سمنتیک توحید الهی به ترتیب نزول آیات

PDF چاپ نامه الکترونیک

سمنتیک توحید الهی به ترتیب نزول آیات

سید سلمان صفوی*
بخش اول



توحید الهی از موضوعات مهم مباحث نظری در طول تاریخ اندیشة بشری در آرای فهلویون(حکمای قبل از اسلام ایران)، حکیمان هندی، چینی، مصری، یونانی و لاتینی به طور عام و به طور خاص نیز موضوع مباحث متکلمین، فیلسوفان و عرفای مسلمان است. اینک برای نخستین بار توحید الهی به ترتیب نزول قرآن نه به ترتیب مصحف با رویکرد سینوپتیکی1 تبیین می‌شود. توحید الهی به ترتیب نزول آیات2 از این جهت توجه‌برانگیز است که نشان می‌دهد حضرت حق به چه ترتیب خود را به انسان معرفی كرده است و از سوی دیگر در فهم «معناشناختی» (semantics)3 توحید الهی مددکار است. این نگرش، ابعاد برجستة توحید قرآنی را ورای توحید عوام و ظاهرگرایان عیان نموده است. در توحیدِ عوام، خدا «خالق» است، نه «نور» و در توحید ظاهرگرایان، خدا «معبود» است نه «عشق و عاشق و معشوق».
***
توحید ربوبی
در ترتیب سوره‌ها و آیات قرآن اختلاف است و در نحوه فهم ترتیب نیز اختلاف است. قول اول، آن است که بر اساس روایات وارده ترتیب نزول سوره‌ها معین شود و قول دوم آن است که با توجه به محتوا و سیاق آیات، ترتیب آن‌ها معین شود. قول اول، نظریة اکثر علمای سلف نظیر امام جلال‌الدین سیوطی(۸۴۹-۹۱۱ه) مولف الاتقان فی علوم القرآن و قول دوم نظریة علامة طباطبایی مولف المیزان است. در بسیاری موارد، آرای دو نظریه با هم هماهنگ است.
بر اساس قول مشهور، اولین آیاتی که بر پیامبر نازل شده است4 آیة اول سورة علق(قول اول) یا مدثر(قول دوم) یا سورة فاتحه(قول سوم)، بسم الله الرحمن الرحیم(قول چهارم) است.5 اولین سوره‌ای که در مکه نازل شده {اقرا باسم ربک} و آخرین سورة مکی «المومنون» یا «عنکبوت» و اولین سورة مدنی {ویل للمطففین} و آخرین سورة مدنی «توبه» است. اولین سوره‌ای که پیامبر آشکارا برای عموم در مکه بیان نمودند، سورة نجم است.6
وجه مشترک هر سه سوره، وجود کلمة {رب} در آن‌هاست. {اقرا باسم ربک الذی خلق}(علق۱)، {و ربک فکبر}(مدثر۳ )، {الحمد لله رب العالمین}(حمد۲). بنابراین مسلما خداوند در وهلة اول توحید ربوبی را بیان نموده‌اند و بر جنبة ربانیت خود تأکید نموده‌اند.
اگر قول مشهور را مبنا قرار دهیم که اولین آیات ۵ آیة اول سورة «علق» است، آن‌وقت خداوند جنبة ربوبیت و خالقیت خود را با هم معرفی نموده است. {اقرا باسم ربک الذی خلق.}(علق۱) و خلقت انسان را محور مبحث توحید در خالقیت قرار داده است. {خلق الانسان من علق} و بعد تعلیم علم به انسان را برجسته نمود{علم الانسان ما لم‌یعلم} که هم جنبة توحید ربوبی دارد و هم توحید صفاتی.

توحید الوهیت
اگر قول سیوطی را بپذیریم که اگر علق هم اولین آیات بوده است با آن {بسم الله الرحمن الرحیم} نیز آمده است و اصولا علی‌الاطلاق اولین آیه { بسم الله الرحمن الرحیم} است،7 آن‌وقت خدا خود را با توحید در الوهیت و توحید ربوبی و توحید در خلقت معرفی نموده است.
