بررسی عنصر پری در شعر روز شنبة هفت‌پیکر

PDF چاپ نامه الکترونیک

بررسی عنصر پری در شعر روز شنبة هفت‌پیکر

هما شهرام‌بخت*



نظامی، شاعر و داستان‌سرای قرن پنجم، برای سرایش اشعار خود از منابع مختلفی استفاده کرده است. او در این راه از هر چه فراگرفته و اغلب از علوم رایج زمان خود استفاده می‌کند. از این رو بی‌سبب نیست که لقب حکیم به او داده‌اند. چون در علوم مختلف سررشته داشته و آن‌ها را در اشعار خود سریان داده است. داستان روز شنبه در هفت‌پیکر یکی از داستان‌هایی است که در بین ملل مختلف در دورة نظامی رواج داشته است. این داستان قصة پادشاهی است که خواستار شنیدن داستان‌های جدید بوده و در پی این امر خود به کشور چین سفر می‌کند تا به صحت یکی از داستان‌هایی که شنیده است، پی‌ببرد. این داستان علاوه بر آنکه به منابع مورد استفادة نظامی اشاره دارد، نشان می‌دهد که چه عناصری در ساخت داستان‌های آن زمان رواج داشته است. یکی از این عناصر، وجود پری است که ایرانیان توجه خاصی به آن داشته‌اند. این تحقیق نشان می‌دهد که چگونه پری وارد فرهنگ و ادبیات ایرانی شده است. روزگاری پری که از پئیریکای اوستایی گرفته شده است، نزد مردم قداست داشته است. ولی زرتشت بنا بر ملاحظاتی پری را نکوهش کرده که این نکوهش به کتب مقدس زرتشتیان نیز راه یافته است. اما بعد از مدت کوتاهی، ایرانیان نکوهش زرتشت را از یاد بردند و پری باز هم نزد آنان قداست یافت. داستان روز شنبه که نظامی راوی آن است، علاوه بر آنکه نشان دهندة این نقل و انتقال معنایی است، بیان می‌دارد که او از چه منابعی استفاده کرده است.
***
نظامی شاعر داستان‌سرای بلندپایة قرن پنجم، ملقب به حکیم است. لقب داستان‌سراییِ او به این خاطر است که از داستان‌های ملل مختلف استفاده کرده و همة آن‌ها را در هم آمیخته تا بلکه به مقصود خود که رساندن معنایی خاص باشد، برسد. از این روست که شعر او از دو یا چند ساحت برخوردار است و بجز بهره‌جویی از ظرافت و زیباییِ بلاغت ادبی، معانی متعددی دربردارد. در واقع شعر او ظاهر و باطنی دارد و خود در خاتمة کتاب هفت‌پیکر و در مدح آلپ‌ارسلان به صراحت به این نکته اشاره کرده است:
پیــشِ بیرونیـان، برونــش نغــز           وز درونــش، درونیــان را مغــز
اما مقالة حاضر به داستان روز شنبه در هفت‌پیکر می‌پردازد. نظامی در هفت‌پیکر به افسانه‌ها و ادبیات عامیانه و گاه تاریخ توجه داشته است؛ داستان‌های افسانه‌ای یا تاریخی که نسل اندر نسل در بین مردم رواج یافته و از بن‌مایه‌های اساطیری برخوردار بوده‌اند.
هـر یـک افسانـه‌ای جـداگانـــه            خانـة گنـــج شـد نـه افسانــــه
او افسانه‌ها و اساطیر ملل دیگر را نیز مدّ نظر داشته و در آثار خود از شخصیت‌های افسانه‌های عربی و اسرائیلیات و کتاب ‌مقدس نیز استفاده کرده است. نظامی به افسانه‌ها توسل جسته ولی در پس پردة افسانه‌ها، معنا یا معناهای دیگری را قصد کرده است. به همین خاطر در حفظ ظاهر داستان امانت‌دار نبوده و در آن دخل و تصرف کرده است:
آنچـه کوتـاه جامه شد جســدش          کـردم از نظــم خـود دراز قـدش
وآنچه بودش درازی از حـد بیـش           کوتهی دادمش به صنعت خویش
او به این دلیل از افسانه‌ها و ادبیات عامیانه استفاده کرده که نزد مردم رایج بوده‌اند و مقبولیتی خاص داشته‌اند. به همین دلیل است که می‌بینیم گاه سبک و سیاق داستان‌گوییِ او به داستان‌های هزار و یک شب و قصه‌های پریان نزدیک می‌شود.
