مجله شماره 10

معرفي كتاب

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفي كتاب

منيره پنج تني



حکمت و حيرت
مروري بر داستان محاکمه و مرگ سقراط
محمد آزاده
نگاه معاصر
چاپ اول:1391، 208 صفحه

کتاب « حکمت و حيرت: مروري بر داستان محاکمه و مرگ سقراط » به طور ويژه بر روي دو رساله آپولوژي (دفاعيات) و فيدون متمرکز است و از شش فصل تشکيل شده است. محمد آزاده به اين دليل که «شخصيت سقراط – به عنوان سمبل فلسفه و عقلانيت-  به نوعي ترکيبي است از شخصيتي تاريخي و شخصيتي اسطوره اي که ساخته و پرداخته افلاطون است ص 7» فصل نخست اين کتاب را با عنوان «از گليگمش تا سقراط» به عنوان مقدمه، با بحثي درباره نقش اسطوره و مقايسه اي بين جهان بيني اسطوره اي و جهان بيني عقلاني و فلسفي آغاز کرده است. مولف اين فصل را به عنوان مقدمه اي براي ورود به فصل دوم کتاب با عنوان «سقراط: تاريخ و اسطوره» قرار داده است. اين فصل به بررسي شخصيت سقراط از دو ديدگاه تاريخي و اسطوره اي مي پردازد. «در واقع سقراطي که امروز مي شناسيم صحنه جالبي را براي تقابل و اختلاط اين دو جهان بيني به نمايش مي گذارد. ص 8» عنوان فصل سوم «دفاعيات» است که به بررسي رساله دفاعيات و سخنان سقراط در دفاع از خود اختصاص دارد  و از سه بخش تشکيل شده است. فصل چهارم به يکي از نکات کليدي در خطابه سقراط يعني مسئله علم و معرفت و جست  و جوي حقيقت اختصاص دارد و محمد آزاده آن را «فلسفه و حقيقت» ناميده است.  فصل پنجم کتاب به مرور و بررسي رساله فيدون مي پردازد که شرح آخرين روز زندگي سقراط است. از ديدگاه فلسفي موضوع بحث اين رساله روح و سرنوشت انسان پس از مرگ است. مولف پنجمين فصل را «رساله فيدون: تراژدي روز آخر» ناميده است. «تأملاتي درباره مرگ و جاودانگي» عنوان فصل ششم کتاب است که به بررسي و تحليل دقيق تر گفت و گوهايي اختصاص دارد که به نقل از رساله فيدون بين سقراط و دوستانش در آخرين روز زندگي او انجام شده است و عمدتا درباره جاودانگي روح يا نفس انسان است.

تفکر نقادريچارد پاول، ليندا الدر
اکبر سلطاني، مريم آقازاده
شهرتاش
چاپ اول:1392، 392 صفحه

نخست بايد بدانيم که مقصود از تفکر نقاد نزد نويسندگان اين اثر به چه معناست؟ «تفکر نقاد به ما مي آموزد چه ادعايي را باور کنيم و چه ادعايي را باور نکنيم؛ صرف نظر از اين که آن ادعا متعلق به ديگران باشد يا خودمان! منتها آگاهانه و نه شهودي، منطقي و نه احساسي، نظام مند و از طريق داشتن دست کم يک الگو و نه نامرتب و نه شناخته.» پاول و الدر بر اين نظرند که هيچ چيز از تفکر صحيح کاربردي تر نيست، زيرا با داشتن تفکر صحيح که البته به ابزار، شرايط، مهارت ها و ممارست در تمرين هاي ويژه اي نياز دارد، افراد مي توانند به خوبي از پس موقعيت هاي مختلف برآيند. تفکر انتقادي تفاوت بسياري با شيوه هاي دست يابي به موفقيت آن هم از نوع بازاري و تبليغاتي دارد. «تفکر نقادي هنر قاعده مندي است که متضمن مي شود شما در هر شرايطي، بهترين استفاده را از تفکري که قابليت آن را داريد ببريد. هدف کلي تفکر مشخص کردن ماهيت مسئله است.» اين اثر را انتشارات شهرتاش با همکاري گروه تفکر نقاد ابن سينا منتشر کرده است. کتاب ابتدا با مقدمه گروه تفکر نقاد ابن سينا آغاز شده است، پس از آن مقدمه اي به قلم ريچارد پاول و ليندا الدر آمده است. کتاب پس از مقدمه ها از ده فصل تشکيل شده است که عبارتند از: يک متفکر منصف شويد، چهار مرحله اوليه پيشرفت، خودشناسي، مولفه هاي تفکر، استانداردهاي تفکر، پرسيدن سوالاتي که به تفکر قوي منجر مي شوند، اشراف بر تفکر، اشراف بر مضمون، کنترل تمايلات غير منطقي خويش، نظارت بر تمايلات جامعه محور، کنترل زندگي فردي، متفکر پيشرفته شدن. آخرين بخش کتاب واژه نامه اي است که مشتمل بر راهنماي اصطلاحات و مفاهيم تفکر انتقادي است. مولف ها در هر فصل کوشيده اند آفت هاي تفکر سالم را برشمرند و برجسته ترين ويژگي هاي يک تفکر پيشرفته را به مخاطب نشان دهند تا راه او را براي رسيدن به اين تفکر هموار کنند.

فلسفه روش تحقيق در علوم انساني
محمد تقي ايمان
پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
چاپ اول: 1391، 328 صفحه

يکي از راهکارهاي اصلي براي به دست آوردن فهمي دقيق تر و درست تر از علوم انساني، شناخت فلسفه تحقيق در اين علوم است. زيرا فلسفه تحقيق «ما را ياري مي کند تا مباني هستي شناختي، معرفت شناختي و روش شناختي هر کدام از روش هاي تحقيق را شناسايي کنيم.» محمدتقي ايمان استاد دانشگاه شيراز در اين اثر کوشيده است تا با توجه به حضور سه پارادايم غالب يعني اثباتي، تفسيري و انتقادي، در حوزه هاي مختلف علوم انساني، مباني فلسفه تحقيق را در اين سه پارادايم ارزيابي کند. او در اين ارزيابي نه تنها به مباني بنيادين هستي شناختي و معرفت شناختي بلکه به مباني روش شناسي در رابطه با چگونگي ورود به واقعيت تجربي پرداخته است. کتاب از پنج فصل تشکيل شده است. فصل نخست که به چيستي تحقيق و معرفت علمي اختصاص دارد فرايند تحقيق و توليد معرفت علمي  و آسيب شناسي معرفت علمي را در ايران بررسي کرده است. فصل دوم پارادايم هاي علم و تحقيقات علمي نام دارد که مولف عناصر بنيادي سه پارادايم اثبات گرايي،تفسيرگرايي و انتقادي را از سه منظر هستي شناسي، معرفت شناسي و روش شناسي بررسي مي کند. رويکردهاي تحقيق عنوان فصل سوم است که رويکردهاي کمي و کيفي تحقيق و ويژگي هاي هر يک را تحليل مي کند. مولف در فصل چهارم به مقايسه رويکردها و معرفي رويکرد ترکيبي تحقيق اقدام کرده است. ايمان در پايان کتاب به ارزيابي نقادانه فلسفه تحقيق در اسلام پرداخته و يک مدل پيشنهادي نيز ارائه کرده است. آخرين فصل کتاب روش شناسي علم و فلسفه اسلامي نام دارد و مباحث آن عبارتند از: فلسفه و نظام هاي توليد معرفت، مباني فلسفه علم در پارادايم هاي غربي، تضاد اسلام و غرب در مباني بنيادي، چالش فلسفه اسلامي و روش شناسي علمي و در آخر مسيري به سوي آينده. انتهاي هر فصل علاوه بر خلاصه، پرسش هاي آن فصل نيز ارائه شده است.

آخوند خراساني در جنبش مشروطيت
سيدمحمد اصغري
انتشارات اطلاعات
چاپ اول: 1392، 448 صفحه

اين اثر را سيدمحمد اصغري با سيري در رساله ايضاح الخطاء آيت الله شيخ محمدباقر بهاري نگاشته است. مولف اصلي ترين انگيزه نگارش اين اثر را ژرف نگري در عبرت ها و سنن تاريخي مي داند و عامل مهم ديگر را براي نگارش کتاب چنين بر مي شمارد: «لبس و تحريف وقايع تاريخي، و وارونه نشان دادن حوادث واقعه نيز عامل ديگري بود که هر روح پرسشگر يا هر وجدان ناآرام را وامي دارد که رخدادها را با ترازوي حق بسنجد و در آينه حقيقت بنگرد. ص 28» کتاب از سه بخش تشيکل شده است. بخش نخست «زندگي و تأثير تحولات در رويکردهاي آخوند خراساني» نام دارد و از پنج فصل با نام هاي 1) تأثير تحولات علمي و تاريخي در رويکردهاي آخوند ملامحمد خراساني، 2) تولد، تحصيلات، آثار، اساتيد و شاگردان آخوند خراساني 3) آخوند در آئينه نامه ها، فتواها و مراسلات 4) زعامت سياسي 5) آخوند خراساني وديگر علماء در جنبش مشروطيت تشکيل شده است. بخش دوم کتاب با عنوان «زندگي، آثار و نقش حاج شيخ باقر بهاري در جنبش مشروطيت با سيري در رساله ايضاح الخطاء» شامل دو فصل با نام هاي 1) تولد، تحصيلات، آثار و نقش حاج شيخ در جنبش مشروطيت و 2) سيري در رساله ايضاح الخطاء است. بخش سوم کتاب شامل ضمائم و پيوست هاست و دربردارنده سه فصل است که عبارتند از: 1) مفهوم، مباني و شاخص هاي اصلي عدالت اجتماعي از منظر انقلاب اسلامي 2) عدالت و امنيت قضايي 3) عدالت و تعريف ويژه آن در نگرش فقهي و حقوقي. مولف در بخشي از کتاب در توصيف آخوند خراساني چنين نگاشته است: «آخوند خراساني از تبار اين قهرمانان و از قبيله اين تاريخ سازان است. مرد ايمان و عمل و علم و عقل و عرفان و فلسفه و تدبير و جهاد و اجتهاد و در عين حال صاحب صبري شکوهمند و توکلي ژرفناک، و پارسايي و فروتني اي به کمال؛ نگاهي به زندگي و مرگ «آخوند» اين همه را باز مي گويد. ص 32»

يک
کوانتوم، عرفان و درمان
مسعود ناصري
نشر مثلث
چاپ يازدهم: 1391، 248 صفحه

کتاب «يک: کوانتوم، عرفان و درمان» حاصل بيش از دوازده سال جويندگي مولف است. البته اين اثر نخست در دهه هفتاد منتشر و به سرعت ناياب شده است، از چاپ ششم به بعد انتشارات مثلث چاپ آن را به عهده گرفته که اکنون به چاپ يازدهم رسيده است. مسعود ناصري درباره جويندگي هايش مي گويد: «در پي رشته هاي گوناگون مانند مکانيک، فيزيک اتمي، هوا- فضا، رياضيات کاربردي، کامپيوتر، عرفان و پزشکي شدم تا شايد دري به رويم گشوده شود. سال ها با فرهنگ هاي گوناگون نشست و برخاست کردم و مدت ها بر آستان بسياري که آن ها را «بيرون» دانستم انتظار کشيدم. پاي سخنان بسياري از نکوپنداران نيک کردار ايراني، عرب، هندي، چيني، ژاپني، روسي، اروپايي، تبتي، مکزيکي، اسپانيولي، پرويي، سرخپوست، آفريقايي و... نشستم. ص 13» اين نقل قول نسبتا طولاني را از اين جهت آوردم که حال و هواي نويسنده و جنس دغدغه هايش آشکار شود. به گفته ناصري اين اثر مطالب تازه بسياري دارد از جمله ارائه بحثي نو در فيزيک با عنوان «تئوري شعور» (نظريه داناک) که در فلسفه، زيست شناسي، کشاورزي، پزشکي و ... کاربرد دارد. داناک شبکه روابط حاکم بر دنياي کوانتومي و شبکه روابط حاکم بر موجودات زنده است. نکته قابل توجه چاپ يازدهم که ويراست جديد نيز هست، بازخواني و بازنگري کامل اين چاپ از سوي مولف و بازنويسي کامل «نظريه داناک» است. کتاب پس از مقدمه از هفت دفتر با نام هاي بتر از مي، همان انديشه، رسم خوشايند، کوانتوام: نسبيت و واقعيت، آب و هاون، عرفان: نظريه داناک، درمان: به سوي پزشکي داناکي- هوميوپاتي تشکيل شده است. مبناي کتاب بر اساس هوميوپاتي است که مولف از آن به علمي مستقل و کامل تعبير مي کند که مي تواند بدون نياز به پزشکي رايج بيماران را درمان نمايد. در زمان نگارش اثر، هوميوپاتي در ايران رايج نبود، اما اکنون درمانگرهاي متعددي از اين شيوه استفاده مي کنند.

