تنوع تجربه ديني

PDF چاپ نامه الکترونیک

تنوع تجربه ديني

گفت و گو با امير مازيار و حسين کياني
منيره پنج تني


نام ويليام جيمز با مکتب پراگماتيسم پيوند خورده است. متفکري که به همان اندازه که روان صحبت مي کرد شيوا و دلنشين مي نوشت. در اين گفت و گو بررسي کتاب «تنوع تجربه ديني» را به قلم او بهانه کردم تا از زاويه ديگري انديشه جيمز مورد بررسي قرار بگيرد. کتاب «تنوع تجربه ديني» را حسين کياني ترجمه و انتشارات حکمت در سال 1391 آن را منتشر کرده است. براي بررسي محتوا و روش کتاب به سراغ امير مازيار و براي بررسي ترجمه به سراغ حسين کياني رفتم تا از دو منظر مختلف کتاب را بررسي کنيم.
***
براي شروع گفت و گو درباره کتاب «تنوع تجربه ديني» به قلم «ويليام جيمز» است بهتر است ابتدا به انديشه ها و افکار جيمز به طور کلي و سپس به طور ويژه به اين اثر بپردازيم. ابتدا مي خواهم به اختصار بفرماييد که جيمز به عنوان موسس مکتب «پراگماتيسم» (عمل گرايي) که بود؟
ويليام جيمز يکي از انديشمندان بزرگ غرب در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم است اهميت او بيشتر در دو حوزه روانشناسي و فلسفه است و در هر دو حوزه انديشه هاي تاسيسي و نو دارد يعني او يکي از پايه گذاران روانشناسي جديد به حساب مي آيد که در همه کتاب هاي تاريخ روانشناسي به نقشش در هر چه تجربي تر ساختن روانشناسي و تبديل آن به يک علم  اشاره مي شود و شاهکار او در اين حوزه کتاب اصول روانشناسي است و همچنين فيلسوفي است که  يکي از پايه گذاران مکتبي نو در انديشه فلسفي شناخته مي شود يعني پراگماتيسم يا مکتب اصالت عمل که معيارهاي جديدي را براي طرح و ارزشيابي انديشه ها در حوزه هاي گوناگون ارائه مي کند وجالب است که اين هر دو وجه شخصيت  و انديشه  جيمز در کتاب تنوع تجربه ديني حضور بارز دارند.

اين امر چگونه امکان پذير شده است؟ اگر بخواهم پرسشم را دقيق تر طرح کنم بايد بپرسم که کتاب تنوع تجربه ديني چه
ويژگي هايي دارد که آن را در حوزه روانشناسي دين قرار مي دهيم؟ و آيا مي توانيم ادعا کنيم که ويليام جيمز موسس شاخه اي به نام روانشناسي دين است؟
کتاب تنوع تجربه ديني کتابي است در حوزه روان شناسي دين يعني بررسي دين از  آن جهت  که در حوزه شخصيت، نگرش ها ،احوال و اعمال  فرد ظهور و حضور دارد و ارزيابي علمي يعني تجربي اين حضور و ظهور.چنين پروژه اي يعني تبديل دين به موضوعي براي شناخت و ارزيابي هاي علمي اساسا در زماني که جيمز زندگي مي کرد طرحي بسيار نو و خلاقانه بود يعني اينکه بتوان دين را با پيچيدگي هاي بسياري که دارد چنان تعريف کرد که بتواند با معيار هاي دانش تجربي جديد در معنايي که در آن زمان رايج بود سنجيده شود . جيمز هرچند آغاز گر اين جريان نيست و در خود متن کتاب اشاره به کساني دارد که پيش از او به گردآوري اسناد و مدارکي در اين جهت پرداختند؛ اما شاخه روان شناسي دين را به شکل ساخته و پرداخته اش مديون جيمزيم يعني او به آن تلاش هاي پراکنده شکلي کلي و مبنايي نظري و مفهومي بخشيد و با طرح مفاهيم و طبقه بندي هاي نو و تعريف روال هايي براي پژوهش تجربي استقلال و قوام خاصي به آن بخشيد که از آن پس مبناي کارها و پروژه هاي زيادي قرار گرفت و روانشناسي دين را عملا در کار آورد و البته شخصيت پرنفوذ جيمز به عنوان چهره اي موسس و پيشگام در حوزه روانشناسي هم در اين جدي گرفته شدن بحث نقش داشت.
کتاب «تنوع تجربه ديني» چه پيوندي با مکتب پراگماتيسم دارد و در واقع چگونه با اين مکتب و اصول آن رابطه پيدا مي کند؟
پراگماتيسم در واقع روح حاکم بر کل کتاب است و مسير پژوهش کتاب را مشخص مي کند و البته پراگماتيسم پيوند تنگاتنگي هم با تجربه گرايي دارد. من فکر مي کنم اگر بخواهيم کتاب جيمز را بهتر بفهميم بايد به چند جرياني که در زمان نگارش کتاب در فضاي جامعه غربي حاکمند و در کتاب هم کاملا بازتاب يافته اند توجه کنيم.

