عقل و اخلاق

PDF چاپ نامه الکترونیک

عقل و اخلاق

کارلا بگنولی*
ترجمه زهره سعیدی**
ناظر محسن جوادی***



این مقاله دربارة نقش عقل در اخلاق، با سه امکان متمایز است: سازگاری ذهن‌های خوداندیش1 با قوانین، استدلال عملی و حوزة تأملات هنجاری2 که اعمال و نگرش‌ها را معقول و موجه می‌سازد. در بخش نخست این مقاله، تحلیل‌هایی رقیب3 از عقل عملی و لوازم آن  را ارائه می‌دهم و مبحث اخیر را دربارة تقسیم‌های دوگانه4 مانند دلایل توضیحی، هنجاری و عملی، ذهنی و عینی، توجیهی و برانگیزاننده بررسی می‌کنم. در بخش دوم، از ساختارگرایی5 کانت به‌ منزلة دیدگاه هنجارْ بنیاد6 دفاع می‌کنم که ماهیت عملی و تأملی7 عقل را به‌ بهترین نحو توجیه می‌کند.
***
مقدمه
اینکه عقل در اخلاق نقش دارد، موضوعی بحث‌انگیز است. بدیهی است که ما در تحلیل‌هایمان و در استدلال برای باورپذیرکردن دیدگاه‌های اخلاقی‌مان، به دلایل متوسل می‌شویم. اما دربارة ماهیت و توان چنین دلایلی، عدم توافق اختلاف‌‌انگیزی8 وجود دارد. این عدم توافق در نهایت به اصل امکان «عقل عملی» مربوط می‌شود. عقل در فهم همگانی‌، تواناییِ اندیشیدن و عمل‌کردن بر اساس اصول9 است. شیوه‌هایی که در آن این توانایی را به‌کار می‌بریم، صورت‌هایی هنجاری از معیارها و استدلال عملی هستند که توسط آن‌ها به سوی انتخابمان هدایت می‌شویم. نتایجِ استدلال‌های عملی، تأملاتی خاص و بنیادی10 هستند که در سیاقی خاص11 به ‌کار می‌روند.
شکاکان، دلیل می‌آوردند که مفهوم عقل عملی هیچ کاربردی ندارد. در نگاه کلی، شک‌گرایی نسبت به عقل عملی، موضعی نسبتاً افراطی است که به‌ ندرت صراحتاً [از آن] دفاع می‌شود. با وجود این، چند نظریة اخلاقی به نتایج شکاکانه در باب عقل عملی منجر شده است. برای مثال، [نظریة] عاطفه‌گرا12 تصور می‌کند که قضاوت‌های اخلاقی، فاقد اصول شناختی هستند و توسل به عقل در حوزة اخلاق، فایدة بسیار کمی دارد. [همچنین بر این باور است که] در موضوع‌های اخلاقی بیشتر از طریق احساساتمان13 هدایت می‌شویم. عقل‌گرایی جزمی به کارکرد عقل در بحث‌های اخلاقی اذعان دارد، اما انکار می‌کند که در کارکرد عقل در اخلاق ویژگی خاصی وجود داشته باشد. [در این رویکرد] عقل به همان شیوه‌ای که تمام انواع حقایق را جستجو می‌کند و می‌یابد، حقایق اخلاقی را [نیز] کشف می‌کند.

1. دلایل توضیحی، هنجاری و عملی
چه وقت ما به دلایل اخلاقی متوسل می‌شویم؟ ما به منظور توضیح، ارزیابی یا توجیه آنچه انجام می‌دهیم، دلایل را به‌ کار می‌گیریم(بایر14، 1958، فصل 6). تمایل بُریس15 به هوای تازه، اشتیاق او را به پیاده‌روی در پارک توضیح می‌دهد. یک بیننده می‌تواند عمل او را در برداشتن چتر و رفتن به سمت در، با نسبت دادنِ «قصد بیرون رفتن در یک روز بارانی» به او، توضیح دهد. دلایل توضیحی، دلایلی‌اند که نگرش یا عمل فرد را معقول می‌سازند. فرض کنید بُریس جلسة کاری را ترک می‌کند تا در پارک دریاچه قدم بزند. هنگامی که همکاران از او می‌پرسند چرا جلسه را ترک کرد، از بُریس انتظار نمی‌رود (صرفاً) توضیحی برای رفتارش داشته باشد، بلکه انتظار می‌رود توجیهی (نیز) از عملی داشته باشد که ظاهراً نقض وظایف کاری محسوب می‌شود. آیا او احساس بیماری داشته؟ اگر این‌طور باشد، باید معذور شمرده شود. آیا به‌ خاطر‌ وظیفه‌ای مهم‌تر، مجبور [به این کار] شده؟ اگر این‌طور باشد او واقعاً هیچ تکلیفی را نقض نکرده است، زیرا وظیفة‌ مهم‌تر، هر ملاحظة دیگری را لغو یا مردود می‌کند. یا آیا صرفاً به این می‌اندیشیده که مجاز است به‌خاطر [برخورداری از] هوای تازه، وظایفش را نادیده بگیرد؟ خوب، در این مورد بُریس به‌خاطر در نظر گرفتن منافع خودش، سرزنش می‌شود. دلایل توجیهی یا هنجاری، تأملاتی16 هستند که در موافقت یا مخالفت با اَعمال و نگرش‌ها، آن‌ها را به‌طور هنجاری بااهمیت می‌سازند. ما به دنبال این هستیم که دلایل هنجاری، اعمال و نگرش‌ها[یمان] را توجیه کنند. دلایل هنجاری، تأملاتی در موافقت یا مخالفت با انجام دادن کاری خاص، پشتیبانی از نگرشی خاص یا حفظِ باوری خاص هستند.
وقتی می‌خواهیم عملی را توضیح دهیم، دلایل هنجاریِ فاعل را نشان می‌دهیم، اما نقش چنین دلایلی در توضیح [عمل]، هنجاری نیست. ما به عواملی اشاره می‌کنیم که تصور می‌کنیم، فاعل را در تصمیم‌گیری برای اینکه چه کاری انجام دهد، راهنمایی کرده‌ است. توضیح عمل، اگر [بتواند] عمل را بر اساس دلایل فاعل در انجام آن معقول سازد، موفقیت‌آمیز می‌شود. بدیهی است که اسناد سوم شخص به عقل هنجاری، نمی‌تواند با اسناد اول شخص به آن منطبق باشد. این عدم انطباق، نقش مهمی در توضیح عمل ایفا می‌کند. فاعل‌ها همواره قادر نیستند به‌ بهترین نحو، عمل خود را در قالب دلایل عملی‌شان توضیح دهند. به عبارت دیگر، آن‌ها ممکن است نفهمند که در واقع تأملاتشان [است که] اعمالشان را هدایت می‌کند. ممکن است و در واقع امکان زیادی دارد که شاهدان، در موردی خاص، از چگونگی عملکرد فاعلان، تبیین‌های بهتری ارائه کنند. دلیل این امر این است که شاید فاعل به واسطة عواملی هدایت شود که نسبت به دیگران برای او از شفافیت کمتری برخوردارند.
از آنجایی‌که دلایل عملی ممکن است دارای ابهام17 باشند، میان آنچه فاعل، خود می‌پندارد که انجام می‌دهد و آنچه او واقعاً از نظر دیگران انجام می‌دهد، تفاوت وجود دارد و دیگران می‌توانند به بهترین نحو، عوامل مداخله‌گر و انگیزانندة [عمل فرد] را شناسایی کنند و تشخیص دهند. این بدین معناست که تبیین‌ها در قالب اِسناد اول شخص، اساساً می‌تواند با تبیین‌ها در قالب سوم شخص، متفاوت باشد و این پدیده‌ای فراگیرتر و عام‌تر از موارد خاصِّ خردْ گریزی18 یا خودْ فریبی19 است. با وجود این، فاعل‌ها ادعای خاصی در باب اعمالشان دارند. تمایز میان دلایل هنجاری و دلایل عملی در اسناد عمل مفید است. ولی می‌توان پرسید، آیا می‌تواند به تبیین عمل [هم] تعمیم داده شود. این یک سؤالِ بی‌پاسخ است که آیا ما می‌توانیم به‌طور موجه و همه‌جانبه عمل را بر اساس عقلی توضیح دهیم که خودِ فاعل به‌منزلة تعقل قبول ندارد(موران20، 2001: فصل 4). این مسئله به این دلیل است که فاعل باید در عمل گمان کند که با دلایل خودش هدایت می‌شود.