نظامی در پیروی از سیاق هزار و یک شب، داستان‌های هفت‌گنبد را از زبان زنان بازگو می‌کند. چون این زنان هستند که برای کودکان قصه می‌گویند و از زبان آن‌هاست که قصه‌ها برجای می‌ماند. حتی نظامی یک بار قصه‌گویی از زبان همسر پادشاه ختن و مادر یکی از همسران بهرام گور را مطرح مي كند كه به همین امر اشاره دارد.
مــادرم گفـت و او زنی سـره بود           پیــره‌زن گــرگ باشد، او بره بود
و در روز شنبه، بهرام می‌خواهد که داستانی را از زبان دختر پادشاه هند بشنود؛ داستانی که گویندة آن یک زن است و خود نیز از زبان زنی دیگر شنیده است:
تـا ز دُرج گهــر، گشـــاید قنــد            گویـدش مادگانــه لفظــی چند
از طرف دیگر، هیچ دور از ذهن نیست که نظامی به خاطر زبان آذری خود، پهلوی می‌دانسته(ریاحی، 1375: 29) و احتمالاً از متون پهلوی و اوستا اطلاع داشته است. اطلاع او از زبان پهلوی تا حدی بوده که می‌دانسته اشعار پهلوی صرفاً ترانه‌اند و برای همراهی با ساز سروده می‌شده‌اند. او در چندین جا به پهلوی‌خوانی برای ساز زدن و ترانه خواندن اشاره کرده است:
پهلــوی خوان پارسـی فرهنــگ           پهلــوی خوانـد بر نوازش چنگ
داستان‌های متون پهلوی و اوستایی در افسانه‌های هفت‌پیکر، تجلی خاصی پیدا کرده‌اند. آنچه بین متون پهلوی و داستان‌های هفت‌پیکر مشترک است، اشارة زیاد به پری و دیو است. از این رو، پیش از پرداختن به شعر نظامی به این دو مقوله پرداخته‌ایم. 

الف- متن داستان
نظامی، داستان روز شنبه را این‌گونه به تصویر کشیده است. قصة پادشاه هند است که یکی از کنیزان او برای دختر پادشاه هند بیان می‌کند. دختر پادشاه هند نیز همین داستان را برای بهرام تعریف می‌کند. پادشاه هند به خاطر مهمان‌نوازی(و شاید اشتیاق شنیدن قصه‌های دیگران) زبانزد بوده است.1 
گفت چون من در این جهـان‌داری          خـو گرفتـــم به میهمـــان‌داری
از بــد و نیــک هـرکـرا دیـــدم           سرگذشتـــی که داشت پرسیـدم
روزی مردی سیاه‌پوش به دربار او راه پیدا می‌کند و پادشاه در حین سخن‌گفتن با او، علت سیاه پوشی‌اش را جویا می‌شود و مرد با امتناع از پاسخ‌دادن، فقط نام شهر را برای او بازگو می‌کند.
گفت شهریست در ولایـت چیـن           شهــری آراسته چو خلـد بریـن
نام آن شهـر، شهــر مدهـوشــان             تعزیــت‌خـانـــة سیــه‌پوشــان
و این امتناع از پاسخ، سبب اشتیاق پادشاه برای دانستن حقیقت می‌شود.
نــام آن شهـــر بــاز پرسیـــدم             رفتم و آنچه خواستـــم دیـــدم
پادشاه به آن شهر می‌رسد و آنجا همه را سیاه‌پوش می‌یابد. چندی در آن شهر می‌ماند و با قصابی دوست می‌شود و پس از مدتی دلنوازیِ او، علت سیاه‌پوشی مردم را می‌پرسد. مرد قصاب ابتدا از پاسخ دادن طفره می‌رود، ولی به‌ناچار زبان می‌گشاید. اما به‌جای آنکه علت را بازگوید، پادشاه را به خرابه‌ای ‌می‌برد و او را بر سبدی سوار می‌کند.
چون در آن منزل خـراب شــدیم           چون پری هر دو در نقاب شدیـم
سبــدی بـود در رســن بستـــه            رفـــت و آورد پیـــشم آهــسته
به محض اینکه پادشاه بر سبد سوار می‌شود، قصاب، ریسمانی دور سبد می‌پیچد و سبد به پرواز در می‌آید و پادشاه را بالا می‌برد؛ گویی کسی او را بالا می‌کشد. سبد شبیه سبد مارگیران است که با جادو و با نوای نی، ریسمان را بالا می‌فرستند.
