال با روستائیان ایران، که ترجمه فارسی آن با عنوان خیرآبادنامه منتشر شده است (چاپ دانشگاه تهران، 1376)). او در دهه چهل به ایران آمد و روستایی به نام خیرآباد نزدیک مرودشت را انتخاب نمود و سال‌ها درمورد کشاورزی و خلقیات مردم این روستا تحقیق کرد. در آن ایام باستان‌شناسان ژاپنی در آنجا که نزدیک تخت جمشید است همکاری داشتند و وی که با پرفسور اگامی رئیس این هیات باستان‌شناسی دوست بود این روستا را برای کار خود مناسب‌تر یافت.

انجمن اسلام‌شناسی ژاپن

انجمن اسلام‌شناسی ژاپن موسسه‌ای تحقیقی است كه به همت كسانی، و از آن میان شمار بسیاري از استادان و پژوهندگان این زمینه، مانند مرحومان ماتودا، مائه‌جیما و شیمادا، در ماه ژوئن سال 1963 میلادی بنیاد گذاشته شد تا در عرصه مطالعه اسلام و سرزمین‌های مسلمان‌نشین بكوشد، و نیز جایگاهی باشد برای مبادله فرهنگی با كشورهای اسلامی. این انجمن در ماه نوامبر همان سال نشریه «دنیای اسلام» (ایسورام ـ نو ـ سكای: Isuram-no-Sekai) را برای گردآوردن و انتشار نتایج تحقیقات اسلام‌شناسی تاسیس كرد. در سال 1967 وزارت خارجه ژاپن این انجمن را به رسمیت شناخت؛ و انجمن توانست افزون بر انتشار مجله تحقیقی، مجالس سخنرانی و مبادله افكار درباره دنیای اسلام در مناسبت‌های متعدد برگزار كند.

«دنیای اسلام» كه مجله‌ای علمی با هدف ارائه نتایج پژوهش‌های اسلامی است، از نخستین نشریه‌های تحقیقی بود كه پس از جنگ آغاز به انتشار كرد، و مقاله‌های ارزنده‌ای در موضوع‌های متنوع مرتبط با جهان اسلام در آن درج و معرفی شده است.

نیز در سال 1982 دائره‌المعارف اسلام (نشر هی‌بونشا: Heibunsha) كه با نظارت و ویراستاری این انجمن تالیف یافته بود منتشر شد.

همچنین، در احوالی كه جهان دستخوش دگرگونی عمده شده، این انجمن دوره «درس اسلام» را در ده بخش پیوست شماره‌های سی ‌وهفت و سی ‌وهشت و بعد «جهان اسلام» انتشار داده است تا دستنامه‌ای برای درك بهتر خوانندگان نسبت به حقایق دنیای اسلام باشد. این سلسله مقاله‌ها با شرح، تفسیر، گزارش و گفتگو با اهل تخصص همراه شد تا فهم و دریافتنش آسان‌تر شود. از شماره چهل و یک به بعد، ستون معرفی كتاب‌های تخصصی تازه داخلی و مقاله‌های منتشر شده در خارج به مجله افزوده شد. مجله «جهان اسلام» از سال 1993، دو شماره در سال منتشر و برای اعضای این انجمن فرستاده می‌شود.

پیشرفت شگفت‌انگیز اقتصادی، ثروت مادی، و جامعه مرفه پشتوانه فعالیت محققان ژاپن شده؛ و از سویی هم این تلاش‌ها، در طرح و بنیاد یا در تداوم آن، به امکانات و حمایت سازمانی و مالی دولت و پشتیبانی بنگاه‌های تولیدی و تجاری وابستگی یافته است، و نمی‌تواند به سلیقه‌ها و اهداف این دستگاه‌ها بی‌توجه باشد. با این همه، تدبیر و تلاش و همت آن شمار از ایران‌پژوهان ژاپن که کارشان عمق و اصالت دارد و توانسته‌اند از فرصت‌ها برای دنبال کردن هدف‌های خاص علمی بهره گیرند، سزاوار ستایش است. به‌ ویژه، تلاش‌های پژوهندگانی را که کوشیده اند تا پیوندهای تاریخی ایران و ژاپن را روشن سازند باید قدر شناخت.

بهره دوم:

سهم سفرنامه نویسان در ایران‌شناسی

سفرنامه‌ نویسان؛

نخستین ایران‌پژوهان ژاپنی

شاید بتوان گفت که اولین بار دو عضو مقام‌دار هیاتی که در سال 1880م./1327هـ.ق. از سوی دولت ژاپن به ایران آمدند به این کار پرداختند، و شرحی هرچند کوتاه در سفرنامه‌هاشان آوردند. این دو، یکی یوشیدو ماساهارو (Yoshida Masaharu, 1921-1852) عضو وزارت خارجه و رئیس این هیات سفارت و دیگری فوروکاوا نوبویوشی (Furokawa Nobuyoshi, 1921-1849) عضو لشکری این سفارت، هرکدام سفرنامه مفصلی نوشته‌‌اند که در آن به ادبیات فارسی اشاره دارند. بعدها مسافران دیگری که از ژاپن به ایران آمدند، بخصوص در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تجربه‌های تازه‌ای پیدا کردند و جزئیات بیشتری نوشتند. با نزدیک شدن جنگ با روس (1905-1904) ژاپن علاقه و توجه بیشتری به ایران نشان می‌داد و مسافران بیشتری از سرزمین آفتاب به اینجا می‌آمدند که شماری از آن‌ها در جامه جهانگرد و راهب بودایی و خبرنگار روزنامه به ایران می‌آمدند؛ اما پیداست که همه می‌خواستند شناخت بیشتر و بهتری برای ژاپن از ایران، همسایه جنوبی روسیه در دیگر سوی آسیا، پیدا کنند زیرا که زمامداران و دست اندرکاران سیاست می‌‌دانستند که دیر یا زود با همسایه شمالی درگیر خواهند شد (روسیه برای ژاپن هم همسایه شمالی است، و یک سلسله جزیره‌های نزدیک به‌هم در امتداد شرق سیبری تا شمال ژاپن آن‌ها را به‌ هم پیوسته است).

صراحت لهجه و قلم مسافران ژاپنی در سفرنامه‌نگاری

استاد اوکازاکی شوکو Okazaki Shôkô, -1935) در مقاله‌ای به ژاپنی پیرامون سفر یوشیدا و همراهانش در مجموعه دنیای اسلام (Isuramu-no-Sekâi، توکیو، 1981، ص169) نوشته است: «سفر یوشیدا بسیار دشوار بود. این نخستین سفارت ژاپن به دربار قاجار بود. ژاپنی‌ها فرهنگ ایران را نمی‌شناختند. ایران برای آن‌ها سراسر شگفتی بود. یوشیدا تجربه سفر خود را با صداقت به قلم آورده، هرچند که از سر ناآشنایی اشتباهاتی هم کرده است. هیچ ایرانی نمی‌توانست این کتاب را (که به ‌ژاپنی است) بخواند. پس یوشیدا آسوده خاطر بود. او تجربه خود را با وسعت نظر به سخن آورده است. در مقایسه با نوشته‌های مسافران غربی درباره ایران، یادداشت‌های یوشیدا ارزش بیشتری دارد.»

