روش پديدارشناسي

PDF چاپ نامه الکترونیک

روش پديدارشناسي

جوئل اسميث
ترجمه مريم خدادادي



اين مقاله با توضيح مختصري در خصوص پژوهش‌هاي منطقي هوسرل به عنوان زادگاه پديدارشناسي و با بيان تأثير قاطع اين ديدگاه بر پديدارشناسي هايدگري و بسط پديدارشناسي اگزيستانسياليستي فرانسوي آغاز مي‌شود و با بحث دربارة موضوع و روش پديدارشناسي ادامه مي‌يابد. نويسنده بحث را با توضيحي دربارة چيستي پديدارها آغاز مي‌کند و آنها را مطابق با ديدگاه رايج، نه حالات ذهني بلکه چيزها آنگونه که نمود مي‌يابند مي‌داند و ارائة توصيفي دقيق از نحوه‌هاي نمود‌يافتن چيزها را يکي از وظايف اصلي پديدارشناسان تلقي مي‌کند. تعليقِ همة احکامي که وجود مستقل چيزها را مفروض ميگيرند (تحويل پديدارشناختي)، گام نخست براي دست يافتن به اين توصيف است که به دنبال توصيفي از خصوصيات ذاتي چيزهاست (تحويل آيدتيک). برخلاف هوسرل، هايدگر تحويل پديدارشناختي را  به معناي تعليق همة احکامي که وجود مستقل جهان را مفروض مي‌گيرند نمي‌داند، چرا که به اعتقاد او بنيادي‌ترين ارتباط ما با جهان ارتباطي شناختي نيست، بلکه ارتباط ما با جهان ارتباطي عملي است و در نتيجه بنيادي‌ترين فهم ما از وجود درکنش ما با موجودات آشکار مي شود (تحويل پديدارشناختي). نويسندة اين مقاله، جوئل اسميث، فارغ‌التحصيل فلسفه از دانشگاه کمبريج و يونيورسيتي کالج لندن واستاد فلسفه در دانشگاه منچستر انگلستان است. او که در حوزة فلسفة ذهن و پديدارشناسي پژوهش مي‌کند مقالاتي در زمينة پديدارشناسي، خودآگاهي و عواطف به رشتة تحرير درآورده است.  
***
?. درآمد
پژوهش‌هاي منطقي هوسرل (Husserl 2001) ‌اثري است که غالباً‌ زادگاه پديدارشناسي تلقي مي‌شود. اين کتاب [موضوعات زير را] دربرمي‌گيرد: حملة مشهور هوسرل به روان‌شناسي‌گرايي؛ ديدگاهي که مطابق با آن منطق را مي‌توان به روان‌شناسي فروکاست؛ تبييني از پديدارشناسي به عنوان بررسي توصيفي خصوصيات ساختاري انواع تجربه‌ها؛ و شماري از تحليل‌هاي پديدارشناختي انضمامي از جمله تحليل‌هاي معنا، روابط جزـ‌کل و حيث التفاتي.
ظاهراً پژوهش‌هاي منطقي برنامه‌اش را در پس‌زمينه‌اي از واقع‌گرايي متافيزيکي دنبال مي‌کند. اما هوسرل در ايده‌ها (Husserl i1982)
پديدارشناسي را به عنوان شکلي از ايده‌آليسم استعلايي ارائه کرد. برخي از ستايشگران متقدم پژوهش‌هاي منطقي، مانند آدولف رايناخ با اين حرکت مشهود، خصمانه برخورد کردند. اما هوسرل بعدها ادعا کرد که همواره بر آن بوده است تا يک ايده‌آليست استعلالي باشد. هوسرل در ايده‌هاI  تبيين متلوني از حيث التفاتي آگاهي، تمايز ميان واقعيت و ذات و رويکرد پديدارشناختي در مقابل رويکرد طبيعي ارائه مي‌کند.