آن رسن کــش به لیمیـــا سازی            من بیچــــاره در رســــن‌بـازی
سپس ریسمانی که دور سبد بود، به میله‌ای گیر می‌کند و او به میله می‌چسبد و بین زمین و آسمان معلق می‌ماند تا اینکه پرنده‌ای عظیم روی آن میله می‌نشیند. پادشاه راه چاره را در آن می‌بیند که به پای پرنده بچسبد و خود را از آن وضعیت خلاص کند.
گفتـــم ار پایِ مــرغ را گـــیرم             زیــر پــای آورد چـو نخجیــرم
پرنده او را به سرزمینی زیبا و دلپسند می‌برد.
روضـــه‌ای دیدم آسمـان زمیـش           نارسیــده غبـــــار آدمیــــش
پرنده در سرزمینی زیبا و آسمانی به زمین می‌نشیند و پادشاه، خود را از پای او آزاد می‌کند و در گوشه‌ای پناه می‌گیرد. او شب هنگام کنیزکانی را می‌بیند، پری‌صفت که مجلسی آراسته‌اند و او را به عیش خود دعوت می‌کنند. در پیوستن به عیش آن‌ها دلباختة سرور پریان می‌شود و به او ابراز علاقه می‌کند. ولی با اینکه پری با او مهربان است، او را با وصل خود کامیاب نمی‌کند و به او وعدة فردا می‌دهد و یکی از کنیزکان خود را به او می‌بخشد. شب‌های متمادی بدین منوال سپری می‌شود و پری همچنان او را به صبر دعوت می‌کند. تا اینکه یک شب پادشاه عنان اختیار از دست می‌دهد و به خواهش‌های پری وقعی نمی‌نهد. پری که چنین می‌بیند، از او می‌خواهد یک لحظه چشمش را بر هم گذارد تا او را از وصل خویش کامیاب کند. اما وقتی پادشاه چشم می‌بندد و بعد باز می‌کند، خود را در سبد و در کنار دوست قصابش می‌بیند.
چونکــه سوی عروس خود دیدم          خویشتــن را در آن سبــد دیـدم
آمــد آن یــار و زان رواق بلنـــد          سبـــدم را رســن گشــاد ز بنـد
و آن زمان درمی‌یابد که چه بر سر او و دیگر سیاه‌پوشان آمده است. این است که او نیز سیاه‌پوش می‌شود.

ب- تفسیر داستان
داستانی که نظامی آن را به روز شنبه اختصاص داده است، داستانی است که با حفظ جزئیات در کتاب هزار و یک شب به ترجمة عبدالطیف تسوجی و در داستان مکر زنان آمده است. همچنین داستان سومین قلندر در این کتاب نیز به همین داستان اشاره دارد؛ ولی در کتاب تسوجی که با نام حکایت گدای سوم آمده است، شرحی از جزئیات داستان وجود ندارد(تسوجی، 1391: 78). این داستان، با تغییرات اندکی، در کتاب داستان‌های عجیبه‌ای که هانس‌ور 2  جمع‌آوری کرده و اصل آن به قرون وسطی بازمی‌گردد، تکرار شده است(مارزلف، 1384: 94). قهرمان در این داستان، ده مرد سیاه‌پوشِ یک چشم را می‌بیند و وقتی از آنان علت سیاه‌پوشی‌شان را جویا می‌شود، آن ده مرد او را در پوست حیوان می‌کنند و پرنده‌ای بزرگ، او را به محلی می‌برد که آنجا چهل دختر زندگی می‌کنند. او مدتی را با خوشی و کامیابی با دختران سرمی‌کند. اما چون از خواستة آنان سربازمی‌زند و درِ ممنوعه را باز می‌کند، اسبی می‌بیند و اسب با دمش ضربه‌ای به چشم او می‌زند و او خود را در جایی می‌بیند که از ابتدا همان‌جا بوده است(مارزلف، 1384: 98). بن‌مایة این داستان را جهشیاری3 نویسندة قرن دهم میلادی در مجموعة کامل روایات خود ذکر کرده4 و بعد بن‌مایة داستان‌های عامیانة برخی از کشورهایی شده که داد و ستدهای فرهنگی با هم داشته‌اند. هانس اسمیت و پل کهل5 کسانی هستند که از فلسطین داستان‌های عامیانه جمع‌آوری کردند و این داستان با کمی تغییر در جزئیات، یکی از داستان‌های جمع‌آوری شدة آنان بود. اما شاید بتوان گفت که اول بار این داستان با