مجله شماره 5

گزارش سمينارها

PDF چاپ نامه الکترونیک
افق فرهنگ

گزارش سمينارها

مرضيه سليماني



هنر و علوم انساني در جرج واشنگتن
در دانشگاه مشهور جرج واشنگتن، هر سال نشست‌هايي در حوزه‌هاي مختلف و با موضوعات متنوع و گوناگون برگزار مي‌شود كه دانشجويان و متخصصان رشته‌هاي مرتبط با موضوع، از سراسر دنيا در آن شركت كرده و مقالات و پژوهش‌ها و آثار خود را به اين سمينارها ارائه مي‌دهند.
سمينارهاي پاييز امسال در اين دانشگاه معتبر، به هنر و علوم انساني اختصاص يافته و موضوعات بكر و بحث‌انگيزي براي آن انتخاب شده است. اين نشست‌ها، حوزه‌هاي متنوعي همچون مردم‌شناسي، جامعه‌شناسي ديپلماسي بين‌المللي، انديشه و فلسفه سياسي، اخلاق و سياست، تاريخ، ادبيات، تئاتر و روان‌شناسي را دربر مي‌گيرد كه دانشجويان و محققان رشته‌هاي ياد شده را به بحث و چالش فرا مي‌خواند و به آنان ايده‌هاي نو مي‌بخشد. همچنين به دانشجويان اين فرصت را مي‌دهد كه از چارچوب سنت‌هاي آكادميك پا را فراتر نهند و با شيوه‌هاي علمي تازه‌اي آشنا شوند و در نهايت بتوانند به دقت آينده و مسيرهاي خود را پايه‌گذاري نمايند.
در سطور زير، اشاره‌اي به شماري از سمينارهاي نام برده خواهيم كرد.
هنر بودايي در آسيا
در مطالعه‌ اديان جهان، بوديسم ديني است كه از حيث تاريخ و ماهيت از اهميت بسياري برخوردار است. اين دين، تأثيرات ژرف و مهمي در فرهنگ‌ها و سنت‌‌هاي آسيايي داشته و بخش مهمي از انديشه‌ مردم و روشنفكران اين قاره عظيم را شكل بخشيده است.
اين سمينار، به صورت ويژه‌اي درباره تاريخ بوديسم و زمينه‌هاي تاريخي آن، از حيث تأثيري كه بر هنر در آسيا بر جاي نهاده بحث خواهد كرد و اين بحث را از هندوستان به عنوان نخستين جايي كه اين هنر پيشرفت و توسعه يافته آغاز مي‌كند.
هنر هندي، در واقع شكلي جديد به هنر شرقي داده و فرهنگ‌هاي آسياي ميانه و خاور دور را تحت‌الشعاع قرار داده است. پژوهش‌ها و سخنراني‌هاي اين نشست، گاهواره‌ هنر بودايي، يعني افغانستان، نپال، تبت و آسياي ميانه را در برمي‌گيرد و با بحث و بررسي در حوزه شرق دور ـ چين، كره و ژاپن ـ ادامه مي‌يابد. در اين سمينار، آثار مدرن و اثرپذيري‌شان از بوديسم نيز مورد توجه ويژه‌اي قرار دارد و آثار هنري هنرمندان و معماران آسيايي، به عنوان پديده‌هايي جديد با پشتوانه تاريخي قوي و كهن، مورد تحليل قرار خواهد گرفت.
سخنران اصلي اين سمينار، پروفسور سوزان فرانسوا، در حوزه تاريخ هنر متخصص و خطيبي ممتاز است كه تحقيقاتي ارزشمند و معتبر در زمينه‌ هنر باستاني آسياي ميانه انجام داده و منتشر كرده است. واپسين پژوهش‌هاي او، درباره فرهنگ‌هاي ويتنام مركزي و جنوب كامبوج بوده، كه به نتايج درخشان و بديعي دست يافته است. پروفسور فرانسوا، هم‌اكنون مشغول پروژه‌اي است كه شامل تحليل و بررسي سبك معماري و مصالح مورد استفاده در معماري بودايي مي‌شود و در اين زمينه به نظريه‌ها و حتي اكتشافاتي مهم، كه در اين نشست درباه آن بحث خواهد شد، رسيده است. در اهميت پژوهش‌ها و يافته‌هاي اين دانشمند و پژوهشگر برجسته، همين بس كه او جايزه‌هاي فراوان دريافت كرده و كتاب‌ها و مقاله‌هايش در زمرة مآخذ درجه اول و آكادميك درباره بوديسم و هنر شرق دور است.
سمينار مورد بحث، ويژه دانشجويان دكتري و كارشناسان  ارشد رشته تاريخ هنر است كه در تاريخ پانزدهم اكتبر سال جاري در دانشگاه جرج واشنگتن برگزار خواهد شد. سخنراني‌ها نيز به صورت مكتوب در كتاب‌هايي محدود منتشر شده و قرار است بعداً از سوي انتشارات دانشگاه مزبور چاپ شود.
ذهن انساني و هوش مصنوعي
تفاوت ميان انسان و روبات چيست؟ آيا تنها اين است كه انسان بيمار مي‌شود و روبات زنگ مي‌زند؟ يا اموري مهم‌تر كه از غريزه و خاطرات نياكان بشر سرچشمه‌ مي‌گيرد؟ آيا ما انسانها به وسيله زباني كه از اختراعات خود ماست مي‌انديشيم يا با ذهني كه موهبت طبيعت و تكامل طبيعي است؟ در هر دو صورت، هنگامي كه ماشين‌ها سخن مي‌گويند و محاسباتي هوشمندانه انجام مي‌دهند چه تفاوتي با انسانها دارند؟ آيا ممكن است روزي فرا رسد كه روبات‌ها در مقياسي وسيع وارد اجتماعات انساني شده و به عنوان اعضاي هوشمند جديدي در اين كره خاكي فعاليت نمايند؟ پرسش‌هايي از قبيل اين موضوعات و سؤالات، در سميناري با عنوان «ذهن انساني و هوش مصنوعي» مطرح خواهد شد و در پرتو تاريخچه‌اي تحليلي درباره كامپيوترها، تكنولوژي‌هاي برتر، روبات‌ها و هوش مصنوعي مورد بررسي قرار خواهد گرفت. در اين سمينار، مرز ميان زندگي انساني و ماشيني مورد توجه قرار دارد؛ مرزي كه در طول تاريخ هر روز باريك‌تر شده و تفاوت‌هاي ميان انسان و ماشين يك به يك از ميان برداشته شده، تا جايي كه حتي توانايي‌هايي خارق‌العاده و خارج از قدرت فيزيولوژيكي و ذهني انسان به روبات‌ها بخشيده شده است. مسئلة روبات‌ها، البته فقط مختص آكادمي‌ها و متخصصين نيست. مردم عادي، به واسطة سينما و ادبيات، و تخيلات هنري، حساسيت زيادي نسبت به اين موضوع پيدا كرده‌اند و  علاقه به آن نيز در حال گسترش است.
در دنياي ماشيني جديد، آن چه واقعاً در حال وقوع است، با آن چه كه ما درباره‌ي آن مي‌انديشيم و تصور مي‌كنيم و باور داريم فاصله‌ي چنداني ندارد. تا چند دهه‌ي پيش، روبات‌هاي پيشرفته و هوشمند تنها شخصيت‌ها و اجزايي خيالي در فيلم‌هاي علمي تخيلي بودند اما امروزه، روبات‌ها و ماشين‌ها نقش مهمي در زندگي ما دارند؛ از صنعت و كشاورزي تا استفاده‌هاي شخصي و خانگي.
در سمينار مورد بحث، موضوعات فوق از طريق مطالعه درباره‌ي تاريخ روبات‌ها و ماشين‌ها، چه در دنياي واقعي و چه در تخيل و داستان مورد بررسي و واكاوي قرار خواهند گرفت. اين مطالعه، زمينه‌هاي گسترده و متنوعي را در بر مي‌گيرد كه از آن جمله مي‌توان به نقش روبات‌ها در ادبيات داستاني و نمايشي جديد اشاره كرد و همچنين تاريخ تكامل شخصيت‌هاي ماشيني در سينما.