2. دلایل ذهنی و عینی
بحثی مجزا پیرامون تمایز میان دلایل ذهنی و عینی وجود دارد که مربوط به سطح توجیه است. دلایل هنجاریِ ذهنی، تأملاتی هستند که فاعل با توجه به فهم نسبی خود از موقعیت، مناسب تشخیص می‌دهد. به‌عنوان مثال، اِبی،21 روشش را در نخوردن [گوشت] مرغ در رستوران، با این دلیل توجیه می‌کند که او باور دارد که گوشت حیواناتِ در حبس، سمی است. شیوة او به توجیه ذهنی و نسبی وابسته است. وی به‌نحو عینی اشتباه می‌کند. مواردی وجود دارد که باور او را تضعیف می‌کند و عمل او را ناموجه می‌سازد. زمانی‌که فاعل در توجیه‌اش به ملاحظات اخلاقی استناد می‌کند، مورد مذکور، پیچیده‌تر می‌شود. به‌عنوان مثال، موردی را در نظر بگیرید که در آن اِبی از خوردن گوشت خودداری می‌کند،‌ به این دلیل که باور دارد آن [کار] اخلاقاً نادرست است. آیا هیچ عقل فلسفی‌ای وجود دارد که از وضعیت ذهنی او و دربارة دلایل هنجاری عینی سؤال کند؟ وقتی فاعل در توجیه نگرش‌ها و اعمالش به ارزش استناد می‌کند، تمایز مشخص میان دیدگاه ذهنی و عینی، ظنی22 می‌شود. این [امر] به دو دلیل واقع می‌شود:
نخست، شاید این ارزش‌ها که خواستار توجیه‌شان هستیم، ماهیتشان نسبی و منظرگرایانه23باشد، به‌نحوی‌که ناظر به تأیید همگانی نیستند. به‌عنوان مثال، دوستی‌ها و روابط عاشقانه یا برنامه‌های شخصی، از این دست‌اند. دوم، با فرض اینکه نگرش ذهنی در باب ارزش اخلاقی باید از طریق گسترش دامنه‌اش تصحیح شود و به نگرشی عینی تبدیل شود، باید ادعای عینیت در اخلاق را به شیوه‌ای تحلیل کرد که ممکن است ظنی ارزیابی شود. در این تحلیل، تمایل به عینیت با تمایل به غلبه بر علایق ناشی از مواضع شخصی به‌عنوان تمایلات غیراخلاقی، برابر می‌شود. اینکه آیا این تمایلی است که ما می‌توانیم به‌طور مشروع به آن دست یابیم و آن را تحسین کنیم، خودش موضوع مشاجره است. ظاهراً دلایل اخلاقی ریشه در سرسپردگی‌های بسیار خاصی دارند که از موضع عینی24 به‌عنوان تمایلات،25 کنار گذاشته می‌شوند. اکثر فاعل‌ها حاضر نیستند از چنین دلایلی به‌عنوان صرفاً ذهنی و وهم‌آمیز دست بردارند، اتفاقاً برعکس [می‌خواهند] توسط دیدگاه عینی، تأیید و بر آن مبتنی شوند. بعضی فلاسفه نشان می‌دهند که ماهیت شخصی و ذهنی این دلایل، بیش از تأیید عینی آن اهمیت دارد(ویلیام26، 1985، ولف،27 1986). دیگران تصور می‌کنند که توجیه عقلانی اخلاق، خواستِ جوامعی خاص است و در سنت‌هایی خاص ریشه دارد(مک‌اینتایر، 1981، 1989).  
این رویکرد که تصمیم‌های اخلاقی با مراجعه به عقل گرفته می‌شوند، نوعاً بی‌عاطفه،‌28 با عقل‌گرایی مرتبط می‌شوند(نَجِل 29، 1970). اما عقل‌گرایی لزوماً از موضع عینی ملزم به بی‌عاطفگی نمی‌شود. در عوض، ادعا می‌کند که تأملاتی که یک فرد می‌تواند به‌طور مشروع به ‌عنوان دلایل داشته باشد، تفکر انتقادی را زنده نگه می‌دارد. تفکر30 مستلزم این است که فاعل، تأملی غیرمتعصبانه داشته باشد، اما مستلزم این نیست که از لوازم باورش دست بردارد.

3. دلایل توجیهی و برانگیزاننده
آیا فاعل‌ها به‌ واسطة عوامل خاصی رفتار می‌کنند که در توجیه عملشان [به آن‌ها] استناد می‌کنند؟ موضوع این است که دلایل هنجاری که عمل را توجیه می‌کنند، دلایل برانگیزاننده31 نیز هستند. درون‌گراها32 معتقدند که این انطباق، لازمة عقلانیت عملی است. تا جایی که شخص، عقلانی است، دلایل هنجاریِ او مؤثرند. به عبارت دیگر، محرّک و برانگیزاننده‌اند(فرانکنا33، 1958؛ فالک34، 1983؛ کرزگارد، 1986). برون‌‌گراها35 به تکالیف اخلاقی به‌ صورت ابراز حقایقی هنجاری توجه می‌کنند که مستقل از وضعیت‌ برانگیزانندة فاعل‌اند. از منظر آن‌ها، عقلِ برانگیزاننده و هنجاری، دو مرتبة متفاوت عقل هستند(دنی، 2000). در عوض از منظر درون‌گرا، [نه‌تنها] این‌ها دو مقولة متمایز عقل نیستند، [بلکه] لازمة عقلانیت است که آن‌ها را جدا نکند. اگر فاعل‌ها معقول و در سلامت ذهنی باشند، می‌بایست با عاملی برانگیخته شوند که به‌منزلة زمینة عمل محسوب می‌شود. اگر سو36 بر این باور است که خیانت کردن به دوست اشتباه است، بنابراین باید با توجه به این تأمل، زمانی‌که با بی‌خردی و بی‌ثباتی دوستانش مواجه می‌شود، برانگیخته شود(کرزگارد، 1986). آنچه نقض عقلانیت محسوب می‌شود این است که سو از جانب عقل هنجاری خودش برانگیخته نشود.
4. نظریه‌های دلایل هنجاری
دلایل هنجاری چطور ما را برمی‌انگیزانند؟ این پرسش مربوط به روان‌شناسی اخلاق است که بخشی از نظریه‌ا‌ی اخلاقی‌ است که به روش تجربی مقیّد می‌شود. از این رو با پرداختن به پرسش‌های مربوط به روان‌شناسی اخلاق، ضرورت دارد به روش توصیفی، مدل‌های قابل قبولِ ذهن را تحلیل کنیم. ایده‌آل‌های اخلاقی که مطرح شد، یا باید قابل اجرا باشند یا اینکه کارکرد عملی‌شان صرفاً ارائة معیارهای ایده‌آل برای تشخیص اشتباهات و نقطه‌ضعف‌های ما خواهد بود. این در جایی است که نظریة اخلاقی از مواجهه با فلسفة ذهن و علوم شناختی منتفع می‌شود. این بدین معنا نیست که روان‌شناسی اخلاق، ناشی از پژوهش تجربی یا قابل‌تحویل به آن است. روان‌شناسی اخلاق بر بخشی اصلی از نظریة اخلاقی مبتنی است و ارتباط بین این دو شاخة متمایز، از حمایت و ممانعت37 دوجانبه برخوردار است. در حالی‌که نظریة اخلاقی، مدل‌های اذهان اخلاقی و تجربة اخلاقی را مشخص می‌کند، علوم شناختی نشان می‌دهند که ایده‌آل‌های اخلاقی به‌ لحاظ تجربی قابل استمرارند.
