درنگي بر اخلاقيات سعدي

PDF چاپ نامه الکترونیک

درنگي بر اخلاقيات سعدي

حميد يزدان‌پرست


دقت و درنگ در آثار پر برگ و بار سعدي، ما را به اينجا رهنمون مي‌سازد كه چند محور عمدة مورد نظر او عبارتند از: زيبايي، تعليم و تربيت، عشق و شادي كه در گفتارش بسيار نمايان و پرجلوه است. وي را به راستي مي‌توان جمال‌پرستي عاشق و اخلاق‌گرا دانست كه در جهت حصول شادي مي‌كوشد؛ شادي معنويِ پيراسته از شائبه گناه كه از قديم آن را برترين خوبيها مي‌شناختند و محصول تحقق كامل فضيلت به شمار مي‌آوردند. اگر خوي واعظي را هم كه تا پايان عمر شيخ دوام يافت، بر اينها بيفزاييم، مي‌بينيم كه او در طول زندگي به تكرار همين درسها پرداخته است. اين ويژگي در كمتر شاعري به اندازه او نمود ودرخشش دارد در فرهنگ ايراني و زبان فارسي هيچ آموزگاري همچون سعدي و به خوبي او نتوانسته توأمان عشق و اخلاق و زيبايي و شادي را درس بدهد و با موفقيت تمام از پس آن برآيد. و اين همه گويي «جامه‌اي بود كه بر قامت او دوخته بود»؛ آن هم در عصري كه همه چيز، آدمي را به اندوه و بيم و نفرت و كينه‌توزي فرا مي‌خواند.
خنُك آن كه در صحبت عاقلان                  بيـامـوزد اخـلاق صاحبدلان
(بوستان، 1200)
در اهميت اخلاق همين بس كه حضرت ختمي مرتبت(ص) رسالت خود را در تمام كردن و به كمال رسانيدن مكارم اخلاقي ذكر مي‌كند: «انما بُعثتُ لاتمم مكارم الاخلاق»1 و «ان الله بعثني بتمام مكارم الاخلاق و كمال محاسن الافعال: خداوند مرا براي تمام كردن بزرگواريهاي اخلاقي و كامل نمودن كارهاي نيكو برانگيخت.»2 و خداوند او را به عظمت اخلاقي مي‌ستايد كه: «انك لعلي خُلُق عظيم: راستي كه تو را خويي والاست.» (قلم،4) از آنجا كه آن حضرت به عنوان سرمشق نيكو معرفي شده: «انّ لكم في رسول الله اُسوة حسنه»(احزاب،21)، پيداست كه اهل معرفت براي هرچه نزديكتر شدن به او، مي‌بايست بيشتر در تهذيب نفس و تنظيم رفتار و كردار خود با چنان محك و ترازويي بكوشند كه فرمود: «وزنوا بالقسطاس المستقيم» (اسراء،35 و شعراء،182) از اين روست كه شيخ اجل در بوستان(بيت67) مي‌گويد:
محال  است سعـدي كه راه صفا                توان رفت جز بر پي مصطفي
و باز به گفته او در گلستان: «مراد از نزول قرآن، تحصيل سيرت خوب است، ‌نه ترتيل سورت مكتوب.» (ب8، ش74) شهاب‌الدين سهروردي كه سعدي در بوستان از او به‌ عنوان «شيخ داناي مرشد» ياد مي‌كند و اندرزش را بازگو مي‌نمايد، مي‌نويسد: «ادب صوفي آن است كه ظاهر و باطن مهذب و مؤدب گرداند و خود را به حليت مكارم اخلاق آراسته دارد. مجموع مكارم اخلاق تعبيه است در خوشخويي. رسول(ص) گفت: خوي را خوش كنيد در معاشرت با خلق... صلاحيت خير و شر و مكارم اخلاق و حسن آداب در وجود آدمي تعبيه است، و نفوس را الهام داد تا آن را به تربيت و تزكيت پرورش مي‌دهد تا به حسن ممارست و مكابدت و جدّ در رياضت و مجاهدت آن را مستخرج كند و از بهر اين سرّ است كه مريد محتاج تربيت شيخ كامل است.»3 همين معني را سعدي در باب هشتم گلستان آورده است كه: «خلاف راه صواب است و عكس راي اولوالالباب، دارو به گمان خوردن و راهِ ناديده بي‌كاروان رفتن. امام مرشد محمد غزالي را ـ رحمة‌الله عليه ـ پرسيدند كه: چگونه رسيدي بدين منزلت در علوم؟ گفت: بدان كه هر چه ندانستم، از پرسيدن آن ننگ نداشتم.»(ب8، ش79) و از قضا غزالي در ذيل «آداب علم» به همين موضوع اشاره كرده است و مي‌نويسد: «اگر چيزي نداند، ننگ ندارد از آنكه گويد ندانم.»4
چون نام غزالي به ميان آمد، بجاست يادآور شويم كه سعدي به ‌دلايلي چند متأثر از همين «امام مرشد» است: يكي آنكه او شاگرد مدرسه‌اي بود كه سالها پيش از آن، غزالي متولي و مدرس بزرگ و نام‌آورش بود؛ و دوم آنكه غزالي با تأليف كتاب عظيم «احياء علوم ‌الدين» (مشهور به احياء‌العلوم) و تلخيص و ترجمه‌اش به فارسي در «كيمياي سعادت» و فشرده‌اش در «زاد آخرت» و كتابهاي ديگر، تأثير انكارناپذيري بر عموم اخلاق‌نويسان پس از خود گذاشته است و بدين جهت سعدي كه آن‌گونه با بزرگداشت از وي ياد مي‌كند، نمي‌توانسته از تأثير آموزه‌هاي او بركنار باشد.
