حوزه‌‌ها و منابع تصوف

PDF چاپ نامه الکترونیک

حوزه‌‌ها و منابع تصوف

جان رنارد
ترجمه مرضيه سليماني



تصوف، روزگاري واقعيتي بود بي‌نام و اينك نامي است بدون واقعيت»1 اين بيان حسرت‌آلود و اين اظهار تأسف، حدود يك هزار سال قبل، از زبان صوفي بلند پايه‌اي مطرح شده كه در اندوه «روزهاي خوب گذشته» نشسته است.2 آن ناظر روزگاران كهن، دربارة پديدة فرهنگي و ديني غني و پيچيده‌اي سخن مي‌گويد؛ جنبه‌اي از سنت‌هاي اسلامي كه از نظر او و صوفيان هم روزگارش، ريشه در سرآغازهاي دين اسلام داشت. نگاهي اجمالي به آن‌چه كه وي از تصوف در نظر داشت، صفحات آتي كتاب را تشكيل مي‌دهد و طيف وسيعي از جزئيات، دنبالة اين اثر جامع و عمومي را در برمي‌گيرد.
سرفصل‌هاي كلي تاريخ تصوف
تاريخ تصوف نه داستان كيش يا فرقه‌اي گمراه است و نه گاهشماري صرف مجموعه‌اي متنوع از مسلمانان خودرأي. تاريخ تصوف، جزء لازم و مكمل تاريخ جامعة جهاني اسلام است. مسلمانان در طي تقريباً 14 قرن به هركجا كه رفته‌اند، صوفيان نيز به آن ديار سفر كرده‌اند. امروزه عملاً در هركجا كه مسلمانان حضور دارند، صوفيان هم در آن منطقه يافت مي‌شوند و تنها استثناي قابل ملاحظه‌، احتمالاً، بخش‌هايي از عربستان سعودي است.
تاريخ تصوف كه چنين گسترة وسيعي از زمان، مكان و تنوع فرهنگي را دربرمي‌گيرد، پيچيده و آكنده از فراز و نشيب است. در واقع اين تاريخ با افراد متفاوت و متنوعي آغاز مي‌شود كه به زهد افراطي شهرت دارند و بعدها صوفيان نخستين نام مي‌گيرند و از آن پس، به توسعة انبوهي از مظاهر اجتماعي، آييني، هنري، سازماني و سياسي مي‌انجامد فرقه‌هاي صوفي، از قلب خاورميانه به سوي شمال آفريقا، آسياي مركزي و غربي گسترش يافتند و سرانجام به بخش‌هايي از آفريقا، جنوب آسيا و جنوب شرق آسيا راه يافتند. تصوف و سازمان‌هاي آن در طي تاريخ بلند خود و به ويژه قرون هجده و نوزده كه تحت فشارهاي استعمار غرب قرار داشتند، دوران دشواري را از سرگذرانده‌اند. اما در عين حال به طرز حيرت‌آوري ثابت شد كه ماندگار هم بوده‌اند. در شوروي سابق، تصوف در جمهوري‌هاي جنوبي آسياي مركزي مثل قزاقستان و ازبكستان ـ كه به پنج اِستان معروفند ـ عامل اصلي بقاي اسلام بود. در سال‌هاي اخير، حتي صدام حسين كه اهميت كمي براي دين قايل بود، روابط خويش با رهبران گروه‌هاي پرنفوذ صوفي در عراق ـ مثل قادريه ـ را گسترش بخشيد (و اين تنها نشان‌دهندة آن است كه صدام مشتاق بود از مزيت نفوذ آن‌ها در بخش‌هايي از جمعيت بهره‌برداري كند، نه اين‌كه با ديدگاه‌هاي ديني آنها همسو بوده است). ترجمة انگليسي اشعار مولانا جلال‌الدين رومي، در حال حاضر يكي از پرفروش‌ترين آثار در ايالات متحده است: او نخستين درويش چرخ‌زن و شايد مشهورترين صوفي در همة اعصار محسوب مي‌شود. در اين‌جا شرح مختصري از اين تاريخ جذاب را، از نخستين روزهاي آن، پيش‌رو قرار مي‌دهيم.  در منظري صوفيانه، نوعي تجربه ديني متمايز و مبتني بر ارتباط عميق در قلب ايمان ديني وجود دارد كه به صورتي بارز در انتخاب، تربيت و ارسال رسولان از سوي خدا براي انتقال پيام الاهي به بشريت تجسم يافته است. سلسله اين رسولان روشنگر با آدم(ع) آغاز مي‌شود و با فهرستي طويل ادامه مي‌يابد كه از جمله انبياء كتاب مقدس همچون ابراهيم، موسي، داوود، سليمان، عيسي و پيامبران عربي همچون صالح و هود را دربر مي‌گيرد و سرانجام به محمد(ص) ختم مي‌گردد. نويسندگان صوفي، تجربيات ديني اين افراد را حاوي نكات مشتركي مي‌دانند كه شامل رابطه صميمي با خدا، تجلي متناوب و گاه‌به‌گاه قدرت‌هاي معجزه‌آسا، و تمايل به سير و سلوك براي كشف حقيقت كه مستلزم اعتماد كامل به راهنمايي خداست، مي‌شود. در يك كلام، براي هر سالك صوفي كه قدم در اين مسير معنوي مي‌گذارد، پيامبران الگوهاي اصلي هستند.
پيامبران انسان‌هاي برگزيده‌اي هستند با تجاربي فراتر از عامه سالكان در نظام تصوف. به همين دليل، صوفيان آخرين پيامبر را مظهر اخلاص، ساده‌زيستي، دريافت عرفاني و توانايي معنوي قلمداد مي‌كنند. علاوه بر آن، منابع تصوف افراد گوناگون ديگري را كه در زمان حيات محمد(ص) مي‌زيستند و بخشي از نسل اول مسلماناني بودند كه «اصحاب» نام داشتند، نمونه‌هاي متعالي از تعهد معنوي مي‌دانند كه بيشتر قابل دستيابي است. آن‌ها سلمان فارسي، دوست و همدم پيامبر كه از موهبت نزديكي خاص به پيامبر برخوردار بود، بكائون، گروهي از زاهدان كه به خاطر احساس گناه دائما گريه مي‌كردند؛ اصحاب صفّه، كه در سعادتِ زيستن در نزديكيِ پيغمبر از راحتي دنيا چشم پوشيده بودند و نخستين خلفا و جانشينان پيامبر را همچون الگوهاي تعهد و اخلاص مطلق نسبت به رسول خدا از ديگران متمايز و ممتاز مي‌كنند.