در تحلیل پدیدارشناسانة تجربة اخلاقی، یک موضوع کلیدی این است که دلایل اخلاقی از چه نوعی هستند. برون‌‌گراها معتقدند که دلایل هنجاری [از نوع] باورها هستند و شأن هنجاری‌شان را به محورهای شناختی مدیون‌اند. در مقابل، درون‌گراها بر محورهای انفعالی‌38 تأکید دارند. درون‌گراها نوعاً معتقدند که دلایل هنجاری نیروی اصلی‌شان39را مرهون امیالشان40 هستند(فوت41، 1978؛ ویلیام42، 1981؛ اسمیت43، 2004؛ فرانکفورت44، 2006). این ادعای اصلی نظریه‌های میلْ محور است. جاذبة آشکار این نظریه‌ها، فقدان الزامات وجودْ ‌شناختی و سادگی آن‌هاست. چنین نظریه‌هایی امیال را به‌مثابه منابع هنجاری پایه‌ در نظر می‌گیرند. با وجود این، تابع برخی محدودیت‌ها در نظر گرفته می‌شوند و برای مثال، توسط آموزش اخلاقی اصلاح می‌شوند. برجسته‌ترین و گسترده‌ترین شکل نظریة میلْ محور، نظریة انگیزشی هیوم است(ویلیام، 1981؛ پرینز45، 2007؛ اسکرودر46، 2007). با وجود این، این موضع مستقیماً با عقل‌گرایی در تقابل نیست. در واقع، برخی درون‌گراها با این قید که امیال باید تابع محدودیت‌های عقلانی باشند، از آن‌دفاع می‌کنند. تعدادی عقل‌گراهای نو کانتی بر این باورند که چنین محدودیت‌هایی به‌اندازة کافی توانایی دارند تا الزامات جازم و همگانی ایجاد کنند(ناگل 47، 1970؛ کرسگارد48، 1986؛ اسمیت، 1994، 1995؛ دنسی49، 1995). این نظریه‌های نوکانتی، کاملاً با تفسیر طبیعت‌گرایانة ذهن و لوازمش سازگار است. بنابراین نزاع بین نظریه‌های نوکانتی‌ و نوهیومی‌ دربارة دلایل هنجاری، نسبت به تفسیر طبیعت‌گرایانه، نزاعی درونی است. 
ایرادِ نظریه‌های میلْ‌محور این است که دلایل اخلاقی را به مواردی در انگیزة ما مشروط می‌کنند که می‌توانند شامل برخی موارد بسیار‌ نامعقول باشند(کواین50، 1993؛ پارفیت51، 1997، 2006). به این تحلیل، صرف‌نظر از موارد نامعقول و نامتعارفِ تمایلات انگیزشی واقعی، شاید صرفاً به خاطر احتمالی بودنش، اعتراض شود. استدلال در این مورد اخیر این است که نمی‌توان بی‌قید و شرطیِ مورد ادعای دعاوی اخلاقی را [از آن‌ها] اخذ کرد. با این ایراد، ساختارگراهای هیومی در معرض خطر قرار نمی‌گیرند، به طوری که نسبت به بی‌قید و شرط بودن دلایل اخلاقی واکنشی نشان نمی‌دهند(استریت، 2008؛ ونگ، 2008). نوکانتی‌ها، بی‌قیدوشرط‌بودن دلایل اخلاقی را با استناد به محدودیت عقلانی52در ایجاد فعل اراده حفظ می‌کنند(کرسگارد، 1996، بخش 4؛ کرسگارد، 2008، 2009). این راهبرد که ساختارگرایی نامیده می‌شود، بر بحثی رو به رشد دربارة طبیعت‌ عقلانی و خودمختار فاعل تمرکز دارد.
اظهار‌گراهای53 هنجاری بر اساس هنجار و نگرش54 هنجاریِ پذیرفته‌شده، تحلیلی از دلایل ارائه می‌کنند. وقتی اِبی می‌گوید دلیلی نداشته است که گوشت بخورد، منظورش این است که هنجاری وجود دارد که کشتن حیوانات را منع می‌کند و او نگرش پذیرفته‌شدة این هنجار را پذیرفته است، به نحوی که پذیرش این هنجار، او را مجاب می‌کند که کشتن حیوانات را دلیلی برای نخوردن گوشت محسوب کند(گیبارد 55، 1990، 163). این تحلیل، نشان‌دهندة فروکاوی مفهوم عقل نیست. زیرا اشاره می‌کند که ما پیش از این می‌دانستیم، اینکه تأملی به نفع یا ضررِ انجام چیزی به شمار رود، به چه معناست(اسکنلون 56، 1998: 58). یک فروکاوی اظهارگرای جایگزین، مفهوم برنامه 57 را به‌کار می‌برد و بنابراین مفهوم عقل را کنار می‌گذارد(گیبارد، 2003). بر اساس نظریة میلْ‌محور، هستة اصلی58 تحلیل اظهارگرا، در قالب حالت‌های نفسانی همچون امیال و گرایش‌ها59 مشخص می‌شود. با وجود این، بر خلاف نظریة میلْ‌محور نوکانتی، امیال و گرایش‌ها موضوع سنجش عقلانی نیستند. آن‌ها در عوض نیروهایی ذاتی‌اند که تأمل را به سوی هدفش که عبارت از عمل است، پیش می‌برند. گفتن اینکه گفتار60 هنجاری بیان چنین حالت‌های روان‌شناختی‌اي است، نه دربارة آن‌ها، مطرح‌کردن احساسات و عواطف، به‌مثابه ارائة رهنمود هنجاری است، نه قوای عاطفی کوری که ما را برمی‌انگیزاند(بلک‌برن61، 1998).
این پرسش مطرح است که قوای طبیعی که در جهت هدایت ما به سوی درک غایتی طبیعی _هرچند آگاهانه_ به‌وجود آمده‌اند، چقدر می‌توانند از قوة هنجاری برخوردار باشند؟ آیا ما می‌توانیم در برابر قدرت آن‌ها مقاومت کنیم؟ آیا می‌توانیم فرمان‌های آن‌ها را به‌‌نحو ناشایسته یا به‌نحو ناقص پیروی کنیم؟ به‌نظر می‌رسد، برای اینکه بتوانیم به این پرسش‌ها با رویکردی مثبت پاسخ دهیم، لازم است به دنبال معیاری هنجاری باشیم که قابل تقلیل به قوای طبیعی نباشد.
در مقابلِ نظریه‌های میلْ‌محور و اظهارگرا، واقع‌گرایان نمی‌پذیرند که امیال، سرچشمة هنجاری باشند و دلایل را به‌مثابه [سرچشمة] «اولیه» در نظر می‌گیرند. به عبارت دیگر [دلایل را] به‌مثابه غیرقابل‌تقلیل به انواع دیگرِ حالت‌ها می‌دانند(اسکنلن62، 1998، 17؛ بروم63، 2001: 180؛ اسکنلن، 2003: 7، 19؛ دنسی64، 2000؛ پرفیت65، 2007، 330-331). واقع‌گرایان در خصوص دلایل نمی‌پذیرند که مفهوم عقل را بر اساس امیال یا گرایش‌های هنجاری بتوان درک یا تحلیل کرد. ادعای آن‌ها این است که هیچ‌چیز بیشتری برای توضیح وجود ندارد. افزون بر اینکه برخی تأملات به اندازة دلایل به نفع یا ضرر چیزی باشند.

