مجله شماره 8

معرفي كتاب خارجي

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفي كتاب خارجي

مرضيه سليماني

The Philosophy of Film: Introductory Text and Readings
Thomas E. Wartenberg & Angela Curran Wiley - Blackwell
فلسفة فيلم: متون و خوانش‌هاي مقدماتي

اين كتاب در پي آن است كه به پرسش‌هاي فلسفي پيرامون فيلم پاسخ دهد. به همين منظور، خوانش متوني از فلسفه، مطالعات فيلم و نقادي فيلم را در دستور كار قرار مي‌دهد. همچنين مباحثي همچون نظرية فيلم، روايت، نويسندگي، فيلم و احساس، و ارزش‌هاي اجتماعي فيلم در يك ساختار منسجم پيش روي خواننده قرار مي‌گيرد. هر بخش با طرح آراي نظريه‌پردازان و فيلسوفان آغاز مي‌شود. پس از آن يك سؤال دربارة فلسفة فيلم مطرح شده و نماي كلي از محتويات آن بخش ارايه مي‌گردد. همچنين هر فصل، علاوه بر يك مقدمه، از بخش‌هاي فرعي‌تر تشكيل شده و منابعي براي مطالعات بيشتر را در اختيار قرار مي‌دهد. انجمن امريكايي زيبايي‌شناسي واقع در دانشگاه مريلند و استادان حوزة فلسفه و فيلم همچون دبورا نايت از دانشگاه كوئينز و بريزگات از دانشگاه سنت‌اندروز به تحسين اين كتاب پرداخته‌اند و مطالعة آن را به ويژه براي دانشجويان فيلم و سينما ضروري دانسته‌اند. كتاب از 320 صفحه و هفت فصل اصلي تشكيل شده است. در حقيقت كل اثر مجموعه‌اي از مقالات و جستارهاي به‌هم پيوسته است كه ويراستاري آن را دو استاد فلسفه برعهده داشته‌اند: توماس ئي وارتنبرگ، استاد فلسفه در كالج مونت هوليوك كه در حوزة ارتباط ميان فلسفه و فرهنگ به تحقيق و تأليف اشتغال دارد. او پيش‌تر بورس پژوهشي مؤسسة فولبرايت و يك جايزة ملي را از آن خود كرده است. از ميان ديگر آثار وي مي‌توان به زوج‌هاي بعيد: ماجراهاي رمانتيك سينمايي به مثابه نقد اجتماعي (1999)، سرشت هنر (2002)، و فلسفه و فيلم (1995) اشاره كرد. ديگر ويراستار اين كتاب آنجلا كوران نام دارد. او در كالج فرانكلين و مارشال در پنسيلوانيا به تدريس فلسفه مشغول است. حوزة اصلي پژوهش‌هاي وي فلسفة يونان باستان، زيبايي‌شناسي و فلسفة فيلم را در بر مي‌گيرد و در زمينة فلسفة فيلم انديشه‌هاي تاريك: تأملات فلسفي پيرامون وحشت سينمايي (2003) را به چاپ رسانده. پس از يك صفحه قدرداني و يك مقدمة كلي، فصل اول با عنوان «چرا به نظرية فيلم نياز داريم» آغاز مي‌شود. درآمدي اختصاصي و طرح سؤالاتي چند، نكتة مشترك تمام فصول كتاب است. آن‌گاه سه بخش فرعي كتاب كه در حقيقت موضوعات مورد بحث در آن فصل هستند، پيش رو قرار مي‌گيرد: 1ـ دورنماهاي نظرية فيلم (نوئل كارول). 2ـ آيا الگوهاي علميِ نظريه‌پردازي مي‌توانند به نظرية فيلم ياري رسانند؟ (مالكوم توروي). 3ـ فلسفة فيلم به مثابه خلق مفاهيم (ژيل دلوز). «سرشت فيلم چيست؟» عنوان فصل دوم كتاب است كه پنج مبحث را در دستور كار خود قرار داده است: 4ـ تعريف بازي تصاوير (هوگو مانستربرگ). 5 ـ خلاقيت هنري فيلم صامت (رودلف آرنهايم). 6ـ واقع‌گرايي سينمايي (آندره بازين). 7ـ فيلم، عكس و اسلايد (كندال ل. والتون). 8 ـ آثار سينمايي غيرداستاني و دانش (تروور پونچ). در فصل سوم كه «آيا فيلم‌ها نويسنده دارند؟» نام گرفته، پس از يك درآمد و طرح چند سؤال، باز هم با پنج موضوع مواجه مي‌شويم: 9ـ سياستِ نويسنده (فرانسيس تروفو)، 10ـ نظرية نويسنده و ارزيابي فيلم (اندرو ساريس). 11ـ مفهوم نقد فيلم (پائولين كائل). 12ـ در برابر نويسندگي (استفن هيث). 13ـ دي وي دي‌ها و نيات كارگردان (دبورا پاركر و مارك پاركر). فصل چهارم «چگونه فيلم‌ها به احساسات ما وارد مي‌شوند» نام گرفته و از چهار بخش تشكيل شده است: 14ـ خواستة روايتگر (گريگوري كوري). 15ـ احساس تماشاچي و نقد فيلم ايدئولوژيك (كارل پلانتينگا). 16ـ درگيري با شخصيت‌هاي فيلم (موري اسميت). 17ـ تناقض وحشت (نوئل كارول). «آيا فيلم‌ها بايد روايتگر داشته باشند؟» موضوعي است كه فصل پنج كتاب به آن اختصاص يافته و سه مطلب را دربر مي‌گيرد: 18ـ اصول روايت فيلم (ديويد بوردول). 19ـ روايتگر سينمايي (سيمور چتمن). 20ـ روايت به مثابه نمايش (جورج ام. ويلسون). به همين ترتيب، فصل شش كتاب ـ «آيا فيلم‌ها به لحاظ اجتماعي مي‌توانند نقادانه باشند؟» ـ نيز از سه بخش تشكيل شده است: 21ـ سياست‌هاي نمايش فيلم (ميشاييل ريان و داگلاس كلنر). 22ـ سياست‌ها و نژاد در فيلم «حدس بزن چه كسي براي شام مي‌آيد» (توماس ئي وارتنبرگ). 23ـ تماشاگريِ انتقادي و ملودرام در فيلم «دلارهاي استلا» (آنجلا كورن). و سرانجام فصل هفت «چگونه مي‌توانيم از فيلم‌ها بياموزيم» نام گرفته و چهار بخش دارد: 24ـ دانش به مثابه گناه در فيلم «يك شب اتفاق مي‌افتد» (استنلي كاول). 25ـ وحشت واقع‌گرايانه (سينتيا اي. فريلند). 26ـ فلسفه به صحنه مي‌آيد: تماشاي «ماتريكس» (توماس ئي وارتنبرگ). 27ـ فضيلت و شادكامي در «بعدازظهرسگي» (جوزف كوپفر). در فهرست منابع با عنوان 96 كتاب مواجه مي‌شويم كه فلسفة وحشت يا تناقض‌هاي قلب اثر نوئل كارول و پسا نظريه: بازسازي مطالعات فيلم اثر ديويد بوردول از جملة آن‌ها هستند.

The Philosophy of Film Noir
 Mark T. Conrad
The University Press of Kentucky
فلسفة فيلم نوآر

