فلسفه دين در يک نگاه

PDF چاپ نامه الکترونیک

فلسفه دين در يک نگاه

گفت‌وگو با محمد لگن هاوسن
هژير مهري


در اين گفت‌و‌گو در قسمت نخست ابتدا ارتباط دين را با علم  و سياست به صورت جداگانه  بررسي مي‌کنيم و در قسمت دوم بحث را به ارتباط با کارهايي که پرفسور لگن هاوسن در زمينه فلسفه دين انجام داده‌اند  معطوف مي‌کنيم: در يک بخش فلسفه دين هگل را بررسي مي‌کنيم و اينکه فلسفه دين هگل چگونه مي‌تواند ‌زمينه‌ساز الهيات پويشي باشد؟ در بخش بعدي مساله پلوراليزيم را از ديدگاه استاد لگن هاوسن در تفکر آلستون، جان هيک و پلنتينگا ارزيابي مي‌کنيم.
***
در اين قسمت مي‌خواهيم وارد حوزه «علم و دين» شويم. در ابتدا بفرماييد آيا به قول پلنتينگا مي‌توانيم علم ديني داشته باشيم؟ يا به قول دنيل دنت علم و دين ارتباط منطقي با هم ندارند و دين مانع رشد علم خواهد شد؟ و اينکه آيا دين يک پديده طبيعي و  محصول تکامل تفکر بشر است يا منشا وحياني دارد؟
دنيل دنت ديدگاهي ‌مادي‌گرايانه و روانشناسانه نسبت به فکر انسان دارد چون در الهيات خدا را (ذهن) mind تعريف مي‌کنند. دنت مي‌گويد اين فکر نادرست است زيرا بدون وجود عصب و ساختار اعصاب نمي‌توان ذهن و فکر داشت. دنت مي‌گويد دينداران خيال‌بافي و فرافکني مي‌کنند که خدايي در آسمان هست که بدون عصب‌ها و بدون مغز مثل ما فکر مي‌کند چنين چيزي محال است .
پلنتينگا ديدگاهش را بر اساس همان ديدگاه ‌معرفت‌شناسي اصلاح‌شده مطرح مي‌کند، به نظر مي‌رسد پلنتينگا به اصل مطلب نمي‌پردازد که دنت در دينداري شک دارد پلنتينگا توجيهاتي براي ديدگاه خودش ارائه مي‌دهد که اين سر جاي خودش هست. حرف پلنتينگا اين است که نمي‌توانيد اثبات کنيد که چنين  چيزي محال است اما نمي‌خواهيم اثباتش کنيم که محال است، چيزهايي که ما از روانشناسي مي‌دانيم از مورچه تا انسان تمامي به ابزارهاي فيزيکي وابسته است و وقتي ابزار فيزيکي نداريم چطور مي‌خواهيم درست فکر کنيم؟ خدا علم دارد و هر چيزي که علم دارد بايد فکر داشته باشد؟ فکر به مغز و عصب وابسته است؟ پس شما چه مي‌گوييد؟
اصل دعواي بين دنت و پلنتيگا به اين شکل است.

حق با کيست و جواب درست چيست؟
اگر به الهيات سنتي هم در فلسفه سنتي و هم فلسفه غرب نگاه کنيم هيچ کدام از آنها نمي‌خواستند فکر را به خدا نسبت دهند. خدا فکر نمي‌کند، خدا بيرون از زمان است و معرفت خدا را به گونه اي ديگري تبيين مي‌کنند. از زمان ابن‌سينا به بعد ‌صورت‌هايي پيدا مي‌شود به نام ‌صورت‌هاي مجرد نه ‌صورت‌هاي ذهني که در عصب‌شناسي شکل مي‌گيرد. اين کاري است که دنت دارد که همه به يکسري مواضع ديني برمي‌گردد. بنده فکر مي‌کنم اگر ابن‌سينا و آکويناس در يک زمان بودند که بتوانند با دنت صحبت کنند، ابن‌سينا و آکويناس کاملا حرف دنت را مي‌پذيرفتند چون آنها مي‌پذيرند که خدا حافظه و قواي شناخت ندارد.

