مجله شماره 4

اخلاق فن آوري اطلاعات

PDF چاپ نامه الکترونیک
سرمقاله

اخلاق فن آوري اطلاعات

محسن جوادي


پژوهشهاي اخلاقي دامنه گسترده اي دارند که مهم ترين آنها به شرح زير است
الف ـ برخي از پژوهش‌هاي اخلاقي درباره توصيف و تبيين پديده اخلاقي به عنوان يك امر واقع است و بيشتر جنبه تجربي دارد. گستره‌ اين نوع تفكر اخلاقي زياد است و از مطالعات مردم‌شناسي گرفته تا مباحث روان‌شناختي درباره عامل اخلاقي يعني انسان را دربر مي‌گيرد.
ب ـ برخي از اين پژوهشها به صورت تفكر هنجاري است كه براي يافتن خوبي و بدي اعمال و حالت‌هاي آدمي صورت مي‌گيرد. دايره شمول تفكر هنجاري در اخلاق چنان گسترده است که از احكام جزئي مانند اين‌ كه "انجام اين عمل خاص در فلان ساعت خاص خوب است" تا اين ‌كه "معيار خوبي يك عمل سود و منفعتي است كه مي‌رساند" را در بر مي گيرد.
ج ـ تفكر تحليلي كه بيشتر جنبه‌ فرااخلاقي دارد و بدون آن‌كه درباره‌ خوبي و بدي عمل يا حالتي خاص موضع‌گيري كند به صورت درجه دوم درباره مفاهيم به كار رفته در جملات اخلاقي بحث و بررسي مي‌كند. معناشناسي جملات اخلاقي مانند اينكه معناي خوب در جمله "عدالت خوب است" چيست؟ بخش مهمي از اين نوع تفكر فرااخلاقي را تشکيل مي دهد.البته مباحث مهم ديگري مانند اينكه ما چگونه مي‌توانيم از خوبي و بدي يك عمل اطلاع پيدا كنيم (معرفت شناسي اخلاقي) هم جزء مباحث فرااخلاق است. به علاوه برخي مسائل مانند تعريف مسئوليت اخلاقي و شرايط تحقق آن مانند آزادي اراده هم جزء مباحث اين دسته است. اين مباحث معمولاً با نام فرااخلاق (Meta-Ethics) معروف است.
درباره دامنه مسائل فلسفه اخلاق (Ethics) اختلاف وجود دارد. برخي معتقدند چون فلسفه اخلاق مانند فلسفه هاي مضاف ديگر معرفت درجه دوم به حساب مي آيد و عبارت است از تامل فلسفي درباره اخلاق پس بايد از ورود در مباحث اخلاقي درجه اول و اتخاذ موضع اخلاقي اجتناب كند. از اين‌رو، به نظر اينها مسائل فلسفه اخلاق محدود به مسائلي است که در فرااخلاق (نوع سوم تفكر اخلاقي) بحث مي شود. اما يك ديدگاه سنتي‌تر دامنه مسائل فلسفه اخلاق را عام‌تر مي‌داند و برخي از انواع تفكر هنجاري (مانند يافتن معيار خوب و بد و درست و نادرست ) را هم جزء‌ مباحث فلسفه اخلاق به شمار مي‌آورد. اين نوع از تفكر هنجاري كه درصدد يافتن اصل الاصول ارزش‌هاي اخلاقي است در اصطلاح نظريه اخلاقي (Ethical Theory) ناميده مي‌شود و جزء‌ مهمي از فلسفه اخلاق است. البته بي‌ترديد ورود در احكام جزئي‌تر و يا حتي در اصول مياني اخلاق، كار فلسفه اخلاق نيست. اصول اخلاقي بيشتر در شاخه خاصي از پژوهش هاي اخلاقي که اخلاق حرفه ناميده مي‌شود بررسي و در قالب کدهاي اخلاقي ارائه مي شود. کدهاي اخلاقي سازمان ها و حرفه ها که به عنوان الگوهاي راهنماي عمل در يک سازمان يا حرفه پذيرفته مي شوند مجموعه اي از قواعد الزامي و غير الزامي اند که براي تقويت رفتار اخلاقي کارکنان يک سازمان يا افراد درگير در يک حرفه تنظيم مي شوند. توجه به اين نکته مهم است که شاخه هاي ديگري از پژوهش اخلاقي وجود دارد که به نام هاي مختلف مانند  اخلاق زيست محيطي، اخلاق مهندسي، اخلاق فناوري اطلاعات و... تحت عنوان جامع اخلاق کاربردي قرار ميگيرند. در اخلاق هاي کاربردي بسته به پيچيدگي موضوع مورد بحث گاهي علاوه بر مباحث مربوط به اخلاق حرفه يا کدهاي رفتاري خاص، مسايل عميق تري که جنبه انتزاعي و فلسفي دارد هم مورد بحث قرار مي گيرد. اخلاق فناوري اطلاعات يکي از همين دسته اخلاق هاي کاربردي است که علاوه بر تعيين اصول اخلاقي مربوط به فعاليت هاي فناوري اطلاعات  بحث و بررسي مباحث عميق تري مانند: مساله حريم خصوصي و گستره آن، مالکيت معنوي و دامنه آن، گمنامي و تاثير منفي يا مثبت آن بر رفتار اخلاقي فرد ، نقش فنآوري اطلاعات در بسط دانش و عدالت اطلاعاتي و نيز در توسعه آزادي هاي مدني و ... را هم مورد نظر قرار مي دهد. فعاليت هاي متنوع و مختلف در فضاي مجازي مانند مکاتبات الکترونيکي، مشارکت در شبکه هاي اجتماعي، گفت وگوهاي آنلاين، تحقيق و پژوهش و ... همگي جز اجتناب ناپذيري زندگي واقعي در دنياي جديد است . نامگذاري جامعه جديد به جامعه اطلاعاتي کاملا درست و بر اساس توجه به همين واقعيت مهم است که قدرت و ثروت در جوامع امروزي کاملا به اطلاعات بستگي دارد که آن هم در گرو بسط و توسعه فعاليت هاي فناوري اطلاعات است. اگر چه فرهيختگان کشور ما ايران در راستاي استفاده از فضاي مجازي و پرداختن به انواع فعاليت هاي فناوري اطلاعات گامهاي مهمي برداشته اند ولي با توجه به اين که جامعه ايراني در سند چشم انداز بيست ساله کشور، جامعه اي دانايي محور و دانش بنيان تعريف شده است، ضرورت بسط و توسعه استفاده از فناوري هاي جديد اطلاعاتي به ويژه اينترنت، کاملا آشکار است. اما توسعه کاربري فضاي مجازي اگر بدون توجه به جنبه هاي اخلاقي و به ويژه اخلاق ديني باشد، نه فقط به هدف خود يعني ايجاد جامعه دانايي محور نخواهد رسيد، بلکه اساس جامعه به ويژه خانواده را هم ويران خواهد ساخت. با توجه به همين نکته است که بسياري از کشورها حتي کشورهائي با حاکميت غير ديني و يا با ملت غير ديني هم به ضرورت کاربري اخلاقي فناوري اطلاعات پي برده اند. اگرچه برخي از دستاوردهاي آنها براي جامعه ما هم قابل استفاده است اما با به توجه به مبناي غير ديني آن ساز و کار ها ، به ويژه آنکه تصور درست و عميقي از اخلاق آنگونه که در تفکر ديني است ندارند، ضرورت توجه به راه حل هاي بومي براي معضلات اخلاقي ناشي از امکانات جديد عمل در فضاي مجازي روشن است. شوراي عالي اطلاع رساني کشور که يکي از نهادهاي مسؤول در خصوص سالم سازي فعاليت هاي کاربران در فضاي مجازي است، پروژه اي را به گروه فلسفه اخلاق دانشگاه قم واگذار کرد که به موجب آن ابتدا منابع اصلي پژوهش در قلمروي اخلاق فناوري اطلاعات اعم از کتاب، مقاله و اسناد مختلف بين المللي جمع آوري و سپس برخي از آن ها که جنبه اطلاع رساني بيشتري دارند به زبان فارسي ترجمه گردد و در اختيار کاربران اينترنت قرار گيرد. اما کار اصلي اين پروژه توجه به ظرفيت هاي اخلاقي در فرهنگ اسلامي است که با توجه به آن بتوان مقدمات تنظيم يک سند فرامنطقه اي در اخلاق فناوري اطلاعات را آماده کرد .در اينجا درصدد گزارش کامل پروژه مذکور نيستم و اميدوارم مجموعه ي دستاورد هاي آن به زودي از طرف دبيرخانه شوراي اطلاع رساني کشور منتشر شود.

 

اخلاق، غم‌خواري و فن آوري اطلاعات و ارتباطات

PDF چاپ نامه الکترونیک

اخلاق، غم‌خواري و فن آوري اطلاعات و ارتباطات

گفتگو با مصطفي ملکيان
روح الله چاوشي

 

استاد ملکيان اخلاق را مبتني بر مفهوم «غم‌خواري» يا «شفقت» (Care) مي‌دانند. از آنجا که اغلب مباحث مطرح در حوزة اخلاق رايانه، ناظر به رويکردي ديگر است که بر اساس آن، فيلسوفان، اخلاق را مبتني بر عدالت مي‌دانند، ديدگاه ايشان را در اين خصوص جويا شديم تا شايد نگريستن از منظري ديگر به اخلاق فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات رونق گيرد و پنجره و چشم‌‌اندازي جديد به اين موضوع گشوده شود. اما از آنجا که ديدگاه ايشان در خصوص اخلاق مبتني بر شفقت با نظريات ساير فيلسوفان اين مکتب تفاوت‌هاي آشکاري دارد و در خلال گفتگو بارها به ابعاد اختصاصي نظرگاهشان مراجعه شده است، در ادامه ابتدا چکيده‌اي از تقرير شفاهي نظريه‌شان را که در دانشگاه شهيد بهشتي تهران ايراد شده است، نقل مي‌کنيم و سپس گفتگوي اختصاصي دربارة موضوع مورد بحث را گزارش خواهيم کرد.
از دورترين زماني که تاريخ مکتوب بشر گزارش کرده است تا بعد از جنگ جهاني دوم، دو نکته تقريباً مورد اجماع همة فيلسوفان اخلاق بوده است؛ يکي اينکه رکن اخلاق «عدالت» است ـ به تعبير ديگر، اخلاقي زيستن به‌معناي عادلانه زيستن است ـ و ديگر آنکه عدالت نيز بدين معنا است که حق هر صاحب حقي رعايت شود؛ همة موجودات هستي، از جمله خود انسان، ديگر هم‌نوعان او، طبيعت پيرامون او و در صورت اعتقاد داشتن به خدا، خدا، حقوقي دارند که اگر انسان اين حقوق را رعايت کند، عادلانه و اگر رعايت نکند، ظالمانه زيسته است. اما اين اجماع تقريبي، استثناء‌هايي نيز داشت؛ معدود کساني نيز وجود داشتند که عدالت را رکن اخلاق نمي‌دانستند. شاخص‌ترين چهره در ميان ايشان بودا بود که «شفقت» را رکن اخلاق مي‌دانست. در ميان اروپائيان نيز جوزف باتلر مفهوم «حس اخلاقي» را به فلسفة اخلاق وارد کرد و آن را رکن اخلاق مي‌دانست. جز او ديويد هيوم نيز مفهوم «نيک‌خواهي» را به‌عنوان رکن اخلاق معرفي کرد اما اين دو نفر بر اين دو مفهوم تأکيد چنداني نداشتند. در نهايت شوپنهاور به تبع بودا، بار ديگر مفهوم «شفقت» را به‌عنوان رکن اخلاق مطرح کرد. پس از جنگ جهاني دوم و زماني که گرايش‌هاي زنانه‌نگر در غرب پديدار شد، فيلسوفاني که چنين گرايش‌هايي داشتند، به مفهومي شبيه «شفقت» توجه کردند و آن مفهوم، «غم‌خواري» (care) بود. ايشان معتقد بودند اين مفهوم، رکن اخلاق است و نه عدالت. گرچه اين فيلسوفان از موضع زنانه‌نگري از اين عقيده دفاع کرده‌اند اما مي‌توان از منظري ديگر نيز به دفاع از اين نظريه پرداخت.
به‌نظر مي‌رسد «عدالت»، مبناي علم حقوق است نه علم اخلاق و نمي‌توان اخلاق را به حقوق فروکاست. اخلاق و حقوق، دو مقولة جدا از هم هستند که هر يک کارکردهايي مخصوص به‌خود را دارند. گرچه ممکن است در اين ميان، يکي بر ديگري مبتني باشد اما نمي‌توان هيچ‌يک را برجاي ديگري نشاند. در واقع مبناي علم حقوق (Law)، عدالت و مبناي عدالت، حقوق (Rights) است. بر اين اساس کساني که از قديم، اخلاق را مبتني بر عدالت مي‌دانسته‌اند، ميان علم حقوق و اخلاق خلط کرده‌اند. در عوض بايد به‌جاي عدالت، غم‌خواري را مبناي اخلاق قلمداد کنيم. اگر غم‌خواري را مبناي اخلاق بدانيم، آنگاه غم‌خواري خود، سه فرزند به‌بار خواهد آورد که نخستين آنها عدالت است؛ دومين و سومين فرزند نيز احسان و عشق هستند. با اين وصف مي‌توانيم ادعا کنيم علم حقوق، مبتني بر اخلاق است، چرا که حقوق، مبتني بر عدالت است و عدالت، يکي از فرزندان غم‌خواري است.
غمخواري، معادل جمع ميان هم‌دلي و هم‌دردي است. هم‌دلي بدان معنا است که کسي در عالمِ تصور و خيال، خود را چونان شخصِ ديگري قلمداد کند و بتواند دريابد از منظر او جهان، چگونه ادراک مي‌شود؛ آن شخص چه باورهايي، چه احساسات، عواطف و هيجاناتي و چه خواسته‌هايي دارد. اگر انسان بتواند بدين‌صورت با ديگري هم‌دلي داشته باشد يا به تعبير روان‌شناختي با نگرش آن فرد به جهان بنگرد، آنگاه با درد و رنج‌هايي که آن شخص را آزار مي‌دهد، او هم آزرده مي‌شود. اگر چنين اتفاقي رخ داد علاوه بر هم‌دلي، هم‌درديِ با آن فرد نيز در انسان ايجاد شده است. غم‌خواري، حالتي است که يک انسان نسبت به ديگري هم‌دلي و هم‌دردي داشته باشد؛ اگر او به‌چنين حالتي دست يافت وارد ساحت اخلاقي شده است و در اين حالت هرچه نسبت به آن فردِ ديگر انجام دهد، اخلاقي است.
اگر انسان نسبت به ديگري غم‌خواري پيدا کند، اولاً حق او را ادا مي‌کند؛ لذا اولين فرزند غم‌خواري عدالت است. ثانياً از خوبي‌هايي که حق خودِ اوست، به ديگري هديه مي‌کند و دومين فرزند غم‌خواري يعني احسان متولد مي‌شود. از اين مرحله، تمايز نظريه‌اي که اخلاق را تنها مبتني بر عدالت مي‌دانست با نظريه‌اي که اخلاق را مبتني بر غم‌خواري مي‌داند‌، مشخص مي‌شود. در آن نظريه اخلاق تنها همان مرحلة اول بود، اما در اين نظريه که مبتني بر غم‌خواري است،اخلاق، دو شاخة ديگر نيز پيدا کرده است. سومين و شريف‌ترين مرتبة غم‌خواري، مرتبه‌اي است که در آن انسان بدون هيچ‌ ملاحظه، محاسبه و مضايقه‌اي ديگري را دوست داشته باشد؛ در چنين حالتي، عشق يعني سومين فرزند غم‌خواري، متولد مي‌شود. اين سه مرتبه هرکدام مقدمة ديگري است؛ يعني تا عدالت محقق نشود، احسان پديد نمي‌آيد و تا احسان وجود نداشته باشد، عشق در کار نخواهد بود، اما هر مرتبه‌اي که پس از ديگري محقق مي‌شود، از مرتبة پيش از خود شريف‌تر و ارزشمندتر است.  ‌
(غم‌خواري يا عدالت، اخلاق زنانه يا مردانه؛ تهران دانشگاه شهيد بهشتي، تيرماه 1389)

اغلب مباحثي که امروزه در حوزة اخلاق فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات مطرح شده است مباحثي است که به حوزة حقوق (Rights) مربوط است. مباحثي مانند حق مالکيت معنوي، حريم خصوصي و.... اگر مبناي اخلاق را «عدالت» بدانيم، حوزة شمول مباحث بدين ترتيب منطقي به‌نظر مي‌رسد. اما اگر مطابق رأي شما مبناي اخلاق را مفهوم «شفقت» يا «غم‌خواري» بدانيم، قاعدتاًَ مباحث ديگري به اين عرصه وارد مي‌شود. به‌نظر شما با رويکردِ «اخلاق شفقت» چه مباحثي در اين حوزه قابل طرح است؟
همانطور که مي‌دانيد من معتقدم شفقت فرزندان سه‌گانه‌اي دارد که اولين آن‌‌ها عدالت است؛ لذا مطالبي که در حوزة حقوق و عدالت مطرح مي‌شود، از اين منظر هم مورد توجه هستند، اما احتمالاً پرسش شما ناظر به مسائلي است که درخصوص دو فرزند ديگر شفقت، يعني احسان و عشق قابل طرحند. به نظر من در هر دو زمينة ديگر يعني احسان و عشق، آنچه که اهميتِ بسيار دارد، شناخت خاص، پس از شناخت عام از انسان‌ها است. ما شناخت عامي نسبت به همة انسان‌ها داريم؛ مثلاً مي‌دانيم که همة انسان‌ها به اکسيژن نياز دارند يا با از دست دادن فرزندانشان داغ‌دار مي‌شوند. بعضي از اين قبيل واقعيت‌هاي انساني به جسم، بدن و حوزة زيست‌شناسي آنها مربوط است و برخي ديگر نيز با حوزة ذهن، روان يا مناسبات اجتماعي آنها ارتباط پيدا مي‌کند. دانستن اين واقعيت‌هاي عام دربارة انسان‌ها براي اداي حق ايشان و تحقق عدالت، کافي است اما باعث نمي‌شود که ما نسبت به فرد خاصي احسان داشته باشيم يا عاشق او باشيم. دليل اين امر آن است که شناخت عام، ما را در تشخيص اينکه هر انسان چه حق‌هايي دارد، راهنمايي مي‌کند اما اگر قرار باشد ما نسبت به انساني، محسن باشيم يا به او عشق بورزيم، حتماً بايد شناخت خاص آن فرد نيز به اين شناخت عام، افزوده شود. اين شناخت خاص در مورد افرادي که با ايشان تماس فيزيکي داريم، در همين ارتباطات پديد مي‌آيد، اما در مورد افرادي که امکان تماس فيزيکي با ايشان وجود ندارد، پاي فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات به‌ميان مي‌آيد. اينجا جايگاهي است که مسئلة احسان و عشق، با رايانه و جهان مجازي ارتباط پيدا مي‌کند. مثلاً ممکن است من دربارة فردي که در کشور پِرو زندگي مي‌کند، شناخت خاصي نداشته باشم اما فن‌آوري مي‌تواند تا حدي اين شناخت را براي من ايجاد کند. فرض کنيم من اجمالاً بشنوم که مادري سه فرزندش را از دست داده‌ است و اين قاعدة عام را هم مي‌دانم که هر مادري با از دست دادن فرزندش داغ‌دار مي‌شود، اما اگر به‌واسطة دنياي مجازي، من تصوير مادري را که بر مزار فرزندانش اشک مي‌ريزد، ببينم، مسلماً شناخت خاصي نسبت به اين مادر پيدا مي‌کنم که با آن شنيدن و اطلاع از يک قاعدة عام متفاوت است. اين شناخت خاصي که با وساطت فن‌آوري و جهان مجازي براي من ايجاد شده، ممکن است در من نسبت به آن مادر، احسان و عشق پديد آورد. اما يک نکته را نبايد از نظر دور داشت و آن اينکه تنها در صورتي‌ اين وساطت منجر به افزايش شفقت مي‌شود که من قصد رفتار شفيقانه با او را داشته باشم؛ اما اگر من قصد غم‌خواري و رفتار شفيقانه با او را نداشته باشم فن‌آوري نمي‌تواند در من شفقت ايجاد کند. تصميم‌ها و قصدها در باور يا ميل يا باور و ميل انسان ايجاد مي‌شوند، لذا نمي‌توان در اين خصوص براي دنياي مجازي هيچ شأني بيش‌تر از يک وسيله در نظر گرفت.

