مجله شماره 12

معرفت، رياضت و محبّت

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفت، رياضت و محبّت

نكته‌هايي دربارة ابن‌خفيف و ابوالحسن ديلمي
سيد مسعود رضوي
بخش سوم
بازخواني



تبارشناسي ابن‌خفيف
نسب ابن‌خفيف، به نوشتة‌ديلمي، به قبيلة بني ضبّه مي‌رسد: «و شيخ چنين گفتي كه ما از قبيلة بني ضبّه‌ايم و ديلميان همه از قبيلة بين ضبه‌‌اند...»1 سمعاني دربارة اين قبيله نوشته است: «هذه‌النسبة الي بني ضبّه  و هم جماعة: ففي مضر ضبّة‌بن ادّبن طابخة‌بن‌الياس‌بن مضربن نزاربن ربيعة‌بن معدبن عدنان و في‌قريش ضبّه‌بن‌الحرب‌بن فهربن مالك و في‌هذيل ضبّة‌بن عمروبن‌الحرث‌بن تميم‌بن سعدبن هذيل و جماعة ‌ينسبون‌الي كلّ واحد من هولاء...»2 و اين ضبّة‌بن ادّّبن طابخه، جدّ بزرگ بني ضبّه كه در عهد جاهليت مي‌زيسته؛ به نوشتة «مجمع‌الامثال ميداني: «مسكن ايشان در شمال نجد بود و در دوران اسلامي به عراق منتقل شدند و در جزيره (جزيرة فراتي) سكونت گزيدند. گويند ضبّه نخستين كسي است كه گفت: «الحديث ذوشجون» و «سبق‌السيف‌العدل»، و دربارة مثل نخستين وي را حكايتي است...»3 براين اساس، پدر ابن‌خفيف، از بني ضبّه و از سرهنگان ارتش عمروليث صفاري بوده است. ابن‌خفيف، امّا از جانب مادر، خراساني و صاحب مرتبه‌اي معنوي بود. وي از مردمان نيشابور و بانويي پرهيزكار و با فضيلت، و بسيار محترم بوده است. او را به مناسبت نام پسرش، «امّ محمد» مي‌خوانده‌اند و كراماتي به وي نسبت داده شده است. ظاهراً نقش اصلي در تربيت شيخ ابوعبدالله محمدبن خفيف شيرازي، از آنِ مادر بوده است. خاتمة زندگي و وفات پدرش نامعلوم است، امّا در كتب قديم و تذكره‌ها، برخي نكات و اشارات دربارة مادرش درج است. از جمله، جامي در نفحات‌الانس نوشته است: «امّ محمد، والدة شيخ ابوعبدالله... مراو را مكاشفات و مجاهدات بسيار است».4 معصوم عليشاه نيز در طرائق‌الحقايق، ذيل عنوان: «العارفه امّ محمدوالدة‌الشيخ ابوعبدالله‌الخفيف» نوشته: «گويند شيخ در عشر آخر رمضان، احياي شب مي‌كرد تا شب قدر بيامد. به بام برآمده بود و نماز مي‌كرد. والدة وي امّ محمد درون خانه متوجه حق سبحانه نشسته بود ناگاه انوار شب قدر بر وي ظاهر شدن گرفت. آواز داد كه اي محمد، اي فرزند، آنچه تو آنجا مي‌طلبي اينجا است. شيخ فرود آمد و آن انوار را ديد و در قدم والدة خود افتاد. بعد از آن شيخ گفت از آن وقت، قدر والدة خود را دانستم.»5 مادر شيخ، امّ محمد، فرزند يكي از بزرگان كراميّه بود6 و اين گروه، از اثرگذارترين جريان‌هاي كلامي و اعتقادي و فرهنگي در قرون اولية اسلامي در شرق ايران يا خراسان بزرگ بوده‌اند. اثر آنان بر تصوّف كهن نيز چشمگير و غيرقابل انكار است. زيرا رئيس و بنيانگذار اين فرقه، محمدبن كرام، اگرچه نظريات كلامي خاصي عرضه كرد و در بحث از تشبيه و تجسيم و برخي مسائل مناقشه‌انگيز ديگر، از جملة مبتدعه و بدعت‌گزاران شمارده شد، امّا به شعب و گروه‌هاي فراوان تقسيم شد و طريق و مسائل آن به صور مختلف تداوم يافت. محمدكرام، خود به «زهد و رياضت و مخصوصاً توكّل توجّه فراوان داشت و به كسب وقعي نمي‌نهاد. لباسي از پوست گوسپند بر تن مي‌كرد و قلنسوة سفيد (كلاه دراز) بر سر مي‌نهاد. اين گرايش به توكّل و تأكيد وي بر زهد و اجتناب از ناروا سبب شده است تا وي را در زمرة صوفيه محسوب دارند.»7

تأثير كراميه در تعاليم ابن‌خفيف
لفظ يا واژة خانقاه نيز، پيش از آن كه در زمرة اصطلاحات صوفيه تثبيت گردد، از آنِ كراميان بود. چنان كه «كراميان در مسجدالاقصي مجالس و خانقاه‌هايي داشتند و در آن جا مجالس ذكر برپا و مردم را به پارسايي دعوت مي‌كردند.»8
محمدبن كرام، در سال 255 هـ .ق، در اورشليم مرد و در اريحا مدفون شد. پيروان او زاويه‌اي بر مقبره‌اش بنا كردند كه مركز نشر تعاليم كراميه بود و اعتكاف و اجراي مراسم عبادي و نمازها و ادعيه و مجلس وعظ و ارشاد همواره برپا بود.9 در قرون چهارم و پنجم، پيروان كراميه حضوري قاطع و مؤثر در خراسان و سراسر سرزمين‌هاي اسلامي داشتند ولي البته در سيستان و خراسان، خاصه نيشابور، اثر آن‌ها مشهود بود. ريشة زهد ابن‌خفيف و علاقة او به تعاليم كلامي، عبادات، تكاليف ديني و سرانجام زهد و سلوك صوفيانه را مي‌توان تا حدودي در همين ريشة كرامي و تربيت مادر وي سراغ گرفت. در حقيقت، مشرب و طريقت ابن‌خفيف، جمع ميان ظواهر شرع و علم باطن بود و هر يك را لازمة تحقق ديگري مي‌دانست و بدون ظاهر، طريقت و سلوك را ناقص و حتي عبث مي‌شمرد. احترامي كه نزد همة گروه‌ها، از فقهاء و متكلّمين و حكومتگران و نجبا و مردم عامي داشت، نتيجة‌ همين شيوه و عمل به احكام و فرائض و مستحبّات و جمع آن با نكته‌گويي و باطن‌جويي صوفيانه بوده است. ردّ پاي تعليمات كراميّه در تصّوف كهن ايراني مشهود است و در سخنان و طريقت ابن‌خفيف نيز جامعيت عملي و نظري يا ظاهري و باطني، بخشي از ميراث كراميه است. توجه به فقر و رياضت و زهد و قناعت و ترك دنيا، چنان كه معتقد بود: «رياضت فروشكستن نفس است به خدمت و منع كردن نفس است از فترت در خدمت؛ و قناعت طلب ناكردن است آن را كه در دست تو نيست و نياز شدن آنچه در دست توست؛ و زهد راحت يافتن از بيرون آمدن از ملك و اندوه تن بازدارد از برخاستن در طرب؛ ورجا شاد شدن بود به وجود وصل او؛ و فقر نيستي ملك بود و بيرون آمدن از صفات خود؛ و يقين حقيقت اسرار بود به حكمت‌هاي غيب؛ و توحيد اعراض است از طبيعت؛ و مشاهده اطلاع قلوب است به صفاي يقين آنچه خبر داده حق تعالي... از وي پرسيدند عبوديت كي درست بود؟ گفت: چون همة‌كارهاي خود به خداي تعالي بازگذارد و در بلاها صبر كنند.»10 اين عبارات، بيانگر نظريه‌پردازي‌هاي معتدق و متكي به مدعيان پختة كلامي و صوفيانه در قرن چهارم است و كراميه نفش مهمي در اعتلا و اعتبار آن داشتند. اما ابن‌خفيف، خود صاحب‌نظر و اعتبار بود و ذيل كراميه و ديگر فرقه‌هاي اوليه، نمي‌گنجيد. او از مشايخ بزرگ عصر خود بود و حتي بعداً گروهي با عنوان «خفيفيه» مدعي پيروي و اشاعة تعليمات و عقايد او شدند. مقام شيخ چنان بود كه در تمام منابع به عزت و عظمت از او ياد مي‌شد. سيدمحمد نوربخش قهستاني (795ـ869 هـ .ق)، مريد و پيرو خواجه اسحاق ختلاني، سه قرن بعد از وفات شيخ، در وصف ابن خفيف نوشته است: «ابوعبدالله بن خفيف الشيرازي، قدس‌الله سرّه، صحب ايضاً الحريري و ابن عطاء و غيرهم، كان شيخ الاولياء المرشدين و اوحد وقته، كاملاً في علوم الظاهر و الباطن، و في المجاهدة لا نظير له في زمانه، و في المشاهدة لا شبيه له في اقرانه...»11
در اينجا پيش از آن‌كه دربارة يكي از ماجراهاي مهم و مبهم حيات ابن خفيف سخن بگوييم، دربارة شاگرد و نويسندة مهم‌ترين و تنها اثر جامع دربارة اين صوفي بزرگ، ابوالحسن ديلمي نكاتي را مطرح مي‌كنيم. وي خود از جمله مشايخ معتبر و صاحب فضل و مؤلف در دوران شكوفايي تصوف بوده است.12

شمّه‌اي از احوال ابوالحسن ديلمي
ابوالحسن علي‌بن‌محمد(احمد) ديلمي، از استادان و مؤلفان چيره‌دست  تصوف در قرن چهارم بوده كه چند تأليف بسيار مهم داشته است. در منابع قديم، اطلاع فراواني دربارة وي درج نشده يا به دست ما نرسيده است. سال تولدش نيز نامشخص است و تنها مي‌دانيم كه در قرن چهارم هجري قمري مي‌زيسته و مدتي طولاني نيز در شيراز بوده است. شايد به همين دليل، برخي محققان وي را عارفي اهل شيراز خوانده‌اند. اما به احتمال قوي، با توجه به لقب وي در انتساب به ديلم، اهل آن اقليم يا اصالتاً از آنجا بوده باشد. ديلمي در حدود سال 391هـ .ق درگذشته و از خاندان و خانواده و تعلقات ديگرش بي‌خبريم. وي در فقه پيرو شافعي و در كلام و اعتقاد اشعري بوده است. اما در تصوف، مريد و شاگرد صوفي نامدار ابوعبدالله محمدبن خفيف، معروف به شيخ كبير بوده و همين ارادت و سلوك در خدمت شيخ سبب شده تا اثر مهمي دربارة زندگي و آموزش‌هاي اين شيخ نامدار و بزرگوار نوشته است. ديلمي اين كتاب را به زبان عربي نوشته و اصل آن به قلم وي مفقود شده، اما خوشبختانه ترجمة دقيق و زيبا و رسايي از آن به زبان پارسي در دست است. مترجم، ركن‌الدين يحيي بن جنيد شيرازي، نيز همچون ابوالحسن ديلمي، چندان شناخته شده نيست و حتي ابهامات بيشتري دربارة وي در دست است. معهذا بازماندن سيرة ابن خفيف كه حاصل مشاهدات و معارف و مطالعات ابوالحسن ديملي و ترجمة زيبايي ركن‌الدين شيرازي است،‌ يكي از مهم‌ترين منابع تصوف كهن در دوران اوج شكوفايي صوفيه در قرن چهارم را در اختيار ما نهاده و اطلاعات اصيل و عميقي دربارة تصوف عراق و خراسان و ملتقاي آن در شيراز، را ضبط و ثبت نموده است.

نوحلاجي‌ها و طريقت عشق و محبت
با اين حال، مشرب عرفاني ديلمي، تفاوت‌هايي با استادش ابن خفيف دارد. وي گرايشي معتدل و مبتني بر عشق و محبت الاهي را در آثار خود دنبال مي‌كرد و از حيث توجه به عشق و محبت و اعتلاي آن در طريقت، به مكتب حلاج تعلق داشت. همين عقايد را نزد يكي ديگر از پيروان ابن خفيف بازمي‌يابيم و آن شيخ روزبهان بقلي شيرازي است. روزبهان در عبهرالعاشقين و ديگر آثارش، مفهوم عشق را پخته‌تر و عميق‌تر از بيان بسيط و اشارات شطح‌گونه يا شاعرانة قرن دوم و سوم بيان نمود و اين گروه از عين‌القضاة تا ابوالحسن ديلمي و احمد غزالي و روزبهان را مي‌توان عرفاي نوحلاجي ناميد.13 ابن خفيف، به رغم احترام به حلاج و علاقه به وي، هيچ‌گاه چنين باورهايي را در باب عشق مطرح نكرد و تصوف مبتني بر زهدِ ديني و رعايت احكام و شرايع و اصرار بر عبادات و رياضات را به همراه آموختن حديث و علوم ديني، لازمة علم تصوف مي‌دانست. اما عجيب آن‌كه مريدان او، از برجسته‌ترين آموزگاران اين مكتب بودند. روزبهان خود به اين تمايز و تفاوت اشاره كرده است.
«... اين عارف بزرگ، كتاب خود را در بيان عشق انساني و عشق رباني به رشتة تحرير درآورده و نام عبهرالعاشقين را براي آن انتخاب كرده است. او در موقعيت و شرايطي به تأليف اين كتاب در باب عشق مي‌پردازد كه با صراحت اعتراف مي‌كند شيخ و استادش ابوعبدالله محمدبن خفيف شيرازي، همواره به انكار عشق مي‌پرداخته است. ابن خفيف از جمله معدود عارفاني بوده است كه با مسأله عشق سرِ سازگاري نداشته و در مقام ردّ و انكار آن برمي‌آمده است. اين عارف بزرگ كه استاد شيخ روزبهان شناخته مي‌شود، ساليان بسياري از عمر خود را در راه انكار عشق سپري كرد... با صراحت اعتراف مي‌كند كه استادش در طول ساليان دراز با عشق مخالف بوده و آن را انكار مي‌كرده است.»14

آموزه‌ها و آثار ديلمي

ديلمي اهل سير و سفر بوده و در طي همين سفرها با دو شخصيت ممتاز عصر خود، ابو حيّان توحيدي و ابن خفيف شيرازي ملاقات كرده است. وي در سال 352 ق، به عنوان مريد به ابن خفيف مي‌پيوندد و حدود بيست سال به سلوك و آموزش نزد وي مي‌پردازد. وي علاوه بر سيرت الشيخ الكبير ابوعبدالله محمدبن خفيف، چند كتاب ديگر هم نوشته بوده كه تنها يكي از آن‌ها به دست ما رسيده است. او مؤلف كتابي در مشيخة فارس، يعني در شرح احوال مشايخ عرفاي آن سامان، بوده است. شرح احوال و فهرستي از عناوين برخي آثارش در شدّالازار في حطّ الاوزارعن زوّار المزار، اثر قزويني و شيرازنامه آمده است. تنها اثر بر جاي مانده از ديلمي، رسالة مهمي به نام: عطف الالف المألوف علي‌اللّام المعطوف است. آشنايان با اقوال و مكتب عرفاني حلاج و علاقة عارف شهيد به تأويل حروف و شرح اسرار آن، مي‌توانند ربط مستقيم عنوان و محتواي اين اثر را با اصطلاحات خاص در مشرب صوفيانة حلاج مقايسه و قرابت آن‌ها را دريابند.15 اين كتاب مهم، به گفته لويي ماسينيون، پس از فاجعة قتل و بردار كردن حسين بن منصور حلاج، اولين كتابي است كه آشكارا به تحسين و تمجيد وي پرداخته و ضمن تأكيد بر مفهوم عشق و محبت كه محور عقايد حلاّج بود، سخنان او را نقل و سپس تصديق و تفسير كرده است. در حقيقت، اين اثر ديلمي، احتمالاً نخستين و كهن‌ترين كتابي است كه موضوع عشق را براساس آموزه‌هاي ايراني تصوّف، برگرفته و محور مباحث صوفيانه قرار داده است. در محدودة آموزه‌هاي متعالي تصوّف در قرن چهارم، ديلمي جنبه‌هاي عميقي از مفاهيم مرتبط با عشق و محبّت را تحليل كرده و وسعت تأويلي فوق‌العاده‌اي بدان بخشيده است. وي انديشه‌هاي گوناگوني را كه در اين عرصه، از سوي فقهاء، فلاسفه، صوفيه، نظريه‌پردازان علم‌النفس، رياضي‌دانان، شعرا و ادبا مطرح بوده، به ميان آورده و بررسي و نقّادي كرده است.
ديلمي بر اين باور بوده كه عشق انساني، منهاج و معيار عشق ربّاني است. يعني هر كس بيشتر موردعلاقة مردم باشد، خداوند نيز او را بيشتر دوست دارد. مقامات و منازل متعارفِ صوفيانه، نظير خوف، رجاء، صبر و توكّل، در جوار حق فنا مي‌شوند. امّا دو مقام «رضا» و «محبّت» متفاوت‌اند. براساس چنين انگاره‌اي از اصطلاحات و شروح و تعريفات صوفيه، ديلمي مقامات ده‌گانه‌اي را به اين ترتيب پيشنهاد كرده است: الفت، اُنس، ودّ، محبّت، خلّت، شعف، شفقت، استهتار، وله و هيجان. پس از اين مراحل، عشق كه يازدهمين مرتبه و غايت اين مراحل و مقامات است قرار مي‌گيرد. شيخ روزبهان بقلي شيرازي، بعدها بسياري از موردنظر ديلمي را وارد آثار خويش كرد و به نحوِ واسعي به تكرار و تفسير مباحث كتاب عطف الالف المألوف علي‌اللّام المعطوف پرداخت.16

ركن‌الدين شيرازي و ترجمة سيرة شيخ كبير
ترجمة پارسي سيرة ابن خفيف، فردي است به نام ركن‌‌الدين يحيي بن جنيد شيرازي، كه متأسفانه اطلاع واثق و دقيقي از احوال او در دست نيست. برخي محققان تصوف، از جمله استاد جلال‌الدين همايي، باتوجه به مزار ركن‌الدين شيرازي در بقعه‌اي خاص و معروف به باباركن‌الدين در اصفهان، وي را همان مترجم سيره دانسته‌اند. او از مصاحبان و شاگردان عبدالرّزاق كاشاني و داود قيصري بوده است.17 بي‌شك وي صوفي بوده، زيرا بر مزارش نوشته: «قدوة العشاق و نفحة العطاّر و مقام الشطّار»، و اين كلمات «مي‌رساند كه او از سلسلة شطّاريه، منشعب از امام ششم(ع) است كه به نام سلسلة طيفوريه و بايزيديّه و خاندان عشقيّه ناميده مي‌شوند. و شيخ نجم‌الدين كبري نيز كه خود سرسلسلة كبرويه است، به همين سلسله از سلاسل تصوّف منسوب است.»18
دربارة تطبيق اين فرد با مترجم سيرة ابن خفيف، شبهات زيادي وجود دارد. «سؤالي كه به ذهن هر پژوهنده‌اي مي‌گذرد اين است كه چگونه ممكن است عارفي بزرگ و عالمي نامدار و معاصر مؤلف شيرازنامه و مترجم سيرة شيخ ابوعبدالله خفيف شيرازي، و شارح مهم‌ترين كتاب عرفاني [فصوص‌الحكم] و زبانزد قرن موردنظر باشد و نامي و يادي از او در كتب نيايد؟!»19 به جز اين شبهات، به نظر مي‌رسد كه ترجمه‌هاي ديگري نيز از سيرة ابن خفيف اثر ديلمي موجود بوده،20 از جمله ترجمه‌اي كه جامي از آن بهره برده و بخشي از متن نفحات اين مسئله را نشان مي‌دهد.21 ركن‌الدين يحيي بن جنيد شيرازي، بي‌شك از علماي برجسته و صوفيان با فضل قرن هشتم بوده و نثر پارسي وي نشان مي‌دهد كه عارفي فاضل و دانشمندي محترم بوده است، چنان كه بزرگان از او تقاضاي ارشاد كرده و ترجمة سيرت ابن خفيف را نيز به خواهش احدي از اتابكان ترجمه كرد، «جهتِ آنك تا هر كسي كه از لغت عرب سرمايه حاصل نكرده باشد، حظّي تمام بيابد...»22 نثر پارسي اين ترجمه، ساده و مرسل است و از قيود و تكلّفات به دور، توجه وي به ارائه مضمون و محتواي اثر بوده و نه آرايه‌هاي زباني. با اين همه، هنوز اطلاع مشخص و دقيقي دربارة ركن‌الدين در دست نيست و مي‌بايد به همين اندك قناعت كرد.

