طنزپردازی و نقیضه گویی در ترجمه‌های میرزا حبیب اصفهانی

PDF چاپ نامه الکترونیک

طنزپردازی و نقیضه گویی در ترجمه‌های میرزا حبیب اصفهانی

مریم ط.قشقایی



میرزا حبیب اصفهانی یکی از مترجمان و نویسندگان و شاعران مشهور عصر ناصرالدّین شاه قاجار است که ترجمة معروف او از اثر جیمز موریه به نام حاجی بابای اصفهانی نام او را بلندآوازه کرده ومحقّقان بزرگ و زیادی، تحقیقات متعدّدی دربارة او انجام داده اند. در اغلب تحقیقاتی که تاکنون صورت گرفته به یک جنبه از هنر نویسندگی و زبان آوریِ وی کمتر توجّه شده و آن روحیة لطیف و بذله گو و قلم طنزآمیز اوست. این جنبه از شخصیّت میرزا حبیب، چنان که خواهیم دید، در بیشتر ترجمه های او و همچنین در برخی از آثار تألیفی و نیز اشعار وی وجود دارد. امّا قبل از این، بی مناسبت نیست دربارة طنزنویسی به‌طور کلّی و خصوصیّت طنزنویسی در عصر میرزاحبیب توضیحاتی بدهیم.
***
طنزپردازی در میان ملل گوناگون برای بیان مقاصد مختلف به کار می رفته است. وقتی از طنز سخن به میان می آید انتظار شنونده این است که سخن مضحک یا خنده داری بشنود، سخنی که گاهی به آن «لطیفه» می گویند. هر طنزی می تواند خنده دار باشد امّا عکس آن صادق نیست و هر نوشته ای را که خنده  بر لب بنشاند الزاماً نمی توان طنز نامید، چه ممکن است هجو یا هزل یا فکاهه باشد. هزل معمولاً سخن و نوشته ای است رکیک که خلاف ادب و اخلاق، و اغلب دربارة مسائل جنسی است و در پیِ هدفِ جدّی و اجتماعی و اخلاقی نیست. امّا فکاهه شوخی ای است به منظور تفریح و سرگرمی که نویسنده می خواهد صرفاً با آن ایجاد خنده و نشاط کند. هجو به تمسخرگرفتن  و عیب جویی کردن از دیگران است، به خصوص در سخن منظوم، گاهی برای تنبیه و زمانی برای تحقیرِ وی. امّا «طنز»(satire) تمسخر و برجسته کردن عیوب و نقص‌های اجتماعی است؛ به عبارت دیگر، شاعران و نویسندگان زمانی زبان به طنز می گشایند که بخواهند از وضعیّتی اعلام نارضایتی کنند و یا مسئله ای اجتماعی را مورد نقد قرار دهند.
انتقادکردن به زبان طنز، بهترین و مؤثرترین روش برای گفتن مطلبی است که خلاف عرف و عادت است و طنزپرداز به گونه ای هنرمندانه و ظریف آن را برجسته می کند تا در همان لحظه که خواننده یا شنونده را به خنده می اندازد او را به تفکّر نیز وا دارد و بدین ترتیب راهی برای اصلاح عیوب جامعه بگشاید. انتقاد برای مخاطب تلخ است و رضایت بخش نیست. طنز می تواند تلخیِ انتقاد را کاهش دهد و یا آن را بزُداید. طنز هرچقدر شیرین تر باشد، انتقاد را قابلِ  تحمّل تر می کند. شیرینیِ طنز باعث انبساط خاطر و حتّی گشایشِ چهره و خنده می گردد. خندة حاصل از طنز ممکن است تلخ باشد ولی در عین حال می تواند به تلاشی برای اصلاح جامعه بینجامد. حتّی اگر اصلاحی صورت نپذیرد همین که طنز کسانی را به فکر وامی دارد، ارزشمند است.
در جامعة ایرانی و در زبان فارسی، میرزا حبیب نویسنده و مترجمی است که توانسته از این هنر برای بیان انتقادهای اجتماعی خویش به نحو قابل‌توجّهی استفاده کند. طنزنویسی در زبان فارسی بی سابقه نبوده است. معروف‌ترین طنزنویس در قرون گذشته عبید زاکانی است، هرچند که شاعران بزرگی همچون سعدی و حافظ نیز در خلال اشعارشان، شيرینیِ طنزِ انتقادی را به کامِ خوانندگانِ خود چشانده اند.