یک ویژگی سفرنامه‌های ژاپنی این است که چون در آن سال‌ها اهل تحقیق ژاپنی‌دان در ایران نبوده‌اند که یادداشت‌های منتشر شده را به فارسی درآورند، و دسترسی ایرانیان به محتوای این نوشته‌ها دور از ذهن می‌نموده است، در تحریر یادداشت‌ها و تنظیم و انتشار آن محافظه‌کاری و ملاحظه‌ای نداشته‌اند؛ حال آن که شمار بسیاری از سفرنامه‌های اروپاییان اندک زمانی پس از انتشار آن در دوره ناصرالدین شاه به قلم زبان‌دانان دستگاه انطباعات ناصری به فارسی درمی‌آمده و به نظر شاه می‌رسیده است.

نزدیک به یک قرن و نیم سفرنامه نویسی ژاپنی‌های ایرانگرد؛

یوشیدا و مسافران پس از او

یوشیدا ماساهارو (Yoshida Masaharu, 1921-1852) عضو وزارت خارجه و رئیس نخستین هیات سفارت ژاپن به دربار ناصرالدین‌شاه که در سال 1880م./1297 هـ.ق. به ایران آمد و یکصد روز در تهران گذراند، پیوست روزنامه سفرش شرحی درباره تاریخ ایران، وضع حکومت آن، زندگی، آداب، فرهنگ و نمود و جلوه‌های زندگی مردم و اخلاق فردی و اجتماعی آن‌ها مانند دین، خرافات، جشن‌ها و مراسم عزا و عروسی به دست داده است. سفرنامه ایران یوشیدا با عنوان کایکیو تانکن پروشیا-نو-تابی (iken Perushia-no- Tâbi âT ôKayky: ماجراها در نواحی مسلمان‌نشین؛ سفر ایران) در سال 1894 در توکیو منتشر شد.

فوکوشیما (Fukushima Yasumasa, 1919-1852) که میان سفر دور و دراز خود در قفقاز و ترکستان در سال‌های 1895 تا 1897 دو بار در تابستان و پاییز 1896م. (1213 و 1214هـ.ق.) به ایران آمد مردی هوشمند، نکته‌سنج، متشخص و خوش معاشرت بود و با آن‌که برروی هم بیش از چند هفته در ایران نگذراند شرحی بسیار دقیق و جزء‌نگر از احوال ایران در ماه‌های خطیر تغییر سلطنت (کشته شدن ناصرالدین شاه و برنشستن مظفرالدین ‌شاه) و احوال مردم و اطوار بزرگان حکومت و اعیان دولت و آشفتگی کار اداره مملکت به قلم آورده است. یه‌ناگا تویوکیچی (Yenaga Toyokichi, 1936-1862) مردی دانشگاهی و اهل تحقیق که از سوی حکومت ژاپنی جزیره تایوان برای بررسی وضع تولید و تجارت تریاک در سال 1899م. (1317هـ.ق.) به ایران آمد، وصفی خواندنی درباره جغرافیای ایران، وضع حکومت و رجال آن، شهرها و مناظر ایران و بسیاری دانستنی‌های دیگر دارد.

گزارش سفر کوبوتا شیرو (Kubota Shirô, 1944-1873) که در سال 1901م. برای دنبال‌گرفتن کار تحقیق یه‌ناگا به ایران آمد، تکمله‌ای است بر سفرنامه این یک، هرچند که گزارش کوبوتا فقط به مقوله تولید و تجارت تریاک و مطالب مرتبط با آن پرداخته است.

اینووه ماساجی (Inoue Masaji, 1947-1876) جوان هوشمند و جستجوگر ژاپنی که در سال 1902م. (1320هـ.ق.) در فرصت تعطیل تابستانی دانشگاه محل تحصیل خود در اروپا سفری تندگذر به ورارود (ماوراء‌النهر) و ایران و قفقاز کرد و فقط پنج روز در تهران بود، یکی از دقیق‌ترین شرح‌ها را درباره حکومت، اقتصاد، مالیه، قشون، بازرگانی و سیاست خارجی ایران به دست داده و وصف بسیار دقیق‌تری از وضع ایالات ساحلی دریای خزر- مسیر سفرش به تهران- به قلم آورده که با توجه به جوانسالی او شگفتی‌برانگیز است.

دو ژاپنی دیگر دیدارکننده از ایران در دهه 1900 نیز سفرنامه نوشته‌اند. یکی ناکامورا نائوکیچی (Nakamura Naokichi, 1932-1865) که او هم در سال 1902م/ 1320هـ.ق. به ایران آمد؛ و دیگری سوزوکی شین‌جو (Suzuki Shinjô, 1957-1873) راهبی بودائی که در سال‌های 1906-1905م./ 1323هـ.ق. به کشور ما سفر کرد.

پس از آن سفرنامه ایران اوءبا کاگه‌آکی (Ôba Kageaki, 1924-1872؛ نام قلمی‌اش: کاکو Kakô) را در دست داریم، که بخشی از کتاب سفرنامه‌های او با عنوان «چهل‌هزار فرسنگ از شمال به جنوب جهان» است. اوءبا در سال 1910م. (1328هـ.ق.) به ایران آمد، و سفرنامه‌اش ویراسته‌ای از گزارش‌هایی است که گهگاه در میان سفربرای مدیر روزنامه ملت (کوکومین) به توکیو می‌فرستاد. او نوشته است: «جنبش انقلابی حراست از مشروطه که در میانه تابستان سال 1909 به پیروزی رسید (شکست و فرار محمدعلی شاه) مهم‌ترین رویداد برای شناختن احوال کنونی ایران است... .»

پس از سفر هیاتی حقیقت‌یاب از سوی وزارت خارجه ژاپن به تهران در سال 1923 و آمدن نمایندگانی دیگر در این دهه، با ایجاد مناسبات رسمی میان ایران و ژاپن با ماموریت کاساما آکیئو در مقام نخستین وزیرمختار ژاپن در تهران در سال 1929م. و ایجاد نمایندگی دیپلماتیک ایران در توکیو مناسبات این دو کشور وارد مرحله تازه‌ای شد و چند شرکت تجاری و تولیدی ژاپن هم دفاتر خود را در تهران گشودند و شمار ژاپنی‌های مقیم ایران رو به فزونی رفت.