فيلم نوآر اصطلاحي است كه به وسيلة منتقدين فرانسوي ابداع گرديد تا به وسيلة آن بتوانند نوعي خاص از فيلم‌هاي امريكايي را تعريف كنند كه مشخصاتي همچون تيرگي، داشتن ديد بدبينانه نسبت به همه چيز و غم‌انگيزي داشتند. در مورد فيلم نوآر دو نظر وجود دارد: 1ـ گروهي از منتقدين نوآر را يك ژانر به حساب مي‌آورند. در اين صورت بايد مانند ساير فيلم‌هايي كه در يك ژانر مشخص تعريف نشده‌اند، قوانين آن ژانر را رعايت كرده و در واقع داخل آن چارچوب بگنجند؛ مثل ژانر وسترن. 2ـ دستة دوم، نوآر را از داخل ژانر خارج مي‌كنند. به عقيدة آنان فيلم نوآر مي‌تواند در هر ژانري ساخته شود و مثلاً مي‌توانيم وسترن سياه يا كمدي سياه داشته باشيم. اكنون، انتشارات دانشگاه كنتاكي كتابي را در 264 منتشر كرده كه فلسفة فيلم نوآر نام دارد و مجموعه‌اي از مقالات است به ويرايش مارك تي. كنراد. در مقدمه مي‌خوانيم فيلم نوآر حدوداً از 1940 شروع و تا اوايل قرن بيستم ادامه داشت. در فرانسه نوآر به معناي سياه است و فيلم نوآر، فيلم سياه معني مي‌دهد. رمان‌هاي ريموند چندلر و دشيل همت تأثير فراواني بر اين جريان گذاشت. دوران نوآر را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد: نوآر (1959-1940) و نئونوآر (1970 به بعد). مي‌گويند «شاهين مالت» اولين فيلم نوآر بوده اما نشانه‌هاي فيلم نوآر را مي‌توان در فيلم‌هاي پيش از آن يعني «همشهري كين» و بيشتر آثار لانگ مشاهده كرد. شخصيت‌هاي اين نوع فيلم‌ها را آدم‌هاي فاسد و تبه‌كار، كارآگاهان، قاتلان، مي‌خواره‌ها و گانگسترها تشكيل مي‌دهند كه عموماً خسته، تنها، خونسرد، بي‌اعتماد، بدگمان و درگير گذشته‌اند. مردان اين نوع فيلم‌ها غالباً افرادي ازخودبيگانه‌اند كه با جامعه احساس غريبي مي‌كنند. سوزان هيوارد در كتاب مفاهيم كليدي در مطالعات سينمايي در مورد زمينه‌هاي شكل‌گيري اين ژانر مي‌نويسد: همزمان با حضور زنان در بازار كار، مردان به جبهه‌هاي جنگ اعزام شده بودند. پس از جنگ، اوضاع براي مردان ناسازگار شد و غالب آن‌ها با اين پرسش‌هاي بي‌پاسخ مواجه بودند كه زنان چه خيالي در سر دارند؟ مردان براي چه جنگيده‌اند و از آن پس قرار است چه نقشي در كار و فرهنگ سياسي جامعه ايفا كنند؟ فيلم نوآر در اين دوره به عنوان يك سبك بصري كه نتيجة شرايط سياسي و بده‌بستان‌هاي فرهنگي بود، به وجود آمد. از جمله خصوصيات بارز فيلم‌هاي نوآر مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: حضور سنگين و مسلط شب (داستان‌ها بيشتر در شب اتفاق مي‌افتد)، استفاده از فلاش بك‌هاي تودرتو، معمولاً شخصيت اصلي كارآگاه خصوصي است، خيابان‌هاي خيس، كوچه پس‌كوچه‌هاي متروك، حضور يك زن اغواگر، سيگار، شخصيت‌هاي تودار و منزوي و مرموز، ديالوگ‌هاي ظريف كه با طنز همراه است، استفاده از تكنيك سينما اسكوپ و ... عناوين فصول مختلف كتاب و مباحث مندرج در آن‌ها به قرار زير است: يك ـ نيچه و معنا و تعريف نوآر(مارك تي. كنراد)، ساية تاريك‌تر: واقع‌گرايي در فيلم‌هاي نئونوآر(جيسون هولت)، وضوح اخلاقي و دليل عملي در فيلم نوآر(آيئسون جي. اسكوبل)، فِم فاتال: مادر فيلم نوآر (ريد مرسر شوچارت)، از شرلوك هولمز تا كارگاه‌هاي خشك و بي‌احساس در فيلم نوآر (جرالد جي. آبرامز)، فيلم نوآر و معناي زندگي (استيون م . ساندرز)، افق سرخوردگي: فيلم نوآر، كامو و فراز و نشيب‌هاي سقوط (آلن وُلفولك)، نمادگرايي، معنا ونيهيليسم در فيلم‌هاي كوئنتين تارانتينو (مارك تي. كنراد)، فيلم نوآر و مكتب فرانكفورت (پل اي. كانتور)، دانش، اخلاق و تراژدي در قاتلان (يان جاروي)، مرد اخلاق در شهر تاريك: فيلم نوآر، احياي ديني پس از جنگ و متهمان (آر.بارتون پالمر)، در باب خرد و احساس در شاهين مالت (دبورا نايت)، پول، بدشانسي، قتل و مونادهاي فيلم نوآر (آلن سيلور). مارك تي. كنراد، ويراستار كتاب، استاديار فلسفه در كالج مانهاتان نيويورك است و ويرايش كتاب‌هايي همچون فلسفة نئونوآر و فلسفة مارتين اسكورسيزي را برعهده داشته است.

Faith, Film and Philosophy:
 Big Ideas on the Big Screen
 R. Douglas Geivett & James s. Spiegel
intervarsity Press
ايمان، فيلم و فلسفه:
 مفاهيم بزرگ بر پرده‌هاي بزرگ

كتاب با طرح يك پرسش آغاز مي‌شود: امروزه داستان‌گويان اصلي ما چه كساني هستند؟ و پاسخ، يك جملة كوتاه است: نه فيلسوفان بلكه فيلم‌سازان. با همين پاسخ، ذهن و خيال خواننده برانگيخته مي‌شود. عبارت آغازگر مقدمه جمله‌اي از افلاطون است، آن جا كه مي‌گويد: داستان‌گويان بر جامعه حكم مي‌رانند. در ميانة ماجرا اما، هنگامي كه مي‌خوانيم صفحة بزرگ شگفتي آدمي را برمي‌انگيزد، با عبارت ديگري از ارسطو مواجه مي‌شويم كه مي‌گويد شگفتي منشأ حقيقي فلسفه است. چهارده رساله محتواي اصلي كتاب را تشكيل مي‌دهند. در اين چهارده رساله تعدادي از فيلم‌هاي كلاسيك و مدرن در چارچوب مضامين فلسفي قرار گرفته‌اند اما وجه مشترك همة آن‌ها اين است كه همگي در بستر ايمان مسيحي تعريف شده‌اند: 1ـ شرايط انساني 2ـ ذهن انساني و سرشت دانستن 3ـ زندگي اخلاقي و 4ـ دين و ايمان. «همشهري كين»، «ماهي بزرگ» و «زن زيبا» در زمرة دستة اول قرار مي‌گيرند. «نمايش ترومن»، «ماتريكس»، «جان مالكويچ بودن» و «اين يك زندگي شگفت‌انگيز است» دربارة ذهن انساني و سرشت دانستن به تأمل مي‌پردازد. در دستة سوم «بولينگ براي كلمبيا»، «Pleasant ville»، «رودخانة مرموز» و «سكوت بره‌ها» مورد بررسي قرار مي‌گيرد و بخش آخر كه به موضوع دين و ايمان مربوط است، چند فيلم هنگ‌كنگي كه به هنرهاي رزمي مي‌پردازد، «2001 يك اوديسة فضايي» و مستند موزيكال «راتل و هيوم» به محك بحث و بررسي گذاشته مي‌شوند. داگلاس گيوت استاد فلسفه در مدرسة الاهيات تالبوت است. از ميان ديگر كتاب‌هاي او مي‌توان به شر، شاهدي براي خدا و چشم‌اندازهاي جديد پيرامون معرفت‌شناسي ديني اشاره كرد. جيمز اس اشپيگل نيز در دانشگاه تيلوار به تدريس دين و فلسفه اشتغال دارد. رياكاري، چگونه مي‌توان در جهاني بد خدايي كرد و سودمندي‌هاي عنايت الاهي از جمله آثار او هستند. با نگاهي به فهرست مطالب كتاب، مي‌توان به محتواي مباحث آن پي برد: شورش همشهري كين: هاليوود دربارة زندگي، عشق و رابطه چه مي‌داند (جيمز ف. سنلت)، زندگي‌‌هايي كه با داستان شكل گرفته‌اند: ماهي بزرگ (كلي جيمز كلارك)، تعريف عشق از دريچة لنز: شرايط انساني در «زن زيبا»، افسانه‌هاي سقوط و پل‌هاي مديسون كانتي (گِرگ جيسون)، فرار به سوي واقعيت: دربارة دانش چه چيزي مي‌توانيم از نمايش ترومن بياموزيم (داگلاس گيوت)، بيداري خفته: معرفت و وثوق در ماتريكس (ديويد پي. هانت)، آگاهي، حافظه و هويت: سرشت آدمي در فيلم‌هاي چارلي كافمن (گرگوري ئي كانسل)، چه بوده و چه مي‌تواند باشد: فاكتورهاي متقابل در اين يك زندگي شگفت‌انگيز است(جيمز اس . اشپيگل)، آزادي از طريق احساس: بصيرت اخلاقي در عصر احساس (دالاس ويلارد)، از ترس تا اعتماد: حركت فراتر از بولينگ براي كلمبيا (سارا شيدي)، انتقام، بخشش و تبرئه در رودخانة مرموز (كارولين جي. سيمون)، هيولاي اخلاق‌مدار: نياز به ترس براي خير و شر (رونالد ك. تاسل) ، دين و علم در تماس و 2001 يك اوديسة فضايي (برندان سويتمن)، عناصر معنوي در فيلم‌هاي ساخت هنگ‌كنگ0وينفرد كردان)، نيچه و رستگاري در «بلوز» (داگلاس ك. بلونت).

Film as Philosophy: Essays on
Cinema after Wittgenstein and Cavell
Rupert Read & Jerry Goodenough
 Palgrave Macmillan
فيلم به مثابه فلسفه: رسالاتي پيرامون سينما پس از ويتگنشتاين و كاول

روپرت ريد و جري گودناف هر دو در دانشگاه آنجلياي شرقي به تدريس فلسفه اشتغال دارند. كتاب مجموعه‌اي از رسالات و مصاحبه‌هاست كه بر مبناي نظريات استنلي كاول در باب فيلم استوار شده است. اما بايد گفت كه كاول خود عميقاً تحت تاثير فلسفة ويتگنشتاين است. در اين جا صنعت فيلم از منظر روان‌شناختي، ماركسيستي، فمينيستي و ديگر ديدگاه‌ها مورد بررسي قرار مي‌گيرد. همچنين در بخش مصاحبه‌ها، گفت‌وگوهايي با فيلم‌سازان و فيلسوفان انجام شده كه از جمله استنلي كاول، استيون مول‌هال (دربارة مجموعه فيلم‌هاي بيگانه) و فيل هاچينسون (دربارة فيلم‌هاي كريستوفر نولان)، در اين فهرست جاي مي‌گيرند. نقد و بررسي فيلم‌هايي مثل باشگاه مشت‌زني، خط قرمز باريك (فيلمي از ترنس ماليك كه در هاروارد دانشجوي كاول بود و شخصيت اصلي فيلمش ويت نام داشت) از ديگر بخش‌هاي اين كتاب است. كل اثر 256 صفحه است و از دو بخش كلي تشكيل شده: رسالات و مصاحبه‌ها. به غير از مقدمة عمومي، هر يك از ويراستاران، مقدمه‌اي مجزا بر كتاب نگاشته‌اند. يك فيلسوف به سينما مي‌رود عنوان مقدمه گودناف است و ويتگنشتاين و كاول چه نظريه‌اي دربارة فيلم دارند را روپرت ريد به عنوان مقدمه نوشته است. افلاطون، دكارت و باشگاه مشت‌زني (ن. باور)، در فضا هيچ كس نمي‌تواند صداي جيغ شما را بشنود (س. مول هال)، ممنتو: يك پژوهش فلسفي (پ. هاچينسون)، روزمرگي دان جيوواني(س. گلن دي نينگ)، گفت‌وگوي خاموش (د. رودروم)، پايان شادكامي در پالم بيچ (س. كلاوانس) از جمله رسالاتي هستند كه در بخش اول كتاب ارايه شده‌اند. به جز مصاحبه‌ها، يك كتاب‌شناسي، يك نماية عام و يك نمودار پايان بخش اين اثر هستند. فراتر از جنگ‌هاي تراكتاتوس (2011)، ويتگنشتاين جديد (2000)، محافظان آينده (2012)، ويتگنشتاين در علوم (2013) و كوهن: فيلسوف انقلاب‌هاي علمي (202) از جمله آثار روپرت ريد هستند و جري گودناف نيز قبلاً مقالاتي در فلسفه را ويرايش كرده است.

