حکمت اشراقي

PDF چاپ نامه الکترونیک

حکمت اشراقي

در عهد صفويه ايران و گورکانيان هند
با نگاهي به کتاب آيين هوشنگ
هوشنگ شکري


يکي از جلوه گاه هاي فکر معنوي و حکمت اشراقي را در عهد صفويه در زي مکتب آذرکيوان و شاگردان وي مي توان يافت. پيروان اين جريان فکري، و شخص آذرکيوان نيز در اين ميان، تأثيرات به سزايي در بارور نمودن فکر اشراقي و شهودي(به تأسي از حکمت خسرواني و اشراقيان ايران باستان و در اعصار بعدي متأثر از فلسفة اشراق شيخ شهاب الدين سهروردي) و نيز تربيت سالکان به طريق اشراقي داشته است. تأثير اين امر حتي در هندوستان و دربار اکبرشاه نيز خود را آشکارا نشان داده است. ايشان داراي تأليفات متعددي بودند و کتاب آيين هوشنگ، مجموعه چهار رساله، از تأليفات آنان است که مانکجي ليمجي از پارسيان هند در دوره قاجار جمع آوري و طبع نموده است. اين کتاب حاوي مطالب موجز در فلسفه و نيز تفسيرگونه اي به زبان تقريباً ساده شده از فلسفة خسروانيان و فلسفة اشراق سهروردي مي باشد. در اين مجال کوشيده ايم نگاهي نوين بر جريان فکري آذرکيوانيان و تأثيرات ايشان -علي الخصوص تأليفات شاگردان اين مکتب- در کتاب آيين هوشنگ بيندازيم.
***
فكر معنوي و الهي گون ايراني از ادوار كهن تا به امروز به حيات خود ادامه داده و هرگز در هيچ زماني ساکن و ساكت نشده است.‌ اين جريان به نسبت محيط هاي اجتماعي و ميزان مساعدت زماني و مكاني در زي و پوشش مكاتب مستعد و مختلف پديدار گشته است. دركل اين معنويت و انديشة باطني الهي گون كه مبتني بر توحيد(اهورا مزدا يا مزدا اهورا كه برپاية خير1 و صلاح مطلق است)، وجود و بقاي روح، و باور معاد است، در ساختارهاي گوناگوني كه حاملان و عاملان اين انديشه بودند جريان داشته است و توان گفت که بن مايه هاي انديشه و حكمت ايرانيان از ديرباز بر همين مدار استوار بوده و سينه به سينه انتقال يافته است. جرياني معنوي كه در ساختارهاي انديشة علمي و عملي حكماي خسرواني و پهلوي يا مهري و زردشتي ساري و جاري بوده و صورت نارسا و ناقص آن در ادوار بعدي در حكمت و الهيات ماني و مزدك عرض وجود کرده است. ادامة همين روند را، بعد از اسلام در تطبيق اساسي با ساختارهاي روحي و معنوي، و در حكمت و عرفان و پند پيران و نصيحت نامه ها، و در ميان متصوفه و اهل فتوت، جوانمردي، عيّاري گري، و نيز در افكار فلسفي فرزانگاني مانند فارابي، رازي و فلسفة مشرقي ابن سينا و حكمت اشراقي سهروردي مي توان ديد که نهايتاً در حكمت عرشية ملاصدراي شيرازي و پيروانش به انحاي مختلف آشكار گرديده است.
