سه نكته دربارة «بيت» و شعر در گلستانِ سعدي

PDF چاپ نامه الکترونیک

سه نكته دربارة «بيت» و شعر در گلستانِ سعدي

جويا جهانبخش

بِسم‌ِ الله الرَّحمن الرَّحيم
الحَمْدُلِلهِ و سَلامٌ عَلي عِبادِهِ الَّذين اصْطَفي
در گلستانِ سعدي نيز بمانندِ بسياري از ديگر مُؤَلَّفات و مُصَنَّفاتِ پيشينيانِ ما، بر سَرِ سخنانِ منظوم، به تناسبْ، كلماتِ نشانه‌گونه‌اي چون «شعر» و «بيت» و «مصراع» نوشته شده است كه آن سخن را از سياقِ عاديِ عباراتِ منثورِ كتاب جدا كرده و بَرجَستگي و تمايز بخشيده است. كاربُردِ اين كلمه‌هايِ نشانه‌گونه كه به مثابتِ ريزْ عنوان‌ها و سَرنويس‌هايِ خُردِ درونِ متن به كار مي‌رفتند و غالباً به قَلَمي متفاوت (/ كتابتي ديگرگون يا رنگي متمايز) نوشته مي‌شدند، از جهتي با كاربُردِ پاره‌اي از علائمِ سجاوندي و نيز قراردادهايِ صفحه‌آراييِ امروزين مُشابَهَت دارد، ليك اين علائم يا عينيّتي لفظي و دَلالتهايي گوناگون كه يكسَره با نشانه‌هايِ امروزين تفاوت دارد در ضمنِ متن درج مي‌شده و جزئي از متن بوده كه هرچند گاه با إِعمالِ سليقة گستردة كاتبان دچار تَبَدُّل و تغييرِ فراوان مي‌گرديده است، در پيوستگيِ ماهويِ آنها با متن و سياقِ عبارات ترديد نمي‌توان كرد. دستِ‌كم، اين هست كه انتخابِ هر يك از علائمِ لفظيِ «نظم»، «شعر»، «بيت»، «قول» و مانندِ آن بر توجّه و تنبّهِ انتخابگر به مدلولِ فرهنگي و زبانيِ ويژه‌اي حكايت مي‌كند كه بَديلِ آن واژه إفادتگرِ آن نتوانَد بود. ألفاظي چون «نظم»، «شعر»، «بيت» و ...، همه‌جا همپوشاني نداشته‌اند و همه جا به جايِ هم به كار نمي‌توانسته‌اند رفت، و اين كه خودِ مؤلِّف و مصنِّفِ أثر ـ يا حتّي كاتب و رونويسگرِ آن ـ چه لفظي را در چه مقامي اختيار و استعمال كرده باشد، از توجّه و تَنَبُّهِ خاص ـ و لاأَقَل: سليقه بخصوصِ ـ وي حكايت مي‌كند.
در عصرِ ما بسياري از اين كلماتِ نشانه‌گونه و سرنويس‌هايِ ريزِ درونِ متن را، در چاپِ متونِ قديم از قَلَم مي‌اندازند! از جمله در گلستانِ سعدي!
***
1.
گويا چون «مشهور آن [بوده] است كه اين كلمات إِلحاقيِ كاتبان است و از مؤلّفِ أَصلي نيست» و باز چون كاربرد اين كلماتِ نشانه‌گونه به زماني بازمي‌گردد كه «تفكيكِ أشعار از نثر به هنگام كتابت مرسوم نبوده» و امروز ديگر آن پُشتِ سَرِ هم نوشتن‌ها منسوخ گرديده است و «معمولاً أشعار را به طور مستقل و جداگانه از ابتدايِ سطور آغاز مي‌كنيم»1، حتّي بعضِ طابعانِ كاردان و وَرزيدة متونِ قديم نيز خود را مُجاز مي‌پنداشته‌اند تا اين كلماتِ نشانه‌گونه را يكسَره ناديده بگيرند!! بعضِ ديگر كه محتاط‌تر بوده‌اند، آنها را از متن بيرون بُرده ولي در حاشيه حفظ كرده‌اند!2 بعضي هم كه بصيرتِ بيشتري به كار بُرده‌اند، از سَرِ قَلْع و قَمْع و حَذْف و تبعيدِ اين كلمات گذشته‌اند!
