نام هاي خدا در اوستا و قرآن

PDF چاپ نامه الکترونیک

نام هاي خدا در اوستا و قرآن

مليحه شيرخدائي


خدا اساسي ترين اصل در تمام متون مقدس از جمله اوستا و قرآن مي باشد. اينکه خداوند با چه نام هايي در اين کتاب ها ياد شده است، موضوع محوري اين مقاله است. خداوند با نام هاي متعددي چون اهورامزدا که معرفي کننده بالاترين قدرت و يکتايي کامل است، و صد و يک نام در اوستا بيان شده است. اهورامزدا در گاتاها مظهر خرد است که گيتي و مينو را به وسيله آن خلق مي کند. او خالق هستي است و گيتي را از هستي خود شکل مي دهد. بدين سبب جهان هستي از او جدا نيست، اما او مطلق و نامحدود و گيتي نامطلق و محدود است. اهورامزدا قائم به ذات است و جلوه هايش قائم به او مي باشند. از اين رو آفرينندگي و افزايندگي، اقتضاي ذات اهورامزدا است و هميشه با اوست و از طريق سپنته مئينيو که گوهر هستي و ذات اقدس حق است، شناخته مي شود. در قرآن نيز خداوند، با نام جلاله الله که جامع همه اسماء و صفات الهي مي باشد، بيان شده است. مطابق با مندرجات اين دو کتاب، خداوند يکي است و داراي ذاتي متعالي، وجودي بي شبه و غيرقابل توصيف است، اگرچه با نام هاي مختلف و متعددي خوانده شود. در اين پژوهش نام هاي خداوند در اوستا و قرآن مورد بررسي و مقايسه قرار گرفته است.
***
سير تحول واژه اهورامزدا
پيرامون مفهوم خدا در دين زرتشت نظرات مختلفي وجود دارد.براي نمونه، مولتون معتقد است که اهوراي دانا يا اسوراي حکيم، پيش از دوران زرتشت وجود داشته است. خداي دانا ايزد خاص آريايي ها بوده و اين مسئله خود مؤيد آن است که زرتشت يک آريازنتو  بوده است نه يک مغ که سال ها بعد او را به آن محکوم کردند. براي اينان اهورامزدا خداي قبيله  بود و نسبت به ايزدان طبقات ديگر در مقام بالاتري قرار داشت. به نظر مي رسد که اولين قدم زرتشت اين بود که از چندگانه پرستي موجود به سوي يگانه پرستي رفته و از ايزدي که بزرگترين ايزدان بود به سوي خداي واحد پيش رود. نيولي نيز وجه اصلي تمايز دين زرتشت را از اديان هند و اروپايي و مرکز آسيا، وجود خداي يگانه بيان مي کند. 
مشهورترين نام‌خداوند كه به‌طور مكرر در اوستا و به ويژه گاتاها به چشم مي‌خورد، نام اهورامزدا است،ه كه معرف والاترين خدا در آيين مزديسنا مي باشد. اعتقاد به وجود يك خداي واحد و يگانه از اصول بنيادين در باورهاي زرتشتيان است،  که در اوستا به صورت اهورامزدا، مزدا اهوره  و گاه مزدا اشه  آمده است. اهورامزدا نام بزرگترين بغ ايران باستان بوده که از سوي زردشت براي خداوند يکتا به کار رفته است. اين واژه از دو بخش اهوره كه هم ريشه با اسوره خداي آريائي هاي هند و ايراني است، به معني آفريننده، هستي بخش، سرور، سالار، ارباب و فرمانروا، و مزدا كه خود از دو قسمت «مه» به معناي بزرگ، و «زدا» به معناي داناي مطلق و قائم به ذات، تشكيل شده است، و با هم به معناي داناي مطلق و حكيم مي‌باشد. اين واژه در سانسكريت مذش به معني دانش و هوش مي‌باشد و هنگامي كه مزدا براي خدا به كار مي‌رود از آن معناي هوشيار و آگاه برداشت مي گردد. نام اهورا در عصر هند و ايراني و پيش از زرتشت به معني سرور بوده است. كلمه مزدا واژه‌اي ايراني و به معناي همه چيز دان زندگي بخش و صاحب خرد مي باشد، كه گاه به عنوان صفت اهورا درنظرگرفته مي‌شود. و در بعضي بندهاي گاتاها به معني حافظه و به حافظه سپردن و به ياد داشتن است.  در اوستا اين دو واژه به صورت جدا از هم نيز آورده شده است. براي نمونه در يسناي بيست و هشتم، بند اول، مزدا تنها براي خدا آمده است. در بند هشتم همين يسنا ابتدا اهوره و پس از چندين کلمه فاصله مزدا آمده است. در بند ششم برعکس اول مزدا و پس از چند جمله، اهوره ديده مي شود و در بند دوم مزدااهوره به کار برده شده است. در گاهان اغلب مزدااهوره به تخفيف به صورت مزدا ذکر شده و کمتر اهوره مزدا، اهوره گفته شده است. اين خود بيانگر آن است که لفظ مزدا در نظر زرتشت  بر حقيقتي عميق تر از حقيقتي که لفظ اهوره به آن اشاره مي کند، دلالت دارد و اصلاً دومي تابع اولي است. به گفته برخي محققان نام خداي بزرگ زرتشت در يسنا سي و پنجم و چهل و يکم که دو فصل اول و آخر يسن هفت ها باشد، به طور متناوب به هر دو صورت اهوره مزدا و مزدا اهوره آمده است. در سراسر يسناي سي و ششم عنوان مزدااهوره و در سراسر يسناي سي و هشتم اهوره مزدا به کار رفته است.  در مرتبه نام و صفات، دو اسم مزدا و اهوره از يکديگر متمايز مي شوند و در مقام آخر که مقام فعل است سپنته مئينيو پديدار مي گردد. در گاتاها بيشتر به شكل تركيبي مزدا اهورا برمي‌خوريم و به ندرت اين دو واژه جدا از هم ياد شده‌اند.  در سراسر گاتاها هرجا اين دو واژه با هم آمده است، مزدا مقدم بر اهورا است. در يسنا بيست و هشتم بند اول زرتشت مي گويد: «تو اي مزدااهورا مرا از خرد خويش تعليم ده و از زبان خويش آگاه ساز که روز واپسين چگونه خواهد بود؟» در ساير بخش هاي اوستا برعکس گاتاها هرجا که اين دو واژه با هم آمده، اهورا مقدم بر مزدا مي باشد. البته در بعضي قسمت هاي اوستا نيز مزدا اهورا آمده است. در سنگ نبشته هاي ميخي نيز بيشتر اهورا مقدم بر مزدا مي باشد.
اشه نيز به معناي راستي، مشيت الهي و نظم كيهاني مي باشد، كه هستي را سامان مي‌دهد.  اشه معيار اخلاق و ضابطه تشخيص نيك و بد است و ارزش‌هاي اخلاقي را به صورت مطلق به دست مي‌دهد. اهورامزدا خالق و دادار همه چيزهاي مادي و مينوي است كه با انديشيدن او همه چيز هستي مي‌گيرد. از عدم مي‌آفريند و با خود تنها است. تقريباً مي‌توان گفت كه از اواخر عهد اوستايي، نام اهورامزدا به صورت پايدار و دائمي، جهت معرفي خداي زرتشتيان به كار رفته است.  بعدها نيز نام اهورامزدا به معني پروردگار جان و خرد در كتيبه‌هاي شاهان هخامنشي به فراواني ديده مي‌شود.