از هنگام رحلت پيامبر(ص) در سال 632/11 تا اواخر قرن دوم/هشتم، افرادي كه به خاطر كيفيت تعهد ديني‌شان اشتهار يافته بودند، كساني بودند كه به خويشتن‌داري و زندگي زاهدانه تمايل داشتند. افرادي نظير واعظ بزرگ حسن بصري (در جنوب عراق)، كه به تبعيت از پيامبر لباس خشن مي‌پوشيد و همچون ايشان بر استر خويش سوار مي‌شد، بر زمين مي‌نشست، در ظرف چوبي ناتراشيده غذا مي‌خورد و از هرگونه تكلف اجتناب‌ مي‌ورزيد، نياز به هشياري و زهدپيشگي دائم را يادآور شدند. اما در پايان قرن دوم/هشتم، صدايي جديد با پيامي شگفت‌انگيز و تازه به گوش رسيد. رابعه ـ بانويي كه او نيز اهل بصره بود ـ با جرئت گفت كه انسان‌ها مي‌توانند از چگونگي عشق خدا نسبت به خويش و شايد حتي عشقي دوجانبه سخن بگويند. عشقي كه بر ديگر دل مشغولي‌ها غلبه دارد و هم ترس از آتش جهنم را به سويي مي‌راند و هم اميد به پاداش را. غالباً مي‌گويند عشقي كه وي موعظه مي‌كرد، دقيقاً نقطه تفاوت بين زهد و عرفان واقعي است و برخي از دانشمندان همين را نقطه آغاز تصوف مي‌دانند. حسن در عصر نخستين سلسله مهم اسلامي يعني بني‌اميه مي‌زيست كه اسلام را تا اسپانيا در غرب و تا رود ايندوس در شرق گسترش بخشيده بود. زندگي رابعه در حقيقت گذار از بني‌اميه بود كه دمشق را پايتخت خويش ساخته بودند به سرآغاز عباسيان كه در سال 762/145 پايتختي جديد در قلب عراق بنا كردند.
بصيرت‌هاي برجسته رابعه طلايه‌دار پيشرفت‌هاي چشمگير و جديدي بود كه در طي قرن سوم/نهم پديدار شد. شخصيت‌هاي برجسته‌اي همچون ذوالنّون مصري، بايزيد بسطامي (از ايران) و حلاج (از بغداد)، نادانسته عميق‌ترين دريافت‌هاي خويش در مورد رابطه‌شان با خدا را افشا كردند. آن‌ها قادر به كنترل خود نبودند. نتيجه، بيانِ سخنانِ پرشوري بود كه از نظر بسياري از ناظران حكايت از آن داشت كه اين افراد در بهترين حالت در زمرة مجانين و در بدترين حالت، جماعتي بدعت‌گزارند. بنابراين مراجع ديني و سياسي كه ـ بي‌اغراق ـ ديدگاهي بدبينانه نسبت به اظهارات آن‌ها اتخاذ كرده بودند، با هر سه آن‌ها برخورد كردند. در مسير اين برخورد، نهايتاً صوفي نامدار، حلاج، جان خويش را بر سر اين كار گذاشت و ظاهراً به اتهام كفرگويي در ادعاي «اناالحق» اعدام شد. صوفيانِ همدل با او اين سخن وي را تفسير كرده‌اند و مي‌گويند اين نوع سخنان (كه شطحيات ناميده مي‌شود) واكنشي غيرارادي به صميميتي الاهي بود كه شخصيت انساني را محو مي‌كند و چيزي از آن در ميان نمي‌ماند الاّ حقيقتِ محض يا خدا.
در همان زمان، نخستين «نظريه‌پردازان» صوفي تأمل در اظهاراتِ غالباً برون از هنجارِ عرفاي معاصر خويش را آغاز كردند. نويسندگاني همچون جنيد و محاسبي بغدادي رويكرد كلامي محتاطانه‌تري اتخاذ كردند؛ رويكردي كه غالباً در مقابل عرفان اهل «سُكر» كه طغيان شورانگيز ديدگاه‌هاي معاصرانِ كم‌تر دورانديشِ آن‌هاست، عرفان اهل «صحو» نام گرفته است. امروزه غالباً دانشمندان، اين سه قرن آغازين تاريخ تصوف ـ از روزگار پيامبر تا حدوداً 95/339 ـ را دوران «تكوين» تصوف مي‌دانند. اين دوران عمدتاً بر توسعه حساسيتي رو به تكوين نسبت به تجليّات گوناگونِ تجربه معنوي متمركز است.3 ديگران ويژگي اصلي اين دوران را ظهورِ دين فردي مي‌دانند كه واكنشي بود در مقابل دينِ نهادينه و ظاهرگراييِ مرجعيت ـ بنيان.4
تقريباً در اواخر قرن چهارم/دهم، هم تاريخ تصوف آن گونه بود كه به دست صوفيان نوشته شده بود و هم تحليل نظام‌مندِ انديشة صوفيانه، در شكل نخستين مجموعه از آثار عمده‌اي كه در حوزه معنويت ظهور يافت، پديدار شد. پل نويا، اين دوره دوم تصوف را دوران «شرح و توضيح» مي‌نامد، حال آن كه آنه ماري شيمل آن را دوران «تحكيم» مي‌خواند.5 ويژگي اصلي اين دوران، كه از حدود 950/339 تا 1100/494 به طول انجاميد، تكامل آرايه‌هاي موزون و معيار در آداب و اصطلاحات فني صوفيانه است؛ به ويژه آن گونه كه در كتاب‌هاي كلاسيك يا آثار معنوي متعلق به نويسندگانِ پيش‌گفته ثبت شده است. از جمله اهداف نويسندگان اين دستينه‌ها، كساني مثل سرّاج، كلابادي و ابوطالب مكي، نياز به دفاع از تصوف در مقابل انتقادهاي فزاينده‌اي بود كه از سوي مراجع ديني مطرح مي‌شد. آن‌ها رنج بسياري را متحمل شدند تا ثابت كنند كه صوفيان نه تنها در سنت ديني اسلام و منابع آن اختلال ايجاد نمي‌كنند بلكه نماد بالاترين ارزش‌ها در جست‌وجوي معارف ديني هستند. آن‌ها با بازگرداندنِ دلايل انتقاد منتقدان به خودِ آن‌ها گفتند كه در واقع تنها افراد باصلاحيت براي تكيه بر علوم اكتسابي ديني و بلكه فراتر از آن، حركت به سوي دانش تجربي، صوفيان هستند. اين آثار، علاوه بر توضيح مفاهيم كليدي و آيين‌هاي بنيادي، به گونه‌اي نظام‌مند به تحليل عناصر تجربه معنوي پرداختند و آن‌ها را در چارچوب ساختارهاي گونه‌شناسانه قرار دادند. اين ساختارها بدين منظور طراحي شده بودند كه كنترل پيشرفت سالك در «علم قلب» را با راهنمايي يك پير دانايا شيخ فاضل امكان‌پذير سازند.
