دسترسي به نوس

PDF چاپ نامه الکترونیک

دسترسي به نوس

اَلستئر بيتي*
ترجمه  غلامرضا آذري** و حسين کياني***


 ارسطو در کتاب مابعدالطبيعه آورده است که مي گويند وجود يک جسم به سطح آن و وجود سطح به يک خط وابسته است. او در ادامه  بحث مي‌گويد که وجود، همچنين به عدد بستگي دارد که همه‌چيز را تعيين مي كند و بدون آن همه‌چيز معدوم است. در جست‌وجوي اطلاعات، هنگامي که در جهان فيزيکي به دنبال چيزي هستيم يا وقتي در خاطرات خود به دقت نظر مي‌کنيم يا تخيلات خود را براي به ياد آوردن امري غيرفيزيکي به‌کار مي گيريم، اشيا به صورت سطوح ظاهر مي‌شوند. اين سطوح هرچند ممکن است به صورت حجمي و توپر باشند، اما مطابق هندسه  اقليدسي به صورت مسطحات وجود دارند. سطوح مستوي را مي‌توان به عنوان امتدادهاي دوبعدي خطوط جهان در نظر گرفت که بر صفحه اي از جهان در زمان کشيده شده اند. روي اين صفحه  جهان که هيچ فضاي سه بعدي را اشغال نمي‌کند، مي‌توان گفت که اشيا داراي وجود جسماني و ذهني هستند. در مقام رياضيدان و عالم مابعدالطبيعه، مي‌توانيم از «هندسه» براي دسترسي به تصويرهايي از اطلاعات موجود براي خود از طريق دسترسي به نوس (nous) يا ذهن جهاني1 استفاده کنيم که اگر به‌عنوان رسانه اي ارتباطي در نظر گرفته شود، کيفيت بعدهاي اول و دوم را سهيم است.
***
 اگر ما  اسطوره را انعکاس مستمر هوشياري فرهنگي و نه فقط خيال ابتدايي2 در نظر بگيريم، آغاز راه انديشه درباره نوس در قالب چارچوب اسطوره?اي است. هنگامي که اوليس3 پس از آن همه ماجراجويي ها در خشکي و دريا به دنبال خانه  آلکينوئوس4  است و با دختري که کنار مسير راهي ايستاده بود صحبت مي‌کند، بعد از آن متوجه مي‌شود که او نه تنها دختري بود که وي با او صحبت مي‌کرده، بلکه همان شخص يعني آتنا5 بوده است. اين الهه خودش را به شکل يک زن جوان ظاهر کرده بود و از چنين شکل و قالبي صحبت مي‌کرد. اين الهام الهي، ذات و جوهر نوس است.
در صحبت با قالب ذهني سخت علمي تعريف جامع تري براي نوس لازم است که اسطوره را امري کهنه و منسوخ، تخيلات اوليه و ابتدايي محض قلمداد مي‌کند که البته نادرست و گمراه کننده  هستند. از نظر مارکوس اورليوس،6 امپراتور رومي تبار، نوس همان عقل يا شعور است؛ يعني استفاده از زنجيره‌هاي منطقي در حافظه براي انجام عمل درست. امپراتور و کساني که تحت قلمرو آن بودند بايد تحت‌نظارت و تدبير عقل مي‌بودند و مادامي که آن‌ها در آن منطق مشارکت مي‌کردند، آن‌ها مشارکت جويان در نوس بودند. خود نوس نيز تحت حاکميت قوانين عدالت کلي و قابل دسترسي براي اهل فضيلت7 بود.امروز نيز نوس  همان مفهوم را دارد، يعني فرآيند مناسب عقل صحيح.8
 با کنار گذاشتن قالب ذهني علمي سخت و وحدت گرايي مادي اش،9 تعريف نوس شامل دستوراتي است از ناهوشيار جمعي و همچنين ذهن جمعي هوشيار که ذهن همگاني، يا اراده عمومي10 به تعبير روسو11، يا ذهن کلي سلسله مراتبي ايده آليست هاي انگليسي است. پس از فاجعه‌هاي جنگ جهاني اول و شرارت‌هاي دائمي اعمال‌شده از سوي امپرياليست ها، بعضي از مردم آگاه تر، به تدريج به عقل ذهن کلي بي اعتماد شدند که در دولت نمود پيدا مي‌کرد. سوررآليسم در ادبيات و هنر با تاملات فلسفي اش در نو ـواقع گرايي اثباتي12 و شناسايي نوعي هم ـ هوشياري13 که در آن اطلاعات در ذهن موجود است اما قابل دسترس نيست، جنبه پنهان ديگري از نوس را نشان داد. دوران پاياني سده  بيست شاهد نامکاني،14 عمل خيال مهيب از فاصله و به وجود آوردن فرضيه اي کارآمد در فيزيولوژي اعصاب بود. [1] دسترس پذيري نوس به عنوان عقل جهاني اينک ابعاد مکانيک کوآنتوم15 را به خود گرفته بود. مفهوم ذره مجازي16  مناسب رسانه  مجازي17 و هوش مجازي18 بود. نوس اينک به طور کلي به‌عنوان کيفيتي مجازي قابل دسترس شده بود.