 

 

گزارش سمينارها

PDF چاپ نامه الکترونیک
افق فرهنگ

گزارش سمينارها

مرضيه سليماني

سمينار فلسفة قاره‌اي
دپارتمان فلسفة دانشگاه نيومكزيكو برگزاري سمينارهايي را با عنوان فلسفة قاره‌اي در دستور كار خود قرار داده است. كل سخنراني‌ها در سه روز و در دو نوبت صبح و بعدازظهر ارائه مي‌شود و  علاوه بر آن، در كنار برنامة سخنراني، نشست‌هاي تخصصي در هر نوبت برگزار خواهد شد. تاريخ برگزاري اين سمينار ها روزهاي هفتم، هشتم و نهم ژوئن است. نشست نوبت صبح روز اول «تطابق‌ها و تقاطع‌ها» نام دارد. رياست جلسه را ملاني سوان از دانشگاه دولتي سن خوزه برعهده دارد و دو سخنراني ارائه شده عبارتند از «فوگو وسوناتا: هايدگر، نيچه و هولدرلين» كه توسط گابرله سوريج از دانشگاه نيومكزيكو ارائه مي‌شود و «اوريپ و روژه: هوسرل از منظر ساختار شكني» كه عنوان سخنراني جيسون الويس از دانشگاه دنور است. بعدازظهر همان روز جيمز ئي فالكونر از دانشگاه بريگام يانگ و شانون م. موسِت از دانشگاه يوتا دربارة «خاستگاه‌هاي اسطوره‌اي در خلوت‌نشيني» سخن مي‌گويند، البته با محوريت فرويد، نيچه و بُوار. جمعه هشتم ژوئن، نشست تخصصي «عشق و دين» به رياست جاناتان لي از كالج كلرادو برگزار مي‌شود. بن‌كرو از دانشگاه يوتا و جاكوب بيكر از دانشگاه كلارمونت نيز به ايراد سخنراني مي‌پردازند. اولي عنوان سخنراني خود را «عشق، وفاداري و خداناباوري» ناميده و «عشق در زمانة خداناباوري» عنوان سخنراني بيكر است. نشست دوم «خداباوري و فلسفه» نام گرفته و رياست آن را جاكوب بيكر از دانشگاه كلارمونت برعهده دارد. همچنين در همين روز كارين نيسنباوم از دانشگاه تورنتو دربارة «براهين استعلايي براي خداباوري و انديشه‌هاي رزنويگ و شلينگ» سخن مي‌گويد و ملاني سوان از دانشگاه سن خوزه پيرامون «گسترش ذهنيت با چارچوب كلايماكوسي: تجزيه، تحليل و پي‌نوشتي مبسوط دربارة‌ كاربرد مفهومي كرلگور و جست‌وجوي حقيقت ذهني» سخنراني خواهد كرد. بعد از ظهر همان روز سه‌ نشست تخصصي در دانشگاه نيومكزيكو برگزار مي‌شود بدين ترتيب: «درون/ بيرون آلمان قرن نوزدهم» به رياست ايان تامسون از دانشگاه نيومكزيكو، «ابژه‌‌ها درون/ بيرون پديدارشناسي» به رياست گابرله سوريج از همان دانشگاه، و «شفاف‌سازي پديدارشناسي» به رياست ريك فورتاك از كالج كلرادو. ساير سخنراني‌هاي اين روز در حوزه‌هاي زير برگزار مي‌شود: «زمان جديد: تشريك مساعي‌هاي كركگور و آلبركامو به باز تدوين فرجام‌شناسي انقلابي ماركسيست» كه سخنران آن پاتريك اندرسُن از دانشگاه تگزاس است. «فلسفة رستگاري: آراء نيچه دربارة اپيكوريان و فلسفة او» با ارائه مورگان رمپل از دانشگاه مي‌سي‌‌سي‌پي. «نظرات هوسرل و هايدگر پيرامون عينيت» با سخنراني رائوني پادوي كه پژوهشگر مستقل است. «مرلوپونتي، هردر و پديدارشناسي معناي ادراك» كه توسط رابين مولر از مركز پژوهش‌هاي اجتماعي ارائه مي‌گردد. «وجود و خدا در هايدگر جوان: رساله‌اي كوتاه در هستي‌شناسي اخلاقي» كه بحثي است كه جيمز ريد از كالج دولتي مترو پوليتن دنور. «هايدگر جوان و مفهوم شكل» كه پل م. ليوينگستون دربارة آن سخن خواهد گفت. «حقيقت و اپوخه: دربارة تارسكي و هوسرل» كاري از ديويد وودروف اسميت از دانشگاه ارواين. همچنين ديگراني همچون ژوزف م. اسميت از دانشگاه نيومكزيكو به ايراد سخنراني مي‌پردازند كه موضوع اين سخنراني هنوز مشخص نشده است. يكشنبه نهم ژوئن زمان برگزاري آخرين سخنراني‌ها و نشست‌هاست. «موضوعات خداناباورانه» به رياست جيسون الويس از دانشگاه دنور و «عبور از شكاف قاره‌اي»‌به رياست پل‌م. ليوينگستون از دانشگاه نيومكزيكو عناوين دو نشستي هستند كه صبح هنگام برگزار مي‌شوند. همچنين چهار سخنراني به قرار زير براي صبح همان روز برنامه‌ريزي شده است: 1ـ «نقاشي به مثابه آينه: ذهنيت دروني در كارا واجيو و رزنبرگ» (والري مك كينون)، 2ـ «نظرية هايدگري ژانر» (آمون آلرد از دانشگاه تولدو). 3ـ «حقايقي كه در قالب رياضي درآمده‌اند: آلفرد تارسكي و آلن بديو» (ژوزف م. اسپنسر از دانشگاه نيومكزيكو). 4ـ «در آينده، فلسفه نه قاره‌اي خواهد بود و نه تحليلي بلكه تركيبي است: به سوي يك پيوند ميان نژادي موعود در ميان همة سبك‌ها و سنت‌هاي فلسفي» (ايان تامسون از دانشگاه نيومكزيكو). پس از صرف ناهار و استراحتي كوتاه، برنامه‌هاي بعدازظهر يكشنبه با سه‌ نشست و چند سخنراني ادامه مي‌يابد. نشست اول «خودِ هايدگري» نام دارد و رياست آن را آمون آلرد از دانشگاه تولدو برعهده دارد. نشست دوم «ديگران سارتر» نام گرفته و با رياست آدام ميلر از كالج كولين برگزار مي‌شود و رياست سومين نشست را كه «پرسش‌هاي فرانسوي» نام دارد، ژوزف م. اسپنسر از دانشگاه نيومكزيكو برعهده دارد. سخنراني‌هاي ارائه شده در عصر يكشنبه نيز بدين قرار است: 1ـ «هايدگر، ميتسين و زمينة روان‌ ـ درماني اگزيستانس» (تراويس اندرسون، دانشگاه بريگام يانگ). 2ـ «توانايي و تناهي: بصيرت‌هاي ارسطويي در پس مفهوم هايدگر وجود معطوف به مرگ» (ناته زوكرمن از دانشگاه شيكاگو). 3ـ «شخص به مثابه موضوع ذهني: واكنش وويتيلا به سارتر و بوبر» (ژوزف سي. اسپنسر از دانشگاه دولتي بريج واتر). 4ـ «آزادي سارتر و محدوده‌هاي آن» (مارك كاستريكون از دانشگاه فلوريداي جنوبي). 5ـ «ميشل فوكو و قدرت گفتمان سقراطي»‌ (جاناتان لي از كالج كلرادو). 6ـ «رويكردي ابژه محور به تفاوت ميان علم و دين» (آدام ميلر از كالج كولين).

