مسئله اي به نام پديدار شناسي

PDF چاپ نامه الکترونیک
سخن دبير دفتر ماه

مسئله اي به نام پديدار شناسي


در این نوشتار ابتدا گزارش کوتاهی از وضعیت پدیدارشناسی در ایران می دهم و نتیجۀ مشاهدات میدانی ام را در چند بند همراه با برخی پرسش های حاصل از چنین وضعیتی   بیان می کنم. سپس نیازهای ناشی از این پرسش ها را توصیف می کنم که ربط مستقیمی به شکل گیری چند دفتر دربارۀ پدیدارشناسی در ماهنامۀ اطلاعات حکمت و معرفت دارد. همچنین دربارۀ نحوۀ انتخاب مقالات و همکاران این مجموعه نکاتی را به اختصار خواهم گفت. در ادامه به معرفی دفتر نخست و مقالاتش خواهم پرداخت. پایان‌بخش سخن دبیر هم چند نکتۀ تکمیلی دربارۀ رسم الخط و مقالات اين دفترها  خواهد بود.
دربارۀ پدیدارشناسی کتاب ها و مقالات بسیاری ترجمه و تألیف شده است1 و شاید دربارۀ مقدمات و آشنایی با این جنبش فلسفی به اندازۀ کافی مطالب درآمدگونه منتشر شده باشد. ما هم در سه شماره ای که با عنوان «فلسفۀ معماری: پدیدارشناسی مکان»2 در ماهنامۀ حکمت و معرفت داشتیم تا اندازه ای به این موضوع پرداختیم. شاید بتوان گفت عمده ترین تفاوت پدیدارشناسی با دیگر جنبش های فلسفی این باشد که فقط در فلسفه نمانده و راهش را به سوی حوزه های دیگر از هنر، روان شناسی، علوم تربیتی و اجتماعی گرفته تا پزشکی و پرستاری و معماری گشوده است و خروجی اش به اشکال مختلف منتشر شده است3؛ برای نمونه در نشریات مختلف، با استفاده از رویکردهای پدیدارشناختی یا به طور مستقیم با روش پدیدارشناسی مقالاتی نگاشته می شود. استادان رشته های مختلف (غیر از فلسفه) دانشجویانشان را برای نگارش رساله هایی که عنوان پدیدارشناسی را بر خود دارند، راهنمایی می کنند. واژۀ پدیدار و پدیدارشناسی به کرات در فضای مجازی در بحث های عمومی و تخصصی در بافتِ درست و نادرست استفاده می شود. در کتاب ها و مقالات فلسفی، پدیدارشناسی جنبشی پیچیده  با ظاهری ساده است که بیش از همه وامدار ادموند هوسرل است اما طیف وسیعی از فیلسوفان مختلف را زیر چتر واحدی گرد می آورد، اما در عین حال در حوزه‌های مختلف بیرون از فلسفه به زیستش ادامه می دهد. گاهی پدیدارشناسی یادآور تفکر و زیست شاعرانه و تفسیر آزاد و حتی دلبخواهی است4، گاهی هم پدیدارشناسی یادآور تفاسیر عارفانه و تجلی شهودات رمزی بر قلب فرد است،  گاهی کاملا بر خلاف این موضع پدیدارشناسی راه دستیابی به شناخت حقیقیِ قابل تعمیم برای جمع در برابر فرد است. در مواقعی هم پدیدارشناسی روش گام به گامی است که می کوشد پژوهشگر را برای انجام یک پژوهش کیفی و باز یاری کند.5 گاهی، توصیف‌کردن پدیدارشناسی به مثابۀ روش از سوی عده ای، حکم درک‌نکردن گوهر مقصود اندیشۀ فیلسوفانِ بنیان گذارش را از سوی عده ای دیگر دارد. 6 در نگاه برخی پدیدارشناسی مسیر آمیخته ای با شهود و اندیشه است و در نگاه عدۀ دیگر پدیدارشناسی بیراهه‌رفتن و دور‌شدن از وضوح و تمایز است. در تفسیری، پدیدارشناسی وجه اشتراک اندیشۀ گروهی از فیلسوفان در دورۀ تاریخی مشخصی است که اکنون دوره اش به سر رسیده است و در تفسیری دیگر پدیدارشناسی از یونان باستان در نخستین بارقه های اندیشۀ فیلسوفان وجود داشته و هنوز هم به اشکال مختلف در حال ظهور و بروز است. شاید این ها فقط بخشی از تفاسیر متعدد و متنوع از پدیدارشناسی باشد اما همین گزارش و توصیف مختصر از تشتت آرا  در آثار این حوزه خبر می دهد. در واقع تجربه و مشاهدۀ میدانی نگارنده از مطالعه در حوزۀ پدیدارشناسی و تعامل با برخی از پژوهشگران و مترجمان این حوزه چند موضوع را برایم آشکار کرد:
1. پیش از همه اینکه گروه های مختلفی در ایران به شکل های مختلف به ترجمه، تألیف و پژوهش در حوزۀ پدیدارشناسی می پردازند.