معماي حلاّج
ابن خفيف و ديلمي، به حسين بن منصور حلاّج علاقه داشتند. ابن خفيف در زندان به ملاقات حلاّج رفته و با او گفتگويي مهم داشته است. ابوالحسن ديلمي نيز كتابي نوشته كه از عنوان تا واپسين كلام آن، تحت تأثير حلاّج است. براي درك بهتر از عنوان عطف‌الالف المألوف علي‌اللّام المعطوف، بد نيست به اين حكايت حلاج توجه كنيم: «ابن فاتك گفت: از حلاّج شنيدم كه مي‌گفت: دانشِ همة چيزها در قرآن باشد، و دانش قرآن در حروفي باشد كه در آغاز سوره‌هاست، و دانش اين حروف در لام الف باشد، و دانش لام الف در الف باشد، و دانش الف در نقطه باشد، و دانشِ نقطه در شناخت بنيادين باشد، و دانش شناخت بنيادين در ازل باشد، و دانش ازل در ارادة الاهي باشد و دانشِ الاهي در غيبت هو باشد، و دانش غيبِ [هو] كه «ماننده نيست او را هيچ چيز» نداند الاّهو.»23
پي نوشت‌ها
1ـ سيرت الشيخ الكبير ابي‌عبدالله ابن الخفيف، همان، ص9.  //  2و3ـ لغتنامه دهخدا، ذيل مدخل‌هاي ضبّي و ضبّه.  //  4ـ نفحات الانس، همان، ص211.  //  5ـ طرائق الحقايق، محمد معصوم شيرازي، تصحيح محمدجعفر محجوب، ج2، ص502.   //  6ـ كراميه يا كراميان، پيروان ابوعبدالله محمدبن كرام عراف بن خرامة بن البراء سيستاني، (درگذشته به سال 255 هـ .ق) بودند كه با طرح نظرياتي در موضوع خدا، ايمان و مسائل فقهي مؤسسه فرقه‌اي گرديد كه به كراميه مشهوراند. گويند پدرش دزبان بود و دزبان را در زبان پارسي كرام گفته‌اند، از اين رو وي به ابن كرام معروف شد و از زهاد زمان خود محسوب مي‌شد... با اعلام دعويش بسياري از مردم سيستان و روستائيان و كشاورزان و نزديك به بيست هزار نفر از مردم نيشابور به وي گرويدند. گرايش مردم به وي موجب تبعيدش به گرجستان گرديد.» نگاه كنيد به: پشمينه‌پوشان، فرهنگ سلسله‌هاي صوفيه، علي سيدين، نشر ني1387، صفحات 275تا279. براي درك اهميت اين جريان در قرن‌هاي اوليه اسلامي، اين سخن ابومنصور عبدالقاهر بغدادي، در الفرق بين الفرق، گوياست: «پيروان او امروز گونه‌گون است كه به شمار نيايد و از هزاران هزار نفر افزون است... به روزگار ولايت محمدبن طاهربن عبدالله بن طاهر به نيشابور آمد و اندكي از مردم روستاهاي آن شهر از كشاورزان از بدعت او پيروي كردند.» نك ترجمه الفرق بين الفرق، دكتر محمدجواد مشكور، انتشارات اشراقي 1358، ص156.  //  7و8ـ پشمينه‌پوشان، همان، ص279. دربارة خانقاه و سابقة اين واژه در زبان پارسي و ريشة آن، نگاه كنيد به توضيحات دكتر محمدرضا شفيعي كدكني در مقدمه و تعليقات اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابوسعيد ابوالخير، انتشارات آگاه 1385.  //  9ـ جستجو در تصوف ايران، دكتر عبدالحسين زرين‌كوب، انتشارات اميركبير، 1377، ص48.  //  10ـ طرائق الحقايق، همان، جلد2، ص504.  //  11ـ سلسلة الاولياء، سيدمحمد نوربخش قهستاني، به كوشش استاد محمدتقي دانش‌پژوه، مندرج در: جشن‌نامة هانري كربن، زير نظر سيدحسين نصر، مؤسسه مطالعات اسلامي (دانشگاه مك‌گيل و دانشگاه تهران) و انجمن شاهنشاهي حكمت و فلسفه، 2536، ص7.  //  12ـ براي شرح احوال و افكار ديلمي، از اين منابع بهره گرفته شده است: ـ مقالة: تداوم و تحول در تصوف عاشقانة شيراز ـ مقايسة «عطف الالف» ديلمي و «عبهرالعاشقين» روزبهان بقلي، نوشتة ماساتاكا تاكشينا، ترجمة شهرزاد نيك‌نام، نشرية معارف، دورة 16، سال 1378، ش1. ـ مقالة: بازتاب انديشه‌هاي ابوالحسن ديلمي در آثار برخي از بزرگان تصوف اسلامي، اثر تورج زيني‌وند و عيسي نجفي، نشريه مطالعات عرفاني، دانشگاه كاشان، بهار و تابستان 1391. ـ مقالة: عهد الست، نصرالله پورجوادي، معارف، سال7، ش2. ـ عشق الاهي در عرفان اسلامي، اثر بنيامين ابراهيموف، ترجمة حميرا ارسنجاني، نشر نگاه معاصر، چاپ اول 1388. و ـ عطف الالف المألوف علي اللاّم المعطوف، ابوالحسن ديلمي، ترجمة عيسي نجفي و تورج زيني‌وند، دانشگاه رازي كرمانشاه، چاپ اول 1390.  //  13ـ اين نام‌گذاري كه بسيار جالب و گوياست، از نوشته‌ها و پژوهش‌هاي دكتر نصرالله پورجوادي استخراج شده و در كتب و مقالات ايشان به تفصيل در باب مسائل و موضوعات مرتبط با اين جريان سخن گفته شده است.  //  14ـ دفتر عقل و آيت عشق، غلامحسين ابراهيمي ديناني، طرح نو 1383، جلد سوم، صفحات 372 و 373.  //  15ـ يكي از سخنان حلاج در اخبار الحلاج، منشاء همين نام‌گذاري بوده است.  //  16ـ اين اثر در سال 1428 ق ـ 2007 م، به كوشش حسن محمود عبداللطيف شافعي و جوزف نورمن بل در قاهره منتشر شده و اخيراً ترجمة پارسي آن نيز به قلم تورج زيني‌وند و عيسي نجفي، از سوي دانشگاه رازي كرمانشاه به چاپ رسيده است.  //  17ـ مقالات ادبي، استاد جلال‌الدين همايي، نشر هما 1369، جلد1، ص101.  //  18ـ بررسي شروح فارسي فصوص الحكم، جليل مسگرنژاد، نشرية معارف، سال هشتم،‌شمارة 2، ص47.  //  19ـ همان، ص 49.  //  20ـ مقدمة دكتر توفيق سبحاني بر سيرت ابن خفيف، انتشارات بابك 1363، ص44.  //  21ـ نفحات الانس من حضرات القدس، نورالدين عبدالرحمن جامي، مقدمه، تصحيح و تعليقات دكتر محمود عابدي، چاپ پنجم 1386، ص 246، و توضيح مصحح در ص 783.  //  22ـ سيرت الشيخ الكبير، ص2.  //   23ـ اخبار الحلاج، نصرآبادي، تحقيق و پانوشت و مقابلة لويي ماسينيون، به ترجمة محمد فضايلي و سودابة فضايلي، نشر پرسش 1378، جستار 64.

 

مديريت اخلاق حرفه اي به شيوه جوانمردان

PDF چاپ نامه الکترونیک

مديريت اخلاق حرفه اي به شيوه جوانمردان

گفت و گو با غلامرضا خاکي
منيره پنج تني



غلامرضا خاکي کتاب هاي مختلفي در حوزه مديريت و روش تحقيق نگاشته است. نکته جالب توجه در برخي از آثار ايشان رويکرد اخلاقي به مباحث و استفاده از تئوري هاي جديد است. هدف ما در اين گفت و گو معرفي، نقد و بررسي کتاب «مديريت اخلاق حرفه اي در سازمان به شيوه جوانمردان» است و البته در ادامه به کتاب هاي ديگر ايشان يعني روش تحقيق در مديريت، مديريت چرخه بهبود بهره وري، مديريت زمان، مسائل جاري سازمان و مديريت: با رويکرد موردنگاري و موردکاوي، روش تحقيق با رويکرد پايان نامه نويسي، روش تحقيق مورد پژوهي و شيوه تهيه پژوهش نامه ويژه دوره هاي عالي، همبالي: شيوه رهبري هدهد در منطق الطير، و در نهايت کتاب بسيار جديد ايشان روش تحقيق با رويکرد گرانددي در پايان نامه نويسي مي پردازيم.
***
هنگامي که با عنوان کتاب شما «مديريت اخلاق حرفه اي در سازمان به شيوه جوانمردان» مواجه شدم؛ به نظرم رسيد بايد چهار کليد واژه اصلي و اساسي آن به اختصار تعريف شود، زيرا همان طور که در ادامه ذکر خواهم کرد هم?نشيني اين واژگان با هم مسئله برانگيز است. پس نخست با واژه «مديريت» آغاز کنيم. مديريت در اين جا به چه معناست؟ و مراد شما از ماهيت علم مديريت چيست؟
مديريت يک «رشته» (disciplina) به مفهوم دانشگاهي يا حتي «ميان رشته» (Interdisciplinary) نيز نيست. دانش فرارشته اي (meta discipline) است که در مرز  تمامي دانش ها حرکت مي کند گويا ريشه واژه مديريت، «دور» در زبان عربي  است. اگر بخواهيم آن را به زبان پارسي برگردانيم مي‌توان آن را به سخن دكتر كزازي «كارچرخاني» و به برابر نهاد ديگر «رانيوري» دانست. در زبان انگليسي واژه Management نيز در ريشه به معناي كار با دست كردن است.درباره  تعريف مديريت مي‌توان دو رويكرد داشت: الف) رويكرد تاريخي كه هيچگاه زندگي انسان در سطح فردي و اجتماعي، خالي از تدبير براي كنترل، و سازماندهي و برنامه‌ريزي نبوده است. تصور بفرماييد اجداد ما در غارها چگونه تقسيم كار مي‌كردند تا فيلي را از پا در آورند و نوش جان كنند. ب) رويكرد عملي: در اين رويكرد كه فردريك تيلور را پدر آن مي‌دانند در كارخانه فولادي در ابتداي قرن بيستم آزمايش‌هاي تجربي انجام گرفت كه حاصل آن دستيابي به «اصول كلي» بود. تيلور اين اصول را در كتاب «اصول مديريت علمي» در سال 1911 منتشر كرد.پس مديريت در نام اين كتاب به معناي برنامه‌ريزي، هدايت و كنترل اخلاق حرفه‌اي در يك سازمان است.

در نظريه هاي نوين در مديريت معاصر، انسان چه جايگاه و شأني دارد؟
در نظريه‌هاي اوليه مديريت، انسان يك عامل توليد بيشتر نبود، در واقع به انسان، به عنوان موجودي «عقلايي» كه همه چيز را در معادله «هزينه و منفعت» مي‌فهمد، نگريسته مي‌شد. ديگرنمي توان ساده انگاري هاي کلاسيک را داشت و با قاطعيت از «اصولي» سخن به ميان آورد كه قادر به «توصيف» دقيق «چيستي»، «چرايي» و «چگونگي» رفتار انسان باشند. ديگر نمي توان فرا روايت بزرگي-چون آزادي بشريت، پيشرفت، رهايي طبقه كارگر ... را پذيرفت. اکنون وقت آن است تا فرهنگ هاي قديمي و محلي را حمايت کرد و  كوشيد تا آن را بازشناسي کرد. امروز به انسان، چونان موجودي غير عقلايي به مفهوم عقلانيت مدرن نگريسته مي‌شود كه پست مدرن‌ها نگاه مي‌كنند. انسان در علم مديريت درنقش هاي گوناگوني قرار مي گيرد، هر يك از اين نقش ها «تكاليف» و «حقوقي» ويژه را براي او در پي دارد. اين نقش ها علي رغم تفاوت ها و تشابه ها، در بستر نگاه جديد به انسان قرار مي گيرند و با گستردگي فن آوري اطلاعات دچار دگرگوني مي شوند. در مقام توليد کنندگي از خدمات [انسان امروز به عنوان منابع انساني الکترونيک ياد مي کنند و در مقام دريافت کنندگي، او محصول شهرونديِ الكترونيك است که ساکن «شهر الكترونيك» است كه «دولت الكترونيكي» بر آن حاکم است]. به گفته پست مدرن ها، انسان در ميان اين e ها، آدم واره?اي است كه بايد با هزاران حيله و ترفند شادماني هاي سطحي را جستجوكند. نظريه پردازان پست مدرن بر خلاف مدرن ها كه تمايل به يكسان سازي تمامي فرهنگ ها و از بين بردن تمايز خرده فرهنگ ها و ارزشها دارند، به فرهنگ هاي ملي و قومي توجه دارند.

با اين اوصاف مديريت در معناي دقيق تر علمي با مختصات جهاني است.
بله. مديريت به عنوان علمي که درگذرگاه تمامي علوم اجتماعي- انساني قرار داد از تمامي تحولات ديدماني(پاراديمي) آنها متاثر است و حوزه نظريه پردازي اش دستخوش دگرگوني مدام است. فراگيري رويكردهاي پست مدرن در دهه هاي اخير در حوزه  معرفت شناسي و روش شناسي، علم مديريت را نيز دچار تلاطم كرده است. اين تلاطم ها در چارچوب مكتب اقتضايي، نظريه پردازان را هدايت كرده است تا به نقش فرهنگ هاي ملي و محلي در عملكرد و بهره وري سازمانها توجه كنند و اين نكته را بپذيرند که رفتار هاي اصلي ترين كانون  علم مديريت، يعني «انسان» را نمي توان تبيين علي کرد، بلکه بايد آن را در چارچوب چشم انداز سنت و فرهنگ فهميد. فهمي ويژه كه بازتاب «موقعيت وجودي» انسان است. مديريت موثر ملي و سازماني در ايران زمين، به تعريف جديدي از ايران شناسي نيازمند است. شناختي که به اين دانش ياري رساند تا معلوم شود در کدامين بستر فرهنگي تصميم ها، ساخته، پرداخته، گرفته و به اجرا در مي آيند.
براي اين که به «اخلاق حرفه اي» بپردازيم، بهتر است نخست «اخلاق» را تعريف کنيد و ضمن برشمردن تفاوت هاي «Ethics» و «Morality» براي ما بگوييد مقصودتان از «اخلاق حرفه?اي» چيست؟
«اخلاق» در زبان پارسي در مقابل دو اصطلاح «Ethics» و «Morality» به كار مي رود. به همين دليل، اين مفهوم هم به معناي هنجارها و ارزش‌هاي اخلاقي است و هم به معناي علمي كه در مورد اين هنجارها سخن مي‌گويد و هم به معناي فلسفه اي كه علم اخلاق را موضوع پژوهش خود قرار مي‌دهد. در زبان انگليسيEthics بيشتر به عنوان معرفت اخلاقي (يعني علم اخلاق و فلسفه علم اخلاق) و Morality بيشتر به عنوان هنجارها و ارزشهاي اخلاقي به كار مي رود. بنابراين، براي نسبت سنجي ميان اخلاق با حوزه هاي ديگر و از جمله حوزه فناوري، بايد به اين معاني مختلف اخلاق توجه كرد. منظور از اخلاق، هنجارهاي اخلاقي است و يا معارفي كه در مورد اين هنجارها سخن مي گويند. هنگامي كه به معارف اخلاقي توجه مي كنيم، بايد مدنظر داشته باشيم كه اين معرفت، علم اخلاق است؛ يعني علمي كه از عمل درست و نادرست و خوب و بد پرسش مي‌كند. خلاصه آن که يک گزاره اخلاقي، جمله‌اي خبري است که موضوع آن کيفيات نفساني مانند حسد يا افعال ارادي اختياري مانند دزدي است که به محمولاتي چون خوب، بد، مسوليت و تکليف... نسبت داده مي‌شود، مانند خدمت به پدر و مادر وظيفه ماست

براي ما بگوييد مقصودتان از «اخلاق حرفه اي» چيست؟ زيرا اين عبارت در کتاب شما بسيار مهم و ضروري است.
در اخلاق هنجاري تعيين مصداق مي‌کنيم و مشخص مي کنيم که چه کاري خوب يا درست و چه کاري بد يا نادرست است. در اخلاق کاربردي، به بحث درباره نحوه بکارگيري تئوريهاي اخلاق هنجاري در امور گوناگون مانند پژشکي، تجارت مي پردازيم. براي مثال در مواردي مانند ارتشا بستگي به اين دارد که در اخلاق هنجاري چه نگرشي را پذيرفته باشيم. منظور از اخلاق حرفه‌اي، شكلي از اخلاق كاربردي است كه در آن از ويژگي خاص رفتار اخلاقي در حرفه‌هاي خاص مانند پزشكي، وكالت و معلمي و مديريت سخن به ميان مي‌آيد.

جناب دکتر خاکي پيش از بررسي رابطه «اخلاق فضيلت گرا» و «اخلاق سازماني»، اخلاق فضيلت گرا و اخلاق سازماني را به اختصار تعريف کنيد تا بتوانيم از آن به عنوان پلي براي بخش بعدي گفت و گويمان استفاده کنيم.

اخلاق سازماني مي‌تواند تابع نظريه‌هاي گوناگون مانند پيامدگرا يا وظيفه گرا يا فضيلت گرايانه باشد. كه در آن اخلاقي بودن با معيار فضيلت سنجيده مي‌شود. البته از فضيلت برداشتهاي گوناگوني شده است كه مشهورترين آن، برداشت ارسطويي است که رفتاري اعتدالي در ميان افراط و تفريط است.

حال بر اساس اين تعريف و با توجه به کارکردهاي اين دو نوع اخلاق، به نظر شما چگونه مي توان «اخلاق فضيلت گرا» را با «اخلاق سازماني» در هم آميخت و اخلاق حرفه اي سازماني به وجود آورد؟ آيا اساسا جمع آن ها امکان پذير است؟
مبناي متداول اخلاق سازماني پيامدگرايي فايده مدار است. جنبه فضيلت اخلاقي تنها مي‌تواند در رفتارهاي مديران نمود پيدا كند نه در فلسفه وجودي سازمانها.

سازمان چه تعريفي دارد و شاخص هاي معنويت در سازمان چيست؟
سازمان يك شخصيت حقوقي مركب از انسان، نرم‌افزار و سخت افزار است كه  براي تحقق ماموريت خاصي مانند  ارايه محصول يا خدمت ايجاد شده است. معنويت بر اساس تعريفي كه از آن مي‌شود مي‌تواند شاخص‌هاي گوناگوني داشته باشد كه مهمترين آنها با شادماني كار كردن براي هدفي ماورايي است. شاخص هاي معنويت در سازمان در نظر آنان شامل مواردي مي‌باشد مانند:
1. سلامتي (health)  2. شادکامي (happiness)  3. فرزانگي  (wisdom)  4. موفقيت (success)  5. رضايت باطني (fulfillment)

پس از بررسي عنوان کتاب به تحليل بخش هاي مختلف آن بپردازيم. جناب دکتر خاکي براي روشن شدن اهميت اين موضوع اگر امکان دارد نيم نگاهي به سير تحول و تطور توجه به اخلاق در سازمان ها داشته باشيد تا از اين طريق بتوانيم به چالش هاي کنوني اين موضوع برسيم. اخلاق بيشتر در چارچوب رعايت محيط زيست، سپس حقوق كودكان و زنان وارد علم مديريت شده است. اين سيرتكاملي تا  امروز كه اخلاقي بودن در معيارهاي مدلهاي تعالي بازتاب دارد ادامه يافته است. قطعا آن چيزي که اين کتاب را جالب توجه مي کند اين است که چگونه مي توان اخلاق حرفه اي در سازمان را به شيوه جوانمردان مديريت کرد. پس براي اين که ببينيم آيا اساسا اين مسئله امکان پذير است يا خير، ابتدا بگوييد ايده  نگارش اين کتاب چگونه به ذهن تان خطور کرد.
ايده اين كتاب از مفهوم جوانمردي (Sportsmanship) از نظريه [organizational citizenship behavior) [OCB) گرفته شده است. در اين نظريه، جوانمردي تعريف ساده‌اي دارد كه فكر كردم بر اساس تعريف‌هايي كه از آن در فرهنگ ايراني وجود دارد مي‌توان برداشت عميق‌تري از جوانمردي در سازمان مطرح كرد.