هايدگر، دستيار هوسرل، پديدارشناسي را به مسيري نسبتاً جديد برد. او ميان دغدغة هوسرل براي مشروعيت‌بخشي به مفاهيم از طريق توصيف پديدارشناختي و علاقة بي‌چون و چرا به پرسش از معناي بودن که به بررسي‌هاي پديدارشناختي خود او به عنوان «وجودشناسي بنيادين» اشاره دارد پيوندي برقرار ساخت. وجود و زمان او (Heidegger 1962) يکي از تأثيرگذارترين متون در بسط فلسفة اروپايي در قرن بيستم است. روابط ميان هوسرل و هايدگر تا حدي به دليل موضوع تفرقه‌افکنانة سوسياليسم ملي و همچنين به دليل تفاوت‌هاي فلسفي بارز متشنج شد. از اين رو، فلسفة متأخر هايدگر، برخلاف آثار متقدمش، ارتباط اندکي با پديدارشناسي کلاسيک هوسرلي دارد.
هرچند هوسرل آثار نسبتاً اندکي را در دوران زندگي‌اش به چاپ رساند، نويسندة پرکاري بود که شمار بسيار زيادي دست‌نوشته‌ از خود به جاي گذاشته است. به موازات تفسير هايدگر از پديدارشناسي، اين آثار چاپ نشده تأثيري قاطع بر بسط پديدارشناسي اگزيستانسياليستي فرانسوي داشته است. وجود و عدم اثر سارتر (Sartre 1989)با سرمشق گرفتن از تبيين هايدگر دربارة وجود اصيل، تبييني پديدارشناختي از آگاهي، آزادي و روابط انضمامي انساني ارائه کرد؛ تبييني که شايد معرف اصطلاح «اگزيستانساليسم» باشد. پديدارشناسي ادراک حسي اثر مرلوپونتي (Merleau-Ponty 1962) هم به لحاظ نقش محوري‌اي که به بدن مي‌دهد و هم به لحاظ توجهي که به روابط ميان پديدارشناسي و روان‌شناسي تجربي معطوف مي‌کند اثري متمايز است.
هرچند نمي‌توان به سادگي هيچ يک از اين فيلسوفاني را که نامشان در بالا ذکر شد پديدارشناسان هوسرلي کلاسيک تلقي کرد، در مورد هر کدام از آنها، هوسرل طرح پديدارشناختي را تنظيم مي‌کند. با توجه به علاقة فراوان امروزي هم به روش پديدارشناختي و هم به موضوعات پديدارشناختي‌اي که ملهم از آثار هوسرل‌اند، اين امر همچنان صادق است. بنابراين، ديدگاه‌هاي هوسرل سنگ‌بناي بحث‌هاي زير دربارة موضوع، روش و اهميت پديدارشناسي است.

?. روش پديدارشناختي
پديدارشناسي هوسرل رشته‌اي است که بايد براساس روشي دقيق در پيش گرفته شود. اين روش هم تحويل پديدارشناختي و هم تحويل آيدتيک را شامل مي‌شود.
الف. پديدارها
پديدارشناسي، آنگونه که از واژة آن برمي‌آيد، علم پديدارهاست. اما دقيقاً همين امر اين پرسش را ايجاد مي‌کند که «پديدارها چيستند؟» و «به چه معنا پديدارشناسي يک علم است؟»
در پاسخ به پرسش نخست، سودمند است که به‌طور خلاصه به کانت توجه کنيم. کانت با ترسيم تمايز ميان پديدارها (چيزها آنگونه که نمود مي‌يابند) و نومن‌ها (چيزها آنگونه که في‌نفسه هستند) و با طرح اين ادعا که مي‌توان صرفاً اولي را شناخت [و نه دومي] (Kant 1929, A30/B45) بر «ايده‌آليسم استعلايي» مهر تأييد زد. براساس يک خوانش از کانت، نمودها در ذهن‌اند و حالات ذهني سوژه‌ها هستند. براساس خوانشي ديگر، نمودها، چيزها هستند آنگونه که نمود مي‌يابند؛ اشياي جهاني که به شيوة خاصي ملاحظه مي‌شوند.