واژه اهورامزدا در فارسي باستان به شكل ائورمزدا، در پهلوي اورمزد، در فارسي هرمزد، در اوستا اهورَمزده و در برخي سنگ نبشته‌هاي پادشاهان هخامنشي اثورمزده آمده است. همچنين خدا، خداوند، يزدان و ايزد به همين معنا در فرهنگ فارسي آمده است.افزون براين به معناي رامش و برجيس  نيز مي‌باشد.  اين واژه نخست از تركيب دو واژه آريايي با معاني مختلف توسط زرتشت به عنوان نام خداي يگانه ايرانيان درآمد و پس از چندين سده از زبان مخصوص گاتاها و اوستا داخل زبان پارسي باستان شد و سپس وارد زبان پهلوي گشت و از آنجا به فارسي زبانان رسيد. نام اهورامزدا درگذر زمان به قدري تكامل يافته است كه درك معني لغوي آن مشكل و تقريباً غيرممكن شده است.  از آنجايي که متون اوستايي بر دو بخش منقسم مي شود، اوستاي قديم - که مشتمل بر گاهان،  يسناي هفت ها و دو دعاي معروف يسناي بيست و هفتم مي باشد که منسوب به خود زرتشت بوده و از حيث زباني از ديگر بخش هاي اوستا قديمي تر است.- و اوستاي جديد،- که دربردارنده متوني چون ونديداد، ويسپرد، يشت هاو يسنا و خرده اوستا است. - از اين رو لازم است که نام اهورامزدا در هر دوي آنها مورد بررسي قرارگيرد.

اهورامزدا در سنگ نبشته‌هاي هخامنشي
در كتيبه‌هاي به جا مانده از دوره هخامنشيان، از آريارمنه تا اردشير سوم، همه جا، اورمزد خداي بزرگ، بزرگترين خدايان و قابل احترام خوانده شده است. شاهان، همه كارهاي بزرگ خود را از ياري و عنايت او دانسته‌اند،و اهورامزدا را بزرگترين خدايان، ياري گرِ دادرس، خداي سرمدي كه همواره شادي و آسايش را براي آدمي به ارمغان مي‌آورد، عطاكننده سلطنت ، بهترين مأمن، خالق آسمان و زمين، مدبر و پيروزي ‌دهنده، هدايتگر و نورمطلق معرفي مي‌كنند. در اين سنگ نبشته‌ها، داريوش در كنار اورمزد از بغان ديگر نام مي‌برد، كه با هم او را ياري كرده‌اند، و خشايارشا نيز اورمزد و خدايان ديگر را بدون ذكر نام آنها، مي‌ستايد، اردشير دوم در كتيبه‌هاي خود از اورمزد، ميثره و اناهيتا نام مي‌برد و از آنها ياري مي‌خواهد. اما با وجود اين، همه شاهان در كتيبه‌هاي خود اورمزد را به عنوان خداي بزرگ خواندند.  بنابراين ما با بررسي سنگ نبشته‌هاي به جاي مانده از دوران هخامنشيان به خوبي مي‌توانيم دريابيم كه اهورامزدا بزرگترين بغان به شمار مي‌رفته است.

اهورامزدا در گاهان
محور اصلي اين سرودها، يكتاپرستي و يكتاجويي است. از اين رو، باور به خدايان متعدد به طوركامل ناپسند دانسته شده است. او در گاهان به عنوان خدايي يگانه، عاري از تجسيم و تركيب، هستي بخش توانا، همه چيز دان،  ازلي و ابدي، آفريننده همه چيز، پدر، سامان آفرينش (اشه)،  عقل محض و سرچشمه همه خوبي ها، هميشه همان، تواناترين، دادگرترين، سازنده منش نيك، بخشنده خرد پاك و انديشه روشن، رسايي و جاوداني، بخشاينده نيكي‌ها و افزوني‌ها، خداي نگاهدارنده، سلامتي بخش، كاهن‌ترين كاهنان، مقدس، توليد كننده ثروت، پادشاهي كه به ميل خود حكومت مي‌كند، آزاد منش، كسي كه نه فريب داده و نه فريب مي‌خورد، حكيم‌ترين حكما، تابان، پرشكوه، بزرگترين، بهترين، زيباترين، باثبات ترين، كامل‌ترين وسخي‌ترين روح، خير محض و خداي نيكي و خوبي، دوست، نيك انديش،  معرفي مي شود. 
براساس اين سروده‌ها فقط يك خالق وجود دارد و هيچ خداي ديگري، هم پايه او درنظرگرفته نمي شود. در حقيقت اهورامزدا وجودي است كه قابل مقايسه با خصوصيات مشخصه بشري نيست. ستايش‌ها در اوستا هميشه با نام اهورامزدا آغاز مي‌شود. براساس باور وحدت وجود، ستايش و بزرگداشت هر جزء از طبيعت مانند آب، خاك، ... و هرآنچه سود رسان و زندگي بخش است، در واقع اعتراف به يكتايي و بزرگي اوست. نمايش صفات بشرگونه براي خداوند، در گاهان بسيار نادر است، و با مطالعه اين موارد، برمي‌آيد كه انعكاس چنين باوري در تعداد معدودي از بندهاي گاتها، تنها به جهت زيبايي و ضرورت شعري مي‌باشد،  و به هيچ عنوان نمي توان او را توصيف کرد. در اين مجموعه كهن، به شيوه‌اي روشن و بي پيرايه مي‌توان روح اصلي و پيام حقيقي دين مزديسنا را كه همان اعتقاد به خداي واحد است، آن چنانكه زرتشت، پيامبر موحد ايراني، تبيين كرده بود، دريافت. از نظر زرتشت تنها اهورامزدا شايسته پرستش است. تو بايد آن کس را با ستايش و پارسايي خود بستايي که هميشه مزدا اهورا نام دارد. همچنين مي گويد: کسي که به ضد دروغ پرست با زبان و انديشه و دست ستيزگي کند، خوشنودي مزدااهوره را به جاي آورد.  زرتشت عظمت و جبروت را مختص اهورامزدا مي داند و او را آفريننده يکتا و خداوند توانا مي داند. وي در يسنا چهل و چهارم با يک زبان شاعرانه درباره توحيد و اقتدار خداوند مي گويد: «از تو مي پرسم اي اهورامزدا کيست پدر راستي؟ کيست نخستين کسي که راه سير خورشيد و ستاره بنمود؟ از کيست که ماه گاه تهي است و گاهي پر؟ کيست نگهدار زمين در پايين و سپهر در بالا؟ کيست آفريننده آب و گياه؟ کيست که به باد و ابر تندروي آموخت؟ کيست آفريننده روشنايي سودبخش و تاريکي، کيست که خواب و بيداري آورد؟ کيست که بامداد و نيمروز و شب قرار داد؟ و دينداران را به اداي فريضه گماشت؟ کيست آفريننده فرشته مهر و محبت آرمئيتي؟ کيست که از روي دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نهاد؟» پس از اتمام اين پرسشها زرتشت در پاسخ چنين مي گويد: «من مي کوشم مزدا که تو را به توسط خرد مقدس و آفريدگار کل به درستي بشناسم.» اهورامزدا خيرخواه بندگانش است و ستايش ايشان را مي شنود.  در گاهان سپنته مئينيو از اهورامزدا متمايز عنوان شده است و نسبت به او در درجه پايين تري قرار ردارد. اما بعدها در سنت زرتشتي با اهورامزدا يکي دانسته مي شود. درحقيقت سپنته مئينيو واسطه اي ميان جهان مينوي و گيتي مي باشد و شناخت او تنها از راه خرد حاصل مي شود، زيرا مزدا از طريق خردش آفريننده است و سپنته مئينيو مظهر آفرينندگي اوست. بنابراين براساس گاهان و سنت زرتشتي چنين برمي آيد که سپنته مئينيو و اهورامزدا يکي هستند.