از ميان علوم مختلف شايد فلسفه زيست‌شناسي و روانشناسي تکاملي بيش و پيش از همه با دين در چالش است و البته فيلسوفان دين نمي‌توانند نسبت به ديدگاه‌هاي دانشمنداني چون داوکينز و دنيل دنت و سم هريس بي‌تفاوت باشند. اين تقابل چگونه پيش رفته و فيلسوفان دين و دين‌پژوهاني چون پلنتينگا تاکنون به ديدگاه‌هاي تکامل‌گرايانه در فلسفه ‌زيست‌شناسي چه پاسخ هايي داده اند؟ و البته تا چه حد اين بحث‌ها را در ارتباط علم و دين پذيرفته‌اند؟
کار دنت اين است که مي‌گويد: مسيحيان امروز معتقدند که خدا کاملا شبيه ما هست،که خدا mind  دارد، mind چيست؟ mind شامل اراده، تصور، حافظه و عقل است ولي وقتي خدا بدن ندارد چطور مي‌تواند اين قوا را داشته باشد؟ در فلسفه سنتي هيچ کدام از اين صحبت‌ها را نکرده‌اند. آنها مي‌گويند خدا اراده دارد نه اينکه تصور ذهني دارد و مي‌خواهد به آنها برسد که اين امور زمان مي‌خواهند، مهم‌ترين چيز در فلسفه ابن‌سينا و آکويناس و ابن‌ميمون اين است که در مورد اين ‌صورت‌هاي ذهني‌، خدا فوق زمان است‌،  اين ‌صورت‌هاي ذهني در مورد خدا به آن شکلي که در مورد چيزهاي مادي پيدا مي‌شود نيست و به نظرم نقص کار پلنتينگا و دنت اين است که به اين نکته توجه ندارند که دنت مي‌خواهد پيش فرض بگيرد که دينداران مي‌خواهند خدايي داشته باشند که ذهن و بدن داشته باشد، که اين محال است و پلنتينگا مي‌خواهد نشان دهد که دنت بر اساس علوم تجربي نمي‌تواند انکار کند که خدا وجود دارد.
ولي اصل مطلب اين است که خدا ذهن دارد يا نه؟
يک يا دو سال قبل کنفرانسي بين‌المللي در قم با عنوان«رابطه نفس و بدن» برگزار شد که عنوان مقاله بنده اين بود : آيا در ‌ابن‌سينا خدا Mind  دارد؟ وقتي براي ارائه مقاله رفتم، يکي از مسيحياني که از آمريکا در اين کنفرانس شرکت کرده بود از من پرسيد: چگونه مي‌تواني خدايي را تصور کني که Mind ندارد؟ البته که خدا Mind دارد. اصلا براي آنها قابل تصور نبود که خدا Mind ندارد. بنده در پاسخ گفتم در‌ ابن‌سينا و فلسفه اسلامي ‌خدا Mind ندارد و آنها از اين گفتار بنده خيلي تعجب کردند. بعد گفتم آکويناس خودتان هم معتقد است خدا Mind ندارد. آنها باز هم تعجب کردند. يک فيلسوف دين از دانشگاه نتردام با من بحثي کرد که خدا Mind دارد! و مي‌دانم که آکويناس قائل نيست که خدا Mind دارد و به نظرم آکويناس ملحد است.

عجيب بود!
توماس آکويناس بزرگ‌ترين الهيدان دين کاتوليک و الهيدان و فيلسوف رسمي کليساي کاتوليک است و اين فيلسوف دين از دانشگاه نتردام يعني بزرگ‌ترين دانشگاه کاتوليک، گفتند که آکويناس کافر بوده است. 

نظر شما در مورد اينکه خدا ذهن دارد يا نه چيست؟
من هم نظر فيلسوفان سنتي را مي‌پذيرم و فکر مي‌کنم که دنت درست مي‌گويد و حق با دنت است که هيچ چيزي بدون مغز نمي‌تواند فکر کند ولي من هم به خدا اعتقاد دارم که خدا فکر نمي‌کند و فکر کردن امر زماني است و خدا فراتراز  زمان است .

