شانس و مشیت الهی

PDF چاپ نامه الکترونیک

شانس و مشیت الهی

الهام صادقي


«مشیت الهی به‌نحوی نامحسوس و نامرئی عمل می‌کند تا ما بتوانیم آزادانه رویدادها را به اراده او یا بخت و اقبال(شانس) نسبت دهیم.»
(امانوئل سودنبرگ اسرار آسمان)

مساله نسبت شانس و اراده و فعل الهی که از آن به مشیت نیز تعبیر می شود، مسأله دشواری است؛ این دشواری از این جهت است که سخن اصلی ارتباط میان یک امر آشفته و غیرمترقبه از یک سو، و پدیده‌ای منظم و دقیق و بهنگام از سوی دیگر است. عموم دینداران قائل به صانع و خالقی متعالی هستند که تمامی کارهایش بر اساس حکمتی خلل‌ناپذیر و دقیق و جامع است، آنچنانکه صدفه و اتفاق در آن راه ندارد و همه چیز از پیش تعیین شده و انسان‌ها شاهد و ناظر اتفاقاتی هستند که خالق جهان یکی پس از دیگری آنها را تعین می‌بخشد. این تقدیر‌گرایی بالضروره راه را بر هرگونه حرف و سخن از شانس، صدفه، رویداد پیش‌بینی ناشده و مانند آنها می‌بندد. این مساله در عین حال، چالشی عقلی و فلسفی نیز هست، و فیلسوفانِ دین باور و متالهان هم با آن دچار مشکل هستند چرا که می‌خواهند میان شانس و قدرت مطلق خداوندی نوعی سازگاری ایجاد کنند. باری، نویسنده در این مقاله، ضمن بازخوانی تلقی‌های گوناگون از شانس نزد متفکران و سنت‌های مختلف، به بررسی شانس در نسبت با الهیات مبتنی بر مشیت الهی می‌پردازد. 
***
شانس در معنای عام عبارت است از نفی ضرورت جزمیت (حتمیّت) یا تقابل با جزمیت. واژه chance برگرفته از واژه لاتینیِ cadere به‌معنای سقوط کردن است. این واژه فی‌نفسه مترادف با طیفی از دست‌ِکم پانزده مفهوم است که هریک کاربردهای خاص خود را دارند: صدفه1، احتمال2، تقارن3، اتفاق4، خوش‌شانسی5، تصادف6، حادثه7، غیرمترقبه8، خوش‌اقبالی9، خطر10، ریسک11، موقعیت12، بخت13، طالع14، و تقدیر15.  گفتنی است که معادل‌های فارسی برای هریک از این واژه‌ها را با تساهل و تسامح برگزیده‌ایم و در عرف عام تقریباً همه این مفاهیم (متأسفانه) به‌یکسان به‌کار می‌روند.
شانس اساساً در هر فرهنگی، بخش مکمل جهان‌بینی آن فرهنگ است؛ بنابراین، از حیث ایجابی شانس می‌تواند جنبۀ بنیادی هر فرایند واقعی باشد و از حیث سلبی نیز می‌توان آن را نبود علت یا ناآگاهی از علت (رویداد) دانست. البته شکل سوم هم آن است که شانس را خنثی ببینیم که می‌توانیم ذیل قانون احتمال آن را تبیین کنیم.16 به‌نظر می‌رسد که تردید انسان‌ها به شانس تمایل آنها به احساس امنیت بیشتر در جهانی است که رویدادهایش را نمی‌توان پیش‌بینی کرد. عنصر شانس در فیزیک مدرن به‌نوعی معنا و هدف در زندگی و در کل، وجود (existence) را تضعیف کرده و به حاشیه رانده است. هستی‌شناسی‌های برآمده از علم جدید نیز جهان را به‌گونه‌ای بی‌دروپیکر تصویر می‌کنند که احساس می‌کنیم نمی‌توانیم اهمیت و مقصدی برای زندگی‌مان پیدا کنیم. گویی که شانسمان همین است. شاید رایج‌ترین تعریفی که بتوان از شانس ارائه داد این باشد که: «یک رویداد شانسی، رویدادی است که علت ندارد.» البته این فقدان علت لزوماً چیزی را تبیین نمی‌کند، و اینکه، یک رویداد شانسی پیش‌ آمده، بدان معنا نیست که شانس آن را به‌وجود آورده است بلکه بدان معناست که این رویداد، شانسی اتفاق افتاده است و فی‌الواقع تبیین آن، در تقابل با تبیین علی است. گفته شده که این فقدان علت برای یک رویداد شانسی، معانی مختلفی دارد:1) فقدان علت گاهی به‌معنای نبود علت یا ناآگاهی ازعلت است. در گذشته باور بر این بود که هر رویدادی علتی دارد. برای مثال، لایبنیتس اصل علیت را منطقاً واجب می‌دانست؛ مثل اینکه بگوییم 2X2=4. کانت علیت را مقوله‌ای از قوۀ فاهمه می‌دانست و معتقد بود که شانس نتیجه جعل یک حکم پیشینی است به این معنا که اگرچه وجوب منطقی دارد اما یک پیش‌فرض یا یک مقدمه برای تجربه است. فی‌الوقع، هیچ تجربه‌ای (تجربه به‌معنای علمی کلمه) بدون پیش‌فرض وجود یک قانون عام علیت تحقق نمی‌یابد. حال اگر، همۀ آنچه اتفاق می افتد، معلول علت باشد، حواس ما این تأثیرات