5. عقل عملی و اصول ساختاری
اگر اهمیت فلسفی دلایل، با کارکردش در زمینه‌های مشخصِ توضیح، توجیه و تأمل به پایان رسیده باشد، به هر حال چرا لازم است به «عقل عملی» بپردازیم؟ در ادامة این مقاله، تلاش می‌کنم، ایدة معین عقل عملی را روشن سازم و از مفهوم ساختارگرایی کانت در کارکردی که در اخلاق دارد، دفاع کنم.
هنگامی‌که ما دربارة آنچه انجام می‌دهیم، پرسش می‌کنیم، به فعل[مان] به‌مثابه فاعل_ و نه ناظر _ توجه می‌کنیم. ما به دنبال تأملاتی هستیم که به‌منزلة دلایلی برای عمل، تأییدشان ‌کنیم. این نوعی عمل است که تنها تا جایی‌ که احتمالاً فاعل‌ عمل هستیم، برای ما مطرح است و در این معنای مشخص، ادعای خاصی دربارة آن داریم. یک موضوع بحث‌انگیز این است که چطور دقیقاً این ادعا را شناسایی کنیم. بر اساس ساختارگرایی کانتی، فاعل عمل بودن، برابر است با آفرینندة عمل بودن و ادعای خاصی که پدیدآورندگان [عمل] از عملشان دارند، یکی از موارد اختیار فاعلی66 است. فاعل‌ها تا جایی که مربوط به آن‌هاست، اختیار مشخصی نسبت به عملشان دارند. اختیار فاعلی مستلزم خودآیینی_ یعنی توانایی هدایت هنجاری و خودالزامی67_ است.  
ما می‌توانیم به‌نحو گسترده به اعمالمان به‌عنوان افعالی بیندیشیم که ما پدیدآورشان هستیم. در این معنا، باورکردن و احساس‌کردن نیز [در زمرة] «چیزهایی که انجام می‌دهیم»،‌ محسوب می‌شوند. به عبارت دیگر، آن‌ها فعالیت‌هایی عقلانی هستند که [به آن‌ها] متعهد هستیم. گرچه آفرینندگی‌68 آن‌ها مدنظر است و از این‌رو معیار نتیجه‌بخشی آن‌ها، متفاوت از معیارهای مربوط به انجام عمل است. به همان نحوی که دربارة اَعمال، تصمیم‌گیری یا ژرف‌اندیشی می‌شود، دربارة احساس‌کردن و باورکردن، تصمیم‌گیری یا ژرف‌اندیشی صورت نمی‌گیرد. با وجود این، بر اساس دلایل تأیید می‌شوند. از این ‌رو عقل عملی، به این دلیل «عملی» نامیده نمی‌شود که قلمروی خاصی از اعیان _ یعنی انجام عمل _ را دربرمی‌گیرد، بلکه به این دلیل «عملی» نامیده می‌شود که موضعی عملی را نشان می‌دهد که در آن دلایل به‌منزلة صورت‌های69خودآیین هدایتِ عقلانی پذیرفته می‌شوند.
بر اساس ساختارگرایی کانتی، امکان خاص عقل عملی بر خودآیینی مبتنی است. خودآیینی اصلی است که اصولاً تفکر عقلانی را کنترل می‌کند و بنابراین از اعمال و افکار منطقی خبر می‌دهد. از این موضع، در مقابل انواع مختلف شک‌گرایی دفاع می‌شود که از احساس‌گرایی تا واقع‌گرایی را دربرمی‌گیرد که همة آن‌ها خودآیینی عقل را رد می‌کنند. ساده‌ترین شکل شک‌گرایی، موضعی است که موضوعات اخلاقی را به این دلیل متعلق به محدودة کاربردی عقل نمی‌داند که [می‌گوید] هیچ حقیقت اخلاقی‌اي وجود ندارد که بخواهد دنبال شود. در نتیجه کارکرد عقل در اخلاق باید منحصراً تابع احساسات باشد. عقل دقیقاً‌ به‌مثابه شهودگرا70_به معنای بصیرت عقلی _ حقیقت اخلاقی را توصیف می‌کند و این دلیلی است بر اینکه چرا [عقل] هیچ کاربردی در اخلاق ندارد. عقل غالباً نقشی مؤثر در برنامه‌ریزی افعال دارد، اما مستقیماً به سوی آن‌ها هدایت نمی‌کند. مدافعان این نوع شک‌گرایی دربارة عقل عملی، تصور می‌کنند که [این موضع] پیامدهای بسیار بی‌خطری برای اعمال اخلاقی دارد [و] گمان می‌کنند که اعمال اخلاقی و اعتبار آن‌ها را، آن‌گونه که هستند، حفظ می‌کنند. اما مهم‌تر آنکه تصور می‌شود [این موضع] ثابت می‌کند که عملکرد اخلاق می‌تواند بدون عقل، کاملاً خوب باشد. [از این رو] جایگاه عقل از طریق عادت‌ها و احساسات پذیرفته می‌شود. این‌ها قوایی هستند که فاعلِ قانون و عمل را کنترل می‌کنند(بلک‌برن، 1998؛ اسکرادر، 2007؛ پرنیز، 2007).
با تأکید بر ویژگیِ تحلیل ساختارگرایانه از عقل در اخلاق، جا دارد که تفاوت‌ها را با واقع‌گرایی نشان دهیم. واقع‌گرایی، عقل را واجد توانایی کشف حقایق بدیهی71 می‌داند، به‌نحوی‌که درک بسندة‌ آن‌ها برای توجیه باورهایمان به آن‌ها کفایت می‌کند و چنان است که باور به آن‌ها بر اساس درک شایسته‌[شان]، مستلزم شناختن آن‌ها است(اُدی72، 1986؛ کریسپ73، 2006). از آنجا ‌که واقع‌گرایی، عقل را مستقیماً با حقایق بدیهی مرتبط می‌کند، ممکن است این‌طور به‌نظر برسد که بزرگ‌ترین نمایندة اثبات معرفت اخلاقی عینی است. در واقع، ساختارگرایی نمی‌پذیرد که واقع‌گرایی با تحلیلی بیش از حد ساده‌انگارانه از معیارهای عینیت در اخلاق به پایان برسد(راولز74، 1980، بگنولی، 2002). این امر به این دلیل است که واقع‌گرایی هیچ نیروی هدایتی‌ برای عقل، بیش از آنچه به‌عنوان عقل برای عمل محسوب می‌شود، به رسمیت نمی‌شناسد. کارکرد عقل بسیار محدود می‌شود و به نشان‌دادن یا دنبال‌کردن حقایقی بسنده می‌شود که مستقل از محدودة خود عقل هستند. یا به بیان دقیق‌‌تر چیزی به‌عنوان محدودة خود عقل وجود ندارد، مگر در معنای بسیار محدودی که قلمروی از کاربردپذیری 75را نشان می‌دهد. عقلانیت عملی هم‌ارز می‌شود با تأثیرپذیری76 از دلایلی که بخشی از لوازم هستی‌شناختی جهان _ نه ساختة ما _ هستند.