يکي از مسائلي که امروز در عرصة اخلاق فن‌آوري اطلاعات مطرح است، اين است که اين فن‌آوري در راستاي رخ دادن اعمال غير اخلاقي، خود محرک و زمينه ساز است. يعني افرادي که زمينة انجام اعمال غير اخلاقي را دارند در مواجهه با تکنولوژي، هم زمينة مناسب براي انجام اين اعمال را پيدا مي‌کنند و هم بيشتر براي انجام اين اعمال تحريک مي‌شوند. به‌عنوان مثال، گم‌نامي در فضاي مجازي باعث مي‌شود افرادي که از ترس آبرو يا مجازات يا... در حالت عادي قادر به‌انجام اعمالي خلاف اخلاق نيستند، در فضاي مجازي به‌راحتي چنين کارهايي را انجام دهند. برخي افراد نيز با ديدن هم‌مسلکان خود، در انجام دادن اموري از قبيل کودک‌آزاري جنسي و...، بيشتر ترغيب مي‌شوند که به اين فعاليت دامن بزنند. از طرفي برخي نظريه‌پردازان معتقدند نبايد فن‌آوري را محمل و پناهگاهي براي افراد خاطي دانست، بلکه آن را چاقويي دولبه مي‌دانند.
به‌نظر شما اگر رکن اخلاق، «غم‌خواري» يا «شفقت» باشد. فضاي مجازي چه تأثيري در افزايش يا کاهش شفقت در ميان انسان‌ها دارد؟
در پاسخ به اين پرسش بايد به دو نکتة مقدماتي اشاره کنم که در پاسخ به پرسش پيشين نيز تا حدودي بيان شد. اول اينکه من معتقدم وسيله، هميشه وسيله است. خودِ وسيله هرگز به کسي القا نمي‌کند از من در جهت چه هدفي استفاده کنيد. البته ممکن نيست هر وسيله‌اي، وسيلة هر هدفي قرار گيرد اما در ميان همان اهداف محدودي که ممکن است به‌واسطة آن وسيله محقق شوند، خودِ وسيله ما را مجبور نمي‌کند که هدف «الف» را انتخاب کنيم و نه هدف «ب» را. به‌عنوان مثال وسيله‌اي مثل کارد، قطعاً کارکردِ تلفن يا تلويزيون را ندارد؛ کارد وسيلة بريدن است اما کارد به ما نمي‌گويد چه چيزي را ببر يا چه چيزي را نبر. اينکه از اين وسيله در راه رسيدن به چه هدفي استفاده شود به کسي که از آن استفاده مي‌کند بستگي دارد نه به وسيله. بنابراين وسيله به زبان حال به ما مي‌گويد من وسيله‌ام براي اهداف محدودي نه هر هدفي؛ اما اينکه در ميان اين اهداف محدود از من براي رسيدن به کداميک استفاده کني، به تو بستگي دارد و من در اين زمينه خاموشم. اين نکتة اول بود.
اما نکتة دوم اين است که اگر شما به اقتضاي باورهاي خودتان يا ميل‌هاي خودتان يا باورها و ميل‌هاي خودتان بخواهيد کاري را انجام دهيد، حضور وسايل، انگيزاننده و عدم حضور آن‌ها سست کننده است. به‌عنوان مثال اگر من بخواهم به شما تلفن کنم و اتفاقاً در اين اتاق تلفني وجود داشته باشد، حضور اين تلفن مرا برمي‌انگيزاند تا قصدم را تحقق بخشم و اگر نبود من در تحقق قصدم سست مي‌شدم. اما اين بر انگيختن، زماني محقق مي‌شود که من قصد انجام فعل را داشته باشم ولي اگر چنين قصدي نداشته باشم، ديگر وسيله نمي‌تواند من را برانگيزاند.
با عنايت به اين دو نکته، من رايانه، فضاي مجازي و فن‌آوري اطلاعات و اين قبيل امور را چيزي جز وسيله نمي‌دانم. لذا به‌نظرم نسبت‌هايي که در پرسش شما به اين امور داده شده، نسبت‌هايي اغراق شده است. به عقيدة من فضاي مجازي شأني جز وسيله ندارد و لذا هر دو نکته‌اي را که درباب وسائل بيان کردم، در اين مورد نيز صادق مي‌دانم. به‌عنوان مثال مسئلة گم‌نامي که در پرسش شما مطرح شده بود، ممکن است کسي را که قصد انجام کارهاي خلاف اخلاق داشته باشد، به انجام اين امور برانگيزاند اما از سوي ديگر نيز امکان دارد کسي را که قصد کمک به ديگري را داشته است، اما دوست نداشته شناخته شود تا باعث شرمندگي آن فرد نشود، به انجام دادن اين کمک برانگيزاند. نفس گم‌نامي نمي‌تواند ما را به سوي انجام اعمال بد سوق دهد. اتفاقاً ممکن است ما را به سوي انجام اعمال نيک نيز سوق دهد. به عقيدة من اينکه يک وسيله ما را به انجام چه کاري برمي‌انگيزاند، به خودِ وسيله ارتباطي ندارد بلکه به نظام باوري يا ميلي يا باوري و ميلي ما مربوط است. اينکه مي‌گويم باوري يا ميلي يا باوري و ميلي به اين دليل است که ممکن است ما انگيزش اخلاقي را ناشي از باورها يا ميل‌ها يا جمع ميان باورها و ميل‌ها بدانيم. بنابراين به اعتقاد من با ظهور فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات و دنياي مجازي هيچ اتفاق جديدي که در انگيزش اخلاقي تأثير مثبت يا منفي گذاشته باشد، رخ نداده است و کساني که از چنين تأثيراتي سخن مي‌گويند، در طرح مسائل اغراق و غلو مي‌کنند.

با توجه به اينکه معتقديد انگيزش اخلاقي در نظام باوري يا ميلي يا باوري و ميلي انسان شکل مي‌گيرد، آيا اين امکان وجود ندارد که دنياي مجازي و فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات، در باورها يا ميل‌هاي ما تأثير گذارد و نظام باوري يا ميلي يا باوري و ميلي ما را تغيير دهد؟
چنين امکاني وجود دارد اما اين امکان اختصاص به دنياي مجازي ندارد. کتاب و روزنامه نيز مي‌توانند چنين تأثيري در ما پديد آورند. ميان دنياي مجازي و ساير امور مانند کتاب و روزنامه در اين خصوص تفاوت ماهوي وجود ندارد که ما را بر آن دارد تا مدخل جديدي دربارة تأثير دنياي مجازي در انگيزش اخلاقي بگشائيم. ويژگي‌هايي مانند سرعت و آسان بودن دسترسي به اطلاعات و اموري از اين قبيل، دنياي مجازي را منحصر به فرد نمي‌کند؛ هر وسيله‌اي ممکن است چنين باشد. به‌عنوان مثال اگر من قصد رفتن به مشهد را داشته باشم، وسيله‌اي مانند هواپيما مرا دل‌گرم مي‌کند و وسيله‌اي مانند گاري مرا دل‌سرد مي‌کند، اما اين دل‌گرمي و دل‌سردي زماني محقق مي‌شود که من قصد رفتن به مشهد را داشته باشم؛ اگر چنين قصدي را نداشته باشم اين وسايل نمي‌توانند در من قصدي ايجاد کنند. به‌عقيدة من دنياي مجازي اولاً وسيله است و ثانياً تفاوت ماهوي و جوهري با ساير وسائل ندارد، لذا ما نمي‌توانيم مدخل جديدي براي تأثير دنياي مجازي در انگيزش اخلاقي بگشاييم. البته من به تفاوت کيفي و به تفاوت شدت و ضعف ميان فن‌آوري اطلاعات و ساير وسايل معتقدم، اما اين تفاوت کيفي براي ايجادِ مدخلي جديد کافي نيست. من در ميان آثار فيلسوفان و روان شناسان و جامعه‌شناساني که در حوزة دنياي مجازي فعاليت مي‌کنند، هنوز نتوانسته‌ام ويژگي منحصر به‌فردي براي اين عرصه بيابم تا بر اساس آن بتوانيم باب جديد و جداگانه‌اي براي اين موضوع بگشاييم. اگر چنين وجه تمايزي يافت مي‌شد، بر اساس آن مي‌توانستيم فلسفه، روان شناسي، جامعه‌شناسي و هنرِ دنياي مجازي داشته باشيم. در آن صورت در نظر داشتن مدخل جديدي به عنوان اخلاق دنياي مجازي نيز ذيل فلسفة دنياي مجازي موجه بود؛ چون من اخلاق را شاخه‌اي از فلسفه مي‌دانم. اما اگر چنين ويژگي منحصر به‌فردي وجود نداشته باشد در نظر گرفتن بابي جداگانه براي اين موضوع موجه نخواهد بود.

 

اخلاق وحقوق در فناوري اطلاعات

PDF چاپ نامه الکترونیک

اخلاق وحقوق در فناوري اطلاعات

اقتراح
با حضور آقايان حميد شهرياري، احمد ديلمي و آقاي حسن هاني
روح الله چاوشي

نگراني هاي زيادي که از گسترش فعاليت هاي فناوري اطلاعات در جوامع انساني دامنگير اهل علم و دانش شده است، هم عالمان اخلاق و هم حقوقدانان را به واکنش واداشته است. در اين ميان پرسش جدي اين است که براي رفع اين نگراني ها و ايجاد فضاي سالم و مناسب اخلاقي در فعاليت هاي مربوط به کامپيوتر به طور خاص در فناوري هاي اطلاعات و ارتباطات، آيا بايد کفه ملاحظات اخلاقي را سنگين تر از قوانين حقوقي کرد، يا با توجه به جنبه هاي الزام آوري  بيروني که قوانين حقوقي دارند، بيشتر آنها را براي نيل به هدف مذکور مورد استفاده قرار داد؟
برخي مسائل حوزة اخلاق اطلاعات و ارتباطات نيز از جملة مسائلي به شمار مي روند که از سويي با اخلاق و از سوي ديگر با حقوق ارتباط پيدا مي‌کنند مسائلي همچون حريم خصوصي، حق مالکيت معنوي و... به نظر شما مرز ميان اخلاق و حقوق در اين قبيل مسائل را چگونه مي توان مشخص نمود؟
هاني: اين مرز بسيار نامريي و به سختي قابل تعيين است و بخصوص اينکه جوانب مثبت و منفي اجتماعي فاوا هنوز بطور کامل واشکافي نشده و اثرات آن با توجه به وسعت عمل ناگهاني آن بايد مورد تاکيد شديد قرار گيرد و اينکه جوانب اخلاقي امروزه بيشتر مورد نظر مي‌باشد همين نکته است که هنوز نمي‌توان اين جنبه‌ها را بصورت مکتوب و آيين نامه‌ايي و يا قانوني بيان کرد زيرا هر مورد قانوني اثرات اجرايي داشته که تاثير آنها هنوز مورد بحث و چالش مي‌باشد درحاليکه در دنياي واقعي ما هزاران سال براي شفاف شدن فرآيندهاي حقوقي و اجتماعي داشته‌ايم و امروز ميتوانيم آن‌را به صورت قانون تبديل کنيم.
شايد در اين ميان قبول اينکه دنياي فاوا دنياي هم ارز با دنياي واقعي اما نه يکسان مي‌باشد سختي اين کار را دوبرابر کرده ساده‌ترين و مشکل‌ترين موضوع مرزهاي دنياي واقعي و مرزها در دنياي فاوا مي‌باشد که تسري يکي بر ديگري باعث تداخل امور اجتماعي در اين‌دو شده است و در اين ميان تهيه آيين نامه و دستور العمل‌ها مي‌تواند تا حدي باعث روشن شدن اين مرز در آينده باشد.
شهرياري: گزاره اخلاقي گزاره‌اي است که موضوع آن ملکات نفساني يا اعمال اختياري انسان که منجر به ملکات نفساني شود و محمول يا نهاد آن ارزشهاي اخلاقي است. بنابر اين:راست گفتن خوب است و خيانت بد است. دو گزاره اخلاقي هستند چون موضوع آنها (راست گويي و خيانت) از افعال اختياري انسان است. «سخاوت خوب است.» و «نبايد بزدل باشي.» يک گزاره اخلاقي است چون موضوع آنها (سخاوت و بزدلي) از ملکات اخلاقي است. به خلاف «تپش قلب او خوب است.» و «اين اسب بدي است.» چون موضوع آنها ملکات نفساني يا فعل اختياري انسان نيست. از همين جا معلوم  مي‌شود «نماز خواندن واجب است.» گزاره اخلاقي نيست چون گرچه نماز خواندن فعل اختياري انسان است ولي وجوب نه از مفاهيم اخلاقي بلکه از مفاهيم و محمولات فقهي است. «پروانه زيبا است.» نيز يک گزاره اخلاقي محسوب نمي‌شود چون نه موضوع آن فعل اختياري انسان يا ملکات نفساني است و نه محمول آن از مفاهيم ارزشهاي اخلاقي است.
برخي معتقدند گاهي خود انسانها و گروهها، احساسات انگيزه‌ها و اغراض آنها موضوع گزاره اخلاقي قرار مي‌گيرد و از نظر اخلاقي مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد. مانند: «او آدم خوبي است.» و مانند اين آيه: «وَ اذکُر فِي الکِتابِ اِسماعيلَ اِنَّهُ کانَ صادِقَ الوَعد» (مريم-54) ياد کن در کتاب اسماعيل را همانا او وفا کننده به وعده‌هايش بود.
در اين حال موضوع گزاره اخلاقي خود انسان و محمول آن ملکات و سجاياي اخلاقي او است.
از همين جا شباهتها و تفاوتهاي بين حوزه حقوق و حوزه اخلاق معلوم مي‌شود. مي‌توان گفت که در هر دو علم از اعمال و رفتار اختياري انسان بحث مي‌شود. ولي در اخلاق علاوه بر آن از ملکات نفساني و روحيات و انگيزه‌هاي انساني نيز بحث مي‌شود. علاوه بر اين در اخلاق از اعمال از اين نظر بحث مي‌شود که به ملکات نفساني منجر مي‌شوند. پس از «به راست يا دروغ شهادت دادن» که فعل اختياري انسان است هم در حقوق و هم در اخلاق بحث مي‌شود. ولي بحث در اخلاق از اين جهت صورت مي‌گيرد که اين فعل در پيدايش ملکه صداقت در انسان دخالت دارند.
فرق ديگر حقوق و اخلاق در محمولات گزاره‌هاي اين دو علم است. در اخلاق از خوبي و بدي (زشتي) و مانند آن بحث مي‌کنيم ولي در حقوق از مجوزها و ممنوعيتها و مانند آن و نيز از مجازاتهاي آنها بحث مي‌شود. پس گزاره «نقض حريم خصوصي افراد ممنوع است و هر کس آن را نقض کند جريمه مي شود.» گزاره حقوقي است ولي گزاره «نقض حريم خصوصي خطا و زشت است.» گزاره‌اي اخلاقي است. البته بين حقوق و اخلاق فرقهاي ديگري نيز گفته اند که بايد سر جاي خودش بحث شود.
ديلمي: اصولاً بحث از رابطة ميان اخلاق و حقوق داراي پيشينة تاريخي گسترده‌اي است؛ به‌طوري که حتي در حوزه‌هاي مختلف تخصصي اين دو علم از اين رابطة متقابل بحث شده است. بسيار مختصر در اينجا مي‌توان گفت که اصولاً خواستگاه قواعد حقوقي بر گرفته از اصولي منتاسب در دنياي اخلاق است. قواعد اخلاقي هنگامي که ماهيت احتماعي داشته و علاوه آن خصيصه اجتماعي قاعده به حدي حياتي و تأثيرگذاربر نظم اجتماعي و حقوق عمومي باشد که عدم حاکميت قواعد الزام آوري که دولت اجراي آنها را تضمين کند، موجب بروز بي‌نظمي عمومي، هرج و مرج اجتماعي و ظلم گسترده غير قابل تحمل و عمده گردد، وارد دنياي حقوقي شده و به‌عنوان قواعدي حقوقي نيز به رسميت شناخته مي‌شوند. و موضوع مشترک اخلاق و حقوق شمرده مي‌گردند. مرز ميان يک مسئله اخلاقي و حقوقي در حوزة فن‌آوري اطلاعات و ارتباطات در رمحلة ثبوت و واقعي را نيز بايد در همين چهارچوب تفسير کرد. اما اين مرز واقعي و ثبوتي در مرحلة اثبات و شناسايي چگونه پديدار مي‌گردد؟ در اين باب به نشانه‌هايي به‌عنوان وجه تمايز قلمرو اخلاقي و حقوقي يک موضوع و يا موضوغاتي از هز نوع بيان شده است؛ لکن به‌نظر مي‌رسد که فارق بين ويژگي حقوقي و اخلاقي يک مسئله وجود يا عدم وجود ضمانت اجراي دنيوي و دولتي براي يک قاعده است. در صورت وجود چنين ضمانت اجرايي موضوع و قاعده حاکم بر آن از خصيصة حقوقي برخوردار خواهند بود، ولي اگر موضوع تنها بر اساس مکتب اخلاق هنجاري محکوم به حکم هنجاري اخلاقي باشد، تنها واجد ويژگي اخلاقي خواهد بود.