الله در بسم الله، نام مخصوص ذات احدیت در مقام ظهور و نخستین تجلی اوست که مقام مشیت است و مابقی اسما و صفات از آن استنتاج شده است.8 الله نام عَلَم واجب‌الوجود است که جامع تمام صفات کمالی و جمالی و جلالی است. بسم الله الرحمن الرحیم، بیانگر سه دایرة اول تجلیات الهی در بیرون ذات الهی است و مرتبة ماقبل ربوبیت و خالقیت است9 و بیان مهرافشانی خدا در سلسله مراتب وجود و یا تجلی مهر خدا در پرتوهای الهی است که مخلوقات الهی خوانده می‌شوند. جهان با مِهر شروع می‌شود و با اشتیاق و مهر به بازگشت به مبدا اعلی ادامه می‌یابد و با مِهر و رحمت الهی به غایت می‌رسد.

توحید عبادی
توحید عبادی در سوره‌های مزمل، مدثر و فاتحه معرفی شده است که بنا بر روایات و قول مشهور، سوره‌های سوم، چهارم و پنجم قرآن به ترتیب نزول‌اند. توحید در خالقیت یعنی اینکه جهان، مخلوق آفریدگار یکتا است. توحید در ربوبیت یعنی جهان تحت تدبیر حکیمانة یک پروردگار اداره می‌گردد. زیرا اگر یک یا چند آفریدگار دیگر می‌بود ارتباطی میان آفریدگان به وجود نمی‌آمد و نظام واحدی بر آن‌ها حکم‌فرما نمی‌شد، بلکه هر مخلوقی از طرف آفریدگار خودش به وجود می‌آمد و به کمک دیگر مخلوقات همان آفریدگار، پرورش می‌یافت و در نتیجه، نظام‌های متعدد و مستقلی به وجود می‌آمد و ارتباط و پیوندی بین آن‌ها برقرار نمی‌شد. در صورتی‌که نظام موجود در جهان، نظام واحد هم‌بسته‌ای است و پیوند بین پدیده‌های آن مشهود می‌باشد.
همان‌گونه که از محتوای این برهان آشکار است، خالقیت و ربوبیت انکارناپذیرند و پرورش، تدبیر و ادارة امور یک موجود، جدای از آفرینش او و آفریدگان مورد نیاز او نیست. مثلا روزی‌دادن به انسان چیزی جدای از آفریدن دستگاه گوارش برای او و آفریدن مواد خوراکی در محیط زندگی او نیست. بنابراین با اثبات توحید در خالقیت، توحید در تدبیر امور و سایر شئون ربوبیت نیز ثابت می‌گردد.10
با دقت و بررسی در آیات قرآن به دست می‌آید که از نظر قرآن کسی موحد است که هم واجب‌الوجود را منحصر به الله بداند و هم خالق را، هم رب تکوینی را و هم رب تشریعی را و هم اله و معبود را و چون اعتقاد به الوهیت و وحدت در الوهیت در مرتبة اخیر واقع شده است(توحید در الوهیت) لذا قرآن: «لا اله الا الله»(محمد/سورة۴۷، آیة۱۹.صافات/سورة۳۷، آیة۳۵ ) را شعار قرار داد که طبق مفاد آن، توحید در مراتب قبل اگرچه لازم است، اما کافی نیست. بلکه باید شخص به این اعتقاد برسد که معبودی جز الله نیست و پرستش، منحصر به اوست؛ اینجا حد نصاب، توحید است. بر این اساس، نِصاب توحید از نظر اسلام، توحید در الوهیت است که قبل از آن مراتب دیگری از توحید وجود دارد. ولی توحید تا به این حد نرسد، به نصاب خود نرسیده است.11 بنابراین اقسام شرک خفی مانند نفس‌پرستی، جاه‌پرستی و ریا موجب خروج شخص از جرگة مسلمانان نمی‌شود. چنانکه در حدیث آمده است: «کسی که نماز و روزه یا آزاد‌ساختن بردگان و حج و از این‌گونه اعمال را به نیت ستایش مردم انجام دهد، در حقیقت در عمل خویش، دیگری را با خدا12 شریک نموده است، ولی این نوع شرک قابل‌گذشت است».
توحید عبادی یعنی کسی جز الله سزاوار پرستش نیست و معبودی جز او وجود ندارد. توحید عبادی در پی توحید در الوهیت، ربوبیت و خالقیت است. یعنی چون خدا واجب‌الوجود، پروردگار و آفریدگار جهان است، شایستة پرستش از روی معرفت و عشق است: {ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلی‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَکیلٌ}(انعام، ۱۰۲).
