مجله شماره 1

درآمدي بر نظريه هاي عکاسي

PDF چاپ نامه الکترونیک

درآمدي بر نظريه هاي عکاسي

گفت و گو با حسن خوبدل
منيره پنج تني


کتاب «درآمدي بر نظريه هاي عکاسي» از جنبه هاي مختلف کتابي مفيد و خواندني است. «اشلي لاگرينج» در اين کتاب چند عنوان از برجسته ترين کتاب هاي حوزه عکاسي را انتخاب و با زباني روان و صميمي براي خواننده گزارش کرده است. همچنين کوشيده برخي از موضوعات نظري اين حوزه را با نگاهي سنجش گرانه بنگرد و در نهايت مدام خواننده را به مشارکت در مباحث کتاب دعوت کند. از آن ها مي خواهد بينديشند و هر کجا لازم است دوربين ها را براي عکس گرفتن بردارند. برخي از متفکراني که در اين اثر به آراي آن ها پرداخته شده است عبارتند از برجر، سارکوفسکي، سونتاگ، راسلر، گروندبرگ. بررسي جداگانه فصول کتاب «درآمدي بر نظريه هاي عکاسي» در گفت و گو با مترجم اثر نه تنها معرفي، نقد و بررسي کتاب است بلکه بررسي آراي برخي از برجسته ترين انديشمنداني است که در حوزه عکاسي انديشيده اند. چاپ سوم کتاب «درآمدي بر نظريه هاي عکاسي» را انتشارات «شورآفرين» در 488 صفحه منتشر کرده است.
***
وقتي از واژه "عکس" استفاده مي کنيم مي دانيم که عکس معاني مختلفي دارد، مثلا عکس هاي ناب و عريان که در موزه ها به نمايش گذاشته مي شود، عکس هاي آلبوم هاي خانوادگي يا مدارک شناسايي و عکس هايي که در نشريات مختلف يا در سطح شهر با کارکردهاي مختلف اخلاقي، تبليغاتي و غيره به چشم مي خورند. اما کدام ويژگي ها سبب مي شود که يک عکس را هنري بناميم؟
عکس به دليل کارکردهاي بسيار متنوع ، و تنيده شدن با تار و پود عرصه هاي مختلف، متمايز از رسانه هاي ديگري است که به ساحت هنر راه مي يابند. به نظر هيچ ويژگي يکه و يگانه اي نيست که يک تصوير عکاسي را واجد خصلت «هنري» بکند، همين عکس هاي خانوادگي و يادگاري تحت شرايطي خاص در موزه ها و گالري ها به نمايش درآمده و آثاري هنري محسوب شده اند. شايد يکي از شرايط لازم براي «هنري» محسوب شدن عکس، رسيدن آن تا ديوار گالري ها و موزه ها باشد! به هر رو، زمينه اي که عکس در آن ارائه مي شود ، حتي بستر تاريخي و اجتماعي اين ارائه در تلقي «هنر» از آن، شاخص بسيار مهمي است. اگر از سياست هاي نمايش بگذريم، بداعت، فکر و ايده به کار رفته و شکل ارائه آن در ساحت هنر اهميت وافري دارد. ميزان درگيري اثر با شرايط انسان معاصر  و عمق و شکل اين درگيري، اگر بتوان شاخصي براي اندازه گيري آن ارائه کرد، در تلقي هنر از آن اهميت ويژه اي دارد. با توجه به عرصه هاي مختلف درگيري عکاسي، و از همه حياتي تر، با امر واقع، بهتر است بگويم عکاسي هنر هم هست، اما اين تمام ماجرا نيست!

به نظر شما از زمان اختراع دوربين عکاسي تاکنون، آيا عکاسي توانسته به جايگاه مناسبي در کنار ديگر هنرها دست پيدا کند؟
دست کم از دهه 1960 به اين سو، عکاسي به شکل غالب بياني در هنرهاي تجسمي تبديل شده و هنرمندان رسانه هاي ديگر و خريداران آثار هنري و موزه داران را به سوي خود فرا خوانده است. هم به شکل رسانه اي مستقل، و هم در ترکيب با رسانه هاي ديگر، در واکنش هنر به شرايط ويژه اين سال ها نقشي جدي را به عهده گرفته است. در دهه اخير نيز با فراگير شدن فناوري ديجيتال در حيطه عکاسي، امکانات بياني آن گسترش پيدا کرده و ذوق ورزان بي شماري را براي آزمون بيان هنري به سوي خود جلب کرده است.

برويم سراغ کتاب «درآمدي بر نظريه هاي عکاسي». ابتدا با جان برجر و اثرش يعني کتاب «شيوه هاي ديدن» آغاز کنيم. برجر ميان ديدن و ادراک کردن تمايز قائل مي شود او درباره اين موضوع کليدي توضيح خوبي مي دهد که «گاه آن چه ما مي بينيم با آنچه که ادراک مي کنيم متفاوت است. ما گردش خورشيد به دور زمين را مي بينيم اما دانش ما بر خلاف آن است.» اين مسأله بسيار کليدي است زيرا گاه دو شخص يک تصوير را مي بينند ولي از آن تفسيرهاي مختلفي مي کنند. از نظر برجر چه تفاوت هايي ميان ديدن و ادراک کردن وجود دارد؟
نخست اينکه به نظر او ديدن و ادراک، پيش از واژه ها رخ مي دهند. ديدن جايگاه ما را در جهان تثبيت مي کند و از واژه ها براي تبيين آن موقعيت استفاده مي کنيم؛ يعني به زعم او امر «ديدن» پيش از همه حادث شده، به دنبال آن درک و دريافت رخ داده، و واژه ها به کمک بيان اين درک مي آيند. اما نکته مهمي که اشاره مي کند اين است که دانش و تجربيات پيشيني يا اعتقادات ما ديدنمان را متأثر مي سازد. او کنش ديدن را کنشي فعال، پويا و اختياري مي داند. انتخاب چشم انداز ديد، امري اختياري و انتخابي است، با وقوف بر اين گزينش گري، درمي يابيم که ما خود بخشي از اين جهان مشهودات هستيم و اينکه ممکن است ديگران پديده ها و چيزها را متفاوت از ما گزيده، ديده و درک و تفسير کنند. در نهايت اين پديده، دوسويه بوده، همين تفسيرها، مجدداً شکل و نوع ديدن را سامان مي دهند.

نکته اي که بايد در همين بخش آن را طرح کنم اين است که آيا تفاوت ميان شيوه هاي نگريستن است که عکاس هاي مختلف را پديد مي آورد؟ زيرا بسيار شاهديم که افراد مختلف از يک منظره به شيوه هاي متفاوت عکاسي مي کنند.
بسيار بنيادي تر از اين، همين شيوه هاي مختلف ديدن جهان و پديده ها، تنوع انديشه ها و انسان ها را دامن مي زند و از اين رو طبيعتاً هنرمندانِ با نگاه ها و تفسيرهاي متفاوت از انسان، زندگي را رقم مي زند. عکاسان هم از اين امر مستثني نيستند.

يکي ديگر از نکات مهم در انديشه ي برجر در اين اثر مسأله تصاوير تبليغاتي است که همچون يکي از برجسته ترين شاخصه هاي جهان مدرن ما را احاطه کرده اند. برجر بر اين نظر است که وظيفه تبليغات توليد دلربايي است؛ «ارتباطي ميان رشک، فريبندگي و دلربايي و تبليغات وجود دارد. تبليغات کساني را به ما نشان مي دهد که زندگي شان با مصرف ارتقاء پيدا کرده و از آن رو رشک برانگيز گشته اند. مورد رشک واقع شدن، شخص را دلربا مي سازد و کار تبليغات، توليد دلربايي است.» تبليغات و به تعبير ديگر عکس هاي تبليغاتي چه تأثيري بر ابعاد مختلف زندگي ما گذاشته اند؟ و از نظر او مهم ترين کارکرد تبليغات چيست؟
تصاوير تبليغاتي، در حال تسلط بر فضاي ديداري شهرها هستند، جدا از کيفيت و شکل هاي مختلف و ايده هاي پرداخته شده در آنها براي تبليغ نشان يا محصولي خاص، در نهايت همگي برآنند تا ما را ترغيب به انتخاب خود بکنند. مهم ترين کارکرد تبليغات به زعم برجر، جبران و يا به فراموشي سپردن کمبود و يا نبود آزادي انتخاب در عرصه سياسي و اجتماعي است، به نظر او تبليغات، ساخته و پرداخته نظام سرمايه داري بوده و در تلاش است تا جايگزين دمکراسي موعود آن باشد. تبليغات، فرهنگ چنين جوامع مصرف گرايي است. تصاوير تبليغاتي ِهر روزه، که همه جا ما را در برگرفته اند با تشويق به انتخاب بر سر اين يا آن نشان تجاري، مي خواهند ما را راضي کنند که فرديت مان حفظ شده، همواره امکان گزينش و انتخاب ميان چيزهاي مختلف را داريم. او اين شرايط را محصول جامعه مدرن و صنعتي غرب دانسته و آن را نظامي فلسفي مي داند که همه چيز را بر اساس معيارهاي خودش توضيح مي دهد. در نهايت به نظر او، فردي که درون چنين فرهنگي زندگي مي کند يا در حس رشک برندگي باقي مانده، از حس درماندگي خود، با روياپردازي مي گريزد و يا به لحاظ سياسي، براي برانداختن نظام سرمايه داري قيام مي کند.

با توجه به يکّه و منحصر به فرد بودن آثار نقاشي، در مقايسه با  آثار عکاسي که باز توليدي مکانيکي است، برجر چه نتيجه اي مي گيرد؟
اين ايده پيش تر به قلم والتر بنيامين پرورانده شده است. به نظر هر دو، دوربين عکاسي با بازتوليد تصاوير، آنها را تکثير کرده و در پي آن، معناي آنها را دگرگون مي کند. برجر در پاسخ به کساني که به کاستي هاي نسخه هاي بازتوليدي خرده مي گيرند، معنا را در خود تصوير و نه در کيفيت و موجوديت فيزيکي آن، مي بيند و اين خرده گيري ها را در راستاي اهداف سرمايه اي و مادي مي داند. به نظر او عده اي از مورخين و منتقدين هنر با تأکيد بيش از حد بر يگانگي يک اثر هنري، مفاهيم و شرايط ارجاعي اجتماعي ـ سياسي آنها را ناديده مي گيرند. با اين همه او به وجود ارزش خاص در اصل اثر قائل است. در نهايت به نظر او تکثير مکانيکي هنرهاي بازنمودي به دست عکاسي، معاني آنها را متحول مي سازد، با اين همه به خاطر تکثير و در اختيار  توده مردم قرار دادن، اين چرخش در شرايط هنري را وضعيتي دمکراتيک تعبير مي کند.

جان سارکوفسکي در کتاب «چشم عکاس» مي کوشد تعريفي از عکس ارائه کند و بگويد ويژگي هاي تعيين و تعريف کننده عکس چيست. لطفا براي ما بگوييد در نهايت او بر سر کدام ويژگي ها درباره عکس با خواننده اش به توافق مي رسد؟
نخست، در نگاه او «يک عکس، هر چه که باشد، در درجه اول چيزي است که خودش مي گويد.» از آنجايي که عکس، پيشينه سنتي خاصي نداشت، عکاسان روزگار آغازين آن، از سنت و سرسپردگي به نقاشي، گسسته و تلاش کردند تا با مداقه در سرشت عکاسي، ويژگي هاي خاص آن را کشف کرده و سنت ويژه خود را پايه ريزي کنند. آنان با اين کار شيوه هاي نگاه به جهان را گسترش دادند. عکس هايي که سارکوفسکي در کتاب خود به عنوان شواهدي بر ادعاي خود آورده، به عقيده خودش، با اينکه نقاط مشترک اندکي دارند، همگي از دامنه واژگان يکساني استفاده کرده اند. او در برشمردن ويژگي هاي مختص اين واژگان و نحو عکاسي، در نهايت به پنج شاخص دست مي يابد که به نظرش جنبه هاي لازم و ملزوم تصوير عکاسي هستند: خودِ شيء (سر و کار عکاسي با واقعيات فيزيکي و مادي است)، جزئيات (تمامي تکه هاي فيزيکي که عکاسي به آنها «وضوحي قاطع» مي بخشد)، کادر (گزينش قابي از ميان بي شمار امکان ديد)، زمان (از کثري از ثانيه تا چندين ساعت، به هر رو، نشان از زمان مند بودن اين فرايند و تنيده شده آن با زمان دارد، آنها همواره زمان حال را توصيف مي کنند)، نقطه ديد (زواياي ديد نامتعارفي که پيشينه سنتي نداشتند).

سه سطح فيزيکي، توصيفي و ذهني در کتاب «طبيعت عکس ها» اثر استيون شُر به چه معناست و اين سطوح در عکاسي چگونه با يکديگر معاشرت مي کنند؟
او نيز، همچون سارکوفسکي تلاش مي کند تا به سرشت و کارکرد خاص تصوير عکاسي و ويژگي هاي فيزيکي و فرمي مختص آنها دست يابد. به زعم او در سه سطح مي توان به عکس ها پرداخت: به عنوان يک شيء فيزيکي (در نهايت، عکس، شيئي مادي، ملموس و قابل نگهداري و خريد و فروش است.)، همچون پنجره اي خيالي به جهاني که نشان مي دهد عکاسان، مفاهيم و احساسات خود را به واسطه تغييري که در جهان مادي به هنگام عکاسي رخ مي دهد (جهان سه بعدي را تخت و مسطح مي کنند، از جهان قابي ويژه را برمي گيرند، جهان پويا و در حال حرکت را راکد و ايستا مي سازند و با عمل فوکوس، سلسله مراتب اهميتي را در قاب نمايش داده شده به وجود مي آورند) بيان مي کنند. و در مقام علائم تصويري اي که اجازه تفسيري ذهني را به ما مي دهند. تمامي عکس ها موجوديت مادي و فيزيکي دارند و در عين حال، دوربين عکاسي، جهان پيش روي خود را توصيف کرده، آن را به ما نشان مي دهد؛ و عکاس با افزودن به غناي نشانه هاي تصويرش (البته با کمک خواننده تصوير) آن را از سطح توصيف صرف به سطح ذهني و دنياي تداعي ها ارتقاء مي دهد.
مي خواهيم بخش قابل توجهي از گفت و گويمان را به آراي سوزان سانتاگ در کتاب «درباره عکاسي» اختصاص دهيم. اين بخش را با اين پرسش آغاز مي کنم که چرا سانتاگ عکاسي را به شکار شبيه مي داند؟
به نظر او با اينکه دوربين ها هيچ گاه کسي را نمي کشند، همچون سلاح هاي شکاري خريد و فروش مي شوند، مزاحم و متجاوزاند و بدون اجازه، خود را تحميل مي کنند. عکاس در موضع قدرت است، کسي را مي بيند، بدون اينکه او متوجه باشد، آرامش آنها را به هم زده و آنها را به اشيائي تبديل مي کند که قابل تملک و نگهداري و حتي بهره برداري هستند. او همانند يک شکارچي عمل مي کند، حتي قرار دادن فيلم داخل دوربين و کشيدن آن به جلو، مشابهت هايي با پر کردن تفنگ و کشيدن گلن گدن دارد. به نظر او امروزه، به دليل ضعيف شدن بيش از حد طبيعت و عدم نياز به محافظت در برابر آن، دوربين ها، در سفرهاي شکاري، جايگزين اسلحه ها شده اند. ما با منجمد ساختن يک لحظه، ميرايي سوژه را نشان مي دهيم. «هنگامي که مي ترسيم، شليک مي کنيم، اما زماني که نوستالژي ما را در بر  گيرد، عکس مي گيريم.»