از میان نویسندگان و شعرای معاصر می توان سیّد اشرف الدّین گیلانی(نسیم شمال)، محمدعلی جمال زاده، علی اکبر دهخدا، ابوتراب جلی و ابوالقاسم حالت و عدّة دیگری از نویسندگانِ هفته نامة توفیق و بعد از انقلاب گل آقا را نام برد. این نویسندگان و شاعران در نوشته های خود نیش و نوش را به هم آمیختند تا جامعة خویش را در مسیر اصلاحات هدایت کنند. امّا پیش از همة این نویسندگان و شعرای معاصر، میرزا حبیب اصفهانی است که تا حدودی تحت تأثیر نویسندگان اروپایی1، به منظور ایراد انتقادهای اجتماعی از طنز استفاده کرده است.
اما لازم است اشاره کنم که گونة دیگری از نوشته ها یا سروده های طنزآمیز «نقیضه گویی» است که در فرنگی به آن (parody) می گویند. نقیضه نیز مانند طنزهای دیگر ممکن است پیامی در برداشته یا نداشته باشد. نقیضه  را برخی «نظیرة طنزآمیز»2 نیز گفته اند. نقیضه گویی تقلید مضحک و تغییر عمدی و آگاهانة متنی ادبی، به نظم یا به نثر، است.
در تاریخ ادب فارسی معروف‌ترین نقیضه پرداز، به احتمال زیاد مولاناابواسحاق احمدبن حلّاج اطعمه معروف به بسحاق اطعمه(ف . 850) است و پس از وی نیز: محمود نظام الدّین قاری(قرن نهم هـ . ق). بسحاق، اشعار شعرای معروف را به نقیضه پاسخ گفته و همه جا نام غذاها را جایگزین مفاهیم اصلی و عاشقانه یا عارفانه کرده است. نظام الدّین قاری، به تقلید از بسحاق، نام لباس‌ها را جایگزین مفاهیم در اشعار شعرای دیگر کرده است. اتّفاقاً دیوان هر دو شاعر را میرزا حبیب اصفهانی نخستین بار در استانبول در سال 1302 و 1303 تصحیح و چاپ کرده است. برای روشن تر شدن مطلب دو مثال از این دو نقیضه پرداز معروف می آوریم. این دو مثال، یکی نقیضه ای بر غزل سعدی است و دیگری غزل حافظ. در اینجا ما فقط دو بیت از هریک از این غزل‌ها را می آوریم. شیخ سعدی می فرماید:
مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست        
یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
صبـر بر جـور رقیبـت چـه کنـم گر نکنـم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
و بوسحاق اطعمه که همه چیز را از دریچة غذاها می بیند، درپاسخ می گوید:
مشنو ای نان که بجز دنبـه مرا یاری هسـت          
یـا بجـز مالش چنگـال مـرا کــاری هست
چـه عجب کنگـر اگر هم نفـس بریان شـد
همـه داننـد که در صحبت گل خاری هست3
و مولانا نظام قاری که ذهنش درگیر لباس‌های مختلف است در پاسخ همین شعر چنین می سراید:
مشنو ای جبّـه که جـز پیرهـنم یـاری هـست        
یا بجـز پیچـش دستــار مـرا کـاری هست
نـه عجـب سـوزن اگر گشـت رفیــق والا         
همه دانند که در صحبت گل خاری هست4
حافظ می گوید:
دل مـا به دور رویـت ز چـمن فــراغ دارد       
که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
ز بنفشـه تـاب دارم کـه ز زلـف او زنـد دم      
تو سیـاه کـم بها بیـن که چه در دمـاغ دارد
ابواسحاق می گوید:
دل ما بـه دور بـورک5 ز عـدس فـراغ دارد    
که به دنبـه پایبند است و ز سرکه داغ دارد
حبشی 6 ببین که دارد سر صحبت مـزعفـر   
تو سیـاه کم بها بیـن که چـه در دماغ دارد7
و نظام الدّین قاری سروده:
دل ما به وصـل اُرمـک8 ز قبـا فـــراغ دارد       
که به دکمـه پایبنـد اسـت و ز درز داغ دارد
ز شبه عجیبم آید شده گوی جیب کمـخا9
تو سیـاه کم بها بین که چـه در دماغ دارد10
این نقیضه ها پیش از هرچیز تفنن های ادبی خنده آور است که نه هجو است و نه هزل. و در عین حال بی فایده هم نیست. امروزه فایدة آنها برای ما بیشتر در لغات و اصطلاحاتی است که در باب طعام و لباس به کار رفته و همچون فرهنگ اتماعی و عامه، برای معاصران بر جای مانده است.
دو نقیضه گوی دیگر هم تقریباً هم زمان باهم در صحنة ادبیّات فارسی ظهور کرده اند که یکی از آنها میرزا اشتها11 است و دیگری میرزا حبیب اصفهانی. نقیضه گویی های میرزا اشتها، همان طور که از اسم و اشتهار او برمی آید، بازهم دربارة غذاهاست ولی نقیضه گویی های میرزا حبیب چنان که خواهیم دید هزل است و خارج از عرف و فرهنگ متعارف!