سپس خداوند در سوره‌های شمس، اعلی، لیل، فجر، ضحی، الم نشرح، ماعون، رابطه مبدا و معاد را برجسته می‌نماید و می‌فرماید همان‌طور که او آغاز جهان است، فرجام جهان نیز هست و او علت فاعلی و غایی علی‌الاطلاق جهان است.
بعد خداوند، سلطنتش بر انسان را در سورة ناس که سورة ۲۲ به ترتیب نزول است،13 برجسته می‌نماید. در حالی که در سورة حمد، سلطنتش در روز جزا را برجسته نموده است. او با بیان فرمانروایي‌اش بر انسان، حکومت غیر بر انسان را تکذیب می‌نماید. یعنی اولا و بلاشرط هیچ‌کس بر هیچ‌کس حاکم نیست الا خدا. مگر با شرایطی بر اساس مقتضیات اجتماعی، میثاق اجتماعی منعقد گردد.

نسب‌نامة خداوند
پس از آن خداوند، نسب‌نامة خود را که اوج توحید الهی است در سورة اخلاص(سورة ۲۱ به ترتیب نزول) بیان فرموده است.
او ذاتی است یگانه و غنی بالذات که نسبتش با جهان، نسبت پدری یا پسری نیست، بلکه نسبت نور و سایه است که همچون این خدای یگانه مثل و مانندی در هیچ‌چیز مانند حیات، علم، اراده و قدرت وجود ندارد. با این سوره، الهیات مسیحیت تحریف شده را تکذیب می‌نماید که مسیح را پسر خدا و خدای متجسد می‌خواند.

توحید فلسفی در سورة حدید
اوج توحید فلسفی در شش آیة اول سورة حدید نازل شده است که سورة ۹۴ به ترتیب نزول است. در فضیلت این سوره از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله و سلم آمده است: هر كس سورة حدید را قرائت كند از كسانی است كه به خدا و رسولش ایمان آورده است.14 سورة حدید از سوره‌هایی است كه احتمال وجود اسم اعظم در آن وجود دارد.
پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و سلم به براد بن عازب فرمود: اگر می‌خواهی خداوند را به اسم اعظمش بخوانی، ده آیة اول سورة حدید و آیات آخر سورة حشر را بخوان.15 
علامة طباطبایی روایت مهمی در اهمیت این آیات از کلینی در کافی نقل نموده‌اند: «در كافى به سند خود از عاصم بن حميد روايت كرده كه گفت: شخصى از على بن الحسين(عليهم السلام) از توحيد سؤال كرد، حضرت فرمود: خداى تعالى مى‌داند كه در آخرالزمان مردمى خواهند آمد اهل تعمق و تحقيق و به همين جهت سورة{قل هو اللّه احد}و آيات سورة حديد تا جملة «عليم بذات الصدور» را نازل كرد16 و در تفسير قمى در ذيل آية {سبح لله ما فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم}آمده كه  امام فرمود: اين همان است كه رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله و سلم) درباره‌اش فرمود:{اوتيت جوامع الكلم : كلمات جامع را به من داده‌اند}و در معناى جملة{هو الاول }فرمود: يعنى او قبل از هر چيز بوده است، «و الآخر» يعنى او بعد از فناى هر چيز باقى است، و{هو عليم بذات الصدور}يعنى او به ضميرها آگاه است».17
نام‌های چـهـارگـانـه يـعـنـى اول و آخر و ظاهر و باطن، چهار شاخه و فرع از وجود متعالی او هستند. چـون وجـود او قـبـل از وجـود هـر چـيـز و بـعـد از وجـود هـر چـيـز اسـت. او قـبل از آنكه چيزى ثبوت پيدا كند ثابت بود و بعد از آنكه هر چيز داراى ثبوتى فانى گردد، باز هم ثابت است. او از هر چيز ديگرى نزديك‌تر و ظاهرتر است و از ديد و درك اوهام و عقول هر صاحب عقلى از چيز ديگرى باطن‌تر و پنهان‌تر است. بـعـضـى از مـفـسـريـن اسـمـاى چـهـارگـانـه را اين‌طور مـعـنـا كـرده‌انـد كـه او اول اسـت، بـراى اينكه قبل از هر چيز بوده و آخر است، چون بعد از هلاك و فناى هر چيز هست و ظاهر است، چون ادلة بسيار بر وجودش دلالت مى‌كند و باطن است، چون عالم به تمامى اشياست و احدى نيست كه از او داناتر باشد. بـعـضى ديگر گفته‌اند: اول يعنى بى‌ابتدا و آخر يعنى بى‌انتها، ظاهر يعنى بدون اقتراب و باطن يعنى بدون احتجاب).18