جوانمردي را با برخي از نمونه هاي آن در فرهنگ ايراني تشريح کنيد و بگوييد ريشه هاي جوانمردي و يا معادل هاي آن در فرهنگ هاي ديگر چيست؟
در هر فرهنگي بي‌گمان كساني وجود دارند كه دغدغه ايثارگري و ياوري به ضعيفان را داشته باشند. يكي از نمونه‌هاي مشهور آن، شواليه‌ها هستند كه مشهورترين آنها رابين هود است. جوانمردي ستون خيمه فرهنگ ايراني است كه هم پيش از اسلام سابقه داشته و هم بعد از اسلام در حضرت علي براي ايرانيان مطرح شده است.

ابعاد مختلف رفتار شهروندي سازماني چيست؟
درباره ابعاد رفتار شهروندي سازماني ميان محققان توافق نظر وجود ندارد  و هرکسي از منظري به موضوع نگريسته است. پادساکف (Padsakoff) از اينگونه رفتارها را چنين دسته بندي کرده است مانند:
رفتارهاي ياري گرانه2- جوانمردي 3- نوآوري فردي4- فضيلت مدني5- تعهد سازماني 6- خودرضايت مندي 7-رشد فردي. بولينو و همکارانش گفته اند: وفاداري2- وظيفه شناسي3- مشارکت اجتماعي، حمايتي، وظيفه اي و مدني 4- توجه و احترام 5- فداکاري6- تحمل پذيري.  آنان روحيه جوانمردي  را به عنوان رفتار شهروندي سازماني معرفي  مي کنند.

شهروند در اين نظريه چه معنايي دارد؟
مفهوم شهروندي در مقابل فرد (individual) معرف اعضاي جوامع مدرن و بورژوايي است. رفته رفته جامعه مدني civil society سر برآورد و انسان جايگاه جديدي يافت. موجوديتي شکل گرفت که از سويي فرديتش به تمشيت امور خصوصي و اقتصادي مشغول بود و ساحت ديگري هم دارد که با حکومت ربط پيدا مي کرد. اين موجوديت جديد شهروند بود.

چه عواملي زمينه ساز طرح اين نظريه شد؟
شرح شغل هر فرد در هر سازمان، حداقل انتظاري است كه از او دارند. در برابر اين انتظارات به او پاداش و مجازات مي‌دهند و اين شيوه عمل بر اساس عدالت نسبي است. لذا مي‌توان گفت كه انتظار از كارمند اين بود كه فراتر از شرح شغلش عمل كند.

شما  ويژگي هاي مطرح شده را از ديدگاه کدام انديشمند مبناي نظريه پردازي جوانمردي سازماني قرار داديد؟
مفهوم رفتار شهروندي سازماني اولين بار توسط ياتمن و اورگان (Organ) در اويل دهه 1980 ميلادي به دنياي علم ارائه شد.

ارگان و ياتمن در 1983 نظريه «شهروندمداري سازماني» را طرح کردند و براي آن پنج ويژگي برشمردند که عبارتند از: آداب اجتماعي، نوع دوستي، وجدان کاري، جوانمردي و نزاکت. از نظر آن ها جوانمردي دقيقا معادل چه واژه اي است و چه معنايي دارد؟
شايد بتوان گفت معتبرترين تقسيم بندي ارائه شده درباره رفتار شهروندي سازماني توسط  اورگان ارائه شده است  اين ابعاد عبارتند از: آداب اجتماعي (Civic virtue) رفتاري است که توجه به مشارکت زندگي اجتماعي سازماني را نشان مي دهد و شامل رفتارهايي مانند حضور در فعاليت هاي فوق برنامه و اضافي، آن هم زماني که اين حضور ضروري نباشد،حمايت از توسعه وتغييرات ارائه شده توسط مديران سازمان و تمايل به مطالعه کتاب، مجلات و افزايش اطلاعات عمومي و اهميت به نصب پوستر و اطلاعيه در سازمان براي آگاهي ديگران مي شود . دومي نوع دوستي (Altruism) است که به معناي کمک به همکاران و کارکنان براي انجام وظايف تعيين شده به شيوه اي فراتر از آنچه انتظار مي رود. نوع دوستي به رفتارهاي مفيد و سودبخشي از قبيل ايجاد صميميت، همدلي و دلسوزي ميان همکاران اشاره دارد که به چطور مستقيم  يا غير مستقيم به کارکناني که داراي مشکلات کاري هستند کمک مي کند. برخي صاحبنظران نوع دوستي و وظيفه شناسي را در يک طبقه قرار مي دهند و آنها را رفتارهاي کمکي تلقي مي کنند. [بعد ديگر وجدان کاري (Conscientiousness) رفتاري است که فراتر از شرح وظايف تعيين شده بوسيله سازمان در محيط کاري  است مانند کار در بعد از پايان ساعت اداري براي سود رساندن به سازمان] اورگان همچنين معتقد است افرادي که داراي رفتار شهروندي مترقي هستند در بدترين شرايط و حتي در حالت بيماري و ناتواني هم به کار ادامه مي دهند.  نزاکت (Courtesy) يعني مشورت با ديگران قبل از اقدام به عمل، اطلاع دهي قبل از عمل، و رد و بدل کردن اطلاعات است. و در نهايت بعد مورد نظر ما جوانمردي (Sportsmanship) است که به معناي دوري از وارد نمودن خسارت به سازمان و شکيبايي در مقابل مزاحمت هاي  گريز ناپذير و اجحاف هاي کاري بدون گله و شکايت است.

آيا همه بعدهاي رفتار شهروندي ممکن است همزمان ظهور کنند؟
همه بعدهاي رفتار شهروندي ممکن است همزمان ظهور پيدا نکند، مثلا ممکن است افرادي که تصور مي شود داراي بعد وجدان کاري هستند، هميشه نوع دوست و فداکار نباشند. يا اينکه برخي از اين ابعاد، مانند نوع دوستي و وجدان کاري تاکتيکي براي تحت فشار قرار دادن مديران سازمان باشد. يعني کارکنان سعي مي کنند با انجام اين اعمال بر روند تصميم گيري مديران سازمان براي ارتقاء و يا اعطاي پاداش به آنها، تأثير گذارند. در اين حالت کارکنان سازمان از « سرباز خوب » به « هنرپيشه خوب» تبديل مي شوند.

وضعيت اخلاق در سازمان هاي ايراني چگونه است؟ به نظرتان بيشتر به کاري از سر عادت و يا شايد ترس تبديل نشده است؟ شايد همه افراد گزاره هاي آن را از بر باشند ولي محدودند افرادي که خود را به اجراي آن ملزم مي کنند.
درباره وضعيت اخلاق نمي‌توان بدون توجه به نشانه‌هاي آن داوري كرد. اخلاق مقوله‌اي فردي است كه اگر سيستم‌ها و مقررات قانوني از آن حمايت نكنند توسعه نمي‌يابد. اين روزها اوضاع اقتصادي و عدم شايسته سالاري موجب ضعف در رفتاراخلاقي كاركنان شده است كه البته وضعيت آن در بخش دولتي و خصوصي با هم متفاوت است.

کتاب شما از چهار بخش عمده و چهل جلسه تشکيل شده است. همان طور که خودتان گفته ايد: «ساختار کتاب به شيوه فصل بندي هاي متداول نيست بلکه با توجه به موضوع اصلي آن؛ که اخلاق مبتني بر جوانمردي است از اصطلاح «جلسه» بهره گرفته ام. در اين جلسه ها از ابزار چند رسانه اي (اسلايد، تابلو، نمايش فيلم و کار گروهي ...) بهره گرفته شده است که جملگي سازوکارهاي آموزش در روزگار ما هستند.اگر اين کتاب تابلوي نقاشي بود مي شد به شيوه نقاشان آن را کولاژ ناميد، ترکيبي از اشياء و رنگ ها با مرزبندي هاي در هم ريخته. در اين کتاب يک ترتيب ويژه از ارائه تصوير جهاني که علم مديريت در آن به وجود آمد تا بيان نظريه اي درباره اخلاق حرفه اي به نام جوانمردي سازماني رعايت شده است. ص 28 » ويژگي اين جلسات چيست؟ چگونه برگزار و خارج نويسي مي شد؟ چگونه از افراد در پيشبرد جلسات بهره گرفتيد؟
ابتدا خواستم براي ساختار كتاب از اصطلاح  مناسب ‌تري به نام «مجلس» استفاده كنم. اصطلاح مجلس در ميان پيشينان رايج بوده است، اما ترس از بدفهمي باعث شد تا «جلسه» به كار گرفته شود و [به طرح درس‌ها در هر جلسه پس از اجرا، آنچه رخ مي‌داد افزوده مي شد و جلسه‌هاي كتاب شكل گرفتند.] در كتاب پيداست اگر پرسش‌ها و مشاركت در ارايه كارهاي كلاسي نبود كتاب وضعيت فعلي را پيدا نمي‌كرد. جوانمردي مفهومي كهن است، سخن گفتن درباره آن هر چند در قرن بيست و يكم، بايد آب و رنگي كهن نيز داشته باشد، لذا ساختار فصل‌بندي معمول براي آن چندان مناسب به نظر نمي‌رسيد.

بپردازيم به ديگر آثار شما. کتابي داريد با عنوان «روش تحقيق در مديريت» که به نظرم کتاب سودمندي است زيرا اين اثر دقيقا روش تحقيق در مديريت است. بارها شاهد بودم که يک کتاب مثلا «مقدمه  بر روش تحقيق در علوم انساني» نوشته دکتر محمدرضا حافظ نيا در رشته هاي ديگر مثل هنر تدريس و توصيه شده است، اين در حالي است که بخش هاي بسياري از اين اثر در آن حوزه کارآمد نيست. براي ما بگوييد روش تحقيق در مديريت چه ويژگي هايي دارد و چه شباهت ها و تفاوت هايي را با ديگر روش هاي تحقيق در حوزه علوم انساني شامل مي شود؟
اين كار را كه كتاب‌هاي روش تحقيق عام شده‌اند بر اين فرض استوار است كه تعريف علم ثابت و يكسان است لذا روش دستيابي به آن نيز مشابه است، به سخن ديگر روش تحقيق، موضوعي عام است. اين ادعا در كليات درست است اما در كاربرد اينگونه نيست. در هر علمي ابزارها و روشها، ويژگي‌هاي خاص پيدا مي‌كنند. لذا مي‌توان كتاب‌هاي روش تحقيق را بر اساس موضوع علوم دسته‌بندي كرد بويژه آن كه از مثالهاي كاربردي نيز مي توان بهره برد.

در کتاب «مديريت چرخه بهبود بهره وري» چه روش هايي براي بهبود بهره وري پيشنهاد و ارائه کرده ايد؟
روشهاي انساني، ساختاري و فنآورانه. اين روشها مورد تاكيد برنامه‌هاي توسعه بويژه ماده 79 برنامه پنجم توسعه هم هست.

بپردازيم به کتاب مديريت زمان. مي دانيم که از مفهوم زمان تعريف هاي متعددي ارائه شده و با اين حال «زمان» قابل تعريف نيست. شما از زمان در اين اثر چه معنايي مراد کرده ايد و مديريت آن به چه معناست؟
زمان در مديريت، همان مفهوم قراردادي علم فيزيك را دارد. همان برداشت خطي از زمان كه مولود مدرنيته است. مديريت كردن زمان يعني به كار گرفتن آن در جهت تحقيق اهدافي خاص در آينده و جلوگيري از اتلاف آن زيرا زمان در سازمان يك «منبع» است. به سخن ديگر زمان پول است.

مهم ترين مسائل سازمان و مديريت در کتاب «مسائل جاري سازمان و مديريت: با رويکرد موردنگاري و موردکاوي» چيست و چگونه و با استفاده از چه روشي اين مسائل را بررسي کرده ايد؟
شايد در ميان دانش‌هاي بشري، تنها بتوان علم پزشکي را با علم مديريت مشابه دانست، در اولي به دنبال پيشگيري و درمان بيماري‌هاي انساني هستند و در دومي بدنبال پيشگيري و درمان بيماري‌هاي سازماني. بيماري‌هايي چون کاهش رضايت مشتريان (ارباب رجوع)، افت بهره‌وري، پايين آمدن ميزان احساس تعلق کارکنان به سازمان، ناهماهنگي ميان بخش‌هاي گوناگون سازمان، تمرکز زياد، رسميت و پيچيدگي نامعقول ساختار... که جملگي نمونه‌هايي براي بيماري‌هاي سازماني‌اند. هريک از اين بيماري‌ها در پيکره سازمان، نشانه‌ها و عوارضي دارند که با رويکردي آسيب‌شناسانه به سازمان، قابل توصيف و رده‌بندي هستند. تشابه‌ها نه تنها در ماهيت علم پزشکي و مديريت قابل بررسي است، بلکه در فرايند آموختن اين دو علم، سطح دانش پژوهان و جويندگان آنها نيز قابل مطالعه است. پيداست که آگاهي بر دانسته‌هاي علم پزشکي شرط لازمي براي درمانگري يک پزشک است، اما کافي نيست، لذا اگر طبيبان تجربه‌هاي باليني و کلينيکي نداشته باشند تجويزهاي بهبود بخشي نمي‌توانند داشته باشند، به همين دليل در ايام تحصيل رشته پزشکي، دانشجويان به همراه استاد در بيمارستان‌ها حضور مي‌يابند و از نزديک آنچه را که مي‌خوانند در قالب يک case که همانا بيماري واقعي است مشاهده مي‌کنند و فرايند بهبود را که ناشي از تجويز استادان آنهاست از نزديک تجربه و داوري مي‌کنند. در اين فرايند دانشجويان رفته رفته خود نيز به درمانگري مي‌پردازند، همين دانشجويان در سال‌هاي بعدي كه پزشك مي‌شوند در دوره‌هاي بازآموزي نيز دانششان به روز مي‌شود.

به نظر شما وضعيت آموزش علمي و عملي توامان در علم مديريت در ايران چگونه است؟
متأسفانه فرايند آموزش عالي در حوزه مديريت بگونه‌اي است که افراد با تکيه بر حافظه مي‌توانند به مدارج عالي برسند بدون آن که هيچ تجربه‌اي در مديريت اجرايي داشته باشند. اين شرايط بگونه‌اي است که غالب استادان و مدرسان رشته‌هاي مديريت، از حداقل تجربه‌هاي مديريت عملي بي‌بهره‌اند. اين شرايط، چالشي چندبعدي را به وجود آورده است. برخورد ضعيف با اين چالش‌ها باعث شده است که سيستم آموزشي در علم مديريت نتواند کساني را پرورش دهد که در عرصه نظري مديريت ارائه کننده نظريه‌هايي با قدرت تبيين بالا باشند و در عرصه عملي نيز بتوانند با ارائه راه‌حل‌هاي کارآمد، گره گشا باشند. خاستگاه‌هاي اين چالش‌ها مي‌تواند معيارهاي نامناسب در گزينش دانشجويان و استادان، چگونگي انتخاب رؤساي دانشکده‌ها و گروه‌هاي مديريت، دخالت عوامل سياسي در انتصابات سازماني... باشد، که نتيجه آنها بي‌معنا شدن تحصيلات مديريتي، آشفتگي در سيستم آموزشي رشته مديريت و نحوه امتيازدهي به فعاليت‌هاي دانشجويان و در نهايت ناکارآمدي شيوه تدريس در اين رشته است.تبيين دقيق آنچه که گذشت نيازمند پژوهشي آسيب شناسانه و فراگير است، زيرا مسأله ناکارآمدي و غير واقع‌گرايي فرايند آموزش مديريت، نيازمند برخوردي جدي و فعال است. در ميان راههاي گوناگون شايد نزديك‌ترين راهکار براي کاهش بحران، و تقويت کارآمدي دانش‌آموختگان رشته مديريت، اجباري کردن فعاليت موردنگاري و موردکاوي در درس‌هاي تخصصي رشته مديريت باشد. آخرين نظريه علم مديريت اقتضايي (contingency) است. اين نظريه بر بكارگيري ارزشهاي فرهنگي در مديريت تاكيد دارد. به سخن ديگر «جهاني انديشيدن و محلي عمل كردن» را در كانون توجه خود دارد. case study يك روش آموزشي است كه استادان دانشگاه‌ هاروارد آن را در مديريت مطرح كردند. در كتابي كه نام برديد تلاش شده است تا موردهايي از ايران را كه خود تجربه كرده يا در جريان آنها بوده‌ام، مطرح شود.

شما در حوزه ي روش تحقيق سه کتاب با عنوان هاي «روش تحقيق با رويکرد پايان نامه نويسي»، «روش تحقيق مورد پژوهي» و «شيوه تهيه پژوهش نامه ويژه دوره هاي عالي، MBA  و DBA» نگاشته ايد، بازار نشر ما هم آکنده از اين قسم کتاب هاست. من خودم هجده عنوان کتاب در زمينه هاي مشابه اين موضوع دارم که اکثرا سخن يکديگر را تکرار مي کنند. به نظر شما نگارش در اين حوزه کافي نيست؟ ملاک برتري و انتخاب بهتر در ميان اين همه کتاب چيست؟ اگر بخواهيم دقيق تر بحث کنيم کتاب هاي شما چه تفاوتي با ديگر کتاب هاي اين حوزه دارد؟
در بازار نشر غرب هم صدها نوع كتاب روش تحقيق هست. اين كتاب‌ها از نظر ساختار، مثالها و اجزاء با هم تفاوت دارند. براي نمونه كتاب پايان‌نامه نويسي كه نام برديد ساختار متفاوتي دارد كه شبيه هيچ كتابي نيست. كتاب مورد پژوهي نمونه مشابه ندارد و شيوه‌نامه هم تفاوت اساسي دارد بويژه آن كه در آن يادگيري از طريق نقد پايان‌نامه هاي دفاع شده آموزش داده شده است كه باز هم مشابه ندارد. اگر دارد شما بفرماييد. كلمات آشنا در نام كتاب‌ها نبايد مايه داوري كلي بشود. ولي با شما موافقم كه بسياري از كتاب‌ها در اين زمينه، كپي‌رداري از روي همديگر است.

شما كتابي به نام «همبالي، شيوه رهبري هدهد در منطق الطير» داريد، درباره اين كتاب توضيحي بفرمائيد.
نظريه هاي نويني براي رهبري و مديريت در قالب زبانيِ جديد در حال شکل‌گيري اند . در اين زبان مجازي جديد از تمثيل واستعاره به عنوان ساز و کار اصلي  بهره گرفته مي شود. مقصود از استعاره،  فرايند‌ي زباني است كه در آنها جنبه‌هاي يك شي به شي‌ ديگر، به نحوي فرابرده (منتقل) مي‌شوند كه از شي دوم به گونه‌اي سخن مي‌رود كه گويي شي اول است. (اين هماني) استعاره صورت كوتاه شده تشبيه است كه در يك كلمه فشرده شده است. در آثار جديد مديريت، استعاره‌هايي چون سازمان آفتاب‌پرست، سازمان مانند يك متن، سازمان چون يك كولاژ، سازمان غازي، سازمان بوفالويي، سازمان به عنوان ماشين، سازمان همچون موجودي زنده، سازمان همسان مغز، سازمان همچون زندان روح، سازمان پديده‌اي دگرگون شونده و متغير،‌ سازمان به عنوان ابزار سلطه بر ديگران، سازمان به مثابه يك نظام سياسي، سازمان همچون فرهنگ و مواردي از  كاربرد استعاره و تمثيل هستند. تمثيل‌ها و استعاره‌ها فقط براي درك سازمان به كار نمي‌آيند، بلكه در نحوه مديريت و رهبري نيزکاربرد دارند. مديران با شناخت نوع سازمان كه به كمك استعاره‌ها رخ مي‌دهد، به درکي واقعي از مديريت پرداخته و سبكي را پيشه خود مي‌سازند كه با شرايط و نوع سازمان سازگار و همساز است.  ايران كشوري با فرهنگ غني است . عناصر بالقوه اين فرهنگ هر يك قابليت آن را دارند كه با رويكرد هاي تاويلي دست مايه نظريه پردازي در حوزه هاي عمومي مديريت قرار گيرند.مهمترين مساله در هر سازماني رسيدن به سبك رهبري متناسب با آن سازمان است. ديري است ما به سبک ويژه اي از رهبري نيازمنديم. اين كتاب تلاشي براي كاربرد هرمنوتيك فلسفي در حوزه مديريت است. هدهد در منطق‌الطير شيوه‌اي به كار مي‌گيرد كه خيلي شبيه به مديريت تغيير در مديريت است.