سخنران اصلي اين سمينار، پروفسور جيمي كوهن كول، تاريخ‌نگار علم و علاقه‌مند به حوزه‌هاي تاريخ كامپيوتر، روانشناسي و فرهنگ‌پژوهي است. او يكي از استادان ممتاز دانشگاه جورج واشنگتن است كه پيش از پيوستن به دپارتمان تاريخ علم اين دانشگاه، در دانشگاه‌هاي هاروارد، ييل و دانشگاه ايالتي شيكاگو مشغول به تدريس بود. آخرين كتاب او با عنوان «ذهن باز: سياست‌هاي جنگ سرد و علم طبيعت انسان» در سال جاري توسط انتشارات دانشگاه شيكاگو چاپ و منتشر شده است.
اين نشست در تاريخ بيستم اكتبر در دانشگاه جورج واشنگتن برگزار خواهد شد و شركت در آن براي دانشجويان و پژوهندگاني كه به سمينار مقاله‌اي ارائه دهند و يا مشغول به تحصيل يا فارغ‌التحصيل در رشته‌هاي مرتبط با سمينار باشند آزاد است.
طلوع خرده فرهنگ‌هاي جوانان
در همه جاي دنيا، جوانان و نوجوانان علاقه‌مندي‌ها و تمايلات رواني مشتركي دارند كه آنان را جذب فرهنگ‌ها و ادبياتي خاص كرده و ميان آنان با افراد ديگر جامعه تفاوتهايي اساسي ايجاد مي‌نمايد. اين تفاوت‌ها، در نوع پوشش و آرايش، طرز تفكر جوانان و طرز رفتار و حتي سخن گفتن آنان نمود مي‌يابد. اين تغييرات، در حدود بيست سالگي به اوج خود مي‌رسد و پس از آن معمولاً تفاوت‌ها كم‌رنگ خواهد شد. تفاوت‌هاي ياد شده، كه از سوي برخي جامعه‌شناسان «خرده فرهنگ جوانان» نام گرفته است، در مطالعات جامعه‌شناختي و روان‌شناختي اجتماعات و ملت‌ها از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. در همين رابطه، در تاريخ بيست و پنجم اكتبر سال جاري سميناري برگزار خواهد شد كه رفتارشناسي جوانان و تأثيرپذيري آنان از دولت و سياست‌هاي خُرد را بررسي مي‌نمايد. اين تأثيرپذيري همچنين در حوزه‌ي اقتصاد و فعاليت‌هاي اجتماعي نيز قابل توجه و بررسي است و به باور شمار زيادي از جامعه‌شناسان و روان‌شناسان اجتماعي، رفتار جوانان و نوجوانان جوامع مختلف بسيار متفاوت از يكديگر است. براي مثال رفتار و كنش‌هاي جوانان در كشورهاي صنعتي بسيار متفاوت با جوامعي است كه دولتي نظامي بر آنان حاكم است! همچنين كشورهاي ثروتمند و فقير نيز به نحو بارز و چشمگيري متفاوت از  يكديگرند.
در اين سمينار، مسائلي از جمله نژادپرستي، مواد مخدر، اشتغال، جنسيت، شهرنشيني و مذهب و رفتارشناسي جوانان در سده‌ي اخير مورد بررسي قرار خواهد گرفت و به عوامل فوق به عنوان امكانات و روش‌هايي براي هويت‌يابي و جايگاه‌سازي جوانان در اجتماع به آن توجه خواهد شد.
سخنران اصلي اين نشست، پروفسور ديويد ميچل، استاد برجسته‌ي مطالعات امريكايي در دانشگاه ميشيگان است كه مطالعات و پژوهش‌هاي معتبر و ارزشمندي در زمينه‌ي خرده فرهنگ‌ها و انعطاف‌پذيري فرهنگي در باورهاي ملل انجام داده و منتشر كرده است. نظريات اين نظريه‌پرداز برجسته، در دو دهة اخير مورد توجه بوده و اخيراً‌ مورد استفادة برخي مقامات اجرايي و شهري براي برنامه‌ريزي و آموزش جوانان بوده است.
تجدد در بازيگري جديد
اين سمينار كه در روز سي‌ام ماه اكتبر سال جاري برگزار خواهد شد، درباره‌ي تئاتر در دوران جديد بحث خواهد كرد و مي‌كوشد تا به پرسش‌هايي بحث‌انگيز درباره‌ي هنر نمايش پاسخ دهد پرسش‌هايي نظير اين كه آيا نمايشنامه‌هاي    معاصر نوعي بازسازي از نسخه‌هاي قديمي‌اند يا چيز تازه‌اي براي ارائه دارند؟  در تئاتر جديد چه چيز واقعاً جديد است؟ چه چيز باعث مي‌شود كه داستان در نمايش نمودي دقيق و ژرف داشته باشد؟ نظريه‌هايي نظير دو نظرية آلماني و روسي بسيار معروف، امروزه چه نسبتي با نمايش و تئاتر مدرن در قرن 21 دارند؟
اين نشست بررسي مي‌كند كه در ذهن بيننده‌ معاصر چه چيز از نمايش‌هاي كلاسيك تداعي مي‌شود و اين كه آيا اين تداعي، ماهيت و صورت نمايش‌هاي جديد را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد يا خير؟ به باور بعضي از جامعه‌شناسان و روان‌شناسان اجتماعي، اجراي يك نمايش واحد در شرايط متفاوت مي‌تواند برداشت از محتواي نمايش را به كلي تغيير دهد. براي مثال داستان نمايشي از شكسپير در ميان مخاطباني كه در جامعه‌اي آزاد و دمكراتيك رشد و پرورش يافته‌اند به كلي متفاوت است با برداشتي كه بينندگاني از مردم رشد يافته در يك ديكتاتوري از همان اجرا خواهند داشت.
هدف از برگزاري اين سمينار، كاوشي است در بررسي نحوه‌  اجرا و انتخاب بازيگران و شيوه‌هاي كارگرداني و تأثير آن بر مخاطباني از اقشار و فرهنگ‌هاي گوناگون.
با توجه به تغييراتي كه در دوران معاصر در اجتماعات و فرهنگ‌ها و سياست‌هاي مختلف در سرتاسر جهان رخ داده، بررسي وضعيت هنر و به ويژه هنرهاي نمايشي، امري بسيار مهم و قابل بحث است و بر اهل فن است كه اين تغييرات را در چارچوب‌هاي هنر بررسي كرده و ميزان ضرورت اعمال اين فراز و فرودهاي فرهنگي و فكري را در هنر اندازه بگيرند.
سخنران اصلي در اين نشست، پروفسور اولين جاف شريبر است كه مدرك دكتري خود را از دانشگاه جورج واشنگتن دريافت كرده و در همين دانشگاه نيز مشغول تدريس است. نخستين كتاب او با عنوان «صداهاي ويرانگر: تحريك احساسات در آثار ويليام فاكنر و توني موريسون» كه توسط انتشارات دانشگاه تتسي چاپ و منتشر شده، از هويت و رقابتي سخن مي‌گويد كه ژاك لكان (فيلسوف و روانكاو فرانسوي) در نظريات خود به آن پرداخته است. اين كتاب مورد استقبال منتقدان واقع شده و در سال 2003 جايزه‌ علمي ـ ادبي توني موريسون را دريافت نموده است. نشست مورد بحث، ويژه دانشجويان و فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي تئاتر و روان‌شناسي است كه علاقه‌مندان به شركت در آن مي‌توانند مقالات خود را براي دانشگاه جورج واشنگتن ارسال نمايند و در سمينار شركت كنند.
سرودن شعر
در اين سمينار، هشت شعر كه در فاصله ميان قرن نوزدهم تا بيست و يكم توسط شاعران آمريكايي سروده شده است مورد نقد و بررسي قرار خواهد گرفت و دانشجويان به تحليل چگونگي سرايش هر شعر و برداشت‌هاي احتمالي كه از هر شعر صورت مي‌گيرد خواهند پرداخت.