 زماني که اطلاعات را جست‌وجو مي‌کنيم يا وقتي کار پژوهشي به مفهوم عادي انجام مي‌دهيم به طور معمول با زبان شروع مي‌کنيم. درهم‌بافتن ايده‌ها از ماتريس زبان19و پيچيدگي هاي زبان شناختي فرآيند تداعي در قالب متون توليد مي‌شوند که مستلزم همجواري هاي تخيلي و برساخته‌هاي زيباشناختي است. اگر همه  متون فلسفي قابل دسترس به صورت آنلاين20 که توسط بعضي از ديکتاتورهايي که از اطلاعات مجازي بيزارند چاپ و منتشر شود، مواد کافي براي غرق كردن يک کشتي جنگي وجود مي داشت. خوشبختانه مي بينيم که جايگزين‌هايي براي اطلاعات خطي مکتوب21وجود دارد. فلسفه  خلاّق22 که بايد گفت کار الهامي و اصلي در فلسفه و رشته‌هاي مرتبط با آن است، به زبان وابسته نيست. تخيل اوليه منسوب به کولريج[2]که بر همجواري اشتقاقي صرف اولويت دارد، آنچه را واقعي يا در آينده ممکن است، وجود داشته باشد از الگوهاي عصبي مرتبط با آن‌ که در دسترس است، تصوير مي‌کند. اين تخيل اوليه که نوع عالي تخيل خلاق23 است، از آنجايي که الگوهاي جديد را شکل مي‌دهد، ممکن است از زبان استفاده کند، اما به کلمه به‌عنوان لوگوس24 محدود نمي‌شود؛ بلکه تخيل را نيز به کار مي گيرد. آتنا نه‌تنها در صداي آن دختر جوان است، بلكه بخشي از هريک از ابزارها و بيان هاي او نيز هست.
 مساله براي پژوهشگر خلاق آن است که چگونه به بهترين نحو به نوس دسترسي پيدا کند و اين يک مساله است؛ زيرا ذهن جهاني حضور مرکب و بي واسطه  عقل کلي مکانيکي يا ديجيتالي نيست، يعني فقط بانک داده‌هاي قابل دسترس با موتورهاي جست‌وجوي پرسرعت نيست. ذهن جهاني مثل مغز نيز ارگانيک و نظام مند نيست، بلکه به نوعي دسترسي فراتر از مادّه  فيزيکي مغز نياز دارد که براي آن هنوز مغز نيست، اما به ضرب تاس زيرکانه قرار گرفته و چرخ هاي رولت مجازي25در آسمان آن تابيده شده كه به شکل ساعت‌هاي نرم و ملايم سالوادور دالي26مي‌تواند با فشار به صورت بخشي از مغز عضوي درآيد؛ به طوري که فيلسوف پژوهشگر نظير اوليس حيله گر27 بتواند از آن اطلاعات استفاده کند.
