طنز توفيق

PDF چاپ نامه الکترونیک

طنز توفيق

دربارة تاريخچه توفيق و طنز مطبوعاتي
سيد مسعود رضوي

بازخواني
تاريخ گستردة طنز را نمي‌توان از ابتدا دنبال كرد. اين مسئله، همچون اغلب امور مربوط به تاريخ و فرهنگ بشر، آغاز مشخصي ندارد. تنها مي‌دانيم از زماني كه مردمان به‌معنايي كه امروزه مي‌‌فهميم، وجود داشته يا وجود يافته‌اند، طنز و شوخ طبعي هم موجود بوده يا به وجود آمده است. باري، البته از اين اصطلاح نمي‌توان يك معناي مشخصي مراد كرد يا يك تعريف واحد ارائه داد. از طنزهاي ظريف و انتقادي تا هزل‌هاي ركيك، از جوك‌هاي بي‌مزه تا حكايت‌هاي ژرف و سنجيده، از گرايشات افواهي و عوامانه تا مكتب‌هاي درجه اول ادبي، از فولكلور تا آثار مصنوع و فني، همه و همه‌ مي‌تواند طنز قلمداد شود يا واجد خصلت طيبت و شوخي و طنز باشد. در ادبيات دري، طنز ادبي غالباً تحت تأثير حكايه‌هاي طنزآلود عربي خلق شده، اما ويژگي‌هاي فرهنگ ايراني را يافته و به تدريج ظرفيت و ظرافت روح ايراني چنان غلبه كرده است كه به كلي ماهيتي ديگر يافته و رويكرد و كيفيات و شخصيت‌هاي طنزآلود و هدف و  نتايج آن بومي و ملي شده و طنزي يكسره ايراني در تاريخ فرهنگ و تمدن ما ثبت و ضبط شده است. حكيم بزرگ و داناي ما، مولانا عبيد‌زاكاني مظهر اين طنز و مثل اعلاي آن محسوب مي‌شود. اما البته آثار بزرگان ما، از خيام و عطار و سعدي و حافظ و مولانا و بعداً جامي و شعراي بعداز قرن نهم نيز هيچ‌يك آثارشان خالي از طنز و طيبت نبوده است. طنز عطار در «مصيبت‌نامه» و برخي حكايات طنزآميز شيخ مصلح‌الدين در «گلستان» و اشعار و ماجراهاي خنده‌آور در «مثنوي معنوي» و بالاخره اشارات اعجاب‌انگيز و ايهام آلود غزل‌هاي حافظ كه طنزهاي بسيار ظريفي را خلق كرده و بر صحيفة ادب‌ دري ثبت فرموده، نشان از فرهنگي عظيم و حيرت آور دارد. باري، اينگونه ادبيات ايران مايه‌ور شده تا آن كه در اواخر دوران قاجار، توفان بيداري و رستاخيز ادبي وزيده و درفش مشروطه برافراشته شد. از اين زمان، البته سرشت و سرنوشت ، و سيرت و صورت ايراني به كلي ديگرگون شد و جهاني تازه به وجود آمد كه به هيچ روي با آنچه درطول سده‌ها و هزاره‌هاي قبل مي‌شناختيم يكي نبود. زمين و زمانمان زير و رو شد و طبعاً ادب منثور و منظوم دري نيز دچار انقلاب و تحولي بنيادين گرديد. آنچه بر اين امر اثري بزرگ نهاد، ظهور مطبوعات و روزنامه‌ها بود. ابتدا در هندوقفقاز و عثماني و مصر و اروپاي غربي، و سپس در تبريز و تهران و اصفهان و مشهد و شيراز و سراسر ايران. ظهور مطبوعات، وضع تازه‌اي پديدآورد كه از جمله مي‌توان به پيدايش و گسترش انواع شعر و نثر و لطيفه و تصاوير طنزآلود اشاره كرد. كاري كه فرهنگ طنز انتقادي و سياسي و اجتماعي را گسترش بخشيد و ماهيتي آگاهي بخش و ستيهنده به طنز فارسي بخشيد. نشريات طنز ايراني بسياراند و بحث در باب آن، نيازمند رساله‌اي مفصل