دعواي دنت با دين است که به نظرش دين خرافه است‌، مشکل دنت اين است که خدا ذهن ندارد و چون ذهن و سيستم عصبي ندارد نمي‌تواند خالق انسان باشد، پس انسان خالقي ندارد ؟
اين مثل خطبه اميرالمومنين است که اگر مورچه بخواهد خدا را تصور کند فکر مي‌کند که خدا شاخک هم دارد و مثل اين است که چون ما بهترين چيزي که داريم ذهن است پس تصور مي‌کنيم که خدا فکر دارد‌. ما وقتي در دنيا زوم مي‌کنيم، از اين گونه تصورات هست: آيا خدا از کارهاي ما ناراحت نمي‌شود؟‌ اين تصور خيلي کودکانه است. البته خودم هم وقتي دعا مي‌کنم به آسمان نگاه مي‌کنم، چرا؟ مگر خدا آنجا زندگي مي‌کند؟ مي‌دانم که اينطوري نيست ولي چاره‌اي ندارم بايد به گونه‌اي تصور کنم‌، ولي اگر بخواهيم تحليلي فلسفي ارائه دهيم نبايد تصور کنيم که خدا پشت ابرها زندگي مي‌کند يا اينکه خدا فکر مي‌کند و ذهن دارد.

پلنتينگا از موضع ديني وارد بحث مي‌شود و معتقد است که تکامل ابزاري براي آفرينش است، به نظرم پلنتينگا اينجا مصادره به مطلوب مي‌کند و دنت اين نظر پلنتينگا را درخصوص تکامل قبول نمي‌کند.
پلنتينگا مي‌گويد که اين طرح از خدا هست که به شيوه تکاملي در فرايند تطور طبيعي اين چيزها پيدا مي‌شوند. دنت مي‌گويد که اين طرحي نيست‌، شما درست مي‌گوييد با علوم تجربي نمي‌توانيم يک طرح را اثبات کنيم که اين تعبير وجود دارد يا نه! پلنتينگا هم نمي‌تواند نظريه خودش را اثبات کند مگر بر اساس اعتقادات ديني خودش .
اينجا پلنتينگا بحث جالبي دارد که اگر افکار ما بر اساس تکامل پيدا مي‌شوند قابل اعتماد هم نيستند. 
بي شک جان رالز از برجسته‌ترين فيلسوفان سياسي سده بيستم است و به تازگي کتابي با عنوان مواضع ديني رالز منتشر شده که گويا مربوط به نظرات وي در دوران جواني بوده است آيا مي‌توان با موضع «دين و سياست» به اين کتاب نگاه کرد؟
بله، از مطالبي که درباره اين کتاب خواندم معلوم مي‌شود که نبايد گفت اين فقط آراي رالز در دوران جواني است‌، بنده فکر مي‌کنم رالز تا پايان زندگي همين اعتقاد را داشت.

من که آثار مختلف رالز مثل «نظريه عدالت»، «ليبراليسم سياسي» و «عدالت به مثابه انصاف» را بررسي کردم مطلبي درباره اعتقاد ديني او به صورت مستقيم يا غير مستقيم نديدم.
خيلي‌ها اينطور هستند مثل ويتگنشتاين‌، خصوصا امروزه و در ميان فيلسوفاني که فلسفه تدريس مي‌کنند صرف نظر از فلسفه دين،85  درصد از استادان فلسفه در غرب يا ملحد هستند يا گرايش به الحاد دارند، در اين فضا برخي از آنها مثل رالز مي‌خواهد بگويد که فلسفه سياسي درست بکنم که به اعتقادات ديني‌اي که دارم وابسته نباشد.