منظورتان چه جريان هايي است لطفا بيشتر در اين باره توضيح دهيد؟
مادي گرايي به اين معنا که بحث از ماوراطبيعه و وجود يک ساحت مجرد به شدت محل شک است و بايد با احتياط بسيار و دليل و شاهد کافي از آن سخن گفت. دليل اين شکاکيت ترديدهاي بسيار در متافيزيک فلسفي و قدرت و قوت روز افزون انديشه علمي و تجربي است. در واقع علم گرايي و تجربه گرايي در معناي دقيقا پوزيتيويستي خود ديگر جريان حاکم بر کتاب و زمانه اش است؛ ازطرف ديگر در حوزه انديشه فلسفي در اين زمان جرياني در اروپا و حتا بسياري از کشورهاي انگليسي زبان داراي نفوذ است که به ايده آليسم موسوم است و در واقع نقطه مقابل تجربه گرايي است و ظاهرا دفاع ها و توجيهات ايده آليستي از دين هم در نزد فرهيختگان و جامعه دانشگاهي رواج دارد با اينکه با روح زمانه سازگار نيست و واقعا به زودي اهميتش را از دست خواهد داد. وقتي کتاب جيمز را مطالعه مي کنيم مي بينيم يکي از جريان هايي که جيمز به شدت ميخواهد با آن مخالفت کند اين ايده آليسم است و اين پراگماتيسم  است که ابزار اصلي مخالفت جيمز را شکل مي دهد. در ايده آليسم مي خواهيم با انتزاعيات محض و گمانه زني هاي ذهني محض چيزي را اثبات يا موجه کنيم يعني از مفاهيم خشک و انتزاعي مثل وجود يا ايده شروع مي کنيم و بر آن مبنا پيش مي رويم و طبيعتا آنچه به اثباتش مي رسيم امري ذهني و انتزاعي است يعني اگر بتوانيم دين را توجيه کنيم به عنوان يک مقوله ذهني و امري انتزاعي چنين مي کنيم و البته ملاک و معيار صدق ما در آن جا انسجام است يعني کل نظر ورزي ما بايد سازگار و فاقد تناقض باشد. جيمز از همه نظر با ايده آليسم مخالف است خصوصا از اين جهت که آدم بسيار تجربه گرايي است و به گمانه پردازيهاي ذهني محض بسيار بد گمان است. بر خلاف اين  جيمز گمان مي کند که دين يک مقوله کاملا زنده و تجربي  و در واقع عملي است. او مي خواهد دين را از زير دست و پاي انديشه هاي ايده آليستي خارج کند و در مسير تجربه و عمل قرار دهد به گمان جيمز وقتي دين را اينگونه نگاه کرديم حال معيار مشخصي هم براي ارزيابي و قضاوت آن خواهيم داشت به اين صورت که حالا مي توانيم ببينيم  اين شيوه عملي زندگي يعني زندگي ديني داراي اثرات مثبت در حيات واقعي انسان است يا امري است مخرب و داراي نتايج منفي در زندگي. اين همان نظريه اصالت عمل جيمز است که مي بينيم در واقع فرع تجربه گرايي اوست . او مي گويد به جاي اين همه بحث نظري بي سر انجام درباره حقانيت دين يا بطلان آن بياييم دين را به امري تجربي تبديل کنيم و بعد به شکل آزمايشگاهي و علمي بسنجيم که اين شيوه زندگي داراي ارزش هاي مثبت است يا خير که پاسخ نهايي او اين است که بلي دين امر مثبتي در زندگي انسان است.
مي دانم که بسيار بيشتر از اين ها مي توانيم گفت و گو درباره اين موضوع را ادامه دهيم، اما بهتر است در اين قسمت به سراغ محتواي کتاب «تنوع تجربه ديني» برويم. بنابراين لطف کنيد در ابتدا درباره طرح اصلي و محتوايي ويليام جيمز در اين کتاب به اختصار توضيحاتي بفرماييد تا در ادامه به سراغ بخش هاي ديگر برويم.
توضيح کوتاه کتاب جيمز کار آساني نيست يعني  اين کتاب داراي محتوا و مطالب بسيار گوناگوني است اما اگر بخواهيم طرح کلي کتاب را بيشتر باز کنيم مي توانيم از آنچه جيمز در فصل نخست مي گويد مدد بگيريم . جيمز در آنجا از دو موضوع خاستگاه دين و ارزش دين سخن مي گويد و مي توان گفت کل کتاب تنوع حول اين دو موضوع مي چرخد: خاستگاه دين و تجربه ديني و ارزش آن. البته با يک تذکر بسيار مهم از جانب جيمز که براي فهم کاري که او مي خواهد انجام دهد اساسي است. جيمز  مي گويد خيلي ها خاستگاهي دنيوي يا مشکوک براي دين نشان مي دهند و بر اين مبنا مي خواهند نتيجه بگيرند دين چنين و چنان است اما به نظر جيمز اين مسير اشتباه است و در اينجا خصوصا به کارهايي اشاره مي کند که به نوعي پيشينه کار او در روانشناسي دين به حساب مي آيند يعني نوعي خاستگاه رواني يا هيستريک براي دين نشان مي دهند و بر اين مبنا دين را امري فاقد خاستگاهي واقعي و بي ارزش مي شمارند. جيمز مي گويد بحث درباره ارزش  را نبايد منطقا با بحث از خاستگاه خلط کرد اجازه دهيد از خود جيمز نقل کنم:" (براي برسي ارزش يک امر)روشني بي واسطه، معقوليت فلسفي و سودمندي اخلاقي تنها معيارهاي قابل دسترسند. قديسه ترزا ممکن است داراي دستگاه عصبي يک گاو آرام و متين باشد اما اگرخداشناسي او به وسيله آزمايش هاي ديگر بي ارزش تشخيص داده شود اين امر نمي تواند خداشناسي او را نجات دهد و برعکس اگر خداشناسي او بتواند در برابر اين آزمون ها تاب بياورد فرقي نخواهد کرد که تا چه حد از لحاظ هيستريک و عصبي از تعادل به دور بوده باشد..."