چرا براي توصيف سبک رهبري هدهد از اصطلاح همبالي استفاده کرديد؟
اصلي در رهبري است که ريچاردسون و مارگويس آن را اين‌گونه تبيين کردند: ابتدا همگامي، آنگاه رهبري.
باتوجه به اينکه هدهد به عنوان رهبر و پيروان او، همگي پرنده هستند، اصل ابتدا همگامي، آنگاه رهبري، بايد براي حرکت  آنها در قالب پرواز صورت‌بندي شود. بنابراين، رابطه هدهد و پيروانش در قالب يگ گروه كه با يکديگر تفاوت دارند و شيوه پرواز آنها يكسان نيست را، مي‌توان در قالب بال‌بال زدن توامان و با روش‌هاي متفاوت در يک گروه تصوركرد. وجه مشترك اين گروه، پرواز با يکديگر و هم‌هدفي است. نگارنده اصطلاح همبالي را براي شيوه عمل هدهد ساخته است.

همبالي چگونه سبکي است؟
سبک رهبري همبالي، شيوه‌اي از رهبري است که با رويکرد امتزاج افق‌ها که از سوي گادامر  مطرح شده است با تركيب سه افق  يعني پيشداشته‌هاي پژوهشگر، كتاب منطق‌الطير به عنوان يک متن و چارچوب نظري فراهم آمده از ده نظريه مديريتي  فراهم آمده است. اين شيوه رهبري همبالي،  در برگيرنده 21 اصل است که رهبران  سازمان هاي ايراني با بكارگيري آنها  قادر خواهند بود در بستر اقتضا هاي ايراني كارآمد و موثر باشند. . سبک رهبري همبالي، شيوه‌اي از رهبري است که با استفاده از نقش‌هايي كه هدهد، پرنده مشهور به پرنده حضرت سليمان در دعوت، توجيه و هدايت مرغان، به سوي حقيقت - كه همانا سيمرغ است - ايفا مي‌كند، فرآيند رهبري را در قالب يک استعاره‌ شرح دهد. اين تحليل در چارچوب ابياتي است كه در كتاب منطق‌الطير شيخ فريدالدين‌ عطار آمده است.

منظورتان از رويکرد امتزاج افق‌ها چيست؟
هانس گئورگ گادامر فيلسوف و متفکر آلماني که انديشه‌هاي هرمنوتيکي‌اش تناسب فراواني با آراي هايدگر  داشت، پس از تبيين ناکامي روش تجربي در فهم مقولات انساني و تاريخي به روش ديالکتيکي رو آورد. به اعتقاد وي، در علوم انساني بايد در موضوع مورد مطالعه خويش به گفتگو پرداخت و اجازه داد افق معنايي موضوع ظهور کند. زيرا معناي اثر و موضوع در خلا ظاهر نمي‌شوند، بلکه در افق معنايي مفسر و عالم ظاهر مي‌شوند. پس، واقعه فهم زماني اتفاق مي‌افتد که اين دو افق با هم درآميزند. گادامر به دخالت دو سويه ذهن مفسر و خود اثر در سامان‌دهي محصولي به نام فهم و تفسير معتقد است. وي اين ديدگاه خاص را به نام امتزاج افق‌ها ابراز مي‌کند. امتزاج افق‌ها يعني فهم حاصل از ترکيب و در هم آميختگي افق معنايي مفسر با افق معنايي اثر.

گراندد تئوري (Grounded Thery) چندان در کشور ما شناخته شده نيست يا آنقدرها استفاده نمي شود. ابتدا براي ما اندکي درباره اين روش پژوهش بگوييد و درباره کتاب بسيار مهم تان يعني «روش تحقيق با رويکرد گرانددي در پايان نامه نويسي» توضيح دهيد.
بيش از سه دهه است كه روز به روز اهميت نگرش کميت‌گرايي كه به قول رنه گنون ، فيلسوف فرانسوي از علائم آخرالزمان است، در علم مديريت كم‌رنگ‌تر مي‌شود. اين نگرش به عنوان يک مکتب و رويكرد غالب فکري رفته‌رفته تسلط مطلق خود را در حوزه نظريه‌پردازي علم مديريت که بعد از جنگ جهاني دوم به اوج خود رسيد، از دست داده است. تحقيق‌ها با دو هدف انجام مي‌گيرند: نظريه‌پردازي يا نظريه آزمايي. امروزه از تکنيک‌هاي کمي براي تجزيه و تحليل داده‌ها، بيشتر در حوزه نظريه‌آزمايي آن هم در قالب نرم‌افزارهاي رايانه‌اي بهره گرفته مي‌شود.  در مديريت متأسفانه علي رغم تجربه‌هاي بسيار نتوانستيم نظريه‌هايي را مطرح كنيم كه در ادبيات جهاني مديريت جاي گيرد که يکي از دليل هاي آن مشکل روش است. لذا به نظرم رسيدگراندد تئوري روشي است كه با آن مي‌توان نظريه‌پردازي كرد. گراندد تئوري به عنوان يک روش عبارت است از فرآيند ساخت يک نظريه‌ي مستند و مدون از طريق گردآوري سازمان‌يافته‌ي داده و تحليل استقرايي مجموعه داده گردآوري شده به منظور پاسخ‌گويي به پرسش‌هاي نوين در زمينه‌هايي که فاقد مباني نظري کافي براي تدوين هرگونه فرضيه و آزمون آن هستند ". واژه‌ي گراندد نشانگر آن است که هر تئوري که بر اساس اين روش تدوين مي‌شود بر زمينه‌اي مستند از داده‌هاي واقعي بنياد نهاده شده است.

جناب دکتر خاکي اگر نکته خاصي مانده که هنوز به آن اشاره نکرده ايد لطفا بفرماييد.
حدود هفتصد و پنجاه سال پيش تاي تونگ نويسنده كتاب تاريخ خط چيني گفت: من به كاستي‌هاي كارم معترفـم، امـا اگـر مـي‌بايد چندان تـامل كنم كه خامي‎هاي كـارم همه پختـه و كاستي‌هاي آن همه برطرف شود، نگارش اين كتاب هرگز به پايان نمي‌رسيد.گويـا اعتراف تاي تونگ را بـايد اکنون من هم دوباره تكرار كنم، زيرا باگذشت سال‌ها همچنان تامل و وسواس من براي اين كه انديشه ام صورت تكامل يافته‌تري به خود بگيرد پايان نيافته است، گويي سرنوشت هر كار بشري است كه بايد هميشه ناقص باشد تا ديگري پيدا شود آن را كمي كاملتر كند. آدمي گاه آغازکننده است و گاه پايان‌دهنده.

 

معرفي كتاب

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفي كتاب

منيره پنج تني




التنقيح في علم المنطق
صدرالدين محمد شيرازي
غلامرضا ياسي پور
بنياد حکمت اسلامي صدرا
چاپ دوم: 1391، 144 صفحه

التنقيح منتسب به ملاصدرا نوشتار کوتاهي در منطق است که «به شيوه منطق نگاري دو بخشي و به عنوان متن آموزشي تدوين شده است.»  روش هاي عمده منطق نگاري نزد دانشمندان مسلمان عبارت است از منطق نگاري نُه بخشي، منطق نگاري دو بخشي و منطق نگاري تلفيقي. منطق نگاري دو بخشي که به تدريج به تکامل رسيد تفاوت هاي عمده اي با منطق نگاري نُه بخشي دارد که برخي از اين تفاوت ها عبارتند از: تفاوت در مبحث دلالت، بحث نسبت هاي چهارگانه، بحث عکس، بخش هاي پنج گانه پاياني در منطق نه بخشي، بحث احوال العلوم. کتاب التنقيح شامل نُه بخش است. «نه تنها اين اثر بلکه بسياري از منطق نگاري هاي دو بخشي متأخر شامل نُه بخش عمده اند و اين نه به دليل نه بخشي بودن ساختار منطقي آن ها بلکه به دليل حفظ ظواهر سنت ارسطويي است. ص 15» نُه بخش کتاب التنقيح شامل همه صناعات خمس نيست، بلکه مانند اشارات به بحث از برهان و مغالطه بسنده کرده است.
کتاب علاوه بر تصحيح، مقدمه نسبتا مفصلي به قلم غلامرضا ياسي پور دارد که مشتمل بر پنج بخش عمده است که عبارتند از: جايگاه تاريخي التنقيح، روش هاي عمده منطق نگاري نزد دانشمندان مسلمان، ساختار التنقيح، تحليل آراء ملاصدرا در منطق، ويژگي هاي نگارشي التنقيح، معرفي نسخه ها و شيوه تصحيح. ياسي پور بر اين نظر است که مهم ترين ويژگي هاي اين رساله اختصار و پرهيز از حاشيه پردازي است. «عدم بحث از مباحثي چون شکل چهارم که از تفکر طبيعي ذهن دور است، عدم تفصيل در موجهات و مختلطات و نيز پرهيز از طرح ديدگاه ها و آراء گوناگون، آن را از حيث متن آموزشي پربارتر کرده است. ملاصدرا اين اثر را به سبک و شيوه رساله مختصر استادش – يعني قانون العصمه و برهان الحکمه- تنظيم کرده است. ص 51»

نظريه کنش ارتباطي
يورگن هابرماس
کمال پولادي
مرکز
چاپ اول:1392، 874 صفحه

يورگن هابرماس را «واپسين عقل گراي بزرگ» ناميده اند. «با اين حال عقل گرايي او با عقل گرايي در مفهوم معمول تفاوت مهمي دارد، زيرا او کوشيده است نگرش محوري نقد عقل گرايي را نيز به شيوه اي ديالکتيکي در عقل گرايي خود بگنجاند. ص 4» کتاب «نظريه کنش ارتباطي» او در سال 1981 در قالب دو جلد با نام هاي «عقل و عقلانيت جامعه» و «زيست و جهان و نظام مفهوم کارکردگرايانه عقل» منتشر شد که به زبان فارسي در يک جلد ترجمه شده است. «تامس مکارتي» مترجم انگليسي کتاب بسيار ابراز رضايت و خرسندي مي کند که انگليسي زبان ها با آخرين اثر هابرماس آشنا مي شوند. اما مدل ارتباطي کنش چيست؟ «مدل ارتباطي کنش، واقعيت کنش را با واقعيت ارتباط يکسان نمي گيرد. زبان وسيله نوعي از فرايند ارتباط است که در خدمت فهم متقابل قرار دارد، هر چند که کنش گران هنگام ورود به فرايند فهم متقابل جهت هماهنگ کردن اين کنش ها، به دنبال مقاصد شخصي خود هستند. ص 7» يورگن هابرماس در ايران چهره شناخته شده اي است و آراي او در ميان انديشمندان ايراني با اقبال مواجهه شده و به فارسي نيز برگردانده شده است. او در سال هاي گذشته به ايران سفر کرده، با برخي از معلمان و دانشجويان فلسفه و روشنفکران از نزديک گفت و گو کرده است. انتشار اين اثر او به زبان فارسي رخداد مهمي است.
البته ذکر اين نکته بسيار ضروري است که کتاب «نظريه کنش ارتباطي» در سال هاي 1383 و 1384 از سوي موسسه انتشارتي روزنامه ايران در دو جلد منتشر و خيلي زود هم ناياب شد، اما از آن جا که کمال پولادي از ترجمه فارسي رضايت نداشت به تجديد چاپ آن اقدام نکرد و اکنون ويرايش جديد اين ترجمه را به همت نشر مرکز منتشر کرده است. يورگن هابرماس در فصل يک کتاب «عقل و عقلانيت جامعه» چنين نگاشته است: «مسئله عقلانيتِ باورها و کنش ها موضوعي است که به طور معمول در فلسفه به آن پرداخته مي شود. حتي مي توان گفت که انديشه هاي فلسفي به طور عموم در تأمل راجع به عقل، آن طور که در شناخت، تکلم و کنش تجسم يافته است، ريشه دارد و عقل همچنان موضوع اصلي انديشه فلسفي باقي مي ماند. ص 39» نظريه کنش ارتباطي هابرماس به طور همزمان بر سه هدف استوار است الف) مي خواهد به پردازش مفهومي از عقلانيت اقدام کند که متکي به پيش فرض هاي ذهن باورانه و فردانگارانه فلسفه مدرن و علوم اجتماعي مدرن نباشد؛ ب) مفهومي دو وجهي از جامعه به دست دهد که پارادايم هاي زيست جهان و نظام را در يکديگر ادغام کرده باشد؛ 3) نظريه اي انتقادي درباره مدرنيته بپروراند که علاوه بر تحليل جنبه هاي آسيب شناسانه مدرنيته، پيشنهادهايي هم براي اصلاح پروژه روشنگري ارائه دهد. کتاب عقل و عقلانيت جامعه از چهار فصل تشکيل شده است که عبارتند از: 1) مقدمه: رويکردهاي مربوط به مسئله عقلانيت 2) نظريه عقلاني شدن ماکس وبر 3) تأملات مياني: کنش اجتماعي، فعاليت هدف جو و ارتباط 4) از لوکاچ تا آدرنو: عقلاني شدن به مثابه شيي شدگي. مترجم انگليسي که مقدمه سودمند و روشنگري بر اين اثر نگاشته بر اين نظر است که هابرماس با بهره گيري از زبان شناسي و فلسفه زبان و روان شناسي رشد پايه هاي فکري نظريه توانش ارتباطي خود را طرح مي کند.
«توانش ارتباطي فقط به اين معنا توانايي بيان جمله هاي مبتي بر دستور زبان نيست. ما به هنگام سخن گفتن در واقع با جهان پيرامون، با سوژه هاي ديگر و همچنين با نيت ها، احساس ها و آرزوهاي خودمان ارتباط برقرار مي کنيم. ص 8» جلد دوم کتاب «زيست جهان و نظام نقاديِ مفهوم کارکردگرايانه عقل» نام دارد. هابرماس مفهوم زيست جهان را به عنوان مکملي براي مفهوم کنش ارتباطي به کار مي برد. زيست جهان ايده اي است که مفهوم کنش ارتباطي را با مفهوم جامعه پيوند مي زند « و عطف توجه ما به افق زمينه ساز کنش اجتماعي موجب مي شود تا از سوگيري هاي ذهن گرايانه نظريه اجتماعي مدرن گامي فراتر نهيم. علاوه بر آن به ما امکان مي دهد عقلاني شدن را در درجه اول به منزله تحول ساختارهايي توضيح دهيم که بيشتر به طور ضمني به رسميت شناخته شده و بديهي گرفته مي شود و کمتر به زمره دقايق صريح و خود-آگاه کنش تعلق مي گيرد. ص 19» جلد دوم از چهار فصل ديگر با نام هاي چرخش پارادايمي در کار ميد و دورکهايم: از فعاليت هدف جو به کنش ارتباطي، تأملات مياني: نظام و زيست جهان، تالکوت و پارسونز: دشواري هاي ساختن يک نظريه اجتماعي، تأملات پاياني: از پارسونز با ميانجي وبر به مارکس تشکيل شده است.

مقدمه اي بر انسان شناسي دين
فيونا بُوي
مهرداد عربستاني
نقد افکار
چاپ اول:1392، 475 صفحه

کتاب «انسان شناسي دين» براي تمام افرادي که به حوزه دين و دين پژوهي علاقه دارند، کتابي خواندني و سودمند است. فيونا بوي در اين کتاب بحث منشأ و تکامل ايده ها و مباحث درون انسان شناسي دين و مسائل امروز آن را با هم تلفيق مي کند. در اکثر موارد مولف به واکاوي ارتباط مباحث انسان شناسي با ديگر رشته ها به ويژه دين پژوهي پرداخته است. ويراست اول اين اثر از هشت فصل تشکيل شده بود در حالي که ويراست دوم کتاب که مهرداد عربستاني آن را براي ترجمه انتخاب کرده مشتمل بر ده فصل است. هدف هر فصل کتاب معرفي مفاهيم نظري اصلي در انسان شناسي دين و واکاوي آن با مطالعات موردي است. مولف در پيشفگتارش بر ترجمه فارسي درباره تعريفش از دين چنين نوشته است: «تعريف من از دين بسيار گشوده و سيال است. من اساسا به شيوه هاي درک گروه هاي اجتماعي از دنيا و تعامل بين اين درک و اخلاقيات، قواعد اخلاقي، سياست، تاريخ، محيط و غيره علاقه مندم. بنابراين روديکرد من به رويکردي موضوعي بوده است، هر چند به طور فراگير و جامع اين کار را نکرده ام.» اين کتاب از ده فصل با نام هاي 1) نظريه ها و مناقشه ها 2) بدن به مثابه نماد 3) محافظت و تغيير مرزها: سياست هويت ديني 4) جنس، جنسيت و امر مقدس 5) دين فرهنگ و محيط 6) نظريه مناسک، مناسک گذار و خشونت منسکي 7) شمنيزم 8) جادوگري و چشم زخم 9) زيارت 10) اسطوره تشکيل شده است. عربستاني بر اين نظر است که اين کتاب به طور ويژه درباره دين است يعني حوزه اي که شامل معروف ترين نظريات انسان شناختي در آن شکل گرفته و شامل آراي دسته اي از تأثيرگذارترين نظريه پردازان انسان شناسي درباره دين است. فيونا بوي انسان شناس، پژوهشگر افتخاري دانشگاه بريستول و عضو کالج وولفسون آکسفورد است و حوزه تخصصي او انسان شناسي دين، اديان آفريقا و خويشاوندي است.

جلوه هايي از بهشت،
گنبد در معماري اروپا
ويکتوريا هاموند، کيس. اف. ديويس
حميد دانش پژوه
آذرخش
چاپ اول: 1392، 199 صفحه

هدف اصلي ويکتوريا هاموند و کيس.اف. ديويس در کتاب « جلوه هايي از بهشت، گنبد در معماري اروپا» اين است که بينش جديدي از تاريخ گنبد را نه به لحاظ سازه و ساخت آن بلکه با توجه و تمرکز به هنرمندي که آن را خلق کرده بررسي کنند. آن ها در مقدمه اين اثر چنين نگاشته اند: «در پرديس، معراج دانته، به نه طبقه بهشت به بصيرت کامل ولي به زيبايي و نور انجاميد و فلک الافلاک شاعر در اين اوج تعالي پي به اسرار زمان و مکان مي برد چرا که مرکز ثابت مکان همين جاست و همه زمان حالاست. اين گستره ملکوتي را در زبان اسرارآميز معماري با گنبد و نقطه بي نهايت را با پنجره گرد – تهيگاه احاطه شده به وسيله سوراخ مرکز گنبد- نشان مي دهند. اگر چه تصور دانته از بهشت ابتدايي است، تصويرپردازي مدور آن به عنوان سمبل هميشگي، پيوند هندسه و مقدسات به شکل گنبد است. ص 9» آن ها بر اين نظرند که گنبد از آغاز براي اهداف مذهبي مورد استفاده قرار گرفته و به همين دليل به نمود جهاني معماري از بهشت بدل شده است و اين تصاوير تصورات از بهشت را تغيير داده اند. بخش اعظم اين اثر شامل تصاوير ديويد استفنسون از گنبدهاي مختلف در معماري اروپا است. بخش نخست اثر پس از مقدمه مترجم و مولفان تا صفحه  139 کتاب کاملا به تصاوير گنبدها اختصاص دارد و پس از آن از صفحه 139 تا 195 به معرفي معماري ادوار مختلف پرداخته شده است که شامل معماري عصر کلاسيک، بيزانس، معماري اسلامي، رومانسک، گوتيک، رنسانس، باروک در اروپاي جنوبي و غربي، معماري باروک و روکوکو در اروپاي مرکزي و شرقي و در آخر معماري قرن نوززدهم است. مترجم بر اين باور است که اين اثر مي تواند در زمينه دکوراسيون داخلي گنبد کارآمد باشد.