برخی حذف و اضافات در پنجاهمین داستان ایرانی سندبادنامه آمده باشد(همان، ص99) و سندبادنامه خود با تغییر و تصرفاتی در هزار و یک شب به نام مکر زنان موسوم شده و در پانصد و نودمین داستان هزار و یک شب تکرار شده است. با این اوصاف، ‌می‌بینیم داستانی که نظامی آن را دستمایة شعر خود قرار داده، قدمتی دیرینه داشته و پیش از این، توسط اشخاص مختلف و به گونه‌های متفاوت بازگو شده است. از این رو، نظامی نه‌تنها داستان روز شنبه، که تمامی داستان‌های هفت روز هفته را از داستان‌های معروف انتخاب کرده؛ داستان‌هایی که نزد عوام شهرت و محبوبیت داشتند و نزد ایرانیان، هندوان و عرب‌ها از مقبولیت خاصی برخوردار بودند. داستان روز شنبه دربارة پریان پری‌روی است؛ موضوعی که زمانی بن‌مایة اصلی اساطیر یونانی، هندی، بین‌النهرین و داستان‌های عربی و ایرانی را تشکیل می‌داده است. این بن‌مایه در داستان‌های عامیانة این کشورها رواج داشته و تا امروز همچنان باقی مانده‌ است. دلباختن به پریان یا فریفته شدن مردان توسط پریان از دیرباز در متون هندی، پهلوی، یونانی وجود داشته و به ادبیات عرب نیز راه یافته است.
داستان روز شنبة نظامی که با قصه‌های عامیانه بن‌مایه‌ای مشترک دارد، رویارویی با پریان است. نظامی خود در این شعر صراحتاً اعلام می‌دارد که قهرمان داستانِ پریان را دیده است و این دیدار را در چند جای شعر خود بیان می‌کند.
آن پریــزاده در زمـان برخاســت            چون پری می‌پرید از چـپ و راست
چون درآمد رخت به جـلوه‌گـری           عقــل دیــوانه شد که دیـد پری
از زمینــی تو، مـن هـم از زمیــم            گر تو هستی پـــری من آدمیــم
باید توجه داشت که نظامی توجه خاصی به پری و دنیای پریان دارد. پری در آثار شاعران و مؤلفان دیگری همانند فردوسی که نظامی اقتباس‌های زیادی از او کرده، به صورت موجودی زیبا ولی اغواگر رخ نموده است. در شاهنامه در وصف رودابه کلمة پری‌پیکر به کار برده می‌شود. نظامی نیز در کل کتاب خویش از واژة پری و واژگانی که با پری ساخته می‌شوند، بسیار استفاده کرده و در هفت‌پیکر نگاهی ویژه به افسانه‌ها و ادبیات عامیانه‌ای که دربارة پری گفته شده، داشته است. نیز باید در نظر داشت که نظامی با قصد و هدفی خاص، روز شنبه را به دختر پادشاه هند منسوب کرده است. اگر این فرض را بپذیریم، پری و پریان خوب‌روی و خوب‌سرشتی که پادشاه در این داستان با آن‌ها روبرو شده است، می‌توانند به آپساراهای اساطیر هند ربط داشته باشند. مطالعة دقیق پریان و آپساراها، خویشکاری یکسانی را بین این موجودات نشان می‌دهد. چرا که کار پریان همانند آپساراها خواندن و رقصیدن و اغواگری است و هر دو گروه با آب در ارتباط هستند.
رقص میدان گشاد و دایـره بسـت           پر در آمد به پای و پویه به دسـت
شمـع را ساختنــد بر سـر جــای           و ایستادند همچو شمـع به پــای
چــون ز پـا کوفتــن برآســودند           دستبــردی به بــاده بنمـــودنـد
اما از آنجایی که وصال دائمی با پریان برای انسان‌ها میسر نیست، پادشاه از دنیای پریان دور می‌شود. از این رو پادشاه نیز به دلیلی که برساختة ذهن نظامی است، از پری و دنیای پری‌رویان دور می‌شود و مثل دیگر مردان چین، به خاطر لذت از دسته رفته و دوری از دنیای پریان سیاه‌پوش و داغدار می‌گردد. نظامی دوری پادشاه از دنیای پریان را به صورت دوری از بهشت به تصویر می‌کشد.