غزالي كتابش را به «عبادات»، «عادات»، «مهلكات» و «منجيات» تقسيم مي‌كند و در ابواب مختلفِ پندار و گفتار و كردار انساني (همچون شناخت خود، نيت، معاملات، آداب خوردن و خفتن، آداب صحبت، آداب نكاح و تربيت فرزند، عبادات، اذكار و اوراد و...) به تفصيل سخن مي‌راند و ضمن تنظيم مدون و مرتبشان، آن را با انبوهي از آيات و روايات و گفتار بزرگان مستند مي‌سازد. و به اين ترتيب همراه آگاهانيدن از اسرار باطني بسياري از عبادات، شيوه كسب فضايل و درمان و دفع رذايل را مي‌آموزد و خواننده را به پالايش نفس و والايش روح و تقرب به خداوند ترغيب مي‌كند. با اين همه در يك برداشت كلي مي‌توان فضايل اصلي اخلاق مورد نظر او را در همان فضايل چهارگانه افلاطون خلاصه كرد كه عبارتند از: حكمت، شجاعت، عفت و عدالت. مقياس فضيلت نيز در نظر او همان اعتدال ارسطويي است و حد اعتدال هم چيزي نيست جز هماهنگي و تركيب عقل و شرع5 كه فرمود: «و كذلك جعلناكم امة وسطا: بدين‌گونه شما را گروهي ميانه [و معتدل] ساختيم.» (بقره،143)
از آنجا كه بخش عمده‌اي از اخلاق، به تصحيح و تكميل رفتار مي‌پردازد، ناچار به تذكر اين موضوع هستيم كه در نگرشي بسيار عام، رفتار آدمي از اين چهار سو بيرون نيست كه يا با خداوند مربوط است، يا با خود، يا با مردم و يا با طبيعت؛ و مقصود و منظور همه كتابهاي اخلاقي نيز تنظيم و تبيين هرچه نيكوتر اين رفتارهاست و پيداست كه وقتي موضوع سخنْ رفتار باشد، از جهاتي با قانون و شريعت نيز هم‌مرز مي‌شود، گرچه حوزه متعلقاتشان متفاوت است؛ چرا كه علم حقوق اولاً به رفتار انسان با خداوند كاري ندارد و ثانياً قلمروش تنها نماد بيروني و ظاهري رفتارها را در بر مي‌گيرد و از اين رو صرف تطابق كردار با مرّ قانون را كافي مي‌داند و به درون افراد و نيات و مقاصد قلبي‌شان كاري ندارد. احكام شرع نيز به نوعي در برگيرندة ظواهر امور هستند و كاري افزون بر رعايت اوامر و پرهيز از نواهي ندارند؛ در حالي كه اخلاق، موضوعي دروني است كه بخشي از آن نمود بيروني هم دارد، و برخلاف حقوق و شرعيات، تأكيدش بيش از هر چيز بر باطن است.
با اين حال، مبادي اخلاقي اگر مبتني بر اصول و مباني ديني نباشد، قداست و ضمانت اجرايي ندارد و از اين‌رو در فرهنگ اسلامي از ديرباز شاهد تأثيرپذيري فزايندة اخلاقيات از آموزه‌هاي ديني هستيم؛ چنان كه در مقايسة مثلاً «تهذيب‌الاخلاق» ابن مسكويه با «احياء‌العلوم» و «كيمياي سعادت» غزالي و «اوصاف‌الاشراف» خواجه نصير و ديگر كتب اخلاق تدوين شده از آن پس تا امروز، بيش از پيش به انطباق اخلاقيات با آموزه‌هاي ديني برمي‌خوريم و مشاهده مي‌كنيم كه كتابهاي اخلاق، هر چه بيشتر از اخلاق فلسفي به اخلاق ديني متمايل مي‌شوند. ضمن آنكه نبايد فراموش كرد در نظام اخلاق اسلامي، سرچشمه آگاهيها و بايست و نبايست‌ها و شايست و نشايست‌ها چيزي جز وحي و گفتار اولياي دين نيست؛ لذا با ايمان قلبي و اطمينان خاطر همراه است و اين مزيتي غيرقابل انكار در مقايسه با اخلاق مبتني بر فلسفه و تجارب روزمره زندگي است. و البته از نظر دور نبايد داشت كه در برخي متون، مؤلفان بنا به گرايشي كه به تصوف داشته‌اند، در پاره‌اي موارد، از اخلاق اسلامي به اخلاق صوفيانه روي آورده‌اند كه پيداست چنين نگرشي با اخلاق خاص اسلامي همخوان نيست؛ براي نمونه آنجا كه شيخ اجل در گلستان (باب 3، حكايت 2) مي‌گويد:
من آن مـورم كـه در پايم  بمالند                 نه زنبـورم كـه از دستم بنالند
كجا خود شكر اين نعمت گزارم                كـه زور مردم‌آزاري نـدارم؟6
يا آنجا كه در بوستان (بيت 2290) مي‌گويد:
زبـون بـاش تـا پـوستينت درند                كه صاحبدلان بارِ شوخان برند
اين خوي ذلت‌پذيري با كرامت نفس مورد تأكيد متخلقان اسلام سر سازگاري ندارد؛ اما در متون عرفاني از اين نوع اخلاقيات انجيلي زياد پيدا مي‌شود.
