مهدي حائري: جامع فلسفه شرق و غرب

PDF چاپ نامه الکترونیک

مهدي حائري: جامع فلسفه شرق و غرب

نگاهي به كتاب «اصول معرفت شناسي در فلسفه اسلامي: علم حضوري»اثر دكترمهدي حائري يزدي
سيد حسين نصر
ترجمه سيد مهدي حسيني اسفيدواجاني

متن پيش رو ترجمه مقدمه اي است كه دكتر سيد حسين نصر بر كتاب «اصول معرفت شناسي در فلسفه اسلامي: علم حضوري »مرحوم دكتر مهدي حائري يزدي، نوشته كه در سال 1992 از سوي انتشارات دانشگاه دولتي نيويورك منتشر شده است. دكتر نصر در اين مقدمه، ضمن بيان مختصري از زندگي مرحوم حائري و اجمالي از تاريخ سنت زنده فلسفي در اسلام، به تبيين اهميت كتاب دكتر حائري به عنوان نمونه عالي يك اثر فلسفي اسلامي- غربي مي پردازد. به عقيده دكتر نصر، حائري خود شاهد گويايي از حيات مستمر و پوياي فلسفه اسلامي در دوره معاصر است. 
مقدمه
«اصول معرفت شناسي در فلسفه اسلامي: علم حضوري»1 تاليف مهدي حائري يزدي يک کتاب معمولي درباره فلسفه اسلامي نيست که صرفاً به مجموعه آثار موجود درباره اين موضوع که به زبان هاي اروپايي نوشته شده اند اضافه شده باشد بلکه اين کتاب يکي از نخستين آثار انگليسي است که به سنت زنده فلسفه اسلامي تعلق دارد و به قلم کسي است که مطالعات فلسفي را به شيوه سنتي فرا گرفته است. اين کتاب عمدتاً مبين سنت فلسفه اسلامي به زباني است که امروزه کاربرد دارد و به دست نويسنده اي نوشته شده که نه تنها استاد فلسفه ابن سينا و سهروردي و ملاصدرا است بلکه متفکري است که با راسل و ويتگنشتاين و کانت و جيمز نيز آشنايي کامل دارد.  علي رغم اينکه تعدادي از محققان از قبيل هانري کربن وتوشيهيکو ايزوتسو تلاش نمودند تا سنت يکپارچه فلسفه اسلامي را بهتر به غرب بشناسانند ولي احتمالاً اکثر خوانندگان هنوز منظور از «سنت زنده فلسفه اسلامي»2را نمي دانند. فلسفه اسلامي در فضاي فکري جاري که جهان غرب آن را ترسيم نموده است معادل با همان چيزي است که انديشمندان لاتين آن را «فلسفه عربي» ناميدند و به عصر ميانه واگذار کردند. حتي کساني که علايقي به فلسفه اسلامي دارند آن را با فلسفه ابن رشد لاتيني ها که حاوي منازعات ميان سنت توماس و دانس اسکاتس بود و يا با عرفان ريموند لال3 يکسان مي پندارند و اصلاً به وجود اين فلسفه در سده هاي بعدي و خارج از حوزه عربي تمدن اسلامي يعني در ايران که در طول هشت قرن گذشته محل اصلي فعاليت هاي فلسفي در جهان اسلام بود نمي انديشند. بنابراين براي بررسي کتاب حاضر و نگاهي به زندگي نويسنده آن لازم است نگاه مختصري به سنت زنده فلسفه اسلامي که کتاب و نويسنده مورد بحث به آن تعلق دارند بيافکنيم.4
سنت زنده فلسفه اسلامي
اگر چه فلسفه اسلامي با حملات شهرستاني، غزالي و فخر الدين رازي در قرن پنجم هجري(يازدهم ميلادي) در ايران و ساير سرزمين هاي شرقي اسلام رو به افول گذاشت ولي سير آن به سوي اسپانيا صرفاً براي اين نبود که با وجود ابن باجه، ابن طفيل و ابن رشد اندک مدتي از حال و هواي مطلوبي برخوردار شود و سرانجام در انتهاي غربي جهان اسلام ناپديد گردد. فلسفه ابن سينا به دست نصيرالدين طوسي و حلقه فکري او در قرن هفتم هجري(سيزدهم ميلادي) احيا شد در حالي که دو نسل قبل از آن نگرش فکري جديدي به کوشش سهروردي آغاز شد که آن را مکتب اشراق5 ناميده بود. علاوه بر آن «علم عرفان»6 يا معرفت باطني در همين زمان به دست ابن عربي ضابطه مند شد و به سرعت به نحو بسيار خلاقانه اي شروع به تعامل با سنت فلسفه اسلامي و همچنين الهيات و کلام که خود در حال فلسفي تر شدن بود کرد. نتيجه همه اين پيوندها، قرن ها فعاليت فلسفي مستمر در ايران بود که نشانه آن شخصيت هايي از قبيل قطب الدين شيرازي، دبيران کاتبي، اثير الدين ابهري، ابن ترکه اصفهاني، خاندان دشتکي و شخصيت هاي عديده ديگري است که در جهان غرب چندان شناخته شده نيستند. نتيجه اين دوره از اختلاط و ارتباط انديشمندان که مدت سه قرن به طول مي انجامد «مکتب اصفهان» است که در قرن دهم هجري(شانزدهم ميلادي) بدست ميرداماد بنيان گذاري شد و با شاگرد او ملاصدرا که عقايدش در اکثر صفحات اين کتاب بازتاب يافته است به نقطه اوج خود مي رسد.
