شادماني‌هاي شهر پر تنش

PDF چاپ نامه الکترونیک

شادماني‌هاي شهر پر تنش

گفت و گو با نعمت‌الله فاضلي
حورا نژادصداقت

زندگي هرروزه ما حتي اگر در شهرهاي بزرگ و كوچك هم روزهايمان را سپري نكنيم، با شهر ارتباط پيدا مي‌كند و اين تاثيرگذاري زماني بيشتر مي‌شود كه خود نيز در يك شهر زندگي كنيم. دكتر نعمت‌الله فاضلي، جامعه‌شناس و عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم انساني، كتاب‌هاي متعددي درباره زندگي شهري و تاثيرات مختلف آن از ديدگاه جامعه‌شناسي به چاپ رسانده است مانند «پشت درياها شهري است»، «فرهنگ و شهر» وغيره. چاپ كتاب‌هاي اخير او عاملي بود تا با او در پژوهشگاه علوم انساني درباره شهر و شادي به گفت‌و‌گو بنشينم تا او درباره اين جنبه مغفول در شهر صحبت كند. صحبت از شادي در شهر بيش از هرچيز يادآور نگاه و باورهاي آسيب‌پذيرانه شهر است و موجب مي‌شود در برابر دردهاي مختلفي كه از زندگي شهري متحمل شده‌ايم، به دفاع از خود برخيزيم. يافتن شادي در شهر از منظر هر كسي مي‌تواند متفاوت باشد زيرا شادي بنابر ديدگاه‌هاي اصيل شخص تعريف مي‌شود،  همين امر عاملي است تا شادي يك شخص پوچي براي ديگري باشد.    
***
گستره نياز به شناخت و مطالعه درباره شهر را تا كجا مي‌توان دنبال كرد؟
يكي از مباحث مهم براي انسان شهرنشين امروز، شناختن شهر است. چه متخصص مطالعات شهري باشيم چه نباشيم، چه شناختن شهر در زمره علايق فكري ما باشد چه نباشد، نيازمند نوعي دانش و آگاهي دقيق از شهر هستيم. جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان، اقتصاددانان، حقوقدانان، مورخان،‌ محققان مطالعات فرهنگي،‌ روانشناسان، متخصصان تعليم و تربيت، حتي ‌متخصصان حوزه هنر و ادبيات، هر يك به نوعي شهر را مطالعه مي‌كنند. نياز ما به مطالعه شهر حتي از دانش‌ها و رشته‌هاي علمي نيز فراتر رفته است. مردم در زندگي روزمره‌شان دائم در حال كاوش و جست‌وجو درباره شهر و ابعاد مختلف آن هستند؛ البته در اين جست‌وجوها هرگز با نام پژوهش و پژوهشگر فعاليت نمي‌كنند؛ بلكه به عنوان شهروند و شهرنشنين و انسان عادي تلاش مي‌كنند درباره شهري كه در آن زندگي مي‌كنند يا شهرهاي ديگري كه قصد دارند به آن سفر كنند، اطلاعات تاريخي، جغرافيايي،‌ اقتصادي، فرهنگي،‌ هنري و ادبي به دست بياورند. هنوز چيزهاي زيادي درباره شهر و زندگي شهري وجود دارد كه حتي به اندازه اندكي، درباره آن چيزي نمي‌دانيم. يکي از اين موضوعات، شادي و شادماني و نسبت آن با شهر است.