اين جريان معنوي در اعصار مختلف به روند خود ادامه داده و در طي مسير پر فراز و نشيب2 پيدا و پنهان در قلوب مستعدين سيلان داشته است تا اينكه در روزگار صفويه آشکارا روند صعودي جريان فكر معنوي و انديشة باطني الهي گون ايراني چنان به حدكمال رسيد(با وجود قشريت موجود در آن روزگاران و شدائد متعدد براي حكيمان طريق الي الله كه معطوف به روح دين و باطن ديانات حقه و توحيدي شده بودند) و عرض وجود كرد كه ديگر جريان هاي فكري را در سرزمين كهن ايران تحت شعاع قرار داد و به جهت رهيافت هاي معرفتي و خلق و خوي عرفاني و تربيتي اش پيروان مكاتب مختلف را اعم از مسلمان و غير مسلمان به سعة صدر واداشت و در نتيجه موجب تعامل انديشه هاي گوناگون با يكديگر گرديد. لذا دو جريان فكر معنوي و انديشة باطني الهي گون در دو وجه اسلام شيعي، و پيروان كيش باستاني ايراني هم زمان در جهت تكوين و تكميل قرار گرفتند. همچنين محيط مساعد معنوي و سير كمال در كشور هند كه از ديربازان پيوند نژادي با ايرانيان داشتند، و نيز فهم و ذوق و استعداد عالية اكبرشاه هندي و فرزندش جهانگير و وزير دانشمندش، شيخ ابوالفضل علاّمي و ديگر آزادگان و وارستگان مكاتب مختلف، سبب شد تا جريان فكر معنوي و انديشة باطني الهي گون ايراني به هند راه برد و آثار شگرف علمي و عملي اين رهيافت چه در حوزة اسلامي و چه در حوزة پيروان كيش و اعتقادات مبتني بر توحيد باستاني ايراني جلوه گري نمايد.
محمد معين مي نويسد: «هندوستان از قديم مركز اديان و مذاهب و ملل و نحل بسيار بود و در زمان سلطنت آل بابر پادشاهان مغول آن ديار مسلمان سني بودند، سلاطين دكن كه استقلالي داشتند و پايتخت آنان گلكنده بود شيعه بودند، بسياري از مهاراجه ها و راجه هاي برهمايي در هندوستان حكومتي نيمه مستقل داشتند در مقابل بر اثركوشش و اقدامات متهورانه و تا حدي خشونت آميز شاه اسماعيل مذهب شيعه مذهب رسمي ايران شناخته شد و نسبت به پيروان مذاهب ديگر سخت گيري مي شد، از سوي ديگر پادشاهان مغول در هند تعصبي در دين نشان نمي دادند و تشتت اديان و مذاهب كار را بدانجا رساندكه بعضي متفكران در صدد بر آمدند ديني واحدكه مركب از اديان بزرگ عالم باشد ايجاد كنند.»3
مجموعة کتاب آيين هوشنگ حاصل چنين دوراني است؛ كه در آن جريان فكر معنوي و انديشة باطني الهي گون ايرانيِ پيروان كيش باستاني در كشور هند عرض وجود نموده است. حامل و عامل اين جريان آذركيوان(تولد942 ه.ق استخر فارس، وفات1027 ه.ق پتنه يا عظيم آباد هندوستان ملقب به ذوالعلوم) بود. وي در مدت 85 سال عمر جسماني خود با تربيت شاگردان کامل مانند مؤلفين آثار کيواني، يا مترجمان مجموعة کتاب آيين هوشنگ، در جهت اشاعة جريان فكر معنوي و انديشة باطني الهي گون ايرانيِ پيروان كيش باستاني دامن همت بر كمر زد. بنا به عقيدة اهل معرفت و به قول مؤلف کتاب فرزانگان زردشتي «آذركيوان از سروشاورزان كوچ نشينهاي دلپتاني ناديدني است كه براي تعليم بشريت قدم از اعتكاف بيرون نهاده است»4 و در شرح حال ايشان گويند وي از مجمعي روحاني واقع در استخر فارس تقاضاي ورود به عالم جسماني نموده و بزرگ مجمع ضمن اجازت متذكر گرديد كه اگر از جمع بيرون روي از قدرت روحي تو كاسته خواهد شد و با اين حال آذر كيوان از مجمع خارج گرديد.
