مجله شماره 9

ساده زیباست...

PDF چاپ نامه الکترونیک
سخن دبير دفتر ماه

ساده زیباست...


«سادگی» انگار از آن فضیلت‌هایی است که در نظر اول بیشتر «چیزی نبودن» را از ما طلب می‌کند تا چیزی بودن را. می‌خواهد خودمان باشیم و با سرشت واقعی خویش زندگی را «اصیل» پیش بریم. به دعوت هر بساط و سفرۀ پهن‌شده‌ای پاسخ نگوییم و با هر جماعتی هم‌رنگ نباشیم، قدروقیمت خود را بدانیم و به‌قول شمس تبریز «اسیر سالوس ظاهر نباشیم و به هر نمایشی در نیفتیم.» رها باشیم از  هرآنچه عاریتی است و حتی رها از علم، اگر که در خوب‌زیستن به‌یاری‌مان نمی‌شتابد... آن رهایی که کوله‌بار سنگین زندگی را آن‌قدر سبک ‌سازد که اوجمان دهد تا بدانجا که زندگی را از چشم‌اندازی فراتر به‌تماشا بنشینیم.
«سادگی»، این فضیلت ساده اما مهیج، به مؤلفۀ ساده‌زیستی‌اش پشت‌گرم است، آن‌گونه‌که ساده‌زیستن به‌سان تکیه‌گاهی می‌شود برای دیگر مؤلفه‌های این فضیلت. مطالبۀ این زیستنِ ساده از ما، خست ورزیدن است، در مبدل کردن روح و روانمان به جسم و ماده و سبک‌بار و سبک‌بال شدن از هر آن چیز که ضروری زندگی‌مان نیست. هشدار می‌دهد لازمۀ زندگی‌هایمان را آنهایی بدانیم که فقدانشان روان و روح و جسممان را به‌مخاطره می‌افکند. به‌هیچ‌روی سزاوار نیست چنین سخنانی را صرفا پند و اندرزی انتزاعی تلقی کنیم، زیرا بررسی‌های مستندی در دست است حاکی‌ از اینکه پول و مادیات فقط در «درآمدهای کم از پس خوشبخت کردن انسان‌ها برمی‌آیند» و از جایی به بعد افزایش یافتنشان دیگر آن‌چنان اثری بر خوشبختی‌ما نخواهد داشت. از جایی به بعد، این ما انسان‌هاییم که در هنگام عجز از درک نیازهای واقعی خود، که به‌دست آوردن تعلقات روحی و روانی، آرامش خیال، و آزادی و تفکرند، یا آن هنگام که استعداد و توان دستیابی به این نیازهای واقعی را در خود نمی‌یابیم، به‌اشتباه چارۀ کار را در غوطه‌وری در فرهنگ مصرفی رایج جستجو می‌کنیم و از خاطرمان می‌رود که: «ثروت واقعی همان تجربه کردن همه‌جانبۀ زندگی است و بس.»
بنابراین عمده مسئولیت مباحث ساده‌زیستانه هشیار ساختن ما به آگاهانه مصرف کردن و ندادن عنان زندگی به‌دست این فرهنگ مصرفی است که به‌هیچ‌روی با برخورداری از رفاه و امنیت در حد معتدل و معمول ناسازگار نیست، زیرا همان‌گونه که فیلسوفانی چون ارسطو نیز بر آن صحه می‌گذارند برخورداری از حدی از خواسته‌های بیرونی لازمۀ به‌چنگ آوردن خواسته‌های درونیِ روح و ذهن است.
مطلب را با گفت‌وگوی «كم مصرفي، شادكامي و اخلاق روزمره» با امریس وستاکات استاد فلسفه و نویسندۀ کتاب عقلانیت کم‌مصرفی می‌آغازیم که با تمرکز بر ساده‌زیستی، موضوعی که اخیرا رواج بسیار یافته، در پی روشن کردن این مطلب است که چرا فیلسوفان همواره از صرفه‌جویی مخارج دفاع می‌کنند، اما  چنین سخنانی همواره نادیده انگاشته می‌شود. ریچارد گِرِگ در «ارزش ساده‌زیستی داوطلبانه» باتکیه بر شرایط بیرونی و درونی ساده‌زیستیِ داوطلبانه ساده‌زیستی را  نوعي خويشتن‌داري نسبي در برخي جوانب زندگي به‌منظور تأمين منافع بااهمیت‌تر در زندگي تلقی می‌کند و دستیابی به آن را به نوعي سازماندهي حساب‌شده در زندگي محتاج می‌داند. روز و یوسما در «رویکردی فضیلت‌محور به مصرف» ازمنظر مک‌اینتایر  و بی‌بو اخلاق فضیلت را به‌دلیل پویاییِ روبه‌کمال آن در حوزۀ مصرف چارچوب نظری مناسبی برای تحلیل اخلاقی مصرف مطرح می‌کنند و معتقدند دنبال کردن خواسته‌ها و خیرات درونی در مصرف برای عامل مصرف فضیلت‌مندی به ارمغان خواهد آورد. در نوشتار «اهمیت اخلاقی و معنویِ ساده‌زیستیِ اختیاری»، ژاکوب گَرت، ازمنظر اخلاق فضیلت باستان، وظیفه‌گرایی کانت و زيبايي‌شناسيِ وجودِ فوکو به‌ضرورت این شیوۀ زندگی می‌پردازد و با تأکید بر خوبی زندگی و سعی در جهت کاستن از درد و رنج دیگران، به ساده‌‌تر زيستن ما را سفارش می‌کند. مقالۀ «جنبش ساده‌گراییِ خودخواسته» از ساموئل الکساندر ضمن ارائۀ تصویری روشن از این جنبش و مؤلفه‌های بنیادی آن به بیان مفاهیم، انگیزه‌ها و شیوه‌های عمل ساده‌گرایی خودخواسته می‌پردازد. الکساندر معتقد است نیاز جهان امروز به سبک‌هایی بدیل برای زیستن، طلب می‌کند که شمائی کلی از ساده‌گراییِ خودخواسته مطرح شود و در پایان نیز به ذکر مخالفت‌هایی می‌پردازد که علیه ساده‌گراییِ خودخواسته به‌عنوان یک جنبش و سبکی از زندگی مطرح شده است.
غلامعلی کشانی در نوشتار «ساده‌زیستی؛ مهاتما گاندی و دیوید ثورو» از منظر دو انسانی به ساده‌زیستی می‌نگرد که به صرفِ نظر اکتفا نکردند و تا جای ممکن باورهای ساده‌زیستانۀ خویش را با عمل درآمیختند. او در ادامه منافعی را به ما متذکر می‌شود که گاندی و ثورو آنها را پیامدهای «ساده زندگی کردن» معرفی کرده‌اند. پیتر سینگر در مقالۀ «راهِ‌حل فقر جهانی» با به‌تصویر کشیدن آزمایش‌هایی فکری ما را وامی‌دارد که هنگام صرف پول بابت امور تجملی و غیرضروری، به‌یاد آوریم که می‌توانسته‌ایم با پولمان کار بهتری نیز انجام دهیم. او اذعان دارد که زندگی اخلاقی در دنیای کنونی بسیار سخت و دشوار است اما آگاهی از مفاد این‌گونه زندگی می‌تواند اولین قدم برای قرار گرفتن در مسیر درست را پیشِ‌پایمان قرار دهد.
«در آغوش کشیدن سادگی» نوشتاری است به‌قلم اسماعیل رادپور که با تلقی سادگی به‌مثابۀ یکی از بنیادی‌ترین معانی در معارف مابعدالطبیعی و نیز آیین‌های عرفانیِ شرقِ دور به‌ توصیف وضعِ دست‌ناخورده، نخستین و فطریِ موجودات در کمال ازلی می‌پردازد که در چنین طریقتی عموماً با تمثیل کنده‌چوب تراش‌ناخورده بدان اشاره می‌شود. نوشتۀ او تفحصی است در دو اشارۀ «دائودِه جینگ» یا «دفتر مقدّس حق و راستی» به مفهوم سادگی و شروح استادان سنّت دائویی در کهن‌ترین تفاسیر نوشته شده بر این کتاب.
و در انتهای دفتر، دکتر سید حسن اسلامی اردکانی در مطلبی که با عنوان «در فضیلت سادگی» نگاشته است، سادگی را در جهان امروز هم‌زمان دشوار و ضروری تلقی می‌کند. او که معتقد است گسترش وابستگی‌های انسان گاه حتی تصور ساده کردن زندگی را برایش هولناک جلوه می‌دهد به معرفی گام‌های آغازین ساده بودن و پنج  مفهوم کلیدی سادگی از منظر اسلامی می‌پردازد؛ مفاهیمی چون نزیستن در گذشته و نبستن دل به داشته‌.
این «ساده‌زیستیِ اختیاری» که از آن سخن می‌رود برخلاف «ساده‌زیستی اضطراری» از محبت انسان به مال و مادیات می‌کاهد و البته بسیار زیرکانه و خلاقانه باید متوجه ریزه‌کاری‌های فراوانی بود که اجرای صحیح آن را میسر می‌سازد. تعالی‌گرایان اخلاقی که از بانیان ساده کردن زندگی در دو قرن اخیر به‌شمار می‌روند به ما گوشزد می‌کنند که تشخیص و غربال آنچه لازمۀ زندگی است و به‌دست آوردن این ضروریات از راه مناسب نیازمند برنامه‌ریزی بس دقیق است و مهم‌تر از آن نیز توجه به حفظ دوستی‌ها و پیوندهایمان در عمق این‌گونه ساده‌زیستن است که هنرمندی ژرفی را می‌طلبد.
با همۀ این مطالب خواستیم یادآوری کنیم که خوشبختی را در آغوش گرفتن بس دشوار است، اما مانع‌های دستیابی به آن صرفا موانعی مادی نیست. یقینا با تمامی تغییراتی که در طول اعصار در زندگی انسانی رخ داده است نیاز به ساده‌بودن و ساده‌زیستن همواره در آن باقی بوده و باقی خواهد ماند. این سخن دیوید ثورو را به‌خاطر داشته باشیم که: «زندگی ما را جزئیات آن از بین برده است... ساده کنید، آن را ساده کنید.»
نغمه پروان

 

كم مصرفي، شادكامي و اخلاق روزمره

PDF چاپ نامه الکترونیک

كم مصرفي، شادكامي و اخلاق روزمره

گفت‌وگو با اِمری وِستاکات
ترجمه محمد حسین کرمانشاهی


فلاسفه از سقراط تا ثورو1، زندگی شاد را با کم‌مصرفی (Frugality) و ساده‌زیستی مرتبط دانستند. اما در جامعۀ ماده‌گرای امروز، انتخاب سبک زندگی ساده دشوار است. اِمری وِستاکات2 به این پرسش می‌پردازد که چرا فلاسفۀ دوران روشنگری، از صرفه‌جویی در مخارج دفاع می‌کنند و چرا بسیاری از مردم، سخنانشان را نادیده می‌گیرند. در کتاب «عقلانیتِ کم‌مصرفی: چرا کمتر، بیشتر است – بیشتر یا کمتر»3 او با نگاهی جدید به موضوعی می‌نگرد که اخیرا رواجی چشمگیر یافته است: یعنی ساده‌زیستی. وستاکات در این مصاحبه به برخی پرسش‌ها دربارۀ این کتاب خود با موضوع ساده‌زیستی پاسخ می‌گوید.
***
* چه چیزی فیلسوف را برآن‌می‌داردکه به موضوع کم‌مصرفی بپردازد؟
وستاکات: چند سال پیش من در یک کلاس فوق برنامه تدریس می‌کردم که در آن از اصطلاح دهن پرکن خودم استفاده کردم: «قناعت‌پیشگی4: زندگی خوب با روزی یک دلار.» موضوع را دوستی پیشنهاد کرده بود که از گرایش‌هاي مقتصدانۀ من با خبر بود. این کلاس‌های فوق برنامه یک‌بار در هفته بعدازظهر تشکیل می‌شد و اغلب هم عملی و تاحدی غیر‌متعارف بود. دورۀ قناعت‌پيشگي من به چند سری کلاس‌ عجیب و غریب دانشگاهی مبدل شد. برخی افراد که چیزی از این کلاس‌ها نمی‌دانستند، آنها را نمونۀ خوبی از جریان‌های زودگذر احمقانه در عرصۀ آموزش و پرورش تلقی می‌کردند. اگر سرفصل‌های درسی آنها را اذیت می‌کرده، ای‌کاش نگاهی به محتوای دوره می‌انداختند تا متوجه شوند چه محتوای باارزشی در آن نهفته است. ما فیلسوفان رسمی مثل اپیکور، اپیکتتوس، ثورو و همین‌طور منتقدان فرهنگی معاصر نظیر سات جالی5 و جودیت اسکور6 را موضوع بررسی قرار دادیم و دیدگاه‌های آنها را در باب مسائلی چون مصرف‌گرایی، تبلیغات، فقر و ماهیت کار مطالعه کردیم. در دورۀ ما مؤلفه‌های عملی محدودی هم وجود داشت که مسلماً اهمیت چندانی نداشتند. دانشجویان ملزم بودند تمام مخارجشان را ثبت و ضبط کنند؛ راجع به چیزهایی مثل قیمت واحد و متوسط هزینه دلاری، اطلاعات کسب کنند، تلاش کنند موهای یکدیگر را اصلاح کنند و نهایتاً دوره با یک مهمانی کلاسی پایان یافت که پذیرایی‌اش با ارزان‌ترین غذاهایی بود که دانشجویان آماده کرده بودند.
اگرچه تمرکز اصلی دوره بر کم‌مصرفی بود، اما پرسش‌های گسترده‌تری در آن مطرح می‌شد که واقعاً ما را مجبور به وارسی مهم‌ترین هنجارها و تصوراتمان دربارۀ زندگی خوب می‌کرد. پرسش‌هایی که از زمان سقراط تا به امروز، در مرکز فلسفه قرار داشته‌اند. از آن موقع تاکنون من چندین دوره با موضوع کم‌مصرفی برگزار کردم. اخیراً شروع کردم به تدریس شادکامی؛ یعنی موضوعی که به‌وضوح با پرسش‌هایی در باب زندگی خوب، مرتبط است. همچنین سال‌هاست که دربارۀ اخلاق روزمره می‌نویسم. کتاب اخیر من «فضیلت‌های رذیلت‌های ما»7 شامل مقاله‌هايي است در باب موضوعاتی چون سخن‌چینی، گستاخی، فخرفروشی و شوخ‌طبعی.
دربارۀ این دغدغه‌های مشترک در باب کم‌مصرفی، شادکامی و اخلاق روزمره، به طرح و گردآوری مجموعه‌ای از پرسش‌ها پرداختم. مثلاً اینکه چرا کم‌مصرفی در طول اعصار به‌عنوان ارزشی اخلاقی تمجید می‌شده است؟ آیا تمجیدکنندگان آن، درست می‌گفتند؟ آیا امروز که فرصت مصرف به‌انحاء مختلف بسیار بیش از گذشته است، حال که اقتصاد ما وابسته به میلیون‌ها انسانی است که پیوسته مصرف و خرج می‌کنند و به‌جای آنکه صرفه‌جویی یک ارزش حساب شود، هنجاری منسوخ‌شده است، کم‌مصرف کردن همچنان شایسته است؟ آیا باید آن را جزء چیزهایی قرار دهیم که دیوید هیوم آنها را «ارزش‌های راهبان» می‌نامد؟
وقتی شروع به تفکر دربارۀ این پرسش‌ها کردم، متوجه شدم که جدا کردن دو مفهوم کم‌مصرفی و ساده‌زیستی از یکدیگر خیلی دشوار است. دو مفهوم با یکدیگر هم‌پوشانی دارند و درنتیجه دلایل مختلفی که در دفاع از زندگی ساده و کم‌مصرف ذکر شده نیز همین‌گونه‌اند.

* آیا از کلاس شما استقبال شد؟ آیا به ‌نظر شما در این دورۀ زمانی ساده‌زیستی موضوعی هست که توجه و علاقۀ دانشجویان را به خود جلب کند؟
بله، از کلاس استقبال شد (این را هم باید اضافه کنم برای والدینی که من با آنها صحبت کردم، بسیار جالب بود که فرزندانشان چطور کم‌مصرف بودن را می‌آموزند!) خبرها می‌گویند که این روزها محبوب‌ترین رشتۀ لیسانس در آمریکا، تجارت است و بسیاری از فارغ‌التحصیلان هاروارد و مؤسسات مشابه آن، هدف خود را وال‌استریت قرار دادند تا به پول برسند. اما من فکر می‌کنم به‌وضوح، جریان دیگری در خلاف این جهت نیز وجود دارد که شاید به‌طور خاص در میان جوانان باب شده باشد. بسیاری از مردم منتقد فرهنگ مصرف‌گرایی رایج‌اند. آنها نگران محیط زیست‌اند و مشتاق‌اند خود زندگی‌شان را بر پایۀ ارزش‌هایی چون کم‌مصرفی، سادگی و خودبسندگی پی‌ریزی کنند. بحران اقتصادی سال 2008، این گرایش را قوی‌تر کرد؛ زیرا سبک زندگی کم‌مصرف را برای خیلی‌ها تبدیل به یک ضرورت کرد که در حالت عادی امکان نداشت به آن روی آورند.

* تاکنون کتاب‌های زیادی دربارۀ اینکه «چرا و چگونه باید کم‌مصرف باشیم» تألیف شده است. کتاب شما از چه جهت با بقیه تفاوت دارد؟
از چندین جهت.
اولاً این یک کتاب خودیاری یا خلاصه‌ای از توصیه‌های عملی نیست. اگر می‌خواهید بدانید چطور می‌شود جعبه‌های خالی شیر را تبدیل به جافرچه‌ای سرویس بهداشتی کرد، باید چیزی شبیه مجلۀ «خسیس خان»8  اِمی داکزین9  را بخرید.
درثانی این یک پژوهش فلسفی عمیق است که تمرکزش بر روی استدلال‌هایی است که له و علیه ساده‌زیستی طرح شدند (یا می‌توانند طرح شوند). این استدلال‌ها در یک سنت غنی فلسفی بسط یافته و محل بحث قرار گرفته‌اند که از دوران باستان آغاز شده است. یکی از کارهایی که تلاش کردم به‌انجام رسانم، این بود که استدلال‌هاي  اصلی را در این سنت مشخص کنم و آنها را به‌صورت نظم‌یافته موضوع ارزیابی قرار دهم.
ثالثاً این اثر یک نوشتۀ جدلی نیست. پیام کتاب این نیست که «باید زندگی خود را عوض کنید!» یقیناً من با دیدگاه‌ها و هنجارهای کسانی همدل‌ام که اسمشان را «حکمای کم‌مصرفی» می‌گذارم (گروهی مشتمل بر بودا، سقراط، افلاطون، اپیکوریان، کلبیان، رواقیان، عیسی، فرانسیس قدیس، بوتیوس، مور، روسو، ثورو و بقیه). همچنین در دو فصل پایانی کتاب، دلایلی مطرح کردم مبنی بر اینکه چرا تسهیل و ترویج ساده‌زیستی، برای جامعۀ ما مفید خواهد بود. اما ازسویی این را هم می‌دانم که دلایل قدرتمندی در تقابل با این سخنان و در دفاع از تجمل و پرمصرفی وجود دارند. من تلاش می‌کنم این فروگذاری را جبران نموده و دلایلی واقعاً قوی را به‌رسمیت بشناسم که انگارۀ «زندگی خوب، زندگی ساده است» را زیرِسؤال می‌برند.

* پرسش‌های محوری کتاب را کدام‌ها می‌دانید؟
در‌واقع سه پرسش محوری وجود دارد: چرا اکثر فلاسفه از ساده‌زیستی دفاع کردند؟ چرا اکثر انسان‌ها آنها را نادیده می گیرند؟ و حق با کدام گروه است؟

* «ساده زیستی» دقیقاً به چه معناست؟
وقتی شما عمیقاً به ساده‌زیستی فکر می‌کنید، معلوم می‌شود که مفهوم پیچیده‌ای است. چه‌بسا این مفهوم شامل هرکدام از انگاره‌های زیر باشد یا به آنها ارجاع داده شود:
• پروای مالی (به‌گونه‌ای که بن فرانکلین از آن دفاع کرده است)
• ارزان زیستن (کم پول خرج کردن و کم مصرف کردن منابع)
• خودبسندگی (انجام کارها برای خودتان، نه براساس خوش آمد یا جلب حمایت دیگران)
• طبیعت‌مدار زیستن (مانند ثورو در والدِن)
• خوش بودن با لذت‌های ساده
• ریاضت یا خودفراموشی (همانند شیوه‌ای که راهبان یا زاهدان در پیش می‌گیرند)
• خلوص جسمی یا روحی
• زیستن براساس یک روال منظمِ سخت‌گیرانه
• سادگیِ‌ زیباشناسانه (مثل دوری از تجملات یا ترجیح زندگی روستایی)
برخی از چنین برداشت‌هایی از سادگی با یکدیگر هم‌پوشانی دارند یا همدیگر را حمایت می کنند. مثلاً داشتن باغچۀ سبزیجات، لذت ساده‌ای است که پول شما را ذخیره می‌کند، شما را خودبسنده‌تر می‌کند و سبب می‌شود به طبیعت نزدیک‌تر شوید. اما این برداشت‌ها همچنین می‌توانند در تضاد با یکدیگر باشند. بی‌شک ديوجانوس کلبی ارزان می‌زیست، خانۀ او یک خمرۀ بزرگ سفالی بود و تمام مایملکش را در کیفی کوچک نگهداری می‌کرد. اما از آنجا که گدایی می‌کرد، به‌سختی می‌توان او را خودبسنده دانست.

* چرا بسیاری از فلاسفه از ساده‌زیستی دفاع کردند؟
اکثر دلایلی که آنها مطرح کردند را می‌توان هم از نوع اخلاقی و هم مصلحت‌جویانه دانست.
دلایل اخلاقی معمولاً سادگی صرفه‌جویانه را با ارزش‌های مختلفی مثل قوی‌بودن، بردباری، تواضع، اعتدال و فرزانگی مرتبط می‌داند. ما همچنان قائل به این ارتباط هستیم؛ وقتی پاپ فعلی انتخاب شد، بسیاری از مردم متوجه شدند او به‌عنوان یک کاردینال در بونس ارایز، تصمیم گرفته به‌جای قصری که در اختیارش گذاشتند، در آپارتمان کوچکی در پایین شهر زندگی کند. این کار نشانه‌ای از صداقت او تلقی شد.
دلایل مصلحت‌جویانه آنهایی‌اند که ساده‌زیستی را با شادکامی مرتبط می‌سازند. استدلال مبنایی این است که اگر شما به سادگیِ مقتصدانه روی بیاورید، احساساتی منفی مثل اضطراب، حسادت، ناکامی و ناامیدی را کمتر تجربه خواهید کرد. مثلاً کمتر نیاز به کار کردن خواهید داشت و لذا اوقات فراغت بیشتری برای کارهایی که دوست دارید خواهید داشت. زمانی که از این چرخ موش10 پیاده شوید و اهداف کاذبی مثل پول، دارایی، مقام، شهرت یا قدرت را کنار بگذارید، رسیدن به آرامشِ خیال را آسان‌تر خواهید یافت. دیگر رنجی از بابت آنچه از دست دادید و اضطرابی بابت از دست دادنِ دارایی‌هایتان نخواهید داشت. درخواهید یافت که تأمین نیازهای اولیه، برای رسیدن به شادمانی کفایت می‌کند. در‌واقع زندگی غیرتجملاتی11، هم ظرفیت شما را برای لذت بردن از تجملات (درصورتی که گاه‌گاه آنها را تجربه کنید) بالا می‌برد و هم به همان اندازه، ظرفیت لذت بردن از لذت‌های ساده‌ترِ هر روزه را. دفاع اپیکور قانع کننده‌تر از هرکسی، از این نگرش به زندگی دفاع می‌کند؛ از نظر او، چیزی غیر از یک پیاله نوشيدني، یک کاسه پنیر و چند دوست خوب که بتوان با آنها ضیافت گرفت، برای شادکام بودن لازم نیست.