میرزا حبیب اصفهانی کیست؟
میرزا حبیب اصفهانی متخلّص به دستان (1894م/1310ق ـ 1835م/1250ق) از نخستین نویسندگان و مترجمانی است که در معرّفی فرهنگ جدید اروپایی، بخصوص تفکّر عصر روشنگری( Enlightenment)، به ایرانیان نقش مؤثری داشته است. هرچند که وی در عهد ناصرالدّین شاه قاجار زندگی می کرد و پیش از انقلاب مشروطه چشم از جهان فروبست، امّا از لحاظ تفکّر می توان او را متعلّق به دوران مشروطه و یکی از نویسندگان و مترجمان متجدد و حتی انقلابی دانست. زندگی و شخصیّت میرزا حبیب از جهاتی بی شباهت به نویسندة معروف فرانسوی عصر روشنگری، ولتر، نیست. وی که نتوانسته بود با عوامل حکومتی کنار بیاید، در سال 1283هـ . ق یعنی حدود سی و سه سالگی، مانند ولتر مجبور به ترک وطن شد و باقی عمر خویش را در استانبول به سر برد. همان طور که ولتر به دلیل هجو‌کردن یکی از شخصیّت‌های بانفوذ مجبور به ترک پاریس شد، گفته اند که علّت اینکه میرزا حبیب مجبور به هجرت و جلای وطن شد، هجویه ای بوده است که در حقّ سپهسالار محمّدخان صدراعظم سروده12 و همچنین گفته شده است که وی به دهری‌بودن متّهم گردید، چنانچه حاجی پیرزاده13 نیز در سفرنامة خود نوشته است: « واقعاً اگر میرزا حبیب قدری حالات معنویّت و روحانیّت و حقایق الهی با او بود وحید عصر خود بود. حیف که حالت و خیال او در علم و کمال، کج و معوج رفته است و از طبیعت و مجاز ابداً تجاوز ننموده است و به خدمت شخص کامل روحانی نرسیده است، باز امید هست که به باطن اولیای خدا و ائمة اطهار به روحانیّت و سعادت فایض شود».14 و برخی دیگر نیز او را به بابی‌بودن هم متّهم کرده اند15که به همین جهت مدتی از کار معلّمی در استانبول برکنار گردیده بود.16
میرزا حبیب در استانبول که در آن زمان محلّ تجمع روشنفکرانِ تبعیدی یا فراری از کشورش بود، با کسانی همچون شیخ احمد روحی، میرزا آقا خان کرمانی 17، حسین دانش18، عبدالرحیم طالبوف و کسانی دیگر 19 که سیرِ عقیدتی آنها نزدیک به وی بود ارتباط و همنشینی پیدا کرد.
با توجّه به اینکه او به جز زبان فارسی به سه زبان عربی، فرانسه و ترکی تسلّط داشت، می توان مدعی شد که با ادبیّات مدرن آشنا شده بود.20 آشنایی او با ادبیات مدرن به حدّی بود که در میان اقران خود در بعضی زمینه ها پیشرو به حساب می آمد.21 او با تسلّطی که به زبان عربی داشت توانسته بود با آثار روشنفکران مصریِ قبل از خود، بخصوص رفاعه بک طهطاوی22 نیز آشنایی پیدا کند، و از میان کتاب‌هایی که  خوانده بود و کسانی که شناخته بود آثار آن دسته از نویسندگان و روشنفکرانی را برای ترجمه انتخاب کند که مضمون و محتوای آنها به روحیاتش نزدیک باشد 23. بدین ترتیب نشانه ها و آثار روشنگری (Enlightenment) را که بیش از یک قرن پیش تر در اروپا آغاز شده بود و به تدریج در کشورهای شرقی نفوذ می کرد در آثار میرزا حبیب نیز می توان مشاهده نمود.
آنچه که در مقالة حاضر بیشتر مورد توجّه ماست طنزپردازی میرزا حبیب است. هرچند که بعضی از آثار او همچون کتاب‌های دستور زبان24 و بعضی از قصایدی که در مدح ناصرالدّین شاه یا در تهنیت عید غدیر سروده25 کاملاً به جدّ بوده، بازهم قلم میرزا حبیب در بیشتر آثارش به سمت هزل و طنز تمایل داشته و نه به سمت جدّ. وقتی عمق آثار میرزا حبیب را بررسی می کنیم به این نتیجه می رسیم که حتّی در مسائل جدّی نیز لطافت و شوخ طبعیِ خود را حفظ کرده است. مثلاً در کتاب دستور خود، دبستان پارسی، در جایی که می خواهد دربارة یکی از ادات انکار،«نه»، مثالی بیاورد، انتخابش این بیت است:
نه به منبـر، اگر به عـرش روی              هرگـز ای واعـظ آدمی نشـوی26
و یا در ترجمة کتاب غرائب عوائد ملل27 که ترجمه ای کاملاً جدّی دربارة آداب و رسوم ملل مختلف است، گاهی نتوانسته جلویِ شوخ طبعیِ خود را بگیرد و از عباراتی لابه لای ترجمه استفاده می کند که حاکی از طبعِ شوخ و طنزپرداز وی است. به طور مثال در پایان کتاب آخرین بیتی که نوشته این است:
آنچه در این نامه می باشد خلاف راه حق نادمم از گفتنش استغفرالله العظیم که طنزی ظریف و زیرکانه است.