آنان همچنين بحث مي‌كنند كه نگاه شاعران دوران كلاسيك از حيث كيفي چه تفاوتهايي با شعراي معاصر و حتي آينده دارد و اين كه آيا نگاه مردم به شعر در طول زمان و با پديداري اشعار متفاوت و جديد تغيير خواهد كرد يا خير.
هشت شعر ياد شده، در واقع‌ نمونه‌هايي هستند از تحول شعر در دو قرن اخير كه براي كاوش در تحول ادبيات در روزگار جديد برگزيده شده‌اند. سرودن شعر، يكي از راه‌هاي بازتابش نوع نگاه ادبا به زندگي و آينده است كه از طريق آن مي‌توان به حقايق مهم و عميقي پي برد؛ حقايقي مثل يأس‌ها و اميدهاي يك نسل و نوع نگاهش به آينده.
جنيفر چانگ، سخنران اصلي اين سمينار، استاديار ادبيات انگليسي در دانشگاه ويرجينيا است كه هم اكنون مشغول تكميل رساله دكتري خود با موضوع «تكامل تداعي‌هاي شاعرانه در زندگي اجتماعي و فضاي فرهنگي در ادبيات آمريكا» است. اشعار و مقالات او در مجلات معتبري همچون نيوريپابليك، پوئتري، كنيون و مجله نقد كتاب لس‌آنجلس منتشر شده و نخستين كتاب او نيز با عنوان «تاريخ ناشناس بودن» توسط انتشارات دانشگاه جورجيا چاپ و روانه بازار كتاب شده  است.
سمينار مورد بحث در تاريخ پنجم نوامبر سال جاري برگزار خواهد شد و شركت در آن براي دانشجويان و فارغ‌التحصيلان رشته ادبيات آزاد است. نكته جالب درباره اين سمينار، ثبت‌نام و تقاضاي بسيار زياد دانشجويان اروپايي ـ خاصه بريتانيايي ـ براي شركت حضوري يا آنلاين در اين همايش است.

بيگانگان، خويشتن و  ديگران:
خوانشي از ادبيات اگزيستانسيال

اين سمينار، كه در تاريخ دهم نوامبر در دانشگاه جورج واشنگتن برگزار خواد شد، گزيده‌اي از داستانهاي كوتاه، نمايش‌نامه‌ها، رمانها و متن‌هاي شاعرانه‌اي كه زمينه‌اي اگزيستانسيال دارند و در حوزه‌ اين جهان‌بيني پديد آمده‌اند را مورد تحليل و كاوش قرار مي‌دهد.  ايده‌هاي فلسفه و هنر اگزيستانسياليستي، با فلسفه و ادب آمريكايي بسيار فاصله دارد امّا در سال‌هاي اخير علاقمندان زيادي در ميان روشنفكران و مردم آمريكا يافته است.
ادبيات اگزيستانسيال، به عنوان موضوعي مهم و قابل تأمل براي بسياري از منتقدان و دانشجويان ادبيات حوزه‌اي جذاب و قابل بررسي است. اين سمينار، يكي از فعاليت‌هايي است كه براي علاقه‌مندان به  اين رشته صورت گرفته و برگزار خواهد شد. در اين نشست، آثار نويسندگان بزرگي همچون لئون تولستوي، ژان پل سارتر، آلبركامو و سيمون دوبوار مورد واكاوي قرار مي‌گيرد و براي نخستين بار دانشجويان مي‌كوشند تا فارغ‌ از چارچوب‌هاي ادبي، سياسي يا نقادي، صرفاً نگاهي اگزيستانسيال به اين آثار داشته باشند و خوانشي نو از آنها رقم بزنند.
سخنران اصلي اين سمينار، پروفسور گيل وِيس، استادي ممتاز در دپارتمان فلسفه دانشگاه جورج واشنگتن است. او نويسنده آثار مهمي در زمينه ادبيات، فلسفه و فمينيسم است كه به عناوين شماري از آثار او اشاره خواهيم كرد: «بازفهمي پيكره تصاوير: تجسم به مثابه‌‌ي امري مادي» (انتشارات دانشگاه اينديانا)، «شرح فمينيستي آثار موريس مولوپونتي» (انتشارات دانشگاه پن) و «انديشيدن به محدوديت‌هاي جسم» (انتشارات ساني).
شركت در اين سمينار براي دانشجويان و فارغ‌التحصيلان رشته فلسفه و ادبيات آزاد است.

حافظ و پرسشهاي فلسفي
بيست و دومين مجموعه درس‌گفتارهايي درباره‌ حافظ به «حافظ و پرسش‌هاي فلسفي» اختصاص داشت که با سخنراني دکتر ضياء موحد در مرکز فرهنگي شهر کتاب برگزار شد.
وي در ابتداي سخنانش به وظيفه دشوارش درباره بحث‌هاي محتوايي اشاره کرد و گفت: بحث‌هاي من معمولا بحث‌هاي فورمال است. يعني صحبت بر سر اين است که چه چيزي شعر را شعر مي‌کند؟ بعد از اين سؤال، شاعري را که مي‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم معرفي مي‌کنم و شگردهاي شاعريش را شرح مي‌دهم. در مورد حافظ وارد بحث محتوايي شدن دشوار است. چون ما با تناقض‌هاي عجيبي برمي‌خوريم. مثلا حافظ مي‌گويد: «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/ چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند». شما مي‌دانيد حديثي نبوي هست که مي‌گويد: بعد از من پيروان من به 73  فرقه تقسيم مي‌شوند. در «صحيحين»72ست اما در چهار کتاب اهل سنت 73 است. همين جا حافظ ما را دچار گرفتاري مي‌کند. فکر مي‌کنيم آيا حافظ 72 را ويژه آورده که بگويد يک فرقه ناجي هست و آن 72 فرقه‌ي ديگر کافر و خارج از دين‌اند؟ يا اين که 72 را به معناي همه‌ي فرق و نحله‌هاي کلامي گرفته است؟ کداميک منظور حافظ است؟ اين است که کار را مشکل مي‌کند.
وي در ادامه افزود:  بنابراين چنين شاعري را اگر بخواهيم به اين فرقه يا آن فرقه منسوب کنيم، کار ساده‌اي نيست. پس شما يک مقدار با من همدلي کنيد. يعني فکر نکنيد که من مي‌خواهم چنين کاري بکنم. چون بالاخره در نهايت يکي از شما مي گويد: «آقا! اين چه حرفي است که مي‌زنيد؟ حافظ شاعر بوده، بالاتر از اين حرف‌ها و هر دين و مذهبي است.» مي‌شود دلايلي هم پيدا کرد. اما بايد دانست که هر کسي برخاسته‌ي زمان و فرهنگ خويش است و اين گونه اغراق‌ها درست نيست.