علي رغم پستي و بلندي هاي بسيار در اواخر دوره صفويه و تخريب قسمت اعظم اصفهان با هجوم افاغنه در قرن دوازدهم هجري(هجدهم ميلادي)، مشعل فلسفه اسلامي به همت ملاصدرا از نو روشن شد و تا دوره قاجار که اصفهان به کوشش ملا علي نوري يک بار ديگر مرکز عمده اين فلسفه شد ادامه يافت. در عين حال تهران نيز کم کم از قرن سيزدهم هجري(نوزدهم ميلادي) به بعد به عنوان يکي از مراکز فعاليت فلسفي مطرح گرديد. در طول اين دوره فلاسفه مهمي همچون حاجي ملا هادي سبزواري و ملا علي زنوزي پديدار شدند و رساله ها و کتاب هاي ارزش مندي نوشتند که تا امروز آنها را در محافل سنتي ايران مي خوانند و تدريس مي کنند. اين افراد شاگردان بسياري تعليم دادند که سنت زنده اين مکتب را با تاکيدي که بر تعليم شفاهي داشت به همراه مکتوبات خود به دوره پهلوي و جهان معاصر منتقل نمودند. اساتيدي همچون ميرزا مهدي آشتياني و ميرزا طاهر تنکابني جزو اين دسته از شخصيت هاي مهم بودند. پس از آن آيه الله سيد ابو الحسن قزويني در قزوين و تهران، سيد محمد کاظم عصار و آيه الله سيد احمد خوانساري در تهران و آيه الله روح الله خميني و سپس علامه سيد محمد حسين طباطبايي در قم به دنبال آنان آمدند. مهدي حائري يزدي نزد چنين معلمان و اساتيدي تلمذ کرد و از تعاليم شفاهي و دانش وسيع آنان در زمينه متون فلسفه اسلامي بهره برد. تفسير اين متون در چارچوب يک سنت فکري زنده انجام مي شود که محدوده زماني بيش از هزار سال را فرا مي گيرد و به ريشه هاي فلسفه اسلامي بر مي گردد. حائري يزدي محصول و سخنگوي اين سنت است و در عين حال نماينده يکي از مهمترين تعاملات اين سنت با فلسفه غرب است.
مهدي حائري يزدي
براي اينکه رابطه کتاب حاضر را با سنت فلسفه اسلامي که اين کتاب به آن تعلق دارد بهتر بفهميم لازم است زمينه تحصيلي و فکري نويسنده اثر را نيز مورد بحث قرار دهيم. مهدي حائري يزدي در سال 1923 در يکي از خانواده هاي عالي مرتبه از علماي مذهبي در قم متولد شد. پدر او آيه الله شيخ عبد الکريم حائري يزدي مشهورترين و با نفوذترين عالم مذهبي شيعه در زمان خود و مرجع تقليد7 اکثر شيعيان بود. او بود که در زمان حکومت رضا شاه قم، شهر مقدس واقع در صد کيلومتري جنوب تهران، را به مرکز عمده مطالعات شيعيان در ايران تبديل کرد و آن را رقيب جدي نجف در عراق قرار داد. بنابراين مهدي جوان در يک خانواده متدين که به تقوي و پايبندي مذهبي شهرت داشتند بزرگ شد. تعليمات اوليه او به دست پدرش انجام شد و سپس مطالعات سنتي رسمي را در شهر قم آغاز کرد و در علوم نقلي8 و عقلي9 استاد شد و در زمينه فقه اسلامي و کلام و فلسفه به سطح اجتهاد10 رسيد. از آنجا که معلم در آموزش هاي سنتي اسلامي از مقام والايي برخوردار است لازم است از برخي اساتيد مشهور او نيز ذکري به ميان بياوريم. مهدي حائري فقه را نزد سيد محمد حجت کوه کمره اي و آيه الله بروجردي معروف که به عنوان رهبر شيعيان جانشين آيه الله شيخ عبد الکريم حائري يزدي شده بود فرا گرفت.