دربارة طنزپردازیِ میرزا حبیب قبلاً هم اشاراتی گذرا در کتاب‌ها و تحقیقات مختلف شده است. حسن جوادی در کتاب تاریخ طنز در ادبیات فارسی بهای اندکی به طنزنویسی میرزا داده می نویسد:« میرزا حبیب ... در طنزنویسی دستی داشت» 28. مدّت‌ها قبل، حاجی پیرزاده هم که چندی در استانبول با میرزا مراوده داشته و شبی نیز مهمان او بوده است در سفرنامة خود به این ویژگی و خلق و خویِ وی اشاره ای مختصر کرده و با دیدی نه چندان مثبت گفته  است: «... میرزا حبیب در جوانی با مردمان لامذهب و بی‌دین و بی پروا از آیین راه رفته، طبع او هنوز میل به آن عوالم لهو و لعب و شوخی و مزاح دارد و با وجود این همه کمالات و معارف که با اوست خیلی میل به الفاظ هرزه و لغویات دارد...»29.
این داوری‌ها در مورد طنزگویی میرزا حبیب حقّ مطلب را ادا نمی کند. میرزا در حقیقت از زبان طنز بیشتر برایانتقاد از شرایط موجود و کوبیدن کسانی که مبادی اخلاق و انسانیّت را زیر پا می گذارند و یا از عرف و عادت پای بیرون نهاده  و برای حفظ مقام و موقعیّت به چاپلوسی و پستی و حقارت در رفتار دست می‌زنند از زبان طنز بهره جسته است. در واقع طنزگویی میرزا حبیب بی شباهت به انتقادهای تلخ ولی طنزآمیز عبید زاکانی نیست. هیچ بعید نیست که میرزا به سبب گردآوری منتخب اللطائف عبید 30 تحت تأثیر زبان و قلم طنزآمیز او قرار گرفته باشد31 هرچند که شیوة طنزگوییِ میرزا حبیب با عبیدمتفاوت است، امّا هدف هر دو آنها تقریباً یکی است و آن هم برجسته کردن مشکلاتِ جامعه است. طنزگویی ها یا طنزنویسی های میرزا حبیب را می توان به سه دسته تقسیم کرد: یک دسته ترجمه ها، دستة دیگر نوشته ها و دستۀ دیگر نیز اشعار اوست.

طنز در ترجمه ها
همان طور که پیش تر گفته شد میرزا حبیب با آگاهی و نگاهی خاص به ترجمة آثاری از مولیر، آلن رُنه لوساژ و جیمز موریه دست زده است. شهرت او نیز، همان‌طور که اشاره کردیم، بیشتر مدیون ترجمة کتاب اخیر، یعنی حاجی بابای اصفهانی، است. این سه اثر در زبان اصلی هم کمابیش طنزآمیز( satirical) تلقّی می شده  است. هنر میرزا حبیب هم در این است که توانسته است این زبان طنزآمیز را تا حدودی به زبان پارسی منتقل کند.

گزارش مردم گریز(میزانتروپ)
یکی از انگیزه های میرزاحبیب برای ترجمة نمایشنامة مردم گریز احتمالاً این است که او نیز مانند مولیر می خواسته است فریبکاری و تملّق گویی و دورویی مردم، بخصوص درباریان را نقد کند. وی یکی از شخصیّت‌ها را به نام السست، که خلقیاتش همچون خودِ اوست مونس می خواند و مطلب خود را به طنز و همراه با نیش و کنایه ـ همانطور که در اصل نمایشنامه است ـ بیان می کند. میرزا حبیب در این نمایشنامه ذوق ادبی خود را با آوردن اشعاری از شاعران پیشین، بخصوص اشعار طنزآمیز حافظ، و استفاده از اصطلاحات و ضرب المثل‌های فارسی به نمایش می گذارد و بدین گونه بر لطف و شیوایی و شیرینی اثر اصلی می افزاید. گاهی هم به نوعی نقیضه پردازی روی می آورد. مثلاً در جایی که مونس (همان السست) در ذم چاپلوسیِ ناصح سخن می گوید، میرزا حبیب می نویسد:
مونس: ...