يكي از دغدغه‌هاي مشترك نويسندگان اين دستينه‌ها و ديگر نظريه‌پردازان تصوف، تلاش براي حدبنديِ دقيق و تعريف تصوف بود. برخي از كهن‌ترين عباراتِ صريح و معمولاً مثبت دربارة تصوف و نيز برخي از تازه‌ترين پژوهش‌ها بر منشأ اين نام متمركز شده‌اند. احتمالاً مقبول‌ترين توضيح در اين باره اشتقاقِ ريشه‌شناسانة آن از واژة عربي صوف ( ًپشم) است كه عاملان به تصوف را با ترجيح لباس خشن و فقيرانه از سوي آن‌ها مرتبط مي‌سازد. اين توضيح، آشكارا تصوف را با زهدورزي و اهميت آشكارسازي فقر معنوي از طريق فقر مادي يكسان مي‌پندارد. در واقع، برخي از كهن‌ترين توصيفات غربي در مورد افرادي كه اكنون به صورتي گسترده با پديدة بزرگ‌تر تصوف مرتبط هستند، آن‌ها را با اصطلاح عربي فقير يا معادل فارسي آن ـ‌ درويش ـ يكي مي‌داند.
اما منابعي كه توسط نويسندگان صوفي نوشته شده‌اند و به لحاظ تاريخي نيز داراي اهميت بسيار است، گفته‌هاي استادان و مشايخ نخستين را بيشتر موردتوجه قرار مي‌دهد. آن‌ها براي تصوف تعريف‌هاي گوناگوني ارايه كرده‌اند كه غالباً معطوف به رويكردهاي دروني است و نه اعمال بيروني. بسياري از اين تعريفات نيز به نوبة خود، اخذ و اقتباس ريشه‌شناسانه را موردنظر قرار مي‌دهند و غالباً تصوف را با واژة عربي «صفا» مرتبط مي‌سازند كه حاوي معانيِ ضمنيِ نخبگان معنوي و گونه‌اي پيشرفت اخلاقي است. نويسندگان كتابچه‌هاي كلاسيك پيرامون عمل و انديشة صوفيانه، غالباً فهرستي از تعاريف مختلف تصوف به دست مي‌دهند كه در قالب پاسخِ نخستين آموزگاران مشهور به پرسش‌هايي است كه از سوي پيروانشان دربارة معناي تصوف يا ويژگي‌هاي «صوفي حقيقي» مطرح مي‌شوند.6
قرن پنجم / يازدهم شاهد دومين موجِ آثارِ تأثيرگذارِ صوفيانه بود كه از جمله كتاب‌هاي مهم عربي به قلم قشيري و ابوحامد غزالي و نخستين كتاب به زبان فارسي يعني اثر هجويري را دربرمي‌گيرد. همچنين عبدالرحمن سلمي و خواجه عبدالله انصاري نيز آثار جديدي دربارة تاريخ تصوف تأليف كردند و اين نشانگر مفهومِ در حال رشدِ تصوف به مثابه بخش اساسيِ سنّتِ اسلامي بود. يكي از موضوعاتِ مهم و پايه در اين دوره استقرار نظام‌مند مفهوم «ولايت» در مشابهت با نبوت و در ذيلِ آن بود. دقيقاً همان‌گونه كه در سنّت‌هايِ مسلمانان از محمد(ص) به عنوان «خاتم» انبياء سخن مي‌گفتند، صوفيان نيز اولياي برجستة خداوند را همچون نظيره‌اي براي عنوان «خاتم» ولايت معرفي مي‌كردند. نويسندگان صوفي، آشكارا شيوه‌هاي عرفانيِ قرائت و تفسير قرآن را بسط و تفصيل دادند و به تقويت آن چيزي پرداختند كه بعدها شالودة اصلي تفاسير صوفيانه را تشكيل داد. و در تمام اين مدت، راه‌ها و مسيرهاي نويني را جستجو مي‌كردند كه به واسطة آن‌ها، با شماري افزون‌تر، گِرد مشايخي حلقه زدند كه به نكته‌داني و فراست معنوي شهره بودند. مرداني نظير غزالي، گاه به دليل اشتغال در مدرسه‌ها ـ كه مقامات بلندپاية حكومتي حامي آن‌ها بودند ـ به بدنامي گرفتار مي‌آمدند. تا پايان دوران دوم تصوف، عباسيان درخصوص حفظ كنترل مركزي يك امپراطوري وسيع با مشكلات جدي دست و پنجه نرم مي‌كردند. در حواشيِ امپراتوري اسلامي، از اسپانيا به سمت شرق، در كنار افريقاي شمالي و از ايران به سمت شرق، تا كناره‌هاي جايي كه امروز هند ناميده مي‌شود، اميرنشين‌هاي مستقل از حكومت بغداد اعلام خودمختاري مي‌كردند. اما تهديدآميزتر از همه اين بود كه تركان سلجوقيِ تازه مسلمان شده در سال 1055/447 از جانبِ آسياي مركزي هجوم آوردند و با تأسيس نهادهاي موازي سلطنت به عنوان قدرت واقعي در بغداد، مقام خلافت را به سايه‌اي از گذشته فرو كاستند.
از حدود سال 1100/494 تا اواخر قرن هشتم / چهاردهم، تصوف سه نشانة مشخص و بارز داشت: نهادينه شدن، عقلاني شدن و پالايش صورت‌هاي هنري و ادبي گوناگون به عنوان ابزارهاي بيان ارزش‌هاي صوفيانه. نخستين جريان در قالب رسميت يافتن قديمي‌ترين فرقه‌هاي صوفيانه متجلي شد. آيين‌نامه‌ها و دستورالعمل‌هايي پيرامون روابط ميان افراد جاه‌طلب و شيخ، و ارائه مجموعه‌اي از شرايط براي عضويت و آموزش، ويژگي مشترك اين فرقه‌ها بود. اگرچه روايات مختلف، همگي امتياز بنيان‌گذاري نخستين فرقه را از آن عبدالقادر گيلاني مي‌دانند، احتمالاً پيش از او محافل ديگري هم وجود داشتند كه با قصد قبلي تأُسيس شده بودند (مثل فرقه‌اي كه در جنوب غربي ايران با كازروني در پيوند بود). نكتة تازه و جالب در اين فرايند، آغاز رشد مؤسسات پايدار وقفي بود كه بر مبناي آمادگي متعهدانه براي زندگي جمعي، تكوين معنوي و شيوة عمل آييني بنا نهاده مي‌شدند. فرقه‌هاي مهمي كه در طي اين دوران پديدار شدند عبارتند از مولوية تركيه كه به درويشان چرخ‌زن شهرت يافته‌اند. و اين نام جهت اجراي گونه‌اي سماع صوفيانه بدانها داده شده كه به تقليد از حركت افلاك، پيرامون مركز انجام مي‌شود؛ سهرورديه در شرق ايران كه معلوم شده دستينة اصلي آن‌ها آخرين اثر «كلاسيك» عرفاني بوده و از سوي برخي از ديگر فرقه‌ها نيز مورد پذيرش قرار گرفته است؛ و سرانجام، فرقة چشتيه كه به اصلي‌ترين گرايش و سلسلة صوفيانه در آسياي مركزي بدل شد.