مگر شهرها و زندگي در آنها تا چه اندازه بر ابعاد دروني ما انسان‌ها تاثيرگذارند كه در اين ميان، موضوع شادماني و نسبت به شهر توجه شما را به خود جلب كرده است؟
يكي از مهم‌ترين ابعاد زندگي شهري كه درباره‌اش كم مي‌دانيم اما تاثير بسيار عميق و گسترده‌اي به جاي مي‌گذارد «تاثير شهر بر احساسات و روح و روان ساكنان شهرها» است. شهرها از راه‌هاي مختلفي در شكل دادن احساس و عاطفه ما تاثيرگذارند. همان طور كه شهرنشينان نيز از راه‌هاي متفاوتي بر شكل‌گيري احساس شهر، شكل شهر، ايمان شهر، ساختار شهر و ديگر ابعاد شهر تاثير مي‌گذارند. در اينجا تلاش مي‌كنم تا به يك موضوع مشخص كه به گمانم كمتر درباره آن صحبت شده است، يعني تاثير شهر بر شادي يا احساس شادي، صحبت كنم و البته مي‌كوشم تا نشان دهم كه ما شهرنشينان در زندگي روزمره و عادي با فعاليت‌هايمان شهرها را شادتر يا غمگين‌تر مي‌كنيم.
ولي معمولا هنگامي كه صحبت از شهر مي‌شود، فهرست بلندبالايي از تاريكي‌ها و جنبه‌هاي منفي آن در ذهن مي‌آيد. ريشه اين مسئله را در كجا بايد جست‌وجو كرد؟
از سال‌هاي 1980 به بعد شاخه‌اي مطالعاتي به نام «روانشناسي شهر» پديد آمد كه در سال‌هاي اخير نيز رو به گسترش است و در آن، پرسش اين است كه شهر چه تاثيري بر روح و روان ما مي‌گذارد. در واقع روانشناسان تلاش مي‌كنند با توجه به نگاه ويژه‌اي كه دارند، تاثيرپذيري فرد و روان او از ساختارهاي شهري و ابعاد مختلف زندگي شهري را توضيح دهند. آنها عموما به دليل نوع نگاهي كه دارند بيشترين توجه خود را معطوف به آسيب‌هاي رواني، بيماري‌ها و چالش‌هايي كرده‌اند كه شهر براي انسان ايجاد كرده است. اين توجه روانشناسان ناشي از اين واقعيت است كه زندگي انسان شهرنشين امروز، همراه با برخي مشكلات، تنش‌ها، تضادها، استرس‌ها و در نهايت بيماري‌هاي گوناگون فردي و اجتماعي است. انواع سكته‌ها و بيمارهاي جنسي و مقاربتي و بسياري از اختلالات روحي و رواني كه در نتيجه فشارهاي اقتصادي، سياسي، ‌اجتماعي و فرهنگي زندگي شهري ايجاد مي‌شود، ناگزير روانشناسان را به اين سو سوق داده است تا ببينند شهر چگونه بر روان آدمي تاثير مي‌گذارد و از طرف ديگر، چگونه مي‌توان با تغييرات و سازوكارهاي شهري از ميزان آسيب‌هاي رواني شهر كاست؛ اما واقعيت اين است كه شهر اگرچه همراه با تنش‌ها، فشارها و آسيب‌ها و مشكلات رواني براي شهروندان است، ولي به شكل‌هاي مختلف شور، نشاط، ‌اميد، پويايي، تغيير و حس خوب زندگي را براي شهرنشينان فراهم مي‌كند. به همين دليل است كه عده زيادي از مردم جهان از دو قرن پيش تا به امروز شهر را به عنوان مقصد ايده‌آل زندگي خود انتخاب كرده‌اند. از دو قرن پيش به اين سو با ظهور انقلاب صنعتي و ديگر تحولات ناشي از مدرن‌شدن،‌ نوعي انقلاب شهرنشيني در جهان به وجود آمده است. در اين انقلاب شهرنشيني هر روز از تعداد جمعيت عشايري و قبيله‌اي كاسته و بر جمعيت شهرنشينان افزوده مي‌شود. چنين روندي در انقلاب شهرنشيني ريشه‌هاي مختلفي دارد؛ اما بدون ترديد يكي از علت‌ها و ريشه‌هاي آن حس خشنودي و رضايت مردم از زندگي در شهر است. محققان نخستين مكتب مطالعات جامعه‌شناسي شهري يعني مكتب شيكاگو كه در سال‌هاي 1920 به بعد ظاهر شد، بيشترين همّ و غم مطالعاتي خود را صرف مطالعه گروه‌هايي مانند جمعيت‌هاي حاشيه‌نشين و مطالعات شهري كردند.
ديدن بعضي از جنبه‌هاي منفي فقط مربوط به گزارش‌هاي روانشناسان يا محققان نمي‌شود. ما حتي اگر يك هفته هم روزنامه‌ها، خبرها يا ديگر رسانه‌ها را رصد كنيم، پيوسته با بحران‌ها، مشكلات و حوادث تلخ زندگي مواجه مي‌شويم و در نگاه عده‌اي اين يك بخش جداناشدني از زندگي شهري است. به نظرتان چرا در اين جنبه نيز با چنين برداشتي از زندگي شهري برخورد مي‌كنيم؟
مطبوعات و رسانه‌ها به ناچار به چيزي توجه مي‌كنند كه ارزش خبري داشته باشد. در شهر معمولا چيزهاي خوب به ندرت ارزش خبري دارند. تصادفات، مرگ، زدوخوردهاي دسته‌جمعي، تجاوز و رخدادهاي ويرانگر از ديد روزنامه‌نگاران ارزش خبري دارند. در نتيجه اين امر، ما در مطبوعات و رسانه‌ها تصويري سياه از شهر با رخدادهاي عجيب و غريب، باندهاي گانگستري، معتادان، گدايان، كودكان كار،‌ زنان خياباني و مسائلي از اين نوع ارائه مي‌دهيم. مردم عادي نيز در محاورات روزمره خود به ندرت از تجربه‌هاي خوبشان از شهر با يكديگر صحبت مي‌كنند. مردم عادي هنگامي درباره شهر لب به سخن مي‌گشايند كه با حادثه‌اي شگفت در زندگي روزمره‌شان مواجه شده باشند. آن چيزي كه برايشان ارزش گفت‌وگويي پيدا مي‌كند، حوادث غيرعادي، شگفت‌انگيز، ويرانگر و تلخ است. اگر مجموعه نكاتي را كه گفتيم، در كنار هم قرار دهيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه شهر جاي زيبايي نيست. در شهر خطرها بسيار است، گراني بيداد مي‌كند، مردم با يكديگر قهرند و در يك كلام، غريبگي و بيگانگي ماهيت زندگي شهري است. زيرا همسايگان با يكديگر تعامل ندارند و كسي به داد كسي ديگر نمي‌رسد. شهر محلي براي هزينه‌هاي بالا و درآمدهاي پايين است. ماشين‌ها در شهر امكان تردد را كم و محيط‌زيست را آلوده كرده‌اند. دركل شهر به يك فضاي بد و غير قابل تحمل بدل شده است. در مقابل، تصويري كه از روستا در ذهن ما شكل گرفته به عنوان محيطي غير از شهر، جايي سرسبز با مردمان ساده و خوش‌طينت و آرام و صلح‌جو، داراي لبنيات و گوشت و مواد خوردني طبيعي و سالم و ارزان و محيطي ايده‌آل و دوست‌داشتني از نظر آب و هواست. از اين ديدگاه روستا مأمن و محيط رمانتيكي است كه مدينه‌فاضله انسان را مي‌سازد و در مقابل، شهر گاراژي بزرگ يا محيطي جهنمي است. در فيلم‌هاي سينمايي، رمان‌ها و داستان‌هاي ايراني در دهه‌هاي اخير اين نگاه به شهر نيز گسترش يافته است. با اين نگاه، شهر مولد و برسازنده يك احساس بد از زندگي است. شهر جاي دوست‌داشتني نيست. در شهر غريبه‌ها، دشمنان و انسان‌ها تنهاي تنها زندگي مي‌كنند. در شهر نه‌تنها هوا آلوده است بلكه هر چيزي بوي آلودگي مي‌دهد. من مي‌خواهم در اينجا اين ديدگاه بدبينانه و تباه را درباره شهر به چالش بكشم.