شش آیة اول سورة حدید: سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (۱)لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(۲)هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (۳)هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(۴)لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (۵)يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ(۶) (آنچه در آسمان‌ها و زمين است براى خدا تسبيح مى‌گويند به خاطر اينكه او عزيز و حكيم است(۱) ملك آسمان‌ها و زمين از آن اوست، او زنده مى‌كند و مى‌ميراند و او بر هر چيزى توانا است(۲) او اول و آخر و ظاهر و باطن است و او به هر چيزى دانا است(۳) او كسى است كه آسمان‌ها و زمين را در شش روز بيافريد و سپس بر عرش(مقام صدور اوامر) مستولى گشت و به تدبير امر عالم پرداخت، او مى‌داند چه قطرة آبى و چه تخم گياهى داخل زمين شد و چه گياهى سر از زمين به در آورد، چه شعاعى از آفتاب بر زمين تابيد و چه فرشته‌اى نازل و چه فرشته‌اى برگشت، چه بخارى از زمين بالا رفت و چه عملى از بندگان صعود كرد و او با شماست، هر جا كه باشيد و خدا به آنچه مى‌كنيد بيناست(۴) ملك آسمان‌ها و زمين ازآن اوست و بازگشت همة امور به سوى خداست(۵) اوست كه شب را در روز فرو مى برد و روز را داخل در شب مى‌كند و او بدانچه در خاطرها و دل‌هاست آگاه است(۶)آیات 1-6 سورة حدید بیان توحید ذاتی، صفاتی و افعالی است.

توحید صفاتی در سوره حشر
توحید صفاتی به صورت کامل در سورة حشر که به ترتیب نزول سورة ۱۰۱ است، تبیین شده است. آیات سه‌گانه‌ای که در پایان سورة حشر آمده، جامع صفات جلال و جمال الهی و اسماء الله الحسنی19 است.
{هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَه هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ} (۲۲) اوست‏ خدايى كه غير از او معبودى نيست دانندة غيب و آشكار است، اوست رحمتگر مهربان (۲۲)
{هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ}(۲۳)اوست‏ خدايى كه جز او معبودى نيست، همان فرمانرواى پاك سلامت[بخش و] مؤمن [به حقيقت‏ حقة خود كه] نگهبان عزيز جبار [و] متكبر [است]، پاك است‏ خدا از آنچه [با او] شريك مى‏‌گردانند(۲۳)
{ُهوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}(۲۴) اوست‏ خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نام‌ها [و صفات] از آن اوست، آنچه در آسمان‌ها و زمين است [جمله] تسبيح او مى‌گويند و او عزيز حكيم است(۲۴)
هجده20نام نیکوی الهی در سه آیة آخر سورة حشر ذکر شده است که معنی مختصر آن‌ها را بیان می‌نماییم.
۱. {هو}: هو اشاره به ذات ناشناختة خدای یگانه است که براي هيچ بشري امکان احاطه به ذات پروردگار ممکن نیست. کلمة مقدس{هو} در سه آیة مذکور ۷ بار تکرار شده است که نماد نامتناهی بودن اوست.
۲. {الله}: الله نام جامع الهی است که حاوی تمام صفات جمالی و جلالی حضرت {هو} است. مقدس‌ترین نام‌های خدا بر اساس متون عرفانی {هو}، {الله}، {رحمان} و {رب} است.
صفات خدا به «اللَّه» نسبت داده می‌شوند مانند آیة ۲۳ حشر: {هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّر}
۳. {عالم الغیب و الشهاده}: از نام‌های مرکب خداوند است که علم جامع الهی به جهان پیدا و پنهان یا عالم مجردات و عالم طبيعت را بیان می‌نماید.
۴. {الرحمن}: «رحمان»: صیغة مبالغه است که بر کثرت رحمت دلالت مى‏کند. خدایى که رحمان است و به همین جهت، راه رحمت خود را براى عموم بندگانش اعم از مؤمن و کافر بیان مى‏کند؛ راهی که خیر و زندگى سالم برای انسان در پیمودن آن است. او مهر خود را بر همة جهان ساری و جاری نموده است.