این اشکال وجود دارد که این موضع، عقل را قوة پذیرنده _به‌جای فعال _ قرار دهد و در نتیجه خودآیینیِ آن را انکار کند. این موضع دربارة اخلاق، اختیار فاعل را دربارة افعالش تضعیف می‌کند. این دلیلی است بر اینکه چرا ساختارگرایان کانتی نشان می‌دهند که عقلانیت عملی نمی‌تواند به تأثیرپذیری از برخی موارد هنجاریِ جهان فرو کاسته شود و در قالب تناسب پاسخ‌های خاص مشخص شود. باید به فعلی اقدام کرد که از طریق معیارهای هنجاری خاص _که درونی و به‌تنهایی سازندة آن فعل هستند _ کنترل می‌شوند. همان‌طور که کرسگارد بیان می‌کند: «اگر این همة آن چیزی است که برای فاعل عقلانی وجود دارد، پس مستلزم وجود هیچ قدرت انسانی خاصی نیست که بتوان [آن‌ها را] با قوة عقل شناسایی کرد: این صرفاً شیوه‌ای است که ما برخی اعمال را از بیرون توصیف می‌کنیم، یعنی اعمالی که با اصول عقلانی یا تأملات خاصی که «دلایل» می‌نامیم، مطابقت دارد(کرسگارد، 2008: 213). نکته این است که عقلانی‌بودن، صرفاً متأثر‌شدن از تأملات دربارة آنچه یک عمل را خوب می‌سازد، نیست، بلکه متأثر شدن از دلالت 77عمل به‌عنوان خوب است. این تمایزی نیست که با توسل به تقسیم ثنایی دلایل ذهنی/ عینی بتوان صورت داد. در عوض می‌توان آن را ناشی از ساختار تأملی دلایل دانست و در تحلیل این ویژگی لازم است به خود آگاهی78 اشاره کنیم که دلیل نهایی است بر اینکه چرا ما دنبال دلایل هستیم(اُنیل79 ، 1989؛ کرسگارد، 2008؛ بگنولی، 2009؛ کواین80، 1993؛ فوت81، 1995). 
مفهوم عقل به‌مثابه جنبة انفعالی یا پذیرندة ذهن، نوعا‍ً تأییدکنندة این دیدگاه است که اصول عملیِ استدلال وجود دارند که درست به همین شیوه به‌عنوان اصول استنتاج منطقی _یعنی معیارهایی82  برای ارزیابی شواهد83 یا اصول ریاضی _ به‌کار می‌روند. در مقابل، مفهوم عقل به‌مثابه جنبة فعال ذهن، اصول عملی را اصول ساختاری84 در نظر می‌گیرد که منجر به داوری‌های عملیِ ذاتی85 می‌شود. برای یک ساختارگرا _ پیش و مستقل از پذیرش چنین اصول عملی _ هیچ‌یک از تأملات ذاتی به‌ عنوان دلایل محسوب نمی‌شوند. در عوض، برای واقع‌گرا، اصول استدلال عملی موجب راه‌یافتن به دلایل ذاتی می‌شوند که مستقل از هر استدلالی وجود دارند.
پیامد مهم این موضع این است که اصولی ساختاری از عقلانیت و به عبارت دیگر هنجارهایی وجود دارند که ما را تا جایی‌که عقلانی هستیم، راهنمایی و ملزم می‌کنند. فردِ دارای نگرش کانتی فکر می‌کند که فرمان‌های فرضی و قطعی چنین اصولی هستند. از آنجا ‌که آن‌ها هنجارمندی86 اصل ابزاری87 را که جدای از اصول غیرابزاری در نظر گرفته می‌شود نیز انکار می‌کنند، در واقع تنها یک اصل ساختاری الزام‌آور را تأیید می‌کنند که [عبارت از] فرمانِ قطعی است(کرسگارد، 2008: 27-68). اما ابزارگرایان در واقع می‌توانند بپذیرند که اصل ابزارگرایی از لوازم هنجاری عینیِ عقلانیت حداقلی نیست.مسئلة میزان و جایگاه تقاضای اصول یا دلایل [اخلاقی] عموماً مورد سؤال است. برخی نشان می‌دهند که هیچ الزامی88 در عقلانیت، مستقل از ویژگی‌های ذاتی دلایلی که شخص به‌ خاطر آن‌ها مسئول است، وجود ندارد(کلدنی89، 2005).

6. خودْآیینی اراده به‌مثابه خودْ قانون‌گذاری
استدلال ساختارگرا این است که امکان خاص عقل عملی بر ادعای خودآیینی90 آن مبتنی است اما خودآیینی از چه نوع و به واسطة چه چیزی؟ بر اساس شهودگرایی، ما صرفاً برای برخی واقعیات جهان، مشروط به دلایل پاسخ داریم یا به واقعیات هنجاری شناخت داریم. شهودگرا، با نشان‌دادن [ویژگی] پذیرندگی عقل، اغلب کارکرد خاص عقل را به‌صورت وابسته به مشاهده91 نشان می‌دهد که به سمت کشف ویژگی‌های اصلی واقعیت هدایت می‌شود. بر اساس ساختارگرایی، مطرح‌کردن عقل به‌منزلة قوة پذیرنده، اشاره به این دارد که خودآیینیِ آن، ناشی از عواملی است که از پیش، هنجاری و مستقل از نحوة عملِ خود عقل هستند. [حال آنکه] برای اینکه عقل کارکرد عملی‌اش را نشان دهد، باید خودآیینی داشته باشد، یعنی مستقل از منشأهای خارجی معتبر باشد. بنابراین توجیه مفهوم عقل عملی صرفاً می‌تواند خودْتوجیهی92 باشد(اُنیل، 2003؛ کرسگارد، 2008: 206).
ساختارگرایان کانتی، فعل عقل را به‌‌ شکل خودْ قانون‌گذاری می‌فهمند. آن‌ها مدعی‌اند که این [امر] همان چیزی است که دعاوی اخلاقی را هنجاری می‌سازد. در تحلیل آن‌ها، هنجارمندی از منظر اول شخص مطرح می‌شود، آن‌طور که فاعل، خود را در مقام عمل یا داوری بر مبنای ملاحظاتی نمایان می‌سازد که مقوم تأملات انتقادی است. آن‌ها اشکال وارد می‌کنند که تحلیل واقع‌گرایانه نمی‌تواند توضیح دهد که چطور و چرا چنین واقعیتی برای ما هنجاری است. ساختارگرا تردید ندارد که دلایل، واقعیت دارند یا داوری‌های اخلاقی مبناهای شناختی دارند. بلکه تردید دارد که دلایل، هر دو مبنای شناختی و عاطفی را داشته باشند. او تردید می‌کند که دلایل هنجاری، تا جایی هنجاری باشند که واقعیات حقیقی هستند. واقعیات نمی‌توانند دلایل هنجاری باشند، مگر اینکه خودْقانون‌گذار باشند. به عبارت دیگر، واقعیات صرفاً از طریق خودْ قانون‌گذاری، اهمیت هنجاری می‌یابند و در ذهن ما اعتبار کسب ‌می‌کنند. این [مسئله]، ادعایی وجودشناختی دربارة ماهیت محتوای دلایل نیست، بلکه ادعایی دربارة منشأ اعتبار آن‌هاست. دلایل هنجاری واقعیت‌هایی هستند که فاعل به‌ عنوان تأیید یک نحوة عمل به‌جای نحوة دیگر عمل در نظر می‌گیرد، درحالی‌که [در] «عمل کردن تحت لوای آزادی»، [فاعل] به‌جای اینکه به‌طور عجیب و غریبی از طریق قوای درونی یا بیرونی برانگیخته شود، به پیروی از حقایق دعوت می‌شود.