هر دو فهم از ماهيت پديدارها را مي‌توان در مکتوبات پديدارشناختي يافت. اما رايج‌ترين ديدگاه اين است که تمامي پديدارشناسان پديدارها را به روش دوم توضيح مي‌دهند: پديدارها، چيزها هستند آنگونه که نمود مي‌يابند. آنها حالات ذهني نيستند بلکه چيزهايي در جهان‌اند که به شيوة خاصي ملاحظه مي‌شوند. اما پديدارشناسان تمايل دارند تا نومن‌هاي کانتي را رد کنند. همچنين اين نکته مهم است که نبايد فرض کرد مفهوم مرتبط نمود يافتن محدود به تجربة حسي است. در واقع تجربه (يا شهود) مي‌تواند حسي باشد اما مي‌تواند، دست‌کم در پرتو تفکر هوسرلي، حيطة وسيع‌تري از پديدارها را شامل شود (Husserl 2001, sec. 52). به اين ترتيب، براي مثال هرچند پديدارشناسي نمي‌تواند تبييني از متعلقات تجربة حسي ارائه کند، مي‌تواند تبييني از اين موضوع به دست دهد که رشتة اعداد چگونه به شهود داده مي‌شوند.
پس پديدارشناسي بررسي چيزهاست آنگونه که نمود مي‌يابند (پديدارها). همچنين اغلب گفته مي‌شود که پديدارشناسي، توصيفي است و نه تبييني: يک وظيفة اصلي پديدارشناسي ارائة توصيفي روشن و بدون تحريف از نحوه‌هايي است که چيزها نمود مي‌يابند (Husserl 1982, sec. 75). اين امر از پروژة ارائة تبيين‌هاي مثلاً علّي يا تکاملي که وظيفة علوم طبيعي خواهد بود مي‌تواند متمايز شود.   
ب. تحويل پديدارشناختي
‌در تجربة هر روزة برخواستن از خواب، وجود جهان اطرافمان را به نحوي که هم از ما و هم از آگاهيمان مستقل است مفروض مي‌گيريم. اين نکته را مي‌توان با گفتن اين امر بيان کرد که ما در باور ضمني به وجود مستقل جهان [با يکديگر] شريکيم و اين باور تجربة هرروزة ما را فرامي‌گيرد و به آن شکل مي‌دهد. هوسرل به اين مفروض گرفتن جهان و هويات موجود در آن به عنوان چيزهايي که از تجربة ما از آنها به عنوان «رويکرد طبيعي» فرا مي‌روند اشاره مي‌کند (Husserl 1982, sec. 30). هوسرل در ايدة پديدارشناسي آن چيزي را معرفي مي‌کند که در آنجا به آن به عنوان تحويل معرفت‌شناختي اشاره مي‌کند که مطابق با آن از ما خواسته مي‌شود تا اين مفروض گرفتن جهان فرارونده را با «نشانه‌اي از بي‌تفاوتي» به دست دهيم (Husserl 1999, 30). اين امر در ايده‌هاI به «تعليق [يا اپوخة] پديدارشناختي» تبديل مي‌شود که مطابق با آن «مفروض گرفتن کلي را که به ذات رويکرد طبيعي تعلق دارد کنار مي‌نهيم؛ هر چيزي را که اين مفروض‌گرفتن آن را از حيث وجود دربرمي‌گيرد در پرانتز مي‌گذاريم» (Husserl 1982, sec. 32). اين امر به اين معناست که بايد همة احکامي را که وجود مستقل جهان يا هويات جهاني را مفروض مي‌گيرند، و همة احکامي را که چنين احکامي را پيش‌فرض مي‌گيرند، در پرانتر بگذاريم و نبايد از هيچ‌يک از آنها در روند اشتغال به تحليل پديدارشناختي بهره ببريم. اساساً، هوسرل ادعا مي‌کند که همة علوم تجربي وجود مستقل جهان را مفروض مي‌گيرند و بنابراين ادعاهاي علوم بايد بي‌هيچ کاربردي از سوي پديدارشناس کنار گذاشته شوند.