برخلاف همه  چيزهايي که نگاشته شده اند و همه  چيزهايي که به صورت اطلاعات از طريق رسانه‌هاي الکترونيکي28 در دسترس است، جهان علمي و دانشگاهي به طور کلي و همچنين انسان در کوچه و خيابان همچنان طبق اصول نظام دقيق نيوتوني29 عمل مي‌کنند که به وسيله  آن يک علت مشخص، معلول مشخصي به وجود مي آورد. اين يک اصل بديهي مقدماتي در ارتباطات غرب است. اين يک اصل موثر حسن‌نيت است. سعي مي‌کنم با زمان هماهنگ باشم. بيشترين تلاشم را فقط براي کلام خود مي‌کنم. دوره  اصلاحات30 و روشنگري پس از آن، نوعي ذهن مدني عمومي و مغز متناظر با آن را پديد آورد که به وسيله  آن اراده  تحقق‌يافته به شکل انرژي انساني، هدفي مادي را مطرح کرد که با روش گام‌به‌گام منطقي و کمّي حاصل شد؛ البته نوس تخيل اوليه  نهفته در لوگوس هراکليتوسي با دشواري، زيربناي ساختارهاي انضمامي قرار گرفت. اخلاق خشک مادي که با اصطلاحات رياضي گونه يا زبان شناختي بيان شده، هرچند سخت و دشوار و به اِکمال برخلاف اخلاق ملايم در اِفِسوس،31 هنوز هم قادر به دستيابي به آتش متافيزيکي لازم براي شعله ور كردن نوس نيست. [3] به کارگيري روح يا کيفيات رواني به وسيله  نظام حاصل نمي شد؛ زيرا کيفيات رواني از هيجانات حيواني32 اوليه گرفته تا عالي ترين والايش هاي نيروي شهودي33 هميشه از طريق اراده مستقيم قابل‌دسترس نيستند. کيفيت ماشيني34 نظريه  هوشياري معاصر فقط به  دليل برساخته  منطقي بودن امري فيزيکي است، اما هيچ تجربه هوشيارانه‌اي از خودش ندارد. اين يک نوع روح ـ در ـ ماشين35 است که در يک روح بيروني نو‌فلاطوني سکني گزيده و به طور عمومي خود پيداست و به طور خصوصي از نظر گذرانده مي‌شود. نيازي به گفتن نيست که اين خودش را به ماشين محدود نمي‌کند، اما مثل همه  ارواح محل رفت‌وآمدش اطراف ماشين است. [4]
 همچون علماي مابعدالطبيعه، اگر قرار باشد ما به جاي نظريه پرداز محض کارگزاران واقعي باشيم از آنجايي که از نظر منطقي اين امکان براي اين آدمک هاي ماشيني مرتبط با نوس وجود دارد که توان خودمختاري36 پيدا کنند، مناسب است که آن‌ها مشخص شوند، تعالي يابند و کارهاي سودمندي براي انجام دادن به آن‌ها داده شود. اگر آن‌ها تحت‌نظارت و مديريت قرار نگيرند، ممکن است به اراذل ماشيني تبديل شده و روي ماشين هايي که در آن‌ها رفت‌وآمد مي‌کنند آتش بگشايند و از آنجايي که آتش اين اراذل ماشيني، هرچند مرطوب باشد بايد با آتش اطفا شوند، مهم است که ما هنر آتش خود را تصفيه کنيم، اما بايد اين امر را با کار از درون و بيرون معيارهاي مرسوم و متداول انجام دهيم يعني با فراتر رفتن از آن‌ها. به محض تعالي يافتن از آن، کيفيت ماشيني يا ديگر برساخته‌هاي مجازي را براي دستيابي به نوس مي‌توانيم به کار ببنديم.