دکتر موحد با اشاره به اين نکته که وقتي فلسفه و ادبيات کنار هم مي‌آيند ممکن است 3 تا معني بدهد گفت : يکي اين که فلسفه را يک موضع مستقل بگيريم و ادبيات را هم موضوع مستقل بدانيم. آنگاه بپرسيم وجه تمايز اين‌ها چيست؟ موضوع فلسفه چيست؟ موضوع شعر چيست؟ تاثير فلسفه چيست؟ تاثير شعر چيست؟ يکي اين است. يکي هم اين که منظورمان فلسفه‌ي ادبيات باشد. فلسفه‌ي ادبيات بحثش اين است که در نظام فلسفي يک فيلسوف، شعر در کجا قرار دارد؟ معلوم است که در نظام فلسفي افلاطون يا ارسطو جايشان خيلي فرق مي‌کند. افلاطون اساسا مي‌خواهد شاعران را از مدينه‌ي فاضله‌اش بيرون کند اما ارسطو مي‌گويد که شاعران از مورخان هم بالاترند. بعد برسيم به  نيچه و هايدگر که اين‌ها هر کدام مقام شعر را خيلي بالا برده‌اند. بنابراين در اين‌جا مخاطب ما فيلسوف است. مي‌خواهيم ببينيم که در نظام فلسفي فيلسوف، جاي شعر کجاست؟ يک معناي ديگر، فلسفه در ادبيات است. اين‌جا مخاطب ما شاعران‌ هستند و اين که شاعر فلسفه را در کجا قرار مي‌دهد؟ نظرش درباره‌ي فلسفه چيست؟ موضوع بحث من اين سومي است. يعني مخاطب من حافظ است و اين که چه سوال‌هايي مي‌خواهيم از حافظ بکنيم؟
دکتر موحد در ادامه تصريح کرد: سوال ما سوال‌هايي است که کانت مي‌کرد. کانت معتقد است که سوال‌هاي اصلي فلسفه سه سوال است: يکي اين که چه چيزهايي وجود دارد؟ يکي ديگر اين که چگونه به اين چيزهايي که وجود دارند علم پيدا کنيم؟ و ديگر اين که چه بايد کرد؟ تکليف اخلاق چه مي‌شود؟ سوال اول سوال متافيزيکي است. تمام شما که اين‌جا هستيد معتقد به وجود چيزهايي هستيد. اين چيزها، اتفاقا يکي نيست. موضع متافيزيکي شما با هم فرق مي‌کند. از خودتان مي‌پرسيد: روح وجود دارد يا ندارد؟ اعداد وجود دارند يا ندارند؟ اين يک بحث قديمي است. از زمان فيثاغورث اين بحث وجود داشته که اعداد وجود دارند يا ندارند؟ اين سوال خيلي مهم است. اگر اعداد وجود نداشته باشند تمام رياضيات معلوم نيست که درباره‌ي چه دارد حرف مي‌زنند. تنها مسأله‌ي متافيزيک مسأله اشياء نيست. مسأله احکامي که درباره‌ي اين اشياء هست، هم هست. يکي از اصول متافيزيک که بايد تکليف آن روشن بشود مسأله علت و معلول است.  اصولا در بين اشياء رابطه‌ي علت و معلولي وجود دارد؟ يک مسأله ديگر جبر و اختيار است. اين مسأله هم خيلي مهم است. ما در افعال خود مجبوريم يا مختار؟ پس از اين ديد که نگاه کنيم شما همه ذهن فلسفي داريد. راجع به اين سوال‌ها نظر داريد. مسأله‌اي نيست که فقط مختص فلاسفه باشد. به همين دليل است که فلسفه مهم است. تا اولا بدانيد چه چيزهايي را معتقديد و ببينيد اعتقاد شما مبتني بر استدلال است يا نه؟ از خودتان سؤال کنيد که چه جوري به اين مسأله رسيده‌ايد؟ به چه دليل بايد بگوييد روح وجود دارد يا ندارد؟ به چه دليل بگوييم مجبور نيستيم؟ شايد واقعا مجبور هستيم. بنابراين فلسفه چيز عجيب و غريبي نيست. منتها بايد ديد که اين فکرها با استدلال همراه است يا نيست. حالا اگر بخواهيم از حافظ اين سوال‌ها را بکنيم اولين سوال از لحاظ متافيزيکي اين است که حافظ به چه چيزهايي اعتقاد دارد؟ مسلما حافظ به مبداء و معاد اعتقاد دارد: ترسم که صرفه‌اي نبرد روز بازخواست / نان حلال شيخ ز آب حرام ما
دکتر موحد همچنين به مسئله جبر و اختيار اشاره کرد و گفت: ما وقتي راجع به حافظ صحبت مي‌کنيم، با توجه به مقدمه‌ محمد گلندام بر ديوان او، مي‌بينيم که حافظ آدم بسيار ملايي است. کتاب‌هايي که خوانده و اساتيدي که ديده بالاترين کتاب‌ها و مقتدرترين اساتيد بوده‌اند. حافظ به درس قاضي عضد ايجي حاضر مي شده که صاحب «مواقف» است؛ مهم‌ترين کتاب درعلم کلام. در آن مقدمه صحبت کتاب «مطالع» است. دو کتاب نامزد اين «مطالع» است که رأي اغلب بر اين است که منظور حافظ همان «مطالع الانوار و لوامع الاسرار» ارموي است، با شرح قطب رازي که ازمهم‌ترين کتابهاي  منطق ارسطويي است و از مشکل‌ترين کتاب‌ها. حافظ اين کتاب‌ها را مي‌خوانده و بحث مي‌کرده.
«کشاف» زمخشري هم هست که يکي از مهم‌ترين کتاب‌هاست در علم بلاغت و معاني و بيان. حافظ را که نگاه کنيد مي‌بينيد که مسلط به دواوين شعراي قديم است. زيباترين تعبيرها را از آن‌ها گرفته و به بهترين وجه به‌کار برده است. مسلط به شاهنامه بوده. مسلط به ديوان سعدي بوده. 200 مورد تاثير سعدي را بر حافظ داريم. اين بافت عجيب و غريب کلامي حافظ که مي‌گفتند لسان الغيب است، همين‌جور که نيامده. شاعران ما باسواد بودند.
شاعر بي سواد از اختراعات زمان ماست! کلام حافظ نشان مي دهد که ذهن منسجم و قرصي داشته. حالا همين آدم در جبر و اختيار اشعري مذهب است و طرف جبر را مي‌گيرد. اشعاري که در اين مورد دارد خيلي واضح است:
رضا به داده بده وز جبين گره بگشا
که بر من و تو در اختيار نگشاده است
در کار گلاب و گل حکم ازلي اين بود
کاين شاهد بازاري وان پرده نشين باشد
جام مي و خون دل هر يک به کسي دادند
در دايره‌ قسمت اوضاع چنين باشد
من اين حرف‌ها را مي‌زنم تا به شما بگويم حرفي که حافظ مي‌زند يک حرف آدم بااطلاع است.

همايش تاريخ و علوم سياسي
دکتر عزت الله فولادوند در همايش «تاريخ و علوم سياسي» که در پژوهشکده تاريخ اسلام برگزار شد، در سخناني گفت: درباره فلسفه تاريخ که از ديرباز مورد علاقه بنده بوده مطالبي به عرض مي رسانم. بايد عرض کنم اين شعبه از فسلفه نزد ما متأسفانه تا اندازه اي مغفول مانده و اين غفلت موجب شده ملتي کهنسال مانند ملت ايران که بنابر گفته معروف هگل "تاريخ به معناي صحيح با آن آغاز مي‌شود"، از ديدگاهي عميق و فلسفي نسبت به گذشته خود محروم مي‌ماند.
وي پس از شرح مختصري درباره چيستي و هدف‌ها و اقسام فلسفه تاريخ و عقايد مورخ آلماني سده نوزدهم فون رانکه، گفت: مورخ فقط بايد آشکار کند که دقيقا در گذشته چه اتفاقي افتاده است. اکنون به اختصار مي پردازم به خود فلسفه تاريخ؛ فلسفه هم مانند ديگر دانش‌هاي بشري شاخه‌هايي دارد، مثل متافيزيک، فلسفه حقوق، فلسفه دين و ... يکي از اين شاخه‌ها فلسفه تاريخ است که شايد هميشه به اين نام ياد نشده است، اما مسائل آن در آثار بسياري از فيلسوفان ديده مي‌شود و از همين رو نمي‌توان گفت از شاخه‌هاي ديگر فسلفه قدمت کمتري دارد.
اين مترجم آثار فلسفي افزود: نخستين پرسش اين است که تعريف فلسفة تاريخ چيست؟ هگل جايي مي‌گويد فلسفه تاريخ چيزي به جز تأملات هوشمندانه و عميق درباره گذشته نيست، ولي با توجه به نظريه پردازي‌هاي مبهم در اين زمينه، بايد گفت فلسفه تاريخ چيزي بيش از تاريخ است. براي فهم اين معنا مهم است به خاطر داشته باشيم که فيلسوفان تاريخ از حدود 150 سال پيش اصولاً تاريخ را به دو قسم بزرگ تقسيم کرده‌اند: تاريخ 1 و تاريخ 2. غرض از تاريخ 1 کل رويدادهايي است که به تجربه انسان درآمده است، تاريخ در مقام رويدادها! و مقصود از تاريخ 2، گردآوري و نگارش و تفصيل آن رويدادها است.