اهورامزدا در اوستاي متأخر
اهورامزدا در ديگر بخش‌هاي اوستا، به ويژه يشت ها گاه همراه با شش فروزه به نام امشاسپندان مي‌آيد. اين فروزه‌ها درواقع همان جلوه هاي مزداي پاك هستند كه درگذر زمان تشخّص يافته و به عنوان فرشتگان و وجودهايي مستقل از او تلقي شده‌اند، و هريك در آفرينش نقشي خاص را ايفا مي‌كنند. در هرمزد يشت كه سراسر گوياي توانمندي و قدرت اهورامزداي يكتاست، بيست نام يا صفت ممتاز براي خداوند آمده است. در اين يشت اهورامزدا، در گفتگو با زرتشت، نام هاي متعدد خود را که هر يک از آنها بيانگر وجهي از وجوه وجودي او هستند، را بر مي شمرد. در يشتههاي ديگر، که هر يک از آنها در ستايش يکي از ايزدان است، مرتبه اهورامزدا به عنوان تنها خداي آفريننده حفظ شده است و ايزدان ديگر اغلب يا آفريده او و يا در مرتبه اي پايين تراز او به عنوان کارگزارانش در امور عالم و نبرد با اهريمن، بيان شده اند. در بخش‌هاي متأخر و جديد اوستا، اگرچه هنوز اهورامزدا، اله اعظم و بزرگترين ايزدان است، وليكن ايزدان ديگري چون ميثره، اناهيتا، آذر، وايو و ... كه زرتشت با آوردن يگانه پرستي مزدايي نام آنها را از ساحت دين خود دور كرده بود، دوباره ظاهر مي‌شوند و اين بار در شمار كارگزاران مزدا در مي‌آيند. بيشتر يشت‌ها كه بخش بزرگي از اوستا را تشكيل مي‌دهند، سرودهايي در ستايش اين ايزدان هستند، که درگذر زمان توسط طرفداران پرستش خدايان چندگانه طبيعي و مغان كه پس از زرتشت قدرت بيشتري يافته بودند، دين او را به دلخواه خود تغيير دادند و خدايان مطرود و قديمي را دوباره قدرت و تشخص بخشيدند، تا جايي كه بعضي از آن ايزدان همانند ميثره، آناهيتا و ... نفوذ و قدرتي بيشتر از اهورامزدا يافتند. در متون متأخر اوستا (جديد، جوان) و نيز در سنگ نبشته هاي شاهان هخامنشي عنوان اهورامزدا تقريباً متروک شده و به جز در مواردي چند به تقليد از گاهان ديگر اثري از آن به جا نمانده است. سبب اين امر آن است که متون اوستايي متأخر و نيز کتب پهلوي همگي به شريعت زرتشتي تعلق دارند و معاني متعلق به طريقت و حقيقت زرتشتي در آنها وجود ندارد مگر به ندرت، از اين رو خداي اهل حقيقت را که مزدا اهوره است به کلي از قلم انداخته اند و خداي اهل شريعت را که اهوره مزدا است همه جا ذکر کرده اند. اين سير يک سير طبيعي بوده و نبايد آن را به منزله تحريف پيام زرتشت تلقي کرد، زيرا پس از ظهور دين زرتشتي به دست زرتشت و گسترش آن در ميان اقوام و قبايل ايراني، ديگر مضامين عرفاني گاهان و يسن هفت ها جز براي گروهي از خاصان قوم مفهوم نبود و ناچار وجوه شريعتي دين زرتشت بسط يافت و حقايق اين دين که اسرار گاهاني باشد تنها در نزد طريقه هاي معنوي زرتشتي باقي ماند. بنابراين باتوجه به كتيبه‌هاي شاهان هخامنشي و بخش‌هاي مختلف اوستاي گاهاني و متأخر، به خوبي مي‌توان‌دريافت كه حضور اهورامزدا در مقام خداي برتر، امري مسجّل و روشن است و اثبات اين مدعاست كه تمام ايراني‌ها او را گرامي مي‌داشتند.
صد و يك نام خداوند
غناي يك دين را بايد در نام‌هايي كه براي خدا در آن آمده است، جستجو نمود. صد و يك نام درواقع تعاريف و صفات خداوند هستند كه در نيايش‌ها و سرودهاي ديني زرتشتي به كار رفته‌اند، و عبارتند از: 1) ايزد، يزت: ستودني، بزرگ ستايش شونده 2) هروسپ توان، هه رويسپ ته وان: تواناي كل 3) هروسپ آگاه، هه رويسپ ئاگا: داناي كل 4) هروسپ خدا، هه رويسپ خولاي: دارنده كل، خداوند بسيار بزرگ شادي بخش همگان 5) ابده، ئه بده: بي آغاز 6) ابي انجام، ئه وي ئه نجام: بي‌پايان، بي‌انجام 7) بوونه سته ف، بونَستَه: بنياد، اساس كل، بن آفرينش 8) فراخته نته، فراختنده: تواناي بسيار گسترده 9) جمغ، چمغ: پيشرو10) فراژتره، پَرزَه تَره: بهترين11) توم اويژ، توم اَفَه په: پاك ترين پاكها 12) ابرونت، اَبرَه وَنت: موجود در هر ذره اي، از همه بالاتر 13) پروندا: پيرامون همه چيز 14) اِن اَيافَه: در نيافتني 15) هم ايافَه : مراد و يابنده همگان16) آدرَو: راست ترين 17) گيرا: دستگير 18) اچم: خودآفريده، بي علت 19) چمنا: آفريننده كل، چيستي چيستي ها 20)سه پينا: مقدس، خوبي رسان 21) افزا، اوزا: افزاينده 22) ناشا: دادگر 23) پرورا: پرورش دهنده 24) پانا: پناه دهنده، نگاه دار25) آيين آيينه، ئايين ئاوينه: پيدا و پديدار 26) اَن آيينه، ئه ون ئاوينه: ناپيدا، بي شكل 27) خراشيده توم، خرهَ اُشيت توم: استوارترين 28) مينوتوم: روحاني ترين 29) واشنا: دوست داشتني ترين 30) هروسپ توم: هستي كل 31) هوسي پاس: سزاوار ستايش 32) هر هميت: اميدگاه همه 33)هرنكفره: فر نيكي‌ها 34) ئيش ترنا: رنج زدا 35) ترونيس: بدي زدا 36) اَنه اشك : جاوداني، بي مرگ 37) فَرَشك: كام ده 38) بزوهَدهَد، پژوهيده: پژوهيدني، جستجو شده 39) خواير، خواپه ر: فروغمند، مهربان 40) اوحشايا: بخشاينده 41) اَوَرزا: برتري بخش 42) اَسيتوه: ناستوه 43) رَخُه: بي‌نياز 44) ورون: رهانيده، دور دارنده تباهي 45) افريفته، افريپه: فريب ناپذير، فريفته نشدني46) اَوِفريپ ته، بي فريفته: نافريبنده 47) اَزوي: يكتا 48) كام رَت: کام ده سرور بخش 49) فرامان كام: کام بخش 50) ايختن: يگانه، بي انباز 51) اَفَرموش: فراموش نكننده 52) همارنا: آمارگر، شماردار 53) شنايا: شنونده، همه چيزدان 54) اَترس: بي ترس 55) ابيش: بي‌رنج 56) اَفراز دوم، افراز توم: سرافرازترين 57) هَم چون: هميشه يكسان 58) مينوستيگر: آفريننده جهان مينوي 59) امينوگر: آفريننده جهان مادي 60) مينونَهب، مينو نهفت: روان ناب 61) آذرباتگر، آذربادگر: تبديل كننده آتش به هوا 62) آذرنمگر: پديدآورنده آتش از آب 63) بات آذرگر، وات آذرگر: پديدآورنده هوا از آتش64) بات نمگر: پديدآورنده هوا از آب 65) بات گِل گر: پديدآورنده هوا از خاك 66) بات گيردتوم: پديدآورنده گردباد، سازنده هوا و زمين 67) آذركيبريت توم: پديدآورنده آتش از گوگرد، برافروزنده آتش‌ها 68) بات گرجاي: پديدآورنده هوا در همه جا، سازنده باد 69) آوتوم: پديدآورنده آب 70) گل آذرگر: پديدآورنده خاك از آتش 71) گل وات گر: پديدآورنده خاك از هوا  72) گل نمگر: پديدآورنده خاك از آب 73) گرگر: سازنده سازندگان 74) گراگر: سازنده خواستها 75) گرآگر: آفريدگار انسان 76) گرآگرگر : آفريدگار امشاسپندان 77) اَگرآگر: آفريدگار چهار آخشيک  78) اگرآگرگر: آفريدگار چهر  ستارگان 79) اَگومان: بي‌گمان 80) اَژمان، اَزمان: بي‌زمان، ابدي81)اخوآن ، اخواب: بي‌خواب 82) آموشت هوشيار: بخشايشگر هوشيار 83) فشوتَنا: نگهبان تن 84) پَتَه ماني، پدماني: هميشه دادگستر 85) پيروزگر: پيروز، فاتح 86) خداوند، خوه داي: خداوندگار، مالك 87) اهوره مزده، اورمزد : هستي بخش دانا 88) اَبرين كوهن توان : بزرگ آفريدگار بي آغاز 89) اَبرين نوتوان: بازساز بزرگ90) وَسپان : نگاه دارنده همه 91) وسپار: بخشنده 92) خواوَر: هستي بخش، فرمانرواي جهان 93) اَهو: بخشايشگر 94) اَوَخشيدار: بخشنده بخشايشگر 95) داتار: دادار  96) ريومند: رخشنده97) خرهمند، خروهمند: باشكوه، فرهمند 98) داور : قاضي 99) كرفه گر: رستگاري بخش 100) بوختار : رهايي بخش101) فرشوگر: رستاخيزكننده.