۵. {الرحیم}: «رحیم»: بر وزن فعیل، صفت مشبهه است که ثبات و بقا و دوام را می¬رساند. خدایى که رحیم است و به همین جهت راه رحمت خاصة خود را براى خصوص مؤمنین بیان مى‏کند؛ راهی که سعادت دنیا و آخرت آن‌ها را تامین نموده، به دیدار پروردگارشان منتهى مى‏شود.
۶. {الْمَلِك}: کلمة «ملک» نه بار در قرآن آمده است که در چهار مورد بر خداوند اطلاق شده است و به معناي مالک تدبير امور مردم و اختياردار حکومت آنان است. به گونه‌ای که کسی نمی‌تواند مانع حکم او شود و کسی حاکم بر او نیست.21ملک اشاره به فرمانروایی خدا بر کائنات و جامعه است. یعنی از آن جهت که جهان ملک اوست، به طور طبیعی هم فقط او فرمانروای عالم و جامعه است و مقامات حکومتی بشری فقط اموری نسبی و قراردادی هستند و وقتی این مقامات معتبر است که اعمالشان در تعارض با ارزش‌ها و فرامین فرمانروای حقیقی نباشد.
۷.{قدوس}:کلمة «قدوس» اوج قداست و نزاهت در صفات و افعال و پاکي از تمام صفات نقصانی است. از دیدگاه مولفِ تفسیر قمی: قدسیت یعنی مبرا بودن از تمامی اموری که اسباب کارهایِ از روی نادانی گردد.22 بنابراین قدسیت با مقام علم مطلق خدا نیز همنشین است.
برخی از محققان نیز با اشاره به تفاوت میان قدوس و سبوح بر این نظرند که هر دو به معنای منزه بودن از هر عيب است؛ ولي اين دو اسم تفاوت مشخصي دارند؛‌ چرا که تسبيح سلب نقص و عيب است و تقديس نفي کمال محدود است. پس اوصافي مثل علم و قدرت که به خداوند و انسان‌ها تعلق مي‌گيرد از دو وجه به خداوند تعلق مي‌گيرد: يکي اينکه او منزه از خصوصيات نقص و حاجت در اين اوصاف است؛ در این صورت سبوح است و از وجه ديگر اين اوصاف در حد اتم و کامل به خداوند تعلق مي‌گيرند. در این صورت او قدوس است.23 يعني اين علم که صفت خداوند است نه تنها پاک از هر عيب است بلکه خداوند داراي کامل‌ترين و بهترين علم است.
۸. {سلام}: سلام دربارة خدا یعنی آنکه خدا منشا صلح، سلامت روحی و اجتماعی و آرامش و صلح واقعی در ابعاد معنوی و اجتماعی است. ارتباط و ترتیب بیان سه اسم اخیر شايد بر این وجه باشد که خدا به عنوان فرمانروای مطلق جهان نعوذ بالله از قدرتش سوء استفاده نمی‌نماید و فرمانروای مبرا از ستم است و تحت فرمانروایی او صلح و آرامش بر جهان کائنات حاکم است و اوامر اجتماعی او نیز موجب صلح و صفا در جامعه می‌شود.