شما شهر را چگونه جايي مي‌بينيد و چطور قصد داريد اين نگاه دلسردكننده از شهر را به چالش بكشيد؟
ما هنوز مطالعات تجربي كافي در اختيار نداريم تا بدانيم كه براي مثال شهر تهران يا هر شهر ديگري از ايران به طور مشخص تا چه مقدار و چگونه شادي براي مردم خلق كرده‌اند؛ اما تلاش مي‌كنم با استناد به تحولات تاريخي، ديدگاه‌ها و مفاهيم تجربي و نظري و همچنين تجربيات شخصي خودم نشان دهم كه آن ديدگاه بدبينانه درباره شهر افراطي و تا حدود زيادي غيرواقع‌بينانه است. شهر از ديدگاه من اگرچه مولد بحران‌ها، آسيب‌ها و مشكلات زيادي است، اما بيش از آنكه مولد آسيب‌ها باشد، سعادت‌ها، بهروزي‌ها، موفقيت‌ها و لذت‌هايي را نيز براي انسان‌هاي قرن بيستم توليد كرده است كه به ندرت به اين ويژگي‌ها توجه كرده‌ايم. شهر اگر آن گونه‌اي كه در رمان‌ها، فيلم‌هاي سينمايي يا تحقيقات روانشناسان و جامعه‌شناسان نشان داده مي‌شود، پديده‌اي شوم و مولد بيماري‌ها و مشكلات زيادي براي زندگي آدمي است، چرا در تمام طول تاريخ،‌ به عنوان متن مدنيت، پيشرفت‌هاي تكنيكي و فناورانه، جايگاه عقل، مركز تمركز نيروهاي فكري و خلاق، و مظهر مدرنيته است؟ ما انسان‌ها قطعا در شهر چيزهايي را مي‌بينيم و تجربه مي‌كنيم و مي‌يابيم كه موجب شادي و لذت و پيشرفت و پويايي و بهبود زندگي ما مي‌شود. شهر دربردارنده تجربه‌هاي احساسي،‌ عاطفي، عقلي، انساني و اخلاقي گوناگوني است كه قطعا نمي‌توان به كمك نگاه‌هاي آسيب‌شناسانه و مطالعات معطوف به شناخت چالش‌هاي شهر آنها را شناخت.

آيا شما نگاه آسيب‌شناسانه به شهر را رد مي‌كنيد و به نظرتان اين نگاه بيش از آنكه مفيد باشد، باعث ايجاد بدبيني در ذهن شهروندان مي‌شود؟
من از مطالعات آسيب‌شناسانه‌اي كه روانشناسان و جامعه‌شناسان و محققان مطالعات شهري انجام مي‌دهند، انتقاد و وجود يا ضرروت آنها را نيز انكار نمي‌كنم. زيرا ما براي داشتن شهري انساني‌تر و آرام‌تر و زيباتر نيازمند مطالعه و رصد دائمي آسيب‌ها و مشكلات و چالش‌هاي زندگي شهري هستيم. ترديدي ندارم كه مطالعات آسيب‌شناسانه انجام‌شده در بهبود وضعيت جامعه شهري تاثيرگذار بوده‌اند. اگر شهر آن‌گونه كه توضيح خواهم داد، مولد شادي‌ها و لذت‌ها و پويايي‌ها و خلاقيت‌هاي گوناگون باشد، بخشي از آن ناشي از تلاش‌هاي فكري، علمي و تحقيقاتي است كه محققان رشته‌هاي مختلف براي تشخيص مسئله‌هاي شهري و يافتن راه‌هاي درمان و حل اين مسائل انجام داده‌اند؛ اما نكته‌اي كه بايد نسبت به آن آگاه بود اين است كه رويكردهاي آسيب‌شناسانه به شهر را نبايد به عنوان رويكردي كه مي‌تواند كليت زندگي شهري را توضيح دهد، در نظر بگيريم. ما نبايد بخشي از شهر يا يكي از كاركردهاي شهر را به تماميت شهر تعميم دهيم. مطالعات آسيب‌شناسانه همواره با اين نقد روش‌شناختي رو به رو هستند كه انسان را به يكي از ساحت‌هاي وجودي‌اش يعني ساحت آسيب‌ديده تعميم مي‌دهد. در حالي كه يك انسان آسيب‌ديده اگرچه ممكن است از جهت خاصي مشكل‌آفرين شده باشد اما همزمان از جهات گوناگون ديگر مي‌تواند انساني خلاق، بزرگ و سازنده باشد. از ديدگاه آسيب‌شناسانه صادق هدايت يك آسيب است، زيرا او خودكشي كرد. صادق هدايت بخشي از آمار خودكوشي به حساب مي‌آيد؛ اما بايد در نظر داشت كه ادبيات معاصر ما به ويژه رمان‌نويسي مرهون خلاقيت‌هاي صادق هدايت است. مي‌خواهم بگويم شهر به عنوان جايي كه انسان‌ها آن را مي‌پذيرند و با زندگي در آن به آن معنا مي‌دهند از ساحت‌هاي وجودي گوناگوني برخوردار است و هنگام مطالعه و شناخت آن بايد اين واقعيت را در نظر داشته باشيم كه اگرچه در شهر معتادان، زنان خياباني، كودكان كار،‌ فرودستان و نيازمندان هم زندگي مي‌كنند، اما اين گروه‌هاي فرودست و محروم‌مانده، انسان‌هايي با روح‌ها و روان‌ها و تاثيرات فراوان انساني در زندگي شهري هستند. در عين حال در كنار اين انسان‌ها مجموعه وسيعي از انسان‌هاي ديگر نيز زندگي مي‌كنند كه هر كدامشان مي‌توانند به نوعي محيطي بزرگ، ‌اخلاقي، نيرومند و سازنده در شهر بيافرينند.