را ثبت می‌کند، اما نمی‌توان این تأثیرات را در یک سیستم جای داد و آن را تجربه‌ای علمی17 دانست. از این لحاظ، شانس صرفاً برآمده از محدودیت‌های دانش و معرفت ماست‌؛ 2) فقدان علت گاهی به مواجهۀ دو رشته علت مستقل از هم حواله داده می‌شود. ما می‌توانیم به یک معنا در جهانی که کاملاً جزمیت و حتمیت بر آن حاکم است، جایی برای شانس باز کنیم. آنتونی آگوستین کورنات، بر اساس آراء ارسطو و نیز جان استوارت میل، شانس را حاصل دو رشته علت مستقل تعریف می‌کند؛ 3) فقدان علت مؤثر یا علت غایی است که به یک معنا ناظر به تلقی ارسطویی از علیت است. و در واقع می‌گوید که علت مؤثر یا موجِد عبارت از آن چیزی است که رخداد یک چیز را رقم می‌زند. و طرفه آنکه آنچه ما از علت امروزه در ذهن داریم همین علت مؤثر است. علت غایی ناظر به هدف و مقصد است، مقصدی که در نهایت منجر به پیدایش چیزی می‌شود. علت غایی به طرحی اشاره دارد که در پس رویدادها نهفته است. فیزیک مدرن علت غایی را کنار زده است اما این مفهوم همچنان در بیولوژی(زیست‌شناسی) و حتی در علوم انسانی حضور دارد؛ 4) فقدان علتی است که توجیه علمی دارد یا اساساً فاقد هر علتی به‌نحو تام است. کسی که گمان می‌کند علم تصویر کاملی از واقعیت به‌دست می‌دهد، و هیچ چیز خارج از علم وجود ندارد، نباید از نبود علیت در توصیف علمی یک رویداد چنین نتیجه بگیرد که اصلاً هیچ علتی وجود ندارد. خدا یک علت فیزیکی نیست، بنابراین، نباید شانس را در سطح تبیین علمی با نبود جزمیت متعالی خلط کنیم؛ 5) گاهی هم به‌معنای عدم‌حتمیت یا احتمال‌ناپذیری است. می‌توان تصور کرد که نبود شانس، احتمال را تضمین می‌کند. لاپلاس می‌گوید که گذشته و آینده را کاملاً می‌توان در دنیایی مبتنی بر علیت محاسبه کرد، البته اگر وضعیت آن کاملاً در یک لحظه شناخته شده باشد. اما این دیدگاه بسیار ساده‌انگارانه است. چون فرایندهایی شانسی وجود دارند که کاملاً احتمالی‌اند: قانون بویل نسبت حجم، دما و فشار یک گاز را بیان می‌کند. جنبش ملکولی بنیادی، شانسی (احتمالی) است اما میانگین آنها تابع یک قانون علی محتوم است.18

مروری بر تلقی‌های گوناگون از شانس
واقعیت این است که شانس مفهوم پیچیده‌ای است؛ این پیچیدگی را شاید بتوان به احتمال‌ناپذیریِ ذاتی، پیش‌بینی‌ناپذیری و غیرقابل شناخت بودنِ هر رویدادی نسبت داد. در روزگار خودمان، صنعت بیمه اساساً از همین خلاء بهره می‌برد؛ این خلاء به‌نوعی ناظر به باور مردم به شانس است، شانسی که به‌معنای پیش‌بینی ناپذیری است. بخشی از این عدم‌قطعیتی که در وضعیت شانسی وجود دارد، در طبیعت احتمالیِ وجود فردی و نیز در اختیار یا اراده آزاد انسان رخ کرده است. در عین حال این ویژگی شانس که نامحتوم بودن را برجسته می‌کند می‌تواند منبع الهام برای هنر یا هر اقدام جسورانه باشد. همین وضعیت در قمار وجود دارد که فی‌نفسه جذابیت ریسک را برای اهل آن دوچندان می‌کند. باری، جامعۀ انسانی فرضیاتی در خصوص وجود نیروهای مؤثر در عالم  دارد که موجب و در نهایت موجد هر چیزی در هستی است. باور مشهوری در یونان باستان وجود داشت که تقدیر(fate) نیرویي است که در جهان مؤثر (منشاء اثر) است آن‌چنان‌که روند تاریخ و رفتار انسانی را تعیین می‌کند. گریز از چنگال این تقدیر ناممکن بود و همه چیز تحت کنترل آن قرار داشت، حتی خدایان نیز به‌هیچ‌وجه نمی‌توانستند در برابر آن مقاومت کنند و جلوی رویداد وقایع را بگیرند.19 یونانی‌ها اساساً فرضشان این بوده است که رویدادها محصول شانس هستند و لذا باید از خدایان بخواهیم که برایمان خوش‌شانسی بیاورند؛ در عین حال، یک تلقی متضادی نیز از مفهوم جبریت یا حتمیت الهی نیز وجود دارد که پیش‌فرضش آن است که رویدادها و وقایع را تقدیر(fate) رقم می‌زند و(همان‌طور که اشاره شد) حتی خدایان نیز ناچارند به این تقدیر تن در دهند.20 واژۀ یونانی شانس (یعنی، tuche) تاریخی دیرینه دارد و در محافل شعرا و نویسندگان یونان در معانی گوناگونی از جمله بخت، تقدیر، مشارکت خدایان در امور انسانی