رياضت و عشق حقيقي

PDF چاپ نامه الکترونیک

رياضت و عشق حقيقي

قديس ترزا آويلايي
ترجمه بخشعلي قنبري*



ترزا آويلايي (1582-1515م.) بر اين باور است كه دستيابي به عشق الهي بدون رياضت نه ميسر مي‌شود و نه دوام مي‌يابد. از جمله رياضت‌هايي كه سالك بايد در اين زمينه تحمل كند، پشت پا زدن به زندگي سطحي، شهرت و حيثيت اجتماعي است كه در متن زير به‌خوبي انعكاس يافته است.
***
فصل 11
اين فصل بحث از رياضت را دنبال مي‌کند و چگونگي دستيابي به آن را در زمان بيماري توضيح مي‌دهد.
خواهران روحاني من، گاهي شكايت‌هاي مستمري درباره کسالت‌هاي ناچيز سر مي‌دهيم که نشانه‌اي از نقص به نظر مي‌رسد. اگر شما مي‌توانيد اندکي تحمل کنيد، چيزي درباره آنها نگوييد. وقتي اين کسالت جدي شد، خودش اعلان مي‌کند که از نوع ديگري است و بي‌درنگ توجه همه را به سوي خود جلب مي‌کند. به خاطر بسپاريد، تنها اندکي از شما چنين هستند و اگر يکي از شما به اين مسئله عادت کند، بقيه را نيز نگران خواهد کرد. يعني فرض مي‌کند که شما عاشق يکديگر هستيد و مهر و محبتي در ميان شما جاري است. از طرف ديگر اگر يکي از شما واقعاً بيمار باشد، بايد آن را ابراز و داروي مورد نياز را مصرف كند و اگر شما از عشق خودخواهانه‌تان خلاصي يابيد، به‌شدت متأسف خواهيد شد که چرا به هر طريقي درصدد برآمديد تا بدون واهمه دست به کارهاي غير ضرور بزنيد يا بدون دليل درستي شكايت كنيد. وقتي چنين دليلي وجود دارد، سخن نگفتن درباره آن بسيار بدتر از دچار كردن خويش به افراط است و بسيار اشتباه خواهد بود اگر کسي نسبت به شما تأسف بخورد.
بنابراين کاملا مطمئنم که هرجا نيايش و شفقت در ميان شما امري رايج باشد و تعدادتان به حدي کم باشد که از نيازهاي همديگر باخبر باشيد، هرگز عدم مراقبت و بي‌توجهي به يکديگر در ميان شما وجود نخواهد داشت. در انديشه ناله سر دادن به حال و روز بيماران و افرادي که کسالت اندکي دارند، نباشيد. زيرا شيطان گاهي باعث مي‌شود تا شما در انديشه‌ اين افراد باشيد. آنها مي‌آيند و مي‌روند و تا زماني که شما از عادت صحبت کردن درباره آنها و شکايت و شکوه از هر چيزي (مگر خدا) خلاص نشويد؛ هرگز به پايان کار آنها [شياطين] اميدوار نباشيد. بر اين مسئله تأکيد مي‌کنم؛ زيرا بر اين باورم که آن بسيار مهم ‌است،و اين يکي از دلايل کاهش نظم در يک خانه‌ مذهبي (دير) است. زيرا تن ما مرتكب گناهي شده است. شما هرچه بيشتر افراط کنيد، شيطان بيشتر پي مي‌برد چه چيزي مورد نياز است. شگفت‌آور است که او چقدر افراط را دوست دارد و اگر عذر معقولي براي افراط وجود داشته باشد، با وجود اينکه بسيار كم به آن نياز باشد، نفسِ فقير گرفتار آن شده، خود را از پيشرفت بازمي‌دارد. فکر کنيد چقدر افراد فقير و ب‌نوا و بيمار بايد وجود داشته باشد که هيچ‌کس غصه آنها را نمي‌خورد. زيرا فقر و زياده‌روي يک مجموعه را تشکيل مي‌دهد. همچنين فکر کنيد، من زنان بسياري را كه از موقعيت مناسب برخوردارند، مي‌شناسم که از دردها و مصائب جدي رنج مي‌برند و با وجود آن به دليل ترس از شوهرشان درباره آنها به کسي شکايت نمي‌کنند. آه، چقدر گناهکارم من! مطمئنا به اينجا نيامده‌ايم تا خودمان بيشتر از آنها افراط بورزيم! آه، شما چقدر از مصائب مهم دنيوي رهاييد! اندکي تحمل را به خاطر عشق به خدا بياموزيد، بدون آنکه درباره آن با کسي سخن بگوييد. وقتي يک زن ازدواج ناموفقي دارد درباره آن سخن نمي‌گويد يا درباره‌ آن ناله سر نمي‌دهد، مبادا که شوهرش از آن باخبر شود. در غير اين صورت او مجبور است مصيبت بيشتري تحمل کند. با وجود اين، کسي نيست به او تسکين دهد. پس آيا نمي‌توانيم برخي دردهاي خود را به عنوان سرّ ميان خدا و خود نگه داريم که آن را به خاطر ما فرستاده است؟ به طريق اولي چنين است؛ زيرا به زبان آوردنشان نمي‌تواند آن دردها را بكاهد.
