تأثیر حافظ بر شاعران فرانسه

PDF چاپ نامه الکترونیک

تأثیر حافظ بر شاعران فرانسه

سمیرا امینی‌فر


در این مقاله مؤلف سعی کرده است  تا به اختصار گوشه‌ای از تأثیر عمیق حافظ بر شاعران و نویسندگان مشهور فرانسوی را نشان دهد. بنا به بررسی‌ای که در این مقاله صورت گرفته است خواننده در می‌یابد که شاعران و نویسندگان بزرگ فرانسه، همچون ویکتور هوگو،  ژان کازلی، تئوفیل گوتیه، آرمان رنو، تریستان کلینگسور، ماتیو دو نوآی، پرنس بی بسکو، و آندره ژید با الهام از اشعار و اندیشه‌های حافظ به خلق آثاری جاودانه در ادبیات فرانسه توفیق یافتند.
***
فرانسویان نیز همچون مردم ایتالیا، اولین بار نام حافظ را از جهانگردان کشور خود شنیدند. در واقع اگر پیترو دلاواله (1652-1586م)، جهانگرد مشهور رمی، مردم ایتالیا، و حتی مردم اروپا را اول‌بار با نام حافظ آشنا کرد، جهانگردانی همچون تاورنیه (1606- 1689 م) و ژان شاردن (1643 – 1713 م) نیز آوازۀ حافظ را به فرانسه رساندند. تاورنیه در خلال سال‌های 1632 تا 1668 نُه بار از ایران دیدن کرد و در هر سفر مدتی در اصفهان اقامت گزید. او از شیراز نیز بازدید و در توصیف آن شهر از حافظ و آرامگاه او یاد می‌کند. به‌گفتۀ تاورنیه حافظ محبوب‌ترین شاعر ایران است و یک کتاب عرفانی به شعر دارد. او به‌خوبی آبادی و ثروت شهرهای شیراز و اصفهان و باغ‌های اطراف آنها را نیز توصیف می‌کند. ژان شاردن، جهانگرد و مورخ فرانسوی نیز در دورۀ صفویه – وی معاصر شاه‌عباس و شاه سلیمان صفوی بود- به ایران و شهرهایی چون اصفهان، تبریز، شیراز، قم، کاشان، بندرعباس و غیره سفر کرد و پس از چندین سال اقامت در ایران مورد توجه پادشاهان صفوی قرار گرفت و لقب بازرگان سلطنتی به او داده شد. حاصل سفرهای شاردن به ایران و اقامت نسبتا طولانی او -حدودا شش سال- در کشور ما مجموعۀ ده‌جلدی و مفصل سفرنامه او به ایران است. سفرنامه شاردن شامل اطلاعات جغرافیایی، آئین‌ها و مراسم مذهبی ایران و امثال و حکم ایرانیان است. شاردن در 1674م از شیراز دیدن کرده و در مجلد ششم سیاحت‌نامه‌اش نام 594 شاعر نامدار ایرانی، از جمله سعدی و حافظ،را ذکر کرده و مضاف بر این، اشعار نغز و حکایات دلنشین فارسی را گلچین و به زبان فرانسه ترجمه کرده است. البته، در آشنا ساختن فرانسویان با حافظ، نباید از نقش نخستین شرق‌شناسان حرفه‌ای فرانسوی نیز غفلت کرد. برای نمونه، یکی از خاورشناسان فرانسوی، بارتلمی دربلو، در اثر خود، کتابخانة شرقی (1697 م) شرح‌حالی از حافظ برمبنای آثار لطفعلی‌بیگ آذر و دولتشاه سمرقندی به‌دست داد و بدین گونه در آشنایی مقدماتی مردم فرانسه با حافظ نقش مهمی ایفاء کرد. با این ‌حال، فرانسویان، مردمی که در اشاعة فرهنگ و تمدن ایرانی در اروپا، نقش زیادی داشتند و حتی در 1634م با ترجمه‌ای از گزیدة گلستان سعدی به‌قلم آندره دوریه (André Du Ryer)، اولین بار سعدی را به اروپا معرفی کردند، تا همین اواخر و درواقع تا اوایل قرن بیست‌و‌یکم، که شارل آنری دو فوشه کور دیوان حافظ را به‌طور کامل به زبان فرانسه ترجمه کرد، توفیق شایانی در ترجمة کامل غزلیات حافظ به زبان فرانسه نیافتند و حتی اولین ترجمه‌های ناقص از غزل‌های حافظ به قلم اروپایی‌های غیرفرانسوی، از جمله ویلیام جیمز، شرق‌شناس مشهور انگلیسی، انجام گرفت.