همايش تاريخ هنر در دانشگاه مريلند
اين همايش از سوي دپارتمان تاريخ هنر و باستان‌شناسي دانشگاه مريلند و با همكاري مركز مطالعات پيشرفته در هنرهاي بصري و گالري ملي هنر برگزار شد. همايش از نُه برنامة مجزا تشكيل شده بود و فرصتي بود براي ارائه پژوهش‌ها، سخنراني‌ها و كتاب‌هاي تازه. زمان همايش 30 و 31 مارس 2012 بود و محل آن، دانشگاه مريلند و گالري ملي هنر. از جمله سخنرانان مطرح در اين همايش مي‌توان به كولين بي.بيلي رياست دپارتمان تاريخ هنر و پيتر جي.شارف متصدي ارشد گالري ملي هنر اشاره كرد كه مشتركاً دربارة «نقاشي‌هاي بزرگ امپرسيونيسم» سخن گفتند. همچنين ويليام پريسلي از دپارتمان تاريخ هنر و باستان‌شناسي دانشگاه مريلند، جيمز ف. هريس از همان‌جا، مرديت جي.گيل، جورج لويتين، پاتريشيا فورتيني براون، استاد هنر رنسانس در دپارتمان هنر دانشگاه پرينستون كه سخنراني خود را «ونيز بيرون ونيز: به سوي يك جغرافياي فرهنگي براي جمهوري ونيزي» ناميده است، از ديگر ميهمانان و سخنرانان اين همايش بودند كه در دانشگاه به اجراي برنامه پرداختند. اما در گالري ملي هنر كساني همچون اليزابت كروپر از مركز مطالعات پيشرفته براي هنرهاي بصري، بن‌سي. تيليمان از دانشگاه جانز هاپكينز دربارة «نماي كلي رستگاري: تبارشناسي مسيح در آثار هنري»، آنه مورائوكا از دانشگاه تمپل دربارة «حضور ملموس و تلاقي مفاهيم ديني با هنر»، مولي ملاكويچ از دانشگاه كاليفرنياي شمالي در چپل‌هيل دربارة «اتوپياي مادرسالارانه و صميميت زنانه در آثار مارگارت گرند»، جنيفر فن‌هورن از دانشگاه ويرجينيا دربارة «پرتره‌هاي زنان در عصر استعمار»، آدام گرين‌هال از دانشگاه مريلند دربارة «نقاشي 22 بچه‌ اثر جورج بيلو»، فاي گلير از دانشگاه جورج واشنگتن پيرامون «ناآگاهي جديد آمريكايي‌ها و ظهور فرهنگ مصرف‌گرايي»، ربكا دوباي از كالج بريان ماور دربارة «ميراث نقاشي آمريكاي پساجنگ»، الي پينزارو از آمريكا در باب «بازتوليد حافظه به مثابه مقاومت»، تاشا پاركر از هاروارد پيرامون هنر مجازي و هنر خياباني سخن گفتند. در روز دوم همايش، دپارتمان تاريخ هنر و باستان‌شناسي در دانشگاه مريلند ميزبان اين سخنرانان بود: مارگوري س.ونيت، جيمزهريس، آنتوني كولانتونو، ليزا اَش از دانشگاه ويرجينيا دربارة تابلوي «وحشي» اثر بارنت نيومن، متيو و.پالزينسكي از دانشگاه تمپل پيرامون «فضاهاي بين گفتمان‌هاي هنري»، كاترين الن‌كوني از هاروارد در باب «هنر در فرهنگ آفريقايي»، مي‌ين‌موريش از كالج برين‌ماور دربارة «رئاليسم در نقاشي‌هاي قرن نوزدهم مكزيك». در گالري ملي هنر نيز افراد زير سخن گفتند: ريكاردو پيزيانتو از دانشگاه جان هاپكينز دربارة «نماد و آرايه در هنر»، آنجل ريد از آمريكا پيرامون «ميگل آنجلو و وتيوريا كلونا»، الكساندرا ليبي از دانشگاه مريلند در باب «ماديت و تحول عرفاني در هنر» سوزان شروود از دانشگاه جورج واشنگتن دربارة «ابهام در ديوار نگاره‌ها» و كاترينه آرپين از دانشگاه كاليفرنياي شمالي در چپل هيل پيرامون «صحنه آرايي ماجرا يحيا تعميد دهنده»

آينده شهر: همايش هنرهاي شهري
دانشگاه شيكاگو ميزبان اين همايش است كه در ژوئن 2011 برگزار شد و در ژوئن 2012 نيز تكرار خواهد شد. در حقيقت، اين يك گردهمايي يك روزه است كه طي آن كارگزاران امور شهري در كنار هنرمندان و معماران گردهم مي‌آيند و پيرامون هنر در شهر با محوريت شيكاگو به بحث و گفت‌و‌گو مي‌نشينند. از جمله سخنرانان اين همايش مي‌توان به ديويد سيمون و وندل پيرس اشاره كرد كه پيرامون ديوار نوشته‌هاي شهري سخن مي‌گويند. همچنين جان هولدن نويسنده «فهم ارزش فرهنگي: چگونه فرهنگ به ابزار سياسي دولت بدل مي‌شود» درباره اين مبحث به ايراد سخنراني مي‌پردازد كه چگونه سياست‌هاي فرهنگي و كنش‌هاي هنري در اطراف‌جهان به تغييرات اجتماعي، بي‌ثباتي اقتصادي و پيشرفت‌هاي تكنولوژيكي منجر مي‌شوند.

فلسفه موسيقي
دانشكده هنر و علوم چپل‌هيل در روزهاي دوشنبه، چهارشنبه و جمعه از ماه آينده، همايش فلسفه موسيقي را با حضور جان فينسون و ويليام ليكان برگزار مي‌كند. محورهاي پژوهشي اين همايش، وجوه فلسفي موسيقي است و شركت كنندگان در پي يافتن پاسخ‌هايي براي اين پرسش‌ها هستند: چه چيز باعث مي‌شود كه يك قطعه موسيقي خوب يا بهتر از ديگري ‌باشد؟ محتواي احساسي موسيقي چيست؟ موسيقي با زبان چه رابطه‌اي دارد؟ يك اثر موسيقايي موثق چگونه اثري است؟ بستر فرهنگي و اجتماعي سبك‌هاي مختلف موسيقي در ارتباط با آن چه كه با عنوان اين مثل كلاسيك، پاپ و... شناخته مي‌شوند چيست؟ در اين زمينه كتاب‌ها و مقالات گوناگون نيز در اختيار شركت كنندگان قرار مي‌گيرد.

گردهمايي سالانه چپل‌هيل درباره فلسفه
اين گردهمايي در ماه نوامبر 2012 برگزار شد. سخنرانان از دانشگاه‌ها دو مراكز پژوهشي معتبر همانند ييل: (تامار زابو جندلر)، تورنتو (جنيفر ناژل)، دوك (كارن نئاندر) براي ايراد سخنراني به چپل هيل آمدند. در دومين روز گردهمايي، نخست مبحث «اخلاق و زيبايي شناسي در افلاطون» به بحث و بررسي گذاشته شد و سخنرانان عبارت بودند از گابريل ريچاردسن از دانشگاه شيكاگو، راشل سينگ‌پور والا از كالج UMD و اميلي استين از دانشگاه ويك فارست. آن‌گاه «رابطه بين خواستن و اراده كردن» توسط افراد زير مورد واكاوي قرار گرفت. تامار شاپيرو از دانشگاه استنفورد، نومي آرپالي از دانشگاه براون، هيتر گرت، پژوهشگر آزاد و گالن استراوسن از دانشگاه ردينگ از سخنرانان اين بخش بودند. روز دوم همايش اما با مبحث «جهان تقسيم ناشده: فضا، فرديت و در هم تابيدگي» توسط افراد زير به محك بحث گذاشته‌شد: جنان اسماعيل از دانشگاه آريزونا، ريك گروش از دانشگاه سن ديه‌گو و ديويد اوئرباخ از دانشگاه دولتي NC.

ماركسيسم و دين مدرن در لندن
بنا به رسم و سنت سابق، مؤسسه پژوهش‌هاي تاريخي دانشگاه لندن مجموعه‌اي از سمينارها و همايش‌ها را برگزار مي‌كند كه تقريباً تمام حوزه‌هاي علوم انساني به جز روان‌شناسي وادبيات را در بر مي‌گيرند. از جمله اين سمينارها يكي «ماركسيسم در فرهنگ» نام دارد كه افراد زير در آن شركت كرده‌اند: متيو بومونت از UCL، آلن برادشاو ازROYALHOLLOWAY ، وارنر كارتر از UCL، جيل دي از دانشگاه ليدز، استيو ادواردز از دانشگاه اوپن، لارن گوگارتي از UCL، اون هاترلي از بيرك برك، استرلزلي از بيرك برك، ديويد مب از گلد اسميتز، آنتيگونه ممو از دانشگاه لندن شرقي، نيناپاور از دانشگاه روهمپتون، دومينيك راتز از دانشگاه هنرهاي خلاق كانتربوري، پت اسميت از TVU، آلبرتو توسكانو از گلد اسميتز، ديو بيچ از كالج هنر چلسي، كريسي پايايوآنو از دانشگاه ليدز و پيترتوماس از دانشگاه برونل. موضوعات سخنراني‌ها هم همان‌گونه كه از عنوان آن پيداست، پيرامون ماركسيسم، تاريخچه آن، نقش آن در فرهنگ ـ در تمام حوزه‌ها ـ تاثير و نفوذ رهبران ماركسيسم در شكل‌گيري فرهنگي خاص و... است.

