سرچشمه‌هاي فلسفي جنبش فتوريسم

PDF چاپ نامه الکترونیک

سرچشمه‌هاي فلسفي جنبش فتوريسم

فائزه رودي*


مقاله حاضر، تلاش براي معرفي جنبش فتوريسم به‌عنوان يکي از جنبش‌هاي هنري قرن بيستم و معرفي جريان‌هاي هنري، فکري و فلسفي‌ است که بر آن تاثير گذاشته‌اند. هدف از اين پژوهش اين ‌است تا با بررسي اين جريان هنري، هم‌زمان ارتباط آن با جريان‌هاي فکري و فرهنگي ديگر  نشان داده و تاثير و تاثر متقابل اين جريان‌ها تجزيه و تحليل شود تا از اين راه، افق اين جريان‌ها و بخشي از تاريخ هنري ماندگار قرن‌هاي اخير بازشناسي شود. 
فتوريسم به عنوان جريان ادبي
در ابتدا فتوريسم به‌عنوان جرياني ادبي پيش از جنگ جهاني اول آغاز شد. موسس اين جريان فيليپو توماسو مارينتي1(1876-1944) بود و ايتاليا و روسيه، دو قطب اصلي اين جريان بودند. او در تاريخ20 فوريه 1909 در روزنامه فيگارو بيانيه‌اي منتشر كرد و در اين بيانيه به ايده‌ها و نظريه‌هاي فتوريسم پرداخت که در بخش‌هاي بعد به تفصيل بدان پرداخته خواهد شد. اين بيانيه همچنين در مجله2خود مارينتي كه در سال 1905 تاسيس شده بود نيز به چاپ رسيد. «اين بيانيه اول با تجسم غنايي حرکت يک اتومبيل آغاز مي‌شود که سرنوشت آن در گودالي گل‌آلود به پايان خواهد رسيد.»3 آنچه در اين بيانيه مورد توجه ‌است و افکار اساسي فتوريسم را دربرمي‌گيرد تحسين و تکريم و برجسته کردن مقولاتي چون جنگ، خطر، سرعت، عصيان و همه آن چيزهايي ‌است که بيانگر تمدن و صنعت نوين هستند. به اين معنا فتوريسم مکتبي مدرن و قرن بيست‌مي‌‌است که نه‌تنها خصوصيات اين عصر را از نظر پوشيده نداشته بلکه با ديدي مبالغه‌آميز به آنها نگريسته ‌است. در ادبيات آنچه از نظر اين مکتب مهم بوده عبارت‌ است از«کلمات آزاد، هم‌زماني احساس و بيان، ويراني عمدي و حساب‌شده شعر عروضي و قاعده نقطه گذاري.»4 از نمونه‌هاي شعر فتوريستي مي‌توان به شعر «ابر شلوارپوش»  اثر ولاديمير ماياکوفسکي5 اشاره كرد. يکي از خصوصيات اين سبک طرد هرگونه تغزل از شعر است و در مقابل، شعرهايي مورد توجه ‌است که زندگي صنعتي مانند مبارزات صنعتي، حرکت چرخ‌هاي ماشين، غرش هواپيما و همه گونه‌هايي را نشان مي‌دهد كه رو به جلو رفتن و آينده را نشان مي‌دهند. کلمه فتوريسم از future به معناي آينده گرفته شده‌ است. در اين سبک ادبي تکيه روي کلمات غيرشاعرانه ‌است و از کلمات مقطع و نامربوط ‌استفاده مي‌شود. شخص ديگري که از اصول و قواعد بيانيه مارينتي ‌استقبال کرد، گيوم اپولينز بود. او نيز به «کلمات آزاد» در شعر و شکستن قالب‌هاي سنتي قائل بود: «در شعر اپولينز پنجره‌هايي دائم رو به حوادث شگرف و سروصداهاي کوچه باز ‌است، صداي ترموا و گاري شيرفروش همه عناصر شعري هستند.»6
