ریشی های کشمیر، پیام آوران صلح و دوستی

PDF چاپ نامه الکترونیک

ریشی های کشمیر، پیام آوران صلح و دوستی

سعید کریمی



نام ایران و کشمیر چنان به هم تنیده است که وقتی از کشمیر سخن می‌گوییم گویی به ایران و فرهنگ غنی ایرانی اشاره می‌کنیم. این نزدیکی فرهنگی البته بسیار مدیون عارفان ایرانی است که به آن خطّه مهاجرت کردند و همۀ عناصر ایرانی اعم از زبان و فرهنگ و صنعت ایرانی را به آن منطقه برده و در رواج آن بسیار کوشیدند. به همین جهت کشمیر به «ایران صغیر» معروف شد. در اين مقاله به بررسي اين موضوع خواهيم پرداخت.
***
از میان عارفان ایرانی کوشش‌های میرسید علی همدانی در این راه از همه برجسته‌تر است چنانکه اقبال لاهوری در جاویدنامه اینگونه به نقش میر در ایرانی‌سازی کشمیر اشاره می‌کند:
خطـّه را آن شــاهِ دریـا آستیـن              داد علم و صنعت و تهذیب و دین
آفـریـد آن مـرد ایـرانِ صغیــر               بـا هنـرهـای غـریـب و دلپـذیـر
یکی از تحوّلات عظیمی که میرسید علی در کشمیر پدید آورد متمایل ساختنِ دل کشمیریان به سوی اسلام بود. تا جایی که امروزه بیشتر مسلمانان کشمیر مسلمانی خود را مدیون حضور میر در دیار خود می‌دانند و به آن بسی افتخار می‌کنند. کشمیر از دیرباز مرکز هندوان و بوداییان بوده و از معابد و بتخانه‌های متعدد آنها در این محل که در منابع تاریخی ثبت شده، آشکار است که این دو دین چه حضور پر رنگی در کشمیر داشته‌اند. با اطلاع از فعالیت‌های شدید هندوان و بوداییان در کشمیر بهتر و دقیق‌تر می‌توانیم به کار بزرگ میرسید علی همدانی در ترویج اسلام در این منطقه پی ببریم.
از جمله ساکنانِ معنویِ کهنِ کشمیر گروهی بودند که با عنوان «ریشی» یا «رِشی» شهرت داشتند و در میان مردم از احترام والایی برخوردار بودند. سابقۀ حضور ریشی‌ها در شبه قارۀ هند به دورۀ وداها بازمی‌گردد و نام آنها با کتب مقدس وداها و سایر کتب مقدس هندوان گره خورده است. وقتی میرسید علی به کشمیر وارد شد به نظر می‌رسد که این گروه مهم نخستین گروهی باشد که به او و طریقتش گرایش پیدا کرد و به خاطر سابقۀ نیکِ معنوی که در کشمیر داشت توانست از تعالیم میرسید علی کمال استفاده را بکند و آن را در جهت گسترش معنویت به کار گیرد. برای روشن شدن نقش ریشی‌ها در رواج اسلام عرفانی در کشمیر لازم است ابتدا جایگاه آنها را در دورۀ ودایی نشان دهیم تا بهتر به پشتوانۀ غنی مذهبی آنها قبل از ورودشان به اسلام پی ببریم.

وداها سرودۀ ریشی‌ها
داراشکوه، شاهزادۀ صوفی هندی، که درصدد تطبیق عرفان اسلامی و هندویی برآمد و در این زمینه کتابی با عنوان مجمع البحرین نوشت و اوپه نیشادها را نیز از سنسکریت به فارسی ترجمه کرد، دربارۀ معارف ریشی‌ها و طریقۀ انتقال آنها می‌نویسد:
شونک نام رَکهیشَری که دولتمند بود، ترک زن و لذت‌ها کرده به روشِ شاگردان نزد اَنگِرس رَکهیشَر رفته از او پرسید که از دانستن کدام یک چیز، ای سزاوار تعظیم، همه چیز دانسته می‌شود؟ انگرس گفت:... دو علم است که آن را باید دانست: یکی کلان و دیگری خُرد... علم خُرد رِگ بید و سام بید و حجر بید و اتهر بن بید و شش انگ و غیره [است]... و علم کلان آن علم است که از آن علم، ذاتی که فنا ندارد و بی‌زوال است او را بیابد... انگرس رکهیشر به شاگرد خود علم توحید را به این روش گفت و آموخت و گفت هرکه به بید اعتقاد ندارد، این علم را به او نباید گفت.1
رکهیشر یا رکهیسر درواقع تلفظ سنسکریت ریشی است و داراشکوه به یکی از ریشیان بزرگ ودایی به نام اَنگِرس اشاره کرده و از تعلیم او دربارۀ علم سرّی و باطنی یا همان علم کلان یا به زبان اسلامی علم توحید یاد نموده است. داراشکوه در کتاب مجمع‌ البحرین نیر می‌گوید: «...ولی را رکهی... نامند.»2 بنابراین از عبارات داراشکوه برمی‌آید که ریشی مأخوذ از واژۀ رکهی به معنای ولی و حکیم و عارف است. داراشکوه در جایی دیگر به این ریشی‌ها اشاره دارد و تاکید می‌کند که اوپه‌نیشدها به واسطۀ آنها از برهما به دست آدمیان رسید:
پیش از همۀ موکلان، اول برهما ظاهر شد [یعنی موکل پیدایش]، آنچنان برهمایی که کنندۀ عالم او است، ورای جهان است، آن برهما، برهم بریا [یعنی علم توحید] را که بزرگ‌ترین علم‌ها است و جمیع علوم در او است، به پسر کلان خود که اَتهربا نام داشت، گفت و آن علم را که برهما به اَتهربا گفته بود اتهربا به اَنگر رکهیشر گفت و اَنگر رکهیشر این علم را به سَتیه‌وا که از اولاد بهرَدِواج است گفت و این را سَتیه‌وا به اَنگِرَس رکهیشر گفت و این علم علمی است که از بزرگان، خُردان یافته‌اند.3
نکته شایان توجه در این قول داراشکوه شباهتی است که میان روش انتقال اوپه‌نیشدها یا علم توحید از برهما به ریشی‌ها و سلسلۀ ایجاد شده میان آنها و آنچه در عرفان اسلامی از آن تعبیر به سند خرقه و سلسلۀ سند می‌شود، وجود دارد. در میان هندوهای باستان نیز همچون عرفان اسلامی، یک ریشی تعالیم سرّی خود را که در اینجا از آن به علم توحید تعبیر شده، به خلیفۀ خود که او نیز یک ریشی بود منتقل می‌کرد.
علاوه بر این، ریشی در دورۀ ودایی کسی است که به او الهام می‌شود و در حقیقت نقش پیامبری را دارد که سخنی را از خدایان می‌شنود و به مردمان ابلاغ می‌کند. مهم‌ترین خدایی که ریشی‌ها با او ارتباط دارند «واچ» (دختر دکشه و همسر کشیپه) نام دارد که در ریگ ودا به او اشاره شده است. واچ، خدای سخن است و به گونه‌ای سرّی در باطن ریشی‌ها حلول می‌کند و سخنان مینوی را بر زبان آنها جاری می‌سازد. به همین جهت هندوهای باستان اعتقاد داشتند که وداها به ریشی‌ها الهام شده و تعبیری مثل «ریشی گوید» به معنی «در متن مقدس چنین آمده است» تلقی می‌شود.
از میان ریشی‌ها هفت ریشی از همه مهم‌تر و مشهورتر هستند و در کتب مقدس هند اسامی آنها به صورت‌های مختلف ضبط شده است. در رساله‌های براهمن نام هفت ریشی اینگونه آمده است: گوتَمَه، بهرَدِواجَه، ویشوامِتره، جَمَدآگنی، وَسیشتَه، کَشیپَه، اَتری. در مهابهارت نیز نام آنها به صورت «مَریچی، اَتری، اَنگِرَس، پُلَهه، پُلَستیه، کرَتو، بَسیشتَه» ضبط شده است.4 نکتۀ حائز اهمیت در مورد وداها آن است که وداها از جمله متون «شروتی» یا سماعی هندوها است که باید سینه به سینه منتقل می‌شد و هیچ کس حق نوشتن آنها را نداشت. به همین جهت قرن‌ها این متون به صورت شفاهی از استادان یا ریشی‌ها به شاگران منتقل شد و چون از تعداد ریشی‌ها کاسته شد و ترس از نابودی این تعالیم پیش آمد، رفته رفته کتابت شد و در دسترس همگان قرار گرفت. به غیر از وداها، بهگود گیتا نیز که حاوی دقیق‌ترین اسرار عرفانی در قالب داستانی حماسی است و به عنوان بخشی از کتاب بزرگ حماسی مهابهارت به شمار می‌رود، سرودۀ ریشی‌هاست.
کشمیر یکی از مناطق مهم شبه قاره هند است که محل حضور و فعالیت گستردۀ ریشی‌ها بوده و به همین خاطر آنجا به رشی واتیکه (درۀ ریشی) معروف بوده است. دوره‌های زندگی ریشی‌ها در جامعۀ هند به صورت یکنواخت نبوده و در هر دوره‌ای به مقتضای زمان، زندگی متناسب در پیش گرفته‌اند. در دوره‌ای که اسلام به سرزمین هند وارد شد ریشی‌ها زندگی عزلت‌گزینی و غارنشینی داشتند و سعی می‌کردند از اختلاط با مردم پرهیز کنند. گزارشی از هجوم محمود غزنوی به هند در اوایل قرن پنجم وجود دارد که نشان می‌دهد ریشی‌ها اهل گوشه‌نشینی بودند و به خاطر همین گریزانی از جامعه نیز در نظر مردم، دارای مقامات معنوی والا و از احترام بسیاری برخوردار بودند، چنانکه وقتی محمود غزنوی در فتوحات خود به کشمیر رسید نزد یکی از این ریشی‌ها به نام راموه ریشی رفت و از او دعای پیروزی خواست.