اين نام ها اشاره به صفات اصلي مزداي پاك است، كه طبيعت او را تشكيل مي‌دهند. مزدا يك روح و روان است،  وجودي نيست كه به توان او را از نظر جسمي مورد سنجش و تشريح قرارداد، اگرچه وي به صفاتي چون گويايي، شنوايي، بينايي و ... متصف است. اينكه او همه چيز را مي‌بيند و حتي آهسته ترين صداها را مي شنود، دليل بر جسم بودن و قابل رؤيت بودنش نيست. در اوستا هيچ عبارت و پيامي وجود ندارد كه از اهورامزدا به صورت يك جسم قابل رؤيت ياد شده باشد. اينكه او به عنوان خوش پيكرترين، زيباترين هيأت و ... بيان شده است، به اين معنا نيست كه او داراي شكل و قالب قابل رؤيت و همسان بشري است، بلكه منظور از اين سنخ عبارات، جلب توجه ما به اين نكته است كه او مظهر اين صفات است. به‌طور مثال در يشت ششم، خورشيد به منزله بدن مزدا معرفي شده است، اما هيچ كس جز اين فكر نمي‌كند كه اين اشاره، تنها يك تمثيل و بيان شاعرانه است. روشنايي در حقيقت جوهر اهورا است و همه انوار، پرتويي از وجود او هستند، زيرا صفت مزدا، نورالانوار است. او با نيكوترين واژه مقدس يعني ـ اشه وهيشته ـ پاكي و خلوص توصيف شده است، وي مظهر خوبي‌ها بوده و تنها نيكي از او برمي‌خيزد و از همين رو، بارزترين و اصلي‌ترين صفت باورمندانش، پاكي و خلوص مي باشد، ايشان همان اشونان  در دين مزديسنا هستند.
اهورامزدا در متون پهلوي
علاوه بر کتاب ها و رساله هاي پهلوي، که شمار آنها در حدود صد و چهل کتاب و رساله مي شود – اغلب مربوط به قرن سوم هجري است - کتاب ها و رساله هايي نيز به زبان هاي پارسي ميانه وجود داشته، که نام هاي آنها در تواريخ و ادبيات قديم عرب و اسلام آمده است. و اکثر آنها به زبان عربي نيز ترجمه شده بود. از قرن چهارم به بعد در اثر حوادث مختلف به تدريج اوراق اصل و ترجمه آنها پراکنده شده و بعضاً از بين رفت. بنابر کتاب خداينامه  يکي از اين متون پهلوي، ايرانيان قديم در دوره ساساني از خداوندگار عالم  تعبير به اهورامزدا مي کردند و کلمه خدا را تنها براي پادشاهان به کار مي بردند. به تدريج درگذر زمان دو واژه اهورا و مزدا درهم آميخته و به صورت اورمزد درآمد، چنانکه در کتاب بندهش و مينوي خرد و ... ما به کرات اين نام را ملاحظه مي کنيم.
در حقيقت متون پهلوي روشن کننده نکاتي است که زرتشت تلويحاً درباره خدا مي گفت. اينکه اورمزد آفريدگار نيک، مسبب همه خوبي ها در هستي، خداي روشنايي، زندگي، تندرستي، شادماني، نظم، ثبات و هماهنگي معرفي شده است. در بخش نخست بندهش هرمزد فراپايه، بي کران، در روشنايي، پادشاه کامل آفريدگان، فرزانه، نام آور، برتر و ناگذرا، افزونگر راستي، دادمند، آرامش و پرورنده توصيف شده است. در بخش يازدهم همين کتاب نيز با اوصافي چون نگهبان، آمرزيدار، راهبر، فره مند عنوان شده است. و در واقع جان و هر روشني از آن هرمزد مي باشد. 
الله، جامع‌ترين نام خداوند
پرستش الله و نفي پرستش هر خدايي جز او، از ديرباز به عنوان اساسي‌ترين آموزه اسلام مطرح بوده است.  چنان که در شعار اصلي اين دين ـ لا اله الا الله ـ يعني در شهادتين به اين نکته به طور صريح اشاره شده است. الله نام مخصوص خداوند است، نه اسمي که حکايت از صفتي کند و هرگاه نام مقدسش برده شود، همه آن کمالات به خاطر مي‌آيد.  رويکرد قرآن به وجود خدا، رويکردي است که گويي خدا را از اثبات وجود او فارغ مي‌ديده، و سخن را با شناخت او آغاز کرده است.