از ســواد ارم بــریــد مـــــــرا            در ســواد قلــم کشیـــد مـــرا
برای وضوح بخشیدن به شعر و علت دل بردن و وصال موقتی پریان و سپس دوری کردن آن‌ها از انسان‌ها، سخنی چند باید گفت. 

ج- پری و پریان
پریان نخستین بار در متون اوستایی پدیدار شدند و بار معنایی منفی داشتند. اما پس از گذشت زمان و احتمالاً با آغاز دورة اسلامی، این واژه بار منفی خود را از دست داد و پری به موجودی نیکو تبدیل شد. در فارسی امروز نیز، پری بار منفی خود را از دست داده است و این نام به زیباروی افسون‌گري اطلاق می‌شود که خویشکاری خاص او، اغوا کردن و ربودن مردان است(جنبة منفی پری که می‌تواند مردان مخصوصا پهلوان را بدزدد و از خانه و کاشانه دور کند). در حالی که این خویشکاریِ پریان به همان بار معناییِ منفیِ دوره‌های پیشین بازمی‌گردد و امروزه به صورت قصه‌ها و افسانه‌های گذشتگان در اذهان عموم حفظ شده است. نظامی نیز از همین افسانه‌ها در سرایش اشعار خود سود برده است.6 
از طرفی می‌بینیم که نظیر همین ستایش در اوستا نیز دیده می‌شود. در کتاب یسنا/38 سرودی در ستایش آب‌هایی گفته شده که جنبة تأنیث دارند. به اعتقاد زنر و بویس نام اهورانیس، آب‌ها، در این متن به همسران اهورامزدا اشاره دارد7 (زنر، 1387: 38). در حالی که در یشت‌ها از ایزدبانوان آب‌ها سخنی نیست و تیشتر خویشکاری آنان را به عهده دارد. در واقع تیشتر ایزد بانوی آب است و با هر چیزی که نابودکنندة مزدیسنان و پیروان آن باشد، می‌جنگد. اما کلا اهورانیس‌ها و تیشتر با موجود اهریمنی‌ای به نام پئیریکا می‌جنگند.8 با این اوصاف، می‌بینیم که پری در متن‌های مقدس اوستایی و پهلوی از بار معنایی منفی برخوردار است. ولی این موجود در دوره‌ای از تاریخ بار معنایی مثبتی داشته است که باعث شده علی‌رغم تلاش‌های زرتشت و اهورامزداپرستان در بد جلوه دادن این موجودات، جنبة مثبت خود را حفظ کنند. پس طبق این ریشه‌شناسی، پری یا پری‌ها با زایندگی و باروری در ارتباط بوده‌اند. در واقع پریِ داستان‌های ایرانی از تلفیقی بین دو اسطورة هندی و ایرانی به وجود آمده است. البته اینجا داستان دیگری نیز مدّ نظر است. در توصیف این پری که غالباً در اشعار فردوسی و پیش از آن در هزار و یک شب دیده می‌شود، می‌توان تعبیر دیگری آورد. چرا که پریان در آن داستان‌ها از انسان‌ها، صاحب فرزند می‌شوند. همچنین این تصور وجود دارد که لفظ پئیریکا به معنای زن خارجی، دشمن و غیر نیز باشد(Geiger, 1882: pp. 81 f., 112 f.). بنابر آنچه گفته شد، می‌توان به این نتیجه رسید که پریان انسان‌هایی بوده‌اند که به خاطر دوری از جامعة انسانیِ آن روزگار و نپذیرفتن دین رایج آن متفاوت به نظر می‌رسیدند. از آنجا که دور از اجتماع بودند، مردان، آن‌ها را در اماکنی پرت و دور افتاده یا حتی مخروبه می‌یافتند و از زیبایی آنها شگفت‌زده می‌شدند. از این روست که پری به معنای زن افسون‌کننده نیز هست(Gray, 1929: pp. 195, 197). اگر آن‌ها را به همسری می‌پذیرفتند و به خانه و اجتماع خود می‌آوردند، جامعه آن‌ها را طرد می‌کرد و این باعث می‌شد، غالباً با فرزندان، به قبیلة خود بازگردند و اگر مردان در کنار آن‌ها می‌ماندند، در پی آن بودند که از رموز آیین آن جامعة طرد شده اطلاعاتی کسب کنند که این کار که غالباً در داستان‌های عامیانه با باز کردن درِ ممنوعه همراه است، موجب بازگشت آن‌ها، آن هم در حالت بی‌خبری و مستی، به دیار خود می‌شد. اگر بپذیریم که دین این مردمِ طردشده، مهری بوده است، معمولاً این مردم کسی را با آیین‌های سرّی خود آشنا نمی‌ساختند. آیین‌های سرّی مثل میترائیسم تشرفاتی داشتند که فقط برای عده‌ای خاص بازگو می‌شد. از این رو، این شکل محتمل‌ترین و ساده‌ترین پاسخ به داستان‌هایی است که در آن از پریان سخن گفته شده است.