حرفۀ کشاورزی، چنانکه در وداها نیز بر آن تأکید فراوان شده، برای ریشی‌ها بسیار مقدس بود و به خاطر شبکۀ رودخانه‌ها و وجود آب فراوان، مخصوصاً در کشمیر، ریشی‌ها در امر کشاورزی سعی بلیغی داشتند و آن را باشکوه می‌دانستند. توجه به گیاهان و درختان و نشاندن نهال و آباد کردن زمین‌‌های بایر از دیگر آداب مهمی بود که ریشی‌های باستان بسیار بدان معتقد بودند. طبیعی است که غذای آنها نیز از همین راه تأمین می‌شد و اگر این اصل یعنی توجه به طبیعت را در کنار اصل مهم دیگر دینی آنها یعنی اهیمسا یا بی‌آزاری قرار دهیم متوجه خواهیم شد که چرا آنها از خوردن گوشت حیوانات پرهیز می‌کردند و غذای خود را از گیاهان و میوه‌های درختان به دست می‌آوردند.
از حضور پررنگ ریشی ها در جامعۀ هند کهن و پدید آمدن آثار و متون متعدد مقدس و ایجاد آداب و مراسم ویژۀ دینی برای معتقدان و مؤمنان به دست آنها، سنتی بسیار غنی و پر شاخ و برگ شکل گرفت که قرن های متمادی در میان ساکنان شبه قارۀ هند خصوصاً در کشمیر رواج داشت، چنانکه با ورود اسلام به هند و تغییر دین و فرهنگ مردم از رونق نیفتاد و همچنان به حیات خود ادامه داد. این سنت تا قرن هشتم هجری که میرسید علی همدانی به کشمیر وارد شد کماکان پابرجا بود و مردم به آن معتقد بودند. بعد از ورود میرسید علی به کشمیر از دل آن سنت و به تأثیر از تعالیم معنوی میر، طریقتی پدید آمد که چون مؤسسان و بزرگان آن از میان ریشی ها برخاستند به طریقت ریشیه معروف شد. بنیانگذار این طریقت مرد شوریده و اهل باطنی بود به نام نورالدین ریشی که مقارن ورود میرسید علی همدانی به کشمیر به دنیا آمد و تحت تأثیر طریقت او به عرفان اسلامی تمایل پیدا کرد.
نورالدین ریشی و گسترش طریقت ریشیه در کشمیر
نورالدین یک هندوزاده بود. پدرش سالار گنائی در دربار کشمیر شغل نظامی داشت و بر اساس سنت هندی و آیین هندو نام فرزند خود را نَند یا نُند گذاشت. از دوران کودکی نند چیز زیادی دانسته نیست. همین قدر می‌دانیم که وقتی نند به دنیا آمد پای یک زن عارفه به نام لَل لَه به زندگی او باز شد. لل له اهل شعر بود و در کوچه ها پرسه می زد و اشعار کشمیری می خواند. احوال لل له شبیه به عقلای مجانین بود که لباس مناسبی نداشت و در انظار مردم به صورت دیوانه ای عاشق‌پیشه ظاهر می شد. در سرگذشت لل له نقل شده است که او ابتدا یک روسپی بود که با دیدن میرسید علی همدانی از اعمال گذشته توبه کرد و پای در این طریق نهاد.
در منابع ذکر شده است که لل له به نند که به شیر مادر میل نداشت، شیر داد یا گفته شده است که نند با دیدن لل له شروع به خوردن شیر مادر کرد. این گزارش ها گرچه ظاهراً دور از واقعیت است، اما نشان دهندۀ تاثیر لل له در زندگی نند است. نند نیز مثل بقیه مردم عادی در کشمیر زندگی می کرد. او حتی مدتی هم به دزدی مشغول بود. اما ناگهان در سن سی سالگی دچار تحول روحی شد و به ریاضات سخت و دوری از خلق و چله‌نشینی روی آورد. بعید نیست که رفتار خلاف آمد عادتِ لل له در او تاثیر کرده باشد و او را بدین راه کشانده باشد. به هر روی از این به بعد نام نند به نورالدین تغییر یافت  و بدون آنکه پیر مشخصی داشته باشد به سیر و سلوک پرداخت. همین نداشتن پیر باعث شده است که او را اویسی بدانند.
