ويژه يكصدمين شماره ماهنامه اطلاعات حكمت و معرفت

PDF چاپ نامه الکترونیک

ويژه  يكصدمين شماره ماهنامه  اطلاعات حكمت و معرفت

انشاء الله  رحمتي


خداي را سپاس مي‌گويم كه با عنايت حضرتش و همه سبب‌سازي‌هايش اينك شاهد انتشار صدمين شماره اطلاعات حكمت و معرفت هستيم. اين موفقيت را به همكاران عزيزم در مؤسسه اطلاعات، تحريريه مجله و مديران بخش‌هاي مختلف مجله تبريك مي‌گويم. در همة اين سال‌ها مرهون همه محققان، مؤلفان و مترجماني بوده‌ايم كه دستاورد تلاش‌هاي ارجمندشان را در اختيار مجله براي انتشار قرارداده‌اند و قدردادن همه اين عزيزان و خوانندگان فرهيخته كه سرمايه‌هاي اصلي مجله‌اند، هستيم. و همه سعي مجله بر آن بوده و خواهد بود كه ارتباط شايسته‌اي ميان اين دو گروه برقرار شود و ارتقائي در نحوه و سطح گفتگوهاي فكري معاصر در ايران اسلامي حاصل شود.
به همين مناسبت فرصت را مغتنم مي‌شمارم و كلامي چند دربارة روش و منش فكري اين نشريه بيان مي‌دارم. عموماً هرگونه تعليمي، بايد خويش را به داوري علم منطق بسپارد. زيرا اصولاً تعليم در قالب قواعد كلي جريان مي‌يابد و اين قواعد كلي مبناي استدلال‌هايي قرار مي‌گيرند كه مي‌توان دربارة صحت و سقم‌شان داوري كرد. و بديهي است كه آئين‌نامه‌ لازم براي داوري در اين خصوص، هماني است كه در قالب علم منطق تدوين شده يا بهتر است بگوئيم به عنوان موهبتي ارجمند از جانب خداوند در اختيار بشر قرار گرفته است. اطلاعات حكمت و معرفت نيز با توجه به اينكه به نوعي عهده‌دار تعليم است، طبعاً بايد نسبت خويش را با علم منطق مشخص سازد. بديهي است كه اين داوري بحث دراز دامني است و حق همه مخاطبان مجله است كه در اين سال‌ها هميشه از داوري‌هاي‌شان بهره برده‌ايم و در ‌آينده نيز اميد است كه آن را از ما دريغ نكنند.
در اينجا براي آنكه به نوعي نسبت كار ما با علم منطق مشخص شود و هم خود ما بتوانيم به قوّت و ضعف كارمان واقف شويم و هم ديگران بتوانند آنها را به ما يادآور شوند، به يك مطلب نسبتاً كلي مي‌پردازم. در علم منطق (در تقرير سنتي آن) هم درباره صورت استدلال‌هاي ما داوري مي‌شود (منطق صوري) و هم در مورد مادة آنها (منطق مادي). در منطق مادي (هر چند كه ممكن است امروزه مباحث اين علم در ذيل رشته‌هاي ديگري چون معرفت‌شناسي، فلسفه علوم و... مطرح شود) انواع استدلال‌ها به حسب مواد به كار رفته در‌ آنها به پنج قسم برهان، مغالطه، جدل، خطابه و شعر تقسيم مي‌شود (صناعات خَمس). استدلال مغالطي اساساً مردود است. در حقيقت اين صناعت نه به خاطر فايدة ذاتي‌اش، بلكه به خاطر فايده عارضي‌اش آموخته مي‌شود، به همان سان كه پزشك به تحقيق درباره آفات و امراض مي‌پردازد با اين هدف كه در نهايت راه جلوگيري از آنها را بياموزد. اما چهار صناعت ديگر، داراي فايده ذاتي‌اند و جامعه بشري براي بقاء و بالندگي خويش سخت به آنها نيازمند است. ليكن اين صناعات در صورتي پاسخگوي نياز جامعه‌اند كه هر يك در جاي خود و در حدود تعريف شده خود مورد استفاده قرار بگيرند و البته استفاده نابجا از هر يك و يا استفاده از هريك به جاي ديگري، خود از مصاديق مغالطه است.