تصرف تنکابن به دست مجاهدان مازندران
يادداشت هاي رضا خواجه نوري
نشر نامک
چاپ اول: 1391، 144 صفحه

اين اثر يادداشت هاي رضا خواجه نوري (معز السلطنه) است که به کوشش منوچهر خواجه نوري گردآوري و تنظيم شده است. رضا خواجه نوري در سال 1254 ش در نور به دنيا آمد و به همراه مجاهدان مازندران، احسان الله خان دوستدار و به سرکردگي سالار فاتح تنکابن را از دست سردار اسعد خارج کرد و پس از آن به حکومت مازنداران منصوب شد. او پس از مدتي به نهضت جنگل به رهبري ميرزا کوچک خان پيوست. معز السلطنه تا آخرين لحظه در گروه ياران جنگل بود.

500 نکته
چگونه آموزشگر بهتري باشيم
فيل ريس و سالي براون
پرويز اميني
نشر قدياني، 176 صفحه

فيل ريس و سالي براون دو تن از استادان تعليم وتربيت دانشگاه هاي انگلستان هستند که تجربيات خود را به صورت نکته هايي کوتاه و کاربردي در اين اثر ارائه کرده اند. آنها پيشنهاديي عملي را به خواننده ارائه مي کنند تا او بتواند خود را با رويکردها و روش هاي فعال يادگيري سازگار سازد. کتاب از شش بخش با نام هاي مهارت هاي عمومي مطالعه کردن، آغاز همکاري با يکديگر، سخنراني ها و مهارت هاي نوشتاري، منابع يادگيري، انواع ارزيابي، مهارت هاي زندگي تشکيل شده است.


 

معرفي كتاب خارجي

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفي كتاب خارجي

کيان رضوي


Religious and Spiritual Issues in Psychiatric Diagnosis
John R.Peteeth, Francis G.Lu, William E.Narrow
Pub:American Psychiatric Publishing
مباحثات معنوي و ديني در تشخيص‌هاي روان‌پزشكي

در دهه‌ي اخير، يكي از موضوعاتي كه توجه فزاينده‌‌ي محققان و دانش‌پژوهان را به خود جلب كرده است، رابطه‌ي بين معنويت و سلامت روان است. اين موضوع، در آغاز مسير خود به عنوان دانشي نظام‌مند قرار دارد و پر است از پرسش‌هاي بكر و قابل بحث. كتاب «مباحثات معنوي و ديني در تشخيص‌هاي روان‌پزشكي» نخستين اثري است كه يكسره به اين موضوع تازه و جذاب اختصاص داشته و به مباحثي همچون «تشخيص‌هاي تطبيقي در روان‌شناسي» و «آينده‌ي نسل‌هايي با فرهنگ‌هاي خاص ديني در دنياي مدرن» مي‌پردازد. كتاب مورد بحث، اثري منحصربه‌فرد است كه از منظري پديدارشناسانه به امر سلامت و يا عدم سلامت روان مي‌نگرد و به همين جهت مي‌توان به صراحت ادعا كرد كه كتابي مناسب براي دانش‌پژوهان فلسفه‌ي روان‌شناسي و همچنين دين‌پژوهان است. بسياري از استادان مطالعات ديني و تاريخ اديان در امريكا و اروپا، اين كتاب، را به عنوان اثري مهم و معتبر به دانشجويان و محققان معرفي كرده و از آن استفاده مي‌كنند كه همين امر مؤيد اهميت و تأثير دانشگاهي اثر نام برده است. بُعدِ ديگر اهميت اين كتاب آن است كه درباره‌ي سلامت رواني، روان‌شناسي باليني و تجربيات معنوي، هم از چشم‌انداز نظري و هم عملي نگريسته است كه اين مسئله نيز، خود يكي از وجوه تمايز اين كتاب نسبت به ساير آثار اين حوزه به شمار مي‌رود. جان آر.پتيت، يكي از گردآورندگان اين اثر، استاد روان‌شناسي در دانشگاه هاروارد و بنيان‌گذار انجمن مطالعات معنوي، ديني و امور روان‌شناسي در دانشگاه ماساچوست است. فرانسيس جي.لو، مؤلف ديگر اين كتاب، استاد برجسته و پروفسور در رشته‌ي روان‌شناسي فرهنگي است و همچنين كرسي تدريس روان‌كاوي رفتارشناسانه در دوره‌ي تخصصي، در دانشگاه كاليفرنيا را نيز به عهده دارد. «مباحثات معنوي و ديني در تشخيص‌هاي روان‌پزشكي»، 297 صفحه و دربردارنده‌ي فصولي به شرح زير است: «فصل اول ـ معنويت و افسردگي»، «فصل دوم ـ اسكيزوفرني و ساير اختلالات رواني»، «فصل سوم ـ ماهيت نافرماني و معنويت»، «فصل چهارم ـ مباحث ديني و معنوي در اضطراب و تعديل اختلالات»، «فصل پنجم ـ دين و معنويت در توضيح اختلال عصبي بعد از حادثه (PTSD)»، «فصل ششم ـ چشم‌اندازهاي معنوي و ديني در آسيب‌شناسي رواني كودكان و نوجوانان»، «فصل هفتم ـ مباحث معنوي و ديني در اختلالات شخصيتي»، «فصل هشتم ـ مسائل ديني و معنوي»، «فصل نهم ـ مباحث معنوي و ديني در پيكربندي‌هاي فرهنگي»، «فصل دهم ـ نقشه‌كشيِ جغرافيايي منطقي تفاوت‌هاي ميان اوهام و تجربه‌هاي معنوي». كتاب مورد بحث در سال 2010 و به زبان انگليسي، توسط انتشارات آمريكن سايكياتريك چاپ و منتشر شده است.

Religion and the Decline of Magic
Keith Thomas
Pub: Penguin Global
دين و افول جادو

قدمت جادو به زمان پديداري بشر و آغاز به‌كارگيري عقل و شعور انساني بازمي‌گردد. انسان همواره در تلاش بوده تا به ناممكنات دست يابد و به طبيعت و ناگواري‌هاي آن چيره شود. جادو در واقع مكانيسمي است براي پاسخ‌دادن به پرسش‌هاي بي‌پاسخ انسان مستأصل و ناتوان، در شرايطي كه هيچ نمي‌داند و هيچ كاري از او برنمي‌آيد. واژه‌ي جادو، به معني سحر و افسون، همتاي «Magie» در زبان فرانسه و از ريشه‌ي لاتين «Magia» به معني اثر و نفوذ است. نگرش به جادو در جوامع و فرهنگ‌هاي گوناگون، متفاوت است؛ چنان كه در برخي از جوامع، جادو امري كثيف و خوف‌انگيز و در برخي ديگر، نوعي امتياز و در واقع يك موهبت است. انسان كهن، با كار سخت و مداوم، امكانات زندگي و خوراك و خانه‌ي خود را تهيه مي‌كرد و مي‌ساخت اما با جادو ذهن و روان خود را آرامش مي‌بخشيد تا از امنيت و تأمين معاش خود اطمينان حاصل كند. مهم‌ترين ويژگي‌ جادو، هماهنگي آن با طبيعت است؛ انسان از طريق جادو از طبيعت نيرو مي‌گيرد تا بر طبيعت تأثير بگذارد. شايد به همين جهت است كه در گذشته جادوگران را «خادمان طبيعت» و يا «هم‌دلان طبيعت» مي‌خواندند. يكي از عواملي كه باعث افول جادو در ميان مردم در جوامع گوناگون شد، ظهور دين با اهداف و قواعدي روشن و اغلب منطقي‌تري بود كه با نشان‌دادن راهي با مقصد روشن و رنگين، زندگي دشوار و سراسر خطر انسان كهن را بسيار بيش از جادو آسان مي‌نمود و آن را لذت‌بخش مي‌كرد. دين قدرت آن را داشت كه مردم را متقاعد كند تا بدان باور پيدا كرده و به جاي تلاش براي تسخير طبيعت، در مقابل آن سر تعظيم فرود آورند و خود را تسليم سرنوشت بدانند. به طور كلي امور ديني و الاهي، نگاه بشر را از زندگي كوچك و محدود خود به افقي بسيار وسيع‌تر و عظيم‌تر جلب كرد و همين امر براي هميشه باعث تغيير مسير كلي تاريخ زندگي انسان شد. شايان يادآوري است كه دين نبايد با يكتاپرستي اشتباه گرفته شود؛ در بسياري از اديان خدايان متعدد وجود دارد و در برخي ديگر اصلاً خدايي در كار نيست. در اروپا و به طور كلي فرهنگ غربي، تمام انواع جادوگري عاميانه اعم از غيب‌گويي، طالع‌بيني، احضار ارواح و ... در قرون شانزدهم و هفدهم و در انگلستان رشد و پيشرفت كرده است. در اين دو قرن، در روزگار اوج رونق جادو، اصلاحات پروتستان‌ها آغاز شده بود و تلاش مي‌كرد تا جادو را به كلي از دين جدا كرده و خارج سازد. عالمان اين عصر نيز سخت مي‌كوشيدند تا توضيح بهتر و كامل‌تري از جهان ارائه كنند و به اين نحو آنان نيز به كسادي بازار جادو دامن مي‌زدند. كيث توماس، پروفسور تاريخ معاصر در دانشگاه سنت جان و استاد تاريخ در دانشگاه مشهور و معتبر آكسفورد است كه در سال 1988 به خاطر خدمات مهمي كه به مطالعه تاريخ كرده است، موفق به دريافت مقام شواليه شده است. نخستين كتاب او، «دين و افول جادو» به بررسي جزئي و دقيق دوره مورد بحث مي‌پردازد. اين كتاب كه به دليل اعتبارش، جايزه ولفسون را در رشته تاريخ دريافت كرده است، باورهاي جامعه انگلستان را از دوران رواج جادو و اعتقاد به امور ماوراءالطبيعي در همه سطوح آن، و اضمحلال كليساي قرون وسطايي در همين روزگار و ظهور مسيحيت پروتستان و طبعاً به دنبال آن تغيير فضاي فكري جامعه انگلستان مورد تحليل و بررسي قرار مي‌دهد. «دين و افول جادو» تحولات فكري و اجتماعي جامعه‌اي را مورد بحث قرار مي‌دهد، كه در آن علم به نبرد با نظام‌هاي اعتقادي قديم رفته و كمر به نابودي آن مي‌بندد. كتاب ياد شده، اثري مهم و سودمند براي دانشجويان يا محققان تاريخ جديد اروپا و جامعه‌شناسي است كه در 880صفحه و به زبان انگليسي، در سال 2012 ميلادي چاپ و منتشر شده است. فهرست مطالب كتاب به شرح زير است: «جادوگران و افسونگران»، «افشاي راز در معادن»، «زخم روي صخره‌ها»، «توهّم‌زدايي از جهان»، «آرزوي خداي بزرگ»، «حكم زندگاني»، «پاسخ»، «خشونت در ايرلند». كتاب «دين و افول جادو» توسط انتشارات پنگوئن چاپ و منتشر شده است.