سعدي در عصر تجدد
نشست نقد و بررسي کتاب «جدال با سعدي در عصر تجدد» تاليف کاميار عابدي در مرکز فرهنگي شهر کتاب با حضور مولف، دکتر اصغر دادبه و کوروش کمالي سروستاني برگزار شد. کمالي سروستاني در ابتدا بر جايگاه سعدي در گستره‌ادبيات فارسي و هم‌چنين جهان تاکيد کرد: سعدي شاعر بزرگ ايران با خلق آثار ماندگاري چون گلستان، بوستان، غزليات، قصايد و مجالس در قرن هفتم هجري قمري توانست جايگاهي در ادب فارسي به دست آورد که به باور برخي، مي‌توان تاريخ ادبيات فارسي را به پيش و پس از او تقسيم کرد. سعدي گلستان خويش را پنجاه سال پيش از آثار پترارک و بوکاچو، که پدر رنسانس اروپا لقب گرفتند، با نگاهي واقع‌بينانه و نوآورانه تدوين کرد. اين کتاب به زودي در جهان ايراني و نيز اروپاي قرن هفدهم، جايگاه ويژه‌اي يافت و ترجمه‌هاي فراواني از آن به زبان‌هاي مختلف منتشر شدند. گلستان به کتاب آموزشي مکتب‌خانه‌هاي ايران تبديل شد و سال‌ها در کنار قرآن کريم تدريس مي‌شد. تحولات اجتماعي دوران قاجار در ايران و شکل‌گيري انقلاب مشروطه و تحولات پس از آن به دلايل مختلفي سعدي‌ستيزي را در آثار کساني چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده، ميرزا آقاخان کرماني، احمد کسروي، علي دشتي، تقي رفعت و نيز شاعراني چون نيما، احمد شاملو و جامعه‌شناساني هم‌چون دکتر علي شريعتي و برخي از تئوري پردازان مارکسيست به ويژه با تأکيد بر آموزه‌هاي گلستان، را رواج داد.  دکتر دادبه، انتقادهايي را که حول آثار بزرگان فرهنگ و ادب فارسي، از جمله سعدي، به تازگي صورت گرفته‌اند، به دو عامل دروني و بيروني منتسب دانست: عوامل بيروني، به دنبال اهدافي که فرنگي‌ها در مقابل فرهنگ و زبان ما دارند، شکل مي‌گيرند. اين اهداف بسيار روشن هستند، کافي‌است نگاهي داشته باشيم به کشورهاي همسايه و اتفاقاتي که در عصر حاضر صورت يافته‌اند. استالين با تقسيمات خود، زادگاه زبان فارسي را در اختيار ازبک‌ها قرار داد تا زمينه‌ي نابودي‌اش را فراهم آورد، به دنبال اين سياست آخرين مدرسه‌ي فارسي‌زبان بخارا در همين سا‌ل‌هاي اخير تعطيل شد.  دادبه عوامل دروني را نيز شرح داد: ما در درون، خصلت‌هاي ويژه‌اي داريم که به دنبال ترک خردگرايي پديد آمده‌اند. قرن چهارم، عصر خردگرايي ماست، عصري که فکر فلسفي غالب بوده است. به تدريج و با تسلط ايدئولوژي بر فکر فلسفي، خرد به بند کشيده شد. خرد در بند برآمده از ايدئولوژي همواره يا سياه است يا سفيد، يا بد است و يا خوب؛ اما خرد آزاد، چون خرد دربند توجيه گر نيست. ما همواره در حصار خرد دربند، به دنبال توجيه خطا‌هايمان بوده‌ايم، آن‌ها را به کساني نسبت داده‌ايم که نقشي ويژه و مهم در نگهداري فرهنگ و زبانمان داشته‌اند. از ديگر سو برخي القا‌ها توجيه‌گري ما را دامن مي‌زنند. ادوارد براون که به فرهنگ ما خدمات زيادي کرده است در تاريخ ادبيات خود، به رغم ستايش فردوسي، خيام و سعدي در آن‌ها شبهه ايجاد کرده است. بايد همواره به ياد داشته باشيم که او خادم فرهنگ ديگري‌بوده است.  دکتر دادبه ديگر عامل دروني موثر در اضمحلال فرهنگ و زبان فارسي را تنوع طلبي ايرانيان دانست و ادامه داد: به واسطه اين صفت معماري ما در معرض نابودي قرار گرفته است، ما آموخته‌ايم که با درنظر داشتن واژه‌ «کلنگي» خود، معماريمان را نابود کنيم. آخرين مصداق اين رويکرد هم سي و سه پل است که بايد ترک بر مي‌داشت. سعدي هم از اين قاعده مستثنا نبوده است. به دنبال چنين اتفاقاتي ادعا مي‌شود که در عصر اسلامي کسي بين نظم و شعر فرق نگذاشته است، اين اشتباه است. گاهي به تسامح نظم را به جاي شعر به کار برده‌اند. همين امروز هم در دانشکده‌هاي ادبيات، عنوان درسي حافظ را که شاعر‌ترين شاعران بوده است، «متون نظم حافظ» گذاشته‌اند، يعني نظم را به جاي شعر به کار مي‌برند. طرح اين دست مفاهيم يا به دنبال غرض است و يا به دنبال جهل.  کاميار عابدي بر تاثير دلايل پيشين در اتخاذ مواضع متجددان در عصر تجدد در قبال سعدي تاکيد کرد و ادامه داد: سعدي هم به لحاظ سياسي، اجتماعي، فرهنگي و هم به لحاظ ادبي نماد سنت بود. آن‌چنان که دکتر دادبه نيز تاکيد کرد روند به حاشيه رفتن سعدي در ادبيات ايران و نزد شعرا و هم‌چنين در فرهنگ، سياست و اجتماع، با تغيير ذائقه‌ ادبي مردم ايران هم‌زمان شد. بخش قابل توجهي از آن به واسطه‌ بروز افکار تجددخواهانه با گرايشات چپي صورت يافت. اين امر باعث شد که رفته رفته، در ميان عده‌ زيادي از مردم، شامل تجددخواهان معتدل، سپس تجددخواهان تندرو و سرانجام اغلب مردم، حافظ جانشين سعدي شود. وي در تاييد مدعاي پيشين ذکر مصاديقي را ضروري دانست: در دهه‌ي 1290 ، نشريه‌ «کاوه» در برلين به همت «سيد حسن تقي‌زاده»، «محمد قزويني» و «جمال‌زاده» چاپ مي‌شد. در اين نشريه يک نظرآزمايي‌صورت گرفته است که طي آن از عده‌ زيادي ادباي داخل و خارج ايران پرسيده مي‌شود که مهم‌ترين شاعر ايران چه کسي است. قريب به اتفاق آرا به سعدي اشاره کرده‌اند. بنابراين درمي‌يابيم که در آن مقطع که البته مصادف است با دهه‌ دوم قرن بيستم، به رغم وجود زمزمه‌هايي انتقادآميز از سوي کساني چون «آخوندزاده»، «‌ميرزا آقاخان کرماني» و چند تن ديگر، هم‌چنان سعدي جايگاه خود را حفظ کرده است. حدود بيست سال بعد يعني در سال 1312 ، مجله‌ «مهر» نظر آزمايي مشابهي را تدارک ديده است، در آن‌جا عده‌اي ضمن اداي احترام به سعدي، فردوسي را برگزيده‌اند. «ملک الشعراي بهار» يکي از ايشان است. عده‌اي هم هم‌چنان سعدي را نام برده‌اند. نکته‌ قابل توجه اين‌که در اين ميان، براي اولين بار، چند نفري هم حافظ را نام برده‌اند، گو اين‌که در نظرآزمايي نشريه‌ «کاوه» نامي از او برده نشده بود. عابدي در انتها به پاره‌اي از تحقيقات روان‌شناسي با موضوع قهرمان‌جويي در ايران اشاره کرد: ايرج ايمن، در اسفند 1332 در حوزه‌ روان‌شناسي تحقيقاتي با موضوع قهرمان‌جويي در ايران صورت داد. اين شايد اولين تحقيق ميداني در حوزه‌ روان‌شناسي و جامعه‌شناسي در ايران باشد. او با طبقه‌بندي ميان شعرا، فلاسفه، مخترعين، دانشمندان، هنرمندان و نويسندگان، توجه جوانان و ميانسالان به قهرمان مورد علاقه‌شان را بررسي و در قالب نموداري رسم کرد. بر اساس نمودار وي سعدي با فاصله‌اي کم از حافظ، از بيشترين امتياز برخوردار بوده است. تحقيقات ايرج ايمن و ديگر محققان در آستانه‌ دهه‌ چهل نشانگر اين است که هم‌واره شعر سعدي و پس از آن حافظ مورد توجه مردم بوده است. آثار مولوي نيز در ميان عده‌ خاصي از مردم محبوبيت داشته است که در سال‌هاي بعد با چاپ غزليات شمس به تصحيح زنده‌ياد بديع الزمان فروزانفر افزايش يافت. اما به تدريج در دهه‌هاي بعد انتشار آثار مولوي و هم‌چنين تفسيرهاي فراواني که بر حافظ نوشته مي‌شد، از تاثير سعدي کاست و جاي او را به حافظ و مولوي داد.