اما مهدي حائري از ايام جواني مجذوب علوم عقلي شده بود که به لحاظ سنتي فلسفه اسلامي محور اصلي آن را تشکيل مي داد. بنابراين وي در جستجوي يافتن بهترين اساتيد در اين زمينه برآمد يعني افرادي که سنت هزار ساله فلسفه اسلامي را در ايران حفظ کرده بودند. او «شرح الهدايه الاثيريه» که شرح ملاصدرا بر کتاب اثير الدين ابهري و از کتب مشائي بود و نيز کتاب «شرح الاشارات» را که شرح نصير الدين طوسي بر کتاب مشهور «الاشارات و التنبيهات» ابن سينا بود نزد آيه الله سيد احمد خوانساري در تهران خواند. رياضيات سنتي را هم که مبتني بر متون اقليدس بود نزد همان استاد ارجمند فرا گرفت. مهدي حائري «شفا»ي ابن سينا را که يکي از دانشنامه هاي سطح عالي فلسفه مشّاء است نزد يکي از بزرگترين علماي متأخر فلسفه اسلامي يعني ميرزا مهدي آشتياني فرا گرفت. ميرزا مهدي اين کتاب را در قم و تهران به اين طلبه جوان و مشتاق آموخت. در مورد فلسفه مکتب ملاصدرا نيز حائري اسفار اين استاد و «شرح منظومه» حاج ملا [هادي] سبزواري را که از شارحان ملاصدرا در دوران قاجار بود نزد آيه الله روح الله خميني که در آن زمان فلسفه و عرفان11 در قم تدريس مي کرد فرا گرفت. حائري براي فراگيري نجوم سنتي نزد سيف الله ايسي به مشهد خراسان نيز سفر نمود.
دوره طولاني تلمذ نزد اساتيد شهير، حائري را در فلسفه اسلامي سنتي متبحر ساخت ولي اين خاتمه تحصيلات رسمي او نبود. وي که آرزو داشت در زمينه رشته هاي جديد و شيوه هاي جاري نگرش به مطالعه موضوعات اسلامي نيز مهارت به دست آورد وارد دانشگاه تهران شد و در سال 1952 دکتراي خود را از دانشکده الهيات دريافت کرد. در اين دانشکده سعي مي شد آموزش هاي سنتي اسلامي و روش هاي جديد تحقيق و مطالعه را که از غرب وارد ايران شده بود به يکديگر پيوند بزنند. تجربه مزبور اشتهاي حائري را برانگيخت تا در زمينه تفکر غربي مستقيم تر و موثق تر کسب تجربه نمايد. بدين منظور عازم غرب شد و در آنجا بيش از يک دهه براي مطالعه رسمي و نظام مند فلسفه غرب در دانشگاه هايي همچون ميشيگان و تورونتو صرف کرد. در آنجا درجه کارشناسي ارشد در  فلسفه را گرفت و پس از آن نيز دکتراي فلسفه را در سال 1979 دريافت کرد. وي که در زبان انگليسي و ابزار فکري انديشه غرب استاد شده بود در طول ساليان متمادي در دانشگاه هايي همچون هاروارد و جورج تاون در آمريکا، مک گيل در کانادا و آکسفورد در انگلستان نيز به تدريس پرداخت. وي در سال 1979 به ايران بازگشت تا استادي فلسفه اسلامي در دانشگاه تهران را از سر بگيرد و به «انجمن فلسفه ايران»12 ملحق گردد. اگر چه او اکنون رسماً بازنشست شده است ولي هنوز در منزل مسکوني خود در تهران  به تعليم و تدريس تعـدادي از دانشجويان سطوح عالي مشغول است.13