7. دلایل هنجاری و اثباتی93: بررسی معرفت اخلاقی
یک منشأ تردید دربارة ساختارگرایی به ‌مثابه یک نظریة دلایل هنجاری این است که در ترسیم دلایل «در حد ما»، احتمال خاص معرفت اخلاقی اصیل را از بین می‌برد. اگر محتوای دلایل، تصمیم‌گیری می‌شوند و اگر دلایل محصول تأمل فاعل هستند، چطور می‌توانند چیزی دربارة جهان نشان دهند؟ هنگامی‌که دلایل به ‌مثابه پیامدِ خودْ قانون‌گذاری فهمیده می‌شوند، نه‌تنها ویژگی‌های نامشروط و مطلقشان را، بلکه ارزش اثباتی‌شان را نیز از دست می‌دهند. اگر من فقط تصمیم بگیرم یک ملاحظه به‌عنوان دلیلی بر علیه انجام این فرایند عمل باشد، این [امر] به من حق می‌دهد که عمل را متعلق به خود بدانم. اما آیا تصمیم گرفتن من، ارزش اثباتی تأملاتم را توضیح می‌دهد؟ آیا نشان‌دهندة این است که همان‌طور که تصمیم گرفتم، درست [هم] عمل می‌کنم؟ آیا حق دارم که بگویم تأملی که برای خودداری از ایکس بدان متمسک شدم، در برابر انجام ایکس ارزش اثباتی دارد؟ بعید به‌نظر می‌رسد [که این‌طور باشد]. تصمیم‌های شخصی، برای فاعل اهمیت هنجاری دارد و مطمئناً هنگام در نظر گرفتن عمل به‌مثابه بازگوکنندة شخصیت فرد و بازتاب سرشت او مؤثر است، اما آن‌ها به‌وضوح جایگاه اخلاقی عمل را ثابت نمی‌کنند. این اشکال، خودْ قانون‌گذاری را هم‌ارز تصمیم شخصی در نظر می‌گیرد.
یک شیوة دیگرِ بازگوکردن این اشکال این است که تصمیم‌های شخصی به‌نحو مهمی به اعتبار94 - نه مرجع95 - مربوط می‌شوند. تصمیم‌های شخصی نشان می‌دهند که عمل به‌نحو معتبری، عمل خود فاعل است، نه اینکه امری باشد که فاعل نسبت به آن احساس دوری و انفکاک کند. این جنبة مهمی از خودآیینی است که اعمالی را که فاعل، تصمیم می‌گیرد، انجام دهد، از اعمالی که وی در آن فقط یا بیش از همه نقش علّی دارد، متمایز می‌کند، همان‌طور که در اعمال اجباری یا مرکب [از آزادی و جبر] اتفاق می‌افتد که فاعل به‌طور غیرارادی عمل می‌کند تا شر بزرگ‌تر را دفع کند. با وجود این، به‌نظر می‌رسد که مفهوم خود‌آیینی به‌مثابه اعتبار، در تعیین ارزش اثباتی دلایل و در تعیین اینکه آیا فاعل دلایل خوبی برای عملش دارد، کاملاً خارج از موضوع است.
این اشکال دربارة انواعی از ساختارگرایی مطرح می‌شود که خودْقانون‌گذاری را به شکلی از خودْکنترلی _ یعنی تضمین انسجام از و در درون یک شبکة هنجاری خاص_ فرو می‌کاهند(استریت96، 2008؛ ونگ97، 2008). چنین انواع نسبی‌گرایانه‌ای از ساختارگرایی با این اشکال در معرض خطر قرار نمی‌گیرند. زیرا آن‌ها پیش از این از مفهوم محکم عینیت، دست برداشته‌اند. این اِشکال به ساختارگرایی کانتی نیز وارد است و به‌نظر من ظاهراً این اشکال به ساختارگرایی کانتی، دست‌کم در برخی از صورت‌بندی‌اش وارد نیست. این بدین دلیل است که ساختارگرایی کانتی، خودْقانون‌گذاری را به‌ منزلة استلزام بیشتر98 و به شکل مبنای خودْالزامی ‌_ تا فرض مقابل آن _ می‌فهمد‌. در این قرائت، خودآیینی اراده هم‌تراز با اعتبار نیست، بلکه هم‌ارز با مرجع همگانی است. فرض بر این است که ذهن خودآیین، دلایلی را که ادعای مرجعیت همگانی دارد، ترسیم می‌کند. تصمیم‌های خودآیینی، نه‌تنها معتبر و انسانی نیستند، بلکه با توجه به اصول99 [اخلاقی]، مرجعیت هم ندارند. پاسخ کوتاه به این اشکال، به تمایز میان تصمیم‌های اخلاقی و شخصی برمی‌گردد. اما راهی طولانی‌ تا [رسیدن به] این نتیجه داریم که شاید روشن‌کننده‌تر باشد. 
برای ساختارگرایی کانتی استدلال، یک فعل قانون‌گذاری است و ‌ساختار عقل [به گونه‌ای است که] ادعای مرجعیت فراگیر دارد. با وجود این، اِشکال امکان معرفت اخلاقی به ادعای فراگیری محدود نمی‌شود. ساختارگرایی به‌نظر نمی‌رسد که مستعد نشان‌دادن اشکال ارزش اثباتیِ دلایل باشد. اشکال، این است که نظریة دلایل، برای نقش هنجاریِ دلایل در وضعیت تأملی فاعل، توضیحی دارد، اما برای نقشی که دلایل به‌ عنوان شاهد100 در تأیید یا رد چیزی دارند، توضیحی ندارد. نکتة عمدة استدلال این است که ساختارگرایی در تقلیل دلایل به تصمیم‌های(شخصی یا مبتنی بر اصول اخلاقی)، از توجیه نقش اصلی دلایل در به‌دست‌آوردن معرفت اخلاقی ناتوان است. ساختارگراها مجبور می‌شوند یا وجود معرفت اخلاقی را انکار کنند یا نقش استشهادی دلایل را بپذیرند که نظریه را بدون توضیح باقی می‌گذارد. کسی که منکر نقش استشهادی دلایل در استدلال‌های اخلاقی است، امکان معرفت اخلاقی را نیز رد می‌کند. اگر چنین باشد، در نتیجه ساختارگرایی در رابطه با عقل عملی، به‌جای واقع‌گرایی با شک‌گرایی هم‌سو می‌شود. از این رو باید پذیرفت که ساختارگرایی، توصیف کامل دلایل هنجاری نیست [و] اگر خواستار معرفت اخلاقی عینی است، باید بر بنیان‌های واقع‌گرایانه بنا شود.
به‌نظر می‌رسد که ساختارگرایان کانتی با اولین انتخاب101 قانع می‌شوند و از توجیه102 معرفت اخلاقی صرف‌نظر می‌کنند. به‌عنوان مثال، کرسگارد اصرار دارد که کارکرد دلایل هنجاری، معرفتی نیست(کرسگارد، 2008: 310-317). این امر به این دلیل است که دلایل هنجاری در زمان عمل از منظر اول شخص تأیید می‌شوند. آن‌ها به‌جای اینکه از آنچه اعمال ما را خوب می‌سازد، شناخت‌هایی به‌دست دهند، پیامدهای تأمل عقلانی هستند. کرسگارد با مدلی خاص از معرفت اخلاقی مخالفت می‌کند که در آن _ زمانی‌که تلاش داریم حقایق هنجاری را در عمل به‌کار ببریم_ به اصول استدلال عملی متوسل می‌شویم. من می‌پذیرم که این مدل، ماهیت خاص تأمل را بد می‌فهمد، اما به‌نظر من مشکل این نیست که ما نمی‌توانیم به معرفت اخلاقی دست پیدا کنیم یا اینکه هیچ‌چیزی وجود ندارد که سزاوار این نام باشد، بلکه مشکل، این ایدة خاص است که آنچه در تأمل انجام می‌دهیم، عملاً تلاش در به‌کار بردن برخی حقایق هنجاری است. در این دیدگاه، فاعل با طرحی تأملی103 مواجه می‌شود که می‌فهمد، حقایقی وجود دارند که به صورت مؤثری بر موضوع اثر می‌گذارند و بر مورد بحث تطبیق می‌شوند. در این تصویر چه اشتباهی دربارة کارکرد حقایق هنجاری صورت گرفته است؟ فرض بر این است که آن‌ها حقایقی هستند که در زمینه‌ای خاص به‌کار می‌برید تا آگاه باشید، چه انجام می‌دهید. اما مطمئناً باید اشتباهی صورت گرفته باشد. دلایل هنجاری، مرجعیتشان را از طریق خود عمل اِعمال می‌کنند(کرسگارد: 317). دلایل، معیارهای سنجشی عرضه می‌کنند، اما برای ما مرجعیت ندارند، مگر اینکه از آن‌ها همان چیزی را بفهمیم که از قوانین می‌فهمیم. استدلال مذکور بغرنج است و اگر تأثیرگذار باشد، مانع ما از پذیرش چنین مدل خاصی می‌شود(کرسگارد، 2008: 310-317). در هر حال، این استدلال، مبنای کافی فراهم نمی‌کند تا این ادعا را که فلسفة اخلاق، به‌دنبال معرفت اخلاقی است، کنار بگذاریم. شخص می‌تواند با کرسگارد موافقت کند که تأملات هنجاری، به‌واسطة ژرف‌سنجی، به جایگاه دلایل معتبر دست پیدا می‌کنند و با وجود این بگوید که دقیقاً همین دستاورد، معرفت اخلاقی به‌شمار می‌رود. [از این رو] با داشتن معرفت اخلاقی، صرفاً باید از طریق تأملات عقلانی هدایت شد.  