و نیز فراز و نشیب‌های زندگی  به‌کار می‌رفته است؛ دمکریتوس نظام هستی را مبتنی بر شانس می‌دانست؛ این تلقی دو وجه داشت: یکی اینکه این نظام اولاً اتو(auto) به‌معنای خلق از خود است، و دوم اینکه ماتون(maton) است، یعنی بی‌دلیل و بی‌هدف ایجاد شده است. ارسطو ضمن اینکه شانس را در دو معنای tuche و automaton در نظر می‌گیرد، آن را علت تصادفی و اتفاقی نظام مؤثر می‌داند. او شانس را مقوله‌ای غیرقطعی، بی‌ثبات و متغیر معنا می‌کند. در عین حال، نجیب‌زاده بودن، اولاد صالح داشتن، ثروت، قدرت سیاسی، دوستان خوب، و زیبایی را موجب خوش‌اقبالی می‌داند.21 اسکندر افرودیسی از شارحان ارسطو در قرن سوم، در تفسیر تلقی ارسطو از شانس، مثالی از اسبی گمشده می‌آورد که به‌نحوی شانسی به صاحب قبلی‌اش برمی‌خورد؛ برای صاحب اسب، این اتفاق، نوعی بختیاری یا خوش‌اقبالی است که در واقع ناظر به مفهوم tuche است. اما همین اتفاق برای اسب، امری غیرمترقبه (automaton) است. از این جهت، امر غیرمترقبه معنایی موسع تر از خوش‌اقبالی دارد و توأمان برای عوالم طبیعی و انسانی به‌کار می‌رود.22 رومی‌ها نیز کمابیش با یونانی‌ها در مسئلۀ شانس هم‌داستانند؛ آنها خوش‌شانسی را از خدایان طلب می‌کردند، و این کار را با نثار قربانی و نیز پارسایی انجام می‌دادند. مفهوم طالع (fortune) در میان آنها مفهومی رایج بود. این مفهوم حتی تا رنسانس نیز در اروپا تقریباً به‌چشم می‌خورد. پلوتارخ در رساله‌ای در خصوص زندگی رهبران بزرگ نظامی روم به نقش برجستۀ شانس و نیز طلسمات و طالع‌بینی در نگرش این رهبران به رویدادهای تاریخی اعم از جنگ و صلح می‌پردازد. طالع خوب در نگاه آنها تقریباً معادل خوش‌شانسی در فرهنگ امروزی است. از نگاه پلوتارخ شانس یا بخت یا طالع و حتی مشیت همه از یک خانواده‌اند و انسان همچون عروسکی در دست مشیت و تقدیر است. به باور او سولا (یکی از حاکمان بسیار خودکامۀ رومی) یکی از خوش‌شانس‌ترین افراد، حتی نزد دشمنانش بود.23 او حتی در خصوص اتفاقاتی که منجر به مرگ سزار روم شد می‌نویسد که همه چیز شانسی اتفاق افتاد؛ در عین حال، جایی که در آن مجلس سنا در آن روز معین برگزار شد و صحنه آخرین کارزار که در آن قتل‌ِعام گسترده (توسط سزار) رخ داد، نشان می‌دهد که قدرتی آسمانی در کار بوده، که همه چیز را به‌نحوی رقم زده که این اتفاقات در اینجا رخ دهد.24 درمجموع، به‌نظر می‌رسد که در چشم‌انداز یونانی-رومی باور به شانس، بخت، خوش‌شانسی، و سرنوشت یا تقدیر ازپیش تعیین‌شده، صرفاً نتیجه و محصول تمدن های ابتدایی نیست، بلکه عمدتاً می‌توان آن را دستامد واکنش یا پاسخ انسان به دوراهیِ علت الوهی (یعنی،عاملیت خداوند) در برابر مسئولیت‌پذیری انسان دانست.
باری، در هندوئیسم قانون کرمه است که هستی انسانی را تعیین می‌کند و ماهیت تجارب انسانی را تنظیم و تحدید می‌کند. از آنجایی که دو روند کرمه و تجسد، عدالت الهی را رقم می‌زنند، جایی برای شانس باقی نمی‌ماند. در چشم‌انداز بودایی اما، قانون علیت بر همه چیز سایه افکنده به‌طوری که هیچ «رویداد احتمالی» (به‌معنای رویدادی فاقد علت) مجال بروز ندارد. در عین حال، در آیین بودا آفرینش الهی و تقدیر آسمانی محلی از اعراب ندارد و به یک معنا، اشیائی که بر مبنای قانون علیت پدید می‌آیند، فاقد ذات25 به‌معنایی که ما می‌فهمیم هستند. در واقع، نه خود علت، بلکه هم‌گرایی علت‌هاست که احتمالی و شانسی است این علت‌ها ذاتاً می‌تواند زمانی و مکانی و یا ذهنی و روانی باشد؛ هزاران عنصر که علت یک پدیده را می‌توانند تشکیل دهند، در یک زمان و در یک رویداد واحد گردهم می‌آیند و اتفاق رخ می‌دهد.26 در سنت فکری و دینی یهودی-مسیحی، عملکرد انسانی و به‌طور کلی روند تاریخ، در طول وجود الوهی قرار دارد. پیش‌فرض این مسئله آن است که موجود الهی از طریق مشیت، همه چیز در عالم را به‌نحوی به‌وجود می‌آورد، حفظ می‌کند و بر آن نظارت دارد؛ و همه چیز به‌نوعی مطابق با مقصد، غایت و طرح و برنامۀ خداوند است. کتاب مقدس سرشار از نمونه‌هایی