بلز ساندرار در اثري با عنوان امروز خصوصيات زندگي معاصر را ‌اين‌گونه تصوير ‌مي‌کند: «اعلان‌هاي ديوانه‌وار روي شهر رنگارنگ، گله ترامواها که از کوچه بالا ‌مي‌روند... صفير ترولي بوس‌ها در هوا... بخار آب، بازوي متحرک را به کار مي‌اندازد، سيم مسي پاي قورباغه را ‌مي‌جهاند، حساسيت هر چيزي اوج ‌مي‌گيرد. بر نيروي کار افزوده ‌مي‌شود. يک تکه پارچه به موسيقي بدل شده‌ و اين قوطي کنسرو شعر پاکدلي‌است. هر چيزي تغيير زاويه و صورت و‌ اندازه ‌مي‌دهد... محصولات پنج قاره دنيا در يک بشقاب در يک جامه گرد ‌مي‌آيد... چرخ‌هاي گردان، بال‌هاي پران... صدايي که روي سيم ‌مي‌لغزد و ‌مي‌رود... جهان را در قالب يک مغز ‌مي‌ريزم. مغزت پوک ‌مي‌شود، يک صدايي ترسناک بوق پنج قاره را مثل مزرعه شخم مي‌زند... همه کشتي‌هاي مسافري از چهارطرف به سوي مقصدشان ‌مي‌شتابند... فلز سرما ‌مي‌خورد...»7
فتوريسم مهم‌ترين جريان پيش از جنگ جهاني اول بود که آراي متفاوت و گاه متضادي را در پي داشت و پيشگام جريان‌هايي چون دادائيسم و سورئاليسم به شمار ‌مي‌آيد. نهضت‌هاي ديگري نيز به تقليد از فتوريسم ايتاليا در کشورهاي ديگر به وجود آمد که از آن جمله ‌مي‌توان به فورميسم8 زونيسم9 در لهستان، ويبراسيونيسم10 در اسپانيا، ورتيسيسم11 در انگلستان، ‌استريدنتيسم12 در مکزيک  و غيره اشاره كرد؛ البته فتوريسم روس بيش از بقيه با فتوريسم ايتاليا قابل مقايسه ‌است. ولاديمير ماياکوفسکي از شاعران روس ‌است که تحت‌تاثير مکتب فتوريسم زبان شاعرانه جديدي ارائه کرد. او نيز «گذشته» را نفي ‌مي‌کرد و با نظر به آينده از شاخص‌ و فعال‌ترين چهره‌هاي فتوريستي شناخته شد. از اشعار او ‌مي‌توان به «ابر شلوار پوش»، «ني لبک مهره‌هاي پشت» و «هشدارهاي انسان» اشاره کرد.
ماياکوفسکي در سال 1914 درباره شعر فتوريستي مي‌نويسد: «شعر فتوريستي، شعر شهر، شهر امروزي‌ است. شهر تجارب ما و تاثيرپذيري‌مان را از عناصر جديد که شاعران گذشته از آن بي‌خبر بودند تقويت کرده ‌است. ما شهروندان، از جنگل‌ها و مزارع بي‌خبريم. ما فقط همين دهليزهاي کوچه را ‌مي‌شناسيم، با جنب‌وجوش و سروصداي غرنده‌اش و رفت‌و‌آمد جاودانه‌اش... کلمه نبايد تشريح کند، بلکه بايد به خودي‌خود بيان کند. کلمه عطر خود را و رنگ خود را و روح خود را دارد. باري ضرباهنگ زندگي عوض شده ‌است. همه‌چيز سرعت برق‌آسايي گرفته‌ است. همان‌سان که روي نوار سينماتوگراف ‌مي‌بينيم، اوزان کند آرام و منظم شعر قديم ديگر با روحيه امروزي سازگار نيست. مظهر زندگي معاصر«تب» است. در شهر خطوط منظم و مدور و حساب‌شده وجود ندارد. زاويه‌ديدها-برش‌ها- و هزارتوها هستند. مشخصات تابلو شهر- و در قلمرو زبان خشونت گفتار – موسيقي گزندها دو رگه تصويرهاي خشن و تيز مانند خلال دندان».13