* پس چرا بسیاری از انسان‌ها سخنان «حکمای کم‌مصرفی» را نادیده می گیرند؟
خب به‌طورکلی دلایل اندکی وجود دارند و برخی از آنها هم خوب با عقل جور در می‌آیند. یک دلیل این است که تعهد جدی به کم‌مصرفی می‌تواند جنبۀ اخلاقی نقدپذیری داشته باشد. برای مثال، اِبِنزِر اِسکروج را در نظر بگیرید. یک عادت ریشه‌دار کم خرج بودن می‌تواند به خساست، سخی‌نبودن و خودفراموشی بیهوده‌ای منتهی شود. دلیل منصفانۀ دیگر اینکه داشتن مقدار مشخصی از ثروت می‌تواند منجر به درجه‌ای از امنیت و نتیجتاً آرامش خیال شود. حتی انجیل که ما را از رفتن به دنبال ثروت نهی می‌کند، می‌گوید: «ثروتِ یک مردِ ثروتمند، شهر مستحکم اوست که مانند دیواری بلند از او محافظت می کند.»
جالب‌ترین استدلال‌ها (البته از نظر من) آنهایی هستند که از محاسن آنچه حکمای کم‌مصرفی «ولخرجی»12 می‌دانند، دفاع می‌کنند. ولخرجی یعنی به‌دست آوردن و خرج کردن، بسیار بیش از آنچه برای یک زندگی ساده و رضایت‌مندانه لازم است. متفکرانی چون بن فرانکلین به‌طورکلی ولخرجی را نکوهیده‌اند؛ چرا که آنها بلافاصله آن را به بی‌تدبیری نسبت می‌دهند. البته در اکثر مواقع هم همین‌طور است؛ به صدها میلیارد دلار بدهی کارت‌های اعتباری که آمریکایی ها از این ماه به ماه بعد می‌برند نگاه کنید که صرف علایق پرخرج می‌شوند. اما راجع به آن نوع ولخرجی که توان پرداخت آن وجود دارد چه می‌توان گفت؟ در اینجا فکر می‌کنم وضعیت پیچیده است و موضع خودم هم قطعی نیست.
از یک سو من هم مانند خیلی از مردم تمایل دارم از اين سخاوت‌های ثروتمندان انتقاد كنم؛ یعنی وقتی آنها مبالغ هنگفتی را صرف مهمانی‌های بی‌مزه‌ای می‌کنند که در آنها مجسمه‌های یخیِ از داوودِ میکل آنژ در حال ودکا دفع کردن هستند یا ارضاء هوس‌های مسخره‌شان، مثل پاریس هیلتون که مقبره‌ای درست همانند مقبره خودش برای سگش به ارزش 325 هزار دلار می‌سازد. با در نظر گرفتن اینکه این پول‌ها تا چه اندازه می‌توانند مفیدتر خرج شوند، به‌نظر می‌رسد این‌گونه هزینه‌ها اتلاف بی‌رحمانه‌ای باشند. البته این حقیقت هم ناگفته نماند که اغلب خیلی از ما با خیال راحت، زیاده‌روی‌های مشابهی انجام می‌دهیم؛ فقط مال ما یک مقدار ارزان‌تر است.
از طرف دیگر باید پذیرفت که ولخرجی، محاسن خودش را دارد. به این فکر کنید که توریست‌ها به چه جاهایی می‌روند. آنها به تاج‌محل می‌روند، به قصر ورسای، به خانه‌های مجلل انگلستان، به تماشای هنر و معماری فلورانس و گنجینه‌های فرهنگی بی‌شمار دیگری که به‌واسطۀ مثلاً گربه‌های چاقِ مُرده برای ما به‌جای گذاشته شده‌اند. حقیقت این است که ولخرجی، بنزینِ فرهنگ است. چند نفر از ما می‌تواند صادقانه آرزو کند که مدیسیس13 کم‌مصرف‌تر می‌بود یا مشتری‌های اشرافی هایدن و موتزارت، ارکستر دربار خود را تعطیل می‌کردند؟
مشکل دیگری نیز وجود دارد. اگر من از دانشجویانم بپرسم که آیا مایل‌اند زندگی خوبی نظیر آنچه سقراط و اپیکور و امثال آنان گفته‌اند داشته باشند، یعنی زندگی سادۀ مقتصدانه با لذات کوچک و گفت‌وگو با رفقا، اگرچه برخی دانشجویان آن را جذاب می‌دانند، اما خیلی‌ها نه. دلیل آن هم ساده است: آنها این مدل زندگی را خسته‌کننده می‌دانند. آنها می‌خواهند جاهای مختلف بروند، چیزهای مختلف را ببینند، کارهای گوناگون انجام دهند، ماجراجویی کنند و اثری از خود بر‌ جای گذارند. براساس این دیدگاه، حکمای کم‌مصرفی در خلاصه کردنِ تمام آنچه می توان در زندگی از آن بهره برد، شکست خوردند. آنها خود را به خیلی کم راضی می‌کنند. برای اکثریت تاریخ بشر که زندگی به‌طور وحشتناکی برای قریب به اتفاق آنها ناامن بود و فرصت‌های شغلی و تفریحی بسیار محدود بودند، شاید رویکردِ کم‌مصرفی معقول باشد. اما شرایط امروزه فرق کرده است. جوهرۀ اصلی رویکرد مدرن، آن چیزی است که گوته در درام فاؤست گفته است: «او می‌خواهد همه چیزِ زندگی را تماماً تا انتها تجربه کند.» پس در اینجا دلیل دیگری برای ولخرج بودن داریم: «ولخرج باش که ولخرجی زندگی را جالب‌تر و هیجان‌انگیزتر می‌کند.»

* آیا این به ما نمی‌گوید که فلسفۀ ساده‌زيستيِ مقتصدانه و دورنمایی که توسط اپیکور، ثورو و بقیه از آن دفاع می‌شد، تاریخ مصرفش تمام شده؟ یا اینکه این فلسفه همچنان مدخلیت دارد؟
اینها پرسش‌هایی است که در دو فصل پایانی کتاب به آنها پرداخته‌ام. پاسخ من این است که همچنان در سنت کم‌مصرفی خِرَد بسیاری وجود دارد که امروزه می‌توانیم به کار گیریم. اما همچنین باید محدودیت‌های آن را نیز بشناسیم و توجه کنیم که چطور دنیا به‌طور شگفت‌انگیزی در دو قرن اخیر تغییر کرده است.
به‌طور مشخص، دو تغییر ما را با مسائلی مواجه می‌سازند که حکمای کم‌مصرفی قدیم هیچ‌گاه در نظر نداشتند: حجم و پیچیدگی اقتصاد مدرن، همچنین مشکلات زیست‌محیطی که به واسطۀ انقلاب صنعتی و متعاقباً به‌سبب رشد جمعیت پدید آمد.
هرکسی که طرف‌دار بازگشت به سادگیِ مقتصدانه است، باید روی این مسئله هم کار کند که اگر تعداد کافی از انسان‌ها این شیوه را تنها در دورۀ کوتاهی اتخاذ کنند،کاهش شدیدی در تقاضای کالا و خدمات غیررایگان پدید خواهد آمد. حال‌آنکه زندگیِ بسیاری از مردم به بالا بودنِ این تقاضاها وابسته است. یک اقتصاد مدرن پابرجاست، زیرا تعداد کافی از انسان‌ها در حال دویدن در چرخۀ درآمد و خرج کردن هستند. بنابراین سؤال اینجاست که آیا می‌توانیم زندگی‌های‌مان را با روش‌های مطلوبی ساده کنیم، بدون آنکه در ابعاد وسیع‌تری خودمان را تضعیف کرده و عصری از رکود و بیکاری پدید آوریم. من فکر می‌کنم می‌توانیم، اما این نیازمند سیاست‌گذاری دولت در راستای حمایت مسلم از ساده‌زیستی است. برای مثال اگر مردم از مراقبت‌های درمانیِ کلی و رایگان، حقوق بازنشستگی مکفی، حمل‌ونقل عمومی ارزان و مسکنی که بتوانند آن را بخرند بهره‌مند بودند، دیگر بدون آنکه نیاز به درآمد بالایی داشته باشند، خیالشان بابت یک سطح مطلوب از زندگی آسوده می‌بود. در چنین شرایطی، گرایش بیشتری به چشم‌اندازِ داشتنِ ساعت کاری کمتر و تعطیلات بیشتر (یعنی راه‌ِحل واضح مشکل بیکاری) پیدا می‌شد.
گره‌خوردن استانداردهای مادیِ زندگی ما با لزوم مصرف، یک دشواری برای فلسفۀ کم‌مصرفی پدید آورده است. اما مشکلات زیست‌محیطی، دلایل جدیدی در دفاع از این فلسفه برای ما پدید می‌آورند. محدود کردن مصرف، دوری از اسراف، کوچک‌سازی و کم کردن خواسته‌ها، در اکثر مواقع باعث کاهش مشکلات زیست‌محیطی می‌شوند. در اینجا نیز پیچیدگی‌ها و مبناهای موجهی برای مخالفت وجود دارد. با‌وجوداین، به‌طورکلی استدلال‌های زیست‌محیطیِ به‌نفع ساده‌زیستی، قوی‌اند؛ چراکه مقابله با مشکلاتی مثل گرمای جهانی و آلودگی، نیازی ضروری است. به‌علاوه چرخش به سمت زندگی ساده‌تر می‌تواند به ما کمک کند با عقلانیتی وسیع‌تر از سابق، با مشکلات اجتماعی و چالش‌هایی اخلاقی دست‌و‌پنجه نرم کنیم که محصول تغییرات سریع و مدام تکنولوژیکی است.

پي نوشت ها
1. Thoreau.
2.Emrys Westacott استاد فلسفه دانشگاه آلفرد نیویورک و نویسنده کتاب «عقلانیتِ کم مصرفی: چرا کمتر، بیشتر است –بیشتریا کمتر» و «فضیلت گناهان ما». آثار وستکات در نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز، وال استریت ژورنال، مجله فلاسفه و فلسفه حالا مورد توجه قرار گرفته است. 
3. The Wisdom of Frugality: Why Less Is More – More or Less // 4. Tightwaddery // 5. SutJhally // 6. Judith Schor // 7. The Virtues of Our Vices // 8. The Complete Tightwad Gazette // 9. Amy Dacyczyn.
10. چرخی که موشی در داخل آن می‌دود و باعث چرخیدن چرخ می‌شود و به‌دلیل چرخش چرخ، موش سر جای خود در جا می‌زند (شبیه تردمیل).
11. «تجملاتی» درواقع ترجمه luxury است که صرفاً به معنی لوازم و وسايل گران‌قیمت نیست. بلکه تفریح‌ها و خوش‌گذرانی‌های گران‌قیمت را هم شامل می‌شود.
12. extravagance // 13. Medicis.

 

ارزش ساده‌زيستي داوطلبانه

PDF چاپ نامه الکترونیک

ارزش ساده‌زيستي داوطلبانه

ریچارد گِرِگ
ترجمه علي كلاني طهراني

ساده زيستن به چه معناست؟ آيا سادگي يك فضيلت است؟ آيا مي‌توان قواعدي كلي و جهان‌شمول براي ساده زيستن در نظر گرفت يا سادگي در سبك زندگي آمريكايي با سادگي درسبك زندگي هندي متفاوت است؟ اگر به‌راستي سادگي يك فضيلت است؟ چرا در دنياي مدرن با ديده ترديد بدان مي‌نگرند؟ چه موانعي پيش روي ساده‌زيستن وجود دارد؟ آيا سادگي مانع پيشرفت و دست‌يابي به موفقيت‌ها نيست؟ نويسندۀ مقالۀ پيش‌ِرو تلاش مي‌كند تا با پيش چشم داشتن موانع و ترديدهاي موجود در جهان مدرن و با ارائۀ مثال‌هاي دقيق ذهن خواننده را متوجه اين فضيلت فراموش‌شده كند.
***
بنيان‌گذاران اكثر اديان بزرگ_ مسيح، بودا، لائو تسو و محمد(ص) _ هم‌چنين بسياري از قديسان و فرزانه‌گان چون قديس فرانسيس1، جان ولمن2، ريشي‌ها (حكماي هندو) در آيين هندو، پيامبران قوم بني‌اسرائيل، صوفيان مسلمان؛ بسياري از هنرمندان و دانشمندان و رهبران بزرگ جهان مدرن همچون لنين و گاندي از ساده‌زيستي خود‌خواسته حمايت و به آن عمل كرده‌اند. اعضاي ارتش‌هاي نظامي و فرمان‌هاي راهبانه نيز اين روش را دنبال كرده‌اند_ سازمان‌هايي كه تأثير عظيم و طولاني مدت در جهان داشته‌‌اند. سادگي همچنين يكي از نشان‌هاي منونايت‌ها3و كليساي دوستان بوده است.
بنابراين، بي‌گمان در رعايت سادگي، مؤلفه‌اي بسيار مهم وجود دارد يا وجود داشته است. اما چيزهاي زيادي از توليد انبوه و تجارت مدرن، گسترش علم، و پيچيدگي‌هاي زندگي در كشورهاي صنعتي، به ما رسيده است كه ترديدهاي پردامنه‌‌اي راجع به اصل و عمل ساده‌زيستي ايجاد كرده‌اند. حال‌و‌هواي كنوني ذهن ما نه مناسب  دركي روشن از ارزش ساده‌زيستي، و نه عمل به آن است. به‌نظر مي‌رسد ساده‌زيستي نوعي نقطه‌ضعف براي قديسان و از ويژگي‌هاي مقطعي باشد و نه چيزي راجع به ديگران.

دربارۀ ساده‌زيستي چه مي‌توان گفت؟
پيش از پرداختن به ادامۀ بحث، بگذاريد از آنچه دربارۀ آن گفت‌وگو مي‌كنيم تصور نسبتا واضح‌تري ارائه دهيم. در اينجا تلقي ما از پرهيزكاري به‌معناي نوعي سركوب غرايز نيست. آنچه ما از ساده‌زيستي اراده كرديم خيلي خشك و زاهدانه نيست. ساده‌زيستي موضوعي نسبي است كه به اقليم، سنت‌ها، فرهنگ و منش فرد بستگي دارد. براي مثال، در هند، به‌استثناي كساني كه تلاش مي‌كنند شبيه غربي‌ها باشند، همۀ افراد ثروتمند همانند افراد فقير روي زمين مي‌نشينند و صندلي وجود ندارد. شمار بسياري از آمريكايي‌ها، هم ثروتمند و هم فقير گمان مي‌كنند كه بايد صاحب اتومبيل باشند، و برخي ديگر تلفن را بيش از اندازه چيز مهمي مي‌دانند. شخصي در مرتبۀ اجتماعي خاص، داشتن انواع متعدد كفش، كلاه، يا ديگر لباس‌ها را  با هدفي غير از  پاكيزگي و راحتي، ضروري مي‌انگارد. سادگي براي يك آمريكايي با سادگي يك كشاورز چيني تفاوت بسياري دارد.
ساده‌زيستي خودخواسته داراي شروط دروني و بيروني است. يعني هم صداقت در نيت، شرافت و خلوص دروني، و هم پرهيز كردن از آشفتگي بيروني، از بسياري از مالكيت‌هايي كه با هدف اصلي زندگي در ارتباط نيستند. اين به معني نظم بخشيدن و هدايت كردن انرژي و تمايلاتمان است، نوعي خويشتن‌داري نسبي در برخي جوانب زندگي به‌منظور تأمين منافع بزرگ‌تر زندگي در ديگر جوانب آن. ساده‌زيستي مستلزم نوعي سازماندهي حساب شده در زندگي، براي دست‌يابي به هدف است. براي مثال شخصي كه مي‌خواهد قلۀ اورست را فتح كند چندين سال افكار و انرژي خود را متمركز بر برنامه‌ريزي اين سفر مي‌كند. و در اقدامي عملي كوچك‌ترين وسايل غيرضروري براي رسيدن به هدف را كنار مي‌گذارد. البته، همان‌گونه كه افراد مختلف در زندگي اهداف متفاوتي را دنبال مي‌كنند، آنچه به هدف يك شخص مرتبط است ممكن است ارتباطي با هدف شخص ديگر نداشته باشد. بااين‌حال  به‌آساني مي‌توان فهميد اگر هركس به اهدافش نظم و ترتيب و سادگي ببخشد زندگي شخصي و اجتماعي ما بسيار تغيير خواهد كرد، بنابراين يك هدف مي‌تواند بر همه اهداف ديگر تسلط داشته باشد و اگر هر شخصي به حسب آرايش جديد اهدافش، زندگي بيروني خودش را از نو سروسامان دهد از فعاليت‌ها و تصرفات غيرمرتبط با هدف اصلي چشم خواهد پوشيد. درجۀ سادگي موضوعي است كه هر فرد خودش بايد دربارۀ آن تصميم بگيرد. شايد اكنون معناي اين اصل به اندازۀ كافي واضح شده باشد كه بتوان دربارۀ آن گفت‌وگو كرد، هرچند كاربردهاي اين اصل مي‌تواند متفاوت باشد. من با اعتماد بر مباحث پيشِ رو در آشكارتر ساختن معناي اين موضوع، تلاشي براي ارائه تعريف دقيق‌تر از اين مفهوم نخواهم داشت.
ترديدها
ازآنجا‌كه امروزه در نگاه بسياري از افراد تأكيد بر ساده‌زيستي اشتباه است،  بياييد پيش از ادامۀ بحث اين ترديدها را موضوع توجه قرار دهيم. اول از همه، به‌نظر مي‌رسد محصولات ماشيني مدرن مشكل طولاني مدت كميابي اشياء مادي ضروري براي زندگي را حل كرده‌اند. علم، اختراع، نظام صنعتي، تجارت، حمل و نقل، بهتر و بيشتر از آنچه تاكنون بشر ديده است، امكان توزيع و توليد لباس، غذا، لوازم خانگي، ابزار و تجهيزات، وسايل آسايش و تجملات را ايجاد كرده‌اند. براي يك آمريكايي قدم زدن در ميان فروشگاه اجناس ده سنتي، فروشگاه زنجيره‌اي خواربار، و فروشگاهي بزرگ به‌دنبال مرور كاتالوگ سفارش‌هاي مكاتبه‌اي، گذشته از آنچه در خيابان‌ها مي‌بيند، امري پذيرفته‌شده است. اين انديشۀ هنري فورد4 كه تمدن با افزايش تعداد اميال و رضايت انسان‌ها پيشرفت مي‌كند به‌نظر معقول مي‌رسد. مقدار زياد كاغذ و جوهري كه به تبليغات اختصاص داده مي‌شود تأييدي مضاعف به‌سود اين باور است. به‌نظر مي‌رسد ثبات اقتصادي و اجتماعي كشورهاي صنعتي بر اميد به توسعۀ بيشتر بازار براي توليد انبوه بنا نهاده شده است. روسيه مانند كشورهاي هوادار سرمايه‌داري همين هدف را دنبال مي‌كند. ظاهرا تمام جهان با اين مفهوم همساز شده ‌است. آيا در چنين زمانه‌اي سخن گفتن از ساده‌زيستي خطايي تاريخي نيست؟ آيا تسلط يافتن و فائق آمدن بر رشد پيچيدگي زندگي از وظايف ما به‌حساب مي‌آيد؟ به‌دور از هرگونه بي‌حرمتي، آيا اين (رشدِ پيچيدگي) همان چيزي نيست كه خداوند در خلقت و تكامل جهان انجام داده‌ است؟
علاوه براين، براي اكثر مردم بازگشت به ساده‌زيستي به‌معناي تقبل دوبارۀ مقدار زيادي كار شاق است كه تجهيزات پيچيدۀ مدرن آنها را از دوش ما برداشته‌اند. باوجوداين، آيا پيچيدگي وسايل از ما درمقابل قحطي، بيماري، و گرما و سرما محافظت نمي‌كند؟ آيا تراكتورهاي ما، چراغ‌هاي الكتريكي، اجاق‌گازها، پمپ‌هاي آب، يخچال‌هاي الكتريكي، سيستم‌هاي حرارتي در خانه‌ها، هواپيماها، سيستم‌هاي حمل‌ونقل موتوري و بخاري، تلفن‌ها، ترس‌هاي طاقت‌فرسا را ازما دور نكردند؟ نوعي امنيت يا دست‌كم فراغت براي ما مهيا نكردند؟ اگر قرار است تمدن پيشرفت كند ما مطمئنا بايد فراغت داشته باشيم.
ترديد ديگري بي‌درنگ در ذهن همۀ والدين شكل مي‌گيرد. ما مي‌خواهيم فرزندانمان همه امتيازها را داشته باشند، سالم‌تر و نيرومندتر از آنچه ما بوديم باشند، بيش از ما بياموزند، خطا‌هاي كمتري را تجربه كنند، شخصيت بهتري داشته باشند، مكان‌هاي بيشتري از جهان را ببينند، بتوانند  زندگي پر بركت‌تر و ثروتمندانه‌تري داشته باشند، لذت، زيبايي و قدرت بيشتري داشته باشند. اگر ما (والدين‌) با روي‌آوردن به ساده‌زيستي زندگي خودمان و آنان را در تنگنا قرار داده باشيم امروز فرزاندانمان چگونه مي‌توانند تعاليم و آموزش‌هاي ضروري دربارۀ اين امور فرا بگيرند؟ چگونه مي‌توانند با انسان‌ها و امور زيبا و جالب، تماس و ارتباط داشته باشند؟ آيا بدن آنها، براي سلامت بودن، نياز به انواع متعددی از غذاها ندارد؟ ذهن اگر بي‌وقفه از منابع متنوع گسترده‌ تغذيه نكند چگونه مي‌تواند رشد كند؟ بي‌ترديد زيبايي يكي از مهم‌ترين مؤلفه‌هاي زندگي براي افراد و جوامع است، اما با محدويت‌هاي كسل‌كننده و انعطاف‌ناپذير و ملا‌ل‌آور ساده‌زيستي در رنگ و خط و بافت و آهنگ، چگونه مي‌توان زيبايي را به‌دست آورد؟
افراد بسياري كه به اعتبار ساده‌زيستي ترديد دارند دوباره خواهند گفت كه اگر ساده‌زيستي دست‌يافتني بود خودش را به زندگي‌ها و افراد وارد می‌کرد‌ و در امور گروهي كارآمد بود. آنان طبيعتا خواهند گفت اگر اكثر انسان‌ها به‌دنبال سادگي بروند چه كساني كارهاي پيچيده و ضروري جهان را پيش خواهند برد؟ حكومت‌ها، صنايع، سازمان‌ها درحالي‌كه بسيار پيچيده‌اند بايد اداره شوند. آيا افرادي كه تمايل زيادي به ساده‌زيستي دارند مي‌خواهند از مشاركت در وظايف پيچيده جامعه شانه خالي كنند؟ در برخي سازمان‌ها اين قدرت است كه انسان‌ها را اداره مي‌كند. آيا درست است كه برخي از انسان‌ها به‌دنبال فرار از  به‌دست گرفتن اين قدرت‌اند؟ اگر افراد آگاهي وجود نداشته باشند چه كسي چنين قدرتي را به‌دست خواهد گرفت؟ آيا اين وظيفۀ افراد دلسوز نيست كه قدرت را به چنگ آورند و به بهترين نحو ممكن آن را هدايت كنند؟آيا اين‌گونه درخواست ساده‌زيستي تنها نوعي پوشش براي بي‌مسئوليتي، فقدان شجاعت يا ضعف توان نيست؟
اين پرسش‌ها ساده‌زيستي را همچون انديشه‌اي مطرح مي‌كنند كه مي‌تواند براي جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم خطرناك باشد. امروزه وجود يك كشور بزرگ يا يك شهر بزرگ به‌صورت ذاتي داراي پيچيدگي است. به‌نظر مي‌رسد پافشاري بر ساده‌زيستي و به‌كار بستن آن نهايتا به‌معناي ويران شدن سازمان‌هاي بزرگ، و به‌عبارتي وضعيت كنوني جامعه و زندگي همگاني است. اين ترديدها، دست‌كم ترديدهاي مهمي‌اند هرچند ممكن است ترديدهاي ديگري نيز وجود داشته باشد.