اما آن‌چه كه برخي دانشمندان با عنوان «عقلاني شدن» از آن ياد مي‌كنند، در تصوفِ نظريِ نويسندگاني همچون روزبهان بقلي شيرازي و ابن‌عربي متجلي شد كه در اسپانيا زاده شد، اما دير زماني ساكن دمشق و ديگر بخش‌هاي خاورميانه مركزي بود. اين‌ها و نويسندگانِ ديگر، غالباً نظام‌هاي پيچيده روان‌شناسي و كيهان‌شناسي را توسعه مي‌دادند تا معانيِ ژرفِ پنهان در تجربة معنوي صوفي را شرح دهند. تأثير و نفوذ ابن عربي چنان فراگير بود كه صوفيانِ نظريه‌پرداز پرشماري پس از او ـ با حمايت يا رد و انكار آراي وي، كه وحدت وجود را نمايندگي مي‌كرد، آموزه‌هاي وي را دنبال كرده و آن را سرلوحة كار خود قرار دادند.
بي‌ترديد يكي از بزرگ‌ترين مساعدت‌هاي تصوف به اسلام و به كل جهان، غنا و تنوع تخيل خلاق در ادبيات و هنرها بوده است. برخي از بزرگ‌ترين نويسندگان صاحب سبك جهان در حوزة نثر و نظم ديني و معنوي، از اعضاي فرقه‌هاي متصوفه بوده‌اند و آن‌ها آثار ادبي گران‌سنگي به زبان‌هاي عربي، فارسي، تركي و چندين زبان اسلاميِ مهمِ ديگر پديد آورده‌اند. ابن فارض، فريدالدين عطار و مولانا تنها چند تن از استادانِ قرن هفتم / سيزدهم هستند. خوشنويسان نيز در ميان طبقات مختلف فرقه‌هاي متصوفه نمايندگاني داشتند. در‌ آن زمان ـ مثل امروز ـ خلق آثار هنري در مقابل پول انجام مي‌گرفت و خانقاه و نهادهاي متصوفه، براي حفظ خود نيازمندِ حمايتِ مالي و سرمايه‌گذاري خاندان‌هاي حكومتگر و ديگر حاميان ثروتمند بودند.
تمام اين تحولات و توسعه‌ها در نظام تصوف، بر بستر مجموعة متنوعي از شرايط سياسيِ متغير در اين دوره تحقق يافت. خلافت بني‌اميه بر اسپانيا در سال 1031/423 فرو پاشيد و سلسله‌هاي مرابطون و موحدون كه به لحاظ كلامي محافظه‌كار بودند و ريشة مراكشي داشتند جاي آن‌ها را گرفتند. از سوي ديگر، فاطميان اسماعيلي كه از شعب شيعي بودند، از سمت شرق تا شمال افريقا، قدرت را در دست گرفتند. آنان در سال 969/359 پايتخت جديد خود را در قاهره بنيان گذاشتند و آن شهر را به يك مركز مديترانه‌اي مهم در فرهنگ و هنرها بدل كردند. هنگامي كه صليبيون به تهديد آن‌ها پرداختند، حاكمان فاطمي قهرمانِ نظاميِ كردِ سنّي، صلاح‌الدين، را به ياري فرا خواندند. او بدانها پاسخ مساعد داد و به زودي در سال 1171/567 سلسلة ايوبيان را جايگزين فاطميان كرد. آن‌ها به تدريج قاهره را به مركز اسلام سني و حامي اصلي افراد و سازمان‌هاي صوفيانه بدل كردند. در سال 1250/648 نگهبانان  ترك قصر معروف به مملوكين، سر به شورش برداشتند. در نتيجه يك تغيير سياسي تازه پديد آمد و به مدت دو و نيم قرن، مملوكين بر بخش اعظم خاورميانة مركزي از جمله سوريه و فلسطين حكم راندند. سلاطين مملوك با حمايتي قابل ملاحظه، فرقه‌ها و مؤسسات صوفي را زير پر و بال خود گرفتند و رباط‌هاي بزرگ و مجموعه‌هاي ساختماني متعددي را وقف ايشان كردند.
در اين اثنا، در شرق دور، سلجوقيان كه در سال 1055/447 بغداد را به تصرف خود درآورده بودند، حمله به شمال از طريق سوريه و به آناتولي را تداوم بخشيدند. در آناتولي، شاخه‌اي از اين سلسله، در مركز جايي كه امروز تركيه ناميده مي‌شود يعني قونيه، پايتختي تأسيس كرده بود. فرقة مولويه كه افتخار انتساب به مولانا جلال‌الدين رومي را داشت، تحت حمايت سلجوقيان شروع به فعاليت كرد و نشو و نما يافت. در ابتداي قرن هشتم/ چهاردهم، جهان شاهد ظهور سلسلة عثماني بود كه در تلاش براي سرنگون كردن امپراطوري بيزانس، كنترل اغلب بخش‌هاي آناتولي را به دست گرفت. تا پايان اين دوره، عثماني‌ها با فتح قسطنطنيه در سال 1453/857 ضربه‌اي تعيين‌كننده به حكمرانان ملوك‌الطوايفي اروپا وارد كردند. اين در حالي بود كه در شرق اسلامي، مغول‌ها به سركردگي نوة چنگيزخان، در سال 1258/656 به فتح و چپاول بغداد پرداختند و به گونه‌اي مؤثر به خلافت عباسيان براي هميشه پايان بخشيدند. فرقه‌هاي متصوفه وضعيت را كنترل كردند و از اين تغييرات سريع و تحولات پي درپي جان سالم به در بردند. آن‌ها گسترش يافتند و در سرتاسر خاورميانه مركزي و ايران منتشر شدند. در جنوب آسيا، اكنون عصر سلطان‌هاي بزرگ بود و فرقه‌هاي متعدد صوفي در كنف حمايت آن‌ها در پاكستان و هند ريشه گرفتند و رشد كردند.
از حدود 1400/803 تا ميانه قرن دوازدهم/ هجدهم نهادهاي صوفي از ايبري تا اندونزي با سرنوشت‌هاي گوناگوني مواجه بودند. اگرچه نامعمول نخواهد بود اگر ويژگي اين دوران را ركود يا ـ بدتر از آن ـ وخامت صرف اوضاع در سراسر تاريخ تصوف بدانيم، پژوهش‌هاي اخير در مورد قدرت و حتي رشد تصوف در اين زمان نكات بيشتري را، نسبت به آن چه كه پيش از اين مورد پذيرش بوده، آشكار كرده‌اند. بي ترديد اين در مورد فرقة چشتيه در هند و ماوراي آن حقيقت  دارد و احتمالاً پژوهش‌هاي بيشتر در مورد ساير فرقه‌ها ـ به ويژه در بخش‌هايي از افريقا ـ به نتايج مشابهي دست خواهند يافت. داوري ما در مورد يك فرقه يا منطقة خاص هر چه كه باشد، ظاهراً واضح است كه فرقه‌هاي صوفي در اين دورة «پيشا استعماري»، در بسياري از مناطق، پرشور و ذي‌نفوذ برجاي مانده‌اند.  در جبهة سياسي اسلامي، داستان اصلي اين دوره ظهور و سقوط سه امپراطوري در اوايل دوران مدرن است كه به امپراطوري‌هاي باروت معروف شده‌اند. در غرب، عثماني‌هاي سني گسترش يافتند و كنترل گسترة وسيعي از شمال افريقا و خاورميانه را به دست گرفتند كه از دوران اوج امپراطوري بيزانس هم بزرگ‌تر بود. سلاطين عثماني، همچون سليمان بزرگ، غالباً حاميان مشتاق تصوف بودند و فرقه‌هايي نيز از كمك‌هاي مالي سلطنتي بهره‌مند مي‌شدند. در ايران، صفويه در سال 1501/907 بر قدرت سياسي مسلط شده و تشيع را دين رسمي كشور اعلام كردند. مهم‌ترين فرقه‌هاي شيعي صوفيه نيز در زمان حكمراني آن‌ها ظهور كردند. تقريباً در همان زمان، مغول‌هاي سني، كنترل بخش‌هايي از افغانستان، پاكستان و شمال هند را به دست گرفتند. پادشاهان اين سلسله، همانند اكبر و پسرش شاه جهان حاميان اصلي فرقه‌هاي گوناگون صوفي بودند و در اين ميان چشتيه به ويژه از توجه خاصي برخوردار بود. كوتاه زماني پس از آن كه صفويان در قرن دوازدهم/ هجدهم در مقابل هجوم افغان‌ها از پاي درآمدند، مغول‌ها نيز به سراشيبي سقوط افتادند و به زودي تسليم قدرت بريتانيا شدند.