پریان بعدها و با ظهور زرتشت، به واسطة خویشکاری خویش که با باروری در ارتباط بود، مثل آپساراها نقش روسپی‌گری را ایفا کردند و با نمایش زیبایی خود و اجرای رقص و آواز، پهلوانان را فریب می‌دادند9 و آن‌ها را از خدمت به اهورامزدا بازمی‌داشتند. این امر باعث شد که زرتشت با در نظر گرفتن ملاحظات اخلاقی جایگاه آن‌ها را به اهورانیس و تیشتر افاضه کند و آن‌ها را هم‌ردیف دیوان قرار دهد10(سرکاراتی، 1350: 21).

نتیجه
داستان روز شنبه در هفت پیکر نظامی از داستان‌های رایج آن زمان اقتباس شده است. یکی از ویژگی‌های خاص چنین داستان‌هایی، دهان به دهان گشتن آن‌ها بوده است. چنانکه در همین داستان به این موضوع اشاره شده و پادشاه خواستار شنیدن داستان‌های نو بوده است. علاوه بر آن، این داستان به شخصیت اسطوره‌ای پری اشاره دارد که زمانی مورد توجه ایرانیان بوده است. همان‌طور که گفته شد، پری در اشعار نظامی، علاوه بر آنکه به پئیریکای اوستا اشاره دارد، می‌تواند به همتای آن یعنی آپساراها که پریانی در ریگ‌ودا هستند، نیز اشاره داشته باشند. باید توجه داشت که ادبیات ایرانی و هندی مشحون از اشاراتی به پری است و این نشان دهندة اصل و منشأ مشترک دین زرتشتی و هندوست که به قوم هندوایرانی یا همان آریایی‌ها که زمانی در یک مکان سکنا داشتند، اشاره دارد. به این ترتیب، می‌توان بیان داشت که داستان روز شنبه دربردارندة نکات و ظرایف زیادی است که نشان دهندة حکمت نظامی و برخورداری وی از علوم خاصی است که در زمان او رواج داشته است.

* کارشناس ارشد ادیان و عرفان تطبیقی

پی‌نوشت‌ها
1. احتمال دارد که عشق شنیدن داستان‌های گذشتگان در میان پادشاهان و بزرگان آن زمان رواج داشته است. همان‌طور که پیش از اسلام شنیدن و بازگفتن اساطیر ایرانی در میان اقوام عرب امری رایج بوده است و این داستان‌ها در بین آن‌ها سمر نام داشته است. این کار همان چیزی است که قرآن به آن اشاره کرده است. سوره 83, آیه 13
2.Hans Wehr // 3. Aljahshiyari.
از طرفی در یکی از داستان‌های هزار و یک شب با نام محمد بن مبارک می‌بینیم که پادشاهی وجود داشته که به داستان‌های گذشتگان علاقه داشته و آن‌ها را جمع‌آوری می‌کرده است(تسوجی،1390: 1744).
4. ابو عبدالله محمدبن‌عبدوس(مرگ 942 میلادی) نویسندة کتاب الوزراء است که اکنون اصل آن مفقود است. ابن‌ندیم او را مؤلفی معرفی کرده که برای کتاب خود صدها داستان از منابع عربی، ایرانی، یونانی و منابع دیگر جمع‌آوری کرده است (ابن‌ندیم، ؟: 141) او برای این کار تمام قصه‌گوها را به حضور خود فرا می‌خواند و قصة آن‌ها را ثبت می‌کرد. پس او خود مانند پادشاه روز شنبه به قصه شنیدن و جمع‌آوری آن‌ها تمایل داشت. جهشیاری آنچه را که پسندِ خوانده‌ها و شنیده‌های خود بود، مکتوب می‌کرد. هر چند که جهشیاری این داستان را ذکر کرده است، می‌توان آن را از جمله داستان‌های قرون وسطایی دانست که نویسندگان آن ناشناس مانده‌اند یا از منابع مختلف ریشه گرفته‌اند یا حتی بیش از یک نویسنده داشته‌اند(تدبیرهای داستانی در ادبیات مردم‌پسند، اولریش مارزلف، فریبا شاملو صفوی، کتاب ماه هنر 1384، 98-100) و
The Arabian Nights: A Companion, Robert Irwin, Tauris pub. 2012. // 5.Hans Smidt & Paul Kahl.