آذركيوان با اهل دنيا كم آميختي و از ظاهرپرستان رميدي و شاگردان و حق پژوهان را كم بار دادي و خود را آشكار نساختي5 و چنين بي غرض و بي طرف بوده كه هيچ كس و هيچ ديني را نمي نكوهيده، آذركيوان حامي روح دين بود و همة صورت ها را هنگام لزوم حمايت مي نمود به احترام دين و هنگام كمال مرجع همة خداجويان ملل و اقوام عالم گشت و از هر دين به او گرويدند.6 آذركيوان تا پايان عمر در پتنه ساكن بوده و با دربار اكبر و جهانگير هيچ گونه ارتباطي نداشته است7. وي ضمن دوري از ارباب قدرت دعوت اكبرشاه هندي را مؤدبانه رد كرد و در مقابل، كتابي را به دربار پادشاه هند ارسال داشت «فرماني به طلب آذركيوان كه سر آمد مجوسيان ايران ديار بود رقم پذيرفت او عذر خواست و نامه از مؤلفات خود كه مشعر ستايش مجردات و كواكب و متضمن نصايح و حِكم بود فرستاد. » 8
لازم به ذكر است كه آذركيوان و كلاً پيروان وي وابستگي به جريان فكر معنوي و انديشة باطني الهي گون ايران باستان داشتند و آنان در هيچ يك از آثارشان، خود را زردشتي معرفي نكرده و در اساس زردشتي نمي دانند. بدين روي آراء و عقايد آذركيوانيه با عقايد زردشتي هم خواني نداشته بلكه منطبق با آرائي است كه جنبه هاي سلوكي و رياضت گونه و گنوستيك اشراقي دارند و تازش هاي فضلا و محققان و متعصبين زردشتيان در اثبات غير زردشتي بودن آذركيوانيان صحيح و به جا است و تلاش افرادي در جهت زردشتي شناساندن آذرکيوانيه بي ثمر بوده است. چون «عقايد آنان با هيچ يك از اديان سازشي ندارد اما نفوذ آيين برهمني كم و بيش از آنها هويداست ولي خودآنها شايد مي خواستند عارف مسلك و صوفي مشرب باشند يا از فلاسفة اشراقي، عنوان دستوري بعدها به آذركيوان داده شده است».9
در حقيقت آذركيوان و معتقدانش تنها از پارسيان(ايرانيان) بودند و مريدان زردشتي نيز جهت تشرف و نيل به كمال حق، به اين طريقة باطني پيوسته اند. روحاني زردشتي يا دستور بودن آذرکيوان نيز توسط ديگران به وي اطلاق شده و محققان منصف زردشتي مانند دكتر مدي و ديگران به اين امر معترف اند. موضوع ديگر در اين ميان فرضيات عده اي است که عمداً يا سهواً آثار پيروان اين جريان معنوي را مجعول و يا سست و ضعيف دانسته اند که البته راه به جايي نبرده اند. در اين بين منصفاني مانند مرحوم كربن به حقيقت واقف بوده، عمق نفوذ انديشة باطني و اشراقي ايراني را تا قلب فرمانروايي سرزمين هزار عقايد هند فهميده است؛ با تأثيري شگرف در قلوب آزادگان آن ديار كه نشان از سرچشمةالهي اين انديشه دارد.
