دين به زندگي معنا مي بخشد

PDF چاپ نامه الکترونیک

دين به زندگي معنا مي بخشد

لوئيس پي. پويمن
ترجمه زهرا پروان


لوئيس پل پويمن(2005-1935) فيلسوف امريکايي، در زمينه اخلاق و فلسفه  دين فعاليت مي کرد. نام او به سبب گزيده ها و متون فلسفي اش که خود طي سفرهايش در بيش از شصت دانشگاه در سراسر جهان قرائت کرد و به طور گسترده اي براي اهداف آموزشي مورد استفاده قرار گرفت بسيار شناخته شده است.  پويمن تلاش مي کرد تا نشان دهد از چه روي انسان ها با موضوعات بحث  انگيز و چالش برانگيز آن زمان مخالفند و با بررسي ريشه هاي اين انديشه ها در تلاش بود تا ديدگاه هايي متعادل ارائه دهد. پويمن در نخستين کتاب خود منطق انفسي بودن (The Logic of Subjectivity) استدلال مي کند که منطق دليل  کرکه گور به تناقض هاي دروني منجر مي شود. در اراده و باور ديني عليه کساني مانند دکارت و ويليام جيمز که معتقدند ما مي توانيم باورهايمان را از طريق اراده برگزينيم بحث مي کرد. او اخلاق باور را وسعت مي بخشد و استدلال مي کند که اميد مي تواند جانشين مناسبي براي باور ديني باشد.
مقاله?اي که در پيش رو داريد از کتاب معناي زندگي The Meaning of Life  به ويراستاري اي. دي. کلمک (E. D.Klemke) و استيون ام. کان(Steven M. Cahn) برگزيده شده است. فصل اول اين کتاب پاسخ هاي مبتني بر خداباوري به مسئله معناي زندگي را در بر مي گيرد و مقاله دين به زندگي معنا مي بخشد از جمله مقالات اين بخش است که پويمن طي آن قصد دارد به صورت فهرست وار به بيان هشت نظريه?اي بپردازد که از ديد او زندگي شخص خداباور را آکنده از معنا مي سازد.
***
اگر خداباوري صادق باشد و موجودي متعالي و مهربان که برعالم فرمانروايي مي کند وجود داشته باشد، هشت نظريه ي زير صادقند.
1. ما از خاستگاه ها و روند ادامه حيات عالم تبيين رضايتبخشي داريم. ما محصول اتفاق و ضرورت يا انفجاربزرگ سرد و بي روحي نيستيم، بلکه ساخته موجودي آسماني هستيم که به ما اهميت مي دهد. اگر دين صادق باشد، آن گونه که ويليام جيمز مي گويد، “ عالم ديگر براي ما صرفا آن نيست، بلکه تو است.....و هر گونه ارتباطي که ميان دو شخص ممکن باشد در اينجا نيز ممکن است.” با علم به اين که جهان مرئي بخشي از عالم روحاني تري است که معانيش را از آن مي گيرد وعلي رغم وجود شر، نوعي ارتباط هماهنگ ذاتي ميان جهان ما و واقعيت متعالي وجود دارد مي توانيم به آرامش دست يابيم.
اصل موضوع اينجاست. آيا عالم هدفمند يا صرفا گردهم آيي کور اجزاء در حرکت است؟ علم به اين پرسش پاسخي نمي دهد، گرچه علم گرايي، طبيعت گرايي سکولار، مي پذيرد که جهان فاقد غايت يعني مادة کور در حرکت است. ولي، خداباوري به ما مي گويد که همه موجودات هدفي دارند، عالم در نقطه اي از زمان آفريده شده است و به شيوه اي قانونمند به سوي غايتي مقرر پيش خواهد رفت. نگرش طبيعت گرايانه به عالم را که با فصاحت در نوشته کلاسيک “پرستش انسان آزاد” برتراند راسل بيان شده است ملاحظه کنيد:   اين که انسان محصول عللي است که هيچ آگاهي از غايتي که به آن دست مي يافتند نداشتند؛ اين که خاستگاهش، رشدش، بيم ها و اميدهايش، عشق ها و باورهايش چيزي نيست جز حاصل گردهم آيي تصادفي اتم ها؛ که نه اشتياق، نه از خود گذشتگي، نه شورمندي تفکر و احساس، نمي تواند زندگي فردي را از مرگ برهاند؛ اين که همة رنج هاي اعصار، همه دلبستگي ها و شورمندي ها، همه آمال و آرزوها، هر فروغ عظيم نبوغ انساني، با مرگ عظيم منظومه شمسي محکوم به نابودي اند، و کل معبد دستاورد بشر به ناچار بايد به زير آوارهاي عالمي در ويرانه ها مدفون شود همه اين چيزها، اگر کاملا غير قابل شک نباشند، با اين حال تقريبا به قدري مسلم هستند که هيچ فلسفه اي که انکارشان کند نمي تواند اميد داشته باشد که پابرجا بماند. فقط در چارچوب اين حقايق، فقط  بر بنياد استوار نوميدي سخت، سکونتگاه روح مي تواند از اين پس با اطمينان بنا شود.