به نظر شما اگر بخواهيم موضوع حق مالکيت معنوي را به لحاظ اخلاق پيشاقرار داد مورد بحث و بررسي قرار دهيم چگونه مي‌توان دربارة الزام و عدم الزام اخلاقي براي پيوستن به معاهدات حفظ حقوق مالکيت معنوي به رأي روشن و موجهي دست يافت؟
شهرياري: برخي بر لزوم رعايت حق مالکيت معنوي دليل عقلي اقامه کرده اند مبني بر اين که در بين انسانها همواره محصولات فكري نيز مانند صنايع دستي مورد احترام عقلاي بشر بوده است و براي مالكان آن حقوق مادي و معنوي قائل هستند. از آنجا كه اين سيره عقلايي مورد ردع و نهي شارع قرار نگرفته است نتيجه مي‌گيريم كه مالكيت حقوق فكري و معنوي نيز مورد تأييد شارع مقدس مي‌باشد. از سوي ديگر كار شرع مقدس وضع احكام شرعي است و تطبيق موارد و مصاديق بر عهده عقلا مي‌باشد. شارع مقدس نيز مانند عقل، ظلم را قبيح و عدالت را نيكو برشمرده است. نزد عقلا نيز تصرف در حقوق مالكيت فكري ظلم محسوب مي‌شود. در مقابل مخالفان استدلال کرده اند حق طبع و نشر از جمله حقوق مشروع نمي‌باشد چون كسي كه يك نسخه از كتابي را خريداري كرده است بر مال خود سلطنت مطلق دارد و مي‌توان از آن نسخه هر طور كه مي‌خواهد بهره‌مند شود. از آن جمله اين كه مي‌توان از روي آن كتاب به تعداد دلخواه تكثير كند يا نشر دهد مگر اين كه در ضمن خريد شرط كنند كه خريدار كتاب حق تكثير و نشر مجدد را ندارد. بنابر اين آنچه كه امروزه به حق طبع مشهور گشته حقي شرعي نيست و نمي‌توان مردم را بدون عقد و شرط از تسلط اموالشان منع كرد. مجرد نوشتن اين عبارت بر روي كتاب كه «حق طبع و نشر براي صاحبان اثر محفوظ است»، نيز كفايت نمي‌كند و الزام‌آور نيست و خريدار مي‌تواند كتاب را چاپ كند يا از روي آن كپي‌برداري كند و هيچ كس نمي‌تواند او را از اين كار منع كند. (تحرير الوسيله، ج 2، ص 625-626).
به نظر بنده بايد دانست كه اين دليل اگر تمام باشد نشان از عدم وجود دليلي شرعي بر رعايت حق تأليف است، ولي دلالتي بر اين امر ندارد كه رعايت اين حق خلاف شرع است، به همين دليل است كه مي‌توان آن را به عنوان شرط ضمن بيع قرار داد. بنابر اين نهايت دليل حاكي از عدم وجود دليلي شرعي بر لزوم رعايت حق تأليف است. اما عقلا مي توانند براي ملاحظاتي که در حفظ انتظام امور خود دارند ضوابطي جعل کنند و از آن تبعيت کنند مثل حرکت ماشينها که مي تواند از چپ يا راست خيابان واقع شود هر طور جعل کردند همه بايد تبعيت کنند تا انتظام امور حاصل آيد اينجا هم همين است. بنابر اين ما قبل از قرارداد الزامي بر رعايت اين حق نداريم. در کتاب اخلاق فناوري اطلاعات آورده ام که ادله شرعي اقامه شده بر اين حق نيز قابل دفاع نمي باشد مگر از باب جعل قوانين عقلايي از طريق مجالس قانونگذاري براي مصالح نظام و انتظام امور. اصولاً پيوستن به معاهدات بعد از ملاحظات قانون و مقررات و مصالح عقلايي در يک فرهنگ قابل بحث است.
ديلمي: الزام به احترام گذاشتن به حق مالکيت معنوي و فکري بدون اين‌که قرار دادي وجود داشته باشد که اين الزام ناشي از آن قرارداد گردد، مي‌تواند منشاء اخلاقي داشته و به‌عنوان يک تکليف عمومي همگان  ملزم به پيروي از آن گردند.
آشکار ترين مبناي اين تعهد اخلاقي را مي‌توان لزوم احترام به حق مالکيت اشخاص و رعايت حقوق آنها دانست که قضيه‌اي کلي و مورد اذعان عقل و قبول خردمندان است و نقض آن مصداق بارز ظلم و بي‌داد مي‌باشد. انطباق اين قاعدة کلي بر حق مالکيت معنوي و فکري را چنين مي‌توان بيان کرد که اصولاً ماليّت و حق بودن يک شئ در حقوق از مفهوم و ملاک اقتصادي پيروي مي‌کند که همانا مطلوبيت عقلائي شئ است که ترديدي در آن نيست، و هيچ مانع اخلاقي هم در کليت آن وجود ندارد. از سوي ديگر امکان مالکيت اين حقوق و اموال و صحت استناد آن به شخص با هيچ مانعي مواجه نيست، در نتيجه، تيم اموال و حقوق حتي خارج از قرار داد و قانون اخلاقاً بايد محترم شمرده شوند؛ به‌ويژه که حاصل سعي و تلاش اشخاص بوده و مشمول قاعده لزوم احترام به عمل اشخاص مي‌باشد. 

يکي از پديده‌هاي دنياي مجازي که تا کنون در کشور ما چندان اتفاق نمي‌افتاد مسئلة sharing يا به تعبيري تقسيم دارايي‌هاي مجازي با ديگران بدون چشم‌داشت مادي و به‌صورت رايگان است. در سال‌هاي اخير با توجه به افزايش پهناي باند اينترنتي براي کاربران حقيقي (خانگي) اين پديده رشد چشم‌گيري داشته و روزبه روز رونق مي‌گيرد. ظاهراً اين مسله در منطقه‌الفراغ حقوقي قرار دارد، لذا حتي در ساير کشورها امکان پيگيري حقوقي آن چندان ميسر نيست اما اگر اين مسئله را از زاوية اخلاقي بکاويم چه سرنوشتي پيدا مي‌کند؟
هاني: شايد مقدمه اين مشکل همان تفاوت مرزبندي دنياي واقعي و دنياي فاوا باشد زيرا در دنياي واقعي وقتي من مالک شيي باشم بنابراين مي‌توانم آن‌را به صور مختلف استفاده کرده و مهمتر از آن مي‌توانم آن‌را در اختيار بقيه قرار دهم به‌عنوان مثال امانت دادن اتومبيل شخصي خود به يکي از دوستانم ولي در اين امانت دادن فيزيکي بودن اين شيي باعث مورد استفاده قرار گرفتن انحصاري يگانه در هر زمان مي‌باشد که در دنياي فاوا به دليل  غير فيزيکي بودن و سادگي تکثير در آنها اين امانت‌گذاري عملاً به مفهوم استفاده مشترک همزمان بوده که اين با حق مالکيت من شبيه دنياي واقعي منافاتي نداشته (مانند زمانيکه ديسک حاوي نرم افزار را  که خريد کرده‌ايم به فرد ديگري امانت بدهيم) اما با شرط استفاده فردي که معمولاً به هنگام تهيه آن توسط فروشنده اعلام شده منافات دارد. اما بدليل مقايسه ما با دنياي واقعي که اگر مالکيت دارم حق واگذاري نيز خواهيم داشت مورد ايراد مي‌باشد بنابراين درباره اشتراک گذاري اولين مسئله، تعريف مجدد مالکيت و حقوق مرتبت بر آن مي‌باشد و تا زمانيکه نتوانيم مرزبندي اين مالکيت را در باره اشياء و خصيصه هاي دنياي فاوا را احصا کنيم مسئله اشتراک منابع در دنياي مجازي قابل حل نخوهد بود.
شهرياري: بودن در منطقه الفراغ به اين بستگي دارد که آيا صاحب حقوق معنوي اجازه اين به اشتراک گذاري را داده اند يا نه. اگر جايي مؤلف کتاب يا ناشر صاحب حق اجازه اين کار را نداده باشد و در قوانين نيز الزامي به رعايت حقوق مؤلف يا ناشر آن وجود داشته باشد آن گاه از نظر حقوقي نيز در منطقه الفراغ نيست و ممنوع است چه رسد به اخلاق. به نظر بنده در حال حاضر کليه موارد به اشتراک گذاري محتوا به دليل آن است که صاحبان وبگاههاي به اشتراک گذاري از گذرگاههاي ديگران استفاده مي کنند براي اين کار تا خودشان مسؤوليتي نداشته باشند و از نظر حقوقي قابل مؤاخذه نباشند. در خيلي موارد هم از محتواهايي استفاده مي کنند که اجازه به اشتراک گذاري آن را دارند مثل نرم افزارهاي متن باز. يا اجازه گرفته اند که با شرايطي خاص اجازه مرور محتوا داده اند و نه فراخواني (دانلود) کل محتوا را، يعني به کاربران اجازه مي دهند کتاب را صفحه به صفحه از روي وبگاه مورد نظر بخوانند مثل اين که يک کتابخانه يک کتابي را مي خرد و آن را در دسترس هر کس که به کتابخانه بيايد قرار مي دهد که بخواند اما اجازه نمي دهند از روي کل آن کپي برداري کند. به نظر بنده اخلاق در اين موارد تابع قوانين و مقررات حاکميتي است. مگر اين که تکثير کننده قصد تجارت داشته باشد يا حقوق معنوي مؤلف را ناديده بگيرد يا با توزيع انبوه زيان مادي به مؤلف يا ناشر وارد کند. اما براي استفاده شخصي تابع مقررات وبگاهها و قوانين حاکميتي است.

مسئلة حريم خصوصي در فضاي مجازي معمولاً از دو جنبه مورد بررسي قرار مي‌گيرد. يکي به فعاليت‌هاي ضد جاسوسي و امنيتي دولت‌ها و ديگري به مزاحمت‌هاي اينترنتي از سوي اشخاص يا جريان‌هايي که با سوء نيت چنين فعاليت‌هايي را انجام مي‌دهند اختصاص دارد. به نظر شما مسئلة انگيزة نقض حريم خصوصي چه تأثيري در الزام‌هاي اخلاقي در اين خصوص دارد؟ از سوي ديگر مفهوم حريم خصوصي مفهومي سيال است که حد ومرز آن با توجه به فرهنگ‌هاي گوناگون تغيير مي‌کند. اگر بخواهيم با عنايت به شرايط فرهنگي ايران مفهوم حريم خصوصي را تعريف کنيم حد و مرز آن چگونه روشن مي شود؟
شهرياري: اصل اولي اين که است که حفظ حريم خصوصي افراد در شرع و قانون الزامي است. اما اين الزام استثناءهايي دارد که امنيت ملي کشور و جلوگيري از جرايم رايانه اي همچون مزاحمت هاي اينترنتي از آن جمله است. انگيزي نقض حريم خصوصي در اين نوع موارد بايد مورد توجه قرار گيرد. دو هدفي که ذکر شد خيرهايي مقدم بر خير حفظ حريم خصوصي هستند و افراد مسؤول با هدف معين فوق مي توانند حريم خصوصي را نقض کنند اما حتي در اين موارد نيز حدودي مسلم هست که بايد رعايت شود. مثلاً حق افشاي آن را ندارند و نبايد موجب شيوع امر زشت در جامعه شوند دلايل لزوم رعايت امنيت ملي اين کار را تجويز نمي کند.
در باب حريم خصوصي و سياليت مفهوم آن بايد گفت لااقل پنج حوزه است که داخل در حريم خصوصي اشخاص است اين پنج حوزه عبارتند - خلوت و تنهايي: انسان موجودي اجتماعي و مختار است. حق مسلم اوست در برخي از زمانها و مكانها براي بعضي از اموري مانند عبادت و آرامش تنها باشد. محرمانگي و راز: نوع انسان‌ها در زندگي خويش از افشاي اسرار خود ناخرسند هستند  و قرآن نيز تجسس در امور ديگران را نهي كرده است. گم نامي و ناشناسي: زندگي اجتماعي مانع از آن مي‌شود كه فرد به صورت ناشناس زندگي كند و هيچ شهروندي نمي‌تواند به بهانه حفظ حريم خصوصي از افشاي اطلاعات شخصي سر باز زند چون اين از الزامات يك زندگي اجتماعي است. دوستي و صميميت: علماي اخلاق دوستي و صميميت را از فضايل اخلاقي مي‌‌دانند. كسي كه از اسامي دوستان فردي تفحص كند به حريم خصوصي فرد وارد شده است از جمله روابط دوستي رابطه زناشويي است از برخي روايات بر مي‌آيد كه تجسس از روابط زناشويي كار خطايي است. تحفظ و نامداخله‌گري: يعني خبر‌گيري و مداخله كردن در تصميمات ديگران. در زبان فارسي به آن فضولي گويند. اين كار ناشايستي است و در روايات از آن نهي شده است. توضيح کامل اين مطالب را در کتاب اخلاق فناوري اطلاعات آورده ام.
مسئلة حک از جملة مسائلي است که به جهت کاربردهاي فراواني که دارد به دشواري مي‌توان آن را مورد بررسي قرار داد و رأي روشني درباره‌اش صادر کرد. اما با اين وصف به نظر شما چگونه مي‌توان رويکرد اخلاقي مناسبي نسبت به اين موضوع داشت؟ آيا با واکاوي انگيزه‌ها مي‌توان دربارة اين موضوع داوري اخلاقي دقيقي داشت يا توجه به نتايج رويکرد مناسب‌تري به دست مي‌‌دهد؟
حرفه حک کردن به خودي خود اشکالي ندارد، مثل عمل چاقو سازي است بايد ديد اين چاقو دست کيست و به چه قصدي آن را بدست گرفته است آيا دست زنگي مست است؟ يا در دست يک جراح ماهر؟ هر کدام از اين دو چه قصدي دارند وقتي آن را بدست گرفته اند؟ ما اينک در معرض تهاجم فرهنگي، اقتصادي و نظامي هستيم همين ويروس اکستاسنت که آمد قصد داشت نيروگاهها و صنايع ما را بخواباند. ما بايد با حرفه حک کردن آشنا باشيم تا بتوانيم با روشهاي گوناگون هم در مقابل تهاجمات در جنگ نرم بايستيم و هم بتوانيم خود حمله کننده باشيم. در جنگ تحميلي معلوم شد که به قول آن شعار معروف که بعد از فرود آمدن موشکهاي صداميان به شهرهاي ما رخ داد «موشک جواب موشک» يعني گاهي دفاع به اين است که شما مقابله به مثل کنيد. فمن اعتدي عليکم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليکم يعني هر کس به شما تعدي کرد به همان اندازه (ونه بيشتر) به او تعدي کنيد تا بفهمد و از کارش دست بشويد. اگر آمريکاييها و اسرائيليها از اقتدار نظامي ما نمي هراسيدند تا کنون صدها بار نيروگاه بوشهر را بمباران کرده بودند. اين خوف و هراس در جنگ نرم نيز بايد در دل آنها ايجاد شود. ما نيازمند يک ارتش سايبري هستيم. از ديدگاهي که بنده در اخلاق اسلامي دارم بي شک نتايج افعال بايد در ارزيابي اخلاقي اين کارها و هر کار ديگر مورد توجه قرار گيرد. البته اين حرف کلي موارد استثنائي نادري هم دارد که بايد سرجاي خودش بحث شود. البته سؤالات اين بحث بيش از اين مورد است که جوابش معلوم شد که بايد سرجاي خودش بحث شود. مثلاً آيا کار حکرهاي سفيد مجاز است؟ آيا قصد آنها دخالتي در ارزيابي اخلاقي فعل آنها دارد يا نه؟ نتايج فعل آنها چطور؟ و بسياري سؤالات ديگر.
هاني: اولين نکته‌اي که بايد به آن دقت کنيم تنوع انگيزه در هک کردن مي‌باشد که مي‌توان گروه‌هاي زير را عمدة هکرها ناميد:
الف – گروه‌هاي دانشجويي يا دانش آموزي که جهت کنجکاوي ويا حس يادگيري تکنيک‌هاي به اين کار دست مي‌زنند
ب- گروه‌هايي که جهت قدرت نمايي و اثبات خود به ديگران سعي در انجام اين کار دارند.
ج- رقبا که براي آشنا شدن با محصولات جديد و مهندسي معکوس آن  وارد اين ميدان مي‌گردند.
د- گروههاي ناهنجار که سعي در باز کردن عقده‌هاي چرکين خود با اينکار دارند.
ه-گروههاي تبهکار که هک کردن را روشي جهت کسب منافع غيرقانوني خود مي‌دانند.
و – دولت‌ها و حکومت‌ها که از هک به‌عنوان آفند و پدافند در دنياي فاوا استفاده مي‌نمايند. و از جهت نتايج اين عمل دسته بندي زير را مي‌توان عنوان کرد :
الف- هکرهاي کلاه سفيد که اين گروه به هنگام هک کردن نمي‌خواهند که باعث اخلال يا خرابکاري در مورد قرباني گردند.
ب- هکرهاي کلاه خاکستري که اين گروه بيشتر به‌دنبال جمع کردن اطلاعات پيرامون قرباني خود مي‌گردند و تمايلي براي خرابکاري مستقيم ندارند.
ج- هکرهاي کلاه سياه که اين گروه خطرناک‌ترين بود و سعي در خرابکاري عمدي در سيستمهاي قرباني خود مي‌کنند اما نکته ساده‌اي که نبايد از آن غفلت کنيم اين است که حتي ساده‌ترين و به نظر بي‌خطرترين نوع هک حريم شخصي آحاد جامعه مجازي را مورد تهديد قرار مي‌دهد و تاکيد بر اين موضوع و مشخص کردن قبح آن و يا تهيه قوانيني براي برخورد با آن مي‌تواند مسئله هک را نيز تا حد زيادي شفاف کند؛ زيرا هر چند هکرهاي کلاه سفيد و خاکستري به نظر کم خطر مي‌آيند اما زمينه ساز شکل گيري گروه‌هاي پر خطر مي‌باشند و يا در دسته بندي اول گروه‌هاي کنجکاو و غير تبهکار نيز مي‌توانند به‌عنوان آلت دست گروه‌هاي تبه کار تبديل شوند. اما بدليل ساختار ذهني گروه‌هاي بي‌خطر برخوردهاي اخلاقي بهترين نتيجه را مي‌دهد به‌خصوص به‌دليل وسعت وحشتناک دنياي فاوا ابزارهاي قانوني اثرات کمتري را خواهد داشت؛ اما در گروه هاي پرخطر تنها راه برخورد استفاده از ابزار هاي قانوني مي‌باشد.