فولادوند تأکيد کرد: تاريخ به عنوان يکي از رشته هاي دانش يا يکي از رشته هاي علمي است و دو تصور از تاريخ وجود دارد و تصور فلسفه تاريخ نيز به دو طريق ممکن است: فلسفه تاريخ در مقام رويدادها و ديگري فلسفه تاريخ به عنوان يکي از رشته هاي دانش. فلسفه تاريخ در مقام رويدادها ماهيتي در مقام متافيزيکي است. آيا در داستان نويسان امروزي ما طرح يا الگويي قابل تشخيص در تاريخ ديده مي‌شود؟ آيا رويدادها به طور کلي به سوي غايتي پيش مي‌روند؟ يا همه چيز تابع قاعده است يا برعکس؟ برخي اين سير رويدادها را به صورت خطي تصور کرده‌اند و برخي به صورت سيکلها و چرخه هاي تکرار شونده. برخي تابع جبر و برخي تابع تصادف محض.
وي افزود: امروزه محور اول تأملات تاريخي، همان نظريه تاريخ به معناي يکي از رشته هاي دانش است. تمرکز تاريخ 1 بر کل تجربه تاريخ است و آنچه را که مربوط به مسائل متافيزيکي تاريخ است، رد مي‌کنند و تمرکزشان بر پژوهش‌هاي تاريخي است و بر عينيت در تاريخ تأکيد دارند و حقيقت ماهيت تاريخ نگاران و سبب يابي در چرايي رويدادها.
وي با طرح اين سوال که آيا منطق و روش علمي خاصي وجود دارد که بتوان به پيروي از آن منطق يا روش را از تاريخ نگاران خواست و اگر روشي هست چگونه است؟ آيا مي‌توان جدا از مسائل سياسي و ايدئولوژيک، به آن منطق تاريخ پاسخ داد؟ گفت: اگر بخواهيم پديده اي را تبيين کنيم که چرا روي داد، بايد بگوييم بايد شرايط موجود را در نظر بگيريم و سپس مجموع اين دو را مقدمه قرار دهيم و استنتاج کنيم. استنتاج کنيم که رويداد مورد نظر را تبيين کنيم. في المثل براي اينکه بفهميم چرا ويلهم به شوروي حمله کرد، يا چرا قاجار سقوط کرد بايد از قوانيني پوششي استفاده کنيم. همان طور که در علوم طبيعي با استفاده از علوم پوششي مي‌توانيم رويدادهاي آينده را هم پيش بيني کنيم، چنانچه اگر حرارت را به صد درجه برسانيم، آب جوش مي آيد، پس در تاريخ هم مي‌توانيم از قوانين پوششي استفاده کنيم. مورخ پيش از آنکه بخواهد رويدادها را پيش‌بيني کند، به دنبال انگيزه‌ها در تاريخ است.
دکتر فولادوند تصريح کرد: عده‌اي از مورخان نتيجه گرفته‌اند که هيچ روش آرماني و هيچ حقيقت مطلقي وجود ندارد. اين نظرگاه اساس مکتب تاريخ محوري يا تاريخ گرايي است. "رانکه" فيلسوف آلماني قرن نوزدهم، توجه وافر به تاريخ سياسي و ديپلماتيک داشت، ولي اين توجه وافر سبب غفلت وي به عوامل اقتصادي و اجتماعي و نيز نيروي بنيان برانداز انقلاب نشد، به تصديق اهل ابتلا يکي از بزرگترين مورخان سده‌هاي اخير، رانکه بود.
وي در 1795 در خانواده‌اي از کشيشان مؤمن به دنيا آمد. تحصيلات عالي را در الهيات و زبان شناسي در لايپزيک به پايان برد. در نتيجه مطالعات روان‌شناسي و رمانتيسيسم تحت تاثير فيلسوف آلماني به تاريخ روي آورد. هنگامي که در دبيرستان درس مي‌داد، اولين اثر او «تاريخ اقوام رومي و ژرمني» چاپ و سبب انتساب وي به استادي دانشگاه برلين شد. در آن زمان هگل استاد فلسفه بود و شلايرماخر استاد الهيات و رانکه به جمله اين ستارگان در برلين پيوست.
وي افزود: رانکه در ديباچه کتاب مزبور نوشت وظيفه تاريخ داوري درباره گذشته است و آموزش امروز امروزيان براي سود رساندن به آيندگان، اما اين کتاب مدعي چنين وظيفه خطيري نيست و فقط مي ‌خواهد نشان دهد که واقعا در گذشته چه روي داده است. اين همان جمله معروف اوست: عينيت در تاريخ! اما تجربه بعدها ثابت کرد که اين يافتن آنچه واقعا رخ داده است، بسيار ژرفتر از آن است که به راحتي حاصل شود.
اين مترجم آثار فلسفي يادآور شد: رانکه معتقد بود: خدا همه جا در تاريخ حاضر است، و وجود مطلق ذات باري در همه جا حضور دارد و مورخ بايد بکوشد به راز حضور خدا در جهان پي ببرد. درست است که مورخ بايد به امور واقع بپردازد و درست است که مورخ به احياي گذشته موفق نخواهد شد، ولي اينجا معناي واقعي آنچه واقعا در گذشته روي داده است، مشخص مي‌شود. مورخ بايد فکر و انديشه‌اش را از آراي شخصي بپالايد و او بايد از امور واقع محض حذر کند و به سراغ انديشه‌هاي چيره‌گري برود که خصلت ها از آن مايه مي‌گيرد.
وي افزود: مسأله جزئيت در تاريخ نگاري يکي از محورهاي انديشه تاريخ نگاري رانکه است. رانکه مي‌نويسد: هر عصري داراي رابطه مستقيم با خداست و در پيشگاه ايزدي بهره‌مند از حقوق برابر. تاريخ در هر وجودي چيزي بيکران مي‌بيند که از خدا مي‌گيرد. رانکه معتقد بود مورخ بايد هم به کليت و هم به جزئيت بپردازد.
دکتر فولادوند يادآور شد: در 1852 تا 1868 توجه رانکه به تصوير کردن عصرهايي متمرکز شد که بيشترين تأثير را در تکامل حيات بشر داشته‌اند. رانکه بزرگترين مورخ عينيت در تاريخ بود. اما در عمق پژوهش از دگرگوني‌هاي سياسي به ويژه نهضت‌هاي راديکال و انقلابي رويگردان بود.
وي در پايان تأکيد کرد: تاريخ بيش از واقعه نگاري است و مورخ في المثل هيچگاه نبايد از مديريت امور غافل بماند. هگل مي‌گفت: آنچه واقعي است، عقلاني است. به نظر رانکه آنچه واقعيت را موجه مي سازد، تاريخ از طريق شکوفايي هر قوم و دولت، نوشته مي‌شود، از سده پانزدهم هر يک از اقوام مختلف اروپايي، به رغم اشتراک، خصلت‌هاي فردي خود را نيز دارا هستند، رانکه نمي‌پذيرفت که شرح بايد به اختلاف خصلت‌هاي هر قوم يا ملت بپردازد.