با این حال، اگرچه فرانسویان تا پیش از کار دوفوشه کور در ترجمۀ کامل اشعار حافظ توفیق چندانی نیافتند، اما بسیاری از شاعران فرانسوی که در برابر لطافت اثیری شعر حافظ و خیال‌انگیزی تصویرها و توصیفات او حساس بودند، بسیار زود به اقتباس از او پرداختند؛ ولی چون در زبان خود بیش از چند غزل پراکنده از دیوان حافظ در دسترس نداشتند، به ترجمۀ غزلیات در زبان‌های انگلیسی و آلمانی که آمادگی آن‌ها برای پذیرفتن مفاهیم شعر حافظ از زبان فرانسه بیشتر است، روی آوردند. آندره شنیه (Andre chénier)، شاعر  فرانسوی که در جریان انقلاب کبیر فرانسه در 1794م در سن 32 سالگی با گیوتین اعدام شد، یکی از این شاعران بود. او از سال 1878 تا 1790م کنسول فرانسه در لندن بود و در این مدت به‌وسیلۀ ویلیام جونز با ادبیات فارسی، از جمله با دیوان حافظ آشنا گشت. شنیه با مطالعۀ کتاب دستور زبان فارسی جونز و ترجمه‌های جونز از دیوان به شعر حافظ بسیار علاقه‌مند گشت و یادداشت‌هایی به زبان انگلیسی فراهم آورد که نشان از ذوق و دل‌باختگی او به شعر حافظ دارد.

حافظ و ویکتور هوگو
یکی دیگر از بزرگان ادب فرانسه که از همان آغاز جوانی با شعر حافظ آشنا شده بود، ویکتور هوگو، رهبر رمانتیک‌های فرانسه بود. هوگو در 1822م یکی از اشعار حافظ (حال دل با تو گفتنم هوس است / سخن دل شنفتنم هوس است) را در صدر قصائد و غزلیات (odes et ballades) خود درج کرد و در همان کتاب حافظ را «شاعر دل‌ها» نامید. لازم به ذکر است که هوگو از طریق دیوان گوته به شعر حافظ راه برد و از آن متأثر شده بود، چه اینکه ده سال پس از انتشار دیوان گوته، هوگو نیز شرقیات (Les orientales) را به‌چاپ رساند. هوگو که به‌خاطر علاقۀ فراوان به حافظ آرزو می‌کرد در شیراز چشم به جهان می‌گشود، در سرایش داستان‌هایشرقیات از حافظ و دیوان او تأثیر بسیار زیادی گرفت. یکی از این نمونه‌های تأثیر، غزل معروف حافظ بود که در آن خواجۀ شیراز دو شهر سمرقند و بخارا را به « خال هندوی» یار می‌بخشد:
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
قهرمان داستان هوگو در شرقیات، سلطان احمد، همه ملک و دارایی خویش را در راه دلدار از دست خواهد داد. اقتباس هوگو از این غزل معروف حافظ، بعدها برادران تارو، یعنی ژان تارو (Jean Tharaud) (درگذشت: 1952م) و ژروم تارو (Jerome Tharaud) (درگذشت: 1953 م)، را برانگیخت تا از گفتگوی افسانه‌ای حافظ و تیمور دربارۀ سمرقند و بخارا، داستانی زیبا بپردازند و شاعر شیراز را در جای«تروبادورها» (Troubadours)، همان شاعران غزل‌سرا که معشوق را تا حد پرستش بالا می‌بردند و ضمن خواندن اشعاری در وصف او چنگ می‌نواختند، قرار دهند و شعری طنزگونه بسرایند:
«این تو هستی، شاعر بیهوده‌گوی، که سمرقند و بخارا، پایتخت‌های مرا این‌چنین ارزان فروخته‌ای؟
- آری! بخارا را بخشیدم و سمرقند را فروختم (شاید هم به‌عکس)،
- تا بوسه‌ای از لب یار برچینم.
در شگفت مشو گر این‌چنین مسکینم».
ذکر این مطلب بی‌فایده نیست که تأثیر‌پذیری هوگو از حافظ حتی علتی شد تا بعضی از پژوهشگران به مقایسۀ آثار، اندیشه‌ها و شخصیت این دو برآیند. برای مثال، محمدرضا فارسیان و ناهید رضایی در مقاله‌ای به موضوع تعهد در شعر و اندیشۀ حافظ و هوگو پرداخته‌اند؛ در واقع، در این تحقیق «ابیات مسئولانه» در دیوان حافظ و اشعار هوگو موضوع مقایسه وتطبیق قرار گرفته و تلاش شده تا ردپایی از تعهد اجتماعی و سیاسی در آنها یافت شود. طبق این تحقیق، اگرچه این دو شاعر در دو عصر متفاوت به فاصلۀ پنج قرن و دو فرهنگ متفاوت می‌زیسته‌اند، اما از این جهت که رسالتی را در قبال اجتماع عصر خویش احساس می‌کرده‌اند، دغدغه‌های یکسانی داشته‌اند: زندگی در عصری آشفته و نابسامان و عدم ثبات در حکومت و تغییرات در قدرت و جنگ و خونریزی که دروغ، فساد، ظلم، فقر و... را به ارمغان می‌آورد، باعث می‌شود که این دو شاعر