وصف فُوروکاوا از زبان و ادب پارسی

فوروکاوا عضو لشکری هیات سفارت یوشیدا به دربارهای ایران و عثمانی شرح این سفر و یافته‌های خود را در کتابی با عنوان پروشیا کیکو(Perushia Kikô) یا یادداشت‌های سفر ایران در سال 1890 در توکیو انتشار داد. این یادداشت‌ها تصویری از نگاه ژاپن به ایران در آن سال‌ها و نیز آگاهی‌های ارزنده از ایران دوره قاجار به دست می‌دهد. بخشی از محتوای این سفرنامه، و نوشته‌های دیگر مسافران ژاپنی، مطالب و حقایقی است که در سفرنامه‌های پرشماری که اروپاییان در چند دهه پایانی سده نوزده میلادی درباره ایران نوشته‌اند، نمی‌توان یافت.

فوروکاوا در مقدمه فصلی درباره ادبیات در سفرنامه خود نوشته است: «تعالیم رایج در ایران فقط محدود به بخشی از علوم اساسی در زندگی، و مدرسه تازه بنیاد و آموزش علوم جدید بسیار کم است. درس‌ها بیشتر درباره احکام شریعت است. نوآموزانی که در مدارس ولایات و دهات تحصیل می‌کنند فقط زبان فارسی و عربی می‌خوانند، و بهترین فایده تحصیل را سواد قرآن خواندن می‌دانند. برای هزینه مکتب در دهات، اولیای شاگردها سهمی از حاصل کشت به مکتب‌دار می‌دهند. این ترتیب مشابه آن است که در «تراکویا» (Terakoya، مکتب‌خانه‌های ژاپن) معمول است.

«حروف فارسی، اعم از مصمت و مصوت، سی و دو است، و کلمات با ترکیب این حروف و از راست به چپ نوشته می شود.»

فوروکاوا در پی این مقدمه شرحی درباره مدرسه دارالفنون و رشته‌های درسی و شیوه آموزش در آن، معلم اتریشی موسیقی دارالفنون، مشق نظامی شاگردان آن، درس ادبیات در مدرسه نظام، سهولت پذیرفته شدن به دارالفنون، پیش رفتن هر کار با دادن پیشکش و بی‌قدری علم و فرهنگ یاد کرده و شرحی درباره ضرورت و اولویت رشد فرهنگی برای ایران افزوده است.

شرح یوشیدا ماساهارو درباره زبان پارسی و ادبیات آن

یوشیدا ماساهارو عضو وزارت خارجه و رئیس نخستین هیات سفارت ژاپن به دربار ناصرالدین شاه که در سال 1881م. (1297ﻫ.ق.) به ایران آمد و یکصد روز در تهران گذراند، پس از نوشتن روزنامه سفرش شرحی نیز درباره احوال ایران، تاریخ و فرهنگ آن، وضع حکومت، زندگی مردم و تعالیم اسلام انجام داد و جلوه‌های حیات فردی و اجتماعی مانند طب، خرافات، جشن‌ها، مراسم عروسی و عزا به دست داده، و در معرفی زبان و ادب پارسی نوشته است: «در روزگار باستان و در قرون میانه بسیاری نویسندگان و سرایندگان نامور در ایران برآمده‌اند. در عصر جدید شمار اینان اندک بوده است.

«سعدی بسیار پرآوازه است، و ترجمه آثار او در اروپا خواستار و خواننده فراوان دارد... .

«به‌ طور کلی، در آسیای میانه و بخش‌هایی از عربستان و غرب شبه قاره هند مردم به فارسی سخن می‌گویند. فارسی در این سرزمین‌ها، زبان اشراف و اعیان و بزرگان بوده است. فارسی در غرب آسیا مانند زبان فرانسه در فرنگ بود. در اروپا هم [نخبگان] به فرانسه سخن می‌گفتند، و فرانسه روزگاری زبان علمی و فنی بود. در آسیای میانه و بخش‌هایی از عربستان و غرب هند هم هر شاه و امیر و رئیس قبیله‌ای به فارسی سخن می‌گفت، و فارسی ندانستن و ناتوانی در سخن گفتن به فارسی برای این بزرگان مایه شرم و خواری بود. خط فارسی از راست به چپ نوشته می‌شود، و آن را با قلم نی می‌نویسند. . قلم نی را برای نوشتن می‌تراشند و نوک آن را تیز می‌کنند.... ایرانی‌ها همیشه قلمدان و مهر با خود داشتند.» (از: سفرنامه یوشیدا ماساهارو، ترجمه هاشم رجب‌زاده، به نشر، 1373)

وصف فُوروکاوا از سیمای ناصرالدین‌شاه

فوروکاوا عضو نظامی هیات سفارت یوشیدا به دربار ناصرالدین‌شاه (1880-81م./1297-98هـ.ق.) در بخش یکم سفرنامه پرمحتوایش، گذشته از دقایق مربوط به نظام حکومتی و تاسیسات عمومی و زندگی اجتماعی و آداب و رسوم مردم، به طور کلی هرآنچه را که دیده، یافته و شنیده شرح داده است. وصف او از ناصرالدین‌شاه نمودار تفاوت حال و کردار ناصرالدين  شاه با میجی امپراتور پرآوازه ژاپن است:

«یک بار که ناصرالدین‌شاه را دیدم هنگامی بود که از کاخ تابستانی خود در دامنه البرز بازمی‌گشت. فراشان در پیش موکب شاه می‌رفتند و شاه لباس رسمی پوشیده بود و چند تن از ملازمانش سواره همراه بودند. چند صاحب‌ منصب سوار با لباس نظام در جلو می‌رفتند و چند یساول سوار، شمشیر برهنه در دست، در چپ و راست شاه می‌راندند و یکی هم با گرزه‌ای که سر نقره‌‌ای آن می‌درخشید سوار بود. شاه در میان این موکب ملازمان و مراقبان سوار اسبی با زین و برگ زرکوب در حالی که چپ و راست او هفت- هشت سوار می‌‌رفتند اسب می‌راند. موکب ملوکانه ترکیب و ترتیب خوب و شکوهمندی داشت؛ اما شاه لباس فرنگی پوشیده و عینک آفتابی زده و چتر آفتاب‌گیر فرنگی بالای سر نگاه داشته بود. این سیما و ظاهرش ناساز می‌نمود و شکوه شاهانه در آن نبود، و پیدا بود که در نفوذ رسم و راه اروپایی درآمده و فقط زیب و زینت ظاهر را فراگرفته است. [به سیمای شهر هم که بنگریم می‌بینیم که] در خیابان‌ها درختکاری شده و چراغ برای روشنایی نصب شده، نظام قشون از اتریش اقتباس شده، و ساختن قلعه نظامی از فرانسه گرفته شده است. شاه پانزده کاخ تابستانی دارد و صد و سی و چهار زن در حرم خود، و با تجمل می‌گذراند و به اخذ مظاهر تمدن می‌بالد. اما از تهران که پا بیرون می گذاریم همه جا بیابان برهنه است، و اگر هم اراضی زیر کشت در گوشه و کنار باشد زارعانش در خانه محقر یا زیر چادر زندگی می‌کنند و برای کمک به امر معاش خود دام نگاه می‌دارند. پستخانه و خط تلگراف ساخته‌اند، اما راه‌سازی نکرده‌اند و چاپارخانه‌ها وضع بسامانی ندارد... . دفاع مملکت را به دست بیگانگان سپرده‌اند... و همچنان پای‌بند رسوم کهنه مانده ‌اند... .