اين آن نوع “سکونتگاه روح” نيست که ارزش بنا کردن داشته باشد، چه رسد به اين که با اطمينان بنا شود. براساس بنيادي بي ثبات، نمي توان عمارتي امن بنا کرد، و از هيچ چيز نمي توان چيزي به دست آورد. خوبي محصول ما فقط وابسته به آن است که از چه ماده اي به دست آمده باشد. از عالمي بي ارزش، به طور معجزه آسايي ارزش هايي عيني ظاهر نخواهد شد، و نيز هدف نمي تواند از بي هدفي به دست آيد. براساس “ بنياد محکم نوميدي سخت” فقط مي توانيم چيزي را بنا کنيم که از روي استيصال باشد.
2. خداباوري بر اين اعتقاد است که عالم آکنده از خير است و خير بر شر پيروز خواهد شد. ما در نبردي نوميدانه به تنهايي درحال جنگ نيستيم، بلکه خداوند در کنار ماست، يا بلکه ممکن است ما در کنار خداوند در پيکار خير عليه شر باشيم. بنابراين نيازي نيست شما و من بيهوده بجنگيم. اگر عالم بي معنا باشد، هيچ چيز نهايتا مهم نخواهد بود. افلاطون، شکسپير، موزارت، ميکل آنژ، کليساي نوتردام، و خورشيد خود در فراموشي نابود خواهند شد. اما اگر خير ازلي وجود داشته باشد، همه چيز خوب خواهد بود، همه چيز هريک به نحوي به ياد خواهند ماند، هيچ چيز ارزشمندي بيهوده نخواهد بود. تصور پيروزي نهايي خير بر شر، عدالت بر بي عدالتي، ستمگري، و نفرت(عداوت)، به ما اطمينان مي دهد که به جنگ عليه بي عدالتي، ستمگري، و عداوت ادامه دهيم، آن هنگام که ديگران برآورد مي کنند که احتمال پيروزي بر پرهيزگاري بسيار بيش از آن است که به مصافشان رويم.
3. خداوند به ما عشق مي ورزد و به فکر ماست. عشق او ما را برمي انگيزاند، به طوري که ما انگيزه نيرومندتري براي اعمال به لحاظ اخلاقي خوب، از جمله نوعدوستي والا داريم. زندگي ما پيوند عميقي با اخلاق دارد، نه به خاطر ترس از دوزخ، بلکه به خاطر امتنان عميق از ذات يگانه اي که به ما عشق مي ورزد و ما به او عشق مي ورزيم. ما نه با قوانين سرد و بي روح، بلکه در ارتباط با محبوبي کيهاني زندگي مي کنيم، محبوبي که او که بيشترين منافع را براي ما در نظر دارد و آن قدر قدرتمند هست که تضمين کند به اندازه اي که شادمان هستيم منشأ خير باشيم. سکولاريسم فاقد اين احساس عشق کيهاني است، و بنابراين تصادفي نيست که نمي تواند قديساني اخلاقي مانند عيسي، موسي بن ميمون، قديس فرانسيس، پدر دامين، ترزا آويلايي، گاندي،  مارتين لوتر کينگ پسر، و مادر ترزا بپروراند. شما به عشق خاصي نيازمنديد که، مانند پدر دامين، جهان آسايش را براي عزيمت به سرزميني متروک به خاطر مراقبت از جذاميان ترک گوييد، يا مانند پدر کالبه که به جاي هم سلولي خود در سلول مرگ نازي ها قرار گرفت، زندگي خود را براي ديگري به خطر اندازيد. شايد آين رند(Ayn Rand) برحق باشد که معتقد است از ديدگاهي سکولار نوعدوستي نه فقط احمقانه، بلکه مخالف زندگي است، زيرا تنها چيزي که داريم، يعني من (ego)کوچکمان را در جهاني سرد و بي روح بي تفاوت فدا مي کند.
