خطا
  • DB function failed with error number 1194
    Table 'jos_session' is marked as crashed and should be repaired SQL=SELECT guest, usertype, client_id FROM jos_session WHERE client_id = 0

تحقيق‌پذيري گزاره‌هاي ديني

PDF چاپ نامه الکترونیک

تحقيق‌پذيري گزاره‌هاي ديني

مايكل مارتين
ترجمه انشاء الله رحمتي

پوزيتيويسم منطقي از تأثيرگذارترين جريان‌هاي فلسفي معاصر، در عرصه فلسفه دين است. اين مكتب با در ميان آوردن اصل تحقيق‌پذيري به عنوان معياري براي تشخيص جملات معنادار از بي‌معنا، معارضه‌اي در برابر گفتار ديني (زبان ديني) به راه انداخت. بر طبق اين معيار گزاره معنا دار،گزارهاي است كه بتوان صدق و كذب آن را به تجربه مورد وارسي قرار داد. وچون گزاره هاي ديني و همچنين ما بعدالطبيعي شرايط اين معيار را احراز نمي كنند ،ناگزير بايد بي معنا اعلام شوند . ولي خود اين اصل مبنايي پوزيتيويسم منطقي از همان ابتداء با نقد هاي جدي، روبرو بوده است . به هر حال اين اصل ،معارضه اي در برابر تفكر ديني به شمار مي آيد. در سال‌هاي اخير از شدّت و حدّت اين معارضه بسيار كاسته شده است و همانطور كه حتي سرسخت‌ترين طرفداران آن نيز اذعان دارند، بر مبناي اين اصل به تنهايي، نمي توان بي‌معنا بودن گفتار ديني را محرز ساخت. اما نفس چنين معارضه‌اي، فيلسوفان را به تأمل بيشتر درباره قوه و قابليت زبان ديني و گشودن آفاق تازه‌اي در اين حوزه، وا داشته است. در اين نوشتار تقريري از اين معارضه را از زبان يكي از طرفداران مطرح آن يعني مايكل مارتين مي‌خوانيم. مارتين در اينجا مي‌كوشد تا به سه نقد اصلي كه به اين معارضه وارد شده است، پاسخ بگويد، ولي همانطور كه در پي‌نوشت‌ها متذكر شده‌ام، به نظرم در سامان دادن دفاعيه‌اي معقول در اين خصوص كامياب نيست.
***
اين ديدگاه كه معناداري سخن گفتن از خداوند، مسأله‌برانگيز است، ديدگاه تازه‌اي نيست. ديويد هيوم معتقد بود كه تنها قضاياي مشروع، قضاياي مربوط به امور واقع و قضاياي مربوط به روابط تصورات است. در فراز مشهوري از تحقيق درباره فاهمه بشر1، استدلال كرده است كه چون جملات راجع به خداوند نه بياناتي از استدلال تجربي درباره امور واقع و وجوداند و نه بياناتي درباره روابط مفاهيم، هر كتابي را كه حاوي اينگونه جملات است بايد به شعله‌هاي آتش سپرد، چرا كه نمي‌تواند «چيزي جز سفسطه و توهم» دربر داشته باشد (Hume, 1955(1748),p.173). به علاوه بسياري از  ملحدان دوران‌هاي گذشته، في‌المثل چارلز بردلو2(Stein,1980,p.10)، خطيب و نويسنده ملحد معروف در سده نوزدهم، هرگونه معنا داشتن مفهومِ خدا را انكار كرده‌اند.

نظريه‌ تحقيق‌پذيري پوزيتيويستي درباره معنا
پيگيرترين حمله به معناداري زبان ديني در سده بيستم با ظهور پوزيتيويسم منطقي به وقوع پيوست (Diamond and Litzenburg, 1975, pp.1-22). پوزيتيويست‌هاي منطقي با اين هدف كه آنچه را گفتار بي‌معنا مي‌انگاشتند از صحنة فلسفه حذف و فلسفه را بر يك مبناي منطقي و تجربي معقول استوار كنند، نظريه زير را درباره معنا عرضه داشتند:
1.‌ يك گزاره داراي معناي واقعگو است، اگر و فقط اگر به تجربه تحقيق‌پذير باشد.
2.‌ يك گزاره داراي معناي صوري است اگر و فقط اگر يا تحليلي باشد يا تناقض‌آميز [خود متناقض3].
3. يك گزاره داراي معناي معرفت بخش يا حقيقي است، اگر و فقط اگر يا داراي معناي صوري باشد يا داراي معناي واقعگو.
4. يك گزاره داراي معناي معرفت‌ بخش يا حقيقي است اگر و فقط اگر يا صادق باشد يا كاذب.
از آنجا كه عقيده بر اين بود كه گزاره‌هاي راجع به خداوند علي‌القاعده تحقيق‌ناپذيراند و نبايد آنها را تحليلي يا تناقض‌آميز نيز دانست؛ بنابراين چنين گزاره‌هايي را به لحاظ واقعگويي، بي‌معنا اعلام داشتند.