در يك چشم‌انداز كلي، بسياري از فرقه‌ها ـ چه در شمال افريقا، چه در خاورميانة مركزي و چه در جنوب آسيا ـ در اوج دوران استعمارگري غرب، روزگار خوبي را سپري نكردند. عجيب نيست كه سلامت نهادهاي تصوف، همراه با ديگر نهادهاي بومي كه تحت فشارهاي رژيم‌هاي استعماري دچار ضعف شده بودند، آسيب ديد. انسجام نظام و سلسله مراتب آموزشي و نظم و ترتيب معنوي به صورتي خاص، از مدت‌ها قبل آسيب ديده بود. در برخي موارد، اين آسيب‌ها از تارومار كردن صوفيان تا تجهيز آن‌ها به عنوان نيروهاي نظامي ضداستعماري را در بر مي‌گرفت.
شگفت آن كه امروزه، تصوف در شكل‌هاي مختلف و در مناطق گوناگون به قوت خود حضور دارد و پابرجا مانده است. از فشارها و تغييراتي جان به در برده كه با تهديدهايشان مي‌خواستند آن را به پديده‌اي ناكارآمد و عتيقه‌اي موزه‌اي فرو كاهند. تعدادي از فرقه‌هاي فرعي كوچك‌تر به دليل فرسايش، فقر و ديگر فراز و نشيب‌هاي اجتماعي و فرهنگي از راه اصلي خارج شدند. حتي برخي از فرقه‌ها كه زماني داراي اعتبار و عظمت بودند، در نتيجة دخالت‌هاي سياسي آسيب ديدند. فرقة مولويه پس از آن كه در قرن چهارده/ بيست از سوي آتاتورك ممنوع اعلام شد، يكي از نمونه‌ها و مصاديق اين ادعاست. تصوف هنوز هم جذابيت دارد و توجهات گوناگون را به خود جلب مي‌كند؛ از درك آرماني نقش آن به عنوان پديده‌اي در جست و جوي معنويت، كه التزام ديني را اعتلا مي‌بخشد تا محكوميت صريح تصوف به عنوان ريشة هرگونه فساد در قلمرو مسائل اسلامي7 چندي پيش رايزن آموزشي يك سفارتخانة مهم خاورميانه‌اي در واشنگتن دي سي، صراحتاً اعلام كرد كه تصوف «ماية تباهي اسلام» بوده است. اين افكار مطلق پديدة پيچيده‌اي كه تاريخ آن به اين شيوة مهم با تاريخ بزرگ‌تر سنت اسلامي در هم آميخته است، متأسفانه غيرمعمول نيست. اين‌ها، نوعاً يا بر شالودة ديدگاه‌هاي مثله شده در خصوص تاريخ اسلام استوار شده‌اند يا تنها به دليل فقدان اطلاعات واضح در بارة تصوف مطرح مي‌شوند و يا به هر دو دليل. اما اتهامي كه در اوايل دوران مدرن و روزگار معاصر بر تصوف وارد شد و آن را با عنوان «غير اسلامي» محكوم كرد، غالباً از اعمالي مؤيد به نقد زيارت مقابر مقدسين، سوداگري كرامات و برخي مفاهيم و افعال سخن مي‌گويد كه بيانگر وضعيت غيرقابل قبول واسطه‌گري براي انسان‌هاست. دشمني با تصوف، تاريخي به قدمت خود تصوف دارد و شگفت‌انگيز نيست كه با چگونگي تعريف اين پديده ارتباط زيادي دارد. كهن‌ترين انتقاد‌ها از تصوف، طيف گسترده‌اي از نگراني‌ها دربارة دلالت‌هاي ديني، سياسي و اجتماعي به كار گرفته شده از سوي زاهدان، آموزگاران و گروه‌هايي را باز‌مي‌تاباند كه از قرن اول/ هفتم بدين سو همة آنها را با هم ادغام كردند. يكي از انتقادهاي شايع در ميان مراجع ديني ناشي از اين نگراني بود كه صوفيان خود را بالاتر و برتر از قوانين شريعت مي‌دانستند و اين قوانين نه تنها خود شهادت، رعايت دقيق نمازهاي پنجگانه، روزة ماه رمضان، صدقه و زيارت مكه (اركان پنجگانه) را در بر مي‌گرفت، بلكه رفتارهاي پسنديدة كنترل‌كننده و روابط اجتماعي را نيز شامل مي‌شد. نخستين انتقادها گونه‌اي خود بزرگ‌بيني ذاتي خطرناك را مورد اشاره قرار مي‌داد كه به عقيدة آن‌ها در باور گستاخانة صوفيان به امكان ايجاد روابط صميمانه بين خدا و انسان وجود داشت. برخي از مراجع، صوفيان و زهاد اوليه را به خاطر باور به توكل مورد انتقاد قرار دادند. آن‌ها گفتند اين تمايل به گوشه‌گيري از اجتماع، نشان‌دهنده عدم رغبت به پذيرش مسئوليت‌هاي اخلاقي است.
با وجود اين، هنوز تقريباً در هر جاي جهان مي‌توان به گروه‌هاي فعال صوفي برخورد. و اگر چه تعداد كمي از فرقه‌ها از عهده حفظ نهادها و موسسات گسترده‌اي كه به تعداد زياد تحت كنترل آنها هستند، برآمده‌اند، هنوز هم صوفيان براي شركت در بسياري از اعمال سنتي دور هم جمع مي‌شوند. صوفيان ترك، مصري و مراكشي براي انجام دسته جمعي مراسم ذكر، كه با ساز و آواز گروه همنوازان همراه است، گرد هم مي‌آيند. در ايران، فرقه‌هاي مهم شيعي اعضايي از تمام طبقات جامعه را به خود جذب مي‌كنند و چندين گروه هم توسط / و براي زنان برپا شده است. صوفيان چيني، آسياي مركزي، پاكستاني و هندي هنوز هم تولد افراد مشهور و مقدس را جشن مي‌گيرند. مشايخ هنوز به راهنمايي معنوي افراد و گروه‌ها مي‌پردازند. سالكان هنوز هم به قواعد معنوي گوناگون از جمله چله‌نشيني و انواع روزه پاي بندند. سازمان‌هاي صوفي در ايالات متحده و كانادا هم، در شكل‌هاي گوناگون، به ظهور خويش ادامه مي‌دهند. روي هم رفته، تصوف همچنان زنده و فعال است.