صِفر
تولد و مرگ در فيزيک جديد
مسعود ناصري
مثلث
چاپ دهم:1391، 173 صفحه

ناصري در کتاب «يک» جهان را همچون موجودي يکپارچه به تصوير مي کشد و بيشتر بر شبکه روابط بين اجسام تمرکز دارد. فناوري رايانه اي و دستاوردهاي بزرگ آن نشان مي دهند که مي توان دنيايي ملموس و معني دار ساخت که تنها بر صفر و يک استوار شده باشد. مباحث کتاب صفر مکمل کتاب يک هستند. کتاب يک دنياي شعور را معرفي مي کند و کتاب صفر بر دنياي مکمل دنياي شعور يعني دنياي اجسام مادي تمرکز دارد. اين اثر از هفت دفتر تشکيل شده است.

پروژه
راس جي
سيمين بازرگان
قدياني، 96 صفحه

کتاب پروژه يکي ديگر از کتاب هاي مجموعه تفکر سريع مدير مي باشد که انتشارات قدياني در اختيار علاقمندان قرار داده است. هدف اين مجموعه اين است که به خواننده بياموزد انديشيدن را با سرعت همراه کند تا بتواند با تغييرات سرسام آور جهان همراه شود و به سادگي از عهده حل کردن مسائل پيچيده بر آيد. خواننده در اين اثر مهم ترين مطالب را درباره تکميل پروژه اي به موقع و سر موعد مقرر مي آموزد. کتاب از شش بخش تشکيل شده و زباني ساده و روان دارد.


 

معرفي کتاب خارجي

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفي کتاب خارجي

کيان رضوي



The Cultural Dimension of Human Rights
collected Courses of
the Academy of European Law
Ana Vrdljak
Publisher : Oxford University Press
بعد فرهنگي حقوق بشر
درس‌هاي برگزيده‌ آكادمي اروپايي حقوق

در طرح مسئله‌ حقوق بشر، بحث‌هاي بسياري درگرفته و اعمال گوناگوني از سوي ممالك مختلف سرزده است. حقوق بشر، تنها ايده‌اي نظري نيست كه همچون قانوني اجتماعي وضع شده و داراي ضمانت اجرايي مستحكم و مطمئني باشد؛ پذيرايي اين حقوق ريشه در فرهنگ و سنت‌هاي افراد و ملت‌‌ها دارد و خود، مسائل مرتبط بسياري را دربرمي‌گيرد. از جمله مهم‌ترين اين مسائل، فرهنگ گفت‌وگو است كه از سمبل‌هاي تجدد و روشنفكري‌ به حساب مي‌آيد. ديگر امر احترام به مخالف است كه سبب پديداري آثار و بحث‌هاي فلسفي، سياسي و جامعه‌شناختي بسياري شده است. موضوع ديگري كه بخشي از زمينه‌ وسيع پذيرش و رعايت حقوق بشر را به خود اختصاص داده و موجب ظهور مباحث گسترده‌اي در ميان انديشمندان عصر حاضر شده است،‌ مسئله تساهل و تسامح نسبت به فرهنگ‌هاي متفاوت و گاه متضاد است. بسياري از انديشمندان و فلاسفه‌ روزگار مدرن، عامل اغلب جنگ‌‌ها و خشونت‌هاي پديد آمده در تاريخ را ريشه‌هاي فكري و فرهنگي افرادي مي دانند كه در مقابل تساهل نسبت به «مخالف»، آگاهانه يا ناخودآگاه مقاومت مي‌كند و خواستار حذف ديدگاه‌هاي مخالف از روزگار است. كتاب «بعد فرهنگي حقوق بشر» با ايجاد پيوند ميان دانش حقوق بين‌الملل و بررسي فرهنگي جوامع مختلف به كنكاش موضوع ياد شده پرداخته و لايه‌هاي زيرين فرهنگ ملل را در پذيرش حقوق بشر به عنوان حقوق طبيعي و اوليه‌ فردِ انسان، از هر نژاد و مذهب و سرزمين و با هر جهان‌بيني و باوري كه داشته باشد، مي‌كاود. محور اصلي اين كتاب، مسئوليت قوانين بين‌المللي در ايجاد ارتباطات فرهنگي و اجبار مردمان سراسر دنيا براي به رسميت شناختن حقوق بشر است كه بدين‌طريق بتوان ضمانتي براي احترام به اين حقوق پديد آورد. اين ضمانت در واقع پلي خواهد بود براي ارتباط سالم و صلح‌آميز همه‌ گروه‌‌ها و نژادها و مذاهب جامعه‌ بشري كه بقاي آشتي را در جهان نهادينه مي‌كند. نويسنده‌ اين كتاب، آنافيليپو وردولياك، پروفسور حقوق بين‌الملل در دانشگاه فناوري سيدني و صاحب مقالات و پژوهش‌هاي معتبر و مهمي در زمينه‌ حقوق و جامعه‌شناسي است. او از اعضاي اصلي انجمن حقوقي بين‌‌المللي ميراث فرهنگي حقوق آمريكا است و كتاب حاضر را در 340  صفحه و به زبان انگليسي تأليف كرده است. كتاب نام برده در سه بخش و مجموعاً هشت فصل با عناوين زير نگاشته شده است. بخش اول در بردارنده‌ فصول «دين، فرهنگ و حقوق بشر» نوشته پاسكال آينچيو و اوليوير روي، آزادي‌، برابري، گوناگوني: فرهنگ، حقوق بشر و قوانين بين‌الملل» نوشته‌ آنافيليپا وردولياك، بخش دوم شامل فصول «محافظت از اقليت‌‌ها در حيطه‌ حقوق بشر: نقش تفسيري فقه در فرهنگ اروپايي و آمريكايي» به قلم جينانو پنتاسوگليا، «فرهنگ و حقوق مردم بومي » نوشته‌ زيگفريد وسينر، و بخش سوم در برگيرنده‌ فصول «اتحاديه‌ اروپا و حقوق فرهنگي» به قلم اوانجليا سايكوجيوپلو، «فرهنگ،‌حقوق بشر و سازمان تجارت جهاني» نوشته‌ تانيا وون، «چند گانگي فرهنگي در قوانين بين‌المللي حقوق بشر: نقشِ شروط ضمن قراردادي» نوشته‌ اي‌وون داندرس و «ممنوع كردن و چاره يافتن براي تهاجمات فرهنگي» نگاشته فدريكو لنزريني. كتاب «بعد فرهنگي حقوق بشر» در سال جاري ميلادي توسط انتشارات مشهور و معتبر دانشگاه آكسفورد به چاپ رسيده است.

Adam Smith,s Pluralism
Rationality, Education, and the Moral Sentiments
Jack Russel Weinstein
Publisher: Yale University Press
كثرت گرايي آدام اسميت
عقلگرايي، آموزش و ‌ تمايلات اخلاقي

آدام اسميت، به عنوان يكي از پيشروان اقتصاد سياسي مدرن و نظريه پردازان سرمايه‌داري، نقش مهمي در پديداري پديده‌ جديدِ فرهنگي و سياسي كه اصطلاحاً پلوراليسم خوانده مي‌شود داشته و در واقع از پدران انديشه‌ سياسي جديد محسوب مي‌شود. اسميت آثار مهمي از جمله كتاب كلاسيك «نظريه‌ عواطف اخلاقي» را خلق كرد كه بر بسياري از انديشمندان پس از خود تأثير نهاده، و شالوده‌هاي فكري قرن بيست را بنيان گذاشت؛ فلاسفه و متفكران سياسي و اقتصادي قرن بيستم، اغلب بر مبناي نظريات اين فيلسوف اسكاتلندي به بررسي امور مي‌پرداختند، برخي در نقد او و برخي ديگر در تأييد او. اسميت احترام به حقوق ديگران و زندگي در كنار مردم متفاوت را از خصائص ذاتي بشر مي‌داند و به باور او، ‌انسان در سرشت خود، تمايل به پذيرش و دربرگرفتن تفاوت‌‌ها و تضادها دارد. اين باور كليدي در انديشه‌هاي آدام اسميت، يكي از علل پيدايش مسئله‌ تسامح فرهنگي و سياسي در جامعه‌شناسي و جهان مدرن است كه در واقع مسير تاريخ را به كلي تغيير داده است.  پروفسور جك راسل واينشتاين،‌ استاد فلسفه‌ سياسي در دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه بوستون و محققي برجسته در زمينه‌ فلسفه و جامعه‌شناسي سياسي است كه اخيراً كتابي مهم درباره‌ آراي آدام اسميت در زمينه‌ پلوراليسم يا چندگانگي فرهنگي تأليف كرده است. اين كتاب كه «پلوراليسم آدام اسميت: عقلانيت، آموزش، و عواطف اخلاقي» نام دارد، اثري جامع و كم‌نظير درباره‌ كتاب مشهور اسميت است كه پيشتر از آن نام برديم. نويسنده‌ اين كتاب بر اين باور است كه آدام اسميت بايد به عنوان زمينه‌ساز انديشه‌هاي جامعه‌شناختي جديد و پدر پلوراليسم علمي شناخته شده و ايده‌هاي او بسترساز نظريه‌هاي گوناگوني و يگانگي فرهنگي دانسته شود. اين كتاب كه در سال 2013 ميلادي توسط انتشارات دانشگاه ييل به چاپ رسيده و روانه‌ بازار شده است، چهار بخش را دربرمي‌گيرد كه هر بخش شامل فصولي مستقل و مرتبط با موضوع بخش مربوطه است. شرح فصول كتاب چنين است: بخش اول ـ محدوديت‌هاي اصطكاك ميان اجماعات عمومي: «اصطكاك ميان توافقات گروهي»، «تفاوت ميان اتحاد و ادغام اقليت‌ها»، «عناصر نظام انديشگاني راولز»، «ليبراليسم سياسي چگونه عمل مي‌كند؟»، «حق در برابر خير»، «تصور سياسي از عدالت»، «شور سياسي»، «آيا امريكايي‌ها ميان توافقات عمومي اصطكاك ايجاد مي‌كنند؟»، «دليل‌مندي به مثابه مقابله به مثل قانوني». بخش دوم ـ درهم تنيدگي چندگانگيِ سنت‌ها: «سه سطح از نظريه‌ مك اينتاير»، «خلاصه‌ نظريه‌ مك اينتاير»، «دفاع‌هاي اوليه از نظريه‌ مك اينتاير»، «اعتراضات به نظريه‌ مك اينتاير»، «كشمكش ميان سنت‌ها در دانشگاه‌هاي دوره‌ پيشاليبرالي»، «تعريف مك اينتاير از ليبراليسم»، «مك اينتاير در تفكر راولز». بخش سوم ـ آموزش و پرورش و ترويج قضاوت اخلاقي: «شناخت عواطف ديگران»، «ناظر بي‌طرف براي قضاوت اخلاقي موضع ارشميدسي اتخاذ نمي‌كند!»، «تداعي»، «قضاوت اخلاقي»، «معرفت‌شناسي اسميت»، «رسوم و عرف اجتماعي»، «عوام‌الناس و تأثير تداعي‌هاي ناخودآگاه»، «تفاوت‌هاي طبقه‌اي»، «ارزيابي كيفيت آموزش و پرورش بر قضاوت اخلاقي»، «آموزش پرورش به مثابه خير عمومي»، «آموزش‌هاي ديني و فرونشاندن تحجر»، «فلسفه‌ آموزش و پرورشِ آدام اسميت»، بخش چهارم ـ نئوليبراليسم: «آدام اسميت به عنوان يك متفكر آزادانديش»، «راولز در آثار اسميت»، «مك اينتاير در آثار اسميت»، «خيرِ عمومي در آزادانديشي»، «نقد گالستون»، «گالستون و آدام اسميت»، «هدف بي‌طرفي»، «ليبراليسم چيست؟»، «ليبراليسم در فرايندهاي اجتماعي»، «اهميت بي‌طرفي در فرايندهاي اجتماعي»، «بي‌طرفيِ دست‌هاي پنهان در سياست و اجتماع»، «ساختار بازار»، «آدام اسميت ليبرال». پروفسور واينشتاين اين كتاب را به زبان انگليسي و در 360 صفحه تأليف كرده و مورد تحسين بسياري از منتقدان و رسانه‌ها قرار گرفته است كه به برخي از اين نظرات اشاره مي‌كنيم: «از كتابهايي كه بايد خوانده شود... در حجمي اندك انديشه‌ آدام اسميت را بررسي كرده و ليبراليسم قرن بيست و يكم را تشريح مي‌نمايد.» ـ ژان پل رولرت، بررسي كتابِ لس‌آنجلس، «سودمند و خواندني... تحليل واينشتاين از فلسفه اخلاق آدام اسميت، بسياري از پرسش‌ها را پاسخ مي‌دهد.» ـ ديويد جي. ديويس، مجله‌ امريكن كانسرويتيو.

Legal Pluralism and Empires, 1500-1850
Lauren Benton, Richard j.Ross
Publisher: NYU Press
چندگانگي مشروع و امپراتوري‌ها، از 1500 تا 1850

مورخان اغلب بر اين باورند كه امپراتوري‌هاي بزرگ با اعمال قدرت و سيطره‌ مطلق بر بخش‌هاي گوناگون سرزمين‌هاي تحت فرمان خود، قادر به حفظ و گسترش حاكميت خود بوده‌اند. اين در حالي است كه بسياري از مورخان جديد، نگاه تازه‌اي به تاريخ امپراتوري‌هاي باستان داشته و به دست‌آوردهاي نو و مهمي در اين باره دست يافته‌اند؛ از جمله اين كه شمار زيادي از امپراتوري‌ها در خلال سال‌هاي قرن شانزدهم تا نوزدهم، نه با حكم‌راني سخت‌گيرانه و قوانين تحميلي يك‌نواخت، بلكه با به رسميت شناختن فرهنگ و رسوم لايه‌هاي مختلف مردم ساكن در سرزمين‌هاي تحت فرمان، حكومت خود را تحكيم و تقويت نموده‌اند. در بررسي جامعه‌شناختي روزگار حاضر، اين امر بسيار مهم و اثرگذار است چرا كه اين شيوه حكم‌راني مقدمه‌اي بر آموزه‌هاي روشنفكران سياسي و جامعه‌شناسان در قرن بيستم و بيست و يكم محسوب مي‌شود. در اين زمينه، مطالعه‌ تعاليم مكتب‌هاي قرون شانزده تا نوزده ميلادي اهميت بسيار داده چرا كه اين مكاتب نقش عمده و اساسي را در شكل‌گيري اين چندگانگي قانوني و مشروع ايفا كرده‌اند و مردمان گوناگون از اقليم‌هاي متفاوت را زير چتر يك امپراتوري واحد نگاه داشته بودند و اكنون تأثير عميق و وسيع تعاليم آنان بر تاريخ و زندگي امروز ما احساس مي‌شود. دو تن از مورخان جديدي كه پيشتر از آنان ياد كرديم، پروفسور لورن بنتون و دكتر ريچارد جي. راس هستند كه اخيراً كتابي با عنوان «چندگانگي مشروع و امپراتوري‌ها» تأليف و منتشر كرده‌اند. موضوع اين كتاب بررسي ارتباط ميان پديداري قوانين محلي و بومي در قرون پيشين، با قوانين عمده‌ جهاني در دنياي امروز است. بسياري از قوانين بين‌المللي كه امروزه روابط ميان افراد و ممالك را سامان مي‌بخشد، ريشه در رويه‌هاي رفتاري ممالك سال‌هاي دور و تاجران و مأموران سياسيِ امپراتوري‌هاي قديم دارد كه همين امر، دليلي بر اهميت موضوع مورد بحث است. كتاب نام برده، مهم‌ترين گفتارها درباره‌ چند گانگي‌هاي مشروع در امپراتوري‌هاي بزرگ را گردآورده و بررسي جامع و روشني از آن ارائه مي‌دهد. «چندگانگي‌هاي مشروع و امپراتوري‌ها» در چهاربخش اصلي و در مجموع يازده فصل به‌شرح زير تأليف شده است: بخش اول – رژيم‌هاي سياسي مركب در تقابل با امپراتوري‌ها: «مجموعه‌اي از ارتباطات: بنگاه‌ها و تاجران به‌عنوان گروه‌هايي قانوني در امپراتوري بريتانياي مدرن»، «نقش فرانسه در تأسيس حكومت‌هاي مستعمراتي»، بخش دوم – تصورات ديني و سياسي: «مظاهر چندگانگي مشروع در امپراتوري عثماني»، «نوسازي جوامع مدرن اوليه از چندگانگي فرهنگي»، «ميان اقتصاد و عدالت: سرخپوست‌ها و اصلاحات در انديشه‌هاي استعماري اسپانيايي‌ها در قرن هجدهم»، بخش سوم ـ تشكيل قلمرو امپراتوري: «دادرسان در امپراتوري: مجرمان، بردگان و بازسازي احكام انساني در امپراتوري بريتانيا»، «فروختن در آبِ تعميد: بردگان فراري و قلمرو امپراتوري در ابتداي دوران مدرن در جراير كارائيب»، «دولتِ خوشانيد: هم پيماني قبايل متحد و تلاش بريتانيا براي دستيابي به امپراتوري عشيره‌اي در نيوزيلند در خلال سال‌هاي 1830»، بخش پنجم ـ چشم‌ اندازهاي نتيجه‌گيري از تاريخ: «تاريخ قوانين: چندگانگي‌ها، تفاوت‌ها و تنوع»، «قوانين حقوقي، سياست و امپراتوري». كتاب مورد بحث، به زبان انگليسي و در 323 صفحه در سال 2013 توسط انتشارات دانشگاه ايالتي نيويورك چاپ و منتشر شده است. اين كتاب اثري سودمند و كارآمد براي دانشجويان تاريخ و جامعه‌شناسي و حتا خوانندگان عادي خواهد بود.

The Quest for Meaning
Developing A Philosophy of Pluralism
Tariq Ramadan
Publisher: Penguin Global
در جست و جوي معنا

توسعه‌ فلسفه‌ پلوراليسم
چگونه مي‌توانيم با همه‌ مردم دنيا مهربان باشيم؟ چگونه مي‌توان «انسانيت» را فارغ از طريقت‌هاي فرعي به اشتراك گذاشت؟ آيا نقطه‌ مشترك انسان بودن براي يافتن صلح كافي نيست؟ اينها و بسياري پرسش‌هاي ديگر، مباحث كتاب «در جست و جوي معنا» نوشته‌ طارق رمضان، نويسنده و متفكر مسلمان را تشكيل مي‌دهد كه به‌ عنوان يكي از مهم‌ترين آثار سال  2012  از طرف منتقدان لوموند معرفي شده است. رمضان در اين اثر خود مسائلي مهم اما كمتر مورد توجه را بيان كرده و آن‌ها را بررسي مي‌كند؛ از جمله اين مسائل پرسش‌هاي عميقي همچون سوالهاي زير است: طبيعت واقعي برابري چيست؟ چگونه مردان و زنان به عنوان انسان مي‌توانند با هم ارتباط داشته باشند؟ تمدن واقعاً به چه معنا است؟ مفاهيمي چون عشق، احترام، انعطاف‌پذيري و... حقيقتاً چيستند؟ او بر اين باور است كه ما انسانها، چه مسلمان، بودايي، مسيحي، يهودي، بي‌دين و يا هرچه كه باشيم مي‌توانيم با درك زيبايي و ضرورت وجود تفاوت‌ها، سنت‌هاي خود را با يكديگر به اشتراك گذاشته و به اتفاقي انساني در جامعه‌ جهاني برسيم. «در جست و جوي معنا» به زبان انگليسي و در 224 صفحه تأليف شده و فهرست مطالب آن به شرح زير است: «ارزش‌ها و مدرنيته»، «جست و جوي كهن، چالش جديد»، «چندگانگي، دين و فرهنگ‌هاي بيگانه»، «آيا ارزش‌ها اموري ذهني هستند؟»، «از تجربه تا ثروت»، «هيوم و چالش نسبي گرايي»، «گوناگوني فرهنگي، طبيعت انسان و علوم اجتماعي»، «كانت و تعلق به علت»، «بنتام، ميل و تعلق به سودمندي»، «نظريات قرارداد اجتماعي(1)»، «نظريات قرارداد اجتماعي(2)»، «نقدهايي به روند تجدد». كتاب مورد بحث در سال 2012 توسط انتشارات بين‌المللي پنگوئن چاپ و روانه بازار شده است.