پژوهش‌هاي قرآني غربيان
نشست «مروري بر پژوهش‌هاي قرآني غرب در دو قرن اخير» با سخنراني دکتر مهرداد عباسي، مدرس دانشگاه و پژوهشگر قرآن در قالب نمايشگاه بين‌المللي قرآن در سالن کنفرانس مجموعه باغ موزه دفاع مقدس برگزار شد. دکتر عباسي در ابتدا به منظور بررسي زمينه‌هاي موضوع بحث، به مواجهاتي که پيش از آن روي داده بود اشاره کرد و گفت: شاخصه مواجهه غربيان و مسيحيان با قرآن و اسلام از قرن 9 تا 15، جدلي بودن و انتقادات و حتي شايد بتوان گفت حملات تند و گزنده‌اي بود که مسيحيان به مسلمانان داشتند. بيش از همه هم با اصل دين اسلام و نبوت و رسالت و اصل کتاب الله در افتاده بودند و مي‌خواستند اصالت نبوت پيامبر(ص) را زير سؤال ببرند. وي کارهاي غربيان در اين دوره‌ها را اکثراً و به اعتراف خود غربي‌ها نادقيق توصيف کرد و گفت: ادبيات اين کارها همان ادبيات جدل و اسكات خصم است؛ که در واقع از حاکميت کليسا و دشمن ديده شدن اسلام در تفکر کليسايي نشئت مي‌گيرد. به تعبير ديگر حفاظت از مسيحيت به عنوان هويت مردم آن دوره اروپا در امپراطوري روم اقتضاء مي‌کرده است که اسلام را به عنوان يک دشمن ببينند. وي با اشاره به روي دادن رنسانس اسلامي در همين دوره ادامه داد: رساله‌هايي جدلي از اين دوره وجود دارد که در آن‌ها بحث بر سر اساس دين و مسائلي همچون توحيد و تثليث، وثاقت قرآن، تحريف کتب مقدس مسيحيان و يهوديان و ... است. عباسي با اشاره به نقطه عطفي که با رويداد سياسي پيروزي تمدن اسلامي با نمايندگي امپراطوري عثماني بر تمدن مسيحي و غربي در قرن 15 پديد مي‌آيد، عنوان کرد: اين غلبه همچون پتکي بر مسيحيت کوفته مي‌شود و آن‌ها را برمي‌انگيزد که ببينند دين مسلمانان چه مي‌گويد که اين گونه دارد فراگير مي‌شود. از اين دوره مواجهات آن‌ها بسيار بيشر مي‌شود و به اصطلاح خودشان به سراغ دين ترک‌ها مي‌آيند؛ چون در واقع آن‌ها از طريق ترک‌ها که در خط مقدم با غربيان مي‌جنگيدند اسلام را مي‌شناختند.
عباسي همچنين با اشاره به تحولاتي که از آن پس در غرب و در چارچوب رنسانس روي داد، گفت: به تدريج از قرن 16 و 17 است که دانشگاه‌ها شکل مي‌گيرد و مطالعات علمي جاي خود را باز مي‌کند و غربيان از مواجهه به سمت مطالعه مي‌روند. از آن زمان به اين سمت مي‌روند که عربي بياموزند و گفتمان شرق‌شناسي از دل همين رويکردهاي اين دوره بيرون مي‌آيد تا جايي که در قرن‌هاي 18 و 19 تثبيت مي‌شود.
وي گفتمان حاکم تا پايان قرن 18 را گفتمان «دشمن را بشناس» دانست و بيان کرد: اين گفتمان به دنبال مقابله بهتر با دشمن بود اما کم کم ترجمه‌هاي قرآن به زبان‌هاي مختلف انجام شد و اين اتفاق خيلي مهمي بود. در قرن‌هاي 17 و 18 ترجمه‌هايي از قرآن به فرانسه و ايتاليايي و آلماني به وجود مي‌آيد و سنگ بناي مطالعات قرآني آکادميک در غرب گذاشته مي‌شود و لذا به خاطر همين مطالعات نيمه اول قرن بيستم نقطه عطف بعدي است. عباسي با اشاره به رنگ باختن انگيزه‌هاي کليسايي و دغدغه‌هاي قرون وسطايي در اين دوره، بيان کرد: حاکميتي که کليسا داشت کم کم به جاهاي ديگر منتقل شد و اتوريته از علماي دين گرفته شد و به سمت علم و دانشگاه و ... رفت. در آن دوره است که دنياي مدرن غرب شکل مي‌گيرد.
اين محقق و پژوهشگر غالب شدن تمدن غرب بر دنيا، شکل‌گيري پديده‌اي به نام استشراق در نتيجه ضرورت‌هاي مختلف و رفاه پديد آمده در غرب، روي دادن اصلاح ديني در غرب، رفتن محققان به سمت نقد کتاب مقدس، پديد آمدن تحليل‌هاي ادبي و تاريخي در همين بستر، غلبه گفتمان علمي بر گفتمان ديني و رفتن پژوهش‌ها به سمت اين که پيش‌فرض‌هاي ديني را در تحقيق در باب متون ديني کنار بگذارند، از جمله مواردي خواند که در اين دوران و روند شکل گرفت.
عباسي در ادامه مباحث خود در اين نشست به انگيزه‌ها و اهداف مطالعات غربيان در مورد قرآن پرداخت و گفت: شايد در بين غربياني که مطالبي در حوزه مطالعات اسلامي نوشته‌اند کساني بوده‌اند که تحقيقات‌شان در خدمت استعمار بوده است، اما درصد اين افراد زياد نيست و اگر هم زياد بوده است الان خيلي تعدادشان کم شده است. اما آن چه بايد به آن توجه کرد اين است که نبايد ميان انگيزه و انگيخته خلط کرد. چه بسا که يک نفر قصد داشته باشد به شما ضربه بزند اما در واقع عيوب شما براي شما روشن کرده است. خيلي از حرف‌هايي که به عقيده ما در خدمت استعمار گفته شده است، اگر انگيزه‌هاي مناسبي هم نداشته است، اما فوايد زيادي داشته است و توسط افرادي بيان شده که تسلط بر زبان‌هاي مختلف داشته‌اند و احاطه علمي خوبي داشته‌اند و براي ما غنيمت است. آن‌ها افرادي معمولي نبوده‌اند و گاه داراي نبوغ زباني و اراده‌هاي محکمي بوده‌اند. اگر انگيزه خوبي نداشته اما مي‌توان ديد که چه گفته است. وي در تبيين ويژگي‌هاي گفتمان شکل گرفته در زمينه مطالعات قرآني در غرب، آن را به شدت قابل دفاع به عنوان گفتماني علمي دانست و بيان کرد: منظور از گفتمان علمي در اين جا گفتماني است که در مقابل گفتمان ديني و گفتمان جدلي است. کارهايي که انجام مي‌شود توسط افراد کاملاً علمي انجام مي‌شود و در ژورنال‌هاي کاملاً علمي هم منتشر مي‌شود و مخاطب خاص دارد و چندان به عنوان يک کار مروّجانه و مبلغانه به آن نظر نمي‌شود که ما بخواهيم از آن يک تلقي ضداسلامي داشته باشيم.
عباسي تنوع اين گفتمان و تنوع افراد حاضر در اين گفتمان را دلايل ديگري براي علمي بودن آن دانست و گفت: ما از همدلانه‌ترين کارها راجع به غرب داريم تا شکاکانه‌ترين کارها. به دليل اين که چنين طيفي وجود دارد مي‌شود به کليت آن اعتماد کرد. در بسياري از جاها خود غربي‌ها به آن چه که ما شبهه مي‌دانيم، نه براي دفاع از اسلام بلکه براي انجام يک کار علمي، جواب داده‌اند و اين هم يک توجيه براي اين اعتماد است و اين تصور را ايجاد مي‌کند که در آن جا يک نظام منسجم علمي وجود دارد.
وي افزود: وجود افراد متنوع، علاوه بر وجود ديدگاه‌هاي متنوع، از ديگر ويژگي‌هايي است که اين گفتمان را براي ما متقن‌تر و پژوهشي‌تر مي‌کند. شما يهوديان بسيار مي‌بينيد، مسيحيان بسيار مي‌بينيد و در چند دهه اخير مسلمانان بسيار مي‌بينيد که در غرب در قرآن پژوهش مي‌کنند و در يک همايش و در يک موضوع واحد حرف مي‌زنند و مي‌توانند حرف بزنند و خود اين يعني اين که يک مباني و يک روش‌هايي شکل گرفته است که مي‌شود راجع به مسائل جهان اسلام و مفاهيم اسلامي به زبان علمي حرف زد. اين دستاورد بسيار بزرگي است که در 200 سال پيش نبود.