The Varieties of Religious Experience:
A Study in Human Nature
William James
Pub: Trinity Press
تنوع تجربه‌ي ديني:
مطالعه‌اي در باب طبيعت انسان

ويليام جيمز، روان‌شناس تجربي، بيست درس گفتار درباره تجربيات ديني و ارتباط عملي انسانهاي مختلف با آن چه الوهيت خوانده مي‌شود، ارائه كرده است. او با رجوع به منابع متنوع و گوناگوني در اين زمينه، به بيان تجربيات معنوي صاحبان اديان مختلف پرداخته و از ادراكات آنان در مقابله با عالمِ ديگر يا عالم غيب سخن مي‌گويد. صاحبان اين تجربيات، اغلب هيچ گونه دليل منطقي و عقلي براي اثبات وجود خدا و يا حتي اثبات تجربه‌ي شخصي خود به ديگران نداشته، و تنها نوعي اطمينان قلبي و احساس امنيت رواني و آرامش را در وجود خود حس مي‌كنند.
ويليام جيمز، با تعريفي كه از دين ارائه مي‌كند، موضع خود را نسبت به معنويت و تجربه‌هاي معنوي افراد مومن روشن ساخته و با تساهل بسيار، افراد زيادي را شامل تعريف خود قرار مي‌دهد. طبق اين تعريف، احساسات و كارهاي افراد در خلوت و تنهايي زندگي شخصي خود، تا جايي كه خود را در ارتباط با «امر الاهي» حس كنند، به معني دين است. ويليام جيمز، مانند بسياري از نويسندگان و پژوهندگان پيش از خود، دين را به دو بخش اجتماعي و شخصي تقسيم مي‌كند. دين اجتماعي يا نهادينه شده، همان باورهايي است كه از دوران كودكي تا هنگامي كه عاملي آن را تغيير دهد، در ذهن افراد نقش پررنگ و كليدي داشته و فرد صاحب اين باورها، بدون اين كه از چرايي و چيستي باورهاي خود چيزي بداند، بدان‌ها اعتقاد مي‌ورزد و در ناخودآگاه خود، مؤمن به آن است. اما دين شخصي، در بردارنده‌ي باورها و اصولي است كه فرد با آگاهي از وضعيت خود در ميان افراد و باورهاي جامعه، آن را انتخاب كرده و تصميم‌ مي‌گيرد كه به آن ايمان داشته باشد. دين شخصي، برخلاف دين نهادينه شده يا اجتماعي، شخص را مد نظر قرار مي‌دهد و محور آن انسان است. ويليام جيمز دو شيوه زندگي را در مورد صاحبان اديان شخصي مورد بررسي قرار مي‌دهد؛ دسته اول آناني كه هدف زندگي را شادكامي و لذت از زندگي مي‌دانند و تجربياتي همراه با وجد و شعف را رقم مي‌زنند و دسته‌ي دوم كساني كه دين را سراسر ترس و اضطراب و بدگماني درباره خويشتن مي‌دانند و اغلب به طرز بيمارگونه‌اي گرفتار ماليخوليا و نفرت و عذاب روحي مي‌گردند. انواع تجديد حيات روحي از طريق ايمان آوردن به امور ديني، يكي از راه‌هايي است كه ويليام جيمز براي رسيدن به وحدت دروني و جلوگيري از تعارضات و نزاع‌هاي روحي معرفي مي‌كند. او به عنوان يك روان‌شناس، اين شيوه را به رسميت شناخته و آن را بسيار كارآمد مي‌داند. ويليام جيمز، بهترين حالت اين باور را رسيدن به پارسايي و رياضت نفس مي‌داند و از ديد او، تنها با اين روش است كه فرد به شادماني دروني و اطمينان قلبي رسيده و از افكار بيمار و شر آزاد مي‌گردد. چالش ديگري كه از ديد ويليام جيمز انسان با آن روبه‌رو است، اين است كه آيا در دنياي مدرن امروز و سبك زندگي جديد، آيا اصولاً رسيدن به پارسايي كامل و زيستن به شيوه‌ي پارسايان ممكن است؟ يا اين امر به جاي آرامش بخشيدن به فرد زندگي اجتماعي او را به خطر خواهد انداخت؟ از ديد اين روان‌شناس و دين‌پژوه، پارسايي تجربه و سبك زندگي مفيدي است كه جز آرامش و نيكويي ارمغاني براي انسان ندارد و هر كس در هر سطحي كه بتواند بايد پارسايي و زندگي زهدورزانه را پيش گيرد تا بتواند آسان‌تر از آن چه تصور مي‌كند به آرامش و وحدت دروني و صلح با خود برسد. پرسشي كه ويليام جيمز در انتهاي اين بيست درس گفتار مطرح مي‌كند اين است كه آيا تجربيات ديني و يا عرفاني كه افراد بسياري در سطوح مختلف و به شيوه‌هاي گوناگون داشته‌اند، واقعي است و يا سراسر تخيلات و اوهام است؟ و آيا احساس حضور الاهي را مي‌توان اثبات كرد؟ از ديد ويليام جيمز، احوال و تجربيات عرفاني و معنوي، به صرف اين‌كه شور و شعف عظيمي را در فرد ايجاد مي‌كند و احتمالاً مسير زندگي او را براي هميشه تغيير مي‌دهد، مي‌تواند براي ديگران نيز باورپذير و قابل قبول باشد. دين ذاتاً امري شخصي و باطني است و ايمان هر فرد، جز براي خود او، براي هيچ فرد ديگري اساساً قابل درك و ملموس نيست. «تنوع تجربه‌ي ديني» كه در 284 صفحه منتشر شده است، يكي از آثار كلاسيك در عرصة روانشناسي دين و تجربة ديني از منظر فيلسوفي آزموده و بسيار برجسته است. اين كتاب در سال جاري ميلادي به چاپ سي و هشتم رسيده است و فصول زير را در بر مي‌گيرد: «دين و عصب‌شناسي»، «تعريف موضوع»، «واقعيت آن‌چه ناديدني است»، «دينِ سالم ـ فكري»، «روح بيمار»، «خود نامنسجم و روند رسيدن آن به وحدت»، «تغيير كيش ـ1»، «تغيير كيش ـ2»، «پارسايي»، «ارزش پارسايي»، «عرفان [يا تصوف]»، «فلسفه»، «نهادهاي ديگر»، «نتيجه». اين كتاب به زبان انگليسي توسط انتشارات تري‌نيتي پرس منتشر شده است.

Religion in Human Evolution:
From the Paleolithic to the Axial Age
Robert N.Bellah
Pub:Harvard University Press
دين در تكامل انسان:
از دوران نوسنگي تا عصر محوري

دين و اعتقاد به وجودي برتر از آن‌چه بر روي زمين است، امري است كه با انسان زاده شده و در كهن‌ترين خاطرات انسان جايگاهي عميق و گسترده دارد. بديهي است كه در روزگار باستان و اعصار قديم، دين حالتي بسيار متفاوت از آن‌چه امروز مي‌شناسيم داشته و پديده‌اي همگن با سرشت انسان بوده است. در روزگار باستان، دين شامل اعمال روزمره و عادي مردمان مثل قصه‌گويي جمعي و دعا خواندن گروهي هنگام كِشت و زرع، و دروي محصول و همچنين مراسم‌هاي آييني خاص مثل رقص‌هاي گروهي و قرباني كردن مي‌شده است. رابرت بلّا، طيف گسترده‌اي از ظرفيت‌هاي ديني انسان، از دوره‌ي نوسنگي، تا عصر محوري (حدود هزاره‌ي نخست پيش از ميلاد، روزگاري كه در آن در نقاط مختلف دنيا پيامبران و انديشه‌هاي جديدي ظاهر شدند) را بررسي مي‌كند. روزگاري كه در آن، افراد و گروه‌ها با باورها و عاداتِ ديرينه‌ي خود به مقابله پرداخته و كمر به تغيير اجتماعاتي بستند كه در آن پادشاهان و حاكماني كه خود را داراي پرتو ايزدي و قدرت الاهي حكم‌راني مي‌دانستند فرمان مي‌راندند. رابرت بلّا داستان تحول چهار تمدن بزرگ عصر محوري را بازگو مي‌كند كه چگونه دستخوش تحولات عميق و بزرگ ديني و اجتماعي شدند. كتاب مورد بحث در واقع تاريخي انتقادي درباره‌ي انسان و عقايد او، در مقابل امكانات و محدوديت‌هاي او است كه در تحول چهار تمدن بزرگ ماوراءالنهر، يونان، چين و هند تجلي مي‌يابد. پيامبران و نوانديشاني كه در اين عصر ظهور كردند، هيچ كدام به آرمان شهري كه مد نظر داشتند نرسيدند. اما هر كدام ميراثي به جا گذاشتند كه تا ابد نمي‌توان آن را ناديده گرفت؛ اثري انتقادي بر جامعه‌اي كه از نقد و اعتراض و ديگرانديشي هيچ نمي‌دانست. «دين در تكامل انسان» در 784 صفحه منتشر شده است.


 