سه واكنش معمول
در برابر حمله پوزيتيويستي كه زبان ديني را فاقد معناي واقعگو مي‌دانست، سه واكنش بارز وجود داشت. فيلسوفاني مانند جان هيك اين حمله را بسيار جدي گرفته و درصدد مقابله مستقيم با آن برآمدند، بدين صورت كه گفتند گزاره‌هاي ديني في‌الجمله قابليت تحقيق تجربي را دارند. هيك استدلال كرده كه گزاره‌هاي ديني را مي‌توان از طريق تجارب پس از مرگ مورد تحقيق قرار داد؛ يعني از طريق تجاربي كه در آنچه او از آن به عالم احياء شده [يا رستاخيز] تعبير مي‌كند ـ عالمي كه در مكان جسماني واقع نيست ـ براي «موجودات احياء شده، روي مي‌دهد» Diamind and Litzenburg, 1975, pp.181-). 208) ليكن، همانطور كه منتقدان هيك خاطرنشان ساخته‌اند، معلوم نيست كه خودِ عالم احياء شده او تحقيق‌پذير باشد. به علاوه، بعيد است كه تجارب موجودات احياء شده بتواند وجود يك موجود خير مطلق، قادر مطلق و عالم مطلق را اثبات كند  (Diamond and Litzenburg, 1975, pp.209-22). فيلسوفان ديگر، براي مثال ريچارد بريث ويت (Diamond and Litzenburg, 1975, pp.127-47) سخن پوزيتيويست‌هاي منطقي را در اين خصوص كه گفتار ديني معناي واقعگو ندارد، صائب دانسته‌اند، زيرا اين گفتار قابل تحقيق تجربي نيست، ولي سعي كرده‌اند تفاسيري غيرشناختاري از آن ارائه كنند. استدلال كرده‌اند كه هرچند زبان ديني را نمي‌توان براي نفي يا اثبات يك موجود متعالي مورد استفاده قرار داد، ولي اين زبان، نقش‌هاي ديگري در زبان ما دارد. براي مثال، اين زبان نوعي منظر اخلاقي را با استفاده از حكايات به بيان مي‌ آورد. و اما، منتقدان رويكرد ناشناختاري استدلال كرده‌اند كه اين ديدگاه درباره زبان ديني، معناي آن زبان را به كلي تحريف مي‌كند.
عام‌ترين واكنش به حمله پوزيتيويسم منطقي، انكار نظريه تحقيق‌پذيري معنا بود. براي مثال، آلوين پلنتينگا (pp.156-68,1967) استدلال كرد كه اين واقعيت كه گزاره‌هاي ديني، معيار پوزيتيويسم منطقي تحقيق‌پذيري را احراز نمي‌كنند، نشان نمي‌دهد كه گزاره‌هاي ديني به لحاظ واقعگويي بي‌معني‌اند. بلكه، مشكل به نظريه تحقيق‌پذيري برمي‌گردد.

سه نقد معيار بر نظريه تحقيق‌پذيري و وضعيت كنوني آن
سه نقد معيار عليه نظريه تحقق‌پذيري معنا مطرح است. يكي اين است كه تحليل پوزيتيويستي از معنا، تحليلي من عندي [و بي‌مبنا] به نظر مي‌رسد.
گفته‌اند دليل موجهي براي پذيرفتن اين نظريه وجود ندارد و بدون توجيه كافي هم نمي‌توان اين نظريه را براي حذف گفتار ديني يا مابعدالطبيعي به كار بست. نقد ديگر اين است كه نظريه تحقيق‌پذيري تناقض‌آميز [يا ناقض خود] است، يعني اين نظريه بر مبناي خودش، نظريه‌اي بي‌معنا است. بالاخره اين كه منتقدان برآنند كه پوزيتيويست‌ها نتوانسته‌اند تقريري آن‌قدر دقيق از معيار تحقيق‌پذيري تجربي عرضه كنند تا از عهده وظيفه مورد انتظار از آن برآيد، يعني بتواند گزار‌ه‌هاي مابعدالطبيعي و الهياتي را به منزله گزاره‌هايي به لحاظ واقع‌گويي بي‌معنا، حذف كند و در عين حال نشان دهد كه گزاره‌هاي علم تجربي به لحاظ واقع‌گويي معنادار است. مي‌گويند اين معيار به شرحي كه در نوشته‌هاي مختلف پوزيتيويست‌ها، آمده است يا آنقدر كلي [و موسع] است كه بر طبق آن اصولاً هر جمله‌اي ـ حتي برخي جملات به وضوح مهمل ـ جملاتي به لحاظ واقع‌گويي معنادار، محسوب مي‌شود و يا در غير اين صورت آنقدر محدود [و مضيَّق] است كه گزاره‌هاي كاملاً موجه علم نظري4 را به منزله گزاره‌هايي بي‌معنا مردود مي‌داند. [در حقيقت نه مانع اغيار است و نه جامع افراد].
لااقل، تا حدي به موجب همين دلايل، در حال حاضر فيلسوفان دين، ديد مثبتي به نظريه تحقيق‌پذيري ندارند. بيشتر فيلسوفان دين برجسته از ميان خداباوران معتقدند كه نارسايي اين نظريه به اثبات رسيده است و حتي ملحدان برجسته نيز ديگر جدي‌اش نمي‌گيرند. مثلاً فيلسوف فقيد، جي‌.ال‌.مكي در كتاب معجزه‌ خداباوري مفروض گرفته است كه هر نظريه تحقيق‌پذيري معنا كه مستلزم آن باشد كه گزاره‌هاي راجع به وجود خدا حقيقتاً بي‌معني‌اند، خود نظريه‌اي كاملاً ناموجه است. اما معدودي از فيلسوفان دين، همچنان اين نظريه را جدي مي‌گيرند.