 ارسطو در کتاب درباره نفس37 بيان مي كند که روح و جسم با عمل تجريد رياضيدان از يکديگر قابل تفکيک هستند. رياضيدان مي‌تواند فهم هر حالت تاملِ مکاني را به ما بدهد: هندسي، هنري، مکان شناختي،38 سلسله مراتبي يا معادله اي. ارسطو در ادامه مي‌گويد که روح و جسم همچنين در واقعيت و تفکر به وسيله  فيلسوف اولي يا عالمِ مابعدالطبيعه  اولي39 قابل تفکيک است، حتي اگر روح و جسم از زيرساختِ40 مادّي قابل تفکيک نباشد.[5]
 اگر ما زيرساخت مادّي را در سطح کوآنتوم در نظر بگيريم، يک الگوي خوب از جسم ذرّه?اي غوطه ور در ميدانِ کوآنتوم داريم که روح و نفسِ آن است. اين ذرّه  مجازي که ظهور پيدا مي‌کند و دوباره در اِتِر41 کوآنتوم جذب مي‌شود به تعبيري هرگز از زيرساختِ خود جدا نيست. ما به خاطر خواهيم داشت که طبق نظر آناکساگوراس42، نوس، مادّي نيست و با زيرساختِ مادي ترکيب نمي‌شود.[6] نوس جنسي متمايز است که از حيث زمان و مکان از فرآيندهاي مادّه قابل تفکيک است. نظير لوگوس، که اين محمل آن است، همچون يک موجود في نفسه، مجرد و معقول باقي مي ماند، در حالي‌که کلمه فراخواندني43را حمل مي‌کند. همچنين تصويرهاي مجازي44و ريتم هاي مجازي45 را حمل مي کند. اشتباه است که نوس را مخالف زيرساختِ مادّي بدانيم، يعني اين‌که بگوييم از يک سو ما داراي تاريکي مجردِ غيرمادّي هستيم و از سوي ديگر، روشنايي پديداري مادّي، از آنجايي که بُعد دوّم اقليدسي در تضاد با بُعد سوم نيست، اين جنسي متمايز است که به روشنايي ذرّه مجال بروز نمي‌دهد. بعد دوّم به اکمال متفاوت از بُعد سوم است، هم از نظر کيفي و هم از نظر کمّي. دو سطح، شيئي جامد و صلب را نمي سازند. البته در يک مفهومِ متافيزيکي مي‌توانيم يک سلسله از سطوح را کنار هم قرار دهيم تا نوعي بلوک لايه‌لايه46 از صفحات دوبُعدي داشته باشيم که مي‌توانيم از ميان آن حرکت کنيم يا بتوانيم در بُعد چهارم حرکت کنيم که همان بُعد زمان است بدون آن‌که هرگز وارد بُعدِ سوم نمي‌شويم. اين بلوک لايه لايه سطوح دوبُعدي که به احتمال وقتي آن را در سرعت قرار مي‌دهيم بيشتر شبيه بيضي مي‌شود و از نظر واقعيت و تفکر47 از زيرساختِ مادّي قابل تفکيک است.
 حال ببينيم اين بيضي پُرسرعت48چگونه کار مي‌کند. اوّل از همه خط که اتصال بين هر دو نقطه است، مثلا بينِ من و شما، از طريق فضا قابل امتداد است. اگر قرار بود يک سرِ خط را به شما بدهم و مي بايست در رودخانه اي شنا مي‌کرديم و هريک يک طرف خط را در دست نگه مي‌داشتيم آن خط، سطحي (هرچند لرزان و نااستوار) در آب ترسيم مي‌کرد. اگر اين رودخانه مثل رودخانه  کانکتيکات49 در نيوانگلند50 يخ مي‌زد مي‌توانستيم با يک ارّه  قوي قسمت‌هاي مربوطه  رودخانه که اينک همچون يخچال طبيعي شده است را به بخش‌هايي بُرش دهيم تا سطحي را که به وسيله  خطي ما را به هم وصل کرده (و هر دوي ما که در لباس هاي غواصي گرم خود قرار داريم) حفظ کنيم. سطح بُرش خورده با اين خط در آب قابل رويت نيست، اما مي دانيم که وجود دارد زيرا زماني که رودخانه همچنان جاري بود، ما به خطي متصل بوديم که آن سطح را برش داده بود. اين برش خطي که سطوح را ترسيم کرده بود، يک امر متافيزيکي است که متضمن تخيل و حافظه است؛ اما اين در واقع يک امر خيلي دشواري نيست. سطح برش خورده با يک خط سفت و کشيده در رودخانه جاري، نوعي از ثبت خطي است که ما را به هم وصل مي‌کند. اگر قرار بود با شنا کردن و دور شدن از يکديگر (در زمان تابستانِ متافيزيکي) کشش