باري، در باره سعدي هر گاه بپذيريم كه او را بايد در جرگه اهل معرفت و ذوق و وجد به ‌شمار آورد، ديگر نمي‌توان مبادي اخلاقي مورد نظرش را از چشم‌انداز فلسفه و اخلاق فلسفي جستجو كرد، بلكه به جاي آن بايد در فرهنگ اسلامي، عرفاني و به‌ويژه فتوتيان به كندوكاو پرداخت. و كم و بيش مي‌دانيم كه مقصود چنين اخلاقي در نهايت، نيل به حقيقت مطلق و لقاء‌الله است؛ آن هم از طريق مشاهده و تجربة فردي و بينش دروني،7 و اين همه بيش از آنكه بر تعليم و تعلم متكي باشد، بر عنايت الهي و ذوق و حال و تزكيه باطن و شناخت و تصفيه نفس استوار است. در اين مقام،‌ نسبت «شريعت» به معارف كشفي، همچون نسبت منطق به تفكرات و يافته‌هاي فلسفي خواهد بود؛ بدين معني كه هر دريافت شهودي كه با متن و آموزه‌هاي شريعت همداستان و هماهنگ نباشد، خدشه‌دار و نادرست و شايان بازنگري است.8
دقت و درنگ در آثار پر برگ و بار سعدي، ما را به اينجا رهنمون مي‌سازد كه چند محور عمدة مورد نظر او عبارتند از: زيبايي، تعليم و تربيت، عشق و شادي كه در گفتارش بسيار نمايان و پرجلوه است. وي را به راستي مي‌توان جمال‌پرستي عاشق و اخلاق‌گرا دانست كه در جهت حصول شادي مي‌كوشد؛ شادي معنويِ پيراسته از شائبه گناه كه از قديم آن را برترين خوبيها مي‌شناختند و محصول تحقق كامل فضيلت به شمار مي‌آوردند.9 اگر خوي واعظي را هم كه تا پايان عمر شيخ دوام يافت، بر اينها بيفزاييم، مي‌بينيم كه او در طول زندگي به تكرار همين درسها پرداخته است. اين ويژگي در كمتر شاعري به اندازه او نمود و درخشش دارد. در فرهنگ ايراني و زبان فارسي هيچ آموزگاري همچون سعدي و به خوبي او نتوانسته توأمان عشق و اخلاق و زيبايي و شادي را درس بدهد و با موفقيت تمام از پس آن برآيد. و اين همه گويي «جامه‌اي بود كه بر قامت او دوخته بود»؛ و آن هم در عصري كه همه چيز، آدمي را به اندوه و بيم و نفرت و كينه‌توزي فرا مي‌خواند.

اخلاق چيست و آموزه‌هاي سعدي كدامند؟
از ديرباز اخلاق را جزوي از علوم عملي و دربرگيرندة آن بخش از معرفت به شمار آورده‌اند كه به اعمال بشر مربوط مي‌شود و به بررسي عادات و روشهايي مي‌پردازد كه يك شخصيت خوب را باعث مي‌شود.10 نكته اينجاست كه در نظام اخلاق اسلامي، افزون بر «عمل»، دو جنبة «نتيجه» و به‌ويژه انگيزه و «نيت» نيز حائز اهميت بسيار است؛ به گونه‌اي كه فعل اخلاقي در واقع هر سه عامل (نيت، عمل و نتيجه) را در بر دارد.11 و اما در باره آموزه‌هاي سعدي حقيقت امر آن است كه او نكته تازه يا منحصر به فردي در اين مقوله ندارد. آنچه گفته، هماني است كه جسته و گريخته در آثار اخلاقي، عرفاني و نصايح پيشينيان،‌ خصوصاً اندرزنامه‌ها مي‌توان ديد. هنر او در اين است كه توانسته به زيبايي و لطافت تمام و البته عقيده و دلبستگي تام، مرواريدهاي پراكندة پند را به صورتي دلنشين و آهنگين در يك نظام و دستگاه فكري منسجم گرد هم بياورد و با مثالها و داستانهاي متعدد، ملموس و محسوس كند و با افزودن طعم عشق و محبت، كه خود از آن سرشار بود، خشكي و تلخي و چه بسا گزندگي گفتارش را بپوشاند؛ چنان كه خود از كلامش با عنوان «تلخ دارو» ياد مي‌كند:
اگـر شـربتي بـايـدت سـودمند                ز سعدي ستان تلخ داروي پند
(بوستان، 926)
او با فصاحت و بلاغت كم‌نظيرش و چاشني‌ طنز آشكار و نهان و بيان حكايات و ماجراهاي متنوعي كه شايد نتيجه تجارب شخصي و ديده‌ها و شنيده‌هايش هم باشد، رونق ديگري به مقوله پنديات داده؛ به طوري كه بسياري از امثال سائره از سروده‌هاي اوست.12 با همين روش توانست از زمان خلق آثارش تاكنون، بر فرهنگ و زندگي اخلاقي چند نسل متوالي تأثيري شگرف بگذارد و پس از غزالي، به عنوان مؤثرترين مؤلف در اخلاق سنتي ظهور كند. اين است اخلاقي كه  او سخت بدان پايبند بود و در ترويجش مي‌كوشيد: قناعت، بردباري، پاكدامني، فروتني، دستگيري از مستمندان، احسان، بخشش، مهرباني به همه، آزرم، مدارا و نرمخويي، وفاداري، پايبندي به ‌عهد و پيمان، ميهمان‌نوازي، خوش‌گماني، بلندهمتي، اخلاص، پارسايي، عبوديت و بندگي، شكيبايي، شكرگزاري، بي‌نيازي، پرهيز از هر نوع گناه (همچون دروغ، غيبت، سخن‌چيني، دشنام، ريا، بدزباني، بددلي، بدخواهي، بدگويي، ترشرويي، قتل، مردم‌آزاري، دزدي، هرزگي، چشم‌چراني، حسد، ارتشا، كم‌فروشي، خيانت، فريفتن، غفلت، ناسپاسي، بي‌تابي، عُجب و خودپسندي، كين‌توزي...)، پرهيز از پرگويي و پرخوري، اجتناب از شتابزدگي و مال‌اندوزي، اصرار بر انجام تكاليف شرعي و ديگر مواردي كه متخلقان بدان پرداخته‌اند.