4. خداباوران براي اين پرسش “چرا اخلاقي باشيم؟” پاسخي دارند،  به اين صورت كه به خاطر عشق به خداوند و به اين سبب که عشق تضمين کنندة عدالت است، به طوري که شما چيزي را که سزاوارش هستيد دريافت خواهيد کرد، خوب در مقابل خوب و بد در مقابل بد. خوب واقعا برايتان خوب است. نظام اخلاقي سکولار با اين پرسش که چرا هنگامي که مي توانم از عمل نادرست (تقلب يا فريبکاري، دروغ گفتن، دزدي کردن، صدمه زدن به ديگران) منتفع شوم بايد اخلاقي باشم؟ مشکل جدي دارد. هنگامي که مي توانم با خودپرست بودن پيشرفت کنم، چرا بايد از قوانين اخلاقي اطاعت کنم؟ پرسشي سخت، که هرگز پاسخ سکولارِ کاملا رضايت بخشي(قانع کننده اي)  به آن را مشاهده نکرده ام. اما اين پرسش از سوي خداباوري کاملا متقاعد کننده است: نوع ِ عملي که نسبت به ديگران انجام مي دهيد دامنگير شما مي شود. اگر عمل خوب انجام دهيد، ثمره نيک دريافت مي کنيد، اگر عمل بد انجام دهيد، کيفر بد دريافت مي داريد. عمل غير اخلاقي حقيقتا غير عاقلانه است و مصلحت شخصي و نوعدوستي يکي هستند.
5. عدالت کيهاني برعالم حکم فرماست. اين ميزان ها کاملا تراز شده اند به طوري که همگان، مطابق با شايستگي اخلاقيشان، آن چه را سزاوارشان است دريافت خواهند کرد. هيچ اقبال اخلاقي در کار نيست(مگر اين که لطفي را که در سرانجام کار وجود دارد نوعي “اقبال” تفسير کنيد)، بلکه هرکس براساس اين که چگونه از استعدادهايش استفاده کرده است مورد داوري قرار خواهد گرفت(انجيل متي، باب 25).
6. همه اشخاص از ارزشي برابر برخوردارند. از آنجائي که همه بر صورت خداوند آفريده شده ايم و فرزندان اوئيم، همه برادران و خواهران يکديگريم. ما يک خانواده ايم و بايد با رأفت با يکديگر رفتار کنيم آن گونه که اعضاء خانواده اي هستيم که از ارزشي يکسان برخورداريم. درواقع، نظام هاي سياسي و اخلاقي سکولار مدرن اغلب بدون اين که اين ارزش برابر فرد را توجيه کنند آن را مي پذيرند. اما بدون پدري خداوند معنايي ندارد که بگوييم همه اشخاص فطرتا از ارزش يکساني بهره مندند. از نظرگاه هوش و سودمندي، ارسطو و نيچه برحق هستند، نابرابري هاي عظيمي وجود دارد، و چرا اشخاص برتر نبايد انواع پست تر را براي منفعت خويش مورد استفاده قرار دهند؟ بر اين اساس، ظاهرا سکولاريسم، با رد نابرابر گرايي، از سود سرمايه ديني اي که کنار گذاشته است گذران زندگي مي کند.
7. لطف و بخشايش پاياني خوش براي همگان. خير همگان که با فرجامي نيک خاتمه مي پذيرد (کمدي الهي). گناه اخلاقي که ما، حتي براي شنيع ترين اعمال، تجربه مي کنيم مي تواند زائل شود، و ما مي توانيم نجات يابيم و آغازي دوباره داشته باشيم. اين رهايي اخلاقي راستين است.