در شهر و شهرنشيني معاصر در كنار ويژگي‌هاي آسيب‌شناسانه، چه جنبه‌هاي خوشايندي را مي‌توان يافت؟
شهر از جنبه‌هاي گوناگون خرسندي، رضايت و بهبود زندگي ما را فراهم مي‌كند. لوئيس منفورد، محقق كلاسيك مطالعات شهري، در كتاب فرهنگ شهرها، كه اخيرا به زبان فارسي نيز ترجمه شده است، نشان مي‌دهد كه در تمام طول تاريخ شهر مهم‌ترين مركز آفرينش و گسترش تمدن‌هاست. شهر هم محصول تمدن و هم فرايند تمدن و هم زمينه‌ساز پويايي و توسعه تمدن‌هاست. شهر از ديدگاه منفورد، مركز زيبايي‌ها، هنرها، ادبيات، و به طور كلي خلاقيت‌هاي ماست. ما در شهر ساختار و موقعيت‌هايي را فراهم مي‌كنيم تا به كمك آن بهترين تجربه‌هاي اخلاقي را به دست آوريم. شهرها به عنوان محيط‌هايي كه فرهنگ‌هاي گوناگون و ناهمگن متفاوت را در كنار هم قرار داده‌اند، به عنوان محيطي كه گروه‌هاي مختلف اجتماعي و سياسي با تفاوت هاي بارز و آشكار در آن سكونت دارند، به عنوان محيطي كه رقابت و قدرت و منزلت در بين گروه‌هاي متفاوت و ناهمجنس در بالاترين سطح صورت مي‌گيرد،‌ در عين حال محل مدارا و همزيستي مدني انسان‌هاست. ما در شهر مي‌آموزيم به عنوان شهروند با پيروي از قوانين و مقررات در كنار هم اما در يك رقابتي بزرگ، زندگي مسالمت‌آميزي داشته باشيم؛ از اين‌رو شهر جايي است كه مهم‌ترين ظرفيت اخلاقي يعني ظرفيت تحمل ديگري به طور مدام در ميان مردمانش تمرين مي‌شود. شهر به عنوان مدرسه‌اي كه در آن همه با هم بحث‌هاي مدنيت تمرين مي‌كنيم، به رشد و توسعه اخلاق فردي و اجتماعي ما كمك مي‌كند؛ بنابراين شهر بسياري از صفات اخلاقي ديگر را توسعه مي‌دهد و امكان رشد و تعالي فضيلت‌هاي اخلاقي و انساني را فراهم مي‌كند. يكي از مهم‌ترين فضيلت‌هاي اخلاقي عبارت است از احساس مسئوليت جمعي و در عين حال عدم كنجكاوي و فضولي در كار ديگران. آنتوني گيدنز،‌ جامعه‌شناس بلندآوازه بريتانيايي، اين امر را نوعي فضيلت شهري مي‌داند و از آن به عنوان بي‌تفاوتي مدني ياد مي‌كند. «فضيلت بي‌تفاوتي مدني» به ما مي‌آموزد كه در چارچوب قوانين و مقررات در بين جمعيتي انبوه زندگي كنيم بدون آنكه سر از كار ديگران درآوريم. در ميان ديگران زندگي كنيم بدون آن كه به حريم ديگران تجاوز كنيم. در ميان انبوه خلق زندگي كنيم بدون آنكه به استقلال فردي ديگران تجاوز كنيم يا آسيب برسانيم؛ از اين‌رو، زندگي شهري، مولد نوعي فضيلت اخلاقي به نام «بي‌تفاوتي مدني» است. همچنين شهر به انسان‌ها كمك مي‌كند تا بياموزند براي حل مشكلات،‌ مناقشات و منازعات جمعي‌شان به جاي خشونت، درگيري و زدوخورد، به جاي تشكيل قبيله و دارودسته، به قانون پناه ببرند. موسسات شهري گوناگون مانند دادگاه‌ها، كلانتري‌ها و مراكز پليسي سازمان‌هايي هستند كه به شهرنشينان كمك مي‌كنند تا از درگيري شخصي با ديگران براي دفاع از خود يا دست يافتن به حقوق خود، پرهيز كنند. اگرچه مي‌پذيرم كه همه شهرها به يك اندازه و به يك نوع توانايي تحقق اين امكان را براي ما انسان‌ها ندارند، تا همه بتوانند بدون تكيه بر توانايي‌هاي شخصي‌شان حقوق خود را تامين يا از خود دفاع كنند.

ولي اين جنبه مثبت موجب نشده تا چنين گروه‌هايي از بين بروند و همچنان باندها و گروه‌ها و سازمان‌هاي جمعي خشونت در شهرها وجود دارد. اين را چطور توجيه مي‌كنيد؟
با اين حال گاهي اوقات فراموش مي‌كنيم كه اين باندها و گروه‌هاي اعمال خشونت، باوجود وسعتشان همچنان يك استثنا در زندگي شهري هستند و نه قاعده. اگرچه اخبار و صفحه مطبوعات مايلند اين نوع دارودسته‌هاي خشونت‌آفرين را برجسته كنند و ‌اگرچه لازم است كه با هر يك از آنها مبارزه شود، اما با يك چشم‌انداز كلي‌ و واقع‌بينانه‌تر بايد در نظر داشته باشيم، شهرها اعم از بزرگ و كوچك موفق شدند تا به ما انسان‌هاي شهرنشين شيوه زيستن تحت قانون و نوعي نظم و انتظام اجتماعي و قانون‌محور را بياموزند. اگر امروز مي‌بينيم كه در شهري مانند تهران بيش از 10 ميليون نفر جمعيت با زبان‌ها، مذاهب، قوميت‌ها، علايق و منافع بسيار متفاوت و گاه متضاد كنار هم زندگي مي‌كنند، اگر امروزه ده‌ها شهر چند صد هزار نفري يا چند ميليون نفري در كشورمان شكل گرفته‌اند و مردم در اين شهرها زندگي روزمره خود را سپري مي‌كنند، اينها همه به دليل آن است كه مردم فضيلت مدنيت شهري را آموخته، پذيرفته و دروني كرده‌اند. اينها همه به دليل آن است كه شهرها سازمان‌هاي لازم براي ايجاد امنيت و مبارزه با ناامني‌ها را با موفقيت ايجاد كرده‌اند. مطمئنا مساله‌هاي زيادي در زمينه خشونت و ناامني در شهر وجود دارد و ما تا رسيدن به يك مدينه فاضله و آرمانشهر فاصله‌ زيادي داريم؛ اما همه اينها خدشه‌اي به اين حقيقت وارد نمي‌كند كه شهرها همچنان به پيش مي‌روند و در عين حال، در مدنيت ما انسان‌هاي قرن بيست و يكم نقش تعيين‌كننده و تاثيرگذاري دارند.

شهر و شهرنشيني چه نقش‌هاي ديگري در شكل‌گيري اخلاق مدرن دارند؟
شهرنشيني و تسامح و مدارا و بي‌تفاوتي مدني، زيستن در سايه قانون را به مثابه فضيلت اخلاقي شهري به ما آموزش داده و امكان تحقق آنها را فراهم كرده است. اينها بخش كوچكي از اخلاقيات مدرني است كه شهر مولد آن است. ما در شهرها به نوعي تخيل اجتماعي يا مدرن مي‌رسيم. يكي از ابعاد اين تخيل عبارت است از زيبا‌شناختي‌شدن تخيل شهرنشينان. به اعتقاد من اين بعد زيبا‌شناختي انسان امروز، يكي از مهم‌ترين فضيلت‌هاي اخلاقي زندگي شهري است كه به ندرت به آن توجه شده است.