شخصيت هاي متعددي بودند که به سنت فلسفه اسلامي تعلق داشتند و به بحث و نظر درباره فلسفه و انديشه غرب پرداخته اند از قبيل علامه طباطبايي استاد بزرگ فلسفه سنتي، عرفان و تفسير قرآن که «روش فلسفه رئاليسم»14او پاسخ فلسفه اسلامي به ماتريالسم ديالکتيک مارکسيست ها است. در اين فهرست مي توانيم شاگرد او آيه الله مرتضي مطهري و فيلسوف اسلامي با استعداد عراقي باقر صدر را نيز نام ببريم. اما هيچ يک از اين شخصيت ها انديشه غربي را دست اول و به زبان اصلي آنها نمي دانستند بلکه از طريق متون ترجمه شده آنها را مي فهميدند. برخي از اين ترجمه ها به هيچ وجه دقيق نبودند. تا آنجا که مي دانم قبل از مهدي حائري تنها يک شخصيت بود که با وجود تحصيل و رشد در نظام مدارس سنتي در زمينه فلسفه اسلامي به شيوه سنتي تعليم گرفته و در عين حال انديشه غربي را بطور مستقيم و دست اول فرا گرفته است. اين شخصيت سيد کاظم عصار يکي ديگر از اساتيد ارجمند متأخر ايران در فلسفه و عرفان بود. اما عصار نوشته هاي خود را به موضوعات اسلامي سنتي محدود کرده بود. حائري را مي توان نخستين فردي دانست که از ايام جواني از علوم اسلامي سنتي و انديشه هاي ابن سينا، سهروردي، ابن عربي، نصير الدين طوسي، ملا صدرا و ديگران بهره گرفت و در عوالم کانت و هگل و راسل و ويتگنشتاين غوطه ور شد و سپس درباره مشکلاتي که انديشه غربي آنها را مطرح ساخته بود مطلب نوشت.  بنابراين نوشته هاي او در عرصه انديشه اسلامي معاصر از اهميت خاصي برخوردار است.
در واقع مهدي حائري يزدي يکي از نمايندگان مهم سنت فلسفه اسلامي است. او يکي از فلاسفه اسلامي است که به سنت زنده فلسفه اسلامي تعلق دارد اما به بحث از مشکلات و مسايلي مي پردازد که انديشه غربي آنها را مطرح ساخته است و از چالش فکري غرب استقبال مي کند. نوشته هاي او فقط به امور تاريخي نمي پردازد و صرفاً بازتاب ضعيفي از مفاهيم غربي نيست که به کسوت ايراني يا عربي درآمده باشد چنان که در بسياري از کساني که فلاسفه اسلامي متجدد ناميده شده اند مشاهده مي کنيم. حائري انديشمند معاصر مهمي است که آراء او کاملاً اسلامي و به معناي اصيل کلمه عميقاً فلسفي است. علاوه بر آن او به زباني مي نويسد که هم براي دانشجويان سنتي فلسفه اسلامي و هم براي کساني که در مکاتب فلسفي آنگلو ساکسن يا اروپاي قاره اي دهه هاي اخير پرورش يافته اند جامعيت دارد. مهدي حائري يزدي مقالات متعدد و کتاب هاي مهمي به زبان فارسي و عربي و چند کتاب هم به زبان انگليسي نوشته است که از آن ميان احتمالاً کتاب حاضر از همه مهمتر است. کتاب هاي او عبارتند از: «علم کلي»15، «کاوشهاي عقل نظري»16، «آگاهي و گواهي»17، که ترجمه و شرح «التصور و التصديق» ملاصدرا است، «کاوشهاي عقل عملي»18 که برخي مسايل فلسفه اخلاق را به شيوه اي که در انديشه اسلامي بي سابقه است مورد بحث قرار مي دهد، «هرم هستي»19 و «متافيزيک»20. وي شرحي نيز به زبان عربي بر کتاب شفاي ابن سينا نوشته که هنوز به چاپ نرسيده است. 