در چيزي که گفته‌ام، به بيماري جدي‌اي اشاره کرده‌ام که با تب بالايي همراه است؛ اگر چه بيمارهاي ياد شده نيز چنين هستند. از شما مي‌خواهم ميانه‌رو باشيد و آن را تمرين کنيد. فکر مي‌کنم بسياري از آن ناخوش‌احوالي‌هاي کم‌اهميتي که ممکن است شما نيز دچار آنها شده باشيد، نگران‌کننده نبوده و تا به حال کسان ديگري را که دچار آنها شده‌اند، تهديد به مرگ نکرده است. چه اتفاقي خواهد افتاد اگر اين امور در بيرون اين خانه ديده مي‌شدند؟ همه راهبان درباره من چه مي‌گويند؟ و من چقدر با اشتياق آنچه را که خواهند گفت تحمل خواهم کرد. اي كاش گفته‌هاي آنها به بهترشدن زندگي کسي کمک کند! زيرا وقتي فرد از اين تيپ وجود داشته باشد، چيزهايي که به طور عموم از اين رهگذر به دست مي‌آيند به اين منجر مي‌شود که برخي از افراد به خاطر ديگران رنج ببرند و هر کسي که مي‌گويد بيمار است، کسي باور نخواهد داشت که بيماري او خيلي جدي باشد. از آنجايي که دختران روحاني من منظور و مقصود اين کتاب هستند، هر چيزي را که من گفته‌ام تحمل خواهند کرد. بياييد از آباي مقدس‌مان که در گذشته زندگي مي‌کردند، ياد کنيم؛ زاهداني که ما درصدد تأسي جستن به زندگي‌شان هستيم، چه رنج‌هايي را تحمل کردند، و چقدر انزوا، سرما، [تشنگي] و گرسنگي به جان پذيرفتند و چقدر در برابر آفتاب و گرما قرار گرفتند و سوختند! با اين وجود، جز خدا به کس ديگري نناليدند. آيا شما تصور مي‌کنيد آنها از آهن ساخته شده بودند؟ نه، آنها همان‌قدر ضعيف بودند که ما هستيم. دختران روحاني من! سخنم را باور کنيد، يک‌بار وقتي که مي‌خواستيم بدن‌هاي مفلوک‌مان را تحت کنترل درآوريم، آنها كمي ما را به زحمت انداختند. به حد كفايت هستند افرادي که بتوانند نيازهاي واقعي شما را درک کنند؛ به گونه‌اي که شما به فکر آنها نيفتيد؛ مگر اينکه بدانيد توجه به آنها ضروري است. مادامي که مصمم نباشيم تا يک‌بار براي هميشه با مرگ يا بيماري کنار بياييم، هرگز نخواهيم توانست با چيزي کنار بياييم.