اين تعليق مهم‌ترين بخش از تحويل پديدارشناختي است که هدف از آن گشودن جهان پديدارها به روي ماست و اينکه چگونه جهان و هويات درون آن به ما داده مي‌شوند. پس تحويل، آن چيزي است که موضوع نخست پديدارشناسي ـ جهان آنگونه که داده مي‌شود و دادگي جهان ـ را براي ما آشکار مي‌کند؛ هم متعلق و هم عمل آگاهي.
براي اين ديدگاه که پديدارشناسي بايد در محدودة تحويل پديدارشناختي عمل کند چند انگيزه وجود دارد. يکي از آنها تواضع معرفت‌شناختي است. موضوع پديدارشناسي نبايد در گرو شک‌گرايي دربارة واقعيت جهان «بيروني» نگه داشته شود. ديگر اينکه تحويل به پديدارشناس امکان مي‌دهد تا تحليل پديدارشناختي از خود رويکرد طبيعي ارائه کند. اين امر به ويژه مهم است اگر رويکرد طبيعي، آنگونه که هوسرل ادعا مي‌کند، يکي از پيش‌فرض‌هاي پژوهش علمي باشد. دست آخر اينکه پرسشي دربارة خلوص توصيف پديدارشناختي مطرح است. ممکن است که باور ضمني به وجود مستقل جهان بر آنچه احتمالاً به عنوان توصيف دقيقي از نحوه‌هاي داده‌شدن چيزها در جهان به تجربه مي‌پذيريم اثر بگذارد. ممکن است خود را در حال توصيف چيزها آنگونه که «ما مي‌دانيم که بايد باشند» بيابيم و نه اينکه چگونه به نحو بالفعل وجود دارند.
تحويل، پديدارشناس را تاحدي قادر مي‌کند که «به سوي»خود چيزها برگردد"" (Husserl 2001, 168)، مراد از بازگشت، بازگشت به نحوه‌هايي است که چيزها واقعاً در تجربه داده مي‌شوند. در واقع، دقيقاً در اينجا، در قلمرو پديدارهاست که هوسرل باور دارد گواه ترديدناپذيري را مي‌يابيم که نهايتاً به منزلة اساسي براي هر رشتة علمي عمل مي‌کند. به معناي دقيق کلمه، توانايي ديدن وراي پيش‌داوري‌هاي واقع‌گرايي متعارف و پذيرفتن چيزها آنگونه که واقعاً داده مي‌شوند امري ضروري است. در اين سياق است که هوسرل اصل‌الاصولش را عرضه مي‌کند که براساس آن، «هر شهودِ نموداري اصيل، منبع مشروعيت‌بخش شناخت است و اينکه هر چيزي که به نحو اصيلي (به تعبيري در واقعيت «شخصي‌»اش) در «شهود» به ما داده مي‌شود نه تنها بايد وجودش به همان شکلي که نمود مي‌يابد بلکه بايد در محدوديت‌هايي که در آنها در آنجا نمود يافته است پذيرفته شود» (Husserl 1982, sec. 24).