2.  این افراد تعاریف و تفاسیر بعضا متفاوتی از پدیدارشناسی دارند.
3. گاه شاهد ترجمه های مختلف و واژه گزینی های متعدد هستیم و در مواردی حتی بر سر ترجمۀ برخی از واژگان و مفاهیم تخصصی توافقی وجود ندارد.7
4.  نبودن ارتباط و تعامل انتقادی و پیوسته میان این افراد برای بررسی آثار ِتألیف و ترجمه و نبودن تلاش برای یکدست سازی معادل ها ویا دستِ کم پرسش از اینکه دلایل این تفاوت ها چیست؟ تا چه میزان بنیادی است و آیا اساسا نیازی به یکدست سازی وجود دارد یا خیر؟8
5.  نبود بررسی انتقادی پژوهش هایی که با نام پدیدارشناسی چه در حوزۀ فلسفه و چه در دیگر حوزه های بیرون از علوم انسانی انجام می شود.
6. به بحث نگذاشتن نتایج پژوهش ها و سنجش میزان اعتبار و تعمیم‌شان.9
پرسش های مختلفی دربارۀ این تشتت در ذهنم شکل گرفت، مانند این که علل و دلایل این اختلافات چیست؟ آیا منشأ اختلاف و خاستگاه ظهور چنین وضعیتِ به ظاهر واگرایی، در خودِ جنبش پدیدارشناسی ا ست یا به نحوۀ ورودش به ایران و روایت اندیشمندان ایرانی از آن مربوط می شود؟ چه میزان از اختلافات به ترجمه ها و برگردان متون باز می گردد؟ چه میزانش به سلایق و نحوۀ گزینش منابع انتخاب شده برای ترجمه؟ آیا ترجمه‌نشدن آثار از زبان اصلی شان در میزان فهم از این جنبش مؤثر بوده است؟ درک جنبش فلسفی پدیدارشناسی چقدر وابسته به دانش دقیق و مفهومی از تاریخ فلسفه است و در این میان نقش فلسفه جدید به ویژه از دکارت به این سو چقدر است؟ آیا رقابت برای پیشی‌گرفتن پدیدارشناسی آلمانی و فرانسوی بر یکدیگر در درک ما از پدیدارشناسی تأثیرگذار بوده است؟ مسائل فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی ما در اقبال به پدیدارشناسی و برخی از فیلسوفان شهيرش چقدر مؤثر بوده است؟ نخستین آموزگاران و راویان پدیدارشناسی، مفاهیم اصلی این جنبش را در چه «بافت» و «بستری» و با چه «هدفی» به کار گرفتند و آموزش دادند؟ وقتی می گوییم درآمدی «پدیدارشناسانه» یا «پدیدارشناختی» بر فلسفۀ فلان فیلسوف مثلا دکارت مقصود چیست؟ واژۀ پدیدار و پدیدارشناسی نزد فیلسوفان پیش از هوسرل مثلا هگل به چه‌ معناست؟ پدیدارشناسی که در رشته های دیگر علوم انسانی و علوم تجربی مثل پزشکی و پرستاری به‌ویژه به مثابۀ روش به  کار می رود چه نسبتی با پدیدارشناسی فلسفی دارد؟ اساسا برای به کارگیری پدیدارشناسی به مثابۀ «روش» در پژوهش کیفی، به دانش تاریخی فلسفی و آشنایی عمیق تر با مفاهیم اصلی جنبش پدیدارشناسی نیاز است؟ وقتی می گوییم پیروی از پدیدارشناسی هایدگر در پژوهش، مقصودمان چیست؟ آیا هایدگر الگویی گام به گام چنان که در قاموس متودولوژی مرسوم است، در اختیار پژوهشگر قرار داده است؟  اگر چنین الگویی وجود ندارد، چگونه پژوهش دربارۀ یک موضوع خاص برای نخستین بار پیش می رود؟ اگر اساسا بنا نیست هایدگر چنین الگویی بدهد یا با فلسفه اش مغایر است، پژوهش هایی که با نام پدیدارشناسی هایدگر انجام می شود چه معنا و مفهومی از پدیدارشناسی مدنظرشان است؟ تعمیم نتایج پژوهش های پدیدارشناسانه چگونه خواهد بود؟ نتایج پژوهش ها چگونه بررسی و ارزیابی می شود؟ آیا این پژوهش ها بیشتر کاربردی خارج از حوزۀ فلسفه دارند یا ممکن است بتوان پژوهش های پدیدارشناسانه ای هم طراحی کرد که به مثابۀ روشی برای خوانش دوبارۀ مفاهیم و آثار فلسفی به کار رود؟ و پرسش های بیشتری که می توان با توجه به وضع موجود طرح کرد.
از این رو بر اساس شواهد، پرسش ها، نیازها و آثار منتشر شدۀ موجود، مجموعه ای از چند دفتر برای شناخت بهتر پدیدارشناسی و یافتن پاسخ برخی پرسش ها یا روشن‌تر‌شدن پرسش های بنیادی طراحی کردم10. هر چند این دفترها به هیچ وجه ادعای همه جانبه‌بودن یا پاسخ به تمام این پرسش ها را ندارند اما در صورت به ثمررسیدن‌شان، می توان امیدوار بود که بخشی – حتی اندک- از کمبودهای این حوزه را رفع کنند و بر برخی ابهامات نوری بیفکنند. در جمع بندی نهایی به هفت به علاوه یک دفتر رسیدم. دفتر نخست با عنوان «چیستی و زمینه های شکل گیری جنبش پدیدارشناسی» حکم درآمدی بر مباحث مربوط به پدیدارشناسی است و زمینه های شکل گیری این جنبش را از نخستین بارقه هایش تا پیش از هوسرل بررسی می کند. همچنین علاوه بر بررسی مبانی روش شناختی پدیدارشناسی و تفاوت پدیدارشناسی به مثابۀ روش و راه، آن را به مثابۀ فلسفۀ اولی می نگرد. دفترهای دوم تا ششم عبارتند از: پدیدارشناسی آلمانی، پدیدارشناسی فرانسوی، پدیدارشناسی هنر، پدیدارشناسی ادبیات، پدیدارشناسی اخلاق، پدیدارشناسی در حوزۀ علوم تجربی و علوم انسانی. علاوه بر این هفت دفتر، در نهایت و پس از انتشار تمام این مجموعه، شمارۀ پایانی به «ما و پدیدارشناسی» اختصاص خواهد یافت که علاوه بر نگاه انتقادی به نسبت میان پدیدارشناسی با جامعۀ دانشگاهی و به ویژه پژوهشگران و مترجمان این حوزه، به دلایل اقبال به این جنبش بیرون از فلسفه، اختلاف نظرها و در مواردی تشتت و عدم انسجام و یکدستی در ترجمه و تألیف خواهیم پرداخت. با این اوصاف شمارۀ آخر بیشتر به نقد و آسیب شناسی پدیدارشناسی در ایران اختصاص خواهد داشت.