حوزه و منابع
اين فرهنگنامه تاريخي بخش متنوعي از تصوف را در بر مي‌گيرد كه از آن جمله افراد و مفاهيمي هستند كه احتمالا در تعريف محدود تصوف، در جاي ديگر يافت نمي‌شوند. به عنوان مثال برخي از منابع، گروه‌هاي فرعي صوفيه مثل ملامتيه، قلندريه و حيدريه را از حيطه بحث خارج مي‌كنند و مي‌گويند زهاد و ديگر شخصيت‌هاي «پيشاتصوف» در تاريخ تصوف جايي ندارند، دغدغه‌ اصلي ما گسترش شمول يك مبحث فراگير است به آن اميد كه زمينه‌هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و ديني آن مبحث را پيش رو قرار دهيم. بنابراين تصوف، آن‌گونه كه در كتاب حاضر ارايه شده است، حجم وسيعي از ويژگي‌هاي آييني، سازماني، روان‌شناسانه، هرمنوتيكي، هنري، ادبي، اخلاقي و معرفت شناسانه‌را در بر مي‌گيرد. منابع اصلي تاريخ تصوف طيف گسترده‌اي از آثار ادبي و مآخذ غيرمتني را تشكيل مي‌دهند.
دو نوع بزرگ از «اسناد» در مورد تاريخ تصوف اطلاعات زيادي در اختيار ما قرار مي‌دهند. نخستين و مهم‌ترين آن‌ها البته منابع مكتوبي است كه در ژانرهاي مختلف نگارش شده و در دو نوع نظم و نثر در دسترس ما هستند. اما علاوه بر آن، مجموعه، گسترده‌اي از منابع غيرمتني نيز وجود دارد كه اطلاعات مفصلي را در اختيار ما قرار مي‌دهند كه ارتباطات كلامي به تنهايي از پس آن بر نمي‌آيند. تحقيقات جديد، مجموعه كاملي از آثار معماري را به همراه كاركردها و شكل‌هاي آن در اختيار ما نهاده است. در كنار آن، هنرهاي بصري در رسانه‌هاي پرشمار، و درجاتي از دانش و فرهنگ را جهت تفسير در دسترس ما قرار داده است. در اين جا مهم‌ترين نمونه‌ها از اسناد متني و غيرمتني را در اين طيف وسيع، به اختصار توضيح و شرح مي‌دهيم.
با آغاز قرن سوم/ نهم، نويسندگان صوفي تأليف آثار منثور مهمي را در دستور كار قرار دادند كه براي فهم ما از تاريخ تصوف ضروري اند. متون اصلي موجود از جمله كتاب‌هاي راهنما يا چكيده‌ها(نظير آثار نويسندگاني كه پيش‌تر مورد اشاره قرار گرفتند)، رسالات نظري‌تر، سيره‌ها، خاطرات و گزارشاتي با ماهيت زندگي‌نامه خودنوشت، نامه‌ها، گفت‌وگوها، كتاب‌هاي دعا، و راهنماي زيارت را در بر مي‌گيرند.
دستينه‌ها( كتاب‌هاي راهنما) يا چكيده‌ها، نظير آن چه كه توسط نويسندگان پيش گفته نوشته شده‌اند، گزارش مفصلي از انديشه و عمل صوفيانه در اختيار ما قرار مي‌دهند و غالباً از تصوف در مقابل انتقادهايي دفاع مي‌كنند كه از جمله از سوي «تشكيلات» ديني مطرح مي‌شوند. رسالات با دستينه‌ها متفاوتند از آن جهت كه بيشتر بر تحليل مفاهيم و اعمال متمركز‌اند و رابطه تصوف با سنت بزرگ‌تر اسلام را به صورت معناداري كم‌تر مورد توجه قرارمي‌دهند. ژانرهاي ادبيِ مشابه با رسالات، نامه‌ها و گفت‌وگوها را دربرمي‌گيرند. صوفيان كه براي طيف وسيع و متنوعي از مخاطبان مي‌نوشتند، دست‌كم از قرن سوم/ نهم بدين‌سو انبوهي از مسائل عملي و نظري را مورد بحث قرار داده‌اند. برخي از نامه‌ها خطاب به افرادي نوشته شده‌اند كه در جست‌وجوي معنوي، دربارة مسائل شخصي خويش پرسش‌هايي را مطرح كرده‌اند. حال آن‌كه مابقي آن‌ها «نامه» در مفهوم عمومي‌تر آن هستند و علاوه بر جويندگان طريق معنوي، خوانندگان وسيع‌تري را نيز مخاطب قرار مي‌دهند. گفت‌وگوها مجموعه نسبتاً بزرگي از آثار مكتوب را تشكيل مي‌دهند. اين‌ها نوعاً در قالب پاسخ‌هاي شيخ به پرسش‌هاي اعضاي يك فرقه ارائه مي‌شوند كه براي گوش فرا دادن به آموزش‌هاي آموزگار گردهم آمده‌اند. بيشتر گفت‌وگوهاي منسوب به يك استاد يا شيخ از سوي شاگردان او جمع‌آوري و تصحيح شده‌اند.
اين منابع دربارة زندگي و زمانة راهنمايان معنوي و فرقه‌هايي كه آن‌ها در آن عضويت دارند، اطلاعاتي ضروري در اختيار ما قرار مي‌دهند.
گروه ديگري از ژانرهاي ادبي، مجموعة وسيعي از كارهايي را دربرمي‌گيرند كه در مقولة سيره و تاريخ‌ جاي مي‌گيرند. نويسندگان چندين دستينة بزرگ و كلاسيك، سنتي ديرينه را توسعه دادند كه قبلاً در قالب مجموعة احاديث آغاز شده بود و فضايل پيامبر(ص) و اصحاب ـ يعني نخستين نسل مسلمانان ـ را به نمايش مي‌گذاشت. بنابراين آن‌ها سنّت صوفيانة قدرداني از شخصيت نمونة نخبگان معنوي را معرفي كردند كه سيره‌نويسانِ بعدي در ژانري به نام «طبقات» بدانها تفصيل بيشتري دارند. در حقيقت اين آثار گلچيني از زندگينامه‌هاي قديسيني بود كه نوعاً در حكايات پيوسته به‌طور خلاصه و در روايات ناهمخوان و سخنانِ صوفيانِ پيشرو به تفصيل بيان مي‌شده است. به زودي، نويسندگانِ ديگر، داستان زندگي قديسين را ماهرانه تأليف كردند؛ آثاري مستقل كه به لحاظ تعداد صفحات متنوع بودند و از چند صفحه تا چندصد صفحه را دربرمي‌گرفتند. پژوهش در اين سيره‌ها هنوز در دوران طفوليت نسبي به سر مي‌برد و مطالعات بيشتر دانش ما درخصوص تاريخ تصوف را به گونه‌اي قابل ملاحظه افزايش خواهد داد.