و مستقل است، اما عجالتاً مي‌توان از دو چهرة شاخص طنز در دوران بيداري يادكرد كه هر يك از آنها نمايندة  يك گرايش بوده‌اند. علامه علي‌اكبر دهخدا كه با نام مستعار «دخو» در «صوراسرافيل»  مطالب طنزآلود مي‌نوشت و سپس سيد اشرف الدين گيلاني كه در نشرية «نسيم‌شمال» با همين نام استعاري شهرت يافت و اشعار و مطالب نغز و نقد و پرمايه‌اي خلق‌كرد. مشروطه خواهان، با هدف رهايي كشور از چنگ استعمار و استبداد و استحمار و خرافه و واپس‌ماندگي، راه طنز را آموخته و آزمودند و توفيق بسيار نصيب خود و ايران نمودند. بزرگترين سرمشق ايشان مجلة «ملانصرالدين» كه نشريه‌اي طنزآلود در قفقاز بود قلمداد مي‌شود. در آن نشريه جليل محمد قلي‌زاده و علي‌اكبر صابر، دو آزاديخواه بزرگ ترك قلم مي‌زدند. علاوه بر اين فن كارتون يا كاريكاتور نيز از همان ايام و از طريق همان نشريه به مطبوعات ما وارد شد و به زودي به صورت حرفه‌اي و با گرايشات هنري مختلف شروع به رشد نمود. اين شرايط و مقدمات، البته تا فرجام  پادشاهي قاجار ادامه يافت و پس از آن به ناگاه با ظهور حكومت تازه، وضع متفاوتي به خودگرفت و شرايط و حوادث تازه‌اي در اين عرصه از تاريخ طنز و مطبوعات ايران پديد آمد. نشريه «توفيق»، محصول همين دوران تازه بود و ما در اين نوشته، اجمالي از تاريخچه و مسائل مربوط بدان را براي شناخت خوانندگان گرامي و نسل‌هاي تازه‌تري كه با اين پديدة كم‌نظير فرهنگ ايران آشنا نيستند يا آشنايي اندكي دارند، مسائلي را بيان مي‌كنيم. نخستين نشريه‌اي كه نام «توفيق» را بر خود نهاد، نشرية مورد بحث ما نيست. آن نشريه در دوران سلطنت محمدعلي‌شاه قاجار و در روزهاي تاريك استبداد صغير، در تبريز منتشر مي‌شد و صاحب امتيازش فردي به نام ميرزاحسين‌خان آجودانباشي بود. توفيق تبريز، نشريه‌اي وابسته به استبداد محمدعلي‌شاهي و استعمار اشغالگر روسيه بود و يكسره به تبليغ براي اين دو و مزدوران بومي‌شان در آذربايجان‌ مي‌پرداخت. هم از اين رو، بسيار بدنام بود و به‌همين دليل در منابع مربوطه از آن به تندي و زشتي ياد شده و نكوهش بسيار يافته است. از جمله ادواردبراون در «تاريخ مطبوعات ايران»، و احمدكسروي در «تاريخ هجده سالة آذربايجان» و گوئل كوهن در «تاريخ سانسور در مطبوعات ايران» (جلداول) به اين موضوع اشاره كرده‌اند. اما نشرية طنز توفيق، از سال 1302 خورشيدي آغاز به انتشار كرد. بنيانگذار و صاحب امتيازش ميرزاحسين خان توفيق، رجل ادبي، بازيگر تئاتر، روزنامه‌ نويس و شاعري بود كه قبلاً با اشعار طنزآميزش در مجلة معروف «گل‌زرد» شهرتي در محافل فرهنگي به هم زده بود. ميرزاحسين توفيق، از همان ابتدا نشريه‌اش را براي عامة مردم تعريف كرد و طنز را وجهة اصلي‌كار قرارداد. از آن پس تا سال 1349 كه اين نشريه براي هميشه تعطيل شد، سه دورة‌ مختلف را پشت سر نهاد كه ما به اجمال دربارة اين دوره‌ها سخن مي‌گوييم:‌
 