به‌نظر شما مهم ترين مشکلات اخلاقي که فراروي فعاليت در فضاي مجازي است کدامند؟
شهرياري: به نظر من مهمترين مشکل اخلاقي امروز فضاي مجازي در کشور ما آن است که حاکميت در آن رها و يله است و وليّ اين حوزه مشخص نيست. تا وقتي که يک حوزه اي با اين گستردگي متوليّ مشخصي در حوزه سياستي و حاکميتي نداشته باشد شاهد بسياري از بداخلاقي ها در اين حوزه خواهيم بود. وقتي که بفهميم بايد رسيدگي حاکميتي به اين حوزه بکنيم آن قدر دير مي شود که هنجارهاي عمومي شکل گرفته و تغيير آن مثل باز کردن گره به دندان است. در حالي که اينک تا هنجارها شکل نگرفته مي توانيم با تنظيم مقررات حاکميتي در اين حوزه سياستها را تعيين کنيم. به نظرم اگر تا دو سال ديگر اين حاکميت در اينترنت و اينترانت ايراني يا بهتر بگوييم در فضاي ديجيتالي ايراني شکل نگيرد آفتي شبيه آفت ماهواره، فضاي ايران را خواهد گرفت.
هاني: موارد زير را به عنوان نظرات شخصي مي‌توانم عنوان کنم:
الف - حريم خصوصي بزرگترين چالش مي‌باشد زيرا شما به اميد آنکه در يک دنياي امن قرار داريد ناگهان با حضور سرزده غريبه‌هايي روبرو مي‌شويد که اهداف گوناگون و مشکل ساز دارند.
ب- هويت مجازي دارا بودن خاصيت تکثر در دنياي فاوا و اينکه ما مي‌توانيم در دنياي جديد به هر کالبد جديد و چندگانه‌اي دست يابيم مي‌تواند چتري براي پوشش ناهنجاري‌هاي دنياي واقعي بوده و يا زمينه‌اي براي بروز ناهنجاري‌هايي که امکان بروز در دنياي واقعي را ندارند گردد و اين شبيه مشکلي است که روانشناسان از آن بعنوان شخصيت دوگانه نام مي‌برند و اين انزوا گروي را نيز بدنبال دارد.
ج- وفور هرزه‌نگاري در دنياي فاوا که باعث در هم ريخته شدن ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي و خانوادگي جوامع مختلف شده و همچنين باعث آميختگي فرهنگي غير قابل کنترل بين جوامع مختلف گرديده و تأثير فرهنگ‌هاي سنتي را در رشد و بالندگي نسل جديد شديداً با چالش روبرو کرده اند.
د- مالکيت در دنياي فاوا بايد شديداً مورد واکاوي قرار گيرد زيرا هنوز اين نوع مالکيت براي مردم شفاف و مشخص نيست که عدم حل اين موضوع باعث اثرات اقتصادي و اجتماعي مي‌باشد.

 

روش شناسي اخلاق اطلاعات آموزش نوجوانان

PDF چاپ نامه الکترونیک

روش شناسي اخلاق اطلاعات آموزش نوجوانان

هوسونگ کي
سيونگ جين ان
ترجمه ياسر ابراهيمي

در جامعه مدرن، روزانه ميزانِ اطلاعات به صورت مستمر و سريع، به سبب سازوکارهاي پيشرفته نوين و متنوع به منظورِ يافتن، گردآوري و توليد اطلاعات، در حال افزايش است. مشکل اين است که اين گرايش الزاما به معناي توسعه کيفي اطلاعات نيست و مشکل جدي تر آن است که ابزارهاي ارتباطي، کاربرد غيرِ اخلاقي يافته اند. انتظار مي رود تا مقوله ارتباطات، واجد رويکردهاي مثبتي مانند اخلاق پايه اي، اخلاق اطلاعات و آداب ارتباطاتي بوده و زبانِ سايبر در آن کاربرد مناسبي داشته باشد. ما بر اين باوريم که اين رويکردهاي مثبت، از طريقِ برنامه هاي آموزشي در مدرسه به دست خواهد آمد. با اين حال به نظر مي رسد، برنامه رايج در مدارس کفايت و تأثير لازم جهت فراهم آوردن اين عواملِ مهمِ آموزشي را در نوجوانان ندارد. به ويژه در مدارس راهنمايي و دبيرستان، بسيار اساسي است تا مواد درسي پيرامون اخلاق اطلاعات، تنظيم و توسعه يابند؛ به اين منظور که دانش آموزان از مشکلات بالقوه در مواجهه با اينترنت آگاهي يابند. تأثير برنامه آموزشيِ مذکور نه تنها جوانان را تشويق مي کند تا رويکردي مثبت داشته باشند بلکه آنها را از اتخاذ رويکرد منفي نيز باز مي دارد. ر اين مورد مطالعاتي، ابتدا برنامه رايج براي آموزش اخلاق اطلاعات را از نظر محتوايي و روش شناسي مرور خواهيم کرد. سپس مشکلات اقتصادي و اجتماعي بالقوه که ناشي از فقدان اخلاق اطلاعات هستنند را تحليل مي کنيم و در پايان، طرح هايِ آموزشي مؤثر و عملي را ارائه خواهيم کرد که مبتني بر شرايط کنوني مدارس است.
کليد واژگان: اخلاق کامپيوتر، اخلاق سايبر، دانش آموزان، اينترنت.
مقدمه
قرن بيست و يکم را مي توان قرن پيدايش عصر اطلاعات ناميد. جامعه انساني با گذر از دوره هاي متفاوتي چون عصر کشاورزي، صنعتي و در نهايت عصر اطلاعات، تکامل يافته است. وزارت آموزش و توسعه منابع انساني کره جنوبي از زمان برنامه ششم، برنامه اي آموزشي براي موضوعات مربوط به کامپيوتر فراهم کرد که براي کاهش فقدان سواد اطلاعاتي در گذار به عصر اطلاعات لازم بود. با اين حال، در جايي که شناخت کامپيوتر به حوزه شناختي  بشر، توانايي استفاده از کامپيوتر به حوزه کارکرد  و نيز گرايش به کامپيوتر به حوزه احساسي  مربوط شده، اين مطلب صادق خواهد بود که پيشرفت در مطالعه مواد درسي مصوّب مؤثر نبوده است، زيرا صرفا بر حوزه کارکرد تأکيد داشته است. بنابراين مشکلات مربوط به استفاده نادرست از اطلاعات به مسئله اي مهم در اين جامعه تبديل شده است. اين مشکلات شامل جرائم اينترنتي، هک کردن، ويروس هاي کامپيوتري، گردآوري اطلاعات شخصي افراد، گردش اطلاعات غيراخلاقي و مضر و شکاف ديجيتالي  بين دارندگان امکانات کامپيوتري و ديگران مي شود. بيشتر مردم در فضاي سايبر به اموري مي پردازند که حاضر نيستند در فضاي فيزيکي و واقعي به آنها بپردازند.  آنها احساس راحتي مي کنند، کمتر خويشتن داري کرده و مي خواهند که خودشان را ظاهر کنند. اين پديده، خوداظهاري ناميده مي شود (سولر 2002). عموما افراد مسائل بسيار شخصي مانند احساسات، آرزوها و ترس هاي خود را در فضاي سايبر به اشتراک مي گذارند. با اين حال، همواره اين پديده خوداظهاري براي جامعه مفيد نيست. استفاده افراد از زبان توهين آميز، طرح انتقادات تند و بي رحمانه، اظهار تنفر، هراس افکني يا حتي ارتباط با سايت هاي خشن يا شهوت انگيز از نتايج خوداظهاري شمرده مي شود. با توجه به امور مذکور، تعامل در فضاي سايبر محتاج استاندارد بالاتري از اخلاقي بودن، نسبت به جهان فيزيکي است. در نتيجه، اخلاق اطلاعات بايد به برنامه درسي جوانان افزوده شود تا آنها را در گسترش رفتارهاي خوب ياري کند و به عنوان عضوي سازنده در جامعه اطلاعاتي مدرن زندگي کنند. اين مقاله روش هايي را پيشنهاد مي کند تا کارکردهاي مثبت اطلاعات با استفاده مناسب همراه شوند؛ به ويژه تأکيد مي کند بر اينکه بايد اخلاق اطلاعات، به عنوان سرفصلي از دروس آموزش کامپيوتر باشد. فصلي نيز در آن مشتمل بر روش آموزش باشد که نه تنها بر کارکردهاي منفي بلکه بر کارکردهاي مثبت اطلاعات نيز تأکيد کند.
2. تأمل نظري بر آموزش اطلاعات
2.1. مفهوم و ويژگي هاي اخلاق اطلاعات
از دهه 1980 اخلاق اطلاعات در حالي رو به پيشرفت نهاد که شامل ساحت هايي مانند اخلاق کامپيوتر و اخلاق جهاني اطلاعات بود. واژگاني که در کتاب ها يا اينترنت براي توصيف اخلاق اطلاعات به کار مي رود در شکل شماره يک آمده است.
|شکل يک|  واژگان مشابه
اخلاق اطلاعات
اخلاق کامپيوتر
اخلاق سايبر
اخلاق رسانه
اخلاق اطلاعات و ارتباطات (اخلاق اينترنت)
• اخلاق کامپيوتر معياري براي استفاده از کامپيوتر است به معناي جلوگيري از نقض کپي رايت مانند بازتوليد نرم افزارها، پايمال کردن حقوق خصوصي و گردش موارد زشت و زننده. • اخلاق سايبري، نظامي از معيارهاست که به توصيف امور اخلاقي و غيراخلاقي در فضاي سايبر مي پردازند و بر محافظت از آزادي بيان، مالکيت فکري و حريم خصوصي دلالت دارد. • اخلاق اطلاعات و ارتباطات نظامي است که مسائل اخلاقي به وجود آمده در يک جامعه اطلاعاتي را حل مي کند و با  اصطلاح اخلاق اينترنت از آن ياد مي شود. • اخلاق رسانه به اين مطلب مي پردازد که رسانه جنبه هاي ضداجتماعي و غيراخلاقي را محدود و کنترل مي کند و مانع شکل گيري شخصيت اجتماعي مي شود. • اخلاق اطلاعات به پرسش هاي اخلاقي مربوط به اطلاعات يا جامعه اطلاعات محور مي پردازد و شامل معيار براي قضاوت رفتار يک فرد يا عضوي از اعضاي اجتماع و طبقه بندي اعمال به عنوان اخلاقي و غير اخلاقي است.  هنگامي که ويژگي هاي اخلاق اطلاعات را تحليل کنيم، خواهيم ديد که با وجود تاکيد فلسفه اخلاق بر اطلاق و کليت، در واقع ناظر بر اخلاق منطقه اي شکل گرفته است. نتيجه آنکه اخلاق اطلاعات در آينده بايد شيوه اي باشد براي القاي کارکردهايي که در شکل 2 نشان داده ايم.
(1) اخلاق اطلاعات، اخلاقي تجويزي  است. اخلاق اطلاعات بايد به وضوح تجويز کند که در جامعه اطلاعاتي چه کنيم يا چه نکنيم. (2) اخلاق اطلاعات، اخلاق پيشگيرانه اي است؛ يعني بايد به ما کمک کند تا ملاحظات دقيقي بر همه انواع مسائل اخلاقي به وجود آمده از توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات داشته باشيم. (3) اخلاق اطلاعات، اخلاقي تحول آفرين است؛ يعني بايد بر ضرورت تجربه انساني و تحول، نظام ها و سياست ها تاکيد ورزد. به اين دليل که اخلاق اطلاعات به عنوان واکنشي عليه سوءکارکرد گسترده اطلاعات، به ويژه بي نظمي و آشوب در فضاي سايبر ظاهر مي شود. (4) اخلاق اطلاعات، عموما بايد اخلاقي جهاني باشد؛ نه فقط براي اين يا آن منطقه بلکه بايد با هر دو شيوه جهاني و منطقه اي همساز باشد. (5) اخلاق اطلاعات، اخلاق مسئوليت است؛ يعني بايد رفتار را به احساس مسئوليت ارتقا دهد؛ در حالي که امکان يک فعل را با       درنظرگرفتن يک روش و ابزار مدنظر قرار داده و هدف را با نتايج پيش بيني نشده حاصل شده مقايسه مي کند. (6) اخلاق اطلاعات، اخلاق جامع است؛ يعني بايد نظريه هاي اخلاقي گوناگوني را_ در حل مشکلات اخلاقي به صورت مستقيم يا غير مستقيم مفيد هستند_ را تلفيق کرده و از آنها بهره برداري کند.
|شکل 2| ويژگي هاي اخلاق اطلاعات
اخلاق تجويزي: تجويز معيار براي داوري پيرامون عمل
اخلاق پيشگيرانه: بررسي مسائل اخلاقي قبل از وقوع آنها
اخلاق تحول آفرين: ضرورت تحول نظام ها و سياست ها
اخلاق جهاني: اخلاق فراگير عموما جهاني
اخلاق مسئوليت: عمل مسئولانه
اخلاق جامع: به کارگيري تلفيقي نظريات اخلاقي

2.2 اهداف و اصول پايه در اخلاق اطلاعات
براي استفاده مناسب از اطلاعات در يک جامعه اطلاعاتي، آموزش مربوط به اخلاق اطلاعات مي تواند به اهداف خود دست يابد؛ آنچنان که در زير مي آيد: يک) مراعات ديگران بايد پرورش يابد. دو) هرچند از به اشتراک گذاشتن اطلاعات مفيد استقبال مي شود؛ اما حق مالکيت فکري افراد ديگر نيز نبايد نقض نشود. سه) از صورت هاي گوناگون اطلاعات بايد به شيوه اي سازنده استفاده شود. چهار) ابزار ارتباطات و اينترنت بايد در دوره زماني قابل قبولي مورد استفاده قرار گيرند که به زندگي واقعي لطمه اي وارد نيايد. ريچارد سورسون، چهار اصل پايه براي اخلاق اطلاعات ارائه کرد: مراعات حقوق مالکيت فکري، مراعاتِ حريمِ خصوصي، اتيکت مناسب و منع از اذيت و آزار. اين امور در شکل (3) نشان داده شده است.
1) مراعات حقوق مالکيت فکري که بر اساس قرارداد فرهنگي شکل گرفته است، الزام بر مالکيت کار اصلي را در اختيار پديدآورنده آن قرار مي دهد. 2) مراعات حريم خصوصي که بايد در رابطه با آن به صورت فعال و با اطلاعات خاص بيشتري بحث کنيم. 3) اتيکت مناسب که مربوط به اين است چگونه فروشندگان به مشتريان خود اطلاعاتي درباره اجناس و خدمات ارائه دهند. اين امر هنگامي رخ مي دهد که اخلاق به ما منشأ اخلاقي قاعده مسئوليت را بياموزد. 4) منع از اذيت و آزار که به معناي آسيب نرساندن به ديگران، به صورت مستقيم و غيرمستقيم است. اين امور هنگامي ما را به بسط و توسعه اخلاق راهنمايي مي کند که جرائم کامپيوتري يا هک رخ مي دهد.
|شکل 3| اصول پايه اخلاق اطلاعات
مراعات حق مالکيت فکري
اتيکت مناسب
مراعات حريم خصوصي
منع آزار و اذيت

3. وضعيت فعلي سوء استفاده از اطلاعات
جرم اينترنتي که به آن جرم سايبري  هم گفته مي شود شامل حملات مخرب، وسيع، خودکار و هوشمندانه اي هستند که موجب خسارات جدي مي شوند. در گذشته، مزاحمت هاي کامپيوتري در ابتدا نشان دهنده توانايي هاي هکرها بود؛ اما هکرهاي مدرن به اعمال ضد اجتماعي دست مي زنند و از دانش خود براي مقاصد شوم بهره مي برند. با در نظر گرفتن موضوع مزاحمت هاي کامپيوتري در وضعيت هاي مختلف، چنين مي توان گفت که هکرها هيچ ملاحظه اي براي فروش، تخريب، تحريف، به اشتباه انداختن يا از بين بردن اطلاعات کشور، شرکت يا افراد را ندارند. اين امر براي نتايج فقدان اخلاق اطلاعات مناسب است که به نوبه خود ناشي از گمنام بودن در فضاي سايبر است. چنين برآورد شده است که حوادث مربوط به مزاحمت هاي کامپيوتري در پنج سال گذشته در کره جنوبي به نحو چشمگيري افزايش يافته است (شکل 4). اين مشکلي منطقه اي نيست و لازم است تا آن را به جوانان سراسر دنيا آموزش دهند تا قواعد و روحيه اخلاقي را فهم کرده و آنها را حتي در فضاي سايبر نيز رعايت کنند. بنابر تغييرات جامعه اطلاعاتي، آسيب ديدنِ اشخاص به سبب افشا و دستکاري اطلاعات شخصي آنها به وسيله اشخاص مغرضي که با نفوذ به سيستم هاي داراي امنيت پايين به پايگاه هاي داده محتوي اطلاعات شخصي افراد دست يافته اند، امري شايع است. شايع ترين  موارد گزارش شده از افشاي اطلاعات شخصي، دستکاري اطلاعات شخصي و سرقت ID است.
|شکل چهار| وضعيت فعلي هک کردن، کرم هاي مخرب اينترنتي و افشاي اطلاعات
اين اتفاق بيشتر ناشي از سرقت شماره هاي امنيتي اجتماعي است. بسياري از سرقت هاي گزارش شده در باب اطلاعات شخصي بنابر بسامد آنها به اين شرح است: دريافت اطلاعات ناخواسته، عدم امکان تصحيح اطلاعات شخصي يا تداوم عضويت، جمع آوري يا انتشار اطلاعات شخصي بدون رضايت افراد، انتقال اطلاعات و عدم توجه به ايمن بودن در هنگامِ جمع آوري اطلاعات. با توجه به انواع سرقت اطلاعات شخصي، شبکه سرقت در شکل زير نشان داده شده است:
|شکل 5|
سايت هاي اينترنتي -›  درز کردن اطلاعات مهم مانند اطلاعات شخصي يا شماره امنيتي اجتماعي -›  کاربران اينترنت -›  ارسال ايميل هاي تبليغاتي (اسپم ها) -› [انواع ] شرکت ها -›  عضو شدن در (سايت هاي اينترنتي) -›
نکته قابل ذکر ديگر اين است که جريان اطلاعات زشت و زننده در فضاي سايبر متناسب با ازدياد کاربران و کامپيوترهاي متصل به شبکه افزايش مي يابد. انواع و حجم اطلاعات زشت و زننده در حال افزايش هستند که شامل هرزه نگاري هاي جنسي، فيلم هاي خشونت آميز، سکس سايبري، قماربازي هاي سايبري، پرسه زني ها و تجارت خلاف قانون است.

4. محتواي آموزش اخلاق اطلاعات
4.1 آداب ارتباطات در فضاي سايبر

حقوق سايبري شامل آزادي بيان و وظيفه سايبري، ملزم به عدم آسيب رساني به ديگران در جامعه اطلاعاتي است. در بخش هاي بعدي، مفاهيم اساسي اخلاق بيان مي شوند؛ مانند مسئوليت، مالکيت، حقوق خصوصي و مراعات ديگران. اول اينکه موارد توهين و عدم مراعات ديگران در حال افزايش هستند. به همين دليل، بايد قواعد بنيادين پيرامون رفتارها و آداب ارتباطات تاسيس شده و آداب اساسي استفاده از اينترنت آموزش داده شود.