بررسي واژه الله
الله به معناي خدا، واجب الوجود، يگانه، ايزد  و ذاتي که مستجمع جميع اسماء، صفات، کمالات و خيرات مي‌باشد، زيرا صرف جمال و محض خير است.  اين لفظ در مجموع 2702 بار در قرآن آمده است. الله کلمه‌اي عربي است،  زيرا در قرآن کريم  چنين آمده است، اگر از آنها بپرسي چه کسي آسمان‌ها و زمين را آفريده است خواهند گفت الله، اين آيه خود دليلي است بر عربي بودن لفظ جلاله‌، اگرچه برخي بر اين باورند که اين واژه شبيه کلمات عبري و سرياني است،  ولي اکثر دانشمندان و محققان اين واژه را مشتق نمي‌دانند، بلکه آن را اسمي منفرد براي خداوند مي‌دانند که از اسماء اعلام است.  برخي هم معتقدند به چند دليل کلمه الله مشتق نيست، اول آنکه اگر مشتق باشد، عبارت لا اله الا الله صراحت در توحيد نخواهد داشت،  و خود اعتقاد به توحيد مستلزم عدم اشتقاق آن است. دوم، بنا بر آيه شصت و پنجم سوره مريم، ـ آيا براي خدا هم نامي مي‌شناسي و مي‌داني؟ ـ در مي‌يابيم که در وجود اسم الله، غير ذات خدا وجود ندارد، بنابراين ثابت مي‌شود الله اسم است و مشتق نيست، و سوم، اسم‌هايي که مشتق باشند، صفات هستند و صفت هم ممکن نيست موصوف نداشته باشد و موصوف به طور حتم داراي اسمي هست که به آن متصف مي‌شود و از آنجا که هرچه سواي الله باشد، صفت خواهد بود، پس به طورقطع الله اسم از براي ذات مخصوص خداوند است.  بيهقي در کتاب الاسماء و الصفات  مي‌گويد: الله دربردارنده تمامي معاني اسماء و صفات است.  گروهي نيز اعتقاد بر مشتق بودن واژه الله دارند، چنانکه در حديثي به نقل از امام صادق(ع)، الله مشتق از اله، عنوان شده است.  البته ميان ايشان درباره ريشه لفظ الله اختلاف نظرهايي وجود دارد. اسم جلاله به لحاظ احکام و آثار، همانند ساير اسماي الهي مي‌باشد. براي نمونه، رساندن بدن بدون طهارت به آن حرام است. امّا به لحاظ‌هاي ديگر از ساير اسماء شاخص ‌تر و مشهورتر مي‌باشد و بالاترين جايگاه را از نظر قرآن و دعا دارد، و کلمه توحيد و اخلاص به آن اختصاص يافته است، شهادتين با آن واقع مي‌شود، علم و اسم خاص براي ذات مقدس حضرت باري تعالي است و بر غير خداوند به طور حقيقي و نه مجازي اطلاق نمي‌شود.

اسماء الهي
همه اسماء الهي، اسم ذات است، امّا برخي از آنها که دلالت روشن‌تري بر ذات دارند، اسم ذات ناميده مي‌شود، مانند: اول، آخر، قدوس، سبوّح و سلام. بعضي ديگر که دلالت آشکارتري بر صفات دارد از آنها به اسم صفت تعبير مي‌شود، مانند: عالم، قادر، سميع و بصير، و دسته‌اي ديگر که دلالت آنها بر فعل واضح‌تر است، اسماء فعلي نام دارد، مانند: خالق و رازق. باتوجه به اين نکته که نام الهي يعني نامي که به ذات حضرت باري دلالت دارد. پس مي‌توان نام‌هاي خداوند را بر دو گونه نيز دانست، تکويني و جعلي. اسماء جعلي همان الفاظي است که از حروفي چند ساخته شده‌اند تا به ذات اقدس و يا به يکي از صفات جمال و جلال وي دلالت کنند. اسماء تکويني همان موجودات و آفريده‌هايي هستند که با وجود و هستي خويش به وجود خالقشان و به توحيد و عظمت او دلالت مي‌کنند.  باتوجه به آيات قرآن چنين بر مي‌آيد، که هر موجود و پديده‌اي يک نوع دلالت بر وجود خدا، توحيد و عظمت وي مي‌باشد، به همين دليل است که مي‌توان آنها را کلمات و يا اسماء خداوند ناميد، ولي اسماء تکويني نه اسماء لفظي. البته بايد توجه داشت که اسماء لفظي خداوند از نظر دلالت به ذات قدوس متبارک حق تعالي مختلف و متفاوت هستند، چنانکه بعضي از آنها به اصل ذات پروردگار و تمام کمالات وي دلالت مي‌کند، و بعضي ديگر تنها به يک جهت خاصي از کمالات او دلالت دارد، و هر نامي به انداره موقعيت مفهومي خود، از عظمت کمالات وي حکايت مي‌کند، اسماء تکويني او نيز گرچه در اصل به وجود، توحيد، علم، قدرت و ساير صفات کمالي خداوند مشترکند، ولي در شدت وسعت دلالت بر عظمت و کمالات خداوندي با هم متفاوت هستند و کاملترين و پرمعني‌ترين آنها وجود پيامبر و ائمه(ع) مي‌باشد که آفرينش جهان هستي و کتاب تکويني با خلقت و آفرينش نور آنها شروع گرديده است.  منشاء اين تفاوت آنکه هرچه موجود کاملتر و شايسته‌تر باشد، دلالت آن بر وجود و عظمت خداوند قوي‌تر خواهد گرديد و از اينجا است که اطلاق اسماء حسني ـ نام‌هاي نيک ـ بر ائمه به طوري که در پاره‌اي از روايات آمده است بسيار صحيح و پرمعني است.  نسفي نيز معتقد است که هر صفت، اسم و فعلي که در عالم است، جمله صفات، اسامي و افعال اين وجود هستند، امّا صفات در مرتبه ذاتند، و اسامي در مرتبه وجه، و افعال در مرتبه نفس مي‌باشند.  همچنين خوارزمي اسماء را عين ذات مي‌داند، و مي‌گويد: نيست اسماء، مگر عيني که آن ذات الهيه است، چه اسم عين ذات مسمّي است.
تقسيم اسماء به ذات، صفات و افعال مطابق اصطلاح ارباب معرفت است و بعضي از مشايخ اهل معرفت ـ براي نمونه ابن عربي در کتاب انشاء الدوائر ـ اسماء ذات، اسماء صفات و اسماء افعال را چنين برشمرده‌اند است، اسماء ذات عبارت است از: الله، الرب، الملک، القدّوس، السلام، المؤمن، المهيمن، العزيز، الجبّار، المتکبر، العلّي، العظيم، الظاهر، الباطن، الاول، الاخر، الکبير، الجليل، المجيد، الحق، المبين، الواجد، الماجد، الصمد، المتعالي، الغنّي، النور، الوارث، ذوالجلال، الرقيب، و اسماء صفات عبارتند از: الحي، الشکور، القهّار، الغافر، المقتدر، القوّي، القادر، الرحمن، الکريم، الغافر، الغفور، الودود، الرئوف، الحليم، الصبور، البّر، العليم، الخبير، المحسن، الحکيم، الشهيد، السميع، البصير. و اسماء افعال عبارتند از: المبدئ، الوکيل، الباعث، المجيب، الواسع، الحسيب، المقيت، الحفيظ، الخالق، البارئ، المصور، الوهاب، الرزاق، الفتاح، القابض، الباسط، الخافض، الرافع، المذّل، الحکيم، العدل، اللطيف، المعيد، المحيي، المميت، الوالي، التوّاب، المنتقم، المقسط، الجامع، المغني، المانع، الضارّ، النافع، الهادي، البديع، الرشيد. البته لازم به ياد‌آوري است که برخي، آيات پاياني سوره حشر را ناظر بر تقسيم‌بندي اسماء به ذاتي، صفاتي و افعالي دانسته‌اند. در تقسيم مشابهي صفات الهي به صفات ذات و فعل انقسام مي‌يابد که مقصود از صفات ذات، صفاتي است که از مقام ذات انتزاع شده و عين ذات است، مانند: علم و قدرت، و مقصود از صفات فعل، صفاتي است که از مقام فعل الهي انتزاع شده و عين آن است، مانند: خالقيت و رازقيت.