1- دوره اول
دورة اول، همين دوران تأسيس و بنيانگذاري است. حسين توفيق، پس از آنكه نشريه‌اش را منتشر كرد، توانست جمع قابل توجهي از شاعران و نويسندگان با استعداد را گرد خود آورد. امّا به زودي با بسته‌شدن فضاي فرهنگي و سخت‌گيري‌ه‌اي ادارة مميزي، او خط مشي مجله را عوض كرد و به انتشار مطالب و اشعار جدي ادبي روي آورد. در كنار آن مطالب و گزارش‌ها و تصاوير و «يك مشت خبر» نيز داشت كه اشاره‌اي به اخبار اجتماعي و گاهي سياسي عمده در آن ايام مي‌كرد. اين دوران تا سال 1318، يعني دو سال قبل از پايان حكومت رضا شاه دوام آورد. در اين سال حسين توفيق براي ميهماني شامي به سفارت روسيه دعوت شد و وي به آن جلسه رفت. پس از بازگشت به دليل سوءظن مأموران پليس سياسي و شايد گزارشات حاسدان و طاعنان، وي را دستگير نموده و ماه‌ها به محبس افكندند. در زندان حال او بسيار وخامت يافت و به تدريج بدتر شد تا جايي كه مأموران مطمئن شدند او زنده نخواهد ماند. لذا آزادش كردند و همان‌گونه هم شد و چند روز پس از آزادي، از زندان جسم نيز آزاد شد و درگذشت. با اين حال،‌همكاران او نظير ابوالقاسم حالت و غلامرضا روحاني و محمدعلي افراشته و ديگران چراغ توفيق را روشن نگاه داشته و حتي در ايام زندان، مطالبي به نام حسين توفيق نشر مي‌دادند (از جمله بحرطويل‌هاي حالت با نام مستعار خروس لاري كه ابتدا اسم مستعار حسين توفيق بود)، به هر حال با مرگ مؤسس و بزرگ خاندان توفيق، اين دوران به پايان رسيد.
2- دومين دورة انتشار توفيق
در اين دوره، فرزند حسين توفيق، محمدعلي توفيق، مسئوليت انتشار و اداره مجله توفيق را عهده‌دار شد. پس از شهريور1320 و خروج رضا شاه از ايران، يك باره فضاي باز سياسي در سراسر كشور پديد آمد. محمدعلي توفيق نيزكه جواني ميهن دوست و علاقمند به وطن، و در عين حال رنج ديده از ستم ديكتاتوري و زورگويي مأموران فاسد و بي‌قانوني‌هاي اواخر دورة رضا شاه بود، رويكرد طنز را براي نشريه توفيق برگزيد و ادامه داد. حقيقت آن كه ميرزا حسين خان توفيق، در اواخر دوران كارش مجوز چاپ كاريكاتور بر روي جلد را گرفته و مطالب طنز را به صورت غالب مطالب در نشريه منتشر مي‌كرد. همين امر سبب محبوبيت توفيق بود تا حدي كه به دومين  نشريه پرتيراژ عهدخود بدل شد. پس از شهريور1320، نويسندگان و شاعران و كاريكاتوريست‌هاي برجسته‌اي وارد توفيق شدند. ابوتراب حلّي و عباس فرات و امثال ايشان به تدريج دركنار كادر سابق، شرايط ثبات و ايجاد مكتبي‌خاص در طنز مطبوعاتي ايران را پديد آوردند. علاوه براينها، خواهرزاده‌هاي جوان توفيق، يعني حسن و حسين و عباس نيز با نوشته‌ها وشعرها وكاريكاتورهاي خود نقش مهمي در كنار محمدعلي توفيق ايفا مي‌كردند. از سال 1323 به بعد، گرايش چپ و تسلط حزب توده بر مطالب توفيق كاملاً عيان و مشهود است. در ميانة دهة1320، از سردبير تا بسياري از كادرهاي توفيق، و ازجمله‌صاحب امتياز و مديرآن محمدعلي توفيق، گرايشي آشكار به حزب توده داشته و بيانگر سياست‌هاي آن بودند. اما به تدريج ميان توده‌اي‌ها و خانواده‌ توفيق اختلافاتي پديدآمد. ازجمله اين كه در مسئله اشغال آذربايجان و سپس مسئله واگذاري نفت شمال (و قرارداد معروف گس- گلشائيان) توفيق‌ها موضعي ملي و مصدقي اتخاذ كردند و توده‌اي‌ها به طرفداري از سياست‌هاي اتحادجماهير سوسياليستي شوروي پرداختند. سرانجام توده‌اي‌ها كنار رفتند و در نشريه‌هاي طنز ديگري نظير چلنگر كه محمدعلي افراشته شاعر معروف و محبوب چپ ايران منتشر مي‌كرد به كار پرداختند. به هرحال اين وضع تا كودتاي 28 مرداد سال 1332 ادامه داشت. توفيق در اين دوره، با انتقادهاي تندوگاه فحاشي به شاه و دربار، البته وضع دشوار و وخيمي به خود ديد. همزمان با كودتا، جمعي از ايادي حكومت به همراه مأموران نظامي به دفتر توفيق ريخته و آن را غارت كرده و آتش زدند. خانة محمدعلي توفيق نيز در امان نماند و سرانجام او را يافته و دستگير و به مناطق بدآب وهواي جنوب كشور تبعيد كردند. بدين ترتيب  پرونده دومين دوره توفيق بسته شد و پس از بازگشت از تبعيد، محمدعلي‌خان توفيق نيزخانه‌نشين شد و هيچ‌گاه گرد روزنامه‌نگاري و سياست نگشت. وي در سال 1358 فوت كرد و دوستش ابوالقاسم حالت به ياد او در مجله آينده مقالة جالب و شعر زيبايي منتشر كرد.