«اگر در ایران کورش هم باز زنده شود، در برابر اروپای هشیار و پیشرفته کار بر او دشوار خواهد بود. امروزه اروپاییان بسیار درست و حساب شده کار می‌کنند.» (سفرنامه فوروکاوا، ترجمه هاشم رجب‌زاده، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1384، ص264-263)

این سخن فُوروکاوا است. می‌دانیم که ناصرالدین شاه در دیدار با هیات سفارت ژاپن پرسش‌هایی به‌جا و دقیق از آن‌ها کرد. شرح مفصل پرسش و پاسخ‌ها را فوروکاوا و یوشیدا در سفرنامه‌شان آورده‌اند. شاه از آن‌ها درباره نظام حکومتی و قشون چین و ژاپن پرسید و درباره مسیر و مدت سفرشان، و نیز از چند و چون ایجاد شبکه راه‌آهن در ژاپن، و سرانجام هم ابراز امیدواری کرد که «طرح خوبی برای پیشرفت و ترقی ایران و ژاپن، که هر دو از کشورهای آسیا هستند، تدبیر کنیم.» اما به‌ اندازه سلطان عبدالحمید دوم پادشاه عثمانی که از این فرستادگان ژاپن گزارش مکتوب درباره اوضاع ژاپن جدید خواست (بنگرید به سفرنامه فوروکاوا، ترجمۀ فارسی، ص316) از آن‌ها پرس و جو نکرد. سلطان صاحبقران، با همه هوشمندی و آگاهی‌اش از احوال دنیا، در پی متجدد ساختن ایران نبود. او بینش خودش را داشت و دغدغه اصلی‌اش این بود که جایگاه و سلطنت بی‌دردسر خود را نگه دارد. کارهای روابط خارجی را در خلوت با سفیر انگلیس و گاهی سفیر روسیه می‌گذراند. خودش گفته بود که با خارجه جنگی ندارد، و جنگش با سرکشان داخلی و احیانا شورش عوام است، که برای مقابله با هرکدام شگرد خاص خودش را داشت و برای این مقابله هم قشون شکسته بسته قاجار و عده‌ای توپچی و سوار و پیاده را کافی می‌دید. مردم را، که «عوام کالانعام» می‌دانست، قابل نمی‌دید که به حرف و خواسته‌شان توجه کند.

در ژاپن ، اول یک «انقلاب از بالا» انجام گرفت و مردم و هواداران تجدد یا دیوانسالاران و دولتمردان بیمناک از غلبه استعمار غرب- که تهدیدی عاجل شده بود- نخست از آفت امپراتور متحجر و کژفکر (کؤمی، 1867-1831) راحت شدند، و پسر نوجوانش را که از بخت بلند ژاپن نیک نفس و مستعد و خوش‌فکر بود چنان که باید بار آوردند، و در چهل و پنج سال سلطنت او به همه هدف‌هایشان برای تجدد و اعتلای ژاپن رسیدند.

* استاد پیشینِ دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا.

سفرنامه‌های ژاپنی ترجمه شده به فارسی

روزنامه و خاطرات سفر ژاپنی‌های دیدار کرده از ایران که در ژاپن چاپ شده بیش از شصت تا است، که حدود بیست تای آن به‌ صورت کتاب مستقل انتشار یافته و بقیه گزارش‌های مقاله ‌مانند و چاپ شده در مجله‌های متفرق است. فهرست سفرنامه‌های ترجمه شده به فارسی به‌ ترتیب تاریخ انتشار آن در زیر می‌آید: 1373: سفرنامه یوشیدا ماساهارو، نخستین فرستاده ژاپن به ایران در دوره قاجار(سال‌های 88-1287ه‍. ق./1881-۱۸۸۰م.)، ترجمه و تحقیق هاشم رجب‌زاده با همکاری ی. نی‌ئی‌یا و کینجی ئه‌اُورا، بهنشر؛ و ویرایش جدید آن با افزودن متن اصلی ژاپنی، همان ناشر، 1390. // 1374: یاد تهران؛ سفرنامه و خاطرات اُوچی‌یاما ایواتارو؛ نخستین فرستاده ژاپن به ایران (مهر۱۳۰۵ ـ مهر۱۳۰۶)، ترجمه هاشم رجب‌زاده، در: ماهنامه کلک، ویژه‌نامه ژاپن، شماره ۶۵ (مرداد ۱۳۷۴)، ص 342- 304. // 1383: سفرنامه و خاطرات آکیئو کازاما، نخستین وزیر مختار ژاپن در ایران (۱۳۰۸ تا ۱۳۱۱ خورشیدی)، ترجمه هاشم رجب‌زاده، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، ۱۳۸۰. // 1383: ایران و من: خاطره‌ها و یادداشت‌های ئهایجی اینووه، تحقیق و ترجمه هاشم رجب‌زاده، دفتر پژوهش‌های فرهنگی با همکاری مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها، تهران، ۱۳۸۳. // 1383: سفرنامه، خاطرات ایران، و یادنامه آشی‌کاگا آتسواوجی (با مقدمه‌ای درباره زندگی و آثار او)، تحقیق و ترجمه هاشم رجب‌زاده، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، تهران. // 1384: سفرنامه ایران فوروکاوا نوبویوشی (عضو هیات نخستین سفارت ژاپن به ایران در دوره قاجار، ۱۸۸۱-۱۸۸۰م.) ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اورا، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران. // 1390: اینووه، ماساجی؛ مسافر ژاپنی در ماوراءالنهر، ایران، و قفقاز (۱۳۲۰ه‍. ق./ ۱۹۰۲م)، ترجمه هاشم رجب‌زاده با همکاری کینجی ئه‌اُورا، انتشارات طهوری، تهران، ۱۳۹۰. // 1392: فوکوشیما، یاسوماسا؛ سفرنامه ایران و قفقاز و ترکستان (تابستان و پائیز 1896م.)، ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اورا، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، تهران. // 1392: یه‌ناگا تویوکیچی؛ سفرنامه یه‌ناگا تویوکیچی در ایران و آناطولی (۱۳۱۷ه‍.ق./ ۱۸۹۹م.): ژاپن و تجارت تریاک در پایان قرن نوزده، به‌پیوست گزارش رسمی یه‌ناگا درباره تریاک ایران، و گزارش سفر و ماموریت کوبوتا شیروء در ایران، ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اُورا، کتابخانه طهوری، تهران. // 1393: اوءبا کاگه‌آکی (کاکوء) ؛ سفرنامه ایران و ورارود (۱۳۲۸ه‍. ق./ ۱۹۱۰م): بخشی از کتاب چهل هزار فرسنگ از شرق به غرب، ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اورا، کتابخانه طهوری، تهران. // 1394: سفرنامه ناکومورا نائوکیچی: مسافر فقیر ژاپنی در ایران (1320 ه‍. ق./ ۱۹۱۰م)، ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اورا، کتابخانه طهوری، تهران. // 1394: سفرنامه سوزوکی شین‌جو: پیاده گردی راهب بودائی ژاپنی در شمال و شرق ایران (1906-1905م.)، ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اورا، کتابخانه طهوری، تهران. // 1394: پنج سفرنامه ژاپنی‌های دیدار کننده از ایران (دهه 1920میلادی- 1300 خورشیدی) ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اورا، کتابخانه طهوری، تهران. // از سلسله گزارش پارسی سفرنامه‌های ژاپنی دفترهای زیر نیز هم‌ اکنون آماده است، و سه دفتر نخست برای انتشار سپرده شده است: - یازده سفرنامه ژاپنی‌های دیدارکننده از ایران در سال‌های 1931 تا 1945 میلادی (1310 تا 1324خورشیدی)، ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اورا. - پانزده سفرنامه و خاطره‌نوشته ژاپنیان دیدار کننده از ایران (1324 تا 1391خورشیدی)، ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اورا. // - اونو موریو، یادداشت‌هایم از انقلاب اسلامی، ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اورا. // - کارکنان شرکت نفتی ایده‌میتسو، از توکیو تا آبادان؛ ایده‌میتسو و نفت ایران (1332)، ترجمه هاشم رجب‌زاده و کینجی ئه‌اُورا. // جز این‌ها، یک دفتر مکمل هم از سفرنامه‌های قدیم و جدید که به تازگی یافته شده، آماده خواهد شد.