نام‌هاي خداوند پيوندي عميق با جهان‌بيني توحيدي اسلامي دارد و از اسباب مسلم آن به شمار مي‌رود.  چنانکه بنابر آيات قرآن کريم ، نخست خداوند اسماء را به آدم آموخت و او را بر جميع علوم ـ که منبعث از اسماء الهي بود ـ آگاه ساخت، و آدم به سبب دانستن اين اسماء حضرت باري بود که مقام و منزلتي بالاتر از ملائک يافت. در قرآن چهار بار به صراحت از اينکه خداوند داراي نام‌هاي نيکو است، صحبت شده و از آنها با عنوان اسماء الحسني تعبير گرديده است. در آيه 180 سوره اعراف، از کافران به عنوان کساني که در اسماء خداوند الحاد مي‌کنند، ياد شده است و اين خود بيانگر آن است که باور داشتن به اسماء حسناي حضرت باري، خود از توابع توحيد مي‌باشد.
اسماء الحسني
«الله لا اله الا هو له الاسماء الحسني» بنابر اين آيه، خداوند متعال داراي زيباترين نام‌ها مي‌باشد و هرکس باتوجه و حضور قلب، اين نام‌ها را بخواند به حقايق آنها و رستگاري نائل خواهد شد. نام‌هاي نيکوي خداوند از ديدگاه قرآن اسمائي است که تنها سزاوار خداي متعال است، که بيان‌کننده کمال يا نفي‌کننده نقص و عيبي است و خداوند را به جمال و جلال متصف مي‌کند.  به گفته برخي، چون اسماي الهي در گوش‌ها و جان‌ها نيکو است، به حسنا متصف شده است ، زيرا نام‌هاي خداوند بر توحيد، کرم، جود، رحمت و فضل او دلالت مي‌کند. اين نام‌هاي نيکو عبارتند از: 
1- «الله و واحد»: جامع جميع کمالات، خداوندي که شايسته عبادت است و عبادت جز براي او سزاوار نيست. 2- «الواحد الاحد»: ذاتي يگانه که نه اجزايي دارد و نه شبيه و مانندي. 3- «الصمد»: آقا و بزرگ، از همه بي‌نياز.  4- «الاول و الاخر»: ازلي و ابدي.  5- «السميع»: شنوا به همه شنيدني‌ها.  6- «البصير»: محيط به همه ديدني‌ها.  7- «القدير»: بر همه چيز توانا.  8- «قاهر»: غالب بر تمام هستي. 9- «العلي»: بلند مقام. 10- «الاعلي»: پيروز و غالب، برتر از همه چيز. 11- «الباقي»: فناناپذير. 12- «البديع»: ذاتي که اشياء جهان و هستي را بدون الگوي قبلي ابداع کرد.  13- «الباري»: پديدآورنده خلاق . 14- «الاکرام»: از همه کريم‌تر، داراي کبريا و عظمت.  15- «الرشيد»: هدايت‌کننده. 16- «الباطن»: ذاتي که کنه ذاتش از دسترس افکار و انديشه‌ها بيرون است.  17- «الحي»: زنده و متصرف. 18- «الحکيم»: صحيح، استوار و خالي از فساد و خطا است.  19- «العليم»: داناترين. 20- «الحليم»: بردبار. 21- «الحفيظ»: حافظ و نگهدارنده موجودات. 22- «الحق»: وجودي ثابت، پايدار، داراي عينيت و واقعيت، و هرچه غير او مجاز.  23 - «الحسيب»: شمارنده و بي‌نياز کننده.  24- «الحميد»: ستوده، شايسته هرگونه حمد و ثنا. 25- «الحفي»: عالم و آگاه.  26- «الرب»: داراي معاني متعددي چون: مالک، جمع‌کننده، سيد، تدبيرکننده، اصلاح کننده، همراه، رفيق دائم، خالق، محمول، تربيت‌کننده.  27- «الرحمن و الرحيم»: مهربان ترين مهربانان، بخشاينده بخشايشگر.  28- «الذاري»: خالق.  29- «الرزاق»:  روزي دهنده.  30- «الرقيب»: حافظ و نگهبان.  31- «الرؤف»: مهربان، صاحب عطوفت بسيار. 32- «الرائي»: بينا و آگاه. 33- «السلام»: سرچشمه سلامت .  34- «المؤمن»: ايمني بخش.  35- «المهيمن»: گواه و حافظ همه چيز. 36- «العزيز»: منيع، حصين، شکست‌ناپذير. 37- «الجبار»: مسلط بر همه چيز. 38- «المتکبر»: شايسته بزرگي. 39- «السيد»: بزرگ. 40- «السبّوح»: منزه. 41- «الشهيد»: حاضر در همه جا. 42- «الصادق»: راستگو و تخلف‌ناپذير. 43- «الصانع»: سازنده همه اشياء.  44- «الظاهر»: پاک از هرگونه شبيه، مانند و صفات مخلوقات.45- «العدل»: داوري دادگر.  46- «العفو»: محوکننده گناه بندگان. 47- «الغفور»: آمرزنده. 48- «الغني»: ذاتي که هيچ احتياجي به غير ندارد. 49- «الغياث»: فريادرس. 50- «الفاطر»: شکافنده.  51- «الفرد»: وحيد.  52- «الفتاح»: گشاينده.  53- «الفالق»: شکافنده. 54- «القديم»: بي آغاز و انجام. 55- «الملک»: مالک و حاکم بر هستي.  56- «القدّوس»: پاک.  57- «القوي المتين»: قدرتمند و نيرومند.  58- «القريب»: استجابت کننده و نزديک‌.  59- «القيّوم»: قائم به ذات خويش.  60- «القابض الباسط»: گيرنده جانها و بسط کننده ارواح. 61- «قاضي الحاجات»: اتمام و انجام حاجات خلق.  62- «المجيد»: کريم، و صاحب مجد. 63- «المولي»: ياري دهنده و سرپرست.   64- «المجيب»: پاسخ‌دهنده. 65- «المنّان»: بخشنده انواع نعمت‌ها.  66- «المحيط»: آگاه ترين. 67- «المبين»: آثار قدرتش در همه جا نمايان و حکمتش در عالم تکوين و تشريع ظاهر است. 68- «المقيت»: حافظ و نگاهبان. 69- «المصوّر»: صورت‌گر مخلوقات.  70- «الکريم»: جواد و بخشنده. 71- «الکبير»: بزرگ و آقا. 72- «الکافي»: کفايت کننده مخلوقات.  73- «کاشف الضرّ»: برطرف‌کننده گرفتاري‌ها، ناراحتي‌ها و رنج‌ها.  74- «الوتر»: فرد، بي‌نظير و بي‌مثال.  75- «النّور»: روشني بخش عالم هستي، فرمان‌دهنده و هدايت‌کننده . 76- «الوهّاب»: بخشنده. 77- «الواسع»: غني و بي‌نياز. 78- «الودود»: دوستدار و دوست داشتني. 79- «الهادي»: هدايت‌کننده همه موجودات در عالم تکوين و همه صاحبان عقل در عالم تشريع. 80- «الوفي»: وفاکننده به عهد و پيمان. 81- «الوکيل»: سرپرست، حافظ، ملجأ و پناه بندگان. 82- «الوارث»: باقي و وارث همه چيز. 83- «البرّ»: صادق و بخشنده. 84- «الباعث»: محشورکننده همه مردگان در قيامت و مبعوث‌کننده انبياء. 85- «التواب»: پذيرنده توبه بندگان. 86- «الجليل»: صاحب جلال و اکرام. 87- «الجواد»: کثيرالانعام و بخشنده. 88- «الخبير»: آگاه بر درون ها. 89- «الخالق»: آفريدگار، پديدآورنده از عدم و هست کننده از نيست.  90- «خيرالناصرين»: ياري گر و نصرت دهنده.  91- «الديّان»: جزا دهنده بندگان. 92- «المعّز المُذل»: عزيز کننده و خوارکننده. 93- «الخافض الرافع»: بردارنده. 94- «المنتقم»: انتقام‌گيرنده. 95- «الشکور»: ارج دهنده اعمال نيک به نحو احسن.  96- «العظيم»: بزرگ، آقا، قادر و  قاهر. 97- «اللطيف»: دارنده لطف و محبت. 98- «الشافي»: شفادهنده. 99- «الصبور »: بردباري که شتاب به عقاب نکند.