از مشیت الهی است. هریک از این مثال‌ها به‌نحوی نشان می‌دهد که موجود الهی در کار جهان دخیل است و به‌طور غیرمستقیم همه چیز را به‌ سمت و سوی هدفی مشخص سوق می‌دهد. این مسئله ممکن است اشکال ایجاد کند به این معنا که می‌توان پرسش کرد: پس تکلیف اختیارانسان چه می‌شود، بحث‌های گوناگونی در طول تاریخ این دین در میان متدینان و متفکران و متألهان درگرفته که پرداختن به آن‌ها در حوصلۀ این مقال و البته مسئلۀ این مقال نیست. اما عجالتاً می‌توان گفت که دخالت الوهیت در جهان، از سنخ دخالت جادوگونه و غیبی نیست. به‌نحوی که نوعی دخل و تصرف سحرآمیز در کار باشد تا مقاصد خداوند خود‌به‌خود تحقق یابد بلکه نوعی واسطه‌گری درکاراست که از گذر تاریخ، آفرینش، طبیعت و هرچیز ممکن انجام می‌گیرد.27 در میان متفکران مسیحی اما مسئله پیچیده‌تر است؛ هریک آنها پاسخ‌های متنوع و البته متناقضی به پرسش شانس داده‌اند. آگوستین در شهر خدا اساساً منکر احتمال شانس یا اقبال و بخت و غیره است چراکه معتقد به نظارت همه جانبۀ خداوند بر امور جهان است.28 آکویناس در خلاصۀ الهیات، وجود شانس را کلاً انکار نمی‌کند اما سعی می‌کند آن را در طول مشیت و ارادۀ الهی معنا کند. به باور او: اشیاء بالضروره یا با احتمال، حسب ارادۀ خداوند روی می‌دهند.29 
در فلسفۀ آفریقایی، مسئلۀ شانس شکل جالبی دارد و ناظر به نوع تفکر پارادکسیکالی است که در مورد علت پیدایش پدیده‌ها در این سنخ تفکر وجود دارد. باور بنیادی در جهان‌بینی آفریقایی، باور به علت بودن خداست و پیش‌فرضش هم آن است که علت غایی و ریشۀ نهایی رویدادها، الوهیت یا موجود الهی است. در نتیجه، نوعی تقدیر یا مشیت بر هستی حاکم است که تمام ابعاد حیات را کنترل می‌کند و اوست که اموری از قبیل تابش خورشید، بارش باران، حاصلخیزی، سلامتی و محصول را به‌وجود می‌آورد. این موجود الهی یا خدا یا هر چیز دیگر، علاوه بر اینها محافظ، ناظر و البته منجی عالم و موجودات است و در عین حال، این خدا با عناوینی مانند پروردگار، سلطان، پادشاه، حاکم، فرمانروا، حَکَم و غیره خطاب می‌شود. این تفکر پارادکسیکال که گفته شد، ناظر به این مسئله است که خدا در این سنت، توأمان خالق، و مبنای وحدتی است که همه چیز را در هستی به یکدیگر پیوند داده است. چرا که او منبع و ذات نیرو یا قوه ای است که کل ارگانیسم حیات را به‌وجود می‌آورد. در جهان‌بینی آفریقایی، شناخت خدا به‌عنوان علت هستی، از راه صفات او میسر است و این صفات به‌مانند راه‌های بی شماری است که هیچ‌گاه نمی‌توان به همۀ آنها واقف شد. خدای آفریقایی، نه تنها در صفات انتزاعی‌اش متجلی است بلکه در شاخصه‌های اخلاقی و انسانی نیز رخ می‌کند. او در واقع خدای سرنوشت آدمیان و در عین حال خدای آسایش و نیک‌بختی است و بنابر مشیتش بر همه چیز مراقب و ناظر است، همچون بارانی که بر همه می‌بارد یا آفتابی که بر همه می‌تابد، در عین  قهر، سرشار از لطف است و او پدر تمام فرزندان و یک دوست نیک است.30 از سوی دیگر، این نوع تلقی از خدا و الوهیت در فلسفه آفریقایی، وارد ساحت الهیات نیز شده است: در قبیلۀ ایگبو31 در نیجریه وقتی خداوند انسانی را می آفریند به او دو چیز می‌دهد یکی چی32 و دیگری، ایکی33 . چی، سرنوشت کودک را از میان قطعات طالع انتخاب می‌کند و از طریق چوکو34 نزد او می‌گذارد. ایکی، کودک را به دنیا می‌آورد و به او شخصیت می‌دهد. علاوه بر این، چی، فرشته‌ای محافظ هم هست که در تمام طول عمر مراقب فرد است. به یک معنا، چی، فرشتۀ نیک‌بختی و خوش‌اقبالی شخص محسوب می‌شود. این خدای متعالی که آفریقایی‌ها از جمله قبیلۀ ایگبو بدان قائل‌اند و مشخصات آن را در سطور پیشین ذکر کردیم، از طریق این دو مهره چی و ایکی در انسان‌ها و نیز در هستی عمل می‌کند.