انسان‌دوست و متعهد به اجتماع با تمام قوا و با سلاح سخن که در چنین شرایطی مقدس می‌نماید یک‌تنه در مقابل دستگاه فاسد حاکم بدون هیچ هراسی بایستند. گرچه آنها از وضع نامطلوب جامعۀ زمان خویش ناخرسند بودند، هیچ‌گاه ذائقۀ اجتماع خویش را تلخ نکرده‌اند و آنها را پیوسته به آینده‌ای روشن امیدوار می‌ساخته‌اند. گفتنی است که هوگو ناپلئون سوم را به‌واسطۀ زیر پا گذاشتن عهد خویش «ناپلئون کوچک» می‌نامد و شجاعانه حکومت فاسد او را به چالش می‌کشد. حافظ به امیر مبارز‌‌الدین لقب «محتسب» می‌دهد و به‌واسطۀ ظلم و جوری که بر مروم روا می‌دارد او را به بوتۀ نقد می‌کشد. حافظ از تزویر در رنج است و فقر و تنگدستی مردم هوگو را می‌آزارد. اینها مواردی‌اند که می‌توان بر اساس آنها حافظ و هوگو را مقایسه کرد و از این رو هر دو را شاعرانی متعهد در ابعاد سیاسی-اجتماعی دانست. در این رابطه نظر بهاءالدین خرمشاهی دربارۀ حافظ و آندره مورو دربارۀ هوگو درخور توجه است. خرمشاهی در کتاب حافظ دربارۀ راز تازگی و جاودانه بودن کلام حافظ می‌گوید: «دیوان حافظ فقط یک دفتر و دیوان نیست. حافظ فراتر از ادبیات است. حافظ فرزانه‌ای‌ست دارای اندیشه‌های عمیق حکمی و عرفانی و عواطف ژرف انسانی. اینکه حافظ از میان شعرا به مقام شاعر ملی نائل می‌شود به این دلیل است که آنها شعر می‌سرایند، و حافظ زندگی می‌سراید. در یک کلام حافظ از آمال و آلام زنده و همیشگی انسان سخن می‌گوید و به‌جای مسائل ادبی به مسائل ابدی می‌پردازد.» آندره مورا هم معتقد است که «هوگو در اشعارش پیچیده‌ترین زوایای روح و فکر انسان‌ها اعم از ستمگر و ستمکش و ظالم و مظلوم را می‌کاود. شعر او بیانگر ارزشمند‌ترین مسائل مربوط به مبارزات جوامع و ملت‌ها در راه به‌دست آوردن آزادی و ابتدائی‌ترین حقوق افراد بشری است.» همچنین گفته می‌شود که «آثار وی مانند آینه‌ای‌ست که انواع احساسات و عواطف و عشق‌ها و تمام مصائب و آلام و سختی‌هایی را که مایۀ تحریک و اضطراب و امید یا موجب تأثر و خشم بشر است، در آن می‌توان دید و بدین سبب آثار او مربوط به یک ملت و قوم نیست، بلکه راهنما و آموزگار و تسلی‌بخش و عبرت‌آموز و مربی انسان‌هاست.»
به هر حال، با تأثیرپذیری هوگو از حافظ رمانتیست‌های فرانسوی که خواهان تأثیرپذیری از شرق بودند، عملاً وارد این میدان شدند.

ژان کازلی (ژان لاهور) و حافظ
از اواخر قرن نوزدهم، با شکل‌گیری مکتب ادبی سمبولیسم، شعرای سمبولیک از نمادهای خصوصی، با جنبۀ کاملاً القایی، استفاده می‌کردند. این مکتب که با انتشار مجموعه گل‌های شرّ، اثر بودلر (Baudelaire) ( درگذشت:1876م) شاعر فرانسوی پدید آمد، بر شاعران دیگر این دوران نیز تأثیر گذاشت. ( داد، 1383: 295)
از شاعران سمبولیک فرانسه که در اواخر سدۀ نوزدهم از طریق ترجمه‌های موجود به حافظ روی آوردند، می‌توان از ژان کازلی (Jean Cazalis) نام برد، که نخست با نام کازلی به شاعری پرداخت ولی از سال 1875م به بعد «ژان لاهور» تخلص می‌کرد. ژان لاهور در سرودن مجموعه اشعار خود، پندار (Illusion)، از حافظ شیرازی الهام گرفت. البته او در این مجموعه بیشتر تحت تأثیر خیام، که رباعیات او را در ترجمه ژان باتیست نیکلا خوانده بود، واقع شده است؛ زیرا بدبینی عمیق که به زندگی و هستی داشت، با اشعار خیام بیشتر سازگار بود. بااین‌همه، آن دسته از غزلیات حافظ نیز که در ناپایداری جهان سروده شده، و یا غزلیاتی که عشقی جهانی و عرفانی را وصف می‌کنند و به‌‌نوعی «وحدت وجود» گرائیده‌اند، بر اشعار او سایه گسترده است. ژان لاهور، حافظ را شوریده‌ای می‌دانست که چون آتش درونش را هیچ عشقی فرو نمی‌‌نشانید، به عشق الهی روی آورد.
حافظ بلبلی دیوانۀ گل‌ها بود
و در آتش عشق ماهرویان می‌سوخت؛
روحی شعله‌ور و بی‌قرار داشت
و همه چیز او را به وجد و شوق می‌آورد
وجد و شوق یا اشک و اندوه
و دردی رهایی‌بخش که به مرگ رهنمون می‌گردد.