علاوه بر آن، از طريق دو ژانر «تاريخي» ديگر، به حجم وسيعي از اطلاعات ـ به ويژه دربارة فرقه‌ها و سازمان‌هاي صوفي ـ دست مي‌يابيم. در طي قرون وسطي، كتابچه‌هاي راهنماي زيارت با گزارشات مفصل دربارة مكان‌هاي مقدس مهم و نيز آموزش‌هايي دربارة چگونگي جان به در بردن از سختي‌هاي عبور از سرزمين‌ها و فرهنگ‌هاي بيگانه، به زائران ياري مي‌رساندند. اين كتابچه‌ها نه تنها محدوده‌هاي آييني مكّه و مدينه را در برمي‌گرفت بلكه مقبره‌ها و زيارتگاه‌هاي بي‌شمار مرتبط با صوفيان مشهور را نيز شامل مي‌شد. اگرچه در اين منابع ترجيح بر اين بود كه تداركات لازم جهت رسيدن به هدف و تشريفات آييني مكان مربوطه را بيشتر مورد نظر قرار دهند، در عين حال، دربارة تاريخ مكان‌هاي مقدس و رابطة آن‌ها با فرقه‌هاي صوفي جزئيات با ارزشي به دست مي‌دهند. گزارشات سفر يا سفرنامه‌ها كه توسط جهانگردان معروفي همچون ابن‌جبير (متوفاي 1217/614) و ابن‌بطوطه (متوفاي 1368/770) نوشته شده‌اند، به واسطة توصيفات غالباً مفصلي كه دربارة ساكنان، اعضاء و اعمال نهادهاي صوفي عرضه كرده است، پيرامون اين نهادها اطلاعاتي تكميلي در اختيار ما مي‌گذارد.
بيش و پيش از اين گزارشات روايي، با حجم وسيعي از آثار ديني و شاعرانه مواجه‌ايم. كتاب‌هاي دعا و مجموعه‌هاي تعليمي (اندرزنامه‌ها) در مورد حال و هواي روحي رهبران بزرگ صوفي و هواداران آن‌ها در بسترهاي فرهنگي و اجتماعي گوناگون بينش عميقي به دست مي‌دهند. آثار شاعرانه طيف قابل ملاحظه‌اي از ژانرها را در دو مقوله تعليمي و تغزلي (غنايي) در بر مي‌گيرند. ژانر غنايي ـ غزل، قصيده و رباعيات ـ به عنوان ابزاري مهم براي انتقال اشتياق شديد معنوي از اوايل قرن دوم/هشتم توسعه يافت. اما شعر تعليمي از قرن ششم/دوازدهم بدين سو، به گونه‌اي قابل ملاحظه در ايران و به ويژه به شكل حماسة عرفاني و داستان‌هاي عاشقانه در قالب مثنوي رواج يافت.  درباره اين منابع ادبي اعتلا يافته و ريشه‌هاي مطالب آن، مي‌بايد مطالعات مقارنه‌اي و تطبيقي تازه‌اي انجام شود، چه آن‌كه، اين بنيان‌ها تاكنون فقط به صورت پراكنده مورد بررسي قرار گرفته‌اند. اول از همه علماي تصوف بايد در خصوص محدوده‌هاي فرهنگي و زبان شناختي ژانرهاي ادبي مطالعات تطبيقي بيشتري انجام دهند. يك نمونه خوب از اين‌گونه تحقيقات كتاب قصيده در آسيا و آفريقاي اسلامي است كه استفان اسپرل و كريستوفر شاكل ويراستاري آن را بر عهده داشته‌اند8. پژوهش‌هايي از اين نوع، با آسان كردن تحليل شباهت‌ها و تفاوت‌هايي كه صوفيان بر مبناي آن‌ها در چارچوب‌هاي مختلف فرهنگي و زبان شناختي، شكل ادبي خاصي را به عنوان ابزار بيان و امكان اصلي زباني، جهت طرح موضوعات پيچيده به كار مي‌گيرند، در مورد تاريخ تصوف چشم‌اندازي جديد پيش روي ما قرار مي‌دهند.
آثار مكتوب داراي اهميت نيز منابعي را در بر مي‌گيرند كه مي‌توانيم آن‌‌ها را منابع «آرشيوي» بناميم. از جمله آثاري كه در اين مقوله از اهميت بيشتري برخوردارند،‌ يكي متون مربوط به مؤسسات و خيريه‌ها هستند و ديگر تواريخ درباري. به تازگي بخش وسيعي از اطلاعات تاريخي از خلال مداركي به دست آمده است كه عمدتاً بهاي كمي بدانها داده مي‌شود و به سنت اسلامي«وقف» تعلق دارند. توسعه بسياري از نهادها و مؤسسات مهم بدن كمك‌هاي مالي گسترده‌اي كه از سوي خانوادة سلطنتي و حاميان طبقه متوسط به صوفيان اعطا مي‌شد،‌ امكان‌پذير نبوده است. اين ميراث‌ها در وقف‌نامه‌ها حفظ و نگه‌داري شده‌اند: اسنادي كه از سوي اهدا كنندة ثروتمند مكتوب مي‌شد و اطلاعاتي ارزشمند دربارة ساختار و كاركرد روزانة بسياري از مؤسسات و مرتبط با تصوف فراهم مي‌كرد. به عنوان مثال آن‌ها به ما مي‌گويند كه چه نوع امكاناتي در اختيار فرقه‌هاي صوفي  قرار مي‌گرفت، مديريت و سرپرستي آن‌ها در مجتمع‌هاي ساختماني بزرگ‌تر به چه صورت بوده است،‌ در يك مؤسسه خاص چه نوع فعاليت‌هايي براي صوفيان مقرر شده بود، و منابع مورد استفاده آن‌ها ـ مثل غذا و لباس ـ از كجا و چگونه تامين مي‌شد. در مورد بزرگ‌ترين مجتمع‌ها كه مجموعه متنوعي از وظايف و امكانات اقامتي(مقبره‌ها، دانشكده‌هاي حقوق، كتابخانه‌ها، مراكز پزشكي) را در خود جا داده بود نيز مي‌توانيم به نقش تصوف در رابطه با ديگر وجوه جامعه پي‌ببريم. وقف‌ نامه‌ها به ما اجازه مي‌دهند كه به شيوه‌هايي بسيار آموزنده رد پول را در موسسات مرتبط با صوفيان دنبال كنيم. آن‌گونه كه اسناد وقفي به ما مي‌گويند، سلاطين بسياري از سلسله‌هاي مهم، حاميان اصلي رهبران صوفي و فرقه‌هاي آن‌ها بوده‌اند. تواريخ دربار پنجره‌اي به سوي تاريخ تصوف مي‌گشايند كه با نظر گاهي كه متون مكتوب از چشم‌اندازي منحصراً صوفيانه در اختيار ما مي‌گذارند تفاوت بسيار دارند. بايگاني‌هاي سلطنتي نوعاً نقش تصوف در زندگي حاكم و قلمرو او را باز مي‌نمايانند و اين محدوده‌اي گسترده‌تر از سيره‌ها را در بر مي‌گيرد. در برخي موارد، اين بايگاني‌ها در خصوص رابطة شخصي حاكم با صوفيان «خويش» اطلاعات دست اولي در اختيار ما مي‌گذارند. همانند وقف‌ نامه‌ها، اين تواريخ از آن جا كه بيشتر توسط افرادي در بيرون از سازمان‌هاي صوفيانه نوشته شده‌اند، چشم‌اندازي فوق‌العاده مهم به دست مي‌دهند.