8. زندگي پس از مرگ وجود دارد. مرگ پايان ماجرا نيست بلکه، با شناختن يکديگر در جهاني بهتر، به زندگي ادامه مي دهيم. نفوس ما جاودانه اند و براي حياتي عالي تر مقدر شده اند.1 از اين رو اگر خداباوري يهودي- مسيحي صادق باشد، جهان مأمني دوست داشتني است که ما همچون برادران و خواهراني در يک خانواده به هم پيوسته ايم، که مقدر است تا ابد در رستگاري کيهاني در اين واقعيتي که در آن خوبي بدي را شکست مي دهد به سر بريم.
اگر خداباوريِ کاذب و سکولاريسم صادق باشد، در اين صورت اساس روشني براي برابري انسان، دليلي که همة انسان ها به طور مساوي محترم شمرده شوند، پاسخ ساده و روشني به اين پرسش، که چرا اين عمل اخلاقي است حتي آنگاه که حداکثر منفعت را تأمين نمي کند؟ وجود ندارد. معناي هماهنگي و هدف در عالم وجود ندارد، بلکه چرخ گردون جاي زئوس را گرفته و پادشاه است”(سوفوکلس).
افزون بر اين واقعيت که خداباوري ما را از هيچ گونه استقلالي که ما در نظام هاي غير خداباورانه داريم محروم نمي کند. چه خداوند وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد ما به يک اندازه در انتخاب ميان خير و شر مختار هستيم (با فرض اين که مفهوم خير و شر در عالمي غير خداباورانه معنا دهد) در اين صورت ظاهرا روشن است که جهان مبتني بر خداباوري برايمان بسيار بهتر و رضايت بخش?تر است از جهاني که در آن خدايي وجود نداشته باشد.
البته، مسئله آن است که ما احتمالا نمي دانيم که آيا خداباوري صادق است يا نه، چه رسد به آن که تقرير ديني خاص مان از آن صادق باشد. در اين جا براي بيان نکته سوم خود مبني بر اين که ما ممکن است الزام داشته باشيم، يا دست کم، ممکن است چيز خوبي باشد، که به گونه اي زندگي کنيم که  گويي خداباوري صادق است، بايد دليل پاسکال را به کار گيرم. به اين معنا که، مگر اين که تصور کنيد که خداباوري به قدري غير محتمل است که ما نبايد حتي آن را نامزدي براي حقيقت در نظر بگيريم، بايد به شيوه اي زندگي کنيم که فضايل خداباوري امکان آن را داشته باشند که به زندگي ها و فرهنگمان الهام بخشند. جهان بيني مبتني بر خداباوري به قدري برتر از جهان بيني سکولار است که ولو اين که ما ممکن است لا ادري گويان يا ملحداني ضعيف باشيم به سودمان است که به گونه?اي زندگي کنيم که گويي خداباوري صادق است، و هر شخص را به عنوان فرزند خداوند، داراي ارزش والا، در نظر مي گيرد، و چنان عمل مي کند که گويي خداوند در نبرد خير عليه شر عمل مي کند، و جامعه اي مبتني بر اين عقايد بنا مي کند. در اين صورت خوب است که به خاطر خداوند دل را به دريا بزنيم. دين به زندگي ما هدف و بنيادي براي اخلاقي زيستن مي دهد که ارزشمندتر از آن است که به آساني از آن بگذريم. دين ميراثي است که مي توان از آن براي بناي تمدني بهتر استفاده کرد و ميراثي است که با غفلت از آن به خود ضرر خواهيم زد.
از لطف بسيار دکتر بهزاد سالکي که زحمت مقابله ي ترجمه با متن اصلي را پذيرفتند کمال تشکر را دارم.
منبع
Louis P.Pojman. Religion  Gives Meaning to Life( The Meaning of Life: A Reader Paperback – October 11, 2007 by E. D. Klemke (Editor), Steven M. Cahn).
پي نوشت
1. البته، دوزخ در اينجا يک مسئله است که کل اين انديشه را تا حدودي بي اعتبار مي کند، اما  بسياري از گونه هاي خداباوري(براي مثال، هندوئيسم مبتني بر خداباوري و الهيدانان مسيحي اوريگن، اف. موريس، و کارل بارت) به رستگاري عام در انتها معتقدند. دوزخ فقط مدرسه اي موقت در آموزش اخلاقي است من معتقدم اين نگرشي موجه است.