پاسخ به ترديدها
بياييد اولين ترديد عمده را بررسي كنيم. ترديد در اين مطلب كه پيامد علم و اختراعات مدرن عرضۀ همه انواع غذاها و چيزهاي خوب را به‌صورتي تمام‌نشدني ممكن مي‌سازند، بنابراين روزگار كمبود و تمام انديشه‌ها، فرض‌ها و امور اخلاقي مبتني بر آن، ازجمله ايدة ارزشمند بودن ساده‌زيستي، مربوط به گذشته است.
گرچه از چشم‌انداز يك مهندس، تكنولوژي امكان تأمين نيازهاي مادي بشر را آسان كرده است، اين امكان فاصله زيادي تا واقعيت دارد. به ضميمه آن يك «اگر» بزرگ وجود دارد. باوجود اختراعات شگفت‌آور شيميايي، ماشيني و الكتريكي هنوز در همۀ كشورها كمبود ضروريات به اندازۀ اسف‌باري وجود دارد. بخش عظيمي از جمعيت ايالات متحده در خانه يا آپارتمان خود لوله‌كشي آب و وسايل گرمايشي براي زمستان ندارند. درحالي‌كه اين كشور يكي از ماشيني‌ترين و ثروتمندترين كشورهاي جهان است.
از معايب ديگر به كار بستن تكنولوژي مي‌توان اشاره كرد به شمار بسيار زياد افراد بيكار كه تقريبا در تمام كشورها وجود دارند، شايد بيش از آنچه تاكنون در تاريخ جهان وجود داشته است.
اين نظام مالي و ساختار بدهي‌هاست كه برتوزيع، توليد و ميزان مصرف نظارت دارد. اين نظام منجر به سوزاندن گندم در ايالات متحده مي‌شود درحالي‌كه ميليون‌ها نفر در چين گرسنه‌اند؛ در كاليفرنيا هزاران كيلو پرتقال رها مي‌شود تا فاسد شود درحالي‌كه كودكان زاغه‌نشين در كشور ما  به‌علت فقدان ويتامين‌هاي موجود در همين پرتقال‌ها در معرض راشي‌تيسم (نرمي استخوان)، دندان‌هاي خراب و انواع ديگر بيماري‌ها قرار دارند؛ مثال‌هاي فراواني ازاين‌دست وجود دارد.
پيشرفت‌هاي عظيم در علم و تكنولوژي مشكل‌هاي اخلاقي تمدن را حل نكرده‌اند. اين پيشرفت‌ها شكل برخي از مشكلات را عوض كرده‌اند، برخي ديگر را گسترش داده‌اند، و يافتن راه‌حل براي بعضي از اين مشكلات را بسيار دشوار ساخته‌اند. توزيع اجناس مادي به اين نحو در وهلۀ اول نوعي مشكل اخلاقي است و نه صرفا نوعي مشكل فني يا سازماني. اندازه‌گيري كمي و استفاده از روابط كمي از مؤلفه‌هاي بسيار قدرتمند‍ درعلم، تكنولوژي و پول‌اند. به همين دليل،  انگيزه‌هاي به‌كارگيري علم و تكنولوژي و پول غالبا  مبتني بر جنبه‌هاي كمي زندگي است و نه جنبه‌‌هاي كيفي آن. جاي مؤلفه‌هاي كيفي خالي است درحالي‌كه جوهرۀ زندگي اجتماعي بشر بيش از آنكه در ارتباطات كمّي جاي گرفته باشد، در ارتباطات كيفي قرارگرفته است و اين امري اخلاقي است، نه تكنولوژيك.
آرنولد. جي. توين‌بي5 در جلد سوم كتاب خود با عنوان مطالعۀ تاريخ، دربارۀ رشد تمدن بحث مي‌كند. حدود شصت صفحه به امورتعيين‌كنندۀ رشد تمدن مي‌پردازد، او در اين كتاب همان‌طور كه رشد در موقعيت اجتماعي را بررسي مي‌كند به رشد در خرد نيز مي‌پردازد. او با دانشي عظيم پيشرفت تمدن‌هاي بسياري را شرح مي‌دهد _ تمدن مصري، سومري، مينوسي، هلني، آشوري، هندي، ايراني، چيني، بابلي ماياني، ژاپني و... . پس از نشان دادن شواهد نتيجه مي‌گيرد كه شكل‌گيري رشد تمدن نه با افزايش قدرت فرمان راندن بر جهان فيزيكي و نه افزايش قدرت كنترل جهان انساني (براي مثال ملت‌ها و تمدن‌هاي ديگر) است، بلكه رشد تمدن در دل چيزي كه او آن را «لطيف سازي»6 نام مي‌نهد، جاي دارد: نوعي رشد در ارتباطات نامحسوس. او متذكر مي‌شود كه اين فرايند علاوه‌بر اين كه شامل سادگي در تجهيزات زندگي مي‌شود، همچنين علاقه و انرژي ما را از امور مادي به‌سوي عالمي برتر انتقال مي‌دهد. او به پيروي از برگسون پيچيدگي را مساوي با ماده و سادگي را مساوي با زندگي مي‌داند.
اگر چنين باشد، وقت آن است كه التذاذ از اين وسايل را متوقف كنيم. بهتر بود به پرورش ارتباطات كيفي و شيوه‌هاي زندگي كه اين نوع ارتباطات را پشتيباني مي‌كنند، روي مي‌آورديم. تكنولوژي ما بيش از حد رشد كرده است. اين تكنولوژي بر نوعي اخلاق تكيه دارد كه در جهاني ساده‌تر بسط يافته بود و براي شرايطي ساده‌تر برنامه‌ريزي شده بود. تمدن ما مانند موتور بزرگي است كه بر پايه‌هاي بسيار كوچك و ضعيفي تكيه كرده است. نوسان‌هاي آن همه چيز را متلاشي خواهد كرد. براي تحمل اين بار و فشار ما به خويشتن‌داري و اخلاق گروهي و فردي نيرومندتري نياز داريم.
به كساني كه مي‌گويند ماشين‌آلات و تجهيزات زندگي، صرفا ابزارها و وسايلي‌اند كه به‌خودي‌خود ماهيتي اخلاقي ندارند اما مي‌توان در مسير خير يا شر از آنها استفاده كرد. نشان خواهم داد همۀ ما تحت تأثير ابزار و وسايلي هستيم كه استفاده مي‌كنيم. بارها و بارها در زندگي ملت‌ها و افراد مي‌بينيم كه وقتي ابزارهاي معيني را باشوروحرارت و درست‌وحسابي و براي مدت طولاني استفاده مي‌كنند اين ابزارها ويژگي و اثر يك هدف را به‌خود مي‌گيرند. ابزارهاي ما تبديل به دلنگراني‌هاي ما مي‌شوند. مؤلفه‌هاي نيرومند كمّي در علم، ماشين‌آلات، پول و فرآورده هاي آنها گرايش دارند افكار و زندگي افرادي كه از آنها استفاده مي‌كنند را ماشيني كنند. روابطي كه علم و ماشين‌آلات و پول ايجاد مي‌كنند بيشتر از آنكه ارگانيكي باشند، مكانيكي هستند. ماشين‌آلات و پول در ظاهر به ما نيرو مي‌بخشند اما اساسا به نيروي درون ما صدمه مي‌زنند.
ما گمان مي‌كنيم ماشين‌آلات و تكنولوژي زمان و فراغت بيشتري را در اختيار ما قرار مي‌دهند، اما درواقع زندگي را آكنده از شتاب و شلوغي مي‌كنند. من با نصب تلفن در خانه‌ام گمان مي‌كنم كه تمام وقت و انرژي  كه روزانه صرف رفتن به فروشگاه، رسيدگي به كارهاي كوچك و فرمان‌هاي جزئي به كساني كه با آنها سروكار دارم مي‌شود، ذخيره خواهد شد. درست است، من به منظور رسيدن به اين اهداف از تلفن استفاده مي‌كنم، اما من همچنين دامنۀ تماس‌ها را افزايش مي‌دهم و اوقات فراغتي كه منتظرش بودم به‌وسيلة تماس‌هاي مكرر و تعهداتي كه با استفاده از تلفن براي خودم ايجاد كرده‌ام به‌سرعت اشغال مي‌شود. اتومبيل نيز به همين شكل بر زندگي خانوادگي ما تأثير مي‌گذارد. هرچند قلمرو گسترده‌تري از زندگي را پوشش داده اما دست‌يابي به فراغتي كه منتظرش هستيم در غياب او حاصل مي‌شود. درواقع، جايي‌كه تعداد اتومبيل‌ها زياد است، مثل خيابان پانزدهم نيويورك، در اكثر اوقات روز، قدم‌زدن در مقايسه با استفاده از تاكسي يا اتوبوس زمان كمتري از شما مي‌گيرد. نشانۀ كشورهاي صنعتي اوقات فراغت آنها نيست. هركس به كشورهاي شرقي سفر كند گواهي مي‌دهد كه آرامش زندگي در آنجا به‌مراتب  بيشتر از كشورهاي صنعتي غربي است. در مقياسي كوچك‌تر، آن‌قدر كه در شهرهاي غير صنعتي ايالات متحده فراغت وجود دارد در شهرهاي بسيار صنعتي آن وجود ندارد.
علاوه‌بر‌اين، ما همواره از اين مطلب چشم‌پوشي مي‌كنيم كه دل‌مشغولي وسواس‌گونه به ماشين‌آلات، آرامش دروني و درك ما از ارزش‌ها را ويران مي‌كند. در فقدان درك صحيح ارزش‌ها زمان اضافيِ به‌جاي‌مانده از كارهاي ضروري ديگر اوقات‌فراغت نيست و تبديل به زمان بدون معنا يا زمان با معناي شوم مي‌شود_ زماني‌كه با فيلم‌ها، راديو، و تماشاي بازي بيس‌بال يا بيكاري به‌همراه انحطاطي كه در روحيۀ وشخصيت فرد ايجاد مي‌كند، «كشته» مي‌شود.
كساني كه گمان مي‌كنند پيچيدگي ‌هاي موجود در امور مالي، ترابري و ارتباطي جهان را از قحطي نجات داده است، سخت اشتباه مي‌كنند. شايد خطاي آنان ناشي از اين واقعيت باشد كه متعلق به گروه‌هاي ثروتمند و مرفهي‌اند كه درون قدرتمند‌ترين كشورهاي جهان قرار دارند. اين افراد حتي ‌اگر درواقع شاخص‌هاي آماري و گزارش‌هاي اجتماعي دانشمندان برجسته دربارۀ وسعت سوءتغذيه مردم كشور خودشان يا ديگر كشورهاي جهان را مطالعه كرده باشند، آن را درك نكرده‌اند. قحطي‌هاي مكرر و با مقياس زياد در چين را فراموش كرده‌اند. اين افراد شواهد مبتني بر وسعت و تناوب بيشتر قحطي‌هاي هند در زمان مدرن نسبت به قرون گذشته را بررسي نكرده‌اند. كساني كه از تلفات انساني هولناك طاعون سياه در اروپاي قرون وسطي برخود مي‌لرزند،  كشته شدن ده‌ها ميليون انسان به‌وسيله آنفولانزا، در طول جنگ جهاني را فراموش كرده‌اند. افرادي كه به كاهش درصد وقوع بيماري‌هاي واگيردار مباهات مي‌ورزند اغلب رشد تعداد بيماري‌هاي حاد ارگانيك مانند سرطان، ديابت، بيماري‌هاي كليه، قلب و نارسايي‌هاي مربوط به خون و بيماري‌هاي رواني را ناديده مي‌گيرند. آلكسيس كارل7 فيزيولوژيست نامدار، در كتاب جديد خود، انسان ناشناخته،  شواهد كافي به‌سود متزلزل بودن مباهات ما به مدعاي «چيرگي بر بيماري» ارائه كرده است. او اظهار كرده است كه افزايش سن افرادي كه زنده‌اند تنها برشمار افراد سال‌خورده‌اي مي‌افزايد كه جوان‌ترها بايد از آنان مراقبت كنند  و اين امر ضرورتا منجر به پيشرفت نمي‌شود. او معتقد است حتي ‌اگر نخواهيم به شرور اجتماعي حاصل از نظام صنعتي اشاره كنيم، راهكارهاي مدرن براي آسايش، با تحليل  بردن مكانيسم‌هاي سازواري، موجب آسيبِ زيستي خطرناك به افراد مي‌شود.
نه_ از طريق پيچيدگي بيشتر نمي‌توان بر رشد پيچيدگي در زندگي غلبه كرد. راه، روي آوردن به درون است، دروني كه همه چيز را يكنواخت مي‌سازد_نه به‌صورت عقلي بلكه به‌صورت روحي_ و پس از آن طراحي و به‌كار گرفتن حالت‌ها و اشكال جديد اقتصادي و اجتماعي زندگي است. حالت‌ها و اشكالي كه قاطعانه و صادقانه اين روح را نشان خواهند داد. ساده‌زيستي به‌عنوان كمك براي دست‌يابي به اين هدف و به‌عنوان نوعي اصلاح‌كنندۀ هيجانات ما به ماشيني‌سازي، نه يك نياز از مُد افتاده بلكه نيازي بسيار ضروري است.
بياييد ارتباط ساده‌زيستي با تربيت كودكان را به وقت ديگري موكول كنيم چراكه اين موضوع اساسا مرتبط با بخش بعدي بحث ما است و بهتر است در همان بخش به آن بپردازيم.
ساده‌زيستي و شخصيت
اغلب گفته مي‌شود دارايي‌ها مهم‌اند، چراكه موجب غني و افزايش حيثيت‌ها و شخصيت‌ها مي‌شود. ادعا اين است كه از طريق تملك، نيروهاي ذاتي موجود در شخصيت، نيروي تسلط برخويشتن و رهبري خود، واقعيت مي‌يابند. اغلب گفته مي‌شود؛ ثبات، امنيت، استقلال، جايگاهي واقعي در زندگي اجتماعي، نوعي احساس مسئوليت، و تمام چيزهايي كه مؤلفه‌هاي شخصيت سالم هستند را دارايي‌ها در اختيار ما قرار مي‌دهد.
بااين‌حال بزرگ‌ترين شخصيت‌ها،  انسان‌هايي كه بيشترين تأثير را بر بيشترين افراد و در طولاني‌ترين زمان داشته‌اند، انسان‌هايي با اموالي به‌غايت ناچيز بوده‌اند. براي مثال بودا، عيسي، موسي، محمد(ص)، كاگوا، سقراط، قديس فرانسيس، كنفسيوس، سان يات سن، لنين، گاندي، بسياري از دانشمندان، مخترعان و هنرمندان. قلمروهاي برتر زندگي جايي كه شخصيت، كامل‌ترين نقش خود را ايفا مي‌كند و تقريبا بيشترين آزادي را از جبر اوضاع واحوال دارد، دقيقا همان جايي است كه كمترين وابستگي به دارايي‌ها وجود دارد. هرچه در ميان انواع انسان‌ها بالاتر برويم و هرچه شخصيت‌ها قوي‌تر شوند، اهميت اموال كمتر مي‌شود.
دليل اين امر چيزي است كه ما معمولا آن‌ را درك نمي‌كنيم، به‌عبارت ‌ديگر گوهر شخصيت، در داشتن شخصيتي منفرد، جدا از ديگر انسان‌ها و بي‌همتا نيست، بلكه پايه و اساس آن ارتباط با ديگر اشخاص است. نوعي ظرفيت در دوستي، رفاقت، معاشرت و خلاقانه وارد زندگي ديگران شدن. درنهايت نوعي ظرفيت براي وجود عشق. ابراز معمولي يا شديد دوستي و عشق مستلزم مالكيت اموال نيست. خلاقيت وابسته به مالكيت نيست. ارتباط‌هاي معنوي براي فرد و جامعه بسيار مهم‌تر از دارايي است. اگر شخصي با عشق و خدمت اعتماد ديگران را به‌دست آورد، اين اعتماد در اشكالي مانند افزايش شادي و زيبايي و سلامت در زندگي نمود پيدا مي‌كند.
درست است كه نوع خاصي از لذت و رضايت خاطر را با تسلط بر اشيا مادي  به‌دست مي‌آوريم _ براي مثال، آموختن رانندگي با اتومبيل_ يا  اينكه با نشان دادن دارايي‌ها قصد به‌رخ كشيدن قدرتمان را داريم. اما اين نوع از قدرت و اين نوع از رضايت خاطر در مقابل ديگر انواع آن داراي امنيت، ماندگاري، ژرفا و شاخص‌هاي ذهني و اخلاقي كمتري است.
در غير از موارد ضروري براي حيات بدن، ماندگارترين، امن‌ترين، رضايت‌بخش‌ترين نوع مالكيت، در فهم و شناخت عقلاني، عاطفي، و معنوي جاي دارد و نه در كنترل فيزيكي و قدرت بازدارندگي. اين مطلب به‌طور خاص دربارۀ هنر آشكار است. كسي كه يك آهنگ، يك سمفوني، يك نقاشي، تنديس يا معماري را درك مي‌كند و مي‌فهمد در مقايسه با كسي كه مالك ابزار موسيقي يا آثار هنري است رضايت‌خاطر بيشتري به دست مي‌آورد. جهان طبيعت و موزه ها مجال كافي براي چنين مالكيت‌هاي معنوي دراختيار ما قرار مي‌دهند. اين نوع درك، همان چيزي است كه برخي اقتصاددانان  آن را «خيرهاي رواني» مي‌نامند. وارد شدن در روحي كه در قلب اشياء قرار دارد موجب وسعت و غناي شخصيت مي‌شود.
دو نوع ساده‌زيستي احمقانه و خردمندانه وجود دارد. شخص احمق ساده است چراكه ذهن و اراده‌اش از سروكار داشتن با امور زياد عاجز است. شخص خردمند ساده است نه به آن دليلي كه شخص احمق ساده است بلكه به دليل اينكه مي‌داند در همۀ زندگي‌ها، هم زندگي فردي و هم گروهي، خطوط يا مؤلفه‌هاي ضروري معدودي معين شده‌اند و خارج از اين مؤلفه‌ها چيزهاي متكثر فراواني وجود دارد. اگر اين مؤلفه‌هاي ضروري پرشور و سلامت نگه داشته شوند مابقي جزئيات تقريبا به‌طور خودكار مانند شاخ و برگ‌هاي درخت، رشد مي‌كنند. بنابراين انسان خردمند توجه خود را بر ضروريات معدود زندگي متمركز مي‌كند و اين امر ساده‌زيستي او را شكل مي‌دهد.
ما نمي‌توانيم شادكامي، رضايت‌خاطر و لذت عميق و پايدار داشته باشيم مگر اينكه براي خود احترام قائل شويم. براي باور به اينكه احترام به خود پايه‌اي براي دست يافتن به اخلاق برتر است دليل خوبي وجود دارد. نمي‌توان براي خود احترام قائل شد مگر اينكه زندگي ما تلاشي جدي براي نشان دادن بهترين و پايدارترين ارزش‌هاي درك‌شدني باشد. به بياني ديگر به احترام به خود كامل نخواهيم رسيد مگر اينكه به ارتباط‌هاي نزديك و درست با همنوع، طبيعت، و حقيقت (يا خدا) دست پيدا كنيم. يا آن‌گونه كه رافوس جونس8 بيان كرده است «در پيشگاه خداوند بايد احترام خودمان راحفظ كنيم.»
چنانچه ديديم ساده‌ زيستن يكي از شرايط  دستيابي و تداوم اين ارتباط‌هاي درست مي‌باشد. بنابراين ساده‌زيستي شرطي مهم در پايداري رضايت‌خاطر در زندگي است و از آنجاكه احترام به خود مِلي شرطي ضروري براي حفاظت از يك ملت يا يك تمدن است به‌نظر مي‌رسد رواج ساده‌زيستي، به‌عنوان عادت فرهنگي همه افراد يك ملت، در بلندمدت، براي پايداري تمدن آنان ضروري است. در هر صورت، در دو تمدني كه بيشترين دوام را داشته‌اند، چين و هند شرقي، ساده‌زيستي يك نشانۀ شاخص بوده‌ است. اكثر «راجا»هاي ثروتمند هندي كه اغلب از چهره‌هاي سرشناس به‌حساب مي‌آمدند، محبوبيت چنداني در هند نداشتند. به استثناي تعدادي معدود، رهبران اخلاقي و خردمندي نبودند و در سياست همۀ آنها دست‌نشاندۀ نوعي حكومت بيگانه بودند. درست است، ساده‌زيستي قاطبۀ هنديان عمدتا ساده‌زيستي فقيرانه بوده است. بااين‌حال در ميان رهبران واقعا خردمند و اخلاقي هند، برهمن‌ها واصلاح‌گران اجتماعي همچون گاندي، ساده‌زيستي خود‌خواسته وجود داشته است و هنوز عنصري به‌شدت مراعات‌شده و قاطع در قوانين و مناسك آنان است. من معتقدم اين مطلب دربارۀ رهبران و دانشمندان چين نيز صادق است.
افرادي كه ساده‌زيستي را به‌دليل اينكه متضمن نبود راحتي است امري وحشتناك مي‌پندارند شايد بايد يادآور اين مطلب شوند كه برخي رنج‌ها و ناراحتي‌هاي خودخواسته بخشي ذاتي و ضروري همۀ مخلوقات است. بنابراين اجتناب از همه رنج‌هاي خودخواسته به‌معناي پايان بخشيدن به آفرينش‌گري است.
انكار آفرينش مي‌تواند منجر به از دست دادن احترام به خود شود. ساده‌زيستي به‌وضوح نشانۀ يك قلب خالص، به معني داشتن هدفي منفرد است. همچنين، به دليل اينكه محيط تأثيرات انكارناپذير بر شخصيت مي‌گذارد، ساده‌زيستي مي‌تواند به برانگيختن و تداوم چنين هدف منفردي كمك كند.