مسئله تخيل شهري به چه معناست؟ بعد زيبا‌شناختي اين تخيل چيست؟
انسان شهرنشين در نتيجه زيستن در ميان فرهنگ‌هاي گوناگون و آشنايي با اين فرهنگ‌ها از يك قابليت ذهني تصويري گسترده و توانش تطبيقي بالايي براي انديشيدن برخوردار مي‌شود. يكي از مهم‌ترين سازوكارهاي مغز آدمي براي توليد فكر توانش تطبيقي است. توانش تطبيقي عبارت است از توانايي‌ها يا آمادگي‌هاي ذهن براي كشف شباهت‌ها و مقايسه چيزها به منظور كشف معاني يا توليد معاني. ذهن ما در پرتو اطلاعات و در نتيجه مقايسه بين فرهنگ‌ها يا شيوه‌هاي مختلف زندگي در شهر، از توانش تطبيقي و در نتيجه كار بهتر برخوردار مي‌شود. زندگي شهري با اشكال مختلفي موجب ارتقاي ذهن ساكنانش مي‌شود. زندگي شهري مستلزم داشتن انواع آگاهي‌هاست. انسان روستايي مي‌تواند با داشتن نيازهاي اندك به نيازهاي روزمره خود پاسخ دهد. اما شهر به مثابه نوعي موقعيت و شرايط مادي و عيني نوع ويژه‌اي از آگاهي را توليد مي‌كند. انسان شهرنشين براي مديريت زندگي فردي خود بايد انبوهي از اطلاعات اعم از جغرافيايي، تاريخي، آدرس اماكن و محيط‌ها و فضاها، اطلاعات مربوط به فعاليت‌هاي شغلي، حرفه‌اي، اطلاعات مربوط به بازار، خريدوفروش كالا و مصرف، اطلاعات مربوط به محيط‌هاي فراغت و تفريح و سرگرمي و بسياري اطلاعات درمورد گروه‌هاي مختلف و جمعيت وغيره را به دست آورد. در غير اين صورت زندگي در شهر براي انسان ناممكن يا بسيار دشوار مي‌شود. شهر ما را ناگزير مي‌كند تا براي توليد و كسب اطلاعات بيشتر تلاش كنيم. در نتيجه انسان شهرنشين در راه كسب و توليد اطلاعات مي‌آموزد كه چگونه اطلاعات را ذخيره، طبقه‌بندي و مقايسه كند.

چه راه‌هاي ديگري موجب ارتقاي توانش تطبيقي شهروندان مي‌شود؟
زندگي شهري به شهرنشينان كمك مي‌كند تا با زبان‌هاي گوناگون، لهجه‌ها و گويش‌هاي متفاوت آشنا شوند و احيانا به زبان‌ها، لهجه‌ها و گويش‌هاي متفاوت سخن بگويند. اين امر زمينه نوعي انقلاب بزرگ در زبان شهروندان را فراهم مي‌كند. شهرنشينان ناچارند دايره لغات خود را گسترش دهند. انبوه كالاها، ‌انسان‌ها و رخدادها در شهر ما را وادار مي‌كند تا واژگان تازه‌اي براي توصيف انبوه اين كالاها و رخدادها و تجربه‌ها به دست آوريم. گسترش قلمرو واژگان تنها يكي از علامت‌هاي زندگي در شهر است. زندگي شهري ايجاب مي‌كند تا بتوانيم از نوعي الگوي ارتباطي و تعامل اجتماعي پيچيده‌تر و متنوع‌تر برخوردار شويم. انسان شهري خلاف انسان روستايي، نيازمند گفت‌وگو، همنشيني با غريبه‌ها و انسان‌هاي ناآشناي گوناگون است. اين همنشيني و مجاورت ايجاب مي‌كند كه ما شهرنشينان دائم از الگوهاي بياني و سبك‌هاي گفتاري پيچيده‌تر و متنوع‌تري برخوردار شويم تا توانايي تعاملات با انسان‌هاي متفاوت را به دست بياوريم. همچنين تقسيم كار پيچيده در شهر زمينه نوعي پيچيدگي در زبان را فراهم مي‌كند. در شهرها هزاران حرفه و پيشه وجود دارد كه ساكنانش با اين هزاران حرفه سروكار دارند. اين حرفه‌ها و پيشه‌ها هر كدام زبان حرفه‌اي خاص خود را دارد. در نتيجه هم‌زيستي در اين تقسيم كار اجتماعي، ما هر روز از نظر دايره واژگان و تنوع كاربرد واژگان و تنوع بينش‌هاي مختلف با طيف وسيع‌تر و پيچيده‌تري از زبان‌ها آشنا مي‌شويم. زندگي شهري براي ما ساختارهاي احساسي و عاطفي گوناگون و پيچيده‌اي خلق مي‌كند.