هانري كربن مي نويسد: «مي توانيم خطوط اصلي انجمن فرهنگي مشهوري را ببينيم كه به عنوان ايراني گرا نخست در ايران بر پا شد و پس از آن به هند رهسپار گرديد، به سوي كساني كه شعلة آن را در آنجا زنده نگه داشته بودند.»10
عقايد مكتب آذركيواني در دوران صفوي و هم زمان در دوران گوركانيان هند عرض وجود نموده است و اينكه دانشمندي منصف در آثار اين مكتب غور و بررسي نمايد متوجه خواهد شد كه كتاب دساتير را عده اي به غلط و نادرست به آذركيوان نسبت مي دهند و ادعايي كذب بوده و سندي مستند تا به امروز مبني بر اين امر ارائه نداده اند و هيچ يك از پيروان مكتب كيواني نيز معترف نيستند كه اين كتاب ساخته و پرداختة آنان است. مکتب كيواني مبتني بر سلوك به طريق اشراقي(نوريه) بوده است و خود آذرکيوان نيز با رياضت و تهذيب نفس به مكاشفات كشفي و شهودي نائل آمده و رخدادهاي روحي وي تحت عنوان جام كيخسرو يا مكاشفات آذركيوان توسط شاگردانش مدون و با شرحي از موبد خداجوي ابن نامدار موجود مي باشد.11
آذركيوان با منش و اخلاقي والا، آزادگاني را كه طالب نيل به كمال و معرفت حقيقي بودند به شاه راه جانان دلالت فرموده و تربيت يافتگان مكتب خود را با انديشة باطني الهي گون از هر دين و مسلكي به كمال رسانده است. چنانچه هريك از آنان آزادگاني بي ادعا و عارفاني واصل شده و آثار قلمي برجاي مانده از اين افراد با هر اندازه از شدت و ضعف بنية علمي و عملي، خود گواه مدعا است و توان گفت که ايشان اولين علم تطبيق مفاهيم اديان را در روزگار نوين به منصة ظهور رساندند. و شيخ بهايي و ميرفندرسكي و ميرداماد12(همانند ديگر پويندگان سرچشمة ازلي و يكساني همچون سهروردي، ابن سينا و...) از تربيت يافتگان فكر معنوي و انديشة باطني الهي گون و از پيوند دهندگان اسلام و حكمت باستاني ايراني و پيروان آذركيوان بودند.
آذركيوان به سير و سلوك روحي و مجاهده توجه تامي داشته است. چنانچه نوشته اند بيست و هشت سال درخم 13(=خلوت) نشست و نتيج? آن معرفت به حضرت نورالانوار و عروج روحاني بود. لازم به ذكر است كه از ادوار كهن، يكي از مشخصه هاي پيروان جريان فكر معنوي و انديشة باطني الهي گون ايران باستان، حكمت نوريه يا اشراق گونه بوده كه تمامي معتقدان بدان، آن را مناط اعتبار قرارداده اند. و مشخص? ديگر، كمال روحي در گسستن از بدن يا انسلاخ(معراج روح) است كه به توسط ارواح مجردة علويه براي سالكان حقه رخ مي دهد. حتي در آثار شيخ شهيد، سهروردي احياگر فلسفة نورية خسرواني در كتاب هياكل النور و حكمة الااشرق و ... به اين دو اصل توجه تام شده که گواه اين مدعا است. شيخ دركتاب حكمة الاشراق مي نويسد:« بزرگترين ملكات حاصله در سير و سلوك ملكة مرگ بود يعني مرگ اختياري بود كه نور مدبر را از ظلمات منسلخ گرداند انسلاخي تمام، بسوي نوري رود و در آنجا نمودار شود و با انوار قاهره معلق گردد و همة پرده هاي نوري را آسان مشاهده كند كه گوئيا در مركز نور نهاده شده است و اين مقام مقامي بود بس عزيز.»14
پيروان آذركيوان به اين دو اصل توجهي تام داشتند و مي توان آنان را شارح انديشه هاي شيخ اشراق درگونه و صبغة باستاني ايراني دانست كه غوامض زبان رمزگونه و استعاري اين حكمت آباء و اجدادي خويش را به زباني ساده عرضه داشته اند.
بعد از آذركيوان فرزند تني و جانشين روحاني وي كيخسرو اسفنديار پورآذركيوان صاحب کتاب دبستان پا به عرص? ارشاد نهاد. در اين بين عده اي به امر مرشد خويش دامن همت بر كمر زدند و به تدوين و ترجمة رسالاتي در حكمت و معرفت آيين و عقايد خويش پرداختند.