نگـاه می کنمـت با یکی ز خلـق آن سـان
به حال مـرگ شده خاکسـار و چـرب زبان:
کنی به او چم و خم می بری به جمله نیاز
چنـانچـه حمل تـوان کرد بر جنـونـت بـاز
چو می شویم جدا پرسمت که است و کدام؟
بود بسـی به تو دشـوار کـش بگـویـی نام...
ناصح:
کسی که روی تو بوسید و شد غلام و رهی
همـان که می دهـدت بایـدش همـان بدهـی
مونس: ...
نه ! مـن کـسی نشناسـم که از نکـورایـی
بــرد تمتــع از ایـن اعتبــار هـرجـایـــی...
تمیز خواهم و بس مغز حرف دانی چیست
حبیـب کـلّ خلایـق حبیب مخلص نیست32
هرچند طنز این اثر بسیار کم رنگ تر از دیگر آثار میرزا حبیب است امّا او با همین زبان طنز و کنایه آمیز، خصلت چاپلوسی را متّصف به صفت هرجایی می کند و تلویحاً صاحب این خصلت را دارای همین صفتِ «هرجایی» معرفی می‌کند. در مصراع آخر نیز که می گوید: «حبیب کل خلایق حبیب مخلص نیست»، میرزا خودش را از این گونه افراد دور نگه می دارد.
در مثالی دیگر که از همان گفتگوی ناصح و مونس انتخاب شده است که در ضمن، کاربرد ضرب المثل و اصطلاحات عامیانة زبان فارسی نیز در آن ملاحظه می گردد:
ناصح: ...
چو با کسی بودت کینه یا دلت زان خست
ببایـدش بنـمایــی چنانچــه واقـع هسـت؟
مونس: بلی.
ناصح:
چگـونـه؟ تـوان گفـت پیـره «ســـارا» را
که نیست لایق سن وی این «مکش ما»33را 34
و در ادامه:
مونس: ...
تو خود بگوی کز آنها توان بماند خموش
بود کـدام که صفــرای من نیـارد جــوش؟
گذشت آب ز سر زین سپس مراست مراد
که از بشــر بُـرم از ریشــه هـرچـه بـادابـاد
ناصح:
بود کمـی سَبُعـی، این غم حکیـمانـه ات:
سـزد که خنـدم و گیـرم به جـای دیوانه ات
درشتی تو و نرمـی من گـر انصـاف است
همان حکایـت زردوز و بوریـابـاف است35
استفاده از مصراع: «همان حکایت زردوز و بوریاباف است» در ذم مدعیّان دروغگو که اقتباس از شعر حافظ است با این مطلع:
کنون که بر کفِ گل، جام بادة صاف است
به صـدهزار زبان بلبلش در اوصاف است
حدیـــث مـدّعیـــان و خیـــال همکـاران
همـان حکایـت زردوز و بوریاباف است
البته حافظ نیز خود این مصرع را از عنوان حکایتی قدیمی تر که در خسرو و شیرین نظامی آمده،36برگرفته است.

سرگذشت ژیل بلاس
یکی دیگر از ترجمه های میرزا حبیب از زبان فرانسه ترجمة کتاب سرگذشت ژیل بلاس اثر آلن رُنه لوساژ است که مترجم در آن زبان طنزآمیز خود را با مهارت و ظرافت به کار برده است. طنزِ این کتاب در اصل به اندازة ترجمة آن نیست، ولی میرزا با طبع طنّاز و قلم لطیف خود آن را به صورت یک اثر کاملاً طنزآمیز درآورده است. قهرمان رمان ژیل بلاس است که روزی به کسی برمی خورد که قبلاً با او در زندان بوده  است. ژیل بلاس پس از بیان سرگذشت خود، از این شخص تقاضا می کند که وی نیز سرگذشتش را شرح دهد. و آن شخص می گوید: ... بعد از چند سال دلاکی مُرد و جز ترکة جزئیة خود چهار پسر هم داشت. پسر بزرگ به جای پدر بنشست. پسر کوچک سودای سوداگری بَر سرش افتاده، خُرده فروشی پیشه کرد. سیومین که هیچ نمی‌دانست و هیچ کار را نمی شایست، ناصح37شد. چارمین، ابوحجام نام، چون هیچ کار نداشت، شاعر و مصنّف گردید. این ابوحجام به خیالِ دور و دراز، هرچه داشت و نداشت فروخت و به امید اینکه روزی چیزی خواهد شد به مادرید رفت. و آن سه تن دیگر از یکدیگر جدا نشده، با دهقانان پیوند کردند. زنانشان اگرچه جهیزیه بسیار نداشتند، امّا در عوض از جنس دوپا محصول بسیار آوردند. به غَرض 38یکدیگر، از پسر و دختر، تک و جفت، سه خانه را پُر کردند. زنِ پدرم، یعنی مادرم در پنج سال شش فرزند بزاد. یکی از آنان منم، ابوموسی نام. پدرم مرا در غورگی مَویز کرد. هنوز ده سال نداشتم که معقول دلاکی بودم. به پانزده که پا نهادم، این انبان را که می بینی بر دوشم انداخت و این شمشیر را بر کمرم بست، که: ای فرزند! تو اکنون می توانی جُل خود را از آب بیرون کشی، برو به اطراف ممالک اسپانیول سیاحتی کن تا چشم و گوشت باز شود، کباب پخته نگردد مگر به گردیدن، زنهار! تا همة ممالک اسپانیول را نگردی برمگرد! مبادا پیش از این وقت در خانه ات بینم.39