دلایل خوبی برای حفظ104 ادعاهای راجع به معرفت اخلاقی وجود دارد. از ساختارگرایی کانتی، اغلب هم دفاع می‌شود و هم به‌مثابه شکلی از ضدواقع‌گرایی انتقاد می‌شود(کرسگارد، 2008: 302-326؛ امریکس‌105، 2003: 263-282؛ اسک‌نیوواند106، 1991). به‌نظر من اشتباه است که ساختارگرایی کانتی را به‌منزلة نوعی ضدواقع‌گرایی تعبیر کنیم. زیرا هدف [آن] رسیدن به راهی میانه بین واقع‌گرایی و ضدواقع‌گرایی است. این [امر] با کنارگذاشتن معیارهای واقع‌گرایانة عینیت اخلاقی صورت می‌گیرد، بدون اینکه دست از این ادعا که دلایل اخلاقی، شناخت‌های اخلاقی هستند، بر‌دارد. از ساختارگرایی کانتی می‌توان و باید به ‌مثابه صورتی از شناخت‌گرایی غیرواقع‌گرا یاد کرد که بر اساس آن داوری‌های اخلاقی، گزاره‌های درست یا نادرستی هستند که هدفشان نشان‌دادن واقعیت هنجاری نیست. عینیت به‌جای متافیزیکی، عملی است، اما این [مسئله] صرفاً به این معناست که هیچ امر واقعی وجود ندارد که موجب درستی یا نادرستی گزاره‌های هنجاری شود. [البته] این به معنای انکار امر واقعی نیست، بلکه تنها به معنای انکار این [مسئله] است که آن‌ها پدیدآورندگان حقیقیِ107  گزاره‌های هنجاری باشند. ساختارگرایی کانتی، تحلیلی متمایز از پدیدآورندگان حقیقیِ گزاره‌های هنجاری ارائه می‌کند که نسبت به موضع عملی، درونی هستند. این [امر] دلیل بر این است که چرا معیارهای عینیت، به‌جای اینکه مابعدالطبیعی باشند، بهتر است که گفته شود، عملی هستند.  
مفهوم ساختارگرایی کانتی، به‌طور موفقیت‌آمیزی می‌تواند امکان معرفت اخلاقی را نشان دهد و کارکرد اثباتی108 دلایل را توضیح دهد. دلایل، واقعیات هستند اما این واقعیات بسیار پیچیده‌اند و تنها تا جایی‌که از موضع عملی وضعیتِ قانون می‌یابند، کارکرد هنجاری دارند. در اینجا ارزش اثباتیِ109 دلایل در معنای قانونیِ اصیلش به‌مثابه «متمایل به اثبات»110_یعنی داشتن ویژگی یا کارکرد اثبات، وضوح بخشی [و] شاهدآوری برای چیزی _ درک می‌شود. شاهد اثباتی به دنبال حقیقت موضوع است. دلایل برای ارزش اثباتی داشتن، باید حقیقت موضوع را نشان دهند. این ظاهراً می‌تواند ما را به تأیید شاهد‌گرایی111 شدید ملزم کند، موضعی که برای اینکه چیزی عقلی باشد، باید به چگونگی جهان ملزم شود. در این قرائت، دلایل زمانی دارای کارکرد اثباتی هستند که به‌دنبال حقایقی در جهان باشند. زمانی‌که ساختارگرایی به‌مثابه غیر واقع‌گرای شناخت‌گرا فهمیده می‌شود، انکار نمی‌کند که دلایل می‌توانند کارکرد اثباتی داشته باشند و به‌عنوان مبنایی برای ارزیابی شواهدی به‌کار روند که حقیقت موضوع را نشان می‌دهند. آنچه آن‌ها انکار می‌کنند این است که ارزش اثباتی دلایل کاملاً از جانب جهان یا از طریق معیارهای واقع‌گرایانه اِعمال شوند. یک قرائت جایگزین از طریق تعریف شاهد اثباتی در قانون عام ارائه می‌شود. شاهدی را که می‌توان، اثباتی ارزیابی کرد، باید محسوس112 و متناسب با موضوع نیز باشد. با وجود این، تناسب، ویژگی ذاتی هیچ شاهدی نیست، بلکه نتیجة ارتباط میان شاهد و موضوعی است که به‌نحو صحیح در این مورد اثبات‌شدنی است. اینکه آیا موضوع، اثبات‌شدنی و نتیجه‌بخش است، چیزی نیست که کاملاً بر مبنای اینکه عالم چگونه است، متعین شود. در عوض مستلزم داوری و ارزیابی لوازم موضوع است. به‌علاوه در موضوع عملی، قابل بحث است که در حالی‌که دلایل اثباتی متمایل به نشان‌دادن حقیقت موضوع هستند، شیوه‌ای که با آن حقیقت را نشان می‌دهند، کاملاً «برخاسته از جهان»113 نیست. در عوض به واقعیات زیادی وابسته است که شامل ارزیابی فاعل از تناسب و نتیجة موضوع و شرایط عمل است. ساختارگرایی، شیوه‌ای از تحلیل ارائه می‌دهد که در آن شیوه چنین حقایقی نشان داده می‌شوند [و] در مقابلِ ناشناخت‌گرایی،114 نشان می‌دهد که چنین حقایقی می‌توانند وجود داشته باشند، نه اینکه نباشند. در مقابلِ واقع‌گرایی نشان می‌دهد که آن‌ها به‌جای اینکه از جهان اخذ شوند، می‌توانند با استدلال عملی نشان داده شوند. با وجود این، این ادعا که دلایل از طریق استدلال آشکار می‌شوند، نه به این معناست که به آن‌ها تصریح115 می‌شود، نه حاکی از این است که حقایق به‌واسطة عمل محضِ اراده به‌ وجود می‌آیند. در واقع مفهوم عقل هنجاری شامل انواع مختلفی از ارتباط‌های هنجاری است، یعنی تمام آن‌هایی که در ارتباط با الزام116هستند. با این حال، آن‌ها برای صلاحیت داشتن به‌عنوان دلایل هنجاری یا اثباتی برای عمل، باید برای فاعل معتبر باشند. [سخن آخر آنکه] ساختارگرایی، نسبت به رقبایش در شرح معرفت اخلاقی، نویدبخش‌تر است. زیرا نه‌تنها آنچه را که متکی به شاهد است، توضیح می‌دهد، بلکه همچنین توضیح می‌دهد که چرا فاعل‌ها شواهد را معتبر می‌یابند.

*Carla Bagnoli: university of Wisconsin – Milwaukee
**عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، دانشجوی دکتری فلسفة تطبیقی.
***عضو هیئت علمی دانشکدة الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه قم.

پي نوشت ها
1.Self-reflective minds // 2.Normative considerations // 3.Competing accounts // 4.Dichotomies // 5.Constructivism // 6.Normativity  // 7.Reflexive // 8.Advisive disaqreement // 9.Principles  // 10.Substantive and specific considerations // 11.Particular contexts  //  12.Sentimentalist  // 13.Passions // 14.Baier // 15.Boris // 16.Considerations // 17.Opaque  // 18.Irrationality // 19.Self-deception // 20.Moran // 21.Abe= Abraham // 22.Problematic.