كي‌نيلسن (1982ـ1971) از فيلسوفان ملحد و شايد معروف‌ترين مدافع نظريه تحقيق‌پذيري در روزگار ما، چندين كتاب خويش را به دفاع از اين نظريه اختصاص داده است كه زبان ديني به لحاظ واقعگويي بي‌معنا است، زيرا علي‌القاعده تحقيق‌پذير نيست. ريچارد سوئين‌برن (1977)، از فيلسوفان خداباور، كوشيده است تا رديه مبسوطي در خصوص نظريه تحقيق‌پذيري معنا عرضه كند. اخيراً مايكل مارتين (1990.CH.2)  به دفاع از نظريه تحقيق‌پذيري معنا در سياق توجيه الحاد سلبي ـ يعني نظريه‌اي كه مي‌گويد نبايد به خدا اعتقاد داشت ـ برخاسته است.

آيا مي‌توان به اين نقد‌هاي معيار پاسخ گفت؟
قوي‌ترين پاسخ‌هاي موجود به اين نقدها را در آثار نيلسن مي‌توان سراغ گرفت. نيلسن اگرچه سخت متأثر از نظريه تحقيق‌پذيري پوزيتيويست‌هاي منطقي درباره معنا بوده است، ولي بحث او به مراتب پيچيده‌تر [و پخته‌تر] و با ظرافت‌ها [و دقائق] گفتار ديني بسي منطبق‌تر است. معتقد نيست كه هرگونه گفتار ديني به لحاظ واقعگويي بي‌معنا است. به عكس مي‌گويد گفتار بي‌پيرايه معتقدان به يك خداي انسان‌وار، بي‌معنا نيست، بلكه كاذب است. ما را به بررسي اين ديدگاه فرامي‌خواند كه خدا يك موجود عظيم و مقتدر مكان‌بند و زمان‌مند است كه در مكاني بلند در آسمان مقام دارد. مي‌گويد جمله حاكي از اين ديدگاه، به‌لحاظ واقع‌گويي بي‌معنا نيست. ما معناي اين جمله را مي‌فهميم و در پرتو شواهد و قرائن مي‌دانيم كه گزاره مدلول اين جمله، كاذب است. اما گفتار مؤمنان فرهيخته‌اي كه براي مثال مي‌گويند خدا متعالي از مكان و زمان است، جسم ندارد و در عين حال اعمالي انجام مي‌دهد كه بر موجوداتِ واقع در مكان و زمان تأثير مي‌نهند، براي نيلسن مشكل‌آفرين است. مي‌گويد چنين گفتاري به لحاظ واقع‌گويي بي‌معنا است و بنابراين نه صادق است و نه كاذب.
نيلسن نمي‌گويد گفتار ديني به تمامي معاني كلمه «بي‌معنا»، بي‌معنا است. به علاوه اين را كه تعابير ديني در زبان ما كاربرد دارند يا مي‌توان بر مبناي آنها استنتاج‌هايي انجام داد، انكار نمي‌كند. مي‌تواند بگويد كه براي مثال، جملة
(1) خدا جسم ندارد و در عين حال در عالم عمل مي‌كند، و توجه به وضوح بي‌معنا نيست به اين معنا كه
(2) خدا گلوبرفيد است
يا
(3) خدا محال بزرگ
يا
(4) گوفو، گلوبرفيد است
بي‌معنا است. اصطلاحاتي چون «خدا» ، «داراي جسم»، «عمل مي‌كند»، «در عالم»، برخلاف [الفاظي چون] «گوفو» و «گلوبرفيد است»، در زبان ما كاربردهايي دارند. به علاوه (1) هيچگونه بي‌قاعدگي نحوي ندارد. نيز خدا يك ساختار نحوي ثابت دارد كه به موجب آن مي‌توان استنتاج‌هاي منطقي مشخصي از (1) داشت. براي مثال از (1) نتيجه مي‌شود كه
( َ1) خدا مي‌تواند بدون جسم عمل كند
و
( ً1) خدا چشم و گوش ندارد.
اما نيلسن تأكيد مي‌كند كه هيچيك از اينها نشان نمي‌دهد كه گزاره‌هايي مانند (1) به لحاظ واقع‌گويي معنا داراند يعني يا صادق‌اند يا كاذب. در وهله نخست، معتقد است صرف اين واقعيت كه مي‌توان از يك جمله، [جملات ديگري را ] استنتاج كرد، نشان نمي‌دهد كه آن جمله به لحاظ واقع‌گويي معنادار است. براي مثال، از
(5) باكس [جعبه] تندتر از كاكس [سكان‌دار] به خواب مي‌رود نتيجه مي‌شود كه
(6) كاكس كندتر از باكس به خواب مي‌رود.
ولي عموماً همه قبول دارند كه (5) و (6) جملاتي بي‌معني‌اند. به علاوه (5) نشان مي‌دهد كه [هر] جمله‌اي كه داراي ساختار نحوي صحيحي است، الزاماً به لحاظ واقع‌گويي معنادار نيست.