ساده‌زيستي_ نوعي بهداشت رواني
ارزش ديگري براي ساده‌زيستي وجود دارد. ساده‌زيستي مي‌تواند به‌عنوان شيوه‌اي براي بهداشت رواني در نظر گرفته شود. همان‌طور كه زياد خوردن غذا، با فرض اينكه كيفيت همه غذاها عالي باشد، براي بدن زيان‌آور است، به‌نظر مي‌رسد همچنان، نوعي محدوديت در شمار اشيا‌ء و مقدار اموالي كه شخص آنها را تصاحب مي‌كند براي حفظ سلامت رواني فرد نياز باشد. ثروت و دارايي‌هاي فراوان هر روزه  امكان گزينش و تصميم‌گيري‌هاي بسياري را پيش‌روي ما قرار مي‌دهند، اغلب اين انتخاب‌ها بايد دقيق باشند، اين امر نوعي فشار رواني را برما تحميل مي‌كند. پاولو9، روان‌شناس روسي، هنگامي‌كه واكنش‌هاي مشروط در سگ‌ها را آزمايش مي‌كرد، يك سگ را در موقعيتي قراد داد كه نياز به انتخاب‌هاي زيادي داشته باشد اين انتخاب‌ها مستلزم تشخيصي ظريف بود، سگ دچار آشفتگي رواني شد و شش ماه طول كشيد تا به حالت طبيعي خود بازگشت. پس از آن، روان‌شناسان آمريكايي با روشي مشابه، روان‌رنجوري‌هايي را در گوسفندان نشان دادند كه اين كار نياز به تكرارهاي بسيار در خودبازداري10 وعمل داشت. و ازآنجاكه خودبازداري مؤلفه‌اي است كه در تمام انتخاب‌ها وجود دارد معتقدشدند كه خودبازداري همان مؤلفه‌اي است كه موجب آشفتگي رواني سگ پاولو شده بود. به‌طورقطع، سازمان‌يافتگي انسان‌ها بسيار برتر از سگ‌هاست. انسان‌ها مي‌توانند امكان‌هاي بيشتري را بررسي كنند، خودبازداري پايدارتري را تجربه كنند و انتخاب‌هاي بيشتر و تشخيص‌هاي بهتري داشته باشند. اما با اين وجود «تصميم‌گيري» مشغول كار است و مي‌تواند بيش از حد كار كند. يكي از تأثيرهاي آن تأثير بر روي اراده و ازاين‌رو تأثير بر روي موفقيت در زندگي است، كه كنفوسيوس استادانه آن ‌را بيان كرده است: «در اينجا مردي وجود دارد كه تمايلاتش اندك است، دربارۀ بعضي چيزها قادر نخواهد بود عزم راسخ خود را حفظ كند، اما اين چيزها اندك‌اند. در اينجا مردي وجود دارد كه تمايلاتش بسيار است دربارۀ بعضي چيزها قادر خواهد بود عزم راسخ خود را حفظ كند اما اين چيزها اندك‌اند.»
اگر شخصي در ميان دارايي‌هاي زيادي زندگي كند محيطي كه اين دارايي‌ها ايجاد مي‌كنند بر او تأثير خواهد گذاشت. احساس شخص نسبت به روابط انساني معين، آمادۀ كاهش يافتن و كمرنگ شدن مي‌شود. قدرت تخيل او دربارۀ مؤلفه‌هاي نامحسوس اما مهم روابط شخصي يا زندگي در اوضاع و احوالي كمتر مساعد، مستعد بي‌تفاوتي و ناكارآمدي مي‌شود. اين پيامد هميشگي نيست، اما استثناي آن نادر است. اين بي‌تفاوتي و ناكارآمدي، زماني‌كه در روابط درون‌گروهي بسط مي‌يابد موجب به‌وجود آمدن بدفهمي و اصطكاك اجتماعي مي‌شود. يك ورزشكار به‌منظور پيروز شدن بر حريف خود لباس‌هاي غيرضروري خود را در مي‌آورد، مراقب آنچه مي‌خورد است، با روش‌هايي متعدد زندگي‌اش را ساده مي‌سازد. همچنين موفقيت‌هاي بزرگ ذهن، قدرت تخيل و اراده مستلزم انظباط‌ها و تشخيص‌هاي ساده است. رعايت ساده‌زيستي نوعي بازشناسي اين واقعيت است كه همۀ انسان‌ها به اندازۀ زيادي متأثر از محيط پيرامون و لوازم نامحسوس آن‌اند. نيروي محيط همۀ ارگانيسم‌هاي زنده را تعديل مي‌كند. بنابراين عاقلانه خواهد بود كه هر انساني دربارۀ وسايل زندگي گزينش و انتخاب حساب‌شده داشته باشد به‌گونه‌اي كه شخصيت او در مسيري كه ‌از نظر وي داراي  بيشترين اهميت است تحت تأثير قرار گيرد و زيستن به خردمندانه‌ترين نحو را براي وي ميسر كند. ساده‌زيستي نوعي وضوح و آزادي در ديدگاه به او مي‌بخشد.

ساده‌زيستي و زيبايي
فكركنم، به مباحث پيش‌گفته پاسخ داده شد، دومين ترديد نيرومندي كه از همان اوايل بدان اشاره كرديم ترديد والدين نسبت به آسيبي است‌كه ممكن است ساده‌زيستي بر رشد فرهنگي و اذهان كودكان آنان وارد كند. از منظر زيباشناختي، سادگي نبايد متضمن زشتي باشد. زيباترين و آرامش‌بخش‌ترين اتاقي كه تا كنون وارد آن شده‌ام در مهمان‌سرايي در كشور ژاپن قرار داشت، بدون هرگونه مبلمان، تصاوير و تزئينات. زيبايي آن در تناسب فوق‌العاده، رنگ‌هاي ملايم، تيرهاي چوبي نقاشي نشده، كاغذهاي ديواري و حصيرهاي پوشالي بود. هماهنگي در خطوط، تناسب و رنگ بسيار مهم است. سادگي مؤلفه‌اي مهم در همۀ آثار هنري بزرگ است. چرا كه به معناي حذف تمام جزئيات غير‌مرتبط با نوعي هدف مفروض است. هنري است كه درون هنر بزرگ زندگي قرار دارد. و شايد ذهن بهتر هدايت شود اگر فعاليت‌هاي آن هميشه به‌صورتي سازمان‌مند با مهم‌ترين اهداف زندگي مرتبط باشند. مهاتما گاندي معتقد است نياز جوانان به تربيت قلب بيش از نياز آنان به تربيت ذهن است.
احتياط
با فرض اينكه ساده‌زيستي يك اصل معتبر است احتياط و شرط مهمي در به‌كاربستن آن وجود دارد. با اشاره به آنچه مهاتما گاندي به من گفت مي‌توانم به بهترين نحو اين مطلب را توضيح دهم. ما دربارۀ ساده‌زيستي صحبت مي‌كرديم و گفتم كه براي من رها كردن اكثر چيزها، كار ساده‌اي است اما ذهن حريصي دارم و مي‌خواهم كتاب‌هايم را نگهدارم. گاندي گفت:
پس آنها را نگهدار. مادامي‌كه درون تو به چيزي دلخوش است بايد آن را نگهداري. اگر درحال‌وهواي از خودگذشتگي يا بدون دركي نيرومند از وظيفه‌ات، آن را رها كني، دوباره شروع به خواستن آن خواهي كرد، و اين ميل برآورده نشده تو را به درد‌ِسر خواهد انداخت. تنها زماني چيزي را رها كن كه ديگر هيچ جذابيتي براي تو نداشته باشد و به‌شدت خواستار اوضاع ديگري باشي يا آن زمان‌ كه به‌نظر برسد مانع از دست‌يافتن به مطلوب بزرگ تري است.
جالب است بدانيد اين توصيه موافق با روان‌شناسي مدرن غربي در باب سركوب اميال و آرزوهاست. همچنين آنچه در اوايل‌گفت‌وگو مطرح كردم را اثبات مي‌كند، يعني اين مطلب كه بهره‌مند شدن از اصل ساده‌زيستي‌ براي هر شخص و هر خانواده، در به‌كار گرفتن صادقانۀ آن نهفته است.

پرورش ساده‌زيستي
ازآنجاكه جان كلام در نگرش دروني به آن قرار دارد و نه در بيرون از آن، بياييد دربارۀ روش‌هاي معيني كه اين نگرش را پرورش مي‌د‌هد، گفت‌وگو كنيم. نظر به اينكه ساده‌زيستي به معناي جايگزين كردن بعضي تمايلات با تمايلات ديگر است. بهترين كمك به اين فرآيند، جهت دادن خيال به‌سمت تمايلات جديد است. به‌طور قطع، بايد براي فهم عقلاني لوازم اين تمايلات جديد تلاش كرد، اما علاوه‌برآن، در اوقات خالي و اندكي پيش از خواب و بعد از بيدار شدن دربارۀ آنها خيال‌پردازي كنيد. كتاب‌ها و مقالات مرتبط با آنها را مطالعه كنيد. با افرادي كه انديشه‌هايي شبيه شما دارند، نشست و برخاست كنيد. از ح‍‍سن انتخاب خود درخصوص ارزش‌هاي نسبي، در باب شيوه‌هاي مختلف زندگي بهره‌مند شويد. ساده‌زيستي مطلوب را نه‌تنها در امور بزرگ بلكه در امور كوچك نيز به‌كار گيريد. براي پيمودن اين مسير انديشه و سلوك، انگيزه‌هايي هر چند بسيار كوچك فراهم كنيد. ازآنجاكه كشمكش و رقابت، مخصوصا تنوع آنچه «چشم‌وهم‌چشمي» مي‌ناميم، منجر به پيچيدگي زندگي مي‌شود و ازآنجاكه نوعي حس متفاوت بودن و فرد‌گرايي مبالغه‌آميز به اين نوع رقابت ميدان مي‌دهد، ما ازطريق ساده‌زيستي با پرورش مداوم و جدي احساس يگانگي انساني، به خود كمك مي‌كنيم. تلاش كنيد توانايي كاركردن بدون تعلق‌خاطر به نتيجه را در خود پرورش دهيد. اگر اذعان مي‌كنيد هدف صنعت تبليغات اين است كه تمايلات شما را نسبت به اشياء مادي برانگيزاند، پس خردمندانه است كه از مطالعۀ بسياري از تبليغات اجتناب كنيد. دستِ‌كم در مطالعۀ تبليغات گزينش داشته باشيد.
اينها مؤلفه‌هاي ديگر شخصيت‌اند كه پسنديده است براي اين هدف پرورش يابند: قدرت مقاومت در برابر عقايد گروه، توانايي ايستادگي در برابر بدفهمي‌، اظهارنظر غيرمنصفانه، يا استهزا؛ به روابط و ارزش‌هاي ناملموس بيشتر از عقايد اهميت دادن، به زيبايي‌هاي اخلاقي بيش‌از زيبايي‌هاي مرتبط با حواس فيزيكي حساس بودن؛ استقامت، پايداري و نيروي اراده. اگر ساده‌زيستي امري ارزشمند باشد، بايد هزينه دست‌يابي به آن را بپردازيم. هزينه در برابر چيزي كه طبق باور شما، ارزش به‌دست آوردن را دارد.
ادياني كه كالبدي ويژه و معين از آيين‌ها و مناسك فيزيكي، بخش ضروري آنها بوده است ماندگاري  بيشتري از ديگر اديان داشته‌اند. ارجاع من به يهوديت و آيين هندو است. به‌نظر مي‌رسد بخشي از نيروي حيات آنها برخاسته از تركيب عميق بين انديشه و عمل، اظهار باور دروني در جزئيات زندگي روزمره، است. اگر چنين است، و خواستار آن باشيم كه ساده‌زيستي بخشي حياتي و ماندگار از زندگي‌مان باشد بايدسادگي را در تاروپود امور جزئي زندگي فيزيكي خود نشان دهيم. براي مثال خردمندانه خواهد بود كه آرمان خود را با رعايت سادگي و اعتدال در غذا خوردن نشان دهيم. اين نوع تسلط برخويشتن كه با مهار اشتهاي شخص به مقدار و لذت‌هاي موجود در غذا رشد مي‌يابد به‌عنوان مبنايي براي تسلط برخويشتن، ارزش زيادي در تمايلات وابسته به دارايي‌ها، دارد. همان‌طور كه روان‌شناسان مدرن مي‌گويند ممكن است مهارت‌هاي عقلاني را نتوان از شخصي به شخص ديگر منتقل كرد، بنابراين تبحر در زبان لاتين  به مهارت در رياضيات كمك نمي‌كند، اما ويژگي‌هاي اخلاقي كه در يك حوزه پرورش يافته‌اند را مي‌توان در ديگر حوزه‌هاي مربوطه به‌كار گرفت. پرخوري و ديگر اشكال طمع‌ورزي از يكديگرخيلي جدا  نيستند.
معرفت به رژيم غذايي تنها به كنترل اشتها نسبت به خوراكي ها كمك نخواهد كرد، بلكه براي انتخاب خردمندانۀ غذا ضروري است. بنابراين زماني كه ساده‌زيستي را رعايت مي‌كنيم مي‌توانيم سالم بمانيم. اين امر به‌خصوص دربارۀ مادراني صادق است كه كودكان درحال‌رشد دارند. اكتشافات جديد دربارۀ ويتامين‌ها، مواد معدني موجود در غذاها، كالري‌ها، تركيبات غذايي، نور آفتاب و هواي تازه نشان ‌مي‌دهد كاملا ممكن است  كه ساده زندگي كنيد و بهترين سلامتي را داشته باشيد.
مردم كشورهاي صنعتي، در انتخاب ماشين‌آلاتي كه به‌صورت شخصي يا خانگي استفاده مي‌كنند، نيازمند قوۀ تشخيص‌اند. بخشي از كارهاي دشوار خانه و ديگر وظايف، به نوع و مقدار پيچيدگي زندگي بستگي دارد. به‌راستي برخي ماشين‌آلات به‌همراه كمترين پيامدهاي جانبي زيان‌آور، باعث صرفه‌جويي در كار مي‌شوند. در جامعۀ ماشيني آمريكا تغيير موفق از زندگي پيچيده به زندگي ساده نياز به هوشمندي دارد. همان‌طور كه راسكين بيان كرد:
سه چهارم درخواست‌هاي موجود در جهان رمانتيك‌اند: كه در نگرش‌ها، آرمان‌ها، اميدها و محبت‌ها يافت مي‌شوند: و تنظيم بودجه در ذات خود به معناي تنظيم قلب و خيال است... به نمونه‌هايي از افرادي نياز داريم كه تصميم دربارۀ آنكه در جهان پيشرفت‌ كنند يا نه را به آسمان واگذار كنند براي خود تصميم بگيرند كه در جهان خوشبخت شوند و عزم جزم كرده باشند كه  به‌دنبال لذت ساده‌تر، نه ثروت بيشتر، خرسندي بيشتر و نه اقبال بلند‌تر باشند. تا نخستين دارايي خويش يعني تملك بر خويشتن را به‌دست آورند.

ساده‌زيستي خودخواسته
تا كنون همه بررسي‌هاي ما درباره ساده‌زيستي خودخواسته، دربارۀ افرادي بوده است كه امكانات كافي براي زيستن به روشي كمابيش پيچيده در اختيار دارند. اما در باب ساده‌زيستي خودخواسته افراد فقير چه مي‌توان گفت؟ آيا اين نوع ساده‌زيستي چيز خوبي است؟ ناگزيري ساده‌زيستي نوعي احساس حقارت، سرخوردگي، انزجار و گرايش نسبت به چيزهايي كه از آنان دريغ شده است در آنان پديد مي‌آورد. ساده‌زيستي خودخواسته تا آنجا كه منتهي به همدلي با همنوعان و تراكم نيروهاي طبيعي مفيد براي سلامتي شود، يكسره چيز بدي به‌نظر نمي‌رسد. بااين‌حال، زندگي افراد فقير در شهرها امري طبيعي نيست اما وابسته به محيط مصنوعي و پيچيده‌اي است كه آنان را از نور آفتاب، هواي تازه و غذا در وضعيتي طبيعي محروم كرده است. اين محيط همچنين، غالبا آنان را از داشتن فعاليت‌ها و ارتباط‌هاي طبيعي انساني محروم مي‌كند. هرچه ثروتمندان ساده‌زيستي خودخواسته را بيشتر به‌كار برند، مزيت‌هاي ساده‌زيستي بيش‌ازپيش در دسترس تهيدستان قرار مي‌گيرد چراكه اجرايي شدن ساده‌زيستي، احساس ناراحتي آنان را كم مي‌كند و شايد بتواند فقر آنان را در مسير  بهبود قرار دهد.

ساده‌زيستي به‌تنهايي كافي نيست
ساده‌زيستي هر اندازه كه اهميت داشته باشد، به‌تنهايي براي تامين نوعي پيشرفت تمام عيار و پايدار در تمدن كافي نيست. به‌نظر مي‌رسد ناكامي نسبي جنبش فرانسيسكني11 مي‌تواند قرينه‌اي به‌سود اين مطلب باشد. علاوه‌بر تغييراتي كه ساده‌زيستي متدوال در ميزان مصرف به‌وجود مي‌آورد همچنين ضروري است كه در روش‌هاي توليد كنوني، تغييرات بزرگي صورت پذيرد. يكي از اين تغييرات مي‌تواند تمركززدايي در توليد باشد. تأثيرات اجتماعي اين نوع تمركززدايي پردامنه و عميق خواهد بود. تغييرات عظيم و بسيار ديگري نياز است، ازجمله نوعي كنترل متفاوت در توليدات انبوه و كشاورزي و تغييرات در توزيع و در پول به‌عنوان نوعي ابزار و نماد.
ساده‌زيستي براي اينكه كارآمدي بيشتري داشته باشد بايد بر بسياري از جنبه‌هاي زندگي اثر بگذارد و با آنها هماهنگ شود. نياز دارد كه در هدف و روش بيشتر اجتماعي شود. بايد به‌طور طبيعي با نوعي برنامۀ كامل و بدون خشونت، به‌عنوان يك روش تشويق به تغيير اجتماعي در ارتباط باشد. همچنين به‌طور قطع بايد بخشي از برنامۀ عملي سودمند براي امنيت اقتصادي توده‌هاي مردم باشد. اين موضوع بسيار فراگيرتر از آن است كه در اينجا بررسي شود. هر تغييري در امور انساني رخ دهد، نياز به ساده‌زيستي هميشه باقي خواهد ماند.

منبع
Originally published in August, 1936in the Indian Journal Visva-Bharati Quarterly By Richard B. Gregg.
پي نوشت ها
1. St. Francis // 2. John Woolman.
3. Mennonites  (گروهي از مسيحيان پروتستان كه از كليساي فرقۀ آناپاتيست‌ پيروي مي‌كنند. بر اين باورند كه لوتر و تسوينگلي از سر مصلحت‌انديشي‌هاي غيرموجه از التزام كامل به لوازم انديشه‌هاي اصلاحي خود سر باز مي‌زدند.)
4. Henry Ford // 5. Arnold J. Toynbee // 6. etherealization // 7. Alexis Carrel // 8. Rufus Jones // 9. Ivan Petrovich Pavlov // 10. inhibition // 11. Franciscan.

Notes
1. Henri Bergson, Two Sources of Morals and Religion (New York: H. Holt & Co., 1935). // 2. Hans Vaihinger, The Philosophy of “As If” (New York: Hardcourt, Brace & Co., 1925), XXX. // 3. Alexis Carrel, Man the Unknown (New York: Harper & Bros., 1935), 114-16, 154-55, 233, 303-04. // 4. Vida D. Scudder, The Christian Attitude Toward Private Property (Milwaukee, Wisconsin: Morehouse Publishing Co.). // 5. Ivan Petrovich Pavlov, Conditioned Reflexes: An Investigation of the Physiological Activity of the Cerebral Cortex (London: Oxford University Press, 1927). // 6. O.D. Anderson and H.S. Liddell, “Experiments on Experimental Neurosis in Sheep,” Archives of Neurology and Psychiatry 34, no. 2 (Fall 1935): 330. // 7. John Ruskin, Unto This Last (London: Smith, Elder and Co., 1862). 8. Vida D. Scudder, The Franciscan Adventure (New York: E.P. Dutton Co., 1931).

 