اين آثار به همراه مقالات متعدد، حائري را همچون فيلسوفي ارجمند مي نماياند که در سنت فلسفه اسلامي استوار ايستاده است و در عين حال مسايل عديده را به شيوه اي مورد بحث قرار مي دهد که نمي توان مشابه آن را در آثار اساتيد گذشته يافت. وي به معناي سنتي و نه به معناي عادي آن متفکري اصيل و ريشه دار است بدين معنا که به مبنا و ريشه و به اصول رجوع مي کند و براي حل مشکلات و وضعيت هايي که اساتيد اسلامي قديم با اکثر آنها مواجه نبودند را به کار مي بندد. او از يک طرف به مسايل متعارف فلسفه اسلامي مي پردازد و از سوي ديگر مشکلات ناشي از چالش هايي که تفکر فلسفه جديد غرب براي سنت هاي فکري غير غربي ايجاد کرده مورد بحث قرار مي دهد. حائري استاد انديشه هاي تطبيقي نيز هست و همين کتابش برخي از بهترين منابع مکتوب در زمينه فلسفه تطبيقي را با توجه به فلسفه اسلامي و غربي در بر دارد.

اصول معرفت شناسي در فلسفه اسلامي: علم حضوري
کتاب حاضر يکي از مهم ترين آثار مهدي حائري است و به موضوعي در فلسفه اسلامي مي پردازد که نخستين بار شهاب الدين سهروردي آن را تشريح کرد. بنيانگذار مکتب اشراق معرفت شناسي خود را بر اساس تفکيک و تمايز ميان علم حصولي21 و علم حضوري بنا کرد. حائري کتاب خود را با همين تمايز آغاز مي کند و سپس معناي علم حضوري و پيامدهاي آن را براي معرفت شناسي، کيهان شناسي، الهيات به معناي اخص و عرفان به تفصيل بيان مي کند. وي ميان علم مبتني بر مفهوم شيئي در ذهن که خود غايب از ذهن است و علم مبتني بر شيئي که خود در ذهن حاضر است و وجود خود شيء از علم به آن شيئ غير قابل تفکيک است قاطعانه قايل به تمايز است.
نويسنده به شيوه اي استادانه در باب معناي ژرف علم حضوري به بحث مي پردازد به نحوي که آن را با معرفت نفس به خود يا علم به ذات يا علم خداوند به جهان و وجود عالم به منزله علم حضوري خداوند مرتبط مي سازد. وي مفصلاً درباره کانت، راسل، ويتگنشتاين و کساني که بدون آگاهي از واقعيت و معناي علم حضوري، معرفت شناسي خود را مطرح کردند به بحث مي پردازد. او همچنين با نظر فلاسفه مسلمان مشائي که به جاي علم حضوري خداوند، عالم را نتيجه علم خدا به خود دانستند به مخالفت مي پردازد. بر اساس نظريه علم حضوري و در ادامه تعاليم سهروردي و ملا صدرا، حائري معناي صدور[يا فيض] را در کيهان شناسي به تفصيل شرح مي دهد و آن را با علم حضوري خداوند و فناي  صوفيه که مطابق آن فرايندي معکوس رخ مي دهد و نفس انسان دوباره به سوي خداوند باز مي گردد مرتبط مي سازد.
کتاب حاضر تا حد زيادي با فلسفه تصوف و عرفان نيز مرتبط است. حائري ميان زباني که درباب عرفان است و زبان خود عرفان تمايز قايل است. وي به شيوه اي استادانه بحث هاي ويليامز جيمز و و.ت. استيس را درباب فلسفه تصوف به نقد مي کشد. بحث حائري از توصيف ناپذيري در تصوف نه تنها آشنايي بر علم و آگاهي وي از تصوف دلالت دارد بلکه حاکي از آن است که او خود به لحاظ وجودي نيز در اين مسير قدم گذارده است. در عين حال تحليل فلسفي او درباره زبان تصوف در پرتو علم حضوري چشم انداز وسيعي را براي فلسفه تصوف در محيط تفکر غربي مي گشايد. در کتاب حاضر خواننده تفاوت ها و مشابهت هاي ميان ابن سينا و کانت، ابن عربي و جيمز و سهروردي و راسل را در مقايسه با يکديگر مشاهده مي کند البته به شيوه اي کاملاً متفاوت با مطالعات تطبيقي سطحي که غالباً در ميان محققان شرقي که نسبت به فلسفه غربي احساس حقارت مي کنند و يا در ميان محققان غربي که معناي تعاليم سنتي و تفاوت ميان يک متأله سنتي و يک فيلسوف متجدد غير الهي را نمي دانند مشاهده مي شود. حائري ميان دو فلسفه اسلامي