برای تولید محتوا دو مسئلۀ عمده را در نظر داشتم؛ نخست با رجوع به منابعی که در حوزۀ پدیدارشناسی ترجمه و تألیف شده است، کوشیدم بررسی کنم در چه بخش هایی مطالب کمتری در دسترس است. دوم اینکه باتوجه به بضاعت این مجموعه تا حد ممکن تلاش کردم مؤلفان، مترجمان و مدرسانی را که در حوزۀ پدیدارشناسی به گونه اي  فعالیت دارند، شناسایی کنم و از آن ها برای همکاری در این مجموعه دعوت کنم.11 جای خوشوقتی  است که دعوت ها با اقبال و پاسخ مثبت روبه رو شد. متناسب با منابع منتشر شده و اهمیت و اولویت منابع منتشر نشده مقالاتی از سوی مترجمان و مؤلفان این شماره پیشنهاد شد که پس از بررسی ربط و نسبت شان با اهداف و نیازهای مجموعه در دستورکار قرار گرفت.
دفتر نخست: چیستی و زمینه های شکل گیری جنبش
پدیدارشناسی
مهم ترین دغدغه های دفتر نخست عبارتند از: چيستی پدیدارشناسی، بررسی برخی از زمینه های شکل گیری پدیدارشناسی در تاریخ فلسفه، خاستگاه های اصلی«جنبش تاریخی پدیدارشناسی»، پدیدارشناسی به مثابۀ فلسفۀ اولی و مبانی روش شناختی پدیدارشناسی. دفتر نخست مشتمل بر چهارده مقاله و یک گفت وگوست که در دو شمارۀ پیاپی تیر و مرداد 97 منتشر می شود. بر این اساس شمارۀ نخست دفتر اول مشتمل بر هفت مقاله است و شمارۀ دوم دفتر نخست، خاستگاه های شکل گیری پدیدارشناسی را از دکارت تا هوسرل بررسی می کند. مقالات شمارۀ اول دفتر نخست عبارتند از:
نخستین مقاله با عنوان « مفهوم پدیدارشناسانۀ پدیدار» به قلم محمدجواد صافیان است. مؤلف در این مقاله می کوشد معنای پدیدارشناسانۀ پدیدار را بررسی کند و معنای این واژه را از معانی غیرپدیدارشناسانه تفکیک کند. دغدغۀ اصلی صافیان در این مقاله این است که «بسیاری از مواقع در افواه عام(البته نه عامة مرام که چندان کاری با معانی دقیق فلسفی ندارند، بلکه عامة اهل فرهنگ و بخصوص بسیاری از اهالی علوم انسانی) پدیدار به معنای پدیدارشناسانة آن به درستی فهم نمی‌شود و این امر موجب بسیاری از بدفهمی‌ها راجع به یکی از مهم‌ترین (اگر نگوییم مهم‌ترین) تلاشهای فکری و فلسفی زمانة ما جهت کشف امکان‌های وسیع مغفول‌ماندة تفکر شده است.» صافیان در این مقاله ابتدا معنای پدیدارشناسانۀ تفکر را نزد هوسرل و هایدگر بررسی کرده است تا از این مسیر به تفاوت معنای پدیدار نزد این دو فیلسوف برسد. او مقایسة معنای پدیدارشناسانه پدیدار نزد هوسرل و هایدگر را به مثابۀ راهی برای درک معنای این  مفهوم و تمییز آن از معانی غیرپدیدارشناسانة پدیدار می داند.
« پدیدارشناسی: «راه» تفکر و تحقیق» عنوان مقالۀ دوم است. دغدغۀ اصلی مرضیه پیراوی  ونک تفکیک پدیدارشناسی به مثابۀ راه از پدیدارشناسی به مثابۀ روش است. به  زعم نگارندۀ این مقاله  پدیدارشناسی در اصل «راه»ی برای اندیشیدن است و فراتر از یک مکتب فلسفی یا یک روش پژوهش است. پیراوی ونک طریق پدیدارشناسی را تلاشی قاطعانه برای غنابخشیدن به جهان تجربه آدمی می داند و با دغدغه ای هستی‌شناسانه، پدیدارشناسی را به مثابۀ گام‌هایی از «راهِ» تفکر( نه روش) بررسی می‌کند و تفاوت های راه و روش را با تکیه بر پدیدارشناسی توصیف می کند.