عباسي در ادامه به سه تن از اشخاص برجسته و مؤثر در مطالعات قرآني غربيان يعني آبراهام گايگر، تئودور نولدکه و گلدزيهر اشاره کرد و گفت: گايگر با کاري که در سال 1833 نوشت سرمنشأ کارهاي آکادميکي شد که بعداً در غرب در باب مطالعه قرآن و مقايسه آن با کتاب مقدس انجام شد. نولدکه هم سنگ بناي همه آثاري را گذاشت که بعد از او با عنوان تاريخ قرآن پديد آمد. گلدزيهر هم سنگ بناي کتاب‌هايي را گذاشت بعداً با عنوان تفسيرپژوهي پديد آمدند. وي در ادامه با اشاره به نقطه عطف ديگري در اوايل قرن 20، گفت: در اين دوره امپراطوري عثماني متلاشي شد و در نيمه دوم قرن نيز جنگ‌هاي جهاني پشت سر گذاشته شد و نقشه جهان تاحدي تغيير کرد و ما وقتي که وارد دوران پسا استعماري مي‌شويم شاهد ارتباط زياد مسلمانان و غرب و اختلاط شديد گروه‌هاي مختلف هستيم فضايي شکل گرفته است که اصلاً با گذشته قابل مقايسه نيست.

رونمايي از اثر جديد آيت الله جوادي آملي
آئين رونمايي از کتاب تحرير رسالة الولاية علامه طباطبايي نوشته آيت الله جوادي آملي دوشنبه، 23 تيرماه با حضور علي لاريجاني، رئيس مجلس شوراي اسلامي، حجت الاسلام والمسلمين مرتضي جوادي آملي، رئيس موسسه اسراء، حجت الاسلام احمد احمدي، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي، صالحي اميري رئيس کتابخانه ملي و جمعي از انديشمندان شب گذشته 23 تيرماه در سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران برگزار شد.
آيت الله جوادي آملي كه به علت كهولت نتوانسته بود در اين جلسه حضور يابد، در پيامي ويدئويي كه براي اين مراسم تهيه شده،‌ خطاب به حاضران گفت:‌ مرحوم علامه طباطبايي و امام(رضوان الله و عليها) و اوحدي از علماي اين عصر جزء اولياي الهي بودند، يک، ولي‌شناس بودند، دو، دست به قلم بردند و ولايت را تبيين کردند، سه، تا اينکه ولي‌شناسان از اين ولايت هجرت نکنند، چهار، و اين کشور، کشور ولي‌پرور باشد پنج. علامه طباطبايي ولايت را در متن عبادت و مانند آن مي‌ديد و يک ولي‌شناس بود که ولايت را از خودش شروع کرد؛ يعني شرح حال خود را نگاشت. يک وقت استادمان مرحوم حکيم الهي قمشه‌اي فرمود: زندگي‌نامه‌ام در کتاب‌هاي من است. هر حکيم يا عارفي وقتي دست به قلم مي‌برد دفتر حقيقت مشهودات خود را به صورت کتاب در مي‌آورد. علامه طباطبايي ولي‌اي از اولياي الهي بود که شرح حال خود را تبيين کرد.
در اين کتاب که رابطه اعتبار و حقيقيت مشخص شد، هرگز انسان عبادات و اعمال را از منظر اعتبار نگاه نمي‌کند و مي‌داند که اين قوانين «بايد و نبايد» از دو سوي به آن «بود و نبود» مرتبط است؛ يعني هم مسبوق است به بود و نبود تکويني و هم ملحوق است به بود و نبود تکويني. تنها انسان است که بايد و بود را خدا در نهاد او گره مي‌زند؛ يعني اعتبار و تکوين را در نهاد انسانيت گره مي‌زند. اگر کسي ببيند که يک دست به نام بود و نبود است و دست ديگر به نام بايد و نبايد، نه آن بود و نبود را جداي از اعتبار مي‌داند و نه اين بايد و نبايد اعتباري را بدون حقيقت و پشتوانه تلقي مي‌کند، آن گاه عبادات و احکام را که گره خورده با حقيقت و تکوين است، يعني شريعت را با طريقت و حقيقيت، هماهنگ مي‌بيند و اين يکي را وسيله رسيدن به آن مي‌داند.
علي لاريجاني،‌ رئيس مجلس شوراي اسلامي در مراسم رونمايي از اين كتاب گفت:‌ کاري که آيت الله جوادي آملي در خصوص اين کتاب انجام دادند، شايد جزء موارد استثنايي است که شاگردي رساله استاد خويش را به گونه اي شرح دهد که فهم آن آسان شود. شبيه اين کار را شهيد مطهري درباره کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم اثر علامه طباطبايي انجام داد و فهم کتاب را سهل و آسان کرد. با توجه به اينکه کتاب رسالة الولاية به صورت موجز و مختصر توسط علامه طباطبايي تدوين شده است، لازم بود اين اثر براي خوانندگان تشريح، و ابعاد آن تبيين شود که آيت الله جوادي آملي به حق اين مهم را به شکلي مناسب و خوب انجام دادند. اين کتاب هم داراي جنبه‌هاي عرفاني است و هم برهاني که براي کشف حقيقت در خدمت قرآن و فقه قرار گرفته است. شايد اين جزو موارد نادري است که علامه طباطبايي به نوشتار خود مي نازد و آن را اثري عظيم مي شمارد اگرچه همه آثار علامه برجسته است و واقعا جاي باليدن و نازيدن دارد.
رئيس مجلس شوراي اسلامي در ادامه سخنانش گفت: حرف اصلي کتاب رسالة الولاية آن است که اگر پيرو شريعت و اسلام هستيم، اين آيين حکايت از باطني دارد که براي هر فردي کشف آن ميسر نيست و از فقه اسلامي مي توان به بهشت دست يافت اما کسي که به بواطن شريعت برسد، در اين زمان به حقايق بيشتري مي رسد. اولين مساله اي که در اين رساله است آن که دين ظاهر و باطني دارد و اولياي خدا به باطن آن واصل مي شوند اما استدلال آن نيز اين است که انسان موجودي حقيقي است که ابعادي درگذشته، حال و آينده دارد و در هر ساحتي اين موجود حرکتي داشته و دارد؛ انسان در اين دنيا موجودي است که در اجتماع زندگي مي کند و لذا نياز به قوانين و شريعت دارد که بايد ها و نبايد هاي شريعت مربوط به امور اعتباري است که بايد به امور حقيقي متکي شود.
لاريجاني در پايان سخنانش اظهارداشت: اين رساله، اثر ممتاز علامه طباطبايي است که آيت الله جوادي آملي انصافا با يک وسواس خاص و ادبيات پسنديده آن را شرح کرده اند و هر بخشي تقسيم بندي روشن دارد و هر فردي راحت مي تواند با آن ارتباط برقرار کند. آثار آيت الله جوادي آملي در سالهاي اخير شرايطي را براي کشور فراهم کرده که افراد با مطالعه آنها مي توانند فهم مناسبي از دين داشته و به عوالم جديد دست پيدا کنند.
حجت الاسلام دكتر مرتضي جوادي آملي فرزند آيت الله جوادي آملي و رئيس بنياد بين‌المللي علوم وحياني اسراء نيز در اين نشست با بيان اينکه علامه طباطبايي با تدوين رسالة الولاية مسير عرفان را آنگونه که قرآن مي‌پسندد تدوين کرده است گفت: تدوين يک رساله عرفاني که مبتني بر منابع اصيل ديني و کتاب و سنت باشد و در عين حال چارچوب يک علم شريف و شکوهمند را داشته باشد بسيار دشوار و شکوهمند است و علامه چنين مسيري را گشوده‌اند؛ رساله الولاية جرياني معرفتي و اصيل حول عرفان ناب شيعي است که از هرگونه شائبه‌اي مصون مانده است. عنوان «تحرير رسالة الولاية شمس الوحي تبريزي» با دقت و تأمل فراوان از سوي حضرت آيت‌الله العظمي جوادي آملي انتخاب شده است؛ در مقدمه آن آمده است اين کتاب شرح و توضيح نيست بلکه آزادسازي منطقي و معرفتي دانشي است که همگان بتوانند بدون قيد و بند راه نوراني عرفان را بپيمايند؛ هنر آيت‌الله جوادي آملي اين است که تحرير واقعي را انجام داده و فضاي عرفان ناب را گشوده است تا پژوهشگران حوزوي و دانشگاهي راهي صحيح را بپيمايند.