و در جایی دیگر ژیل بلاس یکی از دوستان قدیم خود، شهرآشوب، را می بیند. شهرآشوب در ضمن مرور خاطرات خود به جایی می رسد که می خواسته در خانه ای مشغول پرستاری شود و یکی از دوستانش او را این گونه نصیحت می کند: «گفت.... تو از برای بازیگری خلق شده ای. زبر و زرنگ، جلف و قشنگ، نازت رنگین، آوایت شیرین، حنجره ات خوب، شکلت شکیل و مرغوب،خودت خوشگل، فالت مقبل، خیرندیده! پایی به تماشاخانه بگذار و پایه و مایة خود را ببین...»40.
کسانی که حاجی بابای اصفهانی را خوانده اند متوجه می شوند که چه قدر این نثر یادآور نثر میرزا در آن کتاب است. جاذبه و لطف نثر میرزا حبیب به حدّی است که وقتی خواننده ای شروع به خواندنِ کتاب کند، تا آن را به اتمام نرساند، به زمین نمی گذارد.درست مانند سرگذشت حاجی بابای اصفهانی که یکی از طنز آمیزترین آثار میرزا حبیب است.

سرگذشت حاجی بابای اصفهانی
کتاب حاجی بابای اصفهانی به مراتب بیش از نمایشنامة مولیر و کتاب ژیل بلاس طنزآمیز است. جیمز موریه نویسندة انگلیسیِ این اثر خود با نگاهی طنزآمیز به آداب و رسوم ملل شرق بخصوص ایرانیان توجّه کرده است. در مقدّمة انگلیسیِ این کتاب به قلم سروالتر اسکات آمده است که: «ماجراهای حاجی بابای اصفهانی که می توان آن را ژیل بلاس شرقی نامید معرّفی ساده  و مضحکی دربارة آداب و رسوم اجتماعی ملل شرق بخصوص ایرانیان در اختیار ما قرار می دهد»41.
کریستف بالایی و میشل کویی پرس که ظاهراً متن اصلی موریه را خوانده اند در کتاب سرچشمه های داستان کوتاه فارسی دربارة کتاب حاجی بابا می نویسند:«این متن چنان‌که می دانیم به مراتب طنزآمیزتر و انتقادی تر از متن اصلی موریه است...»42
قدرت طنزپردازی میرزا حبیب به حدّی است که گویی نویسندة اصلی کتاب خودِ وی است. و این نه تنها به خاطر آشنائیِ او با زبان فرانسه43 و ادبیّات و اصطلاحات فارسی است، بلکه نیز به سبب ذوق و قریحه و نبوغ و هنر خاصّ وی در کار ترجمه است. طنزی که وی در نثرش به کار برده نه فقط برای خنداندن خوانندگان است بلکه همچنین می خواسته است تا نوعِ زندگی روزمرة مردم ایران، باورها و خرافات و ارتباطاتشان را به صورت واقع بینانه و با لحنی انتقادی منعکس نماید. این ترجمه را می توان یکی از شاهکارهای طنز نثر فارسی در عصر قاجاریه دانست. حسن جوادی در کتاب تاریخ طنز در ادبیّات فارسی می نویسد: «میرزا حبیب که در طنزنویسی دستی داشت...، در ترجمة حاجی بابا به حدّی موفّق بود که اکثر مردم در ایران تصوّر نمی کردند این داستان نوشتة یک نفر انگلیسی باشد.»44
