فلسفه از راز و رمز تا سبزي فروشي ها

PDF چاپ نامه الکترونیک

فلسفه از  راز و  رمز تا سبزي فروشي ها

گفت‌وگو با عبدالحسين آذرنگ*
منيره پنج تني


در سال هايي که در مطبوعات فعاليت مي کنم و در برخي از حوزه هاي تخصصي مورد علاقه ام پژوهش هاي مختصري انجام مي دهم، رابطه ميان فلسفه و ژورناليسم برايم چالش برانگيز بوده است. اين که فلسفه خوانده باشي و روزنامه نگاري کني و اين که بخواهي هم پژوهشي با مخاطب اندک انجام دهي و هم در حوزه عمومي تر بنويسي، اندکي متناقض به نظر مي رسد. طرح اين دغدغه از آن جا نشأت مي گيرد که منتقدان درباره رابطه ميان فلسفه و ژورناليسم موضع گيريههاي متفاوتي دارند. دستههاي آن را سطحي و برخي آن را ضروري مي دانند. براي بررسي اين رابطه دوگانه نزد عبدالحسين آذرنگ رفتم که بارها بارها با او گفت و گو کردههام و مي دانستم صريح و بي پرده، مختصر و مفيد سخن مي گويد.
***
عدههاي بر اين نظرند که آب فلسفه و ژورناليسم با هم در يک جوي نمي رود، فلسفه مي خواهد در اعماق شنا کند و ژورناليسم به سطح مي پردازد و بيشتر شبيه اقيانوسي است به عمق يک سانتي متر. به نظر شما رابطه ميان اين دو چگونه است؟
بنده با احکام کلي جدّاً مخالفم. نمي شود چيزي هم کلّي باشد، هم درست. فلسفه با هيچ چيز در تعارض نيست، مگر با ساده و سطحي نگري. ژورناليسم هم الزاماً نه ساده نگر است، نه سطحي نگر. اگر ژورناليسم در دوره هايي و در جاهايي به ابتذال دچار مي شود، دلايلش را نه در سرشت روزنامه نگاري که در جاهاي ديگري بايد جست، به ويژه در عرصهههاي فرهنگ، سياست و جامعه.

رابطه ميان فلسفه و ژورناليسم در کشورهاي ديگر چگونه است؟ آيا فلسفه به معنايي که در «صفحات انديشه» روزنامه هاي ما حضور دارد، در روزنامه هاي غربي جايگاهي دارد؟
از همه کشورها اطلاع ندارم، اما در چندين کشوري که ديده ام و تا جايي که توانسته ام روزنامه هايشان را بررسي کنم، انواع نشريه ها را در سطوح مختلف مي توان ديد. در هر جامعههاي انواع متخصصان درباره انواع مسائل نظر مي دهند. فيلسوفان و انديشمندان هم درباره هنر، ورزش، فيلم هاي سينمايي، آموزش و پرورش، اداره پارک ها، نظافت شهري، آلودگي هوا، مسائل جوانان و بسياري مسائل ديگر فرهنگي، اجتماعي، عمومي اظهار نظر مي کنند و نظرشان در جرايد چاپ مي شود. پيداست فيلسوفي که درباره مسئله اي عمومي در روزنامه نظر مي دهد، با زباني صحبت مي کند که براي مخاطبان مفهوم باشد، در عين حال که حرف هايش از عمق و تامل برخوردار است. کتاب هستي و نيستي ژان ـ پل سارتر را فقط کساني مي توانند بفهمند که با فلسفه وجودي و فلسفه خوب آشنا باشند، اما گفته هاي فراواني که از سارتر به مناسبت هاي مختلف در روزنامه ها چاپ شده است، براي فرانسوي هاي روزنامه خوان و غير فرانسويان فرانسه دان به خوبي قابل فهم است. خوشا به حال جامعه اي که متفکرانش با جامعه و با زبان و بياني مفهوم در جرايد حرف بزنند. اين، به راستي سعادت است. بي سعادتي آنجاست که ژورناليسم بخواهد با انتشار مطالبي در جرايد، که فقط اهل انديشه و مجهز به مباني لازم، و آن هم در خلوت و با تمرکز کامل مي توانند بخوانند و بفهمند، به طرزي تصنعي خود را عميق، پيشرو، يا سطح بالا نشان دهد. مثلاً يک صفحه را به ديدگاه هاي هابرماس يا ژيژک اختصاص دهد، آن هم با زبان و اصطلاحاتي که فقط در منابع صرفاً فلسفي مي توان ديد. پيداست که سزاي اين ارائه نابجاي انديشه فلسفي پيچيدن سبزي در آن نشريه است، تره و جعفري لاي ژيژک در نشريه اي جهان سومي!