 

مطالعات اسلامي در ژاپن

PDF چاپ نامه الکترونیک

مطالعات اسلامي در ژاپن

شيگرو كامادا* ـ ترجمه ساسان يغمايي


مقاله حاضر ضمن بررسي مقوله اسلام پژوهي در ژاپن طي قرن بيستم به معرفي اجمالي اسلام پژوهان ژاپني مي پردازد. در اين نوشتار علاوه بر معرفي اسامي اين محققان به برخي از آثار برجسته آنها نيز اشاره شده است. نويسنده که خود از اسلام پژوهان نامدار ژاپني است، پس از ذکر مقدمه در چهار بخش که عبارتند از: 1. پيشگامان مطالعات اسلامي 2. قرآن و حديث 3. فلسفه، الهيات،عرفان 4.  مطالعات شيعي، حوزه مطالعاتي محققان ژاپني را مشخص کرده است. اين مقاله از اين جهت که اکثر پژوهشگران مذکور در آن هم اکنون در ژاپن مشغول فعاليت هستند مي تواند براي اساتيد و دانشجويان ايراني که مايل به آشنايي و همکاري با آنها هستند، مفيد باشد.
***
مقدمه
مطالعات اسلامي در ژاپن از پيشينه زيادي برخوردار نيست، ژاپني‌ها مطالعاتشان را در اوايل قرن بيستم آغاز كردند. ما دو خاستگاه براي مطالعات جديد درباره اسلام و تمدن اسلامي در ژاپن يافته‌ايم. يكي از آن‌ها گرايشي آکادميک بود که از تحقيقات در رشته تاريخ شرق در دانشگاه‎ها نشات مي‎گرفت. اين گرايش، به تعبيري، ادامه مطالعه تاريخ چين به سوي مرزهاي غربي چين و فراتر از آن آسياي مركزي بود. خاستگاه ديگر مطالعات اسلامي در ژاپن، مثل مطالعات در مورد غرب، به دليل نياز مبرم امپراطوري استعمارگر ژاپن بود. اين رشته  گسترش پيدا کرد تا به منافع ملي از طريق حمايت حکومت استعمارگر و از راه دانش و تجربه در زمينه شناخت و كنترل جامعه مسلمان در قلمرو چين و جنوب شرق آسيا به توسعه‌طلبي ژاپن خدمت کند. بيشتر تحقيقات انجام شده در قبل و مابين زمان جنگ مربوط به مراكز تحقيقاتي اندكي بود كه توسط مقامات نظامي به لحاظ مالي حمايت مي‌شدند. بنابراين بعد از شكست ژاپن در جنگ سال‌ 1945، که به ژاپني‌ها از سوي نيروهاي اشغالگر آمريكايي دستور داده شد فعاليت‌هايشان را متوقف كنند، منابع گردآوري شده‌ آن‎ها از دست رفت.
پس از جنگ جهاني دوم، مطالعات اسلامي در ژاپن بار ديگر از صفر آغاز شد و توسط محققان به صورت  فردي در دانشگاه‌ها بدون نهادي متمركز به جريان افتاد. سال 1960 پس از گذشت مدتي از آشوب سال‌هاي جنگ، موسسات توسعه اقتصادي و موسساتي جهت مطالعات زبان‌ها و فرهنگ‌هاي آسيايي و آفريقايي در سال 1964 تاسيس شد. هر دوي اين مؤسسات گروه‌ها يا قسمت‌هايي براي تحقيق در رابطه با مناطق مسلمانان داشتند. دو دانشگاه ملي براي گروه‌هاي عربي، فارسي و تركي آموزش فشرده زبان را آغاز كردند. همچنين سال 1980 برخي از دانشگاه‌ها گروه‌هايي براي مطالعات اسلامي يا رشته‌هاي مرتبط با آن افتتاح كردند. همزمان با گسترش مؤسسات در دهه‌هاي شصت و هفتاد به تدريج تعداد محققان افزايش يافت، و آموزش موضوعات مربوط به اسلام در گروه‌هاي مختلفي مانند تاريخ شرق، مطالعات ديني و حقوق آغاز شد. سازماندهي مطالعات در حوزه اسلامي توسط دولت مورد پشتيباني قرار گرفت. گروهي موظف شدند طرح‌هاي تحقيقاتي، كنفرانس‌ها و سمينارهاي مختلف را پس از سال 2006 سازماندهي كنند.
ما در حال حاضر سه انجمن تحقيقات دانشگاهي عمده داريم كه بيشتر محققان مطالعات ايراني و اسلامي با آن‌ها در ارتباطند. يكي از قديمي‌ترين اين انجمن‎ها مجموعه‌اي براي مطالعات خاور نزديك در ژاپن است كه سال 1954 تاسيس شده است، كه محققان خاور نزديك قديم و محققان فرهنگ تمدن اسلامي‌ در اين موسسه به هم پيوستند. دو مركز ديگر يكي مركزي است براي مطالعات اسلامي در ژاپن (تأسيس شده در سال 1963) و يكي مركز مطالعات خاورميانه در ژاپن (تأسيس شده در سال 1985). كار اين دو مرکز به عنوان مراكز مربوط به پژوهش‌ها اين بود كه مجلات دانشگاهي را منتشر كنند و نشست‌هاي مختلف دانشگاهي را سازماندهي نمايند. فهرست اطلاعات آثار دانشگاهي كه به وسيله محققان ژاپني در حوزه اسلام و فرهنگ اسلامي انجام شده بود در پايگاه اطلاعاتي اي كه به‌وسيله كتابخانه شرقي (Toyo Bunko) آماده شده بود، جمع‌آوري شده است.