ويژگي‌ها و بيانيه فتوريسم
آنچه مورد ستايش هنرمندان فتوريست بود عبارت است از ادوات ماشيني، سرعت و خشونت، زندگي شهري، صنايع مدرن و ارج نهادن به دنياي تکنولوژيک آينده. فتوريست‌ها در نقاشي‌هايشان بر ارائه مفهو‌مي ‌از سرعت، حرکت، هم‌زماني و درهم‌آميزي سطوح تاکيد ‌مي‌کردند زيرا معتقد بودند نقاشي‌هايي که به صورت ساکن و با فرم‌ها و اشکال ثابت و بي‌تحرک  ترسيم شده‌اند، واقعيت‌هاي زمانه را آن‌طور که بايد نشان نمي‌دهد. خصوصياتي که آنها به عنوان ايراد بيان ‌مي‌کردند از ويژگي‌هاي نقاشي‌هاي کوبيستي ‌است. هنرمندان فتوريست خاطرنشان ‌مي‌کردند از آنجا که سرعت، تکاپو و ماشين جهان را فراگرفته ‌است، بايد انعکاس آن در آثار هنري نيز نمايان باشد. آنها براي نشان دادن حرکت از توالي و تکرار تصاوير کمک ‌مي‌گرفتند. البته بايد يادآور شد که فتوريست‌ها نيز از نظر تکنيکي، مانند هنرمندان کوبيست طرح را به شکل‌هاي هندسي ساده تجزيه ‌مي‌کردند، اما آثار فتوريست‌ها جايي از هنرمندان کوبيست جدا ‌مي‌شود که با تکرار شکل‌ها و انطباق آنها در کنار هم حرکت نيز نمايش ‌داده مي‌شود. از آنجايي که هيجان و تحرک از ويژگي‌هاي آثار اين هنرمندان‌ است آنها همچون نقاشان نئوامپرسيونيست و فوويست‌ها رنگ‌هاي خالص و شديد به کار ‌مي‌بردند تا بتوانند عکس‌العملي را که خوا‌هان آن هستند در بيننده به وجود بياورند. آنها در برانگيختن احساسات مخطبان خود تا آنجا پيش رفتند که در نمايش‌هاي عمو‌مي‌خود از مخاطبان دعوت ‌مي‌کردند تا در اجراي پر سروصدايشان با فرياد کشيدن مشارکت کنند. هنرمندان فتوريست با پرخاشگري و شورش، خود را مناديان عصر سرعت و ماشين معرفي ‌مي‌کردند. ويژگي ديگري که در کار نقاشان فتوريست ديده مي‌شود آن‌ است که شي نقاشي‌شده چنان با فضاي پيرامون يکي ‌مي‌شود که خط فاصل ميان آن‌ها به‌سادگي قابل تشخيص نيست. اگر بخواهيم کل ديدگاه فتوريست‌ها را خلاصه کنيم،  دست‌کم از دو موضوع خاص بايد ياد کنيم. نخست «حرکت» و ديگري «زمان» است. فتوريست‌ها معتقد بودند هنرهاي موزه‌اي به‌عنوان چيز‌هاي کهنه و مستهلک بايد کنار گذاشته شوند. بدين ترتيب، هر اصلي که توسط فتوريست‌ها مطرح ‌مي‌شد در برابر اصلي از اصول کهنه‌شده نقاشي بود. آنها در بيانيه خود خواستار ويران‌کردن موزه‌ها، کتابخانه‌ها و فرهنگستان‌ها بودند و اعتقاد داشتند در وصف مردماني شعر خواهند گفت که عصيان و تلاش آنها را به حرکت وامي‌دارد. آنها در بيانيه خود نويد ‌مي‌دهند که از جماعت پر سروصدايي سخن خواهند گفت که در شهرها انقلاب خواهند کرد و جنب‌وجوش کارگاه‌ها و کارخانه‌ها، پل‌هايي که روي رودخانه‌ها کشيده شده، کشتي‌هاي ماجراجو، لوکوموتيوها، پرواز هواپيما و همه مظاهر تمدن و عصر جديد را ‌مي‌ستايند.