با اين توضيح شما به نظر مي‌رسد اگر رالز اعتقاد مذهبي دارد بنا به فلسفه‌اي که در نظريه عدالت مطرح مي‌کند،که ما وضع اصيلي را برساخت کنيم که در آن وضع اصيل افراد در پس حجاب جهل هستند‌، حجاب جهل يا پرده غفلت براي آن است که اصل عدالت اينجا براي انتخاب اصول رعايت شده باشد‌، افراد از جايگاه اجتماعي خود بي‌خبرند و در اين وضعيت است که اصول عدالت يعني:اصل آزادي و تمايز را برمي‌گزينند و رالز به خاطر رعايت اصل انصاف در نظريه اش به عنوان يک فيلسوف نو کانتي از طرح مطلبي راجع به دين اجتناب مي‌کند.
بله يعني اگر رالز مي‌خواست از ديدگاه خودش دفاع کند، با طرح ديدگاه دينداري‌اش اين کار صورت پيدا نمي‌کرد. مثال ديگر چارلز تيلور کاتوليک است. در کنفرانسي کاتوليک‌ها او را دعوت کردند و گفتند مي‌دانيم شما کاتوليک و مذهبي هستيد ولي در کتاب و درس‌هايتان پرچم کاتوليک را نمي‌آوريد‌، چرا؟ ايشان گفتند خوانندگان من صرفا کاتوليک‌ها نيستند و من مي‌خواهم پيغامم را به همه برسانم ولي تيلور در نهايت گفت اگر شما به آيين کاتوليک به‌خوبي آشنا هستيد مي‌توانيد کاتوليک بودن من را در خط‌هاي کتابم‌ مشاهده کنيد. 

در قسمت پاياني اين گفت‌و‌گو مي‌خواهيم وارد بحث تاليفي شويم که شما درحوزه فلسفه دين داشته‌ايد:
مقاله اخير شما در زمينه فلسفه دين با عنوان«خدا و دين در انديشه هگل»: چه مباحثي را مورد بحث قرار مي‌دهد: لطفا ذيل مسائلي که سوال مي‌شود مرتبط با مباحث مقاله، پاسخ‌هاي مبسوطي ارائه فرماييد:
الف- ارتباط فلسفه دين هگل با الهيات پويشي در چيست؟
بنده فکر مي‌کنم چندين نکته از ديدگاه هاي هگل در الهيات ابهام دارد، ولي به نظر بنده ديدگاه هگل درباره خدا اين است که خدا در حرکت است، چرا؟ چون ديدگاه هگل اين بود که خدا مطلق است که اين مطلق شامل همه چيز هست و اين مطلق شامل چيزهاي محسوس و زماني هم هست‌. خدا در فلسفه دين هگل به آگاهي و آگاهي خود مي‌رسد در زمان به خاطر اينکه خدا مي‌تواند بر اساس انسان‌ها آگاهي داشته باشد‌، پس خدا بايد انسان‌ها را بيافريند که انسان‌ها هم رشد کنند که اين هم چندين مرحله مي‌شود که روح هم پيدا مي‌شود. اين روح هم بايد به خودش توجه داشته باشد اين روح زمان مي‌خواهد و در اين سير خدا تکميل مي‌شود و الهيات پويشي پيدا مي‌شود‌، البته من اصلا اين را قبول نمي‌کنم من هگل را تدريس مي‌کنم ولي حمايتش نمي‌کنم.