علاوه بر اینها قوای روحانی دیگری نیز درکارند که علت پیدایش موجودات و رخداد اتفاقات مختلف می‌شوند. در تفکر آفریقایی، تمام امور جهان از عالم غیب گرفته می‌شود و از طریق این قوا در عامل ماده اِعمال می‌شود. خب، این وضعیت دوگانه در کارگردانی امور عالم، سبب می‌شود تا برخی انسان‌ها با استفاده از قدرت جادو و سحر از طریق پاره‌ای آیین‌های غیبی، در امور عالم دخل و تصرف کنند. در نتیجه، یک تأثیر متقابلی بین ساحت روح و عالم ماده وجود دارد که به یک معنا فرایند علیت را در دو ساحت الوهی و انسانی میسر می‌کند. با این اوصاف، طبیعی است که رویدادهای فیزیکی، معلول عللی هستند و تنها یک علت در رخداد آنها دخیل نیست. همین مسئله باور به شانس و بخت و خوش‌شانسی و بدشانسی را تقویت می‌کند. نمودِ دیگرِ باور به شانس و اقبال در جهان‌بینی آفریقایی را می‌توان در استفادۀ آفریقایی‌ها از طلسمات، آویزها، و اشیائی مشاهده کرد که به گردن می‌آویزند، به دست و پا می‌بندند یا اقداماتی است که در مراسم مختلف انجام می‌دهند.35 
در میان اندیشمندان متأخر، شخصی که به‌طور خاص روی موضوع شانس کار کرده، نیکولاس ریچر(1990) است. او می‌گوید این واقعیت کتمان‌کردنی نیست که عمدۀ آنچه در زندگی بر ما اتفاق می‌افتد اعم از موفقیت، شکست، دستاورد و یا به جایی رسیدن، همه نه از سر ضرورت یا تدبیر و خلاقیت و غیره بلکه به‌خاطر شانس، تصادف، بخت و اقبال است. زندگی‌های ما قمار است ما باید در این دنیا به مسئلۀ بزرگی به نام زندگی بیندیشیم و گام بعدی ما این است که به‌ شیوۀ یک قمارباز عمل کنیم.36  او در جای دیگری، ما آدمیان  را اسیر شانس می‌داند چون انتخاب‌ها و تصمیم‌های ما در نهایت به قوایی وابسته است که فراتر از ذهن و کنترل ماست.37
شانس و مشیت الهی
مفهوم شانس یا خوش‌شانسی شاید نوعی دهن‌کجی یا حمله به الهیات مبتنی بر مشیت الهی باشد، چون عموماً منظور ما از شانس یا خوش‌شانسی، اتفاقات و رویدادهای تصادفی، بی‌هدف، آشفته و بی‌نظم است و پیش‌فرض ما آن است که این رویدادها بدون طرح و برنامه قبلی، بدون هماهنگی، و یا الابختکی، اتفاق می‌افتند و نتیجۀ نوعی هم‌زمانی و تقارن هستند.38  فلسفه، الهیات و ادبیات هریک به سهم خویش کوشیده‌اند تا معنایی از آنچه به نظر ما در زندگی شانسی نامیده می‌شود، دست‌وپا کنند؛ از بوئتئوس گرفته تا کالون، کسانی که به مسئلۀ شانس پرداخته‌اند، همواره در پی آن بوده‌اند تا میان شانس و قدرت مطلق خداوند سازگاری ایجاد کرده، این مشکل را به‌نحوی حل‌وفصل کنند؛ مثلاً فلسفه مسیحی بِه‌جِدّ منکر یک نقش علّی و تعیین‌کننده برای شانس در عالم است. و در عوض قائل به نظارت مطلق خداوند بر هر رویدادی است. کالون می‌گوید: «از گنجشک بی‌اهمیت‌تر داریم؟!... و خدا به او می‌نگرد. و هیچ اتفاقی شانسی برای آن گنجشک نمی‌افتد. خدایی که مراقب یک گنجشک است، چطور حواسش به حیات انسان‌ها نباشد؟»39 پیتر لویس در خصوص جایگاه مشیت الهی می‌گوید:«یک فکر مسموم در خصوص امر فوق طبیعی و معجزه وجود دارد که فاقد هرگونه الهیات منطقی و معقول است و به‌هیچ‌وجه به عظمت خداوند در نظم و دقت در پیش‌بینی توجه ندارد. امروزه (جایی) بین یک سکولاریسم ملحدانه و یک فراطبیعت باوریِ ساده‌لوحانه، کمابیش می‌توان از آموزه مشیت الهی سخن گفت.»40
واقعیت این است که رویدادهای شانسی از این حیث که فراتر از تعقل و محاسبات انسانی قرار دارند، از عدم‌قطعیتی پرده برمی‌دارند که در متن واقعیت نهفته است. در عین حال، تفسیر شانس به این مسئله بستگی دارد که آیا فرد به دنیا از دریچۀ دین می‌نگرد یا غیر دین. راز رویدادهای شانسی یا به تعبیر دیگر، مجهول بودن آنها فی‌نفسه هیبت‌انگیز است. ذهن دین‌باور، در شانس، نوعی تقدس یا تجلی ارادۀ الهی می‌بیند. برخی، شانس را در دایره قدرت و مشیت الهی قرار می‌دهند. عده‌ای نیز به بهانۀ وجود همین مشیت الهی، شانس را به کلی انکار می‌کنند و معتقدند که آنچه اتفاق می‌افتد توسط طراحی متعالی از پیش رقم‌خورده است. از این جهت، شانس، صبغه تقدیر به خود می‌گیرد. به هر روی، شانس و تقدیر به یک معنا دو مفهوم یا دو تفسیر متضاد از تقارن غیرمترقبه یا رویدادهای اتفاقی هستند که تأثیری قطعی و معنادار بر حیات انسانی می‌گذارند و حتی می‌توانند آن را تغییر دهند.