ج. تحويل آيدتيک
قرار نيست نتايج پديدارشناسي مجموعه‌اي از واقعيت‌هاي خاصي دربارة آگاهي باشند بلکه بناست واقعيت‌هايي دربارة ماهيات ذاتي پديدارها و نحوه‌هاي داده‌گي آنها باشند. پديدارشناسان صرفاً سوداي ارائة تبييني را دربارة اينکه تجربه‌هاي خود آنها از مثلاً اشياي مادي چگونه است ندارند بلکه مايل‌اند تا تبييني از خصوصيات ذاتي درک اشياي مادي به معناي دقيق کلمه ارائه کنند. اما اين سودا با توجه به اينکه روش پديدارشناسي توصيفي است و عبارت است از توصيف دقيق تجربه چگونه بايد متحقق شود؟ آيا اين امر، با کنار گذاشتن امکان واقعيت‌هاي عامِ به نحو پديدارشناختي بنانهاده‌شده دربارة تجربه به معناي دقيق کلمه، ضرورتاً نتايج پديدارشناختي را محدود به تجربة افرادي خاص نمي‌کند؟
پاسخ هوسرلي به اين معضل اين چنين است که پديدارشناس بايد تحويل دومي به نام تحويل آيدتيک را انجام دهد (زيرا اين تحويل مستلزم نوعي شهود زنده و خيالي است). هدف از تحويل آيدتيک در نوشته‌هاي هوسرل در پرانتر گذاشتن هرگونه ملاحظه دربارة امور امکاني و تصادفي و تمرکز بر (شهود) ماهيات ذاتي يا ذوات متعلقات و اعمال آگاهي است (Husserl 1982, sec. 2). اين شهود ذوات از طريق آنچه هوسرل «تنوع آزاد در تخيل» مي‌نامد پيش مي‌رود. ما تنوعاتي را در مورد يک شيء تخيل مي‌کنيم و مي‌پرسيم «چه چيزي در ميان چنين تنوعات آزادي از يک امر اصيل به عنوان صورت نامتغير، ضروري و کلي، صورت ذاتي که بدون آن چيزي از اين نوع اساساً غيرقابل تصور مي‌بود باقي مي‌ماند؟» (Husserl 1977, sec. 9a). عاقبت، با چيزي روبرو مي‌شويم که نمي‌توان آن را تغيير داد مگر آنکه آن شيء به عنوان مصداقي از نوعش از ميان برود. ادعاي ضمني در اينجا اين است که اگر نمي‌توان شيئي از نوع K را فاقد خصوصت F تصور کرد پس F بخشي از ذات K است.
به‌طور خلاصه، شهود آيدتيک روش پيشيني دستيابي به معرفت به ضروريات است. اما نتيجة تحويل آيدتيک صرفاً اين نيست که به معرفت ذوات دست‌يابيم، بلکه به معرفت شهودي به ذوات مي‌رسيم. ذوات خودشان را به ما نشان مي‌دهند (Wesensschau) هرچند نه به شهود حسي بلکه به شهود مقولي يا آيدتيک (Husserl 2001, 292-4). ممکن است کسي استدلال کند که روش‌هاي هوسرل در اينجا با روش‌هاي رايج تحليل مفهومي تفاوت چنداني ندارند: آزمون‌هاي فکري خيالي (Zahavi 2003, 38-39).
د. هايدگر در خصوص روش
اينکه تعداد اندکي از پديدارشناسان برجستة پساهوسرلي روش‌شناسي تجويزي هوسرل را به طور کامل پذيرفته‌اند امري است که به طور گسترده‌اي مورد قبول است. هرچند تفاوت‌هاي مهم بي‌شماري ميان پديدارشناسان متأخر وجود دارد، تأثير هايدگر عميق است.
هايدگر دربارة ماهيت پديدارها بيان مي‌کند که «اصطلاح» پديدار «... دلالت بر» نشان دادن خود «دارد» (Heidegger 1962, sec. 7). پديدارها چيزهايي هستند که خودشان را نشان مي‌دهند و پديدارشناس آنها را آنگونه که خود را نشان مي‌دهند توصيف مي‌کند. از اين رو، دست‌کم بر اين مبنا ظاهراً قرابتي ميان هوسرل و هايدگر وجود دارد. اما اين امر تاحدي مورد اختلاف است، از اين جهت که برخي از مفسران پديدارهاي هوسرلي را نه به عنوان چيزها آنگونه که داده مي‌شوند بلکه به عنوان حالت‌هاي سوژة تجربه‌گر مي‌فهمند (Carman 2006). اين عقيده به طور رايج وجود دارد که هايدگر اپوخه را رد مي‌کند: «هايدگر به اين نتيجه رسيد که هرگونه در پرانتز گذاشتن ‌جهان واقعي در پديدارشناسي اشتباهي بزرگ است» (Frede 2006, 56). اما آنچه هايدگر در آثار متقدمش مي‌گويد اين است که تحويل پديدارشناختي براي او معناي متفاوتي با معناي مورد نظر هوسرل دارد:
براي هوسرل، تحويل پديدارشناختي ... روش برگرداندن منظر پديدارشناختي از رويکرد طبيعي انسان‌ها که حياتشان عجين در جهان چيزها و اشخاص است به حيات استعلايي آگاهي است ... براي ما تحويل پديدارشناختي به معناي برگرداندن منظر پديدارشناختي از درک از موجود ... به فهم وجودِ اين موجود است (Heidegger 1982, 21).