بله جز الهيات پويشي در مورد صفات و افعال خدا در سال 1994 در غرب رويکرد جديدي به نام الهيات و خداباوري گشوده «Open Theism» با آثار ويليام هاسکر، سوسا، پينکو و ديگران به وجود آمد که بسيار به الهيات پويشي نزديک است. اينان در عقايد خود معتقدند که خدا تغييرپذير است،يا اينکه خدا فکر مي‌کند يا خدا در افعالش ريسک مي‌کند که به نظر مي‌رسد اينها از عقايد هگل الهام گرفته باشند.
ب- به نظر شما خدا در انديشه هگل به تفسير طرفداران مسيحي نزديک‌تر است؟ يا مخالفاني که معتقدند هگل اعتقادي به دين نداشت و خودش بر اساس نظام عقلي‌اش در فلسفه فرايندي به نام دين را درست کرده است؟
مي‌توانيم ديدگاه هگل را به چندين شکل تفسير کنيم. آنها که مسيحي و طرفدار هگل بودند اين را انکار کردند. آنها گفتند ديدگاه هگل اين نيست که خدا خودش در زمان تکميل مي‌شود فقط با توجه به تثليث روح خداست که تکميل مي‌شود ولي ذات ثابت مي‌ماند، ولي هگل در آثار خودش روح و ذات را از يکديگر جدا نمي‌کند پس نسبت دادن اين تفسير به هگل مشکل است. از سوي ديگر مفسران ديگر هگل مي‌گويند، هگل اصلا هيچ اعتقادي به خدا نداشت‌، چرا؟ وقتي که ما نگاه مي‌کنيم، منظور ايشان از روح چي هست، اين آگاهي را داريم که فراتر از من است و وقتي که اين من از ما عبور مي‌کند، حتي در شکل خانواده، جامعه مدني و حکومت‌، اينجا روح پيدا مي‌شود، پس روح يک پديدار اجتماعي است و چيزي فرا طبيعت نيست و اين تفسير ديگري از هگل بود.
برداشت کلي بنده از تفاسير هگل اين بود که او خودش را يک پروتستان لوتري به شمار مي‌آورد، يعني ديدگاه خودش اين بود: ديدگاه لوتري پروتستاني دارم و به تثليث و اعتقادات رسمي‌کليسا اعتقاد دارم، اما با يک تفسير فلسفي. تفسير فلسفي که هگل از اعتقاداتش ارائه مي‌دهد، حالت پويشي در آن پيدا مي‌شود. اين درحالي است که بنده باز هم صددرصد مطمئن نيستم که اين موضوع به خاطر سختي در نوشتار هگل پديدار مي‌شود.

شما در زمينه فلسفه دين کتاب ديگري داريد، با عنوان« پلوراليسم: بررسي ديدگاه متفکران اسلام » در اين کتاب چه مباحث ديني را مطرح مي‌کنيد.
الف- تجربه ديني چه ارتباطي با پلوراليسم ديني دارد؟آيا آلستون از اين موضع وارد مساله پلوراليسم ديني مي‌شود يا موضع انحصار گرايانه دارد؟
بحث را با تجربه ديني شروع مي‌کنيم؛ بسياري از کساني که مي‌خواهند از پلوراليسم ديني دفاع کنند‌، بر اساس تجربه ديني شروع مي‌کنند. اين تجربه ديني اعتقادات خاص اديان بر اين اساس است و بزرگان مذاهب مدعي‌اند، صاحب وحي يا الهام هستنند که بر اساس اين مطلب اعتقادات را مطرح کرده و پيروانشان هم قبول مي‌کنند. اما اين تجربه‌هاي ديني ضد و نقيض و متفاوت هستند و ما نمي‌توانيم بگوييم که يکي از اين تجربه‌ها از باقي آنها بيشتر قابل اعتمادتر است، بر اين اساس انواع مختلف پلوراليسم ديني پيدا مي‌شود‌، يکي درباره‌ حقيقت ديني که حقيقت دين در اسلام پيدا مي‌شود يا در مسيحيت يا بودايي يا همه برابرند. برخي نويسندگان مي‌گويند چون حقيقت در اديان مختلف وجود داد اين حقيقت در اديان به طور مساوي پخش مي‌شود البته اينجا مشکلي براي اديان پيش مي‌آيد که همه آنهايي که در اين موضوع مي‌نويسند مي‌گويند شيطان‌پرستي باطل است و ما اين را قبول نمي‌کنيم ولي شيطان‌پرستان هم تجربه ديني دارند. آنها مي‌گويند شيطان راديده‌ايم و شيطان چيزهايي به ما نشان داده‌ است. اگر ملاک‌، تجربه است بايد تمام اين فرقه‌هاي کوچک و بزرگ عجيب و غريب را قبول کنيم که با يکديگر برابر هستند و جان هيک و هيچ کس ديگري حاضر نيستند که اينها را بپذيرند و اينجا تا حدودي مشکل پيش مي‌آيد.