 

افق فرهنگ

PDF چاپ نامه الکترونیک
گزارش سمينارها

افق فرهنگ

مرضيه سليماني




سمينار انديشه و ادراك فردي
يكي از مهم‌ترين شاخه‌هاي دانش فلسفه، تعمق در نظام انديشه و ادراك است كه فلسفه ذهن خوانده مي‌شود. فلسفه ذهن، دامنه گسترده‌اي از موضوعات مربوط به تفكر و فهم انسان را در بر مي‌گيرد و از علومي است كه در سال‌هاي اخير بسيار مورد توجه واقع شده و آثار مهمي در اين زمينه پديد آمده است. اين شاخه از فلسفه تحليلي كه ماهيت ذهن و ذات آن، رويدادهاي ذهني، كاركردهاي ذهني، مسأله‌ خودآگاهي و اموري از اين دست را بررسي و تحليل فلسفي مي‌كند، هم از ديدگاه رئاليست‌ها و هم ايده‌آليست‌ها نقش مهمي در تئوري ذهن، انديشه و ادراك دارد.
در همين زمينه، در تاريخ دهم ژانويه سال جاري در دانشگاه ليدز بريتانيا، سميناري با عنوان «كارگاه انديشه و ادراك فردي» برگزار شد. در اين سمينار، كه توسط دپارتمان‌ فلسفه دانشگاه ليدز، در مركز ميانه‌رشته‌اي اخلاقيات كاربردي برگزار مي‌شد، موضوعاتي از قبيل «ضرورت وجود انديشه فردي»، «انديشه و ادراك در رئاليسم و ايده‌آليسم»، «نقش ادراك در نظريه ذهن و روان»، «نظام‌هاي ادراك فلسفي»، و ... مورد تحليل و بررسي قرار گرفت. در اين سمينار كه با همراهي شوراي پژوهش‌هاي اروپايي برپا شد، استادان فلسفه ذهن از دانشگاه‌هاي مختلف براي سخنراني دعوت شده بودند. سخنرانان اصلي اين نشست، جان كمپ بل از دانشگاه بركلي كاليفرنيا، كاترين گلوئر پاگين از دانشگاه استكهلم، دكتر جيسن ليدينگ‌تون از دانشگاه بوكنل، دكتر مايكل جي‌.اف.مارتين از دانشگاه لندن بودند كه با سازماندهي پروفسور راسل  گودمن از دانشگاه ليدز گرد هم آمدند.
اين كارگاه، توسط يك مركز فعاليت‌هاي زيست‌طبيعي، با عنوانِ خاصِ «پروژه نمايندگي طبيعت» حمايت مي‌شد؛ و اين مؤسسه يا مركز، پروژه‌ پژوهشي پنج ساله‌اي را درباره‌ امور ماوراءالطبيعي و معرفت‌شناسانه‌ ذهني و زباني تحقيق و مطالعه مي‌كند. اجلاس نام برده توسط پروفسور رابي ويليامز از شوراي پژوهشي اروپا هدايت شد.

سمينار علمي ـ آموزشي الگو‌هاي جانشين ذهن
اين سمينار از روز بيست و سوم اكتبر 2014 تا بيست و پنجم همان ماه ادامه خواهد داشت. مركز آن دانشگاه ممفيس در ايالات‌متحده‌ آمريكا است. در اين سمينار مقالاتي از دانشجويان دكترا و پست دكترا مورد بررسي و تحليل قرار مي‌گيرد و تعداد محددي جايزه و فرصت مطالعاتي نيز براي آنان در نظر گرفته شده است. اين نشست سي و سومين كنفرانس سالانه در حوزه‌ فلسفه و در مقياس بين‌المللي است و مسائلي مانند مغز و بدن، ابزارها و تكنولوژي و نسبت آنها با خودآگاهي و شناخت، علت‌ها و معلول‌ها، ظاهرگرايي، نيت‌باوري و موضوعاتي از اين قبيل مطرح مي‌شود و محيطي براي عرضه‌ متفاوت واكنش‌ها و الگوهاي گاه متعارض در پيراشناسي و فلسفه ذهن،‌ مي‌گشايد. مقالات ارائه شده بايد در پي پاسخ دادن به اين پرسش‌ها برآيند: «معاني ضمني تفكر ذهني كدام‌ها هستند؟»، «مفاهيمي همچون زيست‌شناسي، مفاهيم احساسي، عواطف هم‌دلانه، ذهن فعال و ذهن گسترش يابنده چه نقشي در الگوهاي جايگزين ذهني ايفا مي‌كنند؟»، «چگونه بايد اين الگوهاي جانشين ذهني را جايگزين مدل‌ها يا الگوهاي دكارتي كنيم؟». پژوهشگران، دانشمندان و اساتيد زيادي از سراسر دنيا در اين كنفرانس شركت كرده‌اند كه اسامي برخي از آنها بدين ترتيب است: ـ دكتر لويي بارت، از دانشگاه لث بريج در آلبرتاي كانادا، // ـ دكتر اندي كلارك، از دانشگاه ادينبورگ اسكاتلند،  //  ـ پروفسور آلوا نو، از كالج بركلي آمريكا،  //  ـ دكتر اوا تامپسون از دانشگاه بريتيش كلمبيا در كانادا،  //  ـ دكتر كريستين اندروز از دپارتمان‌ فلسفه دانشگاه يورك، در تورنتوي كانادا،  //  ـ دكتر كن آيزاوا از دانشكده‌ي فلسفه‌ي دانشگاه روتگرز در نيوآرك آمريكا،  //  ـ پروفسور دنيل هوتو از كالج فلسفه‌ي ذهن از دانشگاه وولونگونگ استراليا،  //  ـ پروفسور باربارا مونترو، از دپارتمان‌ فلسفه و علوم انساني دانشگاه سي‌.يو.ان.واي آمريكا،  //  ـ دكتر ريچارد مناري از گروه فلسفه‌ دانشگاه مك‌كوآري استراليا،  //  ـ دكتر آلبرت نيو اِن از گروه روان‌شناسي دانشگاه رور در بوخوم آلمان،   //  ـ پروفسور مارك رولندز از كالج فلسفه ذهن و زبان از دانشگاه ميامي آمريكا،  //  ـ دكتر مارك ويلر از گروه فلسفه‌ دانشگاه استرلينگ اسكاتلند، و پروفسور دن زاهاوي از دپارتمان فلسفه دانشگاه كوپنهاگ آلمان.  //  بحث‌هاي اين سمينار، علاوه بر موضوعات ياد شده، حوزه‌هاي فلسفه ذهن و علوم شناختي را نيز در بر مي‌گيرد.

دين، فلسفه و الاهيات در بستر علوم شناختي
اين همايش يا نشست، از تاريخ نهم تا يازدهم ماه مي در سال جاري ميلادي، در كالج سامرويل و كالج علوم انساني رادكليف دانشگاه آكسفورد در انگلستان برگزار مي‌شود. حوزه‌هاي كلي تحت پوشش اين سمينار «فلسفه‌ دين» و «فلسفه‌ علوم شناختي» را در بر مي‌گيرد. از جمله سخنرانان اصلي اين سمينار مي‌توان به اساتيد زير اشاره كرد: ـ پروفسور دبورا كِلِمِن از دانشكده‌ الاهيات و فلسفه دانشگاه بوستون،  //  ـ دكتر استوارت گوثري از گروه فلسفه‌ دانشگاه فوردهام،  //  ـ دكتر جان تي‌هان از دانشكده‌ فلسفه‌ دانشگاه هوفسترا،  //  ـ دكتر ريچارد سوسيس از كالج فلسفه و الاهيات دانشگاه كانكتيكات،  //  ـ پروفسور هلن دوكروز از دپارتمان روان‌شناسي تحليلي دانشگاه آكسفورد،  //  ـ و پروفسور كلي جيمز كلارك از دانشكده‌ فلسفه‌ دين دانشگاه گراند ولي. اين سمينار ميان رشته‌اي فلاسفه و دانشمندان علوم شناختي را گرد هم آورده تا رابطه‌ پوياي ميان مطالعه تجربي و مفهومي در زمينه علوم شناختي دين و بازتاب‌هاي فلسفي و الاهياتي آن را بررسي كنند. موضوعات مورد بررسي در اين گردهمايي را مسائلي در حوزه‌ امور تجربي و مفهومي مرتبط با دين و فلسفه و الاهيات و علوم شناختي دين تشكيل مي‌دهد. همان‌طور كه پيشتر يادآوري شد، بسياري از استادان و متخصصين اين رشته براي شركت در اين سمينار از نقاط گوناگون به انگلستان سفر كرده و در پيشبرد اين نشست نقش ايفا مي‌كنند. اين اساتيد درباره موضوعات زير مقالات و پژوهش‌هاي زير را به اين سمينار ارائه مي‌كنند: ـ آيا علوم شناختي دين مي‌تواند باورها و اعمال معمولي مذهبي و يا حتي انديشه‌هاي فلسفي و الاهي را توضيح دهد؟  //   ـ آيا مفاهيم الاهي همچون كفاره، گناه و آمرزش مي‌تواند در علوم شناختي دين تفسير شود؟ //  ـ علوم شناختي دين، خداناباوري و لاادري‌گري: عوامل ناباوري و ارتباط آن با فلسفه دين و الاهيات.  //  ـ عوامل پديد آورنده‌ ناباوري در الاهيات و تاريخچه‌ِ آن. اين كنفرانس توسط گروه فلسفه‌ دانشگاه آكسفورد و موسسه‌ فلسفي لوون، با كمك هزينه‌اي از بنياد جان تمپلتون حمايت مي‌شود. مقالات ارائه شده در اين سمينار توسط پژوهشگران زير نوشته شده است: پروفسور هلن دوكروز از دانشگاه آكسفورد، دكتر ناتالي امونز از دانشگاه بوستون، پروفسور كلي جيمز كلارك از دانشگاه گراندولي و دكتر جان دو اسمت از دانشگاه گِمت.

شخصيت پديدارشناسانه: علمي، الاهي، سياسي
اين سمينار در تاريخ چهاردهم و پانزدهم سال جاري در مدرسه‌ جديد تحقيقات اجتماعي نيويورك در ايالات متحده برگزار مي‌شود. نشست نام برده درباره‌ موضوعات زير است:
1ـ فلسفه‌ قرن بيستم، //  2ـ فلسفه‌ ذهن،  //  3ـ فلسفه‌ دين،  //  4ـ فلسفه‌ آسيايي،  //  5ـ فلسفه‌ بومي،  //  6ـ فلسفه اروپايي،  //  7ـ فلسفه‌ عمومي ذهن، //   8ـ  فلسفه علوم اجتماعي.
سخنرانان اصلي اين سمينار دكتر هان جيكونر از كالج فلسفه‌ دانشگاه لويولا در شيكاگو و دكتر آنتوني پل اسميت از گروه علوم اجتماعي دانشگاه لاسال هستند. اين سمينار، همان طور كه پيش از اين اشاره شد درباره‌ سه حوزه‌ «دانش»، «الاهيات» و «سياست» بحث خواهد كرد كه در كنار يكديگر و در مجموع، سنت پديدارشناسي تاريخي را تشكيل مي‌دهد. اين سمينار خواهد كوشيد تا نقشِ عمليِ پديدارشناسي در دنياي امروز را به كمك گفتگو و تحقيق تبيين كند و در‌بارهِ‌ آينده‌ دانش‌ پديدارشناسي تصويري از ديدگاه دانشمندان و صاحب‌نظران علم سياست و الاهيات و علوم تجربي و نظري ارائه دهد. مقالات و گفت و گوهاي اين سمينار در دامنه‌ موضوعات زير خواهد بود: ـ آيا پروژه‌ طبيعي‌سازيِ پديدارشناسي جايگاه كلاسيك پديدارشناسي را در علوم و مطالعات تغيير خواهد داد؟ پيامدهاي فرديت پديدارشناسانه چه خواهد بود؟  //  ـ فرديت، چگونه در چشم‌اندازي از علم، الاهيات و يا سياست پديد آمد؟  //  ـ چگونه در سنت پديدارشناسانه اين چشم‌اندازها با يكديگر هم‌پوشاني يافته‌اند؟  //  ـ چگونه پديدارشناسي مرزهاي انديشه‌ معاصر را در زمينه‌ علم، الاهيات و سياست گسترش داده است؟  //  ـ درباره سؤالات مربوط به فرديت، پديدارشناسي و فلسفه ذهن چه پاسخ‌هايي را بايد به يكديگر پيشنهاد كنند؟  //  ـ آيا پروژه‌هايي كه علوم‌شناختي و پديدارشناسي را پيوند داده‌اند، به ثمر خواهند نشست؟  //  ـ اگر مي‌توانند چگونه و اگر نه، چرا؟  //  ـ آيا وضوح پديدارشناسانه به زمينه‌اي از فلسفه‌ ذهن تعلق دارد؟  //  ـ اگر اصلاحات هوسرلي در روان‌شناسي به شكست انجاميده، پيامدهاي پديدارشناسانه‌ آن چيست؟  //  ـ رابطه‌ بين فرديت و فناوري چيست؟  //  آيا «علم» به «تكنولوژي» قابل تقليل است؟  //  ـ پيامد پديدارشناسانه‌ يكي دانستن علم و تكنولوژي چه خواهد بود؟  //  ـ آيا وضوح پديدارشناسانه، راهي را به سوي گرايش‌هاي ديني مسدود مي‌كند؟ (راهي كه پديدارشناسايي فرد، مشخصاً از باور ديني فرد سرچشمه مي‌گيرد)  //  ـ نظريه‌ «معلوم» در پديدارشناسي، چگونه با پرسش‌هاي ديني سخن مي‌گويد؟  //  ـ مكاتبي چون انديشه‌ هندي و مكتب كيوتو (انديشه‌ ژاپني) تلاش بسياري كرده‌اند تا ميان فلسفه‌ شرقي و غربي پلي بزنند. مداخله‌ آنان چه چيزي را درباره فرديت روشن كرده و بيش از اين چه مي‌تواند كند؟  //  ـ آيا پديدارشناسي سياسي مي‌تواند وجود داشته باشد؟  //   ـ آيا تحليل از منظر اول ـ شخص نظريه سياسي را محدود مي‌كند يا براي پيشرفت آن مفيد است؟  //  ـ آيا پديدارشناسيِ تعهدات به امور ماورايي و يا پروژه‌هاي بنيادين هستي شناسي، بر عليه نظريه‌ سياسي معاصر كار مي‌كند؟  //  ـ و آيا نظريه‌ پديدارشناسي، در مقابل برنامه‌هاي ماوراءالطبيعي مقاومت مي‌نمايد؟  //  ـ آيا شخصيت‌هاي سياسي همچون سارتر، مرلوپونتي، هانا آرنت و شوتز از حيث شخصيت، پديدارشناس سياسي هستند؟  //  ـ يا انديشه‌هاي سياسي فيلسوفاني كه نام برده شد، به نارسايي نظريات پديدارشناسي، كه مي‌تواند بهتر مطرح شود اشاره دارد؟  //  سمينار ياد شده از طريق اينترنت و شبكه‌هاي اجتماعي مجازي و همچنين نشريات و بولتن‌هاي دانشگاهي اطلاع‌رساني كرده و شرايط اجلاس را براي شركت‌كنندگان و دانشجويان شرح داده است. يك بولتن روزانه، و انتشار سخنراني‌ها و ميزگردها به صورت آنلاين، امكان استفاده فراگير از سمينار را براي همگان در داخل و خارج نيويورك را فراهم مي‌آورد.

فلسفه‌ دين در گلاسكو
اين سمينار كه در روز 29 و 30 ماه مي سال جاري برگزار مي‌شود، سومين نشست از سمينارهاي دوسالانه‌ فلسفه‌ دين در دانشگاه گلاسكو در بريتانيا است. در اين سمينار، همان‌طور كه از عنوانش پيدا است، موضوعاتي چون «فلسفه‌‌ دين» و «فلسفه‌ِِ آسيايي» مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد و چند سخنراني و دو ميزگرد به همراه نمايشگاه كتاب‌هاي يك دهه اخير در اين حوزه از موضوعات در كنار سمينار برگزار مي‌شود. سمينارهاي دوسالانه‌ گلاسكو، معمولاً مي‌كوشند تا بحث و مطالعه و گفت‌وگوهايي براي انديشمندان و استادان فلسفه و دين ترتيب دهند تا بتوانند تحليلي از موضوع(هاي) مورد بحث در محيط‌هاي دانشگاهي و پژوهشي ارائه دهند و در نتيجه، حاصلي كارآمد را به دانشجويان و علاقه‌مندان و پژوهندگان عرضه كرده و در پاسخ به پرسش‌هاي بي‌شمار موجود در اين حوزه، گامي بردارند. در اين دوره از سمينار فلسفه‌ دين گلاسكو، فلسفه دين از بُعدِ تحليل و واكاوي، سنّت‌هاي فلسفيِ غيرغربي، سنّت‌هاي فكري و مذهبي شرق دور و مكاتب مهمي كه براي ايجاد ارتباط بين  اين دو ديدگاه فلسفي كوشيده‌اند، مورد بررسي و نقد و نظر قرار مي‌گيرد. اين سمينار، در دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه گلاسكو در بريتانيا برگزار خواهد شد و به وسيله‌ موسسه‌ سلطنتي فلسفه و انجمن فلسفي گلاسكو حمايت مي‌شود. شركت‌كنندگان در اين سمينار مي‌توانند آثار، پژوهش‌ها و كارهاي خود را به صورت مقاله، اسلايد، برنامه، سخنراني و... ارائه دهند. براي اطلاع‌رساني، مي‌توان به سايت دانشگاه گلاسكو رجوع كرد كه جزئيات سمينار در آن ذكر شده است. لازم به يادآوري است كه دپارتمان فلسفه و الاهيات دانشگاه گلاسكو داراي امكانات و اساتيد برجسته‌اي در حوزه موضوعات مزبور است و استادان اين دانشگاه آثار مهمي در عرصه فلسفه دين، جامعه‌شناسي دين و رابطه يا نسبت ميان دين و فلسفه تأليف منتشر كرده‌اند.