سرچشمه‌هاي فلسفي جنبش فتوريسم
هنرمندان فتوريست از همان نخستين بيانيه‌هاي خود خواستار نابودي هر آن چيزي بودند که به گذشته مربوط ‌مي‌شد. فهرستي از کتابخانه‌ها، بقعه‌هاي متبرکه، شهرهاي قديمي، موزه‌ها و غيره مواردي بودند که هنرمندان فتوريست خواستار نابودي يا دست‌کم به فراموشي سپردن آنها در کار آفرينش هنري بودند. در مقابل سرعت، حرکت، جلوه‌هاي گوناگون زندگي معاصر، پيشرفت، جهان بهتر، آينده و کوشش و تلاش بشر معاصر که گاه در قالب‌هاي جنگ و خشونت بروز مي‌يافت، مورد ارج و احترام بود. بر اين زمينه، آثار و نقاشي‌هاي آنان نيز به جاي آنکه بر سنت پيشين به طبيعت و زندگي طبيعي و به مرايا و مناظر طبيعي و سنتي مانند طبيعت بي‌جان يا احساس‌هاي دروني يا پرتره بپردازد، زندگي شهري و صنعتي را هدف خود قرار داده بود و ‌مي‌کوشيد تا جلوه‌هاي بصري زندگي نوين را به تصوير بکشد. اين نحوي از بازشناسي زيبايي در پديده‌هايي بود که در ابتداي سده بيستم، عموما آن را نازيبا ‌مي‌دانستند و باور داشتند که زندگي صنعتي، بشر را از زيبايي طبيعي دور کرده‌ است. فتوريست‌ها با اين نگاه به مبارزه برخاستند و با اين نگرش که بايد گذشته را رها کرد و به پيشواز آينده رفت، مناديان اين حرکت بودند که نحوه زندگي نوين نيز زيبايي‌شناسي خاص خود را دارد. بدين ترتيب، چيزي که فتوريست‌ها به چالش با آن برخاسته بودند، گونه‌اي زيبايي‌شناسي بود که سکون و آرامش زندگي طبيعي را ‌مي‌ستود و جنبش يکباره تما‌مي ‌ارکان زندگي اجتماعي را که همراه با تمدن صنعتي شکافته بود، سرزنش ‌مي‌کرد.
زمينه‌اي و زمانه‌اي که فتوريست‌ها بر بستر آن باليدند، زمينه و زمانه‌اي بود که به‌شدت با اين حس هنري هماهنگي و همخواني داشت، به تعبيري ديگر و شايد دقيق‌تر ‌مي‌توان سرخط‌هاي تفکر فتوريستي را در کنار ديدگاه‌ها و نگرش‌هاي فيلسوفان، متفکران، نويسندگان و دست‌اندرکاران ديگر مکتب‌هاي فکري و فلسفي، برساخته‌هاي اين عصر و نشانه‌هاي تحول بنياديني به شمار آورد که در اين دوران در حال نضج و شکل‌گيري بود. يکي از فيلسوفاني که ‌مي‌توان بخشي از ميراث فتوريست‌ها را متاثر از نوع نگاه او خواند يا دست‌کم در آنها سويه‌هايي همانند مشاهده کرد، ‌هانري برگسون، فيلسوف فرانسوي، ‌است که در نگاهي ويژه با رد بخش‌هايي از دستاوردهاي علم نوين، گونه‌اي از فلسفه را پايه‌ريزي کرد که امروزه با عنوان وايتاليسما فلسفه زندگاني شناخته ‌مي‌شود. تاکيد برگسون اين‌ است که جهان زنده ‌است و اين نيروي زندگاني، از همه نيروهاي مادي برتر و بالاتر ‌است و بالندگي و شور برخاسته از آن، سازنده هرگونه واقعيتي‌ است که ما در جهان مشاهده ‌مي‌کنيم. بر اين اساس از ديدگاه برگسون، علاوه بر ماده‌اي که شکل مکان يافته ‌است، اين شور زندگاني ‌است که جنبش، جريان، گذر مدام و به عبارتي ديگر گذرندگي زمان را ‌مي‌سازد.14