نورالدین اهل درس و بحث نبود. او یک فرد بی سواد و کاملاً عامی بود. با این حال در نظر مردم از احترام زیادی برخوردار بود و مریدان زیادی پیدا کرد.  نورالدین ریاضات سختی را بر خود هموار کرده بود. او به گوشت لب نمی‌زد. غذایش شیر و گیاهان خودرو بود و به مرور زمان از این هم کمتر شد و به مقداری آب در روز کاهش یافت. نقل شده است که روزی سید محمد فرزند میر سید علی همدانی علت گوشت نخوردن نورالدین را علی رغم دستور اسلام مبنی بر عدم ترک گوشت از خود او پرسید و نورالدین در پاسخ گفت که از احکام اسلام آگاهی ندارد ولی می داند که نباید هیچ موجودی را بیازارد. طریق نورالدین ایجاد صلح و همدلی میان مسلمانان و هندوان و بوداییان بود. او مردم را، از هر طبقه و نژاد و مذهب، همواره به تسامح و عاشقانه زیستن و مهرورزیدن به یکدیگر دعوت می‌کرد و همچون فانوسی پرفروغ، راه معنویت را به مسلمانان و هندوان و بوداییان کشمیر می‌نمود. همین منش نیک او بود که بسیاری از مردم را به خود متمایل ساخت و باعث انتشار تصوف و اسلام شد.
نورالدین همچون لل له اهل شعر بود و به کشمیری شعر می گفت. تعالیم او در اشعار کشمیریش مجال بروز دارد و برخی از آنها شبیه به سروده‌های لل‌له است. عشق به خدا و عبادت خالصانه اساس سخنان نورالدین بود. او در زمان خود از چنان اقبالی برخوردار بود که به خردمندترین مرد کشمیر مشهور شد.
سال درگذشت نورالدین معلوم نیست. تنها می دانیم که پنج تن از سلاطین شهمیری را درک کرد و در عهد سلطان زین العابدین (حکـ. 826-878) وفات یافت. او را در روستای چرار (Chrar) یا شار شریف نزدیک سرینگر دفن کردند. سلطان به وی ارادت زیادی داشت و در مراسم خاکسپاری او نیز شرکت کرد و پس از آن بر مزار او مقبره  و مسجدی ساخت. مقبرۀ نورالدین امروزه در 18 میلی جنوب شرقی سرینگر کشمیر قرار دارد و بین هندوان و مسلمانان شیعه و سنی بر سر آن نزاع است و هر کس او را منتسب به خود می داند.
نورالدین مریدان زیادی تربیت کرد که از میان آنها پنج تن از اهمیت بیشتری برخوردارند: بام الدین، زین الدین، لطیف الدین، نصرالدین و قیام الدین. سندی در دست نیست که نشان دهد نورالدین کسی را به عنوان جانشین خود تعیین کرده باشد. بام الدین یا بهومه سیدهـ (Bhuma sidh) برهمن مشهوری بود که در بموزو (Bamuzu) بت ها را عبادت می کرد. مردم معتقد بودند که از او کرامات متعدد سر زده است. اما پس از مدتی به نورالدین دست ارادت داد و نورالدین او را بام الدین نامید. او ریاضات سختی را تحمل می کرد. غذایش سنگریزه و آب بود. سلاطین کشمیر بسیار مشتاق دیدارش بودند اما او هرگز به آن تن نمی داد.
زین الدین در کشتوار کشمیر به دنیا آمد. او از راجاهای آنجا بود و به دست نورالدین اسلام آورد و نام او از «زیاسنگهـ» به زین الدین تغییر یافت. نورالدین او را بسیار تکریم می کرد. پس از مدتی نورالدین او را به عیش‌مقام فرستاد. او با سلطان زین العابدین روابط خوبی نداشت و از این رو سلطان او را مجبور به ترک عیش‌مقام کرد. او نیز در 858 با جمعی از مریدان به تبت رفت، ولی بعد از مدتی به آنجا بازگشت و وفات کرد. امروزه مردم عیش مقام به او اعتقاد راسخ دارند و به آرامگاه او بسیار احترام می گذارند، تا جایی که موی فرزندان خود را برای اولین بار در آنجا کوتاه می‌کنند و معتقدند که اگر این کار در جای دیگری انجام شود فرزند یا می میرد یا کور می شود.
لطیف الدین از حاکمان و ثروتمندان کشمیر بود که مرید نورالدین شد و ترک ثروت و مقام کرد. او همواره به ریاضات سخت اشتغال داشت. غذای او اغلب گیاهی خودرو به نام اُپلهاکهـ (upalhakh) بود. بعد از مدتی به اُتر رفت و در آنجا از گیاه دیگری به نام کَچَن (kachan) تغذیه می کرد. لطیف الدین همواره از گیاهان خشک استفاده می کرد، چرا که به نظر او با قطع گیاه سبز خون آن جاری می شود و با جوشاندنش اشک آن سرازیر. پس هرگز نباید با ویران کردن زندگی کسی زندگی خود را حفظ کنیم. لطیف الدین چنان مورد توجه مردم قرار گرفت که از هر طرف برای تبرّک و تیمّن به سوی او هجوم می آوردند. به همین جهت او از اُتر به پُسکر (Poskar) رفت و در همانجا درگذشت.