آثار مكتوب به هيچ وجه تنها منابع مهم براي تاريخ تصوف نيستند. معماري و هنرهاي بصري گنجينه‌اي از اطلاعات غير متني ضروري را در اختيار ما مي‌گذارد كه غالباً ناديده گرفته شده‌اند. منابع متني با اين فرض محكم اما سؤال‌برانگيز كه راحت‌تر و صريح‌تر تفسير مي‌شوند مستعد آن هستند كه محرمانه باقي بمانند. منابع مربوط به معماري كه اطلاعات ارزشمندي فراهم مي‌كنند، آثاري تاريخي‌اند كه كاركردهاي گوناگوني دارند و شكل‌هاي متفاوتي به خود مي‌گيرند. قديمي‌ترين مؤسسات صوفيان كه ما عمدتاً به واسطة آثار مكتوب آن‌ها را مي‌شناسيم، نوعاً يا مكان‌هاي اقامتي مثل زاويه و رباط بودند يا مكان‌هاي آييني و يا تركيبي از اين دو. برخي از قديمي‌ترين ساختمان‌هاي موجود مقبره‌ها و زيارتگاه‌ها (شامل قبه، امامزاده و تربة) هستند كه بسياري از آن‌ها با اهداف زيارتي يا به عنوان مراكزي براي گسترش فعاليت صوفيان هنوز هم كاركرد خود را حفظ كرده‌اند. مؤسساتي كه اطلاعات باستان‌شناختي منسجم در اختيار ما قرار مي‌دهند يا ساختمان‌هاي بزرگ و پراهميت آن‌ها هنوز موجود است، بيشتر آن‌هايي هستند كه از سوي خاندان سلطنتي يا حاميانِ فوق‌العاده ثروتمند صوفيان به آن‌ها وقف شده‌اند (اگرچه در ميان اين حاميان نمونه‌هايي از افراد طبقه متوسط هم ديده مي‌شود). اين مجتمع‌ها نوعاً چندين كاركرد را با هم تركيب مي‌كنند: محل اقامت، اجراي آيين، تدفين و مراسم اجتماعي (مثل مراكز پزشكي، كتابخانه‌ها و مراكز آموزشي).
صوفيان هم طيف وسيعي از آثار هنري خلق كرده‌اند و هم خود موضوعِ اين آفرينش بوده‌اند. برخي از خوشنويسان چيره‌دست، به مانند چندين نقاش صاحب‌نام، اعضاي فرقه‌هاي صوفي بوده‌اند. خوشنويسي‌هايي كه براي / و توسط صوفيان و مؤسسات آن‌ها خلق شده‌اند، به صورتي نامحسوس اما مهم، موضوعات تكرارشونده در معنويت و صور خيال صوفيانه را به نمايش مي‌گذارند. هنرمندان صوفي خالقِ برخي از خلاق‌ترين استعاره‌هاي بصري در خوشنويسي بوده‌اند. نسخ خطي مصورِ نظم و نثر كه توسط صوفيان پرداخته و آماده‌سازي شده‌اند، ما را  با انتخاب‌هاي تفسيريِ حاميان و هنرمندان و كساني كه به نوب? خود دربار? موضوعات اساسيِ زندگي صوفيان همعصر با نسخ خطي اطلاعاتي به ما مي‌دهند، آشنا مي‌سازند. علاوه بر آن، بسياري از آلبوم‌هاي بدون متن جنبه‌هاي متعددي از زندگي صوفيان را به عنوان موضوع اصلي به نمايش مي‌گذارند.

پي‌نوشت‌ها
1ـ عبارت مذكور در متن، ظاهراً بايد بيان مضمون اين عبارات از كتاب التعرف كلابادي باشد: «... مرخداوندان معني را نزديك است و دل‌هاي ايشان مرفهم را فراخ است، تا معني برفت و نام بماند، و حقيقت برخاست و رسم به حاصل ماند...» خلاصة شرح تعرف، ترجمة پارسي از مؤلفي ناشناخته براساس نسخة منحصربفرد مورخ 713 هجري، به تصحيح مرحوم دكتر احمد علي رجايي، انتشارات بنياد فرهنگ ايران 1349، صص 35 و 36. ونيز: متن و ترجمة كتاب تعرّف، به كوشش محمدجواد شريعت، انتشارات اساطير، تهران 1371، ص281.اصل اين سخن البته از آنِ ابوالحسن پوشنجي(در گذشته به سال 348ه.ق)است. عطار در تذکره الاوليا از قول پوشنجي نقل مي کند که"پرسيدند از تصوف. گفت: امروز اسمي است ومسمي پرير نه وپيش از اين حقيقتي بود بي اسم"- مترجم.  //  2ـ براي مثال نگاه كنيد به اظهارات كلابادي در التعرف لمذهب التصوف، ترجم? آي. جي. آربري (كمبريج. انتشارات دانشگاه كمبريج، تجديد چاپ: 1978) 3ـ102.
3. Paul Nwyia, Ibn Ata, et la naissance de la confrerie Sadhilite (Beirut: Dar el-Machreq, 1972), 4-18; Annemarie Schimmel, Mystical Dimen sions of Islam (Chapel Hill: U of North Carolina P, 1975), 23-98.  //  4. J.Spencer Trimingham, The Sufi Orders in Islam (New York: Oxford UP, 1998), 70 – 71.   //  5. Nwyia, Ibn Ata, Allah et la naissance de la confrerie Sadhilite, 4-18; Schimmel, Mystical Dimensions of Islam, 23-98.
6 ـ  براي پژوهشي ممتاز در زمين? تعريف تصوف نگاه كنيد به :
Carl W.Ernst, The shambhala Guide to Sufism  (Boston: shambhala, 1997), 1 – 31.
7 ـ  براي دستيابي به رويكردي فراگير پيرامون تاريخ ارزيابي‌هاي منفي دربار? تصوف نگاه كنيد به:
Frederick de Jong and Bernd Radtke, Islamic mysticism contested: Thirteen centuries of Controversies and polemics (Leiden: Brill, 1999).   //  8-Stefan sperl and Christopher shackle, eds. Qasida Poetry in Islamic Asia and Africa.
2 Vols. (Leiden: Brill, 1996).