3- دورة سوم و پايان كار توفيق
از شگفتي‌هاي روزگار، با اين همه اتفاقات و فرجام‌هاي تلخ براي حسين و محمدعلي توفيق، اين خانواده دست بردار نبودند. اندكي پس از كودتا، خواهرزاده‌ها دست به كار شدند. ابتدا نشريه‌اي به نام مجله فكاهي به همان سبك و سياق توفيق منتشر كردند و اندكي بعد با واگذاري امتياز عنوان قديمي مجله از سوي محمدعلي توفيق به آنها و اخذ مجوز تازه، باز هم شروع به كار كردند. در مدت كوتاهي، در اين دوران از تاريخ توفيق، اين نشريه يكه‌تاز طنز ايران شد و به زودي چنان محبوبيتي كسب كرد كه هيچ نشريه‌اي در تاريخ ايران بدان دست نيافته بود. توفيق‌ها با جمع كردن كادرهاي قديمي و افزودن جوانان با استعدادي همچون پرويز شاپور و عمران صلاحي وكيومرث صابري فومني و ... جمع باكيفيت و قدرتمندي در نشريه را سازمان دادند و به زودي تبديل به نامي ماندگار در ميان مردمان باسواد و اغلب شهرنشينان كشور شدند. روش توفيق، البته در اين موفقيت سهم به‌سزايي داشت. آنها در ابتدا صراحتاً به امور سياسي نپرداختند. عمدتاً مسائل اجتماعي و اقتصادي را مدنظر قرار مي‌دادند. از وضع بدمعيشت و فساد دولتي و برخي مسائل ضد اخلاقي انتقاد مي‌كردند. طنز انتقادي و اجتماعي در توفيق بسط و گسترش زيادي يافت و مكتب توفيق به وجود آمد. نويسندگان، شاعران و تصويرگران توفيق، مردمان باسواد و درعين حال مرتبط با مسائل عمومي و علاقمند به ايران  بودند. آنها با رعايت جوانب و مسائل بسيار، به تدريج بر كيفيت و محبوبيت نشريه افزودند. در اوايل دهه 1340، توفيق از چنان قدرت و تيراژي برخوردار شد كه حتي مديران و سياستمداران برجسته نيز ملاحظه آن را مي‌كردند و مي‌كوشيدند درگير طنزها و نقدهاي آن نشوند. نقد به وضع اتوبوس راني، كيفيت روغن نباتي، فساد ومعطلي در نظام بوروكراتيك و فقر عمومي و پايين بودن دستمزدها، سوژه‌هاي غالب نشريه بود، امابه تدريج پاي نمايندگان مجلس سنا و شورا به مجله باز شد. شخصيت‌هاي كارتوني و طنزآلودي نظير بادمجون و فسنجون كه نماد نمايندگان چاپلوس و بله قربان‌گو بودند، در مقابل كاكاتوفيق و ممولي و ملت كه نماد مردم كوچه و بازار و روياروي اصحاب قدرت و ثروت خلق شدند، به سرعت در ذهن و خاطره عموم جايگير شدند. اما توفيق بدين بسنده نكرد و به سراغ صدراعظم‌ها رفت. دكتر علي اميني به عنوان نخست‌وزيري با عملكرد دوگانه، دكتر منوچهر اقبال بله‌قربان‌گو، اسدالله علم كه از او با عنوان صدراعظم كلنگي نام مي‌بردند و سرانجام چهره معروف اميرعباس هويدا  يا صدراعظم عصايي كه با پيپ و گل اركيده و عصايش، نماد هيئت حاكمه در برابر مردم محسوب مي‌شد، جاي مهمي در روي جلد و مطالب داخل نشريه را به خود اختصاص دادند. در ميان اين سياستمداران معروف، البته هويدا سوژه بهتر وجالب‌تري بود. تيپ ظاهري، رفتار خاص و عملكرد او به مثابه چاكر مطلق پادشاهي مغرور و مطلق‌گرا، نشان مي‌داد كه حكومت خود را از ملت جدا كرده و تنها به اقليتي از چاپلوسان و دروغگويان و ظاهرسازان تكيه دارد. در راس حكومت، خودكامه‌اي قرار داشت كه كسي جرات نمي‌‌كرد اسم او را به زبان آورد يا به عملكرد و خطاهاي ريز و درشت او كه مملكت را به ويراني و سقوط مي‌كشيد انتقاد كند و در ذيل اين حاكم خودكامه، صدراعظمي كه تنها بلد بود لفاظي كند و با ظاهرسازي ادعاي ترقي و پيشرفت نمايد. بقيه نيز وكيل‌الدوله‌ها