علی نجات غلامی در سومین مقاله با عنوان «پدیدارشناسی به مثابۀ فلسفۀ اولی» می‌کوشد معنای فلسفۀ اولی را از منظر پدیدارشناسی با ارجاع به اندیشه های ادموند هوسرل توصیف کند. مؤلف دلیل دشواربودن فهم پدیدارشناسی را «عدم درک معنای فلسفی این مفهوم سابق بر کاربست آن به عنوان روش» می داند. در نهایت می توان گفت هدف اصلی مقاله این است که مواضع اصلی جنبش پدیدارشناسی را به ویژه در نسبت با دو رویکرد پوزیتیویسم و تاریخی انگاری تبیین کند. اهمیت این دو رویکرد از این منظر است که آن ها به نوعی مبنای روش شناختی علوم طبیعی و علوم انسانی را تشکیل داده اند.
مقالۀ چهارم «نخستین زمینه های ظهور پدیدارشناسی: نسبت میان ظهور و هستی» خوانشی پدیدارشناسانه بر مناقشۀ میان افلاطون و ارسطو و پروتاگوراس به قلم مهدی صاحبکار است. مؤلف برای بررسی نسبت میان ظهور و هستی از رسالۀ ثئای تتوس افلاطون آغاز کرده است و پس از بررسی این مسئله در آرای ارسطو خوانشی پدیدارشناختی در باب نسبت این دو مفهوم ارائه کرده است. مؤلف با برجسته‌کردن مفهوم شهود این پرسش را طرح می کند که سوبژکتیویته چگونه باید نقش دهندگی خود را ایفا کند و در عین حال امکان عیان شدن خودِ پدیدارها را فراهم کند. این مقاله از این جهت در این مجموعه قرار گرفت که نه تنها نمونۀ یک خوانش پدیدارشناسانه است بلکه در جست وجوی نخستین زمینه های شکل گیری پدیدارشناسی در یونان باستان است. دشواری این مقاله و تعدد واژگان غیرفارسی اش مانع از آن نشد که در این مجموعه قرار نگیرد.
«پدیدارشناسی» عنوان مقالۀ پنجم و ترجمۀ مدخلی با همین نام از واژه نامۀ تاریخی فلسفه است که زیر نظر یواخیم ریتر تألیف شده و حامد صفاریان آن را از آلمانی به فارسی برگردانده است. مدخل پدیدارشناسی این واژه نامه از سه بخش اصلی  تشکیل شده است که عبارتند از 1) از لامبِرْت تا بْرِنتانو 2)  هوسّرل 3) اندیشمندانِ پس از هوسرل، تا هایدگر و یاسپرس در آلمان و ریکور و مرلوپونتی در فرانسه. صفاریان در این دفتر بخش نخست مدخل پدیدارشناسی را ترجمه کرده و دو بخش دیگر به قلم همین مترجم در شماره های بعدی منتشر خواهد شد.
مقالۀ ششم «روش پدیدارشناسی» به قلم جوئل اسمیت و ترجمۀ مریم خدادادی است. مؤلف مقاله اش را با توضیح مختصری در خصوص پژوهش‌های منطقی هوسرل به عنوان زادگاه پدیدارشناسی آغاز می کند و سپس به تأثیر این دیدگاه بر پدیدارشناسی هایدگری و بسط پدیدارشناسی اگزیستانسیالیستی فرانسوی می پردازد و در ادامه مقاله‌اش را به بحث دربارة موضوع و روش پدیدارشناسی متمرکز می کند. اسمیث توصیف دقیق از نحوه های نمود یافتن چیزها را یکی از مهم ترین وظایف پدیدارشناسان می داند و برای توضیح آن به تفاوت پدیدارشناسی هوسرل و هایدگر در روش پدیدارشناسی می پردازد.  این مقاله نیز از آنجا که روش پدیدارشناسی را با ارجاع به اصلی ترین منابع این حوزه نشانه گرفته است در دفتر نخست قرار گرفته است.