بازنمايي فضاهاي شهري در هنر و ادبيات
نشست «بازنمايي فضاهاي شهري در هنر و ادبيات» با سخنراني فرزان سجودي، علي‌عباسي، افسانه کامران، به رياست احمد پاکتچي و با حضور اعضاي حلقه نشانه‌شناسي تهران در تالار اميرخاني خانه هنرمندان برگزار شد.    دکتر فرزان سجودي در اين نشست گفت: اساس ژانري نوشتاري به اسم رمان و مقوله‌اي به اسم سينما از شهر متولد شده‌اند و ما با لذت بازنمايي فضاهاي شهري اين دو گونه هنري را تماشا مي‌کنيم.  وي افزود: شهر در تمايز با روستا فهميده مي‌شود و من اين تمايز را آغازگر بحثي جدي مي‌بينم. پيدايش پول به مثابه نشانه‌انتزاعيِ ارزش، نقش مهمي در شکل‌گيري شهر داشت. در شهر درست برعکس روستا مي‌توان همه چيز حتي لذت را با پول خريد.  اين عضو هيات علمي دانشگاه هنر در ادامه با توصيف فضاي شهري گفت: شهر جايي است که شما مي‌توانيد در آن پرسه بزنيد، بخريد، مصرف کنيد و لذت ببريد، در حالي‌که روستا اين ويژگي را ندارد. در شهر کارگر نيروي کارش را مي‌فروشد و پول مي‌گيرد، اما چرخه اقتصادي در روستا وابسته به فصل‌هاست.  نويسنده کتاب «نشانه‌شناسي؛ نظريه و عمل» در ادامه با اشاره به اين نکته که شهر بر اساس ويژگي‌هايش به مکان ارايه امر تماشايي تبديل شده است،گفت: از منظر نشانه‌شناسي تجربه‌اي اتفاق افتاده است که بر اساس آن شهر از محلي صرفا براي اقامت، به يک امر دلالت‌گر تبديل شده است. بر اين اساس شهر ديگر فقط جايي براي سکونت نيست، بلکه تبديل به جايي شده که خودش را پيوسته به مثابه متن عرضه کرده است.  سجودي گفت: در شهر پيوسته در معرض عمليات خوانش قرار داريم و عمل خواندن براي ما به عملي ناخودآگاه تبديل شده است و حتي کل شهر در معرض خوانده شدن است، در حالي که سيکل زندگي روستايي مردم را دعوت به خواندن نمي‌کند.  اين نشانه‌شناس در ادامه با اشاره به اين نکته که شهر در کليت خودش تبديل به يک ابژه تماشا شده است، گفت: تبديل شدن شهر به مکان ارايه امر تماشايي، شهر را به يک گالري بزرگ بدل کرد. اين مساله باعث شد شهر براي نشانه‌شناسان يک متن چندرسانه‌اي و چندلايه‌اي پيچيده باشد، يعني در فضاي شهري همه‌چيز متنيت پيدا کرد و دلالتگر شد.  سجودي در ادامه با اشاره به اين نکته که جز وجه تماشايي و جذاب شهرها، يک رويه تاريک هم وجود دارد گفت: رويه تاريک شهرها باندهاي خلافکار، فحشا و مواردي از اين دست است. اين سمت تاريک شهر که بازهم مولود شهر است، ما را از خود مي‌ترساند، اما اين هر دو وجه شهر دستمايه‌‌اي براي کتاب ها و داستان و سينماست.  سجودي در پايان گفت: همانطور که گفتم اساسا ژانر رمان و سينما وابسته به شهر بوده و مولود شکل‌گيري شهرهاست. يکي از عارضه‌هايي که ادبيات داستاني ايران و نقد ادبي امروز گرفتار آن است، بي توجهي به اين مساله است.  ديگر سخنران اين نشست علي عباسي، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي با موضوع «انسان، مکان، هويت» بود. عباسي با ذکر اين مساله که شهرداري تهران از او و دکتر نامورمطلق راهکارهايي براي ارايه هرچه مطلوب‌تر خدمات شهري خواسته است، گفت: اين پرسش مهمي است که چرا مردم تهران به شهر تهران تعلق خاطر ندارند؟ عباسي در ادامه با ارايه تعاريفي از مساله هويت گفت: ساختمان‌هاي شهري تهران هيچ ريشه‌اي در بافت سنتي فرهنگ ايراني ندارند و به همين خاطر است که کسي با تهران ارتباط برقرار نمي‌کند و هيچ‌گونه هويت و تعلق خاطري شکل نمي‌گيرد.  وي افزود: براي اين‌که تهراني‌ها نسبت به شهر تهران تعلق خاطر داشته باشند و به عنوان مثال آشغال‌هاي خود را بي‌هدف در سطح شهر رها نکنند بايد کوچه و خياباني که درست مي‌شود، ريشه در سنت و فرهنگ ايراني داشته باشد. امروزه تهران نظامي است که ظاهرا بين اجزاء آن تناسب و تعادل وجود دارد، اما به لحاظ کارکرد و محتوا با هم تعارض دارند. دکتر احمد پاکتچي، رييس اين نشست نيز خود سخنراني کوتاهي با عنوان «رابطه بين خانه و شهر در انديشه هنري تهران» ارايه کرد که قرار است در آينده اين سوژه سخنراني‌اش در قالب يک متن مکتوب منتشر شود. بخشي از سخنان پاکتچي بدين شرح است: شهر ما خانه ما نيست. در تفکر شهري تهران، تلقي ما از خانه يک قلعه است، قلعه‌اي که در بيرون از آن انواع خطرات وجود دارد، اما در داخل خانه يک فضاي امن گلخانه‌اي برقرار است. اين مساله يک معضل براي جامعه تهران است، چرا که به هر حال اشخاص بيرون اين قلعه هم از جنس خود ما هستند. اين نشست، نخستين نشست تکميلي سمينار بازنمايي فضاهاي شهري در هنر و ادبيات است که 28 تيرماه گذشته در خانه هنرمندان برگزار شده بود.

فلسفه سياسي اسلام در اندونزي
سمينار فلسفه سياسي اسلام  با همکاري رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و دانشگاه پارامدينه در اندونزي برگزار شد. اين سمينار كه با حضور معاون دانشگاه ، سفير ، رايزن فرهنگي  ايران و جمع کثيري از اساتيد و دانشجويان ، 18 مهرماه در  سالن اجتماعات دکتر نورخالص مجيد دانشگاه پارامدينه جاکارتا برگزار شد، سخنرانان ايراني و اندونزيايي به تشريح ويژه گي هاي اسلام سياسي و فلسفه سياسي اسلام پرداختند. دکتر ويجايانتو ،معاون دانشگاه در سخناني ، نظام سياسي اسلام را يکي از نظام هاي جامع سياسي دانست که به دليل بهره مندي آن از منطق قوي عقلي واخلاقي مي تواند پاسخگوي نيازهاي بشر باشد. وي با اشاره به کاستي هاي موجود در امر مطالعه و تبيين فلسفه  سياسي اسلام ، سيستم سياسي و نظام دموکراسي جاري در اندونزي را داراي نواقصي دانست که مي بايستي اين کاستي ها را با بهره گيري از ظرفيت هاي موجود در نظام سياسي اسلام رفع نمود. دکتر ويجايانتو  همچنين تلاش هاي مردم ايران در ارائه و معرفي فلسفه و  نظام سياسي اسلام از طريق تجربه هاي عملي و حکومتي ستود و خواستار توسعه همکاريهاي هر چه بيشتر انديشمندان و نخبگان دو کشور در مسير تبيين ومعرفي هر چه بيشتر فلسفه سياسي اسلام شد. محمود فرازنده سفير کشورمان نيز  با اشاره به نقش و جايگاه اديان در شکل گيري تاريخ بشر ،ساختار مردم سالاري ديني و تفاوت آن با مردم سالاري غربي را با توجه به مباني اخلاقي و اصول و ارزشهاي ديني برشمرد و ضمن تشريح ديدگاه اسلام در خصوص حقوق بشر به عنوان رکن اصلي حيات معنوي و تعالي انسان ،نگاه غرب به موضوع آزادي و حقوق بشر را ابزاري و با اهداف سياسي و غير انساني برشمرد و در ادامه بحث با پرداختن به موضوع  بنيادگرايي ،ريشه اين پديده را مربوط به کليساي قرن 18 و19 دانست که امروزه توسط غربي ها با به راه انداختن وحمايت وهدايت جريانهاي افراطي و تندرو همانند طالبان والقاعده ، آنرا به عنوان بنيادگرايي اسلامي  بر جوامع اسلامي تحميل کرده اند.