حجت‌الاسلام احمدي با بيان اينکه آيت‌الله جوادي آملي در تأليف مجموعه کتاب‌هاي تفسير «تسنيم» راه علامه طباطبايي را پيش گرفت و اثر عظيمي را خلق کردند، ادامه داد: آيت‌الله جوادي آملي،‌ با آثارشان پاسخ‌هاي زيبايي به شبهاتي که پيرامون وحي مي‌شد، ارائه کردند به همين منظور معتقدم بايد ايشان را فقيه محقق خطاب کرد. بنده تاکنون از آيت‌الله جوادي املي به لحاظ اخلاقي يک خطاي گفتاري و رفتاري نديده‌ام  چرا که اخلاص براي اين مرجع تقليد، همه چيز است، ايشان انساني هستند که به شرايط عرفان عمل مي‌کنند، همچنين کتاب «رسالة الولاية» عرفاني در سطح بالا است و ولايت را اين طور معنا مي‌کند، حق را آن چنان بشناسيد که همه چيز را تحت ولايت خدا ديده و خود را مستقل ندانيد و خودبين نباشيد و همه چيز را در خدا و از خدا ببينيد و اين هدف اصلي نگارش اين کتاب است.
در اين مراسم سيدرضا صالحي اميري رئيس سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران درباره فعاليت اين کتابخانه توضيحاتي ارائه کرد و گفت: اين مجموعه‌اي که امروز شما مهمان آن هستيد، مجموعه کتابخانه و اسناد ملي است که در طبقات پايين آن بيش از 60 مخزن سند وجود دارد که در آن بيش از 200 ميليون برگ سند نگه داري مي‌شود. در اين ساختمان، 38 هزار جلد نسخ خطي که همه ميراث معنوي و مکتوب اين ملت است، نگه‌داري مي‌شود که در همين مراسم از همه عزيزان و به ويژه بيت آيت‌الله جوادي آملي دعوت مي‌شود که بازديدي از اين مخازن داشته باشند. کتابخانه ملي ايران به ايجاد انديشگاه پرداخته است، به همين منظور از همه حوزه‌هاي علميه، دفاتر بزرگان و همه صاحبنظران دعوت مي‌کنيم تا جلسات علمي، ديني و کرسي‌هاي آزادانديشي را در اين انديشگاه که داراي سالن‌هاي 80 تا 500 نفره است، برگزار کنند تا با اين کار، تصوير درستي از فرهنگي اسلامي _ ايراني را به جامعه اعلام کنيم.

انديشه‌هاي علامه طباطبايي درتفسيرالميزان
به همت اداره همکاري‌هاي علمي و بين‌المللي معاونت پژوهشي دانشگاه امام صادق عليه‌السلام، هشتمين پيش‌‌ همايش از همايش بين‌المللي «انديشه‌هاي علامه طباطبايي در تفسيرالميزان» درسالن شهيد صدر دانشگاه امام صادق عليه‌السلام برگزار شد. سخنرانان اين پيش‌ همايش، آيت‌ الله سيدحسن سعادت مصطفوي مدير گروه فلسفه دانشگاه امام صادق ‌عليه‌السلام، حجت الاسلام والمسلمين محمود  رجبي قائم مقام مؤسسه امام خميني(ره)، دکتراحمد پاکتچي رئيس گروه علوم قرآن دانشگاه امام صادق عليه‌ السلام و دکتر مهدي ايزدي عضو هيئت علمي دانشگاه امام صادق عليه‌السلام بودند.
در ابتداي اين نشست، آيت ‌الله سيد حسن مصطفوي، که با موضوع «جايگاه عرفان و فلسفه در تفسير الميزان» به ايراد سخنراني  ‌پرداخت، اظهارکرد:  عرفان بر دو قسم است که يک قسم آن  عرفان عملي و به اين معني است که انسان از تمام  محرمات پرهيز کند و واجبات را به جاي  بياورد و به حدي برسد که غير از خدا، کسي را حاکم بر عالم وجود نداند.
وي افزود:  قسم دوم عرفان، عرفان نظري  است که  مبتکر آن، محي‌الدين ابن عربي است که معتقد است مي‌توان يافته‌ها ي عرفاني را در قالب برهان بر اهل نظر بيان کرد.  وي تاکيد کرد: فيلسوف تابع عقل است.  هرجا عقل همراهي کرد، مي‌پذيرد و در غير اين صورت نمي‌پذيرد واين در حالي است که  ورود به عرفان نظري  مستلزم تقليد است.  وي ادامه داد:  علامه در عرفان عملي در حد اعلاء است، اما برخي از بزرگان ورود نکردن وي به  عرفان نظري را يک نقص دانسته‌اند، در حالي که بر اساس تحليل كه هم طرح شد، اين نشان کمال اوست. ما هم موظف هستيم راه او را ادامه دهيم بر اساس همين عرفان عملي، پيغمبر اسلام ما را به رشد رسانده و درس علم داده است.
دکتراحمدپاکتچي، مدير گروه قرآن دانشگاه امام ‌صادق عليه ‌السلام سخنران بعدي اين مراسم بود که با موضوع «انسان و معنا؛ باز خواني منظر علامه طباطبايي در الميزان و آثار فلسفي» به ايراد سخنراني پرداخت. وي با اشاره به اين که علامه طباطبايي در بيست جلد تفسير الميزان در مناسبت‌هاي مختلف در باره انسان صحبت کرده و دسته‌بندي‌هايي نيز درباره انسان و معنا داشته است، افزود: سال‌هاپيش، هنگامي که رساله اعتباريات علامه را مي‌خواندم، نکته‌اي در آن براي من جالب بود؛ در بسياري از نظريات يک قرن اخير به موضوع نياز و احتياج بشر پرداخته شده است، اما به نظرم علامه اصلا آنها را مطالعه نکرده است و در اين خصوص مبتدعانه سخن رانده است. علامه طباطبايي، وقتي بحث اعتبار را مطرح مي‌کند يکي از موضوعات مورد توجه براي او، موضوع نياز و احتياج است. عضوهيئت ‌علمي دانشگاه امام صادق عليه‌السلام ادامه داد: وي بحث احتياجات انسان را با مثال‌هاي ساده همانند نياز به غذا شروع مي‌کند، ولي انسان ‌موضوع بسيار پيچيده‌تري است و در تفسيرالميزان مشاهده مي ‌کنيم که اشارات جالبي به نيازهاي عميق‌ تر انسان شده است که مي ‌توانيم نظريه جامع‌تري را در رابطه با انسان و معنا از آن استخراج کنيم.
سومين سخنران پيش‌همايش مطالعات علوم انساني(انسان شناختي، عرفاني، اخلاقي)، دکترمهدي ايزدي عضو هيئت‌ علمي گروه قرآن دانشگاه امام صادق عليه‌السلام بود که در موضوع «عالم ذر از ديدگاه علامه در تفسيرالميزان» به ايراد سخنراني پرداخت. وي در سخنان خود اظهارکرد: مرحوم علامه طباطبايي در تفسيرالميزان درباره عالم ذر داراي مواضع منطقي است اما بحث مبسوط اين امر مربوط به تفسير آيات???و???سوره اعراف است. وي افزود: ازمجموع مباحثي که او در سراسر الميزان و به ويژه در تفسير اين دو آيه مطرح مي‌ کند چنين برداشت مي‌شود که علامه طباطبايي چند ديدگاه درباره عالم ذر مطرح کرده‌اند که يکي از اين ديدگاه‌ها مربوط به حقيقي‌ بودن زبان آيات و روايات است.
درادامه اين مراسم حجت‌الاسلام والمسلمين محمود رجبي به عنوان آخرين سخنران، با اشاره به سابقه سي‌ساله‌اي که در ارتباط با الميزان علامه طباطبايي دارد، گفت: مرحوم علامه در اين حوزه?‌ها که وارد مي‌ شوند مباني مشخصي دارند و در پرداختن به مسائل مشخص انديشه‌اي ايشان يک سلسله قواعد و ضوابط روش‌مند را رعايت مي‌کنند.


 


صفحه 5 از 5