ماندلا نمونه درخشان دوره ما بود
چند صباحي است که از مرگ ماندلا مي گذرد و سخن هاي فراواني درباره اين مرد مبارز آفريقايي گفته شده است. اما به همت مجله فرهنگي بخارا، عصر شنبه 12 بهمن ماه 1392 شب "نلسون ماندلا" با حضور اصحاب سياست و فرهنگ مراسمي در گراميداشت ماندلا در بنياد ملت واقع در شمال تهران برگزار شد. صد و چهل و نهمين شب از شب‏هاي مجله بخارا با همکاري سفارت آفريقاي جنوبي در تهران، دايرة المعارف بزرگ اسلامي، بنياد فرهنگي اجتماعي ملت، انتشارات گرايش تازه و شرکت جي اس اس برگزار شد و در آغاز اين مراسم علي دهباشي، مجري برنامه پس از ذکر مقدماتي درباره شخصيت ماندلا به اهميت روز 18 ژوئيه اشاره کرد و گفت : "زماني فرا رسيد که آفريقاي جنوبي ميزباني جام جهاني راگبي 1995را بر عهده داشت، نلسون ماندلا اتباع غير سفيد پوست آفريقاي جنوبي را به حمايت از تيم اتحاديه ملي راگبي آفريقاي جنوبي که پيش از آن مورد نفرت همگان بود دعوت کرد". وي در ادامه اظهار داشت: "پس از آنکه تيم اسپرينگبوک با پيروزي بر نيوزيلند به قهرماني رسيد، ماندلا با پوشيدن لباس اسپرينگبوک جام قهرماني را به کاپيتان سفيد پوست اين تيم، فرانکو پينار اهدا کرد. اين اقدام ماندلا به روزي مهم در تقديم بين‌المللي بدل شد. روز ماندلا، آييني است که هر ساله در 18ژوئيه به افتخار ماندلا جشن گرفته مي‌شود. اين روز در نوامبر 2009رسماً توسط سازمان ملل متحد نامگذاري شد. 18ژوئيه زادروز ماندلاست. و همين روز مبناي برقراري آشتي ميان سياهان و سفيدپوستان آفريقاي جنوبي محسوب شد". سپس علي دهباشي از ا. وايت هد، سفير افريقاي جنوبي در تهران دعوت کرد تا از نلسون ماندلا سخن بگويد و وي از « نلسون ماندلا، پدر ملت» حکايت کرد و ترجمه سخنان وايت هد را شاهين مدرس به عهده گرفت. سفير آفريقاي جنوبي در تهران در آغاز سخن گفت : "امروز كه ما غم بزرگ از دست دادن او را تجربه كرديم، شايد وقت آن باشد كه بازگرديم و به تاريخ نگاه كنيم  كه نسل ماندلا چه كاري براي تاريخ انجام داد و اينكه هر يك از ما چگونه مي تواند دين خود را به اين شخصيت افسانه اي ادا كند". وي در بخش ديگري از سخنانش ماندلا را نماد سختكوشي و مقاومت توصيف کرد و گفت: "امروز كه او از بين ما رفته است، ما به مبارزات او نگاه مي كنيم و درمي يابيم كه چگونه مبارزات آينده مان را عليه فقر، گرسنگي و بيماريها گسترش دهيم."  سپس از کتاب "ماندلا، تصويري از يک مرد فوق ‎العاده" نوشته ريچارد استنگل ترجمه محمد احدي و نگار نادور توسط سفير افريقاي جنوبي رونمايي شد که انتشارات گرايش تازه آن را چاپ کرده‎ است. بعد از آن آقاي مقدم به نمايندگي از سوي گِري لويس، نماينده سازمان ملل در تهران، متن سخنان بانکي مون، دبيرکل سازمان ملل متحد را در روز درگذشت نلسون ماندلا براي حاضران قرائت کرد. و پس از آن محمود دولت آبادي از در سخناني اديبانه به ارائه مقاله اي با عنوان "زندان، وهن بشري" پرداخت و گفت: "در دوره‎ هايي از تاريخ آدم‎ هايي به دنيا مي ‎آيند، زندگي مي کنند و زندگي‏ شان را به انجام مي‎ رسانند تا آدم‎ هاي ديگري از نوميدي دق نکنند. و ماندلا يکي از آن نمونه ‏هاي درخشان دوره ما بود که خوشبختانه ما او را شناختيم. اين خيلي مهم است که ما شانس داشتيم با او يک لحظاتي را بگذرانيم".
دولت آبادي در ادامه سخنانش گفت : "زندگي ماندلا در زندان بود و اين که به واقع معتقدم که زندان يک وهن بشري است. چنين حسي با عين اين عبارت وقتي به ذهن من رسيد که بيش از دو هفته ‏‎اي از صبح بازداشتم نگذشته بود و چندي نگذشت که فکر کردم زندان نه فقط براي متهم بلکه براي زندانبان هم يک وهن است".  اين رمان نويس ايراني با اشاره به اين نکته که دشمنان شما اندکي از پرتو شرم دست کم در قبال شما برخوردار بوده ‎اند گفت : "اما در کنار شما، در آنجا، در رواندا مردمان را به دراز و کوتاه طراحي کردند. درست شبيه آنچه برتولت برشت ديده بود در کله گردها و کله تيزها. وقتي در احوال نضع بودي، باز هم کارگران معدن شما را به گلوله بستند، آقاي ماندلا". دولت آبادي در پايان سخنانش گفت : "شما آقاي ماندلا، توانستي بشريتي را مجاب کني که وجه غالب آن رغبتي به تولد خود ندارد. بشريتي که اشتياقي به کشف ظرفيت‏ هاي انساني خود نشان نمي ‎دهد يا مجال آن را پيدا نمي ‏کند. شما آقاي ماندلا توانستيد خونبارش بشري را در برشي از تاريخ و بخشي از جغرافيا مهار کنيد با تحمل و تحمل و تأمل و صبوري و صبوري و سرانجام چيرگي بر آن وهن بشري". در پايان اين نشست جاويد قربان اوغلي، سفير سابق ايران در افريقاي جنوبي، از آرماني سخن گفت که ماندلا براي آن مبارزه کرد. وي در آغاز سخنانش با اشاره به تجربيات خود به عنوان ديپلماتي که توفيق ديدار چندين باره ماندلا را داشت گفت : "مهمترين ويژگي ماندلا را مي توان در همان عبارت معروف ببخش ولي فراموش نکن جستجو کرد. در صحبتي که با خانم امينه کاچاليا از هم رزمان ماندلا که چند ماه قبل درگذشت داشتم از ويژگي ماندلا سوال کردم. خانم کاچاليا گفت مهمترين ويژگي ماندلا حفظ همان روحيه سادگي بود. ماديبا همان بود که 50 سال قبل او را مي شناختيم. در مقابل اصرار من بر بيان نکته اي ديگر گفت. ماندلا کينه هيچکس را به دل نگرفت حتي کساني که او را 27 سال در زندان نگاه داشتند". سفير سابق ايران در آفريقاي جنوبي در پايان سخنانش به يکي از مهمترين وجوه شخصيتي ماندلا يعني پيوند اخلاق و سياست اشاره کرد و گفت: " امروزه پيوند اخلاق و سياست در دنياي سياست و رهبران جهان کيمياست. ماندلا اعتقاد داشت مردي که آزادي مرد ديگري را از او مي گيرد خود اسير تنفر و در پشت ميله هاي تعصب و کوته انديشي گرفتار است. براي ماندلا ملکه اخلاق راهنماي سياست بود و او اين فضيلت را با خمير مايه وجودش عجين کرده بود. اين اکسير بود که از ماندلا يک جوانمرد در سياست ساخت تا جايي که به قول خود من حتي در زمان کودکي در شکست دادن رقباي خود طوري عمل مي‌کردم که غرورشان جريحه دار نشود".
در پايان اين مراسم دقايقي از فيلم مستندي که زندگي نلسون ماندلا را تصوير مي‎کرد به نمايش درآمد.

چرايي و چگونگي حقوق شهروندي
از سوي انجمن علوم سياسي ايران نشستي به منظور نقد و ارزيابي منشور حقوق شهروندي صبح روز پنجشنبه سوم بهمن ماه در خانه انديشمندان علوم انساني برگزار شد. دکتر علي رضا بهشتي، استاد دانشگاه تربيت مدرس در اين نشست به ايراد سخن پرداخت. وي در آغاز سخنانش با اشاره به اين نکته که در زمينه حقوق شهروندي در معاونت حقوقي دولت سابق نيز کاري مشابه صورت گرفته که در قالب مجموعه مقالاتي منتشر شده گفت: آنچه در منشور دولت سابق مورد تاکيد قرار گرفته بيشتر به حقوق قضايي اختصاص دارد تا حقوق شهروندي و شامل مواردي نظير حقوق مربوط به شاکيان و متهمان و... است. يکي از مهمترين مشکلات ما در زمينه حقوق شهروندي عدم تحديد و تعريف صحيح موضوع است که موجب خلط آن از يک طرف با حقوق بشر و از طرف ديگر با حقوق اساسي مي شود. دکتر بهشتي در ادامه گفت : در منشور حقوق شهروندي شاهد ارايه مطالبي شبيه به مفاد قانون اساسي هستيم. در قسمتي از اين منشور، قوانيني مشابه قانون اساسي آمده است، در قسمتي ديگر قوانين عادي و سپس شاهد برخي مفاد آيين نامه اي هستيم که به عنوان برنامه اي براي دولت معرفي شده اند. اينها ايرادات شکلي است که بايد مرتفع شوند. مساله اصلي اين است که چگونه مي توان حقوق شهروندي را تعريف و تحديد موضوع کرد. قدر مسلم اين است که حقوق شهروندي همه موضوعات حقوقي را در بر نمي گيرد بلکه بخشي از حقوق افراد را به عنوان حقوق فرد يا مجموعه اي از افراد شامل مي شود، که مربوط به مسايل شهروندي آن فرد است. برخي از مسايلي که در اين منشور آمده است به نظر مي رسد که خارج از حوزه حقوق شهروندي است. به برخي از اين موارد به صورت خلاصه اشاره مي کنم: اين استاد دانشگاه شهيد بهشتي اظهار داشت: در اين سند شاهد تکرار ادبيات قانون اساسي هستيم که در برخي موارد بدون تغيير و در برخي موارد با تغييرات جزيي است. ضرورت اين کار مشخص نيست. با توجه به اينکه منشور يا بايد همتراز قانون اساسي باشد يا موازي و متمم آن در حالي که ما فقط تکرار برخي مسايل را مي بينيم. مثلا بندهاي 1-3، 2-3 و يا 4-3 شکل هاي ديگري از مباحث مطرح شده در اصل 9 قانون اساسي است. بحث تفتيش عقايد شبيه اصل 23 قانون اساسي است. بندهاي مربوط به اقوام و هويت فرهنگي شبيه به اصل 19 قانون اساسي است. بند 41-3 شبيه اصل 8 قانون اساسي، بند 49-3 شبيه اصل 3 و بند 51-3 شبيه اصل 51 قانون اساسي است.
وي همچنين بر اين نکته تاکيد کرد که ما در بحث حقوق شهروندي بايد بدانيم که آغازکننده اين راه نيستيم. از زماني که حقوق شهروندي به صورت يک متمم در آمريکا و نقاط ديگر جهان مطرح شده است، شامل مباحثي پيرامون مطالبات مسالمت جويانه بوده است. دکتر بهشتي در پايان گفت : هر چند در اين منشور به مساله حقوق شهروندي نگاهي حداقلي صورت گرفته است اما ما با توجه به وضعيتي که در آن هستيم، به تحقق همين نگاه حداقلي هم راضي هستيم زيرا در صورت اجرا بسياري از مشکلات ما حل خواهد شد. اگر دولت بتواند در طي چهار سال بخش وسيعي از اين سند را محقق سازد بايد سپاسگزار بود.

نقش شريعتي در تسريع حرکت انقلابي
در ادامه برگزاري سلسله نشستهاي تفکر از نماي نزديک، در يازدهمين نشست،که عصردوشنبه 14 بهمن در خانه موزه دکتر شريعتي برگزار شد امير رضايي محقق و پژوهشگر پيرامون واکاوي انديشه هاي دکتر شريعتي در سه دهه اخير سخن گفتند. امير رضايي در ابتدا گفت: سرگذشت شريعتي شباهتي به يکي از عناوين سخنراني هايش در حسينيه ارشاد در سال 48 دارد تحت عنوان "علي و حيات پربارش پس از مرگ"، در اين سخنراني شريعتي اشاره مي کند که امام علي(ع) در جامعه اي ظهور و بروز کرد که دچار عقب ماندگي و انحطاط فکري بود در نتيجه تقوا و شجاعت و شخصيت علي(ع) تا زماني که در قيد حيات بود در آن جامعه شناخته نشد. پس از مرگ علي(ع) بود در جامعه اي که پيشرفته تر بود(ايران) از او درک بهتري به عمل آمد. علي (ع) در مباحث عرفاني و اخلاقي و ايماني حضوري پررنگ دارد. سرگذشت شريعتي نيز از اين نظر همانندسرگذشت امام علي(ع) است. بسياري از عرفا و روشنفکران و شخصيت هاي فرهنگي ما خود را مديون شريعتي مي دانند بنابراين شريعتي حياتي پربارتر از زماني که در قيد حيات بود دارد.
وي افزود: پس از مرگش بود که به تدريج هاله هاي ابهام و نادانستگي از شريعتي کنار مي رود و تا حدي به شناخت و درک واقعي از او مي رسيم. اوج فعاليت هاي شريعتي در حدود سه سال و نيم در حسينيه ارشاد است پر شورترين سخنراني ها و درس هايش را در اين زمان ارائه داد. فکر مي کنم مخاطبين شريعتي بيشتر شور او تا شعورش را گرفتند زيرا جامعه آن روز دچار انسداد فرهنگي و فکري بود و شريعتي كه افکاري را در سطح بالايي مطرح مي کرد، باعث شده بود مخاطبينش نتوانند به طور کامل نظرات و افکارش را دريافت کنند. 50 درصد از آثار شريعتي پس از مرگش در سالهاي 58 تا 62 منتشر شدT طبعاً شريعتي در زمان حياتش ناشناخته بود. اما وقتي شريعتي فوت مي کند به تدريج مخاطب جريانهاي مختلف قرار مي گيرد. رضايي تصريح کرد: در آن دوره نخبگان سياسي اجتماعي بيشتر سراغ آثاري مثل چه بايد کرد، به چه چيز بايد تکيه کرد، از کجا آغاز کنيم و آثار انقلابي اينچنيني مي رفتند. اما در لايه هاي مختلف مردم آثاري را که درباره حضرت فاطمه مثل فاطمه، فاطمه است يا درباره حضرت علي(ع) و امام حسين (ع) بود بيشتر خوانده مي شد. به طور کلي گروه هاي سياسي به دليل نياز خاص سياسي که داشتند بيشتر جنبه سياسي و انقلابي شريعتي را دنبال مي کردند و به آن توجه داشتند. در آن زمان دو انتقاد اساسي به شريعتي مي شد. يکي از سوي جناح راست و ديگري از سوي جناح چپ. اين محقق و پژوهشگر آثار شريعتي عنوان کرد: نقد جناح راست به شريعتي اين بود که شريعتي باني انقلاب است. اين نقد به اين دليل بود که تمام عواقب ناگوار انقلاب را به گردن شريعتي بيندازند. اين نقد هم به او وارد نيست. زيرا شريعتي با هر گونه عجله در وقوع انقلاب مخالف بود. او انقلاب کبير فرانسه را مثال مي زند که چند قرن دوران تاريخي عقبه اين انقلاب بود. شريعتي مي گويد انقلاب کبير فرانسه يک دوران تاريخي را رقم مي زند که پشتوانه سالهاي زيادي از تاريخ و انباشت فکري را داشت. به نظر او درست است که انقلاب کبير فرانسه به آرمان عدالت نرسيد ولي به آزادي دست يافت و توانست قدرت کليسا را محدود کند و نظام پادشاهي را فروپاشد. اين مسئله نشان مي دهد که شريعتي با انقلاب زودهنگام بر اثر شور و هيجاني که وجود داشت مخالف بود.
رضايي يادآورشد: با اين حال بايد گفت شريعتي حرکت انقلابي در ايران را سرعت داد. يک مرحله ديگر از مواجهه با آرا و افکار شريعتي از اين زمان به بعد شکل مي گيرد که چهره ديگري از شريعتي مي نماياند. و آن اين است که شريعتي از يک چهره انقلابي و سياسي بيرون مي آيد و تبديل به يک ايدئولوگ ديني مي شود. اين زمان مصادف با پايان جنگ در ايران است. با شرايط به وجود آمده مردم به سمت آثار نيايش، حج و آثار اينچنيني مي روند. از سوي روشنفکران دو انتقاد به شريعتي در اين زمان وارد مي شود. يک انتقاد از سوي روشنفکران ديني است که مي گفتند شريعتي دين را ايدئولوژيک کرد. من معتقدم درست است که شريعتي از مفهوم ايدئولوژي در آثارش استفاده کرده اما مراد وي از آن يک نظام فکري بسته مثل ايدئولوژي استاليني نبوده است بلکه در قالب بندي و چارچوب مشخصي بوده است. منظور وي از ايدئولوژي يک نوع آگاهي هدفدار بوده و به نقد فرهنگ جامعه خودش مي پرداخته تا سره را از ناسره مشخص کند. اساساً شريعتي معتقد به هيچ چيز ثابتي نبود. البته معتقد بود دين ثابت است اما برداشت هاي ديني متغير است. مراد وي از ايدئولوژي نوعي آگاهي انتقادي است.

وحي مشترک بين اديان ابراهيمي است
به همت مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران و همکاري انجمن کلام حوزه علميه، نشست «نسبت وحي و شهود عرفاني» با سخنراني حجت الاسلام والمسلمين دکتر هادي صادقي، معاون فرهنگي قوه قضائيه و دانشيار دانشگاه قرآن و حديث و دکتر همايون همتي استاد دانشگاه در اين مؤسسه برگزار شد.
همايون همتي در ابتداي سخنانش با بيان اينکه «وحي» در مباحث کلام اسلامي مطرح شده و از موضوعات مهمي است که متکلمان در مورد آن بحث کرده اند، گفت: به لحاظ کمي و کيفي آثار ما در اين باره و در مقايسه با ساير مباحث مانند توحيد چشمگير نيست و فقر فاحشي در اين باره بين پيروان مذهب و متفکران اهل سنت ديده مي‌شود. بنابراين در اين زمينه فقر نظريه‌ پردازي داريم. وي با تأکيد بر اينکه در دو قرن اخير به دلايل معرفتي، سياسي و اجتماعي مباحث مرتبط با وحي دوباره احيا شده اند، بيان کرد: در الهيات مدرن، پست‌ مدرن و الهيات مسيحي بحثهاي جدي و گسترده‌اي درباره اين موضوع مطرح شده و حجم کارها قابل مقايسه نيست. وي با اشاره به اينکه امروزه چندين کتاب جديد در اين باره در آلمان منتشر شده‌ است، گفت: امروزه کتابهاي مناسبي درباره وحي و نسبت آن با مکاشفات عرفاني در کشورهاي غربي و اروپايي نوشته شده ‌است و فيلسوفان دين در دپارتمانهاي مختلفي روي اين موضوع کار کرده‌اند. همتي در ادامه سخنانش به گروه‌هاي علمي که درباره موضوع وحي کار کرده‌اند، اشاره کرد و گفت: علم کلام سنتي و جديد در اين باره فعاليتهايي داشته است. همچنين نوروتئولوژيستها درباره الهيات عصب‌ شناسي کارهاي متفاوتي انجام داده اند و کتابهاي زيادي درباره سهم خداوند در مغز انسان نوشته شده است. وي افزود: عرفان‌ پژوهان نيز از ديدگاه خود اين موضوع را بررسي کرده‌ اند. در اين دانش معرفت‌ شناسي تجربه‌ هاي عرفاني بررسي مي‌شود. متأسفانه آثار به زبان فارسي در اين باره بسيار کم وجود دارد و در اين زمينه نسبت به ساير کشورها بسيار عقب هستيم. اين استاد دانشگاه به فعاليت‌هاي پاراسايکولوژيست‌ها درباره وحي اشاره کرد و تصريح کرد: اين گروه علمي به بررسي پديده‌هاي غيرمتعارف روحاني مي ‌پردازند و بيش از 40 پديده را در فراروانشناسي وحي استخراج کرده اند. چندين کتاب نيز در ايران با اين موضوع ترجمه شده است. همتي ضمن انتقاد از کمبود آثار کمي و کيفي در اين باره در ايران گفت: با وجود شعارهاي فراوان درباره علوم انساني اسلامي متأسفانه کارهاي عالمانه و گسترده ‌اي در اين باره صورت نگرفته، در حالي که غربيها به دليل ارتباط با فلسفه‌هاي ديگر (که در ايران به فلسفه هاي مضاف مشهور شده) و پرسشهايشان، روي اين مباحث کارهاي گسترده‌اي انجام داده‌اند.  همتي در پايان سخنانش با بيان اينکه وحي به اصول دين و هويت آن برمي‌ گردد، گفت: وحي در تمامي اديان ابراهيمي ازجمله اسلام، مسيحيت و يهوديت مشاهده مي‌شود و تنها تفاسير آنها در بين علماي اديان متفاوت است. با اين وجود وحي را نمي‌ توان مانند ساير فروع دين و مناسک و شعائر ديني تفسير کرد، چون اثرات نامطلوبي خواهد گذاشت.
در ادامه اين نشست هادي صادقي با بيان اهميت تجربه‌ هاي عرفاني در حوزه‌ هاي کلام، فلسفه و عرفان گفت: هر يک از اين حوزه‌ ها تعاريف متفاوتي را از تجربه‌ هاي عرفاني ارائه کرده‌ اند، اما به طور کلي «وحي» را نوعي مکاشفه شمرده‌ اند که پيام الهي را به سوي انسان به واسطه راه‌ هاي غيرعادي مي‌ رساند. در واقع «وحي»، پيام رمزي و رازآلود ميان خداوند متعال و فردي از آحاد بشر است که به صورت مستقيم يا غيرمستقيم به او و سپس به همه مردم منتقل مي شود.  وي با تأکيد بر اينکه ويژگي وحي به گونه‌اي است که همه افراد نمي‌توانند آن را دريافت کنند، اظهار داشت: سؤال مهمي که درباره وحي مطرح مي‌شود اين است که خاستگاه وحي چيست؟ نظريه سنتي در پاسخ به اين سؤال مي گويد مبدأ وحي خداوند متعال است و او فردي که ظرفيت دريافت اين پيام را دارد، برمي‌ گزيند.  اين استاد حوزه و دانشگاه در ادامه سخنانش افزود: ديدگاه ديگر معتقد است وحي از درون پيامبران مي‌ جوشد و از سوي خداوند نيست. برخي نيز با تلفيق اين دو ديدگاه، وحي را امري از جانب خداوند و پيامبر مي‌بينند.  وي در نقد و بررسي ديدگاهي که وحي را امري جوششي از درون پيامبر مي‌ داند، بيان کرد: اين ديدگاه مي‌ تواند از سويي شخصيت پيامبران را بالا ببرد و از سوي ديگر، شخصيت آنها را پايين بياورد، چرا که در اين حالت برخي مطرح مي‌ کنند که وحي چگونه امري است که پيامبران خود از آن آگاهي ندارد اما ما مي‌ دانيم که چگونه امري است! ده‌ ها آيه در قرآن کريم وجود دارد که وحي را امري از سوي خداوند مي‌ داند که به واسطه جبرئيل بر پيامبر نازل شده است.  صادقي در ادامه سخنانش اذعان کرد: بسياري از فلاسفه وحي را از جنس شهود و تجربه‌ هاي عرفاني اما در سطحي عالي‌تر مي‌ دانند. اين سنخيت‌ انگاري وحي و مشاهدات عرفاني مي‌ تواند منجر به تفسيرهاي متفاوتي شود، چرا که در مکاشفات عرفاني حوادثي اتفاق مي‌ افتد که به طور جدي با وحي متفاوت است.به طور مثال در وحي شريعت‌ آفريني و گزارشهاي جزيي تاريخي وجود دارد اما در مکاشفات عرفاني چنين مولفه‌ هايي ديده نمي‌ شود. اين محقق و نويسنده کشورمان تأکيد کرد: از سوي ديگر، اين مکاشفات با فرهنگ عصر حدوث خود سنخيت دارند، در حالي که در وحي ديده مي‌ شود که پيامبران در مقابل ادبيات و فرهنگ جامعه خود مي‌ ايستند. بنابراين مي‌ توان نتيجه گرفت که وحي به لحاظ برخي از عناصر با مشاهدات عارفانه مشابهت دارد اما محدود به آن‌ نيست و فراتر از آن است، چرا که معرفتي که در وحي حاصل مي‌ شود وجه تفاوت آن با مکاشفات عرفاني است.