ب- آيا شما در مساله پلوراليسم ديني به مساله «تئوديسه» همان مساله‌اي توجه داشته‌ايد که جان هيک را به اين موضع رهنمون کرده است.
همان‌گونه که پلوراليسم ديني با بحث تجربه ديني شروع مي‌شود بحث‌هاي مختلفي هم با آن شروع مي‌شود که هر چيزي که به دين برمي‌گردد، مگر با تجربه‌هاي ديني برابر است؟ و همه ادعاهاي مربوط به دين به طور برابر در مورد اديان منتشر مي‌شود پس گفته‌اند موضوعاتي مانند اخلاقي، معرفت‌شناختي، آخرت‌شناختي در مذاهب مختلف يکسان است. در مساله آخرت‌شناختي مشکلي پيش مي‌آيد. همان‌طور که مي‌دانيد در آثار جان هيک به نظرم اين عيب است اگر بگوييم کس ديگري نمي‌تواند اهل بهشت شود صرفا به اين دليل که اعتقادات ما را قبول نمي‌کند. بايد بپذيريم آنها تجربه‌هاي خودشان را دارند و مي‌توانند اهل بهشت شوند پس نبايد اعتقادات انحصارگرايانه در مورد دين داشته باشيم.
بگذاريد داستاني برايتان بگويم: روزي در آمريکا سوار هواپيما بودم و يک کتاب فلسفه دين مطالعه مي‌کردم شخصي در کنارم نشسته بود ايشان به من گفت مي‌بينم که درباره دين مي‌خوانيد.مي‌توانم بپرسم اعتقادات شما چيست؟
بنده گفتم: مسلمان هستم، الحمدالله.
ايشان گفتند: براي شما متاسفم چون شما از اهل جهنم هستيد! بنده گفتم: چرا اين حرف را مي‌زنيد؟
گفت: چون شما حضرت مسيح را قبول نداريد.
بنده گفتم: چرا من حضرت مسيح را قبول دارم، يعني همه مسلمانان حضرت مسيح را قبول دارند.
ايشان گفت: نه، اينطوري! شما بايد حضرت مسيح را به عنوان منجي خودتان قبول کنيد.
بنده گفتم: باشد قبول مي‌کنم.
گفت: يعني چه؟
گفتم: همه پيامبران منجي من هستند.
گفت: نه، اينطور درست نيست!
تمام دو ساعت پرواز را بحث کرديم و در پايان بحث و پرواز باز هم ايشان گفت: من فکر مي‌کنم که شما اهل جهنم هستيد!
و اين مساله براي بنده بسيار عجيب بود.
هيک هم از افرادي مثل مور ناراحت است که ما نبايد اينگونه به مساله نگاه کنيم ولي اشکالي که براي ديدگاه پلوراليستي هيک وجود دارد اين است که بين اديان فرقي وجود دارد و همه آنها راهي بهشت مي‌شوند. اينکه حضرت مسيح آمده انسان‌ها را هدايت کرده و به صليب کشيده شده، پس رستگاري فقط براي دين مسيحي و مسيحيان است، درست نيست به همين دليل بيشتر مسيحيان تحمل حرف جان هيک را ندارند.
پ- موضع پلنتينگا که بنابه دلايلي در مقاله‌اش با عنوان انحصارگرايي و نقدهايي را به پلوراليسم مطرح مي‌کند، تا چه حد به نظر شما موجه و معقول است؟
پلنتينگا اعتراف مي‌کند که انحصارگراست. به نظرم ديدگاه پلنتينگا بيشتر با دين سازگاري دارد در ارتباط با آن چيزي که هيک مي‌گويد. اينجا براي تکميل بحث داستان ديگري درباره پلنتينگا تعريف مي‌کنم.
پلنتينگا به اين صورت که مشهور است، انحصارگرا نيست. زماني که پلنتينگا به ايران و قم آمدند، ديداري با آيت‌الله مصباح داشتند. در ابتداي جلسه آيت‌الله مصباح به پلنتينگا خوشامد گفت و اشاره‌اي به اين مساله کرد که آخر زمان حضرات امام زمان(ع) و حضرت مسيح (ع) با هم مي‌آيند و حضرت مسيح پشت سر امام زمان نماز مي‌خوانند: امام زمان مي‌گويند اول شما نماز بخوانيد که ما پشت سر شما اقتدا کنيم و اينگونه با هم تعارف مي‌کنند. بالاخره اينها با هم هستند و با هم صلح و عدالت را در تمام جهان برقرار مي‌کنند.
پلنتينگا چيزي نگفت.
روز بعد پلنتينگا با آيت‌الله جوادي آملي جلسه داشتند. آن بحث هم بسيار جالب بود و اميد دارم نوار اين جلسه پياده و چاپ شود زيرا اهميت تاريخي دارد.
آخر اين جلسه وقتي مي‌خواستند خداحافظي کنند، پلنتينگا گفت من ديروز شنيدم که شما شيعيان اعتقاد داريد در آخر زمان وقتي حضرت مسيح مي‌آيند امام زمان هم مي‌آيند، آيا اين مطلب درست است؟
آيت‌الله جوادي گفتند: بله،درست است، اين اعتقاد ماست.
پلنتينگا گفت: من بعد از اينکه اين مطلب را شنيدم خيلي فکر کردم‌ و به نظرم آخر زمان وقتي که حضرت مسيح مي‌آيد، که اين مساله طبق اعتقادات ما مسيحيان است‌، و اينکه امام شما همراه ايشان مي‌خواهند بيايند هيچ مانعي نيست، يعني مانعي در اعتقادات مسيحي نيست. چون در دين مسيحي هيچ مطلبي راجع به ائمه معصوم شيعيان گفته نشده و انکار هم نشده است، پس قابل جمع است.
و بيان اين مساله براي کسي که انحصارگرا محسوب مي‌شود بسيار عجيب است.  