مصرف‌گرايي و انبوه كالاها چه تاثيري بر ذهن شهرنشينان مي‌گذارد؟
جرج زيمل، جامعه‌شناس كلاسيك آلماني، در سال‌هاي 1900 مقاله‌اي تحت عنوان كلانشهرها و حيات ذهني نوشت. اين مقاله كه امروزه از متن‌هاي كلاسيك مهم در مطالعات شهري شناخته مي‌شود، بخشي از تاثيرات كلانشهرها را بر حيات ذهني شهرنشينان توضيح مي‌دهد. شهرنشيني موجب غيرشخصي‌تر شدن مناسبات اجتماعي مي‌شود. ما در شهر ناگزير هستيم تا بر اساس معيارها و قواعد عيني‌تر، عمومي‌تر و ملموس‌تري زندگي و رفتار كنيم. اقتصاد پولي شهر، زمينه غير شخصي شدن مناسبات انسان را فراهم مي‌كند. قبل از جرج زيمل، كارل ماركس، با طرح ايده كالايي شدن مناسبات انسان در نظام سرمايه‌داري، اين ايده را مطرح كرده بود كه در شهرها به عنوان اصلي‌ترين مركز سرمايه‌داري، هر روز مناسبات اجتماعي و انساني كالايي‌تر مي‌شود؛ البته از ديدگاه ماركس، كالايي شدن همراه با نوعي بيگانگي و انسان‌زدايي از ماهيت مناسبات انساني است. من در اينكه شهر با شخصي‌تر كردن مناسبات، كالايي شدن آنها، اشكالي از بيگانگي و انسان‌زدايي را به وجود مي‌آورند، موافقم؛ اما به اعتقاد من، اين بيگانگي و شخصي و كالايي شدن، لزوما از ابعاد مختلف مخرب يا ويرانگر نيست. به هرحال در نتيجه شخصي شدن امور، استقلال و فرديت شهروندان گسترش پيدا مي‌كند. در نتيجه كالايي و تجاري و پولي شدن امور امكان انباشت بيشتر ثروت و در عين حال توزيع و مبادله بيشتر و سريع‌تر آن نيز فراهم مي‌شود.‌ شهرها از طريق فرايند غير شخصي و پولي شدن اين امكان را فراهم مي‌كنند تا بر اثر مصرف انبوه همه مردم بتوانند از بازار كالاها و خدمات بهره ببرند. من مي‌دانم كه بودريار در كتاب جامعه مصرفي، از مصرفي شدن شهرها و جامعه انساني انتقاد و استدلال مي‌كند كه مصرفي شدن موجب افزايش خشونت يا فقر مفرط يا استثمار و بهره‌كشي از انسان‌ها مي‌شود؛ اما نبايد اين نكته را از ذهن دور كنيم كه افرادي مانند ريچارد فوگاس‌ از چنين روندي به اين دليل دفاع مي‌كنند كه شهروندان از راه مصرف مي‌توانند تا حدودي به قدرت عامليت خود پي ببرند و عامليت خود را تحقق بخشند. مصرف لزوما مصرفي نيست. بلكه مي‌تواند مولد نيز باشد. ما از طريق مصرف كالاها به توليد دسته‌اي از معاني مي‌پردازيم كه از طريق آنها امكان خلاقيت بيشتر، گزينش بهتر و انتخاب‌هاي متعالي و بهتر برايمان فراهم مي‌شود.

آزادي افراد در زندگي شهري چه جايگاهي پيدا مي‌كند؟ آيا شهر براي شهروندانش محدوديت‌زاست يا محدوديت‌زدا؟
زندگي شهري اگرچه به نوعي آزادي‌هاي ما را محدود مي‌كند اما بسياري از آزادي‌هاي ديگر ما را افزايش مي‌دهد. انسان شهري طبيعتا ناگريز است به منع و انسجام ناشي از قانون تن بدهد. اما از طرف ديگر مي‌تواند در چارچوب زيستن در يك جمعيت بزرگ و قاعده‌مند و با سواد و داراي تقسيم كار اجتماعي پيچيده، متنوع و متكثر به نوعي خودبيانگري بپردازد و سبك زندگي دلخواه‌تر خود را دنبال كند يا بيافريند. زندگي شخصي اگرچه مسئوليت‌هاي بزرگي دارد و با دور كردن انسان از طبيعت ما را وادار مي‌كند تا در فشار ماشين‌ها قرار گيريم اما در عين حال به ما كمك مي‌كند تا انتخاب‌هاي بيشتري داشته باشيم و فرصت‌هاي بيشتري براي ارائه خود در شهر به دست بياوريم. آزادي که شهر به شهروندان مي‌دهد بهايي بيش از پاداش‌هاي مادي يا امتيازات اداري دارد. براي همين هيچ‌کس نمي‌پذيرد که در ازاي هيچ پاداشي شهر بزرگ را به شهر کوچک ترجيح دهد. آزادي شهر، آزادي بي‌بندوباري نيست. آزادي شهر، آزادي اي است که به شهروند کمک مي‌کند تا بتواند به بيان خود بپردازد، سبک خود را بيافريند، امضاي خود را خلق کند. آزادي شهر به شهروند کمک مي‌کند تا او به عنوان انسان که وجودي است که آزاد آفريده شده است، آزادي را بهتر در ميان جمع و در ميان انبوه جمعيت پيدا کند. خودبيانگري فرصت بزرگي است كه شهر به ساكنانش مي‌دهد. سبك‌هاي مختلف پوشش، دكوراسيون منزل، بيان، هنري و ادبي، زندگي، همه بيان‌كننده آزادي‌هاي مختلفي است كه شهر نشان مي‌دهد. همان‌طور كه اشاره كردم زندگي شهري به رشد و ارتقاي زيبا‌شناسي انسان كمك مي‌كند. بعد زيبا‌شناسي ذهن، زندگي و زبان ما در زندگي شهري ارتقا مي‌يابد. زندگي شهري نسبت به زندگي در روستا يا زندگي عشايري وجوه نمادين بسيار بيشتري دارد. در شهر ما ناگزير هستيم كه نه تنها از يك زبان پيچيده‌تر و انتزاعي‌تر، بلكه از سبك‌هاي متفاوت پوشش، زبان بدن، و سبك‌هاي پيچيده‌تر رفتار و سبك‌هاي پيچيده‌تر خودبيانگري استفاده كنيم تا يك ارتباط موثر، موفق و مفيد در زندگي خود بيافرينيم.

با وجود اين آزادي‌ها ما در شهر تحت سلطه و سيطره پديده افكار عمومي هستيم كه بعضي‌اوقات خواه ناخواه مانع از داشتن سبك‌هاي شخصي مي‌شود. تاثيرگذاري افكار عمومي را از اين لحاظ چگونه توجيه مي‌كنيد؟
به نظر من در شهر به دشواري مي‌توان بر مردم تسلط يافت. افكار عمومي در نتيجه گسترش رسانه‌ها، ‌مطبوعات، سواد خواندن و نوشتن و نيز گسترش سازمان‌ها و موسسات فرهنگي و وجود فرصت‌ها و امكانات مختلف براي گفت‌وگو درباره خرد عمومي و سرنوشت جمعي پديدار مي‌شود. خرد جمعي از راه افكار عمومي يا به نام افكار عمومي از قدرت بالايي در شهر برخوردار است. مردم مي‌توانند از راه مدارس، دانشگاه‌ها، راديوها،‌ مجلات، كتاب‌ها، فرهنگسراها و سراهاي محله و موقعيت‌هاي اجتماعي متعدد، خواست‌ها، آرزوها، تمايلات و انتظارات جمعي خود را شكل دهند و به گوش قدرت برسانند. در شهر افكار عمومي قدرت بلامنازعي است كه مي‌تواند مانع از حاكميت افراط و تفريط مردم شود. رسانه‌ها وظيفه دارند افكار عمومي را شكل دهند و افكار عمومي را منعكس كنند. البته بديهي است كه همه شهرها در جهان به يك نسبت موهبت افكار عمومي ندارند. جريان‌هاي سياسي گوناگون به ميزاني كه دموكراتيك شده‌اند به همان ميزان امكان رشد افكار عمومي را داشته‌اند. اما به هر حال زندگي شهري در همه شهرهاي جهان با سطحي از رشد افكار عمومي برخوردار است. از اين‌رو امروزه در اغلب كشورهاي جهان با هر درجه‌اي از توسعه‌يافتگي، شوراهاي شهر و اشكال گوناگون انتخابات وجود دارد. رسانه‌هاي مختلف يا موسسات و سازمان‌هاي مختلف براي توليد و ترويج افكار عمومي در اكثر شهرهاي بزرگ جهان شكل گرفته‌اند.