شهید مطهری معتقد است: اينکه بعد از اسم «الملک»، «القدوس» آمده است، منظور شايد اين باشد که بشر هنگامي که مي‌شنود تمام قدرت دست کسي است، فکرش به چيزهاي منفي مثل ظالمان، بي‌عدالتي، بخل، .... به خاطر تجربه‌ها مي‌رود، اما با آوردن صفت «القدوس» بعد از «الملک» اين توهم از بين مي‌رود. بعد از اينکه اين توهم و ترس از ذهن بشر برطرف شد، خداوند اسم «السلام» را ذکر مي‌کند که اثبات کند نه تنها اين خدا که مالک است، ظالم نيست، بلکه او براي شما عافيت ايجاد مي‌کند و او دوست‌داشتني است.24 نویسندگان تفسير نمونه نيز «سلام» را به معنای کسی دانسته‌اند که هيچ‌گونه ظلم و ستم بر كسى روا نمى‏دارد و همه از ناحية او در سلامت‌اند.25
۹. {مؤمن}: مومن دربارة خدا معنی اصطلاحی خاصي دارد و به معنای امنیت بخش مطلق است. یعنی او کسی است که علی‌الاطلاق، قدرت و حکمت امنیت بخش بر انسان و جهان دارد.  طبرسی(ره) در مجمع‌البيان از ابن‌عبّاس نقل می‌کند که {مؤمن} آن کسي است که خلق از ظلم او در امان‌اند و از مفسران دیگری نیز نقل می‌کند که مؤمن آن کسي است که ايمان به خود داشت، قبل از اينکه مخلوق به او ايمان داشته باشد و برخی دیگر نیز بر این باورند که مؤمن کسي است که به وعده‌ صادق است، يعني به آن وفا مي‌کند يا کسي است که دعوت‌کننده به ايمان است.26 فخر رازي براي «مؤمن» دو وجه ذکر کرده است. يکي آنکه خداوند اوليائش را از عذاب در امان نگه مي‌دارد و دوم اينکه او مصدق است يا به اين وجه که او به وسيلة معجزة انبيا، خود را تصديق کرده است يا اينکه امت حضرت محمد _صلي الله عليه و آله_ ساير انبيا را تصديق کرده است.‌ آن‌گاه خداوند نیز شهادت آن‌ها را تصدیق کرده است.27 علامه طباطبایی معتقد است: «مؤمن به معناي کسي است که به تو امنيت بدهد و تو را در امان خود حفظ کند».28 نویسندگان تفسیر نمونه نیز مومن را کسی دانسته‌اند که دوستانش را امنيت مى‏بخشد و ايمان مرحمت مى‏كند.29
۱۰.{مُهَيْمِن} اين کلمه فقط يک بار در قرآن آمده است. تفسیر قمی آن را به معنای {الشاهد} تفسیر کرده است.30 فخر رازی با اشاره به اینکه دربارة اين واژه در اصل دو قول وجود دارد، بعضي آن را از مادة «هيمن» مي‌دانند که به معني مراقبت و حفظ و نگاهداري است و بعضي آن را از مادة «ايمان» مي‌دانند كه به معني آرامش بخشيدن است و مهيمن را به شاهدي که چيزي از او غايب نمي‌شود، معني مي‌کند.31 بيضاوي مهيمن را به کسی که «حافظ و نگهدارنده و مراقب همه چيز است» معنا کرده است.32یا به معناي فائق و مسلط بر شخصي و يا چيزي است.33
۱۱.{عزيز} اين کلمه 95 بار در قرآن آمده است. طبرسی دو معنا برای این واژه بیان می‌کند: الف. عزیز به معناي آن کسي است که نمی‌توان بر او غالب شد؛ ب. عزيز آن نيرومندي است كه دسترس‌يافتني نیست.34 فخر رازي و آلوسی عزیز را به کسي معنا می‌کنند که نظيرش پيدا نمي‌شود.35علامه طباطبایی معنای دیگری بیان کرده است: عزیز آن کسي است که هر چه ديگران دارند از ناحية او دارند و هر چه او دارد از ناحية کسي نيست.36
۱۲. {جبَّار} جبار فقط يک بار در کلام الله مجید آمده است. جبار یعنی جهان تحت ارادة الهی است و او اصلاحگر و مصلح اصلی جهان است. فخر رازي براي «جبار» دو وجه آورده است: یکی آنکه از مادة «جبر» به معنای اصلاح‌کننده گرفته شده باشد و دیگر آنکه او کسی است که مي‌تواند کسي را مجبور به اراده‌اش کند.37بيضاوي نیز وجه دوم فخر رازی را بيان مي کند. 38
علامه طباطبایی «جبار» را صيغة مبالغه از «جبر» گرفته و آن را به معنای اصلاح‌کننده دانسته است. ایشان همچنین «جبار» را به کسي معنا می‌کند که اراده‌اش نافذ است و ارادة خود را بر هر کس که بخواهد، به جبر تحميل مي‌کند.39