زیرا که تشنۀ عشق بود
و درد عشق را سرچشمه زندگی می‌دانست
و چون روحش هرگز از بادۀ عشق سیراب نمی‌شد،
و هر چه بیشتر دوست می‌داشت بیشتر در تب می‌سوخت
سمندوار خود را در آتش افکند
و لب بر جام عشق الهی زد.

تیوفیل گوتیه و حافظ
شاعر فرانسوی دیگری که به حافظ ارادت داشت، تئوفیل گوتیه، بنیان‌گذار مکتب پارناس ( parnas) و از دنباله‌روهای ویکتور هوگو در فرانسه بود؛ مکتبی که هنر را برای هنر می‌دانست و رهرو آن فقط به خلق زیبایی‌ها می‌اندیشید. دیوان معروف او، میناها و حکاکی‌ها، که شاهکار او محسوب می‌شود، با قطعه شعر زیبایی دربارۀ حافظ آغاز می‌شود؛ او در مقدمۀ این اثر، همچون گوته، از شاعر بزرگ ایران قدردانی می‌کند و می‌نویسد:
«گوته در دوران جنگ های امپراطوری
در زیر غرش وحشیانه توپ‌ها
دیوان شرقی خود را ساخت
که واحه‌ای است با طراوت و هنر در آن به تنفس می‌پردازد
او شکسپیر را به‌خاطر نظامی ترک گفت
و خویشتن را با صندل معطر ساخت
و آوای هدهد را به آهنگی شرقی بر دفتر ثبت کرد
من نیز همچون گوته که بر مسند خود در شهر وایمار
از همه چیز کناره می‌جست و گل های حافظ را پرپر می‌کرد
بی‌اعتنا به طوفانی که بر پنجره‌های فرو بسته‌ام می‌کوفت
کتاب میناها و حکاکی‌ها را سروده‌ام
گوتیه بزرگ‌ترین طرف‌دار عقیده «هنر برای هنر» بود و باور داشت که هنرمند جز هنر خود نباید به هیچ اصل اجتماعی و اخلاقی کار داشته باشد. او معتقد بود که شعر خوب باید با مسائل اجتماعی، اخلاقی و سیاسی بیگانه باشد. وی در سال 1834 در مقدمۀ کتاب مشهور خود، مادموازل دوموپن، چنین می‌نویسد: «فقط چیزی واقعا زیباست که به درد هیچ کاری نخورد. هر چیز مفیدی زشت است زیرا احتیاجی را بیان می‌کند و احتیاجات انسان مانند مزاج بیچاره و عاجز او پست و تنفرآور است.» این عقیدۀ او باعث شکل‌گیری مکتب پارناس در 1860م در فرانسه و گسترش آن در بقیۀ اروپا شد. باری، از آنجا که مکتب پارناس نوعی بی‌مکتبی بود و جز به خلق اثر هنری ارزشمند به چیز دیگری توجه نداشت، شاعران این مکتب برای خلق یک اثر زیبا آزاد بودند تا از هر منبع و اثری که به نظرشان زیبا و لطیف می‌آید اقتباس کنند. این‌گونه بود که شاعران اروپایی در این دوران به زیبایی و لطافت اشعار فارسی پی بردند و به اشعار  شاعرانی چون حافظ، عطار و مولوی که سراپا احساس و شوق و شور بود روی آوردند.

آرمان رنو و حافظ
شاعر دیگر مکتب پارناس در فرانسه آرمان رنو (Armand Renaud) (درگذشت:1895م)، اثر زیبای خود، شب‌های ایرانی، (Les Nuites Persanes) را تحت تأثیر اشعار پراحساس فارسی پدید آورد. از آنجا که در زمان آرمان رنو تنها قطعات پراکنده‌ای از اشعار حافظ به زبان فرانسه ترجمه شده بود، وی به استفاده از ترجمه‌های آلمانی و انگلیسی حافظ روی آورد. رنو، مانند دیگر شاعران مکتب پارناس، استفاده و اقتباس از هر منبعی را آزاد می‌دانست. به‌شرط اینکه این اقتباس به خلق اثری زیبا منجر شود. آنچه این شاعر را به‌عنوان یک شاعر آزاد مجذوب آثار شاعران ایرانی و بیشتر از همه غزل‌های حافظ می‌کرد، ارزش هنری والای آن‌ها بود.

تریستان کلینگسور و حافظ
شاعر دیگر فرانسوی که در اشعارش از حافظ الهام پذیرفته، تریستان کلینگسور است که نام اصلی او لئون لوکر (Leon Leclere) بود. او که از کارگاه نقاشی به شعر و شاعری روی آورده بود، مجموعه‌ای به نام شهرزاد (Scheherazade)، سرود و در آن چهره‌ای رنگین و نگارین از حافظ رسم کرد؛ او حافظ را «استادِ» خود و خود را «شاگرد بدِ» حافظ نامید؛ شاگردی که با جغرافیای آسیا آشنا نیست و گاه کشورهای گوناگون، مانند چین، ژاپن، هند و ایران را به‌جای یکدیگر می‌گیرد. او آرزو داشت که از شیراز، سرزمین گل‌ها و ایران، خاستگاه هزارویک‌شب، دیدن کند.