بيشتري به خط بدهيم و اگر رودخانه به خاطر وفور برف مُذاب با شتاب جريان پيدا کرده (همان‌طور که در بهارِ فيزيکي رخ مي‌دهد) با افزايش کشش، آن خط شروع به ارتعاش و لرزيدن خواهد کرد. سطحي که ترسيم مي‌کند از نظر مکان شناختي صاف نخواهد بود بلکه چين و موج هايي در آن وجود خواهد داشت و اگر اين موج ها يخ بزنند، به ترک و شکاف تبديل خواهند شد. اگر رودخانه در اثر خروج آب راديواکتيوِ51 گرم آلوده شود مرزهاي موج ها يا ترک خوردگي ها حوزه‌هاي ذرّه اي را شکل خواهند داد و در مرزهاي اين حوزه‌هاي راديواکتيو، ميدان‌هاي تمايز فيزيکي ردياب پذيري وجود خواهند داشت که ديوارهاي حوزه ناميده مي‌شوند. اينک بايد به ياد داشته باشيم که در اين استعاره  مرطوب و پراز آب يک رودخانه که ناگهان يخ مي‌زند و آب مي‌شود و به راديواکتيو تبديل مي‌شود، خطي که ما را به هم وصل مي‌کند همچنان اقليدسي است و به اين اعتبار بدون پهناست و فقط داراي درازي متغير، بسته به کششِ آن در رودخانه است و هيچ فضايي اشغال نمي‌کند. اين يک خط خيالي است. يک خط اقليدسي خيالي52، خطي متافيزيکي است تا زماني که با کمک دو نقطه يعني آلفا و بتا53، خط در ذهن هندسه دان به حالت فيزيکي تبديل شود. اين همان نوع خطي است که ما را در اين ارتباطات به هم وصل مي‌کند؛ خطي از کلمات، خط لوگوس، خطي به نوس (مشروط بر آن‌که ما داراي يک ارتباط خوبي باشيم)، دو نشاني در اينترنت، يا فقط توافقي ميان من و شما درباره اجماعِ در معنا، يا عقد و پيمان، پيوندي متافيزيکي به صورت علاقه  متقابل.54 
 اينک اين استعاره  خط ارتباطي را با وارد کردن شخص ديگري تکميل کنيم. ما اينک سه نفر داريم که با خطي در يک رودخانه به هم وصل شده اند، سه نقطه، سه واحد و خطي ژئودزيک (خط کوتاه‌ترين راه) مابين آن‌ها. بدون توجه به اين‌که ما چگونه در جريان آب عظيم غوطه ور مي‌شويم يا شنا مي‌کنيم، ما و دوست جديدمان همواره مثلثي تشکيل مي‌دهيم که مي‌تواند نماينده  يک سطح دوبُعدي باشد. اينک فرض کنيم که دوست جديدمان موجودي انساني نيست، شخص به اين اعتبار نيست، بلکه يک شبه‌انسان است، يک آدم واره55 يا آدم کوکي56، يا کهن الگويي که گاه به گاه ظاهر مي‌شود، اما هنوز يک واحد، يک هستومند، بخشي از قرارداد، پيوند يا آنلاين است. در جريان رابطه57 ما با اين هستومند جديد، ممکن است اتفاق بيفتد که ما بخواهيم رفتارش را تغيير دهيم و اصلاح و نظارت کوچکي اعمال و از وزن بالقوه مرکب خود استفاده کنيم (ضمنِ آن‌که به ياد داشته باشيم که ما سه بُعد بدون فضا در دو بُعد اُقليدسي و بنابراين از نظر مادّي بدون وزن هستيم) تا نوعي قدرت ماهران اعمال کنيم. اينک (به خاطر آزمايش تجربي58)از دوست جديد خود يک دشمن يک سِپَر بلا، يک عنصر پست و بالقوه نامطلوب بسازيم.
 همان‌طور که گفته شد نوس را مي‌توان حاملِ لوگوس يا کلمه و همچنين انگاره‌ها59 در نظر گرفت. به منظور شفاف کردن بحث، لوگوس را در اينجا در دو حوزه  واقعيت مورد استفاده قرار مي‌دهيم. سطح فيزيکي که اجماع و کاربست انگاره يا معناي کلمه در مغز است و ساحت عقل جهاني که همان «نوس يا انگاره» يا کلمه  بالقوه است. وقتي که رودخانه  عظيم زمان از خط ارتباط60 ما با سرعت هاي گوناگون عبور مي‌کند يا حتي اگر رودخانه  زمان منجمد شود، ما بايد با نوس در سطحي فيزيکي در بُعد زماني معيني تعامل داشته باشيم، چنانچه بخواهيم از دوست ماشيني خود استفاده کنيم که اينک او را به نادوستِ نامطلوبي تبديل کرده ايم.