يکي از نکات بسيار جالب در انديشه سانتاگ اين است که در حالي که اکثر منتقدان و انديشمندان عکاسي را هنري واقع گرا مي دانند، او عکاسي را تنها هنر «ذاتا سوررئال» مي داند، هنري که «تسلط سوررئاليستي قريحه مدرن» را طرح ريزي کرده است. به نظر شما او بر اساس چه ادله اي عکاسي را هنري سوررئال توصيف مي کند؟
البته اساس نظر او بر برداشت واقع گرايانه از عکاسي مبتني است و آن را ردي از واقعيت مي داند. ولي به اين نکته اشاره مي کند که عکاس براي بيان منويات خود از عکاسي بهره برداري شخصي کرده، واقعيت را فروکاسته و از اين رو، بيننده را گمراه مي سازد. با اين حال او سه دليل براي سرشت سوررئال داشتن عکاسي برمي شمرد: 1. عکس نسخه دومي از جهان و در نتيجه از واقعيت است. 2. چيزي مي تواند با کم ترين تلاش خود را بازتوليد کند و در اثر تصادف، مي تواند بهتر شود. 3. به نظر نمي رسد عکس کاملاً تحت کنترل اهداف عکاس باشد. به نظر او، سوررئاليسم پيوندي ناگسستني با فرهنگ و زمان داشته و کيفيت اندوه بار و غيرقابل انکارش به عنوان پيامي از گذشته و اشارات عيني اش در مورد طبقه ي اجتماعي، آن را سوررئال مي سازد. او بيشتر به دليل تحميل فاصله ي زماني  اجتماعي، و نه موضوع آن، عکاسي را سوررئال مي داند.

زيبا و زيبايي در عکاسي در انديشه سانتاگ چگونه تعريف شده است؟
به نظر او عکاسي با برانداختن شيوه هاي سنتي ديدن، ايده هايي جديد و فراگير در مورد زيبايي پيش کشيده است. زيبايي را در چيزهايي جستجو کرده و به تصاويري بخشيده که تا پيش از آن سابقه نداشت. ديدهاي خاص عکاسي، همچون ديد درشت نما يا علمي و زيبايي حاصل از آن و همچنين کشف زيبايي در امور و اشياء پيش پاافتاده و عادي. او کل تاريخ عکاسي را صحنه  جدال ميان خواست زيبايي و خواست حقيقت گويي مي داند و با اشاره به نظر والتر بنيامين، زيبايي اي را که عکاسي در تصاويري از بدبختي و سيه روزي انسان ها کشف مي کند، حاصل ضعف آن در مقام ابزاري براي انتقال حقايق مي داند. به نظر سونتاگ، امروزه عکس ها بيش از خود جهان، معياري براي ارزيابي زيبايي شده اند. او در نهايت، تعبيري بلاغي از اين زيبايي داشته و مي گويد: «عکس ها زيبا هستند، زيرا واقعيت کيفيت اندوه باري دارد و اين اندوه زيباست.»
مي دانيم که عکس کاربردهاي مختلفي دارد، افراد و گروه هاي مختلف از عکس هاي مختلف استفاده?هاي متعدد مي کنند. گاه گروهي با معيارهاي اخلاقي و يا مذهبي مشخص از يک عکس براي بيان عقايد و باورهاي خود استفاده مي کنند. اين در حالي است که سانتاگ دعاوي اخلاقي عکس را ضعيف و غير قابل دفاع مي داند. دلايل او براي اين استدلال چيست؟
به اين خاطر که عکس ها قطعه هايي هستند که از زمينه تاريخي خود بيرون آورده شده اند و در بسترهاي مختلف مي توان تفسيرهاي متفاوتي از آنها به عمل آورد. او مي گويد با افزودن نوشته اي به يک عکس مي توان معناي آن را دگرگون کرد. عکس معاني بسياري دارد و همان گونه که خودش مي گويد «ميل به ذهنيت گرايي وافر پنهان» در آن ادعاهاي اخلاقي اش را تضعيف مي کند. او مي گويد حتي عکس هايي که از جسد چه گوارا و يا فجايع ميناماتا گرفته شده اند، در نهايت زيبا هستند. تمايلات زيبا شناسانه، در نهايت، پيام اخلاقي آن را عقيم مي گذارند.

چه عواملي سبب مي شد که ماينور وايت و آنري کارتيه برسون عکاسي خود را روشي مرتاضانه و ادراک رازورزانه جهان بدانند؟  چه علل و دلايلي سبب مي شد که آن ها عکاسي را چيزي بيش از بازنمايي دقيق امر واقع تلقي کنند؟
به زعم سانتاگ به عکاسي، از سوي خود عکاسان، به دو شکل متفاوت نگاه شده است؛ کنش دقيق دانايي و مواجهه اي شهودي. به نظر او با اين که عکاسي در تمامي عرصه هاي زندگي، همچنين هنر، پذيرفته شده است، عکاسان همچنان موضع تدافعي خود را حفظ کرده و احساس مي کنند که بايد از فضيلت هاي شيوه هاي خود تمجيد کنند. دليل اينکه عکاساني اين چنين، روش خود را رازورزانه و شهودي مي دانند تا بازنمايي دقيق امر واقع (البته سونتاگ ادعاي آنها را نمي پذيرد و تناقضاتي منطقي را در هسته چنين برداشت هايي مي بيند) اين است که مرز پررنگي ميان ثبت صادقانه و عيني و بيان حال خويش نمي بينند و در عين حال عکاسي را واجد اين ويژگي مي دانند که مي تواند واقعيت را طوري به ما نشان مي دهد که تا پيش از آن نمي ديديم و دوربين عکاسي توانايي آن را دارد که پرده از عمق و معناي نهاني پديده ها بردارد.

تلقي عکاسي به عنوان هنري پاپ و يا غير پاپ همواره موضوعي چالش برانگيز ميان منتقدان و طرفداران عکاسي بوده است. سونتاگ مي گويد: «مدرنيست ها به اين دليل حامي عکاسي بودند که بر خلاف نقاشي در آن هيچ مرز واقعي ميان آثار پديد آمده توسط ذوق ورزان و حرفه اي ها، يا ميان آثار به لحاظ تکنيکي پيشرفته و آن هايي که ابتدايي و ساده اند، وجود ندارد. علاوه بر اين آن ها فکر مي کردند که هيچ تفاوتي ميان شاخه هاي مختلف عکاسي يا کساني که در آن حوزه ها کار مي کنند وجود ندارد. در واقع اين مساله يعني پذيرفته شدن عکاسي به عنوان هنر توسط موزه ها پايان يک قرن مبارزه ديرينه مدرنيست ها براي رسيدن به تعريفي آزاد و نامحدود از هنر بود.» (لاگرينج، ص 118) به نظر شما عکاسان حرفه اي تا چه اندازه با اين تلقي و تبعات آن يعني تعبير عکاسي به عنوان هنر توده موافق بودند؟
اساساً اين تلقي، موجبات نگراني بسياري را فراهم آورد، زيرا به نظر مي رسيد که ديگر همه عکس ها و کار همه عکاسان، در يک سطح قرار مي گرفت. نزديکي عکاسي به پاپ و گاه کيچ، آشکار بود، زيرا نخستين هنري بود که ابزار مکانيکي و تصادف در آن نقش جدي داشتند، ولي واقعيت اين است که هيچ گاه، حتي پس از دهه  70، اين مرز ميان حرفه اي و ذوق ورز از ميان نرفت و عکاسان حرفه اي با به کارگيري تکنيک ها، ايده ها و روند کاري خاص خود، همواره خود را از دوربين به دست هاي توده، جدا کرده اند.

به تعبير سانتاگ در عکاسي نسبت به بقيه هنرهاي بازنمايانه، سوژه اهميت بيشتري دارد. از نظر او نقش زمينه چيست و چه رابطه اي ميان زمينه و سوژه وجود دارد؟
از نظر او زمينه هاي بسياري که عکس ها در آنها ديده مي شوند، موقعيت سوژه را پيچيده کرده و از اهميت آن مي کاهند. دليل اقتدار عکس ها اين است که آنها از چيزهايي هستند، اما خواست هنر بودن، که بر ذهنيت استوار است، در تلاش براي تضعيف آن و هر چه دورتر شدنش از بازنمايي آن چيزهاست. در عين حال عکاسان با عکاسي از سوژه هاي پيش پاافتاده و معمولي، قدرت ديد عکاسي و کم اهميتي سوژه را نشان مي دهند. عکاسان براي تأکيد هر چه بيشتر بر قدرت خلاقيت خود در خلق اثر هنري، تلاش مي کنند تا از تلقي عينيت سوژه ها در عکس هاي خود سرباز زنند. با اينکه اين نظر امروزه هم تا حدود زيادي صحيح مي نمايد، تمايل عکاسي معاصر به «مستند» و در عين حال هنر ارزيابي شدن (براي مثال در رويکرد عکاسي سرد آلمان) را مي توان چرخش يا تغيير جهت در اين انديشه پنداشت.


فوئر باخ چه نظري درباره واقعيت پاپدار و تصاوير تغيير پذير دارد و سانتاگ در اين زمينه چه نقدي به او مي کند؟
سانتاگ از فوئرباخ نقل قول مي کند که «مردم تصوير را به خود شيء، نسخه کپي را به نسخه اصل و نمود را به وجود ترجيح مي دهند» (1843). به نظر سونتاگ بسياري از مباحث درباره جانشيني تصوير به جاي واقعيت، ريشه در مباحثات افلاطوني دارد، که بر پايه رابطه ميان نقاشي و واقعيت بود، در حالي که رابطه عکس با واقعيت، کاملاً متفاوت است. او همچنين اين نکته را نيز خاطرنشان مي کند که هم ارز قرار دادن تصوير و واقعيت، چيز جديدي نيست و پيشينه آن به جوامع ابتدايي مي رسد. او جداسازي تصوير از واقعيت را پيامد جوامع سکولار مي داند، عکاسي را نجات بخش رابطه ناگسستني ميان تصوير و واقعيت مي پندارد. او دليل توان مندي عکاسي را در اين امر خطير، وابستگي مستقيم اش به فرايندهاي اپتيکي و شيميايي مي داند، نه مهارت تصويرگر. خلاصه اين که سانتاگ نظر فوئرباخ را قبول نداشته و مفهوم تصوير و واقعيت را مکمل هم مي پندارد، حتي به نظر او، عکاسي، واقعيت را تکميل مي کند.

چرا ابيگيل سالمن گودو در مقاله «سند فاجعه» کتاب «درباره عکاسي» سانتاگ را انتقادي در باب استعمار جهان از سوي عکاسي مي داند؟
شايد دليل اصلي اين اظهار نظر، در تلقي سرشت سوررئال عکاسي نهفته باشد. از آنجا که سانتاگ رويکردهايي را در عکاسي برمي شمرد که انسان را به شيء تبديل مي کنند و بيننده را از برقراري حس همدردي با سوژه بازمي دارند، نمونه شاخصي که سانتاگ به او مي پردازد، داين آربس است که به نظر سانتاگ، دوربين عکاسي او را از زير بار هر گونه مسئوليتي آزاد مي کند. از تلقي عکاس در مقام نمونه آرماني جهان گرد، ديدار مردم بدون دخالت در زندگي آنها، همين مفهوم استعمار جهان برمي آيد.

آخرين پرسش مهمي که مي خواهم درباره سانتاگ از شما بپرسم اين است که چرا او عکس را برآشوبنده تر از اتفاقات واقعي مي داند؟
سانتاگ با نقل خاطره اي از تماشاي صحنه يک عمل جراحي، سه دليل عمده براي قدرت برآشوبندگي عکس و فيلم، نسبت به مواجهه مستقيم با واقعيت برمي شمرد: نخست، در واقعيت، معمولاً منفعل نبوده، فعالانه مي توانيم کاري انجام دهيم، دوم اينکه در عکس و  فيلم، مجبوريم چيزي را که از ما خواسته مي شود ببينيم، در زندگي واقعي زمان اين تماشا را خودمان مي توانيم تعيين کنيم و سوم اين که فيلم عکس عصاره مهيجي از واقعيت را ارائه مي کنند و توالي رخدادها در آنها، بسيار سريع تر از واقعيت است.

بپردازيم به کتاب «اتاق روشن» اثر رولان بارت و پيش از هر چيز برويم به سراغ عنوان کتاب او. بارت بر اين نظر است که عکاسي نه به اتاق تاريک بلکه به اتاق روشن شبيه است. چرا از چنين تعبيري استفاده مي کند؟
خود بارت در مصاحبه اي به اين پرسش پاسخ داده و شايسته است که پاسخ او را در جواب شما نقل کنم. او مي گويد که «مي خواستم با تناقض موجود در در اين نام بازي کنم و کليشه رايج را تغيير دهم، اما واقعيت نماديني هم دارد؛ سعي دارم بگويم که اگر عکس هولناک و آزارنده است به اين خاطر است که هيچ عمقي ندارد و اين که عکس، گواه  مدرک شفاف آن جا بودنِ موضوع است.»

براي ما بگوييد چرا بارت تلاش براي دسته بندي عکس ها را بر اساس معيارهاي حرفه اي و ذوق ورزانه، موضوع و يا جنبش ها شکست خورده مي داند؟
به نظر بارت اين دسته بندي ها نسبت به موضوع عکس، جنبه بيروني دارند و آنها را در مورد تصاوير ديگر، غير از عکس هم مي توان به کار برد. عکس نمي تواند بيننده را به سمت ديگري، غير از سوژه اش ببرد.

نتيجه استفاده بارت از پديدارشناسي و زبان آن براي يافتن جوهر عکاسي چيست؟
او مي خواهد هر طور که شده از تقليل گري عکاسي پرهيز کند. بنابراين، براي ايجاد تعادل، و برگزيدن مسيري ميان عاطفي بودن و انتقادي بودن، تصميم مي گيرد به تعدادي از عکس هايي که مطمئن است از موجوديت شان براي خودش، مطالعه در زمينه عکس ها را آغار کند، به اين اميد که بتواند سرشت عکاسي را در يابد. او اين کار را با نوعي پيش داوري انجام مي دهد، به نظر او «سرشت مورد نظر عکاسي را نمي توان از رنج  و درد، که در نگاه اول در آن ديده مي شود، جدا کرد. مجذوبيت او به عکاسي دلايل عاطفي داشت؛ ترکيبي از عشق و مرگ و مادر او را در اين کار پيش مي راند.

يکي از کليدواژه هاي اصلي در کتاب اتاق روشن «ماسک» است. بارت مي گويد: «از آن جا که تمامي عکس ها وابسته و موکول به شرايط متزلزل و غيرقطعي (احتمالي و تصادفي) هستند و بنابراين بيرون از معنا قرار مي گيرند توانايي دلالت گري ندارند مگر اين که ماسکي به خود بگيرند. ص 172» لطفا اندکي درباره مفهوم «ماسک» نزد بارت براي ما بگوييد.
بارت مي گويد هنگامي که چهره اي محصول جامعه و تاريخش باشد، اين ماسک را مي پذيرد؛ ماسک تا جايي که کاملاً ناب و خالص باشد، همان معناست، معناي ناب و خالص. چنين عکسي ـ همانند عکس هاي زاندر ـ قدرت انتقادي و آشفته ساختن دارد. با اين همه به نظر بارت، اين عکس ها در نقد اجتماعي ناموفق اند، زيرا علم را نمي توان بر قيافه شناسي بنا کرد.