گزارش سمينارها

PDF چاپ نامه الکترونیک
افق فرهنگ

گزارش سمينارها

مرضيه سليماني


آيندة اكتشافات علمي
ارسال جستجو‌گر «كنجكاوي» به فضا و دستيابي به اطلاعات جديد در مورد ماه و ديگر كرات و سيارات، تنها بخشي از اكتشافات تازه در مورد جهاني است كه ما در آن زندگي مي‌كنيم. از يك سو گسترش دنياي ديجتيال و از سوي ديگر، پيشرفت‌هاي علمي و بازسازي رخدادهايي همچون انفجار بزرگ (بيگ بنگ)، بر جهان‌بيني دانشمندان و فيلسوفان تأثير گذاشته و گاه حتي به شكل‌گيري ديدگاه‌هاي تازه در مورد انسان، جهان و خالق هستي منجر گشته است، اما اين كشفيات و پيشرفت‌ها بدون نتايج و به عبارت بهتر، بدون عوارض جانبي نبوده است. با اين وجود، آلودگي شهرها، شيوع بيماري‌هاي جديد، از بين رفتن نسل برخي از جانوران و گياهان، پاك تراشي جنگل‌ها، خشك شدن درياچه‌ها و رودخانه‌ها، از بين رفتن بخشي از لاية اوزون و... مانع از ظهور مفاهيم جديد در هنر و فلسفه نبوده است، در اين خصوص، علاوه بر برپايي سمينارهاي بزرگ بين‌المللي، همايش‌هاي متعددي در سراسر جهان برگزار مي‌شود كه با حضور متخصصين علوم، تكنولوژي، فلسفه و هنر، پيشرفت‌هاي علمي و صنعتي را بررسيده و مفاهيم نو را به معرض نمايش مي‌گذارند. يكي از اين سمينارها با عنوان «آيندة اكتشافات علمي»، چهار حوزة زمين، هوا، اقيانوس و فضا را در دستور كار خود قرار داده بود. اين سمينار دو روزه در روزهاي 26 و 27 آوريل 2013 در دانشگاه ام آي تي ماساچوست برگزار شده و برخي از سخنرانان آن عبارتند از: پروفسور داوا جي. نيومن كه علاوه بر سخنراني افتتاحيه، رياست جلسة روز اول را نيز برعهده دارد. او استاد نجوم و سيستم‌هاي مهندسي در دانشگاه علوم و تكنولوژي هاروارد است. يان ‌اي. والتز، رئيس مدرسة مهندسي و استاد هوانوردي در مؤسسة مارگارت مك ويكار. پروفسور اريك گريمسون، استاد مهندسي پزشكي در برنارد م. گوردُن و استاد علوم كامپيوتر در ام آي تي. ديويد اي. ميندل، عضو كميتة مشورتي ام آي تي. فرانسيس و ديويد ديبنِر، استاد تاريخ مهندسي و صنعت، مدرس فضانوردي و ستاره‌شناسي در مؤسسة مارگارت مك ويكار. در روز دوم همايش، دكتر ريان ل. كوبريك رياست جلسه را بر عهده دارد كه استاديار نجوم در دپارتمان فضانوردي دانشگاه ام‌آي تي است. آنّا مِراكِك ديتريش؛ جان هانسمن، مدير مركز بين‌الملليِ حمل و نقل هوايي؛ دانا يورگر، دانشمند ارشد در فيزيك اقيانوس‌هاي و جفري گريسون، بنيان‌گذار و رئيس مركز هوا – فضاي XCOR از ديگر سخنرانان همايش «آيندة اكتشافات علمي» بودند.
همچنين در طي اين دو روز كارگاه‌هاي علمي و آموزشي متعددي در دانشگاه برگزار شد كه در اين‌جا به اختصار به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود: نشست تخصصي علوم سياره‌‌اي به مديريت و سرپرستي كريستوفر اي. كار و با شركت داوا جي. نيومن؛ سارا سيگِر، استاد فيزيك در ام‌ آي تي؛ جيمز دي. شلِدز، رئيس آزمايشگاه علوم فضايي Stark Draper؛ سوزان همفريد، دانشمند ارشد در مؤسسة اقيانوس شناسيِ Wood Hole، كارگاه علمي دربارة ايستگاه‌هاي بين‌الملليِ فضايي به رياست كارژين كَدي كولمَن، همراه با برنامه‌هاي زندة ويديويي و با شركت ماريا تي. زوبر استادِ ژئوفيزيك در دپارتمان علوم فضايي و سياره‌ايِ ام آي تي؛ استيون و. اسكويرز، استاد ستاره شناسي در دانشگاه كورنل؛ باز آلدرين و جيمز بلينگام، اعضاي برنامة جهانيِ اقيانوس‌ها و پيتر ه. ديامانديس، رئيس و بنيان‌گذار دانشگاه بين‌المللي علوم فضايي. و سرانجام نشست يك روزة مهندسيِ هوا – فضا به سرپرستيِ جفري ‌اي. هافمن، ستاره‌شناس و استاد در دپارتمان هوانورديِ ام آي تي كه با حضور دانشمنداني همچون لورنس‌يانگ، استاد برنامة آپولو در دپارتمان علوم و تكنولوژي هاروارد و تيموتي جي. كِريمر، جان گرِنسفِلد، تري جي. هارت، فردريك هـ . هاوك، مايكل جي. ماسيمو و جينيس ووس برگزار شد. همچنين برنامة تحقيق و اكتشاف علميِ دانشجويي با عنوان «اكتشافات انقلابي در قرن 21» براي دانشجويان دورة‌ تحصيلات تكميلي در نظر گرفته شده بود كه از آن ميان پنج طرح و برنامه مورد پذيرش قرار گرفت.

مغزها، ذهن‌ها  و ماشين‌ها
اين همايش چهار روزه نيز در ماه سپتامبر 2013 در دانشگاه ام‌آي‌تي برگزار شد و طي آن، تكامل و تعامل اين سه پديده در طي زمان مورد پژوهش قرار گرفت.
جان شوآ ب. تِنِنباوم، استاد علوم‌شناختي و رئيس آزمايشگاه هوش مصنوعي در ام‌آي‌تي رياست جلسة روز اول را بر عهده داشت. پروفسور ديويد اي ميندل، استاد تاريخ مهندسي در مؤسسة مارگارت مك ويكار؛ مارك اي. كاستنر، رئيس مدرسة علوم دانشگاه ام‌آي‌تي؛ و توماسو اي، پوگلو، استاد يوگن مك دِرموت در دپارتمان علوم‌شناختي از جمله شركت‌كنندگان در اين جلسه بودند. جلسة روز دوم به رياست شيمون اولمان، استاد علوم كامپيوتري در دپارتمان رياضت كاربرديِ مؤسسة علوم وايزمن آغاز شد و شركت‌كنندگان در آن عبارت بودند از نِد بِلاك، استاد فلسفه، روان‌شناسي و علوم عصبي در دانشگاه نيويورك؛ كريستوف كوچ، استاد زيست‌شناسي رفتاري در سياتل؛ و جيولو تونونل متخصص در «خواب» پزشكي در دپارتمان روانكاوي دانشگاه ويسكانسين. در روز سوم، باز هم مسائل روان‌شناسي و ارتباط ذهن و مغز در دستور كار دانشمندان قرار داشت.
اسيتون پينكر، استاد روان‌شناسي از دانشگاه هاروارد رياست جلسه را به عهده گرفت و اميليو بيزي، استاد علوم‌شناختي از ام‌آي‌تي؛ سيدني بِرنِر از اعضاي برجستة مركز كريك ـ جيكويز در مؤسسة مطالعاتِ بيولوژيك سالك؛ نوآم چامسكي، استاد ممتاز فلسفه و زبان‌شناسي از ام‌آي‌تي، ماروين مينسكي، استاد علوم و هنرهاي رسانه‌اي از ام‌آي‌تي، باربارا هـ. پارتي، استاد ممتاز فلسفه از دانشگاه ماساچوست؛ و پاتريك هـ . وينستون، استاد هوش مصنوعي و علوم كامپيوتر و پژوهشگر در آزمايشگاه هوش مصنوعي‌ ام‌آي‌تي از جمله سخنرانان آن بودند. توماس اي. پوگيو مدير برنامه‌هاي روز چهارم همايش بود كه عضو بنيان‌گذار مؤسسة پژوهش‌هاي مغزي «مك گاوِرن» دانشگاه ام‌آي‌تي است.
همچنين پژوهشگران و دانشمنداني همچون جاشوآ ب. تِنِنباوم، رابرت دزيمون، استاد علوم عصبي؛ جف هاوكينز، بنيان‌گذار مؤسسة علوم عصبيِ Redwood، سوزان هاكفيلد، رئيس دپارتمان علوم عصبي ام‌آي‌تي، كريستوف كوچ و پيتر نورويگ مدير بخش پژوهش‌هاي علميِ گوگل در اين روز به ايراد سخنراني پرداختند.

زبان‌شناسي در اكسفورد
مجموعه سمينارهاي زبان‌شناسي در دانشگاه اكسفورد كه در ژوئن و جولاي 2012 و در طي 8 هفته برگزار شد، مسائلي همچون آواشناسي، فونتيك، متن و فرامتن، تاريخ زبان‌شناسي، زبان‌شناسيِ اجتماعي، نحو و دستور زبان، آوانگاريِ پويا، رابطة زبان‌شناسي و روان‌شناسي، سِمانتيك، نظام واجيِ زبان‌هاي روسي، لاتين و اسپانيايي، مبحث ترجمه، زبان كليسايي، دستور زبان لهستاني، تنوع زباني، ساختار زبان ژاپني، متون پرتغالي و... را مورد واكاوي قرار داد و استاداني همچون پروفسور كولمن، دكتر آسوده، دكتر اُوِنز، پروفسور لاهيري، دكتر روبرتز، دكتر يان جينگا (سفير روماني) و ديگران در آن شركت داشتند.

2014، سال سمينارها
در شماره‌هاي قبلي مجله، برخي سمينارهاي سال 2014 به اختصار معرفي شد. اكنون به تعدادي ديگر از اين سمينارها و محل و تاريخ برگزاري آن‌ها اشاره مي‌شود: سوم آوريل 2014، كنفرانس آسيايي «ادبيات و كتابداري» (اوزاكا، ژاپن)/ ششم آوريل 2014، كنفرانس جهاني «تعهد و مسئوليت در زندگي» (ليسبون، پرتغال)/ ده آوريل 2014، چهاردهمين سمينار بين‌المللي دربارة «رويكردها، تكنيك‌ها و موارد جديد در هنر معاصر» (استانبول، تركيه)/ 17 آوريل، همايش «سينما و سياست» (استانبول، تركيه)/ 21 آوريل، همايش «نهضت‌هاي اجتماعي» (استانبول، تركيه)/ 24 آوريل، چهارمين كنفرانس بين‌المللي دربارة «عكاسي جديد» با عنوان تخيل در مقابل واقعيت (استانبول، تركيه)/ دوم مي، همايش «فلسفه، زيبايي‌شناسي و نظريه هنر» با عنوان نظر و عمل (استانبول، تركيه)/ دوم مي، چهارمين كنفرانس جهاني «زنانگي و مردانگي» (ليسبون، پرتغال)/ 6 مي، پنجمين كنفرانس جهاني «تجربة زندان» (ليسبون، پرتغال)/ 7 مي، همايش بين‌المللي «فلسفه و فيلم: انديشيدن به زمان و واقعيت از طريق فيلم» (ليسبون، پرتغال)/ 8 مي، سمينار «متدولوژي‌هاي طراحي و معماري» (استانبول، تركيه)/ 10 مي، پنجمين سمينار جهاني «داستان‌گويي» (ليسبون، پرتغال)/ 15 مي، سمينار جهاني «صلح» (اسلووني)/ 15 مي، همايش «موسيقي و فرهنگ در عرصة محلي و جهاني» (استانبول، تركيه)/ 26 مي، كنفرانس بين‌المللي «گفت‌و‌گوي بين‌المللي» (ملبورن، استراليا)/ 28 مي، همايش «بررسي آراء و آثار ژاك دريدا»، (نيويورك، آمريكا) 11 ژوئن، دوازدهمين كنفرانس بين‌المللي «ملاحظات جديد در علوم انساني» (مادريد، اسپانيا)/ 12 ژوئن، سمينار آسيايي «علوم اجتماعي» (اوزاكا، ژاپن)/ 19 ژوئن، كنفرانس «برنامه‌ريزي شهري» (استانبول، تركيه)/ 23 ژوئن، همايش «معماري و پژوهش‌هاي شهري در آموزش و عمل» (كرينا، قبرس). 6 جولاي کارگاه پيشرفته آموزشي درباره «اقتصاد توريسم»/ پرتغال. 8 جولاي «مفاهيم و مسائل مدرن جنسي»/ لندن. 9 جولاي چهارمين کنفرانس بين المللي درباره «مطالعات اقيانوس هند»/ اندونزي. 10 جولاي کنفرانس بين المللي «نظريه هاي بين المللي سياسي»/ سنت اندروز بريتانيا. 12 جولاي « از دشمنان تا بيگانه ها»، کنفرانس بين المللي درباره جنگ 1812 و عوافب آن/ آنا پوليس آمريکا. 13 جولاي « چهارمين همايش فضاي شهري و زندگي اجتماعي: توسعه شهري، چشم اندازها و رفاه/چين. 14 جولاي سمپوزيوم بين المللي «مديريت و علوم اجتماعي»/چين. 20 جولاي کنفرانس درباره «امپراطوري ها و ملتهاي روم از قرن 18 تا قرن 20 « / ايتاليا. 20 جولاي کنفرانس « سگهاي ديوانه» در مورد موسيقي پاپيولار و هويت انگليسي/ انگليس. 21 جولاي» ميراث استعمارگري»/ هلند.