در اینجا نیز به عنوان مثال دو بخش از این ترجمه را انتخاب و نقل می کنیم. ابتدا بخشی که در آن نویسنده از ورود حاجی بابا به مشهد سخن می گوید، در شرایطی که بی کار و بی پول بوده و قاطرچی او را نصیحت می کند: گفت: فرزند، تو جوانی هستی مستعد و تنومند، زبان باز، خوش آواز، خنده رو، بذله گو. با آواز خوش مردم را به نوشیدن آب مشتاق می توانی ساخت و با ریشخند و شوخی به دلها راه توانی یافت...، ریشخند کن که ریشخند دردمندان خیلی کارها می کند. امّا آوازت را چنان بلند برآر که هرکس بشنود. و لطیفه ها و نکته ها چنان گو که همه کس بخندد و شعرها چنان خوان که همه کس را خوش آید. ساده لوحی و صاف‌درونیِ زُوّاران را ببین که با آن همه ترس و بیمِ ترکمان از دیار دوردست خرج‌های گزاف می کنند و به زیارت می آیند. با این مردم چه کار نمی توان کرد؟ به آسانی همه را توان فریفت، عقلشان در چشم است، چشمشان را پردة تنگ خردی، تنگ پوشیده، چه می بینند تا چه بفهمند، تو هرچه می گویی به نام خدا و پیغمبر بگو، دیگر کار مدار... .45
در جایی دیگر از همین بخش وقتی حاجی بابا به خاطر حضور رقیب در کارِ سقایی ناکام و کمرشکسته می شود، به فکر انتخاب شغلی دیگر می افتد. پس با خود می گوید: برای انتخاب، پیشه ای چند در پیش داشتم. گدایی در مشهد رواجی داشت، چون سقایی نیز شعبه ای از آن بود راه و چاه آن را نیک آموخته بودم و می‌دانستم که اگر بدان طریق سالک شوم عنقریب داماد عباس دوس می شوم. امّا از دریوزه عارم آمد. خواستم میمونی یا خرسی بخرم و لوطی شوم دیدم تعلیم خرس و میمون خیلی زحمت و لوطی گری خیلی هنر و بی حیایی لازم دارد. ... خواستم فالگیر شوم دیدم فالگیر و رمال در مشهد از سگ بیشتر است و همان می خورند که مرغ خانگی می خورد. خواستم باز دلاک شوم دیدم که پابند می شوم و مشهد جای ماندن نیست. عاقبت دیدم که چرسی، بنگی، تریاکی... فراوان است و من هم از آن جَرگه بدم نمی آید؛ این بود که قرار کار را به قلیان فروشی نهادم... .46

پي نوشت ها
1. چنان‌که بعداً خواهیم دید میرزا حبیب رسالة کوتاه تعریفات را بنا به اعتراف خودش از متون فرنگی ترجمه کرده است و حتّی ترجمة کتاب حاجی بابای اصفهانی را  نیز  با الهام از طنز نویسندة اصلی طنزآمیز نموده است. // 2.جوادی، تاریخ طنز در ادبیّات فارسی، ص29. // 3.بسحاق اطعمه، دیوان اطعمه ،ص37. // 4. نظام قاری، دیوان البسه، ص46. // 5. بُغرا: آش ماست. آش خمیری. // 6. آش سماق و نار و سکبا است که بعد از پختن سیاه رنگ می شود. // 7.بسحاق اطعمه، دیوان اطعمه، ص48. // 8. پشمینه ای است ستبر. // 9. جامة منقشی را گویند که به الوان مختلف بافته باشند. // 10. نظام قاری، دیوان البسه، ص66. // 11. برای اطّلاع از شرح احوال میرزا اشتها رک: موسوی گرمارودی، دگرخند، صص92-95. // 12.برای اطّلاع بیشتر رک: نائینی،مدینة الأدب، جلد2،ص 732. // 13. حاجی محمدعلی پیرزادة نائینی سفرنامه ای دارد در دو جلد. جلد اوّل شرح سفرهای او از تهران تا لندن است و جلد دوم از لندن تا اصفهان. // 14. پیرزادة نائینی، سفرنامة حاجی پیرزادة نائینی، ص97. // 15. ممکن است دلیل این اتّهام رفت و آمد و دوستی نزدیک با شیخ احمد روحی باشد. شیخ احمد روحی پسر دوم شیخ‌العلماء ملا محمد جعفر کرمانی بود.ملا محمد جعفر کرمانی که از بابیان نخستین بود، پیشنماز کرمانی بود و پسرش شیخ احمد روحی، نسبت دامادی صبح ازل را یافت. // 16.نک:سنجابی، دربارة نمایشنامة مردم گریز،ترجمة عباس امام، چاپ شده در پیوست گزارش مردم گریز،ص154. // 17.وی بارها در زمان ناصر الدین شاه به جرم بابی گری زنداني شده بود. به دلیل هم‌نشینی میرزا آقاخان با شیخ جعفر و شیخ احمد روحی فرزند شیخ جعفر، با اندیشه‌های شیخ احمد احسائی آشنایی پیدا کرد و تمایلاتی نسبت به بابیت پیدا کرد. البته اعتقاد قلبی او ازلی بوده ‌است نه بابی. او همچنین همانند شیخ احمد روحی داماد یحیی صبح ازل بوده‌است. // 18. شاعر، ادیب و مدرس زبان و ادبیات فارسی در ترکیه، و میرزا حبیب در دبستان ایرانیان معلّم وی بوده است.