اين همه از گستردگي دامنه اخلاقيات حكايت مي‌كند و در اهميت آن همين بس كه به‌ رغم چيرگي طرز تفكر اشعري بر عموم دانشوران مسلمان، علم اخلاق به لحاظ فلسفي تا حدي به معناي نفي جبرگرايي است و اثبات اينكه آدمي مي‌تواند در مسير سعادت و كمال گام بردارد و حتي اگر به مقصود نهايي نرسد، دست كم در راه نيل بدان بكوشد؛ و از لحاظ اجتماعي نيز نوعي اساسنامه تنظيم رفتار فردي و جمعي است كه شخص را آماده ايفاي درست نقش خود در خانه و جامعه مي‌كند. و چون نمي‌توان از هر كس انتظار داشت كه جداگانه روشي براي خويش در پيش بگيرد، ناچار بايد نوعي نظامنامه تدوين كرد كه بر پايه آن رفتار كرد. بخشي از اين كار را اگر امروزه قوانين گوناگون به عهده گرفته‌اند، در گذشته، تمامي‌اش را فيلسوفان، حكيمان، اخلاق‌دانان و مروجان شرايع انجام مي‌دادند. از همين روي بوده كه از ديرباز سياست مُدُن (يا آيين شهرداري و كشورداري)، شعبه‌اي از علم اخلاق به شمار آمده است؛ چنان ‌كه بنا به متون كهن بازمانده از عهد باستان، در ايران زمين نيز افزون بر حكيمان، وزيران و شهرياران و اهل حكمت هم به تبيين و تدوين اين امر همت مي‌گماشتند؛ به طوري كه شواهدش را به فراواني در برخي آثار ابن‌مسكويه، غزالي و خواجه نظام‌الملك مي‌توان يافت. سعدي نيز از كساني بوده كه به اصلاح رفتار فردي و اجتماعي توجه زيادي كرده و در بوستان، گلستان، نصيحة‌الملوك و رساله انكيانو و جسته گريخته در ديگر آثارش، بسياري از همان مطالب و دستورالعمل‌هاي پيشين را مطرح ساخته است. استخراج اين موارد از جاي جاي «كليات» و ريختن‌شان در قالب متداول كتابهاي مربوط به حكمت عملي، مجال آگاهي كلي از ديدگاه او و مقايسه آن را با آثار ديگر مؤلفان علم اخلاق فراهم مي‌آورد و بدين ترتيب شناسايي منابع و مآخذ فكري او را نيز آسانتر مي‌سازد.

فضايل و رذايل
ابن‌مسكويه رازي (320؟-421ق) كه يكي از مهمترين كتب اخلاق را با عنوان «تهذيب الاخلاق و تطهير الاَعراق» در جهان اسلام نگاشته، با تقسيم اعمال انسان به خير و شر، بحث را مي‌آغازد و آنگاه به تشريح قواي سه‌گانة عقليه، غضبيه و شهويه مي‌پردازد؛ سپس برحسب اين قوا، به طبقه‌بندي انواع فضايل و رذايل دست مي‌يازد و مي‌گويد هرگاه حركت اين قوا بر اساس اعتدال باشد، از نفس ناطقه (كه فرد بدان مي‌انديشد و تشخيص مي‌دهد)، فضيلت «علم» حاصل مي‌شود كه ميوه‌اش حكمت است؛ و از نفس غضبيه (كه بدان خشم مي‌گيرند، دلاوري نشان مي‌دهند و به كارهاي دشوار اقدام مي‌كنند)، فضيلت «حلم» به دست مي‌آيد كه نتيجه‌اش شجاعت است؛ و از نفس شهويه (كه بدان در پي حصول لذات و شهوات برمي‌آيند)، فضيلت عفت پديدار مي‌گردد كه محصولش «بخشش» است. سپس از جمع اين سه فضيلت در حال اعتدال، فضيلت ديگري حاصل مي‌شود كه كمال و تمام قواي انساني است و آن عدالت است. و از اينجاست كه حكيمان اجناس فضايل را چهار دانسته‌اند: حكمت، عفت، شجاعت و عدالت؛ چنان كه شيخ محمود شبستري گويد: اصـول خلـق  نيـك آمـد عـدالـت پس از وي، حكمت و عفت، شجاعت
حكيمي راست كردار است و گفتار        كسي كو متصف گردد بدين چار
(گلشن‌راز)
اضداد اين فضايل نيز چهار است: جهل، شر، جبن و جور.13 و اين گفتار سخت با فرموده امام علي)ع) مشابهت دارد كه: «الفضائل اربعةُ اجناس: احدها الحكمة و قوامها في الفكره؛ و الثاني، العفّه و قوامها في الشهوه؛ و الثالثُ، القوّه و قوامها في الغضب؛ و الرابعُ، العدل و قوامه في اعتدال قوي النفس: فضايل بر چهار گونه‌اند: اول، حكمت كه جانمايه آن در فكر و انديشه است؛ دوم، عفت كه شالوده آن شهوت است؛ سوم، قدرت و توانايي كه اساس آن خشم است؛ و چهارم، عدالت كه ريشه آن اعتدال هواي نفس است.»14 ابن مسكويه آنگاه به بيان انواع و اقسام صفاتي مي‌پردازد كه زيرمجموعه هر يك از فضايل مذكور است؛ مثلاً هوشمندي، خوش‌حافظگي، تعقل و خردمندي، آسان‌يادگيري