جملات آخر شما تصويري را جلوي چشمم آورد که تقريبا هيچ گاه فراموش نمي کنم. سال 87 ستون ثابتي با عنوان تنديس واره هاي خرد در روزنامه همشهري داشتم که متناسب با زادروز و روز مرگ فيلسوفان، يادداشت کوتاهي درباره زندگي و آرايشان مي نوشتم. يک روز که رفته بودم سبزي بخرم، فروشنده سبزي ها را در يادداشتم که درباره مالبرانش بود بسته بندي کرد. حال عجيبي داشتم و با خودم گفتم واقعا شايد ارزشش بيشتر از اين هم نباشد! چند روز بعد هم در هواي باراني ديدم که نگهبان يکي از روزنامه ها روي صفحه اي ايستاده که در آن درباره ديلتاي نوشته بودم. شايد نوشته هاي من هم به سزاي شان رسيدند. بيش از اين افشاگري نکنم استاد! بگذريم. گاه برخي از استادان فلسفه به برخي ديگر خرده مي گيرند که چرا وارد حوزه روزنامه نگاري شده اند و با ورودشان، به مباحث سطحي دامن مي زنند يا شأن و جايگاه فلسفه را پايين مي آورند. دسته ديگر هم به گروه مقابل مي گويند که چرا حضور مفيد را فقط حضور در دانشگاه ها و تأليف کتاب و ترجمه مي دانند و از بدنه اصلي جامعه و مسائل ملموس آن غافل اند. گروه دوم بر اين نظرند که براي داشتن انديشه اي انضمامي و عيني بايد از مسائل واقعي مردم مطلع شد و از تريبون هاي عمومي با مردم سخن گفت. شما حق را به جانب کدام گروه مي دهيد؟
اين حرف ها در همه جوامع هست، فقط خاص ما نيست، و فقط خاص اهل فلسفه هم نيست. در همه رشته ها متخصصاني را مي توان يافت که فقط با زبان تخصصي و خطاب به کساني که اين زبان و آن رشته را خوب بشناسند، حرف مي زنند،درس مي دهند يا مي نويسند. در ميانشان کساني هستند که حتي ساده گويي و ساده نويسي و آسان فهمي را تحقير مي کنند. تخصص در هر رشته اي زماني به سود جامعه است و به جامعه کمک مي کند که از قلمرو خودش بيرون بيايد و بر قلمروهاي ديگر تاثير بگذارد. تصور بفرماييد منطق از قلمرو خود بيرون نمي آمد و وارد زندگي عملي نمي شد و آن را ترويج نمي کردند. جامعه نا آشنا با منطق و استدلال چه جامعه اي خواهد بود؟ يا مثلاً خون شناسان دستاوردهاي رشته خون شناسي را وارد زندگي عملي نکنند، اين دانش را در اختيار پزشکان عمومي و داروسازان قرار ندهند و بگذارند مردم از ابتلا به بيماري هاي خوني بميرند. پيداست که تا دانش ها و معارف بشري به هم گره نخورند، رشد و پيشرفت به بار نمي آيد. هرچه حوزه ها به هم نزديک تر و پل هاي ارتباطي ميان آنها بيشتر و بهتر زده شود، داد و گرفت ها افزايش مي يابد و محتواي زندگي غني تر مي شود. اينها نکته هايي بديهي است که انحصارطلبان مخالف آن هستند، زيرا انحصار طلبي، برتري خواهي و برتري جويي، متمايز بودن و دگر نمودن و خيلي چيزهاي ديگر با افزايش سطح فکر و دانش جامعه از بين مي رود و دکان عده اي تخته مي شود. عده اي هم از اين راه به نام و نان مي رسند که حرف هايشان را ديگران نفهمند و چون نمي فهمند، جايگاهشان را در جامعه بالا ببرند و آنها را متمايز کنند.