(دانشنامة جهان اسلام). // 19. میرانصاری، ذیل حبیب اصفهانی، میرزا، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج20. // 20. زیرا روشنگری از فرانسه برخاسته بود و به کشورهای شرقی و غربی نفوذ کرده بود، همچنین به این علّت که در آن دوران استانبول محلّ رفت و آمد سیاحان اروپایی و تجمّع ایرانیان نواندیشِ خواهان آشنایی با تمدّن غرب بود و اینها همه عواملی می شد برای رشد و آگاهی و دسترسی به منابع جدید غربی. //  21. به طور مثال وی اوّلین کسی است که کتاب دستور زبان فارسی برای فارسی زبانان تألیف کرد و یا از اوّلین کسانی است که به تصحیح نسخ خطّی پرداخت که این کار در عصر روشنگری ابتدا در اروپا و سپس در مصر توسط رفاعه الطهطاوی رواج یافت. // 22. رفاعه بک طهطاوی(ف1873م) از دانشمندان و مترجمان مصری است  که در عصر روشنگری بانی تحوّلات عظیم در کشور مصر شد و در بسیاری از زمینه ها مبدع به شمار می رود. میرزا حبیب کتابی را از همین مترجم از عربی به فارسی تحت عنوان «غرائب عوائد ملل» ترجمه کرده است. این کتاب را نگارنده همراه با مقدّمه و توضیحات آمادة چاپ کرده است. // 23. برای اطّلاع بیشتر از شرح احوال میرزا حبیب و آثارش، رک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، جلد20، ذیل حبیب اصفهانی. همچنین مقدّمة ایرج افشار در کتاب گزارش مردم گریز و مقالة افشار در شرح احوال میرزا حبیب در سواد و بیاض. // 24. آثار میرزا حبیب در زمینة دستور زبان فارسی: 1- دستور سخن که به کوشش محسن معینی در نشر چشمه به چاپ رسید.2- دبستان پارسی به کوشش مریم ط. قشقایی در انتشارات دِژنِپِشت به چاپ رسید. 3- برگ سبز.4- خلاصة رهنمای فارسی. 5- رهبر فارسی. // 25. نمونه ای از این قصیده ها در روزنامة اختر سال دوازدهم، شمارة هجدهم سال1303، ص139 به چاپ رسیده است. // 26. اصفهانی،دبستان پارسی، ص127. // 27.برنارد، غرائبِ عوائدِ ملل(خلقیّات، آداب و رسوم مردم جهان)، ترجمة میرزاحبیب اصفهانی. // 28. جوادی، تاریخ طنز در ادبیّات فارسی، ص290. // 29. پیرزادة نائینی، سفرنامة حاجی پیرزادة نائینی،ج2،ص97. // 30. این اثر به همّت میرزا حبیب و با مقدّمة هانری فرته در استانبول به چاپ رسیده است ـ که البتّه در انتساب این اثر به میرزا تردید وجود دارد. نک:افشار، سوا د و بیاض، ص165. // 31. ناطق، حاجی موریه و قصّة استعمار. // 32.مولیر، گزارش مردم گریز(میزانتروپ)، صص42-43. // 33. «مکش ما» که کامل آن «مکش مرگ ما» است به معنای: «پرناز و کرشمه یا بسیار خودآرا و فرنگی مآب، عشوه گر؛(توسعاً و به لحن تحقیر) قرتی...» فرهنگ فارسی عامیانه. // 34. مولیر،گزارش مردم گریز، ص44. // 35. همان، ص45. // 36.نظامی،خسرو و شیرین، ص114. // 37. اصل فرانسه maître d’ecole است و مقصود معلم مدرسه است. دلیل انتخاب واژة «آخوند» به جای «معلّم» هوشیارانه است. و این از نمونه ظرافت‌هایِ رندانه ای است که میرزا حبیب در ترجمه هایش استفاده کرده است. //  38. لج بازی. // 39.رنه لوساژ، سرگذشت ژیل بلاس، داستان دلّاک زاده، ص123. // 40. همان، سرگذشت شهرآشوب، ص423.
41.James Morier. The Adventures of Hajji Baba of Ispahan. Preface by Sir Walter Scott.London 1914(Reprinted 1927). P. vii.
42. بالایی، کویی پرس،سرچشمه های داستان کوتاه فارسی، ص207. // 43. میرزا حبیب این کتاب را از ترجمة فرانسه به فارسی برگردانده است. // 44.جوادی، تاریخ طنز در ادبیّات فارسی، ص290. // 45.موریه، سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، صص91-93. // 46.همان،ص96.