قواعد بنيادين آداب اينترنت
• کاربران اينترنتي بايد درباره خود و ديگران احترام متقابل را مراعات کنند. •کاربران اينترنتي بايد بدانند که داده ها و مطالب زماني که روي اينترنت انتشار مي يابند حاوي اطلاعات شخصي کاربر هستند. •کاربران اينترنت نبايد درباره افکارشان تحت فشار واقع شوند، هرچند هنگام بحث بايد به افکار ديگران نيز توجه کنند. • کاربران اينترنتي بايد اطلاعات مفيد و عام المنفعه را به اشتراک بگذارند. • کاربران اينترنتي بايد سعي کنند  هنگام چت يا بحث درباره موضوعي خاص، زمانِ محدودي را براي گفتگو مشخص کنند تا در زمان معهود آن را به پايان رسانند. دوم اينکه شهروندان اينترنتي، معمولا عبارات کوتاه شده يا محاوره اي را براي بيان مقاصدشان به کار مي برند. به ويژه، در نتيجه استفاده از ارتباطات تلفن همراه همانند اينترنت، نوجوانان و جوانان به استفاده از کلمات به شيوه نگارش محاوره اي علاقه دارند و قواعد رسم الخط را ناديده مي گيرند. در نتيجه، آموزش استفاده صحيح از زبان، به وسيله فراهم آوردن قواعد زبان ارتباطات امري لازم است.

قواعد بنيادين استفاده از زبان ارتباطات
•در فضا يا محيط چت، استفاده از هرگونه زبان مبتذل مجاز نيست. •در فضاي سايبري هرگونه غيبت، توهين و سوءاستفاده ممنوع است. • استفاده از عبارات مخفف و اصطلاحاتِ محاوره اي بايد تا حد امکان محدود شود. • استفاده از کلمات با شيوه نگارش محاوره اي ممنوع است و به جاي آن بايد کلمات نگاشته شده با رسم الخط صحيح به کار روند. • کاربران اينترنت، بايد از زبان مناسب به شيوه اي خوب بهره ببرند که با وضعيت مواجهه رودررو قابل مقايسه است. سوم اينکه اين امري رايج است که از اينترنت بيش از زمانِ مورد انتظار استفاده کنند. اين امر درباره نوجوانان بيشتر رخ مي دهد زيرا آنها کنترل کمتري بر خود دارند؛ در حالي که استفاده از وسايل ارتباطي نبايد مانع از زندگي روزمره شان شود. بنابراين، اعتياد اينترنتي بايد از رهگذر آزمايش اعتياد اينترنتي ثابت شود و اگر نتيجه مثبت بود لازم است به تدريج مورد معالجه قرار گيرد. همچنين ارائه رهنمودهايي براي استفاده از اينترنت الزامي است.
رهنمودهايي براي استفاده از اينترنت
• کاربران اينترنت بايد بر آداب و اخلاق رايج در اينترنت نظارت داشته باشند.• اطلاعات شخصي مانند نام، آدرس، شماره امنيتي اجتماعي يا شماره تماس نبايد به نمايش عمومي گذاشته شود. • دانش آموزان کاربر اينترنتي هنگامي که از طريق اينترنت درخواست هايي از غريبه ها دريافت مي کنند، بايد معلمان خود را در جريان قرار دهند. •حقوق مالکيت فکري مربوط به اطلاعات که از طريق اينترنت به دست مي آيد بايد محافظت شوند. • کاربران اينترنتي نبايد به سايت هايي متصل شوند که خشونت، شايعات يا هرزه نگاري هاي جنسي دارند. •کاربران اينترنتي نبايد به سايت هاي مضر مانند انجمن متعصبان متمايل به خودکشي مراجعه کنند. • کاربران اينترنتي بايد به سايت هايي مراجعه کنند که محتواهاي درست و مطلوبي دارند. • کاربران اينترنتي نبايد نرم افزارهايي جهت استفاده شخصي روي کامپيوترهاي مدارس نصب کنند. همچنين نرم افزارهاي غيرمجاز نبايد مورد استفاده قرار گيرد. • کاربران بايد در مدت زماني که برايشان در نظرگرفته شده از اينترنت استفاده کنند. • کاربران اينترنتي مي توانند هر سوالي که دارند از آموزگاران خود بپرسند.

4.2 امنيت اطلاعات و قوانين مرتبط با اخلاق اطلاعات
نوجوانان بايد بدانند که هک کردن جرم کيفري است و به ديگران آزار مي رساند. بايد روش هايي براي حفاظت از سيستم هاي کامپيوتر شخصي انديشيده شود. بنابر اين واقعيت که ويروس پراکني براي ديگران آسيب زاست و بايد براي حفاظت از حملات ويروسي تدبيري انديشيده شود، نوجوانان بايد از سيستم هاي خود به وسيله يادگيري درباره ابزار پيشگيرانه محافظت کنند.
|جدول 1|
زير پا گذاشتن حقوق مالکيت فکري به وسيله نوجوانان، بيشترين نوع از جرائم اينترنتي است که نوجوانان ممکن است مرتکب شوند. حقوق مالکيت فکري شامل حق آفرينش يک اثر، علامت تجاري ثبت شده، حق اختراع ثبت شده، بهره برداري انحصاري از آن و حق تکثير (کپي رايت) است. بنابراين، نوجواناني که از حمايت هاي قانوني ناظر به مالکيت فکري اطلاع ندارند، ممکن است به راهنمايي ها توجه نکرده و مرتکب همان جرائمي شوند که ديگر مردم مرتکب آن مي شوند. در نتيجه، آموزش اخلاق اطلاعات بايد کاملا قوانين مربوطه را تبيين کند. به ويژه تکثير غيرقانوني نرم افزار که بسيار شايع بوده و نشان دهنده اهميت تبيين آن به عنوان ارتکاب سرقت و پايمال کردن حقوق مالکيت فکري ديگران است. به علاوه، وب سايت ها نيز به تذکر احتياج دارند؛ مانند موارد مربوط به خودکشي، خشونت هاي زباني، توهين، هک کردن، پخش هرزه نگاري هاي جنسي، جعل يا تحريف و تعرض به حريمِ خصوصي. قوانين مرتبط با اخلاق اطلاعات که براي مقابله با اطلاعات و ارتباطات اينترنتي ناسالم تدوين شده اند در جدول 2 نشان داده شده اند. جدول 2: قوانين و مجازات ها براي مقابله با اطلاعات و ارتباطات ناسالم

5. روش شناسي آموزش اخلاق اطلاعات
5.1. روش آموزش

روش آموزش اخلاق اطلاعات در پنج مدل ارائه شده است: مدل تشريحي، مدل تحقيقي، مدل تمثيلي، مدل فعال و مدل مطالعه موردي. تفاوت بين روش هاي پيشنهادي و سيستم رايج شامل موارد زير است. توجه به تجربه واقعي در فضاي سايبر، بازبيني جنبه مجازات قانوني و اخلاق اطلاعاتي به صورت کامل، تجربه غيرمستقيم از طريق مطالعه موردي و تاسيس ارزش هاي صحيح براي بهرهئوري واقعي و عملي در جامعه اطلاعاتي است. /  اول از همه، مدل تشريحي است که در آن آموزگاران بايد مفاهيم اخلاقي بنيادين را براي نوجوانان توضيح دهند تا آنها را در فهم ويژگي هاي اخلاق در جامعه اطلاعاتي ياري دهد. آموزگاران بايد معاني، تمايز امور از يکديگر، چند منظوره بودن، اهميت، وجدان، عيني بودن، نظم منطقي و شمول را به منظور ارائه تبييني روشن از ويژگي ها به دقت بررسي کنند. /  دوم اينکه در مدل تحقيقي، آموزگاران نبايد تنها موضوعات ممکن براي تحقيق را به نوجوانان بياموزند بلکه بايد انتخاب هاي بسيار را براي آنها پيشنهاد کنند. آموزگاران مي توانند موضوعات متنوع ديگري را پيشنهاد کنند، مانند: آداب ارتباط کامپيوتر شخصي و اينترنت، اخلاق ارتباطات و اطلاعات مرتبط با قانون، تاثير اطلاعات خشونت آميز و مبتذل، تاير هک کردن و ويروس پراکني، اهميت حريم خصوصي، اهميت حق تکثير و سياست اظهار نام واقعي در اينترنت. /  سوم اينکه در مدل تمثيلي، آموزگاران بايد از ابزار مختلف بهره ببرند مانند فيلم، اسلايد، نوارهاي ويدئو، مقالات يا تصاوير فکاهي که با مطالعه اخلاق اطلاعات مرتبط هستند،. به عنوان مثال وقتي آموزگاري آداب اينترنتي را آموزش مي دهد، بايد داده هاي دانش آموزان را نشان دهد که از اجتماعي موهن يا رکيک بازيابي شده است و به ايشان اجازه دهد تا جدي بودن مساله را دريابند. اين امر به دانش آموزان فرصتي مي دهد تا خودشان مسئله جاذبه اعتياد به اينترنت را بفهمند. /  چهارم اينکه در مدل فعال، آموزگاران بايد شانس تجربه فعاليت هاي متفاوت را به نوجوانان بدهند تا توانايي نظري خود را بسط و توسعه دهند. به عنوان مثال، قطعات روزنامه را به روي آلبوم بريده جرايد بچسبانند و مسئله را تحليل کنند؛ اطلاعات ناسالم براي نوجوانان را روي اينترنت مرور کرده يا موقعيت هاي مربوط به آداب اينترنتي را به صورت نقش بازي کنند.  /  پنجم اينکه در مدل مطالعه موردي، آموزگاران کلاس را راهنمايي مي کنند تا درباره موارد واقعي که خودشان يافته اند، تمرکز کنند. به عنوان نمونه، آنهايي که ديگران را به واسطه نوشتن واقعيات آزار دهنده يا شايعات و يا اغراق گويي درباره واقعيات موجود که بنابر قانون مجازات نمي شوند اما بر اساس سياست هاي مدرسه مجازات خواهند شد. دانش آموزان مي توانند درباره اين موضوع به بحث بپردازند که بنا بر اين تجربه غيرمستقيم از موارد مطالعه شده در زندگي واقعي چگونه با اين واقعيت برخورد خواهند کرد.
|شکل 6|
با مرور روش هاي مذکور، مي توان گفت که مدل هاي تشريحي و تمثيلي بر آموزگار و مدل هاي تحقيقي و فعال بر دانش آموزان مبتني هستند. روش هاي آموزش از روش هاي آموزگار محور تا دانش آموز محور را در بر دارد که تاکيد بر تجربه واقعي و تحريک مطالعه خودآموز دارد. در نتيجه، درصد مدل هاي تشريحي و تمثيلي بايد کاهش و درصد مدل هاي تحقيقي، فعال و مطالعه موردي افزايش يابد؛ چنانکه در شکل 6 نشان داده شده است. به علاوه، روش هاي فوق مرتبط با استفاده از (ICT) هستند؛ يعني فناوري اطلاعات و ارتباطات که به وسيله وزارت آموزش و گروه منابع انساني مورد تاکيد قرار گرفته اند. به اين معنا که از تک بعدي بودن به جوامع اطلاعاتي، از آموزش و تعليم يکپارچه به آموزش هاي چند رسانه اي، از آموزش هاي مقيد به آموزش هاي سازنده و مشارکتي و از آموزگاران تعليمي به آموزگاران برانگيزاننده تغيير يافته اند. بنابراين، استفاده از ابزار تدريس پيشرفته مانند اينترنت، ارائه به وسيله پاورپوينت و صفحات اينترنتي مختلف موجب کارايي و مؤثر بودن آموزش خواهد شد. اين امر مستلزم نظم کلاسي تاثيرگذار و آمادگي کامل آموزگاران براي ارائه درس است. در نتيجه، لازم است قواعد عملي و تمرين هايي تدوين شود که مبتني بر بحث مطالعات موردي است.

5.2 طرح کاربردي
محتويات آموزشي که در فصل 4 ارائه شد، مي تواند چنانکه در جدول 3 نمايش داده شده است، با به کارگيري روش هاي آموزشي کاربرد يابند. نظم و ترتيب کاربرد با حروف فارسي در جدول نشان داده شده است. نتايج با کاربست مدل تشريحي و تمثيلي براي تعهدات و حقوق انساني در فضاي سايبر به دست مي آيد. مدل تشريحي، هر آنچه را مربوط به مفهوم بنيادين اخلاق باشد، تبيين مي کند. مدل تمثيلي، براي نوجوانان مواد مربوطه مانند اخبار يا تصاوير فکاهي را فراهم مي آورد تا تاثير تعهدات و حقوق را براي انسان ها نشان دهد. /  دوم اينکه براي آدابِ ارتباطاتي، استفاده از مدل تحقيقي، فعال و مطالعه موردي مفيد خواهد بود. مدل تحقيقي به نوجوانان اجازه مي دهد تا به صورت آنلاين چت کنند و صفحه اينترنتي را خودشان بخوانند. مدل فعال، تعهدي مبني بر استفاده از زبان مناسب ارتباطي را الزام مي دارد. مدل مطالعه موردي، شامل جستجو براي مثال هاي واقعي از نقض قوانين در فضاي سايبر است.  /  سوم اينکه به کار بردن مدل تمثيلي و فعال براي استفاده از زبان ارتباطاتي ضروري است. مدل تمثيلي از مواد مربوطه اي بهره مي گيرد که آموزگاران آماده کرده اند و مدل فعال از کاربران تعهد مي گيرد تا زبان ارتباطاتي مناسب را برگزينند.  /  چهارم اينکه استفاده از مدل تحقيقي، فعال و مطالعه موردي براي مقابله در برابر اعتياد ارتباطاتي مفيد است. به عنوان مقابله در برابر اعتياد ارتباطاتي، مدل تحقيقي استفاده مي شود و مدل فعال، قوانين ارتباطاتي و مدل مطالعه موردي، تاثيرات عملي بر اعتياد اينترنتي را بررسي مي کند.  /  پنجم اينکه براي حقوق مالکيت فکري نرم افزار، استفاده از مدل تشريحي، تحقيقي و مطالعه موردي مفيد است. مدل تشريحي، تبييني از حقوق مالکيت ارائه مي دهد.  مدل تحقيقي اجازه مي دهد تا نوجوانان رابطه بين حقوق مالکيت فکري و نرم افزارها را بررسي کنند. مدل مطالعه موردي، نمونه هايي را از استفاده مخفيانه از مالکيت فکري فراهم مي آورد. /  ششم اينکه مدل تحقيقي، فعال و مطالعه موردي به عنوان مثال هايي براي امنيت کامپيوتري و مشکلات ويروسي مناسب است. مدل تحقيقي، فرصتي فراهم مي آورد تا به داده هايي بنگريم که با امنيت و ويروس ها به صورت فردي مرتبط هستند. مدل فعال براي تصميم گيري جهت حفاظت از ويروس ها به کار مي رود و مدل مطالعه موردي براي جستجوي مواد به کار مي رود. /  هفتم اينکه استفاده از مدل تشريحي، فعال و مطالعه موردي براي قوانين مرتبط با اخلاق اطلاعات مناسب هستند. مدل تشريحي، تبييني از ملاحظات قانوني مرتبط با اخلاق اطلاعاتي را ارائه مي دهد. مدل فعال به منظور به اشتراک گذاشتن افکار متفاوت نوجوانان به کار مي رود و مدل مطالعه موردي بر اخلاق اطلاعات مرتبط با جرائم و مجازات ها تمرکز مي کند.
در نتيجه، کاربست آموزشِ اخلاق اطلاعاتي را مي توان بدين صورت نشان داد. |شکل7| برنامه درسي براي مدارس به مشخصات زير در خواهد آمد. /  اول اينکه اولين درس کتاب درسي براي کلاس کامپيوتر و جامعه اطلاعاتي بايد براي فهم اخلاق اطلاعات باشد که موضوعات اشاره شده را در آن گنجانده باشند. موضوعات مرتبط مانند اخلاق، جامعه شناسي، زبان کره اي، امور مهارتي و کارهاي خانگي بايد متمرکز بر بحث درباره اخلاق اطلاعات باشند.  /  دوم اينکه تهيه برنامه درسي مستقلي براي اخلاق اطلاعات مي تواند طرح خوبي باشد؛ اما اين امر مي تواند تحت الشعاع گرايش به تقليل و يکي کردن موضوعات درسي قرار گرفته و کنار گذاشته شود.  /  سوم اينکه کلاس هاي مربوط به اخلاق اطلاعات بايد به صورت آزاد يا در قالب فعاليت هاي گروهي برگزار شود و امتحان اخلاق اطلاعات بايد شامل آزمون شنيداري زبان کره اي، آزمون مقاله نگاري و مصاحبه باشد. والدين بايد "آموزش در زندگي" را از طريق آموزش در خانه اجرا کنند. ديگر همکاري ها نيز بايد براي "آموزش در عمل" از طريق شبکه آموزش اجتماعي پيگيري شود.
|شکل 7|

6. نتيجه
براي جا انداختن نظام هاي اخلاق ارتباطات و اطلاعات، نقش مدارس در رعايت اخلاق ارتباطات و اطلاعات بسيار مهم تر از نهادهاي ديگر است. قوانين و سياست هاي حمايتي دولت بسيار محدود است و نمي تواند کاملا روح مسئوليت و اخلاق را براي کاربران اينترنتي فراهم کند. بنابراين، آموزش براي رشد نوجوانان بايد از طريق آموزش اخلاق اطلاعاتي مناسب تغذيه شود و خانه و مدرسه و جامعه بايد به سختي براي ارتقاي آموزش اجتماعي در تمام محيط هاي آموزشي بکوشند. فرآيند اجتماعي سازي، بايد انعطاف پذير و مکرر بوده تا موجب تعامل بين افراد شود. در طي فرآيند اجتماعي سازي، نوجوانان که در آموزش هاي مدرسه شرکت مي کنند به احساس مسئوليت خودکار و روح اخلاقي مي رسند. اين مطالعه از اين ايده شروع شد که فضاي احساسي مهم تر از فضاي شناختي و کارکردي است. به عنوان نتيجه، يک دوره آموزشي کامپيوتر پيرامون اطلاعات که در آن استفاده نادرست از کارکردهاي اطلاعات مجال مي يابد، شرايط آموزش اخلاق اطلاعات و درک اخلاق اطلاعات را مهيا مي کند و اينجاست که اعمال و تطبيق آموزش هاي اخلاق اطلاعات توصيه مي شود. به همين صورت، درخواست نهايي درباره پياده کردن سيستم آموزش اخلاق اطلاعاتي اين است که سعي بر رشد کاربران اينترنتي داشته باشند که قدرت درک و فهم اخلاق اطلاعات را دارند و دانشي نوين براي جامعه اطلاعاتي توليد کنند.
*مقاله حاضر نوشته دو پژوهشگر اهل کره جنوبي است؛ از اين رو بسياري از مطالب آن به وضعيت اخلاق کامپيوتر و اطلاعات در اين کشور اشاره دارد.