و خوش‌فهمي، از فضايل حكمت است و در عوض، سفاهت (زياده‌روي در تفكر)، بلاهت (بيكار گذاشتن عقل)، جُربزه (زيركي و استعداد براي فريفتن)، نمايش تيزهوشي، مبالغه در بحث و جدل، پافشاري در شبهات واهي و بي‌اساس، سفسطه در عقايد و ... از رذايل حكمت است. همين‌طور حيا و شرمگيني، وقار و آرامش، قناعت و خرسندي، نرمخويي، آزادگي، ورع و پارسايي، زهد و پرهيزگاري، جوانمردي، بخشندگي و ياري‌رساني از فضايل عفت است و در عوض، شهوتراني يا خمودگي و پژمردگي، دنيادوستي، مال‌دوستي، ارتشا، فجور، غدر و خيانت در مال و آبرو، كم‌فروشي، انحراف جنسي، ياوه‌گويي، پرگويي و ... از رذايل آن است. به همين ترتيب بزرگ‌منشي، دلاوري، پشتكار، بلندهمتي، حلم و بردباري، شهامت، تحمل درد و رنج، تأنّي و آرامش، خوش‌گماني، فرو خوردن خشم، عفو، فروتني و تواضع، انصاف و ايستادن بر حق، رفق و نرمي و مدارا از فضايل شجاعت است و متقابلاً پستي و زبوني، ترس و جبن، بي‌غيرتي و درشت‌خويي، بدگماني، شتابكاري، خودبيني و عُجب، ذلت و ستم‌پذيري، بدخلقي و ترشرويي، بدزباني، سختگيري، خودستايي و فخرفروشي، تكبر، ريشخند كردن، حق‌پوشي، سنگدلي و قساوت و ... از رذايل آن است. از سوي ديگر صداقت و راستي، عبادت، صله رحم، كين‌ نجستن، نيكوكاري، مروت، اُلفت، دادن پاداش بدون منت يا پشيماني، داوري نيكو، حسن شركت، ترك دشمني، پيروي نكردن از كسي كه عادل پسنديده نيست، جستجو كردن از روش كسي كه از درستكاري‌اش سخن مي‌گويند، پرهيز از آز در كسب حلال و نيز مرتكب فرومايگي نشدن در كسب و كار، سوگند نخوردن و ... از فضايل عدالت و متقابلاً دروغگويي، بريدن پيوند از خويشاوندان، كينه‌توزي، نامردي، منت نهادن، قضاوت نادرست، حقد و كينه‌جويي و دشمني‌كردن از رذايل آن است.15
اين همه، از استعداد و قابليت نفس در رسيدن به خير يا شر حكايت مي‌كند و به‌ عبارتي نمايانگر درستي يا نادرستي آن است. نفس از لحاظ سلامت و بيماري همچون تن است. همان‌گونه كه به قول قدما هرگاه اخلاط چهارگانه در تعادل و سازگاري باشند، تن درست و سالم است و هرگاه از اعتدال بيرون باشد، تن بيمار است، نفس نيز هرگاه قوايش با هم سازگار و متعادل باشد، سالم است، وگرنه هرگونه انحراف از تعادل و افراط و تفريطي، نشانه بيماري آن است و همچنان كه در بيماري تن به پزشك جسماني مراجعه مي‌شود، در بيماري نفس نيز بايد به طبيب روحاني مراجعه كرد؛ از اين روست كه امير مؤمنان علي(ع) در توصيف پيامبر گرامي اسلام(ص) مي‌فرمايد آن حضرت: «طبيبٌ‌ دوّار بطبه: پزشكي  بود كه با طب خويش در گردش بود.» (نهج‌البلاغه، خطبه 801) با اين مقدمه، اينك مي‌توانيم به تقسيم‌بندي كهن حكمت بپردازيم و جايگاه علم اخلاق را در آن بنگريم.

تقسيم‌بندي حكمت
از ديرباز حكمت را به دو بخش نظري و عملي تقسيم مي‌كرده‌اند. حكمت نظري عبارت است از شناسايي و علم به احوال اشيا و موجودات آن‌چنان كه هستند و از «هست»ها و «است»ها سخن مي‌گويد.16 به قول خواجه‌نصير: «دانستن چيزهاست، چنان ‌كه باشد»17 و در بر گيرندة معارفي همچون رياضي و علوم طبيعي و البته مابعدالطبيعه (يا متافيزيك، همچون مبدأ و معاد و خداشناسي) مي‌شود كه از قضا سعدي در اين باره بسيار گفته و داد سخن داده است و ما را در اينجا با آنها كار نيست. دوم حكمت عملي كه مربوط به افعال اختياري انسان است و با بايدها و نبايدهاي اين‌گونه افعال سر و كار دارد و در آن از ارزشها بحث مي‌شود.18 و باز به قول خواجه ‌نصير: دانشِ «قيام نمودن به كارهاست، چنان كه بايد»؛19 كارهايي كه به گفته او يا فردي است (كه موضوع اخلاق و تهذيب نفس است) يا جمعي. وجه دوم نيز دو بخش را در بر مي‌گيرد: كارهايي كه در جمع خانواده انجام مي‌شود (كه موضوع بحث در دانش تدبير منزل است) و كارهايي كه با مشاركت مردم صورت مي‌گيرد و موضوع بحث در آيين كشورداري يا سياست مُدُن است.