در نسخه‌هايِ خطّيِ گُلستانِ سعدي و نيز در چاپهايِ سنگيِ آن، تا آنجا كه من ديده و بررسيده‌ام و در ياد دارم، به كثيري از اين عنوانهايِ دروني و سَرنويس‌ها بازمي‌خوريم؛ هرچند كاتبان با إعمال سَليقه‌هايِ گُسترده دامنِ خود إبهامِ زيادي آفريده‌اند و گاه تعيينِ اين كه خودِ ماتِن دقيقاً كدام سَرنويس را بر قَلَم رانده به واسطة اختلاف و پريشانيِ دستنوشتها مُتَعَذِّر مي‌نمايد.
در چاپهايِ حُروفيِ قديمِ كلكتّه و لندن و برلين و استانبول و حتّي در چاپِ معروفِ مرحومِ ميرزا عبدالعظيم خانِ قريبِ گرَكاني كه به سالِ 1310 هـ .ش. در تهران انتشار يافته است، اين سَرنويس‌ها را مي‌بينيم. پس بعيد نيست بنيادِ اين بدعتِ ناخوشِ حذفِ ريزْعنوان‌ها و سَرنويس‌هايِ ياد شده، به چاپِ زنده‌ياد محمّدعليِ فروغي (ذُكاء الملكِ ثاني) بازگردد كه به سالِ1316 هـ . ش. در تهران منتشر شد. باري، خواه چاپِ فروغي اين بدعتِ ناخوش را نِهاده باشد و خواه خود در اين حذف و إِسقاطِ سَرنويس‌ها پيروِ ديگري به قَلَم رود، حاصلِ إِعمالِ اين روش در چاپِ ياد شده، آن شد كه بيشترينه ـ يا همة ـ پَسينياني كه به چاپِ گُلستان اهتمام كردند، حتّي زنده‌ياد رُستم موسي اوغلي علي‌يف كه چاپِ معروفِ خود را در مسكو انتشار داد، گويا چون خواه ناخواه به طبعِ بلندآوازة فروغي نظر داشتند، حَذف و إِسقاطِ سَرنويس‌ها و ريزْعنوان‌ها را أمري عادي قَلَمداد كردند.
به هر روي، مع‌الأَسَف غالبِ نسخِ چاپيِ در خورِ اعتنايِ گُلستانِ سعدي كه در روزگارِ ما موردِ مراجعه و استفادة أَهلِ أدب و فرهنگ و ديگر دوستدارانِ آثارِ قَلَميِ شيخِ شكرگفتارِ شيراز است، فاقِد ريزْ عنوان‌هايِ ياد شده است و از اين حيث «ناقص» و «مُحَرَّف» قَلَمداد توانَد شد.
لازم است كساني كه ازين پس به تجديدِ تصحيح گلستان بر بنيادِ دستنوشتهايِ آن دست مي‌يازند، نقصانِ موردِ گفت‌وگو را تَدارك كرده ولو به پيروي از يك نسخة قديم و معتبر سَرنويس‌ها و ريزعنوان‌هايِ محذوف را در جايِ خود بنشانند.

2.