مي دانيم که برخي از فيلسوفان جديد رابطه بسيار خوبي با ژورناليسم دارند. از بسياري مي توان نام برد که علاوه بر تدريس در دانشگاه، تاليف کتاب و مقاله، در روزنامه ها هم مي نويسند. در اين زمينه مي توان از هابرماس ياد کرد. اين در حالي است که در کشور ما برخي از انديشمندان رابطه خوبي با مطبوعات ندارند و به زعم آن ها بايد به فعاليت هاي تخصصي مشغول بود و اين حوزه را به ديگران واگذار کرد. به نظر شما چرا هنوز برخي از انديشمندان چنين مرزهايي ميان فلسفه و ژورناليسم مي کشند؟
در اين باب حتماً بايد موضوع را دو سويه ديد. ظاهراً شما و من موافق حضور در مطبوعات و روند مفاهمه هستيم، و با کساني مخالفيم که طرفدار حصر و انحصار و نرده کشي و امتيازدهي و امتياز ستاني هستند. اما مطبوعات هم يکسان و يکدست نيست. روند توليد مطبوعاتي هم هميشه سالم نيست. وقتي شما و من با مطبوعاتي رو به رو مي شويم که براي بقا و تداوم به هر چيزي متوسل مي شوند، صفحه پر مي کنند و مطالب بي فکر و ذکر انتشار مي دهند و فقط به دو عامل زمان و صفحات پر نظر دارند، به آن متخصص بايد حق بدهيم که خود را آلوده نکند. همکاران پژوهشگرم از دست بعضي نشريات آبکي و همکاران  کتاب نخوانده و کتاب نخوان، تندکار و پرکار، اما بي دقت آنها، گله هاي فراوان دارند. شادروان استاد ايرج افشار، که خودش عمري در ژورناليسم فرهنگي تجربه اندوخته بود و سردبير چندين نشريه بود، واژه«روزنامه نگاران» را در گفت و گوهاي خصوصي در معناي تحقير آميز و براي آن دسته از کارکنان مطبوعاتي به کار مي برد که مدام به او تلفن مي زدند، نظرش را درباره مباحث مختلف جويا مي شدند، و بعد هم متني پر از غلط و غير دقيق چاپ مي کردند. اين هم هست. شما و من که طرفدار مفاهمه هستيم، بايد از پل ارتباطي دفاع کنيم، اما پايه هاي پل بايد با هم تناسب داشته باشد و تعادل و توازن در هر دو سوي پل عامل پايداري مفاهمه باشد. آن چيزي که مد نظر شماست، از دو سو بايد حرکت کند و به هم برسد: دور کردن ابتذال، منفعت جويي، ابن الوقتي از مطبوعات، روي آوردن اهل انديشه به دانش گستري، انديشه برانگيزي و ايجاد تامل و دقت در جامعه. اگر هر دوسو با تفاهم و توافق به سمت هم آمدند، پل زده مي شود.

برجسته ترين تعاريف "نقد" چيست؟ شما نقد را چگونه تعريف مي کنيد؟
نمي توانم بگويم برجسته ترين تعريف چيست. اين تعريف را از صاحب نظران در زمينه نقد بايد خواست. اما اگر از من بپرسيد چه نوع نقدي را دوست داري، مي توانم جواب بدهم: نقدي که در وهله نخست از آن بوي عدالت و انصاف استشمام کنم، با حقيقت مطلب رو به رو شوم، و آن نقد مرا به بازنگري و بازانديشي، يا حتي به بازخواني اثر وادارد. براي مثال، وقتي نقد آلبر کامو را بر نان و شراب سيلونه خواندم، ناگزير شدم اين داستان را بار ديگر بخوانم و بر پايه اشاره هاي کامو، به نکته هايي پي بردم که خودم در بار اول خواندن پي نبرده بودم. اگر هرکسي شمار زيادي نقد خوب بخواند و به ياري نقدها در خوانده هايش بازنگري و بازانديشي کند، حتماً تحول چشمگيري در ديدگاه و تحليل او رخ خواهد داد.

هر چند به نوعي پاسخم را گرفتم اما مايلم براي ما بگوييد نقاد کيست و نقادي چه آدابي دارد؟
مثل همان مورد پيش است. منتقدي را مي پسندم که نقدش مرا وادار کند در برداشت هايم از اثر بازنگري و بازانديشي کنم. منتقد عادل و منصف مي کوشد با حقيقت اثر رو به رو شود، ارزش ها و ضد ارزش هاي احتمالي آن را بازبشناسد و با خواننده در ميان بگذارد. نکته هاي مثبت و منفي را بنماياند، دستاورد نويسنده را به خواننده معرفي کند، راه و بن بستي که اثر با آن رو به روست، به گونه اي معرفي شود که ديگران به تفاوت هاي ميان راه و بن بست پي ببرند. نقدهاي درخشان بدون استثنا چشم اندازهاي تازه اي را فراروي خوانندگان مي گشايند. به من اجازه بدهيد از اين فرصت استفاده کنم و  به جوانان علاقه مند به مبحث نقد پيشنهاد کنم که نشريه هاي فارسي نقد و بررسي دهه 1340ش را حتماً با دقت ببينند تا معلوم شود که سير نقد در جامعه ما چگونه افول کرده است. بسياري از نقد هاي درخشاني که در آن دهه در نشريه هاي نقد و بررسي چاپ مي شد، اکنون نظيرشان خيلي کمتر پيدا مي شود. متاسفانه افول نقد نشانه خوبي نيست.