دو اصطلاح کليدي «استوديوم» و «پونکتوم» در انديشه بارت به چه معناست و اين دو چه ارتباطي با هم دارند؟
استوديوم از نظر او بستگي عام به تصوير است و در واقع دغدغه اي فرهنگي است، اما پونکتوم همچون زخم و جراحت و نيشي است حاصل از جزئيات ريز  کم اهميت تصوير و کاملاً شخصي و خصوصي، نوعي تروما. اين ويژگي دوگانه موجب توجه بيننده به تصوير مي شود، همان آشکار و نهان هايي که در مقاله «معناي سوم» در مورد آنها صحبت مي کند.

عکاسي  مستند از نظر مارتا راسلر چه اهميتي دارد؟
به نظر او عکاسي مستند وانمود وجدان اجتماعي آزادانديش است. با اين حال بسياري از عکاسان مستندنگار ايالات متحد، در نيمه اول قرن بيستم را هميار سياست هاي سرمايه داري و امپرياليسم مي داند، به نظر او آنها درگير ايده نيکوکاري اين نظام و نزاع بر سر حفظ طبقه شده اند. او مستندنگاري را بيان فرهنگي ليبراليسم مي داند.

راسلر بر اساس چه ادله اي بر اين موضع است که «مستندنگاري ليبرال تمايل دارد که مسکنت و ستمديدگي را با فجايع طبيعي يکسان انگاشته و بنابراين از روابط علي آن و مقصر دانستن ستمکاران طفره رود، مگر اين که ستمکاران دشمنان ايالات متحده باشند. ص. 246»
در ادامه توضيح پرسش قبلي، راسلر، اساساً اين شکل از عکاسي را بيان ليبراليسم (به زعم او شکست خورده) مي داند و هدف از آن را اطلاع رساني در مورد وضعيت قربانيان و ناتوانان به توانمندان و سرمايه داران مي داند و از آن مي خواهد به اين بيچارگان ياري رسانند. با اين کار سرمايه داري، از موقعيت اجتماعي و اقتصادي اش خاطرجمع مي شود. در کل او عکاسي مستند را ابزاري براي بهره برداري ايالات متحد مي داند.

راسلر با اين انديشه ها که مفهوم «صحت زيبا شناسي» در حال تغيير است  و اين که «هيچ گونه حقايق بنياديني وجود ندارد که تعيين کند که فرم خاصي از آشکار کردن معنايش بسنده بوده است يا نه. ص 250» چه نتيجه اي مي گيرد؟
نتيجه به نظر او اين مي شود که تاريخ عکاسي، عکاسان مختلف را که به نظر او وجه انتقادي آثارشان به يک اندازه نيست در کنار هم گرد آورده و هنر را از زمينه فرهنگي  اش خارج مي کند.

اسکات درکتابش به مهم ترين عوامل ديد عکاسانه اشاره مي کند، اين عوامل نزد او چيست؟
کارکرد ناخوانده و مزاحم آن، اينکه سوژه متوجه عکاس هست يا نه، و زبان.

انديشه هاي گروندبرگ در کتاب «بحران واقعيت» تا اندازه زيادي به تعريف او از پست مدرنيسم وابسته است. اگر امکان دارد ابتدا تعريف او را از پست مدرنيسم تشريح کنيد زيرا او مي گويد «به جاي تعريف پست مدرنيسم بر اساس معيارهاي سبک و نيت بايد آن را بر اساس چگونگي درک جهان تعريف کرد» تا در ادامه به بررسي انديشه هاي ديگر او بپردازيم.
به نظر او پست مدرنيسم بازتاب زمانه ماست و در رسانه هاي مختلف هنري جلوه هاي متفاوتي به خود مي گيرد، او ريشه هاي پست مدرنيسم در عکاسي را از گسست از ميني ماليسم و هنر مفهومي مي داند. تبلور تکثرگرايي، التقاط گرايي و بسياري از ويژگي هايي که در کل براي پست مدرنيسم برشمرده مي شوند را در عکاسي نيز مي بيند.

مقصود گروندبرگ از «بحران» در عنوان کتابش يعني «بحران واقعيت» چيست؟
عدم امکان دست يابي به معنا يا تجربه دست نخورده و ناب (ويژگي بخش اعظم عکاسي معاصر).

برتراندراسل در کتاب «معضلات فلسفي» مسأله «نمود و واقعيت» را يکي از ديرينه ترين مسائل فلسفي مي داند. راسل در ابتداي کتابش چنين مي نويسد که «آيا هيچ گونه دانشي وجود دارد که چنان مسلم باشد که هيچ فرد معقولي نتواند در آن ترديد ورزد؟ ص 341»  در عکاسي نيز مسأله نمود واقعيت يکي از مشکلات اصلي به شمار مي رود. در نهايت با توجه به موضع راسل بايد پرسيد آيا درباره موضوع نمود و واقعيت در عکاسي بايد چگونه داوري کرد و به نفع کدام موضع عقب نشيني کرد؟
همان گونه که او خود جمع بندي مي کند به نظر، شيء واقعي حتماً در برابر دوربين حضور داشته است، يعني عکس، ردي از واقعيت سوژه است، ولي در عين حال اطلاعات حسي ما به خودمان بستگي دارد،  و احتمالاً همواره محل بحث باقي خواهد ماند.

جناب خوبدل حال که در قالب گفتگو بخش هاي مختلف کتاب مفيد «درآمدي بر نظريه هاي عکاسي» را بررسي کرديم، لطفا براي ما بگوييد که به نظر شما مهم ترين ويژگي هاي اين اثر چيست؟
کنار هم گرد آوردن بخشي از مهم ترين آراء عکاسي، به شکل فشرده، دعوت از مخاطب براي شرکت پويا و فعال در بحث، دربست نپذيرفتن همه نظريات منتقدين و در نهايت، به بحث گذاشتن آراء اين منتقدين در کنار هم به زباني صميمي.

يکي از بخش هاي جالب اين کتاب قسمت تکاليف در انتهاي کتاب است که تمرين هايي را براي خواننده يا کاربر مشخص مي کند و او را ودار به عمل کردن يا انديشيدن دقيق تر مي کند. به نظر شما اين بخش براي کدام دسته از خوانندگان مفيد است؟
براي همه  آنهايي  که به انديشه  انتقادي خطر مي کنند، به ويژه دوست داران نظريه هاي هنر و عکاسي.

در پايان بگوييد که مجموعه تماشا در انتشارات شورآفرين قرار است چه آثاري را در حوزه عکاسي منتشر کند؟
کوشش مي کنيم تا آن جا که مايه و توان داريم متون آموزشي و پايه  در زمينه نظري هنر، و به ويژه تاريخ و نقد عکاسي، با همکاري دوستان مترجم به ادبيات اين حوزه بيفزاييم. کتاب هاي بعدي اين مجموعه، «عکس»، گراهام کلارک و «شيوه هاي ديدن»، جان برجر و کتابي در نقد عکاسي مدرن آمريکا از جوئل آيزنگر است که هنوز معادل فارسي براي نام کتاب انتخاب نکرده ايم.

 

معرفي كتاب

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفي كتاب

منيره پنج تني

 

از وجود به موجود
امانوئل لويناس
مسعود عليا
ققنوس
چاپ اول: 1392، 160 صفحه


«در اين کتاب شاهد روشن سازيِ موضوعاتي کاملا نامتعارف هستيم: «اعياني» مانند شب، عناصر محسوس شکل نيافته، نور، غذا، جامه و چهره؛ احوال «سوبژکتيو»ي نظير بي خوابي، خواب، هراس، سرگيجه، اشتياق، خستگي و کاهلي... کتابي که با چنين «اعيان»بي شکلي سر و کار دارد چقدر متباين است با فلسفه اي که دست به روشن سازي ساختارهاي مقولي اعيان عيني مي زند. ص 9» کتاب «از وجود به موجود» دومين کتابي است که از امانوئل لويناس، فيلسوف فرانسوي، در اختيار مخاطب فارسي زبان قرار مي گيرد. به گفته مسعود عليا اين اثر در مجموعه آثار لويناس اهميت خاصي دارد زيرا گوياي بسياري از مضامين و دغدغه هاي اصلي اوست است که از ميان آن ها مي توان به برآمدن و جدا شدن سوژه و سوبژکتيويته از وجود محض و بي نام و نشان، مواجهه با ديگري و استعلا به ساحت غيريت، زمان و نسبت آن با سوبژکيتويته و غيريت، دلالت هاي هستي شناسانه و فراهستي شناسانه احوال و شايد از همه مهم تر گذر از وجود به موجود که در خود عنوان کتاب نيز انعکاس پيدا کرده و خلاف مسيري است که هيدگر در تفکرش مي پيمايد. اين کتاب پس از پيشگفتار و درآمد از چهار بخش با نام هاي رابطه وجود و لحظه، جهان، وجود بدون جهان و اقنوم تشکيل شده است که هر کدام موضوعات ديگري از جمله رابطه با وجود، خستگي و لحظه، قصدها، نور، غرابت، وجود بدون موجود، بي خوابي، نهشت، در راه زمان را در بر مي گيرد. مسعود عليا اين اثر را از فرانسه ترجمه و با متن انگليسي مقابله کرده است. او در مقدمه اش بر اثر تأکيد مي کند که «از وجود به موجود» هم مانند بيشتر آثار لويناس کتاب آسان فهمي نيست. مترجم در عين حال که کوشيده متني روان و خوش خوان در اختيار خواننده قرار دهد اما کوشيده غيريت و غرابت متن را به آنچه مآلوف و آشناست فرونکاهد.

صوفيان و بوداييان
سيري در تصوف اسلامي و رهبانيت بودايي

محمدرضا عدلي
هرمس
چاپ اول: 1392، 407 صفحه


بسياري از سنت هاي ديني ساختار اجتماعي ويژه اي دارند که مي توان آن را تحت عنوان کلي طريقه هاي رهباني توصيف و تبيين کرد. «سنگَهه بوداييان، طريقه هاي رهباني مسيحي، جيني، هندويي، دائويي، مانوي و طريقه ها و سلسله هاي صوفيه همگي از انواع طريقه هاي رهباني اند که ويژگي ها و گاه ريشه هايي مشترک دارند. ص 1» محمدرضا عدلي اين طريقه ها را تجلي اجتماعي سودايي مشترک در ميان اقوام مختلف مي داند و آن چيزي نيست جز کشف بي واسطه حقيقت يا نيل به تجربه عرفاني. در اکثر طريقه هاي رهباني تمايل به زهد و چشم پوشي از دنيا وجود داشته است.
مولف تأکيد مي کند که نبايد رهبانيت و زهد ورزي را مترادف بگيريم. زيرا زهد و رياضت کشي همراه با تحمل سختي ها و گاه اعمال دردآور است. در پاسخ به اين پرسش که چرا برخي از افراد جامعه به رهبانيت گرايش مي يابند پاسخ هاي گوناگوني ارائه شده است اما درباره اين پرسش و همين طور درباره منشأ رهبانيت نمي توان به يک پاسخ مشخص و قطعي رسيد؛ ولي در عين حال پژوهش تطبيقي و بررسي آداب و آيين هايي رهباني در فرهنگ هاي مختلف مي تواند ما را در نزديک شدن به پاسخ پرسش هايمان ياري کند.
مولف با همين هدف دست به نگارش اين اثر زده است. او در کتاب «صوفيان و بوداييان» کوشيده است به مقايسه سنت هاي رهباني و زاهدانه در رهبانيت بودايي و طريقت صوفيان مسلمانان بپردازد. او کتابش را در چهار فصل نگاشته است. فصل نخست «رهبانيت يا سلوک صوفيانه» نام دارد؛ او در اين فصل نخست به تعريف رهبانيت و بررسي ويژگي هاي مشترک طريقه هاي رهباني پرداخته و اين پديده را به طور اجمالي در سنت هاي هندويي، جَيني، مانوي، يهودي و مسيحي مورد مطالعه قرار داده است. «رهبانيت بودايي» عنوان فصل دوم کتاب است که به طور کامل به رهبانيت بودايي اختصاص يافته است. عدلي در اين فصل به تفصيل درباره شکل گيري نخستين جوامع راهبان بودايي و آداب و قوانين آنان سخن گفته است. مولف فصل سوم را «خانقاه و طريقت در تصوف اسلامي» ناميده است که به مطالعه نخستين جوامع صوفيان، پيدايش خانقاه ها و طريقه هاي صوفيان مي پردازد.
فصل چهارم «رهبانيت بودايي و تصوف اسلامي» نام دارد. در اين فصل برخي مولفه ها و مفاهيم مشترک رهبانيت بودايي و تصوف اسلامي در بوته مقايسه و تطبيق قرار گرفته است. مولف در اين کتاب بر اساس اسناد و متون معتبر بودايي و آثار و رساله هاي مشايخ متصوفه ابعاد تازه اي را از شباهت هاي ميان رهبانيت بودايي و تصوف اسلامي را طرح کرده است.
مولف در بخش نخست خود با نگاهي پديدارشناختي از شباهت هاي ظاهري مفاهيم فراتر رفته و در بخش دوم پژوهش مقايسه اش را مبتني بر جنبه هاي ظاهري و آييني رهبانيت بودايي و تصوف اسلامي نموده است.

صد و يک فيلسوف بزرگ

مدسن پيري
کامبيز خندابي
شورآفرين
چاپ اول: 1392، 324 صفحه


مدسن پيري در اين اثر ليستي از صد و يک فيلسوف را انتخاب کرده و به صورت کوتاه و گذرا به ارائه انديشه و زندگي آن ها پرداخته است. ملاک مولف براي انتخاب اين متفکران ميزان تغييراتي است که آن ها توانسته اند در نگاه ما نسبت به زندگي، جامعه و خودمان ايجاد کنند. او در مقدمه بر اين مسئله تأکيد دارد که فهرست ارائه شده در اين اثر فهرستي نهايي و برتر نيست.

فلسفه در دوره
تجديد حيات فرهنگي غرب
کريم مجتهدي
پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
چاپ اول: 1392، 732 صفحه


کريم مجتهدي فلسفه را نه از مظاهر اوليه فرهنگ انسان بلکه نشاني از صلابت و استحکام فرهنگي قلمداد مي کند و فلسفه را عامل تحرک و پويايي فرهنگ بر مي شمرد. «بدون فلسفه، فرهنگ مبدل به تعدادي از فعاليت هاي متداول انطباقي مي شود که در هر برهه اي از زمان بر حسب نيازهاي اوليه و امکانات محيط زيست يا شرايط موردي زندگاني جمعي نزد افراد پديدار مي شوند.» دکتر کريم مجتهدي عدم پرداختن دقيق به دوره آغاز تجديد حيات فرهنگي غرب در محافل دانشگاهي را يکي از علل عمده نگارش اين کتاب مي داند. مجموعه مطالبي که محتواي اين کتاب را تشکيل مي دهند حالت دائره المعارف کوچکي را دارند که به منظور شناخت جريانات تاريخي و تحولات فلسفي تدوين شده اند و به معرفي تعداد زيادي از اشخاص اختصاص يافته اند که به زعم مولف اين اشخاص تا حدودي مي توانند فراز و نشيب نهضت تجديد حيات فرهنگي غرب را نمايان سازند. نکته جالب اثر اين است که چون بحث درباره نهضت تجديد حيات فرهنگي غرب است علاوه بر متکلمان، متفکران، ادبا و شعرا گروهي از هنرمندان نيز در درجه اول اهميت قرار گرفته اند. «نهضت تجديد حيات فرهنگي غرب تا حدود زيادي مديون هنرمندان اعم از معماران، مجسمه سازان، نقاشان و صنعتگران و  غيره بوده است. ص 12» اين کتاب را مي توان پژوهشي ميان رشته اي تلقي کرد که در آن فلسفه و تاريخ با يکديگر همراه شده اند. مولف پيش از اين که به سراغ شخصيت هاي برجسته اين دوران برود ابتدا سه فصل با عناوين «اندکي در ضوابط تحديد دوره تجديد حيات فرهنگي غرب»، «از قرون وسطي تا دوره تجديد حيات فرهنگي غرب» و «اولين نشانه هاي بازگشت به تفکر دوره باستان» نگاشته است. برخي از شخصيت هايي که مجتهدي در اين اثر از آن ها نام برده عبارتند از دانته، فيچينو، داوينچي، ماکياول، برونو و فرانک.