... دلم می‌خواست بر قایقی می‌نشستم و بادبان می‌افراشتم...
آنگاه به آوای پرخروش دریا گوش می‌سپردم
... و به‌سوی جزیره‌های گل روان می‌شدم...
شهرهای ایران را می‌دیدم... .
شاعر اگر هم در عالم واقع از دیدار شیراز و حافظ محروم است، ولی سوار بر بال‌های خیال، از این شهر، شهر عشق و گل‌ها و حافظ، دیدن می‌کند:
ای حافظ عزیز، تو را پیوسته در عالم خیال می‌بینم که جامه‌ای آراسته به ابریشم بر تن و دستاری سبز بر سر داری و سرگرم نوشتن اشعار خویشتنی. تو را می‌بینم که با شلوار گشاد شرقی، چهارزانو، نشسته‌ای و بزرگوارانه، مانند پادشاهی، دست بر موی سپیدِ خود می‌کشی و لبخند می‌زنی... .
ماتیو دو نوآی و حافظ
در اوایل سدۀ بیستم، دیگر نام و آوازۀ شیراز برای فرانسویان نامی آشنا بود و به‌واسطۀ دو شاعر نام‌آورش، سعدی و حافظ، جایگاهی خاص در بین شاعران فرانسوی پیدا کرده بود. از این دسته، شاعرۀ ایران‌شناس فرانسوی، کنتس ماتیو دو نو آی (contesse de Noailles) (وفات: 1933م) با عشق حافظ و سعدی می‌زیست و آرزو داشت که پس از مرگ، برای زندگی دوباره در سرزمین حافظ و سعدی چشم به جهان گشاید، زیرا در آنجا به « باغ دلگشا» راه خواهد یافت و با حافظ و سعدی آشنا خواهد شد و آنان در او «ستایشگر گل‌ها» را دوست خواهند داشت و او را به گلستان پرگل و ریحان خود راه خواهند داد. با این‌ حال برای این شاعرۀ زیبای فرانسوی، حافظ عالم دیگری داشت. او در غزلی به نام « سایۀ ایام» چنین گفت: «کاش می‌توانستم در فصل گل به شیراز بروم و حافظ شیراز را ببینم که گاهی در اندیشه و گاه موقر و زمانی آتشین‌خو و وقتی صوفی‌منشانه، به‌سوی کشتزاران پر موج و سرسبز می‌رود، تا سرمست از بادۀ عشق، در آنجا دراز بکشد. کاش می‌توانستم آرام‌آرام به‌دنبالش بروم و او را در آن لحظات شوق و بی‌خبری ببینم که از فرطِ صفا، وقتی‌که محبوبه‌اش انگشت بر در خانه‌اش می‌زد و حافظ می‌پرسید: «تو کیستی که در می‌زنی؟» محبوبه پاسخ می‌داد که تو هستی عزیز من... .»
این شاعره که مادربزرگی ایرانی داشت، اگرچه هیچ‌گاه موفق به دیدار شیراز و آرامگاه حافظ و سعدی نگشت، ولی در باغ منزلش عمارتی شبیه آرامگاه حافظ ساخته بود و در آنجا خلوت می‌کرد. پس از مرگ نیز به وصیت خود او در آنجا دفن گردید.

پرنس بی بسکو و حافظ
شاعره دیگر فرانسوی پرنس بی بسکو بود که در اصفهان و کنار زاینده‌رود، زیر سایۀ سروی می‌آرمید و به زمزمۀ آب گوش می‌سپرد و آنگاه نوای دل‌نشین حافظ را به گوش جان می‌شنید که با وی چنین می‌گفت:
ساقـی به نور بـاده برافـروز جـام ‌ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
او نیز در آثار خود از حافظ تأثیر پذیرفت و در ضمن آن‌ها اشاراتی به اشعار حافظ آورده است.

آندره ژید و حافظ
اما از مشهورترین نویسندگان و شاعران فرانسه، که ظهور او درواقع آغازگر تحول چشمگیر تأثیر اشعار حافظ در ادبیات فرانسه است، باید از اندره پل گیوم ژید ( 1869 – 1951 م) نام برد؛ همان کسی که  به گفته خودش با سعدی، فردوسی، خیام و حافظ تنگاتنگ زیسته بود و نوشته‌هایش تأثیر شگفتی بر نسل‌های جوان سال‌های پس از جنگ جهانی داشت و توانسته  بود در سال 1947 م جایزۀ نوبل ادبی را از آن خود کند.