رويكرد فضيلت محور به مصرف

PDF چاپ نامه الکترونیک

رويكرد فضيلت محور به مصرف

پابلو گارسیا روز و کارلوس رودریگز یوسما
ترجمه و تلخیص علیرضا رضایت


پژوهش اخلاقی در باب مصرف عمدتاً معطوف به تکالیف، اصول و ارزش‌هایی است که کنش‌های مصرف‌کنندگان را جهت می‌دهد و علل انجام آنها را بیان می‌کند. این نوع پژوهش عمدتاً ناظر به حوزه‌های خاصی ازجمله سادگی داوطلبانه، جنبش‌های ضدمصرف گرایی، یا به اصطلاح «مصرف‌کنندگان اخلاقی» است، که به‌موجب آن، جبهه‌ای مجازی بین مصرف اخلاقی و غیراخلاقی ایجاد می‌کند. مقالۀ حاضر اخلاق فضیلت را به‌مثابۀ چارچوب نظری مناسبی برای تحلیل اخلاقی مصرف مطرح می‌کند، چون به‌‌نوعی پویاییِ روبه‌کمال در حوزۀ مصرف (به‌مثابۀ عمل) نظر دارد. بحث ما دراین مقال، مبتنی بر چارچوب  نظری مک‌اینتایر (با عنوان چارچوب  خواسته‌ها-فضیلت‌ها-اعمال-نهادها) و نیز تلقی بی‌بو از «عمل مرتبط با حوزه» (domain- relative practice) است. و بر این باوریم که وقتی عامل‌ها درگیر امور یا کارهای مصرفی می‌شوند، یحتمل به‌دنبال خیر درونی اعمال‌اند، و متعاقباً فضایلی را به‌وجود می‌آورند که توأمان خود را به‌مثابۀ مصرف‌کننده و عامل اخلاقی کمال می‌بخشند.
***
در دهۀ گذشته، توجه به مصرف به‌مثابۀ یکی از حوزه‌های دغدغۀ اخلاقی افزایش یافته است. از تأثیرات نامطلوب مصرفِ بیشِ از حد برای افراد و جوامع به‌نحو عام، تا نقش آن در فعال‌سازی مسئولیت‌پذیری اجتماعی یا ارتقای سطح عدالت اجتماعی. و بدین‌صورت هر روز که می‌گذرد، توجه به مصرف بیش‌از‌پیش در کانون اخلاق قرار می‌گیرد.
بحث‌های علمی در خصوص بُعد اخلاقی مصرف عموماً در دو پارادایم نظری خود را نشان می‌دهد: یکی پارادایم نتیجه‌گرایی، و دو دیگر پارادایم اخلاقی. نتیجه‌گرایی بر نتایج عمل تأکید دارد. درمقابل، پارادایم اخلاقی بیشتر متوجه درستی عمل ازطریق مقایسۀ گزینه‌های ملموس با مجموعه‌ای از وظایف مشخص و نهادینه‌ای است که بایدونباید را تعیین می‌کنند. سخن ما در این مقاله آن است که دانشمندان به‌قدر کافی بر ضرورت توجه به پیامدها و اصول تأکید کرده‌اند، حال، اگر می‌خواهند به پویایی روبه‌کمالی دست یابند، که حاصل دقت‌ِنظر و ورود عینی به کنش‌های مصرفی است، باید فضایل را نیز مد نظر قرار دهند. منابع برجسته‌ای به‌درستی بر این نکته تأکید کرده‌اند که مصرفِ بیش از حد موجب بروز مادی‌گرایی، ظاهرگرایی، لذت‌جویی، و ولنگاری در مصرف می‌شود. ما با این بخش از پژوهش‌ها موافق‌ایم که مصرف درست و معقول و متعادل می‌تواند فضا و مجالی برای ایجاد و گسترش ویژگی‌های مشخص و مثبتی شود که درنهایت به رشد و شکوفایی انسان کمک می‌کند.
استدلال ما از اینجا آغاز می‌شود که پیش از هر چیز مسئلۀ خود را با بررسی و مرور اجمالی اخلاقِ مربوط به رفتارِ مصرف‌کننده تشریح می‌کنیم، و سپس، برای اینکه نشان دهیم مصرف به‌مثابۀ کنشی چارچوب‌‌مند، فی‌نفسه می‌تواند مجالی برای رشد و تکامل فضایل و رذایل باشد، بحث خود را بر چارچوبی که اَلِسدِئر مک‌اینتایر (2007) مطرح کرده (یعنی، چارچوب  خواسته‌ها-فضیلت ها-اعمال-نهادها)1 استوار می‌کنیم.
چشم‌اندازهای اصلی اخلاق مصرف و محدودیت‌های آنها
پژوهش‌های مربوط به ابعاد اخلاقی مصرف حول دو محور می‌چرخد: مصرف‌گرایی اخلاقی و اخلاق مصرف‌کننده. مصرف‌گرایی اخلاقی که در‌واقع بسطِ مصرف‌گرایی سبز است، بر تأثیر اجتماعی الگوهای رایج مصرف تأکید دارد. موضوعاتی که از این دریچه بررسی می‌شوند عبارت‌اند از: تجارت آزاد، استانداردهای شغلی، مراکز خرید، تحریم‌های اقتصادی، ساده‌زیستی داوطلبانه، و فروکاستن مصرف. از چشم‌اندازی دیگر، روند این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که سیستم مصرف فعلی ما پیامدهای دردسرآفرینی در پی دارد، چه، افزایش میزان مصرف به‌واسطۀ کاهش منابع طبیعی، تعادل زیست‌محیطی در سطح جهان را بر هم می‌زند؛ نابرابری در دسترسی به کالا و خدمات را بین اغنیا و طبقات ممتاز و محرومان تشدید می‌کند؛ و در‌نهایت، توانایی مشترک ما را جهت ایجاد اشکال پایدار حیات مشترک تحلیل می‌برد. برطبق این دیدگاه، روح مصرف‌گرایی (از‌طریق تبدیل تعداد زیادی از کالاها و خدمات به کالای مصرفی و متعاقباً تبادل آنها در بازار)، ساحت‌های غیربازاری زندگی ازجمله خانواده، دین و سیاست را اشغال کرده است. به‌ موازات جهانی شدن کالاها و تبادلات فرهنگی، تبدیل شدن خرید به سرگرمی، فراگیر شدن مُد، رشد تبلیغات پیچیده و مبهوت‌کننده، و بها دادن بیشتر به مصرف‌کنندگان، چیزی به‌عنوان جامعۀ مصرفی پدید آمده و رشد کرده است.
دومین بخش پژوهش‌ها، یعنی پژوهش‌های مربوط به اخلاق مصرف‌کننده، در‌واقع رفتار مصرف‌کننده را مد نظر دارد و به آن دسته از اصول و معیارهای اخلاقی می‌پردازد که رفتار افراد یا گروه‌ها را به‌هنگام کسب کردن، خرج کردن و استفاده از کالاها و خدمات جهت می‌دهند، به‌ویژه وقتی پایبندی شخص به یک معیار اخلاقی خاص در ارادۀ معطوف به مصرف یا کاهش مصرف کالا یا خدمات تأثیر بگذارد. بخش عمده‌ای از این دغدغۀ پایبندی به اخلاق بر رفتار پرسش‌گرانه، و آن جوانبی مبتنی است که زیربنای قضاوت مشتری را تشکیل می‌دهند. به‌طور خلاصه، اخلاق مصرف‌کننده در پی توصیف، شناخت، تمجید و انتقاد از مصرف‌کنندگان به‌خاطر رفتارشان به‌مثابۀ افراد (یا عامل‌های) اخلاقی است.
دو پارادایم رقیب، یعنی پارادایم نتیجه‌گرایی و اخلاقی، بر اخلاق مصرف‌کننده حاکم است، البته هریک معیاری متفاوت برای تعیین اخلاقی بودن یک عمل دارند. درواقع، اخلاق بر درستیِ عمل تأکید دارد، به این معنا که می‌گوید آیا یک تصمیم مطابق با اصول متقن اخلاقی است، و اگر هست تا چه میزان؟ برطبق مدل هانت-ویتل (1990) ارزیابی اخلاقی مستلزم مقایسه گزینه‌های ملموس با مجموعه‌ای از وظایف نهادینه‌شده (هنجارهای اخلاقی) است. برای مثال، مصرف‌کننده‌ای کاملاً اخلاقی، با دیدن کودکان کار، نتیجه می‌گیرد که لباس فلان بِرَند را نخرد. اگر وطیفه‌گرایی بر درستی عمل تأکید می‌کند، (درعوض)، نتیجه‌گرایی بر پیامدهای آن متمرکز است؛ یعنی، این عمل تا چه اندازه می‌تواند «منفعت» داشته باشد. یک عمل خاص از منظر نتیجه‌گرایی تنها درصورتی ازحیث اخلاقی بیشترین اهمیت را دارد که نتیجه‌اش ازحیث عقل، بیشتر به‌سمت سود و منفعت سنگینی کند. مصرف‌کنندۀ کاملاً نتیجه‌گرا تنها درصورتی فلان بِرَند را می‌خرد که باور داشته باشد خرید این برند (صرف‌نظر از ذات عمل خرید)، سود بیشتری دارد.
پژوهش‌های تجربی نشان داده است که افراد نوعاً از اصول و پیامدها به‌مثابۀ معیارهای ارزیابی استفاده می‌کنند. درعین‌حال، شواهد نیز حاکی از دخالت ابعاد مهم دیگر رفتار مشتری است که از تیررس اخلاق و نتیجه‌گرایی دور مانده است. مهم‌ترین مسئله در این میان، هویت است. هویت، شاخصی معنادار در دغدغۀ شخص به مسائل اخلاقی، در حوزۀ مصرف است.
بِلک (1988) معتقد است مصرف‌کنندگان از داشته‌های کلیدی‌شان برای گسترش، و تقویت تلقی‌شان از «خود» (self) استفاده می‌کنند. از زمان انتشار پژوهش بِلک در این زمینه، انبوهی از تحقیقات به راه‌هایی پرداخته‌اند که افراد از‌طریق آنها می‌کوشند تا از رهگذر مصرف، تلقی خود را از هویت برجسته کنند. این رسته از پژوهش‌ها به‌وضوح نشان می‌دهد که مصرف‌کنندگان ازطریق احیای فعالانۀ معانی نمادین، به پروژه‌های هویت ورود پیدا کرده‌اند و با این کار خصلت‌های اجتماعی و فردی خود را مجدداً تثبیت، و هویت سبک زندگی خود را بیش‌ازپیش تقویت می‌کنند. این قضیه نه‌تنها دربارۀ اعضای گروه‌های خاص مثل ساده‌زیستان داوطلب، اِکو‌مسیحیان، اعضای کیبوتس، راهب‌های آلمانی پنسیلوانیا، درویشان، کم‌مصرف‌ها، فروکاهندگان سطح زندگی، و پیروان جنبش غذای آهسته (در برابر فست‌فود)، فعالان محیط‌زیست، و... صدق می‌کند، بلکه دربارۀ تمام افراد آزاد و غیروابسته‌ای نیز صادق است که به‌رغم فرهنگ مصرفیِ غالب، از کالا برای اعلان احساسات و باورهای خود استفاده می‌کنند، روابط جدید می‌سازند، هویتی جدید برای خود تعریف می‌کنند و از همه مهم‌تر، از مصرف روزمرۀ خود برای بسط و گسترش اخلاق بهره می‌برند.
تحقیقات دیگر نشان داده است که این رفتارهای روزمره به‌کرّات از گذر جستجوی یک هویت واحد تغذیه می‌شوند. مصرف‌کنندگان افزون بر شناخت هویتشان به‌مثابۀ فهرستی از اوصاف و خصلت‌ها، این اوصاف را با وقایع و رویدادهای اصلی زندگی شان پیوند می‌زنند و این همه، به‌نوبۀخود داستانی می‌سازد که آنها با جامعه خودشان به اشتراک می گذارند. این داستان به افراد امکان می‌دهد تا خود را معنا کنند و هویتی متصل و پیوسته از گذشته تابه‌حال و حتی آینده را رقم زنند. برای نمونه، سبک زندگی «سبز»، از جایگاه فعالیت‌های مصرفی در درون بافت مربوطه‌شان حکایت می‌کند. از نگاه بسیاری از افراد، کارهای سبز، تصمیم‌های ایزوله و تافته‌های جدابافته نیستند، بلکه مؤلفه‌های پروژه‌ای سیال از مصرف پایدارند که اهداف مختلفی (ازجمله سالم‌تر بودن، بشاش‌تر بودن، کارآمدتر بودن، پس‌انداز، و تحقق عدالت اجتماعی) را دنبال می‌کند.
همان‌طورکه پیش‌تر نشان دادیم، وظیفه‌گرایی و نتیجه‌گرایی، ضمن اینکه مبنایی برای ارزیابی اخلاقی تصمیم‌ها به‌دست می‌دهند و مجال استدلال اخلاقی برای افراد فراهم می‌کنند، ابزار مناسبی برای پرداختن به این «چرخش هویتی» که در دو وجه نظری و عملیِ مصرف هویداست، نیستند. تأکید آنها بر تصمیم‌گیری آگاهانه دوراهی‌های اخلاقی پدید می‌آورد که فی‌نفسه نیازمند توجه‌اند و درنهایت سبب می‌شوند نقش حیاتی و مهم شخصیت فرد در امر استدلال اخلاقی (و نیز زمینه‌های اشتراکی و عملی و نظری که فرد در آنها فعال است) تحت شعاع قرار گرفته و مغفول بماند. البته عوامل و مسائل دستۀ‌ دوم محور چشم‌انداز اخلاق فضیلت‌اند.  قرائت‌های متفاوتی از اخلاق فضیلت وجود دارد. ما نیز همانند مک‌اینتایر اخلاق فضیلت را نه‌تنها با فضایل بلکه با اصول و نیز با خواسته (خیر) مرتبط می‌دانیم. اما برخلاف اخلاق وظیفه‌گرا، اخلاق فضیلت عواملی ازجمله انگیزه‌های عامل، نیات، عادات، شخصیت و روابط او را نیز مد نظر دارد، و برخلاف نتیجه‌گرایی، اخلاق فضیلت می‌گوید برخی اصول نباید نقض شود. و مهم‌تر اینکه، اخلاق فضیلت درنهایت بین آنچه عامل انجام می‌دهد و هویت او پیوند برقرار می‌کند، و معتقد است که آثار و پیامدهایی که یک عمل برای خود عامل به‌دنبال دارد، بسی مهم‌تر از نتیجۀ احتمالی خارجی و ظاهری آن عمل است. اخلاق فضیلت با تأکید  بر رشد شخصیت، نوعی پویاییِ کمال‌گرایانه را پیش می‌نهد که نه در نتیجه‌گرایی اثری از آن هست و نه در وظیفه‌گرایی از آن خبری. مثلا، تحریم کالا بیانگر فردیت مصرف‌کننده به‌لحاظ عاطفی است و فی‌نفسه وسیله‌ای است برای تحقق «خود» از حیث اخلاقی، که افراد را با خود اخلاقی عمیق‌ترشان پیوند می‌دهد. آنچه افراد در تصمیم‌های مربوط به مصرف (مثل تحریم) در نظر دارند نه‌تنها شامل وظایف و پیامدهای اعمالشان می‌شود بلکه وحدت بین انتخاب‌هایشان و هویت حال و آینده‌شان را نیز در بر می گیرد.
به‌طورخلاصه، به باور ما اخلاق فضیلت می‌تواند با درنظر گرفتن پرسش‌هایی ازقبیل اینکه «کار درست چیست؟»، «چه کنم تا بیشترین خیر را به بیشترین افراد برسانم؟» و «چه نوع آدمی می‌خواهم باشم؟»، دغدغه‌های اخلاقی مصرف‌کنندگان را پاسخ دهد. گفتنی است که پرسش اخیر عملاً پرسش اصلی اخلاق فضیلت است. توجه به این تغییر برای ما در زمینۀ مطالعۀ اخلاق مصرف‌کننده، بسیار مهم است چون توجه ما را از دوراهی‌های خاص و کمابیش پیچیده، معطوف آن نوع شخصی می‌کند که بالضروره واجد عملکرد اخلاقی است. حال، نوبت معرفی مختصر تلقی مک‌اینتایر از چارچوب خواسته‌ها-فضیلت‌ها-اعمال-نهادهاست. براساس نظریه‌های مک‌اینتایر خواهیم گفت که مصرف عملی است مرتبط‌‌باحوزه که مصرف‌کننده‌ها را قادر می‌سازد فضایلی را در خود تحقق بخشند که خواسته‌های خود دست یابند؛ خواسته‌ای که در ذات اعمال نهفته و مصرف ناظر بدان‌هاست: خواسته‌های زندگی فردی مصرف‌کننده‌ها و خواسته‌های جامعۀ آنها.

رویکرد اخلاق فضیلت مک‌اینتایر به مصرف
چارچوب خواسته‌ها-فضیلت‌ها-اعمال-نهادها

چندین قرائت مختلف از اخلاق فضیلت وجود دارد، درعین‌حال، ما سخن خود را بر چارچوب مک‌اینتایر بنا می‌کنیم چون این چارچوب طرحی مجزا و روشن در اختیارمان می‌گذارد تا به آن دسته از فعالیت‌های مصرفی بپردازیم که می‌خواهیم بُعد اخلاقی‌شان را تحلیل کنیم.
مک‌اینتایر به این پرسش که «زندگی خوب چیست و چگونه می‌توانیم چنین زندگی‌ خوبی داشته باشیم؟» این‌گونه پاسخ می‌دهد که زندگی خوب عبارت است از نوعی زندگی که وقف جستجوی حیات خوب برای انسان شود، یعنی جستجوی اینکه بفهمیم «خوب» برای «خود» (oneself) به‌طورخاص به چه معناست. برای فهم این جمله و اهمیت آن در پرداختن به وجه اخلاقی مصرف، عجالتاً باید نگاهی گذرا به مفاهیم کلیدی خواسته (خوب یا خیر)(good)، فضیلت (virtue)، عمل(practice) و نهاد(institution) داشته باشیم. در این میان، بر نقش فضیلت در جستجوی خیر در سطح عملی، فردی و سطوح اجتماعی تأکید می‌کنیم. اکثر این مفاهیم در منابع دیگر تبیین شده است، اما پیش از آنکه برآیند آنها را برای تبیینِ فضیلت‌محورِ مصرف روشن کنیم باید مبنایی برای پژوهشمان دست‌و‌پا کنیم.

خواسته‌ها (خیرات)
خواسته (خیر)، در‌واقع انگیزۀ ما برای عمل است، به‌دیگرسخن، چیزی است که به‌خاطر آن دست به‌ عمل می‌بریم. مک‌اینتایر به کمک مثال فرضیِ کودکی که بازی شطرنج را فرا می‌گیرد، بین انواع مختلف خواسته تمایز می‌نهد. کودک در ابتدا به این بازی علاقه ندارد، ولی قبول می‌کند که در ازای گرفتن شکلات، بازی کند. اما درنهایت می‌آموزد که از خود بازی لذت ببرد. مک‌اینتایر از این داستان استفاده می‌کند تا تفاوت بین خواستۀ بیرونی و درونی را توضیح دهد. خواستۀ بیرونی مثل شأن، جایگاه و پول_یا شکلات در مثال شطرنج_ذاتاً از دل عمل برخاسته و کمیاب و رقابتی است. این خواسته‌ها مختص عمل خاصی نیستند و می‌توان آنها را از طریق بسیاری اعمال دیگر نیز به‌دست آورد. آشپزی، طراحی و صدها کار دیگر می‌توانند شأن و ثروت را افزایش دهند. بر سر خواسته‌های بیرونی، رقابت به‌وجود می‌آید به‌نحوی‌که پیدایش سلسله‌مراتب در میان خواهندگان خواسته‌های بیرونی اجتناب ناپذیراست.
درمقابل، خواسته‌های درونی، خواسته‌هایی‌اند که تنها در درون عمل وجود دارند، مثل دستاوردهای خاص، مهارت‌های خاص، و رضایتمندی از شرکت در یک کار. در مثال شطرنج، این خواسته شامل «مهارت ویژه در تحلیل، قدرت تفکر استراتژیک و رقابت سرسختانه» است. معیارهای کمال، ذاتی خواسته‌های درونی‌اند. تمام اعمال معیارهای کمال را دارند و کمابیش براساس این معیارها تعریف می‌شوند. برای مثال، در بازی شطرنج، ما بازیکن خوب و بد داریم، و این تمایز (بین خوب و بد) مبتنی بر سلیقۀ شخصی نیست بلکه متکی بر میزان موفقیت آنها در کسب معیارهای کمال در این بازی است. به‌دیگرسخن، خواسته‌های درونی عمل را می‌توان به‌لحاظ کیفی در برابر معیارهای مشترک ارزیابی کرد.
خواسته‌های درونی و معیارهای کمال ممکن است از گذر روند رقابت و هم‌چشمی تغییر کنند. بهترین راه تشخیص این رقابت و هم‌چشمی آن است که آن را براساس عمق (یا شدت) علاقه برای «بهتر بودن» ملاحظه کنیم، که در اینجا این عمق، خود را در انجام عمل به بهترین و عالی‌ترین وجه نشان می‌دهد. خواسته‌های درونی در‌واقع نتیجۀ رقابت بر سر بهتر بودن یا کمال است، درعین‌حال، دستیابی به آن برای کل جامعه‌ای که در انجام کاری شرکت می‌کنند، خوب است، چه، بهترین عمل‌کننده‌ها سعی در تقویت و فربه کردن معیارهای کمال برای همگان دارند. مثلاً وقتی سرآشپزی خلاق غذایی جدید یا چند طعم و مزۀ جدید ابداع می‌کند، معیارهای کمال (در آشپزی) را برای دیگر آشپزها بالا برده است. آنها اکنون مرجع جدیدی دارند که براساس آن می‌توانند مهارت‌ها و توانمندی‌های خود را درمقام آشپز افزایش دهند.

فضایل
فضایل آن‌ دسته خصلت‌های تحسین‌برانگیزی‌اند که در دستیابی انسان به کمال تأثیر دارند. این تأثیر ازطریق پیش نهادنِ ادلۀ کافی برای انجام عمل و نیز تمایل به پیروی از تصمیم‌های اتخاذشده تحقق پیدا می‌کند تا آنجا که دستیابی به سه نوع خاص از خواسته را میسر می‌سازد: خواسته‌های درونی عمل، خواسته‌های حیات فردی، و خواسته‌های مربوط به جامعه. فضایل عبارت‌اند از: شجاعت، عدالت، رواداری، صبر، محبت، پایداری، عقل، خیال، و خلاقیت. فضایل درعین ارتباط با ارزش‌ها، با آنها فرق دارند. یک فضیلت چیزی است که داریم (یا نداریم)، درحالی‌که ارزش چیزی است که انجام می‌دهیم. صرف ارزش دادن به زهد یا مهم دانستن آن، ما را زاهد نمی‌کند. اگر می‌خواهیم در زمره زهاد باشیم، باید زهد «بورزیم». فضایل ما را قادر می‌سازد تا به ارزش‌ها و آرمان‌های خود دست پیدا کنیم.
فضایل، ما را در تشخیص هر آنچه اقتضای زندگی خوب انسانی است، کمک می‌کند. افراد به‌منظور دستیابی به موفقیت در رشد اخلاقی، به فضایلی ازجمله قوۀ فهم (تشخیص)، قضاوت، و قوه حزم(مآل‌اندیشی) نیاز دارند. این نوع از فضایل را می‌توان در محافلی با عنوان «محافل ساده‌زیست» جستجو کرد، گروه‌های کوچکی که در آنها ساده‌زیست‌ها، درگیر کار هویت اخلاقی‌اند، یعنی در تلاش برای فهم دو چیز هستند، یکی اینکه چه چیزی برایشان خوب است و دو دیگر اینکه چگونه می‌توانند «انسان خوب» را تحقق بخشند. از آنجا که معانی «ساده‌زیستی» چندان روشن نیست، ساده‌زیستان داوطلب، برای اینکه مشخص کنند چگونه باورها، ارزش‌ها، و دغدغه‌های خود را در باب سادگی وضع و نهادینه می‌کنند، در فضاها، فرهنگ‌ها و طبقات مختلف با یکدیگر تعامل می‌کنند.
فضایل به ما کمک می‌کند تا خواسته‌ها را در سه حوزۀ اعمال، رویدادهای حیات فردی و اجتماع‌های مختلف دنبال کنیم، و به یاری نهادهایی که این اعمال در آنها جای دارند، از تضییع (فساد) اعمال اجتناب کنیم.

اعمال، رویدادهای حیات فردی و اجتماعی مختلف
دامنۀ اعمال گسترده است: هنرها ،علوم، بازی‌ها، و ساخت و حفظ حیات خانوادگی، همه‌و‌همه را می‌توان ذیل مفهوم عمل جای داد. اعمال فضایی ابتدایی را تشکیل می‌دهند که در آن نه‌تنها قوای انسانی به کمال دست یابند، بلکه فهم و شناخت اهداف و خواسته‌ها نیز بیشتر می‌شود. مثل اینکه بگوییم چیزی در فرد سبب می‌شود توانایی‌اش در تبدیل شدن به یک شطرنج باز حرفه‌ای بیشتر شود و درعین‌حال، درک بهتری از ماهیت بازی شطرنج پیدا کند. به‌طورکلی، فضایل عدالت، شجاعت، و صداقت را می‌توان در هرعملی تاحدی که مطابق با معیارهای کمال باشد، بسط و گسترش داد. مک‌اینتایر در After Virtue تعریفی مقدماتی از فضیلت در بافت اعمال ارائه می‌دهد که عبارت است از: توانایی اکتسابی انسان و برخورداری از/ و انجام عملی که ما را قادر سازد تا به خواسته‌هایی دست پیدا کنیم که ذاتیِ اعمال‌اند.
فضایل نه‌تنها به ما در جستجوی خواسته‌های ذاتی در اعمال کمک می‌کنند بلکه مانع از فساد اعمال نیز می‌شوند؛ فسادی که همواره ناشی از غلبه یا انحصار خواسته‌های بیرونی است و عوامل نهادی آن را تحمیل می‌کنند. خواسته‌های درونی و بیرونی دائماً در حاشیه قرار می‌گیرند چون اعمال برای بقا نیازمند آن‌ها هستند تا در نهادها تجسم یابند: محققان به مراکز تحقیقاتی نیازمندند، موسیقی‌دانان به کمپانی‌های موسیقی و کمدین‌ها نیز به سالن‌ها و شبکه‌های تلویزیونی. نهادها برحسب قدرت و موقعیت سامان می‌یابند و آنها هستند که این خواسته‌های بیرونی مثل پول، قدرت و جایگاه را به‌عنوان جایزه و پاداش توزیع می‌کنند. وقتی دست‌اندرکاران تنها به‌دنبال خواسته‌های بیرونی‌ باشند و به‌نحوی با دیگران در این زمینه رقابت کنند که خواسته‌های درونی را فراموش ‌کنند، باعث تهی و توخالی شدن عمل می‌شوند. عمل‌کنندگان تمایل خود به خواسته‌های درونی عمل را از دست می‌دهند و عموماً به دلایل یا بهانه‌های ظاهری بدان می‌پردازند. در‌نتیجه، آرمان‌ها و خلاقیت در عمل همواره در برابر میل شدید به نهاد آسیب‌پذیر می‌شود؛ نهادی که در آن نگرانی مشترک در خصوص خواستۀ عامِ عمل، همیشه در معرض آسیب ناشی از رقابت نهادی خواهد بود. در این بافت، شاخصۀ اصلی فضایل روشن است. بدون فضایل، بدون عدالت، شجاعت، و صداقت، اعمال نمی‌توانند در برابر قدرت فاسدکنندۀ نهادها دوام بیاورند. در نبود این فضایل، پروژه‌های هنری یا علمی (که به‌لحاظ اقتصادی ارزشمند و کارامدند) به‌سود اقدامات سودجویانه‌تر و کم‌ارزش‌تر کنار گذاشته می‌شوند.
ساحت دومی که در آن فضیلت اعمال می‌شود، وحدت حیات شخص به‌طورکلی است. افراد معمولاً در چندین عمل مشارکت می‌کنند، که هر یک از این اعمال، خواستۀ درونی خاص خود را دارد و ممکن است که با خواسته‌های دیگر اعمال در تضاد و تقابل قرار گیرد. خواسته‌های درونی که با هفتاد ساعت در هفته درمقام مشاور، تأمین می‌شود، ممکن است با خواسته هایی که از گذر عمل تربیت (parenting) تأمین شود، در تضاد باشد. اعمال فی‌نفسه شیوۀ رده‌بندی خواسته‌های متضاد را در اختیار ما نمی‌نهند، و درعین‌حال، برای هر فرد این پرسش پیش می‌آید که شایسته است که خواسته‌های فلان یا بهمان عمل بالضروره در فلان یا بهمان جایگاه در زندگی قرار داده شود. پاسخ مک‌اینتایر به این ضرورت، به تلقی‌اش از زندگی به‌مثابۀ یک طلب (quest) مربوط می‌شود. (طبق نظر مک‌اینتایر) حیات انسانی بر این فرض مبتنی است که انسان به‌گونه‌ای در طلب خیر است. این تلقی از خیر که ما در پی آن هستیم، در‌واقع هدف (telos) ماست؛ درواقع، این «به‌خاطرِ» نهایی است که «به‌خاطرِ» هر عملی را معنادار و هماهنگ می‌کند. این طلبِ هدفِ غایی (که در آغاز نامشخص می‌نماید) به‌تدریج آن هدف را آشکار می‌کند. به‌قول مک‌اینتایر:
تنها با طلب کردن و مواجهه و غلبه بر زیان‌های خاص، خطرهای گوناگون، وسوسه‌ها و انحراف‌هاست که در‌نهایت، هدف (از) طلب مشخص (یا فهمیده) می‌شود. یک طلب همواره برای شخصی که در پی آن است و نیز برای خودشناسی آموزنده است.  
درک زندگی به‌مثابۀ طلب، محمل جدیدی برای فضایل فراهم می‌سازد. فضایل فراتر از قابلیت‌شان جهت حفظ اعمال و جستجوی خواسته‌های درونی آنها، ازطریق توانمند کردن ما برای غلبه بر زیان‌ها، خطرها، وسوسه‌ها و انحرافات پیشِ‌رو، به‌نوعی ما را طالب خیر می‌کنند (یا شکلی از طلب خوبی را در ما زنده نگه می‌دارند)، و روزبه‌روز بر خودشناسی ما می‌افزایند و دانش و آگاهی ما را از خیر افزایش می‌دهند.
سرانجام اینکه، فضایل با جامعه یا سنتی که در آن یک عامل، فعال است، ارتباط دارند. عامل‌ها زندگی خود را فارغ از اِسنادها یا انتساب‌های اجتماعی آغاز نمی‌کنند، بلکه خود را در نقش‌هایی می‌یابند که محتوای آنها پیش‌تر از آنکه این نقش‌ها را قبول کنند، وجود داشته و توأمان در طول زندگی و پس از مرگ آنها نیز وجود خواهد داشت. این نقش‌ها ناظر به جوامعی است که در آن، آنها این نقش‌ها را بازی می‌کنند، و نیز به سنت‌هایی اشاره دارد که آنها خود بخشی از آن سنت‌ها هستند، چه، آنها این نقش‌ها را تنها به‌حسب تاریخ و ارزش‌های مشترکی می‌فهمند که جامعه را معرفی و توصیف می‌کند. سنت صرفاً مخزن اعمال یا سلسله‌ای از اعمال نیست، بلکه عصاره یا تعین جامعه‌ای است که در طول تاریخ حرکت کرده و بسط یافته و عیناً ناظر به خواسته‌هایی است که تشکیل‌دهندۀ آن سنت‌اند. انسان‌ها به این دلیل توانایی استدلال اخلاقی را پیدا می‌کنند که در چارچوب اخلاقی مشترک جای گرفته‌اند که متقدم بر آنهاست (یعنی از پیش وجود داشته) و آنها می‌توانند از دل آن، معیارهای اخلاقی مشترک را استخراج کنند. به‌دیگرسخن، این چارچوب اخلاقی پیشینی که به عوامل و افراد امکان می‌دهد تا معیارهای عینی اخلاقی را استخراج کنند، خوبی و بدی احتمالی را که در این اعمال و نیز در افراد در ساختن داستان‌ها و اتفاق‌های شخصی‌شان وجود دارد، به‌نحوعام ارزیابی می‌کند. در مقابل، افراد وقتی دربارۀ توافق‌های بنیادین در سنت (اعم از بیرونی و درونی) استدلال می‌کنند، در ‌واقع به غنای سنت و پیشبرد آن کمک می‌کنند.
به‌طورخلاصه می‌توان گفت که فضایل سبب می‌شوند افراد وضعیت خود به‌مثابۀ مشارکت‌کننده در اعمال را حفظ کنند، همچنان در رویدادهای زندگی فردی‌شان در طلب یک حیات واحد و یکپارچه و هماهنگ دخیل باشند و در‌نهایت، عضوی از اعضای جامعه بمانند.