اگر بخواهيم جنبه زيبايي و زشتي را در شهر بررسي كنيم، به نظر شما شهر موجد زيبايي بيشتر است يا زشتي بيشتر؟
در شهر بايد جذاب و زيبا بود. اين واقعيتي است كه براي فهم آن لزوم به تحقيق يا به دردسر افتادن نيست. كافي است به ساختمان‌ها يا مبلمان شهري يا لباس و آرايش انسان‌ها در شهر نگاه كنيم. همه چيز فرياد مي‌زند كه من را تماشا كنيد. قطعا در شهر هنوز آلونك‌ها و ديوارهاي كثيف و در كل ويراني‌هاي زيادي هست. هنوز آدم‌هايي با لباس‌هاي كهنه و كثيف، و هنوز اتومبيل‌هاي درب و داغان، و در مجموع، زشتي‌هاي فراواني وجود دارد؛ اما هيچ‌يك از آنها ناقض اين حقيقت نيستند كه در شهر همه چيز بايد زيبا باشد. شهر همواره مانند متني انباشته از رمزگان و نشانگان است. شهر خوب مانند غزل حافظ است كه بين تمام رمزگان و نشانگانش نوعي وزن و قافيه و معنا نهفته است. درست همان‌طور كه رمزگشايي از غزليات حافظ نيز كار دشواري است و تنها عده اندكي كه خود حافظ‌پژوه و اديب و آشنا با غزل فارسي ‌هستند، ‌مي‌توانند بيشترين بهره را از آن ببرند. در شهرها نيز تنها كساني كه شهرشناسند، معمارند، مورخ شهرند، و آنان كه مي‌توانند از رمزگان شهري رمزگشايي كنند، قادرند بهره حداكثري از جلوه‌هاي شهر ببرند.
شهر همچنان كه كثيف و نامرتب و آشفته است،‌ همچنان زيباست. همانطور كه يك اشتباه در يك غزل يا قصيده موجب برهم خوردن وزن و قافيه و ريتم شعر مي‌شود، يك نقطه سياه در شهر فرياد مي‌زند كه اين قاعده شهر نيست و اشتباهي در اينجا رخ داده است. شهر بعد زيبا‌شناختي ذهن و زبان ما را دائم تغيير مي‌دهد و ما را به سوي زيبايي‌هاي بهتر و ذائقه‌هاي متفاوت‌تر مي‌كشاند. شهرها مانند شعرها به سبك‌هاي مختلفي ساخته مي‌شوند و دائم متناسب با ذوق و ذائقه معماران و طراحان شهري و مديران و كارگزاران شهر، طرح‌هاي تازه‌اي از خيابان‌ها، ‌كوچه‌ها، بناها، پارك‌ها و بناهاي شهري خلق مي‌كنند. همان‌طور كه هر روز دفتر شعر تازه‌اي در بازار شعر عرضه مي‌شود،‌ بازار شهر نيز هر روز شاهد رويش دفتر شهري است با طرح‌هاي متفاوت و رمزگان و زيبايي‌هاي تازه و بديع. شهر ذائقه‌هاي زيبا‌شناختي گوناگوني را خلق مي‌كند و از اين راه موجب ارتقاي بعد زيبا‌شناختي انسان مي‌‌شود. شهرها اگرچه از نظر خوانايي بناها و فضاها يكسان نيستند،‌ برخي از آنها سيماي خواناتري دارند و بعضي آشفته‌ترند و ممكن است مجموعه خيابان‌ها و كوچه‌ها در كنار هم نتوانند معرف يك سبك شهري باشند و از اين نظر موجب آزردگي چشم ما شوند و ذهن ما را آشفته كنند، اما شهرها همواره با نوعي از خوانايي همراهند.

آيا زندگي شهري موجب مي‌شود تا نيازهاي مادي شهرنشينان به سوي نيازهاي فرامادي سوق پيدا كند؟

زندگي شهري به تدريج به ما مي‌آموزد كه علاوه بر آب، نان، بهداشت و سرپناه، نيازمند يادگيري بيشتر،‌ سواد،‌ مطالعه، تماشاي فيلم، فراگيري هنرها و شكوفا كردن استعدادهاي خود هستيم. زندگي در شهر نياز خودشكوفايي، احترام به ديگران، رعايت ادب در ارتباط با ديگران و نياز به صلح، دوستي، محبت و عشق را در ساكنانش تشديد مي‌كند. انسان‌ها در شهر برخلاف نگاه اول، بيش از روستاييان عاشق مي‌شوند. بيش از روستاييان تمايل به تجربه‌هاي رمانتيك پيدا مي‌كنند. فرصت‌هايي كه در شهر وجود دارد و موجب ارتقاي سطح نيازهاي شهرنشينان مي‌شود به تدريج آنها را به انسان‌هايي با روح‌هاي لطيف‌تر و آگاه‌تر با خواسته‌هايي متعالي‌تر تبديل مي‌كند. رولان بارت، نشانه‌شناس و منتقد ادبي سرشناس، جايي اظهار مي‌کند که شهر هيجان جنسي ساکنان را تشديد مي‌کند. از آنجايي که ساکنان شهر براي يکديگر غريبه هستند در نتيجه مي‌توانند نسبت به يکديگر هيجانات بيشتري داشته باشند. از طرف ديگر از آنجايي که فضاي پر زرق و برق شهري و انبوه کالاهاي به نمايش گذاشته شده در ويترين‌هاي مغازه‌هاي شهري و تعامل‌ها و تماس‌هاي انبوه و انباشته شهروندان در محيط‌هاي شهري و آزادي‌هاي فردي که در شهر وجود دارد و بسياري عوامل ديگر، موجب توليد هيجان‌هاي جنسي بيشتر براي ساکنانشان مي‌شود. به عبارت ديگر احساسات جنسي ما تنها از غرايز ما سرچشمه نمي‌گيرند بلکه محيط زندگي ما مي‌تواند واجد کيفياتي باشد که اين هيجانات غريزي را تشديد يا برعکس اين هيجانات را به طور ساختاري تعديل مي‌کند.