پلنتينگا مي‌گويد دين مسيحي درست است و هر جايي که اديان ديگر در مورد مساله‌اي تناقض‌گويي مي‌کنند دين ما درست مي‌گويد و آنها اشتباه مي‌کنند ولي جاهايي که احتمال دارد که جمع شود با ديدگاهي که در دين خودمان هست آنجا چه کاري بايد انجام بدهيم؟
نمي‌توانيم حقايق ديني را از اديان ديگر ياد بگيريم. وقتي با آن چيزي تناقض ندارد که در دين ما هست، پاسخ مثبت است.

وقتي فيلسوفان دين از «تجربه ديني» سخن مي‌گويند، تجربه در نظر آنها چه تفاوت‌هاي بنياديني با تجربه نزد دانشمندان دارد؟ اساسا تجربه ديني را شلايرماخر مطرح کرد، تجربه ديني شلايرماخر واکنشي نسبت به الهيات انتقادي کانت بود که دين را از حوزه اخلاق به حوزه حس و تجربه منتقل کرد. شما در اينجا گريزي به مفهوم تجربه ديني در آلستون بزنيد و بگوييد که جان هيک چگونه از مساله تعدد تجارب ديني در پلوراليسم ديني استفاده مي‌کند؟
تفکري شبيه اين در آراي آلستون هم پيدا مي‌شود . آلستون در آخر کتاب Perceiving  God که کتاب مهم ايشان در فلسفه دين هست، اشاره مي‌کند مشکل‌ترين مساله براي نظريه من در ارتباط با تجربه ديني اين است که با اديان ديگر چه کار کنيم؟ ظاهرا همه آنها اعتقادات ديني دارند‌، ولي آلستون پلوراليسم را قبول نمي‌کند‌، پس چه کار مي‌کند؟ آلستون مي‌گويد آن چيزي که ما مي‌توانيم بر اساس تجربه ديني اثبات کنيم‌، خيلي کلي است و نمي‌توانيم جزئياتش را اثبات کنيم‌، ولي نمي‌دانم چرا نمي‌تواند؟ مثلا کسي در رويا حضرت مريم را مي‌بيند و چيزهايي مختلف که آلستون مي‌گويد اينها توجيه کننده نيست .
اينکه از نظر آلستون چه چيزهايي در تجربه ديني توجيه مي‌شود و چه چيزهايي قابل توجيه نيست ابهام دارد و مساله‌اي بسيار جدي در کار ايشان است. آلستون فيلسوف بزرگي بود که گفت من جوابي براي اينگونه مشکلات ندارم ولي آلستون در جاي ديگري مي‌گويد جايي که در تجربه‌هاي ديني تناقض پيدا مي‌شود تنها کاري که مي‌توانيم انجام دهيم اين است که از روش عقلي استفاده کنيم، ولي منظور آلستون اين نيست که با روش عقل محض از بديهيات شروع کنيم و به برهان قطعي برسيم. اينکه تجربه‌ها را بسنجيم تا اينکه به نتيجه معقول‌تري برسيم. ايشان گفت اعتقاد من اين است وقتي که اين کار را انجام مي‌دهيم اثبات مي‌شود که دين مسيحي درست است که اينطور نشد.