باری، برخی نویسندگان از جمله استیون واینبرگ و ریچارد داوکینز بر این باورند که وجود علل احتمالی یا شانس، کلاً مفهوم حاکمیت الهی بر جهان را تحت شعاع قرار می‌دهد. عده‌ای گمان می‌کنند که شانس مانع حاکمیت خداوند نیست اما آن را محدود می‌کند. پل دیویس معتقد است که خدا قوانین طبیعی را آفریده اما جزئیات آنچه اتفاق می‌افتد کنترل‌ناپذیر و مبتنی بر شانس است. کنت میلر نیز می‌گوید هیچ راهی برای دانستن اینکه شانس چگونه ذیل مشیت قرار می‌گیرد وجود ندارد. او نتیجه می‌گیرد که خدا باید منتظر باشد تا ببیند شانس، چه نتیجه‌ای می‌دهد و آنگاه عمل کند.41 به‌نظر می‌رسد که شانس یکی از بزرگ‌ترین اسلحه‌ها در برابر ایدۀ خالقیت و خدای صاحب مشیت است. اگر شانس کلید فرایندهای تکامل باشد، آن‌گونه که امثال داوکینز می‌گویند، پس بشر دیگر محصول یک طرح و برنامۀ مشخص نیست بلکه دستامد مجموعه عظیمی از رویدادهای تصادفی خواهد بود؟! اگر شانس را یکی از مؤلفه‌های واقعیت بینگاریم، چگونه می‌توان یک خدای صاحب مشیت را که بر هستی حاکم است و آن را کنترل می‌کند، به‌درستی شناخت؟ توماس آکویناس می‌نویسد: تأثیر مشیت الهی تنها این نیست که رویدادها بالضروره اتفاق می‌افتند، بلکه آن است که آنها به‌حسب وجوب یا به‌حسب احتمال (صدفه) رخ می‌دهند. بنابراین، هرآنچه مشیت الهی اقتضا کند که رخ دهد یقیناً رخ می‌دهد و رویداد آن حیثیت وجوبی دارد، و آنچه را اقتضای این دارد که از سر احتمال روی دهد، روی خواهد داد.42
در واقع، آکویناس خدا را مافوق علل طبیعی می‌داند. اما در این میان، باید بین دو سنخ علل طبیعی تمایز نهاد، یکی علل وجوبی و دیگری امکانی (احتمالی). از حیث علل طبیعی، بحث از شانس و اختیار معنادار است. افعال مربوط به آفرینش یا وجوبی‌اند یا امکانی. در میان افعال امکانی، برخی اختیاری‌اند و برخی شانسی. و خدا در این میان علت تمام این علت هاست. یعنی، در واقع وجوب یک علت به‌دلیل حالتی از آن عمل است که خداوند آن را تعیین می‌کند. عللی که تصادفی و شانسی عمل می‌کنند نیز باز از این جهت است که خداوند این وضعیت را تعیین کرده است. عوامل آزاد و اختیاری از این جهت آزاد و اختیاری‌اند که خداوند اراده کرده که این‌گونه باشند.43
نسبت میان شانس و مشیت الهی را می‌توان از یک جهت تحت عنوان فعل خدا و شانس نیز  موضوع بررسی قرار داد. این موضوع ذیل دو مسئله قابل‌پیگیری است: اول اینکه شانس می‌تواند فعل الهی را توضیح دهد؟ و دوم اینکه آیا شانس مانعی بر سر راه فعل الهی است؟ کسانی که هم در حوزۀ علم و هم الهیات صاحب نظر هستند شانس را در کانون بحث از نحوه عملکرد خداوند در جهان قرار می‌دهند. هدف آنها از این کار نه محدود کردن فعل خدا به حفظ نظام طبیعت بلکه ایجاد فضایی خاص برای افعال الهی است. باری، مسئله این است که در دنیايی که علیت بر آن حاکم است و به اصطلاح، deterministic، است می‌توان از مشیت عام سخن گفت و بدان باور داشت چون جهان قطعاً بدون قوانین الهی نه وجود خواهد داشت و نه دوام خواهد آورد.
اما مشیت خاص چطور؟ مثلاً تکلیف دعاهایی که ما می‌کنیم و اجابت می‌شود، چیست؟ اگر اجابت این دعاها موجب نقض قوانین طبیعی می‌شود، پس می‌توان پرسش کرد که چرا خداوند به قانونی که خود در ابتدا تکوین و تشریع کرده، توجه نمی‌کند؟ اگر مشیت خاص قوانین طبیعی را نقض نمی‌کند، این احتمال وجود دارد که این جهان مبتنی بر باور به خدا (خدایی که همچنان فعال مایشاء در عالم است=Theism ) شبیه جهانی مبتنی بر دئیسم (بنابر دئیسم، خداوند تکامل جهان را به قوانین حواله داده که در ابتدای خلقت وضع شده اند=Deism) شود. جهانی که خدا در آن فعال است، تابع قوانین از پیش تعیین‌شده علی است. در صورتی که مشیت خاص به‌مانند مشیت عام، موجب نقض قوانین طبیعی نباشد، جهان تئیستی و دئیستی یک تاریخ واحد و یکسان خواهند داشت و در شرایط یکسان، می‌توانیم پاسخ‌هایی یکسان و مشابه به پرسش‌های مربوط به اجابت دعا و امثالهم  بدهیم. از‌این‌رو، برخی متألهانی که در علوم طبیعی نیز تبحر دارند، برای گنجاندن فعل الهی در آنچه بر مبنای قوانین احتمال رقم می‌خورد، شانس را موضوع بررسی قرار داده‌اند. آنها معتقدند که در اینجا یک وجوب اختیاری وجود دارد تا بفهمیم چگونه خداوند وارد ارتباط با انسان‌ها می‌شود، آنها را عقاب می‌کند، و دعاهایشان را اجابت می‌کند. این در واقع یک نوع توجیه مشیت خاص است. برای توضیح فعل خداوند و دخالت آن در جهان، مکانیک کوانتوم می‌تواند توجیهی دست و پا کند. ایان باربور(2006) که می‌توان او را پدر گفت‌وگوی بین علم و دین قلمداد کرد، نامکانی(non-locality) و پیش‌بینی‌ناپذیری را از جمله ویژگی‌های شگفت‌انگیز سیستم‌های کوانتومی و محملی برای توضیح آن چیزی می‌داند که مشیت خاص و در واقع دخالت خداوند در جهان می‌نامیم.44