و سياستمداران و زورگوياني فاسد بودند كه نه با راي مردم، بلكه با نمايش‌هاي حكومتي به قدرت رسيده يا به مجلسين راه يافته بودند و غالباً محصول توافق‌هاي پشت پرده حكام فاسد بودند. كشور در حال سقوط بود و اين فاسدان بي‌اخلاق، در چاپلوسي و مجيزگويي از هم سبقت مي‌گرفتند. توفيق، مي‌كوشيد به اين وضع انتقاد كند و اتفاقاً موفق شده بود حصار سانسور و چاپلوسي را در هم شكسته و در ذهن مردم، حكومتگران خودبين و كارگزاران فاسد آن را افشا كند. به تدريج اين وضع به صورت مخاطره‌آميزي درآمد. در اواخر دهه چهل، صبر مسئولان لبريز شد  و در تصميمي نانوشته، توفيق را توقيف كردند. شرح اين ماجرا را دكترعباس ميلاني در كتاب «معماي هويدا»‌ و خانم فريده توفيق در كتاب «توفيق و كاكاتوفيق» آورده‌اند. قانوني وجود داشت كه اگر نشريه‌اي يك سال منتشر نمي‌شد، امتيازش را لغو مي‌كردند. از اداره جهانگردي تا شهرباني و ساواك و نخست‌وزيري، دست به دست هم دادند تا كار توفيق را يك بار براي هميشه تمام كنند. ابتدا كوشيدند توفيق را بخرند و مسئولان مجله را وادارند تا همسو با سياست‌هاي حكومت گام بردارد. وقتي موفق نشدند كليه آگهي‌هاي دولتي را قطع كردند و سپس به بنگاه‌هاي اقتصادي فشار آوردند تا به توفيق آگهي ندهند. سرانجام توفيق تنها به تك فروشي متكي شد. در اين زمان مجله توفيق صاحب چاپخانه و داراي مؤسسه‌‌اي معتبر وشعب و امكانات زيادي بود كه البته هزينه‌هاي زيادي هم داشت. سرانجام شروع به شكايت‌هاي مختلف كردند. از جمله از طريق اتوبوسراني و برخي نمايندگان مجلس، سپس جلوي توزيع توفيق را گرفتند. اما باز هم نشريه منتشر مي‌شد. فشارها كه زيادتر شد، حسين و حسن توفيق به طرح شكايت قضايي پرداختند و مدارك محكمه پسندي به دادگاه ارائه كردند، اما دستگاه فاسد قضايي كه تحت نفوذ ديكتاتور اداره مي‌شد، هيچ اقدام موثري دراين باره نكرد. سرانجام جلوي انتشار توفيق راگرفته و چاپخانه را توقيف و پلمب كردند و قديمي‌ترين و بزرگترين نشريه طنز ايران را براي هميشه تعطيل و نابود كردند. با اين حال توفيق در ذهن‌ها ماند و داستان طنزها و نقدها، تأثير مكتب توفيق بر طنزنويسان و طنزسرايان و سرانجام روايت ستم و سانسور و ظلمي كه بر فرهنگ و مردم اين كشور رفت باقي ماند. مهم‌ترين نشريه‌اي كه دراين مكتب تداوم يافت، نشريه معروف «گل‌آقا» بود كه به همت كيومرث صابري فومني چند سالي منتشر شد و آن هم سرانجام به سرنوشت سلف صالح دچار گرديد و از گردونه خارج شد. مرحوم كيومرث صابري، مدت‌ها ستون ثابتي به نام «گل‌آقا» در روزنامه اطلاعات داشت و به شيوه توفيق، در اين ستون، شخصيت‌هاي متعددي نظير غضنفر و شاغلام و والده و ... خلق كرد كه يادآور كاكا و ملت و ممولي و چهره‌هاي توفيق بود. به هر حال ياد همه اين طنزآوران برجسته هيچ‌گاه از ذهن مردم خارج نخواهد شد. دانشوران بزرگ ايران، نظير استاد دكترعبدالحسين زرين‌كوب، دكترعلي شريعتي، استاد محمد پروين گنابادي و بسياري ديگر، توفيق راستوده و ارزش طنز و مطالب آن را در فرهنگ ايران توصيف كردند. در اينجا ما نمونه‌اي از طنزهاي توفيق را كه مربوط به دوره‌هاي مختلف اين نشريه وزين است مي‌آوريم و اين تاريخچه را به مثابه عبرتي در پيدايي و پايان تلخ پديده‌هاي فرهنگي در ميهن ما، و بزرگداشتي از نام‌آوران و كوشندگان طنز مطبوعاتي ايران ذكر مي‌كنيم:

نمونه‌هايي از طنز دوره اول
غزل فكاهي

گر سروِ عرعر1، پست‌تر زان قلمت رعناستي
با اين بلندي، يارم از يك فرسخي پيداستي
هم لاله و هم گل در او، هم نرگس و سنبل در او
رويش مگر گلخانه مسيو پروتيواستي2
تاريك در هر حلقه‌اش جاي هزاران مرغ دل
گويي كه زلف آن صنم بازار مرغيهاستي3
هرشانه بر زلفش زند، ريزد دو صد دل بر زمين
پندارد اين دلدادگان، دلهايشان شش پاستي
رختِ پرند و پرنيان شد كهنه و رفت از ميان
تا كي نگارا در برت استبرق4 و ديباستي
گفتم كه سنگي بر در چاه زنخدانش نهيد
چون اين چَه اندر معبرِ دلهاي نابيناستي
از وصلِ او آباد شد، هر خانة دل، پس يقين
آن دلبر نازك بدن، شيخ اكبرِ بناستي
آن راكه از پا تا به سر، شد نارِ هجران شعله‌ور
فصل زمستان سر به سر، محفوظ از سرماستي
روحانيا در انجمن، نو شد مضامينِ كهن
فكر نويي كن در سخن، كاين شيوه نازيباستي
(غلامرضا الحسيني روحاني، توفيق 13 شهريور 1306)