اهميت اين نکته دقيقا در چيست؟
اين تمايز براي فهم کتاب جيمز خيلي مهم است . مي توان گفت شالوده کتاب جيمز بحث از خاستگاه رواني دين و ارزش آن است با در نظر داشتن مدام آنچه او در اين تذکر مي گويد. در فصول بسياري از کتاب جيمز مي کوشد نشان دهد که دين که در واقع در توصيف او محدود مي شود و تقليل مي يابد به تجربه ديني يا مفهوم تر احوال ديني انسانهاي ديندار امري است داراي ريشه هاي رواني و عصبي مشخص . او مي آيد و انواعي از شخصيت را معرفي مي کند و بر مبناي وضعيت رواني و عصبي آن ها تجربه ها و احوال ديني آن ها را توضيح مي دهد يا تبيين مي کند اين توضيح  و تبيين روانشناختي گاه چنان غليظ است که شما مي پنداريد. جيمز در پي طبيعي کردن دين است و مي خواهد بدون توسل به منشايي  ماورايي براي تجربه ها و احوال ديني پديده هاي ديني را توضيح دهد اين امر خصوصا در فصولي که به ايمان آوري ناگهاني اختصاص دارد به چشم مي خورد و با اينکه از تصور رايج از کتاب جيمز دور است بايد آن را جدي گرفت. (جيمز تنها در فصول پاياني و در بحث از تجارب عرفاني بحث منشا ماورايي دين و اهميت آن را مطرح مي کند)اما چنانکه در تذکر نخستين جيمز آشکار است بحث از منشا رواني دين نافي ارزش دين نيست. جيمز پس از معرفي احوال ديني و توضيح روانشناختي چگونگي شکل گيري آنها از ارزش آنها مي پرسد و در واقع برپايه سودمندي اخلاقي آن ها براي زندگي انساني حکم مي کند که دين امر نيکويي براي زندگي انساني است.