بعضِ أفاضِلِ متْنْ پِژوهان دربابِ كلماتِ نشانه گونة «بيت» و «شعر» و... كه در دستنوشتهايِ قديم در آغازِ سخنانِ منظوم كتابت مي‌شده است تا خواننده را به دِگَر شدِن روالِ سخن و التفات از نثر به نظم توجّه دهد، نوشته‌اند كه ميانِ «بيت» و «شعر» در اين مقام امتيازي بوده است و بررسيِ دستنوشتهايِ كهنِ كتابهائي چون سندبادنامه و جهانگشايِ جويني و عبهر العاشقين و المُعْجَمِ شمسِ قيسِ رازي و مِرصاد العِبادِ نجمِ دايه و جوامع الحكاياتِ عوفي مي‌رسانَد كه «بيت» را تخصيص به شعرِ فارسي بوده است و «شعر» را تخصيص به شعرِ عربي، و چُنان نبوده است كه كاتبانِ باسواد به سليقة خويش و از رَهگُذَرِ تَفَنُّن در عبارت، هر جا دلِخواهشان باشد، «بيت» بنويسند، و هر جا دلخواهشان باشد، «شعر»3
مي‌نويسم: هر چند اختصاصِ «بيت» به سُروده‌هايِ فارسي و «شعر» به سُروده‌هايِ عربي، در بعضِ متون ديده مي‌شود، قاعدة مُطَّرِدي نيست كه در جَميعِ متونِ قديم مُراعات شده باشد؛ و از جُمله در تصحيح و طبعِ آثارِ سعدي (خاصّه: گلستان) از تحميلِ چُنين قاعدة يكنواختي آفرين و پيش انديشيده‌اي به متن، بجِد اجتناب بايد كرد؛ به ويژه از آن روي كه نسخه‌هايِ معتبرِ آثارِ سعدي هم از چُنان انتظامِ مَزْعومي حكايت نمي‌كُنَد.
نمونه را، دستنوشتي از گُلستان داريم كه در حدودِ 720 هـ .ق ـ يا دقيقاً در همان سال4 ـ ، و به تعبيري: حدودِ سي سال پس از وفاتِ شيخِ شيراز، كتابت گرديده است به دستِ عبدالصَّمَد بنِ محمّد بنِ محمودِ بَيْضاوي. نسخه‌اي است بسيار مهّم و معتبر كه منظورِ نظرِ شماري از بَرجَسته‌ترين سعدي شناسانِ معاصر واقع شده، و پاية تصحيح شادروان دكتر غلامْحُسَيْنِ يوسُفي نيز همين دستنوشت است.
در اين دستنوشت، تنها در همان «ديباجه» و «بابِ أوّلِ» گُلستان، اين سُروده‌هايِ فارسي با سرنويسِ «شعر» كتابت شده‌اند5:
1ـ بنده همان به كي (/كه) ز تقصيرِ خويش...
2ـ گلي خوش بوي در حمّام روزي...
3ـ پيراهنِ برگ بر درختان...
4ـ به چه كار آيدت ز گُل طبقي...
5ـ پُشتِ دوتاي فلك راست شد از خّرمي...
6ـ سخندانِ پرورده پيرِ كهن...
7ـ أوّل انديشه و انگهي گفتار...
8ـ آن نه من باشم كي (/كه) روزِ جنگ بيني پشتِ من...
9ـ اي كي (/كه) شخصِ مَنَت حقير نمود...
10ـ پرتوِ نيكان نگيرد هر كي (/هركه)‌بنيادش بَدَست...
11ـ همان به كه لشكر به جان پروري...
12ـ پادشاهي كه طرح ظلم افكند...
13ـ اي سير تو را نان جوين خوش ننمايد...
14ـ به بازوانِ توانا و قوّت سردست...
15ـ بني آدم أعضاء يكديگرند...
16ـ قرار بركف آزادگان نگيرد مال...
17ـ حرامت بود نعمتِ پادشاه...
18ـ أبلهي كو روزِ روشن شمعِ كافوري نهد...
19ـ به رويِ خود در اطماع باز نتوان كرد...
20ـ ظالمي را خفته ديدم نيمروز...
21ـ زر بده مرد سپاهي [را] تا سر بنهد...
22ـ آنان كي (/كه) به كنج عافيت بنشستند...