مال الاجاره
خداوندا نمايم من چه چاره                زبس كه‌مي‌دهم مال الاجاره
همه سرمايه‌ام از دست رفته            به تن شد رخت صبرم پاره‌پاره
دكانم خالي از اجناس گشته              گرو رفته ميان فرش و كناره5
نشستم بس دو زانو پشت دكان           شده پاهام چون چوب نقاره
شود چون آخرمه، مالك آيد               زند از حرف بر جانم نژاره6
اگر گويم امان ده، او زملكش               كند بيرون مرا با يك اشاره
نمي‌دانم چه سري هست ياران       كه مي‌ترسم از آن شكل و قواره
گران كرده‌ست ملك خويش ده‌بار       گران‌تر سازد او ترسم دوباره
اگر گويم بده تخفيف قدري               دو ساعت مي‌نمايد استخاره
در ايران هركه باشد صاحب ملك      دلش سخت‌است همچون سنگ خاره
خريدم يك عبايي در زمستان                ز يك بازار در شهر زواره
گرو برده‌ست در وجه كرايه               الي‌يك دست‌بند و گوشواره
به‌هر جا ما شكايت زو نماييم                  پياده ما و باشد او سواره
به من هركس بگويد آخر ماست7                 مرا افتد نفس اندر شماره
خدايا ملكت ده يا مرگ ما را              به حق ساعت شمس‌العماره
(مستاجر،30 شهريور 1306)
نمونه‌هايي از دوره‌هاي آخر
گفتمش

گفتمش: بيكارم و مي‌نالم از ضعف ريال
 گفت: بيكاري اگر توتون پيچم را بمال
گفتمش: بي‌لانه و بي‌خانه و بي مسكنم
گفت: در غاري سكونت كن تو با اهل و عيال
گفتمش: من از چه راه خرج خود تأمين كنم
گفت: تأمين كي‌شود خرج تو با پول حلال؟
گفتمش: سرما رسيده لخت و عريان مانده‌ايم
گفت: آسان است پيدا كردن لنگ و جوال
گفتمش: از فكر فرزندان خود ناراحتم
گفت: من هستم از اين بابت و ليكن بي‌خيال
گفتمش: يك خانه در اين شهر دارم آرزو
گفت كه: بگذار زفكر خام و سوداي محال
گفتمش: كي‌مي‌بري تشريف؟ خنديد و بگفت
جان تو اصلاً نيامد خوش به گوشم اين سؤال

لطايف
تازه به دوران رسيده‌اي، چتري خريده بود و هميشه در هواي آفتابي چتري بر سر همي‌گرفت پرسيدند چرا وقتي هوا آفتابي است چتر بر‌مي‌گيري؟
گفت: از آن رو كه در روز باراني همه چتر دارند و هيچ كس به چتر من التفاتي نكند!

مزاياي شغلي
ناظران سياسي پيش‌بيني مي‌كنند كه ممكن است «اوس‌عباس» خياط به عنوان نماينده مادام العمر مجلس شوربا انتخاب شود.
علت اين انتخاب اين است كه مقامات مجلسي مي‌خواهند «اوس عباس» هميشه در مجلس باشد تا براي «درز گرفتن»‌حرفها در موقع مقتضي از وجود او استفاده كنند.
 
فايده خرابي
خرابي خيابان‌هاي تهران اگر هزار عيب داشته باشد، يك حسن دارد و آن اين است كه ماشين‌ها از ترس كله ‌پا شدن توي چاله چوله‌ها، آنقدر آهسته مي‌روند كه نه تنها آدم، بلكه مورچه هم زير پاي ماشين‌ها آسيبي نمي‌بيند.

پانوشت‌ها:
1 ـ عَرعَر، درخت سرو كوهي و همواره سبز است. (لغتنامه دهخدا) //  2 ـ صاحب گلخانه و گلفروشي در تهران. //  3 ـ بازار مرغيها، يكي از بازارهاي قديمي طيور در مركز تهران قديم. //  4 ـ استبرق، معرب استبرك به معناي پارچه ديبا كه به زر ساخته باشند يا جامه حرير سطبر مانند ( منتهي الارب)  //  5 ـ‌كناره، نوعي فرش باريك براي كناره‌هاي اتاق و تكميل جاي خالي در عرض مفرش است.  // 6 ـ نژاره در هيچ لغت‌نامه و فرهنگي نيست. شايد منظور نزاره است كه در دهخدا به معني اندك گشتن، اندك شمردن و احتقار آمده است.  // 7 ـ يعني آخر ماه است.
* منابع و مآخذ در روزنامه موجود است.