فلسفة اخلاق
اين سمينار هر ساله در دانشگاه اكسفورد برگزار مي‌شود. در سال 2013 و در ماه‌هاي مي و ژوئن استاداني همانند ثيك ساوت وود از اكسفورد با سخنرانيِ «در دفاع از اخلاق»، ريموند گيتا از دانشگاه كاتوليكي استراليا با بحث «اجتناب‌ناپذيري اخلاق»، مكس دو گينسفورد از ردينگ با عنوانِ بحثِ «زمان و اخلاق»، ژرف راز از اكسفورد با سخنراني «كسوت خير» و رافائل رودوگنو از آرهوس با سخنراني «احساسات و اخلاق» به ارائه نظريات خود پرداختند. همچنين آنجليكا كربس از دانشگاه بازل دربارة «عشق گفتماني» سخن گفت و «آيا بايد از وجود خويش اندوهگين باشيم؟» عنوان سخنرانيِ سائول اسميلانسكي بود. «نيت‌ها و علت‌ها» را هالوارد ليل هامر از كمبريج مورد بررسي قرار داد و موضوع صحبتِ لوسي آلياس از دانشگاه سايِكس  «عدالت و حقيقت» بود. ژانت رادكليف ريچاردز از اكسفورد به «متافيزيك و اخلاق» پرداخت و روبرت آئودي از دانشگاه نوتردام «اخلاق كانتي» را به گفت و گو گذاشت. از ديگر موضوعات و سخنران‌هاي اين سمنيار دو ماهه مي‌توان به عناوين زير اشاره كرد: توربيون تاسنجو از استكهلم: «در دفاع از رئاليسم اخلاقي». رالف وِجووُد از اكسفورد: «عقلانيت ابزاري». ديويد اُوِنز از شفلد: «خطا». كريستوف في از ساربروكن: «ساختار نيكخواهي و خيرانديشي». سرجيو تِنِنباوم از دانشگاه تورنتو: «نيّت و تعهد». كريستر بيكويست از اكسفورد: «عينيت و ذهنيت اخلاقي» و اندرو رايزنر از مك‌گيل: «تحليل ارزش‌ها».
استفان فاينالي از دانشگاه کاليفرنياي جنوبي درباره «ارتباط رياضيات و اخلاق» سخن گفت. ديويد انوخ از اورشليم «ارائه دلايل عملي» را به بحث و بررسي گذاشت. متيو هانسر از سانتا باربارا مفهوم « ديگري» را در بوته نقد قرار داد و ديويد سوبل از نبراسکا، «سودمندي ها و زيان هاي عينيت گرايي» را واکاويد. نشست روز بعد با رياست فيونا ولارد از شفلد آغاز شد. «فعل، اجازه و تحميل» عنوان سخنراني او بود. جنف يوهانسون از آکسفورد «آراء متفکران  گوناگون درباره مفهوم مرگ بد» را به حاضران  ارائه کرد. ژانت رادکليف ريچارد از آکسفورد عنوان « برابري گروهي» را براي سخنراني خود انتخاب کرده بود. « نسبيت گرايي « عنوان سخنراني سارا  استرود، از مک گيل بود و والتر سينوت آرمسترانگ از دارموت  «درجه هاي آزادي و مسئوليت» را به محک نفد و بررسي گذاشت. در کارگاه يک روزه اين سمينار ريچارد کلارت از نورث ولز درباره «خير مطلق و عدم امکان آن» سخن گفت. کريستين تاپولت از مونترال «تجربه اقتدار شخصي و تسلط بر نفس» را با ديگران قسمت کرد. و  پکا وايرينين از ليدز در پي پاسخ دادن به اين پرسش برآمد: «آيا امر خطا به استدلال بدل مي شود؟ يا آيا استدلال از خطا برمي خيزد؟»

با خردورزي مشکلاتمان را سامان دهيم
به همت موسسه مطالعات سياسي اقتصادي پرسش و به مناسبت روز جهاني فلسفه سمينار «وضعيت كنوني فلسفه در ايران» با سخنراني دكتر سيدجواد طباطبايي درباره فلسفه سياسي در ايران معاصر و دكتر ضياء موحد درباره وضعيت فلسفه تحليلي در ايران معاصر پنجشنبه 7 آذرماه برگزار ‌شد. دكتر ضياء موحد، عضو هيات علمي موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران، در آغاز سخنانش با اشاره به اين نکته که فلسفه قاره اي و فلسفه تحليلي در ايران در يك زمان مطرح شد گفت : فلسفه قاره اي را احمد فرديد و فلسفه تحليلي را منوچهر بزرگمهر مطرح كردند. احمد فرديد در مقاله اي با نام «از كانت تا هايدگر» در اسفند 1323 مي نويسد:‌« با يك رشته مقاله از كانت شروع مي كنيم و با معرفي فلسفه وجود وجداني مارتين هايدگر كه تازه ترين جريان مهم فلسفه غرب و جايگزين فلسفه وجود دهري هانري برگسن فرانسوي در اروپاست به پايان مي رسانيم». اما منوچهر بزرگمهر نيز در سال دوم ديماه 1323 در شماره اول مقاله اي با عنوان «تغييرات اخير در فلسفه» نوشته پروفسور جان مك مري منتشر مي كند. وي در بخش ديگري از سخنانش گفت : اما بعد از انقلاب داستان عجيب مي شود. بعد از انقلاب فلسفه تحليلي با كارهاي آقاي عبدالكريم سروش وارد مرحله جدالي مي شود. يعني مسائل مذهبي و فلسفه دين و پارادوكس همپل و بحث استنتاج «بايدها» از «است ها» و مسئله ابطال پذيري و چوب برگرده ماركسيست ها زدن و ... اين ها همه ملغمه غريبي را مي سازد. دکتر موحد با اشاره به اين نکته که مسئله نهايي استقبال از فلسفه است گفت: گفته مي شود كه فلسفه جستجوي حقيقت است و truth را به حقيقت ترجمه كرده اند،‌ در حالي كه ترجمه دقيق صدق است و اين ها با هم تفاوت هاي جدي دارند. حقيقت امري بسيار بالاتر و دست نيافتني تري است و اگر كسي خيال مي كند كه با فلسفه مي خواهد مشكلات عالم را حل كند، لطفا سراغ كار و زندگي اش برود و هيچ كاري هم با فلسفه نداشته باشد. وي در پايان سخنانش اظهار داشت: دانشجو با اطلاعات بسيار كلي مي خواهد پاسخ همه مسائل را بيابد. بسياري از كساني كه به دپارتمان هاي فلسفه مي آيند بايد توجه كنند كه ديد عجيب و غريب در مورد فلسفه را كنار بگذارند و مثل فيلسوفان بزرگ بيانديشند. فلسفه واقعي متواضع است. در غير اين صورت سرخورده مي شوند،‌ يعني هم استقبال ها نتيجه اي نداشته باشد و هم كارها وقت تلف كردن باشد. دكتر سيد جواد طباطبايي نيز در سخنانش با اشاره به اين نکته که فلسفه سياست پرسش از مناسبات شهروندانه است و بحث براي هميشه باز است گفت: بحث فلسفه سياست همچنان ادامه دارد و هرگز به نتيجه نهايي خاصي نمي رسيم كه اين نظام يا آن نظام خوب است. اما مي توانيم بفهميم كه ترتيب مناسبات قدرت چيست و مشكلات چيست. علت آن كه مشكلات در غرب حل شده اين است كه ايشان توانسته اند بيشتر درباره اين مباحث بحث كنند،‌ اما ما نتوانسته ايم و هنوز نمي توانيم خردورزي كنيم. وي همچنين تاکيد کرد: از زماني كه دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران تاسيس شد،‌ تحولي در مباحث علوم انساني به وجود آمد. اما هيچ كدام از درس هايي كه درباره مباني علوم سياسي بحث مي كند، تدريس نمي شود،‌ اگرچه گاهي مباني را به كار مي بردند،‌ اما نمي فهميدند كه چه مي گويند. در كتاب «بنياد سياسي در غرب» مرحوم عنايت هيچ چيزي كه به بنياد مربوط باشد،‌ وجود ندارد و كليات و خلاصه هايي است. تا سال هاي اخير اين بحث وارد ايران نشد. دکتر طباطبايي با اشاره به اينکه بعد از انقلاب وضع علوم سياسي متفاوت شد گفت : به طور كلي بعدا بحث تعهد مطرح شد كه يكي از ريشه هايش آل احمد است كه آن را از ادبيات متعهد سارتر و ديگران گرفته بود. چون معناي تعهد را هم نمي دانستند، ‌احتمالا منظورشان تفنن است. در نتيجه مباحث به شدت سياسي شد و تفنن جاي تخصص قبلي را هم در دانشگاه و هم بيرون گرفت. برخي از ناشران مهم از بين رفتند. البته مركز نشر دانشگاهي مهم بود. بنابراين فلسفه سياسي و متن هاي اساسي فلسفه سياسي تا دو دهه اخير كه وضع انتشاراتي ها تا حدودي شكوفاست،‌ مناسب نبود. دکتر طباطبايي در سخنانش وضع ما را در فلسفه سياسي بسيار اسفناك دانست و گفت: اما برجسته سازي اين اسفناكي هم براي خودم و هم براي دانشجويان است. ما نبايد مرعوب اسم ها بشويم و در مورد نام ها ترديد كنيم. آموختن يك زبان و آموختن متن هاي اساسي تا جايي كه مي شود،‌ بسيار ضروري است. ديدن و حضور نزد استاد مهم است. انديشه سياسي ما گذشته اي ندارد. صد ساله دانشگاه تهران از اين نظر اتلاف وقت و منابع در فلسفه سياسي بوده است و در اين زمينه هيچ چيز جز موارد استثنايي نداريم. اين كه در آينده تحول دارد يا خير را نمي دانم. اين نشست که با حضور تعداد زيادي از علاقمندان و به خصوص جوانان در خارج از فضاي دانشگاه هاي رسمي و دولتي برگزار شده بود با استقبال بسياري مواجه شد. اگر چه بعد از روي کار آمدن دولت دکتر روحاني فضاي سخنراني هايي با موضوع انديشه و فلسفه در جامعه رونق گرفته و ما شاهد بحثهاي جديدي هستيم اما همچنان دانشگاه ها در فضاي سردي قرار دارد.

بشر امروز همه چيز را فست فودي مي خواهد
چهره ماندگار فلسفه در همايش «فلسفه و شناخت طبيعت» با بيان اينکه راه سازگاري با تکنولوژي نه حمايت صد در صد و نه انکار آن است، گفت: علم و تکنولوژي خيلي پيشرفت داشته، اما اخلاق نه تنها پيشرفت نداشته بلکه پسرفت کرده است و راه حل بشر امروز اين است که اخلاق و رأفت را گسترش دهد. دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني استاد دانشگاه تهران طي سخناني گفت: تکنيک با سرعت همراه است اما حوصله بشر امروز کم شده است. دنياي تکنيک دنياي سرعت است، قمر مصنوعي و فضاپيماها و ... را با سرعت حيوانات و انسانها مقايسه کنيد چقدر با هم فاصله دارند. وي با تأکيد بر اينکه به همين اندازه که سرعت مصنوعات بشر بالا رفته به همين اندازه حوصله بشر کم شده است، افزود: بشر در دورانهاي گذشته ساعتها صرف مي کرد که غذا درست کند اما امروزه با فست فودها، سريع غذا درست مي کنند. جوان امروزي از موضوعي ناراحت است و سؤالي دارد اما جواب فوري مي خواهد. همانند فست فود از ما جواب مي خواهد تا مشکلش حل شود. ديناني با اشاره به اينکه دنياي امروز، علوم فست فودي مي خواهد، بيان کرد: اين گونه نمي توان علم توليد کرد. جوان امروز کار دارد و حوصله ندارد فقط سؤال مي کند و مي خواهد جواب بشنود و برود، و اصلا فرصت فکر کردن ندارد. وي با بيان اينکه نمي توان از تکنولوژي انتقاد کرد، تصريح کرد: با صرف انتقاد از تکنولوژي مشکلي حل نمي شود، بايد به گونه اي با تکنولوژي کنار بيائيم. بايد تکنولوژي را شناخت. با بد و بيراه و ناسزا گفتن به تکنولوژي مشکل که حل نمي شود. وي در ادامه سخنانش تصريح کرد: تمام دنياي امروز در تکنيک است، نمي توان بدون تکنيک نفس کشيد. بنابراين راه مقابله با تکنولوژي بد وبيراه گفتن و ناسزا گفتن نيست. بايد راه حل را تشخيص دهيم و بايد فکر کنيم که بشر بايد چه مقابله اي با تکنولوژي بکند و چگونه مي توان با آن کنار آمد. وي تأکيد کرد: بايد تکنولوژي را شناخت، چون قرار است تکنولوژي ما را به جايي ببرد و نبايد ما را در وسط راه معلق در بين زمين و آسمان رها کند. اين معلق گذاشتن بشر خطرناک است.