آرمان ها و واقعيت هاي اسلام

سيد حسين نصر
انشاء الله رحمتي
سوفيا
چاپ سوم (ويرايش جديد): 1392
248 صفحه


موضوعات اصلي اين کتاب را مجموعه اي از درس خطابه هاي عمومي که سيد حسين نصر در سال تحصيلي 65-1964  در دانشگاه آمريکايي بيروت ايراد کرده تشکيل مي دهد. کتاب «آرمان ها و اقعيت هاي اسلام» از شش درس يا به عبارت دقيق تر از شش درس خطابه تشکيل شده است که عبارتند از:
1) اسلام دين خاتم و دين حنيف (ويژگي هاي عام و خاص اسلام) 2) قرآن- کلام خدا، منبع علم و عمل 3) پيامبر (ص) و سنت نبوي – پيامبر خاتم و انسان کامل 4) شريعت- قانون الاهي: ناموس اجتماعي و بشري 5) طريقت – طريق معنوي و ريشه هاي قرآني آن 6) تسنن و تشيع- تشيع دوازده امامي و مذهب اسماعيليه. «اين کتاب بالاتر از همه در پي ارائه تصويري کلي از جوانب اساسي اسلام، به مثابه نيرويي زنده است و نمي خواهد صرفا تحقيقي داراي اهميت تاريخي، به زبان دنياي معاصر باشد و در حقيقت مخاطب خود را کساني مي داند که با ديالکتيتک تفکر متجدد آشنايي دارند. ص 21» هدف نصر در اين کتاب ارائه کلي ترين مسائل اسلام است که مبناي همه شاخه هاي اصيل اين دين هستند. چاپ سوم اين اثر بر اساس ويرايش جديد صورت گرفته است. نصر در مقدمه ويراست جديد تأکيد مي کند که اين اثر حدود سه دهه پيش نگاشته شده است و در طول اين مدت حوادث بزرگ بين المللي، اسلام را بيش از پيش در مرکز توجه قرار داده است «ولي اين توجه و آگاهي افزون تر نسبت به اسلام با تحريفي حتي افزون تر از چهره اسلام که بخش عمده آن نيز عامدانه است، همراه بوده است و بنابراين نيازي مبرم به فهم بهتر اسلام و گفت و گوي هدفدار پيوسته ميان اسلام، مسيحيت و يهوديت در جهان غرب و ميان اسلام، آيين هندو، آيين بودا و سنت هاي خاور دور وجود دارد. ص 13»

الشواهد الربوبيه في
المناهج السلوکيه

صدرالدين محمد شيرازي
سيد مصطفي محقق داماد
بنياد حکمت اسلامي صدرا
چاپ دوم: 1392، 584 صفحه


کتاب « الشواهد الربوبيه في المناهج السلوکيه» از آخرين تأليفات ملاصدرا به شمار مي رود. ملاصدرا اين اثر را از پس از نگارش کتاب برجسته اش «الاسفار الاربعه» و آثار متعدد ديگر نگاشته است. اين اثر ارجاعات متعدد و مکرري به کتاب اسفار دارد و مصطفي محقق داماد بر اين نظر است که شواهد و قرائن نشان مي دهد او کتاب هاي «عرشيه» و «مشاعر» را پس از اين اثر نگاشته است. به تعبير استاد سيد جلال الدين آشتياني اين کتاب به مثابه عقل اجمالي و اسفار صورت تفصيلي شواهد است. «ولي جاي ترديد نيست که مولف، آخرين نظريات خود را در اين کتاب آورده و لذا مطالبي که در آن وجود دارد که در اسفار ديده نمي شود. ص 33» ملاصدرا نگارش کتاب شواهد را اشاره غيبي مي داند که از عالم ملکوت بر قلب او اشراق شده است. اين اثر از پنج فصل تشکيل شده و مولف هر فصل را «مشهد» و بخش هاي فرعي آن را «شاهد» و شاخه هاي آن را «اشراق» نام داده است. مشهد اول در بيان اموري است که تمام علوم به آن ها نياز دارند و خود از پنج شاهد تشکيل شده است. مشهد دوم با دو شاهد درباره وجود خداوند متعال و خلقت دنيا و آخرت است و يکي از کوتاه ترين فصول کتاب به شمار مي رود. مشهد سوم در مسائل مختص به علم است و صدرا در سه شاهد به آن مي پردازد. مشهد چهارم با سه شاهد بر اثبات معاد جسماني و آن چه شارع مقدس بندگان را به آن وعده داده يا برحذر داشته – از قبيل قبر، بعثت، جهنم و ساير- امور متمرکز است. مشهد پنجم با دو شاهد اصلي، درباره نبوّات و ولايات و اوصاف پيامبر (ص) مي باشد. سيد مصطفي محقق داماد از يازده نسخه براي تصحيح اين اثر استفاده کرده است.

 

معرفي كتاب خارجي

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفي كتاب خارجي

کيان رضوي


Photography Changes Everything
Marvin Heiferman, Merry Foresta

Publisher: Aperture
عكاسي همه چيز را تغيير مي‌دهد


كتابي كه در اينجا قصدِ معرفي آن را داريم، يك اثر خاص و كلاسيك در موضوع عكاسي است و تنوع مسائلي كه طي فصول مختلف اين اثر پرداخته و تبيين شده، واجد اهميت و ارزش بسيار زيادي است. با اين حال كتابي عمومي است و براي عامة خوانندگان تأليف شده تا دركي متعالي از هنر عكاسي به دست آورند. اين كتاب، خواننده را به بازانديشي درباره‌ عكاسي و تأثير آن بر فرهنگ و زندگي روزمره‌ خود وامي‌دارد و با متني روان و صميمي درباره‌ نفوذ اين هنر در افكار و ديدگاه‌هاي مردم نسبت به زندگيِ عادي خود كه هر روزه با آن درگير هستند سخن مي‌گويد. «عكاسي همه چيز را تغيير مي‌دهد»، مي‌كوشد تا تفاوت شيوه‌ نگاه‌كردن انسانِ امروزي را با انسانهاي پيش از رواج عكاسي نشان دهد و ثابت كند كه اين طرز نگاه به طبيعت، اشخاص، تصاوير هنري، سياست و مشاهير اثر عميقي در نوع انديشيدن مردم نيز داشته است. كتاب موردبحث، بيش از 300 عكس از برترين عكسهاي تاريخ عكاسي را به همراه توضيحات كارآمد درباره‌ هر عكس به خواننده ارائه كرده و مقالات جالب و سودمندي در اين باره از صاحب‌نظران رشته ‌عكاسي در صفحات خود گرد آورده است. مي‌توان كيفيت بصري يا شكل خاص (فرمِ) اين اثر را نيز، با قيد زيباشناسانة «هنري» معرفي و طبقه‌بندي كرد.
اين كتاب كه در سال 2012 به چاپ رسيده است، در 350 صفحه و به زبان انگليسي تأليف شده و سرفصل‌هاي آن بسيار آموزنده و انگيزنده است. بايد به تفصيل و تنوع موضوعات توجه كرد. فهرستِ مطالب آن به شرح زير است: «عكاسي همه چيز را تغيير مي‌دهد»، «آن چه ما مي‌خواهيم: عكاسي آگاهي ما درباره‌ زيبايي و اميد را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شخص و چيزي كه در اميال، هوس‌ها و تخيلات ما است را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي منازعات براي برابري نژاد را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي باورهاي ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تمايل ما براي ديدن را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تمايلات ما براي درخشندگي و شهرت را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي چهره‌ تروريسم را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي رابطه‌ ما را با گياهان و باغات تغيير مي‌دهد»، «عكاسي عينيات روزمره را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي سلسله مراتب اجتماعي و فرهنگي را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي آنچه ما مي‌خواهيم كه [واقعيت] باشد را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌ خريدكردن ما را تغيير دهد»، «عكاسي شيوه‌ رفتار ما با يك ديگر را تغيير مي‌دهد»، «آن چه مي‌بينيم: عكاسي آگاهي ما نسبت به مسئوليت‌ها و پيامدهاي جهاني را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي رابطه ما با سياره‌ زمين را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي آن چه ما درباره ‌عنكبوت‌ها مي‌دانيم را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي آن چه ما در جهان مي‌بينيم را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي بيننده‌ عكس‌هاي ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تجسم خيالات ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي فرم و محتواي جرايد را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي مسئوليت‌ها و دانش‌ پزشكي را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي پديده‌هاي طبيعي را در عكس‌هاي نمادين تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌ تدريس تاريخ هنر را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي مسير وقايع بين‌المللي را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي ادراك ما از ماوراء‌الطبيعه را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي فهم ما از نور را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي فن جدل و سخن‌وري را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي معيارهاي اعتبار را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي دانش‌ِ ويژگي‌ها را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي آگاهي ما را نسبت به فقر تغيير مي‌دهد»، «ما كه هستيم؟: عكاسي آن چه ما فكر مي‌كنيم بايد باشيم را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي مشروعيت روابط را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تقرير تاريخ فرهنگ را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي آن چه ما مي‌شويم را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي آن چه ما مي‌بينيم را بسته به اين كه چه كسي مي‌بيند تغيير مي‌دهد»، عكاسي تعلقات ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي داستان‌هاي زندگي ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي وجهه عمومي ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي مشاهده‌ ما از خودمان را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي آن چه را كه ما از خودمان مي‌خواهيم آشكار سازيم را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي آن چه گروه‌هاي اجتماعي مشاهده‌ و نتيجه‌گيري مي‌كنند را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌ نگاه دنيا به ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شكل و شدت وطن‌دوستي را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شانس ما را در عشق تغيير مي‌دهد»، «آن چه ما انجام مي‌دهيم: عكاسي شيوه‌ي انتقال پيام‌هاي سياسي را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي كارهاي هنرمندان را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي مجموعه‌ي اطلاعات فضايي و اخترشناسي را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌ برخورد ما با پيامدها و مسئوليت‌هاي اجتماعي را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌ شكل‌گيري خانواده‌ها را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي، عكاسي را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي احساس ما را درباره‌ امنيت مالي تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تجلي‌هاي دمكراسي‌خواهي را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌ گردهم آمدن ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي نوع اعلام اخبار را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي ماهيت و وسعت اخبار را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي ذائقه غذايي ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي درك ما را از جهان تغيير مي‌دهد»، «عكاسي مي‌تواند آن چه ما به آن خيره مي‌شويم را تغيير دهد»، «جايي كه ما به سوي آن مي‌رويم: عكاسي تصور و انتظار جهانگردان را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌هاي جنگ را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي فيلم‌هايي كه ما براي ديدن انتخاب مي‌كنيم را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تجربه‌ ما از معماري را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌هاي تقسيم زمين و محصول كاري را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تجربه و فهم ما از شهر را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌ تزيين غذاها را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي هدف ما از مسافرت را تغيير مي‌دهد»، «آن‌چه به خاطر مي‌آوريم: عكاسي شيوه‌ كار نگهبانان را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تجربه‌ تاريخي ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي چشم‌انداز ما را نسبت به وقايع گذشته تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌ ازدواج ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تحمل خانواده‌ها را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي واكنش ما را نسبت به يكديگر تغيير مي‌دهد»، «عكاسي تجربه ما را نسبت به از دست‌دادن تغيير مي‌دهد»، «عكاسي شيوه‌ گردآمدن و فروپاشيدن خانواده را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي كاركرد حافظه در زندگي روزمره را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي چرايي در خاطرماندن ما را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي ارتباط ما با تاريخ خانواده را تغيير مي‌دهد»، «عكاسي كيفيت و كميت آن چه كه در خاطر ما مي‌ماند را تغيير مي‌دهد». هر يك از مقالات يادشده از نويسنده‌اي زبردست و با متني جالب و خواندني تأليف شده و مي‌تواند براي طيف گسترده‌اي از خوانندگان، از دانشجويان و پژوهندگان رشته‌ عكاسي و يا روان‌شناسي و مردم‌شناسي تا خوانندگان عام كتابي سودمند و جذاب باشد. يكي از انتقاداتي كه به اين مجموعه از مقالات و عكس‌ها وارد شده، عدم انسجام مطالب است كه از طرفي مي‌تواند نقطه‌ قوت اين اثر نيز باشد؛ چرا كه اين كتاب به عنوان مجموعه‌اي مفصل داراي تنوع و گوناگوني در مطالب است كه از خستگي و دل‌زدگي خواننده پيش‌گيري مي‌كند. «عكاسي همه چيز را تغيير مي‌دهد» توسط انتشارات ايپرچر منتشر و روانه‌ي بازار شده است.

Photoghaphic Theory
An Historical Anthology
Andrew E. Hershberger
Publisher: Wiley-Blackwell

نظريه‌ عكاسي
گزيده‌هاي تاريخي


كتاب مورد بحث، گلچيني است از نظريات فلسفي و اجتماعي و هنري درباره‌ عكاسي، كه شيوه‌هاي سنّتي ثبت تاريخ از دوران باستان تا عصر ديجيتال را به يكديگر پيوند مي‌دهد. اين اثر، مقالاتي درباره تاريخ‌نگاري در دوران باستان، عصر رنسانس، قرون نوزدهم و بيستم و بيست و يكم را شامل مي‌شود كه به خواننده چشم‌اندازي بسيار وسيع و غني درباره‌ موضوع اعطا مي‌كند. مباحث و مسائل مطروحه در اين اثر، در زمينه‌ تفاوت‌هاي عكاسي سنّتي و ديجيتال نيز بحث‌هايي را به ميان مي‌آورد تا توضيح دهد كه چگونه دوربين به هر خانه‌اي راه پيدا كرد و تك تك لحظات زندگي براي ثبت مهم شمرده شدند. به گفته‌ بسياري از منتقدان، اين كتاب در برگيرندة مطالبي قابل تأمل و خواندني است و براي پژوهندگان، نويسندگان و دانشجويان تاريخ، مردم‌شناسي، تاريخ هنر و البته عكاسي بسيار مفيد و جالب خواهد بود. «نظريه‌ عكاسي: منتخب تاريخي»، اثري مفصل است كه در 476 صفحه و در شش بخش تأليف شده است. در مجموع، اثري منسجم و دقيق در منظري تاريخي تأليف شده و هرشبرگر حداكثر مباحث هنري را در آن لحاظ كرده است. عناوين شش بخش اصلي كتاب چنين است: بخش اول ـ پيش از اختراع عكاسي، بخش دوم ـ از ابتكار تا هنرهاي تجسمي، بخش سوم ـ هنرهاي تجسمي و/ يا/ به سوي مدرنيسم، بخش چهارم، از مدرنيسم تا هنر پست مدرن، بخش پنجم ـ از مدرنيسم و پست مدرنيسم تا عكاسي ديجيتال، بخش ششم ـ پست مدرنيسم و عكاسي ديجيتال (بازگشت به هنرهاي تجسمي؟). هر كدام از بخش‌هاي يادشده در بردارنده‌  مطالبي مهم و خواندني درباره‌ موضوع بخش است كه به قلم انديشمنداني مشهور و مهم از جمله ويلم فلوسر، بن‌سينگر، ژاك دريدا و آلن سكيولا نوشته شده است. كتاب مورد بحث از منابع مهم درسي در بسياري از دانشگاه‌هاي معتبر دنيا است كه در سال 2014 به زبان انگليسي تأليف شده است.
Civil Imagination
A Political Ontology of  Photography