افزون بر اين، به اعتقاد نيلسن، صرفاً از اينكه يك تعبير در زبان ما كاربرد دارد، نتيجه نمي‌شود كه پس آن تعبير داراي معناي واقعگو است. او به ديدگاهي كه از آن به ايمان‌گرايي ويتگنشتايني5 تعبير مي‌كند، سخت‌ مي‌تازد؛ بر طبق آن ديدگاه هر به اصطلاح شكل [و شيوة] زندگي، «بازي زباني» خاص خود به همراه قواعد و منطق خاص آن بازي را دارد و نمي‌توان از بيرون به ارزيابي انتقادي يك بازي پرداخت. بر طبق ايمان‌گرايي ويتگنشتايني، براي فيلسوف دين خطايي فاحش است اگر يك معيار بيروني معنا را در مورد گفتار ديني به كار بگيرد [يا تحميل كند] ، زيرا چنين گفتاري به همين سان كه هست، پذيرفتني است. وظيفة فيلسوف دين ارزيابي گفتار يك شيوة زندگي نيست، بلكه او وظيفه دارد كه منطق آن گفتار را روشن سازد و خبط و خطاهايي را كه معلول كاربرد ناصحيح زبان در اين شيوة زندگي است، دفع كند. به اعتقاد نيلسن ايمان‌گرايي ويتگنشتايني ملتزم به گونه نابخردانه‌اي از نسبيت‌گرايي است كه بر طبق آن هر شيوة زندگي، مستقل [يا خودآئين] است و بر طبق معيارهاي خودش قابل ارزيابي است و قابليت نقادي از بيرون را ندارد (ر.ك.: مقاله 18، مكتب ويتگنشتاين، و مقاله 48، ايمان‌گرايي). ولي، به اعتقاد نيلسن، اين نسبيت‌گرايي توالي فاسدي دارد. براي مثال، بر طبق آن نمي‌توان [و نبايد] شيوه‌هاي زندگي مرتبط با عقيده به سحر و جادو و جن و پري را از بيرون مورد نقادي قرار داد.
اما بايد ديد كه نيلسن به سه نقد معيار از نظريه تحقيق‌پذيري معنا، چگونه پاسخ مي‌دهد؟ علي‌القاعده مي‌گويد اين نظريه مِنْ عندي [يا تحكمي] نيست. براي فهم يك گزارة واقعگو، بايد از آنچه موافق يا مخالف آن به شمار مي‌آيد [به عبارت ديگر، بايد از شواهد موافق يا مخالف آن‌]، تصوري داشت. به راستي، خواهد گفت، اين موضوع صرفاً بخشي از چيزي است كه از فهم يك گزاره، اراده مي‌شود. به اعتقاد وي اين مدعا را مي‌توان با چند مثال واقعي مبيّن داشت؛ مدعا اين است كه آنچه موافق يا مخالفت يك گزاره به شمار مي‌آيد، بخشي از چيزي است كه از فهم يك گزاره اراده مي‌شود. در نظر بگيريد چند نمونه روشن از جملاتي را كه بيانگر گزاره نيستند. [به عبارت ديگر «واقعگو» نيستند]، براي مثال «رنگ‌ها تندتر از سرعت نور سخن مي‌گويند»، «فيزيك سيارتر از شيمي است»، «در را ببند!»، «قول مي‌دهم ده دلار به تو بدهم». برخلاف نمونه‌هاي روشن گزاره‌ها، [در اين موارد]هيچ تصوري نداريم از اينكه كدام شواهد علي‌القاعده موافق يا مخالف اين گزاره‌ها به شمار مي‌آيند. نيلسن از منتقدان نظريه تحقيق‌پذيري معنا، تحدي‌جويانه مي‌خواهد كه [فقط] يك نمونه از گفتاري با اوصاف زير پيدا كنند: «بياني كه به عنوان يك گزارة ناظر به واقع، بي‌هيچ ابهامي مورد قبول همگان قرار بگيرد و در عين حال اينگونه [يعني به روش موردنظر نيلسن] تأييدپذير يا ابطال‌پذير نباشد» (Nilsen, 1971, p.67). نظريه تحقيق‌پذيري معنا، در خصوص نمونه‌هاي روشن آنچه به لحاظ واقعگويي معنادار است و آنچه به لحاظ واقع‌گويي بي‌معنا است، با شهودهاي ما [يابه عبارت هاي ديگر با بديهيات معرفتي ما]، هماهنگ است.
ولي چرا بايد فرض كرد كه گفته‌هاي ديني، نمونه‌هايي از گفته‌هاي معنادار نيستند؟ نيلسن معتقد است كه مي‌توان به حق فرض كرد كه در زبان ديني، نقصي موجود است، زيرا بسياري از اصحاب دين، چنين نقصي را مفروض مي‌گيرند. مي‌گويد، غالباً خود دين‌باوران در اين خصوص كه آيا به چيزي قابل صدق و كذب اعتقاد مي‌ورزند يا نه، ترديدهايي دارند. اين نه از آن روست كه نظريه‌اي دربارة معناي واقعگو كه از بيرون تحميل شده باشد، مورد قبول آنان قرار گرفته است. او تأكيد دارد كه اين مشكل، ذاتيَّ سخن گفتن از خدا به شيوة عالمانه و غيرتشبيهي است؛ يعني شيوه‌اي كه در آن از خداوند با اوصافي چون «موجود نامتناهي غيرمكاني»، «روح مجرد كه در عالم فعال است» و مانند آن، تعبير مي‌شود. دينداران معمولي [و در عين حال] فكور، در درك معناي اين نوع تعابير، حيران مي‌مانند.