هفتمین و آخرین مقاله با عنوان «دیدگاه هوسرل دربارۀ فلسفۀ اولی» به قلم رابرت ساکالوفسکی هوسرل شناس و ارسطوشناس معاصر است که محسن صابر به فارسی برگردانده است. مؤلف در این مقاله می کوشد مهم ترین مسائل فلسفی این دو فیلسوف را برجسته کند. ساکالوفسکی در این مقاله با بهره گیری از دانش فلسفی اش درباره سنت ارسطویی به بررسی معنا، اهمیت و ابعاد فلسفه اولی نزد هوسرل می‌پردازد. نکتۀ بسیار مهمی که ساکالوفسکی بر آن تأکید می کند این است که اهمیت هوسرل به خاطر ارائۀ برخی تحلیل های ارزشمندش مانند توصیفات تحلیلی‌ا ش از مقوله مندی، ادراک، زمانمندی، حافظه، بدنمندی، و منطق نیست؛ بلکه به زعم او دلیل پایداری آثار هوسرل این است که آن تحلیل ها خود فلسفه را حفظ می کنند. مؤلف بر این نظر است که هوسرل معنای ورود به حیات فلسفی را شفاف ساخته است و فلسفه اولی را به مثابه یک فعالیت نظری بسط داده و فلسفه را احیا کرده است. در واقع ساکالوفسکی بر این نظر است که هوسرل از عهدۀ اکتشاف مجدد و حفظ فلسفه برآمده است زیرا به نظر او «هوسرل نشان می دهد که چگونه فلسفه صورت متفاوتی از اندیشیدن است، و نشان می دهد که چگونه از سایر صورت ها، خصوصاً صور متنوع [اندیشیدن در] علوم و جهان‌بینی ها، متمایز است.» این مقاله از آن جهت که نسبت فلسفۀ اولی را با پدیدارشناسی هوسرل بررسی می کند در دفتر نخست قرار گرفته است.
در ادامه ذکر سه نکتۀ کوتاه اما مهم در این نوشتار دربارۀ دفترهای هشت گانه ضروری است:
1. به درخواست مؤلفان و مترجمان کوشیدم تا حد امکان رسم الخط‌شان را حفظ کنم. بخشی از این تأکید برای نشان دادن تفاوت ها در تفسیر و ترجمۀ متون مربوط به پدیدارشناسی ا ست.
2. دربارۀ مقالاتی که تألیف هستند و نه ترجمه قضاوت را به عهدۀ خوانندۀ متخصص می گذاریم و امیدواریم نقدهای مکتوب خود را برای مجله ارسال کنند تا در شمارۀ پایانی یعنی «ما و پدیدارشناسی» که به نقد و آسیب شناسی وضعیت پدیدارشناسی در ایران اختصاص دارد، منتشر کنیم.
3. در شمارۀ 1 دفتر نخست (همین شمارۀ حاضر- تیرماه 97) گفت وگو نداریم. دلیل عمدۀ این موضوع هم این است که پیش تر در سه شمارۀ فلسفۀ معماری: پدیدارشناسی مکان، مباحث اولیه و اصلی برای ورود به بحث پدیدارشناسی را طرح کرده بودیم و ترتیب‌دادن گفت وگوی جدید سودمند نبود12؛ اما در شمارۀ دوم دفتر نخست (مردادماه 97) گفت وگویی دربارۀ خاستگاه های شکل گیری پدیدارشناسی از دکارت تا هوسرل خواهیم داشت.
در پایان از تمام متخصصان، مترجمان و پژوهشگران این حوزه که دعوتم را پذیرفتند و آثارشان را برای انتشار در اختیار این ماهنامه گذاشتند بی نهایت سپاسگزارم؛ ناگفته پیداست اعتبار و کیفیت این مجموعه وامدار دانش و تخصص افرادی ا ست که صمیمانه و متعهدانه برای شناخت دقیق تر جنبش پدیدارشناسی با ما همکاری کردند.