از شاعر قونيه تا فيلسوف دانمارکي
هشتم مهر سال‌روز بزرگداشت مولانا جلال الدين محمد بلخي‌ بود. به همين مناسبت مرکز فرهنگي شهر کتاب نشستي با عنوان «عشق از منظر مولانا و کرکگور» با حضور دکتر حسين محمودي برگزار کرد. محمودي‏، با نگاهي تطبيقي به اشعار مولوي، ديدگاه‌ها و نظرات سورن کرکگور، فيلسوف دانمارکي قرن نوزدهم و بنيان‌گذار فلسفه اگزيستانسياليسم، را در ارتباط با عشق تبيين کرد. به گزارش خبرنگار آکادمي مطالعات ايراني لندن،  دکتر حسين محمودي، ديدگاه‌افراد مختلف را در مواجهه با مفهوم عشق‏، در بستري تاريخي و در حوزه‌هايي چون روان‌شناسي، فلسفه و عرفان، به اجمال تبيين کرد. بر اساس اين تقسيم بندي‏، ‌در طول تاريخ، برخي در مدح عشق، آن را در اوج و متعلق به عالمي ديگر دانسته‌اند و برخي ديگر در مذمت آن به شکلي از جنون و بيماري تعبيرش کرده‌اند، از آن دست، آراء ابن سينا در چگونگي شناسايي و درمان آن شهره است. محمودي پس از طرح مباحثي از اين دست‏، ريشه‌ مبنايي عشق را در تنهايي آدمي جست‌وجو کرد. وي پس از آن، به شرح وجوه ديگري از اقوال ابن سينا در اين خصوص، البته متفاوت از آن‌چه ذکر شد‏، با توجه به رساله‌اي از او با عنوان «رساله في العشق» پرداخت: ابن سينا، عشق را مفهومي جاري و ساري در تمام ذرات هستي دانسته است. اين ابداع او نيست، پيش از آن در رسايل اخوان الصفا هم به چين مطلبي اشاره شده است. هم‌چنين ملاصدرا نيز به چنين رويکردي اشاره کرده است که البته ريشه در آرا افلاطون و ارسطو دارد. به زعم افلاطون تمام ذرات هستي جوياي نيکي و زيبايي هستند و در پي آن در حرکت اند؛ اشارات ارسطو به کمال‌جويي نيز دال بر همين معناست. عشق با چنين رويکردي هم در آثار و نظرات کرکگور و هم در آثار مولوي وجود دارد. کرکگور در آغاز کتاب «کارستان عشق» به چنين مفهومي اشاره کرده است. بيت «آدمي، حيوان، نباتي و جماد/ هر مرادي عاشق هر بي مراد.» و چون آن، در آثار مولوي نيز بر چنين ديدگاهي تاکيد دارند.
محمودي افزود: به اعتقاد من اگر چنين عشقي را جهان شمول بدانيم، با مفهوم روزمره‌اي که از آن مي‌شناسيم، اشتراک لفظي دارد، يک مفهوم فلسفي صرف است در ارتباط با وجود؛ به اين معنا که اگر کل شي‌ء را معلول بدانيم، مي‌توان کل شي‌ء را عاشق هم پنداشت. به دنبال اين فرض، معناي انساني عشق، آن‌که به تعبير حافظ جماد و نبات و حيوان و حتي فرشته، در نمي‌يابندش، محقق نمي‌شود. مراد آن مفهومي‌ست که تنها بين انسان‌ها به دنبال رفع تنهايي روي مي‌دهد، چراکه انسان تنها موجودي‌ست که تنهايي را درک مي‌کند و در پي رفع آن به عشق روي مي‌آورد. سوالي چالش‌انگيز مي‌تواند بحث را ادامه دهد: آيا مي‌توان عشق را به عنوان وظيفه و يا مفهومي سفارشي، تلقي کرد و کسي را به عشق ورزيدن و دوست داشتن، دستور داد؟ کانت مخالف اين معناست، بر اساس آرا او دوست داشتن حس است، بي ارتباط با اراده و وظيفه. نيچه هم چنين اعتقادي دارد، به زعم او آن‌چه عاشق انجام مي‌دهد، فراتر از نيک و بد است، چراکه فراتر از اختيار و اراده‌ي اوست. بسياري ديگر نيز بر اين عقيده‌اند که عشق وراي ممنوعيت‌ها و وظايف، يک آرمان است.
سنت اديان ابراهيمي، تاثير در خور توجهي در چگونگي تعريف عشق نزد افراد مختلف داشته‌اند. محمودي در شرح برخي از اين تاثيرات گفت:  در انجيل متي، دو فرمان مهم وجود دارد: اول؛ خداوند خويش را با تمام وجود و عشق و قلب خويش دوست داشته باشيد. دوم؛ همسايه‌ خود را هم‌چون خود، دوست داشته باشيد. با توجه به اين فرمان‌ها مي‌توان دريافت که عشق هم‌چنان رويکردي دستوري و وظيفه‌گون دارد. «فروم» هم در کتاب «هنر عشق ورزيدن» بر معنايي که ذکر آن گذشت تاکيد دارد. در آموزه‌هاي اسلامي هم اين نوع نگاه وجود دارد. حديثي از پيامبر دال بر همين معنا آورده شده است: آن کس که عاشق شود و عشق خود پنهان بدارد و پارسايي پيشه کند و بميرد شهيد مرده است. عين القضات در کتاب تمهيدات و روزبهان بقلي شيرازي هم اين مضمون را به انحاي مختلف نقل کرده‌اند. اما با نگاهي ديگرگونه مي‌توان دريافت که در اين آموزه‌ها اين عشق نيست که دستوري‌ست، تنها مي‌توان بر نوع رفتار و عمل عاشق دستوراتي را صادر کرد.
دکتر محمودي بر اهميت اين قسم فرمان‌ها در شکل‌گيري ديدگاه کرکگور به ويژه در کتاب «کارستان عشق» تاکيد کرد: چگونگي تحقق اين آيات، شالوده و اساس متون کرکگور را تشکيل داده است. چگونه مي‌توان همسايه را بدون وجود هيچ‌گونه نسبتي دوست داشت؟ براي شرح اين معنا، تبيين انواع عشق، از منظر او ضروري‌ست. البته ذيل اين بررسي نگاهي هم خواهيم داشت به اين معاني نزد مولوي. انواع عشق در آرا کرکگور به سپهرها يا ساحت‌ها تعبير شده‌اند که البته من مايل هستم از واژه‌ «مراحل» استفاده کنم. شرح چرايي آن از حوصله اين بحث خارج است. کرکگور سه مرحله براي عشق قائل شده است. مرحله اول را مي‌توان با عنوان «کام‌جويي» نام برد. اين مرحله خود مشتمل بر دو نوع است؛ عشق اروتيک و عشق رمانتيک. مرحله ديگر عشق اخلاقي يا «فيليا» است و مرحله‌ بعدي عشق ديني يا «آگاپه». عشق ديني نيز بر دو نوع ابراهيم‌وار و مسيح‌وار قابل قسمت است. کرکگور قبل از اين که به اين مباحث وارد شود، گزينش معياري براي ارزيابي را ضروري دانسته است، لذا از آن‌جا که وي دغدغه‌هاي شديد ديني داشته است، معيار خود را نيز از کتاب مقدس برگرفته است.
وي ادامه داد: در باب هفتم انجيل متي کلامي از مسيح با اين مضمون نقل شده است: ايشان (عشاق) را از ميوه‌هايشان بشناسيد. هر درختي را از ميوه‌هايش خواهيد شناخت، فرق انجير و خس و انگور و خار در ميو‌ه‌هايشان است. کرکگور نيز بر اين اساس معتقد است که شکوفه‌هاي درختان به هم شبيه هستند، از ميوه‌هاي آن‌ها بايد تفاوت‌ها را بازشناخت. احوال عاشقان شبيه به هم، اما اعمال‌شان متفاوت است. از اين منظر مي‌توان نوع عشق را تشخيص داد و درباره‌ آن سخن گفت. عشق بشر ميوه‌ بشري دارد و عشق الهي ميوه الهي. مولانا هم به چنين مفاهيمي اشاره کرده است: ميوه‌ هر شاخ و شجر هست گواهش/ روي چو زر و اشک مرا هست گواها. اين نگاه نيز بر کيفيت عشق‌ورزي اشاره دارد. او عشق را بر اساس معشوق تقسيم‌بندي نکرده است. تقسيم کرکگور و هم مولانا بر اساس نوع عشق‌ورزي‌صورت يافته است.
دکتر محمودي اولين مرحله در عشق نزد کرکگور را تشريح کرد: از نگاه کرکگور در اولين مرحله‌ عشق که اروس نام دارد، مهم ترين خصيصه لذت است. عاشق در تمامي لحظات، در پي کسب لذت زندگي مي‌کند. عاشق رمانتيک يک ابن‌الوقت تمام عيار است، دم را غنيمت مي‌داند و از نگاه يک ناظر بيروني، مدام در حال وقت‌کشي است. از منظر عاشق رمانتيک هيچ زماني به جز اکنون وجود ندارد، مگر حين پرداختن به برخي از خاطرات خوب گذشته، آن هم در زماني که لذت بردن ميسر نيست. مولوي نيز بر اين خصوصيت تاکيد کرده است. ديگر ويژگي عشق اروس، عدم تمايل عاشق بر گزينش، انتخاب و تصميم است. به اعتقاد اين عاشق، تصميم گرفتن و انتخاب، آزادي را محدود مي‌کند، او همواره سعي مي‌کند در قلمرو بي‌تصميمي، سير کند. انتخاب، دايره امکان هاي آدمي را محدود مي‌کند و اين براي يک کام‌جو رنج‌آور است. از ديگر ويژگي‌هاي عاشق کام‌جو ماجراجويي‌ست. عاشق مدام در حال رقابت با رقيب است، او هرگز ازدواج نخواهد کرد و اگر هم بکند پشيمان خواهد شد. اين تعبير سقراط است. به زعم افلاطون هم، اين نوع عشق در فقري آتشين معنا مي‌يابد. او مي‌گويد: وصال گورستان عشق است. 
وي ديگر خصاصيص عشق کام‌جويانه را چنين شرح داد: چنين عاشقي، از پس تمام رقيبان و دشمنان بر مي‌آيد به جز زمان و روزمرگي؛ ازدواج در حقيقت به روزمره شدن دامن مي‌زند. چنين عشقي تملک‌جوست، همراه با حس تصاحب، حسادت، آز و انحصارطلبي. عاشقي که به اين نوع عشق مبادرت مي‌ورزد، مادامي که دربند معشوق است براي او ايجاد مزاحمت مي‌کند، اما وقتي از عشق خود فارغ شود به فردي دروغگو و فريب‌کار بدل مي‌شود. جوهره‌ عشق اروس نياز است. عاشق به معشوق خود چون گرسنه‌اي به غذا، نگاه مي‌کند. اگر معشوق خوشبختي‌اش را در جايي ديگر بجويد، عاشق رنج مي‌برد، از همين رو گاه با نفرت به معشوق خود مي‌نگرد و حتا به راحتي مي‌تواند به او صدمه بزند. چنين عاشقي به طور معمول عاشق چيزي‌ست که ندارد، لذا در صورتي که به آن دست نيابد دچار سرخوردگي و اضطراب خواهد شد، اگر هم آن را بجويد عشق‌اش فرو مي‌نشيند، دچار دل‌زدگي و ملال مي‌شود و عشق را در جايي ديگر جست‌وجو مي‌کند؛ به تعبير کرکگور او محکوم به نا اميدي‌ست. از ديگر ويژگي‌هاي اين مرحله ارزش زيبايي شناختي و هنري آن است، چراکه پر حادثه و پر هياهوست و مي‌تواند دستمايه‌ آثار هنري قرار گيرد.
دکتر محمودي، حصول سعادت را هدف عاشق در مرحله‌ عشق اخلاقي يا فيليا، در آرا کرکگور، تعريف و ديگر خصوصيات اين مرحله را نيز شرح داد: عاشق از حضور و خوشبختي معشوق لذت مي‌برد. بنابراين چنين عشقي معطوف به آينده است و زمان در آن معنا مي‌يابد. نه تنها زمان را نمي‌کشد که بر آن حاکميت مي‌يابد. به دنبال چنين رويکردهايي، عاشق در اين مرحله، قادر به انتخاب و تصميم‌گيري و در نتيجه ازدواج است. او محبتش را به يک فرد اختصاص مي‌دهد، در واقع دايره‌ امکان او به يک نفر تقليل مي‌يابد. چنين عاشقي با دشمنان بيروني و رقبا نمي‌جنگد، جنگ او با زمان و بسيار خطرناک‌تر است، او فاتح راستين زمان خواهد ‌شد. چنين فردي فروتن، شکيبا و اهل گذشت است. چنين رويکردي ارزش‌هاي زيباشناختي هنري ندارد. اما کرکگور آن را حاوي نوعي زيبايي دروني مي‌داند. عشق اروس نياز است، عشق فيليا، شادي؛ با اتکا به آن، عاشق مي‌تواند بر خلاف عشق اروس، از چيزهايي که موجودند هم لذت ببرد. يکي از نمونه‌هاي بارز اين عشق، عشق مادر به فرزند است، او از نبودن و فراق فرزند لذت نمي‌برد، اين عشق در وصال ادامه مي‌يابد. بنابراين در ازاي زمان، هيچ‌گاه متوقف نمي‌شود. عشق اروس مي‌گويد تو را مي‌خواهم، اما عشق فيليا مي‌گويد شادمانم که تو هستي و چنين که هستي، هستي. اين عشق همراه با تعهد و مسئوليت‌پذيري‌ست. عاشق در عشق فيليا وفادار است، طلب وفاداري هم مي‌کند.
محمودي با اتکا به ويژگي مذکور، ويژگي‌ها و خصايص مرحله‌ ديني را برشمرد: عاشق در اين مرحله هم وفادار است، اما طلب وفاداري نمي‌کند. او حسادت ندارد و انحصارطلب نيست. در فيليا هم‌چنان تملک و تصاحب موجود است، اما اين ويژگي‌ها در عشق ديني، نفي مي‌شوند. اين مباحث محوريت کتاب ترس و لرز هستند. عاشق ابراهيم‌وار، شهسوار ايمان، کيست؟ او هر امر متناهي را به نحو نامتناهي و براي نامتناهي ترک مي‌کند. به زعم او نمي‌توان در يک مسير نامتناهي به امري متناهي وابسته شد، بايد آن را ترک و قرباني کرد. به اين ترتيب کسي هم که در اين مرحله قرار بگيرد ازدواج نخواهد کرد. بر همين اساس کرکگور، خود، رگينا نامزدش را ترک کرد. او در اين ارتباط خود را با ابراهيم مقايسه کرده است. به زعم کرکگور‏، با جداشدن از معشوق مي‌توان عشق‌هاي انساني را با سرشتي ديني پيوند زد. چنين عاشقي در پي نفي خود، وفاداري نمي طلبد، نه به دنبال لذت و نه به دنبال سعادت است، چراکه همواره در حال گذر و عبور از خود است. مصاديق اين‌چنين عشقي را در ابيات مولوي به کرات مي‌توان ديد: بي غرض نبود به گردش در جهان/ غير جسم و غير جان عاشقان. در چنين عشقي، عاشق زمان را از دم تيغ مي‌گذراند. در اروس، عاشق در پي وقت کشي بود، در عشق اخلاقي، سوار و حاکم بر زمان، اما در عشق ديني از زمان فراتر مي‌رود، چراکه غم پايان کار ندارد. در ابياتي ديگر از مولوي مي‌توان عشق اخلاقي را با حالات زاهدان قياس کرد: هست زاهد را غم پايان کار/ تا چه باشد حال او روز شمار/ عارفان زآغاز گشته هوشمند/ از غم و احوال آخر فارغ‌اند. به اعتقاد کرکگور عشق اروس، تنها احساس است، وظيفه نيست، عشق اخلاقي تنها وظيفه است، احساس نيست، اين دو در عشق ديني جمع مي‌شوند، لذا عشق ديني هم احساس است و هم وظيفه.