مي‌توان گفت رويكرد نيلسن به مسأله، به شرح زير است. نمونه‌هاي روشن گفته‌هاي واجدِ معناي واقعگو و گفته‌هايِ فاقدِ معناي واقعگو را داده‌هاي زباني E مي‌ناميم. به اعتقاد نيلسن، نظريه تحقيق‌پذيري معنا با شهودهاي ما در خصوص E هماهنگ است. بنابراين، مي‌توان گفت اين نظريه معيار روشني براي تعيين معناداري واقعگويانه، به دست مي‌دهد. به محض اينكه اين معيار بر مبناي E به تأييد رسيد، مي‌توان آن را براي فيصله بخشيدن به نمونه‌هاي بحث‌انگيزتر، به كار بست. با توجه به واقعيتي كه حتي مورد تصديق بسياري از دين‌باوران نيز هست، يعني اين واقعيت كه معلوم نيست كه آيا افراد در مقام سخن گفتن از خدا اصولاً گزاره‌هايي بيان مي‌كنند يا نه ـ ممكن است خواستار معيار روشني براي تعيين معناي واقعگويانه باشيم. نظريه تحقيق‌پذيري معنا، اين معيار را در اختيارمان مي‌نهد.6
به علاوه، رويكرد نيلسن به اين نقد نيز كه نظريه تحقيق‌پذيري معنا،‌ ناقضِ خود آن است، پاسخ مي‌دهد. چنين نقدي فقط در صورتي معتبر است كه نظريه تحقيق‌پذيري را گزاره بدانيم. ولي بر طبق رويكرد نيلسن نبايد چنين تفسيري از آن داشت. اين نظريه پيشنهادي است درباره اينكه چگونه مي‌توان جملاتِ واجدِ معناي واقعگو را از جملاتِ فاقدِ معناي واقعگو متمايز ساخت و [بنابراين] بايد مبناي داوري ما دربارة آن، ميزان كاميابي‌اش در اين مهم باشد. اين نظريه معياري است براي متمايز ساختنِ نمونه‌هاي روشنِ گزاره‌هاي واجدِ معناي واقعگو مانند «گربه بر روي قاليچه است» از نمونه‌هاي روشنِ گزاره‌هاي فاقد معناي واقعگو مانند «در را ببند!» و [بر همين اساس] علاوه بر اين مي‌تواند معيار مشخصي براي [بحث و بررسي در مورد] نمونه‌هاي بحث‌انگيزتري چون جمله «خدا موجود است» به دست دهد.7
نيلسن به سومين نقد معمول به نظريه تحقيق‌پذيري معنا نيز كه مي‌گفت اين معيار يا بيش از حد محدود است [يعني جامع افراد نيست] و يا در غير اين صورت بيش از حد كلي [و موسع] است [يعني مانع اغيار نيست]، پاسخ داده است. مي‌گويد همينكه تصور روشني پيدا كرديم از اينكه به طور كلي معيار تحقيق‌پذيري را چگونه بايد فهميد، مي‌توان مشكلات تقريرهاي خاص اين معيار را ناديده گرفت.8 نيلسن با استفاده از تقريري از نظريه تحقيق‌پذيري بر مبناي مقاله معروف آنتوني فلو با عنوان «الهيات و ابطال‌پذيري» (Diamond and Litzenburg 1975,pp.257 – 9) معتقد است كه قضاياي ديني براي آنكه معناي واقعگو داشته باشند، بايد علي‌القاعده بر مبناي گزاره‌هاي تجربي صريح اثبات‌پذير يا ابطال‌پذير باشند.
تقرير نيلسن از اين معيار را مي‌توان به بيان زير تشريح كرد:
(p1) در مورد هرگزاره S,S داراي معناي واقعگو است اگر و فقط اگر لااقل يك گزار? مشاهدتي O وجود داشته باشد كه بتوان آن را موافق يا مخالف [به عبارت ديگر اثبات كننده يا ابطال كنند?] S به شمار آورد.
 (p2) درمورد هرگزاره S1 و هر گزاره S2، S1 داراي همان معناي واقعگوي S1 است، اگر و فقط اگر همان جملات مشاهدتي كه اثبات‌كننده يا ابطال‌كنند? S1 به شمار مي‌آيند، اثبات‌كننده يا ابطال‌كنند? S2 نيز شمرده شوند و عكس قضيه هم در همين حد، صادق باشد.
نيلسن مي‌تواند بااستفاده از همين تقرير نشان دهد كه چگونه برخي از نقدهاي معمول در مورد اصل تحقيق‌پذيري، براي مثال نقدهاي آلوين پلنتينگا، بي‌اعتبار است. پلنتينگا استدلال كرده است:
كه [جملاتي چون]:
(7) يك اسب تك شاخ صورتي رنگ وجود دارد
و
(8) همه كلاغ‌ها سياه‌اند
و
(9) هر نظام مردم‌سالاري، مرتجعاني دارد
با اينكه واجد معناي واقعگو هستند، ولي بر مبناي تقريرهاي مختلف اصل تحقيق‌پذيري، بي‌معنا اعلام مي‌شوند. براي مثال، (7) برمبناي تقريرهايي از اين اصل كه مستلزم امكانِ ابطال‌پذيري قطعي‌اند، (8) بر مبناي تقريرهايي از آن كه مستلزم امكان اثبات‌پذيري قطعي‌اند و (9) بر مبناي تقريرهايي كه هم مستلزم امكان اثبات‌پذيري قطعي و هم مستلزم امكان اثبات‌پذيري قطعي‌اند، بي‌معنا اعلام مي‌گردند. اما بر طبق تقرير(p1) نيلسن، هيچيك از اين گزاره‌ها بي‌معنا نيستند، زيرا برخي گزاره‌هاي مشاهدتي وجود دارد كه مي‌تواند اثبات‌كننده يا ابطال كنند? آنها باشد. بدين‌سان او مي‌تواند بگويد معيار تحقيق‌پذيري معنا اگر به درستي فهم شود، بيش از حد محدودكننده نيست [به عبارت ديگر، مي‌تواند بگويد اين معيار جامع افراد است].