گذرندگي زمان يکي از مفاهيم اساسي فلسفه برگسون ‌است که به باور او، با ‌اندازه‌گيري بر اساس مقياس‌هاي جعلي زمان قابل‌فهم نيست. به باور برگسون هوش، زمان را براساس مقياسي کمّي ‌اندازه ‌مي‌گيرد، در حالي که در واقع، زمان چيزي کمّي ‌نيست و همچون حرکت، امري کيفي ‌است. بدين ترتيب به باور برگسون، «لحظه‌هاي زمان همانند نقطه‌هاي جداگانه نيستند، بلکه هر لحظه واقعيتي ‌است بخش‌ناپذير عيني دربر دارنده  گذشته و اکنون و آينده ‌است. به تعبير ديگر، لحظه‌هاي زمان نه در پي يکديگر که درون يکديگرند.»15 از اينجا هنر و فهم شهودي امور، جايي مهم در فلسفه برگسون مي‌يابد، چراکه او معتقد بود تنها با شهود دروني ‌است که ‌مي‌توانيم به فهم مفهوم حرکت و در نهايت به فهم زندگي نائل شويم که شکوفندگي و تحول و تکامل، ماهيت اصلي آن را تشکيل ‌مي‌دهد. به باور برگسون نظريه‌پردازان هنگا‌مي‌که جهان را حين بررسي به امري ثابت و ايستا بدل ‌مي‌کنند، در اشتباه به سر ‌مي‌برند، برخلاف، جهان يک جريان‌ است و نه ترکيبي از چيزها و هر لحظه در حال شدن و تحول به سر ‌مي‌برد؛ تحولي که بايد با نگاه هنر و به نحو شهودي مورد نگرش قرار گيرد. فيلسوف ديگري که ‌انديشه و زمانه رشد و شکل‌گيري فتوريسم را به نحو ديگري باز‌تاباند، فردريش ويلهلم نيچه (1900-1844)‌ بود که لحن تسخرزن فيلسوفان فتوريست به سبک نگاه و تحليل او از وقايع جهان و به شيوه ارزش‌گذاري‌هاي او بسيار نزديک‌ است. نيچه نيز همچون برگسون، جهان را برآيند و دربرگيرنده کنش‌ها و واکنش‌هايي ‌مي‌داند که مدام در حال حرکت و تاثيرگذاري بر يکديگرند. در اين طرز نگرش، نيچه حتي کار را به جايي ‌مي‌رساند که انسان و هرگونه موجود زنده را نيز نه يک کلگانه که مجموعه‌اي از رانه‌هاي فيزيکي و شيميايي ‌مي‌خواند که هر لحظه در حرکت و در تلاش براي غلبه بر يکديگرند. اما اگر روايت برگسون از حرکت و برهمکنش نيروهاي طبيعت، روايتي خالي از ارزش‌گذاري بود، نيچه در کار خود، روايتي از اين حرکت به دست ‌مي‌دهد که در آن، تلاش يک نيرو براي غلبه بر نيروها و رانه‌هاي ديگر وجهي بنيادين دارد. به تعبير نيچه اين تلاش براي قدرت‌ورزي يا چنان که مصطلح شده‌، به کار بستن «اراده معطوف به قدرت»، از کوچک‌ترين نيروهاي طبيعت در مقياس‌هاي شيميايي تا سطوح فيزيکي و پايه‌هاي ارگانيک، در تما‌مي ‌بخش‌ها و در تما‌مي ‌سطوح به‌روشني ديده ‌مي‌شود که با آن هر نيرويي ‌مي‌کوشد تا بر ديگري غلبه کند. اين فرآيند به تعبير نيچه، همان نيرويي ‌است که شدن و تحول جهان را تضمين ‌مي‌کند و حرکت مداوم آن را موجب ‌مي‌شود و به بالندگي آن ياري ‌مي‌رساند.