مسئلۀ دوم، همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، آن است که آیا شانس مانعی بر سر راه فعل خداوند است؟ به تعبیر دیگر، آیا شانس حاکمیت یا قدرت مطلق خداوند را خدشه دار می‌کند؟ در این خصوص، دو تلقی متضاد وجود دارد: عده‌ای امیدوارند که شانس مشکل شناخت فعل خداوند را حل کند؛ در عین حال، برخی معتقدند که شانس مانعی است که اجازه نمی‌دهد خداوند بر همه چیز کنترل داشته باشد. هر دوی این تلقی‌ها وجه استعلایی یا متعالی خداوند را نادیده گرفته‌اند. باید گفت که خداوند علتی در میان علل دیگر نیست (آن‌گونه که تبیین علمی اقتضا می‌کند). بنابراین، فعل او در تضاد با دیگر علل طبیعی نتواند بود آن‌چنان‌که بخواهیم شانس را امری قطعی دانیم و جایی برایش باز کنیم. در عین حال، نبود علل طبیعی نیز مانعی بر سر راه قدرت مطلق خداوند نیست. برای مثال، عدم‌قطعیت کوانتومی به این معنا نیست که خدا تنها می‌تواند رویدادها را با یک میزان احتمال خاص در سطح اتم‌ها پیش‌بینی یا تعیین کند. درست است که عدم قطعیت کوانتومی امری عینی است اما این محدودیت تنها در ساحت علیت فیزیکی اعتبار دارد. همان‌طور که درعلم نیز مکانیک کوانتوم، محدودیتی برای فعل خدا ایجاد نمی‌کند. در کتاب مقدس، تأکید شده که آفرینش مبتنی بر نظام طبیعت است، به همین سان، پروردگار بر تمام رویدادها نظارت و کنترل دارد. بنابراین، حاکمیت و قدرت مطلق خدا به‌هیچ‌وجه تحت شعاع آنچه به نظر انسان‌ها پیش‌بینی‌ناپذیر و کنترل‌نشدنی است، قرار نمی‌گیرد. در مقابل، آنچه انسان‌ها نمی‌توانند پیش‌بینی و مهارش کنند، کاملاً در حوزۀ اختیار خداوند است. ژان کالون دراین‌باره می‌نویسد: «سنت باسیل کبیر به‌درستی گفته که بخت و اقبال و شانس و طالع اصطلاحاتی کفرآمیزند؛ و اذهان پارسا و متقی نباید بدان‌ها آلوده شوند.» به‌طور کلی باید گفت که این شانس (به‌معنای نبود یک علت متافیزیکی) است که هیچ جایگاهی در جهان آفرینش ندارد. هیچ شانسی مستقل از مشیت خداوند وجود ندارد؛ و هیچ الهۀ بخت‌آفرینی یا هیچ اقبالی نمی‌تواند با مشیت الهی هماوردی کند.45 با وجود این دیدگاه فراگیر و غالب مشیت خدا بر خلقت، کتاب مقدس به‌نحوی اسرارآمیز از تجلی اراده (حق) در آفرینش سخن می‌گوید. آیات کتاب مقدس دائماً زنان و مردانی را توصیف می‌کند که در حال تصمیم‌گیری هستند و از چشم‌انداز انسانی، گویی این تصمیمات محصول ابتکار عمل خود آنها و آزاد از دخالت یا نظارت خداوندی است؛ در حالی که در درون این اقدامات انسانی، تدبیر الهی نهفته است که مقاصد خداوند را به شیوه‌ای پیش‌بینی‌ناپذیر، سری، و بسیار نامحسوس پیش می‌برد و تحقق می‌بخشد. طبیعی است که دیدگاه‌هایی که رویدادها را محصول شانس می‌دانند و مجالی برای خوش‌شانسی باز می‌کنند، برای آنها مقصد و غایتی الوهی فراتر از وضعیت معمول آنها قائل نیستند. این ناتوانی در شناخت یا شناسایی مقاصد عالیۀ الهی که در اتفاقات نهفته و مردم آنها را تصادفی یا دستامد شانس، بخت و اقبال می‌دانند، سبب می‌شود حیات به یک امر یکنواخت و متعاقباً بی‌معنا بدل گردد. مونو(1972) در کتاب خود با عنوان «شانس و وجوب»، می‌گوید که اگر همه چیز را در نهایت بخواهیم نتیجۀ شانس بدانیم، آنوقت ما می‌مانیم و وجودی بدون هدف یا معنا. به باور او پیشرفت‌هایی که در حوزۀ نظریۀ تکامل پیش آمده، ما را به جایگاهی رهنمون می‌شود که در آن انسان سرانجام به این نتیجه می‌رسد که در تراکم دنیایی که به‌حسب اتفاق (شانسی) در آن به‌وجود آمده، چقدر تنهاست.46 به‌علاوه، مواضع الهیاتی که بر خاستگاه الوهی رویدادها به‌عنوان یگانه علت آنها بیش از حد پافشاری می‌کنند، ناخواسته این تصور را پدید می‌آورند که انسان‌ها همچون عروسک در دست تقدیر هستند و هیچ‌گونه مسئولیتی در قبال اقداماتی که انجام می‌دهند ندارند.47 در این میان، باید به‌خاطر داشته باشیم که فراتر از رویدادها و تجارب انسانی، اهداف و مقاصد الهی متعالیه‌ای وجود دارد که ما رابه شناخت و فهم هرچه بهتر جایگاه‌مان در طرح و برنامه خداوند برای تمام بشریت رهنمون می‌کند.