23ـ اگر صد سال گبر آتش فروزد
24ـ مبين آن بي مروّت را كي (/كه) هرگز...
25ـ كس نيايد به خانة درويش ...
26ـ مكن فراخ رُوي در عَمَل اگر خواهي...
27ـ نه بيني كي (/كه) پيشِ خداوندِ تخت...
28ـ يا زر به هر دو دست كند خواجه در كنار...
29ـ ندانستي كه بيني بند بر پاي...
30ـ درِ مير و وزير و سلطان را...
31ـ بگذار كي (/كه) بندة كمينم...
32ـ چه جرم ديد خداوندِ سابق الإنعام...
33ـ چو كعبه قبلة حاجت شد از ديارِ بعيد...
34ـ اگر گنجي كني برعاميان بخش...
35ـ نمانَد ستمكارِ بد روزگار...
36ـ مسكين خَر اگر چه بي‌تميزست...
37ـ همچنان در فكِر آن بيتم كي (/كه) گفت...
38ـ چو كردي با كلوخ انداز پيكار...
39ـ صلح با دشمن اگر خواهي، هر گه كي (/كه) تو را...
40ـ گر گزندت رسد زخلق مرنج...
41 ـ دورت ارپيش مي‌رود با ما...
42ـ چه سالهايِ فراوان و عُمرهايِ دراز...
43 ـ يا وفا خود نبود در عالَم...
44ـ پادشا پاسبانِ درويش است...
45 ـ يكي امروز كامران بيني...
46 ـ خلافِ رايِ سلطان راي جُستن...
47 ـ تا دلِ دوستان به دست‌آري...
48 ـ تا تواني درونِ كس مخراش...
49 ـ بخت و دولت به كارداني نيست...
50 ـ تشنة سوخته در چشمة روشن چو رسيد...
51 ـ بزرگش نخوانند أَهلِ خرد...
اين سرنويس‌ها البته به دستنوشتِ ياد شده اختصاص ندارد. در نسخة كهنه و معتبرِ بزرگ زادِ اصفهاني هم كه به شيراز انتقال يافته6، بارها و بارها سُروده‌هايِ فارسي با سرنويسِ «شعر» كتابت گرديده است. در دستنوشتِ معروفِ منسوب به خطُِّ ياقوتِ مُستَعْصِمي هم كه به هر روي نسخه كهنه‌اي است و خوشبختانه نسخه برگردانِ آن در دسترسِ عمومِ خوانندگان و خواهندگان هست7، همين حال بتَكرار ديده مي‌شود.
وانگهي در همان دستنوشتِ كهنه و معتبرِ كاتبِ بَيْضاوي، سرنويسِ بعضِ سُروده‌هايِ عَرَبي، «بيت» است. نمونه را، در همان بابِ أوّل، بر سرِ بيتِ:
«إذايئس الإنسان طال لسانه...».
در دستنوشتِ كهنة بزرگزادِ اصفهاني هم، مثلاً بيتِ عربي «أَلا لايَجْأرَنَّ أخُو الْبَلِيَّة...»، سرنويسِ «بيت» دارد.
عَدَمِ تَبَعيّت از انتظام و تمايزِ‍ پيشگُفته، منحصر به آثارِ سعدي نيست و در ديگر متون هم شواهد و نمونه‌هايِ آن را مي‌توان نشان داد.
نمونه را، در شيرازنامه‌ أبوالعبّاس أحمدبنِ أبي الخيرِ زركوبِ شيرازي(ف:789هـ . ق.) بر سرِ دو سُرودة عَرَبي، بصَراحت، سَرنويسِ «بيت» آمده است8، در حالي كه غالباً برايِ سُروده‌هايِ عَرَبي از سَرنويسِ «شعر» استفاده كرده است.