6. مطالعة دقیق اسطوره‌های هند و اروپایی نشان می‌دهد که برخی اساطیر مشترک بین اقوامی که از این قوم بودند و بعدها از هم جدا گردیدند، وجود دارد. اساطیر هند و ایران نیز قرابت‌هایی دارند. در اساطیر هند موجوداتی وجود دارند که خویشکاری‌ای همانند پریِ داستان‌های عامیانة ایران دارند. نام این موجودات که به آپساراها معروف‌اند، چندین بار در ریگ‌ودا آمده است. اما مهم‌ترین اشاره به آنان در داستان اورواشی، یکی از آپساراهاست. در این داستان اورواشی یکی از پهلوان‌پادشاهانِ زاهد را شیفتة خود می‌کند و او را تا آخر عمر دنبال خود می‌کشاند(ریگ ودا، کتاب دهم، سرود 96). آپساراها پریان اساطیر هندی‌اند که باعث جنون و دیوانگی عاشقان می‌شوند. کار آن‌ها رقص و آواز در میهمانی‌ها و دل‌بردن از مردان است. از طرفی ارتباط نزدیکی با آب، دریاها و رودخانه‌ها دارند. آپساراها در رودخانه‌ها در جریان‌اند تا به دریا برسند. پس می‌توان گفت آپساراها پری‌های دریایی هستند و در دریا ساکن‌اند. آن‌ها نه تنها روح آب‌ها هستند و در دریاچه‌ها ساکن‌اند، در جنگل‌ها و گاه در درختان بانیان و انجیر نیز مأوا دارند. پس به خاطر سرشت آب‌گونة آن‌هاست که در ریگ‌ودا آیات زیادی در ستایش آب‌هایی سروده شده که شکل انسانی دارند(این متون شاید به خاطر اهمیت آب است که برای آن جان‌مندانگاری قائل شده‌اند). ویکیپدیای انگلیسی، ذیل واژة آپسارا.
7. به طور کلی اهورانیس با کلمة آب در نزد ایرانیان و هندوان یکسان است. آپاس (جمع آپو) معادل فارسی باستان کلمة فارسی میانة آب یا آبان است که جمع و مؤنث است. در زبان سانسکریت ودایی نیز آب همان آپاس و از ریشة هندو و اروپایی اولیة آپ نشأت گرفته است. در اوستا و وداها، آپوها (الهگان یا ایزد بانوان آب‌ها) نماد تمامی آب‌ها از چاه‌های آب گرفته تا جویبارها و رودخانه‌ها و دریاها هستند(Boyce, 1375:71)
8. در فروردین یشت (Geldner, 1886) آمده که آب‌ها بر ضد او برمی‌خیزند و این اشاره به آب‌ها اشاره به اهورانیس یا تیشتر است که بعدها جایگزین پئیریکا شد. اما واژة پری، نخستین بار در متون اوستایی به صورت پئیریکا pairika دیده می‌شود. در یسناها و یشت‌ها، بارها اسم پری برده شده است. در یسناها موش پئیریکا با دیو آز یکسان انگاشته شده است(یسنا/ 16). در بندهش موش پئیریکا یا موش پری ستارة دنباله‌داری است که چون یکی از اباختران محسوب می‌شود، ستاره‌ای منحوس است(بهار، 1392: 99). طبق وندیداد با پئیریکا باید مبارزه کرد. زیرا او دشمن آتش، آب، زمین، چهارپایان و گیاهان است و باعث ناپاکی آن‌ها می‌شود(اوستا، 1384، 203). در تکمله شایست ناشایست و روایت پهلوی و دادستان دینیگ و گجستگ ابالیک پری در کنار دیوان و جادوگران نام برده می‌شود.
9. در وندیداد از پئیریکایی سخن گفته می‌شود که پری خنثئیتی(pairikā xnąθaitī) نام دارد. این پری که از آفریده‌های انگره مینیوست، به گرشاسب حمله می‌کند و یا او را اغوا می‌نماید(بهار، 1393: 239). دارمشتتر بر آن است که پئیریکا پری اهریمنی ِدریایی است که مردان را از کنار آب‌های آسمانی می‌دزدد(Darmesteter 1887, pp. 173-77).