نتيجه
در اوستا اهوره مزدا، خداي متعال در دو بعد جهان بروني و دروني توصيف شده است. از جنبه بروني، اهوره مزدا همه جا است.  جهان وابسته به مزدا مي‌باشد، ولي او به جهان متكي نيست، خارج از زمان و مكان است ولي زمان و مكان در او و با او است. از جنبه دروني، مزدا در همه چيز جلوه‌گر است، در سنگريزه بيابان، دانه گياهان، زندگي حيوانات و در روان و انديشه انسان‌ها، او در همه هستي جاري و ساري است. بنابر مندرجات اوستا، اهوره مزدا داراي ذاتي متعالي و وجودي بي شبه است، و مقام روحانيت و لطف او بالاتر از آن است كه به توان براي او تصويري يا تنديسي از چوب و فلز ساخت، او غير قابل توصيف است. در قرآن نيز نخستين و اساسي ترين اصل يگانگي خداوند است. اينکه تنها يک حقيقت وجود دارد که با نام‌هاي گوناگون بازشناخته مي‌شود. تنها حقيقتي که همه چيز غير او در اثر مشارکت در آن هستي مي‌يابند. بدينسان، خداوند در کل آفرينش وجود دارد، ولي با آفرينش هويت نمي‌پذيرد. 
درواقع آفرينش تجلي گاه حضرت حق است. نام‌هاي اين حقيقت مطلق بي‌شمار و به تعداد تمام ممکنات و آفريده‌هاست، بي آنکه اين تعدد نام ها از وحدانيت او بکاهد.
آن يکي را نام شايد بي شمار         گرچه فرد است او اثر دارد هزار        
هر مؤمن زرتشتي يا مسلمان با گفتن لفظ اهوره مزدا و الله، درواقع حقيقتي مطلق و ازلي را  مي خواند، يعني همان خداي پاک لم يزلي، که يگانه بوده، هست و خواهد بود.
يک قصه بيش نيست سخن عشق و اين عجب 
کز هر زبان که مي شنوم نامکرر است
ايشان درواقع همه، يک وجود حقيقي را مي خوانند، که خالق هستي است، حال چه فرق مي کند که اين خالق هستي بخش را به چه نام خوانند، زيرا او همه  زبانها را مي داند و در مي يابد، حتي اگر مانند شبان زمان موسي او را بخوانند.
توکجايي تا شوم من چاکرت          چارقت دوزم کنم شانه سرت...

منابع
1. آذرگشسب، فيروز، ترجمه و تفسير گاتاها، تهران، فروهر، 1389، ج2.  // 2. ابراهيمي دينايي، غلامحسين، اسماء و صفات حق تبارک و تعالي، تهران، اهل قلم، 1375.  //  3. ابن عربي، محي الدين، کشف المعني عن سرّالسماء الله الحسني، تحقيق پابلو بينيتو، قم، منشورات بخشايش، 1419.  //  4. ابوحاتم رازي، احمد، الزينة في ‌الکلمات الاسلامية العربية، تحقيق حسين بن فيض اله الهمداني، قاهره، 1957، ج 1.  //  5. ارفع، کاظم، اسماء‌الحسني، تهران، فيض کاشاني، 1370.  //  6. آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي (بر اساس فرهنگ عربي ـ انگليسي هانس ور)، تهران، ني، 1386.  //  7. اوستا، ترجمه و تفسيرجليل دوستخواه، تهران، فروهر، 1384.  //  8. اوشيدري، جهانگير، دانشنامه مزديسنا، تهران، مركز،1371.  //  9.ايزوتسو، توشي هيکو ، خدا و انسان در قرآن، تهران، سهامي انتشار، 1361.  //  10. البستاني، فواد افرام، فرهنگ جديد عربي به فارسي (ترجمه منجد الطلاب)، ترجمه محمد بندر ريگي، تهران، حر، 1378.  //  11. بندهش،فرنبغ دادگي، گذارنده مهرداد بهار، تهران، توس،1369.  //  12. بويس، مري و ... ، جستاري در فلسفه زرتشتي (مجموعه مقالات مري بويس و ديگران)، ترجمه سعيد زارع ، سعيدرضا منتظري و نيلوفر نواب، قم، دانشگاه اديان و مذاهب، 1388.  //   13. بهرامي، احسان، فرهنگ واژه هاي اوستايي، تهران، بلخ، ج1،1369.  //  14. پيرنيا، حسن، تاريخ ايران قبل از اسلام، تهران، نامک، 1380.  //  15. پيگولوسكايا، نينا ويكتورونا، تاريخ ايران باستان، ترجمه مهرداد ايزدپناه، تهران، محور، 1389.  //   16. تبريزي، محمدحسين بن خلف، برهان قاطع، به كوشش محمد معين، تهران، اميركبير، مجلدات چهارگانه، 1362، مجلدات 4.  //  17. تفضلي، احمد، تاريخ ادبيات ايران پيش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، 1376.  //  18. تبريزي، محمدحسين بن خلف، برهان قاطع، به كوشش محمد معين، تهران، اميركبير، مجلدات چهارگانه، 1362.  //  19. تهراني، محمد علي، فرهنگ کاتوزيان، تهران، دادگستري، 1383.  //  20. حسيني دشتي، مصطفي، معارف و معاريف، تهران، دايره‌المعارف جامع اسلامي، 1379، ج2.  //  21. خرده اوستا، رشيد شهمردان، تهران، فروهر،1380.  //  22. خداينامه، محمدجواد مشکور، تهران، تاريخ ما، 1359.  //  23. الخطابي، ابوسليمان حمد بن محمد، شأن‌الدعاء، تحقيق احمد يوسف الدقّاق، دمشق، دارالمأمون للتراث، 1984.  //  24. خوئي، ابوالقاسم، بيان در علوم و مسائل کلي قرآن، ترجمه محمدصادق نجمي و هاشم هريسي زاده، خوي، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي، 1375.  //  25. درود آبادي، حسين، شرح الاسماء الحسني، تهران مکتبه البوذر جمهوري، 1335.  //  26. دوشن گيمن، ژ، زرتشت و جهان غرب، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران، انجمن فرهنگ ايران باستان، 1350.  //  27. دهالا، مانك جي نوشيروان، خداشناسي زرتشتي، ترجمه رستم شهزادي، تهران، فروهر، حق ياوران،1385.  //  28. سمعاني، شهاب‌الدين احمد، روح الارواح (في شرح اسماء الملک الفتاح)، به کوشش نجيب مايل هروي، تهران، علمي و فرهنگي، 1368.  //  29. سياح، احمد، فرهنگ جامع عربي به فارسي مصور، تهران، 1345، ج 1.  //  30. شارپ، رلف نارمن، فرمان هاي شاهنشاهان هخامنشي، تهران، پازينه، 1388.  //  31. شاهرخ، كيخسرو، زرتشت پيامبري كه از نو بايد شناخت، تهران، جامي، 1380.  //  32. شيرازي، صدرالدين محمد، اسرار الآيات، به کوشش محمد خواجوي، تهران، 1360.  //  33. شهرستاني، عبدالکريم، مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار، تحقيق محمد علي آذر شب، احياء کتاب، 1376، ج 1.  //  34. صفي زاده، فاروق، «صد و يک نام اهورامزدا»، چيستا، شماره 154.  //  35. طباطبايي، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، 1971، مجلدات 8 ، 9، 16.  //  36. طباطبايي، محمدحسين، نهاية الحکمة، قم، المشوفه، 1404/ 1362.  //  37. عاليخاني، بابک، بررسي لطايف عرفاني در نصوص عتيق اوستايي، تهران، هرمس، 1379.  //  38. فراي، ريچاردن، ميراث باستاني ايران، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران، علمي و فرهنگي، 1377.  //  39. العاملي، ابي‌الحسن ابن محمد طاهر، تفسير برهان، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، 1427/ 2006، ج 1.  //  40. فخررازي، محمد، التفسيرالکبير، قاهره، المطبعه البهيه، ج 7.  //  41.فخررازي، محمد، لوامع البينّات شرح الأسماء و الصفات، به کوشش طه عبدالرئوف سعد، بيروت، 1404/1984.  //  42. فراي، ريچاردن، ميراث باستاني ايران، ترجمه مسعود رجب نيا، تهران، علمي و فرهنگي، 1377.  //  43. قحطاني، سعيد بن علي، شرح اسماء حسني در پرتو قرآن و سنت، ترجمه محمد گل گشاد زهي، زاهدان، حرمين، 1385.  //  44. قرشي، علي‌آکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلاميه، 1364، ج 1 و 2.  //  45. القشيري، ابوالقاسم، التحبير في التذکير، تحقيق ابراهيم بسيوني، قاهره، دارالکتاب العربي، 1968.  //  46. قونوي، صدرالدين، شرح‌الاسماء‌الحسني، تحقيق قاسم الطهراني، بيروت، دارومکتبه الهلال، 2008.  //   47. قيّم عبدالنبي، فرهنگ معاصر عربي فارسي، تهران، فرهنگ معاصر، 1384.  //  48. کردي نيشابوري، اديب يعقوب، کتاب البلغة، تصحيح مجتبي مينوي و فيروز حريرچي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، بي‌تا.  //  49. کليني، محمد، الکافي، به کوشش علي‌اکبر غفاري، تهران، 1388، ج1.  //  50. گيرشمن، رمان، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معين، تهران، علمي و فرهنگي، 1368.  //   51. گيگر، ويندشيمن، اشپيگل و سن جانا، عصر اوستا، ترجمه مجيد رضي، تهران، آسيا،1343.  //  52. مجتبايي، فتح الله، شهر زيباي افلاطون و شاهي آرماني ايران باستان، تهران، انجمن فرهنگ ايران باستان،1352.  //  53. مجلسي، محمدباقر ، حق اليقين، تهران، قائم، بي‌تا، ج 1.  //  54. محقق، محمد باقر، اسماء و صفات الهي فقط در قرآن، تهران، اسلامي، 1372، ج 1.  //  55. مشكور، محمدجواد، تاريخ اجتماعي ايران در عهد باستان، تهران، دانشسراي عالي، 1347.   //  56. ميبدي، ابوالفضل، کشف‌الاسرار وعدة الابرار، به کوشش علي‌اصغر حکمت، تهران، 1357، ج5.  //  57. مينوي خرد، ترجمه احمد تفضلي، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، توس، 1379.  //   58. نيبرگ، هنريک ساموئل، دين هاي ايران باستان، ترجمه سيف الدين نجم آبادي، تهران، مرکز ايراني مطالعه فرهنگ ها، 1359.  //  59. نسفي، عزيزالدين، الانسان الکامل، تصحيح و مقدمه ماريژن، تهران، طهوري، 1377.  //  60. نهج‌البلاغه، ترجمه و شرح علينقي فيض الاسلام، تهران، فيض الاسلام، 1370.  //  61. هينتس، والتر، داريوش و ايرانيان: تاريخ فرهنگ و تمدن هخامنشيان، ترجمه پرويز رجبي،  تهران،  ماهي، 1386.  //  62. هنينگ، والتر برونو، زرتشت سياستمدار يا جادوگر، ترجمه كامران فاني، تهران، پرواز، 1365.  //  63. هينلز، جان راسل، شناخت اساطير ايران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلي، تهران، چشمه، 1373. //  64. هينلز، جان راسل، فرهنگ اديان جهان، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب،1386.  //  65. هينتس، والتر، داريوش و ايرانيان: تاريخ فرهنگ و تمدن هخامنشيان، ترجمه پرويز رجبي،  تهران،  ماهي، 1386.  //   66. يانگ، كايلر، ايران باستان، ترجمه يعقوب آژند، تهران، مولي، 1385.  //  67. يماني، محمد، ايثار الحق علي الخلق، بيروت، 1318.
1. Byrne, Maire, The names of God in Judaism, Charistianity, and Islam, New Zealand, MZ. Auckland, 2011.  //  2. Boyce, M,"Ahura Mazda", Encyclopaedia Iranica, E.yarshater (ed.), California, Mazda Publishers, 1998, vol.1.  //  3.Boyce, M,"Ahura Mazda, A History of Zoroastrianism,Leiden, E.J.Brill,1975, vol.1.  //  4. Darmesteter, James, "The Zand Avesta 2, the shrهzahs,yasts and nyهyis", Sacred Books of The East, Delhi, Motilal Banarsidass, 1960, vol. 23.  //  5. Darrow, William, “Zoroastrianism”, Encyclopaedia of Religious Practices, U.S.A, Thomson, 2006, vol.V.  //  6. Dijkstra, Henk , History of The Ancient and Medieval(The Early Middle Ages in Western Asia and Europe), New York, Marshall Cavendish, 2009,vol. 6.  //  7. Forlong, J.G.R, "Ahura-Mazda", The Encyclopedia of Religions Faiths of Man,New Delhi, Cosmo Publications, 2005, vol.1.  //  8. Gnoli, Gherado,"Ahura", The Encyclopedica of Religion, Mircea Eliade (ed.), New York , Macmillan Publishin Company, 1987, vol. 1.   //  9. Hartz, Paula.R, World Religions(Zoroastrianism), New Delhi, Viva Books Pvt.Ltd, 2008, vol.14.  //  10. Hinnells, John.R, The Pengun Dictionary of Religions, U.S.A, Penguin Book, 1984.  //  11. Hintze, A., On The Literary Structure of The Older Avesta, B.S.O.A.S,,2002, vol.65, part.1.  //  12. Hope Moulton, James, The Treasure of The Magi, London, Oxford University Press, 1917.  //  13. Ince, Richard, Dictionary of Religion and Religions, New Delhi, Cosmo Publications, 2007.  //  14. Jacob ,Safra E., "Ahura mazda",The New Encyclopaedia Britannica, Chicago, Chairman of the board, Jorge Aguilar – Cauz, 1768, vol.1.  //  15. Kuiper, F.B.J.,"Ahura", Encyclopaedia Iranica, E.yarshater (ed.), California, Mazda Publishers, 1998, vol.1.  //  16. Long, J., Bruce, "Cosmic Law", Encyclopaedia Religion, Mircea Eliade (ed.), New York , Macmillan Publishin Company, 1987, Vol. 4.  //  17. Mills,l.H.,"the Yasna,Vispard, هfrinagهn,gهhs, the Zend-Avesta ,Part 2", The Sacred Books of the East, Motilal Banarisdass, Delhi, 1960, vol. 23.  //  18. Pypka, Jan, History of Iranian Literature, Holand, University of Letden,1968.  //  19. Zehner, R.C., The Dawn and Twilight of Zoroastrianism, London, Weidenfeld and Nicolson, 1975.   //  20. Schlerath,B.,"Aهa",Encyclopaedia Iranica,E.yarshater (ed.),California, Mazda Publishers, 1998, vol. 2.   //  21. Widengren, Geo, Iranische Geisteswelt, Amsterdam, Wormerveer, 1961.
* پي نوشت ها در دفتر مجله موجود مي باشد.