مسئله اي که بايد در اين جا بررسي کنيم اين است که اگر براي  تعيين ارزش دين تبيين خاستگاه دين اساسي نيست چرا جيمز در اين کتاب مکررا به طرق مختلف به اين مسئله مي پردازد و علاوه بر واکاوي متعدد آن را مقدمه بحث از ارزش دين قرار مي دهد؟
پرسش بسيار خوبي است. به نظر من به اين دليل که اساسا توضيح دهد که دين امري عجيب و غريب و خارج از تجربه هاي معمول ومتعارف ما از زندگي نيست. يعني در فضايي که اصلا کليت دين به عنوان امري مجعول محل ترديد و تامل است؛ جيمز مي خواهد با به دست دادن تبييني طبيعي از دين بگويد که وقتي از دين صحبت مي کنيم از کدام پديده داريم صحبت مي کنيم و اصلا چنين پديده اي از کجا آمده است و ما بايد آن راچگونه تصور کنيم که به عنوان جزيي از جهان ما رسميت بيابد تا بعد از اين صحبت کنيم که خوب است يا بد و بايد آن را پذيرفت  يا نه. جيمز در فصول آغازين وقتي مي خواهد توضيح دهد که چرا به کليت دين نهادينه شده نمي پردازد و سراغ احوالات فردي ديني مي رود توضيحي مي دهد که ماحصل آن اين است که اصل محوري و اوليه در شکل گيري اديان و مذاهب همين احوال است و بعد با گسترش اين احوال و پيچيدگي هاي ديگري که پيدا مي کنند دين رسمي شکل مي گيرد. به اين ترتيب يکي از اهداف اصلي اين کتاب هم اين است که با تبيين طبيعي دين به اين شکل جايي براي آن در جهان مدرن اسطوره زدايي شده پيدا کند. گرچه شايد اين نوع معقول سازي خيلي با پراگماتيسم همخوان نباشد.

مايلم بيشتر به محتواي کتاب بپردازيم. هر چند که گزارش مختصر درباره اين اثر را کار دشواري برشمرديد، اما در اين باره توضيحات مفيدي ارائه کرديد. در اين قسمت از شما مي خواهم به ارزيابي محتوايي کتاب بپردازيد؟
به نظرم اين کتاب وجوه مختلفي دارد و ارزيابي محتوايي آن را بايد بر اساس اين وجوه مختلف آنجام داد اما پيشتر خوب است به نکته اي کلي درباره اين کتاب اشاره کنم. کتاب تنوع تجربه ديني يک کتاب تاسيس گر است.

تأسيس گر بودن درباره اين اثر دقيقا به چه معناست؟ و آثار تأسيس گر چه ويژگي هايي دارند؟
 يعني مي خواهد طرح بحث و پژوهشي را بريزد که قبلا تدوين و تنسيق نشده است.اين نوع آثار ويژگي خاصي دارند که شايد برجسته ترين آن ها انديشه خيز بودن آن هاست. جيمز مدام در طول بحث مسيري را که مي خواهد طي کند توضيح مي دهد، پرسش ها را باز مي کند، مفاهيم را توضيح مي دهد، مقدمه چيني هاي مفصل مي کند، تا نظمي منطقي به بحث بدهد. و مرتب در قسمت هاي مختلف از مخاطبان خود عذر مي خواهد که شايد به نتيجه خود هنوز نرسيده اند يا از آن ها مي خواهد که صبور باشند و در انتظار بمانند. همه اين ها به خاطر طرح نويي است که جيمز در انداخته است و از اين نظر کتاب جيمز را با کتاب هاي موسس مقايسه کرد مانند کتاب هاي ارسطو يا آثار کانت که در آن ها داريم به سمت يک مسير پژوهشي جديد حرکت مي کنيم در اينجا ما شايد گاهي حس کنيم بعضي از مباحث طول و تفصيلي بيش از حد نياز يافته اند يا همه مباحث دقيقا با يک هدف طرح نمي شوند يا ميان نتيجه گيري بخش هاي مختلف ناهمخواني هايي وجود دارد. به نظرم همه اين ها تا حدي در کتاب جيمز وجود دارد اما از طرف ديگر ما با يک مسير زنده پژوهشي در رو بروي خود مواجهيم که در حال شکل گرفتن است انساني فکور را مي بينيم که شواهد و مدارک را پيش روي ما پخش مي کند و آنگاه همراه با ما آن را تجزيه و تحليل مي کند تا به نتايجي که مي خواهد برسد دست يابد اين نکته کتاب خصوصا مي تواند براي ما خيلي مهم باشد.
از چه جهتي؟ و چرا؟
متاسفانه به نظر مي رسد ما در بسياري از حوزه ها از طرح ريزي يک پژوهش بنيادي عميق ناتوانيم خودمان نمي توانيم مستقيما با عالم و پديده هاي آن مواجه شويم و پژوهشي فکورانه را در باب آن پي بگيريم کتاب جيمز اين حسن را دارد که طراحي يک مسير پژوهشي را بر اساس اسناد و مدارک در پيش روي مخاطبش انجام مي دهد و از اين رو بسيا ر انديشه بر انگيز و نکته آموز است.
اگر بنا باشد به برجسته ترين ويژگي هاي کتاب «تنوع تجربه ديني» به لحاظ محتوايي اشاره کنيد، چه خصايص عمده يي را بر مي شماريد؟