اما آيا اين اصل، [به راستي مانع اغيار نيست، يعني آيا برطبق اين اصل] مواردي بيش از آني كه مطلوب طرفداران اصل است، معنادار دانسته مي‌شوند؟
در نظر بگيريد:
(10) چنين نيست كه همه كلاغ‌ها سياه‌اند
اين گزاره، برحسب تقرير (p1)، واجدِ معناي واقعگو است. ولي مي‌توان گفت اگر (10) برحسب تقرير (p2) واجد معناي واقعگو است، پس گزاره زير نيز كه منطقاً از (10) نتيجه مي‌شود، داراي معناي واقعگو است.
(11) يا چنين نيست كه همه كلاغ‌ها سياه‌اند يا خدا گلوبرفيد است.
در حقيقت، ممكن است بگويند مي‌توان به حق فرض كرد كه هر نتيجه منطقي حاصل از يك گزار?  اثبات‌پذير، خودش نيز اثبات‌پذير است. ولي در صورت قبول اين فرض، بايد بتوان برمبناي (11)
و (12) همه كلاغ‌ها سياه‌اند
منطقاً نتيجه گرفت كه:
(13) خدا گلوبرفيد است.
از آنجا كه (13) منطقاً از گزاره‌هاي اثبات‌پذير ـ و در نتيجه از گزاره‌هاي داراي معناي واقعگو ـ نتيجه مي‌شود، خواهند گفت كه (13) گزاره‌اي اثبات‌پذير و داراي معناي واقعگو است. ولي از آنجا كه مي‌توان در استدلال فوق، اصولاً هر گزاره اي جايگزين (13)  ساخت، بنابراين مي توان نشان داد كه هر جمله اي معنا دار است. ولي چنين سخني نامعقول است.
اگرچه نيلسن چنين مساله‌اي را صراحتاً مورد توجه قرار نداده است، ولي ديگران راه‌هايي براي حل و فصل آن پيشنهاد كرده اند. براي مثال وزلي سالمون (Diamond and Litzenburg, 1975, pp.956- 80) استدلال كرده است كه ممكن است جمله‌اي كه [كليت آن‌] معناي واقعگو دارد، اجزائي داشته باشد كه به لحاظ واقع‌گويي بي‌معنا باشند. بنابراين، از نظر او هيچ اشكالي به قبول اينكه(11) داراي معناي واقعگو است، وارد نيست. البته، همانطور كه سالمون خاطرنشان مي‌شود، چنين ديدگاهي با تفسير رايج[يا معيار] از منطق قضايا كه مي‌گويد جملات مركب بايد داراي اجزاء قابل صدق و كذب باشند، منافات دارد. سالمون در ادامه نشان مي‌دهد كه چگونه مي‌توان قواعدي براي حذف آن قسم از اجزاء جملات مركب در زبان عادي، كه به لحاظ واقعگويي بي‌معنايند، تأسيس[يا وضع] كرد.
به اعتبار اين قواعد، مي‌توان گفت(11)مترادف با (10) است. در نتيجه يكي از استدلال‌هاي اقامه شده در بالا:
(A) چنين نيست كه همة كلاغ‌ها سياه‌اند
بنابراين يا چنين نيست كه همة كلاغ‌ها سياه‌اند يا خداگلو برفيداست.
تقليل مي‌يابد به اين استدلال كه:
(B) چنين نيست كه همة كلاغ‌ها سياه‌اند.
بنابراين، چنين نيست كه همه كلاغ‌ها سياه‌اند
 و در اين استدلال آن بخش از نتيجه كه به لحاظ واقعگويي بي‌معناست، حذف شده است. بدين‌سان اعتبار شهودي(A) در تقرير تقليل يافته(B)، محفوظ مي‌ماند. قاعدة مورد استفاده براي حذف  يك جزء نتيجه در(A) بر طبق(P2) توجيه مي‌شود، زيرا بر طبق(P2) اين جمله كه« يا چنين نيست كه همه كلاغ‌ها سياه‌اند يا خدا گلوبرفيداست» همان معناي واقعي جمله«چنين نيست كه همه كلاغ‌ها سياه‌اند» را دارد.9 اما در استدلال دوم، نمي‌توان آن اعتبار[شهودي] را حفظ كرد، زيرا نتيجه به لحاظ واقعگويي بي‌معنا است. سالمون به اين شيوه، ناكامي تلاشي معمول را براي نشان دادن اينكه نظريه تحقيق پذيري معنا، مانع اغيار نيست، به اثبات مي‌رساند.
ولي از راه ديگري هم مي‌توان نشان داد كه(P1) مانع اغيار نيست.جمله زير را در نظر بگيريد:
(14) خداگلوبرفيد است(اگر خدا گلوبرفيد است، آنگاه  اين گل سرخ است).