قطعاً، هايدگر تحويل را آشکارکنندة چيزي متفاوت ـ وجود موجودات ـ تلقي مي‌کرد. اما اين امر همچنان به اين معنا نيست که فلسفة او به امر در پرانتز‌گذاشتن نمي‌پردازد، زيرا مي‌توانيم ميان خود تحويل و نتايج ادعايي آن تمايز بگذاريم. اما دليلي براي اين تصور وجود دارد که موضع هايدگر با تبيين هوسرل از تحويل پديدارشناختي ناسازگار است. زيرا براساس تبيين هوسرل، تحويل بايد در مورد مفروض گرفتن کلي رويکرد طبيعي يعني در مورد يک باور به کار رود. اما به نظر هايدگر و پديدارشناسان متأثر از او (از جمله هر دوي سارتر و مرلوـ‌پونتي) بنيادي‌ترين ارتباط ما با جهان نه ارتباط شناختي بلکه عملي است (Heidegger 1962, sec. 15).
تبيين ايجابي هايدگر از روش‌هاي پديدارشناسي در طرح وجودشناختي‌اش آشکار است. پرسش واحدي بر کل فلسفة هايدگر سايه مي‌افکند: وجود به چه معناست؟ براي فهم اين امر، مي‌توانيم ميان موجودات (هويات) و وجود تفاوت بگذاريم. هايدگر اين تفاوت را «تفاوت وجودشناختي» مي‌نامد. به نظر هايدگر، «وجودشناسي علم وجود است. اما وجود همواره وجود يک موجود است. وجود ذاتاً از يک موجود، از موجودات، متفاوت است ... ما آن را تفاوت وجودشناختي مي‌ناميم ـ تفاوت‌گذاري ميان وجود و موجودات» (Heidegger 1982, 17). ميزها، صندلي‌ها، افراد، نظريه‌ها، اعداد و کليات همه موجودند. اما همة آنها وجوددارند، همة آنها هستند. فهم در سطح موجودات فهمي «وجودي»[يا اُنتيک] است و فهم در سطح وجود، فهمي «وجودشناختي» است. هر موجودي وجود دارد، اما اينکه دربارة موجودي بگوييم که هست به چه معناست؟آيا ممکن است به اين معنا باشد که گفتن اينکه چيزي هست بر اساس اينکه دربارة چه نوع چيزي صحبت مي‌کنيم تفاوت ‌کند؟ آيا ميزها، افراد، اعداد به طريق يکساني وجود دارند؟ آيا اين همان معناي وجود به طور کلي است؟ براي هر نوع موجودي، وظيفه ارائة تبييني از خصوصيات ساختاري نحوة وجود‌ داشتنش است، «فلسفه تفسير مفهومي و نظري وجود و ساختار و امکان‌هاي وجود است» (Heidegger 1982, 11).