ث-از ميان متفکران اسلامي در مساله پلوراليسم شما به کدام متفکر اسلامي ‌نظر داشتيد، موضع ايشان در قبال پرسش‌هاي قبل چگونه است؟ اگر مرتبط نيست‌، موضع ايشان را تبيين نماييد.
بنده در اين کتاب سعي کردم بيشتر از شهيد مطهري الهام بگيرم که ايشان هم در کتاب عدل الهي مي‌گويد آن چيزي که در ميان مسلمانان جا افتاده اين است که ديگران اهل جهنم هستند و ما اهل بهشت هستيم و مطهري گفت که نه عقل و نه اعتقادات دين ما اين موضوع را تاييد نمي‌کند و ما نمي‌توانيم لطف خدا را فقط به يک فرقه منحصر کنيم. ايشان کساني که دين اسلام را قبول نمي‌کنند به قاصر و مقصر تقسيم‌بندي مي‌کند:
اگر کسي مقصر است اين شخص مجازات الهي دارد و اگر کسي که قاصر است و سعي مي‌کند حقيقت را بداند ولي به آن چيزي نمي‌رسد که ما مي‌گوييم نتيجه درست است، خدا به او لطف دارد‌ و اين تفکر الهامي ‌براي بنده بود در تمام کارهايي که انجام دادم.

بله من هم چنين تعبيري در تفکرات علامه‌طباطبايي ديده‌ام، علامه کفر را در دو دسته تقسيم‌بندي کردند: 1- جهل(علم): شخص نمي‌داند يا کوششي نکرده است يا اينکه موضوعي توجهش را جلب نکرده است. (بسياري از آدم‌ها کفرشان از اين نوع است.)
2- جحد(تصديق): عامدانه نمي‌خواهد حقيقت را دنبال کند يا اينکه حقيقت را پنهان مي‌کند؟
علامه معتقد است کفري که در خلود نگه مي‌دارد‌، کفر جحدي است‌، بسياري از فقها با علامه مخالفت مي‌کنند زيرا با اين تفسير تعداد کفار خيلي کم مي‌شود.

جناب استاد لگن هاوسن در پايان اين گفت‌وگو اندکي از فعاليت‌هاي خود در موسسه امام خميني براي ما بگوييد. بفرماييد اکنون مشغول چه پروژه‌اي هستيد و برنامه‌هايتان چيست؟
در موسسه امام خميني فلسفه سياسي هگل تدريس مي‌کنم. برنامه ديگري تحت عنوان ديدگاه‌ها در مورد الهيات مسيحي داريم که چندين سال است آن را پيگيري مي‌کنيم. غير از اين هم بنده چندين مطلب درباره فلسفه دين از ديدگاه اسلامي نوشته‌ام و مخصوصا به مساله پلوراليسم پرداخته‌ام که تقريبا 15 سال پيش هم چاپ شد‌ و ازآن زمان تاکنون نوشته‌هاي ديگري در اين موضوع دارم که مي‌خواهم اين نوشتارها را جمع‌آوري کرده تا کتاب ديگري در زمينه فلسفه دين چاپ کنم.