10. نظیر این تنزل درجه در میان خدایان هندواروپایی نیز رخ داد. بدین صورت که نزد ایرانیان دئوه‌ها از مقام خدایی پایین کشیده شدند و به دیو تبدیل شدند و اسوره‌ها(اهوراها) بر آنان برتری یافتند(در حالی که در هندوان دئوه‌ها همان مقام قبلی خود را حفظ کردند(زنر، 1387:43).

منابع
1- The Arabian Nights: A Companion, Robert Irwin, IB Tauris pub, 2012. // 2- The So- called Pahlavi Origin of Sindibad Nameh or, The Story of the Seven Wise Master, Jivanji Jamshidji Modi, Royal Asiatic Society, Bombay, 1905. // 3- The Arabian Nights Encyclopedia, Volume 1&2, Ulrich Marzolph and Richard van Leeuwen, with the collaboration of Hassan Wassouf, ABC-CLIO, Inc., California, 2004. // 4- W. Geiger, Ostirānische Kultur im Altertum, Erlangen, 1882 , in PAIRIKĀ, Iranica, Siamak Adhami, Last Updated: September 1, 2010. // 5- L. Gray, The Foundations of Iranian Religions, Bombay, 1929, in PAIRIKĀ, Iranica, Siamak Adhami, Last Updated: September 1, 2010. // 6- Light of the Avesta  and Gathas, Faredun K. Dadchanji, Jam e Jamshed Printing works, Bombay, 1913.
7. هزار و یک شب، عبداللطیف تسوجی تبریزی، جلد اول و دوم، انتشارات هرمس، 1390 // 8. شاهنامه //  9.مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن ‌حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، جلد اول، انتشارات علمی و فرهنگی، 1390 // 10. پری، تحقیقی در حاشیه اسطوره شناسی تطبیقی، بهمن سرکاراتی، سایه های شکار شده، نشر قطره، 1378، صص 26-1 //     11. از رنگ گل تا رنج خار، قدمعلي سرامي، انتشارات علمي و فرهنگي، 1368. // 12. نزهت المجالس، جمال خلیل شروانی، تصحیح و تحقیق محمد امین ریاحی، انتشارات علمی، تهران 1375 // 13. طلوع و غروب زرتشتی‌گری، آر. سی. زنر، ترجمه تیمور قادری، انتشارات امیر کبیر 1387 // 14. ادیان و مکتب‌های فلسفی هند، داریوش شایگان، انتشارات امیرکبیر1383 // 15. پژوهشی در اساطیر ایران، مهرداد بهار، انتشارات آگه، چاپ دهم، 1393 // 16. شایست ناشایست، کتایون مزدا پور، انتشارات پژوهشکده ی علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، // 17. پژوهشی در اساطیر ایران، انتشارات توس، تهران 1362؛ چاپ دوم (با تجدیدنظر و افزوده‌های تازه، انتشارات آگاه، تهران 1375 // 18. داغ گل سرخ و چهارده گفتار ديگر درباره اسطوره، كتايون مزداپور، انشارات اساطير به همكاري مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها 1383 // 19. کليات نظامي گنجوي، مطابق با نسخه تصحيح شده وحيد دستگردي، به اهتمام پرويز بابايي، دو مجلد، مؤسسه انتشارات نگاه – انتشارات علم 1376 // 20. پیرگنجه در جستجوی ناکجاآباد، عبدالحسین زرین کوب، چاپ دوم، انتشارات سخن، 1372 // 21. تدبیرهای داستانی در ادبیات عامه پسند، (خواستگاه و کردار شناسی در ادبیات در شب های عربی و دیگر مجموعه ها)، اولریش مارزلف، ترجمه فریبا شاملو صفوی، کتاب ماه هنر/ فروردین و اردیبهشت 1384 // 22. سرزمین پریان در خاک مادستان، مهرداد ملکزاده، تحقیقات ایران شناسی، نامه ی فرهنگستان 5/4 // 23. تهمینه(تهمیمه) کیست، پژوهشی در اسطوره شناسی تطبیقی، بهار مختاریان، تحقیقات ایران شناسی، نامه ی فرهنگستان 9/3 // 24. باورها و فرهنگ عامه در سندبادنامه، نجمه دری، فرامرز خجسته، گلستان پوره، مجله مطالعات ایرانی، سال دوازدهم، شماره بیست و چهارم، پاییز و زمستان 92 // 25. پری، مهران افشار، دانشنامه جهان اسلام، جلد پنجم، ؟، ؟