ميراث ابن‌سينا در بخارا
هفتمين همايش بين‌المللي علمي- کاربردي ابن‌سينا پژوهي با عنوان نقش ميراث ابن‌سينا در توسعه علوم، روزهاي اول و دوم آذر 1392 (22 و 23 نوامبر2013) در شهر بخارا برگزار شد. به گزارش روابط عمومي و امور بين‌الملل بنياد بوعلي‌سينا، در اين همايش به نمايندگي از جمهوري اسلامي ايران، بنياد علمي و فرهنگي بوعلي‌سينا همچون دو دوره گذشته حضور داشت که در اين همايش آقايان دکتر نجفقلي حبيبي، مصحح کتاب قانون بوعلي‌سينا و دکتر انشاءا... رحمتي، ابن‌سينا پژوه و مترجم آثار فلسفي و توکل دارائي، مدير امور بين‌الملل بنياد بوعلي‌سينا به سرپرستي آيت‌ا... غياث‌الدين طه محمدي، رئيس بنياد بوعلي‌سينا مقالات خود را ارائه دادند. بنا به اين گزارش، صبح روز اول همايش، ميهمانان که در شهر بخاراي ازبکستان حضور داشتند، به روستاي افشنه، زادگاه شيخ‌الرئيس، بوعلي‌سينا رفتند و ضمن اداي احترام به مقام شامخ اين شخصيت جهاني، از موزه اين روستا که در محوطه‌اي دانشگاهي قرار دارد، بازديد کردند. آيت‌ا... طه محمدي، رئيس بنياد بوعلي‌سينا در آيين اداي احترام به شيخ الرئيس، به همراه هيئت ايراني به عنوان تنها سخنران در کنار تنديس بوعلي‌سينا درباره نقش و اهميت ميراث علمي ابن‌سينا در زمينه فلسفه، عرفان و پزشکي سخنراني کرد. پس از آيين اداي احترام به بوعلي‌سينا، حاضران از موزه افشنه که داراي تصاوير و تابلوهايي از شيخ‌الرئيس، پزشکي سنتي، ابزار و آلات طبي، کپي نسخه‌هاي خطي و يادبود نمادين قبر بوعلي‌سيناست، ديدن کردند. در آغاز ورود به موزه طي آييني رسمي، هداياي بنياد بوعلي‌سينا شامل تنديس همايش هزاره تأليف کتاب قانون و بشقاب‌هاي سفالين لالجين مزين به تصوير شيخ‌الرئيس و آرم يادبود هزاره قانون و بنياد بوعلي‌سينا و تمبرهاي يادبود منتشر شده در جمهوري اسلامي توسط آيت‌ا... محمدي، رئيس بنياد بوعلي‌سينا به معاون فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ازبکستان، رئيس فرهنگستان طب سنتي ازبکستان و مسئول موزه افشنه براي نگهداري در اين موزه اهدا شد.
آيت‌ا... غياث‌الدين طه محمدي، رئيس بنياد بوعلي‌سينا در آغاز با تشکر از برپايي اين انجمن علمي گفت: خدا را شکر مي‌کنيم که توفيق عنايت فرمود که ما در اين کنفرانس و انجمني که به عنوان تکريم علم، حکمت، فلسفه و طب و تمام علوم بشري که يکپارچه حضرت شيخ‌الرئيس، حسين‌ابن عبدا... ابن‌سينا بر آن‌ها مسلط بوده است؛ گردهم بياييم. بنده به عنوان مسئول بنياد بوعلي‌سينا در جمهوري اسلامي ايران در معيت چند نفر از دانشمندان و محققان علوم ابن‌سينا در زمينه کتاب قانون و فلسفه حضور دارم. آقاي دکتر حبيبي که قانون شيخ‌الرئيس را تصحيح انتقادي کرده‌اند و آقاي دكتر رحمتي که در فلسفه مشاء و اشراق بوعلي‌سينا صاحب نظر هستند. وي همچنين با اشاره به اينکه در ايران اسلامي بيشتر از هرجاي دنيا نسبت به مکتب ابن‌سينا کار علمي صورت مي‌گيرد، افزود: از بنيانگذاران اين همايش، از جمله دولت ازبکستان، رياست جمهوري و مسئولان علمي، بنياد اجتماعي ابن‌سينا، انجمن طب سنتي ازبکستان، وزارت بهداشت، و دانشگاه پزشکي بخارا و شرکت کنندگان داخلي و خارجي همايش، از طرف جمهوري اسلامي به عنوان پاسدار مکتب و حکمت سينوي، صميمانه تشکر مي‌نمايم.
دکتر نجفقلي حبيبي، عضو هيئت علمي دانشگاه تهران و مصحح کتاب قانون نيز مقاله خود را با عنوان نقش قانون بوعلي‌سينا در پيشرفت دانش پزشکي ارائه داد. دکتر حبيبي در آغاز با طرح اين پرسش که چرا جهان نسبت به قانون ابن‌سينا تا اين اندازه احترام قائل است که هزارمين سال تأليفش را بزرگ مي‌شمارد، گفت: پاسخ به اين سؤال وقتي روشن مي‌شود که نقش و تأثير قانون در پيشرفت وگسترش دانش پزشکي معلوم شود زيرا دانش پزشکي مورد نياز همه انسان‌ها در همه زمان‌ها و همه مکان‌ها است و هر کس و هر کتابي که در اين زمينه اثر داشته باشد به نسبت تأثيري که داشته است از احترام برخوردار خواهد بود. کتاب قانون، دانش پزشکي و مداواي بيماران را از جادوگري و دستورهاي بي اساس و مبتني بر خرافات نجات داد و پزشکي را به عنوان يک علم مطرح کرد. هم مباحث نظري و هم مباحث عملي آن را با مقررات و قوانين علمي تبيين کرد.  مصحح کتاب قانون بوعلي‌سينا درباره تأثير قانون بر علوم پزشکي پس از درگذشت ابن‌سينا افزود: پزشکي پس از تأليف کتاب قانون، به عنوان يک علم در کليه مراکز علمي جهان متمدن با محوريت قانون ابن‌سينا که به زبان‌هاي مهم و رايج ترجمه شده بود مورد توجه عالمان پزشکي قرار گرفت. براي دانشمندان علم پزشکي بستر تحقيق و پيشرفت علم پزشکي را فراهم آورد و براي پزشکاني که به درمان بيماران مي‌پرداختند، به عنوان دستور العمل و راهنما هم در تشخيص بيماري‌ها، و هم در مداواي آن‌ها در خدمت آنان قرار گرفت. يعني هم کتاب درسي براي آموزش پزشکي و تربيت دانشمندان در حوزه هاي مختلف پزشکي شد و هم کتاب درماني بود براي پزشکان معالج. و اين مطلب يک ادعاي مبالغه آميز نيست بلکه يک حقيقت تاريخي غير قابل انکار است زيرا منابع مهم و اصيل تاريخ تحولات پزشکي جهان به روشني و مستند به دلايل تاريخي روشن کرده است که قانون ابن‌سينا قرن‌ها کتاب درسي دانشگاه‌ها ومدارس عالي شرق و غرب جهان بوده و دانشمندان در سايه تدريس و شرح و تفسير و نقد قانون ابن‌سينا نقش عظيمي در پيشرفت دانش پزشکي ايفا کرده‌اند.
دکتر انشاءا... رحمتي، دانشيار دانشگاه آزاد اسلامي تهران مرکز و عضو شوراي علمي بنياد بوعلي‌سينا، مقاله خود را با عنوان پيوند حکمت مشائي و حکمت مشرقي ابن‌سينا ارائه کرد. دکتر رحمتي با اشاره به اينکه ابن‌سينا در فلسفه اسلامي به عنوان فيلسوف مشائي شناخته مي‌شود؛ گفت: با دقت در آثار و تأليفات شيخ‌الرئيس مي‌توان گفت که از سوي ديگر ابن‌سينا به حکمت مشرقي قائل بوده است و مباحث مربوط به اين حکمت را در کتاب الانصاف به تفصيل بيان داشته، ولي با کمال تأسف اين اثر سترگ در حمله سلطان مسعود غزنوي به اصفهان از ميان رفته است. عضو شوراي علمي بنياد بوعلي‌سينا اضافه کرد: تصور مي‌کنم که هر چند منابع اصلي حکمت مشرقي ابن‌سينا اينک ديگر موجود نيست، ولي در آثار ديگر وي که آثاري به ظاهر مشائي‌اند مباحث مشرقي تصريحاً يا تلويحاً وجود دارد. نمي‌توان گفت برخي از آثار ابن‌سينا مشائي محض است و برخي ديگر مشرقي محض. بلکه ابن‌سينا فلسفة مشائي خود را مقدمه لازم براي ورود به حکمت مشرقي مي‌داند. زيرا، او همانند سهروردي بر جمع ميان تعقل و تأله تأکيد دارد. در بسياري از مباحث مشائي ابن سينا مانند نظريه فيض، نظريه عقل فعال، نظريه نفوس فلکي، نظريه عرفان، پيوند ميان ابعاد مشائي و اشراقي انديشه او قابل تشخيص است. دکتر رحمتي درباره تأثير ابن‌سينا بر فلسفه اسلامي در هزاره گذشته گفت: تأثير ابن‌سينا بر فلسفه اسلامي به حدي است که متفکري مانند هانري کربن عمده فيلسوفان اسلامي بعد از ابن‌سينا، مانند سهروردي، ملاصدرا و حاج ملاهادي سبزواري را «سينائيان مسلمان» مي‌نامد. منظور از اين تعبير آن است که همة آن فيلسوفان از هر دو جنبه تفکر وي، يعني هم جنبه مشائي و هم جنبه اشراقي آن، توأمان تأثير پذيرفته‌اند. وي فلسفه غرب را متأثر از فلسفه ابن‌سينا دانست و افزود: تأثير ابن‌سينا در مرزهاي جهان اسلام محدود نمانده است. اين دو جنبه تفکر وي به نسبت‌هاي متفاوت در جهان غرب نيز تأثيرگذار بوده‌اند. در تاريخ فلسفه مسيحيت به مکتبي به نام «مکتب سينايي، آگوسيتني مآب» برمي‌خوريم که سعي داشته است ابن‌سينا را در قالب تفکر آگوستين تفسير کند. علاوه بر اين يک مکتب سينايي ناب‌تر به نام «مکتب سينايي لاتيني» وجود داشته است، که برخلاف مکتب نخست بر تفسير ناب تعاليم خود ابن‌سينا و به خصوص ابعاد مشرقي و معنوي حکمت وي، تأکيد مي‌ورزيده است.