در روضة خُلدِ مَجْدَ خوافي هم كه از بلند آوازه‌ترين تقليدهايِ گُلستان و يادگارِ سدة هشتمِ هجري است، عَلَي الخُصوص سَرنويسِ «شعر» را بفراواني هم برايِ سُروده‌هايِ فارسي و هم برايِ سُروده‌هايِ عَرَبي مكتوب مي‌يابيم.9

3.
در سي‌وسومين حكايتِ بابِ أوّلِ گلستانِ سعدي مي‌خوانيم:
«... صاحبدلي بر اين سخن مطّلع گشت و اين بيت بگفت:
تا دلِ دوستان بدست آري                  باغ و مِلكِ پدر فروخته بِهْ
پختنِ ديگ نيكخواهان را           هر چه رِخت سراست سوخته بِهْ
با بد انديش هم نكويي كُن           دهنِ سگ به لقمه دوخته بِهْ»10
ملاحظه‌ مي‌فرمائيد كه در آغاز مي‌فرمايد: « اين بيت بگفت»؛ آنگاه سه بيت شعر مي‌آوَرد.
البته آنچه آورديم، ضبطِ نسخة مصحَّحِ شادروان دكتر غُلامحسينِ يوسُفي ـ طَيَّبَ اللّهُ ثَراه و جَعَلَ الجَنَّةَ مَثواه  ـ است؛ و ضبطِ بعضِ نسخه‌هايِ ديگر بكُلّي متفاوت است.11
شگفت است كه مرحومِ دكتر يوسُفي، با همة سعي و همّت وحوصَله‌اي كه در تعليقه نويسيِ مشروح و مبسوط بر متونِ مصحَّح به خرج مي‌داد، در اين مقام هيچ توضيح و تعليقي دربارة واژة «بيت» نياورده است. برخي از ديگر فُضَلا هم كه در متن گُلستان همين ضبطِ «بيت» را آورده‌اند12، به همان شيوه، بي‌هيچ توضيح يا تعليق گذشته‌اند.
حتّي بعضِ معاصران كه بر أساسِ همين ضبط به بازنويسي و تحريرِ امروزينِ گلستان دست يازيده‌اند13، در مقامِ بازنويسي، واژة  «بيت» را ناديده گرفته و ـ به تعبيرِ گذشتگان ـ « در باقي كرده‌اند».
آنسان كه از شواهدِ مختلفِ متونِ كهن بر مي‌آيد و شماري از متن پِژوهان هم بدان تصريح كرده و توجّه داده‌اند14، بسياري از پيشينيان، كلمة  «بيت» را در موردِ مطلقِ شعرِ فارسي (و از جمله رباعي و قطعه و غزل) به كار بُرده‌اند و كاربردِ واژة «بيت»، به معنايِ مشهورِ مخصوصِ زبانزدِ آن ـ كه مجموعِ دو مصراعِ منظوم باشد ـ ، اختصاص نداشته است.
در أَسرار التوّحيد مي‌خوانيم:
«... و با استاد امام مقريان بودند. استاد گفت: اين بيتِ شيخ بگوييد:
جانا به زمين خابران خاري نيست
كش با من و روزگارِ من كاري نيست
با لطف و نوازشِ جمالِ تو مرا
در دادنِ صدهزار جان عاري نيست
مقربان اين بيت مي‌گفتند. استاد را وقت خوش گشت...»15
در حالات و سخنانِ أَبوسعيدِ أبوالخير نيز مي‌خوانيم:
«... يك روز بر لفظِ شيخ برفت كي طمع از كار بيرون بايد كرد در عمل بي‌طمع بايد بود، پس اين بيت گفت:
بيت:
كمالِ دوستي آمد ز دوست بي‌طمعي
چه قيمت آرد آن چيز كش بها باشد
عطاِ دَهنده تُرا بهتر از عطا بيقين
عطا چه بايد چون عينِ كيميا باشد...»16
كاربُردِ «بيت» به مثابتِ سَرنويس و ريزْعنوانِ سخنانِ منظوم و در رديفِ «شعر» و «نظم» و مانندِ آن هم، گويا به همين معنايِ آن (به عنوان مُطلَقِ شعر و سخنِ منظوم ـ هرچند كه بيش از دو مصراع باشد ـ)، بازگردد.