مرید مهم دیگر نورالدین، نصرالدین بود که در کشمیر به نام نصر ریشی معروف است. خانوادۀ او از توانگران سازی پور (Sazipur) در ناحیۀ یچ (Yech) بودند. نورالدین ریاضات سختی را برای او در نظر گرفت. از جمله به نصر توصیه کرد که روزانه صد دانه برنج بخورد. سپس غذای او را به بیست دانۀ برنج کاهش داد. پس از مرگ نورالدین، او شیخ ریشیه در چرار شد. قیام الدین از دیگر مریدان مبرّز نورالدین بود. نورالدین او را به روستای مَنزَگام (Manzagam) فرستاد. قیام الدین در آنجا زاویه ای نزدیک چشمۀ دودهـ پوکار (Dudh-Pokar) بنا کرد و به ریاضات سخت مشغول شد. او همواره روزه بود و از گیاهان خودرو تغذیه می کرد. گستردگی مریدان نورالدین نشان می دهد که حوزۀ فعالیت ریشی ها در چهار ناحیۀ بموزو، عیش مقام، پُسکر و چرار بود و از این نواحی به سراسر کشمیر بسط یافت. گسترش ریشیه تا عهد اکبر و جهانگیر نیز ادامه یافت و در زمان آنها حدود دو هزار ریشی در کشمیر زندگی می کردند. امروزه نیز متولیان مقابر ریشیان خود را ریشی می دانند اما زندگی آنها هیچ نسبتی با مشایخ بزرگ ریشیه ندارد. 5

آداب طریقت ریشیه
تأکید مشایخ بزرگ ریشی بیشتر بر انجام اعمال ویژۀ ریاضتی بود. در میان آنها دیده نشده است که کسی درس‌خوانده و با سواد باشد یا حتی به فراگیری علم توصیه کرده باشد. بنابراین ریشی ها اغلب امّی بودند و به علوم ظاهری توجهی نمی کردند و از بحث و فحص پرهیز داشتند. توجه آنان همواره معطوف به عمل بود، عملی که به کفّ نفس بیانجامد. از این رو مراتب زهد و استنکاف از برخورداری از نعمات را تمام و کمال به جا می آوردند.
گوشتخواری با آنکه در شرع مباح است، اما در نظر ریشیان امری حرام و به معنی اعمال خشونت و بیداد بر حیوانات تلقی می شد. به همین جهت آنان ترجیح می دادند برای تغذیه خود از گیاهان خودرو بجز پیاز و سیر و گَندَنه (نوعی تره) استفاده کنند. اکثر آنها از خوردن گیاهان سبز هم خودداری می کردند و غذایشان تنها گیاهان خشک از جمله گیاهی تلخ به نام اُپَلهاکهـ بود. برخی از آنها حتی بر روی گیاهان سبز هم پا نمی گذاشتند و این عمل را ظلم به یک موجود زنده می دانستند. پرواضح است که دوری از خشونت و پرهیز از ظلم به هر موجودی شبیه به اصل اهیمسا (=بی آزاری) است که از مبادی آیین های هند است.
از دیگر آداب ریشیه تجرّدگزینی و پرهیز از تشکیل خانواده بود، چرا که آن را مانعی بر سر راه کمال خود می‌دیدند و چنانچه فرد متأهلی به این طریقت می پیوست باید زن و فرزند را ترک می کرد. مراقبات آنها بر پاس انفاس یا «پرانایامه» که از آداب معمول یوگیان شیوایی کشمیر است، مبتنی بود. در دوره ای ریشیان در غارها و بر فراز کوه ها عزلت می گزیدند و از اختلاط با مردم بیزاری می جستند. هرگاه انسانی را می دیدند از او می گریختند گویی حیوانی وحشی دیده اند. اما قرنی نگذشت که آنها نیز همچون دیگر صوفیان به زندگی خانقاهی روی آوردند و از حکومت و معتقدان خویش زمین و پول می گرفتند. با این حال، ایشان کماکان خدمت به خلق را بی توجه به تمایزات طبقاتی و دینی انجام می دادند. آنها بی هیچ چشمداشتی به کشاورزی و نشاندن درختان میوه دار می پرداختند و محصول آن را به فقرا می بخشیدند. توجه ویژه به کشاورزی در میان ریشیه سنتی است که ریشیان ودایی نیز برای آن اهمیت زیادی قائل بودند و آن را حرفه ای مقدس و باشکوه می دانستند.
ریشیان  از بدگویی پرهیز داشتند و زبان به طعن و تهمت علیه مخالفان کیش خود نمی گشودند و دست نیاز سوی کسی دراز نمی کردند. آنها تقوا را سرلوحۀ اعمال خود قرار داده بودند. ریشیان همواره کم‌خوراک و کم‌خواب و کم‌سخن بودند و روزها را به روزه داری و شبها را به ذکر و شب ‌زنده داری می گذراندند.  همواره سعی ایشان بر آن بود که فعلی برخلاف دستورات شرع مرتکب نشوند.