پي نوشتها:
اين مقاله، ترجمه اي است از:
IJCSNS International Journal of Computer Science and Network Security, VOL.6 No.6, June 2006.  //  Hoesung Ki .  //  Seongjin Ahn.  //  cognitive.  //  functional.  //  sentimental.  //  digital divide.  //  prescriptive.
در متن اصلي ethical problems آمده که صحيح نيست و بر اساس سخن خود نويسنده ethical theories مد نظر ايشان بوده است.
cybercrime.  //  system surveillance.
واحد پول کره جنوبي و شمالي.

 

تازه‌ترين يافته‌هاي اخلاق رايانه‌اي

PDF چاپ نامه الکترونیک

تازه‌ترين يافته‌هاي اخلاق رايانه‌اي

هوش مصنوعي دنياي مجازي و واقعيت مجازي
جوزف ميگاکيزا
رضا بخشايش


کتاب مسائل اخلاقي و اجتماعي در عصر اطلاعات نوشته جوزف ميگا کيزا يکي از مهمترين آثار منتشر شده در حوزه اخلاق فناوري اطلاعات است. ويراست چهارم کتاب در سال  2010. منتشر شد که با پاره اي اصلاحات و افزوده ها بر ويراست قبلي آن همراه است. ويراست سوم اين کتاب توسط اقاي دکتر رضا بخشايش ترجمه شده که از سوي دبيرخانه شوراي عالي اطلاع رساني در دست چاپ است .مقاله حاضر ترجمه فصل دهم آن کتاب است. مولف در اين فصل به طرح موضوع هوش مصنوعي و نگراني هايي که از امکان فعاليت هاي دستگاه هايي با هوش مصنوعي در جهان واقعي ما انسان ها پيش مي آيد ، مي پردازد. اگر روزي ماشين هاي ساخته شده توسط بشر با ضريب هوشي يکسان و يا حتي بيشتر از هوش خود انسان در زندگي ما  مداخله کنند و دست به کار شوند ، مسئوليت اخلاقي کارهاي انجام گرفته توسط ان ها بر عهده چه کسي است ؟ آيا کساني که به توليد چنين ماشين هايي دست زدند ، مسئول کليه کارهايي اند که ماشين هاي مذکور انجام مي دهند؟
يک داستان...
نوشيدني آخر! کسي مي خواهد؟
فلورانس يوزفو1 دانشمند برجسته اي است که رياست آزمايشگاه پژوهشي روباتيک را در يکي از ده پژوهشکده2 برتر بر عهده دارد. فلورانس سرگرم طراحي چرخ دنده روباتيک پوشيدني بوده است. اين دستگاه مي تواند کنترل رانندگي خودرو را از طريق راننده اي که دستگاه را پوشيده به دست بگيرد. اين روبات که "کچ مينات"3 نام داشت در تست‌هاي آزمايشگاهي که فلورانس و دستيارانش آن را پوشيدند موفقيت‌آميز عمل کرد. اما هنوز هيچ برنامه اي بيرون از آزمايشگاه انجام نشده بود. فلورانس در نظر داشت روزي آن را آزمايش کند اما تا به حال فرصت اين کار را نداشته است.
فلورانس مي خواست شب سال نو به ديدار مادر و خواهرش برود که حدود 100 مايل دورتر از او زندگي مي کردند. اين برايش فرصت خوبي بود که به مادر و خواهرش نشان بدهد در چند ماه اخير مشغول چه کاري بوده است. بنابراين، تصميم مي‌گيرد "کچ مي‌نات" را هم با خود ببرد. عصر روز قبل بار خود را در ماشين مي بندد و صبح روز سفر به آزمايشگاه مي‌رود و دستگاه روبات را داخل ماشين مي گذارد. او اين صد مايل راه را کمي‌سريع تر از  معمول طي مي‌کند و زودتر  به خانه مادرش مي‌رسد. هنگام غروب از مادرش خداحافظي مي‌کند و طبق قرار به آپارتمان خواهرش سر مي زند. در آپارتمان خواهرش چند نفر از دوستانش را مي بيند و بلافاصله وارد فضاي جشن و شادي مي‌شوند.
فلورانس مشغول نوشيدن و شادي مي‌شود و زمان را فراموش مي کند. آنها داستان‌هاي زيادي براي گفتن و شنيدن داشتند. نيمه شب، حوالي ساعت يک صبح و بعد از نوشيدن به سلامتي هم، تصميم مي گيرد آنجا را ترک کند و با ماشين به آپارتمان خود برود. قبلاً قول داده بود که دوست خود را در نامزدي از پيش برنامه‌ريزي شده اي همراهي کند. فلورانس با وجود آن  که بسيار مست بود و بر خلاف توصيه و اصرار دوست خود که نبايد رانندگي کند، دستگاه "کچ مي نات" را به تن مي‌کند و ظرف چند دقيقه به راه مي‌افتد. سي دقيقه بعد او با سرعت 70 مايل در ساعت در حالي که  به خواب عميقي فرو رفته در حال حرکت است.
حدود ساعت 5 صبح  سنجابي که در حال جست و خيز دور و بر ماشين است او را از خواب بيدار مي کند. او ماشين را کنار خيابان آپارتمان مجتمع4 مسکوني خود پارک کرده بود و با سلامت به خانه رسيده بود. فلورانس نمي‌دانست کي و از کجا رد شده و در طول مسير چه اتفاقاتي افتاده بود. اگر چه شگفت زده و مبهوت بود و احساس گناه مي‌کرد، خوشحال بود که دستگاه "کچ مي‌نات" خوب کار کرده. فلورانس تصميم گرفت که براي دستگاهش بازاريابي کند. در اين فکر بود که چه قيمتي را بايد براي آن در نظر بگيرد.
چرا فلورانس احساس گناه مي‌کرد؟ آيا فلورانس حق دارد براي دستگاه "کچ مي‌نات" بازاريابي کند؟ اگر در بازگشت به خانه با ماشين مشکلي پيش مي‌آمد، آيا فلورانس مسئول آن بود؟ چه کسي مسئول بود؟
آيا بازاريابي براي دستگاه "کچ مي‌نات" اخلاقي است؟
در باره لوازم اخلاقي هوش مصنوعي به خصوص "کچ مي‌نات" گفت و گو کنيد.

1. آشنايي
هوش مصنوعي(AT )،5 دنياي مجازي(CP )6 و واقعيت مجازي(VR)7 همه تازه‌ترين يافته هاي شگفت آور تکنولوژي‌اند که محيط هايي نو با امکانات نامحدود عرضه مي کنند. محيط هوش مصنوعي که شايد بر مبناي ارزش انساني، با امکان فهميدن و گسترش دانش براي کارگزارهاي هوشمند کار مي‌کند، به اين منظور[طراحي شده است] که ما را در حل مشکلات انساني کمک کند. محيط دنياي مجازي واقعيت حضور فرضي اشيا و هم گنان را کاوش مي‌کند. انسان مي داند که آنها وجود دارند. اما نمي‌داند «واقعاً» چه کسي در کجاي جهان خارج وجود دارد. محيط واقعيت مجازي با طراحي و ساخت ابزارهاي بهتر براي فهم پيچيدگي‌هاي جهان ما به واقعيت «عوالم ديگر» شباهت دارد. به اين ترتيب، انسان را به کشف شيوه بهتري براي زندگي نزديک مي‌کند. انسان ها به طور طبيعي کنجکاو اند و هر زمان که ممکن باشد به جست و جوي پديده هاي نو مي روند. بدين ترتيب، تازه ترين يافته  هاي بشر که ما در اين فصل در باره آنها بحث مي‌کنيم، افراد مختلفي را به خود جلب کرده است. بعضي را براي تجربه حضور در دنياي مجازي، بعضي را براي درک هيجانات واقعيت مجازي و ديگراني را براي جست وجو در کاربرد دانش در حوزه‌هايي که هنوز ناشناخته مانده اند. انسان ها هر جا و هر زمان که به اين محيط کشيده مي‌شوند در آن مشارکت دارند و همين طور که اهداف اجتماعي فردي را پي مي‌گيرند، آنها را امتحان مي‌کنند و با اين مسايل درگير مي‌شوند. اين فصل تأثيرات اعمال بشري را در اين محيط ها بررسي مي کند. در اينجا، مشکلاتي را که در مقام داوري نسبت به مسئوليت اعمال فردي در نتيجه اين محيط ها با آنها مواجه مي‌شويم، تجزيه و تحليل مي کنيم. در هر محيطي، مسئوليت بر دوش دو طرف است: توليد‌کننده و کاربر.
2. هوش مصنوعي
هوش مصنوعي رشته اي علمي ‌است که با هوش انساني برابري مي کند. پيشرفت‌هاي اخير در هوش مصنوعي و امکانات نهفته ظاهراً بي مرز آن براي حل مشکلات زندگي واقعي، کاربردهاي تکنولوژي رايانه اي را به حوزه‌هاي جالبي کشانده است. حوزه هايي که بيش از اين تصور مي شد به هوش عميق انسان نياز دارد. رفتار هوشي انسان بسيار گوناگون و فاقد تعريف دقيق است. پيش بيني اين رفتار هم دشوار است، چه رسد به فهم آن. از اين رو، بيشتر مطالعات در مورد هوش مصنوعي به حوزه‌هاي محدودي مي‌پردازد که نيروي عقل و تفکر بشري در آن روشن است و کليت رفتار هوشي انسان در آن حوزه‌ها را  به خوبي مي‌توان درك كرد.
اين حوزه‌ها با جنبه‌هايي از هوش انساني سروکار دارد که مي‌توان آنها را به طور رمزي با منطق درجه اول8 مثل بازي و فهم طبيعي زبان نمايش داد. حوزه‌هاي ديگر که ميزان بالايي از هوش بشري را نشان مي‌دهد مثل فرايند تفکر الگوي بازشناسي و مفهوم‌سازي هنوز انتزاعي هستند و به سختي مي‌توان آنها را درک کرد. در هر حال، بيشتر مشکلات دنياي واقعي براي هوش بشري چندان دشوار نيست. اما براي هوش ماشيني هنوز حل نشدني است. با علم به اين مسأله که مستلزم محاسبات عددي و بهبود قدرت محاسبه در رايانه هاي جديد است، سرعت پژوهش در هوش مصنوعي براي انتقال از آن حوزه‌هايي که در رمزها دست‌کاري مي‌شود به سمت محاسبات عددي به کندي صورت مي‌گيرد. اين وضعيت، هوش مصنوعي را گوناگون و قابل اجرا مي‌کند و گنجينه تکنيک‌هاي آن را افزايش مي‌دهد. اما به دليل همراه نشدن حس و فهم مشترک با تکنيک‌هاي هوش مصنوعي، پيشرفت در شرايط واقعي کند بوده است. مگر در حوزه هايي مثل روباتيک و آموزش ماشيني که به دليل کاربردي بودن آن در زندگي روزمره جذابيت بيشتري داشته‌اند. در عين حال، اين شناخت درهاي جديدي را بر روي پژوهش هاي هوش مصنوعي در حوزه هايي مثل شبکه‌هاي عصبي و نظريه منطق فازي9 باز مي‌کند. اين امر موجب مي‌شود دانشمندان به روش هاي نو براي دست يابي به هوش ماشيني نگاه جديدي بيندازند و در عين حال به مطالعه آثار اجتماعي و اخلاقي و به اين که مسؤليت رفتار‌هاي چنين ماشين هايي را، چه‌طور تقبل کنند روي بياورند. در اين بخش،  به لوازم اجتماعي و اخلاقي در حوزه‌هاي فعال نظر مي‌اندازيم که در هوش مصنوعي پيشرفت کرده‌اند و در حال تثبيت هستند.

2-1. پيشرفت‌ها در هوش مصنوعي
الن تورينگ10 سال 1950 با دست زدن به آزمايش هاي ماشين هوش بازي اي را بين رايانه و انسان به راه انداخت. اين بازي نشان مي‌داد که آيا ماشين مي‌تواند فکر کند يا نه. از آن زمان علاقه به ساخت ماشين‌هاي هوش، که عموماً به کارگزارهاي خودمختار11 شهرت داشتند، در حوزه هايي از AI که در آن به‌راحتي از هوش الگوبرداري کرد، رشد ثابتي داشته است. حوزه‌هايي مثل بازي، سيستم هاي تخصصي، فهم طبيعي زبان، شبکه هاي عصبي و روبات‌ها.
کارگزارهاي خودمختار پديده تازه‌اي در هوش مصنوعي  نيست. از زمان تورينگ، دانشمندان زيادي همچون ماروين مينسکي12، الن کي،13 و رادني بروکس14 در زمان هاي مختلف رفتار اين کارگزارها را مطالعه کرده‌اند و احياناً کارگزارهاي خودمختاري را ساخته اند. [اصطلاح] کارگزار خودمختار نامي‌کلي است که هم سخت‌افزار و هم کارگزارهاي هوشمند نرم‌افزاري را در بر مي‌گيرد. کارگزارهاي خودمختار بسته به ماهيت محيط ممکن است اَشکال مختلفي به خود بگيرد. اين گزاره‌ها مثلاً در محيط سه بعدي واقعي روبات اند، در حالي که در محيط هاي دو بعدي برنامه هاي رايانه اي  هستند که به آنها کارگزارهاي هوشمند مي‌گويند.
به تدريج که پژوهش در زمينه هوش مصنوعي پيشرفت مي‌کند، حوزه کاربرد کارگزارهاي خود مختار بيشتر مي شود. مثلاً از روبات ها در حوزه هاي متعددي مثل نظارت، اکتشاف، و محيط هاي خطرناک و غير قابل دسترس استفاده شده است. سيستم هاي بصري بهتر، سنسورها، و زبان هاي برنامه ريزي ساده تر موجب باهوش تر شدن روبات ها شده اند. رشته روباتيک در حال گسترش است وحوزه‌هايي چون ادراک، شناخت و به کار‌بستن آن را در بر مي‌گيرد موفقيت در اين حوزه ها در صنعت به بهترين شکل خود را نشان مي‌دهد. به عنوان مثال، در ادراک، ساخت خودروهايي با هدايت بصري خودمختار رشد قابل ملاحظه اي داشته است. پروژه ها در اين حوزه عبارت اند از: پروژه تحقيقات زميني خودمختار(ALV)15 براي آژانس پروژه تحقيقات پيشرفته (ARPA )16 و خودرو زميني بدون سرنشين(UGV)،17 هم در ايالات متحده پروژه پرومثوس18  از پروژه اروپايي اروکا،19 و هم پروژه خودروي شخصي(PV) از MITI ژاپن. اينها مهم‌ترين پروژه هاي روباتيک هوش مصنوعي هستند. علاوه بر خودروهاي خود راننده که در پروژه هاي بالا از آنها نام برديم، از روبات ها براي پرداختن به مواد خطرناک و دست‌يابي به حوزه هاي دوردستي که ورود در آن براي انسان ها بي خطر نيست استفاده مي‌شود. چنين پروژه هاي روباتي عبارت اند: از راه ياب سيار20 موسوم به ساجرنر،21 خودروي کنترل از راه دور مارز،22 پروژه امبلر،23 راه نورد شش پا24 براي عبور در ناحيه‌هاي ناهموار و پر چالش و پروژه دانته25 که از آن براي کاوش در آتشفشان کوه ايرباس26 استفاده مي‌شد. از روبات هايي مثل دانته مي توان براي اکتشافات برون زميني و زير دريايي نيز استفاده کرد.
اگر چه اين پروژه ها مخلوقات مکانيکي بزرگي را در بر مي گيرد، تحقيقات هم چنان حجم روبات ها را کوچک تر مي کند . سيستم هاي ريزالکترومکانيکي27 يا MEMs، در حال پرطرفدار شدن هستند. کارکرد اين مخلوقات کوچک به ويژگي هاي مکانيکي بيشتر از ويژگي هاي الکترونيکي وابستگي دارد. ريزالکترومکانيک ها به راحتي تغيير مي کنند و فضاي پيرامون را تحت کنترل خود در مي‌آورند. از آن جا که اين دستگاه ها کوچک‌اند مي‌توان آنها را ترکيب يا ادغام کرد تا بسياري از وظايف مفيد را انجام دهند. با پيشرفت تکنولوژي پالايش شيوه ها، استفاده از روبات ها در زندگي روزمره انسان‌ها رايج‌ تر مي شود. روندهاي توليد و صنعت روز به روز بيشتر به روبات ها وابسته مي شوند. مثلاً براي مونتاژ رايانه هاي شخصي تقريباً به طور کامل از روبات ها استفاده مي شود.  از کارگزارهاي هوشمند نرم‌افزاري هم در حوزه‌هاي گوناگوني استفاده مي‌شود، حوزه هايي مثل تشکيل پرونده براي اطلاعات و بازيابي آن، مديريت پست، جدول بندي همايش ها و در گزينش فعاليت ها و مواردي که به  کاربران مربوط مي‌شود و به کار آنان مي آيد. کارگزارها هم چنين به کاربران در حوزه‌هاي ديگر کمک مي کنند. کمک‌هايي مثل پنهان کردن پيچيدگي کار در دست اقدام، آموزش و همکاري با کاربر در حوزه‌هاي خاص کاري و نظارت بر پيشرفت کارهاي در دست اقدام از جمله ي اين کمک ها هستند.
کارگزارهاي هوشمند در چند حوزه الگوهاي نخستيني داشته اند، از جمله دستيار شخصي، جدول بندي نشست‌ها، رسيدگي به نامه‌هاي الکترونيکي، فيلتر‌سازي و تفريح. مثلا، جوليا،28 کارگزار خودمختار در محيط چند کاربره شبيه‌سازي شده مبتني بر متن (MUES)،29 کارهايي را انجام مي‌دهد مثل نگهداري سخن در دستگاه‌هاي پخش، شنيدن اتفاقي مکالمات و سخن پراکني درباره آنها، رله کردن پيام ها بين دستگاه‌هاي پخش و برطرف کردن مشکلات مسيريابي30 در دستگاه‌هاي پخش. در زمينه دستيار شخصي، فيل31 در مسيرياب دانش32ِ جان اسکالي33 توسط اپل34 که نقش استاد، مدير منابع و کارگزار بازيابي دانش را بازي مي‌کند، مثالي براي کارگزار هوشمند در دستيار شخصي است. به علاوه در ديگر حوزه ها پژوهش هاي جاري مثل پروژه ACDS وجود دارد که به دنبال به کار‌گيري کارگزار‌ها در ارتباط با روند طراحي اند. در دانشگاه واشنگتن، پروژه روبات نرم‌افزاري موسوم به سافت بات35 در حال ساخت است. اين روبات با دامنه گسترده اي از منابع اينترنتي مثل FTP، TELNET، MAIL و ديگر دستور العمل هاي کاربردي براي فايل ها به منظور تهيه ميانجي کامل و رسايي36 در اينترنت در داد و ستد است. به علاوه، اين پروژه بازگشت آسان از مسير طي شده37 از ابزاري اينترنتي به ابزار ديگر را بر پايه اطلاعات جمع‌آوري شده در زمان اجرا و اين که چه ابزاري را بنا به اقتضا در چه سکانسي به طور فعال انتخاب کند فراهم مي‌کند. در زمينه يادگيري در حال حاضر تعدادي دستيار شخصي وجود دارد، از جمله cap 38 که از جدول اولويت بندي کاربر از خلاصه تجارب کاري او تا پنج سال[برنامه‌ريزي کاري او را] ياد مي‌گيرد و coach 39 که تجارب کاربر را ثبت و ضبط مي‌کند تا کمک يار شخصي براي کاربر به وجود بياورد. اين دستيار با ملاحظه اقدامات کاربر براي ايجاد الگوي انتخابي که دستگاه مناسبي را برمي گزيند،[به طور خودکار برنامه‌ريزي کاربر را] ياد مي‌گيرد. M کارگزار نرم‌افزاري ديگري است که چندين "کارگزار استدلال" را با هم هماهنگ مي کند. نتايج مشترک اين کارگزارها کمک رساني به کاربري است که با ديگر کاربران در اتاق کنفرانس الکترونيکي همکاري مي‌کند.