 تصوري دنيوي وجود دارد مبني بر اين‌که فلسفه هيچ کاربُرد عملي ندارد و اين‌که با تمام فن و هنرش نوعي تدارک چي در پشتِ سپاه امپراتوري مادّي است. مي گويند فلسفه از پي دستورات ضرورت تجربي مي آيد، يعني فلسفه علم اخلاق را توصيف مي‌کند اما آن را خلق نمي‌کند. در اين تصوير، فيلسوف ناتوان همانند امپراتور بي پناه آن‌قدر احمق است که نمي‌تواند ببيند لباس هايش مجازي هستند و ناتوان تر از آن است که به نحو شايسته اي به نوس دسترسي داشته باشد. از اين رو، تصميمات حياتي اي که بايد براي حفظ اين سياره به عنوان محل قابل سکونت اتخاذ شود، گرفته نشده است. ديوانسالاري و رسانه‌ها بايد به نحوي کار اراده  عمومي61 را انجام دهند. اما از يک منظر تلفيقي که از نظر متافيزيکي، عملي و مقرون به نتيجه است و به طور متافيزيکي سياسي است و «حتي بدتر» که همچنين متافيزيکي شخصي است چون متضمنِ سُنت ها و عقلِ موروثي فرد است، فرد مي‌تواند به خوبي اين مفهوم دنيوي را کنار بگذارد که فلسفه را به عنوان موجوديتي غيرخلاق62 از ميان مي برد.
 بنابراين، فيلسوفِ خلاق که بخشي از جمهوري فعال است و در طلب دستيابي به نوس است، پس از نگاهي طولاني و سخت به مصريان مي‌تواند از وارثانِ خود هراکليتوس و آناکساگوراس روي بگرداند. ارائه لوگوس توسط هراکليتوس به عنوان ورود به نوس و معرفي ذهن جهاني به عنوان يک توانِ غيرفيزيکي توسط آناکساگوراس، زمينه  فلسفي بنيان‌نگر را به دست مي‌دهد که مي‌توان رد آن را از کلاسيک ها تا نو‌افلاطونيان و در ادامه تا دوران عرب‌ها تا فلاسفه  سلحشور قرون ميانه نظيرِ لول63، نوآوران رُنسانس همچون فيري برونوي64 تندخو تا مرورکنندگانِ زمان حال دنبال کرد.
 براي بازگشت دوباره به مساله مورد بحث اين مقاله درباره  بهترين راه براي دستيابي به نوس، مي‌توانيم راه حلي بالقوه  براي اين مساله  مطرح‌شده با پرسش مورد نظر در اصطلاح مدرن خلاصه کنيم. جنبه‌هاي ذهن جهاني که مطابق اصول نامکان مندي65 عمل مي‌کنند به درستي چيست؟ نيروهاي نامکان مند که به منزله  علت نامتعين تلقي مي‌شوند ممکن است به عنوان عوامل ظهور ذرّات مجازي از خلأ يا اِتِر کوآنتوم عمل کنند. ممکن است تلقي شود که نوس يا ذهن جهاني براساس سطوح دوبُعدي مستقل قابل دسترس درون اين اِتِر وجود داشته باشد. اگر ظهور امرِ غيرفيزيکي از امرِ فيزيکي به ظهور ايده‌ها مربوط شود يا فقط ظهور انگاره‌ها از ذهن جهاني، ممکن است به علّت جذب ابتدايي و آغازينِ ظواهر بالقوه باشد، يعني جذب ظواهر متناظر که در اظهارات هرمسي66و سحرآميزِ باستان مطرح شده است.