از آداب مهم ریشیه آن بود که با موعظه و نصیحت دین اسلام را تبلیغ نمی کردند. تبلیغ آنها تنها در عمل نمایان می شد.  به همین جهت بسیاری از غیرمسلمانان وقتی مراتب زهد و پارسایی را در وجنات و سکناتشان می‌دیدند، به طریقت آنان گرایش پیدا می کردند. بر خلاف شیوۀ صوفیان کبروی و سهروردی کشمیر، حتی زهدورزی ریشیان به قصد تبلیغ دین اسلام هم نبود، بلکه زهد با وجودشان عجین شده بود و خود را از آن جدا نمی دانستند.
ریشیان همیشه به لباسی اندک بسنده می کردند.  لباس آنها عموماً  بوریایی ساده و در عین حال زبر و خشن بود تا در جهت ریاضات جسمانی به کار آید. آنها گاهی لباس یوگیان را نیز به تن می کردند. با این حال گفته شده است که زین الدین، از مریدان نورالدین ریشی، برای اولین بار لباسی به نام «ریشی جامه» برای ریشی ها معین کرد که به صورت راه راه با خطوط سیاه و سفید بود.
برخی از آداب ریشیه مثل گیاهخواری، پرهیز از خوردن گوشت، آزار نرساندن به حیوانات و حشرات و گیاهان و ترک ازدواج شباهت زیادی به سلوک زاهدان هندویی و راهبان بودایی دارد تا به آداب صوفیه. درست است که برخی از صوفیه نیز گوشت نمی خوردند  و ازدواج  نمی کردند، اما این موارد در تصوف استثناست و در طریقت ریشیه جزء اصول است و هیچ فرد ریشی نمی تواند از آن تخطی کند. به همین جهت صوفیانی که از ایران و آسیای مرکزی به کشمیر آمدند، چون خود یک زندگی معمولی داشتند و برخی از آنها حتی به خدمت حکمرانان در آمدند، زندگی ریشیان را نامعقول تلقی کردند و آنها را به نقض احکام شرع متهم ساختند. 6

اختلاف روش ریشیه و کبرویه
میرسید علی همدانی از جمله مشایخ صوفیۀ کبرویه بود که با یک واسطه به علاءالدوله سمنانی می رسید. وقتی که میر به کشمیر وارد شد حدود صد تن از دراویش کبروی را که همگی از اهل حِرَف و صنعتگر بودند با خود به همراه آورد. بعد از درگذشت میر، پسرش سید محمد همدانی خلیفه شد و طریقت کبرویه را در کشمیر رواج داد. شیوۀ سلوک میرسید علی بر پایۀ صلح و دوستی و گسترش شفقت و مهربانی میان ساکنان کشمیر اعم از مسلمان و هندو و بودایی بود. در شعری که منسوب به میر است این اصول اساسی و انسانی به وضوح بیان شده است:
هر که ما را یاد کرد ایـزد مر او را یـار بـاد          هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنـی           هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد
در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار          هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد 7
اما بعد از مرگ میر، کبرویان رفته رفته از این شیوه و روش فاصله گرفتند و کار را به جایی رساندند که فرقی میان یک صوفی کبروی و یک فقیه حنفی یا حنبلی وجود نداشت. پیش از این ذکر شد که گفتگویی میان سید محمد همدانی و نورالدین ریشی صورت گرفت و سید محمد دربارۀ گوشت نخوردن از نورالدین توضیح خواست. این گفتگو که حکایت از اختلاف روش کبرویه و ریشیه دارد، سند مهمی برای ما است. چرا که نشان می دهد کبرویان وظیفۀ اصلی خود را امر به معروف و نهی از منکر می دانستند و درواقع به گونه ای رفتار می‌کردند که بر خلاف سلف صالح خود با دیگران گرد و غبار داشتند. به مروز زمان این اختلاف روش بیشتر شد و کار به جایی رسید که غیرمسلمانان که روزگاری با میل و رغبت به اسلام روی می آوردند، از سوی کبرویان وادار به تغییر دین می شدند و در غیر این صورت مجبور بودند دیار خود را ترک کنند. حتی دیگر مسلمانان نیز از دست کبرویان در امان نبودند و جنگ های سختی میان آنها درگرفت و منجر به ریخته شدن خون هزاران مسلمان شد.