پيشگامان مطالعات اسلامي
بي‌ترديد برجسته‌ترين محقق در حوزه مطالعات اسلامي در ژاپن مرحوم پروفسور توشيهيكو ايزوتسو است1(1993ـ1914). تاليفات او در مطالعات اسلامي شامل مطالعات قرآني، الهيات، فلسفه و عرفان است. او همچنين نظر روشنفكران ژاپني را به خود جلب كرده است. شهرت فلسفي او از فحواي مقالات او قابل مشاهده است. بيشتر آثار ايزوتسو در رابطه با اسلام، به زبان انگليسي منتشر شده‌ است و شايد بيشتر در ميان غربي‌ها و خوانندگان ايراني شناخته شود تا خود ژاپني‌ها. تاليفات ژاپني ايزوتسو در مجموعه آثارش که در مجله دانشگاه كيو (keio University) در سال 2013چاپ شده، قابل دسترسي است و انتشار ساير تاليفاتش به زبان انگليسي با ويرايش جديد در ساير مجلات انجام گرفته است.
كامتاروياگي2(1986ـ1908) يكي از برجسته‌ترين ايران‌شناسان ژاپن است و چندين مقاله از او در رابطه با عارفان ايراني در دهه‌هاي سي و چهل ميلادي به چاپ رسيده است. مقالات متعدد او طيف گسترده علايقش را نشان مي‌دهد. گرچه او به تحول تصوف در جهان عرب توجهي نشان نمي‎دهد، که به عنوان نمونه در تفكر ابن عربي ديده مي‌شود، اما سعي مي‎کند ماهيت شکل‎گيري تصوف به طور كامل و تا مرحله نهايي آن را در آثار اخلاق گرايان فارسي دريابد. يوشينوري مورويي3(1961ـ1915) پژوهشگر مطالعات ديني، اثر قابل‌ملاحظه‌اي درباره ريشه‌هاي عرفان ديني از خود به جا گذاشت(1966) و تحقيقات متعددي را به عرفان اسلامي، به ويژه در رابطه با انديشه حلاج و ارتباطش با تجربه حضرت محمد(ص) و ملاقاتش با خداوند، اختصاص داد. به نظر مي‌آيد اين دو محقق تحقيقاتشان را بدون هرگونه ملاقات يا ارتباط با ايزوتسو به پيش بردند.

قرآن و حديث
ترجمه قرآن به زبان ژاپني در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد، هر چند ترجمه‌هاي آغازين از زبان عربي ترجمه نشدند و از زبان‌هاي اروپايي انجام گرفتند. ما اكنون ترجمه‌هاي متعددي از زبان عربي در اختيار داريم. از اولين ترجمه‌ها، ترجمه‌اي است كه توشيهيكو ايزوتسو (58ـ1957) با تجديد نظر در سال1964 انجام داده است. دومين آن‎ها به وسيله متخصصان زبان عربي، به نام كاتسوجي فوجي موتو4 و ديگران در سال 1970 انجام شد و سومين ترجمه به وسيله گروهي از مسلمانان ژاپني در سال 1983و براساس ترجمه قبلي كه توسط ريو ايچي سيتا5 صورت گرفته بود (1972)، انجام شد. افزون بر اين سه ترجمه، ما در حال حاضر ترجمه‌هاي جديدي از قرآن در اختيار داريم، يكي ترجمه تاتسواي چي ساوادا6 است كه در سال 2013 انجام شد. و يكي هم ترجمه‌اي است كه با نظارت كوناكاتا7 در سال 2014 انجام شده است. مترجم اول يك روحاني ژاپني است كه در شهر قم تحصيل كرده، در حالي كه مترجم دوم از ترجمه اهل سنت پيروي كرده است. حقيقت اين است كه جمعيت مسلمان در ژاپن جمعيت زيادي نبود و پژوهشگران مسلمان در حوزه مطالعات اسلامي بسيار كم بودند. اما گمان مي‌كنم تعداد مسلمانان ژاپني كه علاقه زيادي به مطالعات اسلامي دانشگاهي دارند، به خصوص در ميان نسل جوان تر رو به افزايش است.
همچنين ما در مورد مطالعات قرآني آثار برجسته‌اي داريم كه نتيجه مطالعاتي است كه در زمان جنگ به وسيله كوجي اوكوبوي8 انجام شده است (1950) او كسي است كه در طي جنگ جهاني دوم به اتفاق شاگردش هيرويوكي كاگاميشيما9 مطالعات در زمينه اسلام را به پيش برد. ترجمه‌هاي ژاپني در اولين بخش شامل قرآن و بررسي‌هاي قرآني هستند كه به زبان‌هاي گوناگوني انجام گرفته‎اند و با تفاسير مسلماناني كه تحت سلطه سيطره غرب هستند همسويي دارند. ، ايزوتسو اما با رعايت شيوه روشن معنايي مطالعات قرآني‌اش را با عنوان: ساختار عبارات اخلاقي در قرآن(1959) و خدا و انسان در قرآن (1964)، منتشر كرد. شينياماكينو10 يكي از شاگردان ايزوتسو با پيروي از شيوه معنايي ايزوتسو ديدگاه قرآن درباره خلقت و پايان جهان را بررسي كرد(1970) همچنين يوشيكو اودا11 مفاهيم مهم در قرآن را  مورد بررسي قرار داد(84ـ1985) همچنين ياسوشي كوسوجي12 در مورد مطالب فقهي قرآن، گونه‌شناسي‌اي از مطالب فقهي قرآن را ارائه داد(1994) شيگرو كامادا13 تفسيري باطني‌تر از اين موضوع مطرح كرد (2000 ـ1984) و ريكو اوكاوا14 رساله‌اي درباره مفهوم كتاب در قرآن و تفسير تأليف نمود. (2009)
از ميان جوامع حديثي، در مجموعه اهل سنت، صحيح بخاري توسط شينيا ماكينو (94-1993) و مسلم توسط اي سوزاكي15(89-1987) به زبان ژاپني ترجمه شد.
ما ترجمه‌اي ژاپني از جوامع حديثي شيعي در اختيار نداريم. اما گروهي از متخصين ژاپني زبان عرب،‌ ترجمه اصول كافي كليني را با همكاري دانشگاه بين‌المللي المصطفي انجام دادند زماني كه اين ترجمه منتشر شود ما دسترسي بيشتري به اسلام نه فقط از نظر اهل سنت بلكه از ديدگاه تشيع خواهيم داشت. همچنين صراط‌النبي، يكي از مهم‌ترين زندگينامه‌هاي حضرت محمد(ص) است که توسط آكيرا گوتو16 و گروهش ترجمه شده است. (12-2010)