مي‌توان استدلال كرد كه چون از(14) لازم مي‌آيد كه
(15) اين گل، سرخ است
و(15) از طريق مشاهدة مستقيم اين گل، اثبات مي‌شود، بنابراين(14) نيز با واسطه اثبات شده است. به علاوه از آنجا كه(14) مستلزم آن است كه
(2) خدا گلوبرفيداست
و هر گفته‌اي كه بر مبناي يك گزارة اثبات شده، نتيجه شود، خود آن نيز اثبات شده است، پس بايد گفت(2) گزاره‌اي اثبات شده و بنابر اين داراي معناي واقعگو است.
از آنجا كه هيچ مؤلفه‌ زائدي در (14) وجود ندارد و (14) منطقاً مستلزم(15) است، پس ظاهراً(14) در مجموع بر مبناي تأييد[و اثبات آشكار](15) اثبات شده و بنابراين معنادار است. اما سالمون استدلال مي‌كند كه اين فرض بر ديدگاهي عموماً مقبول ولي ناصواب دربارة  استنتاج استقرايي مبتني است كه بر طبق آن استقراء، عكس قياس است. اين نظر كه از اثبات(15)، اثبات(14) نتيجه مي‌شود، مبتني است بر اين ديدگاه  ناصواب كه اگرH به روش قياسي مستلزمC، باشد، پس از تأييد [اثبات‌]C، به روش استقرايي تأييد [و اثبات]H نتيجه مي‌شود. سالمون نشان مي‌دهد كه بسياري از مسائل [و مشكلات] مربوط به نظريه تحقيق‌پذيري معنا كه در منابع فلسفي مورد توجه قرار گرفته‌اند و از جمله نقادي الانزوچرچ (1949،Church) به تقرير آلفرد جي. آير ـ كه بسيار هم به اين نقادي استناد شده است‌ ـ بر اين ديدگاه ناصواب درباره استقراء، مبتني است. و در ادامه نشان مي‌دهد كه چگونه مي‌توان با تعريف [و تحديد] دقيق‌تري از استقراء و روابط تأييد [و اثبات ميان قضايا]،‌مثال‌هايي را كه  منتقدان معمولاً [به منزله مثال نقضي‌] آورده‌اند، دفع كرد.
تلاش‌هاي سالمون براي مقابله با مسائلي كه منتقدان مطرح كرده‌اند، فقط در حد سرآغاز بحث است، زيرا در حال حاضر نظريه‌اي?منقّح10 درباره تاييد [يا اثبات] در اختيار نداريم تا به حسب آن بشود [دقيقاً] معلوم كرد در چه صورتي يك جمله، مؤيد?[و اثبات‌كننده] جمله ديگر است. سالمون استدلال مي‌كند كه مهم درك اين مطلب است كه بسياري از مسائل‌ [و اشكالات] مطرح شده عليه نظريه تحقيق‌پذيري معنا، در حقيقت متوجه نارسايي نظريه تحقيق‌پذيري معنا كه برحسب روابط [و نسبت‌هاي] اثبات و ابطال تشريح شده است، نمي‌شود. بلكه اين مسائل، متوجه نارسايي آن نظريه اثبات [يا تائيد] است كه براي تشريح اين روابط مورد استفاده قرار گرفته است.
به دليل همين ترديدها است كه مارتين (P.77, 1990)، نتيجه گرفته است كه اين مدعا كه سخن گفتن از خدا معناي واقعگو ندارد، فقط به صورت در بادي نظر توجيه شده است و خطا است كه ملحدان، مدعاي خويش [مبني بر انكار خدا] را كاملاً‌ بر نظريه تحقيق‌پذيري معنا مبتني سازند.

نتيجه‌گيري
تلاش‌هايي براي مقابله با تحدي تحقيق‌گرايانه خواه با نشان دادنِ اين كه  گفتار ديني تحقيق‌پذير است و خواه از طريق اثبات اين كه  مي‌توان يك تبيين نا ـ شناختاري از اين گفتار به دست داد، انجام شده است؛ هرچند اين تلاش‌ها نوميدكنده به نظر نمي‌رسند11، ولي نفي اين تحدي عجولانه مي‌نمايد. به رغم رد و انكار نظريه تحقيق‌پذيري معنا از سوي بيشتر فيلسوفان دين معاصر، اين نظريه تا حد زيادي قابليت پاسخگويي به اشكالات وارد شده به آن را دارد و افزون بر اين مي‌تواند ابزار مهمي براي نقادي فلسفي باشد. تحقيقات نيلسن نشان مي‌دهد كه مي‌توان آن را به شيوه عالمانه [و پخته‌اي] تقرير كرد و تحقيقات سالمون حكايت از آن دارد كه بسياري از مسائل [و اشكالات وارد شده به] آن بر مبناي نظريه‌اي مستوفاتر درباره تأييد قابع دفع است.

پي‌نوشت ها:
1. An Enquiry Concerning Human Understanding.  //  2. Charles Bradlaugh.  //  3. self-contradictionary.
4ـ theoritical science. منظور آن بخش از علم تجربي معاصر است كه دربارة موضوعاتي مانند منشأ عالم يا بنيادي‌ترين مرتبه عالم طبيعت بحث مي‌كند؛ چون وارسي تجربي در مورد چنين موضوعاتي، امكان‌پذير نيست، بنابراين آنها را مباحث نظري در علم تجربي مي‌دانند. بديهي كه برطبق اصل تحقيق‌پذيري، بايد همة گزاره‌هاي ناظر به اين مباحث، بي‌معنا باشند.