نمونۀ بارز این گرفتاری ها مربوط به اواخر قرن نهم است که یکی از مشایخ برجستۀ کبروی به نام میرشمس‌الدین عراقی، که به یک واسطه شاگرد سیدمحمد نوربخش بود و نوربخش خود با یک واسطه شاگرد میرسیدعلی همدانی به شمار می رفت، به کشمیر وارد شد و با تبلیغ زیاد مریدان فراوانی به گرد خویش جمع کرد و تمام قد در هیأت یک فقیه و حاکم شرع از هیچ کاری فروگذار نکرد. در این جا لازم است یکی از اقدامات کوچک او را در بدو ورودش به کشمیر نقل کنیم تا معلوم شود که چه اختلاف عمیقی میان طریقۀ کبرویه و ریشیه وجود داشت. یکی از کتاب های مهمی که در ذکر احوال کبرویۀ کشمیر نوشته شده و جزو منابع دست اول کبرویان کشمیر شناخته می شود، کتاب طبقات نوریه نوشتۀ صوفی محمدبن ملامحمد است. بخش اعظمی از این کتاب در ذکر احوال میرشمس الدین عراقی و آثار و آراء اوست. در آنجا آمده است که وقتی میرشمس الدین به کشمیر وارد شد، وزیر دربار، ملک موسی رینه او را بسیار احترام کرد و به پاس حضور او در کشمیر یکی از مناطق خوش آب و هوای کشمیر به نام کَمراج را که محل زندگی هندوان و عبادتگاه و معبد آنان بود، به میر داد تا در آنجا خانقاهی بنا کند. بقیۀ داستان را بهتر است از زبان نویسنده بشنویم:
ملک موسی رینه [وزیر] با جملۀ اهل و خَدَم به شَرفِ توبه و بیعت مشرف شدند و جملۀ اراضی متصرف که در موضع زَدی بَل داشت با تمامی عمارات پیشِ آن حضرت به سبیل نذر تسلیم نمود... تا در آن موضع به وفق خاطر خود خانقاه نوربخشیه تعمیر کند. چون آن حضرت در بقعۀ زَدی بَل منزل گرفت، فی الحال خاطر انوار در طرح عمارات خانقاه متوجه گشت و چون ملک موسی را دغدغۀ آن حضرت معلوم شد... از پادشاه محمّد شاه و از وزیر المهام سیّد محمّد بیهقی اجازت قطع درختان پرگنۀ کمراج گرفت و در آن جا بتخانۀ عظیم بود. به واسطۀ آن بتخانۀ عظیم، آن اشجار می دارند و محافظت می نمایند. چون از پادشاه اجازت شد، پس آن حضرت قدّس سرّه با جملۀ مریدان به کمراج تشریف فرمودند و حضرت میرشمس الدین محمّد عراقی نخست آن بتخانه را به تخریب مشغول شدند و عمارتِ آن را آتش زدند و تمام آن را سوختند و بعد از سوختن عمارت بتخانه، بت سنگین درو می بود، آن را شکسته و ریزه ریزه کردند. بعد از آن درخت ها را بریدند و از میان جنگل جانوران پرندۀ بی شمار به جنگل های دیگر گریختند و به طرف کوه ها می پریدند...شَبَنگاه بعد از نیم شب از آن بتخانه منهدمه آواز نالۀ زار و بی قرار شنیدند و آن حضرت همۀ صوفیان را فرمودند که به ناله و فریاد این شیاطین هیچ التفاتی مکنید و چون آخر شب رسید به نعره هایی بلند فریاد چند کرده، خاموش ماند و صباح بعد از ادای اوراد فتحیه، آن حضرت به صوفیان فرمودند که برخیزید و در قطع اشجار دلیر و مردانه وار باشید که جملۀ شیاطین این موضع هزیمت شده اند و شما به خاطر جمع درخت ها بِبُرید.»8
روشن است که میرشمس الدین با خیال راحت و با طیب خاطر درختان کمراج را قطع کرده، معابد آنجا را ویران نموده و مهم تر از همه ساکنان آن را آوارۀ کوه و بیابان ساخته است.9 در کتاب طبقات نوریه از این دست اقدامات میرشمس الدین بسیار است. از نظر او رکن رکین اسلام امر به معروف و نهی از منکر است و در این راه کار را به جایی می رساند که هرکس را که از سنت سلام کردن سرباز زند تنبیه می کند. حال این شیوه را مقایسه کنید با روش ریشی ها که حاضر نبودند هیچ جانداری را بیازارند. آیا می توان ریشی ها را شاخه ای از کبرویه دانست؟
سخن آخر
میرشمس الدین عراقی یکی از مشایخ بزرگ کبروی در کشمیر است و حتی در ایران قرن نهم هجری نیز از شهرت بسزایی برخوردار بوده است. مسلمانان امروز کشمیر نیز او را عارف بزرگی می دانند و احترام زیادی برای او قائل اند. زیرا او غیر از اقدامات ایذایی، کارهای بزرگ دیگری هم انجام داده که کمترین آنها ساختن مساجد و خانقاه ها و آباد کردن زمین های بایر کشمیر است. ولی به دلیل شیوۀ خصمانه و رفتار انحصارگرایانه ای که داشت عاقبت خوشی نیافت. دشمنانی که او برای خود درست کرده بود فرزندش شیخ دانیال را به قتل رساندند و خود او را نیز نبش قبر کردند و جسدش را در سرگین سگ سوزاندند.