سعي کنيد از اين امور ترسي به دل راه ندهيد و خودتان را به طور کامل به خدا بسپاريد. هرچه پيش آيد، خوش آيد. اگر بميريم اين مسايل چه اهميتي خواهند داشت؟ آيا جسم ما چندين‌بار ما را به تمسخر نگرفته است؟ آيا نبايد به نوبه‌ خود آن را به تمسخر بگيريم؟ سخنم را باور کنيد، ممکن است اين راه حل در مقايسه با راه‌هاي ديگر ناچيز به نظر برسد؛ اما اهميت اين راه حل بسيار فراتر از تصور ماست؛ زيرا اگر به طور مستمر آن را به کار ببريم، روزبه‌روز، به لطف پروردگار، بر تن‌مان تسلط بيشتري حاصل خواهيم كرد. غلبه بر چنين دشمني دستاورد بزرگي در نبرد زندگي است. پروردگار عنايت کند تا بتوانيم از عهده چنين کاري برآييم که او قادر به انجام آن است. کاملا مطمئنم اگر کسي از چنين پيروزي‌اي که به اعتقاد من پيروزي بزرگي است لذت نبرد، قادر به فهم منافعي که به بار مي‌آورد، نخواهد بود. هيچ‌کس تأسف نخواهد خورد که به منظور دستيابي به اين آرامش و تسلط بر خود، انبوه مصايب را پشت‌سر گذارد.

فصل 12
اين فصل مي‌آموزد که عاشق حقيقي خدا بايد توجه بسيار اندکي نسبت به زندگي و شهرت خود داشته باشد.
اکنون به موضوعات بسيار کوچک اما درعين حال بسيار مهم مي‌پردازيم؛ اگرچه ناچيز بودن آنها آشکار خواهد شد. همه اين امور وظيفه بزرگي است و اينچنين هم است، زيرا اين اقدامات در واقع هشداري‌ براي ما هستند؛ اما زماني مشغول کار بوديم و خدا نيز در جان ما مشغول کار بود و چنين الطافي را به جان‌هاي ما نثار مي‌کرد. بيشترين کاري که در زندگي‌مان مي‌توانستيم انجام دهيم به نظرمان بسيار اندک مي‌رسيد و ما راهبه‌ها هر کاري مي‌توانستيم انجام مي‌داديم از قبيل صرف نظر کردن از آزادي خودمان به خاطر عشق به خدا و واگذار کردن آن به ديگري؛ در معرض ابتلا قرار دادن خودمان از طريق روزه، سکوت، حصارکشي، خدمت در گروه کُر (موسيقي مذهبي)، که با وجود آن ممکن بود خودمان را دچار افراط بکنيم. مي‌توانستيم آن را تنها گاه‌گاهي انجام دهيم. شايد در تمام حوادثي که مشاهده کرده‌ام، تنها راهبه‌اي بودم که به خاطر زياده‌روي‌هايم خطاکار شمرده مي‌شدم.
پس چرا ما از «رياضت دروني» سر بر مي‌تابيم؛ در حالي که رياضت ابزاري است که به وسيله‌ آن هر نوع رياضت ديگر به درجه شايستگي و کمال مي‌رسد؛ به گونه‌اي که مي‌توان آن را با آرامش و سادگي بيشتري تمرين کرد؟ همچنان که گفته‌ام اين رياضت دروني با پيشرفت تدريجي و نيز به هيچ وجه تن ندادن به افراط در اراده و ميل خودمان حتي در امور ناچيز حاصل نمي‌شود؛ مگر اينکه در مقهور كردن جسممان به نفع روح توفيق يابيم. من تأکيد مي‌کنم اين امر اساساً به طور کامل به عدم اهميت دادن به خودمان و اميال خودمان مربوط مي‌شود. زيرا کلي‌ترين چيز اين است که کسي که خدمت به پروردگار را شروع کرده است، حقيقتا مي‌تواند زندگي خود را نثار او کند. وقتي اراده کسي مقهور پروردگار شود چرا بايد از چيزي بترسد؟ روشن است که اگر او يک متدين راستين و نيايش كننده‌ واقعي و خواهان برخورداري از تسليات الهي است، نبايد [به عقب برگردد و] از اشتياق به مرگ و تحمل شهادت به خاطر او صرف نظر بکند. خواهران روحاني! آيا شما نمي‌دانيد زندگي يک متدينِ خوب که مي‌خواهد در زمره دوستان مقرّب خدا قرار بگيرد، تكرار شهادتي مستمر است؟ من مي‌گويم مستمر؛ زيرا، با گردن نهادن به آن به سرعت محقق مي‌شود. شهادت ممکن است مدت مديدي طول بکشد؛ هرچند زندگي کوتاه باشد و برخي از زندگي‌ها نيز به غايت کوتاه‌ هستند. چه‌بسا زندگي ما آنقدر کوتاه باشد که تنها پس از يک ساعت يا يک لحظه پس از زماني که تصميم گرفتيم خودمان را وقف خدمت کامل به خدا بکنيم، طول بکشد؟ اين امر کاملاً امكان‌پذير خواهد بود. همچنين ما نبايد به چيزي اهميت بدهيم که رو به پايان است و کم‌ترين آنها زندگي است؛ زيرا حتي يک روز زندگي نيز ضمانت نشده است. چه کسي است که فکر کند هر لحظه پايان زندگي‌اش است، ولي آن لحظه را در تلاش و کوشش صرف نکند؟
باور کنيد، سالم‌ترين راه براي فکر کردن همان است که اشاره شد. با چنين کاري مي‌توانيم اراده‌هايمان را بر هر چيزي غالب كنيم؛ زيرا اگر همان‌گونه که گفته‌ام، درباره نيايشتان بسيار دقيق باشيد، به زودي در خواهيد يافت که به تدريج به قله کوه رسيده‌ايد بدون اينکه چگونگي آن را بدانيد. اما چقدر سخت به نظر مي‌رسد که ما بايد در نيستي لذت ببريم، مگر اينكه ماهيت تسلي شعف‌هاي معنوي را بيان كنيم. اما با گفتن اين موضوع ناگوار به نظر مي‌رسد که نبايد از چيزي لذت ببريم؛ مگر آنکه بگوييم اين محروميت چه تسلي‌ها و لذت‌هايي به بار مي‌آورد. [چه،] دستاورد آن، حتي در اين زندگي، چقدر بزرگ است. اين امر چقدر ما را مصون مي‌‌دارد! در اينجا هر يک از شما به همان شکلي که ممارست مي‌کنيد، وظيفه‌اي اصلي داريد. شما بايد ديگري را تشويق و کمک کنيد و ضمن اين بايد در اين امر درصدد پيشي‌ گرفتن از ديگري باشيد.
مواظب افکار و خيالات دروني‌تان باشيد. باشد که خدا به خاطر مصائبش، ما را از بيان چنين عباراتي يا تأکيد کردن بر آنها باز دارد که بگوييم: «امّا من [در طريقه] ارشد او هستم» «اما من مسن‌ترم» «اما من بيشتر کار مي‌کنم» «اما با اين خواهر بهتر از من رفتار کرده‌اند». اگر اين افکار به نظرتان رسيد، بي‌درنگ آنها را متوقف كنيد. اگر به خود اجازه دهيد تا در چنين افکاري استوار بمانيد، يا اگر چنين افکاري را در گفت‌وگوهاي خود رواج دهيد، مثل طاعون گسترش مي‌يابد و در اين مرکز ديني به بدرفتاري‌هاي بزرگ منجر مي‌شود. به خاطر داشته باشيد که چيزهاي زيادي در باب اين موضوع مي‌دانم. اگر شما رئيس ديري داشته باشيد كه چنين کارهايي را به رغم پيش پا افتاده بودن آنها مجاز بداند، بايد باور کنيد خدا به خاطر گناهانتان چنين اجازه‌اي به او داده و او را نصيب شما كرده است، آغازگر تباهي شما باشد. به پروردگار استغاثه کنيد و بگذاريد نيايش شما به‌گونه‌اي باشد که از طريق معرفي شما به فردي ديندار، يا شخصي اهل تأمل، به شما ياري رساند. زيرا اگر کسي با نيّت برخورداري از الطاف و تسليّات خداوند نيايش کند، خداوند حين نيايش اين الطاف و تسليّات را به او ارزاني مي‌کند؛ بنابراين خوب خواهد بود که او همواره در انزوا به سر برد.