مصرف به‌مثابۀ عملی مرتبط با حوزه
مصرف را نمی‌توان عملی کامل و تمام‌عیار مطابق با تعریف دقیق مک‌اینتایر در نظر گرفت، درعین‌حال، شاید بتوان آن را «عمل مرتبط با حوزه» به‌حساب آورد. مفهوم عمل مرتبط با حوزه در اثر مک‌اینتایر تلویحاً آمده و ناظر به فعالیت‌هایی است که وقتی با کارهای دیگر جفت می‌شوند اولاً واجد معیارهای کمال مطابق با عاملان هستند، و دوماً همواره با حوزۀ خاص دیگری ارتباط دارند: شخص موضوعی را تعلیم می‌دهد، در باب موضوعی می‌نویسد یا سخن می‌گوید، یا ورزشی را مربی‌گری می‌کند، اما هیچ شکل مستقل، ناب و مجردی از تعلیم، مربی‌گری یا سخن درکار نیست. تعلیم دادن هرگز چیزی بیش از یک وسیله نیست چون این کار (یعنی تعلیم دادن) هیچ نقطه یا مقصدی فرا یا ورای نقطه یا مقصد فعالیت‌هایی که تعلیم دادن، به دانشجویان عرضه می‌کند، ندارد. بااین‌همه، تعلیم دادن واجد معیارهای عالی درونی خاص خود بوده که مستلزم خصلت‌های خاصی است که جستجوی آن عُلُوّ را ممکن می سازد. به‌همین‌قیاس، مصرف را به‌لحاظ اینکه با اعمال فرعی دیگر پیوند دارد، می‌توان عملی مرتبط با حوزه در نظر گرفت که البته معیارهای کمال خاص خود را دارد.

مصرف و ارتباط آن با دیگر حوزه‌ها
تمام اعمال مستلزم مصرف‌اند، و در بسیاری از آنها، مصرف نقشی کلیدی ایفا می‌کند، چه، اقتضا می‌کند که آنها به خواستۀ درونیِ عمل دسترسی داشته باشند: برای مثال، پرنده‌پایی مستلزم استفاده از دوربین دوچشمی قوی است، نواختن موسیقی نیز یک آلت موسیقایی خوب را اقتضا می‌کند، و دانش هم دسترسی به کتاب‌ها و مقاله‌های دقیق و علمی را ایجاب می‌کند. قدرمسلم، مصرف‌کنندۀ توانا و کاردان با عمل‌کننده تفاوت دارد، اما یک‌سری ویژگی‌های به‌هم‌پیوسته‌ای در ذات عمل وجود دارد که مصرف‌کنندگان توانا نیز باید آنها را بپذیرند تا بتوانند دربارۀ دستاورهای یک عمل و روابط مناسب بین عمل‌کنندگان قضاوت کنند. برای مثال، مصرف‌کنندگان خوب بالضروره احکام معتبر و درست را خواهند پذیرفت، و شناخت کیفیت محصولات (ولواینکه با محصولاتی که خود تولید می‌کنند متفاوت باشد)، باز نیازمند دوره کارآموزی است.
افزون‌براین، فعالیت‌های مصرفی با اعمال کامل و تمام‌عیار درارتباط‌اند؛ این ارتباط از طریق پروژه‌های مصرف تحقق می‌یابد. و این پروژه‌های مصرف در‌واقع توانایی و ظرفیت افراد در استفاده و تخصیص ویژگی‌های معنادار اشیاء در طلب زندگی خیر ازطریق انجام این اعمال کامل و تمام‌عیارند. ماریون و نایرن (2011) این ارتباط را در توضیح راه‌هایی که در آن دختران نوجوان فرانسوی از آیتم های مُد استفاده می‌کنند، نشان می‌دهند؛ در این روند، این دختران هویت رو‌به‌رشد خود از کودکی تا تبدیل شدن به زنان کامل و بالغ را می‌سازند. هویت شخصی یک دختر نوجوان به‌صورت یک فرایند سه قسمتی (سه‌لایه‌ای) خود را نشان می‌دهد: مرزبندی (من چیزی هستم که تو نیستی)، اسناد یا انتساب معنا (ایجاد و شناسایی یک چهره در میان دیگر چهره‌ها)، و فرافکنی زندگی (نوع زنی که من می خواهم باشم).
برای نوجوانان، ایجاد و شناسایی یک چهره جزو فعالیت‌هایی است که بر مهارت مبتنی است و برخاسته از جامعه‌پذیری آنها به عنوان مصرف‌کننده در درون محیط و فضایی است که به‌شخصه آن را تجربه می‌کنند: نخست اینکه، باید مهارت پیدا کنند که چگونه ببینند و چگونه دیده شوند؛ و این امر خود، پیش شرطِ تقلید، شبیه‌سازی، تمایزگذاری، شاخصه‌بندی، جستجوی متغیرها، و مانند اینهاست. دوم اینکه، مهارت پیدا کنند که چگونه انتخاب کنند. در هر دو نمونه، مهارت، موضوع دانش عملی است که حول‌وحوش رشته‌ای از بایدها و نبایدهای خانواده، دوستان، همکلاسی‌ها و همکاران می‌چرخد. این دختران که در بافت شبکه اجتماعی خود به‌نوعی جا افتاده‌اند و از مواد و عناصر محیط فرهنگی خود استفاده می‌کنند، به‌منظور ایجاد هویت‌های خاص خود، از هنر گرته‌برداری استفاده می‌کنند.
مصرف و معیارهای کمال
هر عملی مستلزم یک سری معیارهای کمال است که به عاملان کمک می‌کند تا خوب و بد، اصیل و بدلی، و با ارزش و بی‌ارزش را شناسایی کنند. اعمال مرتبط با حوزه نیز تحت تأثیر این معیارها هستند؛ معیارهایی که بر خواستۀ درونی عمل اصلی مبتنی است و این اعمال با آن گره خورده است.
کاربرانِ اطرافِ یک برند یا یک محصول خاص تبیین روشن و مشخصی از شیوۀ مصرفی دارند که براساس این معیارهای کمال تعیین شده است. اجتماع‌های برند را می‌توان اجتماع‌های خاص و فاقد محدودیت‌های جغرافیایی تعریف کرد که بر مجموعه‌ای از روابط اجتماعی مبتنی‌اند. آنها عبارت‌اند از هارلی دیویدسون (فورنی یِر، 2000)، جیپ (مک الکساندر، شوتن، و کونیگ، 2002)، مالکان ساب (شرکت خودروساز سوئدی، مونیز و اُگوم، 2001)، طرف‌داران خوانندگان پاپ در رسانه‌های اجتماعی، مشتریان محصولات آرایشی طبیعی، و متخصصان اسباب بازیِ لِگو. دلیل شهرت برخی اعضای جوامع، مهارت و یا دانش آنها دررابطه با خوبی‌ها و ارزش‌های مربوط به آن برند است. برای مثال، رانندگانی در ساب هستند که می‌دانند چطور ارزش‌های افسانه‌ای ایمنی و ماندگاری ماشین را درک کنند. به‌علاوه، گریمورها که در امر گریم استاداند، مزایای استفاده از مواد آرایشی طبیعی را می‌دانند. برخی کاربران شرکت اسباب‌بازی لِگو (Lego) نه‌تنها در بازی خبره‌اند، بلکه از‌طریق خلاقیت‌های پی‌درپی کار خود را در سطح وسیع‌تری آموزش می‌دهند. بقیۀ اعضای جامعه، این افراد را به‌عنوان الگوی خود در نظر می‌گیرند چون آنها از ارزش‌های فلان برند بهترین استفاده را می‌کنند به‌نحوی که می‌توانند عمل‌کنندگانی عالی باشند. به‌این‌ترتیب، یکی از شاخصه‌های مشخص این جوامع تمایز بین مصرف‌کنندگان «مشروع» و «نامشروع» است، یعنی بین خبره‌های واقعی در شناسایی ارزش‌های برند و کسانی که همواره تنها به بهانۀ مُد به‌سراغ برند می‌روند. کاربران غیرمشروع در‌واقع تهدیدی برای جامعه محسوب می‌شوند چون آنها ممکن است با اولویت دادن به خواسته‌های بیرونی، معنای برند را خراب کنند. اعضای واقعی در پی بقای ارزش‌هایی هستند که جامعه‌ای را تعریف می‌کند که به آنها هویت مشترک و واحد می‌دهد. مصرف‌کنندگان در تلاش برای تبدیل شدن به کاربران درست و معتبر می‌توانند خود را به‌عنوان عمل‌کننده (مثل راننده و گریمور و بازیکن و غیره)، مطابق با معیارهای کمال‌گرایانه‌ای که اقتضای استفاده از یک برند است، تقویت کرده و کمال بخشند.
معیارهای کمال و جستجوی خواستۀ درونی در عملِ مرجع، نیز در اعمال مصرفی رایج و پراکنده به‌وضوح خود را نشان می‌دهند. اگر ساختن خانه را به عنوان عمل مرجع درنظر بگیریم، مشخص است که فعالیت‌های مصرفی نظیر آماده‌سازی و تجهیز یک خانه، واجد معیارهای کمالی است که در منابع و جاهای مشترکی مثل آشپزخانه فِرّان آدریا یا دکوراسیون خانه مارتا استوارت تجسم یافته است. ‌رسانه‌های خاص (ازجمله وبلاگ‌ها، کانال تلویزیونی خاص، و رسانه‌های دیگر) این معیارها را به‌عنوان گورو (راهنما) معرفی می‌کنند آن‌چنان‌که یک سازندۀ خانه می‌تواند این معیارهای مشترک را در حوزۀ علاقه خود شناسایی کند. درمجموع، احساس رضایتمندی شخصی، حس غرور و حس احترام را می‌توان به‌ترتیب در شخصی که تمام مبل‌های اتاق نشیمنش را عوض کرده، شخصی که با مهارت فراوان کباب درست کرده، و مادری که به بهترین نحو ممکن با استفاده از یک جغجغه کودکش را خوابانده، مشاهده کرد.

نتیجه گیری
آیا می‌توان از فضیلت در مصرف سخن گفت؟ در این مقاله درخصوص اخلاق مصرف‌کننده بحث شد. به باور ما مصرف‌کنندگان می‌توانند به پاره‌ای فضایل خاص اشاره کنند که مرتبط با کسب، کاربرد، و هزینۀ کالا و خدمات است. مصرف عاقلانه و متعادل به‌مثابۀ عمل مرتبط با حوزه، امکان دسترسی به خواستۀ درونی اعمال را فراهم می‌کند و آنها را از خطر همیشگی تزاید نگرانی در خصوص خواستۀ بیرونی می‌رهاند. به‌علاوه، مصرف می‌تواند یک فرصت باشد، و منابع نمادینی برای ساختن رویداد زندگی شخص به‌دست دهد و نیز موجب بهبود سطح اخلاق در جامعه شود. براساس اخلاق فضیلت اعمال پایدار و انسانی و محبت آمیز ارزشمندند و نه‌تنها به‌خاطر خود آن اعمال باید آنها را انجام داد، بلکه می‌توانند برای ما و دیگران وسیله‌ای باشند جهت بسط و گسترش فضایل و رساندن انسان‌ها به کمال. اخلاق فضیلت نسبت به دیگر رویکردهای اخلاقی، دست‌ِکم سه مزیت یا فایده برای تحلیل مصرف در پی دارد: نخست اینکه، هم وظیفه‌گرایی و هم نتیجه‌گرایی به ما کمک می‌کنند تا به ابعاد اخلاقی مصرف بیندیشیم، درعین‌حال، کاری به آن پویایی روبه‌کمالی که به‌مثابۀ نتیجۀ مبادرت افراد به اعمال مصرفی بروز می‌کند، ندارند. تلقی ما از اخلاق فضیلت آن است که اصول متقن به ما در تشخیص درست و نادرست کمک می‌کنند و پار‌ه‌ای از این اصول به‌هیچ‌روی نباید نقض شوند. مزیت دوم اخلاق فضیلت، تأکید آن بر پیوست مصرف روزمره با مصرف اخلاقی است. تعداد معدودی از اقلیت‌های خلاق از گذر دفاع از الگوهای مصرفی خاص، با فرهنگ غالب مصرف‌کننده مواجه می‌شوند. تلاش آنها بدون شک ممدوح است، اما به باور ما مصرف اخلاقی صرفاً به خرید مُشتی کالا یا خدمات که اخلاقی معنا می‌شوند یا مشارکت در امور اجتماعی یا سیاسی مثل تحریم‌های ضدآلودگی، شبکه‌های تجاری یا جنبش‌های غذای آهسته محدود نیست بلکه انواع اعمال را تاآنجاکه به حوزۀ جستجوی انسان برای زندگی اخلاقی خوب مربوط است نیز در بر می‌گیرد. مزیت سوم رویکرد ما مزیتی عملی است. اخلاق فضیلت رویکردی است که افراد را ترغیب می‌کند تا متعادل مصرف کنند و از این طریق، انسان را پرورش داده و موجب رشد و سلامت محیط زیست شوند. تحقیقات زیادی در روان‌شناسی اجتماعی در باب رفتار هویت-محور انجام شده که نشان می‌دهد وقتی خصلت‌های برجستۀ فرد با تعابیری منسجم منطقی و روشن بیان می‌شود، تغییر رفتار فرد چشمگیرتر می‌شود و مدت زمان بیشتری باقی می‌ماند. اخلاق فضیلت که بر بسط و گسترش هویت مصرف‌کننده تأکید می‌کند، بهتر از دیگر نظریه‌ها می‌تواند از این نیروی انگیزشی برای تغییر رفتار در انسان به سمت‌وسوی اخلاقی‌تر شدنِ مصرف در انواع گروه‌های اجتماعی استفاده کند. 

منبع
Business Ethics Quarterly, 24:4(October, 2014), ISSN 1052-150X, PP. 509-531.

 

اهميت اخلاقي و معنوي ساده‌زیستی اختياري

PDF چاپ نامه الکترونیک

اهميت اخلاقي و معنوي ساده‌زیستی اختياري

بازنگري فلسفي
ساموئل الكساندر و ژاكوب گارت
ترجمه يداله رستمي*

ساده‌زیستی با سبک زندگی مصرف‌گرا ناسازگار است. ارزش‌های حاکم بر این نوع زندگی؛ میانه‌روی، صرفه‌جویی و بسندگی در تقابل با حرص، مال  اندوزی، تجمل و افراط است. امروزه با توجه ‌به تبلیغ فراوان در جهت زندگی اشرافی و تجملی، ساده‌زیستی نیاز به ورزه‌اي درونی دارد. مصرف‌گرایانه زندگی كردن، علاوه‌بر اینکه باعث کم‌رنگ شدن مناسبات اجتماعی و بي‌توجهی به همنوع می‌شود، تخریب محیط‌زیست و طبیعت را نيز به‌دنبال خواهد داشت. آنچه در ذیل می‌آید نوشتاري است دربارۀ ساده‌زیستی اختیاری و اهمیت معنوی و اخلاقی آن كه از منظر اخلاق فضيلتِ فيلسوفان عهد باستان، وظيفه‌گرايي کانت و ساده‌زیستی به‌مثابۀ زيبايي‌شناسيِ وجودِ فوکو به ضرورت این شیوه از زندگی مي‌پردازد، كه به‌نوعی با تأکید بر خوبی زندگی و سعی در جهت کاستن از درد و رنج دیگران، انسان‌ها را به ساده‌‌تر زيستن توصيه مي‌كنند.
***
مقدمه
بخش وسيعي از متون علمي اين نكته را تأييد مي‌كند كه فعاليت اقتصادي بشر درحال تخريب اكوسيستم‌های سیاره‌‌مان‌ هستند؛ ما در حال مصرف افراطي منابع زمين هستيم؛ آب‌و‌هوا را تحت تأثير قرار مي‌دهيم و تنوع‌زيستي را از بين مي‌بريم (استفان و همكارانش wwf 2013, ipcc, 2015, wwf;2016).
درعين‌حال، آگاه‌ایم كه ميلياردها نفر در سراسر جهان با كمبود مصرف مواجه‌اند. انتظار مي‌رود جمعيت جهان كه در حال حاضر 4/7 ميليارد نفر است تا اواسط قرن حدوداً 7/9 ميليارد نفر و تا پايان قرن به 11میلیارد نفرافزايش يابد كه به بدتر شدن مسئله منجر مي‌شود (گرلند و همكارانش 2014)، و باز هم همراه  بحران‌هاي وخیم عدالت اجتماعي خواهد بود. رشد اقتصادي مداوم از جهت اجتماعي ضروري به‌نظر مي‌رسد اما به‌لحاظ بوم‌شناسی فاجعه‌آميز است (ميدو و همكارانش 2004).
آنچه تمام اين وضعیت را غم‌انگيزتر مي‌كند اين است كه سبك‌هاي زندگي پُرمصرف غربي که غالباً در عمل كردن به وعدۀ زندگي شاد و معنادارِ خود، ناكام‌اند، عامل بحران زیست‌محیطی‌ هستند و بسياري از افراد را با جوامع خود بيگانه و از طبيعت دور و ناسالم ساخته‌ و فشار كاري زيادی به آنها تحمیل کرده‌اند (هاميلتون و دنيس 2005، لين 2000). بنابراين فراخوان‌های محيط‌زيست‌شناسان براي پس زدن سبك‌هاي زندگي مصرف‌گرا و اقتصادهاي رشدگرا به‌نفع شيوه‌هاي مصرف و توليدِ کم اثرگذار و حتی الزام‌آور به‌نظر مي‌رسد (ترينر، 2010).
انتخاب مصرف كمتر، هم‌زمان با جستجوی كيفيت بالاتر زندگي، راهبردی برای زیستن است که  امروزه «ساده‌زیستی اختياري» نام گرفته است (الگين 1998، الكساندر 2009). اين اصطلاح در سال 1936 توسط ريچارد گِرِگ ابداع شد كه دنباله‌رُویِ گاندي بود. وي طرف‌دار رويكرد سنجيدۀ مصرف بود كه با تكيه بر برآوردن نیازهای مادی پایه، و اجتناب از اتلاف زمان و انرژی برای دستيابي به خواسته‌هاي مادي، انسان‌ها را در جهت کشف «زندگی نیک» در منابع غيرمادي - «معنا و رضايت»- هدايت مي‌كرد. اين سبك زندگي، که به «زندگی با دور کُند» یا «زندگی ساده» نیز معروف است، شامل ارزش‌هايي مانند ميانه‌روي، صرفه‌جويي و بسندگي است و از ارزش‌هاي ماده‌گرایانه‌ای مانند حرص، مال‌اندوزي، تجمل و افراط دوري مي‌كند. تحليل نشان مي‌دهد كه ساده‌زیستی اختياري مي‌تواند از طيف وسيعي از ديدگاه‌هاي اخلاقي و معنوي به‌لحاظ فلسفی حمایت کند. استدلال اصلي اين است كه اين دفاع مشترک ساده‌زیستی اختياري را به موضعی اخلاقي و معنوي قوي تبديل مي‌كند كه بايد زندگي و جوامع ما را بيش از پيش هدايت ‌كند. اگرچه نخواهيم توانست پيچيدگي كامل ديدگاه‌هاي اخلاقي و معنوي را به تفصيل بررسي کنیم و درحقيقت پرسش‌های فراواني براي پاسخ دادن  باقی می‌مانند. اما اگر اين تحليل مقدماتي توجه بيشتري را به موضوع ساده زيستن جلب کند و بحث گسترده‌تري را دنبال كند، ظاهرا در کارمان موفق بوده‌ایم.