ميتوان براي محتواي اين کتاب دست کم چهار شان قائل شد:1. شان توصيفي 2. شان علمي 3.شان فلسفي 4. شان ديني.
لطفا اين ويژگي ها را به اختصار توضيح دهيد؟
سعي مي کنم آن ها را به طور خلاصه توضيح دهم: شان توصيفي کتاب جيمز در گزارش هاي بسياري است که از تجربه هاي ديني به دست مي دهد؛ يعني شما اگر به متن کتاب نگاه کنيد مي بينيد بي اغراق بيش از نيمي از آن نقل قول از منابع دست اولي است که حاوي گزارش تجربه هاي ديني اند. اين خود بسيار خواندني و جذاب است. خيلي وقت ها در کتاب هايي که گزيده ايي از متون طراز اول و تاثير گذار را  باز چاپ مي کنند پاره هايي که از کتاب جيمز انتخاب مي شود گزارش هايي است که او فراهم آورده است . باز هم اين گزارش ها مي تواند براي ما داراي ارزش خاص باشد چرا که در سنت اسلامي اين نوع گزارش هاي دست اول بسيار اندک است به خاطر نوع سنت ما برخلاف سنت مسيحي که در آن راهبان و اهل سلوک در خيلي از مواقع موظف به گزارش احوال خود هستند و بسياري از شواهد جيمز از اين منابع است و البته منابعي که او به شکل گزارش از مراجعان خود  تهيه کرده است يا همکارانش تهيه کرده اند که باز چنين گزارش هايي در ميان ما چندان مرسوم نيست. جيمز دسته بندي هايي از اين گزارشها کرده و طبقه بندي هايي هم کرده که تامل برانگيز است.

در رابطه با شأن علمي نظرتان چيست؟ به نظر شما اين اثر از لحاظ علمي از چه ويژگي هايي برخوردار است؟
 شان علمي کتاب جيمز در تبيين هاي روانشناختي ايست که او براي اين تجربه هاي ديني به دست مي دهد که يکي از مقاصد اصلي کتاب است و البته بعدا شايد پخته تر و کامل تر پي گرفته شد. شان فلسفي کتاب در ارزيابي هاي عقلاني جيمز است از ارزش دين، ارزش و اعتبار معرفت شناختي تجربه ديني و تلاش براي معقول ساختن هرچه بيشتر چهره دين براساس تجربه ديني. و در واقع مباحثي را طرح مي کند که امروزه در فلسفه دين از آن ها بحث مي شود. اما ارزش ديني کتاب هم در اين است که کتاب در نهايت در پي دفاع از دين است و به نوعي يک موعظه  و دعوت ديني براي انسان فرهيخته والبته مادي انديش معاصر است.
اگر موافق باشيد در اين قمست تأمل بيشتري کنيم. چگونه چنين کتاب علمي و فلسفي اي مي تواند دعوتگر و موعظه گر باشد؟ به نظر شما اين نقض غرض نيست؟
به نظرم اين احساسي است که هرکسي بعد از خواندن اين کتاب به دست مي آورد خصوصا اگر فاصله اي با دينداري و دين انديشي داشته باشد چنين تاثيري بيشتر محسوس است . اگر بخواهم بيشتر توضيح دهم اين است که جيمز در اين کتاب کاري را کرده است که در مقوله نو انديشي ديني قرار مي گيرد. جيمز که دغدغه شديدي نسبت به دين دارد و اين تعلق خاطر در ديگر آثارش هم حضور دارد با خود انديشيده که چگونه مي تواند دين را براي انسان مادي گراي علم باور امروز توضيح دهد و آن را موجه سازد. او مي ديده و درک مي کرده که امکان دفاع متافيزيکي از دين وجود ندارد و با زبان سنتي  الهيات نمي توان براي اين انسان از دين سخن گفت و آن را موجه ساخت و البته اولا در انديشه و نظر خودش اين گونه مواجهه با دين ناکارامد و غير قابل دفاع عقلي به نظر مي رسيد و من گمان مي کنم همه راهي که جيمز در اين کتاب طي مي کند در نهايت به خاطر دفاعي با زبان متفاوت و منظر متفاوت از دين است زبان و منظري که براي انسان متجدد زمان او و از جمله دانشمند تجربه گرايي مانند خودش قابل قبول باشد.