با اين که کار چندان ساده اي نيست اما از شما مي خواهم به اختصار مجله ما و بخش هاي مختلف آن را نقد کنيد؟
اجازه بدهيد برداشتم را با شما در ميان بگذارم. اطلاعات حکمت و معرفت از جمله مجله هايي است که تا به دستم مي رسد آن را با علاقه ورق مي زنم و مقاله هايي را  که به کارم بخورد، نشان مي کنم که در اولين فرصت بخوانم. به اصطلاح تماتيک(موضوعي) بودن و تاکيد بر مبحث خاصي در هر شماره، از محاسن اين مجله است. طبيعتاً مخاطبان نشريه در همه شماره ها نمي توانند ثابت باشند، جز مخاطبان بخش هاي غير موضوعي. اطلاعات حکمت و معرفت اصول و آداب را مراعات مي کند، از غوغا و جنجال پرهيز دارد و از تلاشش پيداست که در حوزه انديشه در پي مبحث هاي تازه اي  است که در زبان فارسي طرح آن تازگي داشته باشد، يا مطلب درباره آنها کم باشد، يا به دلايلي اهميت يافته باشد. زبان نشريه خوب و سالم است. در جنبه هاي صوري ايراد خاصي نمي بينم، اما با توجه به مخاطبان اصلي آن، گمان مي کنم قلم حروف قدري ريز است. پس از مدتي خواندن چشمم خسته مي شود و نمي توانم مدت زيادي به خواندن ادامه بدهم. بنا به برآوردي که دارم، گمان مي کنم عده اي قابل توجه مثل من باشند.
معرفي کتاب هاي فارسي از بهترين معرفي هاي کتاب در نشريه هاي زبان فارسي است و  بخش کتاب شناسي منابع خارجي خوب است. گفت و گو ها هم از بخش هاي موفق و پرسش ها مرتبط است. نشان مي دهد که پرسش گر نشريه پيش از گفت و گو مطالعه مي کند، يادداشت بر مي دارد و مي داند بر چه نکته هايي تاکيد کند؛ جداً مثل نشريه هاي ديگر نيست که پرسش هاي کلي شان بند را به آب مي دهد و معلوم است پرسش گر با نگاهي سطحي به چند صفحه خواسته است شماري پرسش استخراج کند و سر و ته موضوع را به هم بياورد.
اطلاعات حکمت و معرفت از معدود نشريه هايي است که شماره هاي زيادي از آن را نگه مي دارم و شماره هايي که به کارم نمي آيد به کتابخانه هاي مناسب مي دهم. اگر اين نشريه، مقاله هاي نامربوط با حوزه اصلي کارش را چاپ نکند، هماهنگي مطالبش بهتر مراعات خواهد شد. بخش گزارش ها جنبه هاي قابل توجهي دارد، اما تا جايي که من پرس و جو کرده ام، خوانندگان زيادي ندارد. شايد يک علتش تفصيل گزارش ها و استفاده نکردن از فنون عنوان گذاري و جلب توجه باشد. به ويژه در گزارش ها ضرورت دارد که توجه خواننده به نکته هاي اصلي و مهم جلب شود. در گزارش ها عکس اهميت زيادي دارد و منطق انتخاب عکس با منطق بخش هاي ديگر متفاوت است. نشست ها گاه به منزله حادثه است، حادثه اي که من خواننده نتوانسته ام در آن حاضر باشم، اما گزارش خوب مي تواند مرا به صحنه ببرد، به گونه اي که جنبه هاي زنده را زنده حس کنم.  نظم و وقت شناسي در انتشار و توزيع اطلاعات حکمت و معرفت خوب است. همين امتيازها خواننده را وامي دارد که براي همه همکاران اين نشريه باارزش موفقيت آرزو کند و اعتلاي نشريه را خواستار باشد. با سپاس از شما.

سپاسگزارم از نکاتي که گفتيد. اميدوارم نکات مثبت مجله شماره به شماره بهتر شود و جنبه هاي منفي به کمترين حدش برسد. به نظر شما براي بهبود کيفيت مجلات تخصصي در حوزه هاي مختلف چه مي توان کرد؟
راهي بهتر از همکاري متخصصان و افراد صاحب اهليت نيست. کار را به کاردانان بسپريم. البته در نظر داشته باشيم که اطلاعات حکمت و معرفت نه نشريه اي صرفاً تخصصي و نه نشريه اي صرفاً عمومي است، راهي است ميان اين دو و به همين علت ايجاد توازن و هماهنگي در آن ساده نيست. از قضا انتشار نشريه هاي کاملاً تخصصي کم مسئله تر از نشريه هاي نيمه تخصصي و عمومي است. اميدوارم اين گونه نشريه ها به آينده نظر داشته باشند و در نظر بگيرند که آينده از آنِ جوانان است. شناختن و درک کردن جوانان و پي بردن به علاقه ها و نيازهاي آنان کار آساني نيست. از اين دشوارتر، ايجاد راه هايي است که جوانان امروز را به عرصه هاي انديشه فردا سوق دهد. اين کار به گمانم کارستان است.
* نويسنده، پژوهش گر، عضو شوراي علمي دانشنامه ايران.