فراوانی، فقر و ساده‌زیستی اختياري
تحليل‌خود را با بازنگري يكي از برجسته‌ترين ديدگاه‌هاي اخلاقي دهه‌هاي اخير شروع مي‌كنيم:
بحث مهيج پيتر سينگر در مقاله اصلي‌اش، «فقر، فراوانی و اخلاق» (1972) ارائه شد، اگرچه سينگر بحثش را دربارۀ ساده‌زیستی اختياري تدوين نكرده است.
بیان اساسي ديدگاه سينگر به‌طور خلاصه چنین است: 1. از ديدگاه اخلاقي، رنج و مرگ به علت فقدان غذا، سرپناه و خدمات درماني بد است؛ 2. اگر اين قدرت را داشته باشيم كه از وقوع چيزي جلوگیری کنیم كه از لحاظ اخلاقي بد است، بی‌آنكه چيز مهم مشابه ديگري را فدا كنيم، وظیفۀ اخلاقی ما این است که این کار را انجام دهیم. سينگر استدلال مي‌كند كه براساس اين اصول از لحاظ اخلاقي تفاوتی وجود ندارد بین اینکه رنجي كه مي‌توانيم مانع آن شويم نزديك است يا بسيار دور است.
سينگر براساس اين مقدمات بسیار ساده و معقول، نتايج چالش‌برانگيزي مطرح مي‌كند. او شرح استلزامات عملي نظريه‌اش را با مثالي از بچۀ در حال غرق شروع مي‌كند: «مي‌توانيم کودک را نجات دهيم اما اين به معناي گِل‌آلود شدن لباس‌هايمان است.» باتوجه‌به مقدمات مطرح‌شدۀ فوق، از لحاظ اخلاقي بايد کودک را نجات دهيم زيرا گِلي شدن لباس‌هايمان درمقايسه با زندگي کودک، يك موضوع كم‌اهميت اخلاقي محسوب مي‌شود. چه كسي مي‌تواند در درستی اين بحث تردید کند؟ مسلماً همه مي‌دانيم كه نجات كودك وظيفه‌ای اخلاقي‌است. قوت استدلال سينگر در جالب بودن اين استدلال ساده است، و باوجوداين زماني استلزامات اين نظريه آشکار می‌شود که به‌طور ناگهانی بسياري از جنبه‌هاي زندگي كه مسلم فرض كرده‌ايم به‌لحاظ اخلاقي متزلزل مي‌شوند. چگونه اين امر امكان‌پذير است؟
نظريۀ اصلي سينگر- كه به‌سبب آن معروف شد- اين بود كه وظیفۀ اخلاقی افراد در جوامع نسبتاً ثروتمند این است كه ميزان بيشتري از پول خود را صرف كاهش رنج افراد فقیر جامعه كنند، دیدگاهی که در صورت پذیرش استدلال فوق، به‌صورت منطقی دنبال مي‌شود. درست مانند اينكه بايد کودک را نجات دهيم چون گِلي شدن لباس‌هايمان هزينۀ ناچیزی دارد.
پرسشي كه بلافاصله مطرح مي‌شود اين است كه اين نوع استدلال چقدر اعمال‌شدنی است؟ آيا اين استدلال مستلزم اين است كه بايد از هر چيزي غير از آنچه براي نيازهاي ضروری زندگی لازم است، دست بكشيم. ممکن است تمام رفتارهای مصرف فراتر از نيازهاي ضروري، درصورتی‌که این نیازها برآورده شده باشند، توجیه‌ناپذیر باشند. بديهي است كه اين امر تقاضاي اخلاقي بسیار چالش‌برانگيزي از ما دارد. اما اين استدلالي عليه اعتبار تقاضا نيست. درواقع مي‌توان گفت اخلاقي كه چالش‌برانگيز نباشد اخلاق محسوب نمی‌شود. باوجوداين، چه‌بسا اين موضوع بدون اینکه مسئله اصلی را تضعیف کند حل‌نشده باقي بماند. درحالي‌كه موضع سينگر ممكن است نتواند خط فاصلی بين مصرف موجه و غيرموجه ترسيم كند، استدلال او مسئله اخلاقي جالبي فراهم مي‌كند مبنی بر اینكه مي‌توانيم و بايد از بسياري از اقدامات مصرف صرف نظر كنيم و براي كمك به نهادها پول پس انداز كنيم. اين امر مي‌تواند بدون اينكه باعث مشكلات مهمي براي ما شود، رنج‌هاي عظيم را كاهش دهد. درواقع به‌عقيدۀ ويليام مك اسكيل (2016:22) همان اندازه پول مي‌تواند صدبرابر سود بيشتري براي فقيرترين افراد در جهان درمقايسه با شهروندان ايالات آمريكا (يا كشورهاي ثروتمند ديگر) داشته باشد.
شايد بخشي از دليل اينكه  بیشتر مردم در درك قوت اين دیدگاه اخلاقي ناكام‌اند، فقدان ارتباط بين عاملان مصرف غيرضروري و افرادي است كه در فقر مطلق به‌سر مي‌برند. آيا اگر مجبور ‌بوديم در مقابل چشمان كودک اتيوپیایي لاغری خريد كنيم كه نهايت اميدش يك كاسه برنج ساده است، در رفتار مصرفی خود همین‌قدر سهل  انگار بودیم؟ آيا به‌لحاظ اخلاقی خرید آن كفش جديد جایز بود اگر مي‌دانستيم كه شايد پول خرج شده براي آن‌ مي‌تواند همان کودک را براي يك سال تغذيه كند يا زندگي او را نجات دهد؟ اين يك آزمايش ذهني آسان نيست (انجام اين كار آسان نيست) مي‌تواند به‌آساني خطا محسوب شود زیرا اکثر ما نمی‌توانیم مطابق با این معیارها عمل کنیم. اما با شفاف ساختن الزامات اخلاقي‌ اين نوع استدلال مي‌تواند ما را به چالش بكشاند تا رفتارهاي مصرفی‌مان‌ را به‌شيوه‌اي بازنگری کنیم كه بتواند رنج انسان‌ها را به مقدار زيادي كاهش دهد. به‌طورخلاصه، بيان سينگر حقانيت فرهنگ مصرف‌كننده را زیرِسؤال می‌برد و استدلالي اخلاقي براي ساده‌زیستی اختياري فراهم مي‌آورد. همان‌طوركه گاندي اظهار مي‌كند: «ساده‌زیست باش به‌طوري كه ديگران بتوانند ساده زیست باشند.»

فايده‌گرايي و ساده‌زیستی اختياري
با استدلال سينگر شروع كرديم زیرا آسان، قوی و درعين‌حال چالش‌برانگيز است. مثالِ نجات دادن کودک، نيز نظريۀ اخلاقي را محسوس و عملاً فهمیدنی مي‌كند. اكنون مي‌خواهيم به عقب برگرديم و نظريه‌ای را بررسی کنیم که فايده‌گرايي بر آن تأكيد می‌کند و چه‌بسا با كمك به استدلال سينگر مباني اخلاقي ساده‌زیستی اختياري را روشن‌تر سازد.
اگرچه مي‌توان رگه‌های فايده‌گرايي را در فلسفۀ باستان مانند اپيكور یافت كه شادي را بالاترين خير مي‌دانست، مؤسس رويكرد فلسفي فايده‌گرايي مدرن، جرمي بنتام است. بيان كلاسيك اين دیدگاه در كتاب درآمدي بر قانون و اصول اخلاقي او (2007) آمده است: طبيعت، انسان را تحت حاكميت دو قدرت بزرگ قرار داده است: درد و لذت. صرفاً به خاطر آن‌هاست كه کاری را بايد انجام دهيم... منظور از اصل فايده، اين است كه هر عملی باتوجه‌به ميزاني از افزايش یا كاهش شاديِ گروهي تأييد يا رد مي‌شود... بنابراين اعمال فردي و هرگونه اقدام دولت باتوجه‌به به این اصل انجام می‌شود.
از اين عبارت مي‌توانيم دريابيم كه مدعای فايده‌گرايي این است كه درستي يا نادرستي هر عمل، صرفاً براساس پيامدهاي آن داوري می‌شود، و تنها عامل مرتبط براي ارزيابي نتايج اين است كه چقدر شادي يا ناشادي به‌وجود مي‌آورد. بنابراين، عمل، به‌لحاظ اخلاقي، بر به‌ حداكثر رسانيدن شادي و به حداقل رسانيدن ناشادي دلالت مي‌كند، و فايده‌گرايان تمايل دارند از اين جهت برابري طلب باشند به اين معنا كه شاديِ هيچ‌كس بيش از شادي ديگري نباشد. در مخالفت با كساني كه معتقدند انسان‌ها بايد براي چيزهاي ديگر غير از تعادل شادي ارزش قائل باشند، فايده‌گراياني مانند جان استوارت ميل (39: [1863]2012) استدلال مي‌كنند كه شادي مطلوب است و فقط چيزهاي مطلوب، هدف محسوب مي‌شوند و همۀ چیزهای ديگر، وسيلۀ رسيدن به آن هدفِ مطلوب‌اند. درواقع ممكن است براي چيزهايي مانند سلامتي، دوستي، زيبايي و حقوق بشر ارزش قائل باشيم، اما فايده‌گرايان استدلال مي‌كنند كه ما به اين دلیل چيزها ارزش قائل می‌شويم که سرانجام شادي ما را زياد مي‌كنند.
همان‌طوركه در مقدمه ذكر شد، هدف ما در اين مقاله، دفاع جامع از فايده‌گرايي يا هر يك از فلسفه‌هاي اخلاقي بازنگري‌شدۀ ديگر، نيست بلكه درعوض بررسي اين نكته است كه اين نظريه‌ها اگر پذيرفته شوند ممكن است كاربردهايي براي سبك‌هاي مصرف‌گراي غربي داشته باشند. بنابراين در اينجا به تفصيل به مباحث متعدد در باب فايده‌گرايي نمي‌پردازيم، به‌جاي آن بررسي اين نكته را كه فايده‌گرايي چه‌قدر ممكن است از ساده‌زیستی اختياري دفاع کند، موضوع توجه قرار می‌دهیم.
در گام نخست، چه‌بسا فرد دچار ترديد موجهی شود كه آيا ساده‌زیستی اختياري- انتخاب زندگي با كالاي كمتر- مي‌تواند شادي خالص را به حداكثر برساند. درمجموع، همۀ غربي‌ها و به‌نحو فزاينده‌اي همۀ انسان‌ها در جامعۀ بازار جهاني زندگي مي‌كنند كه در آن افراد و دولت‌ها قادرند چيزهايي را بخرند كه خواسته‌ها و نيازهاي ضروری‌شان را به بهترين وجه برآورده مي‌كنند- لباس‌هاي شيك‌تر، خانۀ بزرگ‌تر، مدارس بهتر، غذاهای خوش‌رنگ‌تر، تفريحات تجملي‌تر، بهترين خدمات درماني و غيره. به‌نظر مي‌رسد پول بيشتر به رضايت بیشتر- بر شادي يا فايده بيشتر دلالت می کند- و درواقع، الگوي اقتصادي غالب مبتني بر اين فرض پيش مي‌رود (پوردي 2010).
باوجوداين، موضوع آن‌قدرها هم ساده نیست. در طول تاريخ، پيامبران و فلاسفه‌ نشان داده‌اند که رضايت واقعي از زندگي، در جمع‌آوري و مصرف بيش از حد چيزهاي مادي فراهم نمي‌شود. در حقيقت مادی‌گرايي يا مصرف‌گرايي، بر رويكردی غيرمولد در زندگي دلالت مي‌كند كه هرگز نمي‌تواند شاديِ وعده داده‌شده را فراهم كند. اخيراً كيت سوپرِ فيلسوف (2008) از ساده‌زیستی اختياري به‌عنوان سبكي از زندگي دفاع کرده است که به حداكثر رسانندۀ لذتي است كه او آن را لذت‌گرايي جايگزين مي‌نامد. به همين نحو، سرژ لاتوش (2014) که مدافع برجسته «مهار رشد» است از ايدۀ «فراواني باصرفه» دفاع كرده است (نک به ترينر 2010).
جالب است که در دهه‌هاي اخير بخش گسترده‌اي از متون مبتني بر جامعه‌شناسي و روان‌شناسي از اين شیوۀ قدیمی استدلال، به‌لحاظ تجربی قويا حمايت كرده‌اند (مثلا، لين 2000؛ دينر و سلیگمن 2004 هلی ول و كانمن 2010)، برای مثال تيم كيسر (2002) نشان داده است كه افراد مادی‌گرا (يعني افرادي كه براي دارايي و موقعيت، ارزش برجسته‌اي قائل‌اند) در مقايسه با كساني كه گرايش مادی‌گرایانه کمتری دارند، سلامت رواني كمتري دارند. ريچارد استرلين (2013، 1995) و ديگران (ليارد 2005؛ ليارد و همكارانش 2010) معیارهایی دربارۀ بررسي‌هاي سلامت ذهني فراهم كرده‌اند كه نشان مي‌دهد رشد اقتصادي، رضايت از زندگي يا شادي چشمگیری را مخصوصاً در كشورهاي توسعه‌يافته افزايش نمي‌دهد. به همين نحو، دنيل كانمن و آنگس ديتن (2010) نشان مي‌دهند كه يك نقطه اشباع وجود دارد كه بیش از آن ثروتمندتر شدن در شادي نقشی ایفا نمی‌کند.
بنابراين، به‌نظر مي‌رسد بسياري از افرادي كه داراي سبك‌هاي زندگي مصرف بیش از حد هستند، ممکن است به‌نحوي غیرمستقیم بتوانند ازطريق ساماندهي مجدد نیروی زندگي‌ و دور شدن از اهداف مادی‌گرایانه و جستجوي زندگي نیک در منابع غيرمادی شادي خود را افزايش دهند. درواقع، بزرگ‌ترين تحقيق تجربي نهضت ساده‌زیستی اختياري (الكساندر و آشر 2012)، نشان مي‌دهد كه 87 درصد افرادي كه ساده‌زیستی را از لحاظ مادي انتخاب مي‌كنند با انجام اين كار شادتر مي‌شوند (و 13 درصد باقي‌مانده دست‌ِکم به اندازۀ قبل از انجام اين كار شادند و فقط مقدار ناچيزي از شادي‌شان كمتر مي‌شود). درحالي‌كه اکثر ما روزانه با هزاران پيام تبليغاتي مبنی بر این که رضایت در مصرف زیاد است، مواجه مي‌شويم. نهضت مدرن ساده‌زیستی اختياري، هم‌سو با حكمت باستاني پيشنهاد مي‌كند كه ممكن است مسير آسان‌تري به‌سمت شادي - نه ازطريق اكتساب «بيشتر» بلكه ازطريق پذيرفتن «قناعت» وجود داشته باشد.
درحالي‌كه فايده‌گرايان بايد دفاع از«منفعت فردی» را در ساده‌زیستی اختياري جدي‌تر بگيرند، ساده‌زیستی اختياري مستدلاً از اهميت اخلاقي بيشتري برخوردار است تاحدي كه مي‌تواند رنج ديگران را فوراً و در آينده كاهش دهد. اين نكته به استدلال‌هاي سينگر برمي‌گردد. اگر اين مسئله مهم است كه ادامۀ افزايش مصرف، به‌ويژه در جوامع ثروتمند، باعث افزايش شادي نمي‌شود، پس موضوع كاهش مصرف و توزيع مجدد اين ثروت عظيم در بين جوامع فقير اهميت بيشتري مي‌يابد. درواقع، این شیوۀ مصرف به اين سبب خطاست كه شادي فرد را افزايش نمي‌دهد و درعين‌حال ديگران نیز در رنج فقر مادي باقي مي‌گذارد. مسئلۀ مهم‌تر اين است كه مصرف بيش از حد منابع جهان، قابليت دوام كرۀ زمين را براي نسل‌هاي آينده به‌خطر مي‌اندازد، بنابراین به اين سبب نيز مي‌توان از ساده‌زیستی اختیاری دفاعي فایده‌گرایانه كرد. درنتيجه، اگر شادي نسل‌هاي آينده را ارزیابی کنیم و رنج عظيمي را درک کنیم كه ناشی از فروپاشي اكوسيستم است، به‌نظر مي‌رسد معیار‌هاي اخلاقي شديداً از ساده‌زیستی اختیاری دفاع خواهند کرد. درواقع رعايت توازن در مصرف و جلوگيري از نابودي اكوسيستم، به سالم نگه داشتن زمين در طی ميليون‌ها سال منجر خواهد شد تا انسان‌ها بتوانند در آن رشد کنند. از طرف ديگر، ممکن است ادامۀ مصرف بي‌رويه، منجر به رنج عميقی شود كه به‌سبب تغييرات شديد آب‌وهوايي پیش می‌آید و يكي از بزرگ‌ترين تهديدها براي بشريت است. (گاردينر، 2011)
درخاتمه باید گفت كه قلمرو اخلاقي فايده‌گرايي مستدلاً فراتر از نوع بشر است و همان‌طوركه ميل (1863:13 ] 2012) نشان می‌دهد، همۀ موجودات زنده را شامل مي‌شود. يعني، نه‌تنها انسان‌ها بلکه حیوانات را نیز بايد در محاسبه لذات گنجاند. همان‌طوركه بنتام (1789:311 ] 2007) می‌گوید: «پرسش اين نيست كه آيا (حيوانات) مي‌توانند استدلال كنند؟ یا آيا آنها مي‌توانند صحبت كنند؟ بلكه این است که آيا آنها مي‌توانند رنج ببرند؟ پاسخ به پرسش آخر صراحتاً بله است- حيوانات مي‌توانند رنج ببرند- و بنابراين اخلاق مستدلاً خواستار ملاحظۀ آنهاست. (سينگر، 2009)
درحالي‌كه به‌نظر می‌رسد پرداختن به رنج حيوانات متكي بر مباني موجه فايده‌گرايانه باشد، انجام اين كار حقانيت روش‌هاي مصرف غربي و توسعه اقتصادي را زيرِسؤال مي‌برد. مطالعۀ اخير (wwf ،2016) نشان می‌دهدكه در چهل سال گذشته فعاليت اقتصادي انسان جمعيت گونه‌هاي بي‌مهره را تقريبا تا 58 درصد كاهش داده است، روند كار نشان مي‌دهد كه درصورت ادامۀ این وضعیت، اين تأثير تا سال 2020 تا 67 درصد افزايش خواهد يافت. گزارش ديگر (ريپل و همكارانش 2016) نشان می‌دهد كه بيش از 300 گونه درمعرض انقراض قرار دارند.
همۀ اين نمونه‌ها نشان می‌دهند كه بشريت ارزش اخلاقي حيوانات را ناديده مي‌گيرد. توسعۀ كارخانه‌ها آشکارترین مصداق دربارۀ بی‌توجهی به اخلاق عمومی است. درحالي‌كه قصد نداريم راهِ‌حل كاملی براي اين مسئلۀ پيچيده معين كنيم، مي‌توان گفت كه يك بخش ضروري هرگونه پاسخ مؤثر و منسجم اين است كه انسان‌ها كمتر از زيست‌گاه‌هاي طبيعي بهره‌برداري كنند و استدلال‌هاي اخلاقي مرتبط با گياه‌خواري را جدي‌تر بگيرند. (سينگر 2009)
به‌طورخلاصه، حفاظت از حيات‌وحش، زمينه‌هاي اخلاقي بيش‌تري براي اين استدلال فراهم مي‌كند كه مصرف‌كنندگان مخرب بايد از سبك‌هاي زندگي ساده‌زیستی اختياري استقبال كنند. اين بخشی از استدلال جامع‌ فايده‌گرایي است كه بيان مي‌كند اگر ساده‌زیستی اختياري شادي را زیاد و رنج را کم کند، زندگي با چنين شیوه‌ای بخشي از همان چيزي است كه اخلاق به آن نياز دارد. از ديدگاه فايده‌گرايانه، ساده‌زیستی اختياري به این دلیل که مسيري است كه بيشترين شادي را براي زندگي در همۀ جوامع به همراه دارد، به‌لحاظ اخلاقی ضرورت دارد.