2-2. هوش مصنوعي و اخلاق
انسان ها به طور طبيعي براي داشتن زندگي خوب تلاش مي‌کنند. آنها با کسب دانش و توليد ماشين هاي هوشمند براي انجام بيشتر کارهايي که يا خود قادر به انجام آن نيستند يا تمايلي به انجام آن ندارند، به سوي اين هدف حرکت مي‌کنند. اما به گفته جرج لوگار40  و ويليام استابلفيلد41، اين مفهوم و تلقي که تلاش انسان براي کسب دانش نقض قانون خدا است ريشه اي عميق در ما دارد.42  ما هنوز باور داريم که طلب دانش سرانجام به فاجعه منجر خواهد شد. پيشرفت هاي اخير در علم و فلسفه اين باور را تحت تأثير قرار نداده بلکه بر عکس علايم ترس هيولايي فرانکشتايني43 را در پيشرفت هاي جديد در هوش به ويژه هوش ماشيني به  وجود آورده است. اين ترس ريشه مناقشات در زمينه هوش مصنوعي است و اين امکان نهفته را دارد که مانع پيشرفت آن شود. رمان نويساني مثل آيزک آسيموف 44 و ديگران از هوش مصنوعي نوشته اند. مثبت ترين آنان جک ويليامسون45 است که در رمان «با دستان بسته»46 دانشمند جواني را به تصوير مي‌کشد که طبيعت ويران گر بشري او را از خواب و خيال بيدار کرده است. بشري که روبات توليد مي کند تا از نخستين دستور آسيموف47 تبعيت کند: «براي خدمت و اطاعت و پاسداري از انسان ها در برابر آسيب».
در اين داستان روبات‌ها نسخه بدل انسان هستند و همه کارهايي را که او مي‌خواهد برايش انجام مي‌دهند. البته تا زماني که انسان به اشتباهي که مرتکب شده پي مي‌برد. اما ديگر دير شده است. انسان خود را بي خاصيت کرده است. «انسان ها گوشه اي بيکار نشسته‌اند، زيرا کاري برايشان نمانده تا انجام دهند». علم ممنوع شده است زيرا آزمايشگاه ها براي انسان خطرناک اند. نيازي به کسب دانش نيست زيرا روبات ها هر کاري را بهتر از انسان انجام مي دهند. «هدف و اميد از دست رفته است. هيچ هدفي براي بودن وجود ندارد. انسان مي‌خواهد بپرسد چرا اين دانشمند جوان نمي‌تواند اين روبات ها را بکشد. او سعي مي‌کند اما روبات ها جلوي او را مي‌گيرند، زيرا او دارد با اين کار دستور نخستين را نقض مي‌ کند. در اين ميان روبات ها تکثير مي‌شوند. فلاسفه نيز از خيلي پيش تر ها اين ترس را ابراز كرده بودند. به گفته ويزربرم48، غير اخلاقي است که سيستم رايانه اي را به جاي عشق، فهم و احترام انساني بين اشخاص به کار ببريم. فلويد49 بر اين باور است که از رايانه ها فقط در صورتي بايد استفاده کرد که «بيرون از قلمرو کاربرد رايانه، ميدان کافي براي ديگر توانايي‌هاي بشري و اشکال پايدار تجربه باقي باشد». ماروين مينسکي50 اين وضعيت را به پاردوکس قديمي‌درباره آموزش برده تشبيه مي‌کند: «اگر نگذاريد  بردگان چيز زيادي ياد بگيرند، مفيد بودن آنان را محدود کرده ايد. اگر به آنان کمک کنيد که از شما زرنگ‌تر باشند، ديگر نمي‌توانيد به آنان اعتماد کنيد تا برنامه هاي بهتري را نسبت  به برنامه‌هاي شما طراحي کنند.»
هوش مصنوعي براي همه ما پارادوکسي اخلاقي و اجتماعي را به نمايش مي‌گذارد. ما از اين دستگاه ها مي‌خواهيم کارهايي را که خودمان نمي‌توانيم انجام دهيم برايمان انجام دهند. ما در اين کارها مهارت نداريم، با اين حال نمي‌خواهيم که دستگاه ها مهارت خيلي زيادي هم به دست بياورند. اگر فقط بتوانيم مطمئن باشيم که به قول هنس موراويک،51 اين دستگاه ها «مانند خود ما ذهني معصومانه» دارند، يعني هم در فضيلت‌ها، حقايق و هم در ارزش ها به ما شبيه باشند، احتمالاً هيچ شرط واعتراضي نخواهيم داشت. همين‌طور که اين کارگزاران خود مختار با هوش‌تر و بيشتر و بيشتر مورد استفاده واقع و‌پذيرفته مي‌شوند، استقلال و مسئوليت بيشتري به دست مي‌آورند. همان طور که مي دانيد پيش از اين فقط انسان از چنين استقلال و مسئوليتي برخوردار بوده است.
اين مسأله پرسش هاي بسياري را درباره آينده اين کارگزارهاي خود مختار، ارتباط‌شان با انسان، رفتارشان و احساساتشان مطرح مي‌کند. از جمله پرسش هاي زير:
- انسان چگونه اين کارگزارهاي هوشمند را درک مي کند؟
- اين کارگزارهاي خود مختار چه احساسي درباره انسان ها خواهند داشت؟
- آيا انسان اجازه مي‌دهد که اين «مخلوقات» هوشمند هم چنان باهوش‌تر  و باهوش تر بشوند؟ حتي با وجود اين که مي‌دانند نتيجه نهايي، برتري آنان بر هوش انساني است؟
- آنها چگونه وظيفه اي را که بر عهده دارند انجام مي دهند؟
- آيا آنها فقط کاري را که بايد انجام دهند، انجام مي دهند؟
- چه کسي مسئول اعمال آنها است؟
- آيا اين کارگزارها کار را از صاحبان خود بهتر انجام مي دهند؟
- آيا اين کارگزارها سرانجام نياز به مهارت هاي بشري را از بين خواهند برد؟
- مهم ترين پرسش اين است که ما چه حدي از  قدرت و استقلال را بايد به اين مخلوقات بدهيم و آيا اين کارگزارها سرانجام استقلال انسان و در نتيجه سرنوشت بشر را در اختيار خود خواهند گرفت؟
به گفته ميچل والدراپ52، به تدريج که اين کارگزارهاي خود مختار باهوش تر مي‌شوند، ما نيازمند نظريه و اجرايي براي ماشين اخلاقي مي شويم که آيين‌نامه اخلاقي را دراين مخلوقات کار بگذارد. چيزي با حال و هواي قوانين روباتيک و آسيموف و سلسله مراتب اهداف کاربونل53.
آيزک آسيموف آيين‌نامه رفتار که آن را قوانين روبات ها ناميده در شخصيت داستاني روبات کار گذاشته و آن را با اين ويژگي‌ها خلق کرده است:
1- روبات نبايد به انسان آسيب برساند يا با ترک فعل54، اجازه دهد انساني در معرض آسيب قرار بگيرد.
2- روبات بايد دستورهاي صادر شده از سوي انسان ها را اطاعت کند، مگر زماني که اين دستورها با قانون اول در تعارض باشند.
3- روبات بايد از موجوديت خود تا جايي که با قانون اول و دوم در تعارض نباشد محافظت کند.
به گفته جيم کاربونل55، برنامه‌ها بايد تحت کنترل سلسله مراتبي از اهداف باشند که به عنوان راهنما و دستور معين در پردازش استدلالي برنامه عمل کنند. اين سلسله مراتب بايد طوري تنظيم شود که آيين‌نامه اخلاقي را در برنامه وارد کند. اما سؤال اين است که آيا روبات ها و برنامه هاي هوشمند، آن را دنبال مي‌کنند؟ تا چه اندازه؟ آيا مي توانند آيين‌نامه را تغيير دهند؟ هر قدر هم تلاش کنيم مانع آنها از اين کار شويم؟ کاربونل تصور درستي درباره اين موضوع دارد، اما مسايلي را به جاي مي‌گذارد که هنوز نيازمند پاسخ اند.

2-3. آينده نقش کارگزارهاي خودمختار
آيا انتظارات بيش از حد از هوش مصنوعي هياهو درباره هيچ نيست؟ آيا هوش مصنوعي از زمان سخن تورينگ در دهه 1950 که پيش بيني کرده بود انسان تا سال 2000 مي‌تواند ماشيني مصنوعي بسازد،  هوش مصنوعي هيچ کار شگفت انگيزي براي انسان انجام داده است؟ به گفته افرادي چون توشينوري موناکاتا56 هوش مصنوعي رشد تأثيرگذاري در توليد، محصولات مصرفي، دارايي، مديريت و پزشکي داشته است. هم چنين در سيستم‌هاي مهندسي دانش، ادراک، فهم زبان بشري، سيستم هاي فازي57 و الگوسازي براي مغز و تکامل، پيشرفت هاي چشم‌گيري به دست آورده است.
داستان هاي رايج در مورد موفقيت هوش مصنوعي در حوزه‌هايي مثل ماشين بينا، فهم کلام و پردازش دانش عقل سليم را راضي نمي کند. بنابراين پيشرفت در پژوهش‌هاي هوش مصنوعي به عنوان بازشناسي هوش انساني در بهترين شکل اجمالي و مبهم است. پيشرفت در هوش مصنوعي را چه پيشرفت در کار با رايانه که با مشکل حس مشترک رو در رو مواجه نيست بدانيم و چه حوزه شبيه‌سازي هوش بشري که شيوه هاي حس مشترک را در خود مي‌پذيرد، آينده هوش مصنوعي هم چنان مناقشه برانگيز است. در پاسخ به اين پرسش که آيا همکاري هوش مصنوعي با انسان خوب است يا بد، دو مکتب شکل گرفته است.
اولين مکتب متعلق به کساني است که ديد تاريکي نسبت به همکاري هاي هوش مصنوعي دارند و همه فعاليت هاي آن را  پژوهش در مسير غلط و پژوهش «دانشمند ديوانه» در حال و هواي فرانکشتاينِ مري شلي58 مي داند. آنان از نگراني هاي زير سخن مي گويند:
1- نبود تدابير ايمني قابل اعتماد براي رفع نگراني هاي مربوط به حريم خصوصي و جلوگيري از محاسبات کنترل نشده.
2- رايانه ها که مصون از خطا و صاحبان  حقيقت مطلق تلقي شده اند، سرانجام به نقطه اي مي‌رسند که فراتر از آن فهم شان متوقف مي شود.
3- اگر بيشتر کارهاي محل کار را به رايانه‌ها بسپاريم، افراد به تدريج مسئوليت هاي خود را رها کرده و مي گويند: «رايانه ها اين يا آن کار را انجام داده اند».
4- ديجيتالي کردن اطلاعات مربوط به افراد و سپردن آن به دستگاه افراد زيادي را نگران مي کند. آنها نمي دانند رايانه چه اطلاعاتي در باره آنها دارد و چه مي‌تواند با آن اطلاعات بکند.
5- اگر اين دستگاه ابر هوشمند اطلاعات زيادي درباره فرد داشته باشد، چه اتفاقي در مورد او خواهد افتاد؟ آيا آن فرد ناخواسته تبديل به شخصيتي بي پناه و سرگردان نمي‌شود؟
6- اين که اين کارگزارها تمام اطلاعات مربوط به هر فرد را در اختيار دارند، يعني او را کاملاً در کنترل خود گرفته‌اند.
7- لازم است مردم احساس کنند فعاليت هاي روزانه خود را تحت کنترل دارند. تجربه نشان داده است که ما خود کارگرداني59 را با اکراه مي‌پذيريم. مثلاً کسي تمايل ندارد مسافر هواپيمايي باشد که خلبان انساني واقعي نباشد.
8- کساني که از هوش مصنوعي انتظار دارند منجي بشريت باشد انتظارات خارج از توان و زياد از حدي دارند. بخشي از اين انتظارات مربوط به طراحاني است که سعي دارند کارگزارها و روبات‌هايي توليد کنند که در اشکال ظاهري، واکنش ها، اظهارات و هوش بسيار نزديک و شبيه به انسان باشند.  در مقابل اين گروه60، در مکتب دوم کساني هستند که آينده هوش مصنوعي را کاملاً به سود بشريت مي‌دانند. آنها به مشارکت سودمند با اين کارگزاران اعتقاد دارند که بار کارهاي خطرناک و ملال آور را از روي دوش ما بر مي داشته، زندگي را آسان تر مي کند و ما را در رسيدن به هدف نهايي زندگي خوب ياري مي‌کند.

3. دنياي مجازي
دنياي مجازي محيطي است که از اطلاعات ناديدني تشکيل شده است. اين اطلاعات ممکن است اشکال مختلفي داشته باشد. به گفته ميندي مک آدامز61، دنياي مجازي جهاني است تشکيل شده از اطلاعات خالص، اما ناديدني که در آن اشياء شکل سه بعدي ديدني به خود مي‌گيرند. اين محيط در برگيرنده اشيا، از شبک اي جهاني از رايانه هايي تشکيل شده است که از طريق پروتکل هاي مورد توافق با يکديگر کار مي‌کنند. واژه cyberspace (دنياي مجازي) اولين بار توسط رمان نويسي به نام ويليام گيبسون62 باهدف توصيف داد و ستد بين رايانه‌هاي شبکه و افرادي که از آن استفاده مي‌کنند وضع شد. براي فهميدن آثار و مشارکت دنياي مجازي در پژوهش درباره اخلاق رايانه اي، به نقش هاي دو بازيگر عمده نظر مي کنيم: اينترنت و شبکه جهاني وب(WWW). از آن‌جا که در فصل مقدماتي با تفصيل زياد از توسعه اينترنت و وب سخن گفتيم و از آن جا که فصل يازدهم نيز به طور گسترده به دنياي مجازي و اخلاق آن پرداخته است، بحث از لوازم اخلاقي و اجتماعي را همان جا ادامه مي دهيم.
4. واقعيت مجازي
واقعيت مجازي(VR) مفهومي‌است که در دهه 1960 متولد شد. اين مفهوم اغلب در آثار دانشمنداني چون ايان سوثرلند63 و دي.ال. ويکرز64 آمده است. اين مفهوم پديده اي واقعي يا خيالي، شبيه‌سازي شده در محيط سه بعدي است. اين محيط شبيه‌سازي شده که ما آن را از طريق حواس مان واقعي مي‌پنداريم، از اشياء مجازي تشکيل شده است که با برنامه‌هاي گرافيکيِ-انيميشني رايانه‌اي با رابطه دو سويه سطح بالا توليد مي‌شود و از يک برنامه نمايش گرافيکي، يک مبدل65 و يک مولد نگاره66 استفاده مي‌کند. ابزارهاي نمايش گرافيکي تمامي‌آثار محيط ايجاد شده را ارائه مي‌دهند. نمايش‌ها مي‌توانند صدا، تصوير يا نمايش لمسي باشند. ابزارها مي‌توانند در اندازه‌هاي مختلفي ظاهر شوند. از اندازه هاي بسيار کوچک که به صورت عينک مخصوص به چشم زده مي‌شود گرفته تا اندازه هاي واقعاً بزرگ در فضاي اتاق. رايج‌ترين اين ابزارها هدفون‌هايي هستند که به گوش زده مي‌شوند و صداهاي شبيه‌سازي شده را توليد مي‌کنند. نمايش‌هاي لمسي معمولاً ابزارهايي هستند که آثار لمس نوک انگشتان را منتقل مي‌کنند درنتيجه کاربر مي‌تواند شيء را در ذهن خود مجسم کند، اما تکنولوژي ابزارهاي لمسي توسعه چنداني نيافته است. مبدل ها کانالي ارتباطي بين شخص در محيط و منابع محيط ايجاد مي‌کنند. کار اصلي مبدل اين است که از حرکت شيء اي ساکن در محيط، مثل حرکت چشم‌ها، دست‌ها، فعاليت مغز، سخن و احياناً حرکت خون در رگ ها نقشه برداري و آن را به صورتي رايانه‌اي تبديل کند. طوري که سيستم رايانه‌اي بتواند واکنش مناسبي نشان دهد. مولد نگاره، تصاويري را توليد مي کند که بتوان آنها را در دستگاهي خاص نمايش داد. اين مولد ها در واکنش به ورودي‌ها از طريق مبدل، نگاره‌هايي را در خروجي‌هاي سيستم رايانه اي توليد مي‌کنند. نگاره توليد شده ممکن است بصري باشد، مثل شبيه‌سازي کسي که در کهکشان سفر مي‌کند. ممکن است در شکل هاي ديگري نيز ظاهر شود. مثل صدا که مي‌تواند صداهايي شبيه آبشار يا رعد و برق باشد. اگر همه اين اجزا با هم کار کنند، مي توانند محيط رايانه اي دو سويه اي با گرافيک بالا توليد کنند.اين محيط‌هاي سه بعدي توليد شده با رايانه شامل سنسورهاي دو سويه‌اي است که براي موجودات ساکن در محيط تجربه‌هاي واقعي و نه توهم[محض] توليد مي‌کنند، زيرا کاربران با اين اشياء67 و درون مايه ها68 رابطه دو سويه دارند و نه با تصاوير محض. البته آنها در اين محيط ها وجود فيزيکي ندارند.
واقعيت مجازي به عنوان رشته اي علمي‌ و بدون کاربرد آغاز شد، در ابتدا پيدا کردن موارد کاربرد و توسعه آن در زندگي واقعي دشوار بود. اين امر موجب شد بعضي آن را «پاسخي در جست و جوي پرسش» بنامند. اما امروزه موارد کاربرد واقعيت مجازي در برخي حوزه‌هاي علمي ‌و پزشکي رو به افزايش است. از جمله آنها  تجسم بخشيدن69 به داده‌هاي علمي‌ و شبيه‌سازي است. تجسم بخشي واقعيت مجازي، پژوهش‌هاي علمي‌چند بعدي با حجم بالا را طراحي مي کنند و داده‌ها را در نمايش هاي سه بعدي شبيه‌سازي مي‌کند. به علاوه رهيافت درست‌تر و واقع بينانه تري براي ارائه داده‌هاي عددي اصيل مطرح مي کند و به فهم بهتر پديده‌هاي انتزاعي تحت بررسي کمک مي کند. اجازه دهيد به چند پروژه واقعيت مجازي نگاهي بيندازيم. در زمينه تفريح و سرگرمي‌که واقعيت مجازي بيشتر از هر چيز در آن شناخته شده است، دو پروژه جالب وجود دارد. مانند مؤسسه زندگي مصنوعي دو طرفه در محيط ويديوئي(ALIVE)70 در مؤسسه تکنولوژي ماساچوست(MIT )71. پروژه ALIVE محيطي مجازي ايجاد مي‌کند که ميان فرد شرکت‌کننده و کارگزارهاي خودمختار انيمشينيِ ساکن در دنياي مجازي رابطه بي سيم دو طرفه آزادي برقرار مي‌کند. اين سيستم از طريق تعامل با کارگزارها احساسات و واکنش هاي کاربر را فرا مي گيرد و از آن براي ايجاد طرحي در حرکت بعدي بازي با کاربر استفاده مي‌کند. علاوه بر سرگرمي، واقعيت مجازي بيشترين فايده را در تجسم بخشي‌هاي علمي‌دارد که در آن ساختارهاي پيچيده داده‌ها را به دانش رايانه‌اي بر مي‌گرداند. و به اين ترتيب فهم و مطالعه روي آن داده‌ها را آسان مي‌کند. در پزشکي، از واقعيت مجازي با موفقيت و مهارت استفاده مي شود تا داده‌هاي زيادي را از طريق ترکيب نمايش سه بعدي و چندين حرکت چرخشي با درجات متفاوتي از آزادي به شکل تصاوير سه بعدي در آورد. مثال روشن اين کار پروژه مرکز توسعه اطلاعات پزشکي72 (CIEMED) از دانشگاه جان‌هاپکينز73 با همکاري مرکز توسعه اطلاعات پزشکي از دانشگاه سنگاپور74 است. اين پروژه تصاوير پزشکي سه بعدي مغز و قلب را در طول عمل جراحي شبيه‌سازي مي‌کند.
جداي از عالم پزشکي، از واقعيت مجازي، تجسم بخشي و شبيه‌سازي علمي، در چندين حوزه ديگر نيز استفاده مي شود. از جمله در آموزش رانندگي و خلباني. پروژه سيرکا(SIRCA )75 در ليسيت(LISITT )76 از دانشگاه والنسيا اسپانيا77 مثال روشني از تلاش در حوزه کاربرد واقعيت مجازي است. پروژه سيرکا پيش برد شبيه‌سازي اشياء کوچک و بزرگ در جهت رانندگي با هدف آموزش رانندگي است. با وجود اين واقعيت مجازي از موارد کوچک آغاز شد و براي آن لطيفه هايي ساختند مانند اين که مي گفتند «علمي‌ است که در جست  وجوي کاربرد است.» در سال هاي اخير به مرور که اين علم در حوزه‌هاي گوناگون کاربرد پيدا کرد، مقبوليت زيادي به دست آورد. بعضي از اين حوزه‌ها عبارت اند از پزشکي، طراحي، هنر، تفريح و سرگرمي، تجسم بخشي، شبيه‌سازي وآموزش. به طور خلاصه مي توان گفت اين علم آينده روشني در پيش دارد.