اين حركت از سوي نيازهاي مادي به نيازهاي غيرمادي، چه تاثيري در روحيات شهرنشنيان و نگاه آنها به پيرامونشان مي‌گذارد؟
شهرها با ارتقاي ذائقه و حس زيبا‌شناختي و تحول در نيازهاي ما از نيازهاي مادي به فرامادي، به نوعي روحيات و خلقيات تازه‌اي در ما ايجاد مي‌كنند. ما در شهر به نوعي اعتماد به نفس، ‌غرور، عزت نفس و كرامت انساني نيازمنديم. شهر در پرتو اين ويژگي‌هاي گوناگونش زمينه پرورش انسان‌هايي با اعتماد به نفس بيشتر را فراهم مي‌كند. در شهر شايد اعتماد اجتماعي كاهش يابد، يعني مردم در مناسبات خود با يكديگر به دليل غريبگي و ناآشنايي نتوانند به يكديگر اعتماد كنند، اما اعتماد به نفس افزايش مي‌يابد. زيرا در پرتو وجود موسسات و نهادهاي عمومي كه حافظ مالكيت خصوصي و امنيت اجتماعي ‌هستند و در پرتو نهادهايي كه افكار عمومي را توليد و ترويج مي‌كنند و همچنين به دليل برخورداري از نهادهاي توانمندساز شهري مانند مدارس و دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها در نهايت انسان شهرنشين مي‌آموزد كه چگونه اعتماد به نفس خود را ارتقا دهد. اگرچه بايد به اين واقعيت نيز اعتراف كرد كه همه شهروندان لزوما بهره يكساني از مواهب زندگي شهري ندارند و همان طور كه در شهر تفاوت‌هاي فرهنگي بارزتري وجود دارد، پديده‌ها و نابرابري‌ها نيز شديدتر است.  انسان شهرنشين مي‌آموزد كه او مستحق حقوق گوناگوني است. نه تنها جامعه وظيفه دارد نيازهاي اوليه او را تامين كند بلكه بايد به او فرصت مشاركت در زندگي سياسي، فرصت توليد هنري و فرهنگي و فرصت مشاركت در زندگي اجتماعي را بدهد. هرچقدر جامعه به سوي جامعه شهري تحول پيدا مي‌كند، هرچقدر جامعه شهري توسعه و تكميل بيشتري مي‌يابد، انسان‌هاي شهرنشين نيز تحول مي‌يابند و نگاه آنها به جهان متفاوت مي‌شود. آنها مي‌آموزند كه حقوقشان بايد تامين شود. مي‌آموزند كه بايد در برابر تجاوز به حقوقشان ايستادگي كنند. مي‌آموزند كه از راه مشاركت در زندگي اجتماعي حقوق فردي‌‌شان را تحقق بخشند. شهروندان در نتيجه زندگي در شهر به آگاهي‌هايي مجهز مي‌شوند كه حس اعتماد به نفس ‌و كرامت انساني را در آنها بيشتر مي‌كند.

به نظر شما با وجود تمام آسيب‌هاي شهرنشيني، شادي در زندگي شهروندان بيشتر رايج است يا در زندگي روستانشينان؟
در مجموع زندگي شهري امروزي بيش از زندگي‌هاي شهري گذشته و بيش از زندگي روستايي و عشايري حس خوب زندگي يا شادي پايدار را ايجاد مي‌كند. البته شهرها نه تنها حس شادي‌هاي پايدار را بلكه شادي‌ها، هيجان‌ها، ماجراجويي‌ها، لذت‌هاي جسماني، مادي و رواني زيادي را براي ساكنانشان توليد مي‌كنند. شهر عرصه فراغت و سرگرمي است و اشكال گوناگوني به ساكنانش هديه مي‌دهد تا هر روز و هر لحظه تجربه‌هاي تازه‌اي در زمينه شادي‌هاي گذرا، لذت‌ها و هيجان‌هاي جسمي و روحي و رواني به دست بياورند. گمان مي‌كنم در اين زمينه چندان نيازمند بيان مثال‌هاي مختلف نباشيم. كافي است هر يك از ما دقيقه‌اي در خود تامل كنيم؛ چگونه ما هر روز تماشاي فيلم‌ها، شهربازي‌ها، قدم زدن در پارك‌ها، راه رفتن در خيابان، تماشاي اتومبيل‌ها، گفت‌وگوهاي تلفني و تجربه‌هاي ناشي از هم‌نشيني با دوستان متفاوت يا حتي جنس مخالف را در شهرها مشاهده يا تجربه مي‌كنيم. شهرها با توجه به زرق و برقي كه دارند، چشمان ما را هر روز بيشتر تشنه شادي‌هاي گذرا مي‌كنند. به نوعي شهرهاي امروزي را بايد مركز لذت‌طلبي دانست. از اين‌رو در شهر شادي پايدار يعني همان حس خوب زندگي كه ناشي از خودشكوفايي، گسترش اعتماد به نفس و عزت نفس است و شادي‌هاي ناپايدار ناشي از كسب موفقيت، آزادي و تحقق فرديت و دست يافتن به بسياري از ارزش‌هاي اخلاقي وجود دارد. به گمان من اكنون ما بايد دو رويه شهر را با هم ببينيم. يكي رويه آسيب‌زا و تنش‌آفرين و بيماركننده شهر و نيمه ديگر، نيمه شادي‌آفرين شهر. درك واقعيت شهر مستلزم فهم درست اين دو رويه در زندگي شهري است. نه مي‌توان آسيب‌ها را به كليت شهر تعميم داد و نه مي‌توان در بعد شادي‌آفرين شهر آسيب‌ها را انكار كرد. شهرها هستند تا ما زندگي كنيم و ما ناگزيريم در آينده بيش از امروز در شهر زندگي كنيم؛ بنابراين بايد تلاش بيشتري براي فهم شهر به دست آوريم.