اين ديني که جيمز از آن دفاع مي کند چگونه ديني است؟
  ديني که او در نهايت از آن دفاع مي کند همان تلقي معمول و سنتي از دين نيست و از اين جهت هم پروژه اش به پروژه نوانديشان ديني شباهت مي يابد؛ يعني تفسيري نو از دين در پروژه او تعريف مي شود و از آن دفاع مي شود. بنا براين اثر جيمز يک کتاب علمي و توصيفي محض در حوزه روانشناسي دين نيست بلکه يک جهت گيري مثبت به سمت دين در آن کاملا محسوس است و جالب است که از اين جهت کتاب جيمز اثر گذار هم هست يعني مي توان گفت به دليل مقبوليت و محبوبيت گسترده کتاب او در سر تاسر قرن بيستم جيمز در اين بخش از پروژه خود موفق هم بوده است.
نظر شما درباره شأن و ويژگي فلسفي کتاب چيست؟ و چرا از آن به عنوان کتابي در حوزه فلسفه دين هم ياد مي شود؟
شان فلسفي کتاب جيمز همان بعدي از آن است که باعث شده از اين اثر در کتاب هاي فلسفه دين ذکري به ميان آيد و به آن ارجاع داده شود. طبيعتا بحث اصلي همان مفهوم تجربه ديني است که کتاب جيمز نقشي اساسي در گسترش و محوريت يافتن اين مفهوم در مباحث مربوط به دين داشت گرچه افراد بسيار بانفوذي هم پيش از او به اين تلقي از دين روي آورده بودند. مطالب فلسفي اي که مي توان از بحث جيمز درباب تجربه ديني استخراج کرد مباحثي است درباره سرشت و ماهيت تجربه ديني و اعتبار معرفت شناختي آن، يعني اگر کسي ادعا کرد که بر مبناي اين تجربه او به عقايدي در باره جهان خارج رسيده است آيا چنين تجربه اي مي تواند آن اعتقادات را موجه سازد يا مي تواند آن اعتقادات را براي خود آن شخص موجه سازد .در واقع در اين گونه مباحث جيمز کاملا از جامه يک دانشمند خارج مي شود و بر اساس شان فلسفي اش بحث مي کند.
جيمز در فصول پاياني به سراغ رابطه دو مقوله «دين» و «عرفان» مي رود.
بله. دو سه فصل پاياني کتاب جيمز حاوي مباحث بسيار مهمي در باره عرفان و تجربه عرفاني به مثابه مقوله خاص تري از تجربه ديني و بحث نسبت دين و فلسفه است که نوع بحث در آن ها با مباحث فصول آغازين و مياني متفاوت است.
به نظر مي رسد که اين بحث از مسائل بسيار مهم و مورد توجه ويليام جيمز است. لطفا در اين بخش از گفت و گويمان به طور ويژه به بحث از رابطه دين با عرفان و تجربه ديني بپردازيد؟
فصل مربوط به عرفان يکي از مهم ترين فصول کتاب جيمز است . جيمز در سرتاسر کتاب وعده حل بسياري از مسائلي را که معمولا انتظار داريم از چنين بحثي بگيريم مثل اعتبار تجارب ديني به اين فصل محول ميکند و خود نيز در آغاز اين فصل به اين مطلب اشاره مي کند. او در آغاز ويژگي هاي چهار گانه اي را براي تجارب عرفاني برمي شمرد: توصيف ناپذيري، دارا بودن کيفيت شناختي و معرفتي، گذرايي وانفعالي بودن يعني از خارج وارد شدن. بعد موارد بسياري را از تجارب عرفاني برمي شمرد تا نشان دهد که به درستي چنين است و با سيري در عرفان و تجربه هاي عرفاني در فرهنگ ها و اديان متفاوت به اين نتيجه مي رسد که تجربه عرفاني در همه اين موارد از يک سنخ است و محتواي معرفتي واحدي هم دارد. عبارت خود جيمز چنين است: "اگاهي عرفاني به طور کلي وحدت گرايانه و خوش بينانه است يا حد اقل ضد بدبيني و ضد اصالت طبيعت اند"  سپس مي پرسد آيا اين تجارب اعتبار هم دارند؟ جيمز با اين که در ابتدا قلمرو اعتبار اين تجربه ها را تنها براي خود صاحبان تجربه قرار مي دهد؛ اما سخن او در نهايت اين است که با وجود تجربه هاي عرفاني انحصار مبنا قرار دادن تجربه هاي غير عرفاني در شناخت ما از جهان  نامعتبر است و در واقع بحث عرفان نتيجه گيري غير پراگماتيستي جيمز از بحث تجربه هاي ديني و عرفاني است. بحث جيمز در اين فصل در آثار مربوط به جيمز بازتاب بسيار وسيعي داشته و موافقت ها و مخالف تهاي زيادي برانگيخته است.
هر چند بيشتر از اين هم امکان ادامه دادن گفت و گو درباره کتاب «تنوع تجربه ديني» وجود دارد، اما بهتر است در اين قمست به جمع بندي بحث مان بپردازيم، به همين خاطر از شما مي خواهم علاوه بر جمع بندي اگر نکته مهم ديگري درباره اين اثر وجود دارد بفرماييد.
من فکر کنم بعضي از نکاتي که در زمان نگارش کتاب نکات مثبت آن به نظر مي رسيد امروز بعد از يک صد سال شايد مانعي براي همراهي با آن به حساب آيد، مانند  تجربه گرايي خام و سيطره انديشه اصالت عمل که امروزه به آن صورت ديگر مورد قبول نيست. اما گزارش هاي متعددي که از تجارب ديني در اين کتاب آمده و تلاش عقلاني براي فهم و تبيين آن ها که از جانب شخصيت انديشمند و دانشمندي چون جيمز انجام گرفته باعث شده که اين کتاب اين گونه ماندگار شود و همچنان اثري تاثير گذار و انديشه بر انگيز باشد.
***
در اين قسمت از گفت و گو پاسخ پرسش هايم درباره ترجمه کتاب «تنوع تجربه ديني» را از حسين کياني مترجم اثر خواستار شدم و ايشان هم نکات مفيدي را متذکر شدند.