4-1. اخلاق در واقعيت مجازي
همان طور که پيش‌تر گفتيم، واقعيت مجازي جبهه78 جديدي است. براي بسياري افراد تصويري که با شنيدن کلمه frontier در ذهن ساخته مي شود حسي خالص و مغشوش از ماجرا جويي آزادانه است. محيط واقعيت مجازي کاربر را به چنين ديد رومانتيکي نزديک   تر مي‌کند. اما به هر حال توهم است. واقعيت مجازي دو مسأله مهم اخلاقي و اجتماعي را مطرح مي کند، يکي احساسات و واکنش هاي موجود ساکن در محيط، و ديگري نيت و قصد سازنده آن محيط. بعضي از عوامل و مسايل قابل بررسي عبارت اند از: 1- رابطه عاطفي و احساس تحت کنترل بودن: اين مسأله مشکل روان شناسانه مهمي ‌براي بسياري از کاربران واقعيت مجازي تا زماني که در محيط مجازي هستند و حتي گاهي پس از ترک آن به وجود مي آورد. با وجود اين کاربران با کارگزارهاي داخل محيط مجازي وارد تعامل و داد و ستد مي‌شوند و از حالات خوش عاطفي که در برخورد با اين کارگزارها به آنان دست مي‌دهد لذت مي‌برند و  تمايل دارند رابطه عاطفي خود با اين کارگزارها را توسعه بدهند. اين رابطه ممکن است موجب شود که کاربران وابستگي عميقي به کارگزارها پيدا کنند، تا حدي که احساس کنند تحت کنترل هستند، سپس در کاربران احساس مسئوليت و اعتماد به وجود مي آورد. حتي ممکن است اين رابطه شکل خصمانه‌اي به خود بگيرد. به طوري که ضمن آن کاربر، چه زماني که در محيط است و چه پس از ترک آن، احساس مي‌کند از کنترل خارج و با کارگزارها دشمن شده است. در هر دو صورت، ممکن است که کاربر شخصيت يکي از کارگزارها را کسب و در محيط بيرون سعي کند با آن زندگي کند. پرسشي که از اين وضعيت بي درنگ در ذهن مطرح مي‌شود اين است که چه کسي  مسئول پيامدهاي محيط مجازي است. 2- ايمني و امنيت: علاوه بر شرايط ذهني و روان شناسانه که شايد در وجود کاربر محيط مجازي ظهور پيدا کند، تا زماني که کاربر در محيط است امنيتش در خطراست. از آن جا که هوش کارگزارها در محيط مجازي رو به افزايش است، ممکن است اين کارگزارها احساس يا واقعيتي از صدمات جسمي ‌و ذهني را به کاربر وارد کنند. اين آثار ممکن است تا زماني که کاربر در محيط است معلول بي‌واسطه تماس هاي او باشد يا شايد هفته‌ها پس از آن که کاربر محيط را ترک گفت با تأخير زماني خود را نشان دهند. 3- ارتباط دو سويه ميان کارگزار مجازي و انسان: ارتباط دو سويه ميان کاربر و کارگزارها در محيط مجازي پيامدهاي بسياري دارد، از جمله ماهيت اين ارتباط، فعاليت هايي که بايد انجام شود و احساسات و واکنش هاي کاربر و کارگزارها. اگر کاربر اين رابطه را دوستانه بداند ممکن است مشکلي به وجود نيايد. در غير اين صورت، مسأله احساس و تأثير برتري اين کارگزارهاي مجازي مطرح مي شود که يعني ممکن است کاربر به دليل هوش بالاي کارگزارها احساس خطر کند. اين وضعيت ممکن است کاربر را به دليل از دست دادن کنترل يا احساس بي پناهي پريشان کند. 4- نيت و قصد توليد کنندگان محيط مجازي: پيش بيني اين نيت‌ها بسيار دشوار است. ممکن است در اين راستا کاربر را در معرض بزرگ ترين خطر قرار دهد. انسان هرگز نمي‌تواند مطمئن باشد که اين محيط ها همان کاري را که از آنها انتظار مي‌رود انجام مي‌دهند. ممکن است با سوء نيت از چنين محيط هايي استفاده شود، مثل جمع‌آوري اطلاعات درباره کاربر براي توليد‌کننده يا کارگزارهاي توليد‌کننده، بي آن که خود فرد از آن اطلاعي داشته باشد. حتي ممکن است مرجعي به طور سري از اين محيط استفاده کند تا در ذهن و روان کاربر تغييراتي را به وجود بياورد. متأسفانه، برخلاف کارگزارهاي مجازي هوش مصنوعي که بيشتر افراد نمي خواهند خود را به آن واگذار کنند، در واقعيت مجازي اراده اي وجود دارد براي اين که با اولين درخواست بي‌چون و چرا کاملاً تسليم آن شوند، زيرا مردم در پي لذت هستند. از آن جا که واقعيت مجازي دانش بسيار جديدي است، هنوز مطالعات گسترده درباره رفتار کاربر در محيط مجازي انجام نشده است. اين پژوهش ارزشمندي است. به مرور با پيشرفت مطلوب واقعيت مجازي اين مطالعات انجام مي شوند. اما پرسش اين است که در صورت بروز مشکل چه بايد کرد؟ مي‌توانيم با مسئوليت ناپذيري کاربر و مقاصد شيطاني توليد‌کننده مبارزه کنيم، به اين شکل که آيين‌نامه اي اخلاقي را، همان طور که پيش‌تر در مورد[رمان] آسيموف گفتيم، در نرم‌افزار و سخت‌افزار به کار ببنديم و محيط مجازي را بر اساس آن راه اندازي کنيم. ولي همان طور که پيش تر گفتيم، از هيچ راهي نمي‌توانيم پيامدهاي اين کارگزارهاي مجازي با چنين آيين‌نامه اي کار گذاشته شده‌اي را پيش بيني کنيم. پرسش هم چنان باقي است. آيا محيط مجازي به آيين‌نامه پاي بند مي‌ماند يا آن را تغيير مي‌دهد؟ و تا چه اندازه؟ هرگز نمي توان به اين پرسش پاسخ داد. بنابراين، آموزش درباره مسئوليت استفاده از محيط مجازي به کاربر مي‌تواند در اين مورد کمک کند. اين مسئوليت بايد بر اصول اخلاقي و رفتاري صحيحي در رابطه با واقعيت مجازي استوار باشد. کولين بيردون79 سه اصل سنتي را که با واقعيت مجازي ارتباط کاملي دارد از فيلسوفان صاحب نام نقل مي‌کند:
1- انسان نبايد با رايانه کارهايي را انجام دهد که بدون80 رايانه مسئوليت آن کار را نمي پذيرد(Floyd.1985). 2- باز بودن  پيوسته باب واقعيت مجازي براي همه، جنبه‌هاي تعيين‌کننده زندگي در توسعه اجتماعي، شناخت روابط بين افراد و داوري عاطفي را تحليل مي‌برد(Aorn.1991). 3- از رايانه‌ها بايد در مواردي استفاده شود که کار با رايانه و استفاده درست از نماد81 روش هاي مناسبي براي پرداختن به واقعيت باشد(Floyd.1985).
بگذاريد فريب را هم به اين موارد اضافه کنيم. اين همان اصل اخلاقي کانت است، زيرا هر کاربر مي‌تواند خود را به جاي ديگري جا بزند و ديگران را بفريبد. مثلاً سناريوي واقعيت مجازي زير را در نظر بگيريد: شما با خوشحالي ازدواج کرده ايد. در عين حال از مشکلات روابط نامشروع با خبر هستيد و آنها را تاييد نمي‌کنيد. فهرستي از دلايل قانع‌کننده شما مسايل بهداشتي(بيماري هاي مقاربتي STDs،82 مثل ايدز، قبا83 و سفليس)، پيامدهايي چون بچه هاي ناخواسته و نامشروع، محظورات اخلاقي در قبال خيانت و احترام به خود را شامل مي شود . اما شما در مواجهه با واقعيت مجازي با فرد بسيار زيبايي با جاذبه جنسي زياد همراه مي‌شويد. ناگهان در مي يابيد که وارد روابط جنسي نامشروع شده‌ايد که البته در دنياي واقعي چنين نيست. محيط مجازي تمامي‌ قيد و بندهاي شما درباره امور نامشروع را از ميان برداشته است. در اينجا شما مي‌توانيد اعمال خود را حتي با تمسک به نظريه اخلاقي سودگرايانه توجيه کنيد. آيا اين مسأله نوعي آشفتگي در نظريات اخلاقي سنتي است يا تعريف تازه‌اي از اين نظريات طبق واقعيات جديد مربوط به VRاست؟ اين سناريو تعريف بيردون از واقعيت مجازي را منعکس مي کند، يعني «آشفتگي عميق فلسفي».

فهرست منابع
1. Kanade, Takeo, Michael Reed, and Lee Weiss. “New Technologies and Applications in Robots.” Communications of the ACM 37(3), 1994, pp. 58–67.  //  2. Maes, Pattie. “Agents that Reduce Work and Information Overload.” Communications of the ACM 37(7), 1994, pp. 30–40.  //  3. ——. “Artificial Life Meets Entertainment: Lifelike Automous Agents.” Communications of the ACM 38(11), 1995, pp. 108–117.  //  4. Edmonds, Ernest, Linda Candy, Recheal Jonas, and Bassel Soufi. “Support for Collaborative Design: Agents and Emergence.” Communications of the ACM 37(7), 1994, pp. 41–47.  //  5. Etzioni, Oren, and Daniel Weld. “A Softbolt-Based Interface to the Internet.” Communications of the ACM 37(7), 1994, pp. 72–76.  //  6. Mitchell, Tom, Rich Caruana, Dyne Feritag, John McDermott, and David Zabowski. “Experience with a Learning Personal Assistant.” Communications of the ACM 37(7), 1994, pp. 81–91.  //  7. Selker, Ted. “A Teaching Agent That Learns.” Communications of the ACM 37(7), 1994, pp. 92–99.  //  8. Riecken, Doug. “M: An Architecture of Integrated Agents.” Communications of the ACM 37(7), 1994, pp. 107–116.  //  9. Turing, A.M. “Computing Machinery and Intelligence” Mind 59, 1950, pp. 433–460.  //  10. Munakata, Joshironi. “Commercial and Industrial AI.” Communications of the ACM 37(3), 1994, pp. 23–25.  //  11. Luger, George, and William Stubblefield. Artificial Intelligence (2nd ed.). Reading, MA: Benjamin Cummings, 1993.  //  12. Asimov, Isaac. The Rest of the Robot. New York: Doubleday, 1964.  //  13. Williamson, Jack. “With Folded Hands.” In The Best of Jack Williamson. New York: Ballantine, 1978, pp. 154–206.  //  14. Waldrop, Mitchell. “A Question of Responsibility.” In R. Dejoie, George Fowler, and David Paradice (eds.), Ethical Issues in Information Systems., Boston, MA: Byrd & Fraser, 1991.  //  15. Beardon, Collins. “The Ethics of Virtual Reality.” Intelligent Tutoring Media 3(1), 1992, pp. 22–28.   //  16. Minsky, Marvin, and Doug Riecken. “A Conversation with Marvin Minsky About Agents.” Communications of the ACM 37(7), 1994, pp. 23–29.   //  17. Carbonell, Jaime. Subjective Understanding: Computer Models of Belief Systems. Ann Arbor: University of Michigan Press, 1979.  //  18. McAdams, Mindy. “Cyberspace: Two Flavors” http://www .well.com/user/mmcadams/.  //  19. Gibson, William. Neuromancer. New York: Ace Books, 1984.  //  20. Vickers, D.L. “Sorcerer’s Apprentice: Head-Mounted Display and Wand.” In J.A. Bist and H.L. Hast (eds.), A Symposium on Visually Coupled Systems: Development and Applications. AMD, TR 73–1, 1972.  //  21. Singh, Gurrinder, Steven Feiner, and Daniel Thalmann. “Virtual Reality: Software and Technology,” Communications of the ACM 39(5), 1996, pp. 35–36.  //   22. Bryson, Steve. “Virtual Reality in Scientific Visualization.” Communications of the ACM 39(5), 1996, pp. 62–71.  //  23. Bayani, Salvador, Marcos Fernandez, and Mariano Pevez. “Virtual Reality for Driving Simulation.” Communications of the ACM 39(5), 1996, 72–76.

پي نوشتها:
1- Florence Yozefu.  //  2- research university.  //  3- wearable robitc gear.
4. Catchmenot (catch me not)(رهايم مکن).
5- artificial intelligence.  //  6- cyberspace.   //  7- virtual reality.   //  8-first-order logic.
9. fuzzy logic: منطقي با تقليد از حداقل هوش انساني و استفاده از عوامل متغير مثل زمان و احتمال در قالب اعداد براي دادن پاسخ‌هاي غير دقيق به سوال‌ها. [م].
10- Alan Turing.  //  11-Autonomous agents.  //  12-Marvin Minsky.  //  13-Alan key.  //  14- Rodney Brooks.  //  15- Autonomous Land Research Project.  //  16- Advanced Research Project Agency.  //  17- Unmanned Ground Vehicle.  //  18-Prometheus Project.
19. Europe's Eureka Project  (Eureka=يافتم، کلمه معروف ارشميدس).
20-Pathfinder rover.  
21. sojourner(مقيم).
22-remote-controlled Mars vehicle.  //  23-AMBLER Project.  //  24-a six-legged walker.  //  25-Dante Project.  //  26-MT. Erebus.  //  27-Micro-electromechanical.  //  28-JULIA.  //  29-A text-based Multi-User simulation Environment.  //  30-navigation.  //  31-PHIL.  //  32-knowledge navigator.  //  33-John Scalley.   //  34-Apple.  //  35-SOFTBOT.  //  36- expressive.  //  37-backtrack.
38. Calendar APprentice (کار آموز تقويم).  //  39. cognitive adoptive computer help(کمک رايانه شناختاري انتخابي).
40-George Lugar.  //  41-William Stubblefield.
42 - اين تلقي ريشه در فرهنگ مسيحي در داستان آفرينش دارد که آدم و حوا از درخت معرفت منع شدند. اين تلقي منشأ واکنش هاي افراطي در دوره ي جديد در مسأله ي رابطه ي ميان علم و دين شده است که در جاي خود بايد بررسي شود. از نظر اسلام، آن چه به فاجعه منجر مي‌شود علم و کسب علم نيست، بلکه اخلاق شيطاني و تربيت نشدن انسان است.
43-Frankenstein monster syndrome of fear.  //  44-Isaac Asimov.  //  45-Jack Williamson.  //  46-with folded hands.  //  47-Asimovian Prime Directive.  //  48-Weizerburm.  //  49-Floyd.  //  50-Marvin Minsky.  //  51-Hans Moravic.  //  52-Mitchell Waldrop.  //  53-Carbonell.  //  54- inaction.   //  55-Jim Carbonell.  //  56-Toshinori Munakata.  //  57-fuzzy systems.  //  58-Mary Shelly’s Frankenstein.  //  59-automation.  //  60-naysayer.  //  61-Mindy McAdams.  //  62-William Gibson.  //  63-Ian Sutherland.  //  64-D.L. Vickers.  //  65-transducer.  //  66-image generator.   //  67-objects.  //  68-contents.  //  69-visualization.  //  70- Artificial Life Interactive Institute Video Environment.  //  71- Massachusetts Institute of Technology.  //  72-Center for Information Enhanced Medicine.  //  73-John Hopkins Universty.  //  74-University of Singapore.  //  75- Simulador Reativo de Conduccion de Automobiles.  //  76 -Laboratorio Intagrado de Sistemas Intelligentes y Tecnologias de la Informacion en Trafico.  //  77 -University of Valencia , Spain.
78. frontier (مرز، سرحد).
79-Collins Beardon.  //  80-exposure.  //  81-symbol manipulation.  //  82- sexually transmitted disease.  //  83-herpes.

 


صفحه 1 از 5