و فلسفه غربي به سير و گشت مي پردازد و بنايي مي سازد که مکمل قابل توجهي براي سنت زنده فلسفه اسلامي است. در اين کتاب خواننده ترکيب پارسايي و پرهيزکاري را با علم و آگاهي و قطعيت فلسفي را با شهود عرفاني مشاهده مي کند به نحوي که نويسنده را به خلف ارزشمندي براي حکما و فلاسفه اسلامي قديم تبديل مي کند. در واقع نويسنده خود تجسم تعليماتي است که درباره آنها قلم به دست گرفته و به نگارش پرداخته است. او فروتني را با دقت نظر منطقي و شناخت فلسفي دقيق را با ايمان مذهبي عميق به هم مي آميزد. شخص او نه تنها صاحب قواي ذهني توانمندي است بلکه قلبي مملو از عشق به خدا و انسان دارد. او را دانشي است که فقط از مغز نشأت نگرفته است بلکه به قلمرو هوش دل تعلق دارد. حائري از آن نوع فلاسفه سنتي اسلامي است که هم عالم و حکيم و منبع علم و سرچشمه محبت و انسانيت است و هم شخصي است که فلسفه و معنويت در وحدتي خيره کننده در وجود او در هم تنيده اند. بنابراين جاي بسي خوشوقتي است که اين اثر مهم اکنون در دسترس عموم مردم مغرب زمين قرار مي گيرد. اميد است که هم پژوهندگان انديشه اسلامي و هم فلسفه غربي بطور جدي آن را مطالعه کنند زيرا اين کتاب قطعاً يکي از محصولات مهم جديد متعلق به سنت زنده تفکر عقلي اسلامي است سنتي که علي رغم فراز و نشيب هاي روزگار تا امروز به حيات خود ادامه داده است. کتاب حاضر نقش بسيار با اهميتي را بايد ايفا نمايد زيرا حکمت هزار ساله اي را که انسان معاصر سخت بدان محتاج است به ديگران عرضه مي نمايد.

پي نوشتها:
1- Mahdi Ha'iri Yazdi.The Principles of Epistemology in Islamic Philosophy: Knowledge By Presence. (Albany: State University of New York Press, 1992).
2- Living Islamic Philosophical Tradition.  //  3- Raymond Lull.
4ـ براي مطالعه بيشتر در باره اين موضوع بنگريد به:
H. Corbin, La Philosophie iranienne islamique aux XVIIe et XVIIIe siecles (Paris, 1981); H. Corbin (in collaboration with S. H. Nasr and O. Yahya), Histoire de la philosophie islamique (Paris, 1986); H. Corbin, L'Iran et la philosophie (Paris, 1990); S. H. Nasr, Three Muslims Sages (Delmar N.Y., 1979); M. M. Sharif, ed., A History of Muslim Philosophy, 2 vols. (Weisbaden, 1963-66); T. Izutsu, The Concept and Reality of Existence (Tokyo, 1971); S. H. Nasr, Islamic Life and Thought (Albany, N.Y., 1981); S. H. Nasr, Islamic Philosophy in Contemporary Persia (Salt Lake City, 1972); and S. H. Nasr, "Theology, Philosophy and Spirituality," in Islamic SpiritualityManifestations, ed. S. H. Nasr (New York, 1991), pp. 395-446.  //  5- School of Illumination.  //  6- Science of Mysticism.  //  7- The Person emulated.  //  8- Transmitted Sciences.  //  9- Intellectual Sciences.  //  10- Highest Authority.  //  11- Gnosis.  //  12- Iranian Academy of Philosophy.
13ـ مقدمه کتاب دکتر نصر در زمان حيات دکتر حائري يزدي نوشته شده است. دکتر حائري يزدي در تاريخ 17/4/1378 در سن 76 سالگي دار اني را وداع گفت.(مترجم)  //  14ـ منظور کتاب معروف «اصول فلسفه و روش رئاليسم» است که با حواشي استاد مرتضي مطهري منتشر گرديد.(مترجم)
15- Universal Knowledge.  //  16- Investigations of Pure Reason.  //  17- Concept and Judgement.  //  18- Investigations of Practical Reasons.  //  19- The Pyramid of Existence.  //  20- Metaphysics.  //  21- Knowledge by Concept or Conceptualization.