Ariella  Azoulay
Publisher: Verso
تصور مدني
هستي‌شناسي سياسيِ عكاسي


فهم عكاسي، چيزي فراتر از نگريستن تصاوير و ناديده گرفتن يا تأثير نگرفتن از آن، يا به عبارتي گذشتن از كنار آن است؛ هر عكس در واقع نماد و يادآور لحظه‌اي منحصر به فرد و ارتباطي استثنايي ميان عكاس و چشم‌اندازي خاص است كه به صورت تصوير ثبت مي‌شود و مفاهيمي عميق و چندجانبه را در ذهن بيننده ثبت مي‌كند. اين عمل، يعني ثبت و ضبط يك امر بصري توسط دستگاه ادراكي انسان، به عكاسي دو بُعد يا دو جنبة مهم بخشيده است كه عبارت‌اند از «جنبة هنري» و «جنبة فلسفي» يا «معرفت‌شناسي». آريلا آزولي، نويسنده‌ كتاب «تصور مدني...»، بر اين باور است كه امر مدني بايد از امر سياسي تفكيك شود چرا كه در دنياي واقعي و زندگي روزمره‌ شهروندان جهان، اين دو مقوله به كلي از يكديگر منفك شده‌اند و هر يك مسير خود را طي مي‌كند. به همين روال، عكاسي مدني (و شهري) نيز بايد از عكاسي سياسي جدا دانسته شود به اعتقاد آريلا آزولي، نويسنده‌ عبري‌زبان، عكاسي مدني رسالتي دارد كه بايد براي تحقق آن تلاش كند؛ و آن رسالت چيزي نيست جز كوشش براي رواج صلح و مدنيت و نمايش وجوه خشن و دردناك عقب‌ماندگي. عكاسي، ابزاري است كه مي‌تواند قدرت عظيم مدنيت را نمايان ساخته و آن را به كار اندازد. كتاب مورد بحث در 288 صفحه و چهار فصل به زبان انگليسي تأليف شده است كه عناوين فصول را مرور خواهيم كرد: فصل نخست ـ عكاسي چيست؟، فصل دوم ـ بازانديشي در سياست، فصل سوم ـ عكس به عنوان منبع شناخت تمدن، فصل چهارم ـ استفاده‌هاي مدني از عكاسي. اين كتاب كه در سال 2012 توسط انتشارات ورسو چاپ و منتشر شده، مورد استقبال بسياري از استادان و منتقدان اين حوزه قرار گرفته و از سوي شمار زيادي از آنان توصيه شده است.

Whyph otography  Matters

Jerry L. Thompson
Publisher: Daylight  Books

چرا عكاسي اتفاق مي‌افتد؟


جري ال. تامپسون، عكاس حرفه‌اي و نظريه‌پرداز عكاسي، كه از سال 1973 تا زمان مرگ عكاس مشهور واكر اوانس (1975) دستيار اصلي او بوده است، آثار مهمي از جمله «آخرين سال‌هاي اوانس»، «حقيقت و عكاسي» و «چرا عكاسي اتفاق مي‌افتد» را نگاشته كه در سطور بعدي در واپسين اثر يادشده درنگي خواهيم داشت. تامپسون در «چرا عكاسي اتفاق مي‌افتد» مي‌كوشد تا عكاسي را نه تنها به عنوان فعاليتي هنري بلكه به عنوان راهي براي شناخت و كسب معرفت نسبت به دنياي پيرامون بررسي كند. او براين باور است كه عكاسي اتفاق مي‌افتد زيرا فهم ما از عكس و درك ما از چگونگي ثبت تصويري لحظات، چيزي درباره‌ فهم ما از «همه چيز» به ما مي‌گويد. در واقع عكس تنها واسطه‌اي بين بيننده و سوژه نيست كه بين آنان پيوندي ايجاد كند و هنر عكاسي نقشي عمده‌تر از عكس‌سازي بر عهده دارد؛ چرا كه تصاوير قادرند عمق فكر بينندگان و انديشه و درك آنان نسبت به هر چيز را تغيير دهند. جري ال. تامپسون، همان‌طور كه در مقدمه‌ كتاب توضيح داده است. در پي پرسشي بوده كه ذهن بسياري از مردم و عكاسان را به خود مشغول كرده است: چه هدف يا نيازي براي عكس گرفتن وجود دارد؟ او در همين اثر دلايل فلسفي خود را مبني بر اين كه دوربين چگونه مي‌تواند ابزار حصول شناخت باشد ارائه كرد و در همين زمينه بحث مي‌كند. اين كتاب كه براي علاقه‌مندان به مطالعات فلسفي، دانشجويان و پژوهندگان رشته‌هاي مرتبط با موضوع كتاب بسيار مفيد و خواندني است، در 104 صفحه و به زبان انگليسي، در سال 2013 توسط انتشارات ام‌آي‌تي‌پرس چاپ و منتشر شده است.


 

گزارش سمينارها

PDF چاپ نامه الکترونیک
افق فرهنگ

گزارش سمينارها

مرضيه سليماني


فصل رياضيات
1ـ در هم پيچيدگي الاهيات و رياضي

ارتباط بين الاهيات و دانش رياضي، بسيار پيچيده و شگفت‌انگيز است. در طول تاريخ، يكي از گسترده‌ترين استفاده‌هايي كه از رياضيات صورت گرفته، در ياري به الاهيات و متافيزيك و اثبات يا رد امور الاهي بوده است. از ديد شمار زيادي از اقوام باستاني كه در علم رياضيات پيشرفت‌هاي چشم‌گير و عمده‌اي داشته‌اند، اين دانش نمودي از الاهيات و راهي براي رسيدن به براهين الاهي بوده است. اين باور تا جايي پيش رفته كه حتي معماري و هندسه نيز به خدمت الاهيات و مقوله «پرستش» درآمده است. در عرصة نمادهاي بصري، خاصه معماري، رابطة تنگاتنگي ميان اين دو عرصة علمي و معرفتي ديده مي‌شود. بسياري از استادان الاهيات نيز رياضي‌دانان برجسته بوده‌اند. در همين رابطه سميناري در لهستان برگزار شده كه از سوي بنياد علمي كپرنيك و انستيتوي فلسفه‌ دانشگاه ورشو مورد حمايت قرار گرفته است. اين نشست در دانشگاه كراكو و در تاريخ هشتم تا دهم ژانويه‌ سال جاري ميلادي تشكيل شده و طي آن درباره‌ي موضوعاتي از جمله معرفت‌شناسي، متافيزيك، فلسفه‌ دين و فلسفه رياضيات سخنراني‌هاي جالب و سودمندي صورت گرفته است. هيئت برگزاركننده اين سمينار، در برگيرنده‌ استادان و صاحب‌نظراني از چندين دانشگاه و مؤسسه‌ علمي معتبر و مؤلفان آثار مهمي در زمينه‌ فلسفه و الاهيات و علوم مرتبط با اين رشته‌ها است. استادان برگزار‌كننده‌ نشست مورد بحث عبارت‌اند از: ـ دكتر استانيسلاو كرايفسكي از انستيتوي فلسفه‌ي دانشگاه ورشو، ـ پروفسور ميشل هلر از مركز مطالعات ميان رشته‌اي بنياد علمي كپرنيك، ـ پروفسور ژانوس ماچنوكا از مركز مطالعات ميان رشته‌اي بنياد علمي كپرنيك، ـ دكتر يوليا ياكُوسكا از انستيتوي فلسفه دانشگاه ورشو.
2ـ رياضيات و منطق در كمبريج
هفتمين سمينار سالانه‌ كمبريج درباره‌ فلسفه‌ رياضيات و منطق در روزهاي هجدهم و نوزدهم ژانويه در دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه كمبريج برگزار شد. اساتيد و نويسندگان معتبر و مشهوري از دانشگاه‌هاي مختلف در اين سمينار شركت كرده و آثار و سخنراني‌هاي مهم و سودمندي را به اين نشست ارائه كرده‌اند: از جمله اين استادان مي‌توان به پروفسور كيت فاين از گروه فلسفه دانشگاه نيويورك، دكتر آفرا مگيدور از دانشگاه آكسفورد، دكتر فيونا دوهتري از گروه رياضيات دانشگاه كمبريج و پروفسور لوكاس اسكيبا از همين دانشگاه اشاره كرد. محور موضوعات مورد بحث در اين سمينار را منطق و فلسفه‌ علم منطق، و فلسفه‌ رياضيات تشكيل مي‌دهد.

3ـ كارگاه فلسفه‌ رياضيات
اين كارگاه در روز سيزدهم فوريه‌ سال جاري در انستيتوي فلسفه‌ دانشگاه كاتوليك لوون در بلژيك برگزار شده است. همان‌طور كه از عنوان اين بخش پيدا است، در اين كارگاه درباره‌ فلسفه‌ دانش رياضيات، ارتباط فلسفه و رياضيات، وجوه اشتراك و افتراق اين دو علم و موضوعاتي از اين قبيل سخنراني‌هايي شد و بحث و بررسي‌هايي صورت گرفته است. در اين سمينار استادان فلسفه و برخي از دانشمندان برجستة رياضيات به سخنراني پرداخته‌اند: دكتر ماريانا آنتونوتي مارفوري از دپارتمان فلسفه دانشگاه كيل، دكتر والتر دوآن از دانشگاه وارويك، پروفسور بنديكت ايستا، دكتر لئون هورستن از دانشگاه بريستول، دكتر اويستين لينبو از كالج فلسفه‌ بيرك‌بك و پروفسور پائولا كينون از دانشگاه لاند.
4ـ زيبايي و رياضيات
هدف از برگزاري كارگاه مورد بحث، گرد آوردن فلاسفه، رياضي‌دانان و دانشجويان اين دو رشته در كنار يكديگر است تا بتوانند درباره زيباشناسي دانش رياضي مطالعات و پرسش‌هايي را انجام داده و بررسي كنند. در سمينار «زيبايي و شرح در علوم رياضي» پرسش‌هايي جالب و بحث‌هايي نو مطرح خواهد شد كه براي بسياري از استادان و دانش‌پژوهان رياضي، فلسفه و زيبا‌شناسي جذاب و كارآمد خواهد بود؛ پرسش‌هايي در اين زمينه كه آيا رياضيات مي‌تواند واضح و روشن و در عين حال زيبا باشد؟ آيا هنگامي كه امري در رياضي هم شفاف و هم زيبا است، منشاء اين زيبايي خالق آن پديده است يا ذات رياضي آن؟ در اين كارگاه كه در تاريخ دهم تا دوازدهم مارچ سال جاري برگزار خواهد شد، مباحثات و سخنراني‌هاي علمي براساس منابع معتبر و توسط استادان زبردست در حوزه‌ موضوعي كه مورد علاقه‌ بسياري از پژوهندگان و حتي مردم عادي است صورت خواهد گرفت. ميهمانان اين كارگاه، صاحب آثار و مقالات مهم و معتبري در رشته‌هاي مرتبط هستند كه برخي با يكديگر و آثارشان آشنا هستند و برخي ديگر آثار يكديگر را نخوانده و با انديشه‌هاي ديگر آشنا نيستند و همين امر فضايي رقابتي و احتمالاً انتقادي به نشست خواهد داد كه اين خود از مزاياي سمينار مورد بحث است. شرح اسامي استادان سخنران در سمينار «زيبايي و شرح در علوم رياضي» چنين است: ـ دكتر ماركوس جياكينتو از دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه يو.سي.لندن، ـ پروفسور گيلاهانا از كالج هنر و زيبا‌شناسي دانشگاه تورنتو، ـ پروفسور ژوليت كندي از كالج رياضيات دانشگاه هلسينكي، ـ دكتر مارك لانج از دانشكده رياضيات دانشگاه ايالتي كاروليناي شمالي (UNC Chapel Hill) ـ دكتر ناتالي سينكلر، دانشكده هنر دانشگاه سيمون فريزر كانادا، ـ پروفسور مارك اشتاينر از كالج فلسفه دانشگاه عبري اورشليم. نشست ياد شده توسط دپارتمان علوم و رياضي دانشگاه يوميا در سوئد برگزار خواهد شد.
هگل بدون متافيزيك
بيست و سومين همايش دوسالانه انجمن هگل آمريكا از تاريخ 31 اكتبر تا دوم نوامبر سال جاري در دانشگاه نورث وسترن برگزار خواهد شد. در اين سمينار كه با محوريت انديشه در قرن نوزدهم و مابعدالطبيعه برگزار خواهد شد، تفكر هگل و ارتباط آن با متافيزيك، و همچنين تأثيرپذيري هگل از متفكران و فلاسفه‌ پيش از خود و اثرگذاري او بر متفكران بعدي و در انديشه سياسي و فلسفه‌ معاصر مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت. يكي ديگر از مسائل مطروحه در اين همايش، تأثيرپذيري هگل از فلاسفة قرن هجدهم و تأثيرگذاري او بر فلاسفة قرن بيستم است. هگل به ويژه بر ماركسيست‌ها اثر نهاد و ايده‌آليسم وي موجي از انديشه‌ها و مسائل عمل‌گرايانه و ماترياليستي را دامن زد. اين امر شايد با ذات فلسفة او همخوان نباشد اما به مثابة امري واقعي و تاريخي نمي‌تواند مدنظر قرار نگيرد.
تابو، قرباني و امر مقدس