از همين منظر ‌است که نيچه در کل، تلاش براي کسب قدرت و به کار بستن آن را تقبيح نمي‌کند، چه بسا او حتي ستايشگر اراده معطوف به قدرت ‌مي‌شود و کساني که اين حس را در خود شناخته و آن را ‌مي‌پذيرند، به سبب روراستي و اجتناب از دورويي ‌مي‌ستايد. همچنين بايد در نظر داشت اين معناست که ستايش نيچه از جنگ، توصيف آن همچون کار مردان و اشراف‌زادگان و پذيرفتن ضمني آن در بخش‌هاي مختلف فلسفه‌اش قابل فهم ‌مي‌شود و انتقاد نيچه از اخلاق مسيحي روشن ‌مي‌شود که مستلزم ارج‌گذاري به ضعيفان و خوارشماري قدرت و نيرو‌ورزي‌است. بر همين بنياد، نيچه انتقادي سهمگين را نسبت به فيلسوفان، متفکران و هنرمندان مختلفي آغاز ‌مي‌کند که به نحوي از اخلاق مسيحي تمجيد کرده‌اند، جايي از آن تاثير پذيرفته‌اند يا جايي به آن مدد رسانده‌اند. به باور نيچه اين دسته از فيلسوفان، هنرمندان و متفکران که بنمايه‌هاي اخلاق مسيحي را در کار خود گسترش داده‌اند، سرچشمه آن چيزي‌ هستند که به گفته او به انحطاط آن روز اروپا ختم شده‌ است. به اعتقاد نيچه، ضعف و زبوني نهفته در اين نحو نگرش به دنيا را بايد با نگرشي جايگزين کرد که قدرت و توان نوين انساني را در مرکز خود دارد. بايد از گذشته منحط بشري گسيخت و با نظر داشت به گونه‌اي «ابرانسان» که روزي پديد خواهد آمد، براي آينده کوشيد.  بدين ترتيب، هرچند نيچه از برخي وجوه تمدن نوين انتقاد ‌مي‌کرد، اما سرزنش او متوجه همان بخش‌هايي بود که فرهنگ و زمانه آن روز اروپا نيز در کار طرد و کنارگذاري آنها بود؛ فرآيندي که با آن، قدرت و توان بشر براي پيشرفت و شکل‌دهي به آينده ستايش ‌مي‌شد، اخلاق مسيحي حمايتگر ضعيفان کنار گذاشته ‌مي‌شد، گذشته اسطوره‌اي طرد ‌مي‌شد و آينده درخشان و ديگرگون جاي آن را ‌مي‌گرفت. هنگا‌مي‌ که زمينه شکل‌گيري ‌اين‌گونه نگرش‌هاي فلسفي و در کنار آنها نحوه نگرش جنبش‌هاي هنري مانند جنبش فتوريسم را بررسي ‌مي‌کنيم، اين جريان‌ها را با رونق و شکفتگي صنعتي دهه‌هاي نخست قرن بيستم همزمان مي‌يابيم که به مدد رشد صنعتي فوق‌العاده در کشورهاي اروپايي تحولي بنيادين را در اين کشورها رقم زده بود.  در اين دوران رشد فعاليت صنعتي کشورهاي اروپايي زندگي شهري را رونق داده و موجب شده بود تا شکل سنتي جوامع انساني از الگوهاي کشاورزي به الگوهاي شهري‌ـ‌صنعتي تغيير يابد، انبوه ماشين‌ها، دستگاه‌ها، کارخانه‌ها، ريل‌ها، کوره‌هاي ذوب فلزات و غيره الگوهاي زيستي را به وجود آورده بودند که منظره بصري، شيوه‌هاي تعامل اجتماعي، بافت، اخلاق و نگرش ويژه خود را به همراه آورده بود. بدين ترتيب، در کنار شيوه‌هاي سنتي زندگي، راهي نو برابر هنرمندان و متفکران گشوده شده بود که بسياري گمان ‌مي‌بردند به سرعت الگوي زيستي روستايي‌ـ‌کشاورزي را نابود کرده و به جاي آن خواهد نشست؛ آينده‌اي که با دلهره‌آور بودن سرانجامش، پرداختن به آن لذت‌بخش و بيانگر نحوي جديد از زندگي بود.