فتح الله مجتبايي مي نويسد: «نويسندگان اين آثار عقايد خود را در قالب کلامي و فلسفي بيان مي کرده و غالباً سعي داشته اند که زباني ساده به کار برند که براي عوام قابل فهم باشد اين کيفيت غالباً در اغلب آثار آذرکيواني مي توان ديد و از نمونه هاي خوب آن يکي بخشهايي از شارستان و دبستان است که به بيان موضوعات فلسفي و عرفاني اختصاص دارد، ديگري دو رسالة زردست افشار و زنده رود است که در آنها برخي از موضوعات حکمت اشراق به زبان ساده و روشن نگارش يافته است، از ويژگيهاي ديگر اين نوشته ها آوردن واژه هاي نوساخته به جاي الفاظ و اصطلاحات تازي است، بسياري از اين واژه ها چنانکه پيش از اين گفته شد از لحاظ زبان شناسي هيچگونه وجهي براي آنها نمي توان يافت ولي بسياري ديگر الفاظ و ترکيباتي اند که در ساختن آنها قواعد اشتقاق رعايت شده و با قياس و ذوق سليم سازگارند، اين گونه واژه ها را مي توان مشخص کرد و در نوشته ها بکار برد و براي ساختن ترکيبات جديد و چگونگي ساخت و ترکيب، آنها را نمونه قرار داد.»15
مجموعة كتاب شامل چهار رساله به نام هاي "خويشتاب"، "زردست افشار"، "زاينده رود(زنده رود)، "زورة باستاني" است كه سه رساله "خويشتاب" و "زردست افشار" و "زنده رود" اولين بار در يك مجموعه به سال 1262 ق ــ 1846 م در بمبئي به گجراتي چاپ شده16 و بار دوم در كتابي تحت نام آيين هوشنگ(رسال? خويشتاب، زردست افشار، زنده رود(زاينده رود) و زور? باستاني در 1296ق در تهران با دو مقدمه و يك خاتمه به همت دستور مانكجي ليمجي هوشنگ هاتريا يزداني نمايندة پارسيان هند در ايران ملقب به درويش فاني) به چاپ رسيده است.
رسالة "خويشتاب" اثر موبدهوش از شاگردان کامل آذركيوان بوده که در ابتداي آن خويش را کسي معرفي مي نمايد که از بدو امکان خانه زاد اين طبقه عاليه است و نيز نجات ابد هم از بندگي اين درگاه مي جويد. خويشتاب رساله اي است در اثبات حضرت واجب الوجود و صفات آن با شرح سخنان پيشينيان مبتني بر حكمت و فلسفة پيروان جريان فكر معنوي و انديشة باطني الهي گون ايران باستان. بنا به نوشتة حكيم موبدهوش، حکيم پيشتاسب که از شاگردان ساسان پنجم بوده اين رساله را در عهد خسروپرويز به فارسي قديم نوشته و خسروپرويز نيز آن را گرزن دانش ناميده بود و او به دستور مرشد خويش كيخسرواسفنديار آن را به لغت متـعارف اين عصر به عبارتي واضح ترجمه كرده است(به زعم اين ناچيز هدف غايي نويسنده و هم مترجم خويشتاب در بحث فلسفي و كلامي و طرح موضاعات فوق، اثبات توحيد و يگانه بودن حضرت باري است كه درگذشته ايرانيان را ثنوي متصور بوده اند، تا اين معضل در قلوب و انديشه ها برطرف شود. چون در قديم و به خصوص در دوران ساسانيان دين مزديسني بر پاية ثنويت و متأثر از زروان اكرنه يا زوروانيت «خداي زمان مطلق» بود كه در انديشه هاي موبدان و متفكران ديني آن دوران مانندکرتير(موبد بزرگ) نيز ريشه دوانده بود هر چند اخص خواص مانند بزرگمهر حكيم به توحيد و يگانه بودن خداوند اعتقاد تام داشته اند).