ممکن است بپرسيد چرا من بر اين موضوع اين‌قدر اصرار دارم و فکر کنيد در اين امر بسيار جدي هستم، همچنين بگوييد خداوند تسليّات خود را نثار کساني مي‌کند که کمتر به انزوا گرويده‌اند. کاملا معتقدم که خدا اين کار را انجام مي‌دهد. زيرا او با حکمت نامحدودش مي‌بيند که اين امر او را قادر خواهد کرد تا آنها را براي ترک هر چيزي به خاطر او هدايت کند. منظورم از «ترک» هر چيزي، وارد شدن به زندگي ديني نيست؛ زيرا ممکن است موانعي براي اين کار وجود داشته باشد؛ در حالي که نفسي کامل است که مي‌تواند قطع تعلق کند و در هر جايي تواضع در پيش بگيرد؛ بنابراين چنين نفسي به‌سختي انزوا را در اين دنيا به دست خواهد آورد. زيرا تجملات دنيوي مانع عظيمي براي دستيابي به آن خواهد بود؛ با وجود اين سخنم را در اين مورد باور کنيد. ميل به شهرت و ثروت مي‌تواند هم در داخل ديرها و هم در بيرون آنها مطرح شود و اغواهاي بسياري از اين نوع از ما برمي‌خيزد که اگر خودمان را تسليم آنها بکنيم، بسياري از ما مستحق ملامت خواهيم بود. اگرچه ممکن است چنين افرادي ساليان زيادي را در نيايش به سر برده باشند، يا فراتر از آن به مراقبه بپردازند (زيرا نيايش کامل سرانجام مي‌تواند تمام اين تعلقات را از بين ببرد)؛ آنها هرگز پيشرفت درخوري به دست نخواهند آورد، يا ثمرات واقعي نيايش را درنمي‌يابند.
خواهران روحاني! از خودتان بپرسيد، آيا اموري که به نظر کم اهميت مي‌رسد ارزشي دارند؟ زيرا تنها دليلي که براي بودن شما در اينجا وجود دارد اين است که خودتان را از آنها جدا كنيد. هيچ‌کس به خاطر داشتن آنها براي شما احترام قائل نمي‌شود. اگر آنها منافعي را که ممکن است از احترام شما نيز اهميت بيشتري داشته باشند، از بين ببرند، نتيجه اين مي‌شود که هم احترامتان را از دست بدهيد و هم بي‌آبرو ‌شويد. بياييد از خود بپرسيد که چقدر فروتني داريد و بدانيد که چقدر در اين راه پيشرفت خواهيد کرد. اگر واقعاً فروتن باشيد، فکر نکنم شيطان بتواند شما را اغوا کند؛ به اينکه کمترين علاقه‌اي به مسايل مربوط به امتيازات پيدا کند. زيرا او (شيطان) آنقدر باهوش است که از هر ضربه‌اي که ممکن است به او وارد شود، بترسد. اگر از اين طريق شيطان بتواند جان فروتن را وسوسه كند اين فضيلت حتما براي او قوت بيشتر و نفع عظيم‌تري به بار خواهد آورد. زيرا آشکار است که اين اغوا باعث خواهد شد تا او زندگي‌اش را بررسي کند و عبادات خود را با دِين‌هايي که به پروردگار دارد مقايسه کند و به ياد آورد که پروردگار با روش شگفت‌انگيزي خود را تحقير کرده تا خود را به عنوان الگوي فروتني معرفي کند؛ و فرد آنقدر تأمل کند تا بتواند بر گناهانش غالب آيد و به ياد آورد که کجا شايسته اين همه الطاف بوده است. اين را تمرين کنيد تا نفس‌تان را از چنين سودي بهره‌مند كنيد و شيطان در آينده جرئت  نکند تا بازگردد؛ مبادا که سروي را بشکند.
اين پند را از من بياموزيد و آن را فراموش نکنيد. شما بايد اين مسئله را بررسي کنيد تا خواهرانتان بتوانند از اغواهاي شما نه تنها از لحاظ دروني بلکه به همان اندازه از لحاظ بيروني نيز عبرت بگيرند و اين اغواهاي نادرست را انجام ندهند. اگر شما خودتان بخواهيد از شيطان انتقام بگيريد و خودتان را با سرعت تمام‌تر از اغواهاي او رها كنيد، از رئيس دير بخواهيد به سرعت براي رفع آن اغواها و گفتن برخي از وظايفِ ساده نزد شما بيايد، تا به اين منظور به هدف خود جامه عمل بپوشانيد يا برخي از امور را به نحو احسن به انجام برسانيد. تا مي‌توانيد بررسي کنيد که چقدر قادريد اراده خودتان را تسليم انجام وظايفي کنيد که برايتان ناخوشايند است. پروردگار راه‌هاي انجام آن را به شما نشان خواهد داد و اين کار به‌سرعت شما را از آن اغواها نجات خواهد داد.