اين سمينار در تاريخ بيست و يكم و بيست و دوم فوريه‌ سال جاري، در دپارتمان مطالعات فرانسوي دانشگاه ايالتي لوييزيانا در آمريكا برگزار شد كه مباحثات بسيار جالب و قابل بحثي را دربر گرفت. اين همايش، كه توسط دانشگاه لوييزيانا و دانشگاه بيتون روژ آمريكا حمايت شده بود، به فارغ‌التحصيلان دپارتمان مطالعات فرانسوي در مقطع فوق ليسانس و دكتري اختصاص داشت و موضوعات مهم و جالبي همچون فلسفهِ‌ زبان، فلسفه دين، فلسفه‌ آفريقايي، فلسفه‌ اروپا، فلسفه جنسيت، فلسفه‌ سياسي، فلسفه‌ علوم اجتماعي و ... را شامل مي‌شد. اين همايش با گستره‌ متنوع و وسيعي از موضوعات فلسفي، به عنوان تجربه‌اي جدي و آزموني مفيد براي فارغ‌التحصيلان علوم انسانيِ شركت‌كننده، فعاليتي سودمند و مثبت بود كه دانشجويان رشته‌هاي مرتبط را نيز با شيوه‌هاي پژوهشي و سخنراني‌ها و فعاليت‌هاي شركت‌كنندگان اين سمينار آشنا ساخت. سخنرانان اصلي اين سمينار استادان علوم انساني بودند كه به نام برخي از آنها اشاره خواهيم كرد:  ـ پروفسور سوزان بادلي از كالج فلسفه‌ دانشگاه كبك كانادا، ـ پروفسور فابرسيس جسيك از دپارتمان جامعه‌شناسي و علوم  اجتماعي دانشگاه ايالتي كاروليناي شمالي، ـ پروفسور والري لويكات از دانشگاه ايموري. محور اصلي بحث‌هاي گوناگون اين سمينار، نقش مردم و افكار عمومي در تدوين قوانين و شكل‌گيري رسوم، تاريخ علم حقوق و سياست و تأثيرپذيري فرهنگ غرب و آفريقا از يكديگر بود كه با نمايش و بررسي بخشي از رسوم قبايلي آفريقا كه از سال‌هاي دور تاكنون پابرجا است، به پايان رسيد. همچنين يك نمايشگاه كتب مربوط به موضوعات فوق، در سالن جنب سخنراني‌ها برگزار شد و ميزگردهايي براي پرسش‌ و پاسخ‌هاي دانشجويي در نظر گرفته شده بود.
منطق و معرفت در دانش
سمينار «منطق، معرفت‌شناسي و فلسفه‌ علم» در تاريخ دوازدهم تا چهاردهم فوريه‌ سال جاري در  دانشگاه لس‌آنرس كلمبيا برگزار شد. اين همايش ميان رشته‌اي كه با بررسي مطالب و آثار استادان و شركت‌كنندگان آغاز شده و با سخنراني‌هايي در زمينه‌ فلسفه‌ علم، شيوه‌هاي پژوهش فلسفي، معرفت‌شناسي انديشه‌هاي فلسفي مدرن، معرفت‌شناسيِ پژوهش‌هاي علمي، منطق و نقش آن در دانشِ جديد ادامه پيدا كرد. در اين نشست همچنين بورس‌هاي تحصيلي و فرصت‌هاي مطالعاتي به عنوان جايزه براي مقالات و سخنراني‌هاي برگزيده ويژه‌ شركت‌كنندگان دانشجو در نظر گرفته شده بود. مقالات و آثار ارائه شده در اين سمينار سه روزه، موضوعات كليدي و مهمي نظير متافيزيك و فسلفه كُنش و واكنش، به مثابه مسائل هميشگي فلسفه در دوران‌هاي مختلف مدّ نظر قرار گرفته و خطابه‌ها در همين زمينه‌ها ارائه شد. سپس سخنراني‌هايي در موضوع فلسفه‌ زبان و فلسفه ذهن، از سوي مدعوين انجام شد كه سخنرانان اصلي سمينار هم در همين زمينه‌ها مطالبي تازه و جالب را مطرح كردند. اسامي شماري از اين سخنرانان به شرح زير است: ـ دكتر كپاكورتا، استاد فلسفه از دانشگاه باسك، ـ پروفسور جنيفر پَكي، از كالج فلسفهِ‌ دانشگاه نورث وسترن، ـ پروفسور روث گرت ميليكان از دانشگاه ايالتي كانتيكات، ـ يوآ كارلوس سالس از دانشگاه ملي كلمبيا (دپارتمان فلسفه)، ـ ژان اشپرنگر از گروه الاهيات و فلسفه‌ دانشگاه تيلبورگ، ـ دكتر فرناندو زالاميا از دانشگاه ملي كلمبيا.
فلسفه‌ دين در لندن

سمينار «مطالعات ديني در 50 سال/جلد» در تاريخ بيست و پنجم تا بيست و هفتم ژوئن سال جاري در بريتانيا برگزار خواهد شد. اين گردهم‌آيي كه توسط دانشگاه ليدز برنامه‌ريزي شده و در سالن همايش‌هاي همين دانشگاه برگزار مي‌شود، به مناسبت انتشار پنجاهمين جلد از دايرة‌المعارف مطالعات ديني در سال 2014، و پنجاهمين سالگرد انتشار مجله‌داخلي دانشگاه ليدز برگزار خواهد شد. در اين گردهمايي مهم كه توسط دانشگاه كمبريج حمايت مي‌شود ميهماناني شامل استادان فلسفه و الاهيات از دانشگاه‌هاي معتبر و مختلف حضور خواهند داشت تا در زمينه فلسفه‌ دين و الاهيات سخنراني‌هايي ترتيب دهند. استاداني از جمله پروفسور پاملاسو اندرسن، دكتر پيتر بيرنه، دكتر ويكتوريا هريسون، پروفسور برايان لفتو، پروفسور گراهام اوپي، دكتر جان شلنبرگ، دكتر استوارت سوترلند، پروفسور ريچارد سوئين برن و دكتر كيت وارد در مراسم ياد شده سخنراني خواهند كرد تا براي مناسبت‌هاي مهمي كه پيش‌تر از آن ياد كرديم، جشني پربار و سودآور را رقم زنند. اهميت اين سمينار و سطح بالاي سخنرانان و شركت‌كنندگان، به آن اعتباري جهاني بخشيده و به همين دليل، بسياري از صاحب‌نظران و صاحبنامان در عرصه‌ فلسفه و متافيزيك در آن حضور مي‌يابند. شركت در اين نشست براي دانشجويان علوم انساني آزاد اما محدود است و علاقه‌مندان به شركت در اين مراسم، بايد تا روز بيست و پنجم ژانويه درخواست خود را براي حضور در سمينار، به مسئولين برگزاري اعلام مي‌كردند. در اين مراسم مجلل، كه از سنت‌هاي ديرين دانشگاهي در انگلستان به شمار مي‌رود، از مؤلفان دايرة‌المعارف مطالعات ديني تقدير شده و به حاضران هداياي نفيسي براي يادبود اعطا خواهد شد. آخرين روز همايش، به مقالات كوتاهي اختصاص دارد كه در زمينه‌ فلسفه و مطالعات ديني نگاشته شده و حداكثر در دويست و پنجاه كلمه، به سمينار ارائه شده است؛ بديهي است كه نويسندگان اين مقالات از مدعوين اصلي جلسه‌ مذكور هستند.
معنويت و مدرنيته
"معنويت و مدرنيته" عنوان هفتمين همايش مركز گفتگوي اديان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي با شوراي جهاني كليساها بود که در طي دو روز 26 و 27 بهمن ماه برگزارمي شود. در اين همايش دو روزه انديشمندان مسلمان و مسيحي به گفت و گوهايي درباره نسبت معنويت و مدرنيته پرداختند. شوراي جهاني کليساها در سال 1948 تاسيس شده و اکنون با عضويت 349 کليسا در 110 کشور جهان به کار خود ادامه مي دهد. شعار محوري اين نهاد «يک خانواده انساني در صلح و عدالت» است. در مراسم آغازين اين همايش دکتر علي‌محمد حلمي، رئيس مرکز گفتگوي اديان و تمدن ‌هاي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي با اشاره به معناي معنويت که مي تواند راهگشاي مشکلات اساسي زندگي انسان امروز باشد گفت : "گفتگوي ديني، تنها زمينه اي است که مي تواند درک شناخت و درک متقابل آموزه ‌هاي ديني پيروان اديان الهي و را فراهم آورد و ما را به مواضع مشترک اديان نزديک کند". همچنين دکتر ابوذر ابراهيمي تركمان، رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، در سخنانش اشاره اي به گفته حسن روحاني رئيس جمهور ايران داشت که پيشنهاد جهان عاري از خشونت و افراطي گري را داده بود. به گفته ابراهيمي ترکمان "پيشنهاد جهان عاري از خشونت علاوه بر اثبات حقانيت و صلح طلبي مي تواند مسير روشني را براي ايجاد صلح و امنيت در جهان فراهم کند و اين پيشنهاد جز با گفتگو بين اديان که در اين زمينه وجوه مشترکي داشته باشند، محقق نخواهد شد". در ادامه اين همايش دو روزه، حجت الاسلام يونسي، دستيار ويژه رئيس ‌جمهور ايران در امور اقليتهاي قومي و ديني، نيز طي سخناني گفتگوي اديان را راهگشاي مناسبي توصيف کرد و گفت : "ما بايد در عمل آزادي را ببينيم و از همين جا به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران پيشنهاد مي ‌کنم که روزنامه «آلي» که براي مسيحيان ايران است و بيش از 80 سال قدمت دارد را تقويت کند و آن را راه ‌اندازي کند. چرا که راه ‌اندازي اين روزنامه مي ‌تواند به گفتگوي اديان کمک زيادي کند". خانم کلارا آموس، مسئول ارتباطات و گفتگوهاي شوراي جهاني کليساها که در اين همايش شرکت کرده بود در سخنانش بر اين نکته تاکيد کرد که "ما به گفتگوي اديان اميد زيادي داريم". کلارا آموس با بيان اين ‌که در هفتمين نشست گفتگوي اديان به سر مي‌بريم و هفت عدد مقدسي در دين مسيح است اظهار داشت: "ما اميدواريم که بتوانيم جهانيان را به سمت صلح خدايي بکشانيم و بعد از اين اجلاس در سال ‌هاي آينده مي ‌خواهيم يک قطع‌ نامه ‌اي براي صلح و عدالت بنويسيم که اين قطع ‌نامه معناي مجازي دارد. يعني اينکه درصدد آن هستيم که بتوانيم جهانيان را به مسئله صلح آشنا کنيم". اسقف سيبوه سرکيسيان، اسقف اعظم خليفه ارامنه تهران و شمال ايران، نيز در سخناني موضوع مدرنيته و معنويت را براي جهان امروز بسيار مهم توصيف کرد و گفت : "جهان امروز با چالش ‌هاي خطرناک و بزرگي رو به ‌رو است و بايد با دقت فراوان و با تفکر جدي بر چالشهاي جهان امروز برتري يابيم". اسقف اعظم خليفه ارامنه تهران و شمال ايران که نزديک به 24 سال با مرکز گفت و گوي اديان همکاري نزديک دارد اظهار داشت : "صحبت از مدرنيته و معنويت بدون در نظر گرفتن معناي ذاتي دين، مبهم خواهد بود. بايد دين پشتوانه معنويت باشد و معنويت نيز از ايمان برخاسته است". آيت الله تسخيري که يکي از سخنرانان اين نشست بود در سخنان کوتاهي اهميت معنويت و مدرنيته را در اين دانست که "معنويت مي ‌تواند سهم مهمي در جهان معنوي داشته باشد". به گفته آيت الله تسخيري " بر اين باورم که دين با عقلانيت انسان سازگار است و اگر بخواهيم بين مدرنيته و معنويت تمايزي قائل شويم، يعني اينکه مي ‌خواهيم به جدايي انسان از خداوند فکر کنيم و فرق گذاشتن بين معنويت و مدرنيته باعث جدايي انسان از خالق خود مي ‌شود". آيت‌الله تسخيري نيز که سالها رياست سازمان تقريب مذاهب اسلامي را بر عهده داشت گفت: "برگزاري اين اجلاس از جهات مختلفي مهم است. چرا که امروز در جهان اسلام شاهد خشونتهاي مختلفي هستيم که باعث کشته شدن هزاران نفر شده است. همچنين در اين درگيري ها پيروان اديان مختلف ابراهيمي نيز دچار لطمات و آسيبهاي جبران ناپذيري شده اند. ما بايد پيام صلح و دوستي را به مردمان سراسر جهان اعلام داريم". آيت ‌الله دکتر سيد مصطفي محقق‌ داماد، رئيس گروه مطالعات اسلامي فرهنگستان علوم ايران، نيز در سخناني به بررسي چيستي معني معنويت پرداخت. وي سخنانش را با اين موضوع آغاز کرد که "آيا معنويت صرفا اعمال شريعت است و يا معنويت اخلاق است؟"
دکتر محقق داماد در پاسخ به اين سئوال گفت: "مطالعات اسلامي نشان مي دهد که معنويت چيزي فراتر از اعمال شريعت و اخلاق است. معنويت نهالي است که آن را مي توان عنصر اصلي دينداري انبياء دانست". به گفته اين عضو هيئت علمي مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران "اعمال شريعت گوهري دارد که آن گوهر اگر رعايت نشود همان اعمال حجاب مي شود و ما بايد دنبال آن گوهر باشيم". دکتر محقق داماد در ادامه بر اين نکته تاکيد کرد که "در تاريخ اسلام و هم در مسيحيت فجايع اسفناکي رخ داده که به نام دين انجام گرفته است. آنها فکر مي کردند با انجام اين اعمال به بهشت مي روند. در مسيحيت هم جناياتي بنام دين و پيروي از عيسي در قرون وسطي توسط کليسا انجام گرفت که روح عيسي از آن اعمال دور بود. تمام اين فجايع به اين دليل بود که آنها معرفت ديني و آن گوهر اصلي دين را درک نکرده بودند". از ديگر سخنرانان اين نشست که به ايران دعوت شده، خانم بوني ايوانس هيلز، مشاور ديني اسقف ليستر، بود. وي در سخنراني اش به موضوع مدرنيته و معنويت و استفاده از رسانه هاي اجتماعي پرداخت. به گفته خانم هيلز " در يک دوره زماني رسانه اجتماعي به صورت تصاعدي رشد کرده و تبديل به وسيله اي براي تماس با افراد و گروه هاي مختلف با دنيا شد. اما اينک مي بينيم رسانه ها تنها براي تبادل اطلاعات نيست بلکه مومنان توانسته اند از طريق رسانه ها اعتقادات خود را نيز در معرض تبادل قرار دهند".  خانم هيلز، عدالت، صلح، متون مقدس، شرکت در مراسمها و نيايشها را از موضوعاتي برشمرد که در رسانه هاي اجتماعي بيشترين نقش را دارند.  دکتر الياس حلبي، معاون دبير کل شوراي کليساهاي خوارميانه و مدير شبکه هاي بين کليسايي براي کمک و توسعه، نيز در اين همايش درباره "مباني معنويت: گذشته و حال" سخن گفت. دکتر حلبي با اشاره به اين نکته که معنويت زمينه مشترکي براي مسيحيان و مسلمانان است گفت : "معنويت پلي براي ارتباط ميان ايده هاي خداي متعال است. طرابلس هميشه مکاني بوده که در آن اکثريت مسلمان با اقليت مسيحي تعامل مثبت داشته اند. اگرچه شخصا درمورد استفاده از اين واژه محافظه کار هستم. اما هر دو گروه براي مقابله با تحرکات خارجي که بر دين و زندگي شان اثر داشت تقريبا شبيه به هم عمل مي کردند". به گفته دکتر حلبي " در گذشته معنويت مشترکي بين اديان وجود داشت که با اعمال محبت آميز و تقواي عمومي همراه بود. اين معنويت سنتها را تقويت و غنا مي بخشيد و احساس رضايتمندي ديني را فراهم مي کرد. اما اکنون معنويت به جايي رسيده است که اديان با چالشهاي مهمي رو به رو هستند و ما شاهد ظهور محافظه کاري ديني هستيم". دکتر محمد سعيدي مهر، استاد فلسفه دين دانشگاه تربيت مدرس تهران، نيز از سخنرانان اين نشست بود که به بررسي دينداري و معنويت در دنياي مدرن پرداخت.
تفکر درباره اخلاق را کنار گذاشته‌ايم
دکتر حسن ميانداري، عضو هيات علمي موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران، در نشست «چالش‌هاي علم جديد براي اديان» اظهار کرد: حوزه اخلاق نياز به تفکر بيشتري دارد و به همين دليل بايد در اين حوزه بيشتر تفکر و تعقل کنيم. متاسفانه ما تفکر درباره اخلاق را کنار گذاشته‌ايم و به اين موضوع مهم نمي‌انديشيم.
اين استاد دانشگاه با بيان اين‌که نظريه تکامل اخلاق از دهه 1970 مطرح شده، اظهار کرد: در تبيين نظريه اخلاق و دفاع از آن تاکنون نظرياتي ارايه شده است و گاهي هم فيلسوفان از يک نظريه دفاع و مباحثي را مطرح کرده‌اند که ممکن است با نگاه ديني هم تعارض‌هايي داشته باشد اما بايد به گونه‌اي ميان اين‌ دو پيوند ايجاد کرد که دوگانگي ايجاد نشود. وي افزود: مي‌توان ادعا کرد که حتي زيست‌شناسان ما هم در زمينه تکامل از اخلاق استفاده نکرده‌اند. البته مسيحيان در اين زمينه مقالات زيادي دارند و کتاب‌هايي نوشته‌اند. براي اين بحث، من آراي يک مسيحي را مطرح و نظرياتش را به سه دسته تقسيم مي‌کنم. نخست نظريه فلسفه اخلاقي، دوم تبيين نظريه اخلاقي و سوم استفاده از اين مباني براي ارايه يک نظريه اخلاقي و نقد نظريات اخلاقي ديگر پژوهشگران.  ميانداري يادآور شد: فلسفه اخلاق از منظر اين فيلسوف مسيحي سه بنيان اساسي دارد. نخست اين‌که انسان مبناي اخلاق است، دوم الهيات است که مشخص مي‌کند در اين زمينه چه چيزي به صلاح انسان است و سوم خيري هم فراتر از اين خير طبيعي براي انسان وجود دارد. اين فيلسوف به روح اعتقاد دارد و انسان را علاوه بر بعد جسماني داراي بعد روحاني هم مي‌داند و امور شناختي را هم باور دارد و همه اين‌ها را علت برتري انسان مي‌داند.
در اين نشست همچنين دکتر محمد لگنهاوزن، استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) و موسسه امام خميني(ره) اظهار کرد: همه ما به عملکرد خدا در هستي اعتقاد داريم و مي‌دانيم که خداوند علت همه پديده‌ها است. تقريبا 35 سال است که اين بحث مطرح شده اما برخي که به خداوند اعتقاد ندارند، براي حوادثي مانند زلزله علت‌هايي علمي قايل مي‌شوند. وي افزود: براي اثبات دخالت خداوند در اتفاقات طبيعي تاکنون مقالات و کتاب‌هاي زيادي نگاشته شده است. عده‌اي معتقدند که خدا در جهان مادي فعال است. در دانشگاه آکسفورد پژوهشي انجام شده تا اين موضوع در يک برنامه سه ساله بررسي ‌شود که آيا خداوند جهان را آفريده يا خير؟ اگر پاسخ به اين سوال منفي باشد که هيچ، ولي اگر مثبت باشد، در نتيجه به دخالت خداوند در امور طبيعي پي‌مي‌بريم. عده‌اي اعتقاد دارند که ضرورت ندارد خدا اين‌گونه در طبيعت دخالت کند اما پاسخ فيلسوفان به چنين ادعايي اين است که خدا آزادانه عمل مي‌کند، در عين حالي که طبيعت تحت کنترل قانون خداوند است. وي در ادامه اظهار داشت: سه سنت براي تجميع بحث جبر و اختيار انسان وجود دارد؛ سنت ارسطويي يا مشايي، ديدگاه آمپريسم‌هاي انگليسي و کانتي و هگلي.