برخی دیگر بر این باورند که اين واژه هنگامي که دربارة خداوند به کار رود، بيانگر يکي از صفات بزرگ اوست که با نفوذ اراده و کمال قدرت به اصلاح هر فسادي مي‌پردازد و هرگاه دربارة غير او به کار رود، معني مذمت دارد.40
شهید مطهري نیز معتقد است که اين کلمه يا از جباريت گرفته شده است يا از جبران. اگر به معني جباريت باشد، همان معناي مفسرين بالا درست است، ولي اگر از ريشة جبران گرفته شده باشد به معني كسي است كه کم و کسرهايي را که پيدا مي‌شود، جبران مي‌کند.41
۱۳. {متکبر}: واژة متکبر به صیغة مفرد يک بار در قرآن آمده است. او تنها وجودی است که دارای جلال و شکوه بی‌مانند حقیقی و اصیل و پایدار است. طبرسی «المتکبر» را به معنای شایسته بر صفات تعظيم(يعني او مستحق است که به عظمت و بزرگي توصيف شود) دانسته  است. همو از دیگران نقل می‌کند که «متکبر» را به کسي که از هر بدي منزه است،‌ معنا کرده‌اند.42
فخر رازي نیز از ابن‌عباس نقل می‌کند که گفته است «متکبر» آن کسی است که با ربوبيت خود بزرگ شده و عظمت پیدا کرده است. همو از قتاده نقل می‌کند که گفته است «متکبر» بزرگ‌تر از هر بدي است و زجاج نیز بر این باور است که «متکبر» بزرگ‌تر از ظلم بندگان است.43
علامه طباطبایی نیز «متکبر» را به معنای کسي دانسته که با جامة کبريايي، خود را بنماياند.44 تفسیر نمونه دو معنا برای کلمة «متکبر» بیان نموده است، يکي ممدوح و يکي مذموم. معنای ممدوح كه دربارة خداوند به كار مى‏رود و آن دارا بودن بزرگى و كارهاى نيك و صفات پسنديدة فراوان است. معنای نكوهيده و مذموم كه دربارة غير خدا به كار مى‏رود و آن اين است كه افراد كوچك و كم‌مقدار ادعاى بزرگى كنند و صفاتى را كه ندارند به خود نسبت دهند و از آنجا كه عظمت و بزرگى تنها شايستة مقام خداست، اين واژه به معنى ممدوحش تنها دربارة او به كار مى‏رود و هرگاه دربارة غير او به كار رود به معنى مذموم است.45

* دانشنامة معاصر قرآن کریم- آکادمی مطالعات ایرانی لندن

پي نوشت ها
1. سینوپتیک(synoptic) واژه‌ای یونانی است و به معنای با هم دیدن و به صورت یک کل دیدن است. ر.ک.: ساختار معنایی مثنوی معنوی، صفوی، سلمان، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۸۸، صص۳۷-۴۷ // 2. در این تحقیق فقط برخی از مهم‌ترین آیات توحیدی قرآن به ترتیب نزول تبیین شده است، نه همة آیات توحیدی. مهم‌ترین آیات توحیدی بر اساس روایات معتبر و آرای حکیمان معین شده است.
3.Semantic: connected with the meanings of words. Thesaurus: synonyms and related words. Semantics (from Ancient Greek: σημαντικός sēmantikos, "significant")is the linguistic and philosophical study of meaning, in language, programming languages, formal logics, and semiotics. (Cambridge dictionary) see also: Levin, Beth; Pinker, Steven; Lexical & Conceptual Semantics, Blackwell, Cambridge, Massachusetts, 1991. Cruse, Alan; Meaning and Language: An introduction to Semantics and Pragmatics, Chapter 1, Oxford Textbooks in Linguistics, 2004; Kearns, Kate; Semantics, Palgrave MacMillan 2000; Cruse, D. A.; Lexical Semantics, Cambridge, Massachusetts, 1986.Jackendoff, Ray; Semantic Structures, MIT Press, Cambridge, Massachusetts, 1990.
معنی سمنتیک یا سمانتیک: شناخت علمی زبانی و فلسفی ساختار و رشد و توسعة یک مفهوم در زبان و فرهنگ خاص یا عام که اینجا مقصود شناخت علمی توحید در قرآن با روش معناشناسی توصیفی است.