رسالة "زردست افشار" اثر دادپويه بن هوش آيين است. اين رساله در شرح آراء و اقوال حكماي باستان به طريقة حكمت اشراقي در اثبات عقول و مجردات است. اين رساله "آذرگشسب" نام داشته و حكيم هوشگوي در روزگار هرمزد پسر انوشيروان آن را نوشته و دادپويه بن هوش آيين به دستور كيخسرواسفنديار پور آذركيوان آن را تحت نام "زردست افشار" به زبان دري ترجمه كرده است. اين رساله به معناي طلايي است كه متوالياً در كوره گداخته و ناخالصي هاي آن گرفته شده و در نهايت طلاي خالص آن مانند موم در مشت قابل شكل پذيري بوده است. گويند در خزائن خسروپرويز ساساني چنين طلاي مشت افشاري(دست افشاري) وجود داشته و براي طول عمر نافع بوده و به اين نام خوانده مي شده است.
رسالة "زنده رود" طولاني ترين اين چهار رساله است. رساله اي در حكمت الهي به طريقة اشراقيان در شناخت ارواح علويه و نفوس انساني. مؤلف در آغاز مي نويسد: كتاب آفتاب تاب حکيم بالغ خرد زنده آزرم که در عهد خسروپرويز فراهم بود و او به دستور پير خود كيخسرواسفنديار آن را  به لغت مشهور دري آميخته ترجمـه كرده است و هم گويد كه اصل آن «چشمه زندگي» نام داشته است.
رسالة‌ "زورة باستاني" درشناخت آغاز و انجام و زمان و جهان و جهانيان و شناخت نيكي از بدي به طريق اشرق است. زوره اثر حكيم آذرپژوه شاگرد بزرگمهر حكيم بوده است و در اين رساله از قول انوشيروان به حكيم آذرپژوه مي گويد: «كه دانستن آن نه آسان و بر همه دانشوران دشوار است که سخن هاي سر بسته که به پهلوي نوشته و نزد شاه هند فرستاده و نام آن زوره است و پادشاه هند آن را به من رسانيده است و من خواهان آن ام که آن سخن ها را روشن گرداني تا همه بدانند و تو را مزدي و يادگاري باشد.» در اين رساله نام مترجم ذكر نشده است اما از نوع و فحواي كلام با مكتب فكري و قلمي آذركيواني مشابهت تامي دارد و پيروان وي اين رساله را از آثار خود دانسته و صريحاً به آن اذعان دارند. لازم به ذکر است که اکثر آثار قلمي آذرکيوانيه بر سبک و سياق و به تأسي از کتاب جاويدان خرد هوشنگ نبي نوشته شده است که با ترجمة حسن ابن سهل17ملقب به ذوالرياستين(وزيردانشمند مأمون عباسي) هم اينک در دسترس است و احتمالاً يکي از عواملي است که ايشان بدين روش آثار قلمي خويش را مدون مي کنند و روش خود را طريق هوشنگ مي خوانند. و هم توان گفت آنان از جنبة علمي پيرو آيين هوشنگ هستند و نام گذاري اين چهار رساله در مجموعة آيين هوشنگ شايد بر مبناي همين ديدگاه باشد که توسط مرحوم مانکجي و هم فکرانش برکتاب اعمال شده است.
صاحب دبستان المذاهب مي نويسد: «گروهي هستند که ايشان را ايزديان و يزدانيان و آباديان و سپاسيان و هوشيان و انوشگان و آذرهوشنگيان و آذريان گويند.» 18
مجموعة كتاب آيين هوشنگ در روزگار ناصرالدين شاه قاجار توسط مانكجي ليمجي هوشنگ هاتريا يزداني(ازدستوران زردشتي هند و آشنا به مكتب آذركيواني كه براي ايجاد ارتباط و تعامل ايرانيان زردشتي با پارسيان هند به ايران آمده بود و در اين راه كوشش هايي نيز مبذول داشته و با فرق و مكاتب مختلف ارتباط كلامي و هم نشيني داشته و در ايران ملقب به لقب طريقتي درويش فاني شده و حتي جزيه ساليانة دريافتي از زردشتيان ايراني توسط قاجاريه را با وساطت عده اي از فضلا مرتفع و هم در جمع و استنتاخ نسخ خطي ديني و آييني زردشتي در سرزمين مادري همت نموده است) جمع آوري و به خط عبدالحسين كريم فـريدني به سعي و اهتمام ميرزا بهرام رستم نصر آبادي در دارالخلافة تهران به سال 1296 ه.ق با چاپ سنگي به طبع رسيده است.