نتیجه گیری
شانس بُعد ضروری وجود ماست، شانس نه‌تنها می‌تواند پیامد تصادفی و غیرمترقبۀ قوانین طبیعت باشد بلکه جنبۀ عامدانۀ فرایند آفرینش توسط خداوند نیز هست که توأمان آزادی و اختیار ما را حفظ می‌کند. تأکید بر مشیت الهی در مقابل شانس، بیشتر از این جهت است که ناامیدی، تنش‌های عاطفی، روان‌رنجوری، افسردگی، استرس، و دیگر اختلالاتی از این دست به‌خاطر این است که ما نتوانسته‌ایم دست مشیت و ارادۀ خداوند در دنیایمان را به‌درستی درک کنیم؛ مشیتی که همه چیز را به‌سوی هدف و معنای غایی خود هدایت می‌کند. با درک درست مشیت الهی و نحوۀ دخالت خداوند در هستی، می‌توان به زندگی معنا بخشید و هدف‌دار زیست و در عین حال از بسیاری از اختلالات فوق‌الذکر رهایی یافت. شانس نه می‌خواهد مشیت خداوند را تبیین کند و نه تهدیدی برای آن به‌شمار می‌رود. بهتر است که برای درک این مفهوم از دریچۀ تنگ‌نظری به‌درآییم و به‌گفتۀ اسپینوزا از چشم‌انداز الهی به قضیه بنگریم؛ چشم‌اندازی که نه‌تنها زندگی را برای ما هدفمند و معنادار می‌کند، بلکه جهان را برای ما در عین پیش‌بینی‌ناپذیری، امن و امان می‌کند. فی‌الواقع، گر نیک بنگریم، جهان آفرینش محملی است برای شناخت هر چه بهتر مفهوم شانس.

پي نوشت ها
1.Randomness // 2.probability // 3.coincidence // 4.contingence // 5.fluke // 6.accident // 7.incident // 8.fortuity // 9.serendipity // 10.hazard // 11.risk // 12.opportunity // 13.luck // 14.fortune // 15.fate // 16.Yusa, 2005, s.v. // 17.scientific // 18.Jaeger, 2014, 155-169 // 19.Greece, 1935, 1-36 // 20.Nussbaum, 1986, 88 ff. // 21.Vincenzo, 1945, 81 // 22.Kuki, 1976, 60-67 // 23.Swain, 1989, 271-302 // 24.Ibid. // 25.nature // 26.David-neel, 1984, 45 ff. // 27.Carson, 1977, 113 //  28.Yusa, 2005, 1527 // 29.Ibid; Also see, Aquinas. Th, Summa Theologiae // 30.Parrinder, 1976, 41 // 31.Igbo // 32.Chi // 33.Eki // 34.Chukwu // 35.Mbiti, 1969, 199 // 36.Rescher, 1990, 5 // 37.Rescher, 1995, 4 // 38.Michael, 2009, 27 // 39.Calvin, 265, quoted from Ewart, 2009, 11-131 // 40.Lewis, 2000, 96 // 41.Marcos, 2014, 9-10 // 42.Ibid. // 43.Ibid. // 44.Barbour, 2006, 113-128 // 45.Jaeger, 2010, 295-312 // 46.Monod, 1972, 3 ff. // 47.Michael, 2009, 37.
منابع      
Aquinas.Th,SummaTheologiae,at:http/:dhspriory.org/Thomas/summa/index.html. // - Barbour. Ian G, 2006, Indeterminacy, Holism and God’s Action, in Ted Peters and Nathan Hallanger (eds.), God’s Action in World: Essay in Honor of Robert John Russell, Aldershot, UK, Ashgate, 113-128 // -Calvin. J, Commentaries, Providence and Human Action, p. 265, quoted from, Ewart. Paul, 2009, “The Necessity of Chance: Randomness, Purpose and the Sovereignty of God”, Science and Christian Belief, No.2,111-131 //  -Carson. Alexander, 1977, The History of Providence  in the Bible. Grand Rapids, Baker Book House, 113 //  -David-neel. Alexandra, 1984, Buddhism: Its Doctrines and Its Methods, New York. Avon Books, 45 ff. //  -Greece. William. C, 1935, Fate, Good and Evil in Early Greek poetry, Harvard Studies in Classical Philology, 46, 1-36 // - Jaeger. Lydia, 2010, Against Physicalism-plus-God: How Creation Account for Divine Action in the World, in Fatih and Philosophy, XXIX, 295-312, at: http/:1jaeger.ibnogent.org. // -Jaeger. Lydia, 2014, Chance in a created world: How to avoid common misunderstandings about divine Action, European Journal for philosophy of Religion, 7/3, 155-169 //  -Kuki. Shuzo, 1976, The Problem of Contingency, Tokyo, 60-67 // -Lewis. Peter, 2000, The Bible Speaks Today: The Massage of The Living God, ed. Derek Tidball, England, Inter-varsity Press, 96 // - Marcos. Moises Perez, 2014, Causality, Chance, Providence and Design: Aquinas and Barbour on the independence between science and religion, Harper, San Francisco, 9-10 // - Mbiti. Hohn, 1969, African Religion and Philosophy, London: Heinemann, 199 // - Michael, Matthew, 2009, Divine Providence or Good Luck?, Africa Journal of Evangelical Theology, 27 //  -Monod. J, 1972, Chance and Necessity, London, Collins, 3 ff. //  -Nussbaum. Craven. Martha, 1986, The Fragility of Goodness: Luck and Ethics in Greek Tragedy and Philosophy, Cambridge University press, 88 ff.  //  -Parrinder. G, 1976, Africa’s Three Religions, London, Sheldon Press, 41 //  -Rescher. Nicholas, 1990, “Luck”,  at: the American Philosophical Association, 64, no: 3, 5. // - Rescher. Nicholas, 1995, Luck, The Brilliant Randomness of Everyday Life, Pittsburgh, University of Pittsburgh Press, 4 //  -Swain. Simon, 1989, Plutarch, Chance, Providence and History, The American Journal of Philology, 110, no. 2, 271-302 //  -Vincenzo Cioffari, 1945, Fortune and Fate: From Democritus to St. Thomas Aquinas, New York, 81 //  -Yusa. Michiko, 2005, Chance, Encyclopedia of Religion, ed. By Lindsay Jones, Thomson Gale, McMillan, New York, s.v.