4.الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، بیروت، دارالکتاب العربیه، ۲۰۱۶، ص، ۷۳-۷۶. // 5. همان. // 6.الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، بیروت، دارالکتاب العربیه، ۲۰۱۶، ص، ۷۶-۷۷. // 7.الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، بیروت، دارالکتاب العربیه، ۲۰۱۶، ص، ۷۶. // 8. ر.ک: رهنمای سعادت، تابنده، حسین، تهران، انتشارات حقیقت، ۱۳۸۷، ص۱۷۶.  تفسیر ساختاری سورة حمد، صفوی، سلمان، لندن، ۲۰۱۸،  ص ۶۷، ۱۱۳،۱۳۴. دانشنامة معاصر قرآن کریم، قم، ۱۳۹۶، ص ۲۴۵. // 9.تفسیر ساختاری سورة حمد، ص۱۱۰. // 10.آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمدتقی، تهران، سازمان تحقیقات اسلامی، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۳۸۹-۳۸۸. // 11. خداشناسی در قرآن، مصباح یزدی، محمدتقی، قم، موسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۴، ص ۷۶. // 12.مستدرک‌الوسائل، محدث نوری، ، قم، مؤسسة آل‌البیت علیهم‌السلام، ۱۴۰۸، ج ۱، ص ۱۰۴. // 13.براساس ترتیب مصحف الازهر. به نقل از قرآن کریم همراه با ترجمه، خرمشاهی، بهاءالدین، تهران، انتشارات دوستان، چاپ پنجم، ص۶۲۱. // 14.مجمع البیان، طبرسی، ج9، ص381. // 15.کنزالعمال، متقی هندی ، ، ج5، ص394. // 16.ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۹ صفحه ۲۵۹. // 17. تفسیر القمی، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ۲۰۱۴، ص۶۸۵-۶۸۶. // 18. ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۹ صفحه ۲۵۶. // 19. ر.ک: مدخل «اسما الله الحسنی» در دانشنامة معاصر قرآن کریم، صفوی، سید سلمان(سرویراستار) قم، انتشارات سلمان آزاده،  ص۲۴۱-۲۴۶. // 20. {سبحان الله} را اگر از اسما و صفات خدا قلمداد نماییم، هجده نام می‌شود ولی اگر از اسما ندانیم و فقط از اذکار الهی بدانیم، آن‌وقت ۱۷ نام می‌شود. // 21. شیخ طوسی،‌ التبیان، ج9، ص573، ‌ آلوسی، سید محمود، روح المعانی،‌ج14، ص256. // 22.تفسیر القمی، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ۲۰۱۴، ص۶۹۶ // 23. تفسير موضوعي قرآن کريم، جوادي آملي، عبد الله، توحيد در قرآن، ج۲، ص 241. // 24. آشنايي با قرآن، مطهري، مرتضي، ج6، ص210. // 25. تفسير نمونه، مکارم شيرازي ناصر، ج:2، ص552. // 26.مجمع البيان في تفسير القرآن، طبرسی، ج9، ص400. // 27.مفاتيح الغيب، فخر الدين رازي، محمد بن عمر، ج 29، ص 513. // 28.تفسير الميزان طباطبایی، سیدمحمدحسین، ج19، ص 222. // 29.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی،‌ ناصر، ج۲۳‌، ص553. // 30. تفسیر قمی، ص۶۹۶. // 31.مفاتيح الغيب ، فخر الدين رازي، محمد بن عمر، ، ج 29، ص 513. // 32.انوار التنزيل و أسرار التأويل، بيضاوي، عبد الله بن عمر، ج5، ص 202. // 33.تفسير الميزان، طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین ، ج 19، ص 222. // 34.مجمع البيان في تفسير القرآن، طبرسی، ج9، ص400. // 35.مفاتیح الغیب، فخر الدين رازي، محمد بن عمر، ج:29، ص 513.  آلوسی، سید محمود، روح المعانی،‌ج14، ص256. // 36.تفسير الميزان، طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین،‌ ج 19، ص 222. // 37.مفاتیح الغیب، فخر الدين رازي، محمد بن عمر :29، ص 513. // 38.انوار التنزيل و أسرار التأويل، بيضاوي، عبد الله بن عمر، ج 5ص203. // 39.المیزان، طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین، ج 19، ص222 // 40.تفسیر نمونه، مکارم شيرازي، ناصر، ج23، ص 553-554. // 41.آشنايي با قرآن، مطهري، مرتضي، ج 6، ص 214. // 42.مجمع البيان في تفسير القرآن، طبرسی، ج9، ص400. // 43.مفاتیح الغیب، فخر الدين رازي، محمد بن عمر، ج29، ص 514. //  44.تفسير الميزان، طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین، ج19، ص222. // 45.تفسیر نمونه، مکارم شيرازي، ناصر، ج: 23، ص 554.