پي نوشت ها
1. در بخش کتاب این دفترهای چندگانه، می کوشیم از مهم ترین آثار ترجمه و تألیف شده در زمینۀ پدیدارشناسی گزارشی ارائه کنیم. // 2. شماره های این سه دفتر و تاریخ انتشارشان به ترتیب عبارتند از:  112 و 113 مرداد و شهریور 1394 و شمارۀ 132 فروردین 1396 // 3. برای نمونه می توان به مقالات «کاربرد روش تحقیق پدیده شناسی در علوم بالینی»، «پدیدارشناسی تجربۀ زیباشناختی: مطالعۀ موردی نقش جهان»، «نیازهای اجتماعی افراد فلج مغزی: مطالعۀ کیفی به روش پدیدارشناسی»، «پدیدارشناسی بدن» اشاره کرد. // 4. مباحثی نزدیک به این موضوع را در گفت وگو  با محمدرضا رحیم زاده با عنوان «پدیدارشناسی و پژوهش در معماری» در شمارۀ 132ماهنامۀ اطلاعات حکمت و معرفت طرح کردم. // 5. این موضوع را در گفت وگویی با عنوان «پدیدارشناسی بیرون از مرزهای فلسفه» با یزدان منصوریان در شمارۀ 113 ماهنامۀ حکمت و معرفت به بحث گذاشتم // 6. مقالۀ «پديدارشناسي: «راه» تفكر و تحقيق»در این شماره -147-  دغدغه های مشابهی را پی می گیرد. // 7. فقط به یک نمونه یعنی Reduction اکتفا می کنم که چهار مترجم هر کدام یک معادل برگزیده اند:  فریدون فاطمی در کتاب اندیشه های هوسرل (دیوید بل، مرکز- 1376)، برای این واژه معادل «فروکاست» را انتخاب کرده است. عبدالکریم رشیدیان در کتاب هوسرل در متن آثارش «تقلیل» را برگزیده است. سیاوش جمادی در کتاب زمینه و زمانۀ پدیدارشناسی: جستاری از زندگی و اندیشه های هوسرل و هایدگر (ققنوس- 1392)«فروکاست» و «توقیف» و مسعود علیا در کتاب جنبش پدیدارشناسی: درآمدی تاریخی (هربرت اسپیگلبرگ، مینوی خرد، 1392) «تحویل» را انتخاب کرده است // 8. مقصودم از این تعامل انتقادی، فضایی است که اختلاف ها را به رسمیت بشناسد، دربارۀ آن ها گفت وگو کند و ماحصل را از طریق رسانه های مکتوب در اختیار مخاطبان این آثار بگذارد و فقط به رد و انکار شفاهی اکتفا نکند.// 9. پژوهش هایی که با عنوان «پدیدارشناسی» در روش و رویکرد انجام می شود، چه آن هایی که در حوزۀ فلسفه و چه آن هایی که در شاخه های دیگر انجام می‌شود، پدیدارشناسی را به چه معنا به کار می گیرد؟ آیا بی‌تفاوتی به این پژوهش ها به معنای منحل‌کردن صورت مسئله نیست؟ اگر این پژوهش ها اعتبار ندارند – که البته نیاز است بگوییم چرا و چگونه و با چه معیارهایی- بررسی انتقادی شان و تحلیل نسبت و رابطه شان با پدیدارشناسی فلسفی، تا حد امکان از اتلاف هزینه‌های مادی و معنوی جلوگیری نمی کند؟ اگر هم آن پژوهش ها جنبۀ عملی و کاربردی پدیدارشناسی اند، شاید بررسی و آسیب شناسی شان بتواند تصور منتقدانی را که می گویند پژوهش پدیدارشناسانه نداریم، اصلاح كند. // 10. نخست به شکل یک طرح  نامه  اولیه بود که رفته رفته تکمیل شد. // 11. امیدوارم خبر انتشار دفتر نخست به گوش دیگر متخصصان این حوزه برسد که نتوانستم با آن ها مکاتبه کنم. می توان خوش بین بود که دفتر نخست حلقۀ ارتباطی شود که دیگر پژوهشگران و مترجمان این حوزه هم به ما محلق شوند و دانش تخصصی و تجربیاتشان را برای انتشار هر چه غنی تر شماره های آتی در اختیار ما قرار دهند. // 12.در سه دفتر «فلسفۀ معماری: پدیدارشناسی مکان» هفت گفت وگو داشتیم که هر کدام به بخشی از مباحث پدیدارشناسی به ویژه به موضوع روش تحقیق اشاره داشت اما از آن میان گفت وگو با خانم دکتر شمس الملوک مصطفوی با عنوان «جنبش پدیدارشناسی» به طور مستقیم به کلیت  موضوع اختصاص دارد.

آخرین به روز رسانی در دوشنبه ۰۸ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۶:۱۷