23.Perspectival Perspectivism نظریة  اعتبار واحد همة نظام‌های فکری و اعتقادی و فقدان یک معیار مستقل معتبر برای تعیین اینکه فلان نظام فکری:  موثق‌تر از نظام‌های دیگر است.
24.Objective stance // 25.Biases  // 26.Williams // 27.Wolf // 28.Impersonality // 29.Nagel // 30.Reflection // 31.Motivating reasons // 32.Internalists // 33.Frankena // 34.Korsgaard // 35.Externalists // 36.Sue // 37.Constraint // 38.Affective // 39.Conativeforce // 40.Desires // 41.Foot  // 42.Williams // 43.Smith // 44.Frankfurt // 45.Prinz // 46.Schroeder // 47.Nagel // 48.Korsgaard // 49.Dancy // 50.Quinn // 51.Parfit // 52. Rational constraints.
53. Expressivists اکسپرسیونیسم، صورتی از ضد واقع‌گرایی یا غیر واقع‌گرایی است که می‌گوید هیچ واقعیت اخلاقی وجود ندارد که بتواند گزاره‌های اخلاقی را: توصیف کند یا موضوع‌های اخلاقی به آن‌ها ارجاع داده شود.
54.Attitude // 55.Gibbard // 56.Scanlon // 57.Plan // 58.Conative core  // 59.Attitudes // 60.Discourse  // 61.Blackburn // 62.Scanlon // 63.Broome // 64.Dancy // 65.Parfit // 66.Agential authority // 67.Self – government // 68.Constitutive // 69.Forms  // 70.Intuitionist  // 71.Self-evident truths // 72.Audi // 73.Crisp // 74.Rawls // 75.Applicability  // 76.Responsiveness // 77.Representation  // 78.Self - consciousness // 79.O’Neill // 80.Quinn // 81.Foot // 82.Canons  // 83.Evidences  // 84.Construction // 85.Substantivepractical judgments // 86.Normativity // 87.Instrumental principle  // 88.Constraints  // 89.Kolodny // 90.Autonomy  // 91.Perception // 92.Self – vindication  // 93.Probative // 94.Authenticity // 95.Authority // 96.Street // 97.Wong // 98.More demanding // 99.Principled  // 100.Evidences // 101.Option  // 102.Vindicate  // 103.Deliberative scenario // 104.Retaining // 105.Americks //  106.Schneewind // 107.Truth – makers  // 108.Probatory role // 109.Probative value  // 110.Tendending to prove // 111.Evidentialism  // 112.Material  // 113.world-guided // 114.Non-cognitivism // 115.Stipulated  // 116.Constraints.
Bibliography
Ameriks, Karl, 2003, “On Two Non-Realist Interpretations of Kant’s Ethics”, in InterpretingKant’s Critiques, Oxford University Press, 263-282. // Audi Robert, 1999, “Self-Evidence” Philosophical Perspectives 13, 205-228. // Audi, Robert. 1986, “Acting for Reasons”, Philosophical Review 95, 4, 75-205. // Bagnoli, Carla 2002, “Moral Constructivism: A Phenomenological Argument”, Topoi, 21, 2002,pp. 125-138 // Bagnoli, Carla, 2009, “Practical Necessity: the Subjective Experience”, Value and Ontology, ed.by B. Centi & W. Huemer, Frankfurt: Ontos-Verlag, 2009, pp. 23-43 *// Blackburn, Simon, 1998, Ruling Passions, Oxford: Clarendon Press.
Broome, John, 2001, “Normative Practical Reasoning”, Proceedings of the Aristotelian Society,(2001) 75, 175-193. // Crisp, Roger, 2006, Reasons and the Good, Oxford University Press. // Dancy, Jonathan, 2000, Practical Reality, Oxford: Clarendon Press. // Enoch, David, 2006, “Agency, Shmagency: Why Normativity Won't Come from What isConstitutive of Agency”, Philosophical Review, 115: 169-198.19 // Falk, W.D., 1980, Ought, Reasons and Morality, Ithaca: Cornell University Press. // Ferrero, Luca, 2008, “Constitutivism and the Inescapability of Agency”, Oxford Studies inMetaethics, 4: 303-333. // Foot, Philippa, 1978, “Morality as a System of Hypothetical Imperatives,” in Virtues and VicesBerkeley: University of California Press. // Frankena, William K., 1958, “Obligation and Motivation in Recent Moral Philosophy”, in A. I.Melden (ed.): Essays in Moral Philosophy, Seattle: University of Washington Press, 40–81. // Frankfurt, Harry, 2006, Taking Ourselves Seriously and Getting it Right, Stanford: StanfordUniversity Press. // Gibbard, Allan, 1990, Wise Choices, Apt Feelings, Oxford: Clarendon Press. // Gibbard, Allan, 2003, Thinking How to Live, Cambridge, MA: Harvard University Press. // Korsgaard, Christine, 1986, “Skepticism About Practical Reason”, Journal of Philosophy, 83: 525. // Korsgaard, Christine, 1996, The Sources of Normativity, Cambridge: Cambridge UniversityPress. // Korsgaard, Christine, 2008, The Constitution of Agency, Oxford: Oxford University Press. // MacIntyre, Alasdair, 1981, After Virtue, Notre Dame University Press. // MacIntyre, Alasdair, 1988, Which Justice? Whose Rationality, Notre Dame University Press. // Mackie, J.L.,1977, Ethics: Inventing Right and Wrong, London, Penguin. // Moran, Richard, 2001, Authority and Estrangement, Princeton University Press Nagel, Thomas, 1970, The Possibility of Altruism, Clarendon Press, Oxford O’Neill, Onora, 1989, Constructions of Reason, Cambridge: Cambridge University Press, 206-218. // Parfit, Derek, 1997, “Reasons and Motivation”, Proceedings of the Aristotelian Society,20Supplementary Volume 71: 99–130. // Parfit, Derek, 2006, “Normativity”, Oxford Studies in Metaethics, Volume 1, Oxford: ClarendonPress, 325–380. // Prinz, Jesse, 2007, The Emotional Construction of Morals, Oxford University Press. // Quinn, Warren, 1993, “Putting Rationality in Its Place” in his Morality and Action, Cambridge:Cambridge University Press, 228–255. // Railton, Peter, 2005, “Normative Guidance”, Oxford Studies in Meta-ethics, 1 (2005), 3-33. // Rawls, John, 1980, “Kantian Constructivism in Moral Theory”, Journal of Philosophy, 77: 515–72. // Scanlon, T.M., 1998, What We Owe to Each Other, Cambridge, MA: Harvard University Press. // Scanlon, Thomas, 2003, “Metaphysics and Morals”, Proceedings and Addresses of the AmericanPhilosophical Association, 77, n. 2: 7-22. // Schneewind, Jerome B., 1991, “Natural Law, Skepticism, and Methods of Ethics”, Journal of theHistory of Ideas, 52: 289-308. // Schroeder, Mark, 2007, Slaves of the Passions, Oxford: Oxford University Press. // Smith, Michael, 1994, The Moral Problem, Oxford: Blackwell. // Smith, Michael, 2004, “Humeanism, Psychologism and the Normative Story”, in Ethics and theA Priori, Cambridge: Cambridge University Press, 2004, 146–154. // Williams, Bernard, 1981, “Internal and External Reasons”, in his Moral Luck, CambridgeUniversity Press, 101–113. // illiams, Bernard, 1985, Ethics and the Limits of Philosophy, Harvard University Press,Cambridge Mass. // Williams, Bernard, 1995, Making Sense of Humanity, Cambridge University Press, Cambridge.