الهيات محيط زيست

الهيات محيط زيست حکمت و فلسفه: پروردگار در قرآن بشر را امانتدار خداوند معرفي کرده و انتظار دارد که بدون هرگونه خيانت زميني که در شرائط صلاح کامل تحويل گرفته با عمران و آبادي فزونتر عودت دهد، نه آنکه درسايه کبر و غرور ناشي از قدرت به تباه سازي زمين و هلاک بپردازد. آيت‌الله دکتر سيد مصطفي محقق داماد؛ استاد حقوق دانشگاه شهيد بهشتي وعضو فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ايران به مناسبت روز جهاني فلسفه در همايش «فلسفه و شناخت طبيعت»  با موضوع «الهيات محيط زيست» به ارائه مقاله پرداخت.  1- بحران زيست محيطي که زندگي بشريت معاصر با آن مواجه است را بايستي جداي از ريشه‌هاي زيست‌شناسي و تجربي آن و آنچه در حوزة علوم طبيعي و زيستي و  تکنولوژي مطرح مي‌شود مورد بررسي قرار داد زيرا بي شک از نوع بحران فکري و اخلاقي است و مادام که نگاه بشر به زندگي و جهاني که در آن مي زيد و محيطي که او را احاطه کرده است، تغيير نيابد قابل حل نخواهد بود. اما سخن اين است که از کجا بايد راه حل آغاز گردد؟ پاسخ اين سئوال  در شناخت علل و عوامل پديد آمدن اين بحران نهفته است. نگاه اومانيستي در عصر جديد و ارتباط اين مبناي فلسفي با نقش علوم و تکنولوژي جهان امروز راز اصلي اين بحران است و تنها راه برون رفت از بحران، تحول مبنايي در تربيت اخلاقي بشر و تحول فکري و نيز نگاه او به ساختار علوم معاصر است.  2- اديان الهي به خصوص اديان ابراهيمي را متهم مي‌کنند که ريشه اين بحران در طرز فکري نهفته است که اديان براي بشر فراهم ساخته است. مي گويند اديان الهي جهان را ساخته الهي، و بشر را محور اصلي جهان و تمام آفرينش را براي او و به خاطر وي دانسته اند و از اين رهگذر بشر صاحب اختيار مطلق شده و لذا با آزادي و اختيار مطلق به جان طبيعت و مظاهر آن افتاده و آن را تضييع، تفريط و تخريب نموده است.  3- آيا اتهام فوق با واقعيت منطبق است؟ آيا اديان الهي بشر را دُردانه طبيعت کرده و دستان او را در تجاوز در طبيعت باز نهاده اند وهمين امر منجر به تخريب طبيعت شده است؟ يا آنکه واقعيت  خلاف آنست؟ ناسپاسي است که به علت عدم آشنايي با معارف الهي چنين بينديشيم. انصاف آن است که بشر با دوري از خداوند و تعليمات انبياء الهي مبتلا به اين بحران شده است وتنها نجات بازگشت به آغوش محيط الهي و آرامش يافتن در آن محيط است. 4- در قرآن مجيد داستان آغاز خلقت بشر، گفتگوي خداوند با ملائکه، اعتراض آنان و پاسخ پروردگار به آنان به تفصيل بيان شده است. مستفاد از آن گفتگوها آن است که هر چند موضوع «افساد در ارض» نقطه اصلي نگراني و دغدغه ملائکه بوده، و از همين جهت زبان به اعتراض گشوده‌اند، ولي خداوند متعال با توجه به ظرفيت بشر و تجلّي و ظهور خود در اين هنگامه خلقت و تعليم صحيح اسماء و مُسميات به او، انتظار داشته که بشر از طريق معرفت و درک کرامت خويش از هر گونه فساد بپرهيزد. بشري که مسجود فرشتگان قرار مي‌گيرد، هرگز مفسد در ارض نخواهد شد. 5- پروردگار متعال در قرآن مجيد بشر را امانتدار خداوند معرفي کرده و انتظار دارد که بدون هرگونه خيانت زميني که در شرائط صلاح کامل تحويل گرفته با عمران و آبادي فزونتر عودت دهد، نه آنکه درسايه کبر و غرور ناشي از قدرت به تباه سازي زمين و هلاک حرث و نسل دست يازد، خداوند هرگز فساد و مفسدين را دوست ندارد. وَ إِذَا تَوَلىَ‏ سَعَى‏ فىِ الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ  وَ اللَّهُ لَا يحُِبُّ الْفَسَادَ (بقره/205)؛ والسلام.

پوپوليست ها با نظر كارشناسي كاري ندارند
دكتر محمود سريع القلم، استاد روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتي، عصر سه شنبه 19 آذر ماه در موسسه فرهنگي امام موسي صدر درباره پوپوليسم سخناني ايراد کرد. سريع القلم در اين نشست به نقد پوپوليسم و روش و منشي كه پوپوليست هاي امروز جامعه ما بدان ها عمل كرده ا ند و يا مي کنند پرداخت. دكتر سريع القلم كه در آثارش مي كوشد فرهنگ سياسي ايرانيان را بازنمايي و مورد واكاوي قرار دهد، در ابتداي سخنراني گفت كه "واژه پوپوليسم كه از اصطلاح پوپولاس به معناي مردم ساخته شده در آمريكاي لاتين متولد شده است".  او اين واژه را در برابر خرد گرايي و عقلانيت و نخبه گرايي و تخصص گرايي خواند و گفت:‌ "پوپوليسم يك نوع مزاج است، يعني تصميم گيري بر اساس اموري كه در گذشته و آينده نزديك رخ داده است. پوپوليسم نه با گذشته و نه با آينده كاري دارد. پوپوليسم با استدلال و مطالعه كاري ندارد، بلكه نوعي عوامفريبي براي راضي كردن مردم جامعه براي چند روز آينده است".  سريع القلم پس از بيان اين چارچوب نظري از مفهوم پوپوليسم، به اين امر پرداخت كه چرا مدعي است كه "در روحيه ايراني يك لايه خفته و بعضا فعال پوپوليستي داريم و به همين خاطر تحت تاثير پوپوليسم قرار مي گيريم".  او گفت كه پوپوليسم در ايران دو ريشه تاريخي دارد:‌ "نخست فقر اقتصادي و دوم فقر فرهنگي و فكري. اگر سوابق كمونيست هاي ايران در هشتاد سال گذشته را مطالعه كنيد در مي يابيد كه بسياري از آن ها از خانواده هاي فقير و مناطق دور افتاده كشور و با نارضايتي از اوضاع اجتماعي بر آمده اند و در فضايي كه خلاهاي فراواني وجود دارد،‌ به سراغ كمونيسم رفته اند. به همين خاطر است كه كمونيسم در ايران با مثلا كمونيسم در لهستان قابل مقايسه نيست".  سريع القلم در ادامه به اشاره به اين نکته که من در كتاب «اقتدارگرايي در عصر قاجار» به اين نتيجه رسيدم كه مشكل ما ايرانيان اين نيست كه افكار متفاوتي داريم گفت: "براي كشوري كه قدمت طولاني دارد، پذيرش افكار متفاوت دشوار نيست. اما مسئله اصلي شخص محوري است كه ناشي از انعكاس تاريخ استبدادي و شاهنشاهي در روحيه ايرانيان است و ريشه خلقي و شخصيتي دارد. به همين دليل است كه ايرانيان نمي توانند با يكديگر تعامل يابند. در حالي كه در كشوري مثل چين مردم به راحتي با يكديگر تعامل دارند و در نهايت بر اساس يك هرم حزبي يا خانوادگي يا اجتماعي به يك نظر متمايل مي شوند و بر اساس آن عمل مي كنند. اما در فرهنگ ايرانيان به محض اين كه با هم اختلاف فكري مي يابيم از هم جدا مي شويم".  در سخنان سريع القلم در توصيف پوپوليسم اشاره هاي آشكاري به تجربه اخير ايرانيان بود. او گفت كه "پوپوليسم يعني اين كه مردم پول اندكي بگيرند و براي يك ماه راضي باشند. افراد پوپوليستي با اين كار امتياز سياسي مي گيرند و هيچ كس هم نمي پرسد كه آيا اين كار منطقي است يا خير. يعني به جاي اصلاح فضاي كسب و كار و نظام مالياتي و برقراري روابط معقول بين المللي به آن چه مردم به اشتباه به آن علاقه مندند،‌ تن مي دهد. نتيجه هم مصائب فراواني براي جامعه است".  سريع القلم بر اين مسئله تاکيد کرد که "بايد ميان عقل و هوش تمايز گذاشت. ايرانيان در زمينه هوش تحصيلي از بهترين هاي دنيا هستند،‌ اما در عقل اجتماعي بسيار ضعيف اند. هوش اجتماعي ما ايرانيان پوپوليستي است. وقتي دو نفر تصادف مي كنند، همه دور آن ماشين ها جمع مي شويم و قضاوت هاي كارشناسي هم مي كنيم!‌ هوش اجتماعي يعني دريافتن اين موضوع كه يك نفر كجا حق اظهار نظر دارد و مي تواند وارد شود".  سريع القلم در پايان سخنراني البته ميان پوپوليسم و احترام به مردم تفاوت قائل شد و گفت:‌ "امام موسي صدر به فكر مردم بود،‌ براي مردم احترام قائل بود و براي مشكلات ايشان برنامه ريزي مي كرد و گره هاي زندگي بسياري را باز مي كرد، به جاهاي مختلف براي دستيابي به منابع سفر مي كرد، اما وقتي به حوزه فكر و برنامه ريزي مي رسيد، با بهترين ها مشورت مي كرد. اين مرز ميان پوپوليسم و احترام به مردم است.