برای نخستین بار حسن هنرمندی، عضو ایرانی انجمن ژیدشناسان، در پژوهش خود با عنوان «تأثیر ادبیات فارسی در آثار آندره ژید» به بررسی تأثیر شاعرانی ازجمله سعدی، خیام، مولوی، حافظ و منوچهری بر آثار و اندیشۀ این نویسندۀ فرانسوی پرداخت و البته جواد حدیدی نیز در پژوهشی با عنوان از سعدی تا آراگون ضمن بررسی تأثیر ادبیات فارسی بر ادب فرانسه، تأثرات خاص آندره ژید از حافظ را آشکارتر کرد. لازم به ذکر است که ژید از طریق بزرگان شعر فرانسه در قرن بیستم چون استفان مالارمه (stephane mallarme) (1898-1842م) و پل والری (paul valery) با شرق آشنایی یافت و در این بین، ایران و شاعران تراز اول آن مهم‌ترین بن‌مایه‌های اندیشه او را را در خلق آثارش تشکیل داده‌اند. به‌گفتۀ خود او، «شاعران بزرگ ایرانی چون خیام، حافظ، سعدی، مولوی، فردوسی، منوچهری و عطار از چشمه  الهام‌بخش هستی نوشیده‌اند و از این چشمه خود و دیگرانی چون من را سیراب کرده‌اند و من بسیار از آنان تأثیر و الهام گرفته‌ام». با این‌حال ژید همیشه از اینکه زبان فارسی نمی‌دانست افسوس می‌خورد و مجبور بود از آثار فارسی که به آلمانی ترجمه می‌شد استفاده کند و می‌گفت که «این مسئله باعث می‌شود تمامی ظرافت و لطافت اشعار فارسی حس و درک نشود، ولی با وجود این به‌قدری اشعار فارسی، به‌ویژه غزلیات حافظ، نافذ و قدرتمند هستند که حتی ترجمه‌های آلمانی آن‌ها برای من فرانسوی‌زبان تأثیرگذار و شاهکار هستند.» بنابراین، ژید به خاطر عدم توانایی در استفاده از آثار فارسی، حافظ را اساساً از راه گوته و ترجمه آلمانی او از غزلیات حافظ در دیوان غربی– شرقی و البته از ترجمۀ ژوزف فُن هامر پورگشتال شناخت. مهم‌ترین و مشهورترین اثر آندره ژید که تحت تأثیر غزلیات حافظ و با نگاهی به شیوۀ  نظم و تدوین گلستان سعدی نگاشته شده، مائده‌های زمینی -عنوانی برگرفته از قرآن کریم (بقره / 2، 22)-  است. ژید مائده‌های زمینی را در بیست‌وهشت‌سالگی پس از تجربۀ سفری به الجزایر و تونس خلق کرد و به دوست خود موریس کی یو (Maurice quillot) تقدیم کرد. مائده‌های زمینی پس از دیوان غربی-شرقی گوته، که ستایش‌نامه‌ای از شاعران ایران است، مهم‌ترین اثری است که قدرت تأثیر و نفوذ ادبیات فارسی را بر ادبیات غرب نشان می‌دهد، به‌طوری که بسیاری از منتقدان و خاورشناسان آن را «میراث تأثیرپذیری ادبیات فارسی در غرب» می‌دانند.آندره ژید نخستین باب این کتاب را با غزل معروف حافظ، «بخت خواب‌آلود ما بیدار خواهد شد مگر... »، آغاز می‌کند و همچنان به شیوۀ حافظ که در بسیاری از غزلیات با ساقی سخن می‌گوید، به گفتگوی با ناتانائل (Nathanaël)، همزاد خویش، می‌پردازد و در سراسر کتاب – که در حقیقت یک سمفونی پرشور از جستجوی ژید در عوامل جسمانی و نفسانی است– او را راه می‌نماید که زنجیرهای تعلق را بگسلد و در کام‌جویی و تنعم از لذت‌های زمینی از هیچ‌کس و هیچ‌چیز نهراسد. اینجاست که اساس مائده‌های زمینی بر این غزل حافظ «ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می / طامات تا به چند و خرافات تا به کی» قرار می‌گیرد. ژید این غزل حافظ را از ترجمه آلمانی فُن هامر به فرانسه ترجمه کرد و برای یکی از دوستان خود فرستاد. البته ازآنجایی‌ که مائده‌های زمینی همانند گلستان سعدی نثری آمیخته به نظم است – این کتاب به هشت باب تقسیم شده و ‌عنوان باب هشتم آن نیز «سعدی توبه کرد از پارسایی» است- می‌توان گفت که مائده‌ها با حافظ آغاز و با سعدی ختم می‌شود. اشخاص اصلی کتاب دو تن هستند: «منالک» (Ménalque) و «ناتانائل» که این دومی در اصطلاح عهد عتیق به معنای خداداد یا یزدان‌بخش است. به‌گفتۀ حدیدی، منالک از بسیاری جهات همان «پیر خرابات» حافظ است و «ناتانائل»، جانشین ساقی و شاهد و گاه «مغبچه» اوست. همچنین، وجود اشارات