حال به سرنوشت نورالدین ریشی بنگرید. او به گونه ای زیسته بود که مسلمان و غیر مسلمان او را از آن خود می دانستند. چرا که اندیشۀ او گسترش همزیستی مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت بود. زندگی نورالدین نشان می دهد که از نظر او اسلام فراتر از یک ایدئولوژی است. او به دنبال اسلامی بود که نه بر اساس خشونت و خونریزی بلکه بر پایۀ لطف و محبّت و شفقت به خلق بنا شده است. اساس فلسفۀ ریشی ها بر پایۀ بی آزاری (اهیمسا) است، یعنی ترک خشونت و قهر، چه این خشونت و قهر نسبت به انسان های دیگر باشد و چه نسبت به جانوران دیگر و چه حتی به طبیعتی که زنده است و نفس می کشد. نهضت ریشی ها باززایی تفکر حکیمانۀ هند باستان در جامه ای اسلامی بود. ریشی ها این نیاز را احساس کردند که باید اندیشۀ حکیمان باستان خود را احیاء کنند و به گونه ای آن را بر مردم عرضه نمایند که برای ایشان فهميدني و پذيرفتني باشد.
گاهی از گوشه و کنار شنیده می شود که برخی از صاحب نظران برای درد خانمان سوز خشونت و ترور و تکفیر داروی عرفان و تصوف را پیشنهاد می کنند و اصرار دارند که عرفان هچون آبی است که می تواند آتش خشونت و تکفیر را خاموش کند. اما سؤال اینجاست که کدام عرفان؟ عرفانی که خود گرفتار تکفیر و خشونت است؟ عرفان خواجه عبدالله انصاری که هیچ غیر حنبلی از تیغ زبان او در امان نبود یا عرفان ابواسحاق کازرونی که چه بسیار زرتشتیانی که از تیغ او جان سالم به در نبردند؟ بدیهی است که بخش عمدۀ اندیشه و سلوک عرفای مسلمان مربوط به دنیای قرون وسطی است و به کار انسان امروز نمی آید و تنها بخش کوچکی از این سنت که حول محور صلح و دوستی و بی آزاری است، می تواند در مسألۀ خشونت، بویژه در خاورمیانه، کارساز باشد. انصاف باید داد که طریقت ریشیه در قرون وسطی یک استثناء است و بسیاری از اندیشه های آن را امروزه می‌توان به صورت یک سلسله اصول معنوی و انسانی مورد استفاده قرار داد.     

پي نوشت ها
1. محمد داراشکوه، اپنکهت مندک، ص2، 16. // 2. محمد داراشکوه، مجمع البحرین، تصحیح محمدرضا جلالی نائینی، ص26؛ نیز رک: همان، ص63. «بید» یا وید همان ودا است و هریک از این بیدها مشتمل بر چهار بخش است: سَمهیتا، براهمن، آرَنیَک، اوپه‌نیشد. ریگ ودا یا رگ‌بید قدیم‌ترین و مهم‌ترین ودا است که 1028 سرود دارد و ریشی‌ها آنها را خطاب به مظاهر طبیعت سروده‌اند. // 3. همو، اُپنکهَت مُندَک، ص1. // 4. ابوالفضل علامی، آیین اکبری، ج2، ص181-182؛ گزیدۀ سرودهای ودایی، ص133؛ پس از دورۀ ودایی علاوه بر هفت ریشی به همۀ گویندگان سرودهای ریگ ودا عنوان ریشی دادند و هر سو کتایی به نام گویندۀ آن ثبت شد. بنابر فهرست مشهور سروانوکرمنی (Sarvanukramani) مجموع 1028 سرود ریگ ودا اثر طبع 407 ریشی است که در فهرست مذکور هر سرودی معین و مشخص شده است. // 5. «ریشیه، طریقت»، سعید کریمی، دانشنامۀ جهان اسلام، ج21. // 6. همانجا. // 7. این شعر به همراه تصویری از میرسید علی همدانی امروزه بر روی اسکناس های 10 سامانی تاجیکستان درج شده است و به عنوان یکی از شعارهای مهم مردم آن دیار شناخته می شود. // 8. طبقات نوریه در احوال مشایخ نوربخشیه، صوفی محمدبن ملا محمد، لاهور [بی تا]، ص88-89. // 9. گاهی فکر می کنم رهبر میانمار، خانم سوچی، که اتفاقاً جایزۀ صلح نوبل را هم دریافت کرده، تاریخ کشمیر را خوانده و از سرنوشت هندوان و بوداییان کمراج اطلاع یافته است. چراکه رفتار خانم سوچی در کشتار مسلمانان روهینگیا و اقدام میرشمس الدین عراقی در سوزاندن زندگی هندوان و بوداییان کمراج شباهت عجیبی به هم دارد.