خدا ما را از افرادي که در آرزوي خدمت به پروردگارند و در عين حال در انديشه شهرت خويش‌اند، محافظت فرمايد. به خاطر داشته باشيد که تنها تعداد اندكي از اين مسئله رهايي مي‌يابند. زيرا چنان که گفته‌ام بسياري از کارهايي که به خاطر شهرت‌طلبي انجام مي‌دهيم ما را از رهايي به ويژه در موضوعات مربوط به آنها نيز باز‌مي‌دارد و هيچ سمي [مثل شهرت‌طلبي] اين‌قدر تباه‌کننده کمال نيست. شما خواهيد گفت اينها امور حقيري‌ هستند که با طبيعت انسان سروكار دارند و شايسته نيستند ما را به خود مشغول دارند؛ اما آنها را سرسري نگيريد. زيرا در صومعه‌ها اين امور مانند كفي روي آب گسترش مي‌يابند و هيچ چيز كوچكي آنقدر خطرناك نيست كه رعايت حرمت ديگران و حساسيت نسبت به توهين آنان.
آيا شما جز دلايل ذكرشده، دليلي براي پيدايش اين وضعيت مي‌شناسيد؟ شايد بتوان ريشه‌ آن را در امور ناچيز و کم‌اهميت جست‌وجو کرد؛ در واقع در هيچ چيزي.و شيطان نيز برخي اشخاص ديگر را متقاعد مي‌کند تا به آنها به ديده‌ اهميت بنگرند تا چنين افرادي تصور کنند که شفقت واقعي است و مي‌توان درباره‌اش سخن گفت و سؤال کرد. شما چگونه اجازه مي‌دهيد به شما توهين شود؟ و او خدا را مي‌خواند تا به او بردباري عنايت کند و بسا شما آن را نثار پروردگار بکنيد؛ زيرا حتي يک قديس هم نمي‌تواند بيشتر از اين را تحمل کند. شيطان به راحتي از دهان اشخاص ديگر وارد مي‌شود و اگرچه خودتان آماده تحمل اين امر ناچيز هستيد، مفتون غرورتان مي‌شويد؛ زيرا کاملا بر چيزهاي ديگر آنچنان که شايسته است پافشاري نمي‌کنيد. اين طبيعت بشري ماست که به طرز فلاکت‌باري ناتوان است؛ حتي به‌گونه‌اي که وقتي درباره خودمان سخن مي‌گوييم و اين چيزي نيست که بتواند به ما تحرک بخشد. گاهي اوقات برخي از کارهاي پرهيزکارانه را انجام مي‌دهيم ولي براي خودمان تأسف مي‌خوريم به ويژه وقتي متوجه شويم که ديگران نيز به حال ما تأسف مي‌خورند. بدين طريق شخص فرصت‌هاي مناسبي را که به دست آورده بود، يکي پس از ديگري از دست مي‌دهد. او ضعيف و ضعيف‌تر مي‌شود و در نتيجه دري مي‌شود که به روي شيطان گشوده است و شيطان از آن طريق وارد مي‌شود و با اغواي خويش بيشتر از گذشته فرصت‌هاي او را تباه مي‌كند. ممکن است اينها زماني اتفاق بيفتد که شما خود را آماده پذيرش اهانت ديگري كرده‌ايد. در آن زمان خواهرانتان مي‌آيند و از شما مي‌پرسند آيا شما يک حيوان بارکش هستيد؟ پس شما بايد نسبت به امور يادشده حساسيت بيشتري نشان دهيد. اي خواهران روحاني من! از سر عشقِ به خدا، هرگز نگذاريد كه محبت، شما را به طرفي سوق دهد كه بر ديگري در باب هر چيزي كه با اهانت‌هاي خيالي سروكار دارد، رحمت آوريد. زيرا اين رحمت مانند رحمتي است كه همسر و دوستان ايوب نسبت به ايوب نشان مي‌دادند.
* استاديار گروه اديان و عرفان دانشگاه آزاد اسلامي تهران مركزي