* اين مقاله پيش گفتاري است بر کتاب آيين هوشنگ که توسط مانکجي ليمجي هوشنگ هاتريا يزداني جمع آوري و به طبع رسيده است و اين ناچيز آن را تصحيح و تحشيه نموده و اميد است پس از چاپ قريب الوقوع آن به محضر ارجمند دانشمندان ايران تقديم گردد.

پي نوشت ها
1-  نگارنده کتابي با عنوان «ميراث عرفاني در سير و سلوک ايراني» در دست تأليف دارد که در آن فصلي را به «تقابل خير و شر» در انديشه اصيل ايراني و تطبيق آن با مباني اسلامي و معارف محمدي اختصاص داده که اميد است ديري نپايد تا به زيور طبع آراسته گردد.  //  2 ـ ر ک .كريمي زنجاني اصل، محمد(1386)، حكمت و معنويت در ايران نخستين سده هاي اسلامي، تهران، انتشارات اطلاعات.  //  3 ـ معين، محمد، آذركيوان و پيروان او، مجلة دانشكدة ادبيات شمارة 3سال 4 تهران 1336 ص25.  //  4 ـ شهمردان، رشيد(1363). فرزانگان زردشتي، تهران، فروهر ص140.  //  5 - كيخسرو اسفنديار(1362)، دبستان مذاهب، به اهتمام رحيم رضا زاده، تهران، انتشارات طهوري 1362 ص 32.  //  6 - كيوان قزويني، عباس[بي تا]، كيوان نامه جلد يكم، به اهتمام مسعود رضا مدرسي چهاردهي،[بي جا] ص13و14.  //  7 – مجتبايي، فتح الله، دائرة المعارف بزرگ اسلامي ذيل آذر كيوان.  //  8 - شهمردان، رشيد، پيشين ص140.   //  9- پور داود، ابراهيم(1380)، فرهنگ و تاريخ ايران باستان، تهران، نشر اساطير ص 333و334.  //   10 ـ كربن، هانري، آذركيوان و اشراقيان زرتشتي هند، ترجمة  مليحة كرباسيان ص279 و280، به نقل از، كريمي زنجاني اصل، محمد(1387)، حكمت اشراقي در هند، تهران، انتشارات اطلاعات.  //  11 ـ موبد خداجوي(2013)، جام كيخسرو يا شرح مكاشفات آذر كيوان، با تصحيح و حواشي مسعود رضا مدرسي چهاردهي، هندوستان- دهلي نو.  //  12 ـ چهاردهي، نورالدين(1363)، شناخت سيکها، تهران، انتشارات گوتنبرگ ص16.  //  13ـ كيخسرو اسفنديار، پيشين ص 32.   //  14 ـ شيخ شهاب الدين سهروردي(1367)، حكمه الاشراق، ترجمه و شرح سيد جعفر سجادي، تهران، انتشارات دانشگاه تهران ص400.  //  15 ـ مجتبايي، فتح الله، پيشين.  //  16 ـ همان.  //  17 ـ هوشنگ پيشدادي(1350)، جاويدان خرد، ترجمة به عربي توسط حسن بن سهل، به اهتمام محمد کاظم امام، تهران، انتشارات بوذرجمهر.  //  18-   کيخسرو اسفنديار، پيشين ص 5 و 6.