جناب کياني در يادداشت تان بر ترجمه کتاب گفته ايد که انتشار کتاب اين اثر قريب به پانزده سال به طول انجاميده است. چرا چنين شده است؟
ترجمه کتاب حدود يکسال و نيم طول کشيد ولي از زمان تحويل ترجمه به ناشر تا زمان چاپ و انتشارآن حدود  پانزده سال طول کشيد. دليل آن را در يادداشت مترجم توضيح داده ام. يکي شرايط و تصميم گيري ناشر بود. دوم يافتن يک ويراستار کارآمد و شايسته براي ويراستاري کامل کتاب و سوم بازبيني هاي مجدد توسط مترجم و يکدست کردن اصطلاحات.
بر اساس چه معيارهايي دست به انتخاب و ترجمه اين اثر زده ايد؟
ترجمه اين کتاب توسط استاد محترم جناب آقاي دکتر حسين غفاري به اينجانب پيشنهاد شد و اينجانب پس از مطالعه و بررسي کتاب بسيار به ترجمه آن علاقمند شدم و احساس کردم مطالب آن مي تواند به بسياري از پرسش هاي نسل امروز درباره دين و دينداري و رابطه روانشناختي آن پاسخي در خور بدهد همانطور که همين نقش را در غرب داشته و همچنان تاثيرگذار بوده و محل بحث است. ويليام جيمز به پيروي از خوانش شلايرماخر از سنت ديني به دنبال کشف تجربه هاي ديني موجود در هر دين خصوصا بنيانگذاران دين با روش پديدارشناسانه و نشان دادن حقانيت آن تجربه ها و الاهي بودن آن ها به انسان جديد بويژه انسان سرخورده از انحطاط ديني است. جيمز جستجوگرو کاشف آن سنخ از تجربه هاي متنوع ديني است که اساس و پايه هر سنت الوهي است. جيمز هم چون شلايرماخر معتقد بود که تجربه امر متعال و نامتناهي در هر انساني اساس دينداري اوست. به باور جيمز پس از تفسير تجربه هاي اوليه بتدريج نهادها و مناسک ديني در مرتبه ثانويه پديد مي آيند. لذا براي احياي آن تجربه ديني، انسان مدرن بايد به بازسازي آن بپردازد و زندگي را با موهبت اختيار و اراده  فعالانه در جريان الوهيت قرار دهد. جيمز بيش از هر فيلسوف متجدد معاصر، خوانندگان را براي گفت و گو در جهان خويش دعوت مي کند. به زعم او رشد و بالندگي انسان در بستر گفتگو و رويارويي مرتبط انسان ها تحقق پيدا مي کند.