در متونِ قديم بارها و بارها «بيت» را به مثابتِ سَرنويسِ بيش از چند بيتِ مُتَعارَف ديده‌ايم.
در همين گُفتآوردي كه لَختي پيش از اين از حالات و سخنانِ أبوسعيدِ أبوالخير آورديم ـ و نويسندة آن (جمال الدّين أَبورَوح لُطف‌الله بنِ أَبي سعيد بنِ أَبي سعد بنِ أَبي طاهر بنِ أَبي سعيدِ أَبي الخير) به سالِ 541هـ.ق. درگذشته است ـ ، ملاحظه فرموديد كه دو بيت شعر با سرنويس «بيت» آمده است.
در تاريخِ وَصّاف الحَضْرَة كه نويسندة مِفضالِ آن از معاصران و معاشرانِ شيخِ أَجَل سعدي است هم، بارها «بيت» را به عنوانِ سَرنويسِ دو يا چند بيت شعر مي‌بينيم17 (حتّي از برايِ نُه بيت شعر)18.
در شيرازنامه‌ِ أبوالعبّاس أَحمدبِن أَبي‌الخير زركوبِ شيرازي (ف: 789هـ.ق) هم كه از حيثِ مكان و هم زمان به قَلَمروِ خلاّقيِتِ أَدَبيِ سعدي بسيار نزديك است، چُنين كاربُردي ديده مي‌شود.19

پي نوشت ها
1. مِرصاد العِباد، چ رياحي، ص553 و 554.  //  2. نظيرِ كاري كه زنده‌ياد استاد دكتر محمّدِ معين در تصحيح جوامع الحكاياتِ عوفي كرده. نگر: مِرصاد العِباد، همان چ، ص555.  //  3. ‌نگر: مِرصاد العِباد، چ رياحي، ص555، و نُزهةالمجالس، چ رياحي (چ2)، ص46.  //  4. ترديد، از آنجاست كه رونويسگر، در پايانِ گُلستان به تاريخِ انجامِ كتابتِ آن تصريحي نكرده است، ليك در پايانِ بوستان ـ يا به تعبيرِ خودش: سعدي نامه ـ تاريخِ 720 هـ.ق. را ياد كرده.  //  5. چون عكسي كه از اين دستنوشت در اختيارِ من است در بابِ أوّل مختصر نقصي دارد، برايِ استقصايِ تام، به چاپِ حروفيِ آن هم كه به اهتمامِ شادروان حبيبِ يغمائي در سالِ 1316هـ.ش. (به سرماية «شركت طبعِ كتاب») انتشار يافته است، فرو نگريستم. گفتني است كه: مرحومِ يغمائي در چاپِ خود، با همة اهتمامي كه كرده است، بعضِ موارد را از قَلَم انداخته (واي بسا در نسخة عكسيِ وي مقروء نبوده است). قِرائتِ شادروان دكتر يوسُفي هم از اين نسخه گاه تسامح‌آلود است؛ بمانَد كه اين سرنويس‌هايِ موردِ نظرِ ما را بكُلّي از قَلَم انداخته!  //  6. دربارة اين دستنوشت ـ إِن شاءَالله ـ در گُفتاري جداگانه بشَرح سخن خواهم گفت.  //  7. يعني همان نسخه برگردان كه به سالِ 1346 هـ.ش. به كوششِ بانو بَدريِ آتاباي در تهران انتشار يافت.  //  8. نگر: شيرازنامه، چ نَحوي، ص140 و 147؛ و: چ جدّي و شكراللهي، ص197 و 204.  //   9. اين البتّه سِوايِ مواردي است كه بر سرِ منظوماتِ فارسي لفظِ «بيت» به كار رفته، يا به تناسبْ، تعبيرِ «شعر العربيّة» (كذا) و «شعر الفارسيّة» (كذا) نوشته شده است. نمونه را، نگر: روضة خُلد، چ فَرُّخ، ص18 و 19 و 47. متأسِفانه در تصحيحِ سپسينِ روضة خُلد كه آقايِ دكتر عبّاسعليِ وفايي نشر داده‌اند (تهران: سخن، 1389 هـ .ش)، اين ريزْ عنوان‌ها و سرنويس‌هايِ با أَهَمّيّت را كه نمودارِ سليقه‌اي خاص و شيوة نگارشيِ ويژه‌اي است، إِسقاط كرده‌اند!  //  10. گُلستان، تصحيحِ يوسُفي، ص82.  //  11. ضبطِ نسخة ويراستة زنده‌ياد محمّدعليِ فروغي اين است: «صاحبدلي برين [نسخه بَدَل: برين حال] اطلاع يافت و گفت: ...»  //  (كلّيّاتِ سعدي، چ أميركبير، ص65)  //  12. نگر: گِلستانِِ سعدي، تصحيح و توضيح: حَسَنِ أَنْوَري، چ:1، ص78؛ و: گُلستانِ سعدي، مقدّمه و شرح و تعليقات: حَسَنِ أَحمديِ گيوي، چ: 2، ص227.  //  13. نگر: گُلي از گُلستان، سَيِّد حَسَنِ بني طَبا، ص82.  //  14. نمونه را، نگر: مِرصادالعِباد، چ رياحي، ص 554 و 555؛ و: نُزهة المَجالس، چ رياحي (چ:2)، ص46؛ و: أسرارالتُوحيد، چ شفيعيِ كَدْكَني، 2/474 و 894؛ و: فرهنگِ بزرگِ سخن، 2/1106. //  15. أَسرار التُوحيد، چ شفيعي كَدْكَني، 1/362.  //  16. حالات و سخنانِ أَبوسعيدِ أَبوالخير، جمال‌الدّين أَبورَوح لطف‌الله بنِ أَبي سعيدبنِ أَبي سعد، چ شفيعيِ كَدكَني (سخن)، ص121.  //  17. نگر: تاريخ وَصّاف الحَضْرَة، ج4، چ دانشگاهِ تهران، ص5 و 14 و32 و 37 و 40 و60 و 66 و 76 و 81 و 89 و 90 و 91 و 92 و 131 و ... .  //  18. نگر: همان، همان چ، ص 130. //  19. نگر: شيرازنامه، چ نحوي، ص 44 و 45 و 63 و 108 و 117 و 119 و 132 و 133 و 163.

كتابنامه
1. أَسرار التّوحيد في مقامات الشّيخ أَبي سعيد، محمّدبنِ منوّربنِ أَبي سعد بنِ أَبي طاهر بنِ أَبي سعيدِ ميهني، مقدّمه و تصحيح و تعليقات: دكتر محمّدرضا شفيعيِ كَدكَني، 2 ج، چ: 2، تهران: مؤسَّسة انتشاراتِ آگاه، 1367 هـ .ش.  //  2. تاريخ وَصّاف الحَضْرَة، أديب شهاب‌الدّين (شرف‌الدّين) عبدالله بن عزّالدّين فضل‌اللهِ شيرازي، مقدّمه و تصحيح و تعليق: دكتر عليرضا حاجيان‌نژاد، چ:1، تهران: مؤسَّسة انتشاراتِ دانشگاهِ تهران، 1388 هـ .ش.  //  3. حالات و سخنانِ أبوسعيدِ أبوالخير، جمال‌الدّين أبورَوح لطف‌الله بنِ أبي سعيدبنِ أَبي سعد (ف: 541 هـ .ق)، مقدّمه و تصحيح و تعليقات: دكتر محمّدرضا شفيعيِ كَدكَني، چ: 6، تهران: انتشاراتِ سخن، 1384 هـ .