قرآنی، توجه به عشق الهی و جذبۀ عرفان حقیقی، طبیعت‌گرایی، اعتقاد به وحدت وجود، مرگ‌اندیشی، زیبایی‌دوستی، عدم وابستگی، کاربرد واژگان عرفانی، شناخت خدا از راه دل و مستی معنوی، مضامین مشترک عرفانی مائده‌ها و دیوان حافظ است. دراین‌باره سخن زیر از آندره ژید قابل‌توجه است: «من در کتاب مائده‌های زمینی سعی کرده‌ام مانند حافظ با کمترین الفاظ بیشترین معنا را برسانم و مانند او از عشق‌های زمینی، به عشق الهی و عالم وارستگی و روحانی دست پیدا کنم، ولی برخی از کوته‌نظران، تنها غرایز و عشق‌های زمینی را در آن دیدند.» ازاین‌رو، ژید نیز همچون حافظ به‌دنبال عشق متعالی است؛ عشقی که بتواند او را از بند تعلقات آزاد کند و در فضای معنویات نیز پرواز دهد؛ او نیز مانند حافظ، راه عشق را پر فراز و نشیب می‌داند و معتقد است که انسان تنها با «چشم پاک» می‌تواند جمال حق را تماشا کند. هانری سیمون، شاعر و منتقد ادبی فرانسوی معاصر، می‌نویسد: ازنظر ژید میان عشق به خدا و عشق خاکی اختلافی نیست و مستی از نعمت‌های زمینی، خود صورتی از عشق به خداست. درنتیجه، پیوند میان افکار ژید و اندیشه‌های حافظ و نیز دیگر شاعران بزرگ ایران، از حد اقتباس ساده فراتر می‌رود و به تأثیری ژرف می‌انجامد. باز خود ژید در مقاله‌ای دراین‌باره می‌گوید: «از میان شاعران ایرانی، حافظ و خیام را بیشتر از دیگران می‌پسندم و بیشترین الهام را از این دو گرفته‌ام و خودم به تأثیر رباعیات خیام و غزلیات حافظ بر مائده‌های زمینی آگاه هستم. من منکر بازتاب اندیشه‌های خیام و غزلیات حافظ در خودم و آثارم نمی‌شوم و این تأثیرپذیری من از آنان شاید به‌دلیل نزدیکی افکار و عقایدمان باشد.» به‌علاوه، ژید کتاب دیگری با عنوان ضد اخلاق (L’Immoraliste) هم دارد که در آن نیز تأثیر حافظ پررنگ است. قهرمان این کتاب جوانی با نام «میشل» ( ظاهراً خود ژید) است که در محیط بسیار خشک و مذهبی پرورش می‌یابد؛ زندانی قیود اخلاقی خانواده خویش می‌شود؛ براثر ابتلا به بیماری به آفریقا سفر می‌کند، پس از بازیافتن سلامتی، شوق زندگی در او پدیدار می‌گردد؛ هیچ امکانی را برای رهایی از قیود اخلاقی و اجتماعی از دست نمی‌دهد؛ به انحراف مبتلا می‌شود و هرلحظه بر لاقیدی خویش می‌افزاید. در این رمان شخصیت منالک را نیز می‌بینیم. منالک شخصیتی عجیب و درعین‌حال کنایی و زنده است. به‌عقیدۀ بعضی از محققان ادبیات تطبیقی، منالک در رمان ضد اخلاق همان «رند» یا «پیر خرابات» در دیوان حافظ است. در این اثر حافظ همواره ساغر به‌دست هویدا می‌شود: «اگر برای شام آمده بودید، با شراب شیراز از شما پذیرایی می‌کردم؛ با شرابی که حافظ آن را می‌ستود. شراب شیراز همواره روی میز آماده است و شراب شیراز خواهیم نوشید.» به هر ترتیب تعدادی از خصوصیات مشترک فکری و رفتاری این دو واژه را در ضد اخلاق ژید و دیوان حافظ نشان داده‌اند و بدین گونه از تأثیر حافظ بر این اثر ژید نیز سخن گفته‌اند. همان ‌طور که قبلا ذکر شد ژید در نامه‌هایی به انژل نیز به حافظ و چند ترجمه‌ای که از اشعار او صورت پذیرفته بود توجه داشته و یکی از غزل‌های حافظ را از روی ترجمه آلمانی پورگشتال به فرانسه درآورده است. ناگفته نماند که این نویسندۀ بزرگ فرانسوی، همان ‌طور که دیدیم، از نظر مسائل ادبی و اخلاقی حافظ را الگوی خویش ساخت، در کتاب سکه‌سازان (les faux-monnayeurs) هم از حافظ و اندیشه‌های او استفاده کرده است؛ دیوان حافظ که آینۀ تمام‌نمای مبارزه با ریاکاری است در کتاب سکه‌سازان ژید بازتاب می‌یابد و دلیل خلق این اثر می‌شود.
در این مقاله سعی نویسنده این بود تا به شیوه‌ای گزارش‌گونه بخش اندکی از تأثیر شعر حافظ را بر شاعران فرانسوی معرفی کند. بدیهی است که این حوزۀ جذاب تحقیقی جای کار بسیار دارد و چشم‌به‌راه پژوهش‌های مستقل و مبسوط‌تر است.