  مي‌توانيم دسترسي به نوس را به وسيله تخيل آغاز کنيم. باز هم اين تخيل به مفهوم خيال نااوليه67 نيست. به معناي تخيل ثانويه  کولريج يعني استفاده از نمادها يا طرح‌ها درون ساختارها نيز نيست. نوس، اگر بتوان گفت که در همه جا منزل دارد، گشوده به تخيل فردي است يا به صورت موجوداتي در استخدام رسانه‌ها براي دستيابي اش است. در آزمايش‌هاي مرور و بررسي از راه دور، که در آن ارتباطات بينِ اشخاصي برقرار شده که در کسب ادراکات ديگر از کيلومترها فاصله آموزش ديده و تربيت شده اند، معلوم شد که هر نوع خيال نظري از جانب گيرنده68يا فرستنده69براي کيفيت انگاره دريافت شده زيانبخش است.[7] سبکسري در به کارگيري تخيل براي مصريان خيلي پيش از هراکليتوس نفرت انگيز بود و اگر وظيفه  توان فرساي نسبت هاي عظيم براي علماي مابعدالطبيعه وجود داشته باشد، اين در تعيين آنچه واقعي و آنچه واقعي نيست، مي باشد. ادراک اطلاعات منتقل يا دريافت شده، واقعي تلقي مي‌شود و به اين معناست که آن بُعدي متمايز از بُعد ادراک کننده را اشغال مي‌کند؛ حتي اگر فضايي جز فضاي دوبُعدي اُقليدسي70 اشغال نکند. از بُعد دوم، ادراک ممکن است در ساخت مندي از سطح دوبُعدي به همان نحوي که ما منظره اي واقعي يا شخصي را از روي يک نقشه يا عکس تصور مي‌کنيم، به بُعد سوم تبديل شود. ساختمان سه بُعدي از سطوح تخيلي دوبُعدي درون ذهن ساخته مي‌شود.

منبع
* Alastair Beattie. (2001). "Accessing The Nous".
** اَلستئر بيتي؛ استاد فلسفه دانشگاه آندِس است.
*** غلامرضا آذري؛ استاديار گروه علوم ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکزي؛ حسين کياني؛ محقق و مترجم حوزه  فلسفه و ادبيات .

پي نوشت ها مولف
1- Penrose, Roger, Shadows of the Mind, Oxford, 1994.
2- نگ به: ساموئل تي. کولريج. (1817). خود زندگي نامه ي ادبي که در آن کولريج درباره  کيفيات تخيل از منظر مفاهيم نمادگرايي همبسته در ذهن ديويد هارتلي بحث مي‌کند. اين کار پيش از آن‌که تحليلي تجربي از ضمير نيمه هوشيار وجود داشته باشد، انجام شده است. البته در اثر فوق، عناصر تشکيل دهنده  «يک خود زندگي نامه» کمتر به چشم مي خورد. در واقع اين اثر، بحثي درباره  فلسفه  کانت، فيخته، شلينگ و نقدي بر اشعار «وردزورث» است.   //  3- «اينک، گفته  روح خشک [يعني آتشين] خردمندانه ترين و بهترين نمونه است و نبايد با اصل سنجش هاي جهاني تضاد پيدا کند، يعني نبايد به معناي تجاوز و فراروي از محدوده  بالايي کوآنتوم آتشين روح» باشد. ر. ک. به:
(Marcovitch, M. , Heraclitus: Greek text with a short commentary, University of Andes, 1967, p. 378).
مارکويچ بين آتش فيزيکي و متافيزيکي يعني بين عادي و غيرعادي آن تمايز قائل مي‌شود. او همچنين مشخص مي‌کند که لوگوس به عنوان يک نظام جهاني کل، خصوصيات آتش را از آن خود نمي‌کند (ص 117).  //  4- آدم واره: کس يا چيزي است که از نظر فيزيکي شبيه من (يا هر موجود هوشيار ديگر) است، اما به طور کلي فاقد تجربه  هوشياري است.» ر. ک. به:
Chalmers, David, The Conscious Mind, Oxford, 1996, p. 94.
آدمک فيلسوفانِ هوشياري دوران معاصر، بيشتر شبيه آدم مصنوعي دانش کابالايي هستند.  //   5- ارسطو، درباره  نفس، کتاب 1، فصل 1.
6- Kirk, G. S. , Raven J. E. , Schofield, M. , Los fil?sofos presocr?ticos, Editorial Gredos, Madrid, 1994, p. 511.  //  7- Targ R. , Puthoff H. , Mind Reach: Scientists look at psychic ability, Delta, N. Y. , 1972.