الجزاير سرزمين آزادي و خورشيد

سه ‌شنبه، دوم بهمن‌ ماه، کتاب "سيري در تحول ادبيات معاصر الجزاير" در مرکز فرهنگي شهر کتاب نقد و بررسي شد. اين اثر، نوشته‌ فاطمه قادري است و به همت انتشارات دانشگاه يزد منتشر شده است. در اين‌ نشست صديقه زود رنج، شکوه حسيني و نعيم عموري کتاب مذکور را مورد نقد بررسي قرار دادند. شکوه حسيني، در ابنداي اين نشست پس از ذکر مختصات جغرافيايي الجزاير، تاثيرات کنش‌ هاي استعماري فرانسه در وجوه مختلف فرهنگي اين کشور را بررسي کرد. حسيني با اشاره به اين نکته که اگر ادبيات را آينه‌ تمام‌ عيار يک جامعه بدانيم، آثار نويسندگان ساکن در الجزاير، مهاجران به فرانسه و هم آثار فرانسوي ‌هايي که بخشي از زندگي خود را در اين کشور گذرانده ‌اند، در پيش ‌برد مباحث ما در اين نشست دخالت دارند گفت: "آلبر کامو، توصيف الجزاير فرانسوي را به ‌کار برده است و اين توصيف را امري محتوم و قطعي در تاريخ الجزاير مي‌ داند. البته او دو سال پيش از استقلال کشور خود، از دنيا رفت، اما اين حقيقتي براي يک ميليون فرانسوي ـ الجزايري بود که بين چمدان و کفن، اولي را برگزيدند".
وي در ادامه با تاکيد بر اين موضوع که در ميان نويسندگان فرانسوي تبار ساکن الجزاير و الجزايري‌ هاي مقيم فرانسه سه جريان را مي‌ توان پي ‌گرفت گفت: "ژان دوژه که يک کشيش فرانسوي و متخصص ادبيات الجزاير است که مي‌ گويد از اواخر قرن نوزدهم نويسندگان فرانسوي به الجزاير سفر کردند، نه براي آن‌ که برداشتي احساسي و شاعرانه از اين مکان داشته باشند، بلکه براي زندگي به آن‌ جا رفتند".
وي افزود: "از ديگر سو اديبان و شاعراني از جامعه‌ فرانسه در الجزاير رشد يافتند؛ اين جريان به لاتيني ‌تبار‌ها معروف‌ اند، اين افراد حتي درياي مديترانه را هم درياي لاتيني مي‌ دانند و براي بازسازي امپراتوري روم باستان در مقابل بربر‌ها دفاع مي‌ کنند؛ آنها هر گونه عربيت را در الجزاير نفي کرده‌ و آن را حق طبيعي فرانسه مي ‌دانند". حسيني جريان ادبي ديگر در الجزاير را تبيين و تشريح کرد. وي افزود: "برخي از نويسندگان فرانسوي، جايگاهي خاص براي ادبيات الجزاير فرانسوي، در گستره‌ ادبيات جهان قائل هستند. راندو در رماني با عنوان "الجزايري‌ ها"، معتقد است که الجزايري يعني يک سبک زندگي، يک روش نگاه به اشيا، يک شيوه‌ برخورد با جامعه. به اعتقاد بوميه، الجزاير يکي از شهرهاي فرانسه يا اروپا نيست، اما پس زمينه‌ اي مشترک با آنها دارد. او الجزاير را بر خلاف فرانسه و پايتختش، سرزمين آزادي و خورشيد، و عاري از انواع آلودگي‌ هاي زيستي و اجتماعي مي ‌داند". وي در ادامه به جريان سوم اشاره کرد که جريان مديترانه ‌اي، نام دارد و گفت : "بيشترين تعداد نويسندگان الجزاير به اين جريان تعلق دارند. آلبر کامو، مدرسه‌ آنها را مدرسه‌ «شمال آفريقا در ادبيات» نام نهاده است. آنها الجزاير را دروازه‌ آفريقا و امپراتوري فرانسه در آفريقا، مي‌ دانند. به ‌زعم کامو، الجزاير شاخصي براي کل منطقه‌ مديترانه است؛ اين کشور منبع الهام بسياري از نويسندگان بزرگ فرانسوي بوده است. البته جريان اصيل ديگري را نيز مي‌ توان به آن‌ چه گفته شد، افزود. جرياني که از هويت و استقلال الجزاير از حيث جغرافيا و زبان دفاع کرده است". وي در انتها تاکيد کرد: "از خلال مباحث اين کتاب مي‌ توان دريافت، فرانسه کوشيد با استعمار الجزاير، فرهنگ بومي آن کشور را محو و فرهنگ خود را به آن ملت تحميل کند، اما پس از استقلال، نويسندگان الجزايري از زبان استعمارگر براي بيان اعتراضات، و رساندن پيام خود به مردم فرانسه و ديگر ملل استفاده کردند". در ادامه اين نشست، عموري، ‌بر نظرگاه غالب در تدوين کتاب سيري در تحول ادبيات معاصر الجزاير، اشاره کرد؛ وي بروز برخي از آسيب‌ ها در نگارش اين کتاب را، متاثر از نگاه غالب مولف دانست و در اين ‌خصوص تاکيد کرد: "بررسي ادبيات معاصر الجزاير از منظر ادبيات پايداري و مقاومت از جهتي مطلوب است، اما باعث ناديده انگاشتن بسياري از نکات برجسته‌ شعر معاصر اين کشور شده است. مولف در حوزه‌ شعر سنتي الجزاير، اين گونه را متاثر از شرق عربي دانسته و در اين‌ خصوص تنها به کلي‌ گويي بسنده کرده است. در اين‌ جا سوالي مطرح مي‌ شود، مبني بر اين ‌که آيا کشور الجزاير در ذات خود هويت و سابقه‌ شعري ندارد؛ يا اين‌ که همه‌ آثار در اين حوزه، متاثر از شرق عربي است؟"
وي، طرح مباحث مربوط به مضامين شعر معاصر الجزاير را نيز، ناکافي دانست و افزود: "در اين‌ باره بايد گفت نويسنده حق مطلب را ادا نکرده است. اين آسيب به ‌دنبال‌‌ همان رويکرد کلي کتاب توجه به ادبيات پايداري حادث شده است. ديگر اين‌ که به وجود نمايشنامه ‌هاي منظوم در ادبيات الجزاير تنها به صورت گذرا اشاره شده، و دسته ‌بندي و طبقه ‌بندي جامعي در اين خصوص ارائه نشده است".
صديقه زود رنج، اهميت پرداختن به ادبيات معاصر الجزاير را در وجود مشترکات متعدد فرهنگي، فکري و اعتقادي، بين ايران و اين کشور دانست و خاطر نشان کرد: "اختصاص بخش مهمي از ادبيات ايران و الجزاير به جنگ و مقاومت، نيز بر ضرورت پرداختن به اين بحث مي‌ افزايد. از ديگر مباحث موثر در اهميت گزينش اين بحث، مي‌ توان به ويژگي‌ هاي مستتر در ادبيات الجزاير نيز اشاره کرد".  وي با اشاره به اين نکته که استعمار هيچ‌ گاه نتوانست بر ادبيات اين کشور مسلط شود، چرا که ادبيات از انديشه و اعتقاد مردم ناشي مي ‌شود گفت: "اهالي الجزاير به کمک ادبيات توانستند ساير چيزهاي از دست رفته‌ خود را بازگردانند. ادبيات آنها از پي مکتوب شدن به زبان فرانسه باعث صدور عقايد و فرهنگ آنها به غرب شده است؛ از جمله تاثيرات اين رويکرد محکوم شدن استعمار از جانب صاحب ‌نظران غربي است". وي در ادامه، برخي ويژگي ‌هاي کتاب سيري در تحول ادبيات معاصر الجزاير را برشمرد و ادامه داد: "اين اثر، يک تحقيق چند سويه است که دوره ‌اي پنجاه ساله از ادبيات کشور الجزاير را در بر دارد. به‌ نظر مي‌ رسد اين کتاب با توجه به بازه‌ زماني مورد نظر، براساس وضعيت ادبيات اين کشور بازنمايي شده است؛ در طرح اين مساله، توجه به اين نکته ضرورت دارد، که تمامي انواع ادبي مد نظر نويسنده بوده است، و نه ‌‌تنها شعر".
اين منتقد کتاب "سيري در تحول ادبيات معاصر الجزاير" در پايان اظهار داشت: "فصول مقدماتي که مختصات سياسي، اجتماعي و اقتصادي اين کشور را در بر دارند، باعث شده ‌اند که اين اثر به مثابه‌ يک دايرة ‌المعارف کوچک بررسي شود".

شب جمال ميرصادقيشب “جمال مير صادقي” صد و پنجاه و يکمين شب از شب هاي مجله بخارا بود که با همکاري مؤسسه فرهنگي هنري ملت، دايره العمارف بزرگ اسلامي، بنياد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجينه پژوهشي ايرج افشار و کانون فرهنگي چوک عصر پنجشنبه ?? بهمن ماه ?? در تهران برگزار شد. در آغاز اين نشست علي دهباشي با اشاره به اين نکته که جمال مير صادقي نويسنده ‎اي است که در طول بيش از پنج دهه با به کارگيري صناعت داستان‎ نويسي به جايگاه خاصي در تاريخ رمان و داستان کوتاه ايران دست يافته است، گفت: “مير صادقي نه تنها نويسنده زبان فارسي است که علاوه بر استادي در رمان و داستان کوتاه متجاوز از ده جلد کتاب در زمينه هنر داستان ‎نويسي در ابعاد کلي و جزيي آن ترجمه يا تأليف کرده‎ است”.
به گفته علي اشرف درويشيان که در اين نشست شرکت کرده بود “واژه «ادبيات داستاني» از اختراعات جمال مير صادقي است که وارد ادبيات ايران شد”.
مير صادقي در بيشتر داستانهايش به وصف زندگي مردم کوچه و بازار و آداب و رسوم آنها مي پردازد. توصيف محله هاي‌ قديمي تهران، مجالس عروسي، عزاداري، روضه خواني و مانند آنها. در اين مراسم، پيام محمود دولت آبادي توسط علي دهباشي قرائت شد. در بخشي از اين پيام آمده است: “داستان نويسى از نوع نوشتن جمال مير صادقى به همان نسبت آسان يابى دشوار نيز هست؛ بسيار دشوار. اين که نويسنده اى بتواند از ساده ترين زندگى آدم ها، داستان هايى بنويسد که ساده و بى حادثه بنمايند، دو گونه نگاه و داورى را به خواننده وا مى گذارد”.
پس از آن نوبت به کاوه فولادي نسب رسيد تا از درس‎هايي بگويد که از جمال ميرصادقي آموخته است: “ميرصادقي مدرس با ميرصادقي پژوهشگر است که کاملتر مي ‌شود. اين ‌همه پژوهشي که او انجام داده و در قالب کتاب ‌ها و مقاله‌ ها منتشر کرده، کاري است يگانه و خدمتي بي‌ نظير”.
از حاضران در اين شب مي‎توان به دکتر محمد رضا شفيعي کدکني، دکتر محمد رضا باطني، دکتر ايرج پارسي نژاد ، قباد آذرآيين، دکتر سرمد قباد، اسدالله امرايي و ناشران آثار جمال ميرصادقي نشر سخن( آقاي علي اصغر علمي)، نشر اشاره(آقاي داودي، نشر مهناز (آقاي مسعود کازري) اشاره کرد.

منطق‌الطير همانند سمفوني است
خانم " ليلي انور " استاد دانشگاه ملي زبان‌ها و تمدن شرقي در پاريس (INALCO) گفت: منطق‌الطير عطار مثل يک سمفوني است. پرفسور "ليلي انور"، استاد دانشگاه ملي زبان‌ها و تمدن شرقي در پاريس (INALCO) که ترجمه فرانسوي و مشترک او و "مايکل بري" از کتاب «منطق الطير» نوشته عطار نيشابوري در بيست و يکمين جايزه جهاني کتاب سال جمهوري اسلامي ايران برگزيده شده است، در سمينار "ترجمه و انتشار ادبيات کلاسيک فارسي در دنياي فرانسه زبان" كه در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي برگزارشد، گفت: عطار منطق الطيرش را بسيار دقيق و همانند يک سمفوني ساخت است. در واقع اين کتاب يک موسيقي است و شما مي‌دانيد از کجا شروع و کجا تمام مي‌شود. وي تاكيد كرد: جهان ادبيات يک جهان يکتا است. در جهان شاعراني وارسته بوده اند که به مانند عطار به برخي از رموز و اسرار در عالم گيتي دست يافته اند. جايگاه شعراي عرفاني که به زبان فارسي شعر سروده اند، نسبت به ديگر شاعران يک جايگاه استثناء است. اين استاد دانشگاه اظهار داشت: از قرن 19 ترجمه آثار ادبي کلاسيک ايران آغاز شد. ژول مول تمام شاهنامه فردوسي را به فرانسوي ترجمه کرد هرچند که الان حتي يک نسخه از اين شاهنامه در بازار نيست و تنها جايي که اين شاهنامه يافت مي‌شود کتابخانه ملي فرانسه است. مثنوي مولانا نيز حدود 30 سال قبل توسط يک خانم مترجم فرانسوي به اين زبان ترجمه شد. شايد دليل اين ترجمه‌ها جمعيت زياد مسلمانان در کشور من باشد هرچند که اطلاعات آنها نسبت به تصوف اندک است. خانم " انور " گفت: تا پيش از اين تمامي آثار عطار به جز ديوان او به فرانسه ترجمه شده بود، البته گزيده اي از همين ديوان هم به فرانسه ترجمه شده است. در مجموع عطار شاعري است که چندان در فرانسه شناخته شده نيست و من هم براي سومين بار بود که دست به ترجمه منطق الطير او مي‌زدم. وي با اشاره به دو ترجمه ديگري که از منطق الطير به زبان فرانسه وجود دارد گفت: اين دو ترجمه مدت‌ها قبل از آنکه تصحيح دکتر شفيعي کدکني راهي بازار شود چاپ شده بودند. يکي از اين ترجمه‌ها توسط «گسن تسين» و يکي توسط «آنخوان بوان» که در واقع يک ترجمه اقتباسي بود انجام شده بودند. خانم " انور " افزود: عطار منطق الطيرش را بسيار دقيق و همانند يک سمفوني ساخت است. در واقع اين کتاب يک موسيقي است و شما مي‌دانيد از کجا شروع و کجا تمام مي‌شود. زماني که ناشر فرانسوي قصد داشت که اين کتاب را چاپ کند، تاکيد داشت که چاپ فرانسوي آن بايد همراه با مينياتورهاي مربوط به سي مرغ عطار باشد ضمن اينکه من هم تاکيد داشتم که اين کتاب حتماً بايد به صورت منظوم ترجمه شود چرا که معتقدم اگر به نثر ترجمه مي‌شد به قول ما فرانسوي‌ها مثل اين است که پر مرغ را کنده باشيد هيچ زبان ديگري غير از زبان مرغان که همان زبان شعر است، نمي‌توانست معناي موجود در اين متن را منتقل کند. وي با بيان اينکه من نهايت تلاش خود را انجام دادم که ترجمه به خود متن نزديک باشد گفت: فکر نمي‌کنم که تنها يک معنا از سخنان عطار درک بشود و هيچکس نمي‌تواند بگويد که من حرف آخر را درباره عطار زده ام. واقعيت اين است که ما بايد آنقدر تواضع داشته باشيم که بگوييم اشتباه کرده ايم و براي تصحيح اشتباهاتمان مدام به متن برگرديم. اين استاد دانشگاه ادامه داد: من پس از سال‌ها تحقيق و پژوهش در زمينه ادبيات عرفاني و به خصوص منطق الطير عطار در جاهايي به اين نقطه مي‌رسيدم که ديگر هيچ چيز دست من نيست و فکر مي‌کنم اين مواقع همان نقاطي بود که روح عطار داشته به من کمک مي‌کرد. اين همان جايي است که شما داريد وارد عرصه اي مي‌شويد که اصلاً نمي‌توانيد حتي آن را شرح بدهيد.
شايد بتوان نام آن را وادي طلب گذشت. خود عطار هم در انتهاي منطق الطير مي‌فرمايد که از کجا آمده و به کجا مي‌رود و حتي شک دارد که آيا کار خوبي کرده که اين اثر را به شعر گفته يا نه؟ خانم " انور " با بيان اينکه مترجم بايد ياد بگيرد که شخص ناتواني است و در عين حال تمام تلاش خود را بکند که اصلاحات عرفاني را که درک آنها نيازمند تحقيقات فراواني است، به طور شفاف به زبان مقصد منتقل کند. او به برخي دشواري هاي ترجمه منطق الطير هم اشاره کرد و گفت: من سعي کردم تا جايي که ممکن است از برخي کارهاي مترجمان که مثلاً کلمات خارجي زياد از حدي را در متن ترجمه شده استفاده مي‌کنند، اجتناب کنم.

 


صفحه 4 از 4