منابع
آندره ژید و ادبیات فارسی، هنرمندی، حسن، تهران، 1349، ص31، 60، 69، 86، 119، 78؛ از سعدی تا آراگون: تأثیر ادبیات فارسی در ادبیات فرانسه، حدیدی، جواد، تهران، 1373، 331 – 357؛ ایران در ادبیات جهان، شجاع‌الدین شفا، بی‌جا: نشریۀ کتابخانه ابن‌سینا، 1333، ص170، 37؛ «بررسی مضامین عرفانی در مائده‌های زمینی آندره ژید و غزلیات حافظ»، زندی، معصومه، مجلۀ عرفانیات در ادب فارسی، دورۀ 7، شم، 27،1395، ص 35 – 58؛ بهانه‌ها و بهانه‌های تازه، ژید، آندره، ترجمه رضا سید حسینی، تهران، 1377، ص 8، 61، 64، 52، 92؛ «تأثیر ادبیات ایران در فرانسه»، میس خدابخش، سمیرا، مجله دانشکده، بهمن 1355، شم 9، ص 9، 10، 13؛ «تجلی رند در آثار آندره ژید»، فارسیان، محمدرضا، ولیان، فهیمه، کاظمی، غلامرضا، مجله مطالعات زبان و ترجمه، بهار 1393، شم 11، 38 -57؛ «تحلیل تطبیقی مفاهیم مشترک رباعیات حکیم عمر خیام و مائده های زمینی»، امامی، حسن، محمدی، ابراهیم و زارعی، ملیحه، پژوهش ادبیات معاصر جهان، شماره 63، پائیز 1390ش، صص25-28؛«ترجمه فرانسوی دیوان حافظ»، ساجدی، طهمورث، مجله بخارا، آذر و اسفند 1386، شم 64، ص 489 – 506؛ حافظ ،خرمشاهی، بهاءالدین ، تهران، 1388، صص187-188. ؛ «تعهد در شعر و اندیشه حافظ»، فارسیان،محمد رضا. رضایی، ناهید، پژوهشنامه ادب غنایی، بهار و تابستان1391ش، شماره18، صص52-55، 70.؛ حافظ در آن‌سوی مرزها، آذر، اسماعیل، به‌کوشش مریم برزگر، تهران، 139، 281 – 302؛ «حافظ در فرانسه» روح‌بخشان، ع، مجله اطلاعات حکمت و معرفت، آبان 1389، شم 56، ص 44 – 45؛ «حافظ: 09 حافظ در فرانسه»، ساجدی، طهمورث، دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، به‌کوشش کاظم موسوی بجنوردی، تهران، 1390، 19 / 714 – 716 ؛ «حافظ‌شناسی پرفسور هانری دوفوشه کور، تنها مترجم تمام دیوان به زبان فرانسه»، گفتگو با شارل هانری دوفوشه کور، گفتگو از کاووس حسن لی، مجله حافظ، اسفند 1384، شم 25، ص 47 – 53؛ « حافظ و نقد حالش» شمیل، انه ماری، ترجمه محمد فرمانی. مجلۀ هنر، تابستان و پائیز 1374، شم29، ص 530، 534، 535؛ سفر اروپاییان به ایران، شیبانی، ژن رز فرانسواز، ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران، 1381، ص 89؛ فرهنگ اصطلاحات ادبی، داد، سیما، تهران، 1383، ص 295؛ فرهنگ جامع خاورشناسان مشهور و مسافران به مشرق زمین، نیک‌بین، نصرالله، تهران، 311، 641، 358، 1125، 1136؛ کیفرها، هوگو، ویکتور، ترجمه ناصر ایراندوست، تهران،1368، ص78. ؛ مائده‌های زمینی به‌همراه مائده‌های تازه، ژید، آندره، ترجمۀ حسن هنرمندی، تهران، 1334، 206، 3؛ مائده‌های زمینی، ژید، آندره، ترجمه مهستی بحرینی، تهران، 1381، 5، 17؛ مقدمه‌ای بر حافظ، گی، آرتور، ترجمه حسین فروتن، تهران، 1349، ص 5؛ مکتب‌های ادبی، سید حسینی،رضا، ،تهران،1371،صص283-284. ؛ منتخبی از زیباترین شاهکارهای شعر جهان، شفا، شجاع‌الدین، تهران، 1363، 146؛ منتخب اشعار هوگو ، هوگو، ویکتور، ترجمۀ نصرا.. فلسفی،تهران،1383، ص4 ؛ «نقد و بررسی پیرامون ترجمه‌های دیوان حافظ؛ اظهارنظری کوتاه دربارۀ ترجمه دو ویلر»، معیری، محمدعلی، مجلۀ تحقیقات کتابداری و اطلاع‌رسانی دانشگاهی، اسفند 1367، شم 11، 37 – 60، همان، اردیبهشت 1366، شم 12، ص 4 – 37؛ نیز
André Gide, Pirre – Quint, Paris, 1952, 111; L’immoraliste,Gide, André, Paris, 1902, 433,452,453; Le Divan (Hafiz de Chiraz), introd. And tr : Fouchécour. CH.H.de, Paris, 2006:19-20,113-114,160.