ش.  //   4. روضة خُلد، مَجدِ خوافي، مقدّمه و تحقيق: محمودِ فَرُّخ، به كوششِ حُسَينِ خديوجَم، چ:2، تهران: انتشاراتِ دانشگاهِ تهران، 1391 هـ .ش.  //  5. روضة خُلد، مَجدِ خوافي، مقدّمه و تصحيح و تعليق: دكتر عبّاسعليِ وفايي، چ:1، تهران: انتشاراتِ سخن، 1389 هـ .ش.  //  6. شيرازنامه، أَبوالعبّاس معين‌الدّين أَحمدبنِ شهاب‌الدّين أبي‌الخيرِ زَركوبِ شيرازي، چ:1، شيراز: مؤسَّسة فرهنگي و پژوهشيِ دانشنامة فارس، 1390 هـ .ش.  //  7. شيرازنامه، أبوالعَبّاس أَحمدبنِ أَبي الخير زركوبِ شيرازي، به كوششِ محمّدجوادِ جدّي (و) إِحسان‌اللّهِ شكراللّهي، چ:1، تهران: مؤسَّسة تأليف، ترجَمه و نشرِ آثارِ هنري (متن)، 1389 هـ .ش.  //  8. فرهنگِ بزرگِ سخن، به سرپرستيِ دكتر حَسَنِ أَنْوَري، 8 ج، چ:1، تهران: انتشاراتِ سخن، 1381 هـ .ش.  //  9. كّليّاتِ سعدي، به اهتمامِ محمّدعليِ فروغي [بازچاپ با نظارتِ: بهاءالدّينِ خُرّمشاهيَ]، چ:15، تهران: مؤسَّسة انتشاراتِ اميركبير، 1389 هـ .ش.  //  10. گُلستانِ سعدي، تصحيح و توضيح: دكتر غُلامْحُسَيْنِ يوسُفي، چ: 10، تهران: شركتِ سِهاميِ انتشاراتِ خوارزمي، 1391 هـ .ش.  //  11. گُلستانِ سعدي، تصحيح و توضيح: دكتر حَسَنِ أَنْوَري، چ:1، تهران: نشرِ قطره، 1377 هـ .ش.  //  12. گُلستانِ سعدي، مقدّمه و شرح و تعليقات: دكتر حَسَنِ أَحمديِ گيوي، چ:2، تهران: سازمانِ چاپ و انتشاراتِ وزارتِ فرهنگ و إِرشادِ إِسلامي، 1386 هـ .ش.  //   13. گُلستانِ سعدي (از رويِ نسخه‌اي كه [ظ.] در سال 720 كتابت شده)، به اهتمامِ حبيبِ يغمائي، تهران: شركتِ طبعِ كتاب، 1316 هـ .ش.  //  14. گُلستانِ سعدي، به خطِّ ياقوتِ مستعصمي [؟]، به كوششِ بدريِ آتاباي، تهران، 1346 هـ .ش.  //  15. گُلي از گُلستان (شرح و ساده‌نويسيِ گلستانِ سعدي)، به كوششِ سَيّدِ حَسَنِ بني طَبا، مقدّمه و ويرايش، بهاءالدّينِ خَرَّمشاهي، چ:1، تهران: نشر روشن مِهْر، 1385 هـ .ش.  //  16. مِرصاد العِباد، نجمِ رازي (نجم‌الدّين أَبوبكر بِن محمّدبنِ شاهاور بنِ أَنوشروانِ رازي، معروف به: دايه)، به اهتمامِ دكتر محمّد أَمينِ رياحي، چ:2، تهران: شركتِ انتشاراتِ علمي و فرهنگي، 1365 هـ .ش.  //  17. نُزهة المَجالس، جمالِ خليلِ شَرواني، به تصحيح و تحقيقِ: دكتر محمّدأَمينِ رياحي، چ:2، تهران: انتشاراتِ علمي، 1375 هـ .ش.