مهم ترين مشکلات شما در مسير ترجمه اين اثر چه بوده است؟ به ويژه که ترجمه آن به بيش از پانزده سال پيش باز مي گردد و همين امر هم مي توانسته به دشواري هاي کار شما بيفزايد.
يکي متن کمي قديمي با واژگان فاخر و يافتن معادل هاي مناسب فارسي براي اصطلاحات و مفاهيم خاصي که ويليام جيمز از آن ها استفاده کرده است. دوم پانويس هاي بسيار مفصل و مبسوط که گاه چند صفحه را به خود اختصاص مي داد همراه با ذکر منابع و مآخذ به زبان هاي انگليسي، آلماني، فرانسه و ايتاليايي. بديهي است مترجم براي ترجمه دقيق مطالب و انتخاب معادلهاي فارسي مناسب حد اکثر تلاش خود را داشته و در اين خصوص با اساتيد و صاحبنظران اين رشته گپ و گفت هاي لازم را داشته است.
کمي هم درباره محتواي کتاب صحبت کنيم؛ به نظر شما مهم ترين فصل اين کتاب کدام فصل است و چرا؟
مي توان گفت که کليه بيست فصل کتاب از اهميت فراوان برخوردارند و بسيار خواندني هستند از جمله فصل هاي دين و عصب شناسي، واقعيت عالم غيب، دين سالم انديشي، روح بيمار، ايمان آوري، پارسايي و ارزش پارسايي،عرفان، و فلسفه ولي شايد  بتوان گفت فصل مربوط به ايمانآوري و پارسايي جذاب تر و شورانگيزتر باشد و فصل مربوط به نتيجه گيري از لحاظ جمع بندي مباحث کتاب به خواننده بيشتر کمک کند. جيمز در اين بخش ها توضيح مي دهد که ثمرات نيک زندگي ديني در واقع بهترين چيزهايي هستند که تاريخ براي نشان دادن به ما دارد. اين ثمرات هميشه در هر جايي که زندگي به شکل اصيل و پرشور جلوه ميک رده مورد عزت و احترام قرار گرفته و با يادآوري آن ها احساس دلگرمي، اعتلاي روحي و تطهير در هواي اخلاقي بهتري به ما دست مي دهد. بلندترين پروازهاي خيرخواهي، خلوص، توکل، شکيبايي و شجاعت که بال هاي سرشت انساني به سوي آن ها گشوده شده براي آرمان هاي ديني به پرواز درآمده اند. او ضمن آن که نمونه هاي فراواني از زندگي و سلوک قديسان و عرفان را به عنوان تجربه هاي اصيل ديني مِي آورد معتقد است که حيات پرهيزگاري در جهاني متفاوت از جهان شهوات و ترسها جريان دارد و بطور کلي آن ها مرکز انرژي ديگري را رقم مي زنند. پس قبول کنيم که دين با سرنوشت شخصي ما سروکار دارد و با تنها حقايق مطلقي که ما مي شناسيم  در تماس است، در نتيجه بايد نقش جاوداني در تاريخ بشر ايفا نمايد.
شما در مقام مترجم و حتي يک خواننده برجسته ترين ويژگي کتاب تنوع تجربه ديني را چه مي دانيد؟
گستردگي و تنوع مطالب و نظريه ها و داوري نکردن عجولانه در مورد يک عقيده يا نظر خاص به نحوي که خواننده خود در بطن مباحث گوناگون قرارمي گيرد و مي تواند خود قضاوت کند و به علاوه مسير بحث هم همچنان براي آيندگان  گشوده است. دغدغه مهم ويليام جيمز تبيين گوناگوني فهم انسان ها نسبت به حقيقت و متنوع بودن تجربه هاي ديني بشر است . او معتقد است که نجات و رستگاري ريشه در وجود خود آدمي دارد . ما هرگز به حقيقت ذات خداوند پي نخواهيم برد اما باور داشتن به خداوند سرمايه خوبي است، زيرا زندگي ما منظور و هدف معين و معلومي پيدا مي کند و ما را به نيروي شگرفي مجهز مي سازد. هيچکس نمي تواند خود را آگاه بر همه حقايق بداند. هر کس به تناسب زاويه ديد خود ممکن است به بخش و سهمي از حقيقت واقف شود. جيمز بر اين باور بود که براي آزمون هر نظريه يا باوري بايد پيامدهاي عملي آن را مد نظر داشت. او مي گويد مکاشفات الاهي را بايد از ميوه هاي آن ها بشناسي نه ريشه هاي آن ها چون اساسا ريشه هاي پرهيزگاري انسان ها براي ما دسترس ناپذيرند. کساني که داراي تجربه ديني بوده اند همواره چيزي را فراسوي عالم ظاهر احساس کرده اند،هر چند از بيان و توصيف دقيق آن ناتوان بوده اند.