زبان،بي‌معنايي و تكنولوژي
نشست «تاريخ‌نگاري فلسفه» با تمركز بر نگاه هايدگر به تاريخ فلسفه با حضور مالك شجاعي‌جشوقاني و مرضيه افراسيابي در سراي اهل قلم خانه كتاب برگزار شد. شجاعي در بخشي از سخنانش با اشاره به تاريخ‌‌نگاري عقلي به عنوان يكي از روش‌هاي تاريخ‌نگاري فلسفه گفت: فلاسفه‌اي مانند هايدگر اين روش را در بررسي آراي فلاسفه پيشين داشتند. به اعتقاد ريچارد رورتي، در اين نوع از تاريخ‌نگاري فلسفه، فيلسوف دغدغه اين را ندارد كه فلان فيلسوف چه موضوعي را مطرح كرده است، بلكه وي از منظر مسايل خودش به تفكر فيلسوفان پيشين مي‌نگرد. براي مثال زبان، بي‌معنايي و تكنولوژي جزو دغدغه‌ها و مسايل هايدگر هستند و او در بررسي ساير انديشمندان از دريچه همين مسايل سراغ آن‌ها مي‌رود. سپس افراسيابي گفت: هايدگر را نمي‌توان تاريخ‌نگار فلسفه دانست، زيرا او فلسفه را روايت نمي‌كند كه بخواهد با آن‌ها مخالف يا موافق باشد. او كتاب مستقلي درباره تاريخ فلسفه ندارد، بلكه نظرات او درباره فلاسفه را در ميان آثار مختلفش مي‌توان يافت. هايدگر در برخورد با هر انديشه‌اي غرضي محوري دارد و بر اساس همان با فلاسفه وارد گفت‌وگو مي‌شود. به همين دليل كانتي كه او تصوير مي‌كند از يك جهت هم كانت هست و هم نيست. هايدگر از دريچه مساله بحران انسان معاصر كه به دليل غفلت از وجود پديد آمده است با انديشه‌هاي مختلف مواجه مي‌شود. او بررسي مي‌كند كه در تاريخ انديشه‌ها كجا به وجود بيشتر توجه شده و كجا از آن غفلت شده است. هدف او در اين مواجهه، گشودن مسير جديدي براي تفكر است.  وي افزود: هايدگر تاكيد داشت كه ما در بررسي انديشه‌ها به دنبال ناگفته‌ها هستيم و همين ناگفته‌ها تعاليم اصلي هر فيلسوف محسوب مي‌شوند. افراسيابي افزود: در كتاب «پايان فلسفه و وظيفه تفكر» هايدگر كه در سال‌هاي آخر زندگي او نوشته شد، نااميدي نويسنده از تفكر فلسفي مشهود است. او پايان را در معناي منفي آن در نظر نمي‌گيرد، بلكه از نظر او پايان فلسفه نقطه‌اي است كه فلسفه در آن تمام امكاناتش را گردآوري كرده. او نشانه پايان فلسفه را جدا شدن علومي مانند روانشناسي از فلسفه مي‌داند، علومي كه روزگاري جزيي از فسلفه بودند، اما به مرور زمان، اين فلسفه بود كه در ساير علوم حل شد.

عقل ملاک دين است
رئيس مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه تهران-دانشگاه مک گيل گفت: درجايي که عقل و نقل با هم تضاد پيدا کنند شيعه مي‏گويد اگر عقل را دور بيندازيم قرآن و حديث هم سست مي‎شود بنابراين بايد عقل را گرفت و با آن قرآن و حديث را نقدکرد. همايش علمي-پژوهشي امام رضا(ع) اديان، مذاهب و فرق در تالار علامه اميني کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران با حضور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ودکتر مهدي محقق چهره ماندگار علمي کشور و جمعي از استادان حوزه و دانشگاه برگزار شد. دکتر مهدي محقق رئيس مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه تهران-دانشگاه مک گيل درابتداي اين همايش با خواندن شعري از جد پدري خويش در وصف امام رضا(ع) گفت: بايد با اهل استدلال با منطق با اهل موعظه با حکمت و با اهل جدل با مجادله احسن برخورد کرد زيرا با اهانت و زور گويي نمي‎‏توان حقيقتي را کشف کرد. اين درس را از مناظره امام رضا(ع) با ساير فرق و اديان ديگر مي‎توان گرفت. وي افزود: زمان امام رضا(ع) به علم و دانش اندوزي توجه بسياري شد. زيرا پيامبر به طلب علم حتي در چين تأکيد کرده بودند و در اين دوره مسلمانان درِ علم را بر خود نبستند و حتي سخنان کافران را هم مورد شنود قرار دادند. زيرا ارزش انسان در اسلام به علم است. روزي پيامبر از دو طبيبي که براي معالجه بيماري فرستاده بودند پرسيدند کداميک از اين دو حاذق‎تر هستند نپرسيدند پيرو کدام ديني يا اهل کدام قبيله و نژادي هستند. پس معلوم مي‎شود که علم بر ديگرصفات انسان ارجحيت دارد. علي(ع) هم در نهج البلاغه مي‏فرمايند قيمت هرکس به اندازه دانش اوست. قرآن نيز مي‎فرمايد هل يستوي الذين يعلمون و لايعلمون آيا آنهايي که مي‏داند با آنهايي که نمي دانند برابرند؟
اين استاد دانشگاه کانادا تصريح کرد: در زمان امام رضا(ع) ترجمه‏هاي از زبان سانسکريت و سرياني به عربي و فارسي صورت گرفت.زيرا براي گفتگو با ساير فرق لازم بود عقايد آنها را بدانند.امام رضا(ع) با دانشمندان مختلف مناظره کردند زيرا هدف از دانش هم همين است نقد کردن سخن يکديگر و پذيرفتن حقيقت. بيروني و فارابي و ابن سينا هم از مناظرات امام رضا(ع) بسيار در مباحث خود استفاده کردند. در باره کتابهاي ستاره شناسي و پزشکي مشکلي در نرجمه‏ها پيش نيامد اما مسائل فلسفي و مابعدالطبيعه مترجمان نمي‎توانستند ترجمه مناسب با خوانندگانشان ارائه دهند. زيرا مباحث غربي در تضاد با اعتقاد مسلمانان بود و همچنين بسياري از اصطلاحات غربي معادل نداشت. چهره ماندگار کشور ادامه داد: بنابراين فلسفه را تکفير کردند نه از اين جهت که فلسفه کفرآميز بود بلکه ترجمه‏هاي ناقص و نامناسب اين شبهه را ايجاد کرد. اما دانشمندان بزرگ در صدد رفع اختلافات بودند و آنجاهايي که مغاير با مباني اسلامي بود ترجمه نکردند به عنوان مثال فارابي در ترجمه کتاب نواميس ارسطو برخي نکات را نياورد. يا همچنين بيروني که از زبان سانسکريت کتابي را در مکتب بودا به عربي ترجمه کرد مسائل نامأنوس را نياورد اين نکته در مقايسه با ترجمه انگليسي اين کتاب معلوم مي‏شود که بيروني چه هشياري از خود به خرج داده است. محقق افزود: منشأ اختلافات فرق مسلمان در زمان امام رضا(ع) يا فقهي بود که به فروع دين برمي‏گشت يا کلامي بود که به اصول دين توجه داشت.البته اختلاف بين چهار فرقه اهل سنت مالکي، حنفي، حنبلي و شافعي بيشتر از اختلافات ميان شيعيان است.اختلاف در کلام هم بين معتزله و اشعريون بود. اشعري به جبر اعتقاد دارند ولي معتزله و شيعه به اختيار معتقد هستند  البته اشعريون غالب مسلمانان را تشکيل مي دهند و به مذافق خلفا خوشتر مي‎آمد. امام صادق (ع) در اين باره جبر و اختيار فرمود: نيروهاي اوليه از جانب خداوند انجام مي‎شوند ولي آنجا که انسان فعلي را انجام مي‎دهد به اختيار بنده است بنابراين نه جبر است و نه اختيار بلکه چيزي مابين ايندو است.

 

 


صفحه 4 از 4