فلسفه، الهيات و عرفان
دانشجويان ژاپني ايزوتسو در رشته مطالعات اسلامي تعدادشان زياد نيست از سوي ديگر شينيا ماكينو كه پيشتر نامش را برديم از اين گروه به حساب مي‌آيد. نوريكو يوشيدا17 در سال 1960 به پژوهش درباره ابن‌سينا پرداخت و مطالعاتي كه شامل پژوهش‌هاي جامع نظريه ابن‌سينا درباره نفس بود را منتشر كرد.
آكيرو ماتسوموتو18 كه به وسيله جلال‌الدين آشتياني در مشهد آموزش مي‌ديد مطالعات فلسفي و عرفاني از نظر تشيع را به عهده گرفت. تاكاشي ايوامي19 فهرست كتابشناختي مطالعات ابن‌سينا را منتشر كرد. تاشيو كورودا20 يك سري از مطالعات مربوط به تفكر خوارج را منتشر كرد و به نوعي كوشيد ديدگاه جهاني و تفكر اخلاقي آن‌ها را به همراه آثار منظوم آنان به‎وسيله روش مفهومي ايزوتسو احياء كند. او همچنين مقاصد الفلاسفه غزالي، طوق‌الجامه ابن حزم، بداية‌الحكمة علامه طباطبايي و كتاب‎هاي ديگري را به زبان ژاپني ترجمه كرد. ساچيكو موراتا21 كه در حال حاضر فعالانه در ايالات متحده آمريكا كار مي‌كند، معالم‌الدين و ملاذالمجتهدين ابن زين‌الدين، اثري مهم در شيعه و اصول فقه را به ژاپني ترجمه كرده است. هيتوشي ايگاراشي22 كه متاسفانه نابهنگام فوت كرد، كتاب‌ها و مقالاتي از خود به جا گذاشت كه از جمله مهم‌ترين اين آثار ترجمه دقيق اولين بخش از كتاب قانون در طب ابن‌سينا و رساله‌اي درباره تفكرات پزشكي ابن‌سينا مي‌تواند باشد كه در آن ابن‌سينا بر ارتباط پزشكي و فلسفه تاكيد داشته است. محققاني كه در بالا به آن‌ها اشاره شد تاحدودي افرادي هستند كه توسط ايزوتسو آموزش ديدند.
زماني كه گروه مطالعات اسلامي در دانشگاه توكيو داير شد، اولين موسسه تخصصي تحقيقاتي و آموزشي مطالعات اسلامي در ژاپن به سال 1982 نيز راه‌اندازي گرديد. كوجيرو ناكامورا23 به‌عنوان استاد اين موسسه منصوب شد. تخصص اصلي او در مطالعات اسلامي بر تدريس آثار ابوحامد غزالي متمركز بود. ناكامورا در رابطه با حوزه وسيعي از موضوعاتي چون الهيات، فلسفه، تصوف، حقوق و تحولات جديد اسلام، آثاري تاليف كرده است. افزون بر اين ترجمه انگليسي كتاب الذكر و الدعوات، بخشي از احياء العلوم‌الدين غزالي، ترجمه ژاپني چندين اثر از غزالي چون المنقذ من الضلال، مشكاة الانوار و الاقتصاد في الاعتقاد كه بخش‎هاي مهمي از مطالعات اسلامي را تشكيل مي‌دهند از جمله آثار او هستند. ماساتاكا تاكشيتا24 كه جانشين كرسي ناكامورا شد و در سال 2014 نيز بازنشسته شد يكي از متخصصين عرفان و فلسفه اسلامي محسوب مي شود. اثر برجسته او مقاله‌اي است كه درباره نظريه انسان كامل ابن‌عربي در سال 1987 تأليف كرده است. او تاليفات گسترده‌اي در مورد عرفا و فلاسفه انجام داده و آثار مهمي از چندين فيلسوف از جمله كندي، فارابي، ابن‌باجه و ابن رشد را به زبان ژاپني ترجمه كرده است.
كوناكاتا25 در رشته فلسفه سياسي تحليل‌هايي از جوانب گوناگون تفكر ابن‌تيميه ارائه كرده است (1994) و تأليفات گسترده‌اي درباره اسلام دارد. او مختصري از فقه مكاتب شافعي و حنبلي را ترجمه کرده، به همراه همسرش تفسير جلالي را به ژاپني برگردانده است (2001-1995).

هاريو كوباياشي26 به معرفت‌شناسي و فلاسفه پس از ابن‌سينا تمايل داشت و مقالاتي در موضوع خود آگاهي ابن‌سينا و سهروردي دارد. او النجاة ابن‌سينا و هياكل‎النور سهروردي را به زبان ژاپني ترجمه كرده است. وي يك گروه آموزشي جهت مطالعه شفاء ابن‌سينا به مدت چندين سال تشكيل داد. ياسوشي كوناگا27 از دانشگاه كيوتو تاليف جامعي درباره تصوف دارد به‎ويژه درباره ابن عربي. مجموعه مقالات او در سال 2013 به‌صورت يك كتاب جمع‌آوري شد. او  همراه با انسان‌شناسي به نام ماسايوكي آكاهوري28 بر روي تصوف مصر كار مي‌كند. توناگا يك گروه آموزشي درباره تصوف تشكيل داد كه محققان جوان بسياري را جذب كرد و به تدريج آموزش‌هاي گوناگوني شكل گرفت. موريو فوجي تذكرة‌الاولياء عطار را كه به فهم ماهيت شخصيتي صوفيان كمك مي‌كند، ترجمه كرد. آتسوشي نوماتا29 به فلسفه يوناني در قلمرو اسلامي تمايل داشت و مقالاتي درباره شرح ابن سينا بر رساله درباره نفس ارسطو در سال 1997 منتشر كرد و هم مقالاتي درباره مبادي نوافلاطوني در آثار فارابي را در سال 1998 به چاپ رسانيد.
كازوكي شيوجيري30 كتابي كه به اخلاق از ديدگاه عبدالجبار متكلم معتزلي اختصاص دارد منتشر كرد(2001) كااورو آوياگوي31جنبه‌‌هاي كلامي گوناگون غزالي و فخرالدين رازي را بررسي كرد.(2005). ياسوكو كينوشيتا32 ترجمه ژاپني بخش ‌النفس كتاب شفاء ابن سينا را سال 2012 انتشار داد.