فلسفۀ كانت و ساده‌زیستی اختياري
ادعای قوي اخلاقي در ساده‌زیستی اختياري، به حداكثر رساندن شادي و به حداقل رساندن رنج  است. اكنون ما تحليل رويكردهاي متعدد غيرفايده‌گرايانه را با عطف توجه به نظر ایمانوئل كانت، مؤسس اخلاق وظيفه‌گرايانه، شروع مي‌كنيم. كانت تأكيد مي‌كند تنها مبناي قانوني براي يك نظام اخلاقي، اصول كلي عقل و استلزامات اجتناب‌ناپذير آنها برای فاعل‌ عقلاني است. در اين راستا او استدلال مي‌كند كه تنها امر في‌نفسه خوب ارادۀ نيك است، زيرا فقط آن در ميان همۀ چيزهاي ديگر مثل؛ شرايط خوب، طبيعت (فطرت) خوب يا استعداد خوب- كه صرف‌نظر از غاياتی كه به آن‌ها مي‌انجامد، نیک است. برطبق نظر كانت، همۀ خيرهاي ديگر مي‌توانند به‌طور تصادفي بدون ارادۀ نيك عاملِ عقلاني ايجاد شوند، درحالي‌كه بيشترين خير و خير مطلق صرفاً ازطريق ارادۀ نيك به‌دست مي‌آيد، زيرا بدون هيچ دليلي خير است.
منظور كانت از ارادۀ نيك، احساس مبهم خيرخواهي به ديگران نيست، بلكه ارادۀ توانايي عمل كردن براساس قانون تفكر است (كانت، 1785:18). يعني توانايي عمل براساس اصول (اخلاقي) و استدلال. تنها موجودات عقلاني مي‌توانند اين‌گونه عمل كنند و بنابراين ارادۀ نيك ازطریق شناخت وظيفۀ فرد به‌عنوان موجودي عقلاني براي عمل بر طبق قوانين عقل برانگيخته مي‌شود. بنابراين اگر فردي در عمل برطبق قوانين عقل ناكام است، او نه‌تنها به‌طور غيرعقلاني بلكه برخلاف اخلاق (غيراخلاقي) عمل مي‌كند.
در اين روش، كانت مدعي است كه احكام قانون عقلاني و اخلاقي براي ما الزامي است چنان‌ که ما نمي‌توانيم آن را ناديده بگيريم: «ما بايد طبق قوانين عقل عمل كنيم به‌طوری‌كه عقلاني باشيم.» عمل برخلاف اين قوانين، شانه خالي كردن از وظيفه ذاتي‌مان درمقامِ موجودات عقلاني است. در اين چارچوب است كه كانت حكم قطعي معروف خود را پيش مي‌برد كه اولين و رايج‌ترين صورت‌بندي آن اين است: «نبايد به شيوه‌اي عمل كنم كه نتوانم آن را به‌عنوان قاعده كلي اراده كنم. عمل من بايد به يك قانون جهاني تبديل شود.» (كانت، 1785:11) كانت اين را به‌عنوان اصل عملي اتخاذ مي‌كند كه همۀ موجودات عقلاني بايد از آن پيروي كنند و معتقد است كه نمي‌توان آن را به‌لحاظ عقلاني انكار كرد. اما مي‌نويسد، اگر هنگامي كه خلاف وظيفه‌مان عمل مي‌كنيم، به آن چیزی که در ما رخ می دهد، توجه كنيم، متوجه مي‌شويم كه واقعاً نمي‌خواهيم قاعدۀ كلي ما به يك قانون جهاني تبديل شود. بلكه مي‌خواهيم خلاف آن قاعدۀ كلي به‌عنوان قانون جهاني باقي بماند. اما براي خود آزادي فراهم مي‌كنيم تا براي اولويت‌هايمان استثنا قائل شويم- فقط براي من، فقط همين يك بار (كانت 1785:26).
بر اين اساس ادعا مي‌كنيم دلايل جالبي در ديدگاه كانت براي انكار الگوهاي مصرف رايج در جهان غرب (و به‌طور فزاينده‌اي در جاهاي ديگر) به‌سود ساده‌زیستی نسبتاً مادي وجود دارد. امروزه طبقۀ مصرف‌كننده بيش از يك ميليارد نفرند که منابع زمين را به روشي بي‌سابقه و كاملاً استثنايي مصرف می‌کنند. آيندۀ بوم‌شناختي كرۀ زمين با ميزان مصرف كنوني با خطر مواجه مي‌شود، از چشم‌انداز محيط‌زيست كاملاً فاجعه‌آميز است كه چنين اعمالي در بين همۀ 4/7 ميليارد نفر جمعيت جهان فراگير شود. حالا اشاره‌اي به 10 يا 11 ميليارد جمعيت مورد انتظار تا سال 2100 نمي‌كنيم (برلند و همكارانش 2014). بنابراين، به‌نظر می‌رسد از ديدگاه كانت، سبك‌هاي زندگي مصرف‌كننده به شيوه‌اي كه امروزه در جوامع ثروتمند و توسعه يافته، وجود دارد در خلاء اخلاقي و عقلاني دنبال مي‌شوند.
باوجوداين، كانت دريافت كه، علي‌رغم این که قادر به تأمل و انتخاب عقلاني هستیم اما خواسته‌هاي ما همواره تحت تأثير انگيزه‌هايي قرار دارند كه هميشه مطابق با عقل نيستند: «ما هميشه كار درست را صرفاً به اين دليل كه آن كار درست است انجام نمي‌دهيم.» كانت مي‌گويد واقعيت اين است كه انسان‌ها اولويت‌هاي شخصي خود را پرورش مي‌دهند تا مانع از عمل آزاد خواسته‌هاي عقلاني خود ‌شود. كانت ادعا مي‌كند، اگر چنین حالتی پیش نیاید، ارادۀ كاملاً عقلاني باتوجه‌به وظيفه اخلاقي‌اش هرگز محدود نمي‌شود. متأسفانه، انسان‌ها، در تضاد با فلسفۀ كانت، از شرایط كامل اخلاقي به دورند. اما اين امر به‌هيچ‌وجه بهانه‌اي براي ناديده انگاشتن وظيفه نيست. از دیدگاه فلسفۀ کانت حتي با وجود مشاهدۀ تحریک‌برانگیز ماشين نو، خانۀ بزرگ يا تلفن مدرن‌تر، هنوز هم ملزم به مسئوليت قاطع براي زندگي به روشي كه پايدار و جهاني باشد و كل بشريت را هم در زمان حال و هم در آينده را در نظر ‌بگيرد، هستیم. به‌نظر كانت، پيروي كوركورانه از شيوۀ معمول دوستان‌، همسايه‌ها يا جامعه در سطح وسيع هيچ توجيهي ندارد.
اخلاق فضيلت و ساده‌زیستی اختياري
تاكنون در باب اين نكته بحث كرديم كه چگونه نظريه‌هاي اخلاقي و معنوي نسبتاً مدرن ممكن است كاهش مصرف را تأیید كنند، درعين‌حال بعضي از متقدم‌ترین و تأثيرگذارترين مدافعان رابطۀ بين زندگي نیک و ساده‌زیستی مادي، فيلسوفان يونان باستان‌اند كه علي‌رغم اختلاف عميق در موضوع‌هاي مختلف، در تمجيد و عملي كردن ساده‌زيستي هماهنگي چشمگيري بينشان وجود دارد. شايد باتوجه‌به هم‌پوشاني طبيعي ساده‌زیستی با فضيلت‌هاي رایج؛ ميانه‌روي، صرفه‌جويي، احتياط و كف نفس، اين امر تعجب‌برانگيز نباشد. باوجوداين، غالباً، فلاسفه ساده‌زیستی را فضيلت تلقي مي‌كنند. در اين بخش، با دنبال كردن اثر كافارو و گمبرل (2009) به‌اختصار، به جايگاه احتمالي ساده‌زیستی اختياري در چارچوب اخلاق فضيلت مي‌پردازيم كه سابقۀ آن به يونان باستان برمي‌گردد.
به‌طور گسترده، فضايل ویژگی‌هایی‌اند كه تا حدي در هر فرد، جامعه و نهاد وجود دارند و موجب نیک شدن آن‌ها می‌شوند؛ ويژگي‌هايي كه تعالی حال و آيندۀ افراد به آن‌ها بستگي دارد. يونانيان باستان معتقد بودند كه داشتن فضايل به سعادت منجر مي‌شود؛ مؤلفه‌‌اي لازم در زندگي نیك كه شايد تعالی یافتن يا شادي واقعي نزديك‌ترين كلمات براي آن باشد. طبيعتاً، هرگونه توضیحی دربارۀ فضايل، به‌ شيوه‌اي مشخص می‌شود كه فرد زندگي نیک و تعالی و شادي حقيقي كه در ذيل زندگي نیک قرار دارند را به آن تفسير مي‌كند. باوجوداين، همان‌طور كه يوناني‌ها معتقدند، سعادت يك خود ارزيابي ذهني (دروني) يا صرفاً احساس شادي فردي نيست، به همين خاطر حتي اگر فرد فكر مي‌كند كه شاد است در حالی كه فضايل وجود ندارند يا بد معرفی شده‌اند، سعادت غيرممكن است. فضايل واقعي، تنها فضايلي‌اند كه به‌شيوۀ درست سعادت انسان را موجب مي‌شوند. به‌علاوه، فرد با فضيلت، ازطريق میل به فضايل، بافضيلت عمل مي‌كند نه اينكه فضيلت صرفاً وسيله‌اي براي اهداف ديگر باشد. درنتيجه، حتي بسياري از اعمال صادق، فرد را صادق نمي‌كنند. زيرا ممكن است صرفاً براي نيل به حسن شهرت يا رهايي از پيامدهاي دروغ‌گويي، صادقانه عمل کند. به‌علاوه، فردِ بافضيلت واقعي مي‌داند چگونه و چه وقت عمل كند؛ چنين فردي عقلانیت عملي يا وجدان اخلاقي دارد، يعني، توانايي تشخيص صحيح اينكه چه چيزي درست است. فرد صادق حقيقت را مي‌گويد، در‌عین‌حال به‌واسطۀ وجود وجدان اخلاقي مي‌داند در هر زمان چه رفتاري مناسب است. علم به مشاهدۀ جوانب کلی همراه با جزئيات مهم در شرايط خاص، براي فهم و عمل واقعا فضيلت‌مندانه ضروري‌اند.
در اين رويكرد، معتقديم كه ساده‌زیستی را مي‌توان يكي از فضايلي در نظر گرفت كه با تعريف كافارو و گمبرل (2009:90) سازگار است، به‌طوري‌كه وجود فضيلت در ما سبب مي‌شود كه حوزۀ تصميم‌گيري دربارۀ مصرف كردنمان درست عمل كنيم، اعم از اینکه این تصميمات بزرگ باشند یا كوچك، متوقف شوند يا تكرار شوند. با فهم اين روش، ساده‌زیستی به ما كمك مي‌كند تا آشكارا آنچه را براي تعالی و شادي به آن نياز داريم، بیابیم. يعني مي‌توانيم به اين موضوع توجه كنيم كه چيزهايي كه مي‌خريم با شادكامي و سعادت چه ارتباطي دارند و آيا پيگيري آن‌ها ممكن است سعادت در زندگي ما كم‌رنگ يا متوقف شود. به‌علاوه، ساده‌زیستی متضمنِ حكمت، براي فهم اين است كه كجا و چگونه تصميمات فرد مصرف‌كننده‌ بر شادي و شكوفايي ديگران تأثير مي‌گذارد، و او را قادر به فهم جامعه و جهانی مي‌كند كه تصميمات متعدد آن‌ها را هدايت مي‌كند. بنابراين، فضيلت ساده‌زیستی بر درون‌نگري و تأمل عمیق و فكورانه دلالت مي‌كند كه به مصرف آگاهانه‌تر در راستاي فهم عميق‌تر آن چيزي منجر مي‌شود كه در زندگي واقعاً مهم و ارزش‌مند است. لازم به ذكر است كه گرچه تصديق مي‌كنيم كه بار اخلاقي ساده‌زیستی بر عهدۀ افراد ثروتمندتر است، آن‌هايي كه كم (اما كافي) دارند مي‌توانند از ملاحظۀ آگاهانۀ مصرف كالاهاي مادي و نيز تمرین اجتناب از اتخاذ تصميم‌هاي غيرعاقلانه در اين حوزه بهره‌مند شوند.
اما آيا مي‌توان سادگي را به‌طور صحيحي فضيلت ناميد؟ يعني، آيا توانايي اتخاذ تصميم‌هاي عاقلانه و مناسبِ مرتبط با مصرف‌كننده، به تعالی فردي، اجتماعي و جهاني كمك مي‌كند؟ نخست، ملاحظه مي‌كنيم كه فرد بافضيلت و عاقل مشاهده مي‌كند كه سيستم‌هاي بوم‌شناسانۀ كرۀ زمين تحت فشار قرار دارند، مخصوصاً به‌سبب روش‌هاي مصرفِ تقريباً 1/5 ميليارد فرد ثروتمند؛ و ادامه و توسعۀ چنين روش‌هايي خطر فروپاشي اكوسيستم را به همراه دارد، و حيات و سلامت ميليون‌ها يا حتي ميلياردها نفر را كه به تغييرات محيط‌زيستي آسيب‌پذيرترند به‌خطر مي‌اندازد (گاردينر 2011). در مواجهه با اين واقعيت، به‌سادگي مي‌توان ديد كه چگونه تعديل دقيق مصرف و توانايي اتخاذ تصميمات مناسب و آگاهانه مصرف‌كننده، مستقيماً بر تعالی انسان (و غيرانسان) در مقياس جهاني اثر مي‌گذارد.
باوجوداين علي‌رغم نياز مبرم محيط‌زيست به تعديل مصرف، بسياري از مردم اين محدوديت را مغاير شادي فردي و زندگي نیک مي‌دانند. درمجموع، آيا فضيلت از ما مي‌خواهد كه لذت خود را فداي مصلحت‌ كرۀ زمين و نسل بشر كنيم؟ خوشبختانه، اين چنين به‌نظر نمي‌رسد. همان‌طوركه سابقاً ذكر شد، بخش وسيعي از آثار موجود نشان می‌دهد كه ما با در حاشيه قرار دادن اشیاء مادي، در جستجوي روش‌هاي متعدد و عميق فهم جنبه‌هاي غيرمادي زندگي‌ هستيم. با مقاومت در مقابل محرك‌هاي مصرف‌گرايي غيرضروري بسياري از ما مي‌توانيم خود را از تنش‌هاي مالي ناشی از بدهي و وابستگی بيش از حد، نجات دهيم، درحالي‌كه به‌صورت رایگان مي‌توانيم به لذت‌هاي غيرمادي مانند سپري كردن اوقات با دوستان و خانواده، و پيگيري اغراض، طرح‌ها و اهداف شخصي بپردازيم. در سطح اجتماعي گسترده‌تر، اين رایگان بخشی نيز مي‌تواند به‌سمت گروه‌هاي داوطلب و جامعه هدايت شود و توسعه و توجه به فضيلت‌هاي ديگر، مانند بخشش، شفقت، مهرباني را براي ما آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر كند. نزدیکی عميق‌تر با جامعه به ما اين امكان را مي‌دهد كه پيوندهاي اجتماعي تشكيل دهيم و آنها را تقويت كنيم، تنش‌ها را به حداقل برسانيم و بسياري از بيماري‌هاي اجتماعي را از بين ببريم، به‌علاوه، حتي جوامع ثروتمند به خدمات اصلي اكوسيستم كه توسط مصرف بيش از حد در حال از بين رفتن‌اند، وابسته هستند. ساده‌زیستی به حفظ اين خدمات و حمايت از آنها كمك مي‌كند و در اين راستا تعالی جوامع در آينده امكان‌پذير مي‌شود. بنابراين، ساده‌زیستی به شیوه‌های متعدد و بدون توجه به بحران‌هاي مدرن محيط‌زيست كه با آن‌ها مواجه‌ايم، فضيلت باقي مي‌ماند، زيرا براي حفظ و ارتقاء چشم‌انداز متعادل مثبت فردي و اجتماعي به‌كار گرفته مي‌شود درحالي‌كه فضيلت‌هاي ديگر را تقويت مي‌كند و زمينه را براي هم‌پوشاني و رشد آنها فراهم مي‌كند.
سرانجام، حتي با اين نقاط قوت، بازهم با ساده‌زیستی مخالفت مي‌شود، چون يك اقتصاد سالم براي شكوفايي جامعه ضروري است. بايد با ساده‌زیستی مخالفت كرد به اين دليل كه رشد اقتصادي را تهديد مي‌كند. متأسفانه، در اينجا مجال آن نيست كه به اين مخالفت پاسخ مناسبي داده شود. بنابراين صرفاً به اين اكتفا مي‌كنيم كه ديدگاه كافارو و گمبرل را منعكس كنيم مبني بر اينكه: «رشد بي‌پايان اقتصادي از نظر بوم‌شناسانه غيرممكن و كوچه‌اي بن‌بست در زندگي انسان است (2009:105). وقتي قرار است با فهم اين واقعيت زندگي كنيم كه شادي واقعي هرگز از چيزهايي كه مي‌توانيم بخريم به‌دست نمي‌آيد، شايد اولين گام به‌سمت جهان بهتر، آموزش فهم فضيلت اختياري تعديل مصرف باشد. تعالی واقعي ماورای فرهنگ مصرف‌كننده قرار دارد.

اخلاق فوكو و ساده‌زیستی اختياري
ارزيابي فلسفي ساده‌زیستی اختياري را با بررسي اين نكته به پایان می‌رسانیم كه آيا اثر مايكل فوكو دربارۀ اخلاق ممكن است از اين روش زندگي كفايت‌محور حمايت كند و به چه ميزان حمايت مي‌كند (رجوع كنيد به الكساندر، 2015). در نگاه اول ممكن است شبيه يك تانژانت به‌نظر رسد اما بايد روشن شود كه موضع اخلاقي فوكو تا حدودي مي‌تواند به‌عنوان تفسير مجدد پساساختارگرايي اخلاق فضيلت توصيف شود و درواقع فوكو صراحتاً و مرتباً اذعان مي‌كند كه مديون يونانيان باستان به‌ويژه كلبيان و رواقيان است (نک به فوكو، 1985). همان‌طوركه اميدواريم نشان دهيم، ارزيابي ساده‌زیستی اختياري از دريچۀ پساساختارگرايي مي‌تواند اطلاعات جديد و مهمي را دربارۀ پيچيدگي‌هاي تفكر و ورزۀ اخلاقي و معنوي فراهم كند. حتي بيش از بحث‌هاي قبلي، مي‌پذيريم كه خلاصه تحليل ذيل ممكن است پرسش‌هاي بيشتري را در مقايسه با پاسخ‌هاي آن مطرح كند، اما اطمينان داريم كه اين پرسش‌ها با به چالش كشيدن بحث آن را پربار كنند. بحث را با طرح لوازم پساساختارگرايي فوكو از كلي‌ترين جهات در فلسفۀ اخلاق آغاز مي‌كنيم. انتقاد او از شكاكيت عميق در باب جستجوي حقايق اخلاقي انفسی يا کلی است كه به همۀ افراد در همۀ مکان‌ها، صرفِ‌نظر از بافت فرهنگی آنها تسري مي‌يابد. همان‌طورکه فوکو و مکتب گستردۀ پساساختارگرايي و نئوپراگماتيست‌ها و ساختارشكنان، استدلال مي‌كنند حقيقت، ازجمله حقيقت اخلاقي، بايد با زبان بيان شود و ازآنجاكه زبان، آفريدۀ انسان است، بنابراين حقيقت نهايتاً بايد آفريدۀ انسان باشد. به‌علاوه، چون زبان ذاتاً متغير و ناپايدار است و همواره در معرض ابهامات تفسيري متعدد قرار دارد و صرفاً يك قانون اخلاقي وجود ندارد كه براي همۀ انسان‌ها در همۀ مكان‌ها، زمان‌ها و اوضاع و احوال درست باشد. حتي اگر بدانيم كدام قانون اخلاقي، تنها قانون اخلاقي براي اجراست- برای مثال، ده فرمان يا بزرگ ترين اصل شادي بنتام-  باز هم كاربرد وابسته به متن آن ناگزير نيازمند تفسير است و تفسير نيز همواره تابع الگوي فهم ماست نه بازتاب عيني واقعيت متافيزيكي ازلي و از قبل موجود. اما اگر تلاش براي یافتن قانون اخلاقي جمعي متوقف شود، چه چيزي تبديل به گفتمان اخلاقي مي‌شود؟ اين پرسشي است كه فوكو در كتاب‌ها و مقاله‌هاي خود به آن مي‌پردازد و اصطلاحاً «مسير اخلاقي» او را تشكيل مي‌دهد. در اين متون است كه فوكو ايدۀ اخلاقي خود را به‌عنوان «زيبايي‌شناسي وجود» بسط مي‌دهد (فوكو، 1985؛ فوكو، 2000)، ايده‌اي كه آن را روش جايگزين رويۀ اخلاقي تلقي مي‌كند و معتقد است در غياب اخلاق عام و قابل شناخت مي‌توان اين ايده را به‌صورت پيش‌فرض پذيرفت.
خط‌مشي فوكو به چالش كشاندن مفهوم «خودپسندي» است، ازطريق اين استدلال كه «خود» از موجود مستقل و خودفرمانروا دور است. همان‌طوركه فيلسوفاني مانند كانت معتقدند، اينكه ما به‌عنوان يك شخص چه كسي هستيم محصول قطعي تصميمات آزاد اتخاذ‌شده توسط يك عامل خودفرمانروا نيست، بلكه درعوض محصول نيروهاي اجتماعي و مبتنی بر زبان‌شناسی است كه تا حد زيادي فراتر از كنترل ماست. فوكو احتمال آزادي بشر را انكار يا آن را استثنا نمي‌كند هرچند بعضي ممكن است از آثار اوليۀ وي چنين چيزي استنتاج كنند. فوكو تأكيد مي‌ورزد كه هويت‌هاي ما وجودهاي اجتماعي ساخته شده‌اند و ما فاقد يك خود متعالي و كاملاً عقلاني هستيم، اما باوجوداين وي ميزان معين ولي محدودي از شرايط را ذكر مي‌كند كه هويت‌ اجتماعي‌شدۀ ما مي‌تواند براساس آنها روي «خود» كار كند. ممكن است انتخاب مواد اوليۀ سازندۀ هويتمان دست خودمان نباشد، اما اين قدرت را داريم كه اين مواد اوليه را به‌طرق متعدد شكل دهيم، درست مانند مجسمه‌سازي كه ممكن است از يك تكه خاك رُس شكل‌هاي متعددي بسازد (تشبيهي كه فوكو آن را از رواقيان يوناني اقتباس كرده است).
طبق نظر فوكو، رابطۀ «خود» با «خود» در حوزۀ اخلاق است بنابراين وقتي پرسش اخلاقي کهن مطرح مي‌شود که چگونه بايد زندگي كنم؟ فوكو معتقد است ما از جستجوي معمول براي يك قانون اخلاقي خودداري مي‌كنيم و در عوض، از خود مي‌پرسيم: (همان‌طوركه در اخلاق فضيلت توصيه شده است)، چه نوع فردي بايد بشوم؟ فوكو  براي توصيف و توسعۀ فرآيند شکل دادن «خود» با اين استدلال كه ما بايد خودمان را مانند يك اثر هنري خلق كنيم، از تشبيه ‌زيبايي‌شناسي استفاده مي‌كند. (262: 2000)
در اينجا فوكو خيلي به اين بحث نمي‌پردازد كه ما بايد از لحاظ آرايشي زيبا باشيم، درعوض او در پي نشان دادن اين واقعيت است كه در غياب يك قانون اخلاقي قابل شناخت كه اعمال ما را هدايت يا محدود مي‌كند، بايد هزينه خلاقیت و زيبايي‌شناسي اجتناب‌ناپذیر شكل‌دهي «خود» و اعمالمان را از طريق اعمال و تكنولوژي‌هاي سنجيدۀ خود بپذيريم.
چگونه اين امر با بحث ما دربارۀ ساده‌زیستی اختياري مرتبط است؟ براي شروع مي‌توان استدلال كرد كه تجليل اجتماعي و نهادي از سبك‌هاي زندگي مصرف كننده در پيشرفته‌ترين جوامع تا حدي دروني شده است و غالباً به روش‌هاي دقيقي جهان‌بيني‌و هويت‌ ما را از لحاظ اجتماعي مي‌سازد. اما، اگر اين‌چنين است، فرهنگ و ساختار مصرف افراطي در حال پدید آوردن چند مسئلۀ وخيم- اجتماعي و زیست‌محیطی - جهاني است. پس، يك فعاليت اخلاقي كه امروزه لازم است اين است كه خود را با خود به‌خاطر تكذيب اين كه چه كسي هستيم، درگير كنيم- تاكنون ما مصرف‌كنندۀ عادي بودیم- و اشكال جديد و پسامصرف‌گرايي از فرديت را ايجاد كنيم. به‌عبارت ديگر، عمل اخلاقي به‌طور مستدلي دعوت مي‌كند كه فرضيه‌ها، نگرش‌ها و اعمال مرتبط با مصرف خود را مجدداً ارزيابي كنيم و اين امر ممكن است مستلزم بازسازي سنجيدۀ «خود» توسط «خود» به‌منظور ساختن فرد جديدي باشد.
اگرچه اين پرسش که چگونه فرد بايد زندگي كند؟ بي‌پايان است، پاسخ به اين پرسش ناگزير متناسب با زمان، اوضاع و احوال و جايگاه فرد در تاريخ است. حالا به موضوع پاياني اين مقاله اشاره مي‌كنيم. انسان‌ها هم مخلوق و هم خالق زمان خود هستند. درمقام مخلوق، بسياري از ما به‌طرق مختلف به ميزان‌ متفاوتي به‌صورت مصرف كنندگاني مخرب درآمده‌ايم، اما درمقام خالق، آيندۀ ما (ازجمله آيندۀ خود ما) هميشه در حال تعالی یافتن است و ما را براي مواجه شدن با اين پرسش به چالش مي‌كشاند: بايد چه فردي بشوم؟ اميد است كه بعضي از انسان‌ها مفهوم ساده‌زیستی را به‌عنوان زيبايي‌شناسيِ وجود ارزشمند بيابند (الكساندر، 2015) اگرچه از ديدگاه فوكو، ما اذعان مي‌كنيم كه اين ضرورت پاسخ به همۀ خوانندگان را فراهم نمي‌كند يا به‌نحو کاملی پاسخ‌‌گوی هر فرد نیست.

نتيجه‌گيري
اين مقاله ديدگاه‌هاي اخلاقي و معنوي متعددی را موضوع بازنگري قرار داده است و تلاش مي‌كند به روش مقدماتي ديدگاه‌هايي را كه از روش‌هاي مصرف كفايت‌محور حمايت مي‌‌كنند ارزيابي كند. ابتدا اعتراف مي‌كنيم كه موضوع فلسفي جامع و مجزایی براي اثبات ساده‌زیستی اختياري فراهم نكرده‌ايم و می‌دانیم كه هر ديدگاهي كه بازنگري كرديم مي‌تواند مقالۀ كاملي را به خود اختصاص دهد، به‌علاوه در عصري كه ديدگاه‌هاي پساساختارگرايي يا پست‌مدرنيسم متعددی در محافل فلسفي برجسته نگه  داشته مي‌شوند، اعتراف مي‌كنيم كه همۀ استدلال‌هاي ما مستعد ساختارشكني هستند. مسلماً، نكات خيلي بيشتري هم در دفاع و هم در نقد از ديدگاه‌هاي بازنگري‌شده مي‌توان گفت.
باوجوداين، معتقديم موضوع اخلاقي و معنوي بسیار معقولي به‌سود ساده‌زیستی اختياري با مجموعه‌ای از ديدگاه‌هاي بازنگر‌ شده مطرح شده است. اين امر بدون اثبات، پيشنهاد مي‌كند كه اين روش زندگي از استلزام اخلاقي و معنوي برخوردار است كه به‌قدر كافي به‌لحاظ نظري و عملي به‌رسميت شناخته نشده است. استلزام مهم عملي آن، اين است كه ساده‌زیستی اختياري بايد جايگاه محوري‌تری در آموزش اخلاقي و معنوي ما پیدا كند و پذيرش اتفاقي فرهنگ‌هاي مصرف‌گرا بايد با صراحت و دقت بيشتري به چالش كشيده شود. به‌نظر می‌رسد این امر براي جوامع ثروتمند، و كساني كه سبك زندگي‌شان زيرِسؤال مي‌رود، دشوار باشد. باوجوداين، اميدواريم كه اين مقاله به بحث‌هاي گسترده‌تر دربارۀ اهميت اخلاقي و معنوي ساده‌زیستی اختياري دامن بزند به‌ويژه در عصر بي‌قراري مصرف‌كننده، نابرابري فاحش و بحران‌هاي ‌زیست‌‍‌محیطي عميق، فقط شايد ساده‌زیستی اختياري بتواند بخشي از پاسخ ضروري و در عین حال برازنده را براي چالش‌هايي فراهم آورد كه بايكديگر هم‌پوشاني دارند.
* یداله رستمی، مربی گروه فلسفه و کلام دانشگاه پیام نور، ایران-تهران.
این مقاله ترجمه‌ اي است از: (از برخی مباحث این مقاله به‌دلیل همپوشانی با دیگر مقاله‌های این مجموعه صرف‌نظر شده است)
THE MORAL AND ETHICAL WEIGHT OF VOLUNTARY SIMPLICITY A philosophical review Samuel Alexander and Jacob Garrett Simplicity Institute Report 17a, 2017.

 


صفحه 1 از 4