پي نوشت هاي مترجم
1. World Mind [NOUS]  //  2. Primitive Phantasy
3. اوليس [Ulysses] يا اوديسئوس (Odysseus)؛ که در تقريرِ مفاهيم اساطير يونان به «اوديسه» منسوب است؛ شاه ايتاکا، شوهر پنلوپه و پدرِ تلماخوس يا تلماک هم تعبير مي شود. او يکي از رهبرانِ «جنگ تروا» بود که در معناي «ارتباطات فريبکارانه» (Deceptive Communications) و «جهان اسطوره شناسي» (Mythology World) به چابک نگري، زيرکي و ترفندهاي تخاصم جويانه مُسلط بود و هماره از آنها براي غلبه بر دشمنان بهره هاي فراواني مي بُرد. ـ م.  //   4. آلکينوئوس [Alcinoüs] يا آلسينوس (Alcinoos)؛ نوه پوزئيدون و پرآوازه ترين پادشاه فئاسين ها بود. فئاسين ها، اقوامي قديم و تاريخي در رواياتِ اسطوره اي اند و در جزيره ي «اسکريا» در نزديکيِ مديترانه سُکني گزيده بودند. آنان دريانوردانِ صلح نگري به شمار مي آمدند، که از طريق دادوستد روزگار مي گذراندند. ـ م.  //  5. آتنا [Athena] يا ايزدبانو آتنا؛ يکي از دوازده ايزد بزرگِ اولمپ است، که در تمامي افسانه ها و اسطوره هاي عالم با عقل ناب و صفات خاصي که از مادر به او رسيده، نقش هاي بزرگي را ايجاد کرده است. ـ م.
6. Marcus Aurelius  //  7. Virtuous   //  8. The Due Process of Correct Reason   //  9. Its Material Monism   //  10. Volonté Générale  //  11. Rousseau   //  12. Neo-realism   //  13. Co-conscious   //  14 . Nonlocality   //   15. Quantum Mechanics  //  16. Virtual Particle   //  17. Virtual Media   //  18. Virtual Intelligence   //  19. Language Matrix   //  20. Online   //  21. Written Lineal Information  //   22. Creative Philosophy    //  23. Creative Imagination  //  24. Logos   //  25. Virtual Roulette   //  26. Salvador Dali   //  27. Sly Ulysses   //  28. Electronic Media   //  29. Newtonian   //  30. Reformation .
31. در سده هاي 700 تا 500 ق.م سبک زندگيِ مردم يونان دچار تغييراتِ شگرفي شد؛ از اقتدار حاکمان وقت کاسته شد و تفوقِ نُجبا و اشراف افزايش يافت؛ روستاها و محيط پيرامون شان يکدست شدند و به صورت واحدهاي سياسي مستقل يا دولت ـ شهرها درآمدند و اهاليِ آنها از تماميِ قوانينِ حقوقِ مدني (Civic Law) برخوردار گرديدند. آتن، اسپارت، کورنت، آرگوس و «اِفِسوس» [Ephesus] از جمله مشهورترينِ اين دولت ـ شهرها به شمار مي آمدند. ـ م.
32. Animal Emotions  //  33. Intuitive Energy   //  34. Qualia Zombie   //  35. Ghost-in-machine  //  36. Autonomy   //  37. De Anima   //  38. Topological  //  39. First Philosopher or Metaphysician  //  40. Substratum   //  41. Ether  //  42. Anaxagoras   //  43. Evocable Word   //  44. Virtual Images   //  45. Virtual Rhythms   //  46. Laminated Block   //  47. Fact and Thought   //  48 . Speeding Ellipse   //  49 . Connecticut   //  50 . New England   //  51 . Radioactive Water   //  52 . Imaginary Euclidean Line   //  53 . Alpha and Beta   //   54 . Mutual Interest   //  55 . Robot   //  56 . Zombie   //  57 . Relationship   //  58 . Empirical Experiment   //  59 . Images   //  60. Communication   //  61 . General Will   //  62 . Noncreative Entity   //  63 . Llull   //  64 . Bruno   //  65 . The Principles of Nonlocality   //  66 . Hermetic   //  67 . Uninitiate Fantasy   //  68 . Receptor  //  69. Sender   //  70 . Two Dimensional Euclidean Space.

منابع
Azc?rate, Patricio, Arist?teles, Metafisica, Editorial Espasa, Madrid, 1943. //  Green, Michael, Superstrings, Scientific American, Sep. , Vol. 255.  //  Kirk, G. S. , Raven J. E. , Schofield, M. , Los fil?sofos presocr?ticos, Editorial Gredos, Madrid, 1994.  //  Marcovitch, M. , Heraclitus: Greek text with a short commentary, Consejo de Publicaciones, Universidad de los Andes, 1967.  //  Penrose, Roger, Shadows of the Mind, Oxford, 1994.  //  Targ R. , Puthoff H. , Mind Reach: Scientists look at psychic ability, Delta, N. Y. , 1972.