در حقيقت اينها صناعات يا مهارت‌هاي علمي‌اي هستند كه هريك در جاي خود بسيار ارجمند است. ليكن بايد از درآميختن آنها سخت برحذر بود، وگرنه درآميختن آنها رنج ما را براي رسيدن به حقيقت يا حتي دستيابي به مصلحت حقيقي را برباد مي‌دهد. اين سه صناعت هم در غايت و هم در موضوع (ماده استدلال) با هم تفاوت دارند.
غايت برهان دستيابي به يقين به معناي "باور صادق مطابق با واقع" يا لااقل «باور صادق موجه» است، در حالي كه جدل به اِسكات (ساكت كردن) خصم (طرف مقابل) و غلبه يافتن بر او مي‌انديشد و خطابه به اقناع مخاطب. به لحاظ ماده نيز، مواد و مقدمات استدلال برهاني فقط از يقينيات تشكيل مي‌شود حال آنكه كه در مقدمات جدل و خطابه از مقدمات غيريقيني مانند مسلّمات و مقبولات، مخيّلات نيز مي‌توان استفاده كرد. و يك تفاوت اساسي كه ميان برهان و دو صناعت ديگر وجود دارد، اين است كه جدل و خطابه همواره ناظر به غير است، به اين معنا كه هدف آنها به تسليم واداشتن ديگري يا اقناع اوست و اما برهان هم ناظر به خود فرد اقامه كننده آن است و هم ناظر به ديگران، و حتي مي‌توان گفت در وهله اول ناظر به خود اوست. زيرا از ميان همه صناعات فقط هدف برهان كشف حقيقت است و آدمي حقيقت را در وهله نخست براي خودش و براي نجات خودش جستجو مي‌كند و پس از آنكه بدان دست يافت، در پي تعليم آن به ديگران برمي‌آيد. به هرحال در تعريف برهان مي‌توان گفت: «قياسي است مركب از مقدمات يقيني و داراي تركيب صوري صحيح كه نتيجه‌اي يقيني از‌ آن حاصل مي‌آيد.» مي‌دانيم كه اقسام استدلال به لحاظ صورت عبارت است از قياس، تمثيل و استقراء. و نزد اهل منطق و فيلسوفان علم اين بحث به طور جدي مطرح است كه تمثيل و استقراء صورت استدلالي‌شان به گونه‌اي است كه مفيد يقين نيستند.
دليل اصلي سوء فهم‌ها و از جمله دلائل سوءرفتارها در شرايط كنوني جهان و جامعه ما، اين است كه صاحبان انديشه به عمد يا غيرعمد، شرايط منطقي (صوري و مادي) تعليم را رعايت نمي‌كنند و بنابراين به انواع مغالطات دچار مي‌شوند. در صورتي از صناعات ديگر، جدل و خطابه و حتي شعر نيز فايده‌اي راستين حاصل مي‌شود كه آنها نيز در نهايت به برهان برگردند و در خدمت برهان باشند. زيرا آن صناعات نيز در نهايت ارزش ابزاري دارند و ارزش ذاتي فقط از آن برهان است. اگر بپذيريم كه هيچ مصلحتي برتر از حقيقت نيست و فقط حقيقت، نجات‌بخش است، بنابر اين آن صناعات نيز بايد در خدمت همين قرار بگيرند و فقط در حكم واسطه‌هايي براي بيان حقيقت مطابق با سطوح مختلف درك باشند و براي درك خود حقيقت زمينه‌سازي كنند. و آيه كريمه‌اي نيز كه همواره بدان استناد مي‌شود، ناظر به همين است: «اُدعُ إلي سبيلِ رَبِّكَ بالحكمة و الموعظة الحسنه و جادِلْهُمْ بالتي هي احسن»، «با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنها به شيوه‌اي كه نيكوتر است، مجادله نماي» (نحل، 125).