5- Wittgensteinian Fideism.
6ـ نيلسن براي آنكه نشان دهد اصل تحقيق‌پذيري، بي‌مبنا و مِنْ عندي نيست، مشكل «سخن گفتن از خدا» را متذكر مي‌شود. و چون در حوزه زبان عادي معيار تحقيق‌پذيري در تعيين جملات معنادار كارآيي دارد مي‌توان از اين معيار در حوزه زبان دين نيز بهره جست. سخن نيلسن در صورتي درست است كه بپذيريم ميان زبان عادي يوميه و زبان دين تفاوتي وجود ندارد. ولي به نظرم همين‌كه عموماً هم موحدان و هم ملحدان به مشكلات «سخن گفتن از خدا» اذعان دارند، نشان مي‌دهد كه در اينجا با ساحت ديگري از زبان سروكار داريم كه پيچيدگي‌هاي خاص خود را دارد و نمي‌توان برحسب معيارهاي زبان عادي، درباره‌اش داوري كرد. با توجه به اينكه موحدان مي‌توانند مشكلات «سخن گفتن از خدا»‌ را ناشي از ژرفا و غناي زبان ديني بدانند، كسي كه ژرفا و غناي دين را ناديده مي‌گيرد و همة اين مشكلات را معلول بي‌معنا بودن گفتار ديني، مي‌شمارد به نوعي مرتكب مغالطة «مصادره به مطلوب» مي‌شود.  //  7ـ نقد دوم اين بود كه معيار تحقيق‌پذيري ناقضِ خود است زيرا مي‌پرسيم كه آيا گزارة حاكي از اين معيار خود به تجربه تحقيق‌پذير است يا نه. بديهي است كه چنين گزاره‌اي به تجربه تحقيق‌پذير نيست و بنابراين بي‌معنا است. نيلسن مي‌گويد اين معيار را نبايد «گزاره»‌ دانست، بلكه اين معيار يك «پيشنهاد» براي تعيين جملات واقعگو است و بنابراين بايد ديد كه آيا در اين امر كارآيي دارد يا نه. ولي به نظرم همچنان اين پرسش باقي است كه خود معيار تحقيق‌پذيري چه جايگاهي دارد. برطبق تلقي خود نيلسن كه آن را يك «پيشنهاد» مي‌داند، علي‌القاعده منظور اين است كه اين معيار چيزي چون يك «آلت/ ابزار» است. قطعاً بايد يك ابزار علمي، چيزي از جنس قواعد منطقي باشد. ولي اگر از جنس قواعد منطقي مي‌بود نبايد اين همه نقد و نظر پيرامون آن برانگيخته مي‌شد؛ مضافاً اينكه طرفداران معيار تحقيق پذيري، همانطور كه در مقاله فعلي ديده مي‌شود، عموماً به همين مقدار كه اين معيار يك «پيشنهاد» است نه «گزاره» بسنده كرده و در مقام تعيين جايگاه آن برنيامده‌اند.  //  8ـ اين مشكلات متوجه خود معيار تحقيق پذيري نيست، بلكه متوجه ابهامي است كه در تقريرهاي خاص آن كه با دقت نظر كافي بيان نشده‌اند، وجود دارد.مي‌توان تقريري واضح و بي‌ابهام از آن عرضه داشت كه دستخوش اين مشكلات نباشد. براي ابهام‌هاي مربوط به تقريرهاي مختلف اين معيار، ر.ك.:آلن. آر.وايت، روش‌هاي مابعدالطبيعه، ترجمه انشاء الله رحمتي (انتشارات حكمت، 1387)، صص 164ـ161.  //  9ـ به عبارت ديگر، به لحاظ واقع‌گويي مترادف است با جمله «چنين نيست كه همة كلاغ‌ها، سياه‌اند».
10- worked out.
11ـ در متن تعبيري آمده است كه بايد آن را ترجمه كرد «هرچند... نوميدكننده به نظر مي‌رسد». ولي اين عبارت با سياق متن همخواني ندارد.

* اين مقاله ترجمه‌اي است از:
Michael Martin, "The Verification Challenge", in Philip L. Quinn and Charles Taliaferro(Eds.), A Companion to Philosohy of Religion (Blackwell Publishers, 1997), PP. 204-212.
كتابنامه
Church.A.:"Review of Ayer's Language,Truth, and Logic." Journal of Symbolic Logic.14 (1949),pp.52-3.  //  Diamond, M.L.. and Litzenburg.T.V. Jr. (eds): The Logic of God (Indianapolis:Bobbs-Merrill,1975).  //  Hume, D.: An Inquiry Concerning Human Understanding (1748) (New York: Liberal Arts Press,1955).  //  Martin, M.: Atheism A Philosophical Justification (Philadelphia: Temple University Press,1990).  //  Nielsen, K.: An Introduction to the Philosophy of Religion (New York: St Martin's Press, 1982).  //  ______ : Contemporavy Critiques of Religion (New York: Herder & Herder, 1971).  //  Plantinga, A.: God and Other Minds (Ithaca: Cornell University Press, 1967).  //  Stein, G. (ed.): An anthology of Atheism and Rationalism (Buffalo: Prometheus Press, 1980).  //  Swinburne, R.: The Coherence of Theism (Oxford: Clarendon Press, 1977).