مطالعات شيعي
مطالعات زيادي درباره اسلام شيعي تا قبل از انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 انجام نشده است و تنها تعداد كمي از محققان برجسته مانند تسونه اوكاروياناگي33 (2014ـ1925) و هيروشي كاگايا34 به جنبه‌هاي مذهبي و فلسفي تشيع توجه كردند و چندين مقاله از خود به جا گذاشتند.
و اما در مورد مطالعات شيعه دوازده امامي، تاكاميتسو شيماموتو35 از تصورات گوناگون از امام علي(ع) مطابق با سطوح مختلف جامعه در ايران با استفاده از منابع فارسي (1986) تصويري ارائه كرد. كيوكو يوشيدا36 گسترش ديدگاه غيبت (امام  غايب) در شيعه دوازده امامي كه در منابع حديثي درج شده است را تشريح كرد. (1997) شيگرو كامادا اما در مورد تفكر عرفان شيعي و به‎ويژه ملاصدرا و مكتبش فعاليت نمود. او نسخه عربي به همراه ترجمه ژاپني رساله خلاصه شده اكسيرالعارفين ملاصدرا را منتشر كرد. (1984) و ترجمه ژاپني بخش حشر در كتاب اسفار اربعه ملاصدرا را منتشر نمود. (1986) و ترجمه انگليسي منتخبي از نقل قول‌هاي محسن فيض كاشاني را به چاپ رساند. (2015)
ما درباره تفكر فرقه اسماعيليه در شيعه و نقش فلسفه نوافلاطوني در تحولات آن‌ها پژوهش‌هاي متعددي داريم. افزون بر اين شرح استادانه تاريخ و تفكر اسماعيليه به‌وسيله ايزوتسو(1986) نيز در اين باب موجود است. كامادا هم مقاله‌اي درباره ابويعقوب سجستاني نوشته است.(1988) اكنون دو محقق هستند كه بيشتر تمايل دارند به تحقيق درباره فلسفه اسماعيليه بپردازند. يكي از آن‌ها شين نوموتو37 از دانشگاه كيواست كه روي فلسفه ابوحاتم رازي كار مي‌كند و چندين مقاله درباره او منتشر كرده است(1995) و ديگري تاتسويا كيكوچي38 از دانشگاه توكيو است كه رساله‌‌اي درباره حميدالدين كرماني و ترجمه بخشي از راحة‌العقل و همچنين رسائل اخوان‌الصفا را به چاپ رسانده است. آنچه من در اين جا نوشتم مي‌تواند فهرستي ساده از محققان ژاپني و انديشمندان مسلماني باشد كه مورد مطالعه قرار گرفته‎اند. اين فهرست به‌طور حتم حاصل مجموع تلاش‌هاي آكادميك ژاپني‌ها براي درك اسلام و ژرفاي آن در طي اين سال‌ها است كه افزون بر هفت دهه قدمت دارد. در كشوري مانند ژاپن جايي‌كه جمعيت مسلمانان اندك است، هر محققي عنوان مقاله‌اش را صرفا مطابق با علايق فكري و دانشگاهي‌اش مي‌يابد و متون فارسي يا عربي را مي‌خواند، آن‎ها را ترجمه مي‌كند، و ترجمه مقالات يا كتاب هايش را منتشر مي‌نمايد.
اين فهرست مي‌تواند نشان دهد گرچه ژاپني‌ها مطالعاتشان در موضوعات مختلف اسلامي را مطابق با علايق خودشان به پيش مي‌برند اما نبايد گفت كه مطالعاتشان درباره اسلام نسبتي با مطالعات انجام شده در كشورهاي اسلامي نداشته است. بالعكس، محققان ژاپني ارتباط بسيار تنگاتنگ و همكاري رسمي با كشورهايي نظير ايران داشتند. حتي در تجربه محدود مراودات دانشگاهي ام، به راحتي مي‌توانم به چندين نام اشاره كنم، از جمله محققان ايراني نظير پروفسور مهدي محقق، مرحوم احمد طاهري‌عراقي و ديگران، افرادي كه در موقعيت‎هاي گوناگون به طرق مختلف، بسيار زياد مديونشان هستم. شاخه مطالعات اسلامي در محيط دانشگاهي ژاپن بسيار اندك است. براي پيشرفت مطالعات اسلامي در ژاپن در چنين اوضاعي بر عهده ماست كه با محققان كشورهاي اسلامي كه داراي تاريخ بلندمدت همراهي با اسلام و حامل ميراث سنت خودشان هستند، همكاري و ارتباط داشته باشيم.

* استاد موسسه آموزش عالي آسيا دانشگاه توکيو.

پي نوشتها:
1-Toshihiko Izutsu  //  2-Kametaro Yagi  //  3-Yoshinori Moroi  //  4-Katsuji Fujimoto  //  5-Ryoichi Mita  //  6-Tatsuichi Sawada  //  7-Ko Nakata  //  8-Koji Okubo  //  9-Hiroyuki Kagamishima  //  10-Shinya Makino  //  11-Yoshiko Oda  //  12-Yasushi Kosugi  //  13-Shigeru Kamada  //  14-Reiko Okawa  //  15-Isozaki  //  16-Akira Goto //   17-Noriko Ushida  //  18-Akiro Matsumoto  //  19-Takashi Iwami  //  20-Toshio Kuroda  //  21-Sachiko Murata  //  22-Hitoshi Igarashi  //  23-Kojiro Nakamura  //  24-Masataka Takeshita  //  25-Ko Nakata  //  26-Haruo Kobayashi  //  27-Yasushi Tonaga  //  28-Masayuki Akahori  //  29-Atsushi Numata  //  30-Kazuko Shiojiri  //  31-Kaoru Aoyagi  //  32-Yusuke Kinoshita  //  33-Tsuneo Kuroyanagi  //  34-Hiroshi Kagaya  //  35-Takamitsu Shimamoto  //  36-Kyoko Yoshida  //  37-Shin Nomoto  // 38-Tatsuya Kikuchi.

 


صفحه 1 از 4