به نظر هايدگر، فهمي «پيشا‌وجودشناختي» از وجود داريم: «ما تنها اگر چيزي مانند وجود را درک کنيم قادر به درک موجودات همان‌گونه که هستند، به عنوان موجودات، هستيم. اما اگر مدلول فعليت را نمي‌فهميديم، هرچند ابتدائاً به طور تقريبي و بدون درک مفهومي، در اين صورت امر بالفعل از ما پنهان مي‌ماند... بايد وجود را بفهميم تا قادر باشيم که اينکه جهان هست به ما داده شود» (Heidegger 1982, 10-11). فهم ما از وجود «در?سلوک ما با موجودات» آشکار مي‌شود (Heidegger 1982, 16). سلوک، فعاليت، کنش يا رفتار است. بدين‌ترتيب فهمي که ما از وجود موجودات داريم مي‌تواند در کنش ما با آنها نمايان شود. فهم يک فرد از وجود مسواک‌ها، براي مثال، در ظرفيت او براي استفاده از مسواک‌ها آشکار مي‌شود. لازم نيست فهم صريح باشد و همچنين لازم نيست به نحو مفهومي قابل بيان باشد. فهم غالباً در علم به چگونگي قرار دارد. اين همان معنايي است که براساس تبيين هايدگر بنيادي‌ترين ارتباط ما با جهان ارتباطي عملي است و نه شناختي. همين اين امر است که چالشي براي تحويل پديدارشناختي طرح مي‌کند.
ارتباط هايدگر با تحويل آيدتيک امري پيچيده است. هدف از تحويل آيدتيک در نوشته‌هاي هوسرل در پرانتز گذاشتن هر ملاحظه‌اي دربارة امر امکاني و تصادفي و تمرکز بر (شهود) ماهيات ذاتي متعلقات و اعمال آگاهي است. تمرکز هايدگر بر معناي وجود هويات به لحاظ هدف [با تمرکز هوسرل] مشابه است. اما مادام که وجود هويات بر مفهوم ذات مبتني باشد، پروژة هايدگر آن را به پرسش مي‌کشد. اين ايده که نحوه‌هاي وجود متفاوتي وجود دارند، به نظر مي‌رسد گويي به تمايز سنتي ميان وجود و ذات تن نمي‌دهد. از اين رو، براساس تبيين هايدگر، آنچه براي وجودداشتن چيزي لازم است در خصوص انواع متفاوت چيزها متفاوت است.

منبع
Joel Smith, "Phenomenology," Internet Encyclopedia of Philosophy, <www.iep.utm.edu/phenom>, December 2017, section 2: phenomenological method.

کتابنامه
Husserl, Edmund. 2001 [1900/1901]. Logical Investigations. Ed. Dermot Moran. 2nd ed. 2 vols. London: Routledge. // Heidegger, Martin. 1982 [1927]. The Basic Problems of Phenomenology. Trans. Albert Hofstadter. Bloomington: Indiana University Press. // Heidegger, Martin. 1962 [1927]. Being and Time. Trans. John Macquarrie and Edward Robinson. Oxford: Blackwell. // Frede, Dorothea. 2006. The Question of Being:Heidegger's Project. In The Cambridge Companion to Heidegger, trans. Charles, B. Guignon. 2nd ed. Cambridge: Cambridge University Press. // Carman, Taylor. 2006. The Principle of Phenomenology. In The Cambridge Companion to Heidegger, ed. Charles, B. Guignon. 2nd ed. Cambridge: Cambridge University Press. // Zahavi, Dan. 2003. Husserl's Phenomenology. Stanford: Stanford University Press. // Husserl, Edmund. 1977 [1925]. Phenomenological Psychology: Lectures, Summer Semester, 1925. Trans. John Scanlon. The Hague: Martinus Nijhoff. // Husserl, Edmund. 1982 [1913]. Ideas Pertaining to a Pure Phenomenology and to a Phenomenological Philosophy. Trans. F. Kersten. The Hague: Nijhoff. // Husserl, Edmund. 1999 [1907]. The Idea of Phenomenology. Trans. Lee Hardy. Dordrecht: Kluwer. // Kant, Immanuel. 1929 [1781/1787]. Critique of Pure Reason. Trans. Norman Kemp Smith. London: Macmillan. // Sartre, Jean-Paul. 1989 [1943]. Being and Nothingness: An Essay on Phenomenological Ontology. Trans. Hazel E. Barnes. London: Routledge. // Merleau-Ponty, Maurice. 1989 [1945]. Phenomenology of Perception. Trans. Colin Smith. London: Routledge.