زبان ملي به مثابه وحدت ملي
همايش«تاريخ، ادب و فرهنگ گيلان در دوره کارکياييان»روز جمعه 25 بهمن ماه 1392 در مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي برگزار شد. مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي با هدف شناختن و شناساندن تاريخ‌هاي محلي، سلسله همايش‌هايي تحت عنوان «دولت‌ها و سلسله‌هاي محلي ايران» با همکاري نهاد رياست جمهوري و دستيار ويژه رئيس‌جمهور در امور اقوام، مذاهب و اقليت‌هاي ديني برگزار مي‌کند. دکتراصغر دادبه، عضو شوراي عالي علمي مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي از سخنرانان حاضر در اين مراسم بود که موضوع سخنان ايشان « سهم اسيري لاهيجي در معرفي گسترش حکمت ايراني» بود.
مدير بخش ادبيات دانشنامه ايران گفت: شاعران بزرگي در خطه گيلان به ظهور رسيدند که نقش بسيار مهمي در تحولات ادبي ايران داشتند في المثل حزين لاهيجي. حزين لاهيجي تنها شاعري نيست که شعر معروف « اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد/ در دام مانده باشد صياد رفته باشد» را سروده باشد او پيشرو نقد ادبي در زبان و ادب فارسي است. حزين با نقدهايي که از شاعران سبک هندي کرد و پاسخهايي که آنها به او دادند يک سلسله آثار مهم پديد آورد که قابل توجه است.وي ادامه داد: آنچه من مي خواهم در باب اثر سترگ شيخ محمد لاهيجي عرض کنم با توجه به مسئله هويت ملي عنوان مي کنم که بهترين شرحي است که بر گلشن راز نوشته شده است. اينکه در کجاي تاريخ ما ايستاده است برگرديم به سده چهارم عصر بوعلي، ابوريحان، رودکي عصر فردوسي که ملت ايران با روي سر نهادن آيين مقدس اسلام شونيزم عرب را زير پا نهاد و هويت خودش را بازشناخت و باز ساخت. هويت ملي مانند يک مثلث است که ادب و زبان ملي مهمترين و بنيادي ترين ضلع آن به شمار مي آيد. اين مهم در سده سوم با روي کار آمدن طاهريان و سپس صفاريان و سامانيان و انتخاب حکومت ملي و زبان پارسي به عنوان زبان ملي تثبيت شد و در قرن چهارم با ظهور رودکي و فردوسي در آنجايي که بايد قرار گيرد قرار گرفت. ضلع دوم، تاريخ و اساطير ملي است که فردوسي همه هنرها را داشته وعلاوه بر اينکه سرچشمه زبان ملي ماست، سرچشمه تاريخ و اساطير ما هم هست. ضلع سوم که مورد بحث من است حکمت و فلسفه ملي است. تا ملتي اين سه ضلع را نداشته باشد و احيا نکند هويت ملي اش را احيا نکرده است. پدران ما در سده  چهارم چنين کردند.
دادبه گفت: درنگ من بر حکمت ملي است اما عرض مي کنم با احترام به تمام زبانهاي مادري زبان ملي يک قوم، زبان ملي يک ملت است که نقش آفرين است زباني که استاد شهيد ما مرحوم مطهري آن را زبان دوم جهان اسلام مي دانست. زباني که 1400 سال است بار فرهنگ ملي را به دوش کشيده است. از همان وقت قصه و مزخرفاتي برعليه هويت ملي ساختند اما اين زبان از همان موقع  قد راست کرد، ايستاد و نخست در شاهنامه هر سه ضلع را نشان داد.
از اين جا زبان عربي به عنوان زبان جهان اسلام شد اما در همين سده چهارم ابن سيناي قهرمان عقل چه شد که سراغ حکمت مشرق رفت؟ آن زمان که اتفاقي نيفتاده بود، عصر طلايي و اوج بود؛ بازگشت ابن سينا از فلسفه يوناني - که غرب گرايي آن روز محسوب مي شد – به سوي حکمت ملي چيزي جز مسئله هويت ملي نيست. حکمت ملي زبان ملي را انتخاب کرد و در سه بستر جريان پيدا کرد. بستر فلسفه اشراقي، بستر شعر فارسي و بستر نثر عرفاني فارسي از عين القضاة تا احمد غزالي تا لاهيجي و بعد از لاهيجي. در نظم هم تکليفش روشن است از سنايي،  عطار تا به اوجش مولوي. اگر به تاريخ نگاه کنيد تا اکنون اين دو بستر دقيقا جريان داشته يعني بستر شعر عرفاني فارسي که در واقع همان حکمت اشراقي است و نثر عرفاني فارسي با مجموعه هايي که پديد آمده و تمام انديشه هايي را که مي بايست و در مقدمه شاهنامه آمده، در اين جا منعکس شده است.

مواجهه با هايدگر از منظر سياست‌زدگي است

اگرچه هايدگر راديکال‌ترين منتقد غرب است، اما مواجهه ما هم با او از منظر سياست‌زدگي است. به همين دليل جوانان نوعي خشم و حالت تهوع عمومي نسبت به گفتمان غربزدگي و آبشخور اصلي اين انديشه (هايدگر) دارند.دکتر بيژن عبدالکريمي در نشست «هايدگر و فلسفه معاصر ايران» که امروز سه‌شنبه 29 بهمن‌ماه در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران برگزار شد، با بيان اين مطلب اظهار کرد: مهمترين مساله کتاب من با عنوان «هايدگر در ايران» اين است که ما به هويت تاريخي خود از منظر هايدگر بينديشيم. در واقع، اين کتاب درصدد است تا تاثير انديشه هايدگر را بر تفکر معاصر ايرانيان بسنجد. وي ادامه داد: از ميان پرسش‌هاي بنيادين شايد اساسي‌ترين پرسشي که باعث شد من به هايدگر توجه کنم، اين بود که چگونه ايرانيان مي توانند در جهان معاصر به درکي از هستي دست پيدا کنند، بدون اين‌که دچار تعارض و آشفتگي شوند. وي افزود: هايدگر تفسيري که از تاريخ متافيزيک دارد، مي‌تواند به هويت تاريخي ما کمک کند و ما نيز مي‌توانيم از اين تفسير براي بازانديشي سنت تفکر و هويت خود استفاده کنيم. اين استاد فلسفه با اشاره به دو ويژگي بنيادين در تفکر هايدگر عنوان کرد: نخستين ويژگي اي که هايدگر را در ميان متفکران غرب ممتاز مي‌کند اين است که هايدگر اگر نگوييم راديکال‌ترين اما يکي از راديکال‌ترين متفکراني است که نقاد غرب است. او بنيادي‌ترين نقدها را نسبت به سنت متافيزيکي غرب ارايه مي‌کند.  وي اضافه کرد: ويژگي ديگري که تفکر هايدگر را يگانه مي‌سازد، اين است که او امکان انديشيدن به سنت‌هاي غيرمتافيزيکي را فراهم مي‌کند. اين دو ويژگي به صورت توامان در دل سنت‌هاي نظري تاريخي تمدن‌هاي غيرغربي وجود داشته‌اند. عبدالکريمي در بخش ديگري از سخنانش به دلايل اقبال و همچنين کينه‌ورزي و نفرت نسبت به تفکر هايدگر در ايران اشاره کرد و افزود: هايدگر از آبشخورهاي اصلي مکتب فرانکفورت محسوب مي‌شود و اين مکتب در تفکر معاصر ايرانيان بسيار تاثيرگذار است، به گونه‌اي که کساني مانند دکتر علي شريعتي تحت تأثير مکتب فرانفکورت، انسان تک‌ساحتي را نقد مي‌کنند. اين استاد دانشگاه همچنين بيان کرد: يکي از مهم‌ترين مفاهيمي که از گفتمان هايدگر استنباط مي‌شود، «غربزدگي» است.  وي با بيان اين که با پيروزي انقلاب اسلامي ايران افق تاريخي تفکر تغيير مي‌يابد، افزود: پيش از انقلاب غربزدگي و نگاه به سنت معناي خاصي داشت اما پس از انقلاب غربزدگي معناي تئولوژيک پيدا کرد. عبدالکريمي همچنين به مفهوم غربزدگي در کتاب جلال‌آل‌احمد اشاره کرد و گفت‌: در اين کتاب غربزدگي به عنوان ابزاري براي مبارزه با حکومت پهلوي استفاده مي‌شود و در واقع، غربزدگي تبديل به مبارزه با فوکوليسم شده است. بنابراين آل‌احمد غربزدگي را در معناي جامعه‌شناسي آن فهميد و نتوانست تعبيري آنتولوژيک را از آن ارايه کند.
سياوش جمادي مترجم آثار هايدگر در ايران نيز در بخش ديگري از اين نشست درباره چگونگي آشنايي با آثار هايدگر گفت: تصادف سهم عمده‌اي در رفتارهاي ما دارد و اين تصادف چنان بود که من زماني به سمت فلسفه اگزيستانسياليسم و فلسفه چپ گرايش پيدا کردم، اما اين بدين معني نيست که همه آن‌چه را مي‌ديديم، حقيقت بوده است.  وي با بيان اين‌که هايدگر در ايران درست معرفي نشده است، افزود: شناخت ما از هايدگر مسبوق به اين پيش‌فرض است که آيا در دوران معاصر فلسفه‌اي داشتيم که آن را فلسفه ايراني بناميم و اگر اين فلسفه را داشتيم، زادگاهش کجاست.  وي در پاسخ به اين سوال عنوان کرد: بايد اين خواستگاه را در پيشينه فرهنگي و سنتي خود بيابيم. متاسفانه تفکر آن‌چنان که در فلسفه غرب وجود داشته است، در ايران وجود نداشته، چرا که کلمات و الفاظ مدلولي دارند. خداوند از ديدگاه کانت، هايدگر و هگل با ديدگاه ما از خداوند تفاوت دارد و به عبارت بهتر، اشتراکات لفظي به معناي اشتراکات معنوي نيستند. اين مترجم اظهار کرد: بايد در تاريخ ايران پژوهش کنيم و ببينيم که در تاريخ اجتماعي ايران چه چيزي بوده است که از آن نتوانسته تفکري مبتني بر سوژه به وجود بيايد. جمادي همچنين با اشاره به اين‌ که رگه‌ عقلاني و حکمت مشا و نيز جريان پرشور عرفان در تاريخ ايران ديده مي‌شود، افزود: اگر جريان‌هايي مانند عرفان خردستيز به وجود مي‌آيند، در مقابل عقلانيتي مانند عقلانيت مشايي هستند. وي ادامه داد: جريان عرفان به گونه‌اي نبوده است که ناگهان شروع شده باشد، بلکه اين جريان از شيوه عقل‌ورزي ما به وجود آمده و در واقع يک حرکت مترقي و پيشرو بوده است که در آن عارف مي‌خواهد با خدايش ارتباط داشته باشد. وي با بيان اين که گرايش به فيلسوفان خاص در فلسفه غرب مانند نيچه و هايدگر در ايران زياد است، گفت: به اين علت که افرادي مانند هانري کربن و احمد فرديد پيوندي را ميان هايدگر، عرفان و وحدت وجود ابن عربي برقرار مي‌کنند. جمادي در بخش پاياني سخنانش اظهار کرد: تمام تفکر مدرن غرب بر اساس نقد فيلسوف است، به گونه‌اي که کانت چيزي نيست جز هيومي که خودش را نقد مي‌کند. فلسفه تا زماني تفکر است که هر امر پرسيدني اعم از شناختي و ناشناختي را رها نکند. به همين دليل است که ويتگنشتاين درباره هايدگر مي‌گويد «هايدگر تمام فلسفه‌اش ناگفتني است.»