علاوه بر اين، بايد به اين نکته اشاره کرد که مجموعه اين امکانات، نه تنها به هنرمندان و متفکران تواني قابل توجه بخشيده بود که خود و نسل‌هاي نزديک به خود را نسبت به گذشتگان برتر بشمارند که به دولت‌ها نيز امکان داده بود تا خود را قدرتمند كنند. ارزش افزوده حاصل از فعاليت‌هاي صنعتي و اقتصادي جديد، کشورهاي اروپايي را زمينه‌ساز شکل‌گيري حکومت‌هايي بر بنياد ايدئولوژي‌هاي راستگرا مانند فاشيسم و نازيسم کرده بود که در چرخه‌اي بي‌پايان از رشد اقتصادي نيازمند منابع طبيعي بيشتر و بازار مصرف بيشتر بودند چنان که ‌مي‌دانيم اين ايدئولوژي‌ها سرانجام در ايتاليا و آلمان قدرت را به دست گرفتند؛ ايدئولوژي‌هايي که همچون ساير جنبه‌هاي فرهنگ دهه‌هاي نخست قرن بيستم در اروپا نمايشگر ايمان جز‌مي‌ معتقدانشان به قدرت بشر و توان آن براي شکل‌دهي به جهان و ساختن جهاني ديگرگون بودند. بدين ترتيب، هنگا‌مي‌که به تحليل جنبش هنري فتوريسم ‌مي‌پردازيم، بايد آن را بر زمينه‌اي در نظر بگيريم که با آن، انسان در نخستين تلاش‌ها براي هماهنگي با جهش صنعتي، جايگاهي تاريخي براي خود متصور ‌مي‌شد و بر بنياد آن، به ارزشگذاري تاريخي آثار و روش‌هاي هنري ‌مي‌پرداخت. ارزشگذاري که در جاي خود، با داشتن مولفه‌هاي عصري، گونه‌اي خودبرتربيني در آن مشاهده ‌مي‌شود. امروزه از ان خودبرتربيني کم‌تر نشانه‌اي بر جا مانده ‌است، با آن که بديل‌هاي فلسفي، سياسي و فرهنگي آن نيز تعديل يافته يا کمرنگ شده‌اند. چيزي که اکنون بر جاي مانده‌، ترکيبي از آينده‌گرايي و گذشته‌گرايي ‌است که در اکنون‌گرايي اجرا ‌مي‌شود.  
       
* دانش‌آموخته کارشناسي ارشد فلسفه هنر

پي نوشت ها
1. F.T. Marinetti  //  2. Poesia
3. رضا سيد حسيني، مکتب‌هاي ادبي(جلد دوم)، انتشارات نگاه،1376 ص 661.  //  4. همان.  //  5. شاعر قرن بيستمي‌روس(1894-1930).  //  6. رضا سيد حسيني، مکتب‌هاي ادبي (جلد دوم)،  انتشارات نگاه،1376، ص 661 به بعد.  //  7. همان.
8. Formisme  //  9. Zonisme  //  10. Vibrationism  //  11. Vorticism  //  12. Stridentism
13. رضا سيد حسيني، مکتب‌هاي ادبي (جلد دوم)، انتشارات نگاه،1376، ص661 تا 687.  //  14. درآمدي به فلسفه، دکتر ميرعبدالحسين نقيب زاده، انتشارات آگاه، 1378، کتابخانه طهوري، ص227.  //   15. همان.

منابع
تاريخ هنر مدرن، نقاشي، پيکره‌سازي و معماري در قرن بيستم، ه.ه انارسون، ترجمه مصطفي اسلاميه، انتشارات اگاه، چاپ اول 1375  //  در جستجوي زبان نو، تحليلي از سير تحول هنر نقاشي در عصر جديد، روئين پاکباز، انتشارات نگاه، چاپ دوم 1374  //  تنوع تجارب تجسمي، ترجمه و نگارش پرويز مرزبان، انتشارات سروش، چاپ اول 1378  //  فرهنگ اصطلاحات هنري، ادوارد لوسي اسميت، ترجمه فرهاد گشايش، انتشارات عفاف، چاپ دوم 1381  //  فرهنگ مصور چهار زبانه آثار نقاشان جهان، ترجمه و تاليف عبدالحسين سعيديان، ناشران:علم و زندگي و انتشارات پيکان، چاپ اول 1376  //  هنر در گذر زمان، هلن گاردنر، ترجمه محمد تقي فرامرزي، انتشارات اگاه،چاپ ششم 1384  //  مکتب‌هاي ادبي (جلد دوم)، رضا سيد حسيني، انتشارات نگاه، چاپ دهم 1376  //  درآمدي به فلسفه، دکتر ميرعبدالحسين نقيب زاده، انتشارات اگاه، 1378، کتابخانه طهوري.