شب خاندان مولانا در تهران
هر ساله در آذر ماه بسياري از علاقمندان به مولانا مراسم هاي مختلفي را برگزار مي کنند. چهارشنبه شب نيز با حضور اصحاب فرهنگ و هنر مراسمي را به ياد اين شاعر و عارف بزرگ ايراني در تهران برگزار کردند.
«شب خاندان مولانا» صد و چهل و دومين شب از شب هاي مجله بخارا بود که با همکاري مؤسسه فرهنگي هنري ملت، دايره‎العمارف بزرگ اسلامي، بنياد موقوفات دکتر محمود افشار، گنجينه پژوهشي ايرج افشار و بنياد مولانا در عصر چهارشنبه    آذر برگزار شد. علي دهباشي در آغاز اين مراسم چنين عنوان کرد: «همزمان در تهران و قونيه و در آغاز هفتصد و چهلمين سال خاموشي مولانا جلال‎الدين بلخي مراسمي با حضور اسين چلبي بيست و دومين نوه از سلطان ولد، پسر بزرگ مولانا و مسئول اداره بنياد بين‎المللي مولانا برگزار مي شود.»
دهباشي همچنين يادي کرد از مولوي پژوهان بزرگ درگذشته ايراني؛ بديع الزمان فروزانفر، جلال همايي، محمد تقي جعفري، علي دشتي، رضا قلي خان هدايت، عبدالحسين زرين کوب، سيد جعفر شهيدي و محمد امين رياحي.
سپس در اين مراسم از محمود دولت آبادي دعوت شد تا با خواندن غزلي از مولانا « شب خاندان مولانا» را آغاز کند. سپس نوبت به سخنراني دکتر محمد علي موحد رسيد و گفتار خود را چنين آغاز کرد: «تمام جواناني که اينجا نشسته‎اند، به دليل شور و علاقه‎اي که دارند همگي فرزندان مولانا هستند. شمس سخني دارد، مي‎گويد: فرزندان جان و دلمان، نه فرزاندان آب و گِل ما. اينها اگر فرزندان آب و گِل مولانا نيستند، فرزندان دل و جان مولوي هستند.»
موحد در بخش ديگري از گفتار خود گزارشي کوتاه از مولانا پژوهي‎ها در عصر حاضر ارائه داد دکتر موحد مبدأ شرح دکتر بديع‎الزمان فروزانفر را بر مثنوي معنوي سرآغاز کارهاي علمي و انتقادي در اين زمينه دانست و چنين ادامه داد: «با اين نظر اگر نگاه بکنيم مولاناپژوهي در ايران معاصر ما يک سابقه هشتاد ساله دارد. کتاب مرحوم فروزانفر در      چاپ شده است، ولي در همان جا در مقدمه‎اش ذکر کرده‎اند که علي اصغر حکمت، وزير فرهنگ وقت، سفارش اين کتاب را در      به ايشان داده‎ بود. پس از      اين پژوهش‎هايي که جنبه علمي دارد با اين کتاب فروزانفر آغاز شد و درست در همان سال      ما مرحوم جلال همايي را داريم که ولدنامه را، ابتدانامه سلطان ولد را که اولين مثلث مثنويات سلطان ولد است به چاپ رساند.»
موحد در بخشي ديگر از سخنان خود افزود که ما در سال‎هاي اخير سه گروه «مولاناپژوه» داريم. يک گروه کساني‎هستند که شرح مثنوي مي‎نويسند، گروه ديگر کساني هستند که از نظرگاه معيارهاي جديد انتقاد ادبي در مولانا مي‎نگرند، مخصوصاً مولاناي قصه‎پرداز و رشته ديگر که مورد نظر من است چاپ و انتشار مقالات شمس بود که نقطه عطفي است در مولاناپژوهي. به دنبال سخنان موحد فيلمي پخش شد از مراسمي که بر سر مزار شمس در خوي برگزار شده بود و چلبي نيز در آن حضور داشت. سپس نوبت به اسين چلبي رسيد، بيست و دومين نوه از سلطان ولد و رييس بنياد بين‎المللي مولانا که به همراهي فروزنده اربابي، تنها عضو ايراني عضو اين بنياد، تا درباره خاندان مولانا و کار اين بنياد سخن بگويد و فروزنده اربابي نيز سخنان ايشان را که به زبان ترکي ادا مي‎شد به فارسي برگرداند:
«شنيده‎ام که مي‎گويند وقتي در جايي صحبت از اوليا است، به ويژه وقتي از ولي بزرگي صحبت مي‎شود، مسلماً آن ولي و آن اوليا در جمع حضور دارند، هر چه فکر کردم که امشب شب من است، ديدم نه امشب شب جناب مولانا است و در جايي که اسم اوليا برده مي‎شود همه اشخاصي که حضور دارند، ميهمانان او به شمار مي‎آيند، بنابراين همه به مهماني مولانا خوش آمديم.»
«همه به خوبي مي‎دانند آنچه امروز ما هستيم و زندگي مي‎کنيم ميراثي است که از حضرت مولانا به ما رسيده است. روزي حضرت مولانا با سلطان ولد راه مي‎رفتند در قونيه. خيلي از مريدها جلو مي‎آمدند و اداي احترام مي‎کردند و ارادتشان را به نحوي به او نشان مي‎دادند و مولانا متوجه مي‎شود که سلطان ولد از اين همه احترام و ستايش بسيار خوشحال شده است، از او مي‎پرسد که آيا از اين همه احترام خوشش آمده است؟ و سلطان ولد به اين پرسش پاسخ مثبت مي‎دهد و مولانا در حق سلطان ولد دعا مي‎کند که در آينده سلطان ولد و فرزندانش نيز از اين احترام و ستايش برخوردار شوند. خدا را شکر که اين ميراث پس از هفتصد و چهل سال حفظ شده است و نسل‎هاي مولانا از اين احترام و تقدير نصيب برده‎اند. چلبي در بخشي ديگر از سخنانش به ذکر تاريخچه‎اي مختصر از خاندان مولانا پرداخت: «همانطور که مي‎دانيد پس از مولانا پسرش سلطان ولد براي حفظ آثار و انديشه‎هاي مولانا “طريقت مولويه” را تأسيس مي‎کنند و اولين مولوي خانه در داخل تربت حضرت مولانا بوده است و علاوه بر کشور ترکيه، هر کشوري که سلاجقه به آن راه يافتند، مولوي خانه‎ها در آنجا نيز تأسيس شد و اين کار در دوران عثماني نيز ادامه پيدا مي‎کند. دانشگاه مانندي که علاقمندان بايد مراحلي را مي‎گذراندند تا بتوانند به داخل اين مدرسه راه يابند، در حقيقت نوعي امتحان ورودي وجود داشته است. بايد زبان فارسي ياد مي‎گرفتند، عربي مي‎آموختند تا بتوانند قرآن بخوانند و درست همانند دانشکده هنرهاي زيبا تدريس خط، تذهيب و مينياتور داشتند. در رأس اين مدارس شيخي وجود داشته است. تمام اين مولوي‎خانه ها زير نظر يک مولوي خانه اصلي، يعني مولوي خانه قونيه قرار داشتند. سپس فيلمي از آرامگاه مولانا در قونيه و از مراسم و مناسکي که به مناسبت تولد مولانا برگزار مي شد، به نمايش درآمد.
امسال از ميان مولوي پژوهان و کساني که به نوعي در عرصه‎هاي گوناگون بر مجموعه آثار مولانا کار کرده‎اند، چند شخصيت ايراني از سوي شوراي عالي بنياد بين‎المللي مولانا شايسته تقدير شناخته شدند که در اين مراسم لوح ويژه‎اي توسط چلبي رياست بنياد بين‎المللي مولانا به آنان اهدا شد: محمد علي موحد (به خاطر تصحيح مقالات شمس)، پري صابري (براي اجراي نمايشنامه شمس پرنده)، توفيق سبحاني (براي ترجمه آثار گلپينارلي)، عباس کيارستمي (براي کتاب «آتش» ـ گزيده اي از شمس تبريزي)، سالار عقيلي (براي اجراي غزليات شمس همراه با موسيقي)، محمد بردبار (که از مشايخ مولويه نيز هست به خاطر سالها تدريس مثنوي)، بهاء الدين خرمشاهي (به خاطر مقالات و گزيده غزليات شمس). اهداي جام نقره کار هنرمندان تبريز از سوي بنياد فرهنگي ملت، توسط مسعود غلامپور به برگزيدگان و نيز به اسين چلبي و فروزنده اربابي يکي ديگر از بخش‎هاي پاياني اين مراسم بود.

همدانيِ همه‌دان
شنبه، دوم آذر، مراسم  نکوداشتي براي دکتر حسين معصومي‌همداني، به مناسبت شصت و پنجمين سال‌روز تولد او، در مرکز فرهنگي شهر کتاب برگزار شد. دکتر معصومي‌همداني، محقق، پژوهش‌گر، مترجم و مولف در حوزه‌هاي مختلف علمي، فلسفي و ادبي است. او عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسي، استاد رشته‌هاي مختلف علمي و فلسفي در دانشگاه‌هاي مختلف کشور، عضو موسسه‌ي پژوهشي حکمت و فلسفه و هم‌چنين عضو دايره‌المعارف بزرگ اسلامي است. محمدخاني، در آغاز اين نشست معصومي‌همداني را از نوادر روزگار در حوزه‌هاي مختلف علمي، فلسفي و ادبي خواند و تصريح کرد: کم‌تر کسي را ديده‌ام که مانند معصومي‌همداني، دوستان متعددي از مشرب‌ها، ديدگاه‌ها و سلايق گوناگون داشته باشد. ويژگي‌هاي اخلاقي و علمي معصومي‌همداني خود گواه بر اين مدعا هستند. دکتر مجتبايي سخنان خود را با خواندن اين بيت «يارم همداني و خودم هيچ‌نداني/ يارب چه‌کند هيچ‌مدان با همه‌داني» آغاز و تاکيد کرد: اين‌جا، همداني مصداق صحيح يافته است؛ دکتر معصومي به واقع همه‌دان است. من کم‌تر کساني را ديده‌ام که وسعت و دامنه‌ي اطلاعات‌شان در اين حد باشد. او نه ‌تنها در همه‌ي زمينه‌هاي علوم انساني که در غير از آن نيز تخصص دارد. معصومي، ذهني بسيار دقيق، منطقي و منظم دارد. من هرگاه نوشته‌هاي او را مي‌خوانم، گويا قضيه‌اي منطقي را خوانده‌ام. شهين اعواني، در ابتداي سخنان خود ذکر پيغام و قولي از جانب برادرش دکتر غلامرضا اعواني را ضروري دانست و خاطرنشان کرد: «من هرگاه ايشان را مي‌بينم، جرج سارتن و دوئم را ياد مي‌کنم. همان خدمتي که آن‌ها به تاريخ علم در هاروارد و دانشگاه فرانسه صورت دادند، دکتر معصومي‌همداني در ايران صورت داد.» ضياء موحد تعريف و تمجيد از دوستان نزديک را دشوار خواند و تاکيد کرد: من از پس آن جشن هفتاد سالگي‌ام، تا هفته‌اي به افسردگي دچار بودم؛ لذا سخن خود را از تعريف آغاز نمي‌کنم. در تعريف از معصومي‌همداني بايد مراقب بود، چراکه ممکن است، آن که از او تعريف مي‌کند، کار دست خود بدهد. بسياري از تعريف و تملق خشنود و شاد مي‌شوند، اما معصومي‌همداني اين‌گونه نيست و براي تعريف‌کننده گرفتاري درست مي‌کند؛ اين يکي از مشخصات خوب اوست که در گريز از مريد و مرادي خلاصه مي‌شود. اين ويژگي را بسياري از افراد ندارند؛ اما معصومي‌همداني نه مريد کسي مي‌شود و دوست دارد مراد کسي باشد. اين صفت او را بيش از هر صفتي دوست دارم. مريد و مرادي چيزي جز تقلب در خود ندارند.دکتر پورجوادي، آن‌چه را از ويژگي‌هاي دکتر معصومي‌همداني بيان شد، به دور از اغراق و مبالغه دانست و در اين‌باره گفت: بر خلاف برخي، گمان نمي‌کنم معصومي‌همداني کم‌کار باشد؛ کارهاي او در برخي موارد به طول انجاميده است، اما در کيفيت آثارش نمي‌توان ترديد داشت. برخي از ويژگي‌ها و خصوصيات اخلاقي دکتر معصومي ممکن است نگرش منفي او به برخي امور را در پي داشته باشد، اما اين باعث بروز نتيجه‌ي منفي در کارش نمي‌شود. غير از آن‌چه از ويژگي‌هاي او گفته شد، ضروري است بر کنجکاوي علمي و تحقيقي‌اش تاکيد شود؛ در تمام سال‌هايي که من او را مي‌شناسم، همواره مترصد يادگيري بوده است؛ من اين ويژگي را در کم‌تر کسي سراغ دارم؛ دکتر معصومي به رغم اطلاعات و علم وسيعي که دارد، همواره طالب علم است.  دکتر فريدزاده، از اهميت زبان طنز در پرداختن به مسائل هستي گفت و از اين رهگذر بر يکي از ويژگي‌هاي اخلاقي معصومي‌همداني تاکيد، و تصريح کرد: کاش مي‌شد با زبان طنز درباره‌ي فلسفه صحبت کرد؛ مي‌شود در باب طنز، تفلسف کرد، ولي در باب عکس آن، خير. به عنوان کسي که بخشي از عمرش را به فلسفه اشتغال داشته است، بايد بگويم: زباني که از فلسفه فاصله مي‌گيرد و مي‌تواند فلسفه را در کل خود ملاحظه کند و بداند که چگونه تاثيري بايد از آن بگيرد و به پس پشت آن ظاهر عبوس نفوذ کند و آن را آدم‌وار کند و در خدمت آدميزاد بگيرد، زبان طنز است. در بين اساتيدي که من مي‌شناسم، از اين حيث کسي را مثل معصومي‌همداني نديده‌ام. دکتر يوسف اباذري در اين جلسه، بر مفهوم صحبت و مکان صحبت و هم‌چنين تاريخچه‌ي آن در ايران قديم تاکيد و خاطرنشان کرد: عصر جديد، عصر زوال صحبت است. در سال‌هاي اخير، عده‌اي از فلاسفه و متالهين سعي کرده‌اند از پي برساختن نظام‌هاي فکري عظيم، به معنايي، صحبت کردن را ببلعند. حاصل اين رويکرد له شدن فرد بوده است.


 


صفحه 4 از 4