با نگاهي ـ حتي گذرا ـ به كليات سعدي، مي‌بينيم كه او با دقت و تفصيل به جوانب گوناگون اين سه مقوله پرداخته و حتي در مواردي از توجه ژرف به امور جزئي نيز غفلت نكرده است. در بعد اخلاق فردي، انواع و اقسام فضايل و رذايل و حالات گوناگون روحي و رواني را در قالب حكايت و داستان و تمثيل به نظم يا نثر يا سخنراني بيان كرده است. در بُعد تدبير منزل، از ازدواج و ضرورتش و پرهيز از همنشيني با «پسران و امردان» گرفته تا وظايف همسران، بيان صفات زنان نيكو، رفتار مناسب جنسي، شيوه و ضرورت برخورد قاطع در موارد نياز، و آداب تعليم و تربيت فرزندان سخن رانده است. و اما بيش از همه در مقوله سوم كه آيين كشورداري است، به اقتضاي نياز جامعه و شجاعتي كه او در بيان مطالب داشته و نيز درخواستي كه فرمانروايان از او مي‌كردند، حرف زده و افزون بر دو رسالة «نصيحةالملوك» و «رساله انكيانو» كه اختصاصاً به همين امر پرداخته، در بوستان و گلستان و بخشهايي از «رساله صاحبيه» و نيز تا حدودي در مدايح، مفصلاً جنبه‌هاي مختلف سياست را بررسي كرده و كمتر نكته‌اي را، دست‌كم در فضاي آن روزگار، فروگذار كرده است.
الف) اخلاق: همچنان كه آمد، در اين مقوله، «رفتار فردي» مورد بررسي قرار مي‌گيرد و ارزشها و ضدارزشهايي شناسايي مي‌شود كه خير و شر و راه سعادت يا شقاوت شخص را نمايان مي‌سازد. بر اساس آموزه‌هاي ديني چنين معرفتي به صورت بسيط در فطرت آدمي نهاده شده است: «و نفسٍ و ما سوّيها فاَلْهمها فجورها و تقويها: سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد؛ سپس پليدكاري و پرهيزگاري‌اش را به آن الهام كرد...» (شمس، 7 و8) و خداوند هر دو راه را به آدمي نشان داده است: «و هديناه الذّجدَين: هر دو راه [خير و شر] را بدو نموديم» (بلد، 10) و او را در انتخاب هر كدام آزاد گذاشته است: «انا هديناه السبيل امّا شاكراً و امّا كفورا: ما راه را بدو نموديم؛ سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاس.» (دهر،3) به قول سعدي: راهي به سوي عاقبت خير مي‌رود / راهي به سوء عاقبت، اكنون مخيري! (مواعظ، 695) افزون بر هدايت فطري، عقل و وحي نيز به ياري آمده‌اند و نيك و بد را معرفي كرده‌اند. از نظر اخلاق‌پژوهان، بهترين حالت ممكن و متصور، آن است كه همه قواي انساني در اعتدال و تحت سلطه عقل باشند، تا مثلاً فرد نه بزدل باشد و نه بي‌باك، بلكه شجاع باشد؛ نه ولخرجي كند و نه خسيسي ورزد، بلكه بخشنده باشد؛ نه زبوني، نه گردنفرازي، واقع‌بيني؛ نه هوسراني، نه پژمردگي، پاكدامني، و همين ‌طور در ساير صفات؛ چنان كه خداوند در وصف «عبادالرحمن» (بندگان خداي مهربان) فرمود: «الذين اذا اَنفقوا لَم يُسرفوا و لم يَقتُروا و كان بينَ ذلك قواما: آنان كه چون انفاق كنند، نه هرگز اسراف و زياده‌روي مي‌كنند و نه هرگز تنگ مي‌گيرند و ميان اين دو [روش]، حد وسط را برمي‌گزينند.» (فرقان، 67) يا فرمود: «لا تجعل يَدك مَغلولَة الي عُنُقِك و لا تبسُطها كلّ البَسطِ فتَقْعُدَ ملوماً محسورا: نه [از سر بخل] دستت را به گردنت ببند و نه [از سر زياده‌روي] آن را يكسره بگشاي كه نكوهيده و حسرت‌زده بر جاي ماني!» (اسرا، 29) درست، حد وسط و اعتدال و ميانه‌روي است: «و كذلك جعلناكم اُمّةَ وسطا لتكونوا شهداء علي ‌الناس و يكونَ الرسولُ عليكم شهيدا: بدين گونه شما را امتي ميانه [و معتدل] ساختيم تا بر مردمان گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد.» (بقره، 143) و در خطاب به پيامبر گرامي(ص) فرمود: «فاستمسِك بالذي اُوحيَ اليك انك علي صراط مستقيم:‌ بدانچه به تو وحي شده است، چنگ بزن. همانا تو بر راه راستي.» (زخرف، 43) و اين راهي است كه خداوند هر كه را بخواهد، رهنمون مي‌سازد: «و الله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم: خدا هر كه را بخواهد، به راه راست راهنمايي مي‌كند.» (بقره، 213 و نور، 46) اميرالمؤمنين(ع) نيز فرمود: «اليمين و الشمال مضلّه و الطريق الوسطي هي ‌الجاده: راست و چپ گمراهي است و راه وسط راه راست [و درست] است.»‌(نهج‌البلاغه، خطبه 16) به قول شيخ محمود شبستري:
همـه اخـلاق نيكـو در ميـانه است      كه از افراط و تفريطش كرانه است
ميـانه  چـون صـراط مستقيم است        ز هر دو جانبش، قعر حتيم است
بـه باريكي و تيزي، موي و شمشير          نه روي گشتن و بودن بر او دير
ظهـور نيكـويـي در  اعتـدال است      عدالت جسم را اقصي‌الكمال است
(گلشن راز)
به اين ترتيب هرگاه قوا و استعدادهاي روح به اعتدال و تناسب باشند، زيبا و بهنجارند،‌ همان ‌گونه كه اندام متناسب و موزون، زيبا شمرده مي‌شود و هر گاه قواي نفساني در جهاتي به افراط و تفريط گراييدند،‌ از قاعده بيرون مي‌رود و زشت مي‌شود،20 يا به تعبير اخلاقيون بيمار مي‌گردد و در اين صورت مراجعه به طبيبان روحاني يا به ‌قول سعدي «طبيب دل» ناگزير مي‌آيد:
داروي تربيت از پير طريقت بستان        كادمي را بتر از علت ناداني نيست
(مواعظ، 653)
بسيـار صبـر بايد تـا آن طبيب دل را   در كوي دردمندان روزي گذر بباشد
(خواتيم،727)
از آنجا كه طب جسماني (پزشكي) سرمشق طب روحاني (علم اخلاق) است، همان گونه كه در پزشكي از يك سو در بهداشت و حفظ‌ سلامت مي‌كوشند و از سوي ديگر در دفع و معالجه بيماري، فن اخلاق نيز دو بخش دارد: يكي آنكه راجع به حفظ فضايل است و ديگري آنكه در رفع رذايل است؛ و باز همچون پزشكي، استادان اخلاق نخست نوع بيماري را شناسايي مي‌كنند، سپس به بررسي علل و عوامل و علامات بيماري مي‌پردازند و آخر سر به درمان مي‌پردازند.21
اكنون پرسش مهمي كه مطرح مي‌شود، اين است كه براي كسب فضايل و يا تشخيص و درمان بيماريهاي نفس از كجا بايد شروع كرد؟ پاسخي كه مرحوم ملامهدي نراقي (1128 ـ 1209ق) مؤلف كتاب مشهور جامع‌السادات مي‌دهد، بسيار درخور توجه است: كتاب فضايل اخلاقي بايد بر طبق تربيت كمال طبيعي باشد... يعني نخستين چيزي كه در كودك پديد مي‌آيد، ميل به كسب غذاست و چون اين نيرو افزايش يافت، از راه گريه و فرياد غذا مي‌طلبد و هنگامي كه حواسش نيرومند شد،‌ صورت مادر يا دايه را مي‌جويد و اين همه متعلق به قوه شهويه است و كمال اين قوه به آن است كه آنچه از امور شهوي به انسان تعلق دارد، الهام پذيرد. و از ذهن قوه به ميل به بقاي نوع و زناشويي پديد مي‌آيد. سپس آثار قوه غضب در او ظاهر مي‌شود و آنگاه آثار قوه تميز پديدار مي‌گردد. پس طبيعت، نخست قوه شهوت و سپس قوه غضب و بعد قوه عقليه را پديد‌ مي‌آورد؛ از اين رو در تكميل صفاتي نيز بايد از آن پيروي كرد؛ يعني بايد اولاً قوه شهوت تهذب شود تا عفت حاصل شود. همان‌ طور كه گفتيم، سعدي در اخلاقيات نوآوري نمي‌كند؛ اما در بيان مطالب و تبويب و تدوينشان سبك خاص خود را دارد؛ بدين معني كه در اين مورد به راه پيشينيان (همچون خواجه نصير در اخلاق ناصري يا اخلاق‌الاشراف، مسكويه در تهذيب‌الاخلاق و حتي غزالي در احياءالعلوم يا كيمياي سعادت) نمي‌رود كه به طور گذرا تقسيم‌بندي‌هايشان را در ابعاد اخلاق فردي، خانوادگي و اجتماعي و بيان شيوه كسب فضايل و راههاي دوري از رذايل ديديم، بلكه با تأكيدي كه بر رفتار درست حاكم و نهاد حكومت دارد، پيداست كه سياست مدُن را در اولويت مي‌بيند و بيش از هر چيز به تهذيب فرمانروا و درستكاري و عدالت‌ورزي و شايستگي‌اش چشم دارد؛ چرا كه بيشترين  حجم مطالب اخلاقي‌اش در اين مقوله است و اصلاً بوستان و گلستان را با همين  موضوع شروع مي‌كند؛ چنان كه باب اول و دوم بوستان به ترتيب «در عدل و تدبير و راي» و «در احسان» نام دارد و باب اول گلستان «در سيرت پادشاهان» است، تا چه رسد به رساله‌هاي جداگانه‌اش در اين موضوع. اين امر در درجه نخست برخاسته از نظام اخلاقي ديرينة فضيلت‌گراست كه به اسوه‌ها و سرمشقهاي عملي توجه زيادي مي‌كند و با برجسته كردن نمونه‌هاي موفقي (مثلاً در موضوع حكومت، اردشير و انوشيروان)، مي‌كوشد ضمن تصحيح انگيزه‌ها، ملكات فاضله را استوارتر سازد و رواج دهد و در نتيجه با تبعيت مردم از ايشان، منش و روش درست فراگير شود. سعدي نيز تحت تأثير اين اخلاقيات و نگرش مردسالارانه، عقيده‌اش اين بوده كه با رفتار درست حاكم و انجام وظيفة او، حكومت و ساير اركان جامعه نيز راه درست را در پيش خواهند گرفت و نهايتاً عموم مردم اصلاح مي‌شوند و در صراط مستقيم قرار مي‌گيرند. در مقوله دوم كه تدبير منزل باشد، باز سعدي مطالب مهم و بسياري آورده و دو باب جداگانة بوستان و گلستان (به ترتيب: «در تربيت» و «در تأثير تربيت») را تقريباً به اين موضوع اختصاص داده است؛ ضمن اينكه بابهاي «عشق و جواني» (در گلستان) و «عشق و مستي و شور» (در بوستان) را نيز به نوعي مي‌توان در همين راستا دانست كه در اولي بيشتر به جنبه‌هاي نفساني و كششهاي درست و نادرست جنسي مي‌پردازد و در دومي بيشتر به جنبه‌هاي روحاني و معنوي، و تميز عشق حقيقي از عشق مجازي. بخشهايي از باب «ضعف و پيري» و «آداب صحبت» را نيز مي‌توان در همين قسمت گنجاند. در مقوله اخلاق فردي نيز مي‌توان ساير بابهاي بوستان (تواضع، رضا، قناعت، شكر بر عافيت، توبه و راه صواب) و گلستان (فضيلت قناعت، فوايد خاموشي، و بخشهايي از تأثير تربيت و آداب صحبت) و موارد  متعددي از قصايد و حتي غزليات را شاهد مثال آورد و به صورت تفكيكي به آنها اشاره كرد. با اين حساب بجاست كه با محترم شمردن سبك و سياق خود سعدي پيش رفت، نه تقليد از شيوه معمول كتابهاي اخلاقي كه از اخلاق فردي شروع مي‌كنند و آخر سر به آيين كشورداري مي‌رسند؛ كاري كه نگارنده نخست كرد و تا جاهايي نيز پيش رفت و سپس متوجه شد نوشته‌اش با همه روشمندي، عرضه ‌كردن اخلاق و حكمت ايماني در چارچوب اخلاقيات يوناني است. و آنگاه بر آن شد كه سبك غزالي را سرمشق قرار دهد كه به لحاظ تبويب مباحث، مشابهتهايي نيز ميان كار او و سعدي وجود دارد؛ اما نهايتاً دريافت كه براي شناخت درست‌تر سعدي و فضاي فكري او، بايد سليقه خود او را ملاك قرار دهد و ترتيبي را كه خود او در نظر گرفته، رعايت كند.

پي‌نوشتها:
1ـ ابن‌ابي‌الدنيا، مكارم‌الاخلاق، ص6؛ مسند‌الشهاب، ج2، ص192 و نظم دررالسمطين، ص42  //  2ـ طبراني، معجم‌الاوسط، ج7، ص74 و نظم دررالسمطين، ص42  //  3ـ  شهاب‌الدين سهروردي، عوارف‌المعارف، ص120.
4ـ امام محمد غزالي، زاد آخرت، ص55.  //  5ـ كليات فلسفه، اضافات دكتر سيد جلال‌الدين مجتبوي، ص96.  //  6ـ  ر.ك: شهيد مطهري، فلسفه اخلاق، ص149.  //  7ـ ر. ك: كليات فلسفه، ص93.  //  8ـ نگارنده اين مطلب را نخستين بار از آيت‌الله فاطمي‌نيا به نقل از عارفي در سده پنجم يا ششم شنيد.  //  9 ـ ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت، ص93.  //  10 ـ فلسفة ارسطو، ص62.  //  11ـ  مولي مهدي نراقي، علم اخلاق اسلامي، ترجمه كتاب «جامع‌السعادات»، ترجمه دكتر سيد جلال‌الدين مجتبوي، ص شانزده، از مقدمه مترجم.  //  12ـ مرحوم دكتر غلامحسين يوسفي در فهرست پايان كتاب گلستان بيش از چهارصد جمله و بيت آورده كه در زبان فارسي حكم مثل را پيدا كرده است. گلستان،‌ ص38.  //  13ـ ابن مسكويه رازي، تهذيب الاخلاق، ترجمه و توضيح دكتر اصغر حلبي، ص35 ـ 37. در اين بخش به تلخيص مترجم دانشور استناد شد.  //  14ـ  بحارالانوار، ج78؛ به نقل از ميزان‌الحكمه، ج4، ص1526.  //  15ـ تهذيب الاخلاق، ص71 تا 77 و علم اخلاق اسلامي، ج1، ص145، 250 و 251.  //  16ـ علم اخلاق اسلامي، ج1، ص4.  //  17ـ اخلاق ناصري، ص37.  //  18ـ علم اخلاق اسلامي، ج1، ص4.  //  19ـ اخلاص ناصري، ص37. گفتني است كه او اين تعريف را به طور كلي درباره حكمت آورده است كه چون بعداً آن را به دو بخش تقسيم مي‌نمايد، ما هر جز‍ء را جداگانه آورديم.  //  20ـ ر.ك: علم اخلاق اسلامي، ج1، ص13.  //  21ـ همان، 137 و 144.