اخلاق و فلسفه از نگاه
خواجه نصيرالدين طوسي


دکتر غلامحسين ابراهيمي‌ ديناني، استاد فلسفه دانشگاه تهران در همايش اخلاق و فلسفه از نگاه خواجه نصير درباره «شرح خواجه بر اشارات ابن سينا، گفت: متکلمين قرون اوليه اسلام همه از اهل سنت بودند و ما در شيعه متکلم برجسته‌اي نداشتيم چون شيعيان گوش‌شان به کلام ائمه معصوم(ع) بود و نيازي را به علم کلام احساس نمي‌کردند. وي با بيان اينکه در شيعه روايات ائمه(ع) بسيار بالاتر از علم کلام بود. از نظر علم کلام، اهل سنت بالاتر از شيعيان بودند تا زماني که خواجه نصيرالدين بزرگ ظهور کرد. کتاب «تجريد الاعتقاد» که برخي آنرا «تحريد الاعتقاد» خوانده‌اند، کتاب عظيم خواجه است که ظاهرش کلامي است اما چيزي از کتاب فلسفي کم ندارد.ديناني با بيان اينکه هنگامي که خواجه وارد ميدان علم کلام شد، ‌کلام شيعي جان گرفت و نه تنها اين علم را ارتقا بخشيد، بلکه کلام شيعي را به فلسفه الهي تبديل کرد، اظهار داشت: با قاطعيت مي‌گويم اگر خواجه نصيرالدين طوسي به ظهور نرسيده بود امروز حکيمي مانند ملاصدرا و پيروان او همچون حکيم زنوزي و علامه طباطبايي را نداشتيم. اين استاد فلسفه اسلامي با بيان اين‌که اوج تفکر عقلاني شيعي از خواجه نصيرالدين آغاز شد، اظهار داشت: در تمام اهل سنت هيچ فيلسوفي مانند ملاصدرا، ابن‌سينا و ‌علامه طباطبايي وجود ندارد و شايد به همين خاطر است که اهل سنت با خواجه نصيرالدين طوسي دشمني خوني دارند و خيلي با خواجه بد هستند. آن‌ها خواجه نصيرالدين را «مميت‌الدين» مي‌خوانند، زيرا خواجه به فکر شيعي ارتقاي چشم‌گيري بخشيد.
ابراهيمي‌ ديناني با بيان اينکه اگرچه امروز خياباني به اسم خواجه نصير داريم اما متاسفانه اين حکيم بزرگ را که خدمات بزرگي به عالم تشيع کرده است، خوب نشناختيم، بيان کرد: خواجه سختي زيادي متحمل شد و خودش مي‌گويد سختي که متحمل شدم، قابل تصور نيست. اگر غربي‌ها آثار متعدد او را در حوزه‌هاي مختلف از حکمت، کلام، رياضي، نجوم و ... ببينند، حيرت مي‌کنند. اگرچه غربي‌ها با ما ميانه خوبي ندارند اما در جاهايي انصاف را رعايت مي‌کنند. به عنوان مثال، آن‌ها نام خواجه نصيرالدين را در ناسا ثبت کرده‌اند، زيرا به بزرگي اين آدم اعتراف دارند و اذعان مي‌کنند که در 800 سال پيش سخنان عجيبي درباره نجوم گفته است. وي با اشاره به خدمات برجسته خواجه نصيرالدين در زمان حکومت هلاکوخان مغول گفت: خواجه رصدخانه مراغه را ساخت و 400 انديشمند و حکيم از سراسر ايران را جمع کرد. اين مرد بزرگ، شرح اشارات ابن‌سينا را نوشت و پس از ابن رشد که در برابر انتقادات امام محمد غزالي از فلسفه دفاع کرده بود،‌ دومين کسي است که به نحو شايسته از فلسفه دفاع کرد و آن را به جايگاه اصلي خود بازگرداند. ابراهيمي‌ ديناني در ادامه سخنانش اظهارداشت: ابن رشد اندلسي در برابر غزالي که کتاب «تهافت‌التهافت» را نوشت، ‌کتاب «تهافت الفلاسفه» را نگاشت و نخستين کسي بود که از فلسفه دفاع کرد. خواجه نصيرالدين طوسي هم در برابر شرح اشارات فخرالدين رازي، ‌شرح ديگري بر اشارات نوشت و از اتهامات و انتقادات فخر رازي نسبت به ابن‌سينا انتقاد کرد و به آن‌ها پاسخ داد.
اين استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه تهران با تأکيد بر اينکه خواجه دومين کسي است که از فلسفه و ابن‌سينا به نيکي دفاع کرد، گفت: تفاوت ابن رشد و خواجه نصيرالدين طوسي در اين است که 1. ابن رشد ابتدا غزالي را رد مي‌کند اما بعدها با غزالي دوست مي‌شود و بر عليه ابن سينا موضع‌گيري مي‌کند. 2. ابن رشد از خود هيچ شاگردي بر جا نگذاشت اما خواجه نصيرالدين طوسي با واسطه شاگردي مانند ملاصدرا دارد.همچنين آيت‌الله مصطفي محقق‌داماد استاد دانشگاه شهيد بهشتي در همايش اخلاق و فلسفه از نگاه خواجه نصير در مورد «خواجه نصيرالدين طوسي، نظريه پرداز اخلاق شيعي» به ارائه سخن پرداخت.
وي گفت: خواجه نصيرالدين طوسي را معمولاً به عنوان نظريه‌پرداز کلام شيعي مي‌شناسيم و اين مسأله کاملا درست است، چرا که تا پيش از خواجه اثر مهمي در کلام شيعي وجود نداشته و بعد از خواجه هم هر اثري که نوشته شده است، در حاشيه آثار او قرار دارد، اما بزرگي اين شخصيت فکري فقط به واسطه نظريه‌پردازي‌اش در کلام شيعي نبوده است.
وي افزود: مؤلف کتاب بزرگ «تجريد الاعتقاد» که يکي از بزرگترين کتاب‌هاي کلام شيعي است، خدمت بزرگ ديگري به تشييع کرده و آن نظريه‌پردازي نظام اخلاقي شيعي است.
محقق‌ داماد با بيان اينکه کتاب‌هاي اخلاقي خواجه نصير تنها حاوي موعظه و پند و نصيحت نيست، اظهار داشت: اگر اخلاق تنها پند و نصيحت باشد که در همه جا يافت مي‌شود. بنابراين، نظام اخلاقي با پند و نصيحت تفاوت دارد. استاد دانشگاه شهيد بهشتي تصريح کرد: خواجه نصير به عنوان يک متفکر شيعي براي مکتب تشيع نظام اخلاقي قايل است و براي اخلاق جايگاه نفس‌الامري را در نظر مي‌گيرد. او همه ‌چيز را به دست شريعت نمي‌دهد و اخلاق را به نحو مطلق بر شريعت متکي نمي‌سازد، ‌بلکه در جاهايي آموزه‌ها و قواعد اخلاق را بر قلمرو عقل طرح مي‌کند.
وي تأکيد کرد: خواجه نصير اخلاق مبتني بر شريعت براي همه شرايط و جايگاه‌هاي معرفتي احکام اخلاقي را صادر نمي‌کند، بيان کرد: بسياري از شرايط وجود دارند که در آنها مسايل اخلاقي ايجاد مي‌شوند ولي حکم شرعي اخلاقي براي آنها وجود ندارد، در چنين مواقعي بايد با عقل به احکام اخلاقي رسيدگي کرد. عضو هيئت علمي مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران با بيان اينکه خواجه نصير با طرح دو اصل در تجريد الاعتقاد به عنوان يک متفکر شيعي براي اخلاق تشيع يک نظام ساخته است، گفت: نخست نظريه ذاتي بودن حسن و قبح اعمال بشري به اين معنا که اعمال در درون ذاتش قبيح يا حسن است و اعتباري نيست چرا که نفس‌الامر براي حسن و قبح ارزش قائل است. محقق داماد اصل دوم را عقلي بودن حسن و قبح به شمار آورد و بيان کرد: مدرک حسن و قبح عقل بشري است عقل مي‌تواند حسن و قبح حتي مصاديق آن را تشخيص دهد. اين دو اصل چيزي بنام اخلاق به وجود مي‌آورد که اگر نباشد در حقيقت به انکار اخلاق رسيده‌ايم و هرچه مي‌ماند شرع (اعم از واجب، حرام، مکروه يا مباح) است. وي تأکيد کرد: خواجه نصير الدين طوسي همه چيز را به دست شريعت نمي‌دهد چرا که اعتقاد دارد يک جاهايي قلمرو عقل است و جاهايي هم شريعت. بنابراين براي اخلاق جا باز کرده است.

بزرگداشت علامه دهخدا
بزرگداشت علامه علي اکبر دهخدا به همت مرکز لغت نام? دهخدا و مرکز بين المللي آموزش زبان فارسي، روز چهارشنبه 7 اسفند ماه در ساختمان مرکز بين المللي آموزش زبان فارسي برگزار شد. دکتر مظاهر مصفا ، دکتر محمدرضا شفيعي کدکني، عبد الرحيم جعفري، علي افخمي و توفيق سبحاني از ميهمانان و سخنرانان اين مجلس بزرگداشت بودند.  نخست دکتر علي افخمي، زبان شناس و مدير گروه زبان شناسي دانشگاه تهران و رئيس مؤسس? لغت نام? دهخدا به ميهمانان خوشامد گفت و به فعاليت هاي مرکز و تاريخچ? تأسيس و فعاليت هاي مؤسس? لغتنامه پرداخت . افخمي هدف از برگزاري همايش را تدارک يک مجل? علمي فرهنگ نگاري ذکر کرد و افزود: اميدواريم که صاحبان انديشه و کساني که سال ها تجربه آموخته اند با نوشتن نقد و نظر و مقالات علمي تخصصي در اين حوزه نه تنها باعث رشد علمي و ارتقاي سطح پژوهش در دانشگاه شوند بلکه نام و ياد اين مرد بي نظير عرص? فرهنگ و سياست در ياد و خاطر? نسل جوان حفظ کنيم و زنده نگه داريم.  دکتر حسن انوري عضو پيوست? فرهنگستان زبان و ادب و صاحب تأليف فرهنگ بزرگ سخن، سخنران دوم اين نشست بود که به جنبه هاي مختلف شخصيت علامه دهخدا پرداخت. وي گفت: آن چه مردم عادي مي دانند و مي شنوند، لغت نويسي است ولي او چهره هاي متعددي در تاريخ ايران داشته که به آن خواهم پرداخت. غلامرضا ستوده، استاد زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران و مؤلف فرهنگ فارسي به چيني و چيني به فارسي، عبد الرحيم جعفري بنيانگذار و مدير سابق انتشارات امير کبير، سيد احمد وکيليان پژوهشگر و مدير مسئول فصل نامه فرهنگ مردم و الهه کولايي محقق ، نويسنده و استاد علوم سياسي دانشکد? حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران ديگر سخنرانان اين مراسم گراميداشت بودند که هر کدام به طريقي از دهخدا و خاطراتي که با او داشتند سخن گفتند. نمايش بخش هايي مستند و اجراي زنده موسيقي ديگر برنامه هاي مراسم گرامي داشت بود. در اين برنامه همچنين استاد مظاهر مصفا شعري از سروده هاي خود را که در سوگ علامه دهخدا سروده بود و به استادش روان شاد محمد معين تقديم کرده بود، به مطلع «سزد گر به سوگ تو دنيا بگريد» را براي حاضران خواند.

خطابه‌ ارسطو
اسماعيل سعادت، به‌ دنبال ترجمه‌ سه اثر از ارسطو، «خطابه» را نيز به فارسي برگردانده است. اين کتاب، به‌تازگي به همت نشر هرمس چاپ و منتشر شده است. خطابه هفتصدمين عنواني است که اين انتشارات از بدو تاسيس به زيور طبع آراسته و در معرض توجه مخاطبان قرار داده است.  در نشستي که به بررسي کتاب مذکور در مرکز فرهنگي شهر کتاب برگزار شد اسماعيل سعادت، و حسين معصومي‌همداني سخنراني کردند. اسماعيل سعادت، مترجم خطابه، عوامل موثر در گزينش آن را برشمرد. وي تصريح کرد: معروف است که مي‌گويند، همه کس معمولا در جستجوي يافتن چيزي است، که ندارد. البته مراد، چيز خوب است، مثلا طلب دانش و بزرگي. شايد من نيز ترجمه‌ اين کتاب را از همين روي سراغ گرفته‌ام، به‌دنبال يافت نداشته‌ام بوده‌ام؛ يعني توانايي سخن گفتن و سخن راندن. سال‌‌ها با اين کتاب سر و کار داشته‌ام و مدت‌ها در جست‌وجوي فهم دشواري‌هاي آن، براي انتقالش به زبان فارسي، صرف وقت کرده‌ام، با اين همه به آن‌چه مدنظر داشته‌ام، نرسيده‌ام، و هم‌چنان چون پيشين ناتوانم، و چنان که مي‌بينيد خطيب و سخنور نشده‌ام. سعادت افزود: ما اين‌دست کتاب‌ها را به‌منظور دريافتن و آموختن چيزهايي از دانش هزار و چند صد سال پيش نمي‌خوانيم و ترجمه نمي‌کنيم؛ به‌ويژه کتاب‌هاي ارسطو را نمي‌خوانيم، براي اين‌که دريابيم، شهاب ثاقب، ستاره دنباله‌دار، باران، مه، برف و تگرگ چگونه حادث مي‌شوند، بلکه به‌دنبال دانستن چگونگي تبيين اين پديده‌ها در قرون پيشين، آن‌ها را مي‌خوانيم. از اين‌روي صحت و سقم نظريات آن‌ها خالي از اعراب است. به ‌طور کلي در پي آگاهي از تاريخ تفکر بشري در مقاطع مختلف هستيم. آثاري که درباره تفکر بشري نوشته شده است، ميراث علمي و فرهنگي فرهنگ‌هاي مختلف است. ترجمه‌ آن‌ها به هر زباني که صورت گيرد به غناي آن زبان کمک مي‌کند. دريغ است، زباني به قدمت و غناي زبان فارسي، از داشتن چنين ترجمه‌هايي محروم باشد. وي، اين امر را محرکي در برگزيدن خطابه براي ترجمه دانست و تاکيد کرد: جاي شگفتي است، که پس از گذشت اين همه سال از آشنايي فرهنگ ايراني و اسلامي با يکي از بزرگترين متفکران جهان، همچنان برخي از آثار او به زبان فارسي ترجمه نشده است؛ مقصودم ارسطو فيلسوف بزرگ يوناني است، که فلسفه‌ او سهمي بسزا در شکل گرفتن تفکر فلسفي اسلامي داشته است، و به همين سبب در جهان اسلام به او لقب معلم اول داده‌اند. من با بضاعت علمي ناچيز خود، پيش از اين سه رساله‌ ديگر ارسطو، «در کون و فساد»،«در آسمان» و «آثار علوي» را به فارسي برگردانده‌ام، و خطابه چهارمين آن‌هاست .معصومي همداني سرآغاز ترجمه فارسي آثار کلاسيک يوناني را به محمدعلي فروغي نسبت داد و در اين‌خصوص تصريح کرد: فروغي، زباني براي بيان اين‌دست آثار صورت داد، که تا حدودي بستگي دارد با سنت فلسفه نويسي و سنت ادبي ما. ارسطو جاي خود را بازيافته است؛ نه به عنوان يک شيء عتيقه از دوران باستان، که به عنوان يک فيلسوف زنده. قرن‌ها او را به عنوان بنيان‌گذار منطق مي‌شناختند. منطق، علمي بود متشکل از چند صناعت ظاهرا نامتجانس؛ گردآوردن آن‌ها کنار هم به مثابه مقدمه‌اي براي ورود علم، خود جاي تامل دارد. اين امر در ترجمه‌ آثار، مشکلاتي به‌وجود مي‌آورد. به عنوان مثال مباحث جدل و خطابه غير از اين‌که به يک زبان وابسته است، به يک فرهنگ اجتماعي خاص هم وابسته است. معصومي همداني، برخي مختصات کتاب خطابه را تشريح و خاطرنشان کرد: خطابه، چون فن شعر، دو کتاب است در يک کتاب؛ هم تئوري است و هم راهنماي عمل در کار خطابه. تفکيک مشخصي بين اين دو بخش صورت نگرفته است، چراکه ماهيت کتاب‌هاي ارسطو اين‌گونه است. توجه به اين نکته ضرورت دارد که امروز بخش عملي آن فراموش شده است، چرا که جامعه‌‌ ما به‌ازاي آن، وجود ندارد. از همين روي نمي‌توان گفت که ما در سال‌هاي اخير با خطابه سر و کار داريم، بايد گفت با ابلاغ سر و کار داريم؛ در واقع کساني چيزهايي را مي‌گويند، خطاب به کساني که تنها بايد گوش کنند؛ يا خطابه‌اي به‌جاي برهان عرضه مي‌شود. ما همچنان اين پيام مهم ارسطو را درنيافته‌ايم که حوزه‌ علوم انساني با حوزه طبيعت و رياضيات متفاوت و مبتني بر دو نوع دانش مختلف